<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Arghavan</id>
	<title>ویکی ایران - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Arghavan"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Arghavan"/>
	<updated>2026-06-21T04:31:14Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.1</generator>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13021</id>
		<title>تأثیر سوگواری بر هنر و ادبیات در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13021"/>
		<updated>2026-02-09T09:24:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
امیل دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«شعائر و مراسم دینی، وحدت اجتماعی را تقویت می‌کند و جوانان را با هنجارهای رفتاری قبیله آشنا می‌سازد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بخشی از شعائر و مراسم دینی در ایران اجرای مراسم سوگواری به شیوه‌های گوناگون برای بزرگان و نخبگان دینی است. هر رسمی از تشکیلات و سازمانی برخوردار است که بدون رعایت و کاربرد آنها کارکرد واقعی آن محقق نمی‌شود. از جمله مقولات و سازمانهایی که در اجرای مراسم سوگواری نقش و حضور فعال دارند؛ پدیده‌های هنری مانند شعر، موسیقی، نقاشی و حرکات موزون (رقص) است، که در این بخش تأثیر مذهب و مراسم سوگواری مذهبی را در پیدایی، رشد و تکامل این مقولات در ایران متذکر می‌شویم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رادکلیف براون می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رقص معمولی مردم اندامان صورتی از بازی است که مبادی هنری را به ما نشان می‌دهد این مجموعه در عین حال یک رسم اجتماعی را، که باید بالضروره در موارد و حالات خاص اجرا شود، معرفی می‌کند که هماهنگ، موزون، مرتب و برگرفته از آیین‌های خاص است که فقط در همان آیین قابل اجراست.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;خصلت وجود هر حرکت در آهنگدار بودن آن است که مهمترین عامل پیوستن افراد به یکدیگر در اجرای حرکات موزون و یکنواخت است. رعایت این اصول نه تنها شرکت‌کنندگان در مراسم را تحت تأثیر قرار می‌دهد بلکه نظاره‌گران را هم شدیداً به خود جلب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صدای یکنواخت، موزون و مرتبی که در جریان سینه‌زدن به گوش می‌رسد همه کسانی را که در مجموعه مراسم قرار دارند به خود جلب می‌کند به سخن دیگر عمده‌ترین عامل ساماندهی و اثربخشی مراسم، ریتم و حرکت یکنواخت و موزون سینه‌زنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمن اینکه موزیک به هم پیوستگی را در پی‌دارد آثار هیجانی و روانی را نیز به دنبال خواهد داشت مثلاً در رسومی مانند سوگواری؛ موزیک میزان و سطح هیجانات عاطفی را مضاعف می‌کند که فرآیند یا نتایج روانشناختی آن تشدید مبانی پیوستگی، تفاهم و وفاق اجتماعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موزیک و آواز نه تنها بر کسانی که مشغول اجرای مراسم خاص اعم از سوگواری یا جشن هستند اثر می‌گذارد بلکه کسانی را که در حاشیه قرار دارند و جزء عاملان اصلی رسوم نیستند متأثر می‌کند به نحوی که تا مدتها پس از اجرای رسوم، شرکت‌کنندگان و تماشاچیان اشعار و نواهای اجرا شده را حتی به صورت انفرادی تکرار می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود ابزارهایی مانند سنج، طبل، نی، قره‌نی، سرنا و... که تشدید کننده و هماهنگ کننده حرکات و اصوات عاملان، در اجرای مراسم سوگواری است اثر آواز و نوحه‌خوانی و زنجیر زنی و سینه‌زنی و... را چندین برابر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افراد سوگوار اعم از سینه‌زنان و زنجیرزنان تعزیه‌های سیار و ثابت با صدا و حرکت‌دادن ابزارهای خود در تشکیل یک مجموعه هیجانی و عاطفی، که کارکردهای خاص و متنوعی دارد، نقش عمده‌ای ایفا می‌کنند زیرا عناصر زیر جمعاً یک حالت اجتماعی را، که سرشار از عواطف و هیجانات ناشی از آن است، به وجود می‌آورد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آواز نوحه خوانان&lt;br /&gt;
# صدای سنج، طبل و...&lt;br /&gt;
# تکرار اشعار و نوحه‌ها به وسیله سوگواران&lt;br /&gt;
# صدای ناشی از کوبیدن دستان و زنجیرهای سوگواران به سینه‌ها و شانه‌ها&lt;br /&gt;
# وجود علم‌های پارچه‌ای که هر یک به سبک خاصی تزئین شده‌اند و اشعار و نقاشیهای مناسب و خاصی که با موضوع رسم، هماهنگی و تجانس دارند بر آنها نقش بسته یا نوشته شده است.&lt;br /&gt;
# شرکت جمع کثیری از مردم (کودکان، نوجوانان، جوانان، میانسالان و کهنسالان زن و مرد) در چگونگی اجرای رسم &lt;br /&gt;
# لباسهای مشابه و یکنواخت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب ابزارها، نوحه‌ها، حرکات موزون، نقاشیها و... در ابتدا موجودیتی مستقل و جنبه انتزاعی دارند. اما وقتی با رسوم پیوند می‌یابند کارکرد اجتماعی، روانی، سیاسی و... پیدا می‌کنند و هر یک به عنوان یکی از عناصر تشکیل دهنده رسوم تلقی می‌شود که کارکرد آن را تعیین می‌کند. از این روی می‌توان گفت همکاری، هماهنگی، وحدت عمل و انسجام گروهی در مراسم سوگواری و یا هر رسم دیگری متضمن استفاده از کلیه عناصر و ابزارهای هنری است که هر یک در اجرای رسوم نقش خاصی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تمام امور، پدیده‌ها، ابزارها و حرکات، مذهب تعیین کننده است به سخن دیگر باید گفت که مذهب تعیین شکل‌های هنری را ملهم می‌سازد. چنین نظری نه تنها در مورد هنر ایرانی‌ها در قبل و بعد از اسلام مصداق دارد بلکه هنر سایر کشورها و ملل را مثل هند، ژاپن و... شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب الهام دهنده شکل‌های هنری است، الهام می‌تواند به طور مستقیم با به وجود آوردن گونه‌ای آگاهی در هنرمند برای بیان و کشف دوباره واقعه مذهبی عمل کند. نمونه این تأثیر را می‌توان در ایجاد هنر روایتی دانست که متأثر از واقعه کربلا و شهادت حضرت امام حسین (ع) و ۷۲ تن از یارانش می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;بختیار، لاله . &#039;&#039;&#039;هنر ایرانی با الهام از عقاید دینی&#039;&#039;&#039; . تهران: بنیاد احمدی، ۱۳۵۶، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجتماعاتی که از اصول و مبانی اعتقادی برخوردارند آداب و شعائر بر مقدسات تمرکز دارد و به زندگانی بُعدی دیگر می‌بخشد. این شعائر به زندگی هدف و غایتی می‌بخشد که در عین حال حسی از تواضع نسبت به زندگی را بر انسان القاء می‌نمایند که فراسوی، قدرت‌ها، شکل مستقل هنر زنده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنر هرگز نمی‌تواند از خاستگاه اصلی خود که مذهب و ایمان است فاصله بگیرد حتی اگر کاربرد هنر در مقولات، باورها و ارزشهای مذهبی نهی شود. به سخن دیگر می‌توان گفت که بین خلاقیت‌های هنری و اعتقادات رابطه پیوسته‌ای وجود دارد که این پیوستگی گاه از طریق تمثیل و نشانه و انتزاع و گاه به سادگی و صراحت ظاهر می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای کشف و تبیین پیوستگی بین هنر و مذهب باید به بررسی و مطالعه پدیده‌های هنری مثل شعر، موسیقی، نقاشی، نمایش، ادبیات و هنرهای تجسمی  پرداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;نقاشی در سوگواریهای مذهبی&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
بعد از اسلام، با آنکه تصویرگری تحت تأثیر شرایط و مقتضیات زمان ممنوع گردید ولی هنرمندان ایرانی همچنان آفرینش‌های هنری خویش را در قالب مذهب و مقدسات به نحو شایسته‌ای ادامه دادند مانند هنر آذین قرآن مجید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوره ایرانیان، به قصه‌گویی در زمینه حکایتهای آدمیان و قدیسین و پیامبران پرداختند و از این طریق توانستند قصه‌گویی را با کمال الوهیت در هم آمیزند و عنصری یگانه و گسترده را فراهم سازند.&amp;lt;ref&amp;gt;آغداشلو، آیدین . &#039;&#039;&#039;هنر ایرانی با الهام از عناصر دینی و مذهبی&#039;&#039;&#039; . تهران: بنیاد احمدی، ۱۳۵۶، صص ۱۲-۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره صفویه، شمایل نگاری با روشی روایتگرانه و ساده به وجود آمد که طی آن تاریخ اولیاء و انبیاء با حفظ حرمت و احتیاط، شرح نبردها، معجزات و موفقیت آنها به تصویر کشیده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاجعه کربلا به صورت الگوی اساسی و کاملی درآمد که پیامهای شهادت، شهامت و پایمردی را منعکس می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جریان خلاقیت‌های هنری مذهبی کلیه رسوم، سنن، اعتقادات و باورها رعایت شده‌اند مثلاً هنرمند نقاشی که تصویر حضرت علی(ع) و حسنین را در کنار یکدیگر رسم می‌کند، صورت حضرت علی (ع) را به وسیله نقابی سفید می‌پوشاند تا سنتهای مذهبی را رعایت کرده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت امامان و مقدسین از لحاظ ساده‌زیستی و بی‌پیرایگی الگو و نماد ارزشی مهمی برای پیروان آنها می‌باشد از این روی در نقاشیها ساده‌پوشی و وقار و بی‌پیرایگی کاملاً نمایان است، که نشان دهنده حفظ حرمت آنهاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیدایش روشها و فنون سوگواری مثل دسته گردانی‌ها و نمایشهای ثابت و سیار مذهبی در پیدایش هنرهای دیداری مثل نقاشی به عنوان یکی از تحولات عمده در تاریخ هنر دوره اسلامی تلقی می‌گردد. زیرا پس از سالها ممنوعیتی که در آفرینش اشکال وجود داشت نقوشی از زمینه‌ها و موضوعات مذهبی به وجود آمد که مورد توجه اغلب ایرانیان قرار گرفت. این نقاشی‌ها که به عنوان هنر بومی و مردمی ایران تلقی می‌گردد نزد مردم به «نقاشی قهوهخانه‌ای» معروف هستند. اما از آنجا که زمینه و محتوای اصلی این نقاشی‌ها مذهبی است و به نمایش وقایع عاشورا و سایر حوادث مربوط به امامان می‌پردازد بیشتر به نقاشی کربلا معروف‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مدتی بعد نقاشیهای ثابت بدل به پرده‌گردانی شد، پرده‌گردانی نقاشی روی پارچه و نمایش آن در کویها و محله‌ها همراه با نقاشی در مورد حوادث متن نقاشی بود. توجه مردم به این قبیل تصاویر بیشتر از آن جهت بود که علاوه بر معرفی نقش شهیدان، خشونت و قساوت دشمنان امام حسین (ع) نیز توصیف می‌گردید. به سخن دیگر نقوش کربلا در اصل نمایشی مذهبی از چگونگی وقوع حادثه کربلا بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه‌های متعددی از این نقوش درکلیه تکیه‌ها و حسینیه‌ها که مراسم سوگواری و تعزیه در آنها اجرا می‌شود به چشم می‌خورد. نقاشی در دوره قاجاریه در خدمت نمایش و بازآفرینی حوادث کربلا قرار گرفت از این روی، لحظه به لحظه حوادث در کربلا را از شهادت تا اسارت زنان و کودکان و حضور در مجلس یزید و... به تصویر می‌کشند در واقع نقاشی کربلا با نسخه‌های تعزیه و نوحه‌های مرئیه خوانان همخوانی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر نقاشی؛ خط، شعر، قصه‌گویی و نمایش به شدت متأثر از مذهب است. عمده‌ترین مشخصه هنر مذهبی آن است که تحت تأثیر سفارش قدرتمندان و انحصارگران جامعه نیست. زیرا دین بویژه دین اسلام بالا و پائین نمی‌شناسد و هر هنرمندی براساس مبانی ایمانی و قلبی خود به خلاقیت و آفرینش هنری می‌پردازد. روی هم رفته هنرمندان بخش مذهبی همه همت خود را صرف این امر می‌نمایند که تقدس، ایمان، پاکی و مردانگی را نزد مقدسین مجسّم و زمینه را برای تبلیغ آن اصول فراهم سازند. ساموئل پیترسون می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هنرمند ایرانی به طور پیوسته خواه در زمینه خطاطی، آرایش نسخ خطی، معماری یا هنرهای ظریفه؛ هنجارهای قراردادی هنر اسلامی را اصلاح کرده تا بر ارزش آن بیفزاید و با یک خصلت قابل تشخیص ایرانی احیائشان نماید. نوآوری او گاه چندان اصیل است که حاصل آن نه اصلاح هنجاری معمولی بلکه آفرینشی مستقل و بومی است که آن را پدیده‌ای کاملاً ایرانی معرفی می‌کند.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«یقیناً نمونه زنده و تماشایی آن تعزیه، تئاتر مذهبی ایران شیعه است. در میان سنن اسلامی که به طور کلی با نمایش انسان و مشخصاً با تئاتر مخالف است تعزیه برای هر کشور اسلامی پدیده‌ای بی‌همتاست که در عین ظهور و تکامل آن در ایران با تاریخ ابداعات هنری این کشور نیز سازگاری دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;پیترسون، ساموئل . &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر بومی پیشرو ایران (تعزیه و هنرهای مربوط به آن)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص 104&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;شعر و ادبیات در سوگواریهای مذهبی&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
خلاقیت‌های ادبی بعد از اسلام، از زمانی که برگزاری سوگواری در شهادت امام حسین(ع) معمول گردید؛ به تدریج آغاز شد. این نوآوریهای ادبی در آغاز بسیار ساده، روان و عامیانه بود به این سبب از زمان سنایی و قوامی رازی قطعات معدودی اشعاری که گویندگان در دورانهای غزنوی و سلجوقی به یاد امام حسین سرودند آنقدر مهم نبوده که تبدیل به کتاب خاصی گردد به علاوه مجموعه‌های مناقب که مناقب خوانان یا مناقبیان گردآورده بودند یا آثاری از نوع مقتل‌نامه که بخصوص از زمان سلجوقیان آغاز گردید به ظاهر کار نویسندگان طراز اول نبود.&amp;lt;ref&amp;gt;کالمار،ژان. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;. ترجمه داوود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; از این روی باید مدتها می‌گذشت تا زمینه‌های اجتماعی و سیاسی برای رشد و گسترش خلاقیتها در این زمینه فراهم گردد. این امر با جلوس شاه اسماعیل به سلطنت و رسمیت مذهب تشیع در ایران محقق گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر معروف حسین کاشفی به نام «روضة الشهدا» مجموعه‌ای از روایات رثایی و حماسی دینی فارسی و ترکی درباره فاجعه کربلا است. این مجموعه درباره فاجعه کربلا و یادآوری و انتقام‌گیری از عاملان شهادت امام حسین(ع) و یارانش می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عهد [[صفویان|صفویه]] سرودن شعر در مدح و رثاء امامان و شهیدان کربلا افتخاری بس بزرگ بود. به گفته ژان کالمار انگیزه و محرک عمده پیدایش این فضای فرهنگی سروده‌های شعرای بزرگی چون محتشم کاشانی بود. هفت بند محتشم کاشانی که از شاهکارهای مرثیه‌سرایی این دوره و دوره‌های بعد از او است الهام بخش سایر شعرا در دوره‌های بعدی است بنابراین روضه‌خوانی و تعزیه خوانی تحت تأثیر این اثر برجسته رشد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوحه خوانها و تعزیه خوانها در آغاز به استفاده از روش تک خوانی و طولانی به ایفاء نقش می‌پرداختند، اشعارشان ساده، سست و آکنده از عبارات محاوره‌ای بود. تکخوانی‌ها عموماً به صورت اشعار ساده و کم وزن - مثنوی - نوشته می‌شد و گاه اصلاً فاقد وزن بود. نقالها برای جلب نظر حاضرین و تماشاگران و تأثیر گذاری بر آنها و برانگیختن عواطف، اغلب از واژه‌هایی مانند «آه» «وای بر من» «ای برادر» «بمیرم الهی» «بی‌کس» «مظلوم» و غیره که عمدتاً توأم با ناله و اندوه بود استفاده می‌کردند و هم امروز نیز از این واژه‌ها استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی از نظر زیبایی شناسی شاعرانه شعر نخستین نوحه و مرثیه در روضه‌خوانی و تعزیه سست و بی‌قاعده بوده و به لهجه بومی نوشته می‌شده است اما در عین سادگی، زیبا، روان، فصیح ودل‌انگیز است به سخن دیگر چون سوگواری به صور گوناگون اعم از روضه خوانی، دسته گردانی و تعزیه یک نمایش بومی و مذهبی است و عمدتاً به توده مردم (عوام) مربوط است طبعاً از گفتارهای معمولی، عامیانه و کوچه بازاری استفاده می‌شود. البته نباید این نظر را قطعی دانست زیرا اشعاری در زمینه سوگواری‌ها وجود دارد که نشان دهنده کاربرد صناعات ادبی و هنری است و از شاهکارهای ادب فارسی محسوب می‌گردد که نمونه‌ای از آن آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعار سروده شده عمدتاً براساس واقعه کربلاست از این روی می‌توان آنها را تحت عنوان شعر یا مرثیه کربلا نامگذاری کرد. ویژگیهای این اشعار عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فریاد کسی است که به او ظلم شده است، فریاد بلند و جانگداز مظلومیت خاندان پیامبرِ است، پاسخی به طلب یاری امام از پیروان است، صدای قدمهای رهروان راه منتهی به کربلا است، شمشیر هماره اخته شیعه است، فریاد عدالتخواهی انسان در طول قرون و اعصار است، آمیزه‌ای از کلمات آتشین گوینده، شنونده و خواننده است و... تجلی این صفات در شعر در واقع تجلی و انعکاس قدمت خلاقیت هنری پیروان حسین(ع) و تأثیر آن واقعه در بروز آن خلاقیت‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروفترین [[مرثیه سرایی|مرثیه]] محتشم کاشانی ترکیب‌بند او است که زینت بخش در و دیوار تمامی تکیه‌ها، حسینیه‌ها، معابر و... است. یک بند از دوازده بند آن را در زیر می‌آوریم:&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین  بی‌ نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو  کار جهان و خلق جهان جمله در هم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب  کآشوب در تمامی ذرات عالم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست  این رستخیز عام که نامش محرم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بارگاه قدس که جای ملال نیست  سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند  گویا عزای اشرف اولاد آدم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین  پروردهٔ کنار رسول خدا حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در اشعار اولیه مرثیه سرایان بیشتر از قالب «مثنوی» استفاده شده است اما مرثیه سرایان و تعزیه نویسان خلاق و نوظهور از قالب‌های «چکامه مسمط» و «ترجیع‌بند» که از انواع آن رباعی‌هاست به طرز استادانه‌ای استفاده نموده‌اند. افزودن ردیف ازکارهای مهم دیگر آنها بوده است زیرا کاربرد ردیف در اشعار جاذبه‌های بیشتری را برای تأثیرگذاری بر حضار و شرکت‌کنندگان در مراسم سوگواری به وجود می‌آورد. روی هم رفته مطالعه تطبیقی اشعار از آغاز پیدایش و رونق سوگواریهای اولیه تا تبدیل شدن آن به هنر مذهبی نمایشی به نام تعزیه‌نشان می‌دهد که سرایش اشعار از ساده و سست به پیچیدگی و استحکام رو آورده است. به عنوان نمونه پاره‌ای از اشعاری که در تعزیه مورد استفاده قرار می‌گرفته ذکر می‌کنیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناظره شمر و ابن سعد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مترس ای سگ تو از عباس سرور  مرا خویش است عباس دلاور &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گر شوم با پسر سعد برابر امشب  گویمش صبر کن ای سگ ابتر امشب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نمونه فوق در عین حال که اهانت‌آمیز و کوچه‌بازاری است، به ذکر مناقب حضرت عباس(ع) می‌پردازد به سخن دیگر، تأثیر بنیادهای اعتقادی در سراینده شعر به حدی است که با آنکه زبان رزم و کینه‌ورزی را باید نشان دهد ولی حرمت شخصیت‌های مذهبی در آن حفظ شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمونه زیر شعری است که شمر می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌رسم از کوفه با سپاه فراوان  جانب بن سعد با سپاه فراوان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وه چه زمینی است این زمین معطر   بس چه بساطی است در میان بیابان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناقه آهو مگر فتاده در این دشت   یا مگر اینجا بساط کرده سلیمان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;و یا کاملتر و محکمتر از اشعار فوق که رباعی است و برخوردار از ردیف است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مسلمانان امان از بی‌کسی  بی‌کسم یاران امان از بی‌کسی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کو انیسی تا بپرسد حال من   وای بر من وای بر احوال من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;یا در مراسم سوگ و تعزیه حضرت فاطمه کبری:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا رب از هجر پدر تابم رفت  روز آرام به شب خوابم رفت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز خوش نیست مرا بهر پدر  زان زمان کز بر من بابم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;کاربرد ردیف در شعر ضمن اینکه به راحتی خواندن آن کمک می‌کند و بر آهنگِ خواندن آن تأثیر می‌گذارد تنوع و تازگی آن را افزایش می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در محاوره و گفتگو بین سران لشگر اشقیا با اولیا تک بیتی هم رواج یافته است که با پاسخ یکدیگر است و یا بیان وضعیت و درد و رنج است. این اشعار به طریقی تنظیم می‌شوند که ورود و خروج افراد را در صحنه نمایش سوگواری مذهبی نشان دهد و در عین حال حضار و تماشاچیان را با وقایع همراه سازند. نمونه تک بیتی‌ها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن سعدبه شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ز تو کین گستری و ظلم نمایان از من  ز تو فرمانبری و دادن فرمان از من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر به ابن سعد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;حکم فرمودن و استادن میدان با تو  از تن پاک حسین سر ببریدن با من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر تک‌بیتی در مراسم سوگ و تعزیه، در محاوره و گفتگو مصراع هم مورد استفاده قرار می‌گیرد مانند گفتگوی دختر امام حسین (ع) (رقیه) با پدر خویش: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقیه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;پدر رفتی مرا آخر یتیم و در بدر کردی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چها ای آسمان بر پادشاه بحر و بر کردی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رقیه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;پدر بعد از تو ما را شمر بی‌تقصیر می‌بندد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو را و خواهرانت را به یک زنجیر می‌بندد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رقیه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دخیل والامان از تشنه کامی سوختم بابا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز بی‌آبی امان، آتش بدل افروختم بابا...&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این سبک شعر برانگیزنده عواطف، اضطراب، اضطرار و درماندگی است که میزان اثربخشی آن در حاضرین مراسم تعزیه و سوگواری بسیار زیاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قرن دهم هجری قمری که روضةالشهداء حسین کاشفی و ترکیب‌بند محتشم کاشانی سروده شده است تا امروز بیشتر شعرای ایرانی تحت تأثیر روش و سبک آنها قرار گرفته و به پیروی از آنها اشعار نغز و محکمی در رثاء امام حسین (ع) و خاندان پیامبر (ص) سروده‌اند وحشی بافقی که معاصر آنان است چنین سروده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;روزی‌است اینکه حادثه کوس بلازده است  کوس بلا به معرکه کربلا زده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی‌است اینکه دست ستم، تیشه جفا  بر پای گلبن چمن مصطفی زده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی‌است اینکه بسته تتق آه اهل  چتر سیاه بر سر آل عبا زده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی‌است اینکه خشک شد از تاب‌تشنگی   آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزیست اینکه کشته بیداد کربلا  زانوی داد در حرم کبریا زده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز آن عزا است که چرخ کبود پوش بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز ماتمی‌ست که زهرا گشاده روی  بر سرزده زحسرت و واحسرتا زده‌ست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی محرم آمد و روز ندامت است  روز ندامت چه، که روز قیامت است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مشفق کاشانی در قرن چهاردهم هجری شمسی به استقبال محتشم رفته و ترکیب‌بند او را تضمین نموده است که نمونه‌ای از آن ذکر می‌شود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از موج فتنه چشم جهان غیرت یم است  وز تند باد حادثه پشت فلک خم است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح امید چون شب تاریک مظلم است  «بازاین چه شورش است که در خلق عالم‌است»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»هرجا نشان محنت و مردم به غم قرین  افکنده‌اند غلغله تا چرخ هفتمین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گردون فکنده بس گره از درد بر حسین  «باز این چه رستخیز عظیم است در زمین»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تأثیر دین بر سوگواری و هنرگونه‌های مختلف شعری زیر را به وجود آورده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# شعر تعلیمی: در شعر تعلیمی شاعر دیگران را به ترغیب و قبول مذهب یا فرقه خاصی دعوت می‌کند مانند برخی از اشعار ناصر خسرو.&lt;br /&gt;
# شعر پند و اندرز: هدف اینگونه اشعار تشویق به انجام کارهای نیک و احتراز از بدیهاست.&lt;br /&gt;
# شعر مذهبی و منقبتی: در اینگونه اشعار به مدح و ثنای اولیاء دین و بزرگان پرداخته می‌شود. بازگویی صفات و خصال شجاعانه و سخاوتمندانه آنها عناصر تشکیل دهنده اینگونه اشعار است. اشعار مذهبی و مناقبی را افرادی به نام مناقب خوان یا مداح در مجالس، کوی و برزن می‌خوانند.&lt;br /&gt;
# شعر حماسی مذهبی: این اشعار منظومه‌های حماسی هستند که در آنها بزرگترین شخصیت‌های مذهبی در زمره قهرمانان محسوب می‌گردند مانند اشعاری که در مورد حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) و... سروده شده‌اند.&lt;br /&gt;
# شعر شهادت: ابن اشعار به ذکر چگونگی شهادت اولیاء دین مثل امام حسین(ع) و یارانش می‌پردازد. در این نوع شعر گاهی به وصف چگونگی سایر شهدا پرداخته می‌شود. &lt;br /&gt;
# مرثیه: مرثیه‌ها در شهادت، رنج، مشقت و مصائب شخصیتهای مذهبی سروده می‌شوند. در مرثیه شاعر به جنبه‌های حزن انگیزتر و جانسوزتر می‌پردازد و از ذکر جزئیات احتراز می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سخن دیگر شعر مرثیه عمدتاً جنبه سوگواری دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال، زهرا. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر بومی پیشرو ایران (مرثیه سرایی در عصر قاجار)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته در زمینه تأثیر دین و سوگواری بر هنر شعر در ایران باید گفت که مرثیه‌ها و شهادت‌نامه‌ها و تعزیه‌نامه‌ها از آغاز به شعر و تقریباً عامیانه بوده‌اند که این امر از طبیعت عمومی بودن سوگواری بر می‌خیزد بتدریج اهل ادب و شعرا و نویسندگان به این مجموعه پیوسته و به آفرینش آثار و اشعار محکم و برخوردار از سبک و صناعات ادبی پرداختند. بهرام بیضایی در زمینه چگونگی شعر در تعزیه می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تعزیه‌نامه‌ها به شعر بود و شعر تعزیه عامیانه بود... به زبان مردم بودن از طرفی حسن تعزیه‌نامه‌هاست که شعر نمایش است و نه نمایش شعر و از طرفی از بدآورده‌هایش، زیرا که در ادبیات نمایشی تعزیه هرگز از طرف حاشیه پردازان ادبیات به رسمیت شناخته نشد. به هر حال زمینه شعری تعزیه را رسم مرثیه سرایی، که حداقل از عهد صفویه بالا گرفت، ایجاد می‌کرد و منابع داستانیش را اساطیر و حماسه‌های مذهبی که از طریق انواع نقالی‌های مذهبی به او رسیده بود تشکیل می‌داد».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شعر از طریق بازنمایی حادثه کربلا چه به صورت نمایشی و چه کلامی، همدردی و مشارکت مردم را در مراسم سوگ فراهم می‌سازد زیرا که در شعر نقش‌های ستمگران و دشمنان با قدرت و استحکام معرفی و بدینوسیله حس نفرت و روگردانی از آنها در مردم تقویب می‌شود به سخن دیگر شعر و نمایش می‌تواند قضاوت اخلاقی جامعه را نسبت به ستمگران و اشقیاء شکل دهد و حس مخالفت مردم را نسبت به آنها برانگیزد بنابراین شعر می‌تواند احساسات انزجارآمیز جامعه را نسبت به اعمال اشقیاء و ستمگران تقویت و پایدار نماید. تجلی این انزجار در قالب نوعی واکنش عاطفی نسبت به قهرمانان مذهبی که با دشمنان خویش جنگیده‌اند بروز می‌کند. نمونه دیگری از اشعار اثرگذار بدین قرار است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر در تعزیه می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;من حسین را می‌کشم رحمی نباشد در دلم  هر که می‌ترسد نیاید من حسین را قاتلم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین زمان می‌برم من کنون سرت زبدن   ایا حسین علی نور چشم اهل زمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این سبک شعر احساسات مردم را علیه ستمگران و دشمنان خاندان امام حسین (ع) برمی‌انگیزد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;موسیقی در سوگواریهای مذهبی&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
نوحه‌خوانی که فردی، همسرایی و آواز دسته جمعی است با ضربها و آهنگهایی که از طریق کوبیدن دست بر سینه و یا زنجیر بر شانه انجام می‌گیرد در حقیقت آهنگ و نوایی است که کارکرد موسیقی شناسانه و زیبایی شناسانه دارد. مشارکت تماشاگران در نوحه‌ها و نواهای دسته‌های سوگوار و نمایشات مذهبی نوعی همسرایی است که میزان اثرگذاری مراسم را مضاعف می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اسلام استفاده از ابزارها و لوازم موسیقی در کلیه آداب و رسوم، اعم از سوگواری‌ها یا جشنها، نهی شد ولی رونق آیین‌های سوگواری و تعزیه در ایران دوره قاجاریه زمینه را برای استفاده از ابزارهایی مانند دهل، سنج، کرنا، قره‌نی، شیپور و... امکان پذیر ساخت. استاد ابوالحسن صبا که از پیشروان هنر موسیقی معاصر ایران است می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تاکنون تعزیه بوده است که موسیقی ما را حفظ کرده، متأسفانه نمی‌دانم چه چیزی در آتیه حفظ موسیقی ما را تضیمن خواهد کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;شماره ویژه مجله موسیقی، بهمن ۱۳۳۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر طبل شهادت نواخته نشود از کجا باید دریافت که شهید شهد شهادت نوشیده است. طبال و شیپورچی سکوت صحنه را پر می‌نماید، طبل، سنج و شیپور ورود قاصدان را که از سمتی نمایان می‌شوند اعلام می‌نماید و طبل و شیپور آهنگ مخصوص دور زدن و ورود و خروج شبیه‌خوانان را باز می‌نماید. آهنگ ریز طبل برای پرکردن یا نشان دادن مکث‌ها به کار می‌آید. اگر از کاربرد موسیقی در میادین شبیه خوانی و سوگواری غفلت شود حزین خوانی و مویه‌گری بر دل نمی‌نشیند و سوز و گداز تصنعی جلوه می‌یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;عناصری، جابر. &#039;&#039;&#039;«کاربرد آلات و ادوات موسیقی در نسخ و مجالس شبیه‌خوانی»&#039;&#039;&#039;. مجله آهنگ، فصلنامه موسیقی، س ۱، ش ۱، ۱۳۶۷، صص ۲۷-۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسیقی و سرودهایی که برای شخصیت‌های مختلف اولیاء و اشقیاء در تعزیه و در دسته‌گردانی‌ها پیش‌بینی شده است متناسب با نقش، منزلت، موقعیت زمانی و مکانی آنهاست مثلاً برای حر و حضرت عباس که از دلاوران حادثه کربلا به شمار می‌روند موسیقی و شعر حماسی و برای علی‌اکبر و قاسم «چهارگاه» و «سه‌گاه» و «اصفهان» و برای امام حسین(ع) موسیقی و نواهای سنگین نواخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌خوانها بیشتر آوازهای خود را در مایه متن مثل پنجگاه، رهاوی و نوا می‌خوانند. در سؤال و جوابها (در تعزیه) باید آوازها با یکدیگر متناسب باشند مثلاً اگر امام حسین با عباس سؤال و جوابی دارد و امام (ع) شور می‌خواند عباس هم باید شور بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها اعم از سرلشگران و افراد و امرا و اتباع با صدای بلند و بدون تحریر شعرهای خود را با اهنگ اشتلم و پرخاش ادا می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی، عبدالله . &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039;. ج ۱، تهران:کتابفروشی زوار، 1362، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; [می‌کنند...]&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نویسنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موسیقی در کلیه مراسم سوگواری نقشی بیش از یک پرکننده خلاء دارد، جنبه تزئین کننده با شکوه اصوات آن یادآور موسیقی جنگی است که جنبه تقویت کننده و محرک آن یک حالت القایی را در موضوع، مجریان و تماشاگران به وجود می‌آورد. همسرایی نوحه‌خوانان از یک طرف و هم صدایی کوس، شیپور، سنج، کرنا و... از طرف دیگر لحظه‌های اندوه‌آور جدایی، شکست، شهادت، رزم، اسارت و... را مجسم می‌کند که احساسات عاطفی مردم را نسبت به مظلومان تقویت می‌کند و حس کینه و انتقام را نسبت به ظالمان برمی‌انگیزد به سخن دیگر مرثیه‌سرایان و تعزیه نویسان فقط همّ خود را مصروف سرودن شعر نکرده‌اند بلکه به حیله‌های نمایشی و زیبایی شناسانه آن هم توجه نموده‌اند. .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌های نوازنده در آیین‌های سوگواری از ۳ تا ۵ نفر و گاه بیشتر تشکیل می‌شوند که سازها و ادوات موسیقی خاصی رامی‌نوازند. تعداد ادوات موسیقی در دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی محدود است و عمدتاً از ریتم و آهنگ یکنواختی استفاده می‌کنند در حالی که در تعزیه ادوات و دستگاه‌های موسیقی مورد استفاده متعدد است. روی هم رفته آوازها و دستگاه‌های موسیقی که در مراسم سوگواری اعم از دسته گردانی‌ها و تعزیه به کار برده می‌شوند با موضوع و اشخاص منطبق می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارکرد موسیقی و آهنگ در مراسم را می‌توان به شرح زیر مورد توجه قرار داد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر آهنگ بر کسانی که خود را تسلیم آن می‌کنند و از آن پیروی می‌نمایند اثر مفید و مضاعف کننده اعمال به جا می‌گذارد و فرد را وامی‌دارد تا خود را در اختیار او قرار دهد. این تسلیم نه تنها در مورد مجریان مراسم سوگواری صورت می‌گیرد بلکه حضار و تماشاگران مراسم را نیز با خود همراه می‌سازد و حرکات و ذهن آنها را رهبری و منظم می‌کند. واقعیت دیگر آن است که اگر افراد شرکت کننده در مراسم خود را تسلیم آهنگ و ریتم نواخته شده ننمایند نوعی بی‌قراری و نابسامانی در رفتار آنها به وجود می‌آید که زمینه را برای خروج آنها از مراسم که عمدتاً نامطبوع تلقی می‌گردد فراهم می‌کند به سخن دیگر تسلیم شدن در مقابل ریتم و آهنگ نوعی همراهی توأم با لذت و خوشی را در فرد به وجود می‌آورد که کیفیت آن کاملاً قابل تشخیص است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از شرکت و یا حین شرکت در مراسم میزان تسلیم‌پذیری در اعمال شرکت‌کنندگان دیده می‌شود آنان رفتار عاطفی نسبت به اطرافیان نشان می‌دهند همچنین رفتار آنها سنجیده‌تر از گذشته می‌شود. حتی ممکن است میزان اثرپذیری در بروز احساسات خشونت‌آمیز نسبت به کسانی که در مجموعه حضور دارند ولی با مجموعه نیستند تجلی نماید. آهنگ و ریتم در مراسم بر روی افراد به دو طریق اثر می‌گذارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تأثیری که فرد از بیرون و از طریق مواجه بودنش با اشخاصی که در مراسم حضور دارند می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
# تأثیری که از درون و از طریق انگیزه فرد برای تسلیم شدن در مقابل مقررات مقیدکننده آهنگ از اعماق وجودش، که همان ایمان و اعتقاد به فلسفه و کارکرد مراسم است، محقق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر موسیقی و ریتم در حرکات جسمانی و تقویت انرژی فرد برای مشارکت در مراسم به نحوی است که فرد احساس خستگی نمی‌کند، به این سبب است که در روزهای تاسوعا و عاشورا افراد شرکت‌کننده در هیأت‌های سوگواری گاه تا ۱۲ ساعت فعالانه در مراسم مشارکت دارند. مشارکت دسته جمعی، هدف و فلسفه مراسم، نوحه‌ها، نواها، موسیقی و... به گونه‌ای فرد را تسلیم شرایط و اوضاع و احوال مراسم می‌کند که نه تنها احساس خستگی و ضعف نمی‌کند بلکه احساس رضایت هم به او دست می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انواع سوگواری و ساختار آن در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[روضه خوانی]]&lt;br /&gt;
* [[مرثیه سرایی 2]]&lt;br /&gt;
* [[محرم و دسته‌گردانی]]&lt;br /&gt;
* [[فرآیندهای حادثه‌کربلا]]&lt;br /&gt;
* [[تاریخچه تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13020</id>
		<title>عناصر اصلی سوگواری در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13020"/>
		<updated>2026-02-09T09:24:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;میراث گذشتگان از طریق آداب و رسوم اجتماعی به آیندگان منتقل می‌شود و به ابزار، وسایل، روش و پیام نیاز دارد. میزان توجه به ایجاد و آماده‌سازی وسایل و ابزار مراسم معرف اهمیت و اعتبار آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزشهای اعتقادی به عنوان عمده‌ترین عامل در ایجاد انگیزه برای اجرای مراسم یا بازدارندگی آن همواره کارکردهای متفاوتی داشته‌اند مثلاً تا چند قرن بعد از اسلام، ساختن بنای یادبود بر فراز مقبره مردگان اعم از مقدسین یا مردم عادی معمول نبود و حتی تقبیح می‌شد ولی از قرن دهم میلادی به بعد، نقش اجتماعی، دینی، سیاسی و فرهنگی، شخصیتهای مذهبی و سیاسی و ... موجب شد تا به منظور استمرار و حفظ آثار و نقش آنها بناهای یادبودی بر مزار مردگان ساخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۹۶۶ م معزالدوله دیلمی (دوران حکومت از ۹۴۵ تا ۹۶۷ م) بر مزار اهل بیت و بزرگان قریش گنبد و بارگاهی پدید آورد. این امر سبب شد تا اعیان و اشراف از وی تقلید کنند و برای خود و بزرگانشان بناها و مقبره‌های عظیمی بسازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این زمان، بر روی قبر شاهزادگان برجهای مرتفع استوانه‌ای شکلی ساختند که شکل آن مانند کله قند بود و از ده کیلومتری رأس آن مشاهده می‌شد. از قرن دوازدهم میلادی به بعد ساختن بناهای رفیع با گنبد و بارگاه و سالنهای مزین به قالی و قرآن و چراغهای متعدد معمول گردید؛ برای حفظ و نگهداری این بناها از عواید سالانه موقوفات استفاده می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاهان [[آل بویه]] (۹۴۵-۱۰۵۵ م) برای علی علیه‌السلام و فرزندش امام حسین(ع) در نجف و کربلا دو مقبره مجلل ساختند و پس از مرگ در جوار آنان دفن شدند از این دوره به بعد تدفبن در مجاورت قبور امامان از اهمیت و اعتبار زیادی برخوردار شد به این دلیل از این دوره به بعد در بین فرق مختلف مسأله انتقال اجساد مردگان و بردن جنازه خشک یا مومیایی، اشده به وسیله کاروان به سرزمین بین‌النهرین و دفن آنها در جوار بزرگان دین در اماکن متبرکه (کربلا، نجف و ...) معمول گردید. پس از چندی اهل تسنن نیز از روش شیعیان تقلید کردند و در مدینه و بیت‌المقدس یا در دمشق و بغداد، که جزء بلاد مقدسه محسوب می‌شدند، به دفن اموات می‌پرداختند. پس از آن یهودیها و مسیحیان نیز به این عادت مذهبی روی آوردند و اغنیاء و مؤمنان آنها در اماکن مقدسه برای خود آرامگاهی بنا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی قرون متمادی توجه به مقبره و آرامگاه در ایران همگانی شد و شهرهای مقدس قم و مشهد، که مدفن دو نفر از شخصیتهای معتبر مذهبی شیعیان هستند، مورد توجه قرار گرفتند به نحوی که عده‌ای به خرید و فروش زمینهای مجاور حرم پرداختند و از این طریق قیمت زمین و مراکز تجاری و پذیرایی بالا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تدریج مقبره‌ها و اماکن مقدس که به منظور تجلیل و بزرگداشت شخصیتهای مذهبی، سیاسی، علمی و ... ساخته شده بودند برای اجرای مراسم سوگواریها، جشنها، آموزش علوم دینی و ... مورد توجه مردم قرار گرفتند و محل اجرای نمایشات مذهبی و ... شدند. افزایش کارکردهای مقابر و زیارتگاه‌ها بر شکل و شیوه معماری این اماکن اثر گذاشت به نحوی که روز به روز بر شکوه و زیبایی آنها افزوده شد. استفاده از بناها و ساختمانهای یادبود و زیارتگاه‌ها برای اجرای مراسم مذهبی و بزرگداشت مقدسین در جشنها و سوگواریها به تدریج زمینه را برای احداث بناهای اختصاصی برای این امور فراهم ساخت این بناها به نام تماشاخانه معروف شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین کشفهای نویسندگان تاریخ تماشاخانه‌ها به نحو غیر قابل انکاری نشان داده است که در سده‌های میانه میلادی آنچه برای نمایش اسرار بزرگ رنج و مصیبت مسیح به کار می‌رفته سکوی برجسته و تندی بوده که مردم آن را در میان می‌گرفتند و همه مجلس محدود به مکانهای مرتفعی بر روی چوب‌بندیهایی بود که افراد صاحب منصب و برجسته بر روی آنها می‌نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک می‌دانیم که فقط اینگونه دستگاه‌ها امکان پذیرش جمع کثیری از مردم را داشتند که برای تماشای نمایش بر آنها هجوم می‌آوردند و هیچ چیز از متن و منظره از دید آنها پنهان نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;انریکو فولکین یونی. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر پیشرو ایران (مقایسه بین تعزیه ایرانی و غرب)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران نخست مقبره‌ها، مساجد، قبرستانها (روباز) و اماکن متبرکه (مقبره مقدسین) مراکز اولیه برگزاری آیین‌های سوگواری و جشنهای مذهبی بوده است. در طی یک روند تاریخی و تکاملی مراکزی اختصاصی به نام «تکیه» برای اجرای مراسم سوگواری و سایر مراسم مذهبی تأسیس گردیده است که شباهت تکیه‌ها با آنچه که در کشورهای اروپایی برای اجرای مراسم نمایشی مذهبی وجود داشته شگفت‌انگیز است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تکیه.jpg|بندانگشتی|تکیه دولت-قابل بازیابی از https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1403/4/26/19580098_828.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تکیه و حسینیه ====&lt;br /&gt;
تکیه جایگاه بزرگی است که در آن مراسم سوگواری و نمایشات مذهبی (تعزیه) برگزار می‌گردد. از دوره صفویه درباریان، اشراف و توده مردم برای احداث تکیه و [[حسینیه|حسینیه‌های]] مختلف اقدام کردند (محلی که در آن مراسم سوگواری امام حسین (ع) برگزار می‌گردد حسینیه نام دارد) معروفترین تکیه در ایران تکیه دولت بوده که در زمان [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین]] شاه در جنب کاخ شاهی احداث شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصرالدین شاه به تبعیت از سنت قدیمی که هر پادشاه باید یک بنای مقدس از خود به یادگار بگذارد بعد از مراجعت از اروپا دستورداد تکیه‌ای به سبک تازه و متصل به کاخ بناکنند. تکیه و حسینیه از معماری خاصی برخوردار است و خطاطان، نقاشان، معماران و کاشیکاران در هرچه با شکوه‌تر ساختن آن نقش داشته‌اند. معمولاً در وسط تکیه جایگاه بلندی به نام «سکو» تعبیه می‌شده است که با فرشهای مجلل تزیین می‌گردد، این سکو اختصاص به بازیگرها، نوحه‌خوانان و ... دارد. در واقع این سکو همان پیست یا سن نمایش است. در تکیه محل نشستن مردها، زنها و خانواده‌هایی که مهمانان ویژه یا از شخصیت‌های ممتاز هستند از یکدیگر مجزاست ولی عمده‌ترین خصوصیت اجتماعی تکیه این است که جایگاهها فقط برحسب جنس از یکدیگر متمایز می‌شوند. منزلت اجتماعی مردها و زنها در نحوه استقرار آنها دخالت چندانی ندارد. زنان از طبقات متوسط و پائین جامعه در کنار زنان به اصطلاح محترمین شهر به تماشای سوگواری یا روضه و یا تعزیه می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر سکو که در وسط تکیه قرار دارد منبرهای بلندی در گوشه‌ای از حسینیه یا تکیه قرار دارد تا روضه‌خوان، نوحه‌خوان و یا روحانیونی که به ذکر حوادث کربلا یا سایر مصائب مربوط به خاندان رسول خدا می‌پردازند بر آن جلوس نمایند. کلیه شرکت‌کنندگان در این مراسم بر روی زمین می‌نشینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌ها و حسینه‌ها را به لحاظ استقرار می‌توان به دو گروه ثابت و موقت تقسیم کرد. تکیه‌های ثابت بنا و ساختمان ثابتی دارند و از تأسیسات مختلف مثل آشپزخانه، چایخانه، کتابخانه، انبار نگهداری مواد اولیه و لوازم و ابزار مربوطه، انواع ابزارهای سوگواری مثل علم، نخل و ... برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزینه نگهداری تکیه‌های ثابت یا از طریق موقوفات مربوط به آنها تأمین می‌شود یا با کمک اهالی محلی که آن تکیه در آن بنا شده و منصوب به آنهاست. تاریخ دقیق ساختمان یکی از تکیه‌های ثابت در تهران «تکیه نوروز خان» سال ۱۱۷۷ ش. مقارن با سلطنت فتحعلیشاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌های موقت به همت مردم هر محله و فقط در ایام برگزاری مراسم سوگواری امام حسین (ع)، یعنی در ده روز اول ماه محرم، در هر سال در قطعه زمین همواری که معمولاً در هر محله وجود دارد احداث می‌شود. این قبیل تکیه‌ها به وسیله چادرهای بزرگ از جنس برزنت محفوظ می‌گردد که وقفی، نذری و یا به صورت اجاره‌ای به وسیله هیأت مدیره هیأت‌های سوگواری تهیه و مستقر می‌شود. به این ترتیب وسایل مربوط به تزنین تکیه موقت و مخارج آن را مردم هر محله و بر اساس اصول اعتقادی و نذرهایی که تقبل کرده‌اند تأمین می‌نمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساختمان تکیه‌های موقت رابطه روشنی با روحیه دوره طولانی چادرنشینی گذشته دارد. نمایشخانه عبارت بود [است] از چادر یاخیمه بسیار بزرگی که بر تیرکهای چوبی استوار می‌شد و می‌شد آن را به آسانی بر پا کرد و با جمع و مستقر کرد».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌های موقت معمولاً در میادین شهر، جلوی مساجد، اماکن آزاد و باز ایجاد می‌شوند. نمایش و اجرای مراسم سوگ در فضای باز از شکوه خاصی برخوردار است زیرا محدودیت مکانی اجرای نقش شرکت کنندگان در مراسم، اعم از مجریان و تماشاگران و ... را با اشکال روبرو می‌سازد. به سخن دبگر با آنکه می‌توان از لحاظ مرفولوژی فیزیکی تکیه‌ها را به ثابت و غبر ثابت تقسیم کرد ولی کارکرد این مکان که همان اجرای مراسم سوگواری دسته جمعی است هیچگونه محدودیت مکانی را نمی‌پذیرد بنابراین هر مکانی که برای اجرای چنین مقاصدی مناسب باشد خواه چهارراه شهر، خواه بنایی خوش ساخت، خواه بر مزار مردگان و ... به شرطی مورد استفاده قرار می‌گیرد که گنجایش انبوه شرکت کنندگان را داشته باشد. اکنت گوبینو که در قرن سیزدهم هجری شمسی در ایران بوده ضمن بیان خصوصیات تکیه‌ها و حسینیه‌ها عظمت آنها را در دوره سلطنت ناصرالدین شاه ستوده است. وی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تکیه‌های کوچک پایتخت، هر یک تا سیصد تماشاگر را در خود جا می‌داده است نمایشخانه‌های بزرگ تکیه‌های ولی خان، سپهسالار، قورخانه، حاجی میرزا آقاسی، سرچشمه، عزت‌الدوله، نوروزخان، رضا قلیخان، سرتخت، اسماعیل بزاز، چهل تن، سید ناصرالدین، حیات شاهی و ... تا حدود سه هزار نفر جا داشته‌اند. در اصفهان تکیه‌هایی، (گویا بدون سقف) بوده که در آنها بیست تا سی هزار نفر به تماشا می‌نشسته‌اند».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مسأله ایجاد و نگهداری تکیه‌ها و حسینه‌ها؛ پدیده اجتماعی - اعتقادی موقوفات و نذرها را تقویت کرده است.گاه بانی یا مؤسس این اماکن شاهزادگان، پادشاهان و یا اشراف بوده‌اند و گاه افراد ثروتمند جامعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیدی شیل همسر کلنل شیل سفیر انگلستان که در اوایل سلطنت نادرشاه در ایران بوده نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بانی تکیه صدر اعظم بود. تکیه را عمارت بزرگی توصیف می‌کند که گنجایش هزاران نفر را دارد ...»&amp;lt;ref&amp;gt;ساموئل پیترسون. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر بومی پیشرو ایران (تعزیه و هنرهای مربوط به آن)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۱۰. &amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;کنت گوبینو می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در هر محله تهران تکیه‌ای هست و چون هیچ بودجه دولتی برای تعزیه صرف نمی‌شود تنی چند از وزراء به همراه شاه از سرپرستان و مشوقان تماشاخانه‌های (منظور تکیه است&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;) معروف هستند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بجز نذر که عاملی قطعی در پیشرفت اشکال مختلف برگزاری مراسم سوگواری فرزندان علی (ع)، بویژه امام حسین (ع) است، به وقف باید توجه شایانی مبذول گردد. وقف که درآمدی دائمی و پایدار برای تکیه‌ها و انجام مراسم سوگواری و تعزیه است این مراسم را به صورت یک نهاد دینی واقعی تبدیل کرده است زیرا تکیه‌ها علاوه بر اینکه در ایام سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ در سایر ایام سال به عنوان مرکزی برای آموزش اصول و تعلیمات دینی و ... به فعالیت می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،.. به گفته عبدالله مستوفی تکیه‌هایی که در تهران در هر محل و هر گذر وجود داشت [دارد]&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; باید به وسیله بانیانی با تقوا ساخته شده باشد که گاه دکانهایی را وقف آنها می‌کرده‌اند [می‌کنند]&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; درآمد این موقوفه‌ها، که یک متولی آن را اداره می‌کرد، به مصرف حفظ تکیه و کارهای آن می‌رسید (می‌رسد)&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;با اینهمه بیشتر تکیه‌ها موقوفه نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی تکیه‌ها به اسم همه ساکنان محله بودند (هست)&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همه تعلق داشتند. به این علت افراد محله به خصوص افراد سرشناس در تأمین هزینه آن در ایام سوگواری ماه محرم و یا تعزیه پیشقدم می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر، در مناطق مختلف تهران بزرگ (جنوب غربی، جنوب شرقی، شمال غربی، شمال شرقی، مرکزی، شهر ری، شمیرانات و لواسانات) بیش از نه هزار هیأت سوگواری وجود دارد که برحسب قدمت و سابقه تاریخی به قرار زیر  هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که بیش از نیم قرن است به فعالیت مشغولند (تعداد:35)&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که بیش از ۲۰ سال است به فعالیت مشغولند (تعداد:900)&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که به طور سالیانه تشکیل می‌شوند (تعداد:8000)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای برگزاری مراسم سوگواری تعداد تکیه‌های ثابت در شهر تهران در حال حاضر قریب ۵۰۰ باب است که از مختصات تکیه‌های ثابت برخوردار می‌باشند. سایر هیأت‌ها به طور فصلی از مساجد، منازل، اماکن عمومی اماکن زیارتی و ... برای اجرای مراسم سوگواری استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه تکیه‌ها علاوه بر برگزار کردن مراسم سوگواری و تعزیه، تحت نظر هیأت مدیره به انجام خدمات اجتماعی دیگری نظیر پرداخت وام به مستمندان و به جوانانی که قصد ازدواج دارند و کمک به خانه‌های سالمندان، دارالایتام و ... نیز اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;روش و ابزار سوگواری&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
انواع شیوه‌های سوگواری مذهبی را در ایران می‌توان به طریق زیر طبقه‌بندی کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دسته گردانی که شامل انواع زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سینه‌زنی که قلمرو اجرایی خاصی ندارد یعنی هم به صورت حرکت درگذرها و خیابانها اجرا می‌شود و هم می‌تواند در زمانی محدود و معین در حسینیه‌ها، تکیه‌ها، منازل، مساجد و ... اجرا گردد.&lt;br /&gt;
# زنجیرزنی: قلمرو اجرایی زنجیرزنی نیز همانند سینه‌زنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روضه‌خوانی: قلمرو اجرایی روضه‌خوانی عمدتاً ثابت، محدود و مشخص است یعنی در جایگاه ثابتی به نام حسینیه، تکیه، منزل، مسجد و در صحن اماکن متبرکه اجرا می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تعزیه: اگر تعزیه را به معنی نمایش‌های مذهبی به مناسبت بزرگداشت و یا سوگ بزرگان دین بنامیم می‌توان آن را به دو گروه زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعزیه ثابت که در محل معین و سرپوشیده‌ای به نام تکیه یا در فضای باز مثل میادین شهر و روستا، قبرستان‌ها، صحن مساجد و اماکن متبرکه اجرا می‌شود. &lt;br /&gt;
# تعزیه سیار که حوضه و فضای اجرای آن محدود نیست همانند دسته گردانی است با این تفاوت که نمایشهای مذهبی و آیین‌های خاص آن در حین حرکت و عبور از گذرگاه‌ها، خیابان‌ها، بازار و ... اجرا می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر یک از آیین‌های فوق برای اجرا نیازمند ابزارها و وسایلی است که بعضی عمومی، است، یعنی در تمام انواع رسوم فوق کاربرد دارد و برخی دیگر خاص هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی ابزارهای مورد استفاده در آیین‌های فوق عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تن‌پوش ====&lt;br /&gt;
پوشاک سوگواران برحسب نوع آیین و نقش و شخصیت افراد شرکت کننده در آیین‌ها متفاوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس در دسته‌گردانی‌ها عموماً سیاه است که برای سینه‌زنها قسمت جلوی سینه باز ولی در زنجیر زنها قسمت پشت یا سرشانه باز و بریده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروهی از سینه‌زنها در برخی از مناطق کشور بدون پیراهن مراسم را اجرا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در حال حاضر رنگ لباس سوگ در ایران سیاه است در حالیکه در برخی از اسناد تاریخی آمده است که در دوره قبل از اسلام لباس سوگ به رنگ کبود بوده و در دوره اسلامی گاه سفید، گاه سیاه و یا نیلی بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، مرتضی. &#039;&#039;&#039;تاریخ اجتماعی ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۱، ج ۶، ص ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روضه‌خوانی لباس عمومی مردم عمدتاً سیاه است ولی برای شرکت‌کنندگان در روضه اجباری برای تعویض پوشاک وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم تعزیه اعم از سیار یا ثابت چون دو گروه مخالف و موافق (به زعم پیروان امام حسین (ع)) وجود دارند از این روی لباس آنها از نظر نحوه تزئین، اشرافیت، سادگی، خشونت، مظلومیت و ... متفاوت است. کسانی که نقش مخالف خاندان حسین (ع) را بازی می‌کنند رنگ لباسشان قرمز و رنگهای تند است این رنگ نماد خشونت و سنگدلی است. لباس اولیاء یا اعضاء خاندان امام حسین (ع) به رنگ سبز و بلند و ساده است این رنگ نمادی از ساده‌زیستی، مظلومیت و عدالتخواهی است. در بین اولاد، جوانان و نوجوانان وابسته به خاندان حسین (ع) لباس سفید (کفن) که نمادی از آمادگی برای شهادت است دیده می‌شود که گاه بر روی آنها پیکانهای سفید چوبی به نشانه تیر و مقداری رنگ قرمز که علامت خونریزی است بر روی این پیراهنهای سفید وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله مستوفی در مورد تن‌پوشها یا لباس افراد شرکت کننده در مراسم سوگواری و تعزیه چنین نگاشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;لباس شهدا (امام حسین (ع) و یارانش) قبای راسته سفید، شال و عمامه سبز، عبای، ابریشمی شانه زری سبز یا قرمز بود که در موقع جنگ چکمه هم داشت و در مواقع عادی نعلین زرد به پا می‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه پیغمبران و سایر امامان کم و بیش همین طور لباس می‌پوشید. شبیه زنها پیراهن سیاهی [به ندرت سیاه گل‌دار] که تا پشت پا می‌رسید بر تن می‌کرد و پارچه‌های سیاه دیگری بر سر می‌افکند. فراخی این روسری به قدری بود که دستها را هم تا سرانگشتها می‌پوشاند. یک پارچه سیاه دیگر صورت را تا زیر چشم مستور می‌داشت به طوری که جز نی‌نی چشم و سرانگشتان، تمام بدن به وسیله این سه پارچه پوشیده می‌شد... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرها را با جبه ترمه و عمامه شال رضایی یا شال کشمیری مجسم می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جنگجویان طرفین اعم از مخالف یا مؤالف همگی با زره و کلاه خود ابلق بودند، منتهی مؤالفین قبای سفید و مخالفین قبای سرخ در زیر زره می‌پوشیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی، عبدالله . &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039;. ج ۱، تهران:کتابفروشی زوار، 1362، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;لباس سرداران مخالف بیشتر در مایه قهوه‌ای و سرخ است خصوصاً شمر (از سرداران لشگر عبیدالله بن زیاد) که بیشتر به حالت دامن قبا بر کمر زده و با آستینهای بالازده (نشانه آمادگی برای بریدن سر امام حسین (ع) - م) نشان داده می‌شود و وقتی که جبه‌اش را از خود دور می‌کند از پر کلاه خود تا چکمه‌اش یکپارچه قرمز است.&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین لباسهایی با این رنگها و نحوه تزئین سالهای سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرند بنابراین به یک سنت بدل شده است و تماشاگر از روی آنها می‌تواند تا حدودی به نقش و طینت افراد پی ببرد.&lt;br /&gt;
[[پرونده:غلم.jpg|بندانگشتی|علم-قابل بازیابی از https://media.shabestan.news/old/fa/Original/1397/06/21/IMG11382567.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== علم ====&lt;br /&gt;
علم نشانی از پرچم برافراشته‌ای است که زمانی در دست علمداری بوده (در جنگ) و اکنون از دست او افتاده است و ضرورتاً بایست توسط علمدار دیگری برافراشته گردد تا بدین وسیله راه رهروان حقیقت و مردان بزرگ و خداجوی ادامه یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم‌ها بیرق‌های پارچه‌ای هستند که بعضی بلند و بعضی کوتاه با رنگهای مختلف سیاه، سبز، قرمز و... در جلو یا در فاصله بین دسته‌های سوگوار (زنجیر زن - سینه زن و...) حرکت داده می‌شوند. بعضی از آنها به شکل مثلث هستند که بر روی آن اشعار و عبارات مذهبی، نوشته شده که یا به صورت منفرد مورد استفاده قرار می‌گیرند و یا دوبدو، به این معنی که دو علم از نوک تحتانی به یکدیگر دوخته می‌شوند و به وسیله دو نفر در دو طرف مسیر عبور دسته‌های سوگوار حرکت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اغلب تعداد کمی از بیرق‌ها یا علم‌ها متعلق به هیأت‌های سوگوار است بیشتر آنها از طرف خانواده‌ها به علامت نذر وقف هیأت‌ها می‌شودند که یا به طور کامل در اختیار هیأتها قرار می‌گیرند و یا آنکه در ایام سوگواری در جلوی هیأتها حرکت داده می‌شوند. عمدتاً ابزارهای سوگواری در سایر ایام سال به حسینیه‌ها و تکیه‌ها سپرده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== علامت ====&lt;br /&gt;
علامت ابزاری فلزی به شکل صلیب است که بر روی آن تیغه‌های سنگین فلزی نصب شده است و تعدادی از جوانان پرتوان تا پایان مراسم آن را در پیشاپیش دسته‌های سوگوار مثل سینه‌زنها و زنجیرزنها حمل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد تیغه‌های علامت فرد است، بزرگترین تیغه در وسط قرار دارد و بتدریج تیغه‌های کناری تا منتهی‌الیه علامت کوچک می‌شوند. روی تیغه‌ها عبارات، آیات و اشعار مذهبی به نحو زیبایی و با خط بسیار زیبا حکاکی شده‌اند. در فاصله هر یک از تیغه‌ها مجسمه فلزی کبوتر نصب شده است که بدنه آن به طرز زیبایی با کلمات و عباراتی مثل یا حسین، یا زهرا و... حکاکی و تزیین گردیده است. بر قاعده افقی علامت که ممکن است طول سراسری آن از ابتدا تا انتها قریب ۳ متر باشد؛ انواع پارچه‌های گران‌قیمت یا شال آویزان شده است که معمولاً به وسیله خانواده‌ها به صورت نذر و تبرک در اختیار هیأت‌ها قرار می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علامت‌ها در پیشاپیش دسته‌های گردان به وسیله تعدادی از جوانان نیرومند و ،عتقد حمل می‌شود. این ابزار که ممکن است به وسیله یک فرد مؤمن یا گروهی از افراد به صورت وقف در اختیار هیأت معینی قرار گیرد؛ در سایر ایام سال در تکیه‌ها و حسینیه‌ها نگهدای می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام اجرای مراسم وقتی دسته سوگواران زنجیرزن یا سینه‌زن از روبرو در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند به سرعت به علامت احترام به استقبال یکدیگر می‌روند و لحظاتی همراه یکدیگر حرکت می‌کنند. در موقع اجرای این مراسم مرتباً سعی دارند تیغه‌های علامت را به نشان تعظیم و سلام و ادای احترام به حرکت درآورند (حرکت بالا - پائین). کارکرد اساسی این رسم در این است که قبلاً دسته‌های سوگواری محله‌های مختلف با یکدیگر به منازعه می‌پرداختند که گاه عده‌ای کشته و زخمی می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب در طی زمان وحدت و یگانگی روانی در سوگواری برای همگان پذیرفته شده و با اجرای این مراسم از وقوع درگیری پیشگیری می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر اجرای این آیین هیأت‌های سوگوار وقتی از کنار یکدیگر عبور می‌کنند معمولاً نوحه‌ها و اشعاری را که می‌خوانند قطع می‌کنند و همراه صدای طبل، دهل و سایر لوازم صوتی که در اختیار دارند با فریاد یا حسین، یا حسین از کنار یکدیگر عبور می‌کنند. این آیینِ ضمن اینکه هماهنگی و یکپارچگی و وحدت هدف را نشان می‌دهد، حال و هوای روانی قابل توجهی را به سوگواران و مردمانی که در گوشه و کنار خیابانها، معابر عمومی و... نظاره‌گر این جریان هستند، القاء می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجسمه فلزی کبوتر که بر قاعده افقی علامت نصب شده نماد خبررسانی این پرنده از صحنه جنگ به پیروان و طایفه خاندان امام حسین(ع) در مدینه است. به سخن دیگر تنهایی، و بی‌پناهی شهدا را در روز عاشورا (دهم ماه محرم) نشان می‌دهد و پیام &amp;lt;blockquote&amp;gt;«کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزو است» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;را به مردم القاء می‌کند. کبوترهای سفیدی که پرهایشان آغشته به خون است یا به رنگ قرمز هستند در سایر مراسم مثل تعزیه‌ها و دسته‌های گردان بر پشت اسب یا شتر نمایش داده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تصویری از علامت و کسانی که آن را پیشاپیش هیأتها حمل می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== کتل ====&lt;br /&gt;
کتل در دو مفهوم به کار برده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# چوب‌های درازی هستند که از بالای آنها گلوله‌هایی از پارچه‌های رنگارنگ و گرانبها آویزان شده و همانند دامن‌های چین‌دار بر روی هم می‌افتند. معمولاً بالای آنها یک قطعه فلزی به شکل مدور و یا پنجه‌ای (نمادی از دست بریده حضرت عباس است) نصب شده است.&lt;br /&gt;
# اسب زین کرده‌ای است که معمولاً در پیشاپیش دسته‌های سوگواری به حرکت در می‌آورند. به سخن دیگر کتل در مفهوم دوم آن نمادی عینی از ایام عاشورای حسینی در صحرای کربلا و یادآور صحنه سرنشین از دست رفته ذوالجناح حسینی (نام اسب امام حسین) و شهادت دلیرانه حضرت سیدالشهداء (ع) می‌باشد و تجسم واقعه جانکاه آنروز را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر رسمی که به نحوی نام و نشانی از این واقعه را عینیت بخشد جلوه دیگری می‌یابد و صحنه شیون را به عاشورایی دیگر تبدیل می‌کند. بنابراین، وجود کتل (اسب تزئین شده بدون سرنشین)، با رنگ قرمز و پارچه‌ای سفید به علامت کفن، که نمادی از مرگ و شهادت است، در مراسم سوگواری اعم از دسته گردانی‌ها و یا تعزیه‌ها نه تنها توجیه عملی پیدا می‌کند بلکه با مفهومی عینی، قداست، تحرک و هیجان خاصی به سوگواران و شیون‌کنان مراسم می‌بخشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدنبال دسته‌های سوگوار اسبها و شترهایی حرکت می‌کنند که سمبل و نماد جبهه جنگ و نمایش شرایط جنگ در زمان وقوع حادثه است. تعدادی از آنها لخت و بدون زین و پوشش‌اند و برخی از آنها پوشیده از زین و یراق و وسایل زینتی مجلل‌اند که نشانه تجمل‌گرایی و خودکامگی لشگر یزید و قاتلان امام حسین(ع) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شبیه‌ها ====&lt;br /&gt;
شبیه‌ها که معمولاً در تعزیه سیار دیده می‌شوند همراه دسته‌های سوگوار پیاده یا سواره حرکت می‌کنند و هر کدام نماد یکی از شخصیت‌هایی هستند که در حادثه کربلا به شهادت رسیده‌اند تن پوش شبیه‌ها معمولاً سفید و آغشته به رنگ قرمز (خون) است که تعدادی تیر از جنس چوب بر روی آنها نصب شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== وسایل و ابزار صوتی شامل سنج، قره‌نی، دهل و سرنا است ====&lt;br /&gt;
گروه نوازندگان عموماً با اجرای صداها و نواهای زیر که محزون است و اندوه و سوگ را به نمایش می‌گذارد سوگواران را تحت تأثیر قرار می‌دهند. علاوه بر آن هماهنگی در حرکات، صدای سوگواران و نوحه خوانان را فراهم می‌سازد. به سخن دیگر کارکرد اساسی نوازندگان در مراسم سوگواری ایجاد هماهنگی و وحدت در مجموعه تشکیل دهنده آیین سوگواری است به نحوی که میزان اثرپذیری آن را مضاعف می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نخل ====&lt;br /&gt;
تابوتی بزرگ و بلند است که با پارچه‌های قیمتی، آیینه و خنجر و شمشیر تزئین می‌گردد و در روز عاشورا به عنوان تابوت حضرت حسین بن علی (ع) در دسته‌ها حرکت داده می‌شود. بر بالاترین نقطه نخل عمامه سبزی به عنوان نماد و سمبل فقدان و شهادت امام حسین نصب شده است خیل عظیم جمعیت برای حرکت‌دادن نخل با یکدیگر مسابقه می‌دهند و با فریادهای یا حسین، یا حسین در حرکت و چرخانیدن نخل در محل معینی که نمادی از میدان جنگ و شهادتگاه امام حسین و یاران او است مشارکت می‌نمایند. انبوه شرکت کنندگان و هیجانات و احساسات عمومی مردم در جریان حمل نخل میزان اثرگذاری مراسم را برسوگواران صد چندان می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== چهل چراغ ====&lt;br /&gt;
گویش محلی آن چلچراغ است که در دو مفهوم به کار برده می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تابوت کوچک ۶ یا ۸ ضلعی است که به وسیله تعداد زیادی آینه کوچک تزئین شده و لامپهای متعددی به آن وصل است و در موقع فوت اشخاص بخصوص جوانان، شهدا و نوجوانان در اماکن عمومی بخصوص در محله زندگی شخص متوفی برای مدتی گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
# وسیله‌ای شبیه به علامت یا صلیب است که به جای آنکه بر روی آن تیغه‌های فلزی نصب شود تعدادی فانوس نصب شده است که یا نفت سوزاند و یا آنکه به وسیله لامپهای الکتریکی روشن می‌شوند این وسیله به علت شرایط خطرسازی که دارد (از نظر مواد سوختی یا نزدیک بودن به منبع انرژی الکتریکی) به ندرت جلوی دسته‌های سوگوار حمل می‌شود و در درون یا مدخل تکیه‌ها، حسینیه‌ها و اماکن سوگواری قرار می‌گیرد. این ابزار امانند علامت‌ها (شرح آن گذشت) به وسیله انواع پارچه‌های گران‌قیمت با رنگهای مختلف به خصوص رنگ سیاه تزئین می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تزئینات ====&lt;br /&gt;
ابزار و وسایل زینتی در مراسم سوگواری عمدتاً در روضه‌خوانیها که در محل ثابتی برگزار می‌گردند کاربرد دارند. این وسایل علاوه بر فرش، گلیم، صندلی و تخت لوازم دیگری را که جنبه تبلیغی و آموزشی دارد در بر می‌گیرد و آن شامل نوارهای پارچه‌ای بزرگی به طول تقریباً سه متر و عرض ۵۰ سانتیمتر می‌باشد که بر روی آنها اشعار و نوحه‌های معروفی، که شعرا و مرثیه‌سرایان سروده‌اند، با خطی بسیار زیبا نوشته شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروفترین اشعاری که بر روی این نوارهای پارچه‌ای نوشته شده ترکیب‌بند محتشم کاشانی، است که از ویژگیهای خاصی برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عکس‌ها و شمایل شخصیت‌های مذهبی و شهدا و صحنه‌های جنگ همراه با انواع علمها با تصاویر و شعارهای مختلف مذهبی و پارچه‌های سیاه که نماد عمده سوگواری، است در گوشه و کنار بر روی دیوارهای حسینیه‌ها، تکیه‌ها و منازل محل روضه‌خوانی نصب می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== منبر ====&lt;br /&gt;
صندلی پلکانی بلندی است که در تکیه‌ها، حسینیه‌ها و اماکنی قرار می‌گیرد که در آنها مراسم روضه‌خوانی برگزار می‌شود. منبر جایگاه جلوس روضه‌خوان، نوحه‌خوان و مداح است که بر بالاترین نقطه آن می‌نشینند و به همه افراد شرکت کننده در مراسم اشراف پیدا می‌کنند و از این طریق و با استفاده از دستگاه‌های صوتی و نگاه کردن به مردم بر آنها کنترل و احاطه پیدا می‌کنند. به این ترتیب هیچ حرکتی در مجلس سوگواری از چشم منبرنشین مخفی نمی‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مساجد، تکیه‌ها و حسینیه‌های ثابت، منبرها از تزئینات خاصی برخوردارند. نخست آنکه جنس آنها از بهترین و گرانبهاترین چوبهاست که از دوام و مقاومت لازم برخوردار است عمر برخی از منبرهای موجود در مساجد و تکیه‌ها و غیره از چند صده تجاوز می‌کند. دوم آنکه هنرمندان و خطاطان آیات قرآن، اشعار و احادیث معتبر بزرگان دین را بر روی بدنه‌های خارجی منبر حک می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== لوازم صوتی ====&lt;br /&gt;
دسته گردانها برای سهولت در امر انتقال صدا به سوگواران و ایجاد هماهنگی در نوحه و حرکات شرکت‌کنندگان از دستگاه‌های صوتی مثل میکروفون و بلندگوی سیار استفاده می‌کنند که چون ارتباط با منبع انرژی یعنی جریان الکتریسیته ضرورت پیدا می‌کند هر یک از دسته‌ها از یک دستگاه مولد برق برخوردارند که به وسیله یک دستگاه اتومبیل (وانت)، که در انتهای دسته یا در فاصله بین دو صف حرکت می‌کند، حمل می‌گردد. این قبیل ابزارها را معمولاً صاحبان آنها در ایام سوگواری به عنوان انجام یک عمل اعتقادی و یا نذر در اختیار هیأتها می‌گذارند، از این روی هزینه خاصی برای، شرکت‌کنندگان ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دیگر روش‌ها و ابزارها ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تعدادی با مشک سیاه که پر از آب است و به وسیله افرادی که به طریق سنتی چنین نذری دارند در بین سوگواران و مردم حرکت می‌کنند و به یاد تشنه کامی شهدای کربلا بین مردم آب توزیع می‌کنند. در محله‌های مختلف خانواده‌ها و هیأت‌های خانگی سوگوار به جای آب بین مردم شربت پخش می‌کنند.&lt;br /&gt;
* در تعزیه‌های سیار تعدادی مجسمه سرآدمی که از جنس گچ، اسفنج و... است بر نوک نیزه‌ها یا خیزرانها و یا چوبهای بلند حرکت داده می‌شود که نشانه قساوت مخالفان امام حسین(ع) و یارانش می‌باشد.&lt;br /&gt;
* ابزارهای جنگی مثل خنجر، شمشیر، سپر، زره، کلاه خود و... که عمدتاً در تعزیه‌های سیار و ثابت به کار برده می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تأثیر سوگواری بر هنر و ادبیات در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[هنر و سوگواریهای مذهبی]]&lt;br /&gt;
* [[نقاشی در سوگواریهای مذهبی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13019</id>
		<title>نمونه مجلس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13019"/>
		<updated>2026-02-09T09:23:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد تعزیه در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام حسینه یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به تعزیه سیار معروف است، ارائه می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس تعزیه ثابت و سیار مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعزیه شهادت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه علی اکبر فرزند جوان امام حسین (ع) از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه اشقیاء برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صحنه تعزیه =====&lt;br /&gt;
در گوشه‌ای از محلی که برای تعزیه خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، امام حسین (ع) با عمامه سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس امام حسین و حضرت زینب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان تعزیه است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متن تعزیه =====&lt;br /&gt;
امام حسین: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد): &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حال نشسته»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علیک ای محرم خلوت سرایم  انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «قدم زنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان تو و بی‌یاری تو  فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه  می‌افتد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند» &amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با التماس»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «شکوه کنان و دردمندانه»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این بلایی که تو گویی به من ارزانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آری آقا، به بلا هست بلا گردانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو ببندد به کفش خون من تازه جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت داشت هوس این قد موزون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به اهل بیت):&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(علی اکبر عازم میدان می‌شود) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام  مکن زهرم به جان، مادر در ایام  خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون و افگار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی ای نوجوان ماه رخسار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی، با من عجب نامهربانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حقوق مادری برگو کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا در کنج خلوت از محبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه منظورت بود از کنج خلوت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر یک مطلبی دارم به دوران&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو مطلبت، ای راحت جان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرطی که بر بابم نگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نمی‌گویم، اگر با من بگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نسازی نزد بابم شرمسارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو ای نوجوان گلعذارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام از من رسان دختر عمویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای نیک خویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوشا روزی که بر من نامزد بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان از این کلامت رفتم از خود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بیرون آمدیم ما از مدینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندیدی تو مگر این بی‌قرینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفت از کربلا زودی بیایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا ای جان مادر بی‌وفایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم من اجل مهلت ندادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان زین حرف تو از پا فتادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب  به اهل بیت»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(اهل بیت دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «رو به علی اکبر»&amp;lt;blockquote&amp;gt;تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(امام حسین رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش):&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر، الله اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان لااله الاالله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان محمد رسول‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله&lt;br /&gt;
همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر (در حالیکه سوار است):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر (رو به میدان):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این کلمات را بکنید ورد زبان:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;(خطاب به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر  دفاع می‌کنند.»&amp;lt;blockquote&amp;gt;که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد  راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «خطاب به عرب»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک&amp;lt;ref&amp;gt;۱. مفهوم نشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، دمی بگیر آرام &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منظور تو چیست اندر ایام؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن واهمه از عذاب داور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوفی نبود مرا ز محشر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، از این جوان تو بگذر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این لحظه زکین ببرمش سر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای تازه جوان تو چهره بنما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بین دور مرا گرفته لشگر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای طفل بکش تو دست از جنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دشمن بنموده عرصه را تنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو از چه قبیله هستی ای جان؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از هاشمیم به حق قرآن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نام تو چه باشد اندر ایام؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نامم علی اکبر حسین است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند):&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (روبروی امام حسین قرار می‌گیرد)&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شه سپهر و سما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;و علیک ای جوان خوش سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان به قربانت ای امام امم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیستی از کجا رسی ایندم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قاصدم از مدینه حرمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تو مطلب به آه و شیون و شین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ز صغرا کتابتی دارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه از آن علیل تب دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منتظر هستم ای امام عباد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از برای جوان علی اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در میان سپاه خون آلود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو چه کردی به او زگفت و شنود؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو سوی خیمه، می‌آیم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین  انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی  یکدیگر قرار می‌گیرند:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای قاصد محزون مضطر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شوم قربانت ای خورشید خاور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو با من تو از احوال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نصیب کس نگردد حال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یقین آن دل غمین بیمار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی دل خسته و تب‌دار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا برادر جات خالی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کجا دیدی تو او را با غم و آه؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشسته چون غریبان بر سر راه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا علی اکبر کجایی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی از هجر یاران دل فگار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کنون بر مقدمت چشم انتظار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر بر گو تو ای محزون دلگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز دختر عم خود یکدم خبرگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو از حالت آن زار نالان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بد او اندر حرم خوشحال و خندان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفتا نامزد هستم به اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امیدش قطع شد از جور گردون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بود چشم انتظارت ای جگر خون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرا یک مطلبی باشد به دوران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای راحت جان؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زبعد من تسلی ده به بابم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به چشم ای نور چشم دل کبابم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو از زبانم با رفیقان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای راحت جان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو هر که رود در سیر بستان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا گردد ترا، جانا نگهبان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;غرض خواهر حلالم کن حلالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان از بهر تو دل پرملالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به دل یک آرزویی هست خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد آرزویت ای نکوفر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان خواهر دلم یاد وطن کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندانم در وطن کی یاد من کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به یادم آمده صغرای محزون &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویسم نامه‌ای ایندم برایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان دل بی‌اقربایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قلمدانی بیاور جان خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیر از من قلمدان ای برادر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«جنگ ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش ظالم که عمر من تمام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در عالم زندگی بر تو حرام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش نوباوه پیغمبرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به مرگت می‌نشانم مادرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن صبری که بابم بر سر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندارم صبر گر پیغمبر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرمی ز زهرا و پیمبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سرت سازم جدا از نیش خنجر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دلم پر آتش است آخر ثوابی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو بابت رساند بر تو آبی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف  امام حسین می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر زودی بیا اندر برم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی ای علیِ اکبرم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن نظر بابا به سوی قتلگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دل بریدی تو ز فرزند جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کردمت بابا فدای شیعیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان شمر می‌برد سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی نور چشمان ترم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر می‌خواهد که تا رأسم برد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چشم بابایت غبار آورده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دفعه دیگر مرا برگو جواب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحلیل و تفسیر تعزیه علی اکبر ===&lt;br /&gt;
علی اکبر (ع) فرزند جوان امام حسین (ع) است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با اشقیاء شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب تعزیه علی اکبر (ع) و همچنین تعزیه قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه امام حسین (ع) در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب خواهر امام (ع) از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان حسین (ع) وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین (ع) از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتگوی بین امام (ع)، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از امام (ع) می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حسین (ع) ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا  اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا  در ره امت شوم کشته زتیغ جفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به امام حسین (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان  به صف جدال آمده یک جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی ادامه می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان علی (ع) در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد علی (ع) بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران امام حسین (ع) هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عناصر عمده تشکیل دهنده این تعزیه عبارت‌انداز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# امام حسین (ع) به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است.&lt;br /&gt;
# شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد.&lt;br /&gt;
# باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است.&lt;br /&gt;
# حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی.&lt;br /&gt;
# تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی .&lt;br /&gt;
# بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر. &lt;br /&gt;
# ادب و تواضع در مقابل دیگران.&lt;br /&gt;
# تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر .&lt;br /&gt;
# مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه سیار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13018</id>
		<title>اشقیاء در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13018"/>
		<updated>2026-02-09T09:22:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و تعزیه نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار تعزیه حضور دارند عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد امام حسین(ع) و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با امام حسین کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با امام حسین (ع) و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با امام حسین (ع) گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشقیاء در تعزیه در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13017</id>
		<title>کارگردان تعزیه و ویژگی‌های آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13017"/>
		<updated>2026-02-09T09:21:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کارگردان تعزیه به عناوین زیر نامیده می‌شود: معین البکا، شبیه گردان، تعزیه گردان، صحنه گردان، میرعزا، فهرست گردان، اوستا، میرزا، سردمدار و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگردان تعزیه رهبر یا ناظری است که کار بزرگ نمایش دسته جمعی تعزیه را چه به صورت ثابت (میدانی) و چه به صورت سیار (اجرای صحنه‌ها در حال حرکت و به طور پیوسته) هماهنگ و تنظیم می‌نماید. وی باید مرتباً بین بازیگران حرکت کند و با تذکرات لازم نمایش را رهبری نماید. کارگردان با اشاره دست با عصا دستورهای لازم را به شبیه، گروه موسیقی و... می‌دهد و با دستورهای او نمایش تعزیه با توجه به ترتیب حوادث به اجرا در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگردان با معین البکا برای سهولت و دقت بیشتر در انجام وظیفه، فرد واجد شرایطی را به عنوان معاون، دستیار یا ناظم البکا برای خود انتخاب می‌کند و از وی می‌خواهد که نظم میدان تعزیه را به عهده گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصوصیات و شرایط کارگردان تعزیه را می‌توان به ترتیب زیر بیان کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آشنایی با متون مناسب تعزیه نامه‌ها و توانایی در اصلاح و تنظیم آنها.&lt;br /&gt;
# نظارت بر درست خوانی و روخوانی شبیه خوانان.&lt;br /&gt;
# برگزاری مجالس آزمون برای انتخاب شبیه خوانانی که از لحاظ صوتی و کارآیی برای اجرای نقش‌های مختلف مناسب باشند.&lt;br /&gt;
# انتخاب شبیه خوانان از مرحله «بچه خوانی» «نوجوان خوانی» «جوان خوانی» تا «شهادت خوانی» «اشقیاء خوانی» «زن خوانی» و...&lt;br /&gt;
# آگاهی در انتخاب رنگهای سمبلیک برای لباسها، اشیاء، ابزارها و... به منظور تطابق آنها با حوادث تعزیه و ساختار آن.&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر تمرین شبیه خوانها و آگاهی از میزان توانایی‌ها و مهارتهای آنان در اجرای نقش.&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر شبیه خوانان و حرکت میدانی آنان در میدان گیری، اسلحه پوشی، تقابل لفظی، کلامی و... و گوشزد کردن اشکالات آنها.&lt;br /&gt;
# تسلط بر کلام برای انتقال از مفهومی به مفهوم دیگر در اجرای نمایشهای مذهبی مانند آگاه بودن از ظرایف نوحه خوانی و کاربرد مطالبی در قالب نظم و نثر به منظور افزودن بر اشتیاق تماشاگران.&lt;br /&gt;
# آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی تعزیه، وقتی کارگردان دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی را بشناسد از شبیه خوانان می‌خواهد تا با آموزش و آگاهی از آنها جذبه و شور و حال لازم را در تعزیه به وجود آورند.&lt;br /&gt;
# آگاهی و تسلط کامل به چگونگی وقوع حادثه کربلا و تاریخ و اسطوره‌های ایرانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=13016</id>
		<title>مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7_%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7&amp;diff=13016"/>
		<updated>2026-02-09T09:19:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شباهت‌ها و اشتراکاتی که بین آیین‌ها و مراسم و مناسک مذهبی مسلمانان، بویژه شیعیان، با دین مسیح وجود دارد؛ عناصر مشترکی را در آیین‌های نمایشی مذهبی نشان می‌دهد. محققان و صاحب نظران این شباهتها را با توجه به زمینه‌های مشترک مذهبی شناسایی و معرفی نموده‌اند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«لاسی مجموعه اعمال پیرامون یاد کرد مرگ حسین (ع) را حتی در دیگر دوره‌های تاریخی - دینی یادآور می‌شود. او هشیارانه خاطر نشان می‌سازد که تعزیه و دیگر اعمال محرم شبیه آیین‌های یادبود مرگ حضرت مسیح (ع) دیونیزوس، اوزیریس و چند شخصیت دیگر در سنن هند و اروپایی و سامی هستند.»&amp;lt;ref&amp;gt;Beeman, W. O. Cultural dimensions of performance conventions in Iranian Taʿziyeh. In P. J. Chelkowski (Ed.), &#039;&#039;Taʿziyeh: Ritual and Drama in Iran&#039;&#039; (pp. 24-31). New York: New York University Press&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;انریکوفول کین یونی در مقاله «ملاحظاتی چند در مقایسه بین مراسم تعزیه ایرانی و «نمایش مصائب و آلام مسیح» در سده‌های میانه مسیحی در مغرب زمین» چنین می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در نیمه سده دهم تا سده دوازدهم میلادی در فرانسه و ایتالیا غریزه نمایشی به نیت خیر در کلیساها و دیرها راه یافت و پیش رفت. اعمال دینی به مناسبت ولادت مسیح و شهادت او غنی‌تر شد و صورت نمایشی یافت. وقایعی که با اعمال دینی به خاطرها یادآوری می‌شد دیگر به سرودن بسنده نکرد و به نمایش روی آورد. افراد مورد بحث در یادها زنده شدند و در شخصیتها تجسم یافتند. مقارن و همزمان با این کار اصول بر روی صحنه آوردن تعریف و منظم می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی بعد با افزایش تعداد کسانی که در نمایش شرکت می‌کنند زبانهای محلی و عامیانه فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی خود را تحمیل می‌کنند. آنگاه دیگر به نمایش یک سلسله منظره‌ها در درون کلیساها و در برابر چشمان مؤمنانی که به نمایشگران تبدیل شده‌اند قناعت نمی‌شود و کارگردانانی متقی محلهایی را هم که وقایع در آنها رخ داده تجسم می‌بخشند این واقعیت در تاریخ نمایش مغرب زمین از بیشترین اهمیت برخوردار است، زیرا که در عین حال یک روحیه تازه غیر مذهبی، حتی سیاسی بر نمایشهای مذهبی گذر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر کشیشان برای اجرای نقشها کافی نیستند. افزارمندان، دانشجویان، افراد طبقه متوسط و نجیب زادگان همه با تیمار رایج ساختن فرموده‌های منجی وارد معرکه می‌شوند آنگاه نمایشها برای تجلیل مکانهای مقدس و نمایش معجزه‌ها و نشان دادن اجراهایی که بر زایران عتبات مقدس می‌گذرد نیز به کار می‌افتند و گاهی هم به تجدید حیات افسانه‌های، میراث ادبی عامه، که بسیار بر مسیحیت سبق دارد، می‌پردازند و در این زمینه همچون جمع وسیعی از نویسندگان نمایشنامه‌ها عمل می‌کنند که سر نخ هدایت کنندگان شهادت و رنج و مشقت مسیح است. این وضع به نظر من اولین شباهت جالب توجه با تعزیه را نمایان می‌سازد.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;.. نمایش مصائب و آلام مسیح، چنان که یاد آور شده‌ایم، اندک اندک پرستشگاه را ترک می‌گوید تا در زی رواق یا در میدان نمایان شود.. .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجاست که پی بردن به شباهتهایی که نمایش مصائب و آلام مسیح را به مکان‌های، نمایشی تعزیه مربوط می‌سازد اهمیت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادوارد براون می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«تنها نمایش بومی [در ایران ]که می‌توان نام برد همان تعزیه ایام محرم است و حتی مسلم نیست که در تعزیه هم اثری از تاترهای اروپایی وارد نشده باشد...»&amp;lt;ref&amp;gt;براون، &#039;&#039;&#039;ادوارد. تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. ترجمه رشید یاسمی، تهران: انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۵، ص ۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به نظر وی، از بعضی وقایعی که در این تاریخ داخل شده معلوم می‌گردد که شیعیان ایران بدون اراده در برخی اعتقادات با مسیحیان شباهت دارند از آن جمله اعتقاد به شفاعت است که شهادت امام حسین (ع) را مثل عیسی برای طلب بخشایش گناه و شفاعت کردن در روز قیامت ضروری می‌دانند&amp;lt;ref&amp;gt;براون، &#039;&#039;&#039;ادوارد. تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. ترجمه رشید یاسمی، تهران: انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۵، ص 162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نمود ذوق و نیاز مردم ایران است چنانکه نمایش‌هایی نظیر آن با اندکی تفاوت در بعضی از کشورهای اروپایی وجود دارد مانند نمایش‌های دینی، میستر Misters یا نمایش‌های اخلاقی مرالیته Moralites که در قرون وسطی رواج داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هندوستان بخشندگان ثروتمندی مانند پادشاه آوده ولکنو مبالغ قابل توجهی به عتبات کربلا و نجف هبه می‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;H. Elegak, Religion and State in Iran. 1785-1906, PP, 237-238.&amp;lt;/ref&amp;gt; در هند و به خصوص در لکنو مناره‌های مجللی بر پا می‌شوند که از حیث عالی بودن تزیینات و معماری ساختمان دست کمی از تکیه دولت ندارند و واقعه کربلا با تنوعهای مختلف محلی در آنها یادآوری و بازگوبی می‌شود همراه با مراسم بسیار پاکیزه‌ای که با قربانیهای بزرگ و هزینه‌های هنگفت برای ساختن علم و تابوت با برگزاری تعزیه ملازمت دارد، سنتی که به زمان امیر تیمور می‌رسد و برای سازمان دادن دسته‌ها بسیاری از اجزای نمایشی قدیمی و منظره‌های زنده را حفظ کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;کالمار، ژان.  &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039; (د. حاتمی، مترجم). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، ص ۱۷۰، به نقل از: .N.J. Hollister&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سید حسین علی جعفری می‌نویسد: مراسم «تعزیه داری» نخستین بار به وسبله تیمورلنگ در هند معمول شد. امپراتوران تیموری این رسم را با جدیت رواج دادند و بتدریج موردپسند توده‌ها واقع شد و تظاهرات یا دسته روی، با تحریک شور و شوق عظیم مذهبی به صورت واقعه‌ای تماشایی درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که «[[تعزیه]]» هند شبیه قبر امام حسین (ع) در کربلا است مورد احترام مسلمانان و غیر مسلمانان است امروزه تعزیه در هند به صورت هنری زیبا در آمده است ولی تعزیه‌ها از نظر طرح و اندازه در مناطق مختلف با یکدیگر یکسان نیستند، مراسم تعزیه در لکنو، حیدرآباد، کلکته، دهلی و... با یکدیگر متفاوت‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم «[[روضه خوانی]]» و «[[نوحه خوانی]]» (نقل نمایشی زندگی، کرده‌ها، رنجها، و محنت‌ها و مرگ شهدای شیعه و نوحه‌خوانی‌ها) از ایران به هند راه یافته‌اند. ابتدا به زبان فارسی نوحه‌خوانی می‌شد و حتی امروزه نیز نوشته‌های موجود به این زبان شیرین بخش مهمی از خطابه‌های مذهبی را تشکیل می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... از اولین روز محرم همه عزاخانه‌ها را به طرز خاصی با «علم»ها «تعزیه» و «ضریح» می‌آرایند. مجالس عزا در امام باره‌های بزرگ بر پا می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. علی جعفری، سید حسین، &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر پیشرو ایران (تعزیه در هند)&#039;&#039;&#039;، ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی - فرهنگی، ۱۳۶۷، صص ۳۲۲-۳۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میشل مزاوی در مقاله‌ای تحت عنوان تشیع و مراسم عاشورا در لبنان می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اما راجع به خود تعزیه که این عمل در خلال سده‌های نوزدهم و بیستم از ایران به جنوب لبنان در مرکز آن در شهرک کوهستانی نبطیه وارد شده است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی علت ورود این آیین نمایشی مذهبی را به جنوب لبنان محرومیت از حقوق اجتماعی ناشی از سیاستهای خشن حکومتهای عثمانی می‌داند. به سخن دیگر مردم محروم جبل عامل از استفاده سیاسی (کارکرد) از تعزیه و اجرای مراسم عاشورا بهره برده‌اند. به نحوی که امروزه حسین (ع) را مظهر فلسطین و یزید را مظهر صهیونیزم می‌دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته تعزیه در کشورهایی رواج دارد که پیرو مذهب تشیع هستند به این سبب در هیچ یک از کشورهای سنی مذهب آیین نمایش مذهبی تعزیه که متضمن عینیت چگونگی شهادت امام حسین(ع) و خاندانش باشد، وجود ندارد. به این علت نمایش تعزیه و تظاهرات دسته جمعی سوگواری در میان آن دسته از ترکهای آذربایجان و قفقاز وجود دارد که پیرو مذهب تشیع می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته متین آند یکی از اشکال هنر نمایشی ترکیه قصه خوانی است که توسط «مداح» یا «قصه خوان»، که داستانهایش اغلب عبارت از وقابع مصیبت آمیز کربلاست، اجرا می‌شود. شبیه این شکل از نمایش «مرثیه» یا «نوحه» و دیگر شکلهای ادبی هستند که واقعه غم انگیز کربلا را در خاطر زنده می‌کند...&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. آند، متین. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039; (د. حاتمی، مترجم). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، صص ۳۳۹-۳۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13015</id>
		<title>تاریخچه تعزیه در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13015"/>
		<updated>2026-02-09T09:19:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:تعزیه.jpg|بندانگشتی|تعزیه-قابل بازیابی از https://img9.irna.ir/d/r2/2023/09/03/4/170589414.jpg?ts=1693742149626]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سنتی تعزیه ریشه در ساختارهای فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و تاریخی ایران دارد به این دلیل سوگنامه خوانی و نمایش مصائب بزرگان ملی و مذهبی در ایران سابقه‌ای دیرینه دارد به نحوی که حتی می‌توان آثار و نشانه‌های مهمی از این آیین نمایشی در ایران قبل از اسلام به دست آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش مذهبی به شیوه «نیایش‌های آیینی» در دوره پیش از اسلام در مراسم قربانی برای خدایان، مقدسین و حکام وجود داشته است. مردم آن روزگار برای جلب رضایت معبود خویش آیین‌های نمایشی توام با رقص، سرود و موسیقی اجرا می‌کردند که با تکرار در زمان طولانی در زمره میراث فرهنگی جامعه در آمده و نسل به نسل منتقل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سخن دیگر تکرار آیین‌های نمایشی در هیأت‌ها، سوگواریها، قربانبها، مراسم عبادی و... آنها را به صورت یک سنت اجتماعی در آورده است که فرآیند استمرار و تکرار آنها تبدیل شدن این آیین‌ها به نمایشهای مذهبی تحت عنوان «شبیه» یا «[[تعزیه]]» می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین، برای کشف زمینه‌های تاریخی و مذهبی تعزیه باید به مطالعه و بررسی اسناد و مدارک به جای مانده از دوره‌های قبل از اسلام بپردازیم. معتبرترین این اسناد تجزیه و تحلیل سرودهای «[[اوستا|اوستایی]]»،«ملی» و «تاریخی» است که ما را به سوی مراسمی مانند «سوگ سیاووش» هدایت می‌کند. به سخن دیگر، اصل و منشأ آیین‌های نمایش در سوگواری را باید در مراسمی همانند کشته شدن قهرمانی مانند سیاوش در ایران قبل از اسلام جستجو کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک. بخش دوم، فصل اول همین کتاب.&amp;lt;/ref&amp;gt; به گفته مایل بکتاش تعزیه یا شبیه حاصل تجاربی است که از فکر مذهبی نشأت گرفته و بتدریج دارای محتوای مذهبی می‌شود، حمایت اجتماع از طریق مشارکت مردم و همکاری افراد در ارائه آن در طول تاریخ به آن حیات بخشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژگان «تعزیه» یا «تعزیت» و «مجلس تعزیه» به طور کلی در زمینه سنن اجتماعی، ادوار نخست اسلامی، به معنی سوگواری یا گردهم‌آیی برای سوگواری در مرگ افراد معمولی به کار برده نمی‌شد. بلکه برای مراسم سوگواری عاشورا به کار برده می‌شد که عبارت بود از همدردی «تعزیت» برای امام حسین (ع). این سوگواری‌ها نخست در منازل شخصی و بعدها در اماکن عمومی برگزار می‌شدند و سرانجام با پیدایش این تشریفات و ظهور «نمایشی کردن واقعه کربلا» مفهوم تازه خود را یافتند و معادل «نمایشی کردن» می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم سوگواری عاشورا که در سال ۳۵۳ ه.ق. (۹۶۳ میلادی) به فرمان سلطان معزالدوله دیلمی معمول شد و نخستین مراسم سوگواری دسته جمعی محسوب می‌شود دو هدف داشته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ارزشیابی دوباره از وقایع تاریخی سال ۶۱ ه.ق. (۶۸۰ میلادی)&lt;br /&gt;
#&lt;br /&gt;
# مبارزه سیاسی علیه حکمرانان بغداد. (کسب استقلال).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرحله نخست به برقراری آیین‌های یاد کردی (یادبود) پرداختند که همراه با مرثیه خوانی، زدن بر سر و صورت، به راه انداختن دسته‌های سوگواری در خیابان‌ها، امامزاده‌ها و محلات و بر افراشتن خیمه‌ها و گریستن در مجالس سوگواری بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرحله دوم بخصوص در زمان معزالدوله خاندان بویه به نصب اعلامیه‌هایی بر سردر مساجد بغداد پرداختند که متضمن شعارهایی علیه معاویةابن ابوسفیان و ستمگران بود. بدین‌سان مخالفت سیاسی خود را با خلافت موجود رسماً اعلام و آغاز کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به سخن دیگر هدف دوم برگزاری مراسم عزاداری انقلاب سیاسی علیه خلافت و سرنگونی او بود.&amp;lt;ref&amp;gt;بُکتاش، مایل. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۴۰-۱۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; سوگواری برای امام حسین در عصر آل بویه سبب شد تا فاطمیان شیعه در مصر به آن تاسی جویند. به این دلیل شیعیان مصری دوره عاشورا را ایام ماتم و اندوه به حساب می‌آوردند و به اجرای آیین‌های سوگواری و نوحه خوانی پرداختند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی‌های تاریخی نشان داده است که از زمان دیلمیان تحت تأثیر هدفهای ذکر شده آیین‌های سوگواری همراه با سیاه پوشیدن، بستن بازار، بر افراشتن خیمه و آتش زدن آنها و نقل و نمایش مصائب حسین (ع) و خاندانش در ایران معمول گردیده و طی چند قرن و با توجه به شرایط تاریخی مرحله به مرحله سیر تدریجی تکامل خود را طی کرد، تا بدل به آیین‌های نمایشی دسته گردانی و تعزیه یا شبیه خوانی شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با توجه به نحوه پیدایی، تکامل و اوج تعزیه می‌توان گفت که &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... در ابتدای پیدایی این درام، قسمتی از دسته گردانی بدین طریق بود که دسته در سر چهار راه یا میدان توقف می‌کرد و گوشه‌ای را نمایش می‌داد این طریق نمایش مدت زیادی طول نکشید و با تکامل و ازدیاد گوشه‌ها شبیه خوانی از دسته گردانی جدا و تقریباً مستقل شده و از این زمان به بعد در میادین، حیاط مساجد، کاروانسراها، منازل اعیان و رجال و تکایای ثابت و مخصوص این نمایش در حالیکه روضه خوانی و دسته گردانی را به دنبال می‌کشید به زندگی و رشد خود ادامه داد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۱۲۰ به نقل از عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمینه کنت گوبینو می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«تعزیه در واقع دنباله و شاخه‌های برومند تعزیه‌هایی است که ایرانیان در ایام عزاداری و سوگواری مذهبی سروده‌اند ولی به مرور ایام کم‌کم از نوحه سرایی جدایی گرفت و وارد مراحل استقلال گردیده و شکی نیست که طولی، نخواهد کشید که کاملاً استقلال خواهد یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه، ابتدا عبارت بود از اینکه یک تن از شهدای قدسی مرتبت ظاهر می‌گردید و به زبان مرثیه خوانی مصائبی را که بر او وارد شده بود برای شیعیان علی (ع) حکایت می‌کرد و کم کم عده این مرثیه خوانان فزونی گرفتند که با هم به مصیبت خوانی می‌پرداختند ولی هنوز به جایی نرسیده بود که به صورت یک مجلس و پروژه تام و تمام در آمد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;گوبینو تعزیه را حتی از تراژدی یونانی عالیتر معرفی نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از تسلط خاندان آل بویه بر بغداد گام بلندی برای تقویت تعزیه برداشته شد و مراسم تعزیه و سوگواری در دهه اول محرم و بیستم صفر (اربعین حسینی) به صورت یکی از مهمترین آیین‌های دائمی درآمد. حمایتهای برخی از خلفای بنی عباس و علمای مذهب تشیع نیز از جمله عوامل رونق و تکامل این آیین بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان حکومت مغولان چه به سبب فقدان سختگیریهای مذهبی از جانب حکومت و چه به سبب کم رونق شدن مساجد، افراد محله‌های مختلف به ساختن تکیه‌هایی در محلات مختلف پرداختند که محل خاص برگزاری آیین‌های سوگواری دهه اول محرم و سایر روزهای سوگواری بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادام کارلا سرنا می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تاریخ برگزاری مراسم نمایشهای مذهبی در حدود یک قرن و نیم قبل از دوران به سلطنت رسیدن سلسله صفوی که نسبشان از طریق حضرت فاطمه به پیامبر می‌رسد آغاز می‌گردد، پادشاهان این سلسله برای کسب افتخار بیشتر به خود عنوان «کلب آستان علی» داده بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این تاریخ به بعد «تعزیه»ها رفته رفته گسترش بیشتری یافتند. در آغاز تنها به خواندن نوحه و دعا و ذکر مصیبت امامان اکتفا می‌کردند ولی کم کم نمایش شهیدان باب شد و با افزودن صحنه‌های ابتکاری در همه جا رایج گردید.»&amp;lt;ref&amp;gt;سرنا، کارلا. &#039;&#039;&#039;آدم‌ها و آئین‌ها در ایران&#039;&#039;&#039; (ع. اصغر سعیدی، مترجم). تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص ۱۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به نظر وی با آنکه برخی از روحانیون موافق نبودند که افراد عادی در نقش اعضای خاندان معصومین نقش بازی کنند؛ ولی استقبال مردم از تعزیه یا نمایش‌های آیین مذهبی، فوق العاده بوده است. او می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به صحنه آوردن نمایشهای حزن آور در ایران سابقه طولانی دارد. نهایت آنکه این نمایشها نوعی اثر ادبی است که صرفاً جنبه مذهبی دارد و نمایشهای قرون وسطی را به خاطر می‌آورد. همچنین شبیه نمایش‌هایی است که در همین ایام (زمان نوشتن سفرنامه) در برخی از ایالات جنوبی فرانسه و نزدیک ناپل، به خصوص در پروت (در باویر)، بر صحنه می‌آورند و مردم کشورهای مختلف اروپا برای تماشای آن هجوم می‌برند.&amp;lt;ref&amp;gt;سرنا، کارلا. &#039;&#039;&#039;آدم‌ها و آئین‌ها در ایران&#039;&#039;&#039; (ع. اصغر سعیدی، مترجم). تهران: زوار، ۱۳۶۲، ص ۸۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در نخستین سالهای قرن شانزدهم میلادی زمانی که صفویان حکومت ایران را به دست گرفتند مذهب تشیع مذهب رسمی ایرانیان شد و از آن برای یک پارچه کردن کشور به خصوص در برابر عثمانیها و ازبکها، که هر دو پیرو مذهب تسنن بودند، استفاده کردند. آنها از مراسم محرم حمایت کردند؛ به نحوی که برگزاری آیین‌های سوگواری به عنوان عملی اعتقادی و میهن پرستانه محسوب گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره صفویه و ادوار بعد از آن، عصر گسترش ارتباطات اقتصادی و سیاسی ایران با کشورهای اروپایی است. دکتر محمد جعفر محجوب می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«به نظر می‌رسد که سنت صحنه پردازی و باز آفرینی وقایع کربلا طی دوره‌ای که مورد نظر است (سده‌های ۱۷ و ۱۸ میلادی) در سالهای قبل از انقلاب کبیر فرانسه از اروپا به ایران آمده. از قرار معلوم مردم شمال ایران که معتقدانی کم تعصب بودند این نمایش‌ها را در اماکن گمنام و نامعلوم اجرا می‌کردند که نتایج کار بسیار عالی بود. مردم با اشتیاق آنها را پذیرا شدند و مؤمنان اشک بسیار می‌ریختند. رفته رفته این نمایشها از صحنه‌های بسیار ساده به صحنه‌های بزرگتر، پیچیده‌تر و مجلل‌تر رفت. با اینهمه تعزیه به رونقی که سزاوارش بود نرسیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه و آیینهای سوگواری هنگامی رونق می‌یافت که توجه حکومت را جلب می‌کرد در آن‌صورت تسهیلات بیشتری برای نمایش آن فراهم می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه توده‌ها را به پذیرش مشتاقانه همه این موضوعات بر می‌انگیخت یعنی عاملی که واقعاً بیش از هر عامل دیگر در انتشار تعزیه و پذیرش آن از سوی مردم بزرگترین تأثیر را داشت، اعتماد، عشق غیرت‌مندانه، و ارادت پایدار عوام به امامان و اعضای خاندان پیامبر بالاخص شهیدان کربلا بود در حقیقت، مردم منتظر اخگری بودند که باروت احساسات و عواطف آنها را منفجر سازد».&amp;lt;ref&amp;gt;محجوب، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[صفویان]] نخستین کسانی بودند که به دست اندرکاران امکان دادند تا هنر شبیه‌سازی را وسعت بخشند و آن را گسترش دهند (علی‌رغم مخالفت برخی از روحانیون). آنها شاعران مدیحه سرا را از دربار خود راندند و ارزشهای مذهبی شیعه را که زمینه‌های آن از قرون پیشین اکمابیش فراهم شده بود؛ مورد توجه شاعران و راویان و واعظان قراردادند. به این سبب زمینه برای رشد و تکامل سنت‌هایی مثل نقالی، روضه خوانی، فضائل خوانی، مناقب خوانی و موسیقی فراهم گردید که فرآیند آن پیدایی همایشهای مذهبی «شبیه خوانی» یا «تعزیه خوانی» بود و موضوع اصلی آنها شرح، نقل و نمایش واقعه کربلا بود. داستانهای مربوط به واقعه کربلا عمدتاً از کتاب روضة الشهدا اقتباس می‌شد که از اوایل قرن شانزدهم در بین شیعیان رواج یافته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دوره صفویه، مراسم سوگواری به سبب پشتوانه دولتی که داشت جنبه رسمی و تشریفاتی به خود گرفت و دسته‌های سینه‌زنی و روضه خوانی در کوی و برزن به راه می‌افتادند و با خود ابزارها و علامتهابی مانند کتل، علم، طبل و نعش حمل می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: چاپخانهٔ کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; پیدایی این مراسم ریشه در زمینه‌های منطقی و تاریخی دارد که متضمن ظهور تعزیه سیار یا نمایش مذهبی متحرک با لوازم و ابزارهای مخصوص به خود است. شاردن که در زمان صفویه از ایران دیدن کرده نمونه‌ای از این دسته‌های نمایشی را به شرح زیر ذکر کرده است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در جلوی هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی، پنجه‌های فلزی مزین به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمد (ص) و علی (ع)، سوار بر دسته‌های نیزه‌ای مانند، حرکت می‌کردند. این وسایل برای مسلمانان نمادهای مقدسی بود از غزوات صدر اسلام، همان گونه که سربازان رومی در جنگها شبیه ساخته شده عقابها را با خودحمل می‌کردند، حتی امروز نیز آنها این علم‌ها را حمل می‌کنند گرچه به هیچوجه اعتقاد روزگاران گذشته را نسبت به آنها ندارند. علم‌ها هنگامی که به همراه دسته‌ها بیرون آورده می‌شوند از پارچه‌های سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند چنانکه شاید این امر را تداعی کنند که در حال حاضر بیم جنگ و درگیری در میان نیست. پس از اینها چند اسب تربیت شده زیبا مجهز به جوشن و سلاح‌های بسیار گران‌قیمت حرکت می‌کنند. که انواع سلاح‌های سرد و گرم نیز از زین و جوشن آنها آویزان‌اند. این سلاحها که از فولاد ساخته شده‌اند به همراه دیگر اسباب و لوازم، طلا کاری شده و با سنگهای قیمتی زینت یافته‌اند. متعاقب آنها نوازندگان و بدنبال آنها مردانی هستند که سنگ پرتاب می‌کنند و چهره بعضی از آنها را سیاه و بعضی دیگر را خون‌آلود کرده‌اند سپس افرادی حرکت می‌کنند که سرتاپایشان خون‌آلود است و چنین می‌نماید که به ضرب تیر و نیزه‌های، بسیار مجروح گشته‌اند و بعد از آنها ارابه‌ها و اسباب و لوازمی که گویی برای تشییع جنازه مهیا شده‌اند، می‌آیند. کجاوه‌ها پشت سر آنها صف کشیده‌اند. این کجاوه‌ها با چادرهای سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند و با تکه پارچه‌های زربفت، که هزاران زیور طلا بنا به ذوق و سلیقه کسانی که آنها را تدارک می‌دیدند از آنها آویزان است، زینت یافته‌اند. سپس تابوتها حمل می‌شوند، تابوتها را نیز از مخمل زرنگار رنگارنگ یا سیاه به همراه عمامه‌هایی که بر بالای تابوت‌ها گذاشته‌اند و سلاح‌های مختلفی که به اطراف یا بالایشان متصل‌اند پوشانده‌اند و آنها که این اقلام را حمل می‌کنند (آن‌هم با نوعی ادا و اطوار) راحت و سریع از میان دسته‌ها و جمعی که دورشان را گرفته‌اند حرکت می‌کنند. در پی آنها تخت بزرگی که نمایشگر تابوت امام حسین (ع) است و هشت مرد آن را بر دوش می‌کشند از راه می‌رسد. بعضی از این تابوتها شبیه تختهای روان سرپوشیده و مجللی هستند که روی دو تا از آنها دو بچه به نشانه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نشسته‌اند... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان دیگر چیزها عکس‌هایی از مقابر متبرکه به چشم می‌خورد و مردمی را نیز می‌بینیم که ملبس به جامه خونین غرق در تیر و سروصورتش آغشته به رگه‌های خون هستند که تداعی‌گر سرنوشت امام و شهیدان کربلا است... .»&amp;lt;ref&amp;gt;محجوب، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;تأثیر تئاتر اروپایی و نفوذ روش‌های نمایشی آن در تعزیه&#039;&#039;&#039;. برگرفته‌اند از محمد رضوانی به نقل از سیاختامه ژان شاردن. [چلکوفسکی، همان‌کتاب، ص ۱۸۹ تا ۱۹۰]&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد از دوره صفویه، حکومت نادرشاه افشار رسید و تعزیه و آیین‌های نمایشی سوگواری از رونق افتادند زیرا نادرشاه ضمن اینکه پیرو مذهب تسنن بود، به توسعه روابط با حکومت عثمانی علاقه‌مند بوده است. از این روی سیاست وی در زمینه جلوگیری از اجرای مراسم سوگواری و تعزیه (شبیه خوانی) امام حسین (ع) و خاندانش موفق بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نصرالله فلسفی به نقل از یک نسخه خطی منتشر نشده آغاز اجرای مراسم نمایش مذهبی را به دوره زندیه مربوط می‌داند به عقیده وی یک سفیر فرنگی گزارشی درباره نمایشهای مذهبی مسیحیان به کریم خان می‌دهد، این گزارش مورد توجه وی قرار می‌گیرد و به اقتباس از این نمایشها مشتاق می‌شود و می‌خواهد تا بر اساس آنها صحنه‌هایی برای نمایش واقعه کربلا «شبیه‌سازی» ساخته شود؛ بدین ترتیب مجالس تعزیه یا نمایشهای، مذهبی رونق می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روابط بین ایران و روسیه در زمان سلطنت فتحعلیشاه موجب آشنایی سران حکومت ایران با نمایشهای روسیه می‌شود. آنها پس از بازگشت به ایران بر تنظیم نمایشهای مذهبی و تعزیه تأکید کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم سید محمد محیط طباطبایی نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... هنوز مدرک معتبری به دست نیاورده‌ایم که در آن نشانی از وجود تعزیه خوانی پیش از روزگار قاجاریه دیده شود... در تذکره ملک المریخ که به روزگار فتحعلیشاه تدوین شده در ذیل احوال یکی از شعرای، مازندران او را تعزیه‌گو می‌خوانده‌اند. این اولین جایی است که ذکری از آن روزگار دیدم...».&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;فصل نامه هنر&#039;&#039;&#039;، ش ۳، زمستان ۱۳۶۱ و بهار ۱۳۶۲، ص ۱۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مسافرت‌ها و مشاهدتهای [[ناصرالدین شاه قاجار]] در سفرهای اروپا و آشنایی و تماشای تئاترهای اروپایی در پیشرفت کار تعزیه و شبیه خوانی تأثیر داشته است. هنگامی که وی برای نخستین بار به اروپا رفت و تئاترهای اروپایی را دید پس از بازگشت به ایران (۱۲۹۰ ه .ق.) دستور احداث تکیه دولت را صادر کرد که بزرگترین شبیه خوانی‌ها با حضور میهمانان داخلی و خارجی در آن بر پا می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالله مستوفی در کتاب زندگانی من (ج ۱) آورده است!&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ناصرالدین شاه که از همه چیز وسیله تفریح می‌تراشید در این کار هم سعی فراوان به خرج داد و شبیه خوانی را وسیله اظهار تجمل و نمایش شکوه و جلال سلطنتش کرد و آن را به مقام بزرگی رساند. شاهزاده‌ها و رجال هم به شاه تأسی می‌کردند و آنها هم تعزیه خوانی راه می‌انداختند. کم‌کم تکیه‌های سر محل هم که سابقاً تعزیه عامیانه می‌خواندند از حیث نسخه و تجمل به بزرگان تأسی جستند و هر یک به فراخور توانایی اهل محل بیش و کم تجمل و شکوه را در این عزاداری وارد کردند. در دهه اول محرم روی هم رفته دویست الی سیصد از این مجالس تعزیه در خانه‌های اعیان و تکیه‌های محلی در شهر تهران دایر بود. همین که اعیانیت در تعزیه وارد شد نسخه‌های تعزیه هم اصلاح شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی، عبدالله. &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039; . تهران: کتابفروشی زوار، 1362، ج ۱، چ ۲، ص ۲۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از آنجا که تعزیه نامه‌ها به شعر عامیانه سروده شده بود و غالباً سست، مهمل و مغلوط بود؛ امیر کبیر صدر اعظم ناصرالدین شاه میرزا نصرالله اصفهانی را که از شعرای بنام عصر خویش بود مأمور کرد تا دوازده مجلس تعزیه بسازد به نحوی که خواص و عوام از آن بهره‌مند گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توجه پادشاهان قاجار به احیاء و توسعه تعزیه سبب گرایش شعرا به سرودن اشعار و تعزیه نامه‌های متعددی در این عصر شد به طریقی که برخی از شعرا به منظور جلب توجه پادشاهان فرهنگ و سلیقه آنها را در مجالس شبیه خوانی مورد توجه قرار می‌دادند. تأثیر منفی این نفوذ موجب شد مجالس تعزیه و سوگواری تحریف شود که [[امیرکبیر، میرزا تقی خان|امیرکبیر]] از گسترش بی رویه آن جلوگیری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیتر چلکوسکی که تعزیه را به عنوان هنر بومی پیشرو ایران مورد تحلیل و بررسی قرار داده می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... از حیث جنبه هنری در این دوره... فعالیت ادبی در حال افزایش بود و ابتکار بزرگی برای صحنه به کار رفتِ دیالوگها بیشتر بیان دراماتیک داشتند و مونولوگها در حال کم شدن بودند. مؤلفین از وظایف دراماتیک و نیروهای نمایش آگاه شدند. تعزیه فقط در دهه اول محرم اجرا نمی‌شد بلکه تا اواخر ماه بعدی صفر نیز توسعه یافته بود. نوشتن نمایشنامه برای روز مرگ یا روز تولد هر فرد مقدس یا یک پیغمبر بهانه‌ای برای توسعه دادن نمایش دراماتیک به دیگر ماه‌ها بود و سپس تقاضای مردم برای به صحنه درآوردن تعزیه به عنوان سپاسگزاری بعد از نتیجه خوش یک مسافرت به بهانه برگشتن از زیارت یا قبول شدن نذر؛ دسته بازیگران تعزیه را وادار می‌کرد که در تمام مدت سال این درام را بازی‌کنند.»&amp;lt;ref&amp;gt;چلکوفسکی، پیتر. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039; (د. حاتمی، مترجم). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;انقلاب مشروطیت و افزایش تماس با غرب بر جریان تعزیه اثر منفی گذاشت به نحوی که در زمان سلطنت خاندان پهلوی، سوگواری و تعزیه مورد بی مهری قرار گرفت و حتی در زمان رضا شاه از اجرای این قبیل مراسم ممانعت می‌شد ولی از آنجا که آیین‌های مختلف سوگواری امام حسین (ع) و خاندانش در طی بیش از سیزده قرن بتدریج به فرهنگ تبدیل شده بود سختگیریهای حکومتی هرگز مانع از اجرای مراسم سوگواری نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش یک مجلس تعزیه که شخصیت‌های مخالف رو در روی یکدیگر به گفتگو مشغول‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای نمایشهای مذهبی (تعزیه) پس از انقلاب اسلامی، که در سال ۱۳۵۷ ه.ش. به وقوع پیوست، مورد عنایت خاص مردم و کارگزاران حکومتی قرار گرفته است به نحوی که هر سال در ایام محرم گروه‌های مختلف در پارکها و میادین مختلف و حسینیه‌ها به اجرای، نمایش تعزیه می‌پردازند. سازمانهایی مانند سازمان تبلیغات اسلامی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و... بر نحوه اجرای این قبیل مراسم نظارت داشته راهنمایی‌ها و امکانات لازم را در اختیار مجریان تعزیه گردانان و هیأت‌های سوگواری قرار می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی تاریخی پیدایی تعزیه نشان می‌دهد بر عکس آنچه که بعضی تصور می‌کنند تعزیه یک پدیده ساده فرهنگی نیست که در مقطع تاریخی خاص به وجود آمده باشد بلکه تدریجاً و پس از طی سده‌های مختلف تحت تأثیر شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، هنری و فلسفی جامعه پدید آمده به نحوی که بتواند بخشی از نیازهای روانی رفتاری مردم را برآورده سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارکرد تعزیه در ادوار مختلف وقتی تکامل یافته است که به صورت یک هنر منسجم با ابزارها و شرایط خاص خود در آمده باشد؛ زیرا هنر در حالات و شرایط گوناگون سیاسی و اجتماعی حتی در عصر اختناق هم می‌تواند پیام خود را به گوش مردم و دولتمردان برساند. تعزیه به عنوان یک پدیده دینی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی ابتدا بین عوام، اعم از روستائیان و شهرنشینان ریشه گرفته و بتدریج به سطوح بالای جامعه رسوخ کرده و سرانجام نظر نخبگان جامعه را به خود جلب کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور و پیدایی تعزیه در همه نقاط کشور یکسان نبوده است ولی امروزه در اکثر مناطق روستایی و شهری اعم از شهرهای بزرگ و کوچک چه به صورت سنتی و چه بر اساس شیوه‌های مدرن اجرا می‌شود و خوشبختانه شکل مذهبی خود را با کارکردهای مربوطه حفظ کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهرهای بزرگ مثل تهران تعزیه جنبه‌های نیمه تئاتری و ساده خود را از دست داده و به صورت یک نمایش جدی درآمده است در این نمایش‌ها از ابزارها و وسایل مدرنی استفاده می‌شود که در اجرای نمایش‌ها کاربرد دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13014</id>
		<title>انواع سوگواری و ساختار آن در ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13014"/>
		<updated>2026-02-09T09:17:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;لازمه بررسی و شناخت مراسم سوگواری اعم از مذهبی، ملی یا خانوادگی؛ بررسی خصوصیات و کارکردهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی افراد و گروه‌هایی است که جامعه به مناسبت بزرگداشت و حفظ آثار و یادبود آنها به اجرای مراسم خاص سوگواری می‌پردازد. اجرای مراسم سوگواری و یا هر رسم دیگری در جامعه در شمار عناصر تشکیل دهنده نهادهای فرهنگی جامعه قرار دارد که به اقتضای نقش و اهمیت آنها مورد توجه قرار می‌گیرد. اجرای مراسم سوگواری در هر جامعه به مناسبت مرگ و فقدان فردی از خانواده، ایل و... به اقتضای خصوصیات عمومی و خصوصی آنها برگزار می‌شود. نحوه و چگونگی اجرای مراسم نشان دهنده نقش و منزلت شخص متوفی است. به سخن دیگر گستردگی ابعاد مراسم عام یا خاص بودن نقش و منزلت فرد را نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عواملی از قبیل نقش اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، سن، جنس، نحوه مرگ (خصوصی یا عمومی بودن آن) و... اعتبار و کارکرد مراسم را تعیین می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مراسم سوگواری نزد ایرانیان، که اکثریت قریب به اتفاق پیرو مذهب تشیع و دوستدار حضرت علی (ع) و اولاد او می‌باشند؛ ملهم از سه خصوصیت عمده زیر است:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* امامت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام و پیشوا به کسی گفته می‌شود که پیش جماعتی افتاده، رهبری ایشان را در یک مسیر اجتماعی یا مرام سیاسی یا مسلک علمی یا دینی به عهده گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در مذهب شیعه به عنوان واسطه بین خدا و انسان نقش عمده‌ای ایفاء می‌کند. آنچه که انگیزه اساسی اهل تشیع در اعتقاد و گرایش به امامان است عبارت است از:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر شیعیان امامت با پیروی از حضرت علی (ع) و اولادش تا حضرت مهدی(ع) امری ضروری است بنابراین می‌گویند که: &amp;lt;blockquote&amp;gt;باید امامی باشد تا پس از پیغمبر (ص) خلیفه او در میان امتش باشد و این به چند منظور است، یکی آنکه حافظ شریعت و زنده کننده سنت است و دیگر آنکه آمر به معروف و ناهی از منکر باشد از این روی باید امت از او پیروی‌کنند. بنابراین امام واضع نوامیس و شرایع است. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابونصر فارابی فیلسوف اسلامی معتقد است تنها کسی که صلاحیت اداره جامعه را دارد پیغمبر و امام است چه آنها واضع نوامیس و شرایع‌اند. او معتقد است که امام متصل به عقل الهی است. او است که از حقیقت پرده برمی‌گیرد و از برکت علم تاویل، همه معارف حسی و وهمی و خیالی در قالب صحیح معقولات مطلقه و وحی الهی، در نظر او روشن است و از این رو است که امام فیلسوف است و رئیس مدینه فاضله نیز هم فیلسوف است و هم نبی.&amp;lt;ref&amp;gt;فاخوری، حنا. البحر، خلیل. &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه در جهان اسلامی&#039;&#039;&#039; . تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۴۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صفات و خصوصیاتی که شیعه برای امام و تبعیّت از او قائل است یکی از مهمترین عواملی است که چگونگی و نحوه اجرای مراسم سوگواری را تبیین می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شهادت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که در راه خدا و دین کشته شود شهید نامیده می‌شود. امامان پیروان مذهب تشیع به جز حضرت مهدی (عج) که به عقیده شیعیان غایب است و به اراده خداوند ظهور خواهد کرد، در راه خدا و دین کشته شده‌اند از این روی به فیض شهادت و برخورداری از مواهب الهی آن نائل آمده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مبارزه امامان با حکام زمان و دفاع از حق و عدالت و شریعت، از آنها افرادی الهی و متصل به خدا و معصومین ساخته که مهمترین انگیزه پیروان آنها از اطاعت و پیروی از راه و روش آنها به حساب می‌آید. شخصیت امامان مهمترین الگو و نماد در شکل گیری شخصیت پیروان آنان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نفوذ معنوی امامان در مردم، ساده زیستی، اجرای احکام الهی، مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی، احترام به حقوق مردم و تلاش برای احقاق آن و... موجبات دو قطبی شدن جامعه را فراهم کرده بود. از این روی حکام مسلح به منابع مالی و نظامی به تبعید، زندان و شهید کردن آنان دست زدند و پیروان آنها را از وجودشان محروم ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شیوه زندگی و پایبندی به اعتقادات، استواری در هدف و تصمیم و سازش ناپذیری آنها در مقابل حکام جبار زمان نه تنها نهضت آنها را سرگوب نکرد بلکه امکان استمرار عقاید، روشها و هدفهای آنها را فراهم ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای مراسم سوگواری در شهادت امامان به حفظ آثار آنان منجر شد؛ عقاید، افکار و شخصیت آنها الگو و نماد فرهنگ جامعه محسوب می‌شود. در ارتباطات اجتماعی برای، پذیرش کلام مخاطبان سوگند به امامان نشانه و نماد صدق در گفتار و عمل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چگونگی مرگ امامان که موجب شده است تا همه آنها از خصلت‌ها و صفات شهادت برخوردار شوند؛ به شناخت و طبقه بندی صفات شهیدان انجامیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیت الله کمره‌ای در کتاب هفتاد و دو تن درباره صفت شهیدان کربلا چنین می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# فداکاری: کار بزرگ احتیاج به فداکاری دارد و صرفاً به عدد و رقم و ثروت و... مربوط نمی‌شود. شخص فداکار با هرگونه امکانی حتی بدون توجه به توانایی‌های دیگران برای رسیدن به هدف تلاش می‌کند. شهدای کربلا واجد این صفت و سایر صفات بودند.&lt;br /&gt;
# اقدام: شهدا از اقدام و عمل و خدمت به موقع فروگذاری نکردند.&lt;br /&gt;
# مقاومت در برابر خطر: شهدا در مقابل تهدید جان، ویرانی خانمان، بی‌آبی و آبادانی هراسی به دل راه ندادند و در نهایت شجاعت و مقاومت در مقابل خطر ایستادگی کردند. &lt;br /&gt;
# وفاداری: شهدا وفاداری را معادل جان خویش ارزیابی کردند.&lt;br /&gt;
# ادب: شهدا هرگز از فرمانبری امام یا پیشوای خویش سرپیچی نکردند و در کمال خضوع خود را تسلیم امام حسین (ع) کردند.&lt;br /&gt;
# سلحشوری: شهیدان نشان دادند که برجسته‌ترین سلحشوران با آیین‌اند یعنی آنها روح سلحشوری را با نیروی دین آمیختند.&lt;br /&gt;
# دلداری: شهدا از طریق دلداری سردار خویش مرگ را در ذائقه او شیرین و گوارا کردند. ۸ سخنوری: سخنان شهیدان از نظر روانی و رفتاری در دیگران اثر می‌گذاشت گاهی سخنان آنان تسلیت و گاهی دلداری بازماندگان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سخنان خود نشان می‌دادند که در تبلیغ پیامهای الهی از کسی بیم و هراس ندارند. در پند و اندرز با دشمن مانند دوست غمخواری می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;بختیار، لاله . &#039;&#039;&#039;هنر ایرانی با الهام از عقاید دینی&#039;&#039;&#039; . تهران: بنیاد احمدی، ۱۳۵۶، صص ۱۹-۱۸، به نقل از آیت ا...کمره‌ای.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناخت خصوصیات شهید، فلسفه و اهمیت پیدایی سوگواری را مشخص می‌سازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* شفاعت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر شیعه امام نقش واسط بین خدا و انسان را ایفاء می‌کند از این رو توسل، نذر، قربانی، دعا و... لوازم و ابزارهای اعتقادی هستند که پیروان به مدد آنها برای نیل به آرزوهایشان، که ممکن است جنبه فردی یا اجتماعی داشته باشد، طلب شفاعت می‌کنند به سخن دیگر پیروان، امامان را شفیع خود قرار می‌دهند تا خداوند گناهان آنها را ببخشد، آرزوهایشان را براورده سازد، بیماریهایشان را درمان کند و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عنایت الله شهیدی در این زمینه می‌نویسد:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;بعضی از پژوهندگان ادعا می‌کنند که شفاعت امت مومن در ازای معاصیشان پایه و اساس فلسفه بی چون و چرای تعزیه (سوگواری) را نشان می‌دهد. اما برخی نیز گمان دارند که این نظر متاثر از مسیحیت است. شفاعت در مذهب تشبع سنتی دیرینه دارد. از این نظر «شفاعت» و «معصیت» با مسایل مربوط به قضاء و قدر، جبر و اختیار پیوستگی دارد، با آنکه هر یک از اینها مستلزم رفتار و سلوک خاص خود است می‌توان نتیجه گرفت که تعزیه نویسان اندیشه‌های مختلفی را از این مفاهیم خوشه‌چین می‌کردند. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;مثلاً در مجلس شهادت امام‌حسین (ع) زینب (س) از امام حسین می‌پرسد:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«چرا مکه و مدینه را واگذاشتی و به کربلا آمدی و خودت را در خطر انداختی» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام پاسخ می‌دهد:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به خاطر پاک شدن گناه است.»  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در جای دیگر می‌گوید:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تقدیر و مشیت خدا چنین می‌خواست.»&amp;lt;ref&amp;gt;شهیدی، عنایت‌الله. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039; (ترجمهٔ د. حاتمی). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;کارکرد شفاعت امام تغییر در تقدیر و سرنوشت فرد مومن از جانب خداوند است که مراسم سوگواری، نذر، قربانی و... از ابزارهای آن محسوب می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیب و پیوند خصوصیات سه گانه فوق یعنی امامت، شهادت و شفاعت و ویژگیهایی، که بر آنها مترتب‌اند عمده‌ترین عناصر و انگیزه‌های پیدایش مراسم سوگواری مذهبی در ایران‌اند که با هدفهای دینی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و... اجرا می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[روضه خوانی]]&lt;br /&gt;
* [[مرثیه سرایی 2]]&lt;br /&gt;
* [[محرم و دسته‌گردانی]]&lt;br /&gt;
* [[فرآیندهای حادثه‌کربلا]]&lt;br /&gt;
* [[تاریخچه تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%A9%D9%86_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13013</id>
		<title>اماکن سوگواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%A9%D9%86_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13013"/>
		<updated>2026-02-09T09:16:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;میراث گذشتگان از طریق آداب و رسوم اجتماعی به آیندگان منتقل می‌شود و به ابزار، وسایل، روش و پیام نیاز دارد. میزان توجه به ایجاد و آماده‌سازی وسایل و ابزار مراسم معرف اهمیت و اعتبار آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارزشهای اعتقادی به عنوان عمده‌ترین عامل در ایجاد انگیزه برای اجرای مراسم یا بازدارندگی آن همواره کارکردهای متفاوتی داشته‌اند مثلاً تا چند قرن بعد از اسلام، ساختن بنای یادبود بر فراز مقبره مردگان اعم از مقدسین یا مردم عادی معمول نبود و حتی تقبیح می‌شد ولی از قرن دهم میلادی به بعد، نقش اجتماعی، دینی، سیاسی و فرهنگی، شخصیتهای مذهبی و سیاسی و ... موجب شد تا به منظور استمرار و حفظ آثار و نقش آنها بناهای یادبودی بر مزار مردگان ساخته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال ۹۶۶ م معزالدوله دیلمی (دوران حکومت از ۹۴۵ تا ۹۶۷ م) بر مزار اهل بیت و بزرگان قریش گنبد و بارگاهی پدید آورد. این امر سبب شد تا اعیان و اشراف از وی تقلید کنند و برای خود و بزرگانشان بناها و مقبره‌های عظیمی بسازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این زمان، بر روی قبر شاهزادگان برجهای مرتفع استوانه‌ای شکلی ساختند که شکل آن مانند کله قند بود و از ده کیلومتری رأس آن مشاهده می‌شد. از قرن دوازدهم میلادی به بعد ساختن بناهای رفیع با گنبد و بارگاه و سالنهای مزین به قالی و قرآن و چراغهای متعدد معمول گردید؛ برای حفظ و نگهداری این بناها از عواید سالانه موقوفات استفاده می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاهان [[آل بویه]] (۹۴۵-۱۰۵۵ م) برای علی علیه‌السلام و فرزندش امام حسین(ع) در نجف و کربلا دو مقبره مجلل ساختند و پس از مرگ در جوار آنان دفن شدند از این دوره به بعد تدفبن در مجاورت قبور امامان از اهمیت و اعتبار زیادی برخوردار شد به این دلیل از این دوره به بعد در بین فرق مختلف مسأله انتقال اجساد مردگان و بردن جنازه خشک یا مومیایی، اشده به وسیله کاروان به سرزمین بین‌النهرین و دفن آنها در جوار بزرگان دین در اماکن متبرکه (کربلا، نجف و ...) معمول گردید. پس از چندی اهل تسنن نیز از روش شیعیان تقلید کردند و در مدینه و بیت‌المقدس یا در دمشق و بغداد، که جزء بلاد مقدسه محسوب می‌شدند، به دفن اموات می‌پرداختند. پس از آن یهودیها و مسیحیان نیز به این عادت مذهبی روی آوردند و اغنیاء و مؤمنان آنها در اماکن مقدسه برای خود آرامگاهی بنا کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طی قرون متمادی توجه به مقبره و آرامگاه در ایران همگانی شد و شهرهای مقدس قم و مشهد، که مدفن دو نفر از شخصیتهای معتبر مذهبی شیعیان هستند، مورد توجه قرار گرفتند به نحوی که عده‌ای به خرید و فروش زمینهای مجاور حرم پرداختند و از این طریق قیمت زمین و مراکز تجاری و پذیرایی بالا رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به تدریج مقبره‌ها و اماکن مقدس که به منظور تجلیل و بزرگداشت شخصیتهای مذهبی، سیاسی، علمی و ... ساخته شده بودند برای اجرای مراسم سوگواریها، جشنها، آموزش علوم دینی و ... مورد توجه مردم قرار گرفتند و محل اجرای نمایشات مذهبی و ... شدند. افزایش کارکردهای مقابر و زیارتگاه‌ها بر شکل و شیوه معماری این اماکن اثر گذاشت به نحوی که روز به روز بر شکوه و زیبایی آنها افزوده شد. استفاده از بناها و ساختمانهای یادبود و زیارتگاه‌ها برای اجرای مراسم مذهبی و بزرگداشت مقدسین در جشنها و سوگواریها به تدریج زمینه را برای احداث بناهای اختصاصی برای این امور فراهم ساخت این بناها به نام تماشاخانه معروف شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تازه‌ترین کشفهای نویسندگان تاریخ تماشاخانه‌ها به نحو غیر قابل انکاری نشان داده است که در سده‌های میانه میلادی آنچه برای نمایش اسرار بزرگ رنج و مصیبت مسیح به کار می‌رفته سکوی برجسته و تندی بوده که مردم آن را در میان می‌گرفتند و همه مجلس محدود به مکانهای مرتفعی بر روی چوب‌بندیهایی بود که افراد صاحب منصب و برجسته بر روی آنها می‌نشستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک می‌دانیم که فقط اینگونه دستگاه‌ها امکان پذیرش جمع کثیری از مردم را داشتند که برای تماشای نمایش بر آنها هجوم می‌آوردند و هیچ چیز از متن و منظره از دید آنها پنهان نمی‌ماند.&amp;lt;ref&amp;gt;انریکو فولکین یونی. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر پیشرو ایران (مقایسه بین تعزیه ایرانی و غرب)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایران نخست مقبره‌ها، مساجد، قبرستانها (روباز) و اماکن متبرکه (مقبره مقدسین) مراکز اولیه برگزاری آیین‌های سوگواری و جشنهای مذهبی بوده است. در طی یک روند تاریخی و تکاملی مراکزی اختصاصی به نام «تکیه» برای اجرای مراسم سوگواری و سایر مراسم مذهبی تأسیس گردیده است که شباهت تکیه‌ها با آنچه که در کشورهای اروپایی برای اجرای مراسم نمایشی مذهبی وجود داشته شگفت‌انگیز است.&lt;br /&gt;
[[پرونده:تکیه.jpg|بندانگشتی|تکیه دولت-قابل بازیابی از https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1403/4/26/19580098_828.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تکیه و حسینیه ====&lt;br /&gt;
تکیه جایگاه بزرگی است که در آن مراسم سوگواری و نمایشات مذهبی (تعزیه) برگزار می‌گردد. از دوره صفویه درباریان، اشراف و توده مردم برای احداث تکیه و [[حسینیه|حسینیه‌های]] مختلف اقدام کردند (محلی که در آن مراسم سوگواری امام حسین (ع) برگزار می‌گردد حسینیه نام دارد) معروفترین تکیه در ایران تکیه دولت بوده که در زمان [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین]] شاه در جنب کاخ شاهی احداث شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصرالدین شاه به تبعیت از سنت قدیمی که هر پادشاه باید یک بنای مقدس از خود به یادگار بگذارد بعد از مراجعت از اروپا دستورداد تکیه‌ای به سبک تازه و متصل به کاخ بناکنند. تکیه و حسینیه از معماری خاصی برخوردار است و خطاطان، نقاشان، معماران و کاشیکاران در هرچه با شکوه‌تر ساختن آن نقش داشته‌اند. معمولاً در وسط تکیه جایگاه بلندی به نام «سکو» تعبیه می‌شده است که با فرشهای مجلل تزیین می‌گردد، این سکو اختصاص به بازیگرها، نوحه‌خوانان و ... دارد. در واقع این سکو همان پیست یا سن نمایش است. در تکیه محل نشستن مردها، زنها و خانواده‌هایی که مهمانان ویژه یا از شخصیت‌های ممتاز هستند از یکدیگر مجزاست ولی عمده‌ترین خصوصیت اجتماعی تکیه این است که جایگاهها فقط برحسب جنس از یکدیگر متمایز می‌شوند. منزلت اجتماعی مردها و زنها در نحوه استقرار آنها دخالت چندانی ندارد. زنان از طبقات متوسط و پائین جامعه در کنار زنان به اصطلاح محترمین شهر به تماشای سوگواری یا روضه و یا تعزیه می‌پردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر سکو که در وسط تکیه قرار دارد منبرهای بلندی در گوشه‌ای از حسینیه یا تکیه قرار دارد تا روضه‌خوان، نوحه‌خوان و یا روحانیونی که به ذکر حوادث کربلا یا سایر مصائب مربوط به خاندان رسول خدا می‌پردازند بر آن جلوس نمایند. کلیه شرکت‌کنندگان در این مراسم بر روی زمین می‌نشینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌ها و حسینه‌ها را به لحاظ استقرار می‌توان به دو گروه ثابت و موقت تقسیم کرد. تکیه‌های ثابت بنا و ساختمان ثابتی دارند و از تأسیسات مختلف مثل آشپزخانه، چایخانه، کتابخانه، انبار نگهداری مواد اولیه و لوازم و ابزار مربوطه، انواع ابزارهای سوگواری مثل علم، نخل و ... برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هزینه نگهداری تکیه‌های ثابت یا از طریق موقوفات مربوط به آنها تأمین می‌شود یا با کمک اهالی محلی که آن تکیه در آن بنا شده و منصوب به آنهاست. تاریخ دقیق ساختمان یکی از تکیه‌های ثابت در تهران «تکیه نوروز خان» سال ۱۱۷۷ ش. مقارن با سلطنت فتحعلیشاه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌های موقت به همت مردم هر محله و فقط در ایام برگزاری مراسم سوگواری امام حسین (ع)، یعنی در ده روز اول ماه محرم، در هر سال در قطعه زمین همواری که معمولاً در هر محله وجود دارد احداث می‌شود. این قبیل تکیه‌ها به وسیله چادرهای بزرگ از جنس برزنت محفوظ می‌گردد که وقفی، نذری و یا به صورت اجاره‌ای به وسیله هیأت مدیره هیأت‌های سوگواری تهیه و مستقر می‌شود. به این ترتیب وسایل مربوط به تزنین تکیه موقت و مخارج آن را مردم هر محله و بر اساس اصول اعتقادی و نذرهایی که تقبل کرده‌اند تأمین می‌نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ساختمان تکیه‌های موقت رابطه روشنی با روحیه دوره طولانی چادرنشینی گذشته دارد. نمایشخانه عبارت بود [است] از چادر یاخیمه بسیار بزرگی که بر تیرکهای چوبی استوار می‌شد و می‌شد آن را به آسانی بر پا کرد و با جمع و مستقر کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکیه‌های موقت معمولاً در میادین شهر، جلوی مساجد، اماکن آزاد و باز ایجاد می‌شوند. نمایش و اجرای مراسم سوگ در فضای باز از شکوه خاصی برخوردار است زیرا محدودیت مکانی اجرای نقش شرکت کنندگان در مراسم، اعم از مجریان و تماشاگران و ... را با اشکال روبرو می‌سازد. به سخن دبگر با آنکه می‌توان از لحاظ مرفولوژی فیزیکی تکیه‌ها را به ثابت و غبر ثابت تقسیم کرد ولی کارکرد این مکان که همان اجرای مراسم سوگواری دسته جمعی است هیچگونه محدودیت مکانی را نمی‌پذیرد بنابراین هر مکانی که برای اجرای چنین مقاصدی مناسب باشد خواه چهارراه شهر، خواه بنایی خوش ساخت، خواه بر مزار مردگان و ... به شرطی مورد استفاده قرار می‌گیرد که گنجایش انبوه شرکت کنندگان را داشته باشد. اکنت گوبینو که در قرن سیزدهم هجری شمسی در ایران بوده ضمن بیان خصوصیات تکیه‌ها و حسینیه‌ها عظمت آنها را در دوره سلطنت ناصرالدین شاه ستوده است. وی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تکیه‌های کوچک پایتخت، هر یک تا سیصد تماشاگر را در خود جا می‌داده است نمایشخانه‌های بزرگ تکیه‌های ولی خان، سپهسالار، قورخانه، حاجی میرزا آقاسی، سرچشمه، عزت‌الدوله، نوروزخان، رضا قلیخان، سرتخت، اسماعیل بزاز، چهل تن، سید ناصرالدین، حیات شاهی و ... تا حدود سه هزار نفر جا داشته‌اند. در اصفهان تکیه‌هایی، (گویا بدون سقف) بوده که در آنها بیست تا سی هزار نفر به تماشا می‌نشسته‌اند»&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مسأله ایجاد و نگهداری تکیه‌ها و حسینه‌ها؛ پدیده اجتماعی - اعتقادی موقوفات و نذرها را تقویت کرده است.گاه بانی یا مؤسس این اماکن شاهزادگان، پادشاهان و یا اشراف بوده‌اند و گاه افراد ثروتمند جامعه. لیدی شیل همسر کلنل شیل سفیر انگلستان که در اوایل سلطنت نادرشاه در ایران بوده نوشته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بانی تکیه صدر اعظم بود. تکیه را عمارت بزرگی توصیف می‌کند که گنجایش هزاران نفر را دارد ...»&amp;lt;ref&amp;gt;ساموئل پیترسون. &#039;&#039;&#039;تعزیه هنر بومی پیشرو ایران (تعزیه و هنرهای مربوط به آن)&#039;&#039;&#039;. ترجمه داود حاتمی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;کنت گوبینو می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در هر محله تهران تکیه‌ای هست و چون هیچ بودجه دولتی برای تعزیه صرف نمی‌شود تنی چند از وزراء به همراه شاه از سرپرستان و مشوقان تماشاخانه‌های (منظور تکیه است)&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف هستند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب بجز نذر که عاملی قطعی در پیشرفت اشکال مختلف برگزاری مراسم سوگواری فرزندان علی (ع)، بویژه امام حسین (ع) است، به وقف باید توجه شایانی مبذول گردد. وقف که درآمدی دائمی و پایدار برای تکیه‌ها و انجام مراسم سوگواری و تعزیه است این مراسم را به صورت یک نهاد دینی واقعی تبدیل کرده است زیرا تکیه‌ها علاوه بر اینکه در ایام سوگواری مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ در سایر ایام سال به عنوان مرکزی برای آموزش اصول و تعلیمات دینی و ... به فعالیت می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
،.. به گفته عبدالله مستوفی تکیه‌هایی که در تهران در هر محل و هر گذر وجود داشت [دارد]&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; باید به وسیله بانیانی با تقوا ساخته شده باشد که گاه دکانهایی را وقف آنها می‌کرده‌اند [می‌کنند]&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; درآمد این موقوفه‌ها، که یک متولی آن را اداره می‌کرد، به مصرف حفظ تکیه و کارهای آن می‌رسید (می‌رسد)&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt;با اینهمه بیشتر تکیه‌ها موقوفه نداشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی تکیه‌ها به اسم همه ساکنان محله بودند (هست)&amp;lt;ref&amp;gt;تأکید از نگارنده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; و به همه تعلق داشتند. به این علت افراد محله به خصوص افراد سرشناس در تأمین هزینه آن در ایام سوگواری ماه محرم و یا تعزیه پیشقدم می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حال حاضر، در مناطق مختلف تهران بزرگ (جنوب غربی، جنوب شرقی، شمال غربی، شمال شرقی، مرکزی، شهر ری، شمیرانات و لواسانات) بیش از نه هزار هیأت سوگواری وجود دارد که برحسب قدمت و سابقه تاریخی به قرار زیر هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که بیش از نیم قرن است به فعالیت مشغولند (تعداد:35)&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که بیش از ۲۰ سال است به فعالیت مشغولند (تعداد:900)&lt;br /&gt;
# هیأت‌هایی که به طور سالیانه تشکیل می‌شوند (تعداد:8000)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای برگزاری مراسم سوگواری تعداد تکیه‌های ثابت در شهر تهران در حال حاضر قریب ۵۰۰ باب است که از مختصات تکیه‌های ثابت برخوردار می‌باشند. سایر هیأت‌ها به طور فصلی از مساجد، منازل، اماکن عمومی اماکن زیارتی و ... برای اجرای مراسم سوگواری استفاده می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه تکیه‌ها علاوه بر برگزار کردن مراسم سوگواری و تعزیه، تحت نظر هیأت مدیره به انجام خدمات اجتماعی دیگری نظیر پرداخت وام به مستمندان و به جوانانی که قصد ازدواج دارند و کمک به خانه‌های سالمندان، دارالایتام و ... نیز اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تأثیر سوگواری بر هنر و ادبیات در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[هنر و سوگواریهای مذهبی]]&lt;br /&gt;
* [[نقاشی در سوگواریهای مذهبی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13012</id>
		<title>کارکردهای مراسم سوگواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13012"/>
		<updated>2026-02-09T09:13:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پیوند مراسم سوگواری با مذهب و تبدیل مراسم به نوعی نمایش مذهبی، که منشاء درامهای هیجان‌انگیز در جوامع گوناگون بوده است، زمینه را برای تجلی کارکردهای مختلف اجتماعی، روانی و ... فراهم می‌سازد.&lt;br /&gt;
اجرای مراسم سوگواری تألماتی را که در تشییع جنازه نشان داده می‌شود و اعمالی که در سوگواری ظاهر می‌شود، عواطف کسانی را که از وجود تازه گذشته محروم شده‌اند و زیان مصیبتی را که برای کل اعضاء جامعه و یا گروه و خانواده پیش آمده است تعیین می‌کند. مهمترین کارکرد این اعمال تشدید احساسات فطری بازماندگان و روبرو شدن با یک رویداد اجتماعی به عنوان یک واقعیت طبیعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدینسان مراسم سوگ، سوگواری، نمایشات مذهبی، شیونها و گریستن‌ها و بر سر و صورت خود زدن و ... موجب می‌شود تا جامعه و بازماندگان متوفی فرصت و توانایی لازم را برای تحمل مصیبت وارده پیدا کنند. اعمال و مناسک مذهبی و ارتباط مراسم سوگواری با آن مناسک و تقدس بخشیدن به آن واقعه را به عنوان مشیت پروردگار تبیین و بنیانهای روحی جامعه را که متزلزل شده‌اند بازسازی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالینفسکی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تشریفات مقدماتی ... وظایف خود را به صورت تقدس بخشیدن به سنت انجام می‌دهند. آداب مذهبی همراه با صرف غذا و اطعام و امثال آن انجام می‌گیرند و همچنین سایر شعائر دینی و نثار قربانی، انسان را با مشیت پروردگار و با نیروی برکت دهنده و وفور نعمات مربوط می‌کند. مرگ یک مرد یا یک زن در یک گروه که از تعداد محدودی از افراد تشکیل شده است حادثه‌ای نیست که اهمیت ناچیزی داشته باشد. نزدیکترین بستگان و دوستان کسی که فوت می‌کند تا اعماق زندگی عاطفی خویش دچار آشفتگی می‌شوند. کل واقعه مسیر عادی زندگی را از هم می‌گسلد و بنیان روحی جامعه را به لرزه در می‌آورد.»&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۰۰ و ۸۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بررسی رسوم و مراحل اجرای آن در شرایط و مقتضیات گوناگون شرایطی را به وجود می‌آورد که طی آن روابط اجتماعی که دستخوش گسیختگی شده بودند در آستانه ترمیم قرار گیرند. به سخن دیگر، آداب و رسوم مربوطه به عنوان رفتار و رسومی که موجبات اتصال و پیوستگی اجتماعی را فراهم می‌سازند مورد استفاده واقع می‌شوند. کارکرد اتصال‌دهنده رسوم از آنجا محقق می‌شود که در طول دوره سوگواری ارتباط بازماندگان متوفی با زندگی عادی دستخوش گسیختگی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل پیوندهایی که کماکان بازماندگان را به متوفی مربوط می‌کند بنا به مرسوم آنها را خارج از جامعه قرار می‌دهند و پیوندهایی که وحدتشان را با گروه برقرار می‌ساخت موقتاً به سستی می‌گراید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان دوره سوگواری بازماندگان و اطرافیان متوفی بار دیگر وارد جامعه می‌شوند و مجدداً جای خود را در زندگی اجتماعی اشغال می‌کنند. پس می‌توان گفت که مرسومات اعمالی هستند که هدف آنها برقراری ارتباط مجدد با آن قسمت از روابط اجتماعی است که دچار وقفه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌توان گفت مراسم عبادی و مرسومات وابسته به آن که در مراسم سوگواری متجلی می‌گردند عوامل نمادین و منظم شده‌ای هستند که احساسات خاصی را بیان می‌کنند. به سخن دیگر زندگی منظم اجتماعی و احیاء و استمرار روابط اجتماعی منوط به توافق اعضاء جامعه در زمینه اشتراک در بروز احساسات، باورها، هنجارها و اعتقادات عمومی است. تحقق این امر زمینه را برای انتقال رسوم، باورها و مشترکات به نسلهای بعد فراهم می‌سازد. بنابراین اجرای مراسم و مناسک سوگواری، مذهبی و ... ضمن انتقال فرهنگ به نسل جدید سرعت در جامعه‌پذیری را مضاعف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر رادکلیف براون کارکردهای عمده‌ای که از مطالعه رسوم سوگواری شناخته شده‌اند به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هر یک از آداب و رسومی که به جا آورده می‌شوند تبیینی از حالت عاطفی ذهن است که دو یا تعداد بیشتری از مردم در آن سهیم‌اند مثل گریستن که نشان دهنده احساسات همبستگی است.&lt;br /&gt;
# رسوم و اعمال اجرا شده به احساس تعهد و الزام با آنها همبستگی دارد. به سخن دیگر رعایت وظایف و تکالیفی است که اشخاص باید در فرصتهای معین آن رابه‌جای آورند.&lt;br /&gt;
# هر یک از اعمال و رسوم با در نظر گرفتن قوانین بنیادی تنظیم کننده زندگی عاطفی موجودات بشری تبیین می‌شوند. از این روی باید آنها را به عنوان یک واقعیت پذیرفت. مثلاً گریستن مفری برای هیجانات عاطفی است، بغل کردن افراد بیان چگونگی دلبستگی افراد به یکدیگر است.&lt;br /&gt;
# هر یک از رسومی که به کار برده می‌شوند تعداد بیشتری از احساسات اجتماعی را در ذهن شرکت کنندگان تداعی یا دگرگون می‌کنند مثلاً گریستن در سوگواری نوعی واکنش دفاعی یا حاکی از عواطف محبت‌آمیز در مواقعی است که احساس همبستگی بر اثر وقفه اجتماعی یا گسیختگی مورد تهدید قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رادکلیف براون، &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی&#039;&#039;&#039; (جزیره‌نشینان آندامان)، ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ج ۲، ص ۸۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه و بررسی آیینی به نام «چمر» که در بین عشایر غرب کشور و مردم لرستان معمول است و برگرفته از ریشه‌های اعتقادی، ملی و قومی است، کارکردهای اساسی، اجتماعی، دینی، ملی، فرهنگی و ... دارد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... مجموعه‌ای تلفیقی از پدیده‌های سنتی و مذهبی را به شیوه‌ای تصویری در قالب حرکاتی متقارن، موزون، متعادل و هم‌آهنگ به منظور بیان رسالتی انسانی، اخلاقی و ارزشی در هم می‌آمیزد تا بدینسان ضامن حفظ، بقاء و تداوم ارزشهای والای انسانی و خداپسندانه و ترویج و گسترش صلح، دوستی، جوانمردی، شجاعت، دفاع، مقابله، مقاومت و مبارزه انسانها در برابر ظلم و ستم و ناملایمات و زورگویان گردد و با تکریم و تجلیل نمودن از فقدان شخصیت‌ها و انسانهای مصلح و خداجو و دلاور و رشید و متهور و مورد احترام اقشار مردم ندای اتحاد و وحدت و برابری وعدالت را سر می‌دهند ...».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به این سبب است که دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی در اهمیت شعائر و آداب و رسوم اجتماعی و اعتقادی می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شعائر و مراسم دینی وحدت اجتماعی را تقویت می‌کند و جوانان را با هنجارهای رفتاری قبیله آشنا می‌سازند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مراسم سوگواری وکارکردهای آن]]&lt;br /&gt;
* [[عمومیت مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
* [[ریشه‌های تاریخی سوگواری در ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13011</id>
		<title>مراسم سوگواری وکارکردهای آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13011"/>
		<updated>2026-02-09T09:12:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بررسی علمی آداب و رسوم متضمن تحلیل روشنی در باب چگونگی پیدایش و شکل گرفتن آن و درک اهمیت و ضرورت آن در زندگی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه پرداختن به این امر، تحقیق درباره آداب و سنن و شعائر مذهبی است، یعنی آن دسته از اعمالی که کارشان حفظ انسجام و قداست بخشیدن به حوادث و پدیده‌های زندگی انسان است مانند تولد، بلوغ، ازدواج، طلاق و مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آداب و رسوم، سنتها و اعتقادات از این طریق به شیوه زندگی انسان معنا و جهت می‌دهند. سنتها و رسوم فرد را با سایر اعضاء خانواده، طایفه و قبیله پیوند می‌دهد و ارتباط او را با مقولات و عوامل مادی و معنوی جامعه حفظ می‌کند. ریشه اصلی و مؤثر در برقراری این ارتباط پیوند و همبستگی عاطفی است که بین فرد و گروه‌های مختلف اجتماعی به وجود آمده و به تبع آن استمرار و دوام فرد و جامعه را ممکن می‌سازد. آداب و رسوم و سنن مختلف اجتماعی و مشارکت فرد در جریان اجرای آن تأثیر عاطفی را مضاعف می‌سازد. بنابراین، هیچ آیین و رسوم مذهبی، اجتماعی و فرهنگی را نمی‌توان یافت که ریشه عمیقی در عواطف اجتماعی انسان نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای مراسم و سنن اجتماعی متضمن ایجاد ضوابط و مقررات خاص است که شناخت و تحلیل علمی این مراسم و سنن با نظامات، ضوابط و دستگاههای وابسته به آن، ملازمه دارد. به سخن دیگر، تحلیل مراسم مذهبی و اجتماعی بویژه سوگواری به منزله نگریستن به نظامات یا دستگاههایی است که محتوا، شکل، وظایف و کارکردهای مختلف آنها را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدینسان هر رسم یا آیین سازمان یافته مذهبی و اجتماعی باید از ادوات و ابزارهای خاص خود، که به وسیله آنها می‌تواند از عهده تبیین خود برآید، برخوردار باشد. لازم است نظامی از ارزشها، ابزارها، هنجارها و احکام وجود داشته باشد تا از طریق آن اسطوره‌ها و سنتها مورد پشتیبانی قرار گیرند. وجود هنجارهای اخلاقی و اعتقادی مشترک، وابستگان و معتقدان به یک آیین و رسم خاص را به یکدیگر پیوند می‌دهد و به انسجام و پیوستگی جمعی می‌انجامد که فرآیند آن اجرای مناسک بر اساس مبانی و اصولی است که آن بنیادهای عقیدتی، مذهبی و اجتماعی را به وجود آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرش حادثه مرگ به عنوان یک واقعیت و اعتقاد به روح و در نتیجه پیدایش اندیشه و عمل تجلیل از نیاکان و بزرگان ارتباط عمده دین و شعائر دینی را با آداب و سنن اجتماعی نشان می‌دهد. زیرا کارکرد اساسی انسان در پدیده مرگ اعتقاد به جاودانگی انسان است که از تسلیم او در مقابل مرگ و تباهی جلوگیری می‌نماید. یکی از عمده‌ترین شیوه‌های این مبارزه اجرای مناسک و آداب سوگواری است که کارکرد اساسی آن از طریق تقدس بخشیدن به سنت‌ها تحقق پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برانیسلاو مالینفسکی رابطه دین و مراسم سوگواری را چنین بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اعتقاد به جاودانگی نتیجه کشف و شهود عمیق عاطفی است که به وسیله مذهب معیاربندی می‌شود و از آیین فلسفی سرچشمه نگرفته است. اعتقاد انسان به زندگانی پیوسته یکی از عالیترین هدایای مذهب است... .&lt;br /&gt;
# آداب سوگواری و رفتارهای مرسومی که بلافاصله پس از مرگ کسی در بین بازماندگانش خودنمایی می‌کند می‌توان به عنوان الگویی از اعمال مذهبی در نظر گرفت در حالیکه اعتقاد به جاودانگی و پیوسته بودن زندگی به جهان عدم را می‌توان به منزله نمونه‌ای از اعمال ایمانی به شمار آورد... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب انسان را از تسلیم شدن در برابر مرگ و تباهی می‌رهاند و برای به انجام رساندن این مهم، صرفاً از مشاهداتی که در رؤیاها و در عوالم اشباح و تخیلات صورت می‌گیرد استفاده می‌کند... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر وی: اعمال و آداب مذهبی که همراه با صرف غذا و اطعام انجام می‌گیرند شعائر مذهبی و نثار قربانی، انسان را با نسبت و یا نیروهای برکت‌دهنده وفور نعمات مادی مربوط می‌کند. این اعمال جنبه زیست‌شناسانه کار کرد مذهب را نشان می‌دهد که ضرورت اجرای کل آداب و مراسم سوگواری را مشخص می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۰۰-۷۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک و فهم ارتباط بین دین و زندگی و مرگ انسان ضمن اینکه ریشه اصلی شعائر و مناسک اجتماعی و مذهبی را روشن می‌سازد؛ اهمیت بررسی علمی دین را نیز آشکار می‌کند. زیرا فرآیند این بررسی کشف ضرورتها والزامات اجتماعی است که مبنا و منشاء آنها در ارزشهای اعتقادی نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راههای عمده این بررسی، تحقیق در شعائر دینی است. یعنی آن دسته از اعمال مذهبی که کارشان قداست بخشیدن به بحرانهای زندگی انسان مثل تولد، بلوغ، ازدواج، طلاق و مرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالینفسکی در تأکید بیشتر به کارکردهای دینی سوگواری می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;من می‌خواهم تأکید کنم که دین را حتی در یکی از تجلیات آن نمی‌توان بدون دارا بودن ریشه‌های استوارش در عواطف بشری مشاهده نمود. مجدداً مشاهده می‌کنیم که نیروی معنوی این اعتقاد نه فقط شخصیت خود انسان را تمامیت می‌بخشد بلکه برای، انسجام تار و پود زندگی اجتماعی نیز ضرورت دارد. ما به خصوص از روی صورتی که این اعتقاد در پرستش نیاکان و در برقرار کردن رابطه با مردگان به خود می‌گیرد می‌توانیم نفوذ و اهمیت معنوی و اجتماعی آن را به تصور آوریم.&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۱۰-۸۱۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آنچه حادثه مرگ را در جوامع متفاوت با برگزاری مراسم و اجرای شعائر مذهبی همراه می‌سازد؛ تأکید جامعه بر اجتماعی نمودن مرگ است. به سخن دیگر مرگ یک فرد در خانواده، طایفه، قبیله و ... صرفاً یک حادثه فردی تلقی نمی‌شود بلکه بخاطر تأثیر عاطفی عمیقی که فقدان یک فرد در جامعه به جای می‌گذارد و افراد را از وجود یکی از اعضایش محروم می‌سازد، آشفتگی عمومی ایجاد می‌کند. این آشفتگی زمانی بیشتر است که شخص متوفی از شخصیت‌های معتبر و نخبگان دینی، سیاسی، علمی و ... جامعه باشد. به سخن دیگر حادثه محروم شدن جامعه از حضور فرد، مسیر عادی زندگی را از هم می‌گسلد و بنیانهای روحی جامعه را به لرزه در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب حادثه مرگ به مراتب فراتر از حذف یا فقدان یکی از اعضاء جامعه یا گروه اجتماعی است. زیرا این پدیده به طور موقت و تحت تأثیر غریزه صیانت نفس، انسجام و همبستگی گروه را تهدید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته، سوگواری و رفتار جاری را، که بلافاصله پس از مرگ کسی در بین بازماندگانش خودنمایی می‌کند، می‌توان به عنوان الگویی از اعمال مذهبی مورد توجه قرار داد. رفتارهایی که در جوامع مختلف اعم از ابتدایی و متمدن در زمان مرگ افراد به ظهور می‌رسد؛ ضمن آنکه شباهتهای اعجاب‌انگیزی با یکدیگر دارند پیچیده‌تر از حد تصور به نظر می‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عواملی که در جریان حادثه مرگ موجب پیدایی مراسم و آیین‌های خاص می‌شوند، با آنکه برخی با یکدیگر متناقض‌اند، عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ترس از جسد بی‌جان متوفی&lt;br /&gt;
# ترس از شبح و روح متوفی&lt;br /&gt;
# عشق و علاقه به متوفی&lt;br /&gt;
# بیزاری از پیکر بی‌جان متوفی&lt;br /&gt;
# انزجار از مرگ و مبارزه با آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل فوق با آنکه از تجانس آشکاری برخوردار نیستند ولی انگیزه‌های مختلفی را برای ایجاد و اجرای مراسم خاص سوگواری به وجود می‌آورند. این مراسم به خودی خود در مراسم روحانی که در هنگام درگذشت زن یا مردی برگزار می‌شود، منعکس است. آنها به محافظت از جسد بی‌جان متوفی می‌پردازند؛ سپس شیوه‌های لازم برای کفن و دفن را پیش‌بینی می‌کنند، مراسم ختم برگزار می‌کنند، نزدیکترین بستگان متوفی از قبیل مادری که در سوگ پسر یا زنی که در سوگ شوهرش و ... نشسته همواره مقداری خوف و هراس آمیخته با عشق و علاقه دیندارانه از خود نشان می‌دهند ولی هرگز اتفاق نمی‌افتد که به ذکر عناصر منفی رفتار شخص متوفی در زمان حیاتش بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته، در مراسم سوگواری هرگز معایب، نواقص و خطاهای متوفی ذکر نمی‌شود بلکه عمدتاً به بیان محاسن، نیکی‌ها، خدمات، اعتقادات و ... وی پرداخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضاء گروه یا جامعه برای انجام تشریفات خاصی به گروه‌های متعدد تقسیم می‌شوند و هر گروه به آماده‌سازی مراسمی خاص می‌پردازد یکی برای تشریفات کفن و دفن، گروهی برای انتخاب محل مناسب برگزاری سوگواری، عده‌ای برای مراقبت از نزدیکان و بستگان متوفی و جمعی دیگر برای انجام فرایض مذهبی و ... گسیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، انجام مراسم سوگواری متضمن ایجاد یک نظام یا سازمان اجتماعی است که به طور همزمان و بر اساس فرهنگ و سنن پیشینیان و متناسب با نقش و منزلت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی شخص متوفی تشکیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اکثر موارد عکس‌العمل‌های بازماندگان به صورت‌های زیر نمایان می‌گردد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گریه شدید و انفجاری&lt;br /&gt;
# خراشیدن سرو صورت&lt;br /&gt;
# کندن موی سر&lt;br /&gt;
# مالیدن گل بر پیکر سوگواران&lt;br /&gt;
# سرهای نتراشیده یا ژولیده&lt;br /&gt;
# لباسهای نامتعارف یا ژنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اعمال نشان دهنده تألمات روحی شدید بازماندگان و افراد خانواده، قبیله و طایفه است که معمولاً پس از انجام مراسم کفن و دفن تغییر پیدا می‌کند. اکثر مراسم انجام شده افراد گروه را به سمت اجرای مراسم دیندارانه سوق می‌دهد که کارکرد آن حذف نابرابریها و هدایت جامعه به سمت افزایش همبستگی و انسجام اجتماعی است. تشریفاتی که به مناسبت مرگ اشخاص انجام می‌شود و رویدادهایی که اتفاق می‌افتد؛ در سراسر جهان از شباهت حیرت‌انگیزی برخوردارند که می‌توان این تشریفات را به طریق زیر طبقه‌بندی نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# پس از مرگ فرد نزدیکترین کسان و گاه تمامی اهل محل بر بالین وی گرد می‌آیند.&lt;br /&gt;
# مرگ که یک حادثه فردی و خصوصی است بدل به یک واقعه ایلی و همگانی می‌شود.&lt;br /&gt;
# برخی به تماشای پیکر بی‌جان شخص متوفی می‌پردازند.&lt;br /&gt;
# جمعی دیگر مقدمات روبرو شدن با واقعه را فراهم می‌سازند.&lt;br /&gt;
# عده‌ای به شستشوی جسد متوفی اقدام می‌کنند. (این امر امروزه به وسیله ستازمانهای رسمی دولتی صورت می‌گیرد.)&lt;br /&gt;
# عده‌ای به انجام فرایض دینی می‌پردازند.&lt;br /&gt;
# سپس تدفین جسد انجام می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
# گریه و زاری که عمدتاً مبالغه آمیز است&lt;br /&gt;
# اجرای نمایش عملی تألمات روحی که به صورت خراشیدن سر و صورت و کندن&lt;br /&gt;
# نمایش همگانی سوگواری که نشانه‌های آن مالیدن گل به قسمتهایی از بدن، پوشیدن لباس مشکی یا سفید و ... سرهای نتراشیده یا ژولیده و لباسهای ژنده، استحمام نکردن و...&lt;br /&gt;
# دفن جسد در قبرهای روباز، غارها، قبرهای روبسته، رها کردن آن در بیابان، سوزاندن، رها کردن آن در قایق و سپردن آن به امواج و...&lt;br /&gt;
# احتراز از تماس با بدن مردگان&lt;br /&gt;
# در صورت تماس با بدن مرده باید به شستشوی بدن خود بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[عمومیت مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
* [[ریشه‌های تاریخی سوگواری در ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=13010</id>
		<title>سوگواری یک نهاد انسانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=13010"/>
		<updated>2026-02-09T09:12:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;بررسی علمی آداب و رسوم متضمن تحلیل روشنی در باب چگونگی پیدایش و شکل گرفتن آن و درک اهمیت و ضرورت آن در زندگی انسان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه پرداختن به این امر، تحقیق درباره آداب و سنن و شعائر مذهبی است، یعنی آن دسته از اعمالی که کارشان حفظ انسجام و قداست بخشیدن به حوادث و پدیده‌های زندگی انسان است مانند تولد، بلوغ، ازدواج، طلاق و مرگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آداب و رسوم، سنتها و اعتقادات از این طریق به شیوه زندگی انسان معنا و جهت می‌دهند. سنتها و رسوم فرد را با سایر اعضاء خانواده، طایفه و قبیله پیوند می‌دهد و ارتباط او را با مقولات و عوامل مادی و معنوی جامعه حفظ می‌کند. ریشه اصلی و مؤثر در برقراری این ارتباط پیوند و همبستگی عاطفی است که بین فرد و گروه‌های مختلف اجتماعی به وجود آمده و به تبع آن استمرار و دوام فرد و جامعه را ممکن می‌سازد. آداب و رسوم و سنن مختلف اجتماعی و مشارکت فرد در جریان اجرای آن تأثیر عاطفی را مضاعف می‌سازد. بنابراین، هیچ آیین و رسوم مذهبی، اجتماعی و فرهنگی را نمی‌توان یافت که ریشه عمیقی در عواطف اجتماعی انسان نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای مراسم و سنن اجتماعی متضمن ایجاد ضوابط و مقررات خاص است که شناخت و تحلیل علمی این مراسم و سنن با نظامات، ضوابط و دستگاههای وابسته به آن، ملازمه دارد. به سخن دیگر، تحلیل مراسم مذهبی و اجتماعی بویژه سوگواری به منزله نگریستن به نظامات یا دستگاههایی است که محتوا، شکل، وظایف و کارکردهای مختلف آنها را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدینسان هر رسم یا آیین سازمان یافته مذهبی و اجتماعی باید از ادوات و ابزارهای خاص خود، که به وسیله آنها می‌تواند از عهده تبیین خود برآید، برخوردار باشد. لازم است نظامی از ارزشها، ابزارها، هنجارها و احکام وجود داشته باشد تا از طریق آن اسطوره‌ها و سنتها مورد پشتیبانی قرار گیرند. وجود هنجارهای اخلاقی و اعتقادی مشترک، وابستگان و معتقدان به یک آیین و رسم خاص را به یکدیگر پیوند می‌دهد و به انسجام و پیوستگی جمعی می‌انجامد که فرآیند آن اجرای مناسک بر اساس مبانی و اصولی است که آن بنیادهای عقیدتی، مذهبی و اجتماعی را به وجود آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرش حادثه مرگ به عنوان یک واقعیت و اعتقاد به روح و در نتیجه پیدایش اندیشه و عمل تجلیل از نیاکان و بزرگان ارتباط عمده دین و شعائر دینی را با آداب و سنن اجتماعی نشان می‌دهد. زیرا کارکرد اساسی انسان در پدیده مرگ اعتقاد به جاودانگی انسان است که از تسلیم او در مقابل مرگ و تباهی جلوگیری می‌نماید. یکی از عمده‌ترین شیوه‌های این مبارزه اجرای مناسک و آداب سوگواری است که کارکرد اساسی آن از طریق تقدس بخشیدن به سنت‌ها تحقق پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برانیسلاو مالینفسکی رابطه دین و مراسم سوگواری را چنین بیان کرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اعتقاد به جاودانگی نتیجه کشف و شهود عمیق عاطفی است که به وسیله مذهب معیاربندی می‌شود و از آیین فلسفی سرچشمه نگرفته است. اعتقاد انسان به زندگانی پیوسته یکی از عالیترین هدایای مذهب است... .&lt;br /&gt;
# آداب سوگواری و رفتارهای مرسومی که بلافاصله پس از مرگ کسی در بین بازماندگانش خودنمایی می‌کند می‌توان به عنوان الگویی از اعمال مذهبی در نظر گرفت در حالیکه اعتقاد به جاودانگی و پیوسته بودن زندگی به جهان عدم را می‌توان به منزله نمونه‌ای از اعمال ایمانی به شمار آورد... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مذهب انسان را از تسلیم شدن در برابر مرگ و تباهی می‌رهاند و برای به انجام رساندن این مهم، صرفاً از مشاهداتی که در رؤیاها و در عوالم اشباح و تخیلات صورت می‌گیرد استفاده می‌کند... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر وی: اعمال و آداب مذهبی که همراه با صرف غذا و اطعام انجام می‌گیرند شعائر مذهبی و نثار قربانی، انسان را با نسبت و یا نیروهای برکت‌دهنده وفور نعمات مادی مربوط می‌کند. این اعمال جنبه زیست‌شناسانه کار کرد مذهب را نشان می‌دهد که ضرورت اجرای کل آداب و مراسم سوگواری را مشخص می‌سازد.&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۰۰-۷۹۹. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درک و فهم ارتباط بین دین و زندگی و مرگ انسان ضمن اینکه ریشه اصلی شعائر و مناسک اجتماعی و مذهبی را روشن می‌سازد؛ اهمیت بررسی علمی دین را نیز آشکار می‌کند. زیرا فرآیند این بررسی کشف ضرورتها والزامات اجتماعی است که مبنا و منشاء آنها در ارزشهای اعتقادی نهفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از راههای عمده این بررسی، تحقیق در شعائر دینی است. یعنی آن دسته از اعمال مذهبی که کارشان قداست بخشیدن به بحرانهای زندگی انسان مثل تولد، بلوغ، ازدواج، طلاق و مرگ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالینفسکی در تأکید بیشتر به کارکردهای دینی سوگواری می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;من می‌خواهم تأکید کنم که دین را حتی در یکی از تجلیات آن نمی‌توان بدون دارا بودن ریشه‌های استوارش در عواطف بشری مشاهده نمود. مجدداً مشاهده می‌کنیم که نیروی معنوی این اعتقاد نه فقط شخصیت خود انسان را تمامیت می‌بخشد بلکه برای، انسجام تار و پود زندگی اجتماعی نیز ضرورت دارد. ما به خصوص از روی صورتی که این اعتقاد در پرستش نیاکان و در برقرار کردن رابطه با مردگان به خود می‌گیرد می‌توانیم نفوذ و اهمیت معنوی و اجتماعی آن را به تصور آوریم.&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۱۰-۸۱۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;آنچه حادثه مرگ را در جوامع متفاوت با برگزاری مراسم و اجرای شعائر مذهبی همراه می‌سازد؛ تأکید جامعه بر اجتماعی نمودن مرگ است. به سخن دیگر مرگ یک فرد در خانواده، طایفه، قبیله و ... صرفاً یک حادثه فردی تلقی نمی‌شود بلکه بخاطر تأثیر عاطفی عمیقی که فقدان یک فرد در جامعه به جای می‌گذارد و افراد را از وجود یکی از اعضایش محروم می‌سازد، آشفتگی عمومی ایجاد می‌کند. این آشفتگی زمانی بیشتر است که شخص متوفی از شخصیت‌های معتبر و نخبگان دینی، سیاسی، علمی و ... جامعه باشد. به سخن دیگر حادثه محروم شدن جامعه از حضور فرد، مسیر عادی زندگی را از هم می‌گسلد و بنیانهای روحی جامعه را به لرزه در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به این ترتیب حادثه مرگ به مراتب فراتر از حذف یا فقدان یکی از اعضاء جامعه یا گروه اجتماعی است. زیرا این پدیده به طور موقت و تحت تأثیر غریزه صیانت نفس، انسجام و همبستگی گروه را تهدید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته، سوگواری و رفتار جاری را، که بلافاصله پس از مرگ کسی در بین بازماندگانش خودنمایی می‌کند، می‌توان به عنوان الگویی از اعمال مذهبی مورد توجه قرار داد. رفتارهایی که در جوامع مختلف اعم از ابتدایی و متمدن در زمان مرگ افراد به ظهور می‌رسد؛ ضمن آنکه شباهتهای اعجاب‌انگیزی با یکدیگر دارند پیچیده‌تر از حد تصور به نظر می‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عواملی که در جریان حادثه مرگ موجب پیدایی مراسم و آیین‌های خاص می‌شوند، با آنکه برخی با یکدیگر متناقض‌اند، عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ترس از جسد بی‌جان متوفی &lt;br /&gt;
# ترس از شبح و روح متوفی &lt;br /&gt;
# عشق و علاقه به متوفی&lt;br /&gt;
# بیزاری از پیکر بی‌جان متوفی &lt;br /&gt;
# انزجار از مرگ و مبارزه با آن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عوامل فوق با آنکه از تجانس آشکاری برخوردار نیستند ولی انگیزه‌های مختلفی را برای ایجاد و اجرای مراسم خاص سوگواری به وجود می‌آورند. این مراسم به خودی خود در مراسم روحانی که در هنگام درگذشت زن یا مردی برگزار می‌شود، منعکس است. آنها به محافظت از جسد بی‌جان متوفی می‌پردازند؛ سپس شیوه‌های لازم برای کفن و دفن را پیش‌بینی می‌کنند، مراسم ختم برگزار می‌کنند، نزدیکترین بستگان متوفی از قبیل مادری که در سوگ پسر یا زنی که در سوگ شوهرش و ... نشسته همواره مقداری خوف و هراس آمیخته با عشق و علاقه دیندارانه از خود نشان می‌دهند ولی هرگز اتفاق نمی‌افتد که به ذکر عناصر منفی رفتار شخص متوفی در زمان حیاتش بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته، در مراسم سوگواری هرگز معایب، نواقص و خطاهای متوفی ذکر نمی‌شود بلکه عمدتاً به بیان محاسن، نیکی‌ها، خدمات، اعتقادات و ... وی پرداخته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضاء گروه یا جامعه برای انجام تشریفات خاصی به گروه‌های متعدد تقسیم می‌شوند و هر گروه به آماده‌سازی مراسمی خاص می‌پردازد یکی برای تشریفات کفن و دفن، گروهی برای انتخاب محل مناسب برگزاری سوگواری، عده‌ای برای مراقبت از نزدیکان و بستگان متوفی و جمعی دیگر برای انجام فرایض مذهبی و ... گسیل می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، انجام مراسم سوگواری متضمن ایجاد یک نظام یا سازمان اجتماعی است که به طور همزمان و بر اساس فرهنگ و سنن پیشینیان و متناسب با نقش و منزلت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و مذهبی شخص متوفی تشکیل می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اکثر موارد عکس‌العمل‌های بازماندگان به صورت‌های زیر نمایان می‌گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گریه شدید و انفجاری &lt;br /&gt;
# خراشیدن سرو صورت &lt;br /&gt;
# کندن موی سر&lt;br /&gt;
# مالیدن گل بر پیکر سوگواران &lt;br /&gt;
# سرهای نتراشیده یا ژولیده &lt;br /&gt;
# لباسهای نامتعارف یا ژنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اعمال نشان دهنده تألمات روحی شدید بازماندگان و افراد خانواده، قبیله و طایفه است که معمولاً پس از انجام مراسم کفن و دفن تغییر پیدا می‌کند. اکثر مراسم انجام شده افراد گروه را به سمت اجرای مراسم دیندارانه سوق می‌دهد که کارکرد آن حذف نابرابریها و هدایت جامعه به سمت افزایش همبستگی و انسجام اجتماعی است. تشریفاتی که به مناسبت مرگ اشخاص انجام می‌شود و رویدادهایی که اتفاق می‌افتد؛ در سراسر جهان از شباهت حیرت‌انگیزی برخوردارند که می‌توان این تشریفات را به طریق زیر طبقه‌بندی نمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# پس از مرگ فرد نزدیکترین کسان و گاه تمامی اهل محل بر بالین وی گرد می‌آیند. &lt;br /&gt;
# مرگ که یک حادثه فردی و خصوصی است بدل به یک واقعه ایلی و همگانی می‌شود.&lt;br /&gt;
# برخی به تماشای پیکر بی‌جان شخص متوفی می‌پردازند. &lt;br /&gt;
# جمعی دیگر مقدمات روبرو شدن با واقعه را فراهم می‌سازند.&lt;br /&gt;
# عده‌ای به شستشوی جسد متوفی اقدام می‌کنند. (این امر امروزه به وسیله ستازمانهای رسمی دولتی صورت می‌گیرد.)&lt;br /&gt;
# عده‌ای به انجام فرایض دینی می‌پردازند.&lt;br /&gt;
# سپس تدفین جسد انجام می‌پذیرد.&lt;br /&gt;
# گریه و زاری که عمدتاً مبالغه آمیز است&lt;br /&gt;
# اجرای نمایش عملی تألمات روحی که به صورت خراشیدن سر و صورت و کندن&lt;br /&gt;
# نمایش همگانی سوگواری که نشانه‌های آن مالیدن گل به قسمتهایی از بدن، پوشیدن لباس مشکی یا سفید و ... سرهای نتراشیده یا ژولیده و لباسهای ژنده، استحمام نکردن و...&lt;br /&gt;
# دفن جسد در قبرهای روباز، غارها، قبرهای روبسته، رها کردن آن در بیابان، سوزاندن، رها کردن آن در قایق و سپردن آن به امواج و... &lt;br /&gt;
# احتراز از تماس با بدن مردگان&lt;br /&gt;
# در صورت تماس با بدن مرده باید به شستشوی بدن خود بپردازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;عمومیت مراسم سوگواری&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
آیین‌ها و مراسم سوگ و سوگواری به لحاظ طبیعت خاصی که دارند، در اکثر مناطق جهان، به انواع زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ فردی و خانوادگی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین‌های مربوط به سوگ فردی و خانوادگی بیشتر جنبه خصوصی دارد و به لحاظ اصول و بنیادهای ارزشی و بر اساس اعتقادات دینی، مقتضیات اقتصادی - اجتماعی و نقش و منزلت افراد برگزار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ دینی و مذهبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوادث تلخ و شیرینی برای رهبران دینی همه ملل و پیروان ادیان مختلف به ثبت رسیده است که به منظور بزرگداشت آن رویدادها در روزهای معینی از سال، مراسم خاصی برگزار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مذهب تشیع ده روز اول [[محرم و دسته‌گردانی|ماه محرم]] (از ماههای سال قمری) بیستم و بیست و هشتم صفر از جمله روزهای مشخصی است که مراسم سوگواری عمومی برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ ملی، میهنی، حکومتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوادث طبیعی و غیر طبیعی که منجر به درگذشت شخصیت‌های ملی، میهنی و حکومتی شده‌اند از جمله مواردی است که برای این افراد مراسم تجلیل و بزرگداشت برگزار می‌شود، این موارد جنبه عمومی و همگانی پیدا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم و آیین‌هایی که به مناسبت سوگهای دینی، مذهبی و ملی - میهنی برگزار می‌شود؛ عموماً بعضی روزها تعطیل رسمی و عمومی اعلام می‌شود که نشان دهنده اعتبار، اهمیت و نقش قهرمانان مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه مراسم و آیین‌های سوگ، که نزد اقوام و ملل به مناسبتهای خاص اعم از خانوادگی، دینی و ملی برگزار می‌شوند، در حد قابل ملاحظه‌ای از جوامع ابتدایی تا پیشرفته به یکدیگر شباهت دارند. وقتی کسی می‌میرد پیوندهای اجتماعی که او را با بازماندگانش مرتبط می‌کند عمیقاً دگرگون می‌شود. این پیوندها به محض درگذشت متوفی به کلی از بین نمی‌روند زیرا دوستان، بستگان و پیروانش هنوز هم نسبت به او همان عواطفی را احساس می‌کنند که در زنده بودنش داشته‌اند؛ این احساس به صورت منبعی از تألمات عمیق روحی ظاهر می‌گردد. ابراز عواطف کماکان به صورت گریه و زاری و بر سر زدن و تغییر حالت و ... خودنمایی، می‌کند. قابل ذکر است که اجرای مراسمی که به موجب آن عواطف و علائق پیروان و بازماندگان شخص متوفی نمایش داده می‌شود به لحاظ اجتماعی و عمومی بودن آن امری اجباری است و نوعی تکلیف تلقی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌رغم حادثه‌ای که برای شخص متوفی رخ داده و ارتباط و همبستگی او را با جامعه قطع کرده دوستان، بازماندگان و پیروان هنوز نسبت به او همان عواطفی را احساس می‌کنند که وسیله پیوندشان با وی در زمان حیات بوده است. همین عواطف است که در هنگام اجرای مراسم سوگ و گریستن و ... به تجسم در می‌آید. بنا برنظر رادکلیف براون مردم‌شناس انگلیسی:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... جسد مرده را قبل از دفن شدن به همان شیوه‌ای که در مورد بدن یک رقصنده عمل می‌شود می‌آرایند این رسم را می‌توان به عنوان وسیله‌ای در نظر گرفت که خویشان و دوستان متوفی به کمک آن احترامشان را نسبت به وی یعنی احساسی را که در مورد ارزش او دارند ابراز می‌کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;رادکلیف براون، &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی&#039;&#039;&#039; (جزیره‌نشینان آندامان)، ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اشاره رادکلیف براون ناظر بر احترامی است که شخص متوفی در زمان حیاتش از آن برخوردار بوده؛ بنابراین فردی‌که اینک ارتباطش با جامعه و خانواده‌اش قطع شده است باید با همان آیین‌هایی که در زمان حیاتش مورد احترام قرار می‌گرفت، اکنون مورد تکریم و تعظیم قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً چون افراد معتبر در زمان حیات بدن خود را رنگ می‌کنند و مورد احترام جامعه قرار می‌گیرند؛ بنابراین پیکر بی‌جان متوفی را به همان منوال رنگ می‌کنند تا نسبت به وی ادای احترام شده باشد. این امر وقتی برای مرد یا زنی که در زمان حیاتش از نقش و منزلت دینی و اجتماعی بالایی برخوردار بوده‌است انجام می‌شود از دقت و اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ‌پوستان برای تشییع، تدفین و یا سوزاندن جسد مردگان خود آداب و رسوم خاصی داشتند؛ وقتی کسی می‌مرد دیگران با هدایا و تحفه‌هایی به کاهنان رجوع می‌کردند تا مراسم تشییع را بر پا دارند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... آنها معتقد بودند که ارواح به استقبال مرده می‌آیند و چه بسا ممکن است در تن زنده‌ها حلول کنند و آنها را ایذاء نمایند به همین دلیل ادعیه و اذکاری به وسیله کاهنان در مدح و ستایش مردگان و ارواح خوانده می‌شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;رضی، ه‍اشم. &#039;&#039;&#039;مردم‌شناسی اجتماعی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات آسیا، ۱۳۵۵، ص ۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ایران بعد از اسلام، طبق سنن اسلامی پس از کسب اجازه از وصی شخص متوفی نماز میت برگزار می‌شود و سپس به خاک سپرده می‌شود. بعد دعای تلقین خوانده می‌شود و مردم فاتحه می‌خوانند و قبر را می‌پوشانند و آبی بر آن می‌پاشند و حاضرین به خانه بر می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صدر اسلام، سوگواری متداول نبود ولی بعدها در بین طبقات ممتاز و متوسط اجتماع سخت معمول گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که عالم بزرگی از جهان رخت می‌بست شاگردان در سوگ او دوات و قلم خود را و منبری که وی در بالای آن درس می‌گفت می‌شکستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مرگ امام‌الحرمین جوینی که در سال ۴۷۸ ه.ق. اتفاق افتاد همین کار را کردند و چهارصد نفر از شاگردان او یکسال را بدون قلم و دوات و وسایل نوشتن گذراندند.&amp;lt;ref&amp;gt;رضی، ه‍اشم. &#039;&#039;&#039;مردم‌شناسی اجتماعی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات آسیا، ۱۳۵۵، ص ۳۵۱ به نقل از ابن خلکان ج ۱، ص ۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; افراط در این امور موجب اظهار نظرهایی از سوی پیشوایان دینی، مذهبی و سیاسی، گردید، مثلاً یحیی برمکی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مراسم تعزیت و تهنیت نباید بیش از سه روز باشد زبرا بیش از سه روز سبب تازه کردن مصیبت است و تهنیت پس از سه روز سبب کاستن دوستی می‌شود. چون صاحب‌عباد مرد همه مردم مقابل جنازه‌اش به زمین افتادند و زمین را بوسیدند، جامه‌های خود را دریدند و به صورت خود سیلی زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;رضی، ه‍اشم. &#039;&#039;&#039;مردم‌شناسی اجتماعی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات آسیا، ۱۳۵۵، به نقل ازنجم‌الادبا، ج ۶، ص ۲۴۴ به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن بطوطه درباره مرگ فرزند اتابک افراسباب (از اتابکان لرستان) می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«همه می‌گریستند یا تظاهر به گریستن می‌کردند. مردم لباس خود را وارونه به تن کرده بودند و هر یک خرقه با پلاس پاره‌ای سیاه بر سر نهاده و این جامه را تا چهل روز بر تن دارند ... پس از پایان چله سلطان برای هر یک، یک دست تمام جامه می‌فرستد».&amp;lt;ref&amp;gt;رضی، ه‍اشم. &#039;&#039;&#039;مردم‌شناسی اجتماعی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات آسیا، ۱۳۵۵، ص ۳۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تاورنیه در مورد مراسم سوگواری در ایران می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وقتی که شوهر می‌میرد - زنش سر را برهنه و گیسوان را پریشان می‌کند ... تمام اقوام و دوستان در خانه میت جمع می‌شوند و در کناری حلقه زده منتظر حرکت جنازه می‌شوند. اما زنها برای همچشمی و رقابت با یکدیگر ... به سر و صورت خود می‌زنند و داد و فریاد می‌کنند. موقع حمل جنازه اگر مرده از محترمین باشد تمام اسبهای خودش را زین می‌کنند و یدک می‌کنند و از دیگران اسبهای یدک به عاریت می‌گیرند. دستار شخص متوفی بر روی یک اسب، شمشیرش روی اسب دیگر، تیر و کمان و زرهش را بر روی اسب دیگر و همین طور سایر اشیاء وی را که حکایت از موقعیت و منزلت وی دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;تاورنیه، ژان باتیست. &#039;&#039;&#039;سفرنامه تاورنیه&#039;&#039;&#039; (حمید ارباب شیرانی، مترجم). تهران: نشر کتابخانه سنایی، ۱۳۶۹، ص ۳۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در کلیه مراسم و آیین‌های مربوط به سوگ و سوگواری آنچه از اهمیت ویژه برخوردار است عبارت از رعایت اصول و مبانی مذهبی، نقش و منزلت اجتماعی، دینی شخص متوفی، توجه و تأکید بر محاسن، خدمات و اندیشه‌های او و بالاخره تبلیغ برای استمرار حیات اجتماعی و تقویت همبستگی و انسجام جامعه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیتر چلکووسکی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«با بررسی اجمالی در زندگی اجتماعی جوامع مختلف این واقعیت آشکار می‌شود که موجد و منشاء درامهای هیجان‌انگیز در زندگی آنان شعائر و مراسم دینی بوده است.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به گمان وی مراسم و آیین‌های سوگ جنبه تراژدی داشته‌اند و قسمت اصلی درام را تشکیل می‌دهند و این امر از مراسم و تشریفاتی که برای بزرگداشت قهرمانان ملی یا مذهبی و در موقع دفن و تشییع جنازه انجام می‌شده نشأت گرفته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیشتر کشورهای جهان مراسم سوگ و سوگواری با نمایشهایی توأم با تصنیف، ترانه، حماسه خوانی و ... همراه بوده است که در حقیقت نموداری از خلجان روحی و نیازهای روحی مردم بوده که با توجه به شرایط و اوضاع و احوال ویژه خود به نحو خاصی ظهور می‌کرده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. پیتر چلکووسکی، &#039;&#039;&#039;نمایش دینی به سوی نمایش ملی&#039;&#039;&#039;، ص ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درام کلاسیک یونان کهن نتیجه جشن‌هایی است که در حدود ۵۰۰ قبل از میلاد برای بزرگداشت دیونیس (Dionysus) (خداوند شراب و تاک) برپا می‌شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش میستر (Mister) که به معنی مناسک و مراسم سری مذهبی است؛ شامل تشریفاتی است که شرکت در آن خاص اعضاء و پیروان آیین است. کسانی که دهانشان برای، بازگو کردن آن مراسم بسته باشد و راز آن را برای افرادی که اهل راز نیستند، فاش نسازند. این کلمه در مورد مناسک مذهبی که سالی یکبار در شهر الوزیس در نزدیکی شهر آتن در انتظار الهه باروری زمین به صورت سری انجام می‌شد به کار می‌رفت همچنین در دوره قرون وسطی به نمایشنامه‌های مذهبی اطلاق می‌شد که به خاطر تهذیب اخلاق و تجسم دادن به داستانهای انجیل اجرا می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش میراکل (Miracle) به معنی معجزه است و مراد از آن نمایشهای مذهبی است که به بیان کرامات و معجزات حضرت مسیح و مریم و سایر قدیسان در قرون وسطی می‌پرداخت. در پایان قرن یازدهم میلادی، این نمایشنامه‌های منظوم به نثر نوشته شدند و ترانه‌های مذهبی به آنها افزوده شد. نوع دیگر نمایشها، مورالیته (Moralite) یا نمایشهای اخلاقی است که شخصیت‌های آن استعاری بودند مانند فرشتگان. این نمایشها یا به دعا کردن و ستایش احکام الهی می‌پرداخت و یا به تقبیح و تشویق اعمال بد و خوب انسان اختصاص داشتند.&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق . &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: نوید، ۱۳۶۸، ص ۵۲-۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیوند مراسم سوگواری با مذهب و تبدیل مراسم به نوعی نمایش مذهبی، که منشاء درامهای هیجان‌انگیز در جوامع گوناگون بوده است، زمینه را برای تجلی کارکردهای مختلف اجتماعی، روانی و ... فراهم می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرای مراسم سوگواری تألماتی را که در تشییع جنازه نشان داده می‌شود و اعمالی که در سوگواری ظاهر می‌شود، عواطف کسانی را که از وجود تازه گذشته محروم شده‌اند و زیان مصیبتی را که برای کل اعضاء جامعه و یا گروه و خانواده پیش آمده است تعیین می‌کند. مهمترین کارکرد این اعمال تشدید احساسات فطری بازماندگان و روبرو شدن با یک رویداد اجتماعی به عنوان یک واقعیت طبیعی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدینسان مراسم سوگ، سوگواری، نمایشات مذهبی، شیونها و گریستن‌ها و بر سر و صورت خود زدن و ... موجب می‌شود تا جامعه و بازماندگان متوفی فرصت و توانایی لازم را برای تحمل مصیبت وارده پیدا کنند. اعمال و مناسک مذهبی و ارتباط مراسم سوگواری با آن مناسک و تقدس بخشیدن به آن واقعه را به عنوان مشیت پروردگار تبیین و بنیانهای روحی جامعه را که متزلزل شده‌اند بازسازی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالینفسکی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«تشریفات مقدماتی ... وظایف خود را به صورت تقدس بخشیدن به سنت انجام می‌دهند. آداب مذهبی همراه با صرف غذا و اطعام و امثال آن انجام می‌گیرند و همچنین سایر شعائر دینی و نثار قربانی، انسان را با مشیت پروردگار و با نیروی برکت دهنده و وفور نعمات مربوط می‌کند. مرگ یک مرد یا یک زن در یک گروه که از تعداد محدودی از افراد تشکیل شده است حادثه‌ای نیست که اهمیت ناچیزی داشته باشد. نزدیکترین بستگان و دوستان کسی که فوت می‌کند تا اعماق زندگی عاطفی خویش دچار آشفتگی می‌شوند. کل واقعه مسیر عادی زندگی را از هم می‌گسلد و بنیان روحی جامعه را به لرزه در می‌آورد.»&amp;lt;ref&amp;gt;مالینفسکی، برانیسلاو. &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی (جادو، علم، دین)&#039;&#039;&#039;. ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ۱۳۶۴، ص ۸۰۰ و ۸۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بررسی رسوم و مراحل اجرای آن در شرایط و مقتضیات گوناگون شرایطی را به وجود می‌آورد که طی آن روابط اجتماعی که دستخوش گسیختگی شده بودند در آستانه ترمیم قرار گیرند. به سخن دیگر، آداب و رسوم مربوطه به عنوان رفتار و رسومی که موجبات اتصال و پیوستگی اجتماعی را فراهم می‌سازند مورد استفاده واقع می‌شوند. کارکرد اتصال‌دهنده رسوم از آنجا محقق می‌شود که در طول دوره سوگواری ارتباط بازماندگان متوفی با زندگی عادی دستخوش گسیختگی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دلیل پیوندهایی که کماکان بازماندگان را به متوفی مربوط می‌کند بنا به مرسوم آنها را خارج از جامعه قرار می‌دهند و پیوندهایی که وحدتشان را با گروه برقرار می‌ساخت موقتاً به سستی می‌گراید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان دوره سوگواری بازماندگان و اطرافیان متوفی بار دیگر وارد جامعه می‌شوند و مجدداً جای خود را در زندگی اجتماعی اشغال می‌کنند. پس می‌توان گفت که مرسومات اعمالی هستند که هدف آنها برقراری ارتباط مجدد با آن قسمت از روابط اجتماعی است که دچار وقفه بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌توان گفت مراسم عبادی و مرسومات وابسته به آن که در مراسم سوگواری متجلی می‌گردند عوامل نمادین و منظم شده‌ای هستند که احساسات خاصی را بیان می‌کنند. به سخن دیگر زندگی منظم اجتماعی و احیاء و استمرار روابط اجتماعی منوط به توافق اعضاء جامعه در زمینه اشتراک در بروز احساسات، باورها، هنجارها و اعتقادات عمومی است. تحقق این امر زمینه را برای انتقال رسوم، باورها و مشترکات به نسلهای بعد فراهم می‌سازد. بنابراین اجرای مراسم و مناسک سوگواری، مذهبی و ... ضمن انتقال فرهنگ به نسل جدید سرعت در جامعه‌پذیری را مضاعف می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر رادکلیف براون کارکردهای عمده‌ای که از مطالعه رسوم سوگواری شناخته شده‌اند به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# هر یک از آداب و رسومی که به جا آورده می‌شوند تبیینی از حالت عاطفی ذهن است که دو یا تعداد بیشتری از مردم در آن سهیم‌اند مثل گریستن که نشان دهنده احساسات همبستگی است.&lt;br /&gt;
# رسوم و اعمال اجرا شده به احساس تعهد و الزام با آنها همبستگی دارد. به سخن دیگر رعایت وظایف و تکالیفی است که اشخاص باید در فرصتهای معین آن رابه‌جای آورند.&lt;br /&gt;
# هر یک از اعمال و رسوم با در نظر گرفتن قوانین بنیادی تنظیم کننده زندگی عاطفی موجودات بشری تبیین می‌شوند. از این روی باید آنها را به عنوان یک واقعیت پذیرفت. مثلاً گریستن مفری برای هیجانات عاطفی است، بغل کردن افراد بیان چگونگی دلبستگی افراد به یکدیگر است.&lt;br /&gt;
# هر یک از رسومی که به کار برده می‌شوند تعداد بیشتری از احساسات اجتماعی را در ذهن شرکت کنندگان تداعی یا دگرگون می‌کنند مثلاً گریستن در سوگواری نوعی واکنش دفاعی یا حاکی از عواطف محبت‌آمیز در مواقعی است که احساس همبستگی بر اثر وقفه اجتماعی یا گسیختگی مورد تهدید قرار گرفته است.&amp;lt;ref&amp;gt;رادکلیف براون، &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی&#039;&#039;&#039; (جزیره‌نشینان آندامان)، ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش، ج ۲، ص ۸۳۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه و بررسی آیینی به نام «چمر» که در بین عشایر غرب کشور و مردم لرستان معمول است و برگرفته از ریشه‌های اعتقادی، ملی و قومی است، کارکردهای اساسی، اجتماعی، دینی، ملی، فرهنگی و ... دارد.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... مجموعه‌ای تلفیقی از پدیده‌های سنتی و مذهبی را به شیوه‌ای تصویری در قالب حرکاتی متقارن، موزون، متعادل و هم‌آهنگ به منظور بیان رسالتی انسانی، اخلاقی و ارزشی در هم می‌آمیزد تا بدینسان ضامن حفظ، بقاء و تداوم ارزشهای والای انسانی و خداپسندانه و ترویج و گسترش صلح، دوستی، جوانمردی، شجاعت، دفاع، مقابله، مقاومت و مبارزه انسانها در برابر ظلم و ستم و ناملایمات و زورگویان گردد و با تکریم و تجلیل نمودن از فقدان شخصیت‌ها و انسانهای مصلح و خداجو و دلاور و رشید و متهور و مورد احترام اقشار مردم ندای اتحاد و وحدت و برابری وعدالت را سر می‌دهند ...».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به این سبب است که دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی در اهمیت شعائر و آداب و رسوم اجتماعی و اعتقادی می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شعائر و مراسم دینی وحدت اجتماعی را تقویت می‌کند و جوانان را با هنجارهای رفتاری قبیله آشنا می‌سازند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مراسم سوگواری وکارکردهای آن]]&lt;br /&gt;
* [[عمومیت مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
* [[ریشه‌های تاریخی سوگواری در ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13009</id>
		<title>عمومیت مراسم سوگواری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C&amp;diff=13009"/>
		<updated>2026-02-09T09:10:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیین‌ها و مراسم سوگ و سوگواری به لحاظ طبیعت خاصی که دارند، در اکثر مناطق جهان، به انواع زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ فردی و خانوادگی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیین‌های مربوط به سوگ فردی و خانوادگی بیشتر جنبه خصوصی دارد و به لحاظ اصول و بنیادهای ارزشی و بر اساس اعتقادات دینی، مقتضیات اقتصادی - اجتماعی و نقش و منزلت افراد برگزار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ دینی و مذهبی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوادث تلخ و شیرینی برای رهبران دینی همه ملل و پیروان ادیان مختلف به ثبت رسیده است که به منظور بزرگداشت آن رویدادها در روزهای معینی از سال، مراسم خاصی برگزار می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مذهب تشیع ده روز اول [[محرم و دسته‌گردانی|ماه محرم]] (از ماههای سال قمری) بیستم و بیست و هشتم صفر از جمله روزهای مشخصی است که مراسم سوگواری عمومی برگزار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* آیین‌های سوگ ملی، میهنی، حکومتی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حوادث طبیعی و غیر طبیعی که منجر به درگذشت شخصیت‌های ملی، میهنی و حکومتی شده‌اند از جمله مواردی است که برای این افراد مراسم تجلیل و بزرگداشت برگزار می‌شود، این موارد جنبه عمومی و همگانی پیدا می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مراسم و آیین‌هایی که به مناسبت سوگهای دینی، مذهبی و ملی - میهنی برگزار می‌شود؛ عموماً بعضی روزها تعطیل رسمی و عمومی اعلام می‌شود که نشان دهنده اعتبار، اهمیت و نقش قهرمانان مورد نظر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه مراسم و آیین‌های سوگ، که نزد اقوام و ملل به مناسبتهای خاص اعم از خانوادگی، دینی و ملی برگزار می‌شوند، در حد قابل ملاحظه‌ای از جوامع ابتدایی تا پیشرفته به یکدیگر شباهت دارند. وقتی کسی می‌میرد پیوندهای اجتماعی که او را با بازماندگانش مرتبط می‌کند عمیقاً دگرگون می‌شود. این پیوندها به محض درگذشت متوفی به کلی از بین نمی‌روند زیرا دوستان، بستگان و پیروانش هنوز هم نسبت به او همان عواطفی را احساس می‌کنند که در زنده بودنش داشته‌اند؛ این احساس به صورت منبعی از تألمات عمیق روحی ظاهر می‌گردد. ابراز عواطف کماکان به صورت گریه و زاری و بر سر زدن و تغییر حالت و ... خودنمایی، می‌کند. قابل ذکر است که اجرای مراسمی که به موجب آن عواطف و علائق پیروان و بازماندگان شخص متوفی نمایش داده می‌شود به لحاظ اجتماعی و عمومی بودن آن امری اجباری است و نوعی تکلیف تلقی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی‌رغم حادثه‌ای که برای شخص متوفی رخ داده و ارتباط و همبستگی او را با جامعه قطع کرده دوستان، بازماندگان و پیروان هنوز نسبت به او همان عواطفی را احساس می‌کنند که وسیله پیوندشان با وی در زمان حیات بوده است. همین عواطف است که در هنگام اجرای مراسم سوگ و گریستن و ... به تجسم در می‌آید. بنا برنظر رادکلیف براون مردم‌شناس انگلیسی:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... جسد مرده را قبل از دفن شدن به همان شیوه‌ای که در مورد بدن یک رقصنده عمل می‌شود می‌آرایند این رسم را می‌توان به عنوان وسیله‌ای در نظر گرفت که خویشان و دوستان متوفی به کمک آن احترامشان را نسبت به وی یعنی احساسی را که در مورد ارزش او دارند ابراز می‌کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;رادکلیف براون، &#039;&#039;&#039;مبانی و رشد جامعه‌شناسی&#039;&#039;&#039; (جزیره‌نشینان آندامان)، ترجمه حسین پویان، تهران: چاپخش&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اشاره رادکلیف براون ناظر بر احترامی است که شخص متوفی در زمان حیاتش از آن برخوردار بوده؛ بنابراین فردی‌که اینک ارتباطش با جامعه و خانواده‌اش قطع شده است باید با همان آیین‌هایی که در زمان حیاتش مورد احترام قرار می‌گرفت، اکنون مورد تکریم و تعظیم قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً چون افراد معتبر در زمان حیات بدن خود را رنگ می‌کنند و مورد احترام جامعه قرار می‌گیرند؛ بنابراین پیکر بی‌جان متوفی را به همان منوال رنگ می‌کنند تا نسبت به وی ادای احترام شده باشد. این امر وقتی برای مرد یا زنی که در زمان حیاتش از نقش و منزلت دینی و اجتماعی بالایی برخوردار بوده‌است انجام می‌شود از دقت و اهمیت بیشتری برخوردار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرخ‌پوستان برای تشییع، تدفین و یا سوزاندن جسد مردگان خود آداب و رسوم خاصی داشتند؛ وقتی کسی می‌مرد دیگران با هدایا و تحفه‌هایی به کاهنان رجوع می‌کردند تا مراسم تشییع را بر پا دارند.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... آنها معتقد بودند که ارواح به استقبال مرده می‌آیند و چه بسا ممکن است در تن زنده‌ها حلول کنند و آنها را ایذاء نمایند به همین دلیل ادعیه و اذکاری به وسیله کاهنان در مدح و ستایش مردگان و ارواح خوانده می‌شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;رضی، ه‍اشم. &#039;&#039;&#039;مردم‌شناسی اجتماعی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات آسیا، ۱۳۵۵، ص ۶۰۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ایران بعد از اسلام، طبق سنن اسلامی پس از کسب اجازه از وصی شخص متوفی نماز میت برگزار می‌شود و سپس به خاک سپرده می‌شود. بعد دعای تلقین خوانده می‌شود و مردم فاتحه می‌خوانند و قبر را می‌پوشانند و آبی بر آن می‌پاشند و حاضرین به خانه بر می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در صدر اسلام، سوگواری متداول نبود ولی بعدها در بین طبقات ممتاز و متوسط اجتماع سخت معمول گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که عالم بزرگی از جهان رخت می‌بست شاگردان در سوگ او دوات و قلم خود را و منبری که وی در بالای آن درس می‌گفت می‌شکستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سوگواری یک نهاد انسانی]]&lt;br /&gt;
* [[مراسم سوگواری وکارکردهای آن]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=13000</id>
		<title>ادبیات حماسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=13000"/>
		<updated>2026-02-08T19:15:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است. حماسه از قدیمی‌ترین انواع ادبی است، و آن شرح وقایع قبل از دوران تاریخی و گزارشی از روزگار نخستین است. حماسه بیان کننده‌ی آرمان‌های ملت است در زمانی که تاریخ، اساطیر، خیال و حقیقت در هم می‌آمیزند. شاعر حماسه، مورخ ملت است&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۴۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. موضوعات شعر حماسی فارسی، شرح [[پهلوانی]] و ازخودگذشتگی شخصیت‌های اساطیری و ملی در راه دفاع از اقوام و تمدن ایرانی است که به سبکی رزمی سروده شده‌است. حماسه در ادب فارسی از دیگر انواع ادبی غنی‌تر و متقدم‌تر است و البته این تقدم طبیعی می‌نماید؛ زیرا قبل از آنکه انسان به سرودن و بیان عواطف مدنی بپردازد، احساس خود را در برخورد با جهان اطراف به نمایش می‌گذارد و درواقع بشر بعد از بیان عین و جهان عینی (Objective) به جهان ذهنی (Subjective) پرداخت؛ چه، در آغاز انسان شاهد اعمال خدایان و پهلوانان بوده‌است و حماسه، توصیف این مشاهده و نظاره است. این سیر در حرکت شعر حماسی به سوی شعر غنایی کاملاً محسوس است و از خصوصیات برجسته‌ی شعر فارسی است؛ زیرا قصاید حماسی دربار غزنوی جای خود را به قصاید وصفی و غنایی سده‌های بعد داده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;عبادیان، محمدرضا. &#039;&#039;&#039;تکوین غزل و نقش سعدی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر قطره،1379، ص ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قدمت ===&lt;br /&gt;
از آنجا که حماسه به زندگی و اعمال [[پهلوان|پهلوانان]] می‌پردازد، نام «شعر پهلوانی» (Heroic poem) را بر آن نهاده‌اند. حماسه در آغاز سینه به سینه و به صورت شفاهی نقل می‌شد و عموماً به سبب نیاز و ضرورت به رشته‌ی کتابت درمی‌آمد، از این رو حماسه‌ها از لحاظ قدمت سه دسته‌اند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حماسه‌ی سنتی (Traditional Epic) که اصلی‌ترین نوع حماسه است و به آنها «حماسه‌های نخستینه» و «شفاهی» نیز می‌گویند مثل شاهنامه‌ی منثور ابومنصوری، گرشاسب نامه‌ی اسدی، بهمن‌نامه، برزونامه و [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه‌ی فردوسی]]. روایت شاهنامه‌ی فردوسی چون بقیه این آثار براساس کتب کهن، روایات پراکنده و قصص شفاهی است.&lt;br /&gt;
# حماسه‌های ثانوی و ادبی (Literary Epic) که بر مبنای حماسه‌های قدیمی نوشته می‌شوند. در این نوع، شاعر موضوعی را ابداع می‌کند و براساس معیارهای قدیمی حماسه می‌سراید؛ چون بهشت گمشده‌ی میلتون.&lt;br /&gt;
# حماسه‌ی متأخر یا سومی (Tertiary Epic) که از روی حماسه‌ی ثانوی ساخته شده‌اند، مثل داستان‌های عامیانه‌ای که براساس داستان رستم به نثری ساده نوشته شده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیم دیگری از حماسه وجود دارد که حماسه‌ها را به دو دسته‌ی «طبیعی و ملی» و منظومه‌های «حماسی مصنوع» تقسیم می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;حماسه‌سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۲، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== موضوع ===&lt;br /&gt;
از دیدگاه موضوع، حماسه‌ها به انواع متنوع‌تری تقسیم می‌شوند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حماسه‌ی اساطیری‌که قدیمی‌ترین نوع حماسه است. در ادب فارسی بخش اول [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] تا داستان فریدون و ایاتکار زریران از این نوع‌اند.&lt;br /&gt;
# حماسه‌ی پهلوانی که جنبه‌ی اساطیری هم دارد، مثل زندگی رستم در شاهنامه و بعضی جنبه‌ی تاریخی دارند، مثل ظفرنامه‌ی حمدالله مستوفی و شهنشاه‌نامه‌ی صبا در دوره‌ی بازگشت ادبی.&lt;br /&gt;
# حماسه‌های دینی یا مذهبی، مثل خاوران‌نامه‌ی ابن حسام و اردیبهشت‌نامه‌ی سروش.&lt;br /&gt;
# حماسه‌های عرفانی که خاص ادب فارسی است. همانند داستان حلاّج در تذکرةالاولیاء [[عطار نیشابوری|عطار]]، و نیز منطق الطیر او&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ صورت و شکل ظاهری حماسه انواع مختلف دارد که این تقسیم‌بندی در نزد محققان کمتر رواج دارد، مثل حماسه‌های اساطیری منظوم و منثور و حماسه‌های پهلوانی منظوم و منثور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ویژگی ها ===&lt;br /&gt;
محققان برای حماسه بیش از ۲۰ ویژگی ذکر کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;حماسه‌سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات فردوس،1383 و شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر فردوس،1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اما می‌توان این مختصات را در چهار دسته بازنویسی کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دسته‌ای از مختصات که مربوط به شخصیت‌های حماسه و اعمال و رفتار آنهاست. چون نبرد قهرمان حماسه با پهلوانان دشمن، نبرد با غولان و دیوان، رفتن به سفرهای دور و دراز، عبور از هفت خوان،کُشتن اژدها و... از آنجاکه قهرمان حماسه، موجودی فوق طبیعی است و از نسل خدایان، در حماسه‌های ایرانی دارای عمر درازی است. ایزدبانویی در حماسه حضور دارد که معمولاً عاشق قهرمان حماسه می‌شود مثل عشق تهمینه مادر سهراب به رستم، عشق سودابه به سیاووش. اصولاً در اندک مواردی قهرمان حماسه، زن است و تنها در داستان رستم و سهراب این استثنا هست که یک پهلوان زن به نام‌گردآفرید وجود دارد، از دیگر شخصیت‌های داستان‌های حماسی، ضد قهرمان (Antagonist) است. رستم در مقابل افراسیاب، اهورامزدا در مقابل اهریمن. همین تقابل شخصیت‌ها و اعمال آنان است که حماسه را به غمنامه (Tragedy) بدل می‌نماید، مثل داستان رستم و سهراب، رستم و اسفندیار. مرگ قهرمان در حماسه هم به دور از دیدگان مردم است.&lt;br /&gt;
# مختصاتی که با زمان و مکان حماسه مرتبط است. عموماً حماسه‌ها از ابهام زمانی و مکانی برخوردارند.گاهی از مکان جغرافیایی نام برده می‌شود، اما به‌درستی نمی‌دانیم.&lt;br /&gt;
# مختصاتی که حالات جادویی در حماسه است، ازجمله شخصیتهای جادویی مثل سیمرغ، گیاهان جادویی مثل درخت گز در داستان رستم و اسفندیار و نیز اعمال آنان؛ مثل پروردن زال پدر رستم به دست سیمرغ، کمک به تولد رستم از پهلوی مادر که در آن سیمرغ به نقش ماما ظاهر گردید، از این دسته موجودات می‌توان از اسب رستم هم نام برد.&lt;br /&gt;
# مختصاتی که مربوط به اعمال و رفتار عمومی در حماسه است، نبرد تن به تن قهرمان و ضد قهرمان، اعمال و کارهای حیوانات و دیوان،کشتن حیوانات مهیب، رویین تن‌شدن، سخن‌گفتن با خدا، رجزخوانی دو قهرمان که معمولاً اموری خارق العاده می‌باشند، همراه با شگفتی و اعجاب که اصولا از منطقی حماسی پیروی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حماسه های ایرانی ==&lt;br /&gt;
آغاز حماسه‌های ایرانی و تکوین آنها قبل از زمان مهاجرت قوم آریایی به ایران و سکونت این قوم در ایران است. زمانی که این قوم به سرزمین ایران وارد شدند. داستان‌های اساطیری خود را آوردند. این داستان‌ها میان ایران و آریایی‌های شاخه‌ی شرقی - هندوان - مشترک است، مثل اسطوره‌ی جمشید&amp;lt;ref&amp;gt;کریستن‌سن، آرتور. &#039;&#039;&#039;نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان&#039;&#039;&#039; (ژ. آموزگار، ا. تفضلی، مترجمان). تهران: نشر چشمه،۱۳۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این رو حماسه‌های ملی ایران از روزگار پیش از مهاجرت به ایران آغاز شد و پس از ورود به ایران با افزایش عناصر جدید تکامل و توسعه یافت و در اواخر عهد ساسانی به حد کمال رسید&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;حماسه‌سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۲، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سیر تکاملی ادب حماسی در ایران در سه دوره است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دوره‌ی نخست؛ از اواخر قرن سوم هجری تا اواخر قرن ششم، که مهم‌ترین حماسه‌های اساطیری و پهلوانی ایران به نظم و نثر درآمد، از شاهنامه‌ی منثور ابومنصوری تا شاهنامه‌ی استاد ابوالقاسم فردوسی.&lt;br /&gt;
# دوره‌ی دوم؛ از قرن ششم شروع می‌شود که در آن حماسه‌های تاریخی مورد توجه قرار می‌گیرند. در این دوره اندک‌اندک نظم داستان‌های ملی متروک می‌شود. علت واقعی این امر مسایل سیاسی حاکم بر ایران و تسلط اقوام غیر ایرانی و نفوذ عوامل دینی و ضعف افتخارات نژادی و ملی است. حماسه‌های تاریخی که در باب رجال و مردان تاریخی است جانشین حماسه‌های ملی گشت، مثل [[اسکندرنامه]] از [[نظامی گنجوی|نظامی]]، شاهنشاه‌نامه از مجدالدین محمد پاییزی نسوی.&lt;br /&gt;
# دوره‌ی سوم از اواخر قرن نهم به بعد است که علاوه بر حماسه‌های تاریخی، حماسه‌های دینی نیز مورد توجه قرار می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، قاسم . &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، ۱۳۸۶، ص ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این دسته‌ی اخیر که عموماً به «حماسه‌های مصنوعی» تعبیر می‌شود، می‌توان شاهنامه‌ی حضرت شاه‌اسماعیل سروده‌ی عبدالله هاتفی (م ۹۲۷ق)، شهنامه‌ی قاسم گنابادی شاعر قرن دهم هجری را نام برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مهم‌ترین آثار حماسی فارسی ==&lt;br /&gt;
البته با ورود عرفان و تصوف در شعر فارسی حماسه‌های عرفانی هم‌سنگ با حماسه‌های تاریخی و دینی رشد می‌یابد. مهم‌ترین آثار حماسی فارسی عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱) حماسه‌های اساطیری مانند مهریشت، زامیادیشت در [[اوستا]]، ایاتکار زریران و کارنامه‌ی اردشیر بابکان به پهلوی، بخش نخست [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه‌ی فردوسی]] و گرشاسب‌نامه‌ی اسدی طوسی، شاهنامه‌ی ابوالموید بلخی و ابومنصوری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲) حماسه‌های پهلوانی مانند بخش دوم شاهنامه‌ی فردوسی تا مرگ رستم، داستان سمک عیار و حسین کرد شبستری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳) حماسه‌های تاریخی مانند ظفرنامه‌ی حمدالله مستوفی، شهنشاه‌نامه‌ی صبا&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر فردوس،1383، ص ۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برجسته‌ترین این شاعران حماسی، فردوسی طوسی و اسدی طوسی هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فردوسی ==&lt;br /&gt;
[[فردوسی]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ حماسه‌سرای ایران، یکی از گویندگان مشهور و از مفاخر نامبردار ایران است. به دلیل همین عظمت مقام، داستان زندگی او با افسانه‌ها آمیخته است. قدیمی‌ترین مأخذی که از زندگی او در دست است، تذکره‌ی چهارمقاله از نظامی‌عروضی است که در ۵۵۰ ق به رشته‌ی تحریر درآمده‌است که حدود ۱۵۰ سال پس از فوت اوست. او در مقاله‌ی شعر (مقاله‌ی دوم) در حکایت نهم از داستان زندگی او چنین نقل می‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین (دهقان‌های) طوس بود. از دیهی که آن دیه را باژ خوانند از ناحیت طبران»&amp;lt;ref&amp;gt;نظامی عروضی. &#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد از نظامی عروضی، البُنداری در ترجمه‌ی عربی شاهنامه که در حدود ۶۲۰ق صورت گرفته از او یاد می‌کند، پس از البُنداری، زکریا بن محمدبن محمود قزوینی (م ۶۸۲ق) در آثار البلاد از او سخن می‌گوید و داستان معروف برخورد فردوسی با عنصری، عسجدی و فرخی را می‌آورد. پس از قزوینی، حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده که به سال ۷۳۰ق تحریر یافت، محمد عوفی در لباب الالباب در قرن هفتم، دولتشاه در تذکرة الشعرا در قرن نهم هم از فردوسی یاد می‌کنند. منابع و مآخذ متأخر به واسطه یا بی‌واسطه از منابع مذکور استفاده کرده‌اند. اصولاً در منابع مربوط به زندگی هر شاعری هرچه فاصله‌ی تاریخی افزایش یابد، صحّت منابع هم کاهش می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردوسی که نام وی و پدرش مکرر و به اشکال مختلف در متون قدیمی با نام منصوربن‌حسن و براساس گفته‌ی البُنداری، ابوالقاسم منصوربن‌الحسن‌الفردوسی آمده‌است، کنیه‌اش ابوالقاسم است. درباره‌ی نام او روایات مختلف دیگری هم وجود دارد چون حسن، احمد و منصور و نام پدرش علی و اسحاق‌بن شرف‌شاه و احمدبن‌فرخ نیز ضبط شده است&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
براساس گفته‌ی چهار مقاله، اصل او از ده باژ بود در تبران از توابع طوس که میان طوس و نشابور قرار داشت. تاریخ تولد او به‌درستی معلوم نیست اما شاید تاریخ محتمل تولد او حدود سال‌های ۳۲۹ یا ۳۳۰ق باشد، زیرا او در زمان جلوس سلطان محمود غزنوی در ۳۸۷ق ۵۸ سال داشت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در جای دیگر در اتمام شاهنامه گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو سال اندر آمد به هفتاد و یک&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوان بودم و چون جوانی گذشت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همی زیر شعر اندر آمد فلک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;یعنی او در حدود سال ۴۰۰ق که شاهنامه را به پایان برد، ۷۱ سال داشت بنابراین تولّد او برابر با سال ۳۲۹ و ۳۳۰هجری است. نلدکه، تاریخ تولد او را ۳۲۳ یا ۳۲۴ق ذکر کرده^{۱} و فروزانفر هم این قول را ظاهراً درست می‌داند^{۲}. بنا به گفته‌ی نظامی‌عروضی او در زادگاه خود شوکتی تمام داشت و بی‌نیاز از دیگران می‌زیست. او خود در شاهنامه به این مسئله اشاره کرده‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا ای برآورده چرخ بلند چو بودم جوان برترم داشتی  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه داری به پیری مرا مستمند به پیری مرا خوار بگذاشتی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما فردوسی بر اثر سرودن شاهنامه به مدت ۳۰ سال سرمایه و مال خود را از دست داد و در پیری دچار تهیدستی شد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به جای عنانم، عصا داد سال دو گوش و دو پای من آهو گرفت  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پراکنده شد مال و برگشت حال ... تهی‌دستی و سال نیرو گرفت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;از شاهنامه چنین بر می‌آید که او علاوه بر زبان و ادب پارسی به ادب عربی هم آشنایی کامل داشته اما به درستی از کیفیت معلومات او اطلاعی در دست نیست. او در اوایل با علاقه‌ی فراوان در پی‌یافتن و جمع‌آوری افسانه و داستان‌های ایرانی برآمد و خانواده‌ی او این محیط را برای او مهیا ساختند و تا موقعی که گرفتار فقر و تهی‌دستی نگشت، به دربار شاهان و جوایز ایشان توجهی ننمود&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۴۶۳، همچنین رک به: 918 Encyclopedia of Islam, p ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آغاز نظم شاهنامه ظاهراً بعد از قتل دقیقی شاعر در ۳۶۹ یا ۳۶۷ق است و نخستین داستان آن، داستان بیژن و منیژه یا رزم بیژن و گرازان است که از داستان‌های مشهور قدیم است و چنین برمی‌آید فردوسی این داستان را از شاهنامه‌ی ابومنصوری هم نگرفته؛ چه، فردوسی چند سال پس از مرگ دقیقی به این شاهنامه دست یافت و چنان که خود در مقدمه‌ی این داستان آورده شخصی (بانویی) آن را از کتابی که در زمان باستان به تحریر درآمده‌بود، برای او نقل کرده است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواند آن بت مهربان داستان  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز دفتر نوشته گه باستان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;افزون بر این، فردوسی داستان‌های منفرد دیگری چون داستان سهراب، اکوان دیو، رزم‌های رستم را جداجدا نظم کرده‌است^{۲}، اما ظاهراً تاریخ نظم داستان‌ها مشخص نیست و به جز چند داستان اندک؛ نظیر داستان سیاووش که در ۳۸۷ق سروده و داستان کیخسرو که بلافاصله بعد از آن نظم‌گردیده و داستان شکار رستم در شکارگاه افراسیاب که در ۳۸۹ق منظوم شد، تاریخ بقیه را نمی‌توان به‌درستی دریافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً یکی از دوستان فردوسی نسخه‌ای را که شاعر مقتول، دقیقی از آن استفاده کرده‌بود در اختیار او نهاد و فردوسی از روی شاهنامه‌ی ابومنصوری نظم شاهنامه را آغاز کرد، بدین منظور که کتاب مدون و مرتبی ترتیب دهد. تاریخ این رویداد ظاهراً ۳۷۱ق بوده‌است، زیرا فردوسی از اوضاع آشفته‌ی خراسان سخن می‌گوید که مربوط به حوادث و جنگ سخت میان آل سامان و آل بویه بوده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردوسی در آغاز شاهنامه در حمایت حُییَ قُتَیبه یا حسین قُتَیبه عامل طوس قرار داشت&amp;lt;ref&amp;gt;نظامی عروضی. &#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. غیر از او اشخاصی چون علی‌دیلم به عنوان نساخ و ابودلف به عنوان راوی او را یاری رساندند و بنا به گفته‌ی چهارمقاله، عامل طوس او را از پرداخت خراج معاف ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینکه تذکره‌نویسان او را «دهقان» نامیده‌اند، نباید به معنی کشاورز و برزیگر گرفته شود؛ بلکه باید آن را به مفهوم قدیمی این واژه در نظر آورد یعنی زمین‌دار (مالک، ملّاک) یا دارنده زمین بزرگ که اصطلاحاً «دهخدا» منظور است. این‌گروه از مردم در قرن چهارم در آزادی و توانگری می‌زیستند و از علایق اصلی آنان توجه به تاریخ و فرهنگ ملی ایران بوده‌است. چه، در این قرن ایرانیان درپی‌احیای دوباره‌ی رسوم و آیین‌های قبل از اسلام بودند و خود را متعهد می‌دانستند تاریخ و فرهنگ ایرانی را تدوین کنند. یکی از این کارها، جمع‌آوری و تدوین داستان‌های ملی بود که این داستان‌ها تحت عنوان «خُتای نامک» گردآوری شدند. از قدیمی‌ترین این مجموعه‌ها در قرن چهارم، اثر منثور شاهنامه‌ی ابوالموید بلخی و شاهنامه‌ی ابوعلی محمد بن احمدالبلخی است و سومین شاهنامه‌ی شناخته‌شده، شاهنامه‌ی فردوسی است&amp;lt;ref&amp;gt;Encyclopedia&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع شاهنامه کتاب اوستا و تألیفات دیگر مربوط به اوستا چون بندهشن و دینکرت است. سخن از یزدان و اهریمن و روایات راجع به زرتشت و داستان آفرینش و حکایات کیومرث و شاهان کیان، و قصه‌ی جم و فریدون و نظایر آن، از اوستاست. بعضی از این داستان‌ها مانند داستان جم و کاوه و کی‌کاووس به افسانه‌های مشترک آریایی برمی‌گردد و حتی از افسانه‌های مشترک هند و اروپایی سرچشمه می‌گیرد، مثل داستان تغذیه زال از شیر حیوان، رویین‌تنی اسفندیار، داستان هفت‌خوان که در افسانه‌های جهان مشترک است، قصه‌هایی مانند رستم و اسفندیار در شاهنامه بعد از دوره‌ی هخامنشی از منابع دیگر ایرانی‌گرفته شده‌است، اغلب این مطالب در شاهنامه‌ی پهلوی - خوتای نامک یا خُتای نامک -مندرج بود، داستان اسکندر هم از منابع یونانی به سریانی و به عربی انتقال یافت و از آنجا به منابع ایرانی پیوست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین منبع شاهنامه‌ی فردوسی، همانا شاهنامه‌ی ابومنصوری است که به حکم ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی در اوایل قرن چهارم جمع‌آوری گردید. آخرین شاهنامه‌سرای قبل از فردوسی، دقیقی توسی است که آغاز به نظم شاهنامه نمود و ۱۰۰۰ بیت از شاهنامه‌ی دقیقی را که در شرح ظهور زرتشت و جنگ گشتاسب و ارجاسب است، فردوسی در شاهنامه آورده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقیقی که اسم اصلی او ابومنصور محمدبن‌احمد است، دومین شاعری است که به نظم شاهنامه اقدام کرد وگویا لقب «دقیقی» را بنا به گفته‌ی عوفی به سبب دقّت معانی و رقّت الفاظ به دست آورده‌است. بعضی بر این باورند که این کلمه از دقیق به معنی آرد گرفته شده و شاید خود او یا پدرش یا اجدادش آردفروش بوده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ولادت او احتمالاً در حدود ۳۳۰ق اتفاق افتاد و در همان اوان جوانی در حدود سال‌های ۳۶۵ تا ۳۷۰ق به قتل رسید&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۴۰۸ و  فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. هدایت در مجمع الفصحا آورده که برخی او را بلخی می‌دانند و برخی سمرقندی&amp;lt;ref&amp;gt;هدایت، ابوالقاسم. &#039;&#039;&#039;مجمع الفصحا&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی،۱۳۶۵، ج 1، ص ۲۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دقیقی بر آیین زرتشت بود و این از اشعاری که از او بر جای مانده آشکار است. دقیقی در اواخر عمرش به نظم شاهنامه پرداخت و همین نشان می‌دهد که او شاعری معروف بوده‌است و فردوسی هم از او به عنوان شاعری گشاده‌زبان و کسی که سخن به خوبی می‌گوید و طبع روانی دارد، یاد می‌کند. او شاهنامه را به فرمان نوح‌بن‌منصور سامانی (۸۷ - ۳۶۵ق) که داعیه‌ی پرورش فرهنگ ایرانی داشت، به نظم آورد و ظاهراً این کار را بعد از ۳۴۶ق انجام داد، چون شاهنامه‌ی ابومنصوری بعد از این تاریخ در خراسان مورد توجه قرارگرفت، اما دقیقی هنوز ۱۰۰۰ بیت از آن را نسروده‌بود که به دست غلامی کشته شد. ۱۰۰۰ بیت دقیقی در شاهنامه با داستان گشتاسب و به تخت نشستن او آغاز می‌شود و با قصد ارجاسب تورانی در جنگ دوم علیه گشتاسب پایان می‌یابد و این سرانجامی غیرمنتظره و ناگهانی است. مطالب ۱۰۰۰ بیت دقیقی منطبق بر کتاب حماسی ایاتکار زریران است که ظاهراً در شاهنامه‌ی ابومنصوری از آن استفاده شده‌است. این ۱۰۰۰ بیت دقیقی به نام گشتاسب‌نامه نیز معروف است که به همان وزن عروضی شاهنامه است. از دقیقی غیر از این ۱۰۰۰ بیت اشعار دیگری در مدح و چند قصیده باقی مانده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر روی فردوسی بعد از قتل دقیقی و به دست آوردن منابع مورد نیاز، در پی تدوین آنها برآمد و پس از ۳۰ سال رنج و تلاش در ۱ ۴۰ یا ۴۰۲ آن را به پایان رساند، اما این تاریخ ظاهراً مربوط به تجدید نظر نهایی فردوسی در اشعارش است و تاریخ اتمام نسخه‌ی اول شاهنامه ۳۸۴ق می‌تواند باشد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۴۱۳. &amp;lt;/ref&amp;gt;. فردوسی بر آن شد تا شاهنامه را به دربار پادشاهی که سزاوار آن است تقدیم کند و این سلطان بنا به آنچه تذکره‌نویسان گفته‌اند، سلطان محمود غزنوی بوده‌است. این برخورد در ۶۵ یا ۶۶ سالگی فردوسی، یعنی حدود سال‌های ۳۹۴ یا ۳۹۵ق اتفاق افتاد، زیرا بنابر آنچه گفته‌اند فردوسی در این زمان دچار فقر و تهی‌دستی شده‌بود و اموال و سرمایه‌ی او از دست رفته و به دوران پیری و کهولت رسیده‌بود. لذا به واسطه‌ی یکی از وزرا به نام ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی به دربار سلطان غزنوی راه یافت تا شاهنامه را عرضه دارد. داستان این ملاقات را صاحب چهار مقاله چنین آورده‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«فردوسی بودُلف را برگرفت و روی به حضرت نهاد به غزنین، به پای‌مردی خواجه‌ی بزرگ احمد حسن کاتب، [شاهنامه] را عرضه کرد و قبول افتاد»&amp;lt;ref&amp;gt;نظامی عروضی. &#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما این وزیر در دربار سلطان غزنوی علی‌رغم مقام عالی و مرتبه‌ی بلند، دشمنانی داشت که با چاپلوسی درپی تضعیف مقامش بودند و برای اینکه در این زمینه او را تحقیر نمایند به دیده‌ی تحقیر به فردوسی و اثر او می‌نگریستند و به فردوسی در نزد سلطان، تهمت رافضی و معتزلی بودن زدند و این بیت معروف را:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;به بینندگان آفریننده را  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نبینی مرنجان دو بیننده را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دلیل آوردند، سلطان به او ۲۰۰۰۰ درم بخشید و فردوسی از این درم و بخشش سلطان به‌غایت رنجور گشت و صله‌ی سلطان را میان حمامی و فقاعی تقسیم نمود و از ترس عقوبت سلطان غزنوی شبانگاه از غزنین به سوی هرات رفت و از آنجا به طوس برگشت و شاهنامه را برداشت و به سوی مازندران نزد شهریاربن شروین پادشاه آن دیار رفت و در آنجا ۱۰۰ بیت در هجو محمود غزنوی سرود، اما این پادشاه هجونامه‌ی فردوسی را صدهزار درم خرید. یکی از ابیات معروف این هجونامه این است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو اندر تبارش بزرگی نبود  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ندانست نام بزرگان شنود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;محمود غزنوی بعدها از این برخورد پشیمان شد و برآن شد تا زحمت ۳۰ ساله‌ی، استاد طوس را قدر بداند. نظامی عروضی این مطلب را این‌گونه می‌آورد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سنه‌ی اربع عشرة و خمسمائة [سال ۵۱۴ق] به نشابور شنیدم از امیر معزی، که او گفت از امیر عبدالرزاق شنیدم به طوس، که او گفت: وقتی محمود به هندوستان بود و از آنجا بازگشته‌بود ... در راه او متمرّدی بود، حصاری استوار داشت. دیگر روز محمود ... پیش او رسولی بفرستاد که فردا باید که پیش آیی و ... بارگاه ما را خدمت کنی و تشریف بپوشی و بازگردی، دیگر روز محمود برنشست و خواجه‌ی بزرگ بر دست راست او همی‌راند که فرستاده بازگشته‌بود و پیش سلطان همی‌آمد، سلطان با خواجه گفت چه جواب داده باشد؟ خواجه این بیت فردوسی بخواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر جز به کام من آید جواب  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و گرز و میدان و افراسیاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;محمود گفت:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیت کراست که مردی ازو همی زاید؟ گفت: بیچاره ابوالقاسم فردوسی راست که ۲۵ سال رنج برد و چنان کتابی تمام کرد و هیچ ثمره ندید. محمود گفت: سره کردی که مرا از آن یاد آوردی که من از آن پشیمان شده‌ام. آن آزاد مرد از من محروم ماند. به غزنین مرا یاد ده تا او را چیزی فرستم&amp;lt;ref&amp;gt;نظامی عروضی. &#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۸۲-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما محمود غزنوی وقتی در پی دادن صله به فردوسی برآمد که استاد طوس به پایان عمر خویش رسیده بود و در حالی‌که در شهر طبران از یک در صله‌ی سلطان محمود می‌رسید، از در دیگر جنازه‌ی فردوسی به بیرون می‌رفت و این حادثه ظاهراً مربوط به سال ۴۱۱ق است. پس از مرگ فردوسی واعظی در همان شهر از تدفین او در قبرستان مسلمانان جلوگیری‌کرد، زیرا به او تهمت رافضی نهاده‌بودند. لذا او را در ملک خودش در میان باغی دفن کردند که هنوز پابرجاست. از فردوسی دختری باقی مانده‌بود که بعد از مرگش از دریافت صله‌های سلطانی سر باز زد. و گویا پسری هم داشت که در زمان حیات پدر در سن ۳۷سالگی درگذشته است. او خود گفته‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جوان را چو شد سال بر سی‌وهفت  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نه بر آرزو یافت گیتی برفت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما آنچه امروز به نام شاهنامه معروف است نامی نیست که فردوسی بر آن نهاده باشد. در سرتاسر شاهنامه یک‌بار هم این واژه نیامده‌است. با این همه شاعران و نویسندگان آن را شاهنامه نامیدند، اسدی طوسی ۵۰ سال بعد از فردوسی گفته‌است:&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی طوسی. &#039;&#039;&#039;گرشاسب‌نامه&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. موحد). تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۱۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;blockquote&amp;gt;که فردوسی طوسی پاک‌مغز به شهنامه گیتی بیاراسته‌ست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بداده‌ست داد سخن‌های نغز بدان نامه نام نکو خواسته‌ست &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و یا [[نظامی عروضی سمرقندی|نظامی عروضی]] درباره‌ی فردوسی گفته است:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«استاد ابوالقاسم فردوسی... شاهنامه را به نظم همی کرد»&amp;lt;ref&amp;gt;نظامی عروضی. &#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039; (تصحیح: م. قزوینی و م. معین). تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶، ص ۷۵،&amp;lt;/ref&amp;gt;. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;نکته‌ی مهم این است که در قرون چهارم و پنجم نام عمومی کتاب‌های تاریخ باستان، شاهنامه بود که ظاهراً ترجمه‌ای از خوتای نامک پهلوی بوده‌است و این واژه بدین شکل در ساختار عروضی شاهنامه جای نمی‌گرفت، اما شکل دیگر آن - شهنامه - می‌توانست به کار رود، اما آن هم در شاهنامه نیامده‌است. فردوسی در شاهنامه از کتاب خود گاهی با نام‌های نامه‌ی باستان، نامورنامه‌ی باستان، نامه‌ی نامور شهریار، نامه‌ی شهریار و نامه‌ی شهریاران یاد می‌کند زیرا یکی از معانی نامه، کتاب بوده‌است. پس آنچه امروزه به شاهنامه معروف است بر نهاده‌ی فردوسی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمار ابیات شاهنامه حدود ۶۰,۰۰۰ بیت است و گویا خود فردوسی هم به این عدد اشاره دارد و تعداد ابیات شاهنامه را شش بیور [ده هزار] آورده‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;... بدو ماندم این نامه را یادگار  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به شش بیور ابیاتش آمد شمار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما آنچه امروزه در اغلب نسخه‌ها باقی مانده بین ۴۸۰۰۰ بیت تا ۵۲۰۰۰ بیت نوسان دارد. بعضی از نسخ افزون بر ۵۵۰۰۰ بیت دارند که نشان می‌دهد ابیات آنها الحاقی است. وزن عروضی شاهنامه فعولن فعولن فعولن فعول است و در قالب معروف شعر فارسی - مثنوی - سروده شده که بسیار برای داستان‌سرایی مناسب است. شیوه‌ی داستان‌سرایی فردوسی این‌گونه است که ابتدا براعت استهلال‌گونه‌ای را در آغاز داستان می‌آورد که در واقع چکیده‌ی آرای فردوسی در داستان است که معمولاً با دیدگاه‌های ارزشی همراه است و گاهی در آن به فراخور موضوع، مفاهیم فلسفی و کلامی هم طرح می‌شود همانند آغاز داستان‌های «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار». این رسم میان تراژدی‌نویسان یونان مانند سوفوکلس و اوریپیدس و بعد از آنها هم رواج داشته است. بعد از مقدمه، فردوسی به اصل داستان می‌پردازد و با زبان و سبک خاص خود داستان را به انتها می‌رساند. نکته‌ی جالب آنکه فردوسی در تمام لحظات داستان، حضوری برجسته دارد وگاهی هم‌دردی و هم‌نوایی خود را با قهرمانان داستان نشان می‌دهد، که عموماً هنری و زیباست. مثلاً در داستان «رستم و سهراب» که از نمونه‌های عالی تراژدی در جهان است بعد از آنکه رستم، سهراب را به قتل می‌رساند و درمی‌یابد که قهرمان کشته شده، فرزندش است، با دلی پر از اندوه می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;که اکنون چه داری ز رستم نشان؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که کم باد نامش ز گردن‌کشان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دشنه جگرگاه پور دلیر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دریدم که رستم مماناد دیر... &amp;lt;/blockquote&amp;gt;افزون بر وجود سبک والا و عالی در شاهنامه، رعایت امانت‌داری در روایات کهن، وصف مناظر طبیعی، میدان‌های جنگ، پهلوانان، آوردن پند و موعظه و حکمت چشم‌گیر است و البته دقت فردوسی در رعایت هنر داستان‌سرایی شاهنامه خود جای بحث مبسوط دارد&amp;lt;ref&amp;gt;حمیدیان، سعید. &#039;&#039;&#039;درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ناهید،۱۳۹۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشخص‌ترین عناصر سبکی در شاهنامه، کاربرد فراوان واژگان با آواهای خاص مثل ز، ژ، ک، گ، ب، دقت درگزینش واژگان حماسی و بسامد فراوان حوزه‌ی جنگ در واژگان و تصاویر و اندکی واژگان عربی است. از سوی دیگر محور مرکزی تشبیهات، تصاویر و تخیل موجود در شاهنامه توصیفات حماسی است، لذا تشبیهات طبیعی و حماسی از مهم‌ترین خصایص شاهنامه است&amp;lt;ref&amp;gt;شفیعی کدکنی، احمد. &#039;&#039;&#039;صور خیال در شعر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۰، ص ۴۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. علاوه بر این مواردی چون اسطوره‌شناسی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و تاریخ را هم در شاهنامه فراوان می‌توان یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت شاهنامه نه تنها در ایران بلکه از همان قرون نخست تنظیم، در ممالک دیگر شناخته شد. اولین ترجمه از شاهنامه به دست البنداری الاصفهانی به عربی بین سال‌های ۴-۶۲۰ق صورت گرفت، در ۹۱۶ق علی افندی آن را به ترکی منظوم ترجمه کرد. در اروپا هم ژول مول آن را به فرانسوی، شاک (Schack) و فریدریش روکِرت (Friedrich Ruckert) داستان رستم و سهراب را به آلمانی، اتکینسن (Atkinson) به انگلیسی ترجمه کرده‌اند. افزون بر این پیزی (pizzi) آن را به ایتالیایی و ژوکوفسکی (Joukovsky) به روسی ترجمه کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;حماسه‌سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات فردوس، ۱۳۷۲، ص ۲۱۲-۲۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اینکه بهتر با هنر فردوسی آشنا شویم، یکی از داستان‌های معروف شاهنامه را که شاید معروف‌ترین آنها باشد، به نام «رستم و اسفندیار» از نظر می‌گذرانیم و در پایان خلاصه‌ای از داستان را به زبان فردوسی در ۱۰۰ بیت می‌آوریم. اصل این داستان در نسخ مختلف شاهنامه ۱۶۶۵ بیت تا ۱۶۷۵ بیت است . در این داستان سه شخصیت اصلی حضور دارند: رستم، قهرمان و پهلوان اصلی شاهنامه که در این داستان افزون بر ۵۰۰ سال عمر دارد. اسفندیار، پهلوان رویین‌تن و مروج دین زرتشت و نقطه‌ی مقابل رستم. او هم شاه‌زاده است و هم پهلوان و هیچ‌کس جز او دارای این دو صفت نیست. تنها آرزویش این است که به سبب پهلوانی‌اش به پادشاهی برسد که سرانجام ناکام می‌ماند. گشتاسب، پسر لهراسب و پدر اسفندیار است، کسی که در دو راهی پدر بودن و پادشاه بودن درمی‌ماند و با وجود یادآوری جاماسب حکیم، دانسته اسفندیار را به کام مرگ می‌فرستد. به جز این شخصیت‌ها کسان دیگری هم در این داستان حضور دارند اما اهمیت این سه بیشتر است&amp;lt;ref&amp;gt;اسلامی ندوشن، هوشنگ. &#039;&#039;&#039;داستان داستان‌ها&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات توس،۱۳۷۴، ص ۲۶۷.۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقطه‌ی اوج داستان، کشمکش میان رستم و اسفندیار است. نلدکه به نقل از اشپیگل می‌گوید: اسفندیار، پهلوان دینی موبدان است و از هر حیث بر رستم برتر بوده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;Nöldeke, T. &#039;&#039;Das Iranische Nationalepos&#039;&#039; [&#039;&#039;&#039;حماسه ملی ایران&#039;&#039;&#039;] (بزرگ علوی، مترجم). تهران: نگاه، ص ۱۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او از پدرش گشتاسب فرمان می‌گیرد و به تحریک او به نبرد با رستم می شتابد و به بهانه‌ی دعوت به دین بهی از رستم می‌خواهد که تسلیم شود اما رستم سر باز می‌زند. این بدین مفهوم است‌که جنگ و نبرد بین این دو، حتمی و قریب‌الوقوع است. رستم به‌درستی می‌داند هر کس اسفندیار را بکشد در این دنیا به رنج می‌میرد و در آن دنیا مکافات می‌یابد و اگر از در تسلیم در آید تمام زندگی پهلوانانه‌ی گذشته را بر باد داده‌است. برخورد این دو درواقع برخورد آزادی و اسارت، پیری و جوانی، کهنه و نو، تعقل و تعبد، سرنوشت و اراده و در پایان برخورد زندگی و مرگ است&amp;lt;ref&amp;gt;اسلامی ندوشن، محمدعلی. &#039;&#039;&#039;داستان داستان‌ها: رستم و اسفندیار در شاهنامه&#039;&#039;&#039;. تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۴۰۱، ص ۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اسفندیار وقتی که رستم را در میان دو راهی قرار می‌دهد - بند و آرامش یا آزادی و مرگ - اوج داستان شکل می‌گیرد. رستم در حیرتی عظیم فرومی‌رود، حتی نیروی پهلوانی او اسفندیار را کارگر نمی‌افتد. به‌ناچار به دامن جادو متوسل می‌شود و گویا ساحت جادویی و متافیزیکی این پهلوان، اسفندیار را از پای درمی‌آورد و زمانی که رستم به دستان زال او را از پا درمی‌آورد، چشمان اسفندیار به حقایق گشوده می‌شود و همه‌ی دل‌مشغولی‌های زندگی گذران را ناچیز می‌داند. اسفندیار که در جایی ،از شیر رویین‌تر شده بود گویا رویین‌تنی او در مقابل چوب گز رستم، هیچ دفاعی ندارد. اسفندیار از همان نخست می‌دانست که رستم سزاوار بند نیست و از پدر می‌خواهد که او را به جنگ با دیگری بفرستد. اما گشتاسب که عامل اصلی این جنگ است به تخت بیش از پسر می‌اندیشَد. او در این داستان کشنده‌ی پسر است و در تمام شاهنامه کسی تبه‌کارتر و دل‌آسوده‌تر از این فرزندکش نیست. درست برخلاف کیخسرو، گشتاسب، شهریار دسیسه و خودپرستی است&amp;lt;ref&amp;gt;مسکوب، شاهرخ. &#039;&#039;&#039;مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۲، ص ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== خلاصه‌ی داستان «رستم و اسفندیار» ===&lt;br /&gt;
کنون خورد باید می خوش‌گوار درم دارد و نقل و جام نبید مرا نیست، فرخ مر آن را که هست که داند که بلبل چه گوید همی همی نالد از مرگ اسفندیار ز بلبل شنیدم یکی داستان که چون مست بازآمد اسفندیار چنین گفت با مادر اسفندیار مرا گفت چون کین لَهراسب شاه همه پادشاهی و لشکر تراست ترا بانوی شهر ایران کنم سیم روز گشتاسب آگاه شد بخواند آن زمان شاه، جاماسب را چو بشنید دانای ایران سُخَن همی‌گفت بدروز و بداخترم ورا هوش در زاولستان بود وزآنجا بیامد سوی هیرمند که می بوی مشک آید از جویبار... سر گوسفندی تواند برید ببخشای بر مردم تنگدست... به زیر گل اندر چه موید همی؟.. ندارد به جز ناله زو یادگار... که برخواند از گفته‌ی باستان دژم گشته از خانه‌ی شهریار... که با من همی بد کند شهریار... بخواهی به مردی ز ارجاسب شاه... همان گنج با تخت و افسر تراست... به زور و به دل جنگ شیران کنم... که فرزند جوینده‌ی گاه شد... همان فال‌گویان لهراسب را... نگه کرد آن زیج‌های کَهن ببارید آتش همی بر سرم ... بدست تَهَم، پور دستان بود... همی بود ترسان ز بیم گزند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بفرمود تا بهمن آمدش پیش هم از راه تا خان رستم بران سخن‌های آن نامور پیشگاه هم اندر زمان دیده‌بانش بدید ندانست مرد جوان زال را چنین داد پاسخ که اسفندیار بدل گفت بهمن که این رستمست یکی سنگ زان کوه خارا بکند نه جنبید رستم، نه بنهاد گور بزد پاشنه، سنگ بنداخت دور بدو گفت رستم که تا نام خویش بدو گفت من پور اسفندیار چو بشنید رستم ز بهمن سخن به پیش تو آیم کنون بی‌سپاه ندیده‌ست کس بند بر پای من پس از لشکر نامور صد سوار از این سو خروشی برآورد رخش تُهمتَن زخشک اندرآمد به رود چو بشنید گفتارش اسفندیار گوپیلتن را به بر در گرفت چنین پاسخ آوردش اسفندیار تو خود بند بر پای نه بی‌درنگ بدو گفت رستم که ای نامدار ورا پندها داد ز اندازه بیش . مکن کار بر خویشتن بر گران... چو بشنید بهمن بیامد به راه.. سوی زاولستان فغان برکشید. بیفراخت آن خسروی یال را... نفرمودمان رامش و می‌گسار... و یا آفتاب سپیده‌دم است؟... فروهشت زان کوهسار بلند... زواره همی‌کرد زین گونه شور... زواره بر او آفرین کرد و پور... نگویی، نیابی ز من کام خویش سر راستان بهمن نامدار... پراندیشه شد نامدار کهن... ز تو بشنوم هرچه فرمود شاه.. نه بگرفت پیل ژیان جای من . برفتند با فرخ اسفندیار... وزان روی اسب یل تاج‌بخش پیاده شد و داد یل را درود... فرود آمد از باره‌ی نامدار چوخشنود شد، آفرین برگرفت... که ای از یلان جهان یادگار... نباشد ز بند شهنشاه ننگ... همی جستم از داور کردگار که خرم کنم دل به دیدارتو نبیند مرا زنده با بند کس نشست از بر رخش چون پیل مست به گیتی منم زو کنون یادگار بدو گفت رستم که آرام گیر اگر من نرفتی به مازندران چه نازی بدین تاج گشتاسبی بدو گفت زال ای پسر این سخن چو شد روز، رستم بپوشید گبر کمندی به فتراک زین بر ببست تهمتن همی رفت نیزه به دست بیامد چنان تا لب هیرمند چو نزدیک گشتند پیر و جوان خروش آمد از باره‌ی هر دو مرد نهادند پیمان دو جنگی که کس نخستین به نیزه برآویختند چنین تا سنان‌ها به هم برشکست گرفتند زان پس دوال کمر همی زور کرد این بر آن، آن بر این فرود آمد از رخش رستم چو باد بدو گفت سیمرغ، شاها چه بود تن رستم شیردل خسته شد همان رخش گویی که بی‌جان شده‌ست کنون چون بدیدم من آزار تو... که روشن روانم بر این است و بس... یکی گرزه‌ی گاوپیکر به دست... ایا شاهزاده یل اسفندیار... چه گویی سخن‌های نادلپذیر؟... به گردن برآورده گرز گران... بدین تازه آیین لهراسپی؟.. مگوی و جداکن سرش را زبن... نگهبان تن کرد بر گبر، ببر بر آن باره‌ی پیل‌پیکر نشست... چو بیرون شد از جایگاه نشست... همه دل پر از باد و لب پر ز پند.، دو شیر سرافراز و دو پهلوان تو گفتی بدرید دشت نبرد... نباشد برآن جنگ فریادرس همی خون ز جوشن فروریختند به شمشیر بردند ناچار دست... دو اسپ تکاور فروبرده سر نجنبید یک شیر بر پشت زین... سر نامور سوی بالا نهاد... که آمد از این سان نیازت به دود؟... از آن خستگی جان من بسته شد. ز پیکان تنش زار و پیچان شده‌ست... چو رستم بر آن تند بالا رسید نگه کرد مرغ اندر آن خستگی از و چار پیکان به بیرون کشید بر آن خستگی‌ها بمالید پر یکی پر من تر بگردان به شیر به رستم نمود آن زمان راه خشک گزی دید بر خاک ، سر بر هوا بدو گفت شاخی گزین راست‌تر بدان گز بود هوش اسفندیار بر آتش مراین چوب را راست کن چو آمد بر لشکر نامدار بدانست رستم که لابه به کار کمان را به زه کرد و آن تیر گز همی راند تیر گز اندر کمان به بادافره این گناهم مگیر خم آورد بالای سرو سَّهی نگون شد سر شاه یزدان‌پرست هم‌آنگه سر نام‌بردار شاه چنین گفت پردانش اسفندیار بدین چوب شد روزگارم به سر ز تاج پدر بر سرم بد رسید بگفت این و برزد یکی تیزدم هم‌آنگه برفت از تنش جان پاک همان مرغ روشن‌دل او را بدید... بدید اندرو راه پیوستگی به منقار از آن خستگی خون کشید هم اندر زمان گشت بازیب و فر... بمال اندر آن خستگی‌های تیر... همی آمد از باد او بوی مشک... نشست از برش مرغ فرمان‌روا سرش برترین و تنش کاست‌تر تو این چوب را خوارمایه مدار نگه کن یکی نغز پیکان کهن... که کین جوید از رزم اسفندیار... نیاید همی پیش اسفندیار که پیکانش را داده بُد آب رز سرخویش کرده سوی آسمان... تو ای آفریننده‌ی ماه و تیر... ازو دور شد دانش و فرهی بیفتاد چاچی‌کمانش ز دست... نگون اندرآمد ز پشت سیاه... که ای مرد دانای به‌روزگار... ز سیمرغ وز رستم چاره‌گر... در گنج را جان من شد کلید که بر من ز گشتاسب آمد ستم تن خسته افگنده بر تیره خاک...سرآمد همه کار اسفندیار دلش باد شادان و تاجش بلند که جاوید بادا سر شهریار به گردن بداندیش او را کمند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکیم ابونصر علی‌بن احمد اسدی طوسی ==&lt;br /&gt;
[[اسدی طوسی|حکیم ابونصر علی‌بن احمد اسدی طوسی]] از حماسه‌سرایان بزرگ ایرانی در قرن پنجم است. نام وی در تذکره‌ها و کتاب‌های تاریخ ادبی به همین شکل آمده‌است و خود شاعر در صفحه‌ی پایانی کتاب الابنیه عن حقائق الادویه از ابومنصور موفق‌بن علی الهروی آورده: «علی‌بن احمد الاسدی الطوسی الشاعر». مولد او شهر طوس است. لذا با حماسه‌سرای بزرگ ایران -فردوسی - در یک شهر زاده شده‌اند. از آغاز زندگی او اطلاع کافی در دست نیست و نمی‌توان به‌درستی در این باره سخن گفت. دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا، افسانه‌ای را از ارتباط اسدی و فردوسی آورده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دولتشاه سمرقندی. &#039;&#039;&#039;تذکرة‌الشعراء&#039;&#039;&#039;. تهران: پدیده‌خاور، 1338، ص ۱۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بر اساس این افسانه او استاد فردوسی است و فردوسی در واپسین لحظات عمر ۴۰۰۰ بیت از پایان شاهنامه را از او خواسته تا به نظم درآورد و اسدی رفت و «تا نماز دیگر چهارهزار بیت باقی شاهنامه را به نظم درآورد.» این افسانه کاملاً بی‌اساس است، اما همین امر باعث شد تا محققانی چون هرمان اِته و ادوارد براون قایل به وجود دو اسدی شوند و به پدر و پسری به نام‌های ابونصر احمد بن منصور و علی حماسه‌سرای معروف باور یابند&amp;lt;ref&amp;gt;E.G.Brown: A Literary History of persia vol:Il p:148&amp;lt;/ref&amp;gt;. این اقوال با توجه به قدیمی‌ترین منابع درباره‌ی زندگی فردوسی مردود است؛ چه در هیچ مأخذی از شاگردی فردوسی در نزد اسدی یا استادی بدین نام سخن نرفته است و ۴۰۰۰ بیت آخر شاهنامه هیچ مغایرتی با دیگر جاهای شاهنامه ندارد و نشان می‌دهد که از خود فردوسی است. به‌هرروی تاریخ ولادت اسدی در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم و مصادف با اوضاع نابسامان خراسان است که غلبه‌ی سلاجقه و برافتادن اقتدار غزنویان از مهم‌ترین حوادث سیاسی این دوره است. لذا شاعر از مشرق ایران - خراسان - به سوی مغرب - آذربایجان -کوچ کرد و در آن دیار از صله‌ها و هدایای پادشاهان نخجوان و پادشاهان شدادی (۵۰۴-۴۵۶ق) بهره‌مند شد&amp;lt;ref&amp;gt;۱. شوشتری، قاضی نورالله: &#039;&#039;&#039;مجالس المؤمنین&#039;&#039;&#039;، مجلس دوازدهم، هدایت: &#039;&#039;&#039;مجمع الفصحا&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از تذکره‌نویسان، نسب اسدی را به پادشاهان ایرانی می‌رسانند، اما هیچ سند معتبری در این باره ارایه نگشته است، ولی محتمل است که اسدی منسوب به قبیله‌ای عرب باشد که عده‌ای از گذشتگان بدین اسم شهرت داشتند و یا به جهت ولاء باشد که بسیاری از ایرانیان به قبایل عرب منسوب شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تاریخ وفات اسدی بنا به گفته‌ی هدایت ۴۶۵ق است&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۴۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار اسدی شامل قصاید مناظره و گرشاسب‌نامه است.گرشاسب‌نامه اثر حماسی اوست که در قالب مثنوی است. نسخ مختلف آن از ۷ تا ۱۰ هزار بیت دارد و بر همان وزن عروضی شاهنامه‌ی فردوسی است. اسدی آن را در ۴۵۸ق به پایان رسانده و به نام پادشاه نخجوان نظم کرده و از آنچه خودگفته درمی‌یابیم که سه سال در سرودن آن وقت صرف شده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرشاسب پهلوان بزرگ سیستان و عموی نریمان، نیای رستم است. داستان گرشاسب با شرح سلسله‌ی اجداد و انساب او آغاز می‌شود، بدین‌ترتیب که از جمشید پسری به نام تور زاده می‌شود و از تور پسری به نام اَثرّط می‌آید و گرشاسب پسر اثرط است و از این مرحله سرگذشت گرشاسب آغاز می‌شود.گرشاسب به سفرهای دور و دراز به توران، افریقا و هند می‌رود و با حوادث خارق‌العاده‌ای روبرو می‌شود. نبرد با دیو و شگفتی‌های موجود در جهان دوردست، که در واقع تصور ایرانیان از نواحی دوردست است، از نکات برجسته‌ی این اثر است&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۸، ج ۲، ص ۴۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. منبع و مأخذ اسدی در نظم گرشاسب‌نامه، گرشاسب‌نامه‌ی منثور ابوالمؤید بلخی شاعر و نویسنده‌ی قرن چهارم است^{۱} که ظاهراً جزیی از شاهنامه‌ی ابومنصوری به شمار می‌رود&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۶۸، ص ۴۴۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگرچه نمی‌توان گرشاسب‌نامه‌ی اسدی را با شاهنامه‌ی فردوسی مقایسه کرد، اما به‌دلیل‌آنکه اثری کاملاً حماسی است، دارای خصایص منظومه‌های پهلوانی است و بنا به گفته‌ی ژول مول می‌توان آن را با سندبادنامه یکی دانست&amp;lt;ref&amp;gt;مول، ژول. &#039;&#039;&#039;مقدمه بر شاهنامه فردوسی&#039;&#039;&#039; (در شاهنامه، ویرایش ژول مول). پاریس: نشر مول، ۱۸۳۷–۱۸۷۸، ج ۱، ص ۵۸&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسدی با سرودن‌گرشاسب‌نامه در واقع نوعی نظیره‌گویی در برابر استاد فردوسی کرده‌است و در مقابل رستم پهلوان داستان‌های شاهنامه، او گرشاسب را با بعضی وجوه برتر ارایه کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;رضازاده شفق، صادق. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: آهنگ، ۱۳۶۹، ص ۲۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. افزون بر این، او در این حکایات به وعظ و اندرز توجه دارد و معمولاً در آغاز بخش‌های داستان به مسایل کلامی چون توحید، کیفیت خلقت، مبدأ و معاد می‌پردازد . اما گاهی اوقات به دلیل اغراق زیاد و وصف‌های بیش از حد و آوردن تشبیهات عقلی و وهمی، شکل حماسی اثر را از بین می‌برد و آن را تخیلی می‌کند و به ادب غنایی نزدیک می‌سازد، و این باعث می‌شود که برخلاف شاهنامه، تأثیر حماسی اثر او کمتر مشهود گردد. چنین برمی‌آید که او در این حماسه جز داستان‌پردازی و قصه‌سازی غایت دیگری در نظر نداشته‌است و این خلاف انگیزه‌ی ملی فردوسی در حماسه‌سرایی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر شعر، از اسدی، فرهنگی بر جای مانده که به لغت فَرس معروف است. اهمیت آن، در این است‌که نخستین فرهنگ فارسی دری است و گویا اسدی نخستین بار به فرهنگ‌نویسی پرداخته است. تاریخ تدوین فرهنگ مذکور بعد از اتمام گرشاسب‌نامه در ۴۵۸ق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]]&lt;br /&gt;
* [[عطار نیشابوری|عطار]]&lt;br /&gt;
* [[اسدی طوسی|حکیم ابونصر علی‌بن احمد اسدی طوسی]]&lt;br /&gt;
* [[فردوسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C&amp;diff=12999</id>
		<title>سبک نثر فارسی در دوره بازگشت ادبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C&amp;diff=12999"/>
		<updated>2026-02-08T19:14:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از انقراض صفویه در نیمه‌ی اول قرن دوازدهم، شاهد سه نوع نثر هستیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نثر ساده مانند تذکره‌ی حزین و آثار آذر بیگدلی.&lt;br /&gt;
# نثر مصنوع و متکلف مانند آثار میرزا مهدی خان، منشی نادر چون درّه‌ی نادره و جهانگشای نادری؛ آثار میرزا صادق نامی&lt;br /&gt;
# نثر بین‌بین مثل آثار ابوالحسن‌گلستانه چون مجمل التواریخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بررسی سبک شناسی در این دوره به‌این نتیجه می‌رسیم که نویسندگان این دوره، ثبات سبکی ندارند و در آثارشان اضطراب سبکی دیده می‌شود. از آن جمله میرزا مهدی‌خان، منشی نادر هم به سبک فنی و متکلف نگاشته و هم به نثر میانه و بین‌بین و اندکی هم به نثر ساده. البته در این دوره اشتباه در به‌کارگیری دستور زبان یا اصطلاحاً ضعف تألیف هم مشاهده می شود. عبدالرزاق دنبلی، عبدالوهاب نشاط از جمله‌ی کسانی هستند که در قرن ۱۲ و ۱۳ به سبک مصنوع می‌نگاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان اول]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر مصنوع و سبک عراقی]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر فارسی در دوره معاصر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C&amp;diff=12998</id>
		<title>سبک نثر فارسی در دوره بازگشت ادبی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C&amp;diff=12998"/>
		<updated>2026-02-08T19:14:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پس از انقراض صفویه در نیمه‌ی اول قرن دوازدهم، شاهد سه نوع نثر هستیم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نثر ساده مانند تذکره‌ی حزین و آثار آذر بیگدلی.&lt;br /&gt;
# نثر مصنوع و متکلف مانند آثار میرزا مهدی خان، منشی نادر چون درّه‌ی نادره و جهانگشای نادری؛ آثار میرزا صادق نامی&lt;br /&gt;
# نثر بین‌بین مثل آثار ابوالحسن‌گلستانه چون مجمل التواریخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از بررسی سبک شناسی در این دوره به‌این نتیجه می‌رسیم که نویسندگان این دوره، ثبات سبکی ندارند و در آثارشان اضطراب سبکی دیده می‌شود. از آن جمله میرزا مهدی‌خان، منشی نادر هم به سبک فنی و متکلف نگاشته و هم به نثر میانه و بین‌بین و اندکی هم به نثر ساده. البته در این دوره اشتباه در به‌کارگیری دستور زبان یا اصطلاحاً ضعف تألیف هم مشاهده می شود. عبدالرزاق دنبلی، عبدالوهاب نشاط از جمله‌ی کسانی هستند که در قرن ۱۲ و ۱۳ به سبک مصنوع می‌نگاشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان اول]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر مصنوع و سبک عراقی]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر فارسی در دوره معاصر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9_%D9%88_%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=12997</id>
		<title>سبک نثر مصنوع و سبک عراقی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9_%D9%88_%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C&amp;diff=12997"/>
		<updated>2026-02-08T19:13:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در این دوره به‌دلیل علاقه‌مندی مغولان به تاریخ‌نگاری، نثر تاریخی گسترش می‌یابد و کتاب‌هایی با موضوعات تاریخی تألیف می‌شوند. مهم‌ترین تاریخ در این قرن - قرن هفتم - [[تاریخ جهانگشای جوینی]] تألیف [[عطاملک جوینی]] است که در حدود ۶۵۸ق تألیف گردید. از دیگر کتاب‌های تاریخی این دوره می‌توان از جامع‌التواریخ از رشیدالدین فضل‌الله (تألیف ۷۱۰ق) تجزیةالامصار و تزجیة الاعصار معروف به تاریخ وصاف از عبدالله بن فضل شیرازی (تألیف ۷۳۸ق)، تاریخ گزیده‌ی [[حمدالله مستوفی]] (تألیف ۷۳۰ق) و نظام‌التواریخ از قاضی بیضاوی (تألیف ۶۷۴ق) نام برد. سبک این کتاب‌ها به‌جز تاریخ جهانگشا و تاریخ وصاف ساده و سلیس است که به آثار منثور بازمانده از گذشته شباهت دارند. از دیگر پیروان سبک قدیم در این دوره می‌توان از این افراد یاد کرد: محمد نسوی مؤلف نفثةالمصدور و سیره‌ی جلال‌الدین که آثارش به سبک [[کلیله و دمنه]] نزدیک است، [[سعدالدین وراوینی]] مترجم مرزبان‌نامه که کاملاً از سبک [[کلیله و دمنه]] تقلید کرده‌است. البته مترجم مرزبان‌نامه اندکی در به‌کارگیری آرایه‌های ادبی در مرزبان‌نامه خصوصاً در مقدمه‌ی آن افراط کرده‌است که گویا از مختصات سبکی عصر او بوده‌است. مرصاد العباد اثر نجم‌الدین رازی هم به سبکی نزدیک به‌کلیله و دمنه نوشته شده و اندکی از آن روان‌تر است. از آثار علمی معروف این عصر می‌توان از المعجم فی‌معاییر اشعار العجم از [[شمس قیس رازی]] و همچنین از آثار محمد عوفی به نام لباب‌الالباب و اثر ادبی‌اش جوامع‌الحکایات یاد کرد که سبک آنها به سبک قرن ششم نزدیک است. از کتاب‌های مصنوع این عصر می‌توان از جهانگشای جوینی یاد کرد که تمام خصوصیات نثر مصنوع در آن وجود دارد. مؤلف جهانگشا در استشهاد به اشعار فارسی بیشتر به شعر فردوسی توجه دارد و ابیات زیادی از آن را متناسب مقام و جایگاه آورده‌است. اهمیت مردم‌شناسی و جامعه‌شناختی جهانگشا در توصیف اقوام مغول و رسوم آنان چنان است که این کتاب را به اثری علمی مانند ساخته‌است که مؤلف مشاهدات خود را می‌نگارد. او یگانه مؤلفی است که به مغولستان رفته و سرزمین‌های آسیای شرقی را براساس مشاهدات خود توصیف کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر فارسی در قرن هفتم با ظهور [[سعدی]] به اوج خود رسید. [[سعدی]] در آثار منثورش سه سبک گوناگون ارائه داده‌است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سبک [[کلیله و دمنه]] و مرزبان‌نامه و اندکی جهانگشا &lt;br /&gt;
# سبک مقامات خواجه عبدالله انصاری &lt;br /&gt;
# سبک خاص سعدی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر [[گلستان سعدی|گلستان]] سایر آثار منثور او نیز تمام مختصات سه‌گانه را دارد. [[سعدی]] از نظر محتوا در مجالس و رسالات خود سبک عرفانی را به نمایش می‌گذارد و از نظر زبانی سبک خواجه عبدالله انصاری را که سبک نثر موزون است و این در مجلس سوم کاملاً آشکار است. البته در مجموعه‌ی آثار منثور سعدی، نثر فکاهی به شیوه‌ی سوزنی سمرقندی هم دیده می‌شود که در انتساب آن به سعدی تردید وجود دارد. سبک گلستان به مقامه‌نویسی شباهت داردکه‌گویا تحت تأثیر آثار خواجه عبدالله است و از آن می‌توان به عنوان یک مقامه‌ی عالی یاد کرد. سعدی در گلستان از نهایت امکانات زبانی بهره برده و پیوسته مقام مخاطب را رعایت کرده‌است. او از آرایه‌های شعری هم به حد مطلوب بهره برده است. البته به‌کارگیری ابزارهای نظم‌آفرین چه در ساخت‌های آوایی، که در بعضی از عبارات وزن عروضی دارند، و چه در ساخت‌های واژگانی و نحوی، در گلستان تشخص بیشتری دارد. انتخاب موضوعات او مفاهیم سبکی را متنوع می‌سازد. ابواب هشت‌گانه‌ی گلستان هر کدام موضوعی بالنسبه مستقل‌اند. در باب اول - سیرت پادشاهان - انتخاب در حوزه‌ی واژگان مربوط به سیاست است. در باب پنجم، حوزه‌ی واژگانی مربوط به عشق و غزل است، زیرا موضوع باب پنجم عشق و جوانی است و همین‌گونه در باب هفتم -در تأثیر تربیت - با مجموعه‌ای از واژگان روان‌شناختی روبه‌رو می‌شویم که به استادی به‌کار رفته‌است، مثل کودن، تعلیم، تربیت، عاقل، دیوانه، پند، هنر، معلم، تهذیب، علم ... که جای‌جای تکرار می‌شوند. اما در باب هشتم - در آداب صحبت - اوج هنرنمایی [[سعدی]] در استفاده از ساخت‌های نحوی و معنایی زبان به‌علاوه نقش و کاربرد آنهاست. جملات کوتاه -کلمات قصار - مشخصه‌ی غالب این باب است و این مطابقت و هم‌نوایی در صورت و محتوا در هیچ جای ادب فارسی سابقه ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سبک [[سعدی]] به‌هر روی در [[گلستان سعدی|گلستان]] نسبت به عصر خود، نوآوری محسوب می‌شده و ما می‌توانیم از آن به عنوان «سبک مرسل موزون و شاعرانه» یاد کنیم. سبک [[گلستان سعدی|گلستان]] در ادبیات فارسی مورد توجه همگان قرار گرفت و چند تن از نویسندگان در مقام تقلید از آن برآمدند که هیچ یک موفق نبودند. نگارستان از جوینی، بهارستان از [[جامی]] و پریشان از [[قاآنی]] و در [[قاجاریه|دوره‌ی قاجار]] آثار [[قائم مقام فراهانی(دوم)|قائم مقام]] از این دست بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن هشتم ضعف و سستی در نثر فارسی راه می‌یابد و مقدمات فساد نثر آشکار می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ج ۳، ص ۱۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حتی کتاب‌های تاریخی هم در این دوره از حیث صحت مورد تردید است و مطالب آنها اعتبار چندانی ندارد. در قرن نهم هم این روند ادامه می‌یابد و حتی یکی از معروف‌ترین تذکره‌های فارسی - تذکرةالشعرای دولتشاه سمرقندی - دارای اطلاعات غلط و اشتباهات فراوانی است. از نظر سبک، کسانی چون شرف‌الدین علی یزدی مؤلف ظفرنامه‌ی تیموری به سبک مصنوع جهانگشای جوینی روی آوردند، اما بنا به گفته‌ی بهار، نثر این دوره میانه‌ی نثر ساده و فنی است که از آن جمله آثار میرخواند مثل روضةالصفا، آثار حافظ ابرو و آثار عبدالرزاق سمرقندین مثل مطلع‌السعدی را می‌توان نام برد. در قرن هشتم، نثر فکاهی و طنز هم در آثار [[عبید زاکانی]] دیده‌می‌شود که بیشتر ناظر بر مفاهیم اجتماعی است. اخلاق‌الاشراف و رساله‌ی دلگشا از جمله آثار معروف او هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر فارسی در عهد صفوی به نثری منشیانه و متکلف تبدیل می‌شود که مملو از اتکلفات شاعرانه و پیچیدگی‌های بیانی است.گویا قصد شاعر بیشتر اظهار فضل و فخرفروشی بوده تا بیان هنری و ادبی. اما آثاری نیز به نثر ساده دیده می‌شود، مثل عالم آرای شاه اسماعیل و اسکندرنامه&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ج3، ص ۲۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار شیخ‌بهایی و علامه‌مجلسی دارای موضوعات و مضامین علمی و دینی است. بیشتر آثار این عصر به نثر مصنوع و متکلف است. معمولاً نثرهای این دوره بی‌شباهت به قصاید حوزه‌ی آذربایجان در قرن ششم نیست. نویسنده در آغاز، چون قصیده، مقدمه‌ای مفصل یا خطبه‌ای مصنوع می‌آورد که در آن انواع پیچیدگی‌های شعری دیده می‌شود، این شیوه در مکاتیب و نامه‌ها و منشآت محسوس‌تر است، مثل کتاب نواب‌گیتی و آثار وحید قزوینی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جامی]]&lt;br /&gt;
* [[قاآنی]] [[قاجاریه|دوره‌ی قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[قائم مقام فراهانی(دوم)|قائم مقام]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[کلیله و دمنه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;مآخذ&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=12996</id>
		<title>سبک نثر دوره سلجوقیان و خوارزمشاهیان اول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=12996"/>
		<updated>2026-02-08T19:03:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نویسندگان در نثر این دوره نیز، همانند اشعار به ساخت‌های مضاعف موسیقایی و تکرار واژگان و توازن‌های ممتد در نثر از طریق واژگان و مفردات عربی گرایش یافتند. در سطح معنایی نیز عموماً از جمله‌های مترادف که دارای معنایی واحد است سود می جستند. به‌گونه‌ای که یک مضمون را به طرق مختلف بیان می‌کردند و این به اطناب و اطاله‌ی کلام می‌افزود. آیات و احادیث در نثر این دوره کارکردی استدلالی دارند، به گونه‌ای که نثر این دوره تأثیر زیادی از نثر عربی گرفته است. در سطح معنایی به‌دلیل استفاده از آرایه‌های ادبی و فنون شعری، پیچیدگی مشاهده می‌شود و بدین‌خاطر بهار، نثر این دوره را «نثر فنی» می‌نامد&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ص۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماینده‌ی کامل نثر این دوره کتاب [[کلیله و دمنه]] ترجمه‌ی ابوالمعالی نصرالله منشی است. در کلیله و دمنه مختصات سبکی بسیاری وجود دارد، ولی لغات و ترکیبات تازه‌ای در آن آمده که در دوره‌های قبل رایج نبوده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ص ۲۶۷ - ۲۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ترکیبات فعلی مرکب از کلمه‌های عربی و فارسی در آن به‌کار رفته است و کاربرد واژگان عربی در آن نسبت به قرن پنجم بیشتر است. از آرایه‌های موازنه، سجع، قرینه‌سازی برای ایجاد ساختار موسیقایی فراوان استفاده گردیده‌است و در ساختار بیانی از آرایه‌ی شعری چون تشبیه، استعاره، کنایه ... می‌توان در آن فراوان یافت. استشهاد به آیات و احادیث و امثال و اشعار عربی و فارسی در آن بسیار است. در بیان حکایت و داستان‌پردازی عموماً از روش داستان در داستان (labirent) استفاده شده است. حکایات آن کارکرد تمثیلی دارند، این کتاب نوع ادبی تعلیمی است و حکایات آن بیشتر برای اقناع مخاطب آمده‌است. مثلاً در مقدمه‌ی باب هشتم «باب بوم و غراب» می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«رای گفت ... اکنون ... بازگوید از جهت من مَثَل دشمنی که بدو فریفته نشاید گشت ...&amp;lt;ref&amp;gt;منشی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;کلیله و دمنه&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ثالث، ۱۳۶۸، ص ۱۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما کلیله و دمنه به‌خاطر همین داستان‌پردازی است که دارای زیبایی‌های هنری است و به آن وجه ادبی بخشیده‌است. بیان اعمال و رفتار قهرمانان به زبان حیوانات و نقش آنان در سرتاسر حکایات، نوع ادبی را به‌وجود آورده که معادل آن Fable در ادب اروپایی است. این حیوانات درواقع مثل افراد زمانه‌اند که در حکایات جلوه یافته‌اند. پس، از این رو کلیله و دمنه از نوع ادب تمثیلی نیز به‌شمار می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از کتاب‌های معاصر با کلیله و دمنه‌ی نصرالله منشی، چهار مقاله‌ی نظامی عروضی به نثر است. این اثر نسبت به آثار عصر خود کهنه‌تر است و گویا به نثر اواخر قرن پنجم شباهت دارد و سبک آن چون قابوس‌نامه و سیاست‌نامه است. هریک از این چهار مقاله به دلیل تنوع در مطلب - شاعری، دبیری، نجوم و طب - دارای حوزه‌ی واژگانی متفاوت با دیگری است. مضافاً اینکه نویسنده بر آن بوده‌است که حتی در حکایات و روایات تاریخی نیز جنبه‌ی واقع‌نمایی را حفظ کند. به‌هر روی چهار مقاله میان دو جریان سبکی نثر مرسل قدیم و نثر فنی جدید است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نثر قرن ششم سبک دیگری از نگارش به نام «مقامه» رواج یافت. مقامه یا مقامات به سخنان معروفی می‌گفتند که واعظان در پند و موعظت و حکمت بر منبرها و انجمن‌ها می‌گفتند و اصطلاح «مجلس‌گفتن» ظاهراً از اینجاست. زیرا مجلس‌گفتن تقریباً مترادف «مقامه» است، ولی اصطلاحاً روایات و افسانه‌هایی است که شخصی آنها را تدوین کرده با عباراتی آهنگین می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ج ۲، ص ۳۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مقامات در زبان فارسی به تقلید از عربی است و به روایت حریری در مقدمه مقامات، بدیع‌الزمان همدانی اولین کسی است که در زبان عربی مقامه‌نویسی کرد. بعضی بر این باورند که قبل از همدانی، احمدبن فارسی (م ۳۹۵ق) مقامه نویسی کرده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;خطیبی، محمدعلی. &#039;&#039;&#039;فن نثر در ادب پارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۰، ج ۱، ص ۵۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زبان فارسی در آثار خواجه عبدالله انصاری قطعاتی شبیه مقامات هست، اما استادان اصلی مقامات فارسی، قاضی حمیدالدین ابوبکر بلخی (م ۵۵۹ق) در قرن ششم و [[سعدی|شیخ مصلح‌الدین سعدی]] در قرن هفتم هستند. سبک مقامات قاضی حمیدالدین یا مقامات حمیدی سبکی اقتباسی از مقامات همدانی و حریری در عربی است. البته در مقامات حمیدی خصوصیاتی وجود دارد که جلوه‌ای خاص به آن بخشیده‌است. در اکثر ۲۴ مقامه سبک غالب، سبک ادبی است، یعنی از ساختارهای ادبی و زبان هنری بهره یافته‌است. اما در کنار آن از سبک‌های فرعی هم برخوردار است. مقامه‌هایی که درباره‌ی جنون، آداب سفر و تصوف نوشته شده، دارای سبک عرفانی و فلسفی است. مقامه نهم «در مناظره‌ی ملحد و سنی» از سبک دینی و جدلی برخوردار است. نویسنده از سبک طنز و هجو در مقامه‌ی شانزدهم و هفدهم سود جسته‌است، همچنین از سبک علمی، در مقامه‌ی بیستم «در مناظره‌ی طبیب و منجم» استفاده کرده‌است که نشان‌دهنده اطلاعات علمی نویسنده در این فن است و در مقامه‌ی بیست و چهارم از سبک تاریخی استفاده کرده‌است. مختصه‌ی عمومی این مقامه‌ها، کاربرد گسترده‌ی عبارات و جملات عربی به‌صورت شعر، مثل، آیه و حدیث است. بهره‌گیری از نهایت عوامل ایجاد ساختار موسیقایی کلام به گونه‌ای است که در بسیاری از عبارات وزن عروضی می‌بینیم که به صورت جملات متقارن و متوازی خود را نشان می‌دهد. در به‌کارگیری تکنیک‌های معنایی از نهایت ابهام ادبی سود می‌جوید که در بعضی از جاها مخل فصاحت می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تاریخ بیهقی]] از کتاب‌های صاحب‌سبک قرن ششم است. تاریخ تألیف آن حدود سال ۵۶۳ ق است. نثر تاریخی این‌کتاب، زبانی آمیخته با سبک قرن پنجم و ششم است. گویا به شیوه‌ی چهار مقاله نزدیک است. اما گاه‌گاه در آن عبارات و اشعار عربی دیده می‌شود. کاربرد آرایه‌های بیانی در آن به استادی صورت پذیرفته‌است. عتبةالکتبه، رسائل بهاءالدین بغدادی، التوسل الی الترسل و تاریخ یمینی از دیگر کتاب‌های قرن ششم هستند. این کتابها عموماً به سبک ابوالمعالی نصرالله در کلیله و دمنه توجه دارند. کتب علمی این عصر از قبیل تفسیر روض‌الجنان از ابوالفتوح رازی به سبک قرن پنجم و بینابین، آثار حبیش بن‌ابراهیم تفلیسی، امام فخر رازی و رشیدالدین وطواط در علم بدیع به‌نام حدائق‌السحر فی دقایق الشعر از سبکی کهنه برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر ساده و مرسل]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر دوره غزنوی و سلجوقی اول]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر مصنوع و سبک عراقی]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر فارسی در دوره بازگشت ادبی]]&lt;br /&gt;
* [[سبک نثر فارسی در دوره معاصر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=12995</id>
		<title>سبک نثر دوره غزنوی و سلجوقی اول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C_%D9%88_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=12995"/>
		<updated>2026-02-08T18:59:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در این دوره سبک نثر فارسی اندک‌اندک به سوی نثر فنی گرایش می‌یابد ریشه‌ی تحول را باید در عوامل گوناگون سیاسی و اجتماعی، تکامل ذاتی نثر از سادگی به پیچیدگی، تسلط شعر بر حوزه‌های ادبی و تنوعات در علوم بلاغی جستجو کرد. به‌هر صورت در این دوره نثر فارسی حالتی بینابین دارد ولی توجه آن به سوی فنی شدن بیشتر است. نثرهای این دوره عموماً تاریخی، فلسفی و دینی و اندرزی است و نثرهای صوفیانه هم به گستردگی وجود دارند. نمونه‌ی کامل نثر این دوره از لحاظ ویژگی‌های سبکی نوشته‌های بونصر مشکان و شاگردش ابوالفضل بیهقی است. بیهقی که مؤلف تاریخ بزرگ [[غزنویان]] است در سبک نثر به گفته‌ی [[بهار، محمدتقی (ملک الشعرا)|بهار]]، از بونصر مشکان تقلید کرده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ص ۶۷. &amp;lt;/ref&amp;gt;. اما این عمل بیهقی تقلید صرف نبوده‌است بلکه ابداع و خلاقیت او، اثرش را از تقلید به سوی سبکی عالی سوق داده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نثر فارسی در این دوره بر خلاف نثر دوره‌ی قبل به اطناب گرایش یافته‌است، عبارات مفصل‌تر و جملات طولانی‌تر است و این مسئله در نثر بونصر و بیهقی کاملاً مشهود است این اطناب به علت علاقه به توصیف و منظره‌سازی است و از این لحاظ نثر بیهقی نثری توصیفی است. بهار می‌گوید: «سبک بونصر و بیهقی حقیقی‌ترین سبک نثر است&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ص ۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;». استشهاد و تمثیل به آیات و احادیث در این دوره در نثر رواج دارد اما از حد اعتدال برخوردار است و مانند دوره‌های بعد به افراط نرفته‌است، استشهاد در نثر، گویا به تأثیر از نثر فنی عربی در قرن چهارم است. اصولاً سبک نثر فارسی در این دوره سه گونه تأثیر از زبان عربی‌گرفته است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ورود لغات عربی تازه که در سبک سامانی وجود نداشت.&lt;br /&gt;
# کاربرد کلمات تنوین‌دار عربی.&lt;br /&gt;
# کاربرد جملات عربی در آغاز بدون قصد تمثیل و استشهاد و کاربرد ساختار جملات عربی و شکل جمله‌بندی آنها&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337، ص71.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این خصوصیات در نثر بیهقی کاملاً آشکار است و در دوره‌های بعد بصورت گسترده‌تر به‌کار می‌روند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر آثار این دوره سیاست‌نامه یا سیرالملوک از خواجه نظام‌الملک است. نوع نثر این اثر می‌باید آموزشی و اندرزی باشد اما در آن حکایات تاریخی فراوانی آمده‌است. این اثر دارای دو ویژگی سبکی است: ساختار واژگانی و نحوی آن چون نثر بلعمی است و اصطلاحاً ساده است و از نظر ساختار معنایی و تمهیدات ادبی اندکی تازگی در آن دیده می‌شود که به نثر بیهقی شبیه است. بسامد واژگان عربی آن حدود ۱۰% است&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر،1337،ص96.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنین به نظر می‌رسد که نویسنده در به‌کارگیری امکانات زبانی، مقام و موقعیت مخاطب را در نظر داشته‌است. سبک کتاب قابوس‌نامه نظیر سیاست‌نامه است اما وجه امتیاز آن استفاده از اشعار خود مؤلف در استشهاد است و نشان می‌دهد که ظاهراً مؤلف، شاعر هم بوده‌است. از نظر نوع ادبی، قابوس‌نامه نمونه‌ی کامل ادب تعلیمی است که در آن از شیوه‌ی حکمت عملی سخن رفته است. آثار [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]] هم در این دوره اهمیت خاص دارند. سفرنامه‌ی او از نوع ادبیات واقع‌گراست و زادالمسافرین او به سبک دوره‌ی اول شبیه است. آثار ناصرخسرو از نظر محتوای سبکی، دارای سبک کلامی و فلسفی است و به‌دلیل عقاید فلسفی و دینی او در مذهب اسماعیلیه اهمیت دارند. او در زادالمسافرین اصطلاحات فراوانی آورده‌است و حوزه‌های واژگانی او معمولاً مفاهیم فلسفی، دینی و مذهبی است. سفرنامه او لغات عربی کمتری دارد و به نسبت آنچه در دوره‌ی او مرسوم بوده کهنگی دارد. اما قدرت نویسنده در توصیف و واقع‌نمایی است که نظیر آن را در [[تاریخ بیهقی]] می‌توان یافت. از کتب معروف صوفیه در این دوره،[[کیمیای سعادت]] از امام محمد غزالی است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او کتاب را به شیوه‌ی نثر عرفا نگاشته و به کشف‌المحجوب هجویری نظر داشته‌است و همین باعث شده تا نثر کتاب ساده و مرسل باشد. امام محمد غزالی در این کتاب مقام مخاطب را هم رعایت کرده‌است، زیرا در اواخر عمر بنا به درخواست مردم خراسان آن را نگاشت. تألیف کتب صوفیه در این دوره با کتاب کشف‌المحجوب هجویری (م ۴۶۵ ق) آغازگردید. سبک این کتاب به سبک عصر سامانی نزدیک است اما اندکی از نظر ساختار موسیقایی قوی‌تر نشان می‌دهد و در آن از سجع و موازنه استفاده شده است. کتب اسرارالتوحید و تذکرةالاولیا هم به سبک [[سامانیان|سامانی]] نزدیک‌ترند تا به سبک دوره‌ی خود. تذکرةالاولیای [[عطار نیشابوری|عطار]] سخت تحت تأثیر سبک کشف‌المحجوب است و این شباهت هم در ساختار معنایی آشکار است و هم در ساختار لفظی، و بهار در سبک شناسی درباره‌ی آن توضیح داده‌است. در همین دوره خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱ ق) نثر موزون را در سبک فارسی گسترش می‌دهد. او ظاهراً نخستین کسی است که تمهیدات موسیقایی را به‌صورت گسترده بکار برده‌است. از نظر محتوایی آثار او از مضامین بلند عرفانی برخوردارند. کتابهای زادالعارفین، کنزالسالکین، مناجات‌نامه و صد میدان از معروف‌ترین آثار اوست. سبک نثر خواجه عبدالله در قرن پنجم مورد استقبال واقع نشد، ولی در قرون بعد ادامه یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سامانیان]]&lt;br /&gt;
* [[کیمیای سعادت]]&lt;br /&gt;
* [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1&amp;diff=12994</id>
		<title>سبک نثر فارسی در دوره معاصر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A8%DA%A9_%D9%86%D8%AB%D8%B1_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1&amp;diff=12994"/>
		<updated>2026-02-08T18:59:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نثر فارسی در عهد قاجار دگرگون گشت و گسترش روزنامه‌ها و مجلات باعث گردید تا نثر فارسی به سوی نوعی ساده‌نویسی و ساده‌گویی گرایش یابد و از این طریق مخاطبان بهتر بتوانند از مطالب روزنامه‌ها استفاده‌کنند، لذا به اصل رسایی در زبان بیشتر اهمیت می‌دادند و معمولاً تمهیدات ادبی گذشته را از عیوب نوشته تلقی می‌کردند. قبل از [[قائم مقام فراهانی(دوم)|قائم مقام فراهانی]] (م ۱۲۵۱ق) در زمان اکبر شاه در هند شخصی به نام ابوالفضل علّامی به ساده‌نویسی علاقه‌مند بود و آن را پی‌گرفت. در زمان [[قاجاریه|قاجار]] سبک نثر، مصنوع بود، ولی قائم مقام اولین کسی بود که در همین زمان ساده‌نویسی را گسترش داد. او به شیوه‌ی [[سعدی]] می‌نوشت و اگرچه سبک او تقلیدی است، اما از نوآوری خالی نیست. به‌هر روی ریشه‌ی گسترش ساده‌نویسی را باید در عواملی چون رشد روزنامه‌نگاری، رواج صنعت چاپ،گسترش سطح سواد عمومی، ارتباط با اروپا، تأسیس مدارس عالی و رواج ترجمه دانست. کسانی چون فتحعلی‌آخوندزاده و [[میرزا آقاخان کرمانی]]، عملاً سبک ساده را ارائه دادند و بعد از آن در آثاری چون حاجی‌بابا اصفهانی ترجمه‌ی میرزا حبیب اصفهانی، مسالک المحسنین اثر عبدالرحیم تبریزی طالبوف، سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیک از حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، نمود یافت. رواج ادبیات داستانی و رمان‌ها به روند ساده شدن سرعت بخشید و در آثار کسانی چون هدایت، دهخدا، جمالزاده و چوبک نثرهای ساده‌ی ادبی به اوج خود رسید. به‌کارگیری عناصر زبان محاوره در نثر و گسترش نثرهای ترجمه‌ای در کنار نثرهای روزنامه‌ای، بر شدت این سادگی می‌افزود. کسانی چون علی‌اکبر دهخدا در مجموعه‌ی چرند و پرند که نثری فکاهی است، جمالزاده در یکی بود یکی نبود و هدایت در اکثر داستان‌هایش، از عناصر زبان محاوره فراوان استفاده کرده‌اند. سبک نثر عاشقانه و تغزلی هم در آثار [[محمد حجازی]] مثل زیبا، پریچهر و هما دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمد حجازی]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[قاجاریه|قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[قائم مقام فراهانی(دوم)|قائم مقام فراهانی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C(%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C)&amp;diff=12929</id>
		<title>مکتب اشراقی(عرفانی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C(%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C)&amp;diff=12929"/>
		<updated>2026-01-21T14:38:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در بحث از [[مکتب فلسفی مشاء|مکتب مشاء]] گفتیم که بعضی از بزرگان این مکتب اندک گرایشات درونی و باطنی داشته‌اند، که از آن جمله [[ابو نصر محمد فارابی]] دارای زندگانی [[صوفیه|صوفیانه]] بوده‌است و ابن‌سینا در اواخر عمر به تألیف کتب عرفانی می‌پردازد.گویا این بزرگان در تشکیک در مقوله‌ی علم حصولی و استدلالی به‌سوی اشراق و علم حضوری گرایش یافته‌اند. لذا این جریان فکری باعث ایجاد دو دستگاه و مکتب شد:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مکتب اشراقی فلسفی.&lt;br /&gt;
# مکتب شهودی عرفانی، که از آن به نام «[[تصوف]] و عرفان» یاد می‌کنند. این مکتب چنان تأثیری بر روی آثار و افکار قرون بعدی به‌جای گذاشت که در مقابل آن دیگر نحله‌های فکری رنگ باختند. ادبیات عرفانی را بدون آشنایی با این مکاتب نمی‌توان مطالعه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مکتب اشراقی فلسفی&amp;lt;ref&amp;gt;صلیبا، &#039;&#039;&#039;فرهنگ فلسفی&#039;&#039;&#039;، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(Illumination) ===&lt;br /&gt;
اشراق به معنی تابش نور، روشن کردن، نور دادن است و در اصطلاح به آن نوع از معرفت اطلاق می‌شود که مبتنی بر کشف (Discovery) قلبی و توأم با ذوق است. این می‌توان از شاعر معروف [[خیام نیشابوری|عمر خیام نیشابوری]]، [[ناصر خسرو]]، ابن‌هیثم بلخی ریاضی‌دان و [[خواجه نصیرالدین طوسی]] نام برد که از او دفاع کرده‌اند. [[بابا افضل|افضل‌الدین کاشانی (بابا افضل)]]، قطب‌الدین شیرازی، دبیران کاتبی قزوینی، قطب‌الدین رازی، صدرالدین دشتکی، غیاث‌الدین منصور شیرازی، جلال‌الدین دوانی و اثیرالدین ابهری نیز متأثر از افکار ابن‌سینا هستند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، صص ۵۵ - ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شاگردان او هم در مقام تألیف و ترویج آثار استاد برآمدند، که از آن‌جمله‌اند: ابوعبید جوزجانی، که سرتاسر زندگی را با استاد بوده و بعضی از آثار ناتمام او را به پایان رسانده است، ابوالحسن بهمنیار مؤلف اثر فلسفی کتاب التحصیل و کتاب الحجة، ابن‌زیله که تفسیری بر رساله‌ی حی بن یقظان نوشته و شفا را تلخیص کرده‌است، ابوعبدالله معصومی مؤلف کتاب فی اثبات المفارقات هم، که دانشمندترین شاگرد استاد بوده، سؤالاتی را که بیرونی از بوعلی پرسیده، پاسخ گفته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مکتب بر خلاف مکتب مشاء که ادراک عقلی را اوج درجات عقل انسانی می‌داند، اشراق و نورانیت قلبی را برتر می‌شناسد؛ زیرا نور را از همه چیز شناخته‌تر و آن را بی‌نیاز از تعریف می‌داند. مکتب اشراق از ترکیب حکمت استدلالی و حکمت ذوقی یونانی ایجاد شده و در روش‌شناسی، برزخی میان فلسفه‌ی اسلامی و حکمت خسروانی و تصوف و عرفان شرق است&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.راز لحاظ تاریخی می‌توان گفت که در مشرق زمین در نتیجه‌ی حمله‌های کسانی چون امام محمد غزالی و فخرالدین رازی به مکتب مشاء، قدرت آن رو به افول نهاد و روش استدلالی تضعیف گشت. این حوادث بستر زمان را برای گسترش عقاید اشراقی و شهودی آماده ساخت. برای شناخت کامل‌تر این مکتب به زندگی و آثار بنیان‌گذار آن به گونه‌یی مختصر توجه می‌کنیم. [[پرونده:شیخ اشراق.jpg|بندانگشتی|[[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین سهروردی]]، قابل بازیابی از https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/5/8/4910382_710.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیخ اشراق ====&lt;br /&gt;
[[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین یحیی‌بن حبش بن امیرک سهروردی]] مشهور به شیخ اشراق (۸۷ - ۵۴۹ق) در قریه‌ی سهرورد از توابع [[زنجان]] متولد گردید. مقدمات علوم را در مراغه نزد مجدالدین جیلی آموخت و برای تحصیل مراتب عالی به [[اصفهان]] رفت و نزد ظاهرالدین فارسی به تعلّم پرداخت. پس از سیروسیاحت فراوان به شام رفت و در حلب اقامت گزید. ملک ظاهرالدین فرزند صلاح‌الدین ایوبی از او استقبال کرد و سرانجام هم به سبب همین نزدیکی با دربار و پادشاه حلب زندگی او پایانی غم‌انگیز یافت. علما و فقهای آن دیار او را تکفیر نمودند و صلاح‌الدین هم حکم قتل او را برای فرزند خود ظاهرالدین، صادر کرد و ملک ظاهرالدین او را به قتل رسانید. او به القابی چون «مؤید بالملکوت»، «خالق البرایا»، «شیخ شهاب‌الدین»، «عالم ربانی» و «عالم متأله» ملقب شد&amp;lt;ref&amp;gt;شهرزوری، &#039;&#039;&#039;نزهة الارواح و روضة الافراح&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زندگانی او همراه با زهد و تقوی بود. او خود را به سختی در ریاضت می‌فرسود و به لذات دنیوی توجهی نداشت. زمانی خرقه‌ی مندرس در بر می‌کرد و زمانی هم به لباس صوفیان درمی‌آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لهجه‌ای شیرین و بیانی فصیح داشت و بدین دلیل در مباحثه و مجادله با علمای عصر همه را مجاب می‌ساخت. شرق‌شناسان بزرگی چون ریتر،(Ritter) هانری کربن H.) ،(Corbin اشپس(Spies)، پاول کراوس (P - Kraus) درباره‌ی زندگانی [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] تحقیق کرده‌اند و نتوانسته‌اند از نقاط مبهم زندگانی او پرده بردارند، از این روی به جمع‌آوری آثار او اکتفا کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;. ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شرح مبسوط زندگی او را شمس‌الدین شهرزوری از حکمای قرن ۶ و ۷ ق در کتاب خود&amp;lt;ref&amp;gt;شهرزوری، &#039;&#039;&#039;نزهة الارواح و روضة الافراح&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/ref&amp;gt;آورده‌است، ولی او نیز ابهامات زندگی او را برطرف نساخته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه فلسفی [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] عموماً در اثر فلسفی گران‌قدر او، حکمةالاشراق، آمده‌است، البته [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] قبل از این، رساله‌های کوچک و موجزی در منطق، الهیات و طبیعیات، با استفاده از روش مشّاء نوشته‌است، اما این آثار پیوسته به کتابی است که این رساله‌ها دیباچه‌ای بر آن است؛ یعنی کتاب حکمة الاشراق&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] خود در مقدمه‌ی این کتاب آورده‌است که اثر او شامل حکمت ذوقی و حکمت استدلالی است و این اثر برای کسانی که درپی حکمت استدلالی هستند، سودی ندارد و از شرایط خواننده‌ی این کتاب آن است که «بارقه‌ی خدایی بر دل او تابش کرده» باشد&amp;lt;ref&amp;gt;سهروردی، &#039;&#039;&#039;حکمه الاشراق&#039;&#039;&#039;، ص ۲ و &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار فارسی شبخ اشراق&#039;&#039;&#039;، ص ۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان دریافت راه فلسفی [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] از همین نقطه از حکمای سلف خویش جدا می‌شود و فلسفه‌ی او به سمت نوعی نگرش عرفانی سوق می‌یابد. به گفته‌ی شهرزوری  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حالتی که تارک باشد از نفس خود مشاغل عالم ظلمانی را و طالب بود به همت والا عالم روحانی را&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;».  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;البته [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در اینجا بی‌شباهت به عارفان نیست که بر نفس و عملکرد آن تأکید می‌کنند. به نظر او هر نفس پیش از فرود آمدن به خطه‌ی بدن در خطه فرشتگان منزل داشته‌است و هنگام داخل شدن به بدن، نفس یا هسته‌ی مرکزی آن به دو نیمه تقسیم می‌شود یکی در آسمان است و دیگری به بدن فرود می آید. به همین جهت نفس بشری پیوسته در این جهان افسرده و غمگین است و آنگاه به سعادت می‌رسد که با نیمه‌ی ملکوتی خود متحد شود&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] درپی اثبات مبدأ ملکوتی نفس بود که به باور او اکنون در گرفتاری و بدبختی در جهان خاکی به سر می‌برد. این دیدگاه را می‌توان با قصه‌ی غربةالغربیه‌ی او سنجید&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیم دینانی، &#039;&#039;&#039;شعاع اندیشه و شهود در فلسفه‌ی سهروردی&#039;&#039;&#039;، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین دیدگاه او با آنچه عرفا در مباحث خود، ازلی و ملکوتی می‌گویند و نیز با ۱۸ بیت آغازین مثنوی مولوی قابل مقایسه است. بحث فرشته‌شناسی که قسمت مرکزی فلسفه‌ی او را تشکیل می‌دهد از جذابیت خاصی برخوردار است، علم به عالم ملکوت و بحث در سلسله مراتب انواری‌که میان جهان سایه و نور اعلی قرار دارند، در فرشته‌شناسی مطرح است. فرشته در آن واحد هم نگاه‌دارنده‌ی جهان است و هم وسیله و افزار معرفت، و هم چیزی که آدمی می‌خواهد به آن برسد و در این زندگی زمینی پیوسته درصدد یافتن آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در این بحث علاوه بر اصطلاحات فراوان قرآنی مربوط به فرشتگان، به مقیاس وسیع، از اصطلاحات فرشته‌شناسی مزدایی [[ایران باستان]] نیز استفاده کرده‌است. همین عامل سبب شد تا عده‌ای گمان کنند او از حکمای پارسی است و او را متمایل به دین زردشت بدانند&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در نظر او هدف از نور و ظلمت، نور و ظلمت مجوسیان نیست.  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«هرگز نباید گمان کرد که نور و ظلمت که در اصطلاح ماست همان است که کفره‌ی مجوس و مانی ملحد گفته‌اند». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;به‌هر روی در نظر [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] پیوسته زیبایی و درخششِ فرشته است که در جهان اشراقی می‌درخشد و هر کس را که درصدد رؤیت آن برآید، خیره می‌سازد. به نظر او عدد فرشتگان عملاً از قدرت شمارش ما خارج است. در بالای سلسله‌ی طولی، فرشتگان مقرب جای دارند که برترین آنها بهمن یا نورالاعظم یا نورالاقرب است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۸۴ و ک ۳۵، ص ۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در تقسیم‌بندی اجسام از اصطلاحات نور بهره برده و اشیا را با توجه به دریافت نور یا عدم دریافت آن دسته‌بندی کرده است. وی معتقد است که اشیا به نور و ظلمت تقسیم می‌شوند. چیزی‌که در حقیقت ذات خود نور است و چیزی که فی‌نفسه ظلمت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در بحث از معاد و مرگ همان دیدگاه اشراقی را بیان می‌کند مبنی بر این که نفس انسانی در هر لحظه از زندگی در جستجوی نورالانوار است و وضع نفس پس از مرگ به درجه‌ی پاکی و معرفتی که در زندگی این جهان به آن رسیده است بستگی دارد. براین اساس سه دسته: الف)نفوس سعدا؛ ب) اشقیا؛ و پ)حکما یا متألهین، وجود دارد. در این میان نفوس عرفا و اولیا پس از مفارقت از بدن، چندان بالا می‌رود که از عالم فرشتگان هم می‌گذرد و از سعادت قرب به نورالانوار بهره‌مند می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;۱. نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;،  ص ۹۰ و ۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در بحث از علت و معلول، او همان دیدگاه فلسفه مشایی را می‌آورد که براساس آن هر علتی بر معلول خود غالب است، اما او می‌افزاید که هر معلولی به علت خویش شایق است. نورالاقرب، نورالانوار را مشاهده می‌کند و چون حجابی میان آنان نیست از نورالانوار پرتوی بر آن می‌تابد&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج ۲، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زمینه‌ی رؤیت اشیاء دو دیدگاه وجود داشت:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دیدن اشیا، به‌واسطه‌ی خروج پرتو مخروطی و ورود آن بر شیء از چشم، میسّر است؛&lt;br /&gt;
# رؤیت اشیا به‌واسطه‌ی صور اجسام محسوس در چشم ممکن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] این دو دیدگاه را نپذیرفت و معتقد بود که عمل رؤیت به‌واسطه‌ی علم اشراقی نفس صورت می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص ۱۵۱ وک ۱، ص.۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چهل و نه عنوان اثر [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] را می‌توان در پنج دسته قرار داد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# چهار کتاب بزرگ تعلیمی و نظری که همگی به زبان عربی است. در این آثار نخست از فلسفه‌ی مشایی بدان صورت که [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] تفسیر کرده، بحث می‌شود و سپس به حکمت اشراقی می‌پردازد. این چهار اثر عبارتند از: تلویحات،مقاومات، مطارحات و حکمةالاشراق.&lt;br /&gt;
# رساله‌های کوتاه‌تری به فارسی و عربی که در آنها مراد از چهار کتاب اول به صورت خلاصه بیان شده است: هیاکل‌النور، الالواح العمادیه (به عربی و فارسی) پرتو نامه، فی اعتقاد الحکماء، اللمعات، یزدان‌شناخت و بستان القلوب.&lt;br /&gt;
# حکایت‌های رمزی و اسراری یا داستان‌هایی که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به رستگاری و اشراق سخن رفته‌است عبارتند از: عقل سرخ، آواز پر جبرییل، الغربةالغربیه، لغت موران، رساله فی حالةالطفولیه، روزی با جماعت صوفیان، رساله فی‌المعراج و صفیر سیمرغ.&lt;br /&gt;
# ترجمه‌ها و شرح‌هایی که بر کتاب‌های فلسفی و تفسیری قرآن کریم و حدیث نوشته، مانند ترجمه‌ی فارسی رسالةالطیر ابن‌سینا، شرحی بر اشارات، تألیف رساله فی‌الحقیقة العشق که مبتنی بر رسالةً فی‌العشق ابن‌سیناست.&lt;br /&gt;
# دعاها و مناجات‌نامه‌هایی به زبان عربی که سهروردی آنان را الواردات و التقدیسات نامیده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۶۹ - ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اشراق افزون بر این آثار، در شعر و شاعری هم طبع‌آزمایی کرده‌است، البته اشعار او در واقع از نظر ساختار در حکم نظم فلسفی است. از آن جمله قصیده‌ی قافیه درباره‌ی نفس که به روش قصیده‌ی عینیه‌ی ابن سینا گفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دهخدا، &#039;&#039;&#039;لغت‌نامه&#039;&#039;&#039;، ذیل شیخ اشراق.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] و فلسفه‌ی او بیشتر در مجامع تشیع مورد استقبال قرار گرفته‌است. مهم‌ترین شروح بر آثار او عبارتند از: شرح شهرزوری شاگرد و همکار او، شرح قطب‌الدین شیرازی، شاگرد خواجه نصیر طوسی و صدرالدین قونوی، افزون بر اینها باید از شرح ملاصدرا که به همراه حواشی آن در چاپ سنگی حکمةالاشراق آمده نام برد. ابن کمونه، علامه حلی، جلال‌الدین دوانی، عبدالرزاق لاهیجی، [[خواجه نصیرالدین طوسی]] از جمله کسانی هستند که در فلسفه‌ی اشراق تأمل کرده‌اند، اما [[میرداماد]] و شاگردش صدرالدین شیرازی در زمان [[صفویان|صفویه]]، که با تجدید حیات عقلی تشیع همراه بود توجه به آثار او را به اوج رسانیده‌اند. در دوره‌ی متأخر هم حاجی‌ملاهادی سبزواری و شیخ احمد احسایی عموماً تحت تأثیر او قرار داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو مکتب فکری مشّائی و اشراقی در قرن‌های ۴ و ۵ق به نقطه‌ی اوج خود رسیدند. تفکر مشّائی چنان در قرن چهارم حوزه‌های علمی زمان خود را تسخیر کرده‌بود که حتی وارد حوزه‌های دینی و کلامی هم شده‌بود. از مختصات اصلی این نوع فلسفه، توجه به علوم طبیعی (طبیعیّات) و نجوم (فلکیّات) بوده‌است و چنانکه گفتیم اکثر فیلسوفان این مکتب، فیلسوف - دانشمند بوده‌اند. در جهان ادبیات این نوع تفکر، شاعران دوره‌ی اول شعر فارسی و خصوصاً شاعران نواحی خراسان را تحت تأثیر قرار داد. توجه این شاعران به مسایل طبیعی و نگرش عینی به جهان شاید بی‌تأثیر از این نوع فلسفه نباشد. به‌هر روی مکتب مشاء بعد از قرن پنجم رو به افول نهاد و اندک‌اندک نگرش‌های شهودی و عرفانی با ظهور مکتب اشراقی - فلسفی شیخ اشراق گسترش یافت و نگرش شاعران از قرن ششم به بعد به نوعی نگرش ذهنی و درونی مبدل شد و کسانی چون سنایی و عطار آغازگر این نهضت در ادبیات بودند. دلیل اصلی گسترش این نوع تفکر تنها در مکتب [[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین سهروردی]] نیست، بلکه تصوف و عرفان اسلامی، که از قرون اولیه اسلامی آغاز شده‌بود، به‌آرامی جای دیگر مکاتب فکری را گرفت و خود را چون یک دستگاه فکری منظم نمایان ساخت، به گونه‌ای که اکثر شاعران و ادیبان فارسی پس از قرن ششم به صورت ارادی یا غیرارادی موضوعات [[صوفیه]] را وارد آثار ادبی فارسی کردند، به‌ویژه شاعران [[سبک عراقی]] و [[سبک هندی]] و [[سبک دوره بازگشت|دوره‌ی بازگشت]] در ساختار آثار خود از مضامین اشراقی، عرفانی و صوفیانه بهره جستند. این جریان فکری در تاریخ تفکر اسلامی و ایرانی به نام «[[تصوف]] و عرفان» شناخته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مکتب [[تصوف]] و عرفان (Mysticism and Intuition) ===&lt;br /&gt;
عرفان طریقه و روش معرفتی در جهان اسلام و دیگر ادیان الهی است که کشف حقیقت را براساس ذوق و اشراق میسر می‌داند نه عقل و استدلال. عرفان در جهان اسلام خاص [[صوفیه]] است، ولی در نزد اقوام دیگر نام‌های گوناگون دارد که آن را تحت عنوان «معرفت اهل سر» می‌شناسند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عرفان اقوام گوناگون دارای اشتراکاتی است، ازجمله این که از جهت نظری عموماً، امکان ادراک حقیقت را از طریق علم حضوری و اتحاد عاقل و معقول میسر می‌دانند و از جهت عملی با ترک رسوم و آداب قشری و ظاهری و تمسک به زهد و ریاضت، و نتیجه آن که در طریقه‌ی عرفانی گرایش انسان به عالم درون است. در حقیقت عرفان آن شناختی است که بر پایه‌ی حالات درونی وصف‌ناپذیری میسر می‌شود و این حالات چونان ارتباطی بی‌واسطه با وجود مطلق جلوه می‌نماید. در این حالت آن زمینه‌ی مناسب در عارف و سالک به‌وجود می‌آید تا در عمق اشیاء نفوذ کند و تأثیری شگرف در خاطره‌ی او پدید می‌آید و عوامل درونی وجود او را شکلی خاص می‌دهد. این احوال اگرچه زودگذر و ناپایدار هستند، ولی هر بار که تکرار شوند عارف آن را می‌شناسد و رفته‌رفته پایدار می‌شوند. به هنگام وقوع این احوال، عارف هیچ اراده‌ای در آن ندارد. تنها یاد آن در خاطره‌ی وی می‌ماند. از این رو هر چیزی می‌تواند این احوال را برانگیزد. نکته‌ای، خاطره‌ای، رنگی یا یک صدا می‌تواند عارف را دگرگون کند و به وجد درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روند عارف خود را مرکز عالم و منبع وجود و مرجع و معدن همه‌ی کاینات می‌داند. به عبارتی دیگر هماهنگی و هم‌نوایی (اتحاد) با عالم وجود است که متکی بر عشق است. این درک و دریافت ذوقی، بی‌واسطه و مستقیم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تصوف]]، به عنوان مجموعه‌ای از جریانات فکری، می‌تواند دارای آبشخورهای گوناگون باشد. هرگاه مقایسه‌ی دقیقی در این زمینه به عمل آید خواهیم دید قسمت بزرگی از عقاید [[صوفیه|صوفیان]] با اعمال عرفای سایر ملل مطابقت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محققان اروپایی بر این باورند که ریشه‌ی تصوف اسلامی را باید در [[زرتشتی، دین|آیین زرتشتی]]، آرای هندوان، رهبانیت مسیحی، حکمت نوافلاطونی و آیین یهود جستجو کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، صص۱۳ - ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما منشأ واقعی و حقیقی تصوف اسلامی، با تمام شباهت‌های ظاهری و فکری آن با عقاید اهل راز ملل دیگر، قرآن و اسلام است. به عبارتی دیگر با وجود زمینه‌های فکری مختلف، بدون حضور قرآن و اسلام چنین دستاورد عظیم فرهنگی به‌دست نمی‌آمد. یعنی این شباهت‌های ساختاری و همانندی ظاهری در نحله‌های مختلف اهل باطن، از وجود منشأ واحد حکایت می‌کند. عرفان در مراحل عملی خود از برجستگی‌های خاصی برخوردار است؛ عارف برای اینکه به توحید و اوج انسانیت برسد باید از نقطه‌ای شروع کند و از منازل و مراحلی بگذرد که اصطلاحاً از آن به «سیروسلوک» تعبیر می‌کنند. در این سیروسلوک، شخص سالک اقدام به انجام اعمال و رفتارهای ویژه‌ای می‌کند که معمولا با عبارات و برپایی نماز و قرائت قرآن و انجام اعمال سخت و دشوار همراه است که شرح آن در کتاب‌های صوفیه نظیر [[تذکره الاولیاء|تذکرةالاولیاء]] [[عطار نیشابوری|عطار]] و نفحات‌الآنس جامی آمده‌است. همه‌ی این اعمال و مراحل با اشراف و مراقبت انسان کامل با القابی نظیر شیخ، مراد، پیر، پیشوا، هادی، امام، خلیفه، قطب، کامل، مکمل و... انجام می‌یابد. هر چه هست سالک در دست اراده پیر و شیخ، چون مرده‌ای بی‌اختیار است و تسلیم محض و کامل در مقابل اوامر و فرمان‌های پیر خود. این پیر و رهبر روحانی خصوصیاتی داردکه عموماً به اقوال و افعال و اخلاق و معارف نیک او وابسته است. در دید [[صوفیه]]، انسان کامل در عالم همواره یکی است و هرگاه از دنیا برود دیگری به جای وی می‌نشیند تا عالم بی دل نباشد؛ چرا که انسان کامل در حکم دل و مرکز عالم است. او کسی است که حقایق عالم را، همان‌گونه که هست، می‌داند. او هم از عالم ملکوت - عالم ارواح و عقول - و هم از عالم محسوس آگاه است و هم از عالم جبروت و ذات و صفات خدا. این انسان و رهبر روحانی، خود مراحل سیر و سلوک را طی کرده‌است. او در این مسیر از هستی خود فانی و به هستی حق باقی می‌شود. بعضی بر این باورند که سالک ابتدا باید به مدرسه برود و علم شریعت را فراگیرد و سپس به خانقاه برود و مرید شیخی بشود و علم طریقت را بیاموزد و آنگاه حکایت مشایخ را بخواند تا به احوال آنان آشنا شود. در مرحله‌ی دوم سالک باید ترک کتاب کند و به کاری که شیخ برای او مصلحت می‌بیند تن دردهد&amp;lt;ref&amp;gt;نصری، &#039;&#039;&#039;سیمای انسان کامل&#039;&#039;&#039;، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهمیت هدایت شیخ آن میزان است که گفته‌اند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یک لحظه به صحبت دانایی رسیدن بهتر از هزار سال ریاضت و مجاهدت است^&amp;lt;ref&amp;gt;نسفی، &#039;&#039;&#039;الانسان الکامل&#039;&#039;&#039;، ص ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;از آنچه درباره‌ی پیر و شیخ درکتب [[صوفیه]] آورده‌اند چنین برمی‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شیخ کسی است که پیامبروار یک سوی او به خلق و سالک است و سوی دیگر او به خدا و [[حق]] است. بدین دلیل شخصیتی خداگونه دارد و محل تجلی صفات و انوار الهی است. پس آن کس، آنچه را انبیا دیده‌اند، می‌بیند. اهل حقیقت است و او ولی حق و انسان کامل است&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعیین نقطه‌ی آغازین [[تصوف]] اسلامی به طور دقیق مشکل است اما می‌توان چنین انگاشت که از قرن دوم هجری به بعد، [[صوفیه]] دارای سازمانی نسبتاً منظم گشته‌اند. برای نمونه، اولین کسی که خانقاه تأسیس کرد ابوهاشم صوفی است که در قرن دوم هجری می‌زیسته است. این خانقاه در رمله‌ی فلسطین قرار داشته‌است. از آن تاریخ به بعد، [[صوفیه]] در اکثر اوقات در خانقاه، رباط، تکیه و یا زاویه تجمع می‌کردند که مکان‌هایی بود برای ادای ذکر و خلوت. [[صوفیه|صوفی]] در این زمان چله‌نشینی و خلوت گزینی را که از اساس تعالیم [[صوفیه]] است، در خانقاه بر پای می‌داشت. در این چله‌نشینی و خلوت‌گزینی‌ها صوفی به ادای ذکر و تکرار آن می‌پرداخت؛ این اعمال معمولاً با آدابی خاص انجام می‌شد و صوفی الفاظی نظیر الله و هو، را که برگرفته از قرآن است، تکرار می‌کرد. افزون بر این، [[صوفیه]] مجلس وعظ و اندرز و حتی مجلس [[سماع]] را در خانقاه برپای می‌داشتند، اما در مجالس [[سماع]] کارها از نوعی دیگر بود؛ [[سماع]] در نظر [[صوفیه]] عملی برای رفع قبض و ملال بود. در خراسان نخست بار [[ابوسعید ابوالخیر|ابوسعید ابی‌الخیر]] در قرن ۵ق [[سماع]] را رواج داد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی هم مثل امام محمد غزالی بودند که بنا به حکم شریعت، رخصت به [[سماع]] و رقص نمی‌دادند، ولی در نزد بعضی دیگر از عرفا چون [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] جایگاه ویژه داشت. سیر تکوینی جماعت [[صوفیه]] و عرفا در جهان اسلام از همان بدو تولد اسلام جلوه‌گر می‌شود. اگرچه [[صوفیه]] در قرن اول سازمان و ساختاری منظم در تشکیلات درونی خود نداشتند، اما در نظر [[صوفیه]]، ترس از خدای قهار مهم‌ترین عاملی بود که آنها را به سوی تسلیم کامل در مقابل اراده‌ی الهی سوق می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به زبانی دیگر صوفی همان شخص متعبد مسلمان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن دوم افرادی پیدا شدند که زندگی عجیب و خاصی داشتند. بدین معنا که رفتار و ظواهر حالات آنها هیچ شباهتی با سایر مردم نداشت و قهراً اسم مخصوصی به آنها دادند و به مناسبت پشمینه‌پوشی به «صوفی» (منسوب به صوف) معروف گردیدند. این دسته از صوفیه معمولاً در بیغوله‌ها و مغاره‌ها زندگی می‌کردند. از مهم‌ترین اصول [[تصوف]] در قرن دوم توکل نامحدود به خدا و امید فراوان به رحمتش در تمام مراحل زندگی است&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو تن از معروف‌ترین صوفیان قرن دوم عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن بصری (م ۱۱۰ق) که کتاب رعایة حقوق الله را نوشت و ظاهراً اولین اثر [[صوفیه|صوفیانه]] است و ابراهیم ادهم (م حدود ۱۶۱ق) که داستان زندگی او شبیه به بودا و توبه‌ی او و پیوستن به اهل تصوف است. در همین قرن صوفیان بزرگ دیگری نیز می‌زیستند که عبارتند از: رابعه‌ی عدویه، ابوهاشم صوفی کوفی استاد سفیان ثوری (م ۱۶۱ق)، شقیق بلخی شاگرد معروف ابراهیم ادهم که دیداری هم با [[امام موسی بن جعفر کاظم(ع)|حضرت موسی‌بن جعفر(ع)]] داشته است، معروف کرخی که در محضر [[علی بن موسی الرضا(ع)|حضرت رضا(ع)]] مسلمان شد و فضیل عیاض (م ۱۸۷ق) که کتاب مصباح الشریعه در سلسله درس‌هایی از [[امام جعفر بن محمد صادق(ع)|امام صادق(ع)]] منسوب به اوست&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، &#039;&#039;&#039;آشنایی با علوم اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرن سوم عرفای نامدار و بزرگی ظهور کردند که جلوه‌ای خاص به جریان [[تصوف]] بخشیدند. کسانی چون بایزید بسطامی (م ۲۳۴ق) که صریحاً از فناءفی‌الله و بقاءبالله سخن گفته‌است. در آثار و اقوال او از سه وجه وجودی یعنی انانیت، انیت، و هویت سخن رفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عرفای بزرگ او را از اصحاب سُکر می‌دانند که عموماً از روی جذبه و بی‌خودی سخن می‌گویند، لذا شطحیاتی را به او نسبت می‌دهند که موجب تکفیرش شده‌بود. همچنین از بشر حافی (م ۲۲۶ق)، سریّ سقطی (م حدود ۲۴۵ق) که اهل شفقت به خلق خدا و ایثار بوده‌است و حارث محاسبی (م ۲۴۳ق) معاصر احمد حنبل باید نام ببریم. از صوفیان معروف این قرن باید از جنید بغدادی (م ۲۹۷ق) و حلاج (م ۳۰۶ یا ۳۰۹ق) نیز سخن بگوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنید بغدادی]] ملقب به «سیدالطائفه»، اصلاً از نهاوند است. او عارفی معتدل به شمار می‌رود که حتی لباس اهل [[تصوف|تصوّف]] را به تن نمی‌کرد. او در صدر صوفیان مکتب بغداد قرار دارد، به همین دلیل او را «شیخ الطائفه» نیز گویند. در آثارش از سلوک معنوی، صدق، اخلاص و عبادت سخن رفته‌است. معنویت جنید مشروط به دو قطب شریعت و طریقت است و مخالف این عقیده است که با رسیدن به حقیقت، شریعت نسخ می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما جنجالی‌ترین صوفی تاریخ عرفان، [[حلاج|حسین‌بن منصور حلاج]] است که ظاهراً از فارس بوده‌است و عاقبت بر اثر عقاید جسورانه و بی‌محابایش تکفیر و به دار آویخته گشت. او در عرفان نمونه آزادمردی و تهوّر و شجاعت است. دلیل مرگ او از دیدگاه فقها، شطح معروف «اناالحق» و ادعای الوهیت اوست. اما صوفیه بر این باورند که او در حال سکر و بی‌خودی چنین جملاتی را بر زبان رانده‌است و او را از اتهام تبرئه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن سوم ====&lt;br /&gt;
افزون بر اینها در قرن سوم صوفیانی چون ذوالنون مصری (م ۲۴۰ق)، سهل‌بن عبدالله (م ۲۸۳ یا ۲۹۳ق) می‌زیسته‌اند. در مجموع قرن سوم در تاریخ [[تصوف]] از جهت ظهور بزرگان و عارفان بسیار، پراهمیت است. در این قرن افکار و اصطلاحات تازه‌ای در تصوف پیدا شد، مثل: عدم اعتنا به موقع و ظاهر درویشی و پشمینه‌پوشی، [[زهد]] به عنوان مقدمه‌ی عرفان، حجاب گشتن طاعات و عبادات در پاره‌ای از اوقات، اهمیت فراوان به عشق و محبت و دل و سکر و بی‌خودی، و وحدت عارف و معروف و همه چیز را [[حق]] دیدن از جمله مفاهیم رایج قرن سوم در تصوف است&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن چهارم ====&lt;br /&gt;
در قرن چهارم صوفیانی بزرگ چون ابوبکر شبلی (م حدود ۳۴۴ - ۳۳۴ق) ابوعلی رودباری (م ۳۲۲ق)، ابونصر سراج طوسی صاحب کتاب اللمع (م 378ق) ابوالفضل سرخسی (م ۴۰۰ق)، ابوعبدالله رودباری (م ۳۹۶ق) و ابوطالب مکی (م ۳۸۵ق) می‌زیستند. به‌جز کتاب اللمع از سراج،کتاب قوت‌القلوب از ابوطالب مکی نیز از آثار مهم قرن چهارم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن پنجم ====&lt;br /&gt;
در قرن پنجم شیخ ابوالحسن خرقانی (م ۴۲۵ق)، ابوسعید ابی‌الخیر (م ۴۴۰ق) اولین صوفی رباعی‌سرا و هم‌عصر ابوعلی سینا، ابوعلی دقاق نیشابوری ملقب به شیخ نوحه‌گر (م ۴۱۵ یا ۴۱۲ق)، ابوالحسن علی‌بن عثمان هجویری (م ۴۷۰ق)، خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱ق) ملقب به پیر هرات و امام [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|ابوحامد محمد غزالی]] (م ۵۰۵ق) می‌زیستند. آثاری چون کشف‌المحجوب از هجویری و همچنین آثار خواجه عبدالله مثل صد میدان و منازل‌السائرین از کتاب‌های معروف [[صوفیه]] در این قرن است. اما آثار [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|امام محمد غزالی]] که شرح آن ذیلاً می‌آید، تأثیری شگرف در جهت‌دهی عرفان و [[تصوف]] قرون بعد داشته‌است. اصولاً قرن پنجم از این لحاظ دارای اهمیت است که [[صوفیه]] تمایل دارند عقاید و افکار خود را به رشته‌ی تحریر درآورند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجت‌الاسلام [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|ابوحامد محمدبن محمد غزالی طوسی]] از دانشمندان بزرگ شافعی مذهب به شمار می‌آید که به [[تصوف]] گرایش داشته است، او علوم دینی را در جرجان، نزد امام ابونصر اسماعیلی آموخت. سپس به طوس بازگشت و در محضر امام‌الحرمین جوینی به تحصیل فلسفه و کلام پرداخت. در ۴۸۵ق خواجه نظام‌الملک وزیر، منصب تدریس، خطابه، وعظ و مناظره را در نظامیه‌ی بغداد به او تفویض کرد و او تا ۴۸۸ق در آنجا حضور داشت و تدریس می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.گویند بر اثر تحول عظیمی که در ۴۸۴ق در او پیدا شده بود، از همه چیز دست شست و با پیدا شدن شک و تردید به دنبال حقیقت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;فرار از مدرسه&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، او در ۵۰۵ق در طوس درگذشت و در همانجا مدفون گشت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد آثار مهم غزالی را اعم از کتاب و رساله به هفتاد عنوان رسانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;همایی، &#039;&#039;&#039;غزالی‌نامه&#039;&#039;&#039;، ص ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که مهم‌ترین آنها عبارتند از: احیاء علوم‌الدین به عربی در اخلاق و دین و تصوف که شامل چهار بخش: عبادات، عادات، مهلکات و منجیات است. اخلاق الانوار، آفات اللسان، اسرارالانوار الالهیه، آداب الصوفیه، البسیط در فروع مذهب شافعی، تهافت الفلاسفه در ابطال عقاید فلاسفه، مقاصد الفلاسفه، رسالةالطیر،فضایح‌الباطنیه، المنحول، مستظهری در رد باطنیه، و المنقذ من الضلال. معروف‌ترین اثر او به فارسی کیمیای سعادت است که موضوع آن اخلاق است و بین سال‌های ۵۰۰- ۴۹۰ق تألیف شده‌است. نصیحةالملوک و نامه‌های فارسی غزالی از دیگر آثار او به شمار می‌روند. غزالی را جامع میان شریعت و طریقت می‌دانند. مخصوصاً او در کتاب احیاء علوم الدین به‌این امر پرداخته‌است. او در کیمیای سعادت درباره‌ی شناخت نفس، حق تعالی، دنیا، آخرت و اعتقادات اهل سنت بحث می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، &#039;&#039;&#039;سرچشمه‌ی تصوف در ایران&#039;&#039;&#039;، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تأثیر غزالی در عرفان بسیار عمیق بود. روش و ساختار آثار غزالی در قرون بعد مورد استفاده قرار گرفت و تأثیر آن در آثار کسانی چون عبدالقادر گیلانی (م ۵۶۱ ق)، عبدالقاهربن‌عبدالله‌بن سهروردی (م ۵۶۳ ق) شهاب‌الدین ابوحفص عمربن محمد سهروردی (م ۶۳۲ق) و عزالدین محمودبن علی کاشانی نطنزی (م ۷۳۵ق) نمایان است&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، &#039;&#039;&#039;سرچشمه‌ی تصوف در ایران&#039;&#039;&#039;، ص117.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن ششم ====&lt;br /&gt;
عرفان قرن ششم دنباله‌ی عرفان قرن پنجم است؛ اما در این قرن شیخ اشراق حکمت اشراق را پایه‌گذاری‌کرد و از نظام فکری ایران باستان، اسلام و فلسفه‌ی یونان، مکتبی نوین عرضه کرد. در این دوره، تعصب و دور بودن از آزادی اندیشه و اظهار رأی و آزادی بیان از مشکلات صوفیه است&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما جلوه و نمود ویژه‌ی عرفان در این قرن آمیزش آن با شعر است که این کار را [[سنایی غزنوی]] شاعر (م ۵۴۵ق) در سطح گسترده آغاز کرد و دیگر شاعران صوفی چون [[عطار نیشابوری|عطار]] آن را ادامه دادند. این تحول و برخورد باعث شد تا اصطلاحات صوفیه در ساختار ادب فارسی مورد استفاده قرارگیرد، اصطلاحاتی چون: خرابات مغان، می مغان، مغانه، پیر ازرق‌پوش، خرقه، صوفی، فقر و...؛ از سوی دیگر، در مقابل گسترش تصوف کسانی هم بودند که در این دوره با آن مبارزه کردند و به رد آرای صوفیه پرداختند. از این دسته ابن‌الجوزی (م ۵۹۷ق) کتابی به نام تلبیس ابلیس تألیف کرد و بر آنان خرده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عین‌القضاة همدانی، که از پرشورترین عرفاست، نیز در این قرن می‌زیست. او مرید احمد غزالی برادر امام محمد غزالی است که به دلیل همین شور و هیجان و گفتار شطح‌آمیز تکفیر و در ۵۲۵ق به دار آویخته و کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، &#039;&#039;&#039;خاصیت آینگی&#039;&#039;&#039;، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عین‌القضاة در طول زندگی کوتاه ۳۳ ساله‌ی خود چندین اثر ارزشمند بر جای نهاده‌است. اهمیت آثار او به جهت معرفی دقایق عرفانی حوزه‌ی خراسان و هم به لحاظ شعبه‌ای از عرفان ناشناخته‌ی جبال ایران و هم به لحاظ تجربه‌های عرفانی و هم به سبب تصوف مستانه و عاشقانه است&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، &#039;&#039;&#039;خاصیت آینگی&#039;&#039;&#039;، ص ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار عین‌القضاة عبارتند از: زبدةالحقایق، شکوی الغریب (به عربی)، رساله یزدان‌شناخت، لوایح، تمهیدات و نامه‌ها به فارسی. به‌هر روی در انتساب بعضی از آثار به عین‌القضاة تردید وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;فرمنش، &#039;&#039;&#039;احوال و آثار عین القضاة&#039;&#039;&#039;، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آثار او، اصل اساسی عشق است. عشق در نزد او، هستی، انسان، زندگی، کمال و در یک کلام شیخ و پیر است، و هیچ پیری کامل‌تر از عشق وجود ندارد، و عشق فرض راه است&amp;lt;ref&amp;gt;عین القضاة همدانی، &#039;&#039;&#039;تمهیدات&#039;&#039;&#039;، ص 97 - ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نظر او دیوانه‌ی عشق، کامل‌ترین و عاقل‌ترین انسان است و در حقیقت، عشق مذهب مشترک میان انسان و خداست. در عقیده‌ی عین‌القضاة بزرگ‌ترین حیله‌ی عشق تمثّل است و عالم تمثّل چیزی جز عالم باطن نیست. لذا او بر این اساس به تأویل و تفسیر رمزها و نمادهایی نظیر گور، نکیر، منکر، صراط و... می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌غیر از عین‌القضاة عرفای معروف این قرن عبارتند از: [[سنایی غزنوی|سنایی]] شاعر و شیخ احمد جام معروف به «ژنده پیل» که در ۴۴۰ق در نامق از قُرای ترشیز کاشمر در خراسان به‌دنیا آمد و در ۵۳۶ق در جام درگذشت. آثار شیخ جام عبارتند از: مفتاح النجاة، رساله‌ی سمرقندیه،کنوز الحکمة، بحارالحقیقه، روضةالمذنبین، جنةالمشتاقین و آنس التائبین. از عرفای دیگر این قرن عبدالقادر گیلانی است او در ۴۷۱ق در گیلان متولد شد و در ۵۶۰ یا ۵۶۱ق در بغداد درگذشت. او از سادات حسنی است و با القابی نظیر «شیخ مشرق» و «غوث گیلانی» معروف بود. از زندگی او در دوران کودکی حکایات عجیبی نقل می‌کنند، نظیر برخورد او با راهزنان در راه بغداد. از او کراماتی نیز نقل می‌کنند که در کتب مختلف مضبوط است&amp;lt;ref&amp;gt;ک۱۰ و ک۲۸، سجّادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصرف&#039;&#039;&#039;، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.گیلانی رهبر فرقه‌ی «قادریه» است و سعدی هم در گلستان، باب دوم حکایتی از او نقل کرده‌است. آثار او عبارتند از: الغنیه لطالب طریق الحق، الفتح الرّبانی (۶۲ موعظه)، فتوح‌الغیب (۷۸ موعظه) یواقیت الحکم، فیوضات الربانیه به‌همراه مجموعه‌ای از اشعار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ شطاح، روزبهانی بقلی شیرازی، هم از عرفای قرن ۶ق است او در ۵۲۲ق در فسا متولد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بقلی شیرازی، &#039;&#039;&#039;عبهرالعاشقین&#039;&#039;&#039;، مقدمه و ک۲۲، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در علوم قرآنی، تفسیر، حدیث و فقه و عرفان به کمال رسیده‌بود و در جامع عتیق شیراز حدود ۵۰ سال وعظ می‌گفت. او حدود ۶۰ اثر داشته است که تنها ۱۷ اثر از آن باقی مانده‌است. از آثار معروف او می‌توان عرایس البیان، مکنون الحدیث، حقایق‌الاخبار، شرح شطحیات و عبهرالعاشقین را به‌همراه اشعار فارسی نام برد. اما در قرن ششم باید از صوفی دیگری یاد کرد که شهادت نمادین او شهرتی خاص دارد، شیخ نجم‌الدین کبری‌که با القابی چون «شیخ ولی‌تراش» و «طامةالکبری» شناخته می‌شود و در ۶۱۸ق در حمله‌ی مغولان به شهادت رسید. [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] هم، واقعه‌ی شهادت او را در غزلی آورده‌است و بعد از او [[جامی]] در نفحات‌الانس.&amp;lt;ref&amp;gt;جامی، &#039;&#039;&#039;نفحات الانس&#039;&#039;&#039;، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرقه‌ی «کبرویه» منسوب به اوست. بعضی بر این باورند که پدر مولانا، مرید او بوده‌است. در اواخر قرن ۶ و اوایل قرن ۷ عرفای دیگری چون عطار، شاعر بزرگ، ابوحفص سهروردی (۶۳۲ - ۵۳۹ق) صاحب عوارف المعارف، اوحدالدین کرمانی (م ۶۳۵ق) و ابن‌فارض مصری (م ۶۳۲ق) می‌زیستند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون ۶ و ۷ شاهد ظهور دو تن از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان تصوف و عرفان اسلامی یعنی محی‌الدین ابن‌عربی و مولانا جلال‌الدین رومی هستیم. محی‌الدین عربی که نام اصلی او محمدبن احمدبن احمدبن عبدالله الشیخ الدین ابوبکر الطائی الحاتمی الاندلسی است، و القابی چون محی‌الدین و شیخ اکبر دارد، در رمضان ۵۰۶ ق در مُرسیه به‌دنیا آمد. او در جوانی خوابی دید و بر اثر این رؤیا احوال او دگرگون شد و در شهرهای اسپانیا به سفر پرداخت و چون زایری به فاس در سرزمین مغرب رسید. در این شهر او کتاب الاسراء را تألیف کرد. از آنجا به مکه رفت و کتاب فتوحات مکیه را به نگارش درآورد. او در ۶۰۹ق به قونیه بازگشت و در ۶۲۷ق بزرگ‌ترین اثر خود را، که مهم‌ترین اثر صوفیانه در جهان اسلام است، به نام فصوص‌الحکم تألیف کرد. افزون بر این آثار، مجموعه‌ای اشعار از او باقی ماند که به ترجمان الاشواق معروف است. ابن عربی در ۲۸ ربیع‌الثانی ۶۳۸ق در دمشق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار فراوانی به ابن عربی منسوب کرده‌اند. عده‌ای ۴۰۰ رساله و کتاب و عده‌ای تا ۸۴۶ اثر را به او نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;،که معروف‌ترین آنها فتوحات مکیّه و فصوص الحکم است. فتوحات مکیه در ۶ فصل و ۵۶۰ باب است. فصوص الحکم در ۲۷ فصّ از فصّ آدم تا فصّ محمد(ص) تدوین شده است. شرح‌های بسیاری بر فصوص الحکم نوشته شده است که معروف‌ترین آنها مفتاح‌الفصوص از خود ابن‌عربی، شرح‌های صدرالدین قونوی، شرح تلمسانی، شرح داوود قیصری، شرح عبدالرزاق کاشانی، و شرح بابارکن‌الدین شیرازی است.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آتش&#039;&#039;&#039;، دانشنامه‌ی ایران و اسلام، ج۵، ص۷۱۱ و مصاحب، دایرةالمعارف اسلامی، ج۲، ص۱۸۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌ی عرفانی او، مبتنی بر نوعی «وحدت وجود» است و آغازگاه تفکر او، نظریه‌ی کلمه‌ی «لوگوس&amp;quot;» است. از نظر ابن‌عربی وجود هر پیامبر با یک حقیقت به نام کلمه مطابقت دارد و هر کلمه جلوه‌ای از ذات الهی است. اگر ذات الهی چنین جلوه‌ی نبوی نمی‌داشت، طبیعت وجود حق برای همیشه پنهان می‌ماند. از آنجا که هر حقیقتی از این وجود برمی‌خیزد، لذا این وجود جزء لایتجزّا و قدیم و ثابت است. از این رهگذر جنبه‌ی احدیت ناشناخته و پنهان است ولی جنبه‌ی ربوبیت به‌واسطه‌ی رب و معبودیت شناخته می‌شود. در جنبه‌ی نخست -احدیت -خدا نور محض و به اختصار، العماء است ولی در جنبه‌ی دوم -ربوبیت -به‌دلیل خالق بودن و وجود مخلوق،کثرت و تباین است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عربی، &#039;&#039;&#039;فصوص الحکم&#039;&#039;&#039;، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن عربی درباره‌ی صفات خداوندی می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«خدا تنها از رهگذر صفات یا تعیّن‌های گوناگون خود کثرت می‌یابد، اگر او را در ذات خود بنگریم حق است و اگر او را از حیث صفاتش که تجلی یافته بنگریم خلق است، اما این دو، وحدت و کثرت، اول و آخر، قدیم و محدث، واجب و ممکن، ذاتاً یک حقیقت بیش نیستند&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;از دید او مخلوقات اصالتاً به عنوان رشته‌ای از نمونه‌های ازلی در علم الهی وجود داشتند. لذا او آنها را «اعیان ثابته» می‌گوید. ولی خدا که پنهان بود خواست تا آشکار شود و مخلوقات را آفرید. از این رو نسبت او با مخلوقات نسبت آینه با تصویر است؛ یا سایه با پیکر یا عدد با واحد. انگیزه‌ی اصلی او در خلق جهان از نیستی به هستی، عشق است، همانطور که در احادیث آمده است؛ کنتُ کنزاً مخفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَن اَعْرَفَ&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عربی، &#039;&#039;&#039;فصوص الحکم&#039;&#039;&#039;، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن عربی آدم را نمونه‌ی نخستین بشر و والاترین تجلی یا مظهر الهی معرفی می‌کند و آن را کلمه‌ی الهیه یا انسان کامل می‌داند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا انسان کامل موجب بقای این جهان و علت وجود آن است. از دید او لاهوت با جنبه‌ی درونی و باطنی هر موجود و ناسوت با جنبه‌ی ظاهری آن مطابقت دارد و به زبان فلسفی لاهوت با جوهر و ناسوت با عرض برابر است از آنجا که تجلی حق در انسان به اوج می‌رسد، لذا او عالم صغیر و خلاصه‌ی کل آفرینش است و به‌دلیل تجسم بخشیدن به کمالات عالم کبیر و ذات الهی، خلیفه‌ی خدا بر زمین است. به نظر او حضرت محمد(ص) سرلوحه‌ی انسان کامل است، بدین جهت به عنوان کامل‌ترین تجلی خدا با «کامه‌ی نبویه» مطابقت دارد و این کلمه، حقیقت محمدیه است. این حقیقت محمدیه به روح یا ذات قدیم او به عنوان حاصل والاترین و واپسین ظهور سخن خدا، (کلمه الهیه) اشاره دارد و از دید فلسفی همان عقل اول و عقل کلی است و رده‌ی عام انسان‌های کامل یا پیامبران، تجلی‌های مستقیم این عقل به شمار می‌آیند. محمد(ص) بالاترین تجلی و دیگر پیامبران تجلی‌های پایین‌ترند. همین حقیقت محمدیه مبدأ خلاقی است که جهان به واسطه‌ی آن آفریده شده‌است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مفهوم با دید شیعه از امامت که آن را نایب خدا و قطب کل آفرینش می‌دانند، شباهت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;Nicholson, Studies in Islamic mysticism, P/38&amp;lt;/ref&amp;gt;. تنها انسان می‌تواند خدا را بشناسد، زیرا موجودی است که همه صفات و کمالات خدا در او بازتاب یافته‌است. از یک سو به عنوان حقیقت ذاتی (حق) و از سوی دیگر به عنوان تجلی این حقیقت در عالم شهادت (خلق)، اما فرشته به دلیل یک‌سویه بودن فقط خدا را به عنوان حقیقت متعالی می‌داند و بس&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از دیگر بحث‌های ابن‌عربی، بحث نفس است که بر ادبیات تأثیر بسیاری نهاد. از دیدگاه او نفس ناطقه یا روح در مقابل جسم است و جسم در واقع سرای موقت روح است ، لذا سنخیتی میان این دو نیست و در واقع روح، جوهری است بسیط که بر تمامی قوای حیوانی فرمان می‌راند، بنابراین بخشی از عالم امر و عالم روح است&amp;lt;ref&amp;gt;Affifi, The mystical philosophy of lbnul - Arabi, p 123&amp;lt;/ref&amp;gt;. در بالاترین سطح تجربه‌ی صوفیانه، نفس، وحدت کل هستی را درمی‌یابد و در واقع به مرحله‌ی فنای صوفیانه می‌رسد و نه تنها از خود بلکه از کل جهان فانی می‌شود و تنها از خداوند آگاه است. در این مرحله نفس، وحدت مطلق را از طریق شهود تجربه به عیان دریافت می‌کند. دیدگاه‌های ابن‌عربی در همان قرن بر کسانی چون ابن فارض (م ۶۳۲ق)، [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] (م ۶۷۲ق)، فخرالدین عراقی (م ۶۸۸ق) تأثیری عظیم گذاشت و گنجینه‌ی عظیمی از مفاهیم عرفانی را برجای نهاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ تصوف اسلامی مولانا جلال‌الدین بلخی (۶۷۲-۶۰۴ق) اهمیت خاصی دارد. او فرزند بهاء ولد، معروف به سلطان‌العلما و صاحب کتاب معارف است. دو اثر نفیس مولانا به نام مثنوی که خود دوره‌ای از آموزش عرفانی است و غزلیات، که در ایران به غزلیات شمس معروف است، بیانی از شوق و حرارت درونی است؛ البته آثار گرانقدر دیگری از او برجای مانده چون فیه مافیه، مکاتیب و مجالس سبعه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرچشمه‌ی فکری مولانا جز قرآن و حدیث نیست. او حتی در جایی که از این دو منبع الهام نمی‌گیرد هیچ‌یک از اندیشه‌های خود را از فیلسوفان و ارسطوییان وام نمی‌گیرد. مولوی با استفاده از قرآن‌کریم و آیات آن - خصوصاً در مثنوی - چنان هنری از خود نشان داده‌است که آن را قرآنی به زبان پهلوی می‌دانند. در دید او همان‌طور که قرآن را سه دسته یعنی عامه، خواص و خدای تعالی می‌دانند، مثنوی هم در همین ردیف قرار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;همایی، &#039;&#039;&#039;تفسیر مثنوی مولوی&#039;&#039;&#039;، ص ۵۱ - ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قسمت اعظم آیات قرآنی به‌کار رفته در مثنوی نقش تأویلی دارند و غالباً مولانا از این آیات در توجیه و تفسیر اهداف عرفانی سود جسته‌است، مانند داستان پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt;پور نامداریان، &#039;&#039;&#039;داستان پبامبران&#039;&#039;&#039; در کلبات شمس و پور خالقی چترودی، فرهنگ قصه‌های پیامبران در مثنوی و فروزانفر، احادیث مثنوی و فروزانفر، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آثار مولانا، نوعی وحدت وجود به چشم می‌خورد که شباهتی با دیدگاه ابن‌عربی دارد. اگر چه ممکن است مولانا محضر ابن‌عربی را درک نکرده‌باشد، اما صدرالدین قونوی، شارح بزرگ آثار ابن‌عربی، با مولانا مجالست داشته‌است و این ارتباط عاملی در انتقال عقاید ابن‌عربی به مولوی است. نمونه‌ای از این هم‌نشینی را جامی آورده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;جامی، &#039;&#039;&#039;نفحات الانس&#039;&#039;&#039;. صی۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه در وحدت وجود ابن‌عربی اهمیت دارد این است که حقیقت وجود، اصل است و منشأ جمیع آثار.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در ابیاتی چون: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منبسط بودیم و یک جوهر همه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;وحدت وجود را بیان می‌کند و در ابیاتی مانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;چون به صورت آمد آن نور سره &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی سر و بی‌پا بُدیم آن سر همه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد عدد چون سایه‌های کنگره &amp;lt;/blockquote&amp;gt;کثرت و تجلیات آن وجود اصیل را بیان می‌کند که بی‌شباهت با عقاید ابن‌عربی نیست. اما تمایز عرفان مولوی با ابن‌عربی روش‌شناسی آن دو است، ابن‌عربی با عرفان نظری و طرح موضوعی فلسفی و بسط منطقی آن در پناه استدلال سخن می‌گوید، ولی مولوی بیشتر با شهود و دل سر و کار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نیکلسون، &#039;&#039;&#039;تفسیر مثنوی&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه در آثار مولوی غالب است، شکایت و فراق و دوری است. نوعی نوستالژی (Nostalogie) و غم و دلتنگی عارفانه است که در سراسر آثارش موج می‌زند، به‌ویژه نقطه‌ی آغازین [[مثنوی معنوی|مثنوی]] و احتمالاً محور وجودی و اصلی شش دفتر مثنوی همین محور فکری است و این فراق در سکوت ناگهانی و نهایی او در پایان دفتر ششم به محو و فنا می‌پیوندد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;بحر در کوزه&#039;&#039;&#039;، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از آنجا که رمز و نماد «نی» در آثار مولوی اهمیت به سزایی دارد، می‌توان دریافت که نی این معنی و مفهوم را در تصویر وجود عارف از خود رهیده نشان می‌دهد و «نی‌نامه» آن را در نغمه‌ی اشتیاق روحانی او منعکس می‌سازد. تفسیر و شرح ابیات آغازین مثنوی یا نی‌نامه از دیرباز مورد توجه شارحان بوده‌است و تفاسیر گوناگونی از آن بر جای نهاده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمانی جعفری، &#039;&#039;&#039;فی‌نامه&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن هفتم ====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم از توجه به تصوف و گسترش آن در ایران سخن بگوییم، قرون ۷ و ۸ مهم‌ترین ادوار آن است. تحولات ناشی از هجوم مغول در اوایل قرن ۷ و وجود سختی و دلهره در تمامی سرزمین ایران از جمله عوامل توجه مردم به مشایخ بزرگ صوفیه و سعی ایشان در پایدار شدن اعتقادات مذهبی است&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن ۶ و اوایل قرن ۷ دو سلسله‌ی بزرگ با دو مکتب خاص وجود داشتند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سلسله‌ی کبرویه در مشرق.&lt;br /&gt;
# سلسله‌ی سهروردیه در مغرب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در عرفان قرن هفتم علاوه بر وجود آن شور و حال و هیجان و مستی، نوعی آمیختگی با فلسفه نیز دیده می‌شود، که این آمیختگی صرفاً برای توجیه و تعلیل دیدگاه‌های صوفیانه به‌وجود آمده بود. اگر چه در قرن ششم کسی مانند عین‌القضاة نخست به چنین کاری اقدام کرد، اما در قرن هفتم این عمل عمومیت یافت وکسانی مانند شیخ نجم‌الدین کُبری (مقتول ۶۱۸ق) آثاری در این زمینه بر جای نهادند؛ صوفی بزرگ دیگری در قرن هفتم می‌زیست به نام شیخ نجم‌الدین رازی معروف به «نجم دایه» (م ۶۵۴ق) که از تربیت یافتگان مجدالدین بغدادی شاگرد نجم‌الدین کَبری به شمار می‌آمد. او در کتاب مرصادالعباد خود از ابتدا تا انتهای آفرینش و بدو سلوک و نهایت سیر و مقصد و مقصود و عاشق و معشوق به تفصیل سخن می‌راند&amp;lt;ref&amp;gt;رازی، &#039;&#039;&#039;مرصاد العباد&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با او در قرن هفتم سعدالدین الحموی (م ۶۵۰ق) نیز سعی داشت تا آرای صوفیه را با شیوه‌ی استدلالی بیان کند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، صص ۱۷۴ - ۱۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. این شیوه‌ی بحث در اواخر قرن هفتم از سوی شارح بزرگ آثار ابن‌عربی، صدرالدین قونوی (م ۶۷۳ق)، نیز دنبال شد و به دنبال آن از سوی شاگردش، فخرالدین ابراهیم عراقی (م ۶۸۸ق)، هم ادامه یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات برجسته‌ی عرفان و تصوف در قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، ارتباط متقابل تشیع و تصوف است. از جمله‌ی سلسله‌های متصوفه‌ی شیعه، باید از سلسله‌ی شیخیه‌ی جوریه نام برد که از پیروان شیخ خلیفه (م ۷۲۶ق) بودند و در نهضت سربداران نفوذ داشتند، و یا دسته‌ای که پیرو میرقوام‌الدین عبدالله مرعشی مازندرانی (م حدود ۷۸۱ق) بودند و نسبت آنها به علی‌بن حسین(ع) می‌رسید. همینگونه اعقاب شیخ صفی‌الدین اسحق اردبیلی (م ۷۳۵ق) شاگرد شیخ زاهد گیلانی (م ۷۰۰ق) که در آذربایجان نفوذ فراوانی داشتند از دسته‌های متصوفه‌ی شیعه به شمار می‌آیند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، صص ۱۷۴ - ۱۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله‌ی مشایخ معروف که در این سلسله‌ها حضور داشتند شاه قاسم انوار شاعر معروف است. او اصالتاً از سراب تبریز است و در ۷۵۷ق تولد یافت و در ۸۳۷ق در جام وفات کرد. شاه قاسم دست ارادت به شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی‌الدین داد و به دستور او درگیلان، قزوین و خراسان و چندی نیز در هرات به تبلیغ پرداخت. او علاقه‌ی خاصی به اشعار حافظ داشت و در مجالس خود شعر حافظ می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;جستجو در تصوف&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن هشتم ====&lt;br /&gt;
اما در قرن هشتم در [[آذربایجانی|آذربایجان]] [[صوفیه|صوفی]] بزرگی ظهورکردکه با زبانی موجز، مفاهیم سترده‌ی عرفانی را توضیح می‌داد و آن شیخ محمود شبستری است. شیخ سعدالدین حمودبن امین‌الدین بن‌یحیی در اواخر قرن هفتم تولد یافت و در ۷۱۹ یا ۷۲۰ یا ۷۲۵ق درگذشت، و حدود ۳۳ سال در این جهان زیست. مزارش در شبستر قرار دارد.آثار او مشتمل است بر: حق‌الیقین،مراَةً المحققین، ترجمه‌ی منهاج العابدین غزالی، رساله‌ی شاهد، سعادت نامه و مثنوی گلشن راز. گلشن راز را در ۷۱۷ق در جواب سؤال‌های امیرحسینی‌حسین هروی (م ۷۱۸ق) سرود. او به سئوال‌های وی در ۹۹۳ بیت پاسخ گفته‌است که مجموع آن مباحث در مثنوی گلشن راز گرد آمده‌است. شروح بسیاری بر این کتاب نگاشته شده‌است. شیخ محمود شبستری در تقریر این مطالب از مصطلحات صوفیانی چون ابن‌عربی، صدرالدین قونوی، فخرالدین عراقی و افکار غزالی، بوعلی سینا و اوحدالدین کرمانی متأثر است&amp;lt;ref&amp;gt;تمیم‌داری، &#039;&#039;&#039;عرفان و ادب در عصر صفوی&#039;&#039;&#039;، صص ۳۱۱ - ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر نظریه‌پردازان تصوف در قرن هشتم سید حیدر آملی است. او که به «[[صوفیه|صوفی]]» معروف بوده ظاهراً در ۷۲۰ق به دنیا آمده و حدوداً در ۷۸۷ق وفات یافته‌است؛ آثار گران‌بهایی از او برجای مانده که در موضوعاتی چون تفسیر قرآن با عنوان محیط الاعظم، نص‌النصوص و رسالةالعلوم العالیه نوشته شده‌اند. نص‌النصوص او در واقع شرحی بر فصوص الحکم ابن‌عربی است. او ابتدا در دستگاه‌های حکومتی از جاه و جلال و مال برخوردار بود، اما بر اثر تحول درونی که ظاهراً در سن ۳۰ سالگی او اتفاق افتاد به زیارت حج نایل شد. اندکی در اصفهان توقف کرد و چندی در عراق نزد علی بن کاشانی حلی (م ۷۵۵ق)که از متکلمین شیعه بود، تلمذ نمود. میرحیدر مسایل مربوط به نماز و روزه و زکوة و حج و جهاد را بر وفق مشرب اهل طریقت تأویل می‌کرد. وی در پی آن بود که نشان دهد حقیقت تصوف و تشیع یکی است. لذا او نقطه‌ی تحول آموزه‌های ابن‌عربی به عرفان شیعی در ایران به شمار می‌آمد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;جستجو در تصوف&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صائن‌الدین علی ترکه (۸۳۶ - ۷۶۱ق) از صوفیان قرن هشتم و نهم است، او که گویا با شاه قاسم انوار هم ارتباط داشته است، رساله‌ای در شرح قصیده‌ی ابن‌فارض دارد که علاقه‌ی او را به مشرب ابن‌عربی نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن نهم ====&lt;br /&gt;
در قرن نهم عرفان از شکل یک آموزه‌ی خالص و محض خارج شد و در دیگر نحله‌های فکری ادغام گردید. در قرن نهم و دهم فلاسفه و متکلمین بیشتر به مفاهیم عرفانی پرداختند که ثمره‌ی آن ظهور مکتب تلفیق «صدرایی» در ایران بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامی نیز از جمله مهم‌ترین عالمانی بود که در عرفان ایرانی در پی آموختن تعلیمات ابن‌عربی برآمد. نورالدین عبدالرحمن جامی در ۸۱۷ق در خرجرد جام تولد یافت و در ۸۹۸ق درگذشت. اهمیت جامی علاوه بر هنر شاعری در شرح و توصیف افکار ابن‌عربی و ابن‌فارض است. رساله‌ی لوامع او در حقیقت شرحی بر قصیده‌ی ابن‌فارض است. علاوه بر این رساله نقدالنصوص را در تقریر و بیان مقاصد ابن‌عربی در ۸۶۳ق نگاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کلام اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مکتب فلسفی تلفیقی]]&lt;br /&gt;
* [[مکتب‌های فلسفی جدید]]&lt;br /&gt;
* [[دوره‌های ادبیات فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C(%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C)&amp;diff=12928</id>
		<title>مکتب اشراقی(عرفانی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C(%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C)&amp;diff=12928"/>
		<updated>2026-01-21T14:38:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
در بحث از [[مکتب فلسفی مشاء|مکتب مشاء]] گفتیم که بعضی از بزرگان این مکتب اندک گرایشات درونی و باطنی داشته‌اند، که از آن جمله [[ابو نصر محمد فارابی]] دارای زندگانی [[صوفیه|صوفیانه]] بوده‌است و ابن‌سینا در اواخر عمر به تألیف کتب عرفانی می‌پردازد.گویا این بزرگان در تشکیک در مقوله‌ی علم حصولی و استدلالی به‌سوی اشراق و علم حضوری گرایش یافته‌اند. لذا این جریان فکری باعث ایجاد دو دستگاه و مکتب شد:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مکتب اشراقی فلسفی.&lt;br /&gt;
# مکتب شهودی عرفانی، که از آن به نام «[[تصوف]] و عرفان» یاد می‌کنند. این مکتب چنان تأثیری بر روی آثار و افکار قرون بعدی به‌جای گذاشت که در مقابل آن دیگر نحله‌های فکری رنگ باختند. ادبیات عرفانی را بدون آشنایی با این مکاتب نمی‌توان مطالعه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مکتب اشراقی فلسفی&amp;lt;ref&amp;gt;صلیبا، &#039;&#039;&#039;فرهنگ فلسفی&#039;&#039;&#039;، ص۱۴۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;(Illumination) ===&lt;br /&gt;
اشراق به معنی تابش نور، روشن کردن، نور دادن است و در اصطلاح به آن نوع از معرفت اطلاق می‌شود که مبتنی بر کشف (Discovery) قلبی و توأم با ذوق است. این می‌توان از شاعر معروف [[خیام نیشابوری|عمر خیام نیشابوری]]، [[ناصر خسرو]]، ابن‌هیثم بلخی ریاضی‌دان و [[خواجه نصیرالدین طوسی]] نام برد که از او دفاع کرده‌اند. [[بابا افضل|افضل‌الدین کاشانی (بابا افضل)]]، قطب‌الدین شیرازی، دبیران کاتبی قزوینی، قطب‌الدین رازی، صدرالدین دشتکی، غیاث‌الدین منصور شیرازی، جلال‌الدین دوانی و اثیرالدین ابهری نیز متأثر از افکار ابن‌سینا هستند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، صص ۵۵ - ۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی از شاگردان او هم در مقام تألیف و ترویج آثار استاد برآمدند، که از آن‌جمله‌اند: ابوعبید جوزجانی، که سرتاسر زندگی را با استاد بوده و بعضی از آثار ناتمام او را به پایان رسانده است، ابوالحسن بهمنیار مؤلف اثر فلسفی کتاب التحصیل و کتاب الحجة، ابن‌زیله که تفسیری بر رساله‌ی حی بن یقظان نوشته و شفا را تلخیص کرده‌است، ابوعبدالله معصومی مؤلف کتاب فی اثبات المفارقات هم، که دانشمندترین شاگرد استاد بوده، سؤالاتی را که بیرونی از بوعلی پرسیده، پاسخ گفته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مکتب بر خلاف مکتب مشاء که ادراک عقلی را اوج درجات عقل انسانی می‌داند، اشراق و نورانیت قلبی را برتر می‌شناسد؛ زیرا نور را از همه چیز شناخته‌تر و آن را بی‌نیاز از تعریف می‌داند. مکتب اشراق از ترکیب حکمت استدلالی و حکمت ذوقی یونانی ایجاد شده و در روش‌شناسی، برزخی میان فلسفه‌ی اسلامی و حکمت خسروانی و تصوف و عرفان شرق است&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.راز لحاظ تاریخی می‌توان گفت که در مشرق زمین در نتیجه‌ی حمله‌های کسانی چون امام محمد غزالی و فخرالدین رازی به مکتب مشاء، قدرت آن رو به افول نهاد و روش استدلالی تضعیف گشت. این حوادث بستر زمان را برای گسترش عقاید اشراقی و شهودی آماده ساخت. برای شناخت کامل‌تر این مکتب به زندگی و آثار بنیان‌گذار آن به گونه‌یی مختصر توجه می‌کنیم. [[پرونده:شیخ اشراق.jpg|بندانگشتی|[[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین سهروردی]]، قابل بازیابی از https://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1395/5/8/4910382_710.jpg]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== شیخ اشراق ====&lt;br /&gt;
[[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین یحیی‌بن حبش بن امیرک سهروردی]] مشهور به شیخ اشراق (۸۷ - ۵۴۹ق) در قریه‌ی سهرورد از توابع [[زنجان]] متولد گردید. مقدمات علوم را در مراغه نزد مجدالدین جیلی آموخت و برای تحصیل مراتب عالی به [[اصفهان]] رفت و نزد ظاهرالدین فارسی به تعلّم پرداخت. پس از سیروسیاحت فراوان به شام رفت و در حلب اقامت گزید. ملک ظاهرالدین فرزند صلاح‌الدین ایوبی از او استقبال کرد و سرانجام هم به سبب همین نزدیکی با دربار و پادشاه حلب زندگی او پایانی غم‌انگیز یافت. علما و فقهای آن دیار او را تکفیر نمودند و صلاح‌الدین هم حکم قتل او را برای فرزند خود ظاهرالدین، صادر کرد و ملک ظاهرالدین او را به قتل رسانید. او به القابی چون «مؤید بالملکوت»، «خالق البرایا»، «شیخ شهاب‌الدین»، «عالم ربانی» و «عالم متأله» ملقب شد&amp;lt;ref&amp;gt;شهرزوری، &#039;&#039;&#039;نزهة الارواح و روضة الافراح&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. زندگانی او همراه با زهد و تقوی بود. او خود را به سختی در ریاضت می‌فرسود و به لذات دنیوی توجهی نداشت. زمانی خرقه‌ی مندرس در بر می‌کرد و زمانی هم به لباس صوفیان درمی‌آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لهجه‌ای شیرین و بیانی فصیح داشت و بدین دلیل در مباحثه و مجادله با علمای عصر همه را مجاب می‌ساخت. شرق‌شناسان بزرگی چون ریتر،(Ritter) هانری کربن H.) ،(Corbin اشپس(Spies)، پاول کراوس (P - Kraus) درباره‌ی زندگانی [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] تحقیق کرده‌اند و نتوانسته‌اند از نقاط مبهم زندگانی او پرده بردارند، از این روی به جمع‌آوری آثار او اکتفا کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;. ص۱۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شرح مبسوط زندگی او را شمس‌الدین شهرزوری از حکمای قرن ۶ و ۷ ق در کتاب خود&amp;lt;ref&amp;gt;شهرزوری، &#039;&#039;&#039;نزهة الارواح و روضة الافراح&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;/ref&amp;gt;آورده‌است، ولی او نیز ابهامات زندگی او را برطرف نساخته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدگاه فلسفی [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] عموماً در اثر فلسفی گران‌قدر او، حکمةالاشراق، آمده‌است، البته [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] قبل از این، رساله‌های کوچک و موجزی در منطق، الهیات و طبیعیات، با استفاده از روش مشّاء نوشته‌است، اما این آثار پیوسته به کتابی است که این رساله‌ها دیباچه‌ای بر آن است؛ یعنی کتاب حکمة الاشراق&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۲۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] خود در مقدمه‌ی این کتاب آورده‌است که اثر او شامل حکمت ذوقی و حکمت استدلالی است و این اثر برای کسانی که درپی حکمت استدلالی هستند، سودی ندارد و از شرایط خواننده‌ی این کتاب آن است که «بارقه‌ی خدایی بر دل او تابش کرده» باشد&amp;lt;ref&amp;gt;سهروردی، &#039;&#039;&#039;حکمه الاشراق&#039;&#039;&#039;، ص ۲ و &#039;&#039;&#039;مجموعه آثار فارسی شبخ اشراق&#039;&#039;&#039;، ص ۴۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. می‌توان دریافت راه فلسفی [[شهاب الدین سهروردی|شیخ اشراق]] از همین نقطه از حکمای سلف خویش جدا می‌شود و فلسفه‌ی او به سمت نوعی نگرش عرفانی سوق می‌یابد. به گفته‌ی شهرزوری  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حالتی که تارک باشد از نفس خود مشاغل عالم ظلمانی را و طالب بود به همت والا عالم روحانی را&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص ۱۳۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;».  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;البته [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در اینجا بی‌شباهت به عارفان نیست که بر نفس و عملکرد آن تأکید می‌کنند. به نظر او هر نفس پیش از فرود آمدن به خطه‌ی بدن در خطه فرشتگان منزل داشته‌است و هنگام داخل شدن به بدن، نفس یا هسته‌ی مرکزی آن به دو نیمه تقسیم می‌شود یکی در آسمان است و دیگری به بدن فرود می آید. به همین جهت نفس بشری پیوسته در این جهان افسرده و غمگین است و آنگاه به سعادت می‌رسد که با نیمه‌ی ملکوتی خود متحد شود&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص۸۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] درپی اثبات مبدأ ملکوتی نفس بود که به باور او اکنون در گرفتاری و بدبختی در جهان خاکی به سر می‌برد. این دیدگاه را می‌توان با قصه‌ی غربةالغربیه‌ی او سنجید&amp;lt;ref&amp;gt;ابراهیم دینانی، &#039;&#039;&#039;شعاع اندیشه و شهود در فلسفه‌ی سهروردی&#039;&#039;&#039;، ص۵۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛ همچنین دیدگاه او با آنچه عرفا در مباحث خود، ازلی و ملکوتی می‌گویند و نیز با ۱۸ بیت آغازین مثنوی مولوی قابل مقایسه است. بحث فرشته‌شناسی که قسمت مرکزی فلسفه‌ی او را تشکیل می‌دهد از جذابیت خاصی برخوردار است، علم به عالم ملکوت و بحث در سلسله مراتب انواری‌که میان جهان سایه و نور اعلی قرار دارند، در فرشته‌شناسی مطرح است. فرشته در آن واحد هم نگاه‌دارنده‌ی جهان است و هم وسیله و افزار معرفت، و هم چیزی که آدمی می‌خواهد به آن برسد و در این زندگی زمینی پیوسته درصدد یافتن آن است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او در این بحث علاوه بر اصطلاحات فراوان قرآنی مربوط به فرشتگان، به مقیاس وسیع، از اصطلاحات فرشته‌شناسی مزدایی [[ایران باستان]] نیز استفاده کرده‌است. همین عامل سبب شد تا عده‌ای گمان کنند او از حکمای پارسی است و او را متمایل به دین زردشت بدانند&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در نظر او هدف از نور و ظلمت، نور و ظلمت مجوسیان نیست.  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«هرگز نباید گمان کرد که نور و ظلمت که در اصطلاح ماست همان است که کفره‌ی مجوس و مانی ملحد گفته‌اند». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;به‌هر روی در نظر [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] پیوسته زیبایی و درخششِ فرشته است که در جهان اشراقی می‌درخشد و هر کس را که درصدد رؤیت آن برآید، خیره می‌سازد. به نظر او عدد فرشتگان عملاً از قدرت شمارش ما خارج است. در بالای سلسله‌ی طولی، فرشتگان مقرب جای دارند که برترین آنها بهمن یا نورالاعظم یا نورالاقرب است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۸۴ و ک ۳۵، ص ۳۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در تقسیم‌بندی اجسام از اصطلاحات نور بهره برده و اشیا را با توجه به دریافت نور یا عدم دریافت آن دسته‌بندی کرده است. وی معتقد است که اشیا به نور و ظلمت تقسیم می‌شوند. چیزی‌که در حقیقت ذات خود نور است و چیزی که فی‌نفسه ظلمت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] در بحث از معاد و مرگ همان دیدگاه اشراقی را بیان می‌کند مبنی بر این که نفس انسانی در هر لحظه از زندگی در جستجوی نورالانوار است و وضع نفس پس از مرگ به درجه‌ی پاکی و معرفتی که در زندگی این جهان به آن رسیده است بستگی دارد. براین اساس سه دسته: الف)نفوس سعدا؛ ب) اشقیا؛ و پ)حکما یا متألهین، وجود دارد. در این میان نفوس عرفا و اولیا پس از مفارقت از بدن، چندان بالا می‌رود که از عالم فرشتگان هم می‌گذرد و از سعادت قرب به نورالانوار بهره‌مند می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;۱. نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;،  ص ۹۰ و ۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در بحث از علت و معلول، او همان دیدگاه فلسفه مشایی را می‌آورد که براساس آن هر علتی بر معلول خود غالب است، اما او می‌افزاید که هر معلولی به علت خویش شایق است. نورالاقرب، نورالانوار را مشاهده می‌کند و چون حجابی میان آنان نیست از نورالانوار پرتوی بر آن می‌تابد&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج ۲، ص ۱۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زمینه‌ی رؤیت اشیاء دو دیدگاه وجود داشت:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# دیدن اشیا، به‌واسطه‌ی خروج پرتو مخروطی و ورود آن بر شیء از چشم، میسّر است؛&lt;br /&gt;
# رؤیت اشیا به‌واسطه‌ی صور اجسام محسوس در چشم ممکن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] این دو دیدگاه را نپذیرفت و معتقد بود که عمل رؤیت به‌واسطه‌ی علم اشراقی نفس صورت می‌گیرد&amp;lt;ref&amp;gt;رشاد، &#039;&#039;&#039;فلسفه از آغاز تاریخ&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص ۱۵۱ وک ۱، ص.۳۵۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چهل و نه عنوان اثر [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] را می‌توان در پنج دسته قرار داد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# چهار کتاب بزرگ تعلیمی و نظری که همگی به زبان عربی است. در این آثار نخست از فلسفه‌ی مشایی بدان صورت که [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] تفسیر کرده، بحث می‌شود و سپس به حکمت اشراقی می‌پردازد. این چهار اثر عبارتند از: تلویحات،مقاومات، مطارحات و حکمةالاشراق.&lt;br /&gt;
# رساله‌های کوتاه‌تری به فارسی و عربی که در آنها مراد از چهار کتاب اول به صورت خلاصه بیان شده است: هیاکل‌النور، الالواح العمادیه (به عربی و فارسی) پرتو نامه، فی اعتقاد الحکماء، اللمعات، یزدان‌شناخت و بستان القلوب.&lt;br /&gt;
# حکایت‌های رمزی و اسراری یا داستان‌هایی که در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسیدن به رستگاری و اشراق سخن رفته‌است عبارتند از: عقل سرخ، آواز پر جبرییل، الغربةالغربیه، لغت موران، رساله فی حالةالطفولیه، روزی با جماعت صوفیان، رساله فی‌المعراج و صفیر سیمرغ.&lt;br /&gt;
# ترجمه‌ها و شرح‌هایی که بر کتاب‌های فلسفی و تفسیری قرآن کریم و حدیث نوشته، مانند ترجمه‌ی فارسی رسالةالطیر ابن‌سینا، شرحی بر اشارات، تألیف رساله فی‌الحقیقة العشق که مبتنی بر رسالةً فی‌العشق ابن‌سیناست.&lt;br /&gt;
# دعاها و مناجات‌نامه‌هایی به زبان عربی که سهروردی آنان را الواردات و التقدیسات نامیده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۶۹ - ۶۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ اشراق افزون بر این آثار، در شعر و شاعری هم طبع‌آزمایی کرده‌است، البته اشعار او در واقع از نظر ساختار در حکم نظم فلسفی است. از آن جمله قصیده‌ی قافیه درباره‌ی نفس که به روش قصیده‌ی عینیه‌ی ابن سینا گفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دهخدا، &#039;&#039;&#039;لغت‌نامه&#039;&#039;&#039;، ذیل شیخ اشراق.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار [[شهاب الدین سهروردی|سهروردی]] و فلسفه‌ی او بیشتر در مجامع تشیع مورد استقبال قرار گرفته‌است. مهم‌ترین شروح بر آثار او عبارتند از: شرح شهرزوری شاگرد و همکار او، شرح قطب‌الدین شیرازی، شاگرد خواجه نصیر طوسی و صدرالدین قونوی، افزون بر اینها باید از شرح ملاصدرا که به همراه حواشی آن در چاپ سنگی حکمةالاشراق آمده نام برد. ابن کمونه، علامه حلی، جلال‌الدین دوانی، عبدالرزاق لاهیجی، [[خواجه نصیرالدین طوسی]] از جمله کسانی هستند که در فلسفه‌ی اشراق تأمل کرده‌اند، اما [[میرداماد]] و شاگردش صدرالدین شیرازی در زمان [[صفویان|صفویه]]، که با تجدید حیات عقلی تشیع همراه بود توجه به آثار او را به اوج رسانیده‌اند. در دوره‌ی متأخر هم حاجی‌ملاهادی سبزواری و شیخ احمد احسایی عموماً تحت تأثیر او قرار داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;نصر، &#039;&#039;&#039;سه حکیم مسلمان&#039;&#039;&#039;، ص ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو مکتب فکری مشّائی و اشراقی در قرن‌های ۴ و ۵ق به نقطه‌ی اوج خود رسیدند. تفکر مشّائی چنان در قرن چهارم حوزه‌های علمی زمان خود را تسخیر کرده‌بود که حتی وارد حوزه‌های دینی و کلامی هم شده‌بود. از مختصات اصلی این نوع فلسفه، توجه به علوم طبیعی (طبیعیّات) و نجوم (فلکیّات) بوده‌است و چنانکه گفتیم اکثر فیلسوفان این مکتب، فیلسوف - دانشمند بوده‌اند. در جهان ادبیات این نوع تفکر، شاعران دوره‌ی اول شعر فارسی و خصوصاً شاعران نواحی خراسان را تحت تأثیر قرار داد. توجه این شاعران به مسایل طبیعی و نگرش عینی به جهان شاید بی‌تأثیر از این نوع فلسفه نباشد. به‌هر روی مکتب مشاء بعد از قرن پنجم رو به افول نهاد و اندک‌اندک نگرش‌های شهودی و عرفانی با ظهور مکتب اشراقی - فلسفی شیخ اشراق گسترش یافت و نگرش شاعران از قرن ششم به بعد به نوعی نگرش ذهنی و درونی مبدل شد و کسانی چون سنایی و عطار آغازگر این نهضت در ادبیات بودند. دلیل اصلی گسترش این نوع تفکر تنها در مکتب [[شهاب الدین سهروردی|شهاب‌الدین سهروردی]] نیست، بلکه تصوف و عرفان اسلامی، که از قرون اولیه اسلامی آغاز شده‌بود، به‌آرامی جای دیگر مکاتب فکری را گرفت و خود را چون یک دستگاه فکری منظم نمایان ساخت، به گونه‌ای که اکثر شاعران و ادیبان فارسی پس از قرن ششم به صورت ارادی یا غیرارادی موضوعات [[صوفیه]] را وارد آثار ادبی فارسی کردند، به‌ویژه شاعران [[سبک عراقی]] و [[سبک هندی]] و [[سبک دوره بازگشت|دوره‌ی بازگشت]] در ساختار آثار خود از مضامین اشراقی، عرفانی و صوفیانه بهره جستند. این جریان فکری در تاریخ تفکر اسلامی و ایرانی به نام «[[تصوف]] و عرفان» شناخته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مکتب [[تصوف]] و عرفان (Mysticism and Intuition) ===&lt;br /&gt;
عرفان طریقه و روش معرفتی در جهان اسلام و دیگر ادیان الهی است که کشف حقیقت را براساس ذوق و اشراق میسر می‌داند نه عقل و استدلال. عرفان در جهان اسلام خاص [[صوفیه]] است، ولی در نزد اقوام دیگر نام‌های گوناگون دارد که آن را تحت عنوان «معرفت اهل سر» می‌شناسند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عرفان اقوام گوناگون دارای اشتراکاتی است، ازجمله این که از جهت نظری عموماً، امکان ادراک حقیقت را از طریق علم حضوری و اتحاد عاقل و معقول میسر می‌دانند و از جهت عملی با ترک رسوم و آداب قشری و ظاهری و تمسک به زهد و ریاضت، و نتیجه آن که در طریقه‌ی عرفانی گرایش انسان به عالم درون است. در حقیقت عرفان آن شناختی است که بر پایه‌ی حالات درونی وصف‌ناپذیری میسر می‌شود و این حالات چونان ارتباطی بی‌واسطه با وجود مطلق جلوه می‌نماید. در این حالت آن زمینه‌ی مناسب در عارف و سالک به‌وجود می‌آید تا در عمق اشیاء نفوذ کند و تأثیری شگرف در خاطره‌ی او پدید می‌آید و عوامل درونی وجود او را شکلی خاص می‌دهد. این احوال اگرچه زودگذر و ناپایدار هستند، ولی هر بار که تکرار شوند عارف آن را می‌شناسد و رفته‌رفته پایدار می‌شوند. به هنگام وقوع این احوال، عارف هیچ اراده‌ای در آن ندارد. تنها یاد آن در خاطره‌ی وی می‌ماند. از این رو هر چیزی می‌تواند این احوال را برانگیزد. نکته‌ای، خاطره‌ای، رنگی یا یک صدا می‌تواند عارف را دگرگون کند و به وجد درآورد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این روند عارف خود را مرکز عالم و منبع وجود و مرجع و معدن همه‌ی کاینات می‌داند. به عبارتی دیگر هماهنگی و هم‌نوایی (اتحاد) با عالم وجود است که متکی بر عشق است. این درک و دریافت ذوقی، بی‌واسطه و مستقیم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تصوف]]، به عنوان مجموعه‌ای از جریانات فکری، می‌تواند دارای آبشخورهای گوناگون باشد. هرگاه مقایسه‌ی دقیقی در این زمینه به عمل آید خواهیم دید قسمت بزرگی از عقاید [[صوفیه|صوفیان]] با اعمال عرفای سایر ملل مطابقت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محققان اروپایی بر این باورند که ریشه‌ی تصوف اسلامی را باید در [[زرتشتی، دین|آیین زرتشتی]]، آرای هندوان، رهبانیت مسیحی، حکمت نوافلاطونی و آیین یهود جستجو کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، صص۱۳ - ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما منشأ واقعی و حقیقی تصوف اسلامی، با تمام شباهت‌های ظاهری و فکری آن با عقاید اهل راز ملل دیگر، قرآن و اسلام است. به عبارتی دیگر با وجود زمینه‌های فکری مختلف، بدون حضور قرآن و اسلام چنین دستاورد عظیم فرهنگی به‌دست نمی‌آمد. یعنی این شباهت‌های ساختاری و همانندی ظاهری در نحله‌های مختلف اهل باطن، از وجود منشأ واحد حکایت می‌کند. عرفان در مراحل عملی خود از برجستگی‌های خاصی برخوردار است؛ عارف برای اینکه به توحید و اوج انسانیت برسد باید از نقطه‌ای شروع کند و از منازل و مراحلی بگذرد که اصطلاحاً از آن به «سیروسلوک» تعبیر می‌کنند. در این سیروسلوک، شخص سالک اقدام به انجام اعمال و رفتارهای ویژه‌ای می‌کند که معمولا با عبارات و برپایی نماز و قرائت قرآن و انجام اعمال سخت و دشوار همراه است که شرح آن در کتاب‌های صوفیه نظیر [[تذکره الاولیاء|تذکرةالاولیاء]] [[عطار نیشابوری|عطار]] و نفحات‌الآنس جامی آمده‌است. همه‌ی این اعمال و مراحل با اشراف و مراقبت انسان کامل با القابی نظیر شیخ، مراد، پیر، پیشوا، هادی، امام، خلیفه، قطب، کامل، مکمل و... انجام می‌یابد. هر چه هست سالک در دست اراده پیر و شیخ، چون مرده‌ای بی‌اختیار است و تسلیم محض و کامل در مقابل اوامر و فرمان‌های پیر خود. این پیر و رهبر روحانی خصوصیاتی داردکه عموماً به اقوال و افعال و اخلاق و معارف نیک او وابسته است. در دید [[صوفیه]]، انسان کامل در عالم همواره یکی است و هرگاه از دنیا برود دیگری به جای وی می‌نشیند تا عالم بی دل نباشد؛ چرا که انسان کامل در حکم دل و مرکز عالم است. او کسی است که حقایق عالم را، همان‌گونه که هست، می‌داند. او هم از عالم ملکوت - عالم ارواح و عقول - و هم از عالم محسوس آگاه است و هم از عالم جبروت و ذات و صفات خدا. این انسان و رهبر روحانی، خود مراحل سیر و سلوک را طی کرده‌است. او در این مسیر از هستی خود فانی و به هستی حق باقی می‌شود. بعضی بر این باورند که سالک ابتدا باید به مدرسه برود و علم شریعت را فراگیرد و سپس به خانقاه برود و مرید شیخی بشود و علم طریقت را بیاموزد و آنگاه حکایت مشایخ را بخواند تا به احوال آنان آشنا شود. در مرحله‌ی دوم سالک باید ترک کتاب کند و به کاری که شیخ برای او مصلحت می‌بیند تن دردهد&amp;lt;ref&amp;gt;نصری، &#039;&#039;&#039;سیمای انسان کامل&#039;&#039;&#039;، ص۳۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهمیت هدایت شیخ آن میزان است که گفته‌اند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یک لحظه به صحبت دانایی رسیدن بهتر از هزار سال ریاضت و مجاهدت است^&amp;lt;ref&amp;gt;نسفی، &#039;&#039;&#039;الانسان الکامل&#039;&#039;&#039;، ص ۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;». &amp;lt;/blockquote&amp;gt;از آنچه درباره‌ی پیر و شیخ درکتب [[صوفیه]] آورده‌اند چنین برمی‌آید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شیخ کسی است که پیامبروار یک سوی او به خلق و سالک است و سوی دیگر او به خدا و [[حق]] است. بدین دلیل شخصیتی خداگونه دارد و محل تجلی صفات و انوار الهی است. پس آن کس، آنچه را انبیا دیده‌اند، می‌بیند. اهل حقیقت است و او ولی حق و انسان کامل است&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعیین نقطه‌ی آغازین [[تصوف]] اسلامی به طور دقیق مشکل است اما می‌توان چنین انگاشت که از قرن دوم هجری به بعد، [[صوفیه]] دارای سازمانی نسبتاً منظم گشته‌اند. برای نمونه، اولین کسی که خانقاه تأسیس کرد ابوهاشم صوفی است که در قرن دوم هجری می‌زیسته است. این خانقاه در رمله‌ی فلسطین قرار داشته‌است. از آن تاریخ به بعد، [[صوفیه]] در اکثر اوقات در خانقاه، رباط، تکیه و یا زاویه تجمع می‌کردند که مکان‌هایی بود برای ادای ذکر و خلوت. [[صوفیه|صوفی]] در این زمان چله‌نشینی و خلوت گزینی را که از اساس تعالیم [[صوفیه]] است، در خانقاه بر پای می‌داشت. در این چله‌نشینی و خلوت‌گزینی‌ها صوفی به ادای ذکر و تکرار آن می‌پرداخت؛ این اعمال معمولاً با آدابی خاص انجام می‌شد و صوفی الفاظی نظیر الله و هو، را که برگرفته از قرآن است، تکرار می‌کرد. افزون بر این، [[صوفیه]] مجلس وعظ و اندرز و حتی مجلس [[سماع]] را در خانقاه برپای می‌داشتند، اما در مجالس [[سماع]] کارها از نوعی دیگر بود؛ [[سماع]] در نظر [[صوفیه]] عملی برای رفع قبض و ملال بود. در خراسان نخست بار [[ابوسعید ابوالخیر|ابوسعید ابی‌الخیر]] در قرن ۵ق [[سماع]] را رواج داد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;، ص۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی هم مثل امام محمد غزالی بودند که بنا به حکم شریعت، رخصت به [[سماع]] و رقص نمی‌دادند، ولی در نزد بعضی دیگر از عرفا چون [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] جایگاه ویژه داشت. سیر تکوینی جماعت [[صوفیه]] و عرفا در جهان اسلام از همان بدو تولد اسلام جلوه‌گر می‌شود. اگرچه [[صوفیه]] در قرن اول سازمان و ساختاری منظم در تشکیلات درونی خود نداشتند، اما در نظر [[صوفیه]]، ترس از خدای قهار مهم‌ترین عاملی بود که آنها را به سوی تسلیم کامل در مقابل اراده‌ی الهی سوق می‌داد&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به زبانی دیگر صوفی همان شخص متعبد مسلمان بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرن دوم افرادی پیدا شدند که زندگی عجیب و خاصی داشتند. بدین معنا که رفتار و ظواهر حالات آنها هیچ شباهتی با سایر مردم نداشت و قهراً اسم مخصوصی به آنها دادند و به مناسبت پشمینه‌پوشی به «صوفی» (منسوب به صوف) معروف گردیدند. این دسته از صوفیه معمولاً در بیغوله‌ها و مغاره‌ها زندگی می‌کردند. از مهم‌ترین اصول [[تصوف]] در قرن دوم توکل نامحدود به خدا و امید فراوان به رحمتش در تمام مراحل زندگی است&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص ۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو تن از معروف‌ترین صوفیان قرن دوم عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسن بصری (م ۱۱۰ق) که کتاب رعایة حقوق الله را نوشت و ظاهراً اولین اثر [[صوفیه|صوفیانه]] است و ابراهیم ادهم (م حدود ۱۶۱ق) که داستان زندگی او شبیه به بودا و توبه‌ی او و پیوستن به اهل تصوف است. در همین قرن صوفیان بزرگ دیگری نیز می‌زیستند که عبارتند از: رابعه‌ی عدویه، ابوهاشم صوفی کوفی استاد سفیان ثوری (م ۱۶۱ق)، شقیق بلخی شاگرد معروف ابراهیم ادهم که دیداری هم با [[امام موسی بن جعفر کاظم(ع)|حضرت موسی‌بن جعفر(ع)]] داشته است، معروف کرخی که در محضر [[علی بن موسی الرضا(ع)|حضرت رضا(ع)]] مسلمان شد و فضیل عیاض (م ۱۸۷ق) که کتاب مصباح الشریعه در سلسله درس‌هایی از [[امام جعفر بن محمد صادق(ع)|امام صادق(ع)]] منسوب به اوست&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، &#039;&#039;&#039;آشنایی با علوم اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قرن سوم عرفای نامدار و بزرگی ظهور کردند که جلوه‌ای خاص به جریان [[تصوف]] بخشیدند. کسانی چون بایزید بسطامی (م ۲۳۴ق) که صریحاً از فناءفی‌الله و بقاءبالله سخن گفته‌است. در آثار و اقوال او از سه وجه وجودی یعنی انانیت، انیت، و هویت سخن رفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عرفای بزرگ او را از اصحاب سُکر می‌دانند که عموماً از روی جذبه و بی‌خودی سخن می‌گویند، لذا شطحیاتی را به او نسبت می‌دهند که موجب تکفیرش شده‌بود. همچنین از بشر حافی (م ۲۲۶ق)، سریّ سقطی (م حدود ۲۴۵ق) که اهل شفقت به خلق خدا و ایثار بوده‌است و حارث محاسبی (م ۲۴۳ق) معاصر احمد حنبل باید نام ببریم. از صوفیان معروف این قرن باید از جنید بغدادی (م ۲۹۷ق) و حلاج (م ۳۰۶ یا ۳۰۹ق) نیز سخن بگوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[جنید بغدادی]] ملقب به «سیدالطائفه»، اصلاً از نهاوند است. او عارفی معتدل به شمار می‌رود که حتی لباس اهل [[تصوف|تصوّف]] را به تن نمی‌کرد. او در صدر صوفیان مکتب بغداد قرار دارد، به همین دلیل او را «شیخ الطائفه» نیز گویند. در آثارش از سلوک معنوی، صدق، اخلاص و عبادت سخن رفته‌است. معنویت جنید مشروط به دو قطب شریعت و طریقت است و مخالف این عقیده است که با رسیدن به حقیقت، شریعت نسخ می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;کوربن، &#039;&#039;&#039;تاریخ فلسفه‌ی اسلامی&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما جنجالی‌ترین صوفی تاریخ عرفان، [[حلاج|حسین‌بن منصور حلاج]] است که ظاهراً از فارس بوده‌است و عاقبت بر اثر عقاید جسورانه و بی‌محابایش تکفیر و به دار آویخته گشت. او در عرفان نمونه آزادمردی و تهوّر و شجاعت است. دلیل مرگ او از دیدگاه فقها، شطح معروف «اناالحق» و ادعای الوهیت اوست. اما صوفیه بر این باورند که او در حال سکر و بی‌خودی چنین جملاتی را بر زبان رانده‌است و او را از اتهام تبرئه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن سوم ====&lt;br /&gt;
افزون بر اینها در قرن سوم صوفیانی چون ذوالنون مصری (م ۲۴۰ق)، سهل‌بن عبدالله (م ۲۸۳ یا ۲۹۳ق) می‌زیسته‌اند. در مجموع قرن سوم در تاریخ [[تصوف]] از جهت ظهور بزرگان و عارفان بسیار، پراهمیت است. در این قرن افکار و اصطلاحات تازه‌ای در تصوف پیدا شد، مثل: عدم اعتنا به موقع و ظاهر درویشی و پشمینه‌پوشی، [[زهد]] به عنوان مقدمه‌ی عرفان، حجاب گشتن طاعات و عبادات در پاره‌ای از اوقات، اهمیت فراوان به عشق و محبت و دل و سکر و بی‌خودی، و وحدت عارف و معروف و همه چیز را [[حق]] دیدن از جمله مفاهیم رایج قرن سوم در تصوف است&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۱، ص۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن چهارم ====&lt;br /&gt;
در قرن چهارم صوفیانی بزرگ چون ابوبکر شبلی (م حدود ۳۴۴ - ۳۳۴ق) ابوعلی رودباری (م ۳۲۲ق)، ابونصر سراج طوسی صاحب کتاب اللمع (م 378ق) ابوالفضل سرخسی (م ۴۰۰ق)، ابوعبدالله رودباری (م ۳۹۶ق) و ابوطالب مکی (م ۳۸۵ق) می‌زیستند. به‌جز کتاب اللمع از سراج،کتاب قوت‌القلوب از ابوطالب مکی نیز از آثار مهم قرن چهارم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن پنجم ====&lt;br /&gt;
در قرن پنجم شیخ ابوالحسن خرقانی (م ۴۲۵ق)، ابوسعید ابی‌الخیر (م ۴۴۰ق) اولین صوفی رباعی‌سرا و هم‌عصر ابوعلی سینا، ابوعلی دقاق نیشابوری ملقب به شیخ نوحه‌گر (م ۴۱۵ یا ۴۱۲ق)، ابوالحسن علی‌بن عثمان هجویری (م ۴۷۰ق)، خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱ق) ملقب به پیر هرات و امام [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|ابوحامد محمد غزالی]] (م ۵۰۵ق) می‌زیستند. آثاری چون کشف‌المحجوب از هجویری و همچنین آثار خواجه عبدالله مثل صد میدان و منازل‌السائرین از کتاب‌های معروف [[صوفیه]] در این قرن است. اما آثار [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|امام محمد غزالی]] که شرح آن ذیلاً می‌آید، تأثیری شگرف در جهت‌دهی عرفان و [[تصوف]] قرون بعد داشته‌است. اصولاً قرن پنجم از این لحاظ دارای اهمیت است که [[صوفیه]] تمایل دارند عقاید و افکار خود را به رشته‌ی تحریر درآورند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حجت‌الاسلام [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|ابوحامد محمدبن محمد غزالی طوسی]] از دانشمندان بزرگ شافعی مذهب به شمار می‌آید که به [[تصوف]] گرایش داشته است، او علوم دینی را در جرجان، نزد امام ابونصر اسماعیلی آموخت. سپس به طوس بازگشت و در محضر امام‌الحرمین جوینی به تحصیل فلسفه و کلام پرداخت. در ۴۸۵ق خواجه نظام‌الملک وزیر، منصب تدریس، خطابه، وعظ و مناظره را در نظامیه‌ی بغداد به او تفویض کرد و او تا ۴۸۸ق در آنجا حضور داشت و تدریس می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.گویند بر اثر تحول عظیمی که در ۴۸۴ق در او پیدا شده بود، از همه چیز دست شست و با پیدا شدن شک و تردید به دنبال حقیقت رفت&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;فرار از مدرسه&#039;&#039;&#039;، ص ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;، او در ۵۰۵ق در طوس درگذشت و در همانجا مدفون گشت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعداد آثار مهم غزالی را اعم از کتاب و رساله به هفتاد عنوان رسانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;همایی، &#039;&#039;&#039;غزالی‌نامه&#039;&#039;&#039;، ص ۲۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; که مهم‌ترین آنها عبارتند از: احیاء علوم‌الدین به عربی در اخلاق و دین و تصوف که شامل چهار بخش: عبادات، عادات، مهلکات و منجیات است. اخلاق الانوار، آفات اللسان، اسرارالانوار الالهیه، آداب الصوفیه، البسیط در فروع مذهب شافعی، تهافت الفلاسفه در ابطال عقاید فلاسفه، مقاصد الفلاسفه، رسالةالطیر،فضایح‌الباطنیه، المنحول، مستظهری در رد باطنیه، و المنقذ من الضلال. معروف‌ترین اثر او به فارسی کیمیای سعادت است که موضوع آن اخلاق است و بین سال‌های ۵۰۰- ۴۹۰ق تألیف شده‌است. نصیحةالملوک و نامه‌های فارسی غزالی از دیگر آثار او به شمار می‌روند. غزالی را جامع میان شریعت و طریقت می‌دانند. مخصوصاً او در کتاب احیاء علوم الدین به‌این امر پرداخته‌است. او در کیمیای سعادت درباره‌ی شناخت نفس، حق تعالی، دنیا، آخرت و اعتقادات اهل سنت بحث می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، &#039;&#039;&#039;سرچشمه‌ی تصوف در ایران&#039;&#039;&#039;، ص۱۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تأثیر غزالی در عرفان بسیار عمیق بود. روش و ساختار آثار غزالی در قرون بعد مورد استفاده قرار گرفت و تأثیر آن در آثار کسانی چون عبدالقادر گیلانی (م ۵۶۱ ق)، عبدالقاهربن‌عبدالله‌بن سهروردی (م ۵۶۳ ق) شهاب‌الدین ابوحفص عمربن محمد سهروردی (م ۶۳۲ق) و عزالدین محمودبن علی کاشانی نطنزی (م ۷۳۵ق) نمایان است&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، &#039;&#039;&#039;سرچشمه‌ی تصوف در ایران&#039;&#039;&#039;، ص117.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن ششم ====&lt;br /&gt;
عرفان قرن ششم دنباله‌ی عرفان قرن پنجم است؛ اما در این قرن شیخ اشراق حکمت اشراق را پایه‌گذاری‌کرد و از نظام فکری ایران باستان، اسلام و فلسفه‌ی یونان، مکتبی نوین عرضه کرد. در این دوره، تعصب و دور بودن از آزادی اندیشه و اظهار رأی و آزادی بیان از مشکلات صوفیه است&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما جلوه و نمود ویژه‌ی عرفان در این قرن آمیزش آن با شعر است که این کار را [[سنایی غزنوی]] شاعر (م ۵۴۵ق) در سطح گسترده آغاز کرد و دیگر شاعران صوفی چون [[عطار نیشابوری|عطار]] آن را ادامه دادند. این تحول و برخورد باعث شد تا اصطلاحات صوفیه در ساختار ادب فارسی مورد استفاده قرارگیرد، اصطلاحاتی چون: خرابات مغان، می مغان، مغانه، پیر ازرق‌پوش، خرقه، صوفی، فقر و...؛ از سوی دیگر، در مقابل گسترش تصوف کسانی هم بودند که در این دوره با آن مبارزه کردند و به رد آرای صوفیه پرداختند. از این دسته ابن‌الجوزی (م ۵۹۷ق) کتابی به نام تلبیس ابلیس تألیف کرد و بر آنان خرده گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;غنی، &#039;&#039;&#039;بحث در آثار و افکار و احوال حافظ&#039;&#039;&#039;، ج ۲، ص ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عین‌القضاة همدانی، که از پرشورترین عرفاست، نیز در این قرن می‌زیست. او مرید احمد غزالی برادر امام محمد غزالی است که به دلیل همین شور و هیجان و گفتار شطح‌آمیز تکفیر و در ۵۲۵ق به دار آویخته و کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، &#039;&#039;&#039;خاصیت آینگی&#039;&#039;&#039;، ص۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. عین‌القضاة در طول زندگی کوتاه ۳۳ ساله‌ی خود چندین اثر ارزشمند بر جای نهاده‌است. اهمیت آثار او به جهت معرفی دقایق عرفانی حوزه‌ی خراسان و هم به لحاظ شعبه‌ای از عرفان ناشناخته‌ی جبال ایران و هم به لحاظ تجربه‌های عرفانی و هم به سبب تصوف مستانه و عاشقانه است&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، &#039;&#039;&#039;خاصیت آینگی&#039;&#039;&#039;، ص ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آثار عین‌القضاة عبارتند از: زبدةالحقایق، شکوی الغریب (به عربی)، رساله یزدان‌شناخت، لوایح، تمهیدات و نامه‌ها به فارسی. به‌هر روی در انتساب بعضی از آثار به عین‌القضاة تردید وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;فرمنش، &#039;&#039;&#039;احوال و آثار عین القضاة&#039;&#039;&#039;، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آثار او، اصل اساسی عشق است. عشق در نزد او، هستی، انسان، زندگی، کمال و در یک کلام شیخ و پیر است، و هیچ پیری کامل‌تر از عشق وجود ندارد، و عشق فرض راه است&amp;lt;ref&amp;gt;عین القضاة همدانی، &#039;&#039;&#039;تمهیدات&#039;&#039;&#039;، ص 97 - ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نظر او دیوانه‌ی عشق، کامل‌ترین و عاقل‌ترین انسان است و در حقیقت، عشق مذهب مشترک میان انسان و خداست. در عقیده‌ی عین‌القضاة بزرگ‌ترین حیله‌ی عشق تمثّل است و عالم تمثّل چیزی جز عالم باطن نیست. لذا او بر این اساس به تأویل و تفسیر رمزها و نمادهایی نظیر گور، نکیر، منکر، صراط و... می‌پردازد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌غیر از عین‌القضاة عرفای معروف این قرن عبارتند از: [[سنایی غزنوی|سنایی]] شاعر و شیخ احمد جام معروف به «ژنده پیل» که در ۴۴۰ق در نامق از قُرای ترشیز کاشمر در خراسان به‌دنیا آمد و در ۵۳۶ق در جام درگذشت. آثار شیخ جام عبارتند از: مفتاح النجاة، رساله‌ی سمرقندیه،کنوز الحکمة، بحارالحقیقه، روضةالمذنبین، جنةالمشتاقین و آنس التائبین. از عرفای دیگر این قرن عبدالقادر گیلانی است او در ۴۷۱ق در گیلان متولد شد و در ۵۶۰ یا ۵۶۱ق در بغداد درگذشت. او از سادات حسنی است و با القابی نظیر «شیخ مشرق» و «غوث گیلانی» معروف بود. از زندگی او در دوران کودکی حکایات عجیبی نقل می‌کنند، نظیر برخورد او با راهزنان در راه بغداد. از او کراماتی نیز نقل می‌کنند که در کتب مختلف مضبوط است&amp;lt;ref&amp;gt;ک۱۰ و ک۲۸، سجّادی، &#039;&#039;&#039;مبانی عرفان و تصرف&#039;&#039;&#039;، ص۱۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.گیلانی رهبر فرقه‌ی «قادریه» است و سعدی هم در گلستان، باب دوم حکایتی از او نقل کرده‌است. آثار او عبارتند از: الغنیه لطالب طریق الحق، الفتح الرّبانی (۶۲ موعظه)، فتوح‌الغیب (۷۸ موعظه) یواقیت الحکم، فیوضات الربانیه به‌همراه مجموعه‌ای از اشعار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ شطاح، روزبهانی بقلی شیرازی، هم از عرفای قرن ۶ق است او در ۵۲۲ق در فسا متولد شد&amp;lt;ref&amp;gt;بقلی شیرازی، &#039;&#039;&#039;عبهرالعاشقین&#039;&#039;&#039;، مقدمه و ک۲۲، ص ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در علوم قرآنی، تفسیر، حدیث و فقه و عرفان به کمال رسیده‌بود و در جامع عتیق شیراز حدود ۵۰ سال وعظ می‌گفت. او حدود ۶۰ اثر داشته است که تنها ۱۷ اثر از آن باقی مانده‌است. از آثار معروف او می‌توان عرایس البیان، مکنون الحدیث، حقایق‌الاخبار، شرح شطحیات و عبهرالعاشقین را به‌همراه اشعار فارسی نام برد. اما در قرن ششم باید از صوفی دیگری یاد کرد که شهادت نمادین او شهرتی خاص دارد، شیخ نجم‌الدین کبری‌که با القابی چون «شیخ ولی‌تراش» و «طامةالکبری» شناخته می‌شود و در ۶۱۸ق در حمله‌ی مغولان به شهادت رسید. [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] هم، واقعه‌ی شهادت او را در غزلی آورده‌است و بعد از او [[جامی]] در نفحات‌الانس.&amp;lt;ref&amp;gt;جامی، &#039;&#039;&#039;نفحات الانس&#039;&#039;&#039;، ص۴۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرقه‌ی «کبرویه» منسوب به اوست. بعضی بر این باورند که پدر مولانا، مرید او بوده‌است. در اواخر قرن ۶ و اوایل قرن ۷ عرفای دیگری چون عطار، شاعر بزرگ، ابوحفص سهروردی (۶۳۲ - ۵۳۹ق) صاحب عوارف المعارف، اوحدالدین کرمانی (م ۶۳۵ق) و ابن‌فارض مصری (م ۶۳۲ق) می‌زیستند ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قرون ۶ و ۷ شاهد ظهور دو تن از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان تصوف و عرفان اسلامی یعنی محی‌الدین ابن‌عربی و مولانا جلال‌الدین رومی هستیم. محی‌الدین عربی که نام اصلی او محمدبن احمدبن احمدبن عبدالله الشیخ الدین ابوبکر الطائی الحاتمی الاندلسی است، و القابی چون محی‌الدین و شیخ اکبر دارد، در رمضان ۵۰۶ ق در مُرسیه به‌دنیا آمد. او در جوانی خوابی دید و بر اثر این رؤیا احوال او دگرگون شد و در شهرهای اسپانیا به سفر پرداخت و چون زایری به فاس در سرزمین مغرب رسید. در این شهر او کتاب الاسراء را تألیف کرد. از آنجا به مکه رفت و کتاب فتوحات مکیه را به نگارش درآورد. او در ۶۰۹ق به قونیه بازگشت و در ۶۲۷ق بزرگ‌ترین اثر خود را، که مهم‌ترین اثر صوفیانه در جهان اسلام است، به نام فصوص‌الحکم تألیف کرد. افزون بر این آثار، مجموعه‌ای اشعار از او باقی ماند که به ترجمان الاشواق معروف است. ابن عربی در ۲۸ ربیع‌الثانی ۶۳۸ق در دمشق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار فراوانی به ابن عربی منسوب کرده‌اند. عده‌ای ۴۰۰ رساله و کتاب و عده‌ای تا ۸۴۶ اثر را به او نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;،که معروف‌ترین آنها فتوحات مکیّه و فصوص الحکم است. فتوحات مکیه در ۶ فصل و ۵۶۰ باب است. فصوص الحکم در ۲۷ فصّ از فصّ آدم تا فصّ محمد(ص) تدوین شده است. شرح‌های بسیاری بر فصوص الحکم نوشته شده است که معروف‌ترین آنها مفتاح‌الفصوص از خود ابن‌عربی، شرح‌های صدرالدین قونوی، شرح تلمسانی، شرح داوود قیصری، شرح عبدالرزاق کاشانی، و شرح بابارکن‌الدین شیرازی است.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;آتش&#039;&#039;&#039;، دانشنامه‌ی ایران و اسلام، ج۵، ص۷۱۱ و مصاحب، دایرةالمعارف اسلامی، ج۲، ص۱۸۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آموزه‌ی عرفانی او، مبتنی بر نوعی «وحدت وجود» است و آغازگاه تفکر او، نظریه‌ی کلمه‌ی «لوگوس&amp;quot;» است. از نظر ابن‌عربی وجود هر پیامبر با یک حقیقت به نام کلمه مطابقت دارد و هر کلمه جلوه‌ای از ذات الهی است. اگر ذات الهی چنین جلوه‌ی نبوی نمی‌داشت، طبیعت وجود حق برای همیشه پنهان می‌ماند. از آنجا که هر حقیقتی از این وجود برمی‌خیزد، لذا این وجود جزء لایتجزّا و قدیم و ثابت است. از این رهگذر جنبه‌ی احدیت ناشناخته و پنهان است ولی جنبه‌ی ربوبیت به‌واسطه‌ی رب و معبودیت شناخته می‌شود. در جنبه‌ی نخست -احدیت -خدا نور محض و به اختصار، العماء است ولی در جنبه‌ی دوم -ربوبیت -به‌دلیل خالق بودن و وجود مخلوق،کثرت و تباین است&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عربی، &#039;&#039;&#039;فصوص الحکم&#039;&#039;&#039;، ص۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن عربی درباره‌ی صفات خداوندی می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«خدا تنها از رهگذر صفات یا تعیّن‌های گوناگون خود کثرت می‌یابد، اگر او را در ذات خود بنگریم حق است و اگر او را از حیث صفاتش که تجلی یافته بنگریم خلق است، اما این دو، وحدت و کثرت، اول و آخر، قدیم و محدث، واجب و ممکن، ذاتاً یک حقیقت بیش نیستند&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص ۲۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;از دید او مخلوقات اصالتاً به عنوان رشته‌ای از نمونه‌های ازلی در علم الهی وجود داشتند. لذا او آنها را «اعیان ثابته» می‌گوید. ولی خدا که پنهان بود خواست تا آشکار شود و مخلوقات را آفرید. از این رو نسبت او با مخلوقات نسبت آینه با تصویر است؛ یا سایه با پیکر یا عدد با واحد. انگیزه‌ی اصلی او در خلق جهان از نیستی به هستی، عشق است، همانطور که در احادیث آمده است؛ کنتُ کنزاً مخفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَن اَعْرَفَ&amp;lt;ref&amp;gt;ابن عربی، &#039;&#039;&#039;فصوص الحکم&#039;&#039;&#039;، ص۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ابن عربی آدم را نمونه‌ی نخستین بشر و والاترین تجلی یا مظهر الهی معرفی می‌کند و آن را کلمه‌ی الهیه یا انسان کامل می‌داند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا انسان کامل موجب بقای این جهان و علت وجود آن است. از دید او لاهوت با جنبه‌ی درونی و باطنی هر موجود و ناسوت با جنبه‌ی ظاهری آن مطابقت دارد و به زبان فلسفی لاهوت با جوهر و ناسوت با عرض برابر است از آنجا که تجلی حق در انسان به اوج می‌رسد، لذا او عالم صغیر و خلاصه‌ی کل آفرینش است و به‌دلیل تجسم بخشیدن به کمالات عالم کبیر و ذات الهی، خلیفه‌ی خدا بر زمین است. به نظر او حضرت محمد(ص) سرلوحه‌ی انسان کامل است، بدین جهت به عنوان کامل‌ترین تجلی خدا با «کامه‌ی نبویه» مطابقت دارد و این کلمه، حقیقت محمدیه است. این حقیقت محمدیه به روح یا ذات قدیم او به عنوان حاصل والاترین و واپسین ظهور سخن خدا، (کلمه الهیه) اشاره دارد و از دید فلسفی همان عقل اول و عقل کلی است و رده‌ی عام انسان‌های کامل یا پیامبران، تجلی‌های مستقیم این عقل به شمار می‌آیند. محمد(ص) بالاترین تجلی و دیگر پیامبران تجلی‌های پایین‌ترند. همین حقیقت محمدیه مبدأ خلاقی است که جهان به واسطه‌ی آن آفریده شده‌است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مفهوم با دید شیعه از امامت که آن را نایب خدا و قطب کل آفرینش می‌دانند، شباهت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;Nicholson, Studies in Islamic mysticism, P/38&amp;lt;/ref&amp;gt;. تنها انسان می‌تواند خدا را بشناسد، زیرا موجودی است که همه صفات و کمالات خدا در او بازتاب یافته‌است. از یک سو به عنوان حقیقت ذاتی (حق) و از سوی دیگر به عنوان تجلی این حقیقت در عالم شهادت (خلق)، اما فرشته به دلیل یک‌سویه بودن فقط خدا را به عنوان حقیقت متعالی می‌داند و بس&amp;lt;ref&amp;gt;فخری، &#039;&#039;&#039;سیر فلسفه در جهان اسلام&#039;&#039;&#039;، ص۲۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از دیگر بحث‌های ابن‌عربی، بحث نفس است که بر ادبیات تأثیر بسیاری نهاد. از دیدگاه او نفس ناطقه یا روح در مقابل جسم است و جسم در واقع سرای موقت روح است ، لذا سنخیتی میان این دو نیست و در واقع روح، جوهری است بسیط که بر تمامی قوای حیوانی فرمان می‌راند، بنابراین بخشی از عالم امر و عالم روح است&amp;lt;ref&amp;gt;Affifi, The mystical philosophy of lbnul - Arabi, p 123&amp;lt;/ref&amp;gt;. در بالاترین سطح تجربه‌ی صوفیانه، نفس، وحدت کل هستی را درمی‌یابد و در واقع به مرحله‌ی فنای صوفیانه می‌رسد و نه تنها از خود بلکه از کل جهان فانی می‌شود و تنها از خداوند آگاه است. در این مرحله نفس، وحدت مطلق را از طریق شهود تجربه به عیان دریافت می‌کند. دیدگاه‌های ابن‌عربی در همان قرن بر کسانی چون ابن فارض (م ۶۳۲ق)، [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]] (م ۶۷۲ق)، فخرالدین عراقی (م ۶۸۸ق) تأثیری عظیم گذاشت و گنجینه‌ی عظیمی از مفاهیم عرفانی را برجای نهاد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ تصوف اسلامی مولانا جلال‌الدین بلخی (۶۷۲-۶۰۴ق) اهمیت خاصی دارد. او فرزند بهاء ولد، معروف به سلطان‌العلما و صاحب کتاب معارف است. دو اثر نفیس مولانا به نام مثنوی که خود دوره‌ای از آموزش عرفانی است و غزلیات، که در ایران به غزلیات شمس معروف است، بیانی از شوق و حرارت درونی است؛ البته آثار گرانقدر دیگری از او برجای مانده چون فیه مافیه، مکاتیب و مجالس سبعه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرچشمه‌ی فکری مولانا جز قرآن و حدیث نیست. او حتی در جایی که از این دو منبع الهام نمی‌گیرد هیچ‌یک از اندیشه‌های خود را از فیلسوفان و ارسطوییان وام نمی‌گیرد. مولوی با استفاده از قرآن‌کریم و آیات آن - خصوصاً در مثنوی - چنان هنری از خود نشان داده‌است که آن را قرآنی به زبان پهلوی می‌دانند. در دید او همان‌طور که قرآن را سه دسته یعنی عامه، خواص و خدای تعالی می‌دانند، مثنوی هم در همین ردیف قرار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;همایی، &#039;&#039;&#039;تفسیر مثنوی مولوی&#039;&#039;&#039;، ص ۵۱ - ۵۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;. قسمت اعظم آیات قرآنی به‌کار رفته در مثنوی نقش تأویلی دارند و غالباً مولانا از این آیات در توجیه و تفسیر اهداف عرفانی سود جسته‌است، مانند داستان پیامبران&amp;lt;ref&amp;gt;پور نامداریان، &#039;&#039;&#039;داستان پبامبران&#039;&#039;&#039; در کلبات شمس و پور خالقی چترودی، فرهنگ قصه‌های پیامبران در مثنوی و فروزانفر، احادیث مثنوی و فروزانفر، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آثار مولانا، نوعی وحدت وجود به چشم می‌خورد که شباهتی با دیدگاه ابن‌عربی دارد. اگر چه ممکن است مولانا محضر ابن‌عربی را درک نکرده‌باشد، اما صدرالدین قونوی، شارح بزرگ آثار ابن‌عربی، با مولانا مجالست داشته‌است و این ارتباط عاملی در انتقال عقاید ابن‌عربی به مولوی است. نمونه‌ای از این هم‌نشینی را جامی آورده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;جامی، &#039;&#039;&#039;نفحات الانس&#039;&#039;&#039;. صی۵۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه در وحدت وجود ابن‌عربی اهمیت دارد این است که حقیقت وجود، اصل است و منشأ جمیع آثار.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا در ابیاتی چون: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منبسط بودیم و یک جوهر همه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;وحدت وجود را بیان می‌کند و در ابیاتی مانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;چون به صورت آمد آن نور سره &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی سر و بی‌پا بُدیم آن سر همه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شد عدد چون سایه‌های کنگره &amp;lt;/blockquote&amp;gt;کثرت و تجلیات آن وجود اصیل را بیان می‌کند که بی‌شباهت با عقاید ابن‌عربی نیست. اما تمایز عرفان مولوی با ابن‌عربی روش‌شناسی آن دو است، ابن‌عربی با عرفان نظری و طرح موضوعی فلسفی و بسط منطقی آن در پناه استدلال سخن می‌گوید، ولی مولوی بیشتر با شهود و دل سر و کار دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نیکلسون، &#039;&#039;&#039;تفسیر مثنوی&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنچه در آثار مولوی غالب است، شکایت و فراق و دوری است. نوعی نوستالژی (Nostalogie) و غم و دلتنگی عارفانه است که در سراسر آثارش موج می‌زند، به‌ویژه نقطه‌ی آغازین [[مثنوی معنوی|مثنوی]] و احتمالاً محور وجودی و اصلی شش دفتر مثنوی همین محور فکری است و این فراق در سکوت ناگهانی و نهایی او در پایان دفتر ششم به محو و فنا می‌پیوندد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;بحر در کوزه&#039;&#039;&#039;، ص۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از آنجا که رمز و نماد «نی» در آثار مولوی اهمیت به سزایی دارد، می‌توان دریافت که نی این معنی و مفهوم را در تصویر وجود عارف از خود رهیده نشان می‌دهد و «نی‌نامه» آن را در نغمه‌ی اشتیاق روحانی او منعکس می‌سازد. تفسیر و شرح ابیات آغازین مثنوی یا نی‌نامه از دیرباز مورد توجه شارحان بوده‌است و تفاسیر گوناگونی از آن بر جای نهاده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;زمانی جعفری، &#039;&#039;&#039;فی‌نامه&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن هفتم ====&lt;br /&gt;
اگر بخواهیم از توجه به تصوف و گسترش آن در ایران سخن بگوییم، قرون ۷ و ۸ مهم‌ترین ادوار آن است. تحولات ناشی از هجوم مغول در اوایل قرن ۷ و وجود سختی و دلهره در تمامی سرزمین ایران از جمله عوامل توجه مردم به مشایخ بزرگ صوفیه و سعی ایشان در پایدار شدن اعتقادات مذهبی است&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، ص۱۶۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر قرن ۶ و اوایل قرن ۷ دو سلسله‌ی بزرگ با دو مکتب خاص وجود داشتند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# سلسله‌ی کبرویه در مشرق.&lt;br /&gt;
# سلسله‌ی سهروردیه در مغرب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته در عرفان قرن هفتم علاوه بر وجود آن شور و حال و هیجان و مستی، نوعی آمیختگی با فلسفه نیز دیده می‌شود، که این آمیختگی صرفاً برای توجیه و تعلیل دیدگاه‌های صوفیانه به‌وجود آمده بود. اگر چه در قرن ششم کسی مانند عین‌القضاة نخست به چنین کاری اقدام کرد، اما در قرن هفتم این عمل عمومیت یافت وکسانی مانند شیخ نجم‌الدین کُبری (مقتول ۶۱۸ق) آثاری در این زمینه بر جای نهادند؛ صوفی بزرگ دیگری در قرن هفتم می‌زیست به نام شیخ نجم‌الدین رازی معروف به «نجم دایه» (م ۶۵۴ق) که از تربیت یافتگان مجدالدین بغدادی شاگرد نجم‌الدین کَبری به شمار می‌آمد. او در کتاب مرصادالعباد خود از ابتدا تا انتهای آفرینش و بدو سلوک و نهایت سیر و مقصد و مقصود و عاشق و معشوق به تفصیل سخن می‌راند&amp;lt;ref&amp;gt;رازی، &#039;&#039;&#039;مرصاد العباد&#039;&#039;&#039;، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌زمان با او در قرن هفتم سعدالدین الحموی (م ۶۵۰ق) نیز سعی داشت تا آرای صوفیه را با شیوه‌ی استدلالی بیان کند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، صص ۱۷۴ - ۱۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. این شیوه‌ی بحث در اواخر قرن هفتم از سوی شارح بزرگ آثار ابن‌عربی، صدرالدین قونوی (م ۶۷۳ق)، نیز دنبال شد و به دنبال آن از سوی شاگردش، فخرالدین ابراهیم عراقی (م ۶۸۸ق)، هم ادامه یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نکات برجسته‌ی عرفان و تصوف در قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، ارتباط متقابل تشیع و تصوف است. از جمله‌ی سلسله‌های متصوفه‌ی شیعه، باید از سلسله‌ی شیخیه‌ی جوریه نام برد که از پیروان شیخ خلیفه (م ۷۲۶ق) بودند و در نهضت سربداران نفوذ داشتند، و یا دسته‌ای که پیرو میرقوام‌الدین عبدالله مرعشی مازندرانی (م حدود ۷۸۱ق) بودند و نسبت آنها به علی‌بن حسین(ع) می‌رسید. همینگونه اعقاب شیخ صفی‌الدین اسحق اردبیلی (م ۷۳۵ق) شاگرد شیخ زاهد گیلانی (م ۷۰۰ق) که در آذربایجان نفوذ فراوانی داشتند از دسته‌های متصوفه‌ی شیعه به شمار می‌آیند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;، ج ۱/۳، صص ۱۷۴ - ۱۷۳&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله‌ی مشایخ معروف که در این سلسله‌ها حضور داشتند شاه قاسم انوار شاعر معروف است. او اصالتاً از سراب تبریز است و در ۷۵۷ق تولد یافت و در ۸۳۷ق در جام وفات کرد. شاه قاسم دست ارادت به شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی‌الدین داد و به دستور او درگیلان، قزوین و خراسان و چندی نیز در هرات به تبلیغ پرداخت. او علاقه‌ی خاصی به اشعار حافظ داشت و در مجالس خود شعر حافظ می‌خواند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;جستجو در تصوف&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۲۰۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن هشتم ====&lt;br /&gt;
اما در قرن هشتم در [[آذربایجانی|آذربایجان]] [[صوفیه|صوفی]] بزرگی ظهورکردکه با زبانی موجز، مفاهیم سترده‌ی عرفانی را توضیح می‌داد و آن شیخ محمود شبستری است. شیخ سعدالدین حمودبن امین‌الدین بن‌یحیی در اواخر قرن هفتم تولد یافت و در ۷۱۹ یا ۷۲۰ یا ۷۲۵ق درگذشت، و حدود ۳۳ سال در این جهان زیست. مزارش در شبستر قرار دارد.آثار او مشتمل است بر: حق‌الیقین،مراَةً المحققین، ترجمه‌ی منهاج العابدین غزالی، رساله‌ی شاهد، سعادت نامه و مثنوی گلشن راز. گلشن راز را در ۷۱۷ق در جواب سؤال‌های امیرحسینی‌حسین هروی (م ۷۱۸ق) سرود. او به سئوال‌های وی در ۹۹۳ بیت پاسخ گفته‌است که مجموع آن مباحث در مثنوی گلشن راز گرد آمده‌است. شروح بسیاری بر این کتاب نگاشته شده‌است. شیخ محمود شبستری در تقریر این مطالب از مصطلحات صوفیانی چون ابن‌عربی، صدرالدین قونوی، فخرالدین عراقی و افکار غزالی، بوعلی سینا و اوحدالدین کرمانی متأثر است&amp;lt;ref&amp;gt;تمیم‌داری، &#039;&#039;&#039;عرفان و ادب در عصر صفوی&#039;&#039;&#039;، صص ۳۱۱ - ۳۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر نظریه‌پردازان تصوف در قرن هشتم سید حیدر آملی است. او که به «[[صوفیه|صوفی]]» معروف بوده ظاهراً در ۷۲۰ق به دنیا آمده و حدوداً در ۷۸۷ق وفات یافته‌است؛ آثار گران‌بهایی از او برجای مانده که در موضوعاتی چون تفسیر قرآن با عنوان محیط الاعظم، نص‌النصوص و رسالةالعلوم العالیه نوشته شده‌اند. نص‌النصوص او در واقع شرحی بر فصوص الحکم ابن‌عربی است. او ابتدا در دستگاه‌های حکومتی از جاه و جلال و مال برخوردار بود، اما بر اثر تحول درونی که ظاهراً در سن ۳۰ سالگی او اتفاق افتاد به زیارت حج نایل شد. اندکی در اصفهان توقف کرد و چندی در عراق نزد علی بن کاشانی حلی (م ۷۵۵ق)که از متکلمین شیعه بود، تلمذ نمود. میرحیدر مسایل مربوط به نماز و روزه و زکوة و حج و جهاد را بر وفق مشرب اهل طریقت تأویل می‌کرد. وی در پی آن بود که نشان دهد حقیقت تصوف و تشیع یکی است. لذا او نقطه‌ی تحول آموزه‌های ابن‌عربی به عرفان شیعی در ایران به شمار می‌آمد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، &#039;&#039;&#039;جستجو در تصوف&#039;&#039;&#039;، ج۲، ص۱۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صائن‌الدین علی ترکه (۸۳۶ - ۷۶۱ق) از صوفیان قرن هشتم و نهم است، او که گویا با شاه قاسم انوار هم ارتباط داشته است، رساله‌ای در شرح قصیده‌ی ابن‌فارض دارد که علاقه‌ی او را به مشرب ابن‌عربی نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== قرن نهم ====&lt;br /&gt;
در قرن نهم عرفان از شکل یک آموزه‌ی خالص و محض خارج شد و در دیگر نحله‌های فکری ادغام گردید. در قرن نهم و دهم فلاسفه و متکلمین بیشتر به مفاهیم عرفانی پرداختند که ثمره‌ی آن ظهور مکتب تلفیق «صدرایی» در ایران بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامی نیز از جمله مهم‌ترین عالمانی بود که در عرفان ایرانی در پی آموختن تعلیمات ابن‌عربی برآمد. نورالدین عبدالرحمن جامی در ۸۱۷ق در خرجرد جام تولد یافت و در ۸۹۸ق درگذشت. اهمیت جامی علاوه بر هنر شاعری در شرح و توصیف افکار ابن‌عربی و ابن‌فارض است. رساله‌ی لوامع او در حقیقت شرحی بر قصیده‌ی ابن‌فارض است. علاوه بر این رساله نقدالنصوص را در تقریر و بیان مقاصد ابن‌عربی در ۸۶۳ق نگاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کلام اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مکتب فلسفی تلفیقی]]&lt;br /&gt;
* [[مکتب‌های فلسفی جدید]]&lt;br /&gt;
* [[دوره‌های ادبیات فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
احمد تمیم داری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=12245</id>
		<title>مادها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=12245"/>
		<updated>2025-12-03T13:49:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل آریایی از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبی‌تر حرکت کرده‌اند. علی‌رغم حدس‌های مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده می‌شود، همه محققین در یک امر اتفاق‌نظر دارند که اقوام مزبور در بخش‌های شمالی‌تر سکونت داشته‌اند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از آریایی و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شده‌اند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیش‌گرفته‌اند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافته‌اند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در [[ایران باستان|ایران]]، به استثنای بخش‌های غربی و شاید بخش‌هایی، از نواحی شرقی، قبایلی می‌زیستند که به لهجه‌های مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گفتند. به تعبیر دیاکونوف:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد سرزمین ایران می‌شدند و به زبان جدید سخن می‌گفتند، که از طرف بومی‌های فلات ایران زبان آنها پذیرفته شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;۱- م. م. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمین‌هایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب می‌شد، لشکر کشید و از زاگرس گذشت ولی اسمی از مادها نبرده‌است.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگ‌هایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخش‌هایی از آمادای (ماد) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان ماد تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبه‌هایشان از ماد نام برده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱- پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ۱۳۴۱، ص ۱۶۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا [[دریاچه ارومیه]] یا دریای خزر)گسترش دادند و بدین‌گونه مناطقی از اقلیم ماد را اشغال کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;۲- م. م. دیاکونوف، همان کتاب، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; آشوریان خود در مناطق سخت و کم‌محصول شمال دجله می‌زیستند و بنابراین توانایی‌کشت و کار در زمین‌های زراعی و یا حوصله کافی برای‌گله‌داری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمین‌های مجاور می‌پرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین باری‌که آشوریان به صورت جدی به سرزمین‌های ماد حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی [[زاگرس]] را از [[ارومیه]] تا مرز [[ایلام|عیلام]] به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانی‌نانی به ماد شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمین‌های آنان از آنجا معلوم می‌شود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد.&amp;lt;ref&amp;gt;3.همان، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوری‌ها در مغرب و سکایی‌ها در شمال مقاومت‌کنند به همین دلیل است که می‌بینیم هر چند این «مادهای نیرومند»&amp;lt;ref&amp;gt;۴_ اصطلاحی است که آشوریان به کار می‌برند. .&amp;lt;/ref&amp;gt; برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان می‌دادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام هم‌نژاد، اسیر دست دشمنان می‌شدند و گرفتار حیله‌ها و ترفندهای آنان بودند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعف‌های خود چیره‌شدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی مانده‌است، ضعف‌های عملی خود را برطرف کردند و آرام‌آرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیه‌ای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و به‌تدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب می‌آیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکن‌ها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی [[اصفهان]]، از این نام مشتق شده است و «آریزانت‌ها» در بخش‌های شرقی، و قبایل «بوس‌ها»، «تروخات‌ها»، «بودی‌ها» و «مغ‌ها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور می‌توان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بوده‌است.»&amp;lt;ref&amp;gt;۱- همان، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، می‌گرفتند می‌توان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمده‌ای از اقوام مادی، از طریق دامداری می‌گذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشته‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;۲- رومن گیرشمن می‌نویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادی‌ها گرفت»، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر به‌فردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفته‌است، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشده‌بودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانه‌ای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده می‌شود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئه‌های ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیان‌گذار حکومت ماد یاد کرده‌است.&amp;lt;ref&amp;gt;۳- دیاکونوف، همان صص ۷۰-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار آریایی بودند و بیشتر در طلب غارت و غنیمت به این سوی کوه‌های قفقاز و رود ارس حمله می‌کردند، برای مدت‌ها گرفتاری‌های زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگ‌های آشوریان با مردمان [[آریاییان|آریایی]] تباری است که پیوسته به نینوا فشار می‌آوردند و می‌خواستند که آشور را منهدم کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری به نظر می‌رسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر ماد وارد می‌آمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م)کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد [[بابل|بابلی]] و مصری و [[یهودیان|یهودی]] بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام ماد در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیه‌ای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد.»^{۲} &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام هم‌نژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانی‌الاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبورکردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ ماد کار ساده‌ای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشته‌های هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیب‌زادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیک‌تر می‌دانند. بر این اساس تشکیل دولت ماد را در حدود سال‌های ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین می‌زنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال می‌رسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومت‌های، نیمه‌مستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشته‌اند، به صورت حکمرانان نام می‌برد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش می‌دهد^{۳} تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز می‌رساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کرده‌اند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطوره‌ای یافته‌اند، با ۱- حسن پیرنیا، همان کناب، ص ۱۷۲. ۲- رومن گیرشمن، همان کناب ، ص ۹۶. ۳- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۱۷۶. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پادشاهان کم و بیش داستانی ماد تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش هخامنشی را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی می‌دانند.۱ در این که نام دیااکو لقبی بوده‌است که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق می‌شده است مورخان اتفاق‌نظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله ماد را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرین‌کوب: «از مجموع این اسناد این اندازه برمی‌آید که تا مدت‌ها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره می‌شده‌اند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداری‌کنند، هنوز وجود نداشته‌است. آنگونه که از قراین مستفاد می‌شود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان ماد توانستند با جلب اتحاد پارس‌ها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ ماد را از انقراض آشور آغاز می‌کند، درست‌تر باشد».۲ مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارس‌ها زمینه اساسی پیوستگی‌های این دو قوم بزرگ را به گونه‌ای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقی‌کنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل هخامنشیان خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگ‌های بین خود و ایرانیان را «جنگ‌های مادی» بنامند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیده‌بودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایی‌نژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمری‌ها، مانایی‌ها و هخامنشیان قبولانده بودندکه تأمین ثبات و اَرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکان‌پذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجوم‌های بی‌وقفه‌ای که از هر سمت پیش می‌آمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آنها بوده باشد. این عامل اخیر به گونه‌ای افسانه‌ای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱-کریستن سن.کیانیان. ترجمه ذبیح‌الله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳، ص ۲. 2- عبدالحسین زرین‌کوب. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۳، ص ۷۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده تاریخ ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین دولت بزرگ آریایی شرق را به صحنه تاریخ کشانیده‌است.^{۱} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار داده‌اند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کرده‌اند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل می‌داده، دیده‌اند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفت‌های آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند.^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون می‌دانست که دولت ماد هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوری‌ها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با پارسیان پیمان اتحاد بست، بخش‌های دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شده‌بود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آن‌قدر ورزیده نبود که بتواند با آشوری‌های جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کرده‌بودند، بجنگد. شاه ماد جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بی‌نتیجه‌ای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود.^{۳} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب می‌شود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبه‌های داریوش اول آمده، معلوم می‌شود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار 1- Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107. &lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot;&lt;br /&gt;
|۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، ص ۱۸۹؛ حسن پیرنیا، همان‌کتاب،  ص ۱۷۶.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|.&lt;br /&gt;
|}&lt;br /&gt;
۳- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۱۸۰. ر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داشته‌است. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادی‌ها و پارسیان به ایران پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتی‌گیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کرده‌بود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگ‌آزموده آشور برنمی‌آیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیاده‌نظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سواره‌نظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسب‌سواری را از دوران کودکی تجربه می‌کردند، چون اسب‌های مادی و به‌خصوص اسب‌های نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوری‌ها به جای خراج از این اسب‌ها طلب می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با اغتنام فرصتی که دو سردار آشوری در درون کشور خود برای احراز تخت و تاج پدید آورده و با یکدیگر به منازعه برخاسته بودند، به آن سرزمین حمله برد.۱ این دو رقیب سین - شومی - لی‌شر و سین‌شارو و ایشکون (بعد از سال‌های ۶۲۸ ق.م.) بودند. چیزی نمانده بود که این لشکرکشی موفق بنیاد حکومت آشوری را براندازد و جهان آن روز را از وجود خصمی قوی آسوده سازد، چون با وجود مقاومت شدید سردار آشوری، سرانجام شکست خوردند و سپاه ماد برای بار دوم وارد سرزمین آشور شد و نینوا پایتخت آن را محاصره کرد. هووخشتره چون می‌دانست که به واسطه استحکامات نینوا، محاصره آن به طول می‌انجامد بخشی از سپاه را مأمور غارت و خراب کردن جلگه‌های حاصلخیز اطراف کرد، زیرا تصمیم گرفته بود که دشمن را منهدم و نام آشور را از صفحه روزگار محو کند، «از اینجا به‌خوبی استنباط می‌شود که کینه‌ورزی مادی‌ها از جهت مظالم آشوری‌ها به چه اندازه بوده.»^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته دولت آشور نیز در این هنگام بیکار نمانده‌بود و گروه‌های سکایی را، که از دربند قفقاز گذشته و سیل‌آسا راهی جنوب شده‌بودند، تشویق به هجوم به ماد کرد. این واقعه مصیبت‌بار سبب شد که هووخشتره برای محافظت از کشور و ملت نوپای خویش دست از محاصره نینوا بردارد وبه جنگ سکاها بشتابد.گیرشمن تاریخ این واقعه را ۶۵۳ ق.م. ذکر می‌کند و می‌نویسد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱. م. م. دیاکونوف، همان کتاب، صص ۷۷.۷۸. ۲-حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس&#039; پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد.»^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت «مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند،^{۳} این طوایف سکایی که همراه کیمری‌ها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمده‌بودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتاده‌بودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خون‌ریزی نمی‌اندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل می‌جست. از مطالعه تورات به‌خوبی معلوم می‌شود که چه رعبی از سکاها (اشکنازی‌ها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید: «ای بنی‌بن‌یاسین! از اورشلیم فرار کنید.کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیت‌اللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین می‌گوید: اینک قومی از شمال می‌آورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستم‌کیش می‌باشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دست‌های ما سست گردید و درد مثل زنی که می‌زاید بر ما مستولی شده‌است. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحه‌گری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراج‌کننده ناگهان بر ما می‌آید... دم پر زور می‌دمد، سرب در آتش فانی می‌گردد و قالگر عبث قال می‌گذارد. زیرا شریران جدا نمی‌شوند.»^{۴} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمی‌کند، در جای دیگری نیز &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- Madyes.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲-گیرشمن، همان کناب، ص ۹۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴.کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم؛ گیرشمن، همان کتاب، صص ۹۹.۱۰۰؛ حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خبر خوش حمله مادی‌ها به نینوا سخن می‌گوید و پیداست که در دل مردم محنت‌کشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیت‌های مادی‌ها به وجود آمده بوده است.&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره ناگزیر شد مدت‌های مدیدی ترکتازی‌های چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیده‌است و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاری‌ها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکرده‌ای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود.^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باج‌گزار سکاها شده‌بودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمده‌ای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درست‌تر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیده‌بود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شده‌بود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجسته‌ای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوه‌های خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده می‌کردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوه‌های دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهره‌گرفتند.۳ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت، عصر قدیم به مرحله‌ای پای می‌گذاشت که نیروهای توانمند تازه‌ای به میدان آمده‌بودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمین‌های فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسم‌های جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملک‌داری بود. جهان‌بینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها ۱-کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، صص ۱۲- ۹۱. 3- همان کتاب، صص ۸-۹۴. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده تاریخ ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تجلی کامل‌تر و درخشان‌تر آن را در عصر هخامنشی می‌بینیم. این جهان‌بینی به‌حقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرن‌ها و شاید هزاره‌های پیش‌تر تجربه کرده‌بودند و اساس آن بر محترم شمردن انسان‌ها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شده‌بود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاسته‌بود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی می‌سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوریان در برابر حملات حساب‌شده و منظم دو دولت ماد و بابل، که دست به دست هم داده بودند، توانایی ایستادگی نداشتند. مرگ آشور بانی‌پال در سال ۶۲۶ ق.م و سلطنت کوتاه دو پسر وی که با مدعیان و مخالفان در کشمکش بودند، علائم انقراض حکومت آشور را آشکارتر گردانید. نبوپلسر، حاکم محلی بابل نیز که در همین سال حکومت را در دست‌گرفته‌بود، به دلیل بی‌حرمتی‌های آنان به خدایان شهر خود، درصدد طغیان بود^{۱} و از مساعدت‌های دولت ماد استقبال می‌کرد. پس هر دو دولت، که از آشوریان ستم فراوان دیده بودند، دست به دست هم دادند و با حمله به نینوا و درهم شکستن حصن‌های حصینی که داشت، سین شارشکین را با دشواری و دستپاچگی روبه رو کردند. حکمران بابل در حمله‌ای که به مواضع سرحدی آشور کرد توفیقی نیافت، ولی حمله سریع هووخشتره آشوریان را ذلیل کرد.^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از یک سلسله جنگ‌های خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصره‌ای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشته‌اند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیش‌تر رفته، تورات این سال را سال کشته‌شدن یوشینا در جنگ با مصری‌ها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م می‌دانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم می‌نویسند.»۳ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور ۱- م. م. دیاکونوف، همان‌کتاب، ص ۷۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- عبدالحسین زرین کوب، همان کتاب، ص ۹۹. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۹۰، دیاکونوف نیز بقایای لشکر آشور را در ۶۰۵ ق.م. شکست خورده می‌داند. تاریخ ایران باستان، ص ۷۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساسی سهم دولت ماد شد. پس از انقراض دولت ماد نیز به اسم «آثورا» جزو امپراتوری هخامنشی شد و بعدها به دست اسکندر و سلوکی‌ها افتاد. انقراض این دولت مقتدر، آن هم درست چهل سال پس از نابودکردن عیلام موجب حیرت است و نشان می‌دهد که اساس ان تنها بر قدرت و قوت نظامی بوده و همین‌که شمشیرشان شکست، دیگر عاملی وجود نداشت تا آنان را به عنوان دولتی مستقل حفظ کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این واقعه‌که از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بین‌النهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بخت‌النصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشته‌بود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابی‌های بسیار به بار آورد. ازجمله، صدمات زیادی بر مردم بیت‌المقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحوی‌که انعکاس اعمال او در خلال هزاره‌های متمادی باقی مانده‌است. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریش‌سفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانه‌های خانه خداوند،گنج‌های پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با تیزبینی و درک قوی سیاسی می‌دانست که بهتر است در تقسیم سرزمین‌های بازمانده از آشور، تنها به گرفتن حدودی قناعت ورزد که مجاور سرزمین ماد بود، چون اداره مناطق شرقی دریای مدیترانه را متعذر می‌دید. اما بعدها تلاش زیادی برای به زانو درآوردن دولت لیدی به کار بست و از این جهت معلوم می‌شود که به طور واقع‌بینانه، توسعه متصرفات دولت مترقّی و رو به رشد خود را به سمت بحرالجزایر (دریای اژه) مفیدتر می‌شمرده است. این لشکرکشی که گویا قریب پنج سال طول کشید به این دلیل که لیدی‌ها همه امکانات خود را علیه مادها به کارگرفتند، به توقف انجامید، چه نخست این که، لیدیان در خانه خود می‌جنگیدند و مادی‌ها از پایگاههایشان فاصله بسیار داشتند. دیگر این که، دولت لیدی عده‌ای از سپاهیان &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱.کتاب مقدس، کتاب دوم، تواریخ ایام، باب ۳۶؛ حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۹۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده تاریخ ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانی راکه دارای اسلحه سنگین بودند اجیر کرده بود و آنان در فنون جنگی بسیار ماهر بودند و سه‌دیگر آن‌که سواره‌نظام لیدی تفوق خیره کننده‌ای داشت.^{۱} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، نبرد به دلیل کسوفی که روی داد، و معروف است که تالس می‌لتی آن را پیش‌بینی کرده‌بود، به صلح انجامید و با پادرمیانی سوبنیوس «پادشاه‌کیلیکیه» و بخت‌النصر، پادشاه بابل، مقرر شد که رود هالیس (قزل‌ایرماق کنونی) سرحد دولتین گردد.^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هووخشتره به فتح اشور و بین‌النهرین شمالی اکتفا نکرد و به تعبیر هرودوت تعدادی از استان‌های ایران را نیز به ماد ملحق ساخت. بخش‌های مزبور عبارتند از: هیرکانی (گرگان) و پارت و همچنین منطقه بلخ، «بدین طریق حدود دولت ماد در صفحات شمال خاوری محتملاً دشت قره‌قوم در ترکمنستان‌کنونی و حتی آمودریا بوده‌است که در آنجا مادها طبق گفته کتزیاس با سکاها رو به رو شدند. پارس و عیلام در شمار حکومت‌هایی بود که در تحت اطاعت و انقیاد ماد قرار داشت.»^{۳} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیاکونوف در دنباله سخن می‌افزاید که هووخشتره ناگزیر بود که برای ادامه جنگ با لیدی، مدت زمانی، تمامی ارمنستان یا به عبارت دیگر «سرزمین اورارتو» را در تحت تصرف خود داشته‌باشد. بدین‌گونه قسمت‌های مهمی از قفقازیه نیز جزو این دولت بزرگ قرار گرفته‌است.^{۴} پس از این جنگ‌ها، آلیات پادشاه لیدی، دختر خود را به فرزند هووخشتره داد و او که کمی بعد جانشین پدر شد، به نام آستیاگس (ایختوویگو = آژیدهاک) زمام امورکشوری مهم و مشهور را در دست‌گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف است که چهارمین و آخرین پادشاه ماد، درخشندگی شخصیتی و قدرت رهبری پدر خود را نداشت. چه، مورخان به‌حق هووخشتره را یکی از سرداران نامی جهان و از رهبران مواقع مهم تاریخ می‌شمارند. زمان سلطنت آژیدهاگ را از ۵۸۵ تا ۵۵۰ ق.م می‌دانند و می‌توان باور داشت که این مدت به طور عمده در آرامش و صلح گذشته‌است. دلایل این کار نیز تا حدی روشن است، زیرا اگر او می‌خواست با دولت‌های لیدی و بابل به جنگ برخیزد، هر دو توانایی ا- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۹۸. ۲- همان، ص ۱۹۸. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳. م. م. دیاکونوف، همان‌کتاب، ص ۸۰. ۴. همان، ص ۸۲. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مادها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کافی برای حفاظت سرحدات خویش را داشتند. آلیات، پدر زن آژیدهاگ، نیز با فرزند خویش کرزوس درس‌های مهمی از منازعه پنج شش ساله با مادی‌ها گرفته بودند و با اجیر کردن . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانی‌های آسیای صغیر، قدرتی مهم به شمار می‌رفتند. دولت بابل نیز، که تحت اداره مرد صاحب‌اراده‌ای چون بخت‌النصر بود، توانایی خود را برای نگاهداری و حتی توسعه سرزمین‌های خود نشان داده بود. بخت‌النصر استحکامات بابل را تقویت کرد و در بخش‌های شمالی و جنوبی شهر، در میان دو رود دجله و فرات، چنان حصاری ساخت که به هنگام خطر تبدیل به دریاچه‌هایی شوند و مانع ورود دشمنان به آنجا گردند. با این همه بعد از مرگ بخت‌النصر آرامش حاصل‌شده دیری نپایید و چند تن که پیاپی بر تخت نشستند، به زودی کشته شدند و یا درگذشتند. سرانجام کاهنان بابل شخصی به نام نبونید (بابلی نبونه‌خه) را، که از خانواده سلطنتی نبود، به حکومت برگزیدند. از لوحه‌های به‌دست‌آمده، معلوم می‌شود که پدر این مرد، کاهن معبد «سین» یا رب‌النوع ماه در حران بوده و احیاناً قرابتی نیز با دودمان سلطنتی آشور داشته‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکش‌هایی بوده است. لرحه‌های به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانه‌هایی است که در ویرانه‌های معابد قدیم شهر می‌توان یافت و به طور اجمال اشاره‌ای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم می‌کند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکرده‌بود، جنگ ماد و بابل ادامه می‌یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع آمده‌است که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی زرتشت است و جالب است که عقاید پیغمبر ایرانی، از هر کجای کشور که برخاسته باشد، در بین مادی‌ها و پارس‌ها و مردم ایران شرقی و آسیای میانه طرفدارانی بسیار یافته‌بود و «برای تمام ایران اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت.»^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، صص ۲۰۲- ۲۰۱. ۲- م. م. دیاکونوف، همان کتاب، ص ۸۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گزیده تاریخ ایران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت می‌کرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایسته‌ترین فردی بودکه می‌توانست آرمان‌های بلند وی را دنبال و تکمیل‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشته‌اند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار می‌ساخته است.۱ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراث عمده‌ای که پس از انتقال مرکز قدرت از هگمتانه به پارسه برای ایران باقی ماند، بدون شک همان وارث برجسته این خاندان، کوروش بود؛ چرا که این پادشاه هخامنشی نه فقط تربیت و فرهنگ دربار ماذ را از طریق مادرش ماندانا آموخته بود، بلکه در عین حال تمام سنت‌ها و آداب حکومت دیااکوئیان را نیز همراه قلمرو آستیاگ در حوزه اختیار خویش درآورده‌بود. به علاوه این نکته جالب که مغان ماد و کاهنان قوم پارس همچنان مجری و ناظر اداب و مراسم دینی باقی ماندند، نشان می‌دهد که طوایف ماد و پارس با آن‌که طی چندین قرن از سایر طوایف ایرانه‌وئجه جدا شده بودند، همچنان مراسم و عقاید دیرینه خود را نگه داشته بودند و آداب و اصول هر دو قوم چنان مشترک و مشابه بود که اجرای مراسم دینی طوایف پارسی هم به وسیله کاهنان قبایل ماد به عمل می‌آمد.»^{۲} &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱- عبدالحسین زرین‌کوب، همان کتاب، ص ۱۰۳. ۲- همان، صص ۱۰۸- ۱۰۷.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12216</id>
		<title>نمونه مجلس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12216"/>
		<updated>2025-12-02T14:20:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== یک نمونه مجلس تعزیه ===&lt;br /&gt;
همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد تعزیه در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام حسینه یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به تعزیه سیار معروف است، ارائه می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس تعزیه ثابت و سیار مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعزیه شهادت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه علی اکبر فرزند جوان امام حسین (ع) از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه اشقیاء برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صحنه تعزیه =====&lt;br /&gt;
در گوشه‌ای از محلی که برای تعزیه خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، امام حسین (ع) با عمامه سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس امام حسین و حضرت زینب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان تعزیه است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متن تعزیه =====&lt;br /&gt;
امام حسین: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد): &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حال نشسته»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علیک ای محرم خلوت سرایم  انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «قدم زنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان تو و بی‌یاری تو  فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه  می‌افتد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند» &amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با التماس»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «شکوه کنان و دردمندانه»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این بلایی که تو گویی به من ارزانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آری آقا، به بلا هست بلا گردانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو ببندد به کفش خون من تازه جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت داشت هوس این قد موزون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به اهل بیت):&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(علی اکبر عازم میدان می‌شود) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام  مکن زهرم به جان، مادر در ایام  خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون و افگار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی ای نوجوان ماه رخسار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی، با من عجب نامهربانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حقوق مادری برگو کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا در کنج خلوت از محبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه منظورت بود از کنج خلوت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر یک مطلبی دارم به دوران&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو مطلبت، ای راحت جان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرطی که بر بابم نگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نمی‌گویم، اگر با من بگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نسازی نزد بابم شرمسارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو ای نوجوان گلعذارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام از من رسان دختر عمویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای نیک خویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوشا روزی که بر من نامزد بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان از این کلامت رفتم از خود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بیرون آمدیم ما از مدینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندیدی تو مگر این بی‌قرینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفت از کربلا زودی بیایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا ای جان مادر بی‌وفایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم من اجل مهلت ندادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان زین حرف تو از پا فتادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب  به اهل بیت»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(اهل بیت دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «رو به علی اکبر»&amp;lt;blockquote&amp;gt;تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(امام حسین رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش):&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر، الله اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان لااله الاالله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان محمد رسول‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله&lt;br /&gt;
همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر (در حالیکه سوار است):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر (رو به میدان):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این کلمات را بکنید ورد زبان:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;(خطاب به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر  دفاع می‌کنند.»&amp;lt;blockquote&amp;gt;که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد  راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «خطاب به عرب»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک&amp;lt;ref&amp;gt;۱. مفهوم نشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، دمی بگیر آرام &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منظور تو چیست اندر ایام؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن واهمه از عذاب داور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوفی نبود مرا ز محشر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، از این جوان تو بگذر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این لحظه زکین ببرمش سر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای تازه جوان تو چهره بنما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بین دور مرا گرفته لشگر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای طفل بکش تو دست از جنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دشمن بنموده عرصه را تنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو از چه قبیله هستی ای جان؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از هاشمیم به حق قرآن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نام تو چه باشد اندر ایام؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نامم علی اکبر حسین است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند):&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (روبروی امام حسین قرار می‌گیرد)&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شه سپهر و سما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;و علیک ای جوان خوش سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان به قربانت ای امام امم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیستی از کجا رسی ایندم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قاصدم از مدینه حرمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تو مطلب به آه و شیون و شین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ز صغرا کتابتی دارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه از آن علیل تب دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منتظر هستم ای امام عباد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از برای جوان علی اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در میان سپاه خون آلود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو چه کردی به او زگفت و شنود؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو سوی خیمه، می‌آیم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین  انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی  یکدیگر قرار می‌گیرند:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای قاصد محزون مضطر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شوم قربانت ای خورشید خاور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو با من تو از احوال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نصیب کس نگردد حال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یقین آن دل غمین بیمار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی دل خسته و تب‌دار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا برادر جات خالی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کجا دیدی تو او را با غم و آه؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشسته چون غریبان بر سر راه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا علی اکبر کجایی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی از هجر یاران دل فگار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کنون بر مقدمت چشم انتظار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر بر گو تو ای محزون دلگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز دختر عم خود یکدم خبرگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو از حالت آن زار نالان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بد او اندر حرم خوشحال و خندان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفتا نامزد هستم به اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امیدش قطع شد از جور گردون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بود چشم انتظارت ای جگر خون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرا یک مطلبی باشد به دوران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای راحت جان؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زبعد من تسلی ده به بابم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به چشم ای نور چشم دل کبابم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو از زبانم با رفیقان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای راحت جان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو هر که رود در سیر بستان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا گردد ترا، جانا نگهبان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;غرض خواهر حلالم کن حلالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان از بهر تو دل پرملالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به دل یک آرزویی هست خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد آرزویت ای نکوفر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان خواهر دلم یاد وطن کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندانم در وطن کی یاد من کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به یادم آمده صغرای محزون &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویسم نامه‌ای ایندم برایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان دل بی‌اقربایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قلمدانی بیاور جان خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیر از من قلمدان ای برادر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«جنگ ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش ظالم که عمر من تمام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در عالم زندگی بر تو حرام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش نوباوه پیغمبرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به مرگت می‌نشانم مادرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن صبری که بابم بر سر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندارم صبر گر پیغمبر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرمی ز زهرا و پیمبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سرت سازم جدا از نیش خنجر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دلم پر آتش است آخر ثوابی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو بابت رساند بر تو آبی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف  امام حسین می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر زودی بیا اندر برم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی ای علیِ اکبرم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن نظر بابا به سوی قتلگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دل بریدی تو ز فرزند جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کردمت بابا فدای شیعیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان شمر می‌برد سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی نور چشمان ترم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر می‌خواهد که تا رأسم برد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چشم بابایت غبار آورده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دفعه دیگر مرا برگو جواب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحلیل و تفسیر تعزیه علی اکبر ===&lt;br /&gt;
علی اکبر (ع) فرزند جوان امام حسین (ع) است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با اشقیاء شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب تعزیه علی اکبر (ع) و همچنین تعزیه قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه امام حسین (ع) در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب خواهر امام (ع) از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان حسین (ع) وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین (ع) از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتگوی بین امام (ع)، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از امام (ع) می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حسین (ع) ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا  اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا  در ره امت شوم کشته زتیغ جفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به امام حسین (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان  به صف جدال آمده یک جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی ادامه می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان علی (ع) در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد علی (ع) بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران امام حسین (ع) هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عناصر عمده تشکیل دهنده این تعزیه عبارت‌انداز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# امام حسین (ع) به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است.&lt;br /&gt;
# شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد.&lt;br /&gt;
# باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است.&lt;br /&gt;
# حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی.&lt;br /&gt;
# تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی .&lt;br /&gt;
# بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر. &lt;br /&gt;
# ادب و تواضع در مقابل دیگران.&lt;br /&gt;
# تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر .&lt;br /&gt;
# مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه سیار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=12215</id>
		<title>تعزیه سیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=12215"/>
		<updated>2025-12-02T14:19:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:تعزیه سیار.jpg|بندانگشتی|تعزیه سیار- قابل بازیابی از [https://media.imna.ir/d/2025/07/04/4/2228447.jpg?ts=1751652915000 https://www.google.com/url?sa=i&amp;amp;url=https%3A%2F%2Fwww.imna.ir]]]&lt;br /&gt;
در این شیوه تعزیه داستان کلی به چندین مجلس کوتاه تقسیم می‌شود، هر یک از مجالس به وسیله علم و کتل و چلچراغ و علامت از یکدیگر مجزا می‌شوند و میرمجلس بنا به مقتضیات و کیفیت خاص خود لوازم و ابزارهای لازم را مورد استفاده قرار می‌دهد. به سخن دیگر تفاوت ابزارها و وسائل مورد استفاده نشان دهنده صحنه‌های تعزیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تماشاگران در جای خود و در مسیر حرکت [[تعزیه]] می‌نشینند و شاهد اجرای مجالس مختلف تعزیه می‌باشند. مجریان تعزیه وقتی روبروی یک جمعیت می‌رسند نقش خود زا ایفاء می‌کنند وقتی که حرکت می‌کنند و با گروه دیگری از تماشاگران مواجه می‌شوند همان صحنه را مجدداً تکرار می‌نمایند. بنابراین در طول مسیر هر صحنه ممکن است چندین بار تکرار شود. وقتی گروه اول به حرکت خود ادامه می‌دهد گروه دوم که به نمایش صحنه پیوسته دیگری می‌پردازد جای آنها را می‌گیرد. بازیگران یک واقعه را تعداد زیادی از افراد تشکیل می‌دهند که هریک باید به نقش خویش کاملاً مسلط باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه سیار مانند فیلمهای سینمایی به سکانسها و پلانهای مختلفی تقسیم می‌شود که از پیوستن آنها به یکدیگر داستان کلی به دست می‌آید. به منظور نمایش کامل وقایع و افزایش اثرگذاری عوامل مختلفی بر صحنه‌ها اضافه می‌شوند. مانند حرکت دسته جمعی کودکان با لباس عربی، اسب و کتل، نقاره‌خانه، حیوانات مختلف مثل شتر، گوسفند و غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب و دسته‌بندی این عوامل به نحوی منظم و پیوسته با وقایع و صحنه‌ها ترتیب داده می‌شوند که هیچ یک زائد به نظر نمی‌رسند. آنچه سختی و مشکلات اجرای تعزیه سیار را توصیف می‌کند نیاز به ابزار و وسایل زیاد و افراد و مجریان است و این امر وقتی خودنمایی می‌کند که تعزیه گردان چندین واقعه را پشت سر هم به نمایش در می‌آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً در روز نهم محرم که باید حوادث نه روز به نمایش در آید؛ مجالس، صحنه‌ها و وقایع متعدد و متنوع‌اند از این روی تعداد افراد، گروهها و وسایل و ابزارهای مورد نیاز تعزیه بسیار زیاد است. عمده‌ترین مسئله کارگردانی و مدیریت تعزیه است که تعزیه گردانهای، متعددی باید شاهد اجرای وقایع مختلف باشند و هر گروه مجری را هدایت و راهنمایی نمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابزارها و وسایل به وسیله مردم و کسانی که نذر کرده‌اند در تعزیه مشارکت کنند؛ تهیه می‌شود. زیرا بسیاری از ابزارها مثل لباس، پارچه‌های الوان، و... به وسیله مردم تأمین می‌گردد. بنابراین وسایل و ابزارهای تعزیه شامل دو بخش‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یک دسته ابزارهایی است که به طور ثابت تهیه شده و در انبارها نگهداری می‌شوند مانند نخل، خیمه (چادر)، طبل، دهل، شیپور، سنج، نی، قره نی، کلاه خود، نیزه، شمشیر، زره&lt;br /&gt;
# دسته دیگر ابزارها و وسایل زینتی است که به وسیله مردم و به عنوان نذر در زمان اجرای تعزیه در اختیار تعزیه گردانها قرار می‌گیرند و پس از پایان تعزیه تحویل داده می‌شوند. برای آماده‌سازی ابزارها و وسایل و انتخاب شبیه خوانها تقریباً دو ماه قبل از محرم تعزیه‌گردانها اقدامات لازم را انجام می‌دهند. حتی چند روز به محرم مانده افراد به صورت گروهی و انفرادی تمرین می‌کنند. تعزیه گردانها به دقت وظایف و نقش افراد را بررسی و تذکرات لازم را برای اصلاح آنها می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترتیب اجرای تعزیه سیار ===&lt;br /&gt;
تعزیه سیار از روز سوم ماه محرم آغاز می‌شود که ترتیب اجرای آن از این روز تا سومین روز شهادت امام حسین (ع) به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# روز سوم محرم: نمایش چگونگی رفتن مسلم بن عقیل به کوفه برای گرفتن بیعت از مردم و شهید شدن او و فرزندانش&lt;br /&gt;
# روز چهارم: ادامه جریان روز سوم و ورود امام حسین به کربلا &lt;br /&gt;
# روز پنجم: تکرار ماجراهای روز قبل و تعزیه حربن یزید ریاحی&lt;br /&gt;
# روز ششم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به انضمام تعزیه آمدن شمر برای جلب نظر حضرت عباس&lt;br /&gt;
# روز هفتم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به اضافه تعزیه حضرت قاسم و شهادت او &lt;br /&gt;
# روز هشتم: تکرار حوادث گذشته به اضافه تعزیه حضرت علی اکبر &lt;br /&gt;
# روز نهم: تکرار حوادث گذشته همراه با شهادت حضرت عباس&lt;br /&gt;
# روز دهم: از واقعه مسلم در کوفه تا شهادت امام حسین (ع) و آتش زدن خیمه‌های اهل بیت&lt;br /&gt;
# روز یازدهم: حمل نعش هفتاد و دو تن و مراسم شام غریبان&lt;br /&gt;
# روز دوازدهم: در این روز جریان اسارت اهل بیت امام حسین (ع) و حرکت سرهای، بریده بر نیزه‌ها، بزم یزید و خطابه حضرت زینب، حوادث خرابه‌های شام به نمایش درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس هر روز که تعزیه اجرا می‌شود مراسم روزهای قبل به طور خلاصه از مقابل تماشاگران می‌گذرد ولی واقعه اصلی مفصل‌تر اجرا می‌شود. بنابراین افرادی که برای اولین بار مثلاً در روز هفتم محرم شاهد اجرای تعزیه سیار هستند در جریان چگونگی وقوع حوادث پیشین قرار می‌گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سیار حوادث مربوط به کربلا به شکل اولیه و تکامل نیافته از دوره [[صفویان|صفویه]] آغاز شده است. آنتونیو دو گووه‌آ (Antonio De Gouvea) کشیش اسپانیولی که در سال ۱۰۱۱ هجری در شیراز بوده چنین نگاشته است &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پیشاپیش دسته‌های عزادار شترانی دیده می‌شدند که بر پشت هر یک پارچه‌ای سبز رنگ افکنده و زنان و کودکانی را بر آنها سوار کرده بودند. سر و روی زنان و کودکان زخمی و تیر خورده بود و گریان و نالان به نظر می‌آمدند. سپس جمعی مردان مسلح گذشتند که با تفنگ بر هوا تیر می‌انداختند. بعداز آنها چند تابوت گذشت...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیتر دلاواله جهانگرد ایتالیایی که در زمان شاه عباس اول در اصفهان بود، نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... با فرا رسیدن روز دهم محرم یعنی روز قتل حسین (ع) از تمام اطراف و محلات اصفهان دسته‌های بزرگی به راه می‌افتند در حالیکه با خود بیرق و علم حمل می‌کنند و بر روی اسبهایی که همراه دسته‌هاست سلاحهای مختلف، عمامه‌های متعدد قرار دارد. علاوه بر این چندین شتر همراه دسته‌هاست که بر روی آن جعبه‌هایی حمل می‌شود که درون هر یک سه چهار بچه به علامت بچه‌های اسیر حسین شهید (ع) قرار دارند. علاوه بر اینها هر یک از دسته‌ها تابوتهایی حمل می‌کنند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در درون آنها یک عمامه که احیاناً به رنگ سبز است و همچنین یک شمشیر قرار دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شاردن که در سال ۱۶۶۷ در اصفهان بوده مشاهدات خود را چنین شرح می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در جلوی هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی، پنجه‌های فلزی مزین به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمّد (ص) و علی (ع)، سوار بر دسته‌های نیزه‌ای مانند، حرکت می‌کردند. این وسایل برای مسلمانان نمادهای مقدسی بود از غزوات صدر اسلام، که همان گونه که رومیان در جنگها شبیه ساخته شده عقابها را با خود حمل می‌کردند، سربازان، آنها را حمل می‌نمودند. حتی امروز نیز آنها این علم‌ها را حمل می‌کنند گرچه به هیچوجه آن اعتقادی را که در آن روزگاران گذشته به آنها داشتند، ندارند. علم‌ها هنگامی که به همراه دسته‌ها بیرون آورده می‌شوند از پارچه‌های سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند چنانکه شاید بخواهند بگویند که در حال حاضر بیم جنگ و درگیری در میان نیست. پس از اینها، چند اسب تربیت شده زیبا مجهز به جوشن و سلاح‌های بسیار گران‌قیمت حرکت می‌کنند که انواع سلاح‌های سرد و گرم نیز از زین و جوشن آنها آویزانند. این سلاح‌ها که از فولاد ساخته شده‌اند به همراه دیگر اسباب و لوازم، طلاکاری شده و با سنگهای قیمتی زینت یافته‌اند. متعاقب آنها نوازندگان و به دنبال آنها مردانی هستند که سنگ پرتاب می‌کنند و چهره بعضی از آنان را سیاه و بعضی دیگر را خون‌آلود کرده‌اند. سپس افرادی حرکت می‌کنند که سر تا پایشان خون آلود است. و چنین می‌نماید که به ضرب تیر و نیزه‌های بسیار مجروح گشته‌اند و بعداز آنها ارابه‌ها و اسباب و لوازمی که گویی برای تشییع جنازه مهیا شده‌اند، می‌آیند. کجاوه‌ها پشت سر آنها صف کشیده‌اند. این کجاوه‌ها با چادرهای سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند و با تکه پارچه‌های زربفت که هزاران زیور طلا بنا به ذوق و سلیقه کسانی که آنها را تدارک می‌دیدند از آنها آویزان است، زینت یافته‌اند. سپس تابوت‌ها حمل می‌شوند، تابوت‌ها را نیز از مخمل زرنگار رنگارنگ یا سیاه پوشانده‌اند عمامه‌هایی بر بالای تابوت‌ها گذاشته و سلاح‌های مختلفی به اطراف یا بالایشان متصل‌اند، پوشانده‌اند. آنها که این اقلام را حمل می‌کنند (آن هم با نوعی ادا و اطوار) راحت و آسان از میان دسته‌ها و جمعی که دورشان را گرفته‌اند تند حرکت می‌کنند. در پی آنها تخت بزرگی که نمایشگر تابوت امام حسین(ع) است و هشت مرد آن را بر دوش می‌کشند از راه می‌رسد. بعضی از این تابوت‌ها شبیه تخت‌های روان سرپوشیده مزین و مجللی هستند که روی دو تا از آنها دو بچه به نشانه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نشسته‌اند. بقیه نمایشگر جعبه اسلحه هستند که داخل و خارج آن از انواع سلاح‌ها نظیر تیروکمان، شمشیر و سپر و خنجر پوشیده است و در آن کودکی سراپا مسلح مهیای نبرد نشسته است. تمامی این تجهیزات به واسطه طلا و نقره به کار رفته در تزیین آنها، که به خرج و زیر نظر دقیق همه مردم فراهم می‌آید، به طرز باشکوهی می‌درخشد. در میان دیگر چیزها، عکس‌هایی از مقابر متبرکه به چشم می‌خورد، و مردی را نیز می‌بینیم که ملبس به جامه خونین غرق در تیر و سر و صورتش آغشته است به رگه‌های خون، که تداعی‌گر سرنوشت امام و شهیدان کربلاست. در اطراف این مراسم مردمی هستند که برای محفوظ ماندن از گرمای آفتاب شاخه درختهایی را با خود حمل می‌کنند. پس از عبور دسته مزبور، مردانی می‌آیند که آنها نیز غرق در خون بر اسب‌های خاک‌آلود و گل مال شده سوار هستند. اینان نیز نمونه‌هایی هستند ا ز سلحشوران و رزمندگان کربلا. پشت سر آنها انبوهی بطور نامنظم یا دسته‌هایی راه می‌پیمایند که شمارشان به دویست یا سیصد می‌رسد. و فریاد مهیب «یاحسین» شان بلند است. اینان نیز همواره مسلح هستند؛ اما اکثراً سلاحشان تنها چماق‌های کلفت است و به جای آهسته راه رفتن می‌دوند. هر از گاه نیز برای انجام تشریفات و پیدا کردن فرصت چسبیدن به ارابه‌ها می‌ایستند، سپس از جاهایشان جست می‌زنند و مثل نشئه‌های به وجد آمده به دور و اطراف می‌دوند و دوباره به جای اولشان بر می‌گردند. به جهت آنکه پیوسته با تمام توان نام امامان را فریاد می‌زنند، اغلب گیج می‌شوند و کنترلشان را از دست می‌دهند».&amp;lt;ref&amp;gt;محجوب، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، صص ۱۹۰-۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ملاحظات فوق نشان می‌دهد که پیدایش تعزیه سیار به صورت نمایش متحرک حوادث مربوط به شهادت امام حسین(ع) مقدم بر تعزیه ثابت بوده است. قابل ذکر است که نویسندگان و گردشگران ایرانی و خارجی این قبیل موارد را در اکثر نقاط ایران دیده و نگاشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه نیز نمایش سیار وقایع دهه اول محرم، همراه با دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی در مناطق مختلف کشور وجود دارد که اوج آن بیشتر در روزهای نهم تا سیزدهم محرم است. ساختار کلی و نحوه اجرای تعزیه سیار در استان مرکزی (اراک) مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است اما چون در روز دهم محرم یا عاشورا کلیه حوادث و وقایع مربوط به شهادت امام حسین(ع) و یارانش به نمایش در می‌آید فقط به ذکر صحنه‌های نمایشی تعزیه سیار در روز عاشورا اکتفا می‌کنیم. تعزیه سیار در اراک در مقایسه با آنچه که شاردن در قرن هفدهم در مورد اصفهان نگاشته است سیر تکاملی این نوع تعزیه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شروع مراسم ===&lt;br /&gt;
قبل از هرکس «بشیر»، که قاصد امام حسین در ماجرای کربلا بود، سوار بر اسب؛ پیش از ورود دسته تعزیه می‌آید، نامه‌ای که در دست دارد، خبر از ورود امام حسین(ع) و یارانش به کربلا می‌دهد. در تعزیه، همین قاصد با کنایه‌ای خیلی زیبا خبر آمدن دسته‌های تعزیه حسین(ع) را به تماشاگر می‌دهد و به وقوع فاجعه‌ای غم‌انگیز برای شیعیان حسین اشاره می‌کند. بعد نقاره‌خانه حاضر می‌شود. نقاره‌خانه مرکب است از چند شتر که غیر از جهاز خود، پارچه‌های الوان زیادی را نیز به آنها پوشانده‌اند. به چشم شترها سرمه می‌کشند و گونه‌های آنها را سرخ می‌کنند و صورت شتر را می‌آرایند. جواهرات بر سر و صورت آنها می‌آویزند. به طوری که تا پائین گردن شتر از زر و زیور پوشانده شده است. طاقه‌های مخمل سبز، زری‌ها و پارچه‌های ابریشمی گرانقیمت، زینت بخش شترها است و روی همین پارچه در محل نشستن طبال‌ها و سرنا زنها ترمه می‌اندازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنگهای بزرگی بر گردن شترها آویزان است. طبالها لباس آبی یا خاکستری زری دوزی شده (شبیه افراد نقاره‌خانه مرقد مطهر حضرت رضا (ع)) می‌پوشند کلاه منگوله‌دار و زری دوزی بر سر می‌گذارند و اکثراً عینک دودی می‌زنند. اکثر مرشدهای زورخانه‌های شهر، این وظیفه را بر عهده دارند. روی شترها یک طبال و یک نوازنده سرنا می‌نشیند. روی شترها؛ طبال‌ها، طبل‌های بزرگ زورخانه گذاشته‌اند و با دو چوب، روی طبل می‌زنند. نوازندگان سرنا هم هر کدام یک سرنا در دست دارند. طبالها ریتم جنگی مخصوصی می‌نوازند و در فاصله، سرنا نوازها هم، آهنگ محزون دیگری همراه و یا جداگانه می‌نوازند. در حقیقت، نقاره‌خانه نوعی کوس و کرنای جنگ است و شروع جنگ را اعلام می‌دارد. پشت سر نقاره‌خانه، یک دسته حرکت می‌کند که شامل علم و بیرق‌های رنگارنگ است و در جلو دسته علامت معروف محله حمل می‌شود. این دسته با شکلی منظم در دو طرف محل گذر تعزیه حرکت می‌کند و نوحه‌خوان به نوحه‌سرایی می‌پردازد. نوع تعزیه خوانی این دسته، نوعی «کر» خوانی و آواز دسته جمعی بود که با انتخاب نوحه‌های بلند و جوابهای بلند دسته، هم‌آوازی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه با دستگاه «امام» آغاز می‌شود که تخت روانی است و یک صندلی به عنوان منبر روی آن گذاشته می‌شود و شبیه امام حسین(ع) روی صندلی با لباس معمولی یعنی عبا و عمامه سبز با شمشیری کج که روی زانو گذاشته و با دو دست آن را گرفته استقرار یافته است. اهل بیت امام روی ارابه دور امام می‌نشینند. مسلم هم در میان اهل بیت امام است. امام با مسلم در مکالمه است و جلو امام مقداری نامه به نشان نامه‌هایی که برای بیعت با امام نوشته شده است قرار دارد و امام مسلم را به نمایندگی از طرف خود برای بیعت گرفتن به کوفه می‌فرستد. مسلم نامه‌ای می‌گیرد و دست امام را می‌بوسد و خداحافظی می‌کند. و بعد دوری می‌زند و می‌رود به میان عده‌ای علم‌دار و پرچم‌دار و بیرق‌های بلند که برای حفظ فاصله میان دستگاه می‌آورند. دستگاه چند متر جلوتر رفته و دوباره می‌ایستد و به همین &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجرا مشغول می‌شود و دستگاه دوم جای او را می‌گیرد. در میان افراد این دستگاه، بچه‌های، کوچک با لباس‌های عربی، زنها با لباس مشکی و نقاب زده حضور دارند و گهواره علی اصعر که زنی آن را تکان می‌دهد به چشم می‌خورد. گهواره علی اصغر خیلی زیبا زینت شده و روی آن پارچه حریر نازک کشیده شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر این دستگاه، دسته‌ی سینه زن حرکت می‌کند و نوحه می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسلم مرو به کوفه، کوفه وفا ندارد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردمان کوفی شرم از خدا ندارند» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پشت سر این دسته، دستگاه دنباله ماجرای مسلم است. یک شکارچی با لباس شکارچیان محلی که یک کمان و جعبه تبر در پشت و قمقمه‌ای آب و سفره‌ای نان همراه دارد به دنبال شکار می‌گردد و با حرکات خود وانمود می‌کند که از کوه و کمر بالا می‌رود و گوسفندی را که روبرویش حرکت می‌کند به عنوان شکار می‌یابد و آن را شکار می‌کند و قتی، می‌خواهد گوسفند را ذبح کند، مسلم از گوشه‌ای پیدا و مانع از این کار می‌شود. مکالمه‌ای، بین آنها رد و بدل می‌شود و بعد از آن، دسته پرچم و علم و بیرق و توق که فاصله دستگاه است می‌گذرد؛ دستگاه بعد باز اهل بیت امام است و ماجرای بازگشت و درخواست مسلم از امام که او را از این کار معاف کند. امام به مسلم می‌گوید که تو از شهادت می‌ترسی و مسلم می‌گوید من فدای همه اهل بیت تو شوم و دوباره حرکت می‌کند و این بار طفلان را نیز با خود می‌برد. این دستگاه به وسیله عده‌ای دیگر بازی می‌شود. یعنی اهل بیت امام مانند دستگاه قبل است ولی نقش امام را دوباره فرد دیگری بازی می‌کند و اهل بیت را نیز افراد دیگر و مسلم را نیز شبیه‌خوانی دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله بین دو دستگاه که گذشت، دستگاه بعد، مسلم و طفلانش ظاهر می‌شوند که پیاده حرکت و گفتگو می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، ارابه‌ای است که بر بالای آن مسجدی است و مسلم بالای منبر است و تعداد زیادی پیر و جوان با لباسهای مختلف عربی نشسته‌اند. هانی هم میان آن جمع است و از مکالمات معلوم است که آنها نمایندگان هفتاد هزار مردم کوفه هستند و برای بیعت کردن با امام به نزد مسلم آمده‌اند. مسلم به نماز می‌ایستد، تا مسلم قامت می‌بندد آن عده از پشت سر او پراکنده می‌شوند، وقتی مسلم بعد از نماز به پشت سر خود نگاه می‌کند، هیچ کس را نمی‌بیند. از ارابه پایین می‌آید و دستگاه می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله بین دستگاه‌ها یعنی علامت و چلچراغ و علم است و دستگاه بعد دستگاهی است که در آن ابن‌زیاد وارد کوفه می‌شود و دستور می‌دهد مسلم را دستگیر کنند. دستگاه بعد، پناه بردن مسلم را به خانه هانی نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، مسلم را نشان می‌دهد که پیاده می‌رود و یکی از اشقیاء با او در جنگ است. عده‌ای عرب هم دنبال آنها حرکت می‌کنند تا زمان قتل مسلم می‌شود. عربها یک مرتب. به او حمله می‌کنند و با گفتن «قتل مسلم به کوفه» نیزه‌هایی را که در دست دارند طوری حرکت می‌دهند که گویی بر بدن مسلم می‌زنند و از همان میان، مسلم از بین عربها داخل دسته فاصله می‌شود و به مکان بعدی حرکت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا می‌بینیم که یکی از موارد مهم، فاصله دستگاه‌ها، نوعی بازیگری پشت صحنه است که بازیگر باید به نحوی طبیعی از جلوی چشم تماشاگران پنهان یا از صحنه خارج شود. دستگاه بعد، بارگاه ابن‌زیاد است. روی یک ارابه که تختی گذاشته‌اند و ابن زیاد روی تخت نشسته و به پشتی تکیه داده است. بارگاه او با فرشهای نفیس و متکاهای مخمل زیبا آراسته است. عده‌ای دور تا دور تخت بر روی تشکچه‌های مخملی نشسته‌اند. عده‌ای از آنها لباس جنگی و عده دیگر لباسهای درباری و جبه‌های ترمه پوشیده‌اند و عمامه‌های رنگی بر سر دارند. در همین زمان خبر کشته شدن مسلم را می‌آورند. ابن زیاد در حال شرابخواری است. یک تنگ بلور و چند گیلاس شراب در جلوی او است. پرخاش می‌کند و از حال «هانی» می‌پرسد، می‌گویند که او هم کشته شد و ابن زیاد، حارث را مأمور کشتن طفلان مسلم می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، طفلان مسلم سرگردان‌اند و با هم می‌خوانند. زنی که همسر حارث است آنها را پیدا می‌کند و نوازش می‌کند و طفلان را می‌خواباند. این صحنه در کف بازار یا خیابانی که مسیر حرکت تعزیه است اجرا می‌شود. در این موقع حارث که در گوشه‌ای پنهان شده است با صدایی وحشتناک فریاد می‌زند و وارد دستگاه می‌شود. زن، بچه‌ها را به سینه می‌فشرد و پنهان می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر دسته سینه زن، خانه حارث است که بر تخت روانی می‌رود. در خانه حارث، تنور و لوازم ساده‌ای از این قبیل گذاشته شده حارث می‌آید و غذا طلب می‌کند و می‌خوابد. طفلان بیدار می‌شوند و از خوابی که دیده بودند با هم حرف می‌زنند. حارث از خواب بیدار می‌شود و به دنبال کودکان می‌گردد و آنها را پیدا می‌کند و با قهقهه‌های چندش‌آور می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و بچه‌ها را با خشونت از جا بلند می‌کند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;فاصله دستگاه می‌گذرد. دستگاه بعد، حارث را نشان می‌دهد که می‌خواهد طفلان را بکشد. هر یک التماس می‌کند که او را بکشد و دیگری را ببخشد و زمانی که حارث تصمیم می‌گیرد آنها را بکشد، تعدادی عرب پشت سر او می‌ریزند و با صدا و همهمه دور اطفال را می‌گیرند. در این وقت از میان عربها، دو سر که از موی آنها گرفته شده به علامت سر طفلان مسلم بالا آورده می‌شود. این سرها به وسیله یکی از عربها حمل می‌شود و در صحنه‌های، بعد، این فرد سرهای بریده را برای حارث می‌آورد. اصولاً این عربها ضمن القای لشگر دشمن و ایجاد هیجان و هجوم لشگر، نقش پرده را بازی می‌کنند. سپس، دسته فاصله عبور می‌کند و بعد بارگاه ابن‌زیاد که حارث سرها را در مقابل او می‌گذارد، در اینجا ابن‌زیاد با همه شقاوت وانمود می‌کند که متأثر است و گریه می‌کند. او حارث را لعنت می‌کند و از کار خود خجالت می‌کشد و دستور می‌دهد که سرها را از جلوی او بردارند. دستگاه دوطفلان مسلم تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حر، با عده‌ای سوار با امام حسین(ع) مواجه می‌شود. راه را بر امام حسین(ع) می‌بندد و جنگ کوتاهی بین آنها درمی‌گیرد و امام حسین شط فرات را به تصرف در می‌آورد. در همین موقع، امام به سپاه دشمن که به آب احتیاج دارد و اسبهایشان تشنه‌اند اجازه می‌دهد تا از فرات آب بردارند و اشاره می‌کند که ما آب را به روی دشمن هم نمی‌بندیم. دستگاه بعد، حر می‌آید و باز بین آنها درگیری ایجاد می‌شود و حر شط را تصرف می‌کند و آب را به روی اطفال امام می‌بندند. امام حسین به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو آب را به روی کسی می‌بندی که آب، مهریه مادرش زهراست ... من پسر زهرایم، و امام خود را معرفی می‌کند و از جدش پیغمبرِ نام می‌برد که چه کسانی بودند و کردارشان چه بود. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دستگاه بعد؛ حربن ریاحی با ابن زیاد صحبت می‌کند و می‌گوید که مرا به جنگ کسی، فرستاده‌ای که پسر علی مرتضی و مادرش زهراست؛ بیا و از این جنگ بگذر. ابن زیاد او را ملامت و به ترسیدن متهم می‌کند. حر که نمی‌تواند ابن زیاد را با خود همراه کند با او به مخالفت بر می‌خیزد و به امام حسین (ع) می‌پیوندد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، حر، چکمه و شمشیرش را برمی‌دارد و بر گردن می‌اندازد و به علامت تسلیم و به زانو به جانب امام می‌آید و روی پای امام می‌افتد که توبه او را قبول کند. امام می‌گوید که خدا تو را می‌بخشد و توبه‌ات قبول است. می‌توانی بروی چون اگر در دستگاه من باشی کشته خواهی شد. حر التماس می‌کند که امام به او اذن دهد که در رکاب بجنگد و این افتخار را داشته باشد که اولین قربانی امام باشد. امام قبول نمی‌کند و حر اصرار می‌ورزد. امام می‌گوید ما میهمان کشی نمی‌کنیم و بالاخره او را اذن می‌دهد. مجلس جنگ حر با لشگر ابن زیاد است و اشقیاء بر سر حر می‌ریزند و گروه عرب او را دوره می‌کنند و با نیزه‌های خود بر او می‌زنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، امام بالای نعش حر آمده است. سر او را به زانوی خود گرفته و برای او طلب مغفرت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته‌ای سینه‌زن می‌آیند و می‌خوانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«حر ریاحی شد شهید آه و واویلا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جسمش به خاک و خون تپید آه و واویلا» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دستگاه بعد، حجله عروسی را نشان می‌دهد که بر روی ارابه‌ای است و جهیزیه عروس شامل: فرشهای بسیار نفیس، تخت خواب، آیینه چراغ نقره و لاله‌هاست و یک عروس با لباس عربی و صورت پوشیده در آن نشسته است و منتظر داماد است و این صحنه شروع تعزیه قاسم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه اذن گرفتن حضرت قاسم از امام می‌گذرد. امام نمی‌خواهد به قاسم که نوداماد است اجازه بدهد که به میدان جنگ برود؛ بالاخره قاسم اذن می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، قاسم را نشان می‌دهد که در میدان جنگ با اسب ایستاده است و اشقیاء در مقابل او قرار دارند، جنگ در می‌گیرد و عربها او را دوره می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد حجله قاسم است. زینب، عروس قاسم را دلداری می‌دهد که قاسم بر می‌گردد و در همین وقت اشقیاء سر حضرت قاسم را به درون حجله پرتاب می‌کنند و عروس قاسم، آشفته، سر را در آغوش می‌گیرد، زنان حرم دور او جمع می‌شوند، سر را از دست او می‌گیرند و برای دفن می‌برند. دسته سینه‌زن می‌گذرد و نوحه از قاسم می‌خواند. و تعزیه قاسم تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دستگاه‌های قاسم، باز ستاد جنگی امام، و «وهب» را می‌بینیم که یک نصرانی تازه مسلمان شده است. وهب و مادرش، خوابی دیده‌اند و به یاری امام شتافته‌اند و وهب از امام، اذن جنگ می‌خواهد. امام اذن نمی‌دهد و مادر وهب واسطه می‌شود و بالاخره اجازه جنگ گرفته می‌شود و وهب به جنگ می‌رود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، جنگ وهب و کشته شدن وهب به وسیله اشقیاء و اعراب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، مادر وهب است که سر وهب را برایش آورده‌اند و مادر وهب سر را میان اعراب و اشقیاء پرتاب می‌کند و می‌گوید من سری را که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم. با پرتاب سر به میان عده‌ای از اشقیاء تعدادی از آنها به زمین می‌افتند و چنین وانمود می‌شود که سر با قدرت فراوانی پرتاب شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته سینه‌زن می‌آید و در حالیکه علامتی در جلوی آن می‌رود نوحه علی اکبر را به نشانه تعزیه علی اکبر می‌خواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه اول، خیمه‌های امام است که یاران او دور و برش نشسته‌اند و حضرت زینب هم پشت سر امام است و حضرت علی اکبر برای اذن جنگ نزد امام آمده است از اسب پیاده می‌شود و زینب دهنه اسب را می‌گیرد و مکالمه‌ای بین امام و علی اکبر رد و بدل می‌شود. علی اکبر اذن جنگ می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، خیمه امام حسین است. علی اکبر برای خداحافظی از مادرش و زینب و زنان حرم آمده است. علی اکبر پیاده می‌آید. دسته فاصله می‌آید و اسب علی اکبر را از پشت می‌آورند، او سوار می‌شود و باز داخل دسته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک دسته عرب می‌گذرد و علی اکبر در میدان جنگ میدان‌داری می‌کند. جنگ در می‌گیرد و یکی از اشقیاء با شمشیر بر فرق علی اکبر می‌زند و عربها می‌ریزند و علی اکبر را از اسب پایین می‌کشند و به او هجوم می‌برند و با هم می‌خوانند: «قتل علی اکبر، قتل شبه پیمبر» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، تخت روانی است که علی اکبر با فرق شکافته روی آن قرار گرفته است و امام را طلب می‌کند. امام از میان دسته سینه‌زنها می‌آید و سر علی اکبر را روی زانو می‌گیرد و از پیراهنش پاره می‌کند و فرق شکافته علی اکبر را می‌بندد و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;«از مرگ تو پشتم خمیده شد»  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و در همین موقع، عده‌ای جوان نعش علی اکبر را بلند می‌کنند و داخل سینه‌زنها می‌روند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، باز حرم امام است که نعش علی اکبر را میان زنان نشان می‌دهد و زنان حرم بر سر نعش علی اکبر می‌ریزند و جنازه را برای تدفین می‌برند و دسته سینه‌زن بعداز آن می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دسته دیگر می‌خواند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانان بنی‌هاشم بیایید  علی را بر در خیمه رسانیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پشت سر این دستگاه، عده‌ای سقا با لباسهای سفید و چهل بسم‌الله و کشکول و آب و مشک حرکت می‌کنند و روبندهایی که روی آن «یا ابوالفضل» و «عباس» نوشته شده است با خود دارند از نوحه‌های ابوالفضل می‌خوانند و منظم حرکت می‌کنند و پیش درآمد تعزیه ابوالفضل، یعنی سقای کربلاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین دستگاه تعزیه ابوالفضل، خیمه‌های امام است. خیمه‌های امام حسین روی تخت روان است و عباس، نگهبانی خیمه‌ها را بر عهده دارد. شمر شبانه می‌آید تا ابوالفضل را به سوی خود جلب کند و او را دعوت به سرداری لشگر می‌کند و از یاری حسین(ع) او را منع می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عباس دست از حسین بردار و شو سالار این لشگر ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس، مادرت ام‌البنین، با مادر من خویش بود، بیعت معاویه کن، سردار لشگر می‌شوی، میر غضنفر، دست بردار از حسین ... &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مکالمه‌ای زیباست که حالتی گیرا دارد و بین شمر و عباس رد و بدل می‌شود و عباس به او حمله می‌کند و می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر برو به یک طرف، حق ببرد زبان تو دگر مگو تو این سخن، می‌شکنم دهان تو &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این لحظه نقاب‌پوشی ظاهر می‌شود و عباس می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;که هستی ای پلنگ اندر سیاهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاب پوش:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;جوان از نام نیکویم چه خواهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این مکالمه بالاخره عباس می‌فهمد نقاب‌پوش حضرت علی (ع) است و به ابوالفضل سفارش می‌کند که فریب شمر را نخورد، عباس به نقاب‌پوش برای احترام نزدیک می‌شود و نقاب‌پوش در میان جمعیت به نشانه غیب‌شدن پنهان می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دستگاه می‌گذرد و دستگاه بعد چادر امام حسین است و امام به اطرافیانش می‌گوید هر کس می‌خواهد، ما را ترک کند. ما فردا کشته خواهیم شد و امام در همین حال رو به عباس می‌کند که روبروی او در کنار خیمه نشسته است و می‌گوید عباس تو هم اگر می‌خواهی برو. در مقابل امام، عده‌ای که نماینده لشگر امام حسین (ع) هستند با لباسهای رزم نشسته‌اند. امام حسین(ع) هم لباس رزم بر تن دارد. حضرت عباس با شنیدن حرف امام غمگین و محزون امام را ترک می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، حرم امام است چند زن و دختر بچه نشسته‌اند. حضرت عباس شمشیرش را بر گردن انداخته و با دختر امام حسین(ع) مشغول گفتگو است و گله می‌کند که امام حسین(ع) او را از غلامی خود جواب کرده است. عباس از دختر امام می‌خواهد که پیش پدرش شفاعت او را بکند دختر دست به گردن عمویش می‌انداز و گریه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد خیمه‌های امام است و هفتاد و دو تن لباس رزم بر تن کرده و آمده‌اند که از امام اذن جنگ بگیرند و در اینجا عباس می‌آید و از امام اجازه می‌گیرد که برای طفلان آب بیاورد. دسته‌ای سقا می‌گذرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، خانه امام است که بچه‌ها از عباس آب طلب می‌کنند و عباس لباس سفید و زره بر تن دارد و شال سبزی بر دور گردن انداخته و چکمه پوشیده است، در حالی که در دستی شمشیر و در دست دیگر مشک آب گرفته است؛ سوار بر اسب برای آوردن آب می‌رود. عده‌ای از اشقیاء حمله می‌کنند و حضرت عباس را از اسب پایین می‌کشند. در همین زمان عربهایی که از پشت سر می‌آیند عباس را دوره می‌کنند و در این موقع، دست پارچه‌ایِ خون آلودی از وسط آنها به میان تماشاگران پرتاب می‌شود و دوباره عربها کنار می‌روند و در این فاصله، عباس لباس عوض می‌کند و لباس خونی می‌پوشد و دستگاه عبور می‌کند. بعد عباس است که یک دست بیشتر ندارد و دوباره مشک را در دست گرفته و صحنه قبل دوباره تکرار می‌شود و دست دیگر عباس قطع می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس مشک بر دهان گرفته و برای آوردن آب تلاش می‌کند و سعی می‌کند تیری را که در چشمش نشسته است با زانوهایش بیرون بکشد. در این وقت یک نفر با تیر و کمان تیری می‌اندازد و مشک را سوراخ می‌کند. باز عربها حمله می‌کنند. این بار سر بریده از میان عربها بالا گرفته می‌شود و مشک آب عباس را چند مرتبه بالا می‌اندازند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجلس می‌گذرد. تعزیه عباس با عبور این دستگاه تمام می‌شود، دستگاه سینه‌زن، نوحه عباس را می‌خواند. مجلس بعد، وقایع اصلی امام است که خیمه‌های امام هم حمل می‌شود. امام به زنها و دخترها می‌گوید که من دیگر یار و یاوری ندارم و می‌خواهم به میدان بروم. حضرت زینب (ع) عنان اسب امام را می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام از او می‌خواهد برای او جامه کهنه حاضر کنند تا زیر لباس خود بپوشد و توضیح می‌دهد که چون من بی‌یاورم، دشمن بی‌رحم است و اگر لباس مرا از تنم به یغما ببرند این لباس کهنه بدن مرا می‌پوشاند. برای امام لباس می‌آورند، امام می‌پوشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علم و کتل و چلچراغ می‌گذرد و مجلس بعد امام و اشقیاء را نشان می‌دهد که سوار بر اسب با یکدیگر می‌جنگند. در میان آنها شمر، با چشمهای سرمه کشیده و سبیل‌های بلند لباس قرمز پوشیده و سرتا پا لباس جنگی بر تن دارد با عده‌ای عرب به امام حمله می‌کنند؛ جنگ و گریزی است بین امام و اشقیاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، باز خیمه‌های امام است که زنهای حرم قنداقه علی اصغر را می‌آورند و عده‌ای کودک همراه او هستند که به او التماس می‌کنند که ما آب نمی‌خواهیم، فقط به این طفل آب برسانید که از تشنگی بی‌قراری می‌کند. امام سوار ذوالجناح است و اسب امام روپوشی به تن دارد که بر آن تیرهایی فرو رفته است. امام علی‌اصغر را که معمولاً از نوزادهای، قنداقی است و برای این کار نذر کرده‌اند، روی دست می‌گیرد و به میدان جنگ می‌آید. چند سوار ایستاده‌اند و تیر و کمان در دست دارند امام قنداقه علی‌اصغر را روی دست بلند می‌کند و می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای قوم روح پیکرم است این  ثانی حیدر اصغرم است این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن همه اصغر بودند اکبرم است این  شافع روز جزا و محشرم است این  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جز به کفی آب عقده‌اش نشود حل &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و عمر بن سعد با صدای مهیبی می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا به این کودک آب نمی‌دهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;حرمله با تیر و کمان تیری به طرف علی اصغر پرتاب می‌کند. در این هنگام شبیه امام وانمود می‌کند که تیری از گلوی اصغر بیرون آورده است. از گردن طفل خون می‌ریزد این خون، مایع سرخ‌رنگی است که در ظرف لاستیکی ریخته شده و در میان قنداقه علی‌اصغر پنهان است که با فشار از ظرف خود خارج می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دستگاه فاصله، باز مجلس خیمه‌های امام است و امام با اسب به خیمه می‌آید و قنداقه را به زنان حرم می‌دهد که بیایید طفل را سیراب کردند و زنان حرم بچه را می‌گیرند و زنها و بچه‌ها هراسان به جانب او می‌آیند و شیون می‌کنند. امام دستور می‌دهد که پشت خیمه‌ها علی‌اصغر را دفن کنند و خود امام خداحافظی می‌کند (این بار که امام علی اصغر را می‌آورد و به زنان حرم می‌دهد، یک عروسک پارچه‌ای است که به شکل کودک خون آلود ساخته‌اند). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته سینه زن می‌آید و این نوحه را می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اصغر بی‌شیر زبان آمده حرمله با تیر و کمان آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;چند مجلس بعد، خداحافظی امام با زنان و کودکان است. امام سجاد که لباس و عمامه سبز دارد؛ در خیمه، در رختخواب خوابیده است و چند زن بالای سرش نشسته‌اند و در مکالمه‌ای بلند، امام با حضرت سجاد خداحافظی می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس دیگری زینب را نشان می‌دهد که گلوی امام را می‌بوسد و امام را از زیر قرآن رد می‌کند. امام قرآن را می‌بوسد و میان سینه‌زنها می‌رود. سینه‌زن می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حسین تنها به میدان می‌رود الله اکبر برای دادن جان می‌رود الله اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مجلس بعد، یک دسته علامت کتل است و پشت سر آنها دسته‌ای عرب و روبروی آنها نیز دسته‌ای دیگر از اعراب با آرایش میدان جنگ ایستاده‌اند. امام و شمر میان آنها هستند و رجزخوانی می‌کنند، جنگ در می‌گیرد و عربها از چهارطرف بر سر امام می‌ریزند و امام را از اسب پائین می‌کشند و با صدای جمعی می‌خوانند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قتل حسین به کربلا ... قتل حسین به کربلا ... &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دسته سینه‌زن می‌رود و بعد مجلس قتلگاه است. امام بر ارابه است و بر نیزه تکیه داده و غرق در خون و رو به مدینه، با جدش صحبت می‌کند و شکایت می‌کند که ببین با فرزند تو چه می‌کنند. در همین وقت یک درویش با لباس و کشکول و تبرزین می‌آید و در حال خواندن برای امام آب می‌آورد. امام آب را قبول می‌کند و نیزه را بر زمین می‌زند و نشان می‌دهد که از زمین آب فوران می‌کند. پشت درویش یک عده با گریم‌های مخصوص و چشمهایی عمودی و کشیده شده درحالیکه کلاه‌های قرمز بر سر و پیراهن‌های بلند قرمز بر تن دارند؛ هر یک با شمشیری در دست به علامت جنی‌ها می‌آیند و از امام می‌خواهند که اجازه دهد که تمام اشقیاء را قلع و قمع کنند. امام می‌گوید من برای برپایی دین می‌جنگم و کمک شما را قبول نمی‌کنم در تمام این لحظات دور تا دور امام را عربها با نیزه احاطه کرده‌اند و نیزه‌های خود را حرکت می‌دهند بعد یک نفر با لباس سفید بلند و صورت نقاب زده می‌آید و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ملک باد هستم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اجازه می‌خواهد به امام کمک کند امام قبول نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نفر با لباس آبی می‌آید و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ملک آب هستم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و باز امام کمک او را نمی‌پذیرد. در این هنگام شمر از میان عربها می‌آید و به طرف امام حمله می‌کند. عربها نیز هجوم می‌آورند و امام را احاطه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان شمر در حالیکه سر امام را در دست دارد از میان عربها که روی امام خم شده‌اند پیدا می‌شود. عربها کنار می‌روند. در این فاصله عده‌ای از عربها که دور امام را احاطه کرده‌اند او را به شکل جسد سربریده در می‌آورند. این مجلس که گذشت، دسته سینه‌زن می‌خوانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;وای حسین کشته شد شیر خدا کشته شد &amp;lt;/blockquote&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نفر در پوست شیری واقعی رفته و غران می‌آید، یکی از عرب‌ها سعی می‌کنند انگشتر امام را از انگشتش بیرون بیاورد اما موفق نمی‌شود. عرب می‌خواهد انگشت را ببرد که شیر سر می‌رسد و به او حمله می‌کند و عرب فرار می‌کند. شیر تبرها را از جسد امام بیرون می‌کشد. چند جسد دیگر در اطراف افتاده است. شیر بر سر خود خاک می‌ریزد. مجلس بعد، خیمه‌ها و حرم امام است. بچه‌ها وحشتزده قرآن به سر گرفته‌اند و دعا می‌کنند و زینب نوحه‌سرایی می‌کند. در همین وقت ذوالجناح، اسب امام، بدون سوار به طرف خیمه می‌آید و بچه‌ها می‌ریزند و سکینه دختر امام می‌دود و دهانه اسب را می‌گیرد و می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ذوالجناح کو پدرم خاک عالم به سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زنان حرم در این موقع با شیون و زاری رو به ذوالجناح می‌کنند و هر یک سراغ امام حسین (ع) را می‌گیرند. زینب رو به قتلگاه می‌کند و می‌گوید که امام را شهید کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت این مجلس، سینه‌زن می‌آید و جمعیت هم پشت سر اینها راه می‌افتند و به فضای بازتری می‌روند و در این مکان، عده‌ای دشمن سوار بر اسب ایستاده‌اند و وقتی ارابه به خیمه‌های امام وارد می‌شود می‌تازند و خیمه‌ها را به آتش می‌کشند در این زمان، در میان شیون و زاری جمعیت و سینه‌زنان و شعله‌های آتش، غوغایی بر پا می‌شود که اوج هیجان و تأثر را ایجاد می‌کند. در این موقع ظهر است و مراسم به پایان می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز یازدهم نعش هفتاد و دو تن حمل می‌شود. روز دوازدهم که سوم امام است، این بار علامت را به نشانه عزا بالا می‌برند و علم‌ها، پرچم‌ها، بیرق‌ها و توق‌ها به صورت افقی حرکت داده می‌شوند و یک دسته سقا که از معتمدان و ریش سفیدان و تجار شهر تشکیل شده‌اند با لباس و شال سیاه نوحه می‌خوانند. پشت سر آنها نیزه‌دارها می‌آیند که هفتاد و دو سر بر نیزه‌های خود دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد، اسرا را می‌آورند که بر چند شتر سوارند و شبیه امام سجاد، جلو دسته سینه‌زنها روی شتر نشسته است و پایش را با زنجیر از زیر شکم شتر بسته‌اند. این دسته‌ها به آرامی عبور می‌کنند و کودکان و زنان اسیر روی شترها حمل می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنور خولی پشت سر آنهاست و آن را طوری ساخته‌اند که مانند تنورهای نانوایی است و سربریده را طوری درست کرده‌اند که روی خاکستر تنور افتاده است و دور تنور، پنج زن سیاه‌پوش به علامت حضرت زهرا (ع)، حضرت مریم، آسیه زن فرعون، زن خولی و زنی دیگر نوحه‌سرایی می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر اینها بارگاه یزید می‌آید که روی ارابه‌ای بلند، بارگاهی مجلل ساخته‌اند. تختی، است که یزید بر آن نشسته و بساط شراب جلوی او چیده شده است و به شراب‌خواری مشغول است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سر امام را روی یک طشت طلا گذاشته‌اند و طشت را طوری درست کرده‌اند که ته آن سوراخ است و سر آدمی زنده طوری در آن جا می‌گیرد که بدنش زیر ارابه پنهان می‌شود و به نظر می‌آید که سر داخل طشت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید با چوب خیزران بر لب و دندان سر بریده می‌زند و سر قرآن می‌خواند و باز یزید به زدن ادامه می‌دهد. پشت سر این دستگاه، خرابه‌های شام که به صورت خرابه‌هایی با خشت و گل روی ارابه‌ای ساخته شده‌اند عبور می‌کند. اسرا در این خرابه‌ها هستند. پشت سر آنها مسجد کوفه عبور می‌کند و یزید بالای منبر است و یک نفر اذان می‌گوید. حضرت زینب وقتی به «اشهد ان محمدرسول‌الله» می‌رسد خطاب به بزید پرخاش می‌کند. پشت سر آنها حضرت سجاد بر منبری نشسته است و خطبه می‌خواند. پشت سر آنها عده‌ای کودک حرکت می‌کنند و می‌خوانند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;طفل یتیمی زحسین گم شده ساربان قامت زینب ز الم خم شده ساربان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این روز، مجلس‌ها به صورت کارناوال پشت سر هم عبور می‌کنند و بیشتر هدفشان نشان دادن بردن اسیران به شام است؛ تعزیه در اینجا به پایان می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;باباشاهی، ناصر. &#039;&#039;&#039;جریان تعزبه سیار در اراکث&#039;&#039;&#039; (پایان‌نامه کارشناسی ارشد مردم‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی). به راهنمایی محمدصادق فربد، ۱۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعه و بررسی سوگواریها و نمایشهای مذهبی سیار در شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد که چنین مراسمی با تفاوتهای اندک، که عمدتاً به تزئینات آن مربوط می‌گردد، در همه شهرها یکسان برگزار می‌شوند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متن تعزیه، اشعار و حوادث آن در سراسر کشور ثابت و نحوه اجرای آن بالنسبه همان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12214</id>
		<title>نمونه مجلس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12214"/>
		<updated>2025-12-02T14:13:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== یک نمونه مجلس تعزیه ===&lt;br /&gt;
همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد تعزیه در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام حسینه یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به تعزیه سیار معروف است، ارائه می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس تعزیه ثابت و سیار مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعزیه شهادت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه علی اکبر فرزند جوان امام حسین (ع) از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه اشقیاء برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صحنه تعزیه =====&lt;br /&gt;
در گوشه‌ای از محلی که برای تعزیه خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، امام حسین (ع) با عمامه سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس امام حسین و حضرت زینب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان تعزیه است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متن تعزیه =====&lt;br /&gt;
امام حسین: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد): &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حال نشسته»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علیک ای محرم خلوت سرایم  انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «قدم زنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان تو و بی‌یاری تو  فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه  می‌افتد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند» &amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با التماس»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «شکوه کنان و دردمندانه»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این بلایی که تو گویی به من ارزانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آری آقا، به بلا هست بلا گردانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو ببندد به کفش خون من تازه جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت داشت هوس این قد موزون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به اهل بیت):&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(علی اکبر عازم میدان می‌شود) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام  مکن زهرم به جان، مادر در ایام  خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون و افگار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی ای نوجوان ماه رخسار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی، با من عجب نامهربانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حقوق مادری برگو کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا در کنج خلوت از محبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه منظورت بود از کنج خلوت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر یک مطلبی دارم به دوران&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو مطلبت، ای راحت جان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرطی که بر بابم نگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نمی‌گویم، اگر با من بگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نسازی نزد بابم شرمسارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو ای نوجوان گلعذارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام از من رسان دختر عمویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای نیک خویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوشا روزی که بر من نامزد بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان از این کلامت رفتم از خود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بیرون آمدیم ما از مدینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندیدی تو مگر این بی‌قرینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفت از کربلا زودی بیایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا ای جان مادر بی‌وفایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم من اجل مهلت ندادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان زین حرف تو از پا فتادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب  به اهل بیت»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(اهل بیت دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «رو به علی اکبر»&amp;lt;blockquote&amp;gt;تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(امام حسین رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش):&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر، الله اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان لااله الاالله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان محمد رسول‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله&lt;br /&gt;
همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر (در حالیکه سوار است):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر (رو به میدان):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این کلمات را بکنید ورد زبان:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;(خطاب به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر  دفاع می‌کنند.»&amp;lt;blockquote&amp;gt;که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد  راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «خطاب به عرب»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک&amp;lt;ref&amp;gt;۱. مفهوم نشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، دمی بگیر آرام &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منظور تو چیست اندر ایام؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن واهمه از عذاب داور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوفی نبود مرا ز محشر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، از این جوان تو بگذر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این لحظه زکین ببرمش سر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای تازه جوان تو چهره بنما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بین دور مرا گرفته لشگر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای طفل بکش تو دست از جنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دشمن بنموده عرصه را تنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو از چه قبیله هستی ای جان؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از هاشمیم به حق قرآن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نام تو چه باشد اندر ایام؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نامم علی اکبر حسین است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند):&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (روبروی امام حسین قرار می‌گیرد)&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شه سپهر و سما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;و علیک ای جوان خوش سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان به قربانت ای امام امم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیستی از کجا رسی ایندم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قاصدم از مدینه حرمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تو مطلب به آه و شیون و شین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ز صغرا کتابتی دارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه از آن علیل تب دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منتظر هستم ای امام عباد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از برای جوان علی اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در میان سپاه خون آلود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو چه کردی به او زگفت و شنود؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو سوی خیمه، می‌آیم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین  انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی  یکدیگر قرار می‌گیرند:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای قاصد محزون مضطر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شوم قربانت ای خورشید خاور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو با من تو از احوال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نصیب کس نگردد حال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یقین آن دل غمین بیمار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی دل خسته و تب‌دار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا برادر جات خالی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کجا دیدی تو او را با غم و آه؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشسته چون غریبان بر سر راه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا علی اکبر کجایی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی از هجر یاران دل فگار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کنون بر مقدمت چشم انتظار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر بر گو تو ای محزون دلگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز دختر عم خود یکدم خبرگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو از حالت آن زار نالان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بد او اندر حرم خوشحال و خندان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفتا نامزد هستم به اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امیدش قطع شد از جور گردون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بود چشم انتظارت ای جگر خون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرا یک مطلبی باشد به دوران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای راحت جان؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زبعد من تسلی ده به بابم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به چشم ای نور چشم دل کبابم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو از زبانم با رفیقان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای راحت جان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو هر که رود در سیر بستان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا گردد ترا، جانا نگهبان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;غرض خواهر حلالم کن حلالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان از بهر تو دل پرملالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به دل یک آرزویی هست خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد آرزویت ای نکوفر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان خواهر دلم یاد وطن کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندانم در وطن کی یاد من کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به یادم آمده صغرای محزون &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویسم نامه‌ای ایندم برایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان دل بی‌اقربایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قلمدانی بیاور جان خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیر از من قلمدان ای برادر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«جنگ ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش ظالم که عمر من تمام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در عالم زندگی بر تو حرام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش نوباوه پیغمبرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به مرگت می‌نشانم مادرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن صبری که بابم بر سر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندارم صبر گر پیغمبر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرمی ز زهرا و پیمبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سرت سازم جدا از نیش خنجر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دلم پر آتش است آخر ثوابی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو بابت رساند بر تو آبی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف  امام حسین می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر زودی بیا اندر برم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی ای علیِ اکبرم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن نظر بابا به سوی قتلگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دل بریدی تو ز فرزند جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کردمت بابا فدای شیعیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان شمر می‌برد سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی نور چشمان ترم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر می‌خواهد که تا رأسم برد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چشم بابایت غبار آورده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دفعه دیگر مرا برگو جواب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحلیل و تفسیر تعزیه علی اکبر ===&lt;br /&gt;
علی اکبر (ع) فرزند جوان امام حسین (ع) است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با اشقیاء شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب تعزیه علی اکبر (ع) و همچنین تعزیه قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه امام حسین (ع) در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب خواهر امام (ع) از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان حسین (ع) وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین (ع) از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتگوی بین امام (ع)، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از امام (ع) می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حسین (ع) ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا  اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا  در ره امت شوم کشته زتیغ جفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به امام حسین (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان  به صف جدال آمده یک جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی ادامه می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان علی (ع) در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد علی (ع) بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران امام حسین (ع) هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عناصر عمده تشکیل دهنده این تعزیه عبارت‌انداز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# امام حسین (ع) به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است.&lt;br /&gt;
# شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد.&lt;br /&gt;
# باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است.&lt;br /&gt;
# حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی.&lt;br /&gt;
# تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی .&lt;br /&gt;
# بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر. &lt;br /&gt;
# ادب و تواضع در مقابل دیگران.&lt;br /&gt;
# تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر .&lt;br /&gt;
# مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
[[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه سیار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12213</id>
		<title>نمونه مجلس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12213"/>
		<updated>2025-12-02T14:11:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== یک نمونه مجلس تعزیه ===&lt;br /&gt;
همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد تعزیه در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام حسینه یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به تعزیه سیار معروف است، ارائه می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس تعزیه ثابت و سیار مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تعزیه شهادت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه علی اکبر فرزند جوان امام حسین (ع) از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه اشقیاء برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صحنه تعزیه =====&lt;br /&gt;
در گوشه‌ای از محلی که برای تعزیه خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، امام حسین (ع) با عمامه سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس امام حسین و حضرت زینب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان تعزیه است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متن تعزیه =====&lt;br /&gt;
امام حسین: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد): &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حال نشسته»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علیک ای محرم خلوت سرایم  انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «قدم زنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان تو و بی‌یاری تو  فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه  می‌افتد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند» &amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با التماس»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «شکوه کنان و دردمندانه»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این بلایی که تو گویی به من ارزانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آری آقا، به بلا هست بلا گردانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو ببندد به کفش خون من تازه جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت داشت هوس این قد موزون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به اهل بیت):&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(علی اکبر عازم میدان می‌شود) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام  مکن زهرم به جان، مادر در ایام  خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون و افگار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی ای نوجوان ماه رخسار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی، با من عجب نامهربانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حقوق مادری برگو کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا در کنج خلوت از محبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه منظورت بود از کنج خلوت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر یک مطلبی دارم به دوران&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو مطلبت، ای راحت جان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرطی که بر بابم نگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نمی‌گویم، اگر با من بگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نسازی نزد بابم شرمسارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو ای نوجوان گلعذارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام از من رسان دختر عمویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای نیک خویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوشا روزی که بر من نامزد بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان از این کلامت رفتم از خود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بیرون آمدیم ما از مدینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندیدی تو مگر این بی‌قرینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفت از کربلا زودی بیایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا ای جان مادر بی‌وفایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم من اجل مهلت ندادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان زین حرف تو از پا فتادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب  به اهل بیت»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(اهل بیت دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: «رو به علی اکبر»&amp;lt;blockquote&amp;gt;تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(امام حسین رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش):&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر، الله اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان لااله الاالله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان محمد رسول‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
امام حسین: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله&lt;br /&gt;
همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین:&amp;lt;blockquote&amp;gt;برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر (در حالیکه سوار است):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر (رو به میدان):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این کلمات را بکنید ورد زبان:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;(خطاب به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر  دفاع می‌کنند.»&amp;lt;blockquote&amp;gt;که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد  راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «خطاب به عرب»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک&amp;lt;ref&amp;gt;۱. مفهوم نشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، دمی بگیر آرام &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منظور تو چیست اندر ایام؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن واهمه از عذاب داور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوفی نبود مرا ز محشر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، از این جوان تو بگذر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این لحظه زکین ببرمش سر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای تازه جوان تو چهره بنما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بین دور مرا گرفته لشگر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای طفل بکش تو دست از جنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دشمن بنموده عرصه را تنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو از چه قبیله هستی ای جان؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از هاشمیم به حق قرآن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نام تو چه باشد اندر ایام؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نامم علی اکبر حسین است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند):&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (روبروی امام حسین قرار می‌گیرد)&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شه سپهر و سما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;و علیک ای جوان خوش سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان به قربانت ای امام امم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیستی از کجا رسی ایندم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قاصدم از مدینه حرمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تو مطلب به آه و شیون و شین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ز صغرا کتابتی دارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه از آن علیل تب دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منتظر هستم ای امام عباد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از برای جوان علی اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در میان سپاه خون آلود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو چه کردی به او زگفت و شنود؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو سوی خیمه، می‌آیم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین  انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی  یکدیگر قرار می‌گیرند:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای قاصد محزون مضطر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شوم قربانت ای خورشید خاور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو با من تو از احوال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نصیب کس نگردد حال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یقین آن دل غمین بیمار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی دل خسته و تب‌دار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا برادر جات خالی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کجا دیدی تو او را با غم و آه؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشسته چون غریبان بر سر راه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا علی اکبر کجایی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی از هجر یاران دل فگار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کنون بر مقدمت چشم انتظار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر بر گو تو ای محزون دلگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز دختر عم خود یکدم خبرگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو از حالت آن زار نالان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بد او اندر حرم خوشحال و خندان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفتا نامزد هستم به اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امیدش قطع شد از جور گردون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بود چشم انتظارت ای جگر خون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرا یک مطلبی باشد به دوران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای راحت جان؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زبعد من تسلی ده به بابم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به چشم ای نور چشم دل کبابم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو از زبانم با رفیقان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای راحت جان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو هر که رود در سیر بستان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا گردد ترا، جانا نگهبان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;غرض خواهر حلالم کن حلالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان از بهر تو دل پرملالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به دل یک آرزویی هست خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد آرزویت ای نکوفر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان خواهر دلم یاد وطن کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندانم در وطن کی یاد من کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به یادم آمده صغرای محزون &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویسم نامه‌ای ایندم برایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان دل بی‌اقربایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قلمدانی بیاور جان خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیر از من قلمدان ای برادر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«جنگ ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش ظالم که عمر من تمام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در عالم زندگی بر تو حرام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش نوباوه پیغمبرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به مرگت می‌نشانم مادرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن صبری که بابم بر سر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندارم صبر گر پیغمبر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرمی ز زهرا و پیمبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سرت سازم جدا از نیش خنجر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دلم پر آتش است آخر ثوابی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو بابت رساند بر تو آبی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف  امام حسین می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر زودی بیا اندر برم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی ای علیِ اکبرم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن نظر بابا به سوی قتلگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دل بریدی تو ز فرزند جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کردمت بابا فدای شیعیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان شمر می‌برد سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی نور چشمان ترم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر می‌خواهد که تا رأسم برد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چشم بابایت غبار آورده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دفعه دیگر مرا برگو جواب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحلیل و تفسیر تعزیه علی اکبر ===&lt;br /&gt;
علی اکبر (ع) فرزند جوان امام حسین (ع) است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با اشقیاء شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب تعزیه علی اکبر (ع) و همچنین تعزیه قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه امام حسین (ع) در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب خواهر امام (ع) از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان حسین (ع) وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسین (ع) از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتگوی بین امام (ع)، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از امام (ع) می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;حسین (ع) ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا  اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا  در ره امت شوم کشته زتیغ جفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به امام حسین (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان  به صف جدال آمده یک جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی ادامه می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان علی (ع) در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد علی (ع) بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران امام حسین (ع) هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عناصر عمده تشکیل دهنده این تعزیه عبارت‌انداز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# امام حسین (ع) به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است.&lt;br /&gt;
# شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد.&lt;br /&gt;
# باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است.&lt;br /&gt;
# حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی.&lt;br /&gt;
# تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی .&lt;br /&gt;
# بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر. &lt;br /&gt;
# ادب و تواضع در مقابل دیگران.&lt;br /&gt;
# تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر .&lt;br /&gt;
# مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام مجالس تعزیه نیز همانند تعزیه علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12204</id>
		<title>تعداد مجالس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12204"/>
		<updated>2025-12-02T12:13:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;به گفته صادق همایونی تعداد تعزیه‌های اصلی قریب یکصد مجلس است هر یک از تعزیه‌ها از جنبه‌های مختلف شعر، آواز، نکات مذهبی، جنبه‌های اجتماعی، سیاسی، صحنه آرایی، کارکردهای تاریخی، روانشناسی، هنری و... برخوردارند و نیاز به تجزیه و تحلیلی جامع و متناسب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دسته از تعزیه‌هایی که ارتباط مستقیم با خاندان حضرت پیغمبر (ص) و حادثه کربلا و سایر معصومین دارند به قرار زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. تعزیه بنی اسد ====&lt;br /&gt;
شامل ماجرای دفن اجساد شهدا در دشت کربلا به دست قوم بنی اسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2. تعزیه پشیمان شدن یزید ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل ماجرای خواب دیدن یزید است. وی روز محشر را خواب می‌بیند و از سرنوشت شوم خود آگاه می‌شود وی از فرط وحشت از خواب بیدار می‌شود، از اینکه باعث شهادت امام حسین (ع) شده است اظهار پشیمانی می‌کند. سپس حضرت زینب را می‌طلبد و از او عذر خواهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. تعزیه تولد امام حسین(ع) ====&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) چند لحظه بعد از تولد در کنار مادرش می‌خوابد، ناگهان مادرش بیدار می‌شود و او را در کنار خود نمی‌بیند، ضمن ناآرامی و اضطراب پدرش حضرت پیغمبر (ص) به او بشارت می‌دهد که حسین در عرش الهی است و جبرئیل او را به آسمان برد. در این تعزیه ماجرای به آسمان بردن حسین (ع) و بیان شرح حال و سرنوشت وی از زبان پیغمبر (ص) نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. تعزیه شهادت حضرت عباس ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس علمدار سپاه امام حسین (ع) برادرش بوده است. در این تعزیه چگونگی محاصره خاندان امام حسین (ع) به وسلیه اشقیاء، بستن آب بر آنها بویژه اطفال و افراد خردسال و رشادت حضرت عباس برای شکستن محاصره و دستیابی به آب نمایش داده می‌شود. در جریان نمایش این واقعه قطع شدن دستهای حضرت عباس، به دهان گرفتن شمشیر و مشک آب و... تا شهادت نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. تعزیه حر ====&lt;br /&gt;
حر از سرداران یزید است و اولین کسی است که از سوی عمر سعد وارد جنگ با امام حسین می‌شود وی پس از روبرو شدن با امام حسین و اجرای گفت و شنودهای مختلف تحت تأثیر کلام امام حسین (ع) قرار می‌گیرد از او عذر خواهی می‌کند و به صف طرفداران ایشان می‌پیوندد. تعزیه حرکلیه حوادث مربوط به این امر را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== 6. تعزیه خروج مختار ======&lt;br /&gt;
مختار از سرداران یزید است زمانی که وی در جریان ظلم یزید نسبت به خاندان امام حسین (ع) قرار می‌گیرد علیه طرفداران یزید و کسانی که قاتل امام حسین (ع) و یارانش بوده‌اند قیام می‌کند و انتقام خون شهیدان را می‌گیرد. تعزیه مختار شامل نمایش این حادثه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. تعزیه شهادت امام حسین ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل نمایش نحوه شهادت امام حسین (ع) در روز عاشوراست. این تعزیه از کاملترین و شورانگیزترین تعزیه‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. تعزیه شهادت قاسم ====&lt;br /&gt;
قاسم پسر امام حسن (ع) است که تحت سرپرستی امام حسین قرار دارد. گفته می‌شود که امام حسن (ع) وصیت می‌کند که قاسم با دختر امام حسین (ع) ازدواج کند. کلیه جریان به حجله رفتن قاسم در روز عاشورا و شهادت او در این تعزیه به نمایش گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. تعزیه شهادت مسلم ====&lt;br /&gt;
مسلم از پیشاهنگان کاروان کربلا است. در تعزیه مسلم چگونگی به دار آویختن وی و شهادتش در کوفه نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. تعزیه دو طفل مسلم ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل سرگردانی دو فرزند مسلم بعد از شهادت پدر در کوفه است. آنها در نخلستانها پیدا می‌شوند و به دست حارث به شهادت می‌رسند. رشادت این دو طفل در هنگام شهادت، به طوری که هر یک می‌خواهند زودتر از دیگری کشته شوند، سخت رقت آور و تأثیر گذار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. تعزیه حضرت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه ماجرای جانگداز شهادت علی اکبر پسر جوان امام حسین نشان داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۲. تعزیه مهلت خواستن در شب عاشورا ====&lt;br /&gt;
فرستادگان یزید از امام حسین خواستند که یا با یزید بیعت کند یا آنکه آماده جنگ گردد. این تعزیه شامل چگونگی مهلت خواهی امام حسین برای اخذ تصمیم در شب عاشورا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۳. تعزیه ورود به شام ====&lt;br /&gt;
بعد از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و یارانش، خانواده او به عنوان اسیر جنگی دستگیر و روانه شام شدند تا به دربار یزید بروند. این تعزیه شامل نمایش ماجرای به اسارت بردن خاندان حسین (ع) و ورود آنها به شام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۴. تعزیه هفتاد و دو تن ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل نمایش چگونگی شهادت هفتاد و دو تن یاران امام حسین در روز عاشوراست. آنها یکی پس از دیگری به میدان جنگ می‌روند و پس از جنگ به شهادت می‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد فوق تعزیه‌های دیگری در زمینه حوادث زندگی اولاد و وابستگان پیغمبر اسلام (ص) و سایر مقدسین وجود دارد که فهرست آنها عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه وفات حضرت معصومه، تعزیه وفات حضرت زینب، تعزیه وفات حضرت رقیه، تعزیه وفات حضرت خدیجه همسر پیغمبر (ص)، تعزیه شهادت امام حسن، تعزیه وفات امام موسی کاظم، تعزیه ضربت خوردن حضرت علی (ع) تعزیه شهادت امام رضا، تعزیه وفات امام محمد باقر و... .&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۳۳۵-۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12203</id>
		<title>تعداد مجالس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12203"/>
		<updated>2025-12-02T12:10:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;به گفته صادق همایونی تعداد تعزیه‌های اصلی قریب یکصد مجلس است هر یک از تعزیه‌ها از جنبه‌های مختلف شعر، آواز، نکات مذهبی، جنبه‌های اجتماعی، سیاسی، صحنه آرایی، کارکردهای تاریخی، روانشناسی، هنری و... برخوردارند و نیاز به تجزیه و تحلیلی جامع و متناسب دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دسته از تعزیه‌هایی که ارتباط مستقیم با خاندان حضرت پیغمبر (ص) و حادثه کربلا و سایر معصومین دارند به قرار زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. تعزیه بنی اسد ====&lt;br /&gt;
شامل ماجرای دفن اجساد شهدا در دشت کربلا به دست قوم بنی اسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2. تعزیه پشیمان شدن یزید ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل ماجرای خواب دیدن یزید است. وی روز محشر را خواب می‌بیند و از سرنوشت شوم خود آگاه می‌شود وی از فرط وحشت از خواب بیدار می‌شود، از اینکه باعث شهادت امام حسین (ع) شده است اظهار پشیمانی می‌کند. سپس حضرت زینب را می‌طلبد و از او عذر خواهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. تعزیه تولد امام حسین(ع) ====&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) چند لحظه بعد از تولد در کنار مادرش می‌خوابد، ناگهان مادرش بیدار می‌شود و او را در کنار خود نمی‌بیند، ضمن ناآرامی و اضطراب پدرش حضرت پیغمبر (ص) به او بشارت می‌دهد که حسین در عرش الهی است و جبرئیل او را به آسمان برد. در این تعزیه ماجرای به آسمان بردن حسین (ع) و بیان شرح حال و سرنوشت وی از زبان پیغمبر (ص) نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. تعزیه شهادت حضرت عباس ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس علمدار سپاه امام حسین (ع) برادرش بوده است. در این تعزیه چگونگی محاصره خاندان امام حسین (ع) به وسلیه اشقیاء، بستن آب بر آنها بویژه اطفال و افراد خردسال و رشادت حضرت عباس برای شکستن محاصره و دستیابی به آب نمایش داده می‌شود. در جریان نمایش این واقعه قطع شدن دستهای حضرت عباس، به دهان گرفتن شمشیر و مشک آب و... تا شهادت نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. تعزیه حر ====&lt;br /&gt;
حر از سرداران یزید است و اولین کسی است که از سوی عمر سعد وارد جنگ با امام حسین می‌شود وی پس از روبرو شدن با امام حسین و اجرای گفت و شنودهای مختلف تحت تأثیر کلام امام حسین (ع) قرار می‌گیرد از او عذر خواهی می‌کند و به صف طرفداران ایشان می‌پیوندد. تعزیه حرکلیه حوادث مربوط به این امر را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== 6. تعزیه خروج مختار ======&lt;br /&gt;
مختار از سرداران یزید است زمانی که وی در جریان ظلم یزید نسبت به خاندان امام حسین (ع) قرار می‌گیرد علیه طرفداران یزید و کسانی که قاتل امام حسین (ع) و یارانش بوده‌اند قیام می‌کند و انتقام خون شهیدان را می‌گیرد. تعزیه مختار شامل نمایش این حادثه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. تعزیه شهادت امام حسین ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل نمایش نحوه شهادت امام حسین (ع) در روز عاشوراست. این تعزیه از کاملترین و شورانگیزترین تعزیه‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. تعزیه شهادت قاسم ====&lt;br /&gt;
قاسم پسر امام حسن (ع) است که تحت سرپرستی امام حسین قرار دارد. گفته می‌شود که امام حسن (ع) وصیت می‌کند که قاسم با دختر امام حسین (ع) ازدواج کند. کلیه جریان به حجله رفتن قاسم در روز عاشورا و شهادت او در این تعزیه به نمایش گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. تعزیه شهادت مسلم ====&lt;br /&gt;
مسلم از پیشاهنگان کاروان کربلا است. در تعزیه مسلم چگونگی به دار آویختن وی و شهادتش در کوفه نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. تعزیه دو طفل مسلم ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل سرگردانی دو فرزند مسلم بعد از شهادت پدر در کوفه است. آنها در نخلستانها پیدا می‌شوند و به دست حارث به شهادت می‌رسند. رشادت این دو طفل در هنگام شهادت، به طوری که هر یک می‌خواهند زودتر از دیگری کشته شوند، سخت رقت آور و تأثیر گذار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. تعزیه حضرت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این تعزیه ماجرای جانگداز شهادت علی اکبر پسر جوان امام حسین نشان داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۲. تعزیه مهلت خواستن در شب عاشورا ====&lt;br /&gt;
فرستادگان یزید از امام حسین خواستند که یا با یزید بیعت کند یا آنکه آماده جنگ گردد. این تعزیه شامل چگونگی مهلت خواهی امام حسین برای اخذ تصمیم در شب عاشورا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۳. تعزیه ورود به شام ====&lt;br /&gt;
بعد از به شهادت رسیدن امام حسین (ع) و یارانش، خانواده او به عنوان اسیر جنگی دستگیر و روانه شام شدند تا به دربار یزید بروند. این تعزیه شامل نمایش ماجرای به اسارت بردن خاندان حسین (ع) و ورود آنها به شام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۴. تعزیه هفتاد و دو تن ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل نمایش چگونگی شهادت هفتاد و دو تن یاران امام حسین در روز عاشوراست. آنها یکی پس از دیگری به میدان جنگ می‌روند و پس از جنگ به شهادت می‌رسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد فوق تعزیه‌های دیگری در زمینه حوادث زندگی اولاد و وابستگان پیغمبر اسلام (ص) و سایر مقدسین وجود دارد که فهرست آنها عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه وفات حضرت معصومه، تعزیه وفات حضرت زینب، تعزیه وفات حضرت رقیه، تعزیه وفات حضرت خدیجه همسر پیغمبر (ص)، تعزیه شهادت امام حسن، تعزیه وفات امام موسی کاظم، تعزیه ضربت خوردن حضرت علی (ع) تعزیه شهادت امام رضا، تعزیه وفات امام محمد باقر و... .&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر. ک. صادق همایونی، همان‌کتاب، صص ۳۳۵-۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12202</id>
		<title>اشقیاء در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12202"/>
		<updated>2025-12-02T12:06:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=== اشقیاء ===&lt;br /&gt;
اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و تعزیه نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار تعزیه حضور دارند عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد امام حسین(ع) و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با امام حسین کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با امام حسین (ع) و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با امام حسین (ع) گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشقیاء در تعزیه در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12201</id>
		<title>اشقیاء در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12201"/>
		<updated>2025-12-02T12:04:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;=== اشقیاء ===&lt;br /&gt;
اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و تعزیه نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار تعزیه حضور دارند عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد امام حسین(ع) و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با امام حسین کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با امام حسین (ع) و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با امام حسین (ع) گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشقیاء در تعزیه در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12199</id>
		<title>شخصیت‌ها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12199"/>
		<updated>2025-12-02T12:02:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
تعزیه چون تقابل حق و باطل است شخصیت‌ها باید نمادی از حق و باطل باشند بنابر اعتقاد شیعیان، خاندان حضرت علی (ع) مبشر حق و خاندان بنی امیه نماد باطل و ظلم و بی‌عدالتی است بنابراین در تعزیه باید شخصیت‌های منتخب واجد صفات و شرایطی باشند که نشان دهنده این تضاد و مبارزه بین آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در تعزیه به وسیله چند عامل شناخته می‌شوند: نوع حدیث، روایت و پیامی که می‌خوانند و از طریق آن هدف و انگیزه کار خوبی را بیان می‌کنند. گاهی افراد دیگر شخصیت‌های مذهبی را مورد خطاب قرار می‌دهند و طی خطابه‌ای به توصیف و تشریح آنها می‌پردازند. القاب و صفاتی که به این شخصیت‌ها نسبت داده می‌شود معرف آنهاست. موسیقی صدای شخصی که در نقش شخصیت معینی بازی می‌کند، نوع حرکات، رنگ لباس و رفتار وی در صحنه‌های گوناگون تعزیه در نمایش نقش اصلی دخالت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتخاب شخصیت‌ها باید با شخصیت اصلی داستان مطابقت داشته باشد از این روی شبیه گردانها یا معین البکا بابد به طور کامل با خصوصیات شخصیتی، خانوادگی، اعتقادی و... اولیاء و اشقیاء آشنایی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در تعزیه نمادی از اولیاء و اشقیاء هستند که به اختصار نمادهای عمده هر یک را معرفی می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولیاء ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. حضرت رسول (ص) ====&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (ص) سرور عالمیان، برگزیده انبیاء و فروغ ابدی و چشمه پر فیض حکمت و معنویت است نهضت عظیمی که این پیامبر عظیم الشأن مبشر آن بود در مسیر اعتقاد و ایمان مذهبی تجلی یافته است که ضامن سعادت جهانیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت دوستی، عشق به خدای واحد و اشتیاق به اجرای احکام الهی محرک و انگیزه اصلیش بوده است. آن وجود مقدس عصاره آفرینش و اسوه فضائل و ارزشهاست از این روی در معرفی سیمای ارزشمند وی باید به طریقی عمل کرد که نشان دهنده شأن، نقش و منزلت والای ایشان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اشعار و سوگنامه‌ها پیامبر با عبارات و الفاظی چون: احسن البر، فخر زمان، فخر زمین و زمان، محیط عزّ و علا، سپهر شرف، شهریار اوادنی و احمد مختار خطاب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. فاطمه زهرا (س) ====&lt;br /&gt;
حضرت صدیقه طاهره دخت گرامی حضرت پیامبر (ص) است. او اسوه زنان عالم و تجلی عصمت، عفت و تقواست ایشان در شبیه‌نامه‌ها اینگونه توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیرةالنساء، سیدةالنساء، یتیم خسته دل مصطفی، بضعه رسول خدا، شفیعه روز جزا، نور چشم رسول، نور دیده ثقلین، نهال بوستان هل اتی، گل گلزار رسول، گل ریاض نبی، چراغ اهل بیت مصطفی، نهال گلشن دین، نوگل بستان دین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 3. حضرت علی (ع) ====&lt;br /&gt;
نخستین فروغ امامت و جانشین بر حق پیامبر (ص) است. عمر سراسر پر افتخارش مظهر راستی، عدالت، درستی، تقوا و خدمت به اسلام است. در این راه همه نوع رنج و مشقت را پذیرا شد و لحظه‌ای از ایثار و فداکاری باز نایستاد و سرانجام در این راه شهید شد. در اشعار سوگنامه‌ها القاب و صفاتی به شرح زیر برای حضرت علی (ع) قائل شده‌اند: کاتب وحی و خانه تنزیل، خازن گنج و نامه تأویل، نوگل باغ عز و تمکین، رکن ایمان، ساقی کوثر، شافع صف محشر، شه ابرار، شاه کشور تجرید، ولی الله و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از القاب حضرت علی مربوط به رشادت‌های ایشان در میدان نبرد است مانند: شکننده خیبر، شهسوار بدر و حنین، شیر خدا، شه لافتی، صاحب ذوالفقار، خواجه قنبر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 4. امام حسین (ع) ====&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) فرزند حضرت علی (ع) و پیشوای سوم شیعیان است. او اسوه پایداری در مقابل ستم و حمایت از حق است. انگیزه اصلی پیدایی تعزیه به تصویر کشبدن حوادث کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش بوده است. اهمیت این حادثه از نظر آفرینندگان تعزیه به حدی است که هر حادثه دیگری غیر از حادثه کربلا را به عنوان پیش واقعه بیان می‌کنند و سپس به شیوه گریز زدن از کربلا و صحنه‌های دلخراش آن سخن می‌گویند. در اشعار و شبیه نامه‌ها حضرت امام حسین در حالات و شرایط مختلفی توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گوشواره عرش خدا، پیشوای جن و بشر، امام مشرق و مغرب، گوهر عالم افروز، زهره روشن جبین، نخل گلشن دین، شکوفه چمن باغ حضرت یاسین، ستوده ثقلین، یگانه اوتاد، نور دیده کونین، بدر آسمان جلال، کلید رحمت گنج خدا، گزیده سبحان، خسرو اقلیم وفا، شهریار شهریاران، زیب عرش‌سبحان، شاه‌خوبان، خسرو نامی، منبع علم الیقین، شهنشه دارین، شاه زمان و...&lt;br /&gt;
# کلمات و عباراتی که توصیف کننده ارتباط امام حسین (ع) با حضرت پیغمبر(ص) است مانند: عزیز رسول، زینت آغوش رسول، سبط پیغمبر، سرور سینه خیرالنساء - جگرگوشه رسول خدا، گلبن باغ محمد، شمع شبستان احمد، نور چشم پیغمبر، عزیز نبی و... . &lt;br /&gt;
# مفاهیم و کلماتی نشان از غریبی و مظلومیت امام حسین دارند مانند: شهید جفا، شاه بی خیل و حشم، شه تشنه لب، ستم رسیده دشت کربلا، تشنه جگر، سلطان بی مددکار، سلطان کم لشکر، شه گلگون، سوار تشنه لبان، شاه شهیدان، سلطان غریبان، غریب وادی کربلا و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه برخی از مفاهیم و واژه‌های فوق در حد شأن و منزلت امام نیست ولی می‌توان مفاهیم و مضامینی را یافت که با مفاهیم و ارزشهای اعتقاد اسلامی سنخیت داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. حضرت زینب (س) ====&lt;br /&gt;
حضرت زینب خواهر امام حسین (ع) است که رسالتی سنگین‌تر از رسالت برادرش به عهده گرفته بود زیرا ایشان بعد از شهادت برادر و یارانش مبارزه سنگینی را علیه یزید و اطرافیانش آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القابی که در توصیف حضرت زینب در اشعار و سوگنامه‌ها به کار برده شده به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختر آسمان عفت، بحر کان عصمت، خجسته سیر، ستمگر فلک دون‌نواز، ستمدیده، بلادیده محنت کش روزگار، اسیر محن، غریب بیابان کربلا، زینب زار، خواهر مضطر حسین، دل افسرده، خاتون دل خون. بسیاری از القاب فوق که در اشعار و سوگنامه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند عمدتاً در جهت برانگیختن احساسات تماشاگران و پیروان خاندان علی (ع) است به این علت گاهی الفاظ و عباراتی در توصیف شخصیت قهرمانان کربلا به کار برده می‌شوند که با شأن و منزلت آنها سازگار نیست ولی برای برانگیختن احساسات مردم مؤثر است. مانند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مسلمانان مرا زینب نگویید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا محنت‌کش دوران بگویید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 6. حضرت ابوالفضل (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس فرزند حضرت علی (ع) و برادر امام حسین (ع) است وی در نمایش شبیه خوانی جوان رشیدی است که رستم صفت همچون قهرمانان شاهنامه به سپاه دشمن می‌تازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عباس در تعزیه و سوگنامه‌ها با عناوین زیر توصیف می‌شود: یل دلاور، میر صف‌شکن، میر غضنفر، سقای تشنه کام، سقای یتیمان، علمدار شهنشه مدینه، علمدار حسین، غلام شاه دین، ماه مدینه و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. حضرت علی اکبر (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر فرزند امام حسین (ع) است که گفته می‌شود از لحاظ خلق و خری شبیه‌ترین فرد به پیامبر (ص) بوده است. تحت تعلیم و تربیت جدش حضرت علی (ع) و عمویش امام حسن (ع) از شرافت، زهد و وارستگی خاندان خود برخوردار شد جوانی شجاع، سخی و مهمان نواز بود. چون ایشان از شهدای جوان حادثه کربلاست؛ خصوصیات شخصیتی وی در فرهنگ عمومی مردم ایران تأثیر قابل ملاحظه‌ای به جای گذاشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. حضرت قاسم (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت قاسم فرزند امام حسن (ع) است که گفته‌اند در حادثه کربلا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. برخی از مقتل نویسان آورده‌اند که قاسم در روز عاشورا چهارده ساله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از تعزیه نامه نویسان نوشته‌اند که امام حسن (ع) علاقه‌مند بوده است که فرزندش قاسم با دختر امام حسین به نام فاطمه ازدواج کند از این روی این امر را در وصیت نامه خود ذکر می‌کند؛ امام حسین نیز علاقه‌مند بود که خواهش برادر را عملی سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه سند معتبری در تأیید این امر وجود ندارد ولی شبیه‌نامه نویسان مجلسی به نام عروسی قاسم نگاشته‌اند و تماشاگران را در ماتم ناکامی وی شریک و غمگین می‌سازند. نمایش حجله قاسم در تعزیه بیان این حادثه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. مسلم بن عقیل (ع) ====&lt;br /&gt;
مسلم بن عقیل در مکتب عمویش حضرت علی (ع) و دو فرزند بزرگوارش یعنی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) تربیت شده شجاعت و دلیری خارق العاده او از عمده‌ترین صفات او به شمار می‌رود. دشمنانش او را به شیر صف شکن توصیف کرده‌اند مسلم به عنوان نماینده امام حسین به کوفه می‌رود تا از صحت دعوت کوفیان از امام حسین با خبر شود. وی سرانجام در کوفه به شهادت می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. حضرت سجاد (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت سجاد (ع) فرزند امام حسین و چهارمین پیشوای شیعیان است وی در جمع اسرای، کربلا به شام رفت و با سخنان پر شورش در بیداری افکار جامعه کوشید و یزید را سخت پریشان کرد به نحوی که گفته می‌شود از ادامه سخنرانی او جلوگیری کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی او را فردی مریض، رنجور و افسرده خوانده‌اند به این سبب در اشعار و سوگنامه‌ها با مفاهیم زیر توصیف شده است: غم کشیده بیمار، تب کشیده افکار، عابد بیمار، عابد غم پرور، دل افگار، مبتلای درد و غم، زار و بیمار، محزون و نالان، بسته به زنجیر کین، دل افسرده و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضامین دیگری که جنبه‌های مثبت شخصیت ایشان را نشان می‌دهند به قرار زیراند: خضر چشمه عین الحیوة، شهنشه ملک دلجویی، مولای خوبان، سید ساجدین، نکو بنیاد، امام کشور دین، گوهر دریای خوبان، فخر امم و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه شخصیت‌های مذکور در تمام حوادث کربلا حضور داشته‌اند و به اعتقاد شیعیان هرگز در مقابل دشمن رفتاری منفعلانه نشان نداده و برای دفاع از عقیده و ارزشهای اعتقادی و دینی خویش جان فدا کرده‌اند ولی شبیه نامه نویسان برای برانگیختن احساسات مردم و احیاناً ایجاد تحرک و جنبش علیه ظلم حکام زمان خویش به توصیف مظلومیت و ناتوانی آنها پرداخته‌اند به این سبب برخی از سوگنامه‌ها جعلی و اهانت آمیز تلقی شده‌اند و صاحب نظران علوم دینی خواندن این قبیل اشعار را ممنوع کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. حر ====&lt;br /&gt;
حربن یزید ریاحی از دلاوران عرب و از بزرگان اهل کوفه بود. هنگامی که امام حسین با اصحاب خود به سوی کوفه حرکت کرد وی با هزار نفر سوار از طرف عبیدالله ابن زیاد مامور شد تا آن حضرت را نزد ابن زیاد ببرد حر در نزدیکی کربلا مأموریت خود را ابلاغ کرد و آن حضرت از رفتن به نزد ابن زیاد امتناع کرد. حر مانع از حرکت امام حسین به کوفه شد اما سرانجام در روز عاشورا از کرده خود پشیمان شد و به یاران امام حسین (ع) پیوست و با سپاهیان یزید جنگید تا کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشقیاء ===&lt;br /&gt;
اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و تعزیه نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار تعزیه حضور دارند عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد امام حسین(ع) و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با امام حسین کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با امام حسین (ع) و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با امام حسین (ع) گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشقیاء در تعزیه در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12198</id>
		<title>شخصیت‌ها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12198"/>
		<updated>2025-12-02T11:59:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
تعزیه چون تقابل حق و باطل است شخصیت‌ها باید نمادی از حق و باطل باشند بنابر اعتقاد شیعیان، خاندان حضرت علی (ع) مبشر حق و خاندان بنی امیه نماد باطل و ظلم و بی‌عدالتی است بنابراین در تعزیه باید شخصیت‌های منتخب واجد صفات و شرایطی باشند که نشان دهنده این تضاد و مبارزه بین آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در تعزیه به وسیله چند عامل شناخته می‌شوند: نوع حدیث، روایت و پیامی که می‌خوانند و از طریق آن هدف و انگیزه کار خوبی را بیان می‌کنند. گاهی افراد دیگر شخصیت‌های مذهبی را مورد خطاب قرار می‌دهند و طی خطابه‌ای به توصیف و تشریح آنها می‌پردازند. القاب و صفاتی که به این شخصیت‌ها نسبت داده می‌شود معرف آنهاست. موسیقی صدای شخصی که در نقش شخصیت معینی بازی می‌کند، نوع حرکات، رنگ لباس و رفتار وی در صحنه‌های گوناگون تعزیه در نمایش نقش اصلی دخالت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتخاب شخصیت‌ها باید با شخصیت اصلی داستان مطابقت داشته باشد از این روی شبیه گردانها یا معین البکا بابد به طور کامل با خصوصیات شخصیتی، خانوادگی، اعتقادی و... اولیاء و اشقیاء آشنایی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در تعزیه نمادی از اولیاء و اشقیاء هستند که به اختصار نمادهای عمده هر یک را معرفی می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولیاء ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. حضرت رسول (ص) ====&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (ص) سرور عالمیان، برگزیده انبیاء و فروغ ابدی و چشمه پر فیض حکمت و معنویت است نهضت عظیمی که این پیامبر عظیم الشأن مبشر آن بود در مسیر اعتقاد و ایمان مذهبی تجلی یافته است که ضامن سعادت جهانیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حقیقت دوستی، عشق به خدای واحد و اشتیاق به اجرای احکام الهی محرک و انگیزه اصلیش بوده است. آن وجود مقدس عصاره آفرینش و اسوه فضائل و ارزشهاست از این روی در معرفی سیمای ارزشمند وی باید به طریقی عمل کرد که نشان دهنده شأن، نقش و منزلت والای ایشان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اشعار و سوگنامه‌ها پیامبر با عبارات و الفاظی چون: احسن البر، فخر زمان، فخر زمین و زمان، محیط عزّ و علا، سپهر شرف، شهریار اوادنی و احمد مختار خطاب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. فاطمه زهرا (س) ====&lt;br /&gt;
حضرت صدیقه طاهره دخت گرامی حضرت پیامبر (ص) است. او اسوه زنان عالم و تجلی عصمت، عفت و تقواست ایشان در شبیه‌نامه‌ها اینگونه توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیرةالنساء، سیدةالنساء، یتیم خسته دل مصطفی، بضعه رسول خدا، شفیعه روز جزا، نور چشم رسول، نور دیده ثقلین، نهال بوستان هل اتی، گل گلزار رسول، گل ریاض نبی، چراغ اهل بیت مصطفی، نهال گلشن دین، نوگل بستان دین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 3. حضرت علی (ع) ====&lt;br /&gt;
نخستین فروغ امامت و جانشین بر حق پیامبر (ص) است. عمر سراسر پر افتخارش مظهر راستی، عدالت، درستی، تقوا و خدمت به اسلام است. در این راه همه نوع رنج و مشقت را پذیرا شد و لحظه‌ای از ایثار و فداکاری باز نایستاد و سرانجام در این راه شهید شد. در اشعار سوگنامه‌ها القاب و صفاتی به شرح زیر برای حضرت علی (ع) قائل شده‌اند: کاتب وحی و خانه تنزیل، خازن گنج و نامه تأویل، نوگل باغ عز و تمکین، رکن ایمان، ساقی کوثر، شافع صف محشر، شه ابرار، شاه کشور تجرید، ولی الله و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از القاب حضرت علی مربوط به رشادت‌های ایشان در میدان نبرد است مانند: شکننده خیبر، شهسوار بدر و حنین، شیر خدا، شه لافتی، صاحب ذوالفقار، خواجه قنبر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 4. امام حسین (ع) ====&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) فرزند حضرت علی (ع) و پیشوای سوم شیعیان است. او اسوه پایداری در مقابل ستم و حمایت از حق است. انگیزه اصلی پیدایی تعزیه به تصویر کشبدن حوادث کربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش بوده است. اهمیت این حادثه از نظر آفرینندگان تعزیه به حدی است که هر حادثه دیگری غیر از حادثه کربلا را به عنوان پیش واقعه بیان می‌کنند و سپس به شیوه گریز زدن از کربلا و صحنه‌های دلخراش آن سخن می‌گویند. در اشعار و شبیه نامه‌ها حضرت امام حسین در حالات و شرایط مختلفی توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گوشواره عرش خدا، پیشوای جن و بشر، امام مشرق و مغرب، گوهر عالم افروز، زهره روشن جبین، نخل گلشن دین، شکوفه چمن باغ حضرت یاسین، ستوده ثقلین، یگانه اوتاد، نور دیده کونین، بدر آسمان جلال، کلید رحمت گنج خدا، گزیده سبحان، خسرو اقلیم وفا، شهریار شهریاران، زیب عرش‌سبحان، شاه‌خوبان، خسرو نامی، منبع علم الیقین، شهنشه دارین، شاه زمان و...&lt;br /&gt;
# کلمات و عباراتی که توصیف کننده ارتباط امام حسین (ع) با حضرت پیغمبر(ص) است مانند: عزیز رسول، زینت آغوش رسول، سبط پیغمبر، سرور سینه خیرالنساء - جگرگوشه رسول خدا، گلبن باغ محمد، شمع شبستان احمد، نور چشم پیغمبر، عزیز نبی و... . &lt;br /&gt;
# مفاهیم و کلماتی نشان از غریبی و مظلومیت امام حسین دارند مانند: شهید جفا، شاه بی خیل و حشم، شه تشنه لب، ستم رسیده دشت کربلا، تشنه جگر، سلطان بی مددکار، سلطان کم لشکر، شه گلگون، سوار تشنه لبان، شاه شهیدان، سلطان غریبان، غریب وادی کربلا و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه برخی از مفاهیم و واژه‌های فوق در حد شأن و منزلت امام نیست ولی می‌توان مفاهیم و مضامینی را یافت که با مفاهیم و ارزشهای اعتقاد اسلامی سنخیت داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. حضرت زینب (س) ====&lt;br /&gt;
حضرت زینب خواهر امام حسین (ع) است که رسالتی سنگین‌تر از رسالت برادرش به عهده گرفته بود زیرا ایشان بعد از شهادت برادر و یارانش مبارزه سنگینی را علیه یزید و اطرافیانش آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القابی که در توصیف حضرت زینب در اشعار و سوگنامه‌ها به کار برده شده به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختر آسمان عفت، بحر کان عصمت، خجسته سیر، ستمگر فلک دون‌نواز، ستمدیده، بلادیده محنت کش روزگار، اسیر محن، غریب بیابان کربلا، زینب زار، خواهر مضطر حسین، دل افسرده، خاتون دل خون. بسیاری از القاب فوق که در اشعار و سوگنامه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند عمدتاً در جهت برانگیختن احساسات تماشاگران و پیروان خاندان علی (ع) است به این علت گاهی الفاظ و عباراتی در توصیف شخصیت قهرمانان کربلا به کار برده می‌شوند که با شأن و منزلت آنها سازگار نیست ولی برای برانگیختن احساسات مردم مؤثر است. مانند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مسلمانان مرا زینب نگویید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا محنت‌کش دوران بگویید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 6. حضرت ابوالفضل (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس فرزند حضرت علی (ع) و برادر امام حسین (ع) است وی در نمایش شبیه خوانی جوان رشیدی است که رستم صفت همچون قهرمانان شاهنامه به سپاه دشمن می‌تازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عباس در تعزیه و سوگنامه‌ها با عناوین زیر توصیف می‌شود: یل دلاور، میر صف‌شکن، میر غضنفر، سقای تشنه کام، سقای یتیمان، علمدار شهنشه مدینه، علمدار حسین، غلام شاه دین، ماه مدینه و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. حضرت علی اکبر (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر فرزند امام حسین (ع) است که گفته می‌شود از لحاظ خلق و خری شبیه‌ترین فرد به پیامبر (ص) بوده است. تحت تعلیم و تربیت جدش حضرت علی (ع) و عمویش امام حسن (ع) از شرافت، زهد و وارستگی خاندان خود برخوردار شد جوانی شجاع، سخی و مهمان نواز بود. چون ایشان از شهدای جوان حادثه کربلاست؛ خصوصیات شخصیتی وی در فرهنگ عمومی مردم ایران تأثیر قابل ملاحظه‌ای به جای گذاشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. حضرت قاسم (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت قاسم فرزند امام حسن (ع) است که گفته‌اند در حادثه کربلا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. برخی از مقتل نویسان آورده‌اند که قاسم در روز عاشورا چهارده ساله بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از تعزیه نامه نویسان نوشته‌اند که امام حسن (ع) علاقه‌مند بوده است که فرزندش قاسم با دختر امام حسین به نام فاطمه ازدواج کند از این روی این امر را در وصیت نامه خود ذکر می‌کند؛ امام حسین نیز علاقه‌مند بود که خواهش برادر را عملی سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه سند معتبری در تأیید این امر وجود ندارد ولی شبیه‌نامه نویسان مجلسی به نام عروسی قاسم نگاشته‌اند و تماشاگران را در ماتم ناکامی وی شریک و غمگین می‌سازند. نمایش حجله قاسم در تعزیه بیان این حادثه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. مسلم بن عقیل (ع) ====&lt;br /&gt;
مسلم بن عقیل در مکتب عمویش حضرت علی (ع) و دو فرزند بزرگوارش یعنی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) تربیت شده شجاعت و دلیری خارق العاده او از عمده‌ترین صفات او به شمار می‌رود. دشمنانش او را به شیر صف شکن توصیف کرده‌اند مسلم به عنوان نماینده امام حسین به کوفه می‌رود تا از صحت دعوت کوفیان از امام حسین با خبر شود. وی سرانجام در کوفه به شهادت می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. حضرت سجاد (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت سجاد (ع) فرزند امام حسین و چهارمین پیشوای شیعیان است وی در جمع اسرای، کربلا به شام رفت و با سخنان پر شورش در بیداری افکار جامعه کوشید و یزید را سخت پریشان کرد به نحوی که گفته می‌شود از ادامه سخنرانی او جلوگیری کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی او را فردی مریض، رنجور و افسرده خوانده‌اند به این سبب در اشعار و سوگنامه‌ها با مفاهیم زیر توصیف شده است: غم کشیده بیمار، تب کشیده افکار، عابد بیمار، عابد غم پرور، دل افگار، مبتلای درد و غم، زار و بیمار، محزون و نالان، بسته به زنجیر کین، دل افسرده و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مضامین دیگری که جنبه‌های مثبت شخصیت ایشان را نشان می‌دهند به قرار زیراند: خضر چشمه عین الحیوة، شهنشه ملک دلجویی، مولای خوبان، سید ساجدین، نکو بنیاد، امام کشور دین، گوهر دریای خوبان، فخر امم و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه شخصیت‌های مذکور در تمام حوادث کربلا حضور داشته‌اند و به اعتقاد شیعیان هرگز در مقابل دشمن رفتاری منفعلانه نشان نداده و برای دفاع از عقیده و ارزشهای اعتقادی و دینی خویش جان فدا کرده‌اند ولی شبیه نامه نویسان برای برانگیختن احساسات مردم و احیاناً ایجاد تحرک و جنبش علیه ظلم حکام زمان خویش به توصیف مظلومیت و ناتوانی آنها پرداخته‌اند به این سبب برخی از سوگنامه‌ها جعلی و اهانت آمیز تلقی شده‌اند و صاحب نظران علوم دینی خواندن این قبیل اشعار را ممنوع کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. حر ====&lt;br /&gt;
حربن یزید ریاحی از دلاوران عرب و از بزرگان اهل کوفه بود. هنگامی که امام حسین با اصحاب خود به سوی کوفه حرکت کرد وی با هزار نفر سوار از طرف عبیدالله ابن زیاد مامور شد تا آن حضرت را نزد ابن زیاد ببرد حر در نزدیکی کربلا مأموریت خود را ابلاغ کرد و آن حضرت از رفتن به نزد ابن زیاد امتناع کرد. حر مانع از حرکت امام حسین به کوفه شد اما سرانجام در روز عاشورا از کرده خود پشیمان شد و به یاران امام حسین (ع) پیوست و با سپاهیان یزید جنگید تا کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشقیاء ===&lt;br /&gt;
اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. محمد معین، همان‌کتاب، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و تعزیه نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار تعزیه حضور دارند عبارت‌اند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد امام حسین(ع) و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام حسین (ع) مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با امام حسین کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده امام حسین (ع) به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با امام حسین (ع) و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با امام حسین (ع) گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ امام حسین(ع) فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشقیاء در تعزیه در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=12195</id>
		<title>تعزیه و مردم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=12195"/>
		<updated>2025-12-02T11:51:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از آغاز پیدایش تعزیه مردم ایران برای آن قداست خاصی قائل بوده‌اند به نحوی که این قداست و احترام در اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن ساری شده است. علی‌رغم نشیب و فرازهایی که در برگزاری آیین نمایشی تعزیه در طی تاریخ وجود داشته و پادشاهان و حکام گاه آن را ممنوع و زمانی آن را به خود اختصاص داده‌اند ولی مردم ایران در احداث حسینه‌ها و تکایایی که اختصاص به اجرای مراسم تعزیه دارد همت گماشته‌اند. به این سبب به همت معماران ماهر و مخلص و مردم مؤمن و پیرو خاندان علی (ع) با همکاری و همیاری یکدیگر بناهای با شکوهی را احداث کرده‌اند. آنها به مناسبت اعتبار و ارزشی که برای حسینیه‌ها و تکایای محل برگذاری آیین نمایشی تعزیه قائل‌اند منابع درآمدی را هم به منظور حفظ و نگهداری این اماکن اختصاص داده و اصطلاحاً «وقف» کرده‌اند. کلیه لوازم و ابزارهای تعزیه مانند علم، علامت، نیزه، شمشیر، لباس، کلاه خود، فرش و... به وسیله مردم ساخته یا خریداری شده و به حسینیه‌ها اهداء شده‌اند این اشیاء در اتاقی نگهداری می‌شوند که در مجاورت حسینیه قرار دارد و «بقعه» نامیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه ماه‌های قمری دارای گردش سالیانه هستند و آیین‌های عزاداری و تعزیه در فصول مختلف سال تغییر می‌کند حسینیه‌های محل برگزاری تعزیه غالباً شامل دو مجموعه روباز و سرپوشیده است که به اقتضای فصل از آنها استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه آیین‌های سوگواری و تعزیه یک آیین و رسم مردمی است و فرودست و زیردست نمی‌شناسد ولی متأسفانه جایگاه استقرار تماشاچیان در تعزیه بر حسب نقش و منزلت اجتماعی افراد طبقه بندی شده است مثلاً مناطقی که از معماری و تزئینات بهتری برخوردار است جایگاه نشستن مالکان، خانها و عمدتاً طبقه متنفذ جامعه است. مناطقی دیگر مثل کف حسینیه و یا پشت بام جایگاه استقرار مردم عادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه اشیاء و ابزارهایی که در تعزیه مورد استفاده قرار می‌گیرند مورد احترام مردم‌اند و حتی به قصد تشفی به آنها نزدیک می‌شوند آنها را لمس می‌کنند، حتی از آبی که در تشت به عنوان نماد رود فرات ریخته شده با اخلاص کامل می‌نوشند و برای تبرک به بیماران می‌دهند. کفنی که شهادت خوان بر تن کرده مبارک است و پس از تعزیه مردم به طرف شبیه که کفن را بر تن کرده هجوم می‌آورند تا آن را پاره کرده و تکه‌ای از آن را برای تبرک نزد خود نگهدارند. مردم به محل و تابوتی که در تعزیه یا آیین‌های دیگر سوگواری حمل می‌شود پارچه‌های الوان و گران‌قیمت آویزان می‌کنند و به عنوان یک شیء مقدس از آن یاد می‌کنند. هدف مردم از شرکت در فعالیتهای تعزیه اجر بردن، شفا، شفاعت گناهان و ثواب است، مردم که به طرق دیداری و شنیداری شاهد اجرای نمایش حوادث کربلا و... هستند در زمان‌های لازم با تعزیه خوانان همگام و همنوا می‌شوند و از طریق همسرایی اثرات روانی آن را مضاعف می‌کنند در چنین حالتی است که شمر تحت تأثیر فضای معنوی تعزیه قرار می‌گیرد فریادش را بلندتر می‌کند و شهادت خوانها مظلومانه‌تر و غم انگیزتر می‌خوانند. فرآیند این کنش متقابل مهیج‌تر شدن صحنه‌ها و افزایش اندوه و ماتم مجریان و تماشاگران است تا جائی که فریاد کودکان «العطش، العطش» و «هل من ناصر ینصرنی» شهادت خوانان، فریاد و شعار همگان می‌شود به نحوی که شبیه خوانان و تماشاگران از یک وحدت و همدلی برخوردار می‌شوند و قابل تفکیک نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبارات، اشعار و اصطلاحاتی که در تعزیه به کار برده می‌شوند در فرهنگ عمومی مردم حضور یافته‌اند مثلاً وقتی کسی را به قساوت متهم می‌کنند او را شمر می‌نامند، چون به دستور یزید آب را بر خانواده امام حسین (ع) بستند کسی که فرد یا افرادی را از نعمتی محروم کند او را «یزید» می‌نامند، وقتی کسی عبوس و ترشرو باشد به «ابن ملجم» قاتل حضرت علی (ع) تشبیه می‌شود. وقتی کسی بدون ترس و به طور ناگهانی به مجلسی وارد می‌شود و عملی ستمگرانه انجام می‌دهد او را به حارث (قاتل فرزندان مسلم) تشبیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۲۸۰-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=12194</id>
		<title>تعزیه و مردم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=12194"/>
		<updated>2025-12-02T11:47:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از آغاز پیدایش تعزیه مردم ایران برای آن قداست خاصی قائل بوده‌اند به نحوی که این قداست و احترام در اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن ساری شده است. علی‌رغم نشیب و فرازهایی که در برگزاری آیین نمایشی تعزیه در طی تاریخ وجود داشته و پادشاهان و حکام گاه آن را ممنوع و زمانی آن را به خود اختصاص داده‌اند ولی مردم ایران در احداث حسینه‌ها و تکایایی که اختصاص به اجرای مراسم تعزیه دارد همت گماشته‌اند. به این سبب به همت معماران ماهر و مخلص و مردم مؤمن و پیرو خاندان علی (ع) با همکاری و همیاری یکدیگر بناهای با شکوهی را احداث کرده‌اند. آنها به مناسبت اعتبار و ارزشی که برای حسینیه‌ها و تکایای محل برگذاری آیین نمایشی تعزیه قائل‌اند منابع درآمدی را هم به منظور حفظ و نگهداری این اماکن اختصاص داده و اصطلاحاً «وقف» کرده‌اند. کلیه لوازم و ابزارهای تعزیه مانند علم، علامت، نیزه، شمشیر، لباس، کلاه خود، فرش و... به وسیله مردم ساخته یا خریداری شده و به حسینیه‌ها اهداء شده‌اند این اشیاء در اتاقی نگهداری می‌شوند که در مجاورت حسینیه قرار دارد و «بقعه» نامیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه ماه‌های قمری دارای گردش سالیانه هستند و آیین‌های عزاداری و تعزیه در فصول مختلف سال تغییر می‌کند حسینیه‌های محل برگزاری تعزیه غالباً شامل دو مجموعه روباز و سرپوشیده است که به اقتضای فصل از آنها استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه آیین‌های سوگواری و تعزیه یک آیین و رسم مردمی است و فرودست و زیردست نمی‌شناسد ولی متأسفانه جایگاه استقرار تماشاچیان در تعزیه بر حسب نقش و منزلت اجتماعی افراد طبقه بندی شده است مثلاً مناطقی که از معماری و تزئینات بهتری برخوردار است جایگاه نشستن مالکان، خانها و عمدتاً طبقه متنفذ جامعه است. مناطقی دیگر مثل کف حسینیه و یا پشت بام جایگاه استقرار مردم عادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه اشیاء و ابزارهایی که در تعزیه مورد استفاده قرار می‌گیرند مورد احترام مردم‌اند و حتی به قصد تشفی به آنها نزدیک می‌شوند آنها را لمس می‌کنند، حتی از آبی که در تشت به عنوان نماد رود فرات ریخته شده با اخلاص کامل می‌نوشند و برای تبرک به بیماران می‌دهند. کفنی که شهادت خوان بر تن کرده مبارک است و پس از تعزیه مردم به طرف شبیه که کفن را بر تن کرده هجوم می‌آورند تا آن را پاره کرده و تکه‌ای از آن را برای تبرک نزد خود نگهدارند. مردم به محل و تابوتی که در تعزیه یا آیین‌های دیگر سوگواری حمل می‌شود پارچه‌های الوان و گران‌قیمت آویزان می‌کنند و به عنوان یک شیء مقدس از آن یاد می‌کنند. هدف مردم از شرکت در فعالیتهای تعزیه اجر بردن، شفا، شفاعت گناهان و ثواب است، مردم که به طرق دیداری و شنیداری شاهد اجرای نمایش حوادث کربلا و... هستند در زمان‌های لازم با تعزیه خوانان همگام و همنوا می‌شوند و از طریق همسرایی اثرات روانی آن را مضاعف می‌کنند در چنین حالتی است که شمر تحت تأثیر فضای معنوی تعزیه قرار می‌گیرد فریادش را بلندتر می‌کند و شهادت خوانها مظلومانه‌تر و غم انگیزتر می‌خوانند. فرآیند این کنش متقابل مهیج‌تر شدن صحنه‌ها و افزایش اندوه و ماتم مجریان و تماشاگران است تا جائی که فریاد کودکان «العطش، العطش» و «هل من ناصر ینصرنی» شهادت خوانان، فریاد و شعار همگان می‌شود به نحوی که شبیه خوانان و تماشاگران از یک وحدت و همدلی برخوردار می‌شوند و قابل تفکیک نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبارات، اشعار و اصطلاحاتی که در تعزیه به کار برده می‌شوند در فرهنگ عمومی مردم حضور یافته‌اند مثلاً وقتی کسی را به قساوت متهم می‌کنند او را شمر می‌نامند، چون به دستور یزید آب را بر خانواده امام حسین (ع) بستند کسی که فرد یا افرادی را از نعمتی محروم کند او را «یزید» می‌نامند، وقتی کسی عبوس و ترشرو باشد به «ابن ملجم» قاتل حضرت علی (ع) تشبیه می‌شود. وقتی کسی بدون ترس و به طور ناگهانی به مجلسی وارد می‌شود و عملی ستمگرانه انجام می‌دهد او را به حارث (قاتل فرزندان مسلم) تشبیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک. صادق همایونی، همان‌کتاب، صص ۲۸۰-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12192</id>
		<title>نمادها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12192"/>
		<updated>2025-12-02T11:45:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
صحنه آرایی مانند نور، دکور، پرده و... در تعزیه جایگاهی ندارد باید از طریق رمزها و نمادها به اساطیر عینیت بخشید. اشخاص اساطیری در تعزیه از خصوصیات اعتقادی و دینی برخوردارند از این روی رمزها و نهادها باید نشان دهنده ویژگیهای دینی - اسطوره‌ای آنها باشند. آنها از خصوصیات ما فوق انسان خاکی و با توانایی منبعث از قدرت خداوندی برخوردارند به این سبب چهره آنها در تعزیه آشکار نیست و عمدتاً چه در تصویر و چه به صورت عینی پوشیده و نورانی به نمایش در می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در تعزیه به تماشاگران و علاقه‌مندان منتقل و القاء می‌گردد قدرت رمزها و نمادها است نه اعمال و افعال بازیگران مثلاً وقتی در صحنه‌ای از تعزیه آیین مرگ جسمانی مقدسین مطرح می‌شود؛ کسی که نقش امام را بازی می‌کند کفن می‌پوشد و به صحنه می‌آید، کفن نماد شهادت است از این روی آنچه را کارکرد شهادت می‌نامیم به شیوه‌ای مناسب به تماشاگران القاء می‌شود. به این ترتیب کفن به عنوان یک علامت تصویری - دیداری همراه با وجود قطرات قرمز رنگ که نماد خون و القاء کننده صحنه جنگ و ضربت خوردن است به سهولت پیام خویش را به تماشاگران که خود از نتایج حوادث آگاهی دارند منتقل می‌کند. کاربرد رمزها و نمادها بیان کننده یکی از ویژگی‌های تعزیه یعنی تقدم معنا بر عمل است. پس از اینکه رمزها و نشانه‌ها در جریان نمایش استقرار می‌یابند آنوقت کلام و عمل ذهن بیننده متبادر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سینه زنی رهبر و کارگردان تعزیه که به تدریج موجب همنوایی با تماشاگران می‌گردد احساسات مذهبی آنها را برمی‌انگیزد و جمعیت کثیری را با چگونگی نمایش و وقوع حادثه همراه می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رنگ سبز در مقابل رنگ قرمز نشان دهنده پاکی و حقانیت در مقابل شقاوت و ناپاکی است. ریختن کاه و خاک بر سر نشانه اندوه و حزن است و این نیز در فرهنگ عامه مردم ایران چه در محاوره و چه به صورت فردی به معنی رنج، ناکامی و حزن است. کوبیدن دستها به یکدیگر یا برران نشانه خشم و غضب است که معمولاً به وسلیه اشقیاء به نمایش گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابزار و وسایلی مانند دستمال، مشک آب، سرهای بریده بر روی نیزه یا چوبهای بلند، چادر، تخت و... هر یک نماد و رمز یکی از حالات و شرایط حادثه کربلاست که مفهوم آنها برای تماشاگران روشن است نقاط مختلف صحنه نمایش بر حسب حرکات بازیگران، ابزارها وسایل و نمادها و رمزهایی که به کار می‌برند؛ هر یک معرف شرایط و وضعیت خاصی از حوادث است به سخن دیگر محوطه نمایش تعزیه نشان دهنده یک فضای ذهنی و تصوری است که حرکات و گردش و جابجایی بازیگران معنا و مفهوم معینی را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12191</id>
		<title>کارگردان تعزیه و ویژگی‌های آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12191"/>
		<updated>2025-12-02T11:43:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== کارگردان تعزیه و ویژگی‌های آن ===&lt;br /&gt;
کارگردان تعزیه به عناوین زیر نامیده می‌شود: معین البکا، شبیه گردان، تعزیه گردان، صحنه گردان، میرعزا، فهرست گردان، اوستا، میرزا، سردمدار و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگردان تعزیه رهبر یا ناظری است که کار بزرگ نمایش دسته جمعی تعزیه را چه به صورت ثابت (میدانی) و چه به صورت سیار (اجرای صحنه‌ها در حال حرکت و به طور پیوسته) هماهنگ و تنظیم می‌نماید. وی باید مرتباً بین بازیگران حرکت کند و با تذکرات لازم نمایش را رهبری نماید. کارگردان با اشاره دست با عصا دستورهای لازم را به شبیه، گروه موسیقی و... می‌دهد و با دستورهای او نمایش تعزیه با توجه به ترتیب حوادث به اجرا در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگردان با معین البکا برای سهولت و دقت بیشتر در انجام وظیفه، فرد واجد شرایطی را به عنوان معاون، دستیار یا ناظم البکا برای خود انتخاب می‌کند و از وی می‌خواهد که نظم میدان تعزیه را به عهده گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خصوصیات و شرایط کارگردان تعزیه را می‌توان به ترتیب زیر بیان کرد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آشنایی با متون مناسب تعزیه نامه‌ها و توانایی در اصلاح و تنظیم آنها.&lt;br /&gt;
# نظارت بر درست خوانی و روخوانی شبیه خوانان.&lt;br /&gt;
# برگزاری مجالس آزمون برای انتخاب شبیه خوانانی که از لحاظ صوتی و کارآیی برای اجرای نقش‌های مختلف مناسب باشند.&lt;br /&gt;
# انتخاب شبیه خوانان از مرحله «بچه خوانی» «نوجوان خوانی» «جوان خوانی» تا «شهادت خوانی» «اشقیاء خوانی» «زن خوانی» و...&lt;br /&gt;
# آگاهی در انتخاب رنگهای سمبلیک برای لباسها، اشیاء، ابزارها و... به منظور تطابق آنها با حوادث تعزیه و ساختار آن.&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر تمرین شبیه خوانها و آگاهی از میزان توانایی‌ها و مهارتهای آنان در اجرای نقش.&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر شبیه خوانان و حرکت میدانی آنان در میدان گیری، اسلحه پوشی، تقابل لفظی، کلامی و... و گوشزد کردن اشکالات آنها.&lt;br /&gt;
# تسلط بر کلام برای انتقال از مفهومی به مفهوم دیگر در اجرای نمایشهای مذهبی مانند آگاه بودن از ظرایف نوحه خوانی و کاربرد مطالبی در قالب نظم و نثر به منظور افزودن بر اشتیاق تماشاگران.&lt;br /&gt;
# آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی تعزیه، وقتی کارگردان دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی را بشناسد از شبیه خوانان می‌خواهد تا با آموزش و آگاهی از آنها جذبه و شور و حال لازم را در تعزیه به وجود آورند.&lt;br /&gt;
# آگاهی و تسلط کامل به چگونگی وقوع حادثه کربلا و تاریخ و اسطوره‌های ایرانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12190</id>
		<title>ابزارها و وسایل تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12190"/>
		<updated>2025-12-02T11:40:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابزارهایی که در تعزیه مورد استفاده قرار می‌گیرند به لحاظ کاربردهای عینی، سمبلیک و زیبایی شناختی به موارد ذیل تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه عینی دارند و جزء لاینفک تعزیه محسوب می‌شوند. تعزیه خوانها به منظور اجرای صحیح و جاذب کارشان از آنها استفاده می‌کنند مانند کلاه خود، سپر، شمشیر، پرچم، چکمه، خنجر، لباس و.&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه کمکی دارند و بیشتر به منظور اثر گذاری بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند مانند طبل، سنج، شیپور... .&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه اشرافی و تشریفاتی دارند و شکوه و عظمت صحنه‌ها را نشان می‌دهند مانند گهواره، تابوت، حجله، مجلس یزید و... .&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه القاء کننده دارند و با به کار بردن آنها می‌توان تماشاگران را در جریان حوادث قرارداد مانند استفاده از شاخه‌ای از نخل به منظور نمایش نخلستان یا استفاده از یک ظرف بزرگ آب به منظور نمایش رود فرات و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست مهمترین ابزارهایی که در تعزیه مورداستفاده قرار می‌گیرند به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسب، آئینه، انگشتری عقیق و فیروزه، آهو، باد بزن، دستمال سر، بالش، تخت جوبی، پارچه ترمه، تسبیح، تشت آب، تبروکمان، زره، سپر، جانماز، چماق، چکمه، خشت، خنجر، خیمه، زنجیر، شتر، دست بریده (گچی یا چوبی)، شمشیر، صندلی، عصا، قبای بلند مردانه، قرآن کریم، گرز، کبوتر، کفن، شیر (معمولاً از پوست خشک شده آن که پر شده از کاه است استفاده می‌شود)، علم، کلاه خود، گلاب پاش، گوسفند، مشک آب، کاغذ و پاکت و قلم (برای ارسال نامه)، کاه و خاکستر (وقتی اسرا به کوفه یا به شام می‌رسند به علامت عزا کاه بر سر آنها می‌ریزند) مقنعه و لباس زنان حرم، نقاره، دهل، طبل، نیزه، نعش و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=12189</id>
		<title>تقویم تعزیه در محرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=12189"/>
		<updated>2025-12-02T11:36:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
با پیدایش و تکامل تعزیه تقویم خاصی برای اجرای آن در ایام محرم به وجود آمده است به نحوی که تقریباً از نخستین روزهای محرم تا سومین روز شهادت امام حسین (ع) همه روزه اجرای مراسم تعزیه صورت می‌گیرد. ترتیب اجرا به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# روز اول محرم: تعزیه وفات حضرت ابراهیم &lt;br /&gt;
# روز دوم محرم: یکی از تعزیه‌های فاطمه صغری &lt;br /&gt;
# روز سوم محرم: تعزیه شهادت مسلم &lt;br /&gt;
# روز چهارم محرم: تعزیه دو طفل مسلم &lt;br /&gt;
# روز پنجم محرم: تعزیه حجة الوداع &lt;br /&gt;
# روز ششم محرم: تعزیه حر&lt;br /&gt;
# روز هفتم محرم: تعزیه حضرت عباس&lt;br /&gt;
# روز هشتم محرم: تعزیه دو طفل زینب و غلام ترک&lt;br /&gt;
# روز نهم محرم: تعزیه شهادت حضرت علی اکبر&lt;br /&gt;
# روز دهم محرم: تعزیه شهادت حضرت امام حسین (ع) &lt;br /&gt;
# روز یازدهم محرم: تعزیه ورود اهل بیت به شام &lt;br /&gt;
# روز دوازدهم محرم: تعزیه ورود اهل بیت به کوفه &lt;br /&gt;
# روز سیزدهم محرم: تعزیه پشیمانی یزید و قیام مختار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سایر روزها به مناسبتهای مختلف و بنا به تقاضای صاحبان مجالس تعزیه‌های فوق یا برخی دیگر از تعزیه‌ها به اجرا در می‌آیند علاوه بر ماه محرم و صفر در ماه‌های دیگر سال مثل ماه مبارک رمضان و بویژه در ایام ضربت خوردن حضرت علی (ع) تعزیه خوانی انجام می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گستردگی قلمرو تعزیه مانند دسته گردانی سراسر پهنه ایران زمین اعم از شهر و روستا است. حتی در مناطق سنی نشین آیین‌های مربوط به سوگواری و تعزیه خوانی رایج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12188</id>
		<title>شیوه‌های نمایش تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12188"/>
		<updated>2025-12-02T11:33:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[تعزیه]] پدیده‌ای اجتماعی - تاریخی است که طی سالهای متمادی و براساس انگیزه‌های مذهبی، سیاسی، روانی، فرهنگی و اجتماعی تکوین یافته است؛ از این روی چون فرآیند تکرار و اتصال از نسلی به نسل دیگر است از ویژگیهای یک سنت اجتماعی برخوردار است. تعزیه از لحاظ هدف، موضوع، متن، حرکات و ابزارها یک هنر مردمی و عام است بنابراین از آنچه هنر اشرافی نامیده می‌شود فاصله دارد و با شیوه‌های نمایشی معمول در دیگر کشورهای جهان متفاوت است انگیزه‌های عبادت، شفاعت، آخرت، تجلیل از بزرگان دین و ترویج شعائر مذهبی، تعزیه و عناصر تشکیل دهنده آن را از قداست خاصی برخوردار کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه و سوگواری در مصائب امام حسین (ع) به عنوان یک نمایش سنتی که ریشه در تاریخ و مبانی اعتقادی درونی مردم دارد یکی از مهمترین عوامل انتقال دهنده فرهنگ و به تبع آن شعائر مذهبی از نسلی به نسل دیگر است زیرا در جریان نمایش و روایت حوادث کربلا به تحلیل شرایط تاریخی و روابط بین ظالم و مظلوم، حق و باطل، خیر و شر، عدالتخواهی و مردم ستیزی و... می‌پردازد. به این سبب تعزیه سنت و نمایشی است که از کارکردهای معتبری برخوردار و در نوع خود بی‌نظیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه پرده و دکور نقشی ندارد و حوادث آن از واقعه دشت کربلاگرفته تا حادثه شام و اسارت خاندان حسین (ع) همه با نظم و ترتیب پشت سر هم آورده می‌شوند. اگر نمایش در تکیه باشد همه حوادث بر روی سکوی وسط تکیه اجرا می‌شود و چنانچه نمایش در میادین و فضای باز اجرا گردد همه حوادث بر روی تختی که وسط میدان قرار گرفته نمایش داده می‌شود. بدون آنکه دکور آن تغییر پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر تعزیه نامه کامل را یک «مجلس» یا «دستگاه» می‌گویند. اشخاص، شبیه نام دارند. شبیه خوانهایی که حرف و کلام داشته باشند نسخه خوان و آنهایی که متن یا شعری نداشته باشند «نعش» یا «سیاهی لشگر» می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر صفحه‌ای از هر تعزیه نامه فهرست نسخه خوانان و اسباب و لوازم مجلس نوشته شده است تا ترتیب و گواهی نسخه خوانان و استفاده از ابزارهای مخصوص هر یک مشخص شود. اصطلاح نسخه در تعزیه برای دو مورد به کار برده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کاغذ بلند طومار مانندی به عرض ده سانتیمتر و طول متناسب با متن که آن را به صورت لوله استوانه‌ای در می‌آورند و هر یک از نسخه خوانان (تعزیه خوانان) یکی از آنها را در اختیار دارد.&lt;br /&gt;
# به تمام نسخه‌های یک تعزیه اطلاق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه گردان که به اصطلاح همان کارگردان است یک نسخه اصلی از تعزیه را در دست دارد که آن را سرنسخه یا فهرست می‌گویند وی با استفاده از همین نسخه اصلی شبیه خوانان را به ترتیب با علامت دست و اشاره به اجرای نقش دعوت می‌کند. برای آگاه شدن تعزیه خوانان از شروع و پایان هر صحنه کارگردان به طبّال اشاره می‌کند تا با صدای طبل آغاز و پایان صحنه‌ها را معلوم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه در آیین‌های نمایشی تعزیه، شبیه خوانان بالنسبه ثابت هستند و چندین سال به اجرای نقشهای خویش پرداخته‌اند و از مهارت لازم در نسخه خوانی و نمایش حرکات سنجیده و متناسب برخوردار شده‌اند از این روی تعزیه گردان در اداره صحنه‌ها با مشگل خاصی مواجه نمی‌شوند. آنها زمان و نحوه خواندن، زمان نواختن طبل و ورود به صحنه جنگ و... را خوب می‌دانند و بیشتر اوقات نیازی به استفاده از نسخه ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نمایش جنگ و محاوره بین دو گروه اولیاء (خاندان پیامبر (ص)) و اشقیاء (فرماندهان و سربازان حکومتی) است بنابراین باید نسخه خوانان برای نمایش خصوصیات اعتقادی و شخصیتی دو گروه فوق از مهارت لازم برخوردار باشند که عمدتاً اشقیاء خوانان و اولیاء خوانان واجد همین صفت می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی تعزیه خوانی در آستانه شروع است دو نفر از تعزیه خوانان بر بالای دیوار یا سکوی بلند یا غرفه‌ای خارج از صحنه تعزیه قرار می‌گیرند و شروع به نوحه خوانی می‌کنند، بقیه تعزیه خوانان در وسط صحنه ایستاده‌اند و در حالیکه سرشان را به هم نزدیک می‌کنند به طور دسته جمعی نوحه می‌خوانند و به آنها پاسخ می‌دهند. این نوحه‌ها را که در واقع پیامی برای برگزاری تعزیه است «نوحه اول» می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با صدای طبل، سنج یا قره‌نی اجرای تعزیه آغاز می‌شود و مناقب خوانی به صورت همسرایی یا همنوایی به عنوان پیش درآمد «پرولوگ» اجرا می‌شود تا فضای مناسب روحانی و اعتقادی لازم را برای شروع تعزیه و جلب توجه تماشاگران به وجود آورد. پس از آن اجرای تعزیه آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه بر روی سکویی که در وسط تکیه ساخته شده یا تختی که در وسط میدان قرار دارد و به عنوان صحنه تلقی می‌گردد اجرا می‌شود پرده و دکور در صحنه وجود ندارد و علائم و نشانه‌ها به صورت سمبولیک مورد استفاده قرار می‌گیرند مثلاً با استفاده از چند شاخه نخل یا مشک آب و... نخلستانها و رود فرات و... را نشان می‌دهند. تماشاگران نیز که خود با متن تعزیه آشنایی دارند و از چگونگی حوادث و عاقبت آن مطلع می‌باشند و از معنی و مفهوم این علائم آگاهی دارند از این روی اثرات و کارکردهای لازم را القاء می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام اجرای تعزیه خاندان امام عمدتاً بر روی سکو یا تخت نشسته‌اند (اولیاء) ولی لشگریان و اشقیاء خوانان در اطراف سکو یا تخت حرکت می‌کنند و نقش خود را ایفاء می‌نمایند مفهوم این نحوه استقرار این است که حسین (ع) و خاندانش در محاصره اشقیاء قرار دارند و حتی اگر یکی از افرادی که بر روی سکو یا تخت ایستاده است محل خود را ترک کند مثل آن است که به جبهه جنگ رفته باشد از این روی در گوشه‌ای از صحنه محاوره و رجزخوانی؛ سرانجام نبرد تن به تن به نمایش گذاشته می‌شود. البته نبرد تن به تن فقط به صورت حرکت و رقص پادر اطراف صحنه و روبروی یکدیگر است که گاه به صورت کوبیدن شمشیر بر سرهای یکدیگر نمایانده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کامل اجرای یک مجلس تعزیه را بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران با توجه به زوایای فرهنگی، هنری، نمایشی دینی و روانی آن چنین آورده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بازی هنوز شروع نشده، سکو خالی است. هیچ پرده‌ای تماشاگر را از صحنه جدا نمی‌کند. هیچگونه زمینه نقشی یا صحنه‌آرایی خاصی برای بازی وجود ندارد. آنچه که هست جزء تزیینات موقوفی ساختمان تکیه است: یعنی علم و کتل‌های سیاه و سبزی که چند جا پایه‌هاشان در زمین فرو شده است شمایل‌ها و بیرق‌ها و آویزهای دیگری که با رنگهای تبره و تلخ از در و دیوار غرفه‌ها آویخته است و نشانه‌هایی چون پنجه و عماری که با تداعی خاطراتی به ذهن تماشاگر احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد همه اینها یک فضای کلی، و پر مهابت برای نمایش ایجاد می‌کند. روی سکو یک طرف مقداری کاه خرد شده ریخته‌اند و طرف دیگر حداقل یک مسند از قبیل چهار پایه یا سریر و نظایر آن هست که بعدها می‌فهمیم تنها شخص امام حسین یا قهرمان تعزیه روی آن می‌نشیند و این دلیل اهمیت او است. مقدمات شروع می‌شود. ناگهان دسته موسیقی آهنگ اندوه آوری را سر می‌کند. سپس همه شبیه‌های تعزیه روز که پیشاپیش آنها معین البکاء قرار گرفته در یک صف و با نظم و حزن عمیق وارد تکیه می‌شوند و با کندی یکی دوبار دور سکو می‌گردند و نوحه‌ای را به طور دسته جمعی می‌خوانند (این کار «پیشخوانی» نام دارد) و سپس همگی در حالیکه معین البکاء از آنها جدا می‌شود از صحن تکیه خارج می‌شوند. معین البکاء روی سکو می‌رود، حمدی می‌گوید و دعایی به «بانی» (یعنی به تهیه کننده) مجلس و تماشاگران و غیره می‌کند و بعد خلاصه‌ای از داستان تعزیه روز را با تفسیر مختصر و نفرین کوتاهی نسبت به غاصبان همراه می‌کند (این کار «حدیث کردن» نام دارد) در این حال شبیه خوانانی که باید کار را آغاز کنند دوباره وارد شده‌اند و در موضع‌های خود قرار گرفته‌اند، ولی هیمنه و جاذبه کلام معین البکاء به حدی است که کسی متوجه ورود آنها نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آخرین دعا به اشاره چوبدست معین البکا دسته موسیقی شروع به نواختن آهنگ پر شور و کوتاهی می‌کند و با توقف این آهنگ نسخه خوانها تعزیه را شروع می‌کنند. نسخه خوانها عنوانهای خاصی دارند. از جمله «زن خوان» جوانی است که با صدای زیر نقش زن را بازی می‌کند و «بچنه خوان» طبعاً پسر و گاهی دختر بچه‌ای که یکی از کودکان اولیاء را نشان می‌دهد. ولی تقسیم بندی کلی تر و مهمتر مایه تاریخی دارد آنها که جزء یاران امام هستند به «موالف خوان» یا «مظلوم خوان» و آنها که دشمنانش را ایفاء می‌کنند به «مخالف خوان» و کلاً به «اشقیاء» معروف‌اند. این عنوانهای مطلق، معرف شخصیت و ذات این شبیه‌هاست. عنوانهای جزئی‌تری هم هست چون «امام خوان» یا «شمر خوان» و غیره... که همیشه به یاد بازیگر می‌آورد که مثلاً «شمر خوان» است نه «شمر» و «مخالف خوان» است نه «مخالف» و دارد بازی می‌کند. به هر حال این نمایش طی سالها مقداری قرار و سنت و یک گونه سبک بازی خاص به دست آورد. جای خاندان امام روی سکواست و جای لشکریان مخالف عرصه محیط بر سکو. خاندان امام هیچگاه سکو را ترک نمی‌کنند چون در محاصره‌اند، وقتی هم که روی سکوکاری ندارند در گوشه‌ای بی حرکت می‌مانند و تماشاگر حضور آنها را فراموش می‌کند. وقتی یک موالف خوان سکو را ترک می‌کند می‌دانیم که دارد می‌رود بجنگد یا بمیرد. در این نمایش احتیاجات صحنه‌ای ابعاد طبیعی را تغییر می‌دهد: گاه چند مجلس که از هم دورند، در طول و حتی به موازات هم - یکی روی سکو و دیگری روی عرصه محیط بر سکو بازی می‌شود و مجلس بعدی بی فاصله در طاق‌نمای روبروی سکو می‌گذرد. گذشت زمان یا فصل‌های مابین یا طی راه طولانی با یک یا چند دور گردش به گرد سکونشان داده می‌شود و اگر یک شبیه از شهری به شهر دیگر رفت کافی است که ضمن شعر آنجا را به نام تازه‌اش بخواند. از طرفی یک تشت یا دو استکانی آب و چند ساقه گیاه نشان دهنده دجله و نخلستان است و از طرف دیگر اسباب مجلس مانند شمشیر و سپر و نیزه و تسبیح و چنته و غیره همه طبیعی و واقعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران موالف باید آواز خوش و رسا داشته باشند تا بتوانند لااقل مایه‌های سنتی نقش خود را خوب بخوانند ولی اشقیاء نمی‌خوانند و فقط محکم و بی‌پروا فریاد موزون بر می‌آورند. با وجود حس و حتی ایمان کامل و کافی بازیگر کل بازیها و نمایش از واقع نمایی و طبیعی گرایی دور است. تاکید و غلو در حرکات - چه برای نشان دادن معصومیت معصومان و چه برای معرفی شقاوت اشقیاء - مایه اصلی کار بازیگران بوده و هست ولی این افراط زننده نیست چه هماهنگی در مجموع بازیها و زیبایی و نرمی حرکات از یک سو و مایه حماسی نمایش از طرف دیگر آن را قابل قبول می‌سازد. هر نسخه خوان اشعار خود را می‌داند و با اینهمه نسخه دستنویسی از سهم محاوره‌ایش را در دست دارد اگر جایی تردید کرد یا ماند آن را با کمال وقار بالا می‌گیرد و از رو می‌خواند. معین البکاء نیز نسخه‌های نقش تمام شبیه خوانها را همراه دارد که به شکل یک دسته یک رطلی، کاغذ مرتب کرده و به جلوی شال خود جا داده است. این کار محض احتیاط است که اگر یکی از شبیه خوانها نسخه خود را گم کند، عوضش حاضر باشد، گاهی هم متن دستش است و اگر لازم شد آهسته به آنها می‌گوید. سبک بازی و حرکات (چون لگد به زمین زدن و کف دستها را به هم کوبیدن) و تاکیدهای کلام بیشتر از نقالی می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما قرارها: کاه بر سر ریختن و با دست روی ران کوبیدن نشانه عزاداری بر مرگ عزیزان است و مثلا در مقدمه صحنه های «شهادت خوانی» دست بردن زنان به طرف کاه به تماشاگر خبر می‌دهد که بزودی مصیبتی اتفاق می‌افتد. هنگامی که یک سردار مخالف خوان به تنهایی از سپاه جرار خود صحبت می‌کند، با گشودن هر چه بیشتر دستها از هم و ایستادن بر پنجه یک پا و به نعره گفتن کلمات چنین سپاهی را تصویر می‌کند. هنگامی که در صحنه روشن تکیه از شب ظلمانی سخن می‌رود در آغاز با حرکات کورمال و پاورچین خود شب را به تماشاگر القاء می‌کنند و پس از آن تدریجاً به بازی آزاد می‌پردازند. برای نمایش جست و جو یا گم بودن در بیابان یا آزرده بودن از آفتاب یک دست را بر پیشانی حایل آفتابی که نیست می‌کنند و لحظه‌ای با تکیه بر پنجه پا سرک می‌کشند. یکی از حماسی‌ترین قرارهای بازی صحنه‌های «رجز خوانی» است هنگامی که یک مخالف و یک موالف از طرفین سکو دلاوریها و اصل و نسب خود را به رخ یکدیگر می‌کشند (بازمانده شاهنامه خوان؟) و در این حال با حفظ همان فاصله هر چند یکبار دور سکو می‌گردند. جنگها و شهادت‌ها همه در عرصه محیط بر سکو که جای اسب تازی نیز هست - اتفاق می‌افتد مگر شهادت شخص امام که روی سکو می‌گذرد. در جنگها گشتن دور سکو و کوس بستن و سپس حمله کردنها یک حالت نیمه رقصی دارد به طور وضوح دیده می‌شود که نمی‌جنگند بلکه جنگ را یادآوری می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه‌ها به میزان طبل و سنج از روبرو به هم حمله می‌کنند و از کنار هم می‌گذرند و هنوز چند قدم نگذشته باز می‌گردند و باز روبرِو می‌شوند (اما این حمله نیست، یک نوع آهسته بر پنجه دویدن نرم و میزان شده است) و بعد سرگام معین شمشیرها را نه به یکدیگر و بلکه به سپرهای یکدیگر می‌کوبند و فریاد می‌کشند. تعزیه گردان همیشه در محیط بازی است، شاید یکی دوبار بین نمایش به اشاره دست او بازی معلق می‌ماند و او به کوتاهی با مردم حرف می‌زند: آنها را به نکته‌ای حساس توجه می‌دهد یا همدردی و یا عبرت آنها را طلب می‌کند و دوباره به اشاره دستش بازی از همانجا ادامه می‌یابد. وقتی کسی به آخرین جنگش می‌رود تعزیه گردان به او کفن می‌پوشاند: یا خنجر را می‌کشد و بدستش می‌دهد، یا رکاب را نگه می‌دارد تا سوار شود، یا کاه بر سر بازماندگان می‌ریزد و اینها تماشاگر را از تخیل بیرون نمی‌آورد. مجروح شدن چنین است که شبیه کفن پوش حین جنگ و گریز از تکیه خارج می‌شود و دیگران در پی او لحظه‌ای بعد که در همان حال باز می‌گردد کفن چاک چاک و پاره و خون آلودی به تن دارد. یکی از قراردادهای بازی تعزیه این قرینه پر سابقه ادبی است که شبیه زخمی - که ضربات بسیار خورده - سوار بر اسب به تاخت از محوطه تکیه خارج می‌شود و چند نفر هم به دنبالش، لحظه‌ای بعد اسب او بی سوار با تیرهایی که بر بدنش نقش شده باز می‌گردد. بازگشتن اسب بی سوار از قدیم در ادبیات فارسی نشان دهنده مرگ سوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه مرگ یک شبیه با خارج شدن او در حال فرار در حالیکه قاتل به دنبال او است نشان داده می‌شود و گاه نسخه خوان که در صحن تکیه شهید شد چند لحظه بعد به طوری که جلب توجه نکند بر می‌خیزد و آهسته بیرون می‌خزد و شاید دوباره در لباس یکی از افراد سپاه مخالف باز گردد. در لحظه شهادت امام که گفتیم روی سکو صورت می‌گیرد بنا بر سنت ده سپاهی مخالف حلقه محاصره امام را تنگتر می‌کنند و ناگهان بر او می‌ریزند و در همانحال می‌مانند تا عمل قتل از چشم تماشاگران پنهان بماند. سپس «شمر خوان» در حالیکه خودش هم به صدای بلند گریه می‌کند و از مردم هم می‌خواهد که گریه کنند به میان می‌رود و امام را شهید می‌کند. در همان لحظه از آنجا که امام هست و دیده نمی‌شود کبوتری به فضا پرواز می‌دهند که هم معرف روح امام باشد و هم نمایش دهنده کبوترهایی که خبر قتل امام را بردند. در لحظه محاصره امام، اهل بیت او از سکو می‌گریزند و ابن سعد و سپاهیانش در عرصه محیط بر سکو آنها را تعقیب می‌کنند. دو صحنه شهادت امام و اسیری زنان و کودکان همزمان اتفاق می‌افتد. ابن سعد و سپاهیانش در حالیکه خود گریه می‌کنند زنان و کودکان را شلاق می‌زنند با روی خاک کِشان کشان می‌برند، در این حال چند تنی هم که سرهای از قبل ساخته را بر نیزه کرده‌اند وارد می‌شوند. ناگهان معین البکاء بر روی سکو می‌رود، به اشاره دست او بازی و کمی بعد موج گریه‌ها قطع می‌شود: او دعایی می‌خواند و برای همه بخشایش طلب می‌کند و وعده می‌دهد که در آخرت امام شفاعت آنها را خواهد کرد، و احتمالاً به کنایه خلعت و انعامی هم طلب می‌کند و نام و نشان تعزیه فردا را می‌گوید و با صلواتی مجلس را ختم می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، صص ۱۴۹-۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12187</id>
		<title>شیوه‌های نمایش تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12187"/>
		<updated>2025-12-02T11:32:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[تعزیه]] پدیده‌ای اجتماعی - تاریخی است که طی سالهای متمادی و براساس انگیزه‌های مذهبی، سیاسی، روانی، فرهنگی و اجتماعی تکوین یافته است؛ از این روی چون فرآیند تکرار و اتصال از نسلی به نسل دیگر است از ویژگیهای یک سنت اجتماعی برخوردار است. تعزیه از لحاظ هدف، موضوع، متن، حرکات و ابزارها یک هنر مردمی و عام است بنابراین از آنچه هنر اشرافی نامیده می‌شود فاصله دارد و با شیوه‌های نمایشی معمول در دیگر کشورهای جهان متفاوت است انگیزه‌های عبادت، شفاعت، آخرت، تجلیل از بزرگان دین و ترویج شعائر مذهبی، تعزیه و عناصر تشکیل دهنده آن را از قداست خاصی برخوردار کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه و سوگواری در مصائب امام حسین (ع) به عنوان یک نمایش سنتی که ریشه در تاریخ و مبانی اعتقادی درونی مردم دارد یکی از مهمترین عوامل انتقال دهنده فرهنگ و به تبع آن شعائر مذهبی از نسلی به نسل دیگر است زیرا در جریان نمایش و روایت حوادث کربلا به تحلیل شرایط تاریخی و روابط بین ظالم و مظلوم، حق و باطل، خیر و شر، عدالتخواهی و مردم ستیزی و... می‌پردازد. به این سبب تعزیه سنت و نمایشی است که از کارکردهای معتبری برخوردار و در نوع خود بی‌نظیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعزیه پرده و دکور نقشی ندارد و حوادث آن از واقعه دشت کربلاگرفته تا حادثه شام و اسارت خاندان حسین (ع) همه با نظم و ترتیب پشت سر هم آورده می‌شوند. اگر نمایش در تکیه باشد همه حوادث بر روی سکوی وسط تکیه اجرا می‌شود و چنانچه نمایش در میادین و فضای باز اجرا گردد همه حوادث بر روی تختی که وسط میدان قرار گرفته نمایش داده می‌شود. بدون آنکه دکور آن تغییر پیدا کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر تعزیه نامه کامل را یک «مجلس» یا «دستگاه» می‌گویند. اشخاص، شبیه نام دارند. شبیه خوانهایی که حرف و کلام داشته باشند نسخه خوان و آنهایی که متن یا شعری نداشته باشند «نعش» یا «سیاهی لشگر» می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر صفحه‌ای از هر تعزیه نامه فهرست نسخه خوانان و اسباب و لوازم مجلس نوشته شده است تا ترتیب و گواهی نسخه خوانان و استفاده از ابزارهای مخصوص هر یک مشخص شود. اصطلاح نسخه در تعزیه برای دو مورد به کار برده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کاغذ بلند طومار مانندی به عرض ده سانتیمتر و طول متناسب با متن که آن را به صورت لوله استوانه‌ای در می‌آورند و هر یک از نسخه خوانان (تعزیه خوانان) یکی از آنها را در اختیار دارد.&lt;br /&gt;
# به تمام نسخه‌های یک تعزیه اطلاق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه گردان که به اصطلاح همان کارگردان است یک نسخه اصلی از تعزیه را در دست دارد که آن را سرنسخه یا فهرست می‌گویند وی با استفاده از همین نسخه اصلی شبیه خوانان را به ترتیب با علامت دست و اشاره به اجرای نقش دعوت می‌کند. برای آگاه شدن تعزیه خوانان از شروع و پایان هر صحنه کارگردان به طبّال اشاره می‌کند تا با صدای طبل آغاز و پایان صحنه‌ها را معلوم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه در آیین‌های نمایشی تعزیه، شبیه خوانان بالنسبه ثابت هستند و چندین سال به اجرای نقشهای خویش پرداخته‌اند و از مهارت لازم در نسخه خوانی و نمایش حرکات سنجیده و متناسب برخوردار شده‌اند از این روی تعزیه گردان در اداره صحنه‌ها با مشگل خاصی مواجه نمی‌شوند. آنها زمان و نحوه خواندن، زمان نواختن طبل و ورود به صحنه جنگ و... را خوب می‌دانند و بیشتر اوقات نیازی به استفاده از نسخه ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نمایش جنگ و محاوره بین دو گروه اولیاء (خاندان پیامبر (ص)) و اشقیاء (فرماندهان و سربازان حکومتی) است بنابراین باید نسخه خوانان برای نمایش خصوصیات اعتقادی و شخصیتی دو گروه فوق از مهارت لازم برخوردار باشند که عمدتاً اشقیاء خوانان و اولیاء خوانان واجد همین صفت می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی تعزیه خوانی در آستانه شروع است دو نفر از تعزیه خوانان بر بالای دیوار یا سکوی بلند یا غرفه‌ای خارج از صحنه تعزیه قرار می‌گیرند و شروع به نوحه خوانی می‌کنند، بقیه تعزیه خوانان در وسط صحنه ایستاده‌اند و در حالیکه سرشان را به هم نزدیک می‌کنند به طور دسته جمعی نوحه می‌خوانند و به آنها پاسخ می‌دهند. این نوحه‌ها را که در واقع پیامی برای برگزاری تعزیه است «نوحه اول» می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با صدای طبل، سنج یا قره‌نی اجرای تعزیه آغاز می‌شود و مناقب خوانی به صورت همسرایی یا همنوایی به عنوان پیش درآمد «پرولوگ» اجرا می‌شود تا فضای مناسب روحانی و اعتقادی لازم را برای شروع تعزیه و جلب توجه تماشاگران به وجود آورد. پس از آن اجرای تعزیه آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه بر روی سکویی که در وسط تکیه ساخته شده یا تختی که در وسط میدان قرار دارد و به عنوان صحنه تلقی می‌گردد اجرا می‌شود پرده و دکور در صحنه وجود ندارد و علائم و نشانه‌ها به صورت سمبولیک مورد استفاده قرار می‌گیرند مثلاً با استفاده از چند شاخه نخل یا مشک آب و... نخلستانها و رود فرات و... را نشان می‌دهند. تماشاگران نیز که خود با متن تعزیه آشنایی دارند و از چگونگی حوادث و عاقبت آن مطلع می‌باشند و از معنی و مفهوم این علائم آگاهی دارند از این روی اثرات و کارکردهای لازم را القاء می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام اجرای تعزیه خاندان امام عمدتاً بر روی سکو یا تخت نشسته‌اند (اولیاء) ولی لشگریان و اشقیاء خوانان در اطراف سکو یا تخت حرکت می‌کنند و نقش خود را ایفاء می‌نمایند مفهوم این نحوه استقرار این است که حسین (ع) و خاندانش در محاصره اشقیاء قرار دارند و حتی اگر یکی از افرادی که بر روی سکو یا تخت ایستاده است محل خود را ترک کند مثل آن است که به جبهه جنگ رفته باشد از این روی در گوشه‌ای از صحنه محاوره و رجزخوانی؛ سرانجام نبرد تن به تن به نمایش گذاشته می‌شود. البته نبرد تن به تن فقط به صورت حرکت و رقص پادر اطراف صحنه و روبروی یکدیگر است که گاه به صورت کوبیدن شمشیر بر سرهای یکدیگر نمایانده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان کامل اجرای یک مجلس تعزیه را بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران با توجه به زوایای فرهنگی، هنری، نمایشی دینی و روانی آن چنین آورده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بازی هنوز شروع نشده، سکو خالی است. هیچ پرده‌ای تماشاگر را از صحنه جدا نمی‌کند. هیچگونه زمینه نقشی یا صحنه‌آرایی خاصی برای بازی وجود ندارد. آنچه که هست جزء تزیینات موقوفی ساختمان تکیه است: یعنی علم و کتل‌های سیاه و سبزی که چند جا پایه‌هاشان در زمین فرو شده است شمایل‌ها و بیرق‌ها و آویزهای دیگری که با رنگهای تبره و تلخ از در و دیوار غرفه‌ها آویخته است و نشانه‌هایی چون پنجه و عماری که با تداعی خاطراتی به ذهن تماشاگر احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد همه اینها یک فضای کلی، و پر مهابت برای نمایش ایجاد می‌کند. روی سکو یک طرف مقداری کاه خرد شده ریخته‌اند و طرف دیگر حداقل یک مسند از قبیل چهار پایه یا سریر و نظایر آن هست که بعدها می‌فهمیم تنها شخص امام حسین یا قهرمان تعزیه روی آن می‌نشیند و این دلیل اهمیت او است. مقدمات شروع می‌شود. ناگهان دسته موسیقی آهنگ اندوه آوری را سر می‌کند. سپس همه شبیه‌های تعزیه روز که پیشاپیش آنها معین البکاء قرار گرفته در یک صف و با نظم و حزن عمیق وارد تکیه می‌شوند و با کندی یکی دوبار دور سکو می‌گردند و نوحه‌ای را به طور دسته جمعی می‌خوانند (این کار «پیشخوانی» نام دارد) و سپس همگی در حالیکه معین البکاء از آنها جدا می‌شود از صحن تکیه خارج می‌شوند. معین البکاء روی سکو می‌رود، حمدی می‌گوید و دعایی به «بانی» (یعنی به تهیه کننده) مجلس و تماشاگران و غیره می‌کند و بعد خلاصه‌ای از داستان تعزیه روز را با تفسیر مختصر و نفرین کوتاهی نسبت به غاصبان همراه می‌کند (این کار «حدیث کردن» نام دارد) در این حال شبیه خوانانی که باید کار را آغاز کنند دوباره وارد شده‌اند و در موضع‌های خود قرار گرفته‌اند، ولی هیمنه و جاذبه کلام معین البکاء به حدی است که کسی متوجه ورود آنها نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آخرین دعا به اشاره چوبدست معین البکا دسته موسیقی شروع به نواختن آهنگ پر شور و کوتاهی می‌کند و با توقف این آهنگ نسخه خوانها تعزیه را شروع می‌کنند. نسخه خوانها عنوانهای خاصی دارند. از جمله «زن خوان» جوانی است که با صدای زیر نقش زن را بازی می‌کند و «بچنه خوان» طبعاً پسر و گاهی دختر بچه‌ای که یکی از کودکان اولیاء را نشان می‌دهد. ولی تقسیم بندی کلی تر و مهمتر مایه تاریخی دارد آنها که جزء یاران امام هستند به «موالف خوان» یا «مظلوم خوان» و آنها که دشمنانش را ایفاء می‌کنند به «مخالف خوان» و کلاً به «اشقیاء» معروف‌اند. این عنوانهای مطلق، معرف شخصیت و ذات این شبیه‌هاست. عنوانهای جزئی‌تری هم هست چون «امام خوان» یا «شمر خوان» و غیره... که همیشه به یاد بازیگر می‌آورد که مثلاً «شمر خوان» است نه «شمر» و «مخالف خوان» است نه «مخالف» و دارد بازی می‌کند. به هر حال این نمایش طی سالها مقداری قرار و سنت و یک گونه سبک بازی خاص به دست آورد. جای خاندان امام روی سکواست و جای لشکریان مخالف عرصه محیط بر سکو. خاندان امام هیچگاه سکو را ترک نمی‌کنند چون در محاصره‌اند، وقتی هم که روی سکوکاری ندارند در گوشه‌ای بی حرکت می‌مانند و تماشاگر حضور آنها را فراموش می‌کند. وقتی یک موالف خوان سکو را ترک می‌کند می‌دانیم که دارد می‌رود بجنگد یا بمیرد. در این نمایش احتیاجات صحنه‌ای ابعاد طبیعی را تغییر می‌دهد: گاه چند مجلس که از هم دورند، در طول و حتی به موازات هم - یکی روی سکو و دیگری روی عرصه محیط بر سکو بازی می‌شود و مجلس بعدی بی فاصله در طاق‌نمای روبروی سکو می‌گذرد. گذشت زمان یا فصل‌های مابین یا طی راه طولانی با یک یا چند دور گردش به گرد سکونشان داده می‌شود و اگر یک شبیه از شهری به شهر دیگر رفت کافی است که ضمن شعر آنجا را به نام تازه‌اش بخواند. از طرفی یک تشت یا دو استکانی آب و چند ساقه گیاه نشان دهنده دجله و نخلستان است و از طرف دیگر اسباب مجلس مانند شمشیر و سپر و نیزه و تسبیح و چنته و غیره همه طبیعی و واقعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران موالف باید آواز خوش و رسا داشته باشند تا بتوانند لااقل مایه‌های سنتی نقش خود را خوب بخوانند ولی اشقیاء نمی‌خوانند و فقط محکم و بی‌پروا فریاد موزون بر می‌آورند. با وجود حس و حتی ایمان کامل و کافی بازیگر کل بازیها و نمایش از واقع نمایی و طبیعی گرایی دور است. تاکید و غلو در حرکات - چه برای نشان دادن معصومیت معصومان و چه برای معرفی شقاوت اشقیاء - مایه اصلی کار بازیگران بوده و هست ولی این افراط زننده نیست چه هماهنگی در مجموع بازیها و زیبایی و نرمی حرکات از یک سو و مایه حماسی نمایش از طرف دیگر آن را قابل قبول می‌سازد. هر نسخه خوان اشعار خود را می‌داند و با اینهمه نسخه دستنویسی از سهم محاوره‌ایش را در دست دارد اگر جایی تردید کرد یا ماند آن را با کمال وقار بالا می‌گیرد و از رو می‌خواند. معین البکاء نیز نسخه‌های نقش تمام شبیه خوانها را همراه دارد که به شکل یک دسته یک رطلی، کاغذ مرتب کرده و به جلوی شال خود جا داده است. این کار محض احتیاط است که اگر یکی از شبیه خوانها نسخه خود را گم کند، عوضش حاضر باشد، گاهی هم متن دستش است و اگر لازم شد آهسته به آنها می‌گوید. سبک بازی و حرکات (چون لگد به زمین زدن و کف دستها را به هم کوبیدن) و تاکیدهای کلام بیشتر از نقالی می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما قرارها: کاه بر سر ریختن و با دست روی ران کوبیدن نشانه عزاداری بر مرگ عزیزان است و مثلا در مقدمه صحنه های «شهادت خوانی» دست بردن زنان به طرف کاه به تماشاگر خبر می‌دهد که بزودی مصیبتی اتفاق می‌افتد. هنگامی که یک سردار مخالف خوان به تنهایی از سپاه جرار خود صحبت می‌کند، با گشودن هر چه بیشتر دستها از هم و ایستادن بر پنجه یک پا و به نعره گفتن کلمات چنین سپاهی را تصویر می‌کند. هنگامی که در صحنه روشن تکیه از شب ظلمانی سخن می‌رود در آغاز با حرکات کورمال و پاورچین خود شب را به تماشاگر القاء می‌کنند و پس از آن تدریجاً به بازی آزاد می‌پردازند. برای نمایش جست و جو یا گم بودن در بیابان یا آزرده بودن از آفتاب یک دست را بر پیشانی حایل آفتابی که نیست می‌کنند و لحظه‌ای با تکیه بر پنجه پا سرک می‌کشند. یکی از حماسی‌ترین قرارهای بازی صحنه‌های «رجز خوانی» است هنگامی که یک مخالف و یک موالف از طرفین سکو دلاوریها و اصل و نسب خود را به رخ یکدیگر می‌کشند (بازمانده شاهنامه خوان؟) و در این حال با حفظ همان فاصله هر چند یکبار دور سکو می‌گردند. جنگها و شهادت‌ها همه در عرصه محیط بر سکو که جای اسب تازی نیز هست - اتفاق می‌افتد مگر شهادت شخص امام که روی سکو می‌گذرد. در جنگها گشتن دور سکو و کوس بستن و سپس حمله کردنها یک حالت نیمه رقصی دارد به طور وضوح دیده می‌شود که نمی‌جنگند بلکه جنگ را یادآوری می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه‌ها به میزان طبل و سنج از روبرو به هم حمله می‌کنند و از کنار هم می‌گذرند و هنوز چند قدم نگذشته باز می‌گردند و باز روبرِو می‌شوند (اما این حمله نیست، یک نوع آهسته بر پنجه دویدن نرم و میزان شده است) و بعد سرگام معین شمشیرها را نه به یکدیگر و بلکه به سپرهای یکدیگر می‌کوبند و فریاد می‌کشند. تعزیه گردان همیشه در محیط بازی است، شاید یکی دوبار بین نمایش به اشاره دست او بازی معلق می‌ماند و او به کوتاهی با مردم حرف می‌زند: آنها را به نکته‌ای حساس توجه می‌دهد یا همدردی و یا عبرت آنها را طلب می‌کند و دوباره به اشاره دستش بازی از همانجا ادامه می‌یابد. وقتی کسی به آخرین جنگش می‌رود تعزیه گردان به او کفن می‌پوشاند: یا خنجر را می‌کشد و بدستش می‌دهد، یا رکاب را نگه می‌دارد تا سوار شود، یا کاه بر سر بازماندگان می‌ریزد و اینها تماشاگر را از تخیل بیرون نمی‌آورد. مجروح شدن چنین است که شبیه کفن پوش حین جنگ و گریز از تکیه خارج می‌شود و دیگران در پی او لحظه‌ای بعد که در همان حال باز می‌گردد کفن چاک چاک و پاره و خون آلودی به تن دارد. یکی از قراردادهای بازی تعزیه این قرینه پر سابقه ادبی است که شبیه زخمی - که ضربات بسیار خورده - سوار بر اسب به تاخت از محوطه تکیه خارج می‌شود و چند نفر هم به دنبالش، لحظه‌ای بعد اسب او بی سوار با تیرهایی که بر بدنش نقش شده باز می‌گردد. بازگشتن اسب بی سوار از قدیم در ادبیات فارسی نشان دهنده مرگ سوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه مرگ یک شبیه با خارج شدن او در حال فرار در حالیکه قاتل به دنبال او است نشان داده می‌شود و گاه نسخه خوان که در صحن تکیه شهید شد چند لحظه بعد به طوری که جلب توجه نکند بر می‌خیزد و آهسته بیرون می‌خزد و شاید دوباره در لباس یکی از افراد سپاه مخالف باز گردد. در لحظه شهادت امام که گفتیم روی سکو صورت می‌گیرد بنا بر سنت ده سپاهی مخالف حلقه محاصره امام را تنگتر می‌کنند و ناگهان بر او می‌ریزند و در همانحال می‌مانند تا عمل قتل از چشم تماشاگران پنهان بماند. سپس «شمر خوان» در حالیکه خودش هم به صدای بلند گریه می‌کند و از مردم هم می‌خواهد که گریه کنند به میان می‌رود و امام را شهید می‌کند. در همان لحظه از آنجا که امام هست و دیده نمی‌شود کبوتری به فضا پرواز می‌دهند که هم معرف روح امام باشد و هم نمایش دهنده کبوترهایی که خبر قتل امام را بردند. در لحظه محاصره امام، اهل بیت او از سکو می‌گریزند و ابن سعد و سپاهیانش در عرصه محیط بر سکو آنها را تعقیب می‌کنند. دو صحنه شهادت امام و اسیری زنان و کودکان همزمان اتفاق می‌افتد. ابن سعد و سپاهیانش در حالیکه خود گریه می‌کنند زنان و کودکان را شلاق می‌زنند با روی خاک کِشان کشان می‌برند، در این حال چند تنی هم که سرهای از قبل ساخته را بر نیزه کرده‌اند وارد می‌شوند. ناگهان معین البکاء بر روی سکو می‌رود، به اشاره دست او بازی و کمی بعد موج گریه‌ها قطع می‌شود: او دعایی می‌خواند و برای همه بخشایش طلب می‌کند و وعده می‌دهد که در آخرت امام شفاعت آنها را خواهد کرد، و احتمالاً به کنایه خلعت و انعامی هم طلب می‌کند و نام و نشان تعزیه فردا را می‌گوید و با صلواتی مجلس را ختم می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، صص ۱۴۹-۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12186</id>
		<title>تعزیه نامه و مشخصات آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12186"/>
		<updated>2025-12-02T11:23:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نخستین قالب بیان تعزیه مرثیه بوده که از سده چهارم هجری قمری (دهم میلادی) به وسیله سرایندگان مرثیه که در قالب سوم شخص بوده به وجود آمده است مرثیه سرایان سرگذشت امام حسین (ع) را به صورت شعر روایت کرده بودند تا ضمن اینکه همدردی سوگواران را برمی‌انگیختند احساسات خویش را نمایان می‌ساختند. آنان ضمن زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره حسین (ع) شخصیت او را در ذهن پیروانش تا حد یک شخصیت اساطیری می‌ستودند. حسین (ع) قهرمانی مقدس و آشتی ناپذیر شد که پس از شهادت به مرز ارزشهای جاوید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سنتی تعزیه که در حد فاصل قرن یازدهم تا سیزدهم شمسی عمومیت بیشتری یافت هم بر ادبیات فارسی و هم ادبیات عرب - آنهایی که پیرو مذهب تشیع هستند - تأثیر گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متون تعزیه سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده است از این روی در هر اجرا متنی، متفاوت خلق شده اما این امر موجب نشده است تا احادیث و اخبار مربوط به چگونگی شهادت امام حسین (ع) و خاندانش تغییر پیدا کند. ذات روایات و عبارات همچنان موجودیت خود را حفظ کرده و ادامه یافته است. آنها همچنان مفاهیم نمادین قربانی و مرگ را ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمامی نسخ تعزیه به شعر است، که از صناعات ادبی برخوردارند، زبان شعر تعزیه ساده و روان است زیرا اکثر بازیگران، در گذشته بی سواد یا کم سواد بودند. بنابراین اگر اشعار و نسخ قدیمی تعزیه بدون رعایت اوزان عروضی و صناعات ادبی تنظیم شده‌اند ناشی از آن است که سرایندگان آنها از اطلاعات لازم در زمینه شعر و ادبیات برخوردار نبوده‌اند به سخن دیگر [[تعزیه]] در آغاز چون نمایشی عامیانه بوده و از زبان و اصطلاحات کوچه بازار استفاده می‌کرده از این روی اشعار آن سست و بی مایه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر و متن تعزیه به صورت محاوره و پرسش و پاسخ و گاه به صورت روایت یک جادثه تاریخی سروده شده‌است که امروزه از قواعد عروضی و صناعات ادبی برخودار است. کسانی که به سرودن و تنظیم تعزیه نامه‌ها اقدام کرده‌اند خصوصیات زیر را در آن رعایت کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آگاهی اشقیاء از منفی بودن نقش خود و معصومیت خاندان پیامبر (ص).&lt;br /&gt;
# امام و همراهان از عاقبت کار خویش آگاه‌اند.&lt;br /&gt;
# در تعزیه نامه‌ها دو چهره قهرمان و ضد قهرمان رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند. &lt;br /&gt;
# تماشاچیان تعزیه از واقعه و نتایج آن آگاهی دارند. &lt;br /&gt;
# اغلب اشعار بدون قافیه و وزن و عامیانه و مردمی است.&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌ها عمدتاً حماسی و اساطیری هستند.&lt;br /&gt;
# خصوصیات اشقیاء و اولیاء از پیش تعیین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تألیف و تصنیف تعزیه نامه‌ها را می‌توان به دو گروه زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌هایی که به وسیله چند شاعر سروده شده‌اند. حتی گاهی یک نسخه یا مجلس تعزیه را چند شاعر سروده‌اند یا تعزیه گردان آن را تغییر داده است. اینگونه تعزیه نامه‌ها دارای ابیات و قطعاتی پست، بلند و ناهموار هستند و از یک دستی و انسجام ادبی و نمایشی لازم برخوردار نیستند. گاهی این قبیل تعزیه نامه‌ها به وسیله تعزیه گردانان استاد تنظیم و تصحیح شده‌اند که در آن صورت نظم و ترتیب درستی دارند. ولی برخی دیگر آشفته، مغلوط و ناقص‌اند. حتی در ذکر روایات تاریخی آنها اشتباهاتی دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
# گروه دوم تعزیه نامه‌هایی هستند که به وسیله شاعر معلومی تألیف و تصنیف شده‌اند. این نسخه‌ها عمدتاً از یکدستی و همواری لازم برای بیان سنجیده و نافذ وقایع برخوردارند. برخی از صاحب نظران معتقدند که اینگونه تعزیه نامه‌ها بیشتر به گوشه‌ها و برخی از تعزیه‌های فرعی پرداخته‌اند و کاربرد نمایشی لازم را ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک &#039;&#039;&#039;فصلنامه تئاتر&#039;&#039;&#039;، ویژه پژوهش‌های تئاتری، ش ۱۶، زمستان ۱۳۷۰، صص ۹۸-۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌نامه‌ها از لحاظ ترسیم و نمایش موضوع و حادثه به سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. واقعه: تعزیه‌نامه‌هایی هستند که مصائب و شهادت افراد اساطیری و مذهبی و خصوصاً ماجراهای مربوط به کربلا و خاندان سیدالشهدا را نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۲. پیش واقعه: تعزیه نامه‌های تفننی هستند که از نظر داستان مستقل نیستند زیرا همیشه باید به نمایش یک «واقعه» منجر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویلمس می‌نویسد: «شاید تعزیه‌خوانی جالب‌ترین نمایشی باشد که تاکنون اجرا شده است. بدین علت که داستانهایی چون آدم و حوا، هابیل و قابیل، شهادت اسحق، هاجر و اسماعیل پیش واقعه حلقه‌های زنجیری هستند که به اوج اعلا یعنی شهادت امام حسین و یاران و خانواده‌اش منتهی می‌شوند..»&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۳. گوشه: تعزیه نامه‌های تفننی و فکاهی است که افراد آن اغلب اشخاص اساطیری اسلامی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌ها یک دوره اساطیر از هبوط آدم تا برپا شدن محشر را در بر می‌گیرند آخرین مجلس صحرای محشر است که پیامبران به فکر نجات خود و قوم خویش هستند در حالیکه خاندان محمد (ص) در اندیشه شفاعت همه گناهکاران و مردم دنیا هستند که سرانجام همه گناهکاران دنیا به بهای خون‌های کربلا نجات می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته زمینه‌های تعزیه نامه‌ها منبعث از سه مقوله زیر می‌باشند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ۱. زمینه داستانی، که تاریخی است و همان واقعه است. &lt;br /&gt;
# ۲. زمینه‌های افسانه‌ای محض، که همان پیش واقعه است.&lt;br /&gt;
# ۳. ترکیبی از دو مقوله فوق، بیشتر تعزیه نامه‌ها از این ویژگی برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12180</id>
		<title>تعزیه نامه و مشخصات آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12180"/>
		<updated>2025-12-02T10:54:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نخستین قالب بیان تعزیه مرثیه بوده که از سده چهارم هجری قمری (دهم میلادی) به وسیله سرایندگان مرثیه که در قالب سوم شخص بوده به وجود آمده است مرثیه سرایان سرگذشت امام حسین (ع) را به صورت شعر روایت کرده بودند تا ضمن اینکه همدردی سوگواران را برمی‌انگیختند احساسات خویش را نمایان می‌ساختند. آنان ضمن زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره حسین (ع) شخصیت او را در ذهن پیروانش تا حد یک شخصیت اساطیری می‌ستودند. حسین (ع) قهرمانی مقدس و آشتی ناپذیر شد که پس از شهادت به مرز ارزشهای جاوید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سنتی تعزیه که در حد فاصل قرن یازدهم تا سیزدهم شمسی عمومیت بیشتری یافت هم بر ادبیات فارسی و هم ادبیات عرب - آنهایی که پیرو مذهب تشیع هستند - تأثیر گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متون تعزیه سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده است از این روی در هر اجرا متنی، متفاوت خلق شده اما این امر موجب نشده است تا احادیث و اخبار مربوط به چگونگی شهادت امام حسین (ع) و خاندانش تغییر پیدا کند. ذات روایات و عبارات همچنان موجودیت خود را حفظ کرده و ادامه یافته است. آنها همچنان مفاهیم نمادین قربانی و مرگ را ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمامی نسخ تعزیه به شعر است، که از صناعات ادبی برخوردارند، زبان شعر تعزیه ساده و روان است زیرا اکثر بازیگران، در گذشته بی سواد یا کم سواد بودند. بنابراین اگر اشعار و نسخ قدیمی تعزیه بدون رعایت اوزان عروضی و صناعات ادبی تنظیم شده‌اند ناشی از آن است که سرایندگان آنها از اطلاعات لازم در زمینه شعر و ادبیات برخوردار نبوده‌اند به سخن دیگر [[تعزیه]] در آغاز چون نمایشی عامیانه بوده و از زبان و اصطلاحات کوچه بازار استفاده می‌کرده از این روی اشعار آن سست و بی مایه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر و متن تعزیه به صورت محاوره و پرسش و پاسخ و گاه به صورت روایت یک جادثه تاریخی سروده شده‌است که امروزه از قواعد عروضی و صناعات ادبی برخودار است. کسانی که به سرودن و تنظیم تعزیه نامه‌ها اقدام کرده‌اند خصوصیات زیر را در آن رعایت کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آگاهی اشقیاء از منفی بودن نقش خود و معصومیت خاندان پیامبر (ص).&lt;br /&gt;
# امام و همراهان از عاقبت کار خویش آگاه‌اند.&lt;br /&gt;
# در تعزیه نامه‌ها دو چهره قهرمان و ضد قهرمان رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند. &lt;br /&gt;
# تماشاچیان تعزیه از واقعه و نتایج آن آگاهی دارند. &lt;br /&gt;
# اغلب اشعار بدون قافیه و وزن و عامیانه و مردمی است.&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌ها عمدتاً حماسی و اساطیری هستند.&lt;br /&gt;
# خصوصیات اشقیاء و اولیاء از پیش تعیین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تألیف و تصنیف تعزیه نامه‌ها را می‌توان به دو گروه زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌هایی که به وسیله چند شاعر سروده شده‌اند. حتی گاهی یک نسخه یا مجلس تعزیه را چند شاعر سروده‌اند یا تعزیه گردان آن را تغییر داده است. اینگونه تعزیه نامه‌ها دارای ابیات و قطعاتی پست، بلند و ناهموار هستند و از یک دستی و انسجام ادبی و نمایشی لازم برخوردار نیستند. گاهی این قبیل تعزیه نامه‌ها به وسیله تعزیه گردانان استاد تنظیم و تصحیح شده‌اند که در آن صورت نظم و ترتیب درستی دارند. ولی برخی دیگر آشفته، مغلوط و ناقص‌اند. حتی در ذکر روایات تاریخی آنها اشتباهاتی دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
# گروه دوم تعزیه نامه‌هایی هستند که به وسیله شاعر معلومی تألیف و تصنیف شده‌اند. این نسخه‌ها عمدتاً از یکدستی و همواری لازم برای بیان سنجیده و نافذ وقایع برخوردارند. برخی از صاحب نظران معتقدند که اینگونه تعزیه نامه‌ها بیشتر به گوشه‌ها و برخی از تعزیه‌های فرعی پرداخته‌اند و کاربرد نمایشی لازم را ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک &#039;&#039;&#039;فصلنامه تئاتر&#039;&#039;&#039;، ویژه پژوهش‌های تئاتری، ش ۱۶، زمستان ۱۳۷۰، صص ۹۸-۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌نامه‌ها از لحاظ ترسیم و نمایش موضوع و حادثه به سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. واقعه: تعزیه‌نامه‌هایی هستند که مصائب و شهادت افراد اساطیری و مذهبی و خصوصاً ماجراهای مربوط به کربلا و خاندان سیدالشهدا را نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۲. پیش واقعه: تعزیه نامه‌های تفننی هستند که از نظر داستان مستقل نیستند زیرا همیشه باید به نمایش یک «واقعه» منجر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویلمس می‌نویسد: «شاید تعزیه‌خوانی جالب‌ترین نمایشی باشد که تاکنون اجرا شده است. بدین علت که داستانهایی چون آدم و حوا، هابیل و قابیل، شهادت اسحق، هاجر و اسماعیل پیش واقعه حلقه‌های زنجیری هستند که به اوج اعلا یعنی شهادت امام حسین و یاران و خانواده‌اش منتهی می‌شوند..»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۳. گوشه: تعزیه نامه‌های تفننی و فکاهی است که افراد آن اغلب اشخاص اساطیری اسلامی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌ها یک دوره اساطیر از هبوط آدم تا برپا شدن محشر را در بر می‌گیرند آخرین مجلس صحرای محشر است که پیامبران به فکر نجات خود و قوم خویش هستند در حالیکه خاندان محمد (ص) در اندیشه شفاعت همه گناهکاران و مردم دنیا هستند که سرانجام همه گناهکاران دنیا به بهای خون‌های کربلا نجات می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته زمینه‌های تعزیه نامه‌ها منبعث از سه مقوله زیر می‌باشند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ۱. زمینه داستانی، که تاریخی است و همان واقعه است. &lt;br /&gt;
# ۲. زمینه‌های افسانه‌ای محض، که همان پیش واقعه است.&lt;br /&gt;
# ۳. ترکیبی از دو مقوله فوق، بیشتر تعزیه نامه‌ها از این ویژگی برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12179</id>
		<title>تعزیه نامه و مشخصات آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=12179"/>
		<updated>2025-12-02T10:52:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نخستین قالب بیان تعزیه مرثیه بوده که از سده چهارم هجری قمری (دهم میلادی) به وسیله سرایندگان مرثیه که در قالب سوم شخص بوده به وجود آمده است مرثیه سرایان سرگذشت امام حسین (ع) را به صورت شعر روایت کرده بودند تا ضمن اینکه همدردی سوگواران را برمی‌انگیختند احساسات خویش را نمایان می‌ساختند. آنان ضمن زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره حسین (ع) شخصیت او را در ذهن پیروانش تا حد یک شخصیت اساطیری می‌ستودند. حسین (ع) قهرمانی مقدس و آشتی ناپذیر شد که پس از شهادت به مرز ارزشهای جاوید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سنتی تعزیه که در حد فاصل قرن یازدهم تا سیزدهم شمسی عمومیت بیشتری یافت هم بر ادبیات فارسی و هم ادبیات عرب - آنهایی که پیرو مذهب تشیع هستند - تأثیر گذاشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
متون تعزیه سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده است از این روی در هر اجرا متنی، متفاوت خلق شده اما این امر موجب نشده است تا احادیث و اخبار مربوط به چگونگی شهادت امام حسین (ع) و خاندانش تغییر پیدا کند. ذات روایات و عبارات همچنان موجودیت خود را حفظ کرده و ادامه یافته است. آنها همچنان مفاهیم نمادین قربانی و مرگ را ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمامی نسخ تعزیه به شعر است، که از صناعات ادبی برخوردارند، زبان شعر تعزیه ساده و روان است زیرا اکثر بازیگران، در گذشته بی سواد یا کم سواد بودند. بنابراین اگر اشعار و نسخ قدیمی تعزیه بدون رعایت اوزان عروضی و صناعات ادبی تنظیم شده‌اند ناشی از آن است که سرایندگان آنها از اطلاعات لازم در زمینه شعر و ادبیات برخوردار نبوده‌اند به سخن دیگر [[تعزیه]] در آغاز چون نمایشی عامیانه بوده و از زبان و اصطلاحات کوچه بازار استفاده می‌کرده از این روی اشعار آن سست و بی مایه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر و متن تعزیه به صورت محاوره و پرسش و پاسخ و گاه به صورت روایت یک جادثه تاریخی سروده شده‌است که امروزه از قواعد عروضی و صناعات ادبی برخودار است. کسانی که به سرودن و تنظیم تعزیه نامه‌ها اقدام کرده‌اند خصوصیات زیر را در آن رعایت کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آگاهی اشقیاء از منفی بودن نقش خود و معصومیت خاندان پیامبر (ص).&lt;br /&gt;
# امام و همراهان از عاقبت کار خویش آگاه‌اند.&lt;br /&gt;
# در تعزیه نامه‌ها دو چهره قهرمان و ضد قهرمان رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند. &lt;br /&gt;
# تماشاچیان تعزیه از واقعه و نتایج آن آگاهی دارند. &lt;br /&gt;
# اغلب اشعار بدون قافیه و وزن و عامیانه و مردمی است.&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌ها عمدتاً حماسی و اساطیری هستند.&lt;br /&gt;
# خصوصیات اشقیاء و اولیاء از پیش تعیین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تألیف و تصنیف تعزیه نامه‌ها را می‌توان به دو گروه زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌هایی که به وسیله چند شاعر سروده شده‌اند. حتی گاهی یک نسخه یا مجلس تعزیه را چند شاعر سروده‌اند یا تعزیه گردان آن را تغییر داده است. اینگونه تعزیه نامه‌ها دارای ابیات و قطعاتی پست، بلند و ناهموار هستند و از یک دستی و انسجام ادبی و نمایشی لازم برخوردار نیستند. گاهی این قبیل تعزیه نامه‌ها به وسیله تعزیه گردانان استاد تنظیم و تصحیح شده‌اند که در آن صورت نظم و ترتیب درستی دارند. ولی برخی دیگر آشفته، مغلوط و ناقص‌اند. حتی در ذکر روایات تاریخی آنها اشتباهاتی دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
# گروه دوم تعزیه نامه‌هایی هستند که به وسیله شاعر معلومی تألیف و تصنیف شده‌اند. این نسخه‌ها عمدتاً از یکدستی و همواری لازم برای بیان سنجیده و نافذ وقایع برخوردارند. برخی از صاحب نظران معتقدند که اینگونه تعزیه نامه‌ها بیشتر به گوشه‌ها و برخی از تعزیه‌های فرعی پرداخته‌اند و کاربرد نمایشی لازم را ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک فصلنامه تئاتر، وبژه پژوهش‌های تئاتری، ش ۱۶، زمستان ۱۳۷۰، صص ۹۸-۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌نامه‌ها از لحاظ ترسیم و نمایش موضوع و حادثه به سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. واقعه: تعزیه‌نامه‌هایی هستند که مصائب و شهادت افراد اساطیری و مذهبی و خصوصاً ماجراهای مربوط به کربلا و خاندان سیدالشهدا را نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۲. پیش واقعه: تعزیه نامه‌های تفننی هستند که از نظر داستان مستقل نیستند زیرا همیشه باید به نمایش یک «واقعه» منجر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویلمس می‌نویسد: «شاید تعزیه‌خوانی جالب‌ترین نمایشی باشد که تاکنون اجرا شده است. بدین علت که داستانهایی چون آدم و حوا، هابیل و قابیل، شهادت اسحق، هاجر و اسماعیل پیش واقعه حلقه‌های زنجیری هستند که به اوج اعلا یعنی شهادت امام حسین و یاران و خانواده‌اش منتهی می‌شوند..»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۳. گوشه: تعزیه نامه‌های تفننی و فکاهی است که افراد آن اغلب اشخاص اساطیری اسلامی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌ها یک دوره اساطیر از هبوط آدم تا برپا شدن محشر را در بر می‌گیرند آخرین مجلس صحرای محشر است که پیامبران به فکر نجات خود و قوم خویش هستند در حالیکه خاندان محمد (ص) در اندیشه شفاعت همه گناهکاران و مردم دنیا هستند که سرانجام همه گناهکاران دنیا به بهای خون‌های کربلا نجات می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روی هم رفته زمینه‌های تعزیه نامه‌ها منبعث از سه مقوله زیر می‌باشند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# ۱. زمینه داستانی، که تاریخی است و همان واقعه است. &lt;br /&gt;
# ۲. زمینه‌های افسانه‌ای محض، که همان پیش واقعه است.&lt;br /&gt;
# ۳. ترکیبی از دو مقوله فوق، بیشتر تعزیه نامه‌ها از این ویژگی برخوردارند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DA%A9_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12178</id>
		<title>پوشاک شبیه خوانها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DA%A9_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12178"/>
		<updated>2025-12-02T10:46:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پوشاک شبیه خوانها باید با نقش و چهره آنها متناسب باشد. بنابراین، ارائه یک طبقه‌بندی کلی برای آنها ممکن نیست زیرا هر شبیه خوانی در لباسی که مخصوص او است ظاهر می‌شود. برخی از شبیه خوانها به لحاظ خصوصیات شخصیتی نقشی که ایفاء می‌کنند در انتخاب نوع و رنگ پوشاک از محدودیتهای خاصی برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس امام، عبا، قبای سبز رنگ، شلوار مشکی، عمامه سبز یا مشکی و نعلین است. لباس جنگجویان اعم از موافق یا مخالف خوان قبا، شلوار و چکمه است با این تفاوت که رنگ لباس موافق خوانها مشکی یا قهوه‌ای و رنگ لباس اشقیاء یا مخالف خوانان قرمز انتخاب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس زنان شامل پیراهن عربی بلند مشکی، روبند مشکی مشبک و دستمال مشکی است که به دور سر می‌بندند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس امراء و وزراء شامل قبا و شلوار از جنس پارچه‌های گران‌قیمت مخمل و ترمه است که رنگ آن معمولاً قهوه‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زعم تعزیه گردانها مقصود از اجرای شبیه، سوگواری است نه صحنه سازی به این سبب عمدتاً سعی دارند تا شبیه سازان تعزیه با لباس ساده و معمولی به اجرای نقش بپردازند این امر در مورد زنان به طور اخص مورد توجه است. در چنین حالتی کسانی که نقش موافق خوان یا مخالف خوان را ایفاء می‌کنند با به کار بردن نمادی از شخصیت افراد مورد نظر مثل‌شال، سربند یا بازوبند سبز یا قرمز از یکدیگر متمایز می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12177</id>
		<title>ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12177"/>
		<updated>2025-12-02T10:44:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
محرک اصلی شبیه خوانان و کارکنان تعزیه در اصل ثواب و صداقت آنها در بزرگداشت خاطره واقعه کربلا و تبلیغ شعائر و ارزشهای مذهب تشیع است. بازیگران عموماً به صورت داوطلب برای اجرای نقشها به اساتید یا تعزیه گردانها معرفی می‌شوند یا مستقیماً مراجعه می‌نمایند. اگر چه ممکن است در پایان دوره تعزیه خوانی دستمزد یاصله‌ای به آنها داده شود ولی بیشتر آنها انتظار دریافت دستمزدی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر رواج تعزیه که تکیه‌های متعددی در شهرها و روستاها دایر شده بود و مجالس متعددی از تعزیه به اجرا در می‌آمد بازیگران و شبیه خوانان متعددی مورد نیاز بودند از این روی به تدریج شبیه‌خوانی علاوه بر اینکه جنبه مذهبی داشت به صورت یک حرفه موقت در آمد بنابراین، برخی از بازیگران در دو ماه محرم و صفر شغل خود را رها می‌کردند و از شهری به شهری دیگر یا از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند و در قبال دریافت دستمزد، که ممکن بود به صورت نقدی یا جنسی باشد، به شبیه خوانی مشغول می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوبینو می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در عصر ناصرالدین شاه یک جوان حدود پانزده ساله خوش صوت در دهه اول محرم بین دویست و پنجاه تا سیصد تومان درآمد داشت. چنین بازیگری ممکن بود روزی دو سه جا شبیه خوانی کند و برای جلب او رقابت هم بشود. او وضع مرفه و استر و نوکر شخصی داشته باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تعزیه گردانان برای شناسایی افراد خوش سیما و خوش صدا که ضمناً از سایر خصوصیات یک بازیگر تعزیه برخوردار باشند به مناطق مختلف سفر می‌کردند و برای مدتی معین که معمولاً به دو ماهه محرم و صفر محدود می‌شد آنها را به خدمت خویش می‌گرفتند مستوفی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«میرزا محمدنقی تعزیه گردان که برای نمایشهای دربار بهترین بازیگران را گرد می‌آورد در هر جای کشور شخص با استعدادی را سراغ می‌کرد به سروقت او می‌رفت و به وعده و وعید و تطمیع و تهدید او را برای کار حاضر می‌کرد. بعضی از شبیه خوانان شاه شناس هم می‌شدند و مستمری و مقرری دیوانی هم برای آنها برقرار می‌شد یا مالیات آب و ملک آنها به تخفیف مقرر می‌گشته است...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۱ و ۱۵۲ به نقل از عبدالله مستوفی، &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039;، ج ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;افراد و شبیه خوانهایی که نقشهای مختلفی را در تعزیه ایفاء می‌کنند باید از لحاظ تیپولوژی جسمانی، رفتاری و شخصیتی با شبیه خود هم سطح باشند مثلاً شبیه امام باید خوش صورت و ریشی باندازه یک قبضه داشته و اندامی متوسط داشته باشد. شبیه حضرت عباس بلند قامت، شانه پهن، سینه فراخ و میان باریک است. چون در تعزیه چهره آرایی وجود ندارد و ناگزیر باید تصویر آنها با نقشی که بازی می‌کنند متناسب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها یا اشقیاء باید با رفتاری سبک‌سر و لوده داشته باشند تا نسبت به بازیگران نقش دیگر مضحک و مسخره جلوه کنند. مثلاً بازیگری که شبیه شمر را بازی می‌کند ممکن است نه با کلام یا ادا بلکه با تقلید و نهایت بیرحمی و رفتار ظالمانه تماشاگران را تحت تأثیر عمیق قرار دهد. برای بدنام کردن اشقیاء تعزیه گردانها صحنه‌ها و اعمالی را می‌آفرینند که با خصوصیات رفتاری و مخالف خوانی آنها متناسب باشد مثلاً شمر و ابن سعد را در صحنه جنگ در حال شراب‌خواری و عیاشی نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نویسان و تعزیه گردانها از این عمل خویش هدفهای زیر را تعقیب می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تاکید بر جنبه‌های حماسی و نمایشی تعزیه &lt;br /&gt;
# مجازات اجتماعی اشقیاء&lt;br /&gt;
# قهرمانانه‌تر کردن عملیات اولیاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بر اساس اعتقادات مذهبی شرکت زنان در نمایش‌ها ممنوع است از این روی شبیه خوانانی برای اجرای نقش زنان و دختران انتخاب می‌شوند که از صوت زیر و شبیه صوت زنان برخوردار باشند. این شبیه خوانها مردها یا کودکانی هستند که جامه سیاه بلند تا پشت پا می‌پوشند و چار قد و رو بند سیاه بر سر می‌کنند مانند «زینب خوان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها بدقیافه، چابک و پرتوان، قوی هیکل، ریش تراشیده و قد بلند و خشن جلوه می‌نمایند. به سخن دیگر مخالف خوانها هم از لحاظ صورت و هم لحاظ سیرت باید به نحوی انتخاب شوند تا موجبات نفرت مردم و تماشاگران را فراهم سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12176</id>
		<title>ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12176"/>
		<updated>2025-12-02T10:43:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه ===&lt;br /&gt;
محرک اصلی شبیه خوانان و کارکنان تعزیه در اصل ثواب و صداقت آنها در بزرگداشت خاطره واقعه کربلا و تبلیغ شعائر و ارزشهای مذهب تشیع است. بازیگران عموماً به صورت داوطلب برای اجرای نقشها به اساتید یا تعزیه گردانها معرفی می‌شوند یا مستقیماً مراجعه می‌نمایند. اگر چه ممکن است در پایان دوره تعزیه خوانی دستمزد یاصله‌ای به آنها داده شود ولی بیشتر آنها انتظار دریافت دستمزدی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر رواج تعزیه که تکیه‌های متعددی در شهرها و روستاها دایر شده بود و مجالس متعددی از تعزیه به اجرا در می‌آمد بازیگران و شبیه خوانان متعددی مورد نیاز بودند از این روی به تدریج شبیه‌خوانی علاوه بر اینکه جنبه مذهبی داشت به صورت یک حرفه موقت در آمد بنابراین، برخی از بازیگران در دو ماه محرم و صفر شغل خود را رها می‌کردند و از شهری به شهری دیگر یا از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند و در قبال دریافت دستمزد، که ممکن بود به صورت نقدی یا جنسی باشد، به شبیه خوانی مشغول می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوبینو می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در عصر ناصرالدین شاه یک جوان حدود پانزده ساله خوش صوت در دهه اول محرم بین دویست و پنجاه تا سیصد تومان درآمد داشت. چنین بازیگری ممکن بود روزی دو سه جا شبیه خوانی کند و برای جلب او رقابت هم بشود. او وضع مرفه و استر و نوکر شخصی داشته باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تعزیه گردانان برای شناسایی افراد خوش سیما و خوش صدا که ضمناً از سایر خصوصیات یک بازیگر تعزیه برخوردار باشند به مناطق مختلف سفر می‌کردند و برای مدتی معین که معمولاً به دو ماهه محرم و صفر محدود می‌شد آنها را به خدمت خویش می‌گرفتند مستوفی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«میرزا محمدنقی تعزیه گردان که برای نمایشهای دربار بهترین بازیگران را گرد می‌آورد در هر جای کشور شخص با استعدادی را سراغ می‌کرد به سروقت او می‌رفت و به وعده و وعید و تطمیع و تهدید او را برای کار حاضر می‌کرد. بعضی از شبیه خوانان شاه شناس هم می‌شدند و مستمری و مقرری دیوانی هم برای آنها برقرار می‌شد یا مالیات آب و ملک آنها به تخفیف مقرر می‌گشته است...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۱ و ۱۵۲ به نقل از عبدالله مستوفی، &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039;، ج ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;افراد و شبیه خوانهایی که نقشهای مختلفی را در تعزیه ایفاء می‌کنند باید از لحاظ تیپولوژی جسمانی، رفتاری و شخصیتی با شبیه خود هم سطح باشند مثلاً شبیه امام باید خوش صورت و ریشی باندازه یک قبضه داشته و اندامی متوسط داشته باشد. شبیه حضرت عباس بلند قامت، شانه پهن، سینه فراخ و میان باریک است. چون در تعزیه چهره آرایی وجود ندارد و ناگزیر باید تصویر آنها با نقشی که بازی می‌کنند متناسب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها یا اشقیاء باید با رفتاری سبک‌سر و لوده داشته باشند تا نسبت به بازیگران نقش دیگر مضحک و مسخره جلوه کنند. مثلاً بازیگری که شبیه شمر را بازی می‌کند ممکن است نه با کلام یا ادا بلکه با تقلید و نهایت بیرحمی و رفتار ظالمانه تماشاگران را تحت تأثیر عمیق قرار دهد. برای بدنام کردن اشقیاء تعزیه گردانها صحنه‌ها و اعمالی را می‌آفرینند که با خصوصیات رفتاری و مخالف خوانی آنها متناسب باشد مثلاً شمر و ابن سعد را در صحنه جنگ در حال شراب‌خواری و عیاشی نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نویسان و تعزیه گردانها از این عمل خویش هدفهای زیر را تعقیب می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تاکید بر جنبه‌های حماسی و نمایشی تعزیه &lt;br /&gt;
# مجازات اجتماعی اشقیاء&lt;br /&gt;
# قهرمانانه‌تر کردن عملیات اولیاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بر اساس اعتقادات مذهبی شرکت زنان در نمایش‌ها ممنوع است از این روی شبیه خوانانی برای اجرای نقش زنان و دختران انتخاب می‌شوند که از صوت زیر و شبیه صوت زنان برخوردار باشند. این شبیه خوانها مردها یا کودکانی هستند که جامه سیاه بلند تا پشت پا می‌پوشند و چار قد و رو بند سیاه بر سر می‌کنند مانند «زینب خوان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها بدقیافه، چابک و پرتوان، قوی هیکل، ریش تراشیده و قد بلند و خشن جلوه می‌نمایند. به سخن دیگر مخالف خوانها هم از لحاظ صورت و هم لحاظ سیرت باید به نحوی انتخاب شوند تا موجبات نفرت مردم و تماشاگران را فراهم سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12174</id>
		<title>ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12174"/>
		<updated>2025-12-02T10:40:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه ===&lt;br /&gt;
محرک اصلی شبیه خوانان و کارکنان تعزیه در اصل ثواب و صداقت آنها در بزرگداشت خاطره واقعه کربلا و تبلیغ شعائر و ارزشهای مذهب تشیع است. بازیگران عموماً به صورت داوطلب برای اجرای نقشها به اساتید یا تعزیه گردانها معرفی می‌شوند یا مستقیماً مراجعه می‌نمایند. اگر چه ممکن است در پایان دوره تعزیه خوانی دستمزد یاصله‌ای به آنها داده شود ولی بیشتر آنها انتظار دریافت دستمزدی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر رواج تعزیه که تکیه‌های متعددی در شهرها و روستاها دایر شده بود و مجالس متعددی از تعزیه به اجرا در می‌آمد بازیگران و شبیه خوانان متعددی مورد نیاز بودند از این روی به تدریج شبیه‌خوانی علاوه بر اینکه جنبه مذهبی داشت به صورت یک حرفه موقت در آمد بنابراین، برخی از بازیگران در دو ماه محرم و صفر شغل خود را رها می‌کردند و از شهری به شهری دیگر یا از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند و در قبال دریافت دستمزد، که ممکن بود به صورت نقدی یا جنسی باشد، به شبیه خوانی مشغول می‌شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوبینو می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در عصر ناصرالدین شاه یک جوان حدود پانزده ساله خوش صوت در دهه اول محرم بین دویست و پنجاه تا سیصد تومان درآمد داشت. چنین بازیگری ممکن بود روزی دو سه جا شبیه خوانی کند و برای جلب او رقابت هم بشود. او وضع مرفه و استر و نوکر شخصی داشته باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;۱. بهرام بیضایی، همان‌کتاب، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تعزیه گردانان برای شناسایی افراد خوش سیما و خوش صدا که ضمناً از سایر خصوصیات یک بازیگر تعزیه برخوردار باشند به مناطق مختلف سفر می‌کردند و برای مدتی معین که معمولاً به دو ماهه محرم و صفر محدود می‌شد آنها را به خدمت خویش می‌گرفتند مستوفی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«میرزا محمدنقی تعزیه گردان که برای نمایشهای دربار بهترین بازیگران را گرد می‌آورد در هر جای کشور شخص با استعدادی را سراغ می‌کرد به سروقت او می‌رفت و به وعده و وعید و تطمیع و تهدید او را برای کار حاضر می‌کرد. بعضی از شبیه خوانان شاه شناس هم می‌شدند و مستمری و مقرری دیوانی هم برای آنها برقرار می‌شد یا مالیات آب و ملک آنها به تخفیف مقرر می‌گشته است...».&amp;lt;ref&amp;gt;۲. همان، صص ۱۵۱ و ۱۵۲ به نقل از عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، ج ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;افراد و شبیه خوانهایی که نقشهای مختلفی را در تعزیه ایفاء می‌کنند باید از لحاظ تیپولوژی جسمانی، رفتاری و شخصیتی با شبیه خود هم سطح باشند مثلاً شبیه امام باید خوش صورت و ریشی باندازه یک قبضه داشته و اندامی متوسط داشته باشد. شبیه حضرت عباس بلند قامت، شانه پهن، سینه فراخ و میان باریک است. چون در تعزیه چهره آرایی وجود ندارد و ناگزیر باید تصویر آنها با نقشی که بازی می‌کنند متناسب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها یا اشقیاء باید با رفتاری سبک‌سر و لوده داشته باشند تا نسبت به بازیگران نقش دیگر مضحک و مسخره جلوه کنند. مثلاً بازیگری که شبیه شمر را بازی می‌کند ممکن است نه با کلام یا ادا بلکه با تقلید و نهایت بیرحمی و رفتار ظالمانه تماشاگران را تحت تأثیر عمیق قرار دهد. برای بدنام کردن اشقیاء تعزیه گردانها صحنه‌ها و اعمالی را می‌آفرینند که با خصوصیات رفتاری و مخالف خوانی آنها متناسب باشد مثلاً شمر و ابن سعد را در صحنه جنگ در حال شراب‌خواری و عیاشی نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه نویسان و تعزیه گردانها از این عمل خویش هدفهای زیر را تعقیب می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تاکید بر جنبه‌های حماسی و نمایشی تعزیه &lt;br /&gt;
# مجازات اجتماعی اشقیاء&lt;br /&gt;
# قهرمانانه‌تر کردن عملیات اولیاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بر اساس اعتقادات مذهبی شرکت زنان در نمایش‌ها ممنوع است از این روی شبیه خوانانی برای اجرای نقش زنان و دختران انتخاب می‌شوند که از صوت زیر و شبیه صوت زنان برخوردار باشند. این شبیه خوانها مردها یا کودکانی هستند که جامه سیاه بلند تا پشت پا می‌پوشند و چار قد و رو بند سیاه بر سر می‌کنند مانند «زینب خوان».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها بدقیافه، چابک و پرتوان، قوی هیکل، ریش تراشیده و قد بلند و خشن جلوه می‌نمایند. به سخن دیگر مخالف خوانها هم از لحاظ صورت و هم لحاظ سیرت باید به نحوی انتخاب شوند تا موجبات نفرت مردم و تماشاگران را فراهم سازند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12172</id>
		<title>ویژگی‌های تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12172"/>
		<updated>2025-12-02T10:37:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
تعزیه تنها پدیده نشان دهنده یک حادثه یاروایت یک رخداد مذهبی نیست بلکه محور اصلی آن نمایش، ماجرای تسلیم و زندگی در برابر پایداری و مرگ است. جنگ خیر و شر یا حق و ناحق و پایمردی و ایستادگی برای اعتقاد به عدالت و ظلم ستبزی و آزادی انسان از هر قید و بندی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمانان تعزیه نشان می‌دهند که نابودی و مرگ را بر تسلیم پذیری در مقابل ظالمان و غاصبان ترجبح می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه در سنت نمایشی از جایگاه خاصی برخوردار است که می‌توان ویژگی‌های آن را به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. تعزیه یک سنت نمایشی است که موجودیتی زنده و خاص دارد از این روی از قابلیت انعطاف و اصلاح پذیری برخوردار است مثلاً در نمایش‌های امروزی متن‌های تعزیه مورد جرح و تعدیل، بازنویسی و اصلاح قرار می‌گیرند بنابراین هم قبل از اجرا و هم ضمن آن متن‌هایی به آن اضافه می‌شود به سخن دیگر سلسله وقایع نمایشی در قالبی واحد و منسجم می‌تواند کم یا زیاد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۲. در تعزیه وقوع حوادث بر اساس ترتیب بسیار دقیقی که بین آنها وجود دارد صورت می‌گیرد، هر حادثه‌ای که مطرح می‌شود ضمن اینکه با گذشته مرتبط است حوادث آینده را نیز یادآور می‌شود. مثلاً در شهادت امام حسین (ع) یک یک نزدیکان و یاران او به میدان می‌روند و شهید می‌شوند و سرانجام امام حسین شهید می‌شود و مصائب دیگری که بر خاندان و بازماندگان آن حضرت وارد می‌شود با رعایت ترتیب و پیوستگی در حوادث ذکر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۳. متن تعزیه سراسر از شعر و ادبیات با نواهای مختلف تشکیل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۴. ارتباط بین تماشاگر و شبیه خوان در تعزیه بسیار پیوسته و بی نظیر است. این ارتباط به حدی است که حتی بازیگران مخالف خوان در حین اجرای نقش با تماشاگران همدردی، همدلی و حتی همسرایی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه زبان حال و درد دل توده مردمی است که تحت ستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و... قرار گرفته‌اند تماشاگران با ابراز احساسات و بروز هیجانات عاطفی با بازیگران مشارکت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۵. بیان و نمایش صریح اندوه تماشاگران به نوعی ریشه در اندوه، الم و تجربیات شخصی افراد نیز دارد به سخن دیگر تماشاگر تشویق می‌شود تا بر گناهان و مشکلات خود بگرید و آنها را با مصائبی که بر حسین (ع) و یارانش وارد آمده است مقایسه کند و عظمت حادثه کربلا را بیشتر درک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۶. بازیگران و تماشاگران از ساختار متمایز اقتصادی - اجتماعی برخوردار نیستند. هر کس از هر گروه و طبقه اجتماعی به طور طبیعی می‌تواند در مراسم حضور یابد یا به اجرای، نقش بپردازد. به سخن دیگر آنچه موجبات وحدت و انسجام افراد را فراهم کرده به هیچ طبقه یا نقش اجتماعی خاصی تعلق ندارد. تنها عنصری که موجبات تمایز بین شبیه خوانان را از سایر افراد فراهم می‌کند وضع ظاهر یا پوشاک آنهاست که معرف خصوصیات شخصیتی و اعتقادی افرادی است که در حادثه کربلا حضور داشته‌اند مثلاً برای اینکه دشمنان امام حسین (ع) مشخص گردند طرفداران یزید با لباسهای قرمز، عینک دودی، چکمه و... که نشان دهنده افراد شریر است در مراسم حضور می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۷. در اجرای تعزیه گذشته، حال و آینده به طور همزمان جریان می‌یابد. روشن بودن سرنوشت قهرمانان در برابر بیننده، تسلسل حوادثی که از پیش تعیین شده‌اند مفهوم زمان و مکان را در تعزیه حذف می‌کنند. قهرمانان علی‌رغم آگاهی از سرنوشت خویش به تلاش و مبارزه می‌پردازند ولی سرانجام به سرنوشتی که خود از آن نیز با خبر هستند یعنی شهادت و اسارت و... دست می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۸. تعزیه یک عمل مذهبی و هنری است که میان مؤمنان بر اساس پیمان نانوشته‌ای که همان اعتقادات مشترک است به وجود آمده است. وسیله‌ای است مؤثر برای تبلیغات در مذهب تشیع. مبارزه، نفرین و بدگویی از دشمنان خاندان علی (ع) و غاصبان حکومت و تلاش برای اثبات حقانیت این خاندان که در متن، هدف و عمل تعزیه نهفته است. بنابراین علاوه بر اینکه در مصائب و سوگ خاندان علی (ع) کاربرد دارد در جشنها و اعیادی که به استمرار حکومت خاندان علی (ع) مربوط می‌شود حضور فعال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۹. تعزیه با اسطوره‌های مذهبی، تاریخی و فرهنگی نیز پیوند دارد. اسطوره‌های غنی از حضرت آدم تا حضرت رسول (ص) در تعزیه وجود دارند که گاه به صورت ایما و اشاره و گاه به صراحت مطرح می‌گردند. از قصص قرآن در پرداخت اشعار و حوادث و شبیه سازی‌ها استفاده می‌شود. علاوه بر قصص قرآن از لحاظ بافت شعری، استعارات، کنایات، مضامین و برخورد با حوادث اساطیری با آنچه که در شاهنامه فردوسی و... به آنها اشاره شده ارتباط دارد به این علت گاهی به قهرمانان تاریخی و مبارزات میهنی آنها در ایران اشاره می‌شود. منشاء این امر را باید در وابستگی ایرانیان به فرهنگ قومی و ملی آنها دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۰. سرایندگان تعزیه از صفت آزاد اندیشی برخوردارند یعنی آنها از همه امکانات تعزیه بهره می‌گیرند. اشیاء می‌توانند حرف بزنند، حرکت کنند، عکس العمل نشان دهند، الهام بخش و گاه پیام آور باشند و حتی گاه دارای قدرت خلاقه شوند. جانوران و نباتات می‌توانند صاحب احساس شوند، ایمان بیاورند و حتی به یاری مظلوم بشتابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۱. زبان تعزیه بسیار ساده و در عین حال تند و مایه‌دار است. مصلحت اندیشی در تعزیه جایگاهی ندارد. صراحت و آزادگی و عریانی در مفاهیم و واژه‌ها نیز در متن و اشعار تعزیه وجود دارد. زبان تعزیه عاری از تکلف و پیچیدگی است از این روی به راحتی برای، همه مردم قابل فهم است و میزان ارتباط را افزایش می‌دهد. در زبان تعزیه گاه اصطلاحات سمبلیک و نمادین به کار برده می‌شود که فهم آن مشکل نیست مانند. «شاه نجف»، «شیر خدا»، «سقای کربلا»، «ضامن آهو» و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تقویم تعزیه در محرم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12171</id>
		<title>ویژگی‌های تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=12171"/>
		<updated>2025-12-02T10:36:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Arghavan: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
=== ویژگی‌های تعزیه ===&lt;br /&gt;
تعزیه تنها پدیده نشان دهنده یک حادثه یاروایت یک رخداد مذهبی نیست بلکه محور اصلی آن نمایش، ماجرای تسلیم و زندگی در برابر پایداری و مرگ است. جنگ خیر و شر یا حق و ناحق و پایمردی و ایستادگی برای اعتقاد به عدالت و ظلم ستبزی و آزادی انسان از هر قید و بندی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قهرمانان تعزیه نشان می‌دهند که نابودی و مرگ را بر تسلیم پذیری در مقابل ظالمان و غاصبان ترجبح می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه در سنت نمایشی از جایگاه خاصی برخوردار است که می‌توان ویژگی‌های آن را به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱. تعزیه یک سنت نمایشی است که موجودیتی زنده و خاص دارد از این روی از قابلیت انعطاف و اصلاح پذیری برخوردار است مثلاً در نمایش‌های امروزی متن‌های تعزیه مورد جرح و تعدیل، بازنویسی و اصلاح قرار می‌گیرند بنابراین هم قبل از اجرا و هم ضمن آن متن‌هایی به آن اضافه می‌شود به سخن دیگر سلسله وقایع نمایشی در قالبی واحد و منسجم می‌تواند کم یا زیاد شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۲. در تعزیه وقوع حوادث بر اساس ترتیب بسیار دقیقی که بین آنها وجود دارد صورت می‌گیرد، هر حادثه‌ای که مطرح می‌شود ضمن اینکه با گذشته مرتبط است حوادث آینده را نیز یادآور می‌شود. مثلاً در شهادت امام حسین (ع) یک یک نزدیکان و یاران او به میدان می‌روند و شهید می‌شوند و سرانجام امام حسین شهید می‌شود و مصائب دیگری که بر خاندان و بازماندگان آن حضرت وارد می‌شود با رعایت ترتیب و پیوستگی در حوادث ذکر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۳. متن تعزیه سراسر از شعر و ادبیات با نواهای مختلف تشکیل شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۴. ارتباط بین تماشاگر و شبیه خوان در تعزیه بسیار پیوسته و بی نظیر است. این ارتباط به حدی است که حتی بازیگران مخالف خوان در حین اجرای نقش با تماشاگران همدردی، همدلی و حتی همسرایی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه زبان حال و درد دل توده مردمی است که تحت ستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و... قرار گرفته‌اند تماشاگران با ابراز احساسات و بروز هیجانات عاطفی با بازیگران مشارکت می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۵. بیان و نمایش صریح اندوه تماشاگران به نوعی ریشه در اندوه، الم و تجربیات شخصی افراد نیز دارد به سخن دیگر تماشاگر تشویق می‌شود تا بر گناهان و مشکلات خود بگرید و آنها را با مصائبی که بر حسین (ع) و یارانش وارد آمده است مقایسه کند و عظمت حادثه کربلا را بیشتر درک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۶. بازیگران و تماشاگران از ساختار متمایز اقتصادی - اجتماعی برخوردار نیستند. هر کس از هر گروه و طبقه اجتماعی به طور طبیعی می‌تواند در مراسم حضور یابد یا به اجرای، نقش بپردازد. به سخن دیگر آنچه موجبات وحدت و انسجام افراد را فراهم کرده به هیچ طبقه یا نقش اجتماعی خاصی تعلق ندارد. تنها عنصری که موجبات تمایز بین شبیه خوانان را از سایر افراد فراهم می‌کند وضع ظاهر یا پوشاک آنهاست که معرف خصوصیات شخصیتی و اعتقادی افرادی است که در حادثه کربلا حضور داشته‌اند مثلاً برای اینکه دشمنان امام حسین (ع) مشخص گردند طرفداران یزید با لباسهای قرمز، عینک دودی، چکمه و... که نشان دهنده افراد شریر است در مراسم حضور می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۷. در اجرای تعزیه گذشته، حال و آینده به طور همزمان جریان می‌یابد. روشن بودن سرنوشت قهرمانان در برابر بیننده، تسلسل حوادثی که از پیش تعیین شده‌اند مفهوم زمان و مکان را در تعزیه حذف می‌کنند. قهرمانان علی‌رغم آگاهی از سرنوشت خویش به تلاش و مبارزه می‌پردازند ولی سرانجام به سرنوشتی که خود از آن نیز با خبر هستند یعنی شهادت و اسارت و... دست می‌یابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۸. تعزیه یک عمل مذهبی و هنری است که میان مؤمنان بر اساس پیمان نانوشته‌ای که همان اعتقادات مشترک است به وجود آمده است. وسیله‌ای است مؤثر برای تبلیغات در مذهب تشیع. مبارزه، نفرین و بدگویی از دشمنان خاندان علی (ع) و غاصبان حکومت و تلاش برای اثبات حقانیت این خاندان که در متن، هدف و عمل تعزیه نهفته است. بنابراین علاوه بر اینکه در مصائب و سوگ خاندان علی (ع) کاربرد دارد در جشنها و اعیادی که به استمرار حکومت خاندان علی (ع) مربوط می‌شود حضور فعال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۹. تعزیه با اسطوره‌های مذهبی، تاریخی و فرهنگی نیز پیوند دارد. اسطوره‌های غنی از حضرت آدم تا حضرت رسول (ص) در تعزیه وجود دارند که گاه به صورت ایما و اشاره و گاه به صراحت مطرح می‌گردند. از قصص قرآن در پرداخت اشعار و حوادث و شبیه سازی‌ها استفاده می‌شود. علاوه بر قصص قرآن از لحاظ بافت شعری، استعارات، کنایات، مضامین و برخورد با حوادث اساطیری با آنچه که در شاهنامه فردوسی و... به آنها اشاره شده ارتباط دارد به این علت گاهی به قهرمانان تاریخی و مبارزات میهنی آنها در ایران اشاره می‌شود. منشاء این امر را باید در وابستگی ایرانیان به فرهنگ قومی و ملی آنها دانست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۰. سرایندگان تعزیه از صفت آزاد اندیشی برخوردارند یعنی آنها از همه امکانات تعزیه بهره می‌گیرند. اشیاء می‌توانند حرف بزنند، حرکت کنند، عکس العمل نشان دهند، الهام بخش و گاه پیام آور باشند و حتی گاه دارای قدرت خلاقه شوند. جانوران و نباتات می‌توانند صاحب احساس شوند، ایمان بیاورند و حتی به یاری مظلوم بشتابند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ۱۱. زبان تعزیه بسیار ساده و در عین حال تند و مایه‌دار است. مصلحت اندیشی در تعزیه جایگاهی ندارد. صراحت و آزادگی و عریانی در مفاهیم و واژه‌ها نیز در متن و اشعار تعزیه وجود دارد. زبان تعزیه عاری از تکلف و پیچیدگی است از این روی به راحتی برای، همه مردم قابل فهم است و میزان ارتباط را افزایش می‌دهد. در زبان تعزیه گاه اصطلاحات سمبلیک و نمادین به کار برده می‌شود که فهم آن مشکل نیست مانند. «شاه نجف»، «شیر خدا»، «سقای کربلا»، «ضامن آهو» و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تقویم تعزیه در محرم]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:جامعه و نظام اجتماعی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Arghavan</name></author>
	</entry>
</feed>