<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Nazli</id>
	<title>ویکی ایران - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Nazli"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Nazli"/>
	<updated>2026-06-21T04:31:14Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.1</generator>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10370</id>
		<title>کتیبه های باستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10370"/>
		<updated>2025-06-10T08:42:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتیبه در زبان‌های [[ایران باستان]] بیشتر به آثاری گفته می‌شود که بر روی سنگ‌ها، ‌دیوارها، چوب‌ها، پوست‌ها، سکه‌ها، سفال‌ها، فلزها، پاپیروس‌ها و دیگر اشیا نوشته شده است. این آثار امروزه از زمره اسناد معتبر در پژوهش‌های گوناگون به شمار می‌رود. از کتیبه‌های موجود تعدادی دو زبانه (پهلوی و پارتی) و یا سه زبانه (پهلوی، پارتی و یونانی) هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدوده کتبیه‌نگاری ایران پیش از اسلام یعنی [[هخامنشیان|دوران هخامنشیان]]، اشکانیان و [[ساسانیان]] را در بر می‌گیرد. کتیبه‌های هخامنشی به خط فارسی باستان است که به سبب شباهت به میخ نخستین بار توسط انگلبرت کمپفر(E. Kämpfer) خط میخی نام گرفت. این خط در اصل به دست سومری‌ها اختراع شد. در هزاره نخست پیش از میلاد ظاهراً [[داریوش|داریوش بزرگ]] (حک 552ـ 486 پ. م) با استفاده از اشکال میخی خط فارسی باستان را ابداع کرد. بررسی سنگ نبشته‌های سه زبانه نشان می‌دهد که این خط تنها در استفاده از شکل میخ با خط میخی بابلی و عیلامی مشترک است. بدین سبب خط میخی باستان را باید آخرین دگرگونی و اوج شکوفایی این خط دانست. گشودن رمز خط میخی نخستین بار توسط اروپاییان انجام گرفت و آنان ترجمه‌هایی دقیق از تمام کتیبه‌ها صورت دادند&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص 17، 22ـ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کهن‌ترین کتیبه‌های بازمانده از دوران [[هخامنشیان]] ظاهراً دو لوحه طلایی یکی منسوب به اَریارَمنه (حک ح 640 - 590 پ. م) و دیگری منسوب به فرزندش ارشام (حک ح 590 - 559 پ. م) هستند که در [[همدان]] کشف شده‌اند. موضوع هر دو کتیبه معرفی پادشاه، نسب وی و نیز ستایش اهوره مزدا و درخواست حمایت از اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کورش]] بزرگ (حک 559- 530 پ. م) نیز سه کتیبه آسیب دیده با مضمونی مشابه کتیبه‌های فوق در دشت مرغاب باقی مانده است. به گفته بیشتر دانشمندان این کتیبه‌ها پس از شاهان مذکور به امر جانشینان آنان نوشته شده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تفضلی، احمد&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما کتیبه مشهور و بازمانده از [[کورش]] فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان دربند هنگام گشایش بابل است. این فرمان با نام «فرمان کورش بزرگ» به زبان فارسی برگردانیده شده و همراه یادداشت‌هایی سودمند منتشر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص 32- 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[داریوش]] بزرگ هخامنشی نیز کتیبه‌های متعددی برجای مانده که عبارتند از: کتیبه‌های بیستون. مهمترین کتیبه داریوش و مفصل‌ترین کتیبه فارسی باستان به شمار می‌رود. این کتیبه پنج ستون دارد و به سه زبان پارسی باستان، بابلی و عیلامی نوشته شده است. کتیبه‌های شوش. حاوی 19 کتیبه همراه چند کتیبه کوچک است. کتیبه‌های فارس. شامل: 1ـ کتیبه‌های نقش رستم که تعدادی از آنها بسیار کوچک و دو کتیبه آن مفصل است، 2ـ کتیبه‌های تخت جمشید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. این کتیبه‌ها حاوی: الف) کتیبه سه زبانه (پارسی باستان، عیلامی و بابلی) در شش سطر که در بالای نقش داریوش در دروازه‌های سنگی کاخ اختصاصی وی قرار دارد. ب) کتیبه‌ای سه زبانه (پارسی باستان، عیلامی و بابلی) هرکدام در یک سطر که در بالا و دو سوی طاقچه‌ها و دریچه‌های سنگی کاخ اختصاصی پادشاه واقع شده‌اند. ج) کتیبه‌ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی منقور بر یک لوح زرین و یک لوح سیمین که در پایه کاخ مشهور به آپادانا کشف شده است. د) دو کتیبه هر کدام دارای 24 سطر به خط میخی پارسی باستان هستند که بر دیوار جنوبی صفه تخت جمشید قرار گرفته‌اند. افزون بر آنها دو کتیبه دیگر هم در سمت راست به خط عیلامی و بابلی موجود است&amp;lt;ref&amp;gt;شارپ، رلف نرمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پازینه، 1382، ص 78ـ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه سوئز. در 33 کیلومتری آبراه سوئز به دست آمده و روی صخره‌ای از سنگ گرانیت قرار دارد. این کتیبه در 12 سطر به خط پارسی باستان همراه با ترجمه عیلامی آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه الوند. شامل دو کتیبه به خط میخی است که یکی به داریوش بزرگ و دیگری به فرزندش خشایارشا (حک 486ـ 465 پ. م) تعلق دارد. هر دو کتیبه به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و بر دامنه کوه الوند در محلی به نام دره گنج‌نامه کشف شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;اعظمی سنگسری، چراغعلی. «سه کتیبه هخامنشی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پژوهشهای ایرانشناسی: نامواره دکتر محمود افشار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، ‌تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، چ 1، 1381، ج 13، ص 126 و 131ـ 132.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه همدان. بر روی لوحه‌ای زرین و سیمین و به سه زبان نوشته شده و در همدان به دست آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[خشایارشا]] هم در [[تخت جمشید]] (12 کتیبه)، [[شوش]] (سه کتیبه)، ‌الوند (یک کتیبه)، وان (یک کتیبه) و [[همدان]] (یک کتیبه) برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر اول (حک 465ـ 424 پ. م) کتیبه‌ای در 11 سطر شامل مدح اهوره مزدا، معرفی پادشاه و اعلام اتمام کاخ [[خشایارشا]] در تخت جمشید بازمانده است&amp;lt;ref&amp;gt;تفضلی، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از داریوش دوم (حک 404 - 423 پ. م) نیز در 1952 م کتیبه‌ای به پارسی باستان بر روی لوحه‌ای زرین به دست آمده است. دو کتیبه دیگر نیز از وی در شوش قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر دوم (حک 359 - 404 پ. م) هم هشت کتیبه در همدان کشف شده که پنج کتیبه سه زبانه و بقیه یک زبانه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر سوم (حک 338ـ 359 پ.م) نیز دو کتیبه یکی بر روی دیوار شمالی کاخ اردشیر به خط پارسی باستان در 26 سطر و دیگری بر روی دیوار غربی کاخ داریوش در 35 سطر بر جای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های هخامنشی بیشتر در منطقه فارس (پاسارگاد، نقش رستم و تخت جمشید) و خوزستان (شوش) قرار دارند. این کتیبه‌ها به ویژه سنگ نبشته‌های پادشاهان و لوحه‌های عیلامی یافت شده در تخت جمشید دقیق‌ترین آگاهی‌ها را به دست می‌دهند. اگرچه کتیبه‌های هخامنشی کوتاه و همسان هستند، اما چون در طول زمان دستخوش هیچ‌گونه تغییر و تحریفی نشده‌اند، ارزش مهمی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان کتیبه‌های هخامنشی از نظر ساختار دستوری مانند سایر زبان‌های خانواده ‌هندواروپایی است و با زبان اوستایی از جهات مختلف بستگی دارد. به طور کلی زبان این کتیبه‌ها بسیار ساده و فاقد جنبه‌های هنری است. در دوره هزار ساله فروپاشی هخامنشی تا ظهور اسلام (دوره میانه) دو سلسله پادشاهی اشکانی و ساسانی در ایران حکومت کرده اند. اما باید این نکته را نیز افزود که بسیاری از نوشته‌های مهم ادبی دوره میانه در سه چهار سده نخستین هجری تدوین شده اند&amp;lt;ref&amp;gt;راشدمحصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص42 ـ47، 56، 65.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین کتیبه‌های پارتی (پهلوی اشکانی)، ‌چه از دوره اشکانی و چه از دوره ساسانی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1ـ آثار نسا، سفال نوشته‌هایی در کاوش‌های شهر نسا نزدیک عشق آباد، پایتخت قدیم شاهان اشکانی در جنوب جمهوری ترکمنستان کنونی به دست آمده و تاریخ نگارش بیشتر آنها سده اول پیش از میلاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2ـ آثار جنوب ترکمنستان، به جز آثار نسا، در مواضع گوناگونی در نزدیک عشق آباد و نیز در مرو باستان نوشته‌هایی بر روی ظروف کاشی و سفال‌های شکسته کشف شده است. 3ـ بنچاق اورامان، سه سند معامله در ارتباط با فروش دو تاکستان که بر روی پوست آهو نوشته شده و در اورامان کردستان پیدا شده است.4ـ کتیبه پارتی بر مجسمه هرکول، 5ـ سنگ نوشته شوش، 6ـ سنگ نوشته‌های کال جنگال نزدیک بیرجند، 7ـ کتیبه‌های لاخ مزار در 29 کیلومتری جنوب شرقی بیرجند، 8ـ سنگ نوشته‌های پارتی شاهان ساسانی و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار کتیبه ای دوره ساسانی را از نظر موضوع می‌توان به دو دسته: کتیبه‌های دولتی و کتیبه‌های خصوصی تقسیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های دولتی (سلطنتی) کتیبه‌هایی هستند که از شاهان ساسانی یا درباریان آنان به خط پهلوی بر جای مانده است. قدیم ترین آنها کتیبه اردشیر ساسانی (224 / 242 م) و متأخر ترین آنها کتیبه مهر نرسه (نرسی) سده 5 م است. مشهورترین کتیبه‌های دولتی (شاهی) عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1ـ سنگ نوشته اردشیر بابکان و اورمزد؛ 2ـ سنگ نوشته اَبنُون؛ 3ـ سنگ نوشته شاپور یکم در حاجی آباد؛ 4ـ سنگ نوشته شاپور یکم در تنگ بُراق؛ 5ـ سنگ نوشته شاپور یکم بر دیوار کعبه زردشت؛ 6ـ سنگ نوشته شاپور در نقش رجب؛ 7ـ سنگ نوشته شاپور در نقش رستم؛ 8ـ سنگ نوشته شاپور دوم در مشکین شهر کنونی (خیاو پیشین)؛ 9ـ سنگ نوشته شاپور دوم و سوم در طاق بستان؛ 10ـ سنگ نوشته نرسی در پایکولی؛ 11ـ آثار دورا اُروپوس از زمان شاپور اول ساسانی. همچنین دیوار نوشته‌ها، سفال نوشته‌ها و پوست نوشته‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های خصوصی در این گروه، سنگ نوشته‌هایی جای دارند که رجال درباری آنها را برای پادشاهان یا به‌منظور بیان رویدادی نوشته‌اند که مهم‌ترین آنها به شرح زیر است: 1ـ سنگ نوشته‌های کرتیر / کردیر، روحانی بزرگ دین زردشتی که چهار سنگ نوشته از او در نقش رجب، کعبه زردشت، نسر مشهد و نقش رستم به جای مانده است. 2ـ کتیبه بَرم دِلَک در حدود ده کیلومتری شرق شیراز. 3ـ کتیبه نرسه در پایکولی در جنوب سلیمانیه عراق و در شمال قصر شیرین و کتیبه‌های دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌ها ما را با برداشت‌های نیاکانمان از زندگی آشنا می‌سازند و تاریخ بی دروغ را در پیش چشم ما می‌گسترانند&amp;lt;ref&amp;gt;تفضلی، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 76ـ 79، 83ـ‌92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مهرین، عباس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران: در عصر هخامنشی از 700 ق.م تا 300 ق.م&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بی‌نا، 1348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی غیاث‌آبادی، رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های هخامنشی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. شیراز: نوید شیراز، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اکبرزاده، داریوش. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های پهلوی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پازینه، 1381.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;عریان، سعید. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راهنمای کتیبه‌های ایرانی میانه: پهلوی ـ پارتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، معاونت پژوهشی، پژوهشکده زبان و گویش، 1387.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ایران باستان]]&lt;br /&gt;
* [[هخامنشیان]]&lt;br /&gt;
* [[ساسانیان]]&lt;br /&gt;
* [[داریوش]]&lt;br /&gt;
* [[همدان]]&lt;br /&gt;
* [[کورش]]&lt;br /&gt;
* [[خشایارشا]]&lt;br /&gt;
* [[تخت جمشید]]&lt;br /&gt;
* [[شوش]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10369</id>
		<title>کتیبه های باستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10369"/>
		<updated>2025-06-10T08:42:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کتیبه در زبان‌های [[ایران باستان]] بیشتر به آثاری گفته می‌شود که بر روی سنگ‌ها، ‌دیوارها، چوب‌ها، پوست‌ها، سکه‌ها، سفال‌ها، فلزها، پاپیروس‌ها و دیگر اشیا نوشته شده است. این آثار امروزه از زمره اسناد معتبر در پژوهش‌های گوناگون به شمار می‌رود. از کتیبه‌های موجود تعدادی دو زبانه (پهلوی و پارتی) و یا سه زبانه (پهلوی، پارتی و یونانی) هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدوده کتبیه‌نگاری ایران پیش از اسلام یعنی [[هخامنشیان|دوران هخامنشیان]]، اشکانیان و [[ساسانیان]] را در بر می‌گیرد. کتیبه‌های هخامنشی به خط فارسی باستان است که به سبب شباهت به میخ نخستین بار توسط انگلبرت کمپفر(E. Kämpfer) خط میخی نام گرفت. این خط در اصل به دست سومری‌ها اختراع شد. در هزاره نخست پیش از میلاد ظاهراً [[داریوش|داریوش بزرگ]] (حک 552ـ 486 پ. م) با استفاده از اشکال میخی خط فارسی باستان را ابداع کرد. بررسی سنگ نبشته‌های سه زبانه نشان می‌دهد که این خط تنها در استفاده از شکل میخ با خط میخی بابلی و عیلامی مشترک است. بدین سبب خط میخی باستان را باید آخرین دگرگونی و اوج شکوفایی این خط دانست. گشودن رمز خط میخی نخستین بار توسط اروپاییان انجام گرفت و آنان ترجمه‌هایی دقیق از تمام کتیبه‌ها صورت دادند&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص 17، 22ـ 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کهن‌ترین کتیبه‌های بازمانده از دوران [[هخامنشیان]] ظاهراً دو لوحه طلایی یکی منسوب به اَریارَمنه (حک ح 640 - 590 پ. م) و دیگری منسوب به فرزندش ارشام (حک ح 590 - 559 پ. م) هستند که در [[همدان]] کشف شده‌اند. موضوع هر دو کتیبه معرفی پادشاه، نسب وی و نیز ستایش اهوره مزدا و درخواست حمایت از اوست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[کورش]] بزرگ (حک 559- 530 پ. م) نیز سه کتیبه آسیب دیده با مضمونی مشابه کتیبه‌های فوق در دشت مرغاب باقی مانده است. به گفته بیشتر دانشمندان این کتیبه‌ها پس از شاهان مذکور به امر جانشینان آنان نوشته شده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;تفضلی، احمد&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما کتیبه مشهور و بازمانده از [[کورش]] فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان دربند هنگام گشایش بابل است. این فرمان با نام «فرمان کورش بزرگ» به زبان فارسی برگردانیده شده و همراه یادداشت‌هایی سودمند منتشر شده است&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص 32- 33.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[داریوش]] بزرگ هخامنشی نیز کتیبه‌های متعددی برجای مانده که عبارتند از: کتیبه‌های بیستون. مهمترین کتیبه داریوش و مفصل‌ترین کتیبه فارسی باستان به شمار می‌رود. این کتیبه پنج ستون دارد و به سه زبان پارسی باستان، بابلی و عیلامی نوشته شده است. کتیبه‌های شوش. حاوی 19 کتیبه همراه چند کتیبه کوچک است. کتیبه‌های فارس. شامل: 1ـ کتیبه‌های نقش رستم که تعدادی از آنها بسیار کوچک و دو کتیبه آن مفصل است، 2ـ کتیبه‌های تخت جمشید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. این کتیبه‌ها حاوی: الف) کتیبه سه زبانه (پارسی باستان، عیلامی و بابلی) در شش سطر که در بالای نقش داریوش در دروازه‌های سنگی کاخ اختصاصی وی قرار دارد. ب) کتیبه‌ای سه زبانه (پارسی باستان، عیلامی و بابلی) هرکدام در یک سطر که در بالا و دو سوی طاقچه‌ها و دریچه‌های سنگی کاخ اختصاصی پادشاه واقع شده‌اند. ج) کتیبه‌ای به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی منقور بر یک لوح زرین و یک لوح سیمین که در پایه کاخ مشهور به آپادانا کشف شده است. د) دو کتیبه هر کدام دارای 24 سطر به خط میخی پارسی باستان هستند که بر دیوار جنوبی صفه تخت جمشید قرار گرفته‌اند. افزون بر آنها دو کتیبه دیگر هم در سمت راست به خط عیلامی و بابلی موجود است&amp;lt;ref&amp;gt;شارپ، رلف نرمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پازینه، 1382، ص 78ـ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه سوئز. در 33 کیلومتری آبراه سوئز به دست آمده و روی صخره‌ای از سنگ گرانیت قرار دارد. این کتیبه در 12 سطر به خط پارسی باستان همراه با ترجمه عیلامی آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه الوند. شامل دو کتیبه به خط میخی است که یکی به داریوش بزرگ و دیگری به فرزندش خشایارشا (حک 486ـ 465 پ. م) تعلق دارد. هر دو کتیبه به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و بر دامنه کوه الوند در محلی به نام دره گنج‌نامه کشف شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;اعظمی سنگسری، چراغعلی. «سه کتیبه هخامنشی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پژوهشهای ایرانشناسی: نامواره دکتر محمود افشار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ایرج افشار و کریم اصفهانیان، ‌تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، چ 1، 1381، ج 13، ص 126 و 131ـ 132.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه همدان. بر روی لوحه‌ای زرین و سیمین و به سه زبان نوشته شده و در همدان به دست آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;راشد محصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از [[خشایارشا]] هم در [[تخت جمشید]] (12 کتیبه)، [[شوش]] (سه کتیبه)، ‌الوند (یک کتیبه)، وان (یک کتیبه) و [[همدان]] (یک کتیبه) برجای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر اول (حک 465ـ 424 پ. م) کتیبه‌ای در 11 سطر شامل مدح اهوره مزدا، معرفی پادشاه و اعلام اتمام کاخ [[خشایارشا]] در تخت جمشید بازمانده است&amp;lt;ref&amp;gt;تفضلی، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 28.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از داریوش دوم (حک 404 - 423 پ. م) نیز در 1952 م کتیبه‌ای به پارسی باستان بر روی لوحه‌ای زرین به دست آمده است. دو کتیبه دیگر نیز از وی در شوش قرار دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر دوم (حک 359 - 404 پ. م) هم هشت کتیبه در همدان کشف شده که پنج کتیبه سه زبانه و بقیه یک زبانه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اردشیر سوم (حک 338ـ 359 پ.م) نیز دو کتیبه یکی بر روی دیوار شمالی کاخ اردشیر به خط پارسی باستان در 26 سطر و دیگری بر روی دیوار غربی کاخ داریوش در 35 سطر بر جای مانده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های هخامنشی بیشتر در منطقه فارس (پاسارگاد، نقش رستم و تخت جمشید) و خوزستان (شوش) قرار دارند. این کتیبه‌ها به ویژه سنگ نبشته‌های پادشاهان و لوحه‌های عیلامی یافت شده در تخت جمشید دقیق‌ترین آگاهی‌ها را به دست می‌دهند. اگرچه کتیبه‌های هخامنشی کوتاه و همسان هستند، اما چون در طول زمان دستخوش هیچ‌گونه تغییر و تحریفی نشده‌اند، ارزش مهمی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زبان کتیبه‌های هخامنشی از نظر ساختار دستوری مانند سایر زبان‌های خانواده ‌هندواروپایی است و با زبان اوستایی از جهات مختلف بستگی دارد. به طور کلی زبان این کتیبه‌ها بسیار ساده و فاقد جنبه‌های هنری است. در دوره هزار ساله فروپاشی هخامنشی تا ظهور اسلام (دوره میانه) دو سلسله پادشاهی اشکانی و ساسانی در ایران حکومت کرده اند. اما باید این نکته را نیز افزود که بسیاری از نوشته‌های مهم ادبی دوره میانه در سه چهار سده نخستین هجری تدوین شده اند&amp;lt;ref&amp;gt;راشدمحصل، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، ‌چ 3، 1381، ص42 ـ47، 56، 65.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهمترین کتیبه‌های پارتی (پهلوی اشکانی)، ‌چه از دوره اشکانی و چه از دوره ساسانی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1ـ آثار نسا، سفال نوشته‌هایی در کاوش‌های شهر نسا نزدیک عشق آباد، پایتخت قدیم شاهان اشکانی در جنوب جمهوری ترکمنستان کنونی به دست آمده و تاریخ نگارش بیشتر آنها سده اول پیش از میلاد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2ـ آثار جنوب ترکمنستان، به جز آثار نسا، در مواضع گوناگونی در نزدیک عشق آباد و نیز در مرو باستان نوشته‌هایی بر روی ظروف کاشی و سفال‌های شکسته کشف شده است. 3ـ بنچاق اورامان، سه سند معامله در ارتباط با فروش دو تاکستان که بر روی پوست آهو نوشته شده و در اورامان کردستان پیدا شده است.4ـ کتیبه پارتی بر مجسمه هرکول، 5ـ سنگ نوشته شوش، 6ـ سنگ نوشته‌های کال جنگال نزدیک بیرجند، 7ـ کتیبه‌های لاخ مزار در 29 کیلومتری جنوب شرقی بیرجند، 8ـ سنگ نوشته‌های پارتی شاهان ساسانی و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار کتیبه ای دوره ساسانی را از نظر موضوع می‌توان به دو دسته: کتیبه‌های دولتی و کتیبه‌های خصوصی تقسیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های دولتی (سلطنتی) کتیبه‌هایی هستند که از شاهان ساسانی یا درباریان آنان به خط پهلوی بر جای مانده است. قدیم ترین آنها کتیبه اردشیر ساسانی (224 / 242 م) و متأخر ترین آنها کتیبه مهر نرسه (نرسی) سده 5 م است. مشهورترین کتیبه‌های دولتی (شاهی) عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1ـ سنگ نوشته اردشیر بابکان و اورمزد؛ 2ـ سنگ نوشته اَبنُون؛ 3ـ سنگ نوشته شاپور یکم در حاجی آباد؛ 4ـ سنگ نوشته شاپور یکم در تنگ بُراق؛ 5ـ سنگ نوشته شاپور یکم بر دیوار کعبه زردشت؛ 6ـ سنگ نوشته شاپور در نقش رجب؛ 7ـ سنگ نوشته شاپور در نقش رستم؛ 8ـ سنگ نوشته شاپور دوم در مشکین شهر کنونی (خیاو پیشین)؛ 9ـ سنگ نوشته شاپور دوم و سوم در طاق بستان؛ 10ـ سنگ نوشته نرسی در پایکولی؛ 11ـ آثار دورا اُروپوس از زمان شاپور اول ساسانی. همچنین دیوار نوشته‌ها، سفال نوشته‌ها و پوست نوشته‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌های خصوصی در این گروه، سنگ نوشته‌هایی جای دارند که رجال درباری آنها را برای پادشاهان یا به‌منظور بیان رویدادی نوشته‌اند که مهم‌ترین آنها به شرح زیر است: 1ـ سنگ نوشته‌های کرتیر / کردیر، روحانی بزرگ دین زردشتی که چهار سنگ نوشته از او در نقش رجب، کعبه زردشت، نسر مشهد و نقش رستم به جای مانده است. 2ـ کتیبه بَرم دِلَک در حدود ده کیلومتری شرق شیراز. 3ـ کتیبه نرسه در پایکولی در جنوب سلیمانیه عراق و در شمال قصر شیرین و کتیبه‌های دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتیبه‌ها ما را با برداشت‌های نیاکانمان از زندگی آشنا می‌سازند و تاریخ بی دروغ را در پیش چشم ما می‌گسترانند&amp;lt;ref&amp;gt;تفضلی، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1376، ص 76ـ 79، 83ـ‌92.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مهرین، عباس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات ایران: در عصر هخامنشی از 700 ق.م تا 300 ق.م&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بی‌نا، 1348.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی غیاث‌آبادی، رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های هخامنشی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. شیراز: نوید شیراز، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اکبرزاده، داریوش. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتیبه‌های پهلوی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پازینه، 1381.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;عریان، سعید. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راهنمای کتیبه‌های ایرانی میانه: پهلوی ـ پارتی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، معاونت پژوهشی، پژوهشکده زبان و گویش، 1387.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ایران باستان]]&lt;br /&gt;
* [[هخامنشیان]]&lt;br /&gt;
* [[ساسانیان]] &lt;br /&gt;
* [[داریوش]]&lt;br /&gt;
* [[همدان]] &lt;br /&gt;
* [[کورش]] &lt;br /&gt;
* [[خشایارشا]] &lt;br /&gt;
* [[تخت جمشید]]&lt;br /&gt;
* [[شوش]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=10367</id>
		<title>فغانی شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=10367"/>
		<updated>2025-06-10T08:27:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فغانی شیرازی.jpg|بندانگشتی|فغانی شیرازی برگرفته از سایت کتابناک قابل بازیابی از https://ketabnak.com/persons/66654/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7+%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C]]&lt;br /&gt;
فغانی‌ شیرازی‌ (؟ ـ 925 ق)، مشهور به بابافغانی، شاعر غزلسرای اواخر سده‌ 9 و اوایل‌ سده‌ 10 ق و معاصر [[صفویان|صفویه‌]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شیراز]] به‌ دنیا آمد&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری‌ (كیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌ ادبیات‌ فارسی‌ دری‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، 1348، ص‌ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اوایل‌مانند پدر و برادرش‌ به‌ كاردگری‌ (چاقوسازی‌) مشغول‌ بود. سپس‌ به‌ شاعری‌ روی‌ آورد و در غزل‌سرآمد شاعران‌ دوره‌ خود شد. نخست‌ تخلص‌ «سكاكی‌» و پس‌ از آن‌ «فغانی‌» را انتخاب‌ كرد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: ابن‌ سینا، چ‌ 6، 1347، ج‌ 4، ص‌ 411.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام‌ اقامت‌ در شیراز روزها را در كنج‌ میكده‌ها می‌گذرانید. پس‌ از مدتی‌ به‌ هرات‌ رفت‌ و به‌ خدمت مولانا جامی‌ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;فغانی‌شیرازی‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان‌ اشعار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به‌اهتمام‌ احمد سهیلی‌خوانساری‌، تهران‌:اقبال‌، 1340، ص‌ ده‌ (مقدمه‌).&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس‌ رهسپار آذربایجان‌ شد و چندی‌ در [[تبریز]] سكنا گزید. آنگاه‌ به‌ دربار سلطان‌ یعقوب‌ آق قوینلو (حک 883 ـ 896 ق) تقرب‌ جست‌ و به‌ جرگه‌ شاعران‌ وی‌ پیوست‌&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری‌ (كیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌ ادبیات‌ فارسی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;دری‌&#039;&#039;. تهران‌: بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، 1348، ص‌ 82.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوانی‌فراهم‌ آورده‌ بود كه‌ در یكی‌ از جنگها به‌ غارت‌ رفت‌&amp;lt;ref&amp;gt;فغانی‌ شیرازی‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان‌اشعار&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039; به‌اهتمام‌ احمد سهیلی‌خوانساری‌، تهران‌: اقبال‌، 1340، ص‌ سیزده‌ (مقدمه‌).&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی‌ بعد عازم‌ خراسان‌ شد و در ابیورد گوشه‌نشینی‌ اختیار كرد. سرانجام‌ در [[مشهد]] رضوی‌ درگذشت‌&amp;lt;ref&amp;gt;صفوی‌، سام‌میرزا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تحفه‌ سامی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به‌ تصحیح‌ ركن‌الدین‌ همایونفرخ‌، تهران‌: علمی‌، بی‌تا، ص‌ 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابافغانی‌ از بنیانگذاران‌ سبک هندی‌ (طرزتازه‌) بود كه‌ در سده‌های‌ 10 و 11 ق پیروان‌ بسیاری‌ پیداكرد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: ابن‌ سینا، چ‌ 6، 1347، ج‌ 4، ص‌ 411.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌ گفته‌ تقی‌الدین‌ كاشی‌ چون‌ در غزل‌ به‌ شیوه‌ [[حافظ شیرازی|حافظ‌]] بود، او را «حافظ‌ كوچک» می‌خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;سادات‌ ناصری‌، حسن‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرآمدان‌ فرهنگ‌ و تاریخ‌ ایران‌ در دوره‌ اسلامی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: شورای‌عالی‌ فرهنگ‌ و هنر، 1353، بخش‌ اول‌، ص‌ 211.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[صفویان]]&lt;br /&gt;
* [[شیراز]]&lt;br /&gt;
* [[مشهد]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[تبریز]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg&amp;diff=10366</id>
		<title>پرونده:فغانی شیرازی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C.jpg&amp;diff=10366"/>
		<updated>2025-06-10T08:26:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فغانی شیرازی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=10365</id>
		<title>فغانی شیرازی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;diff=10365"/>
		<updated>2025-06-10T08:26:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فغانی‌ شیرازی‌ (؟ ـ 925 ق)، مشهور به بابافغانی، شاعر غزلسرای اواخر سده‌ 9 و اوایل‌ سده‌ 10 ق و معاصر [[صفویان|صفویه‌]]. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[شیراز]] به‌ دنیا آمد&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری‌ (كیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌ ادبیات‌ فارسی‌ دری‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، 1348، ص‌ 80.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اوایل‌مانند پدر و برادرش‌ به‌ كاردگری‌ (چاقوسازی‌) مشغول‌ بود. سپس‌ به‌ شاعری‌ روی‌ آورد و در غزل‌سرآمد شاعران‌ دوره‌ خود شد. نخست‌ تخلص‌ «سكاكی‌» و پس‌ از آن‌ «فغانی‌» را انتخاب‌ كرد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: ابن‌ سینا، چ‌ 6، 1347، ج‌ 4، ص‌ 411.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام‌ اقامت‌ در شیراز روزها را در كنج‌ میكده‌ها می‌گذرانید. پس‌ از مدتی‌ به‌ هرات‌ رفت‌ و به‌ خدمت مولانا جامی‌ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;فغانی‌شیرازی‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان‌ اشعار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به‌اهتمام‌ احمد سهیلی‌خوانساری‌، تهران‌:اقبال‌، 1340، ص‌ ده‌ (مقدمه‌).&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس‌ رهسپار آذربایجان‌ شد و چندی‌ در [[تبریز]] سكنا گزید. آنگاه‌ به‌ دربار سلطان‌ یعقوب‌ آق قوینلو (حک 883 ـ 896 ق) تقرب‌ جست‌ و به‌ جرگه‌ شاعران‌ وی‌ پیوست‌&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری‌ (كیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌ ادبیات‌ فارسی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;دری‌&#039;&#039;. تهران‌: بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، 1348، ص‌ 82.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوانی‌فراهم‌ آورده‌ بود كه‌ در یكی‌ از جنگها به‌ غارت‌ رفت‌&amp;lt;ref&amp;gt;فغانی‌ شیرازی‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان‌اشعار&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039; به‌اهتمام‌ احمد سهیلی‌خوانساری‌، تهران‌: اقبال‌، 1340، ص‌ سیزده‌ (مقدمه‌).&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی‌ بعد عازم‌ خراسان‌ شد و در ابیورد گوشه‌نشینی‌ اختیار كرد. سرانجام‌ در [[مشهد]] رضوی‌ درگذشت‌&amp;lt;ref&amp;gt;صفوی‌، سام‌میرزا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تحفه‌ سامی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به‌ تصحیح‌ ركن‌الدین‌ همایونفرخ‌، تهران‌: علمی‌، بی‌تا، ص‌ 176.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بابافغانی‌ از بنیانگذاران‌ سبک هندی‌ (طرزتازه‌) بود كه‌ در سده‌های‌ 10 و 11 ق پیروان‌ بسیاری‌ پیداكرد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ‌ ادبیات‌ در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: ابن‌ سینا، چ‌ 6، 1347، ج‌ 4، ص‌ 411.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌ گفته‌ تقی‌الدین‌ كاشی‌ چون‌ در غزل‌ به‌ شیوه‌ [[حافظ شیرازی|حافظ‌]] بود، او را «حافظ‌ كوچک» می‌خواندند&amp;lt;ref&amp;gt;سادات‌ ناصری‌، حسن‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سرآمدان‌ فرهنگ‌ و تاریخ‌ ایران‌ در دوره‌ اسلامی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: شورای‌عالی‌ فرهنگ‌ و هنر، 1353، بخش‌ اول‌، ص‌ 211.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[صفویان]]&lt;br /&gt;
* [[شیراز]] &lt;br /&gt;
* [[مشهد]] &lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[تبریز]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%AA&amp;diff=10364</id>
		<title>فصاحت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%AA&amp;diff=10364"/>
		<updated>2025-06-10T08:20:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصاحت، در علم معانی و بیان روشنی در کلمه و کلام یا به عبارت دیگر، گشاده زبانی و روشن گویی&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صراحت لفظ، شیوایی بیان و پاکیزگی سخن از پیچیدگی و دشواری لفظی از لوازم اصلی فصاحت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عباسپور، هومن. «فصاحت»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی ؛ دانشنامه ادب فارسی (2).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، 1376، ص 1042.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهل فن در اصطلاح برای فصاحت بر اساس آن‌که صفت کلمه یا صفت کلام و یا صفت متکلم قرار گیرد، سه نوع تعریف به دست داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نصیریان، یدالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;علوم بلاغت و اعجاز قرآن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: سمت، چ 2، 1380، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) فصاحت کلمه که باید از عیوبی چون: 1- تنافر حروف 2- غرابت استعمال 3- کراهت در سمع 4- مخالفت قیاس صرفی، خالی باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) فصاحت کلام که خالی بودن آن از عیوبی نظیر: 1- تنافر در کلمات 2- ضعف تألیف و تعقید لفظی 3- تقید معنوی 4- کثرت تکرار و 5- تتابع اضافات، ضروری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) فصاحت متکلم و آن هنگامی است که آوردن کلمه و کلام فصیح از عادات او باشد و کلمه و کلام فصیح را بدون هر گونه تکلف و تصنع ادا کند&amp;lt;ref&amp;gt;علوی‌مقدم، محمد؛ اشرف‌زاده، رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معانی و بیان.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: سمت، چ 1، 1376، ص 21ـ 25 (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن‌جا که کلام بلیغ پس از کلام فصیح تحقق می‌پذیرد، فصاحت را جزو علم معانی به شمار آورده‌اند. بنابراین اگر کلمه یا کلام فصیح نباشد، به دلایل گوناگون نمی‌توان آن را بلیغ دانست&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معانی و بیان (1).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: دانشگاه پیام نور، چ 1، 1370، ص 11، 12، 13 (سری انتشارات آزمایشی متون درسی).&amp;lt;/ref&amp;gt;. ارتباط فصاحت و [[بلاغت]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تا بدان پایه است که برخی از دانشمندان و صاحب نظران علم بلاغت از شیوایی و شکوه الفاظ به عنوان شرط لازم برای تحقق بلاغت یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;رضانژاد (نوشین)، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اصول علم بلاغت در زبان فارسی.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات الزهراء ، چ 1، 1367، ص 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بلاغت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%AA&amp;diff=10363</id>
		<title>فصاحت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%AA&amp;diff=10363"/>
		<updated>2025-06-10T08:20:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصاحت، در علم معانی و بیان روشنی در کلمه و کلام یا به عبارت دیگر، گشاده زبانی و روشن گویی&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، ص193.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صراحت لفظ، شیوایی بیان و پاکیزگی سخن از پیچیدگی و دشواری لفظی از لوازم اصلی فصاحت هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عباسپور، هومن. «فصاحت»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی ؛ دانشنامه ادب فارسی (2).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، 1376، ص 1042.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اهل فن در اصطلاح برای فصاحت بر اساس آن‌که صفت کلمه یا صفت کلام و یا صفت متکلم قرار گیرد، سه نوع تعریف به دست داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نصیریان، یدالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;علوم بلاغت و اعجاز قرآن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: سمت، چ 2، 1380، ص 25.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) فصاحت کلمه که باید از عیوبی چون: 1- تنافر حروف 2- غرابت استعمال 3- کراهت در سمع 4- مخالفت قیاس صرفی، خالی باشد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) فصاحت کلام که خالی بودن آن از عیوبی نظیر: 1- تنافر در کلمات 2- ضعف تألیف و تعقید لفظی 3- تقید معنوی 4- کثرت تکرار و 5- تتابع اضافات، ضروری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج) فصاحت متکلم و آن هنگامی است که آوردن کلمه و کلام فصیح از عادات او باشد و کلمه و کلام فصیح را بدون هر گونه تکلف و تصنع ادا کند&amp;lt;ref&amp;gt;علوی‌مقدم، محمد؛ اشرف‌زاده، رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معانی و بیان.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: سمت، چ 1، 1376، ص 21ـ 25 (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن‌جا که کلام بلیغ پس از کلام فصیح تحقق می‌پذیرد، فصاحت را جزو علم معانی به شمار آورده‌اند. بنابراین اگر کلمه یا کلام فصیح نباشد، به دلایل گوناگون نمی‌توان آن را بلیغ دانست&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;معانی و بیان (1).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: دانشگاه پیام نور، چ 1، 1370، ص 11، 12، 13 (سری انتشارات آزمایشی متون درسی).&amp;lt;/ref&amp;gt;. ارتباط فصاحت و [[بلاغت]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تا بدان پایه است که برخی از دانشمندان و صاحب نظران علم بلاغت از شیوایی و شکوه الفاظ به عنوان شرط لازم برای تحقق بلاغت یاد کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;رضانژاد (نوشین)، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اصول علم بلاغت در زبان فارسی.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات الزهراء ، چ 1، 1367، ص 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بلاغت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=10362</id>
		<title>فروغی بسطامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=10362"/>
		<updated>2025-06-10T08:16:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروغی بسطامی (1213ـ1274 / 1275 ق / ؟م) شاعر [[قاجاریه|دوره قاجار]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا عباس متخلص به فروغی فرزند آقا موسی بسطامی در عتبات عالیات زاده شد. در شانزده سالگی به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلی خان در شهر ساری سکنا گزید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اثر آفرینان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. زیر نظر عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چ 1، 1379 ش، ج 4، ص 281.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آنجا اوقاتش را به مطالعه دیوان غزلسرایان بزرگ چون [[حافظ شیرازی|حافظ]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[سعدی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; می‌گذراند. به تدریج خود نیز به غزلسرایی روی آورد. ابتدا مسکین تخلص می‌کرد. بعدها همراه عمویش که خزانه دار شاهی بود، به تهران آمد و توسط او به فتحعلیشاه قاجار (حک 1212ـ1250 ق/ ؟م) معرفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: خوارزمی، چ 2، 1351 ش، ‌ج 1، ص 82.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی بعد به فرمان شاه مذکور برای خدمت به شاهزاده شجاع‌السلطنه والی خراسان به [[مشهد]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه بزرگان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: اداره کل انتشارات و رادیو، 1340 ش (تاریخ مقدمه)، ص 335.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از چندی به خاطر فروغ‌الدوله پسر شجاع‌السلطنه تخلصش را به فروغی تغییر داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. هم در آنجا بود که با [[قاآنی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; آشنایی یافت. در 1249 ق / ؟م به تهران آمد. در دوره [[محمدشاه قاجار|محمد شاه قاجار]] (حک 1250ـ1264 ق / ؟م) هم چندی در [[استان تهران|تهران]] زیست و مورد نوازش آن پادشاه قرار گرفت. سپس به عتبات عالیات رفت. پس از بازگشت از این سفر به درویشی و عزلت گرایید&amp;lt;ref&amp;gt;آرین پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: خوارزمی، چ 2، 1351 ش، ‌ج 1، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فروغی دوره [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] (حک 1264ـ1313 ق/ ؟م) را نیز درک کرد. او در غزل‌های خود از شیوه [[حافظ شیرازی|حافظ]]، و به ویژه [[سعدی]] پیروی می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نخعی، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان کامل فروغی بسطامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، با مقدمه ادوارد براون، ‌رضا قلیخان هدایت، اسدالله میرزای قاجار، تهران: امیرکبیر، چ 3، 1348 ش، ص دو، پنج (پیشگفتار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سروده‌های او جز 5000 بیت در دست نیست&amp;lt;ref&amp;gt;احمدی، احمد و رزمجو، ‌حسین&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;سیر سخن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مشهد: باستان، 1345 ش، ج 2، ص 226.&amp;lt;/ref&amp;gt;. غزل‌های او از لحاظ احساسات عاشقانه، بافت موزون کلمات و جمله‌ها و حسن ترکیب درخور توجه است&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چشمه روشن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: علمی، چ 2، 1369 ش، ص 338.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قاجاریه]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[مشهد]]&lt;br /&gt;
* [[محمدشاه قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[ناصرالدین شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[قاآنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=10360</id>
		<title>فروغی بسطامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=10360"/>
		<updated>2025-06-10T08:16:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروغی بسطامی (1213ـ1274 / 1275 ق / ؟م) شاعر [[قاجاریه|دوره قاجار]].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا عباس متخلص به فروغی فرزند آقا موسی بسطامی در عتبات عالیات زاده شد. در شانزده سالگی به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلی خان در شهر ساری سکنا گزید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اثر آفرینان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. زیر نظر عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چ 1، 1379 ش، ج 4، ص 281.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آنجا اوقاتش را به مطالعه دیوان غزلسرایان بزرگ چون [[حافظ شیرازی|حافظ]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[سعدی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; می‌گذراند. به تدریج خود نیز به غزلسرایی روی آورد. ابتدا مسکین تخلص می‌کرد. بعدها همراه عمویش که خزانه دار شاهی بود، به تهران آمد و توسط او به فتحعلیشاه قاجار (حک 1212ـ1250 ق/ ؟م) معرفی شد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: خوارزمی، چ 2، 1351 ش، ‌ج 1، ص 82.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مدتی بعد به فرمان شاه مذکور برای خدمت به شاهزاده شجاع‌السلطنه والی خراسان به [[مشهد]] رفت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه بزرگان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: اداره کل انتشارات و رادیو، 1340 ش (تاریخ مقدمه)، ص 335.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از چندی به خاطر فروغ‌الدوله پسر شجاع‌السلطنه تخلصش را به فروغی تغییر داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. هم در آنجا بود که با [[قاآنی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; آشنایی یافت. در 1249 ق / ؟م به تهران آمد. در دوره [[محمدشاه قاجار|محمد شاه قاجار]] (حک 1250ـ1264 ق / ؟م) هم چندی در [[استان تهران|تهران]] زیست و مورد نوازش آن پادشاه قرار گرفت. سپس به عتبات عالیات رفت. پس از بازگشت از این سفر به درویشی و عزلت گرایید&amp;lt;ref&amp;gt;آرین پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: خوارزمی، چ 2، 1351 ش، ‌ج 1، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فروغی دوره [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] (حک 1264ـ1313 ق/ ؟م) را نیز درک کرد. او در غزل‌های خود از شیوه [[حافظ شیرازی|حافظ]]، و به ویژه [[سعدی]] پیروی می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نخعی، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان کامل فروغی بسطامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، با مقدمه ادوارد براون، ‌رضا قلیخان هدایت، اسدالله میرزای قاجار، تهران: امیرکبیر، چ 3، 1348 ش، ص دو، پنج (پیشگفتار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. از سروده‌های او جز 5000 بیت در دست نیست&amp;lt;ref&amp;gt;احمدی، احمد و رزمجو، ‌حسین&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;سیر سخن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مشهد: باستان، 1345 ش، ج 2، ص 226.&amp;lt;/ref&amp;gt;. غزل‌های او از لحاظ احساسات عاشقانه، بافت موزون کلمات و جمله‌ها و حسن ترکیب درخور توجه است&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چشمه روشن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: علمی، چ 2، 1369 ش، ص 338.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قاجاریه]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[مشهد]] &lt;br /&gt;
* [[محمدشاه قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[ناصرالدین شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[قاآنی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10356</id>
		<title>فرهنگ نویسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10356"/>
		<updated>2025-06-10T08:06:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ‌نویسی، تألیف و تدوین مجموعه‌ای از واژگان یک یا چند زبان که بر پایه نظمی دانشنامه‌ای ـ الفبایی یا موضوعی ـ گرد آمده باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ‌ها یا واژه‌نامه‌ها را به دو گروه یک زبانه و دو یا چند زبانه، هر گروه را به دو دسته عمومی و تخصصی و هر دسته را به سه شاخه کوچک، میانه و بزرگ تقسیم می‌کنند. معمولاً واژه‌نامه‌های کوچک حداکثر 30هزار واژه، واژه‌نامه‌های میانه بین 30هزار تا 100هزار واژه و واژه‌نامه‌های بزرگ بیش از 100هزار واژه دارند. توضیحاتی که اغلب درباره واژه و ترکیبات آن در واژه‌نامه‌ها می‌آید، اشتمال دارد بر سرشناسه (مدخل، درآیه، عنوان، مادّه، ‌مادّه لغت)، ‌شیوه ضبط، ‌هویت دستوری، معنی، سند معنی، ‌شاهد و مثال، ‌مآخذ شاهد و مثال، هویت ثانوی، معنی هویت ثانوی، سند معنی ثانوی، ‌معنی اصطلاحی، شاهد و اصطلاح معنی اصطلاحی. در بیشتر واژه‌نامه‌ها، نشانه‌ها و رمزهایی ویژه برای پرهیز از زیاده‌نویسی به کار می‌گیرند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه ادب فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1376، ص 1400ـ1401.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخچه فرهنگ‌نویسی در ایران: قدیم‌ترین فرهنگ‌ها درباره [[زبان های ایرانی|زبان‌های ایرانی]] یکی فرهنگ اوئیم(Oim) و دیگر فرهنگ مشهور به مناختای است، که آن را فرهنگ پهلویک نیز نامیده‌اند. قرائنی نشان می‌دهد که هر دو کتاب در دوره [[ساسانیان|ساسانی]]، یا نزدیک به این دوره تألیف شده‌اند. اما تاریخ فرهنگ‌نویسی در زبان فارسی دری با فرهنگ‌نویسی برای زبان عربی به کوشش ایرانیان آغاز شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 178 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظاهراً نیاز به فراهم آوردن فرهنگ فارسی نخستین بار در سده 5ق / 11م، هنگامی احساس شد که حوزه زبان دری از خراسان به دیگر نواحی ایران گسترش یافته بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به تصریح ابن الندیم در الفهرست، ‌از قدیم ترین کتاب‌های لغت، کتاب لغت عیسی بن علی بن عیسی بن داوود الجرح / الجراح در اواخر سده 3ق / 9م و اوایل سده 4ق / 10م است، اما از مندرجات، حدود تألیف و موجود بودن یا نبودن نسخه آن اطلاعی در دست نیست&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. در ذیل کتاب کشف الظنون (چاپ جدید استانبول)، اثر حاجی خلیفه، از دو کتاب با عناوین تاجُ المصادر فی اللُغه، از ابی جعفر احمد بن علی المعروف به جعفرک المقری البیهقی و تاجُ المصَادر فی لُغهُ الفُرس از [[رودکی]] الشاعر الحسن محمد بن عبدالله السمرقندی (د 343ق / 954م) یاد شده است. تردیدی نیست که حاجی خلیفه در استناد کتاب اخیر به رودکی اشتباه کرده و این اثر همان تاج المصادر در لغت عربی به فارسی از ابوجعفر احمد بن علی جعفرک بیهقی (د 544ق /1149م) است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. گروهی نیز رساله [[ابوحفص سغدی|ابوحَفْص سُغدی]] را نخستین واژه‌نامه فارسی پنداشته‌اند، حال آنکه وی در اوایل سده 5ق / 11م می‌زیسته و به جز ابوحفص حکیم بن احفص سغدی است که نوعی ساز از خانواده رود به نام شهرود را اختراع کرده و تا حدود 300 و 306ق / 913 و 918م حیات داشته است. نخستین بار، سُروری کاشانی، شاعر فرهنگ‌نویس ایرانیِ معاصرِ [[عباس یکم صفوی|شاه عباس یکم صفوی]] (حک 996-1038ق / 1588-1629م) در نخستین تحریر [[مجمع الفرس|مَجْمَعُ‌الْفُرس]] (1008 ق / 1599م) از رساله [[ابوحفص سغدی]] نام برده و آن را در شمار منابع خود آورده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. کتاب دیگر فرهنگ قَطران / منتخب حکیم قطران / تفاسیر فی لُغهالفرس تألیف حکیم قطران تبریزی شاعر (د پس از 465ق / 1073م) است. از این فرهنگ اولین بار [[اسدی طوسی]] در مقدمه لغت‌نامه خود یاد کرده، ‌اما آن را ارج ننهاده است. محمد بن هندوشاه در [[صحاح الفرس|صحاحُ‌الْفُرس]] تعداد لغات آن را 300 دانسته و معتقد است که قطران نخستین کسی است که لغت فرس را ترتیب داد و آن را کتابت کرد. احتمالاً شمس فخری نیز در معیار جمالی به این فرهنگ نظر داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما کهن‌ترین فرهنگ فارسی موجود متکی بر شواهد شعری، لغت‌نامه تألیف ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی شاعر (د 465 ق / 1073م) است که به فرهنگ اسدی و [[لغت فرس اسدی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نیز شهرت دارد. اسدی طوسی پس از نظم [[گرشاسب نامه|گرشاسب‌نامه]] (458ق / 1066م) آن را تألیف کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مؤلف در مقدمه کتاب سبب تألیف آن را آشنایی اندک شاعران با لغات فارسی و درخواست اردشیر بن دیلمسپارِ نجمیِ شاعر از وی برای تألیف این لغت‌نامه عنوان کرده است. همچنین اسدی در مقدمه آورده که ترتیب لغات بر اساس حرف آخر است به عنوان باب. یعنی از لغاتی که آخرشان «الف» است به عنوان «باب الف» آغاز کرده و به لغاتی که آخرشان «ی» است با عنوان «باب یاء» ختم کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی طوسی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت فرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران: چاپخانه مجلس، 1319، ص 1 و2.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در فرهنگ اسدی بسیار دست برده‌اند و در هر زمانی برای تکمیل، چیزی بر آن افزوده‌اند، چنان که به جرأت نمی‌توان گفت آنچه از اسدی است، کدام است. با این همه کتاب سودمندی به شمار می‌رود و اساس و مبنای همه لغت‌نویسانی است که پس از اسدی آمده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 180 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این کتاب چاپ‌هایی به کوشش محمد دبیرسیاقی (تهران، 1336 و 1356ش)، [[عباس اقبال آشتیانی]] (تهران، ‌1319ش)، به ویژه چاپ منقح فتح‌الله مجتبایی و علی اشرف صادقی درخور ذکر است. فرهنگ دیگری که از سده 6ق / 11م باقی مانده فَرُّخنامه جمالی تألیف ابوبکر مطهر بن ابی‌القاسم جمالی، مشهور به یزدی در 580ق / 1184م است. در حقیقت این کتاب که تکمله‌ای بر نزهت‌نامه علایی (506 تا 513ق) اثر شهمردان بن ابی‌الخیر مستوفی رازی است، ‌در 16 مقالت فراهم شده است و هر مقالت، ‌هم به نسبت مقال فصل‌هایی دارد. در مجموع لغات این فرهنگ 266 است که بر حسب حرف آخر لغات تنظیم شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 132.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 993ق / 1584م، ‌حسین وفایی معاصر شاه طهماسب یکم صفوی (حک 930-984ق / 1524-1576م) فرهنگ وفایی را به تقلید از معیار جمالی نوشت. این فرهنگ که باب دو فصل آن مبتنی بر حروف آخر و اول لغات است، ‌25 باب و 451 فصل دارد و صاحبان فرهنگ جهانگیری و فرهنگ سروری از آن بهره برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اواخر سده 10ق / 16م، میرزا ابراهیم شاه حسین اصفهانی، فرهنگی به نام فرهنگ میرزا ابراهیم یا فرهنگ میرزا تألیف کرد. واژه‌های این کتاب با لغتی که با الف همزه شروع و به الف ساکن ختم می‌گردد، ‌آ‎غاز می‌شود و به لغتی که با یاء آغاز و به یاء ختم می‌گردد، پایان می‌پذیرد. این فرهنگ، که در آن برخی اسامی خاص و پاره‌ای از لغات ترکی و عربی نیز آمده، از منابع مهم و مورد استفاده فرهنگ‌های بعدی چون مجمع‌الفرس سروری، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و فرهنگ‌های دیگر بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 134 و 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1008ق / 1599م محمدقاسم سروری کاشانی، فرهنگی به نام مجمع‌الفرس یا فرهنگ سروری تألیف کرد که ترتیب لغات آن بر اساس حروف تهجی است و حرف اول کلمه را باب تشکیل می‌دهد. این فرهنگ به لحاظ تحقیق در مطالب و خوبی ترتیب لغات، ‌در میان کتاب‌های لغت اهمیت بسیاری دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 10 و 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رضا قلی خان لله باشی متخلص به هدایت (د 1288ق / 1871م) شاعر، نویسنده، ‌مورخ و رجل دوره ناصری نیز در 1286ق / 1869م فرهنگ انجمن آرای ناصری را بر اساس لغات 41 فرهنگ پیشین، به ویژه فرهنگ سروری، [[فرهنگ رشیدی]]، برهان قاطع و برهان جامع نوشت. مبنای ترتیب لغات این فرهنگ بر حروف اول (انجمن) است. سپس حروف دوم را در ترتیب الفبایی رعایت کرده و عنوان «نمایش» بدان داده است. پس از آن حروف دیگر کلمه را ملحوظ داشته است. انجمن آرای ناصری که حدود 12000 لغت دارد، در 1288ق / 1871م در تهران چاپ سنگی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 188-190.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محمد کریم تبریزی نیز در سده 13ق فرهنگ برهان جامع را تألیف کرد و در 1260ق / 1844م آن را در [[تبریز]] به چاپ رسانید. این کتاب تلخیصی از برهان قاطع به شمار می‌رود و در حاشیه برخی شواهد، ‌لغات افزوده شده است. در 1308ق / 1891م هم فرهنگ نوبهار به اهتمام محمد علی تبریزی خیابانی در دو جلد در تبریز به چاپ رسید. این فرهنگ خلاصه‌ای از فرهنگ انجمن آرای ناصری است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 139 و 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از دیگر فرهنگ‌نویسان ایرانی میرزا علی اکبرخان نفیسی ملقب به ناظم الاطباء (د 1303ش) است. وی مدت 25 سال از عمر خود را صرف تألیف [[فرهنگ نفیسی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; یا فرنودسار و یا فرهنگ ناظم الاطباء کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 221، 223 و 224.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن فرهنگ‌های با ارزش فارسی دیگری در ایران نوشته شد که به سبب کثرت تعداد، به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم: [[لغت نامه دهخدا|لغت‌نامه علی‌اکبر دهخدا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (د 1334ش) تعداد عناوین لغوی لغت‌نامه حدود 200هزار و مطالبی که در بخش اعلام آن آورده شده، ‌به حدود 80هزار عنوان می‌رسد. پایه لغت‌نامه در 1333 تا 1337ش / 1914 تا 1918م پی ریزی شد و سپس با همکاری گروهی از نویسندگان مطالب آن به نگارش درآمد. پس از مرگ مؤلف، [[محمد معین]] کار او را به پایان برد. این فرهنگ عظیم را دانشگاه تهران چاپ کرد و تاریخ چاپ آخرین جلد آن 1359ش است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 225 به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کتاب دیگر، فرهنگ فارسی مشهور به فرهنگ معین&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تألیف محمد معین (د1350ش) است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 148ـ 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ بزرگ سخن از دیگر فرهنگ‌های مهم فارسی است که در مدت هشت سال و به کوشش ده‌ها تن از کارشناسان به سرپرستی حسن انوری فراهم آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ بزرگ سخن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسن انوری، تهران: سخن، 1381، ج 1، مقدمه ناشر.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کتاب هشت جلدی را انتشارات سخن در 1381ش چاپ کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه قاره، فرهنگ‌نویسی شعری فارسی از سده 7 ق / 13م به هندوستان منتقل شد و در سده‌های 8، 9 و 10 ق در این زمینه اقدامات بسیاری به انجام رسید، اما رشد و شکوفایی این فنّ در سده 11 ق صورت گرفت. کامل‌ترین فرهنگ شعری فارسی، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تألیف جمال‌الدین حسین انجو در 1017ق / 1608م است. فرهنگ رشیدی اثر عبدالرشید تتوی در 1064ق / 1654م و سراج اللغات از سراج‌الدین علی خان آرزو در 1147ق / 1734م نیز از اهمیت بسیاری برخوردارند. در سده‌های بعد نیز فرهنگ‌نویسی فارسی در هندوستان به طور جدی ادامه یافت، چنان که فرهنگ نظام تألیف سید محمدعلی داعی الاسلام (چ 1346-1358ق / 1927-1939م) در سده 14ق در میان فرهنگ‌های فارسی این سده در شبه قاره اهمیت به سزایی پیدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 12 و 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به طور کلی فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه قاره را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: 1ـ دوره پیش از بابُریان یا مغولان هند. برخی از فرهنگ‌های مهم این دوره عبارتند از: فرهنگ قُواس / قُواسی، تألیف فخرالدین مبارک شاه قُواس غزنوی، با حدود 1050 لغت در 690ق / 1291م؛ دستورالاَفاضل فی لغات الفضایل، از رفیع دهلوی با 2071 لغت در 743ق / 1342م؛ اداتُ الفضلا، تألیف قاضی بدرالدین محمد دهلوی در 822ق / 1419م؛ شرفنامه منیری / فرهنگ ابراهیمی، از ابراهیم قوام فاروقی منیری با حدود8000 لغت در 877 یا 878ق / 1472 یا 1473م. 2ـ دوره بابُریان یا مغولان هند. از فرهنگ‌های مشهور این دوره می‌توان: سُرمه سلیمانی، تألیف تقی‌الدین اوحدی بَلیانی در 1009 تا 1015ق / 1600 تا 1606م، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، از جمال‌الدین حسین انجو با حدود 1000 لغت در 1017ق / 1607م؛ فرهنگ دُرّ دَری، از علی یوسفی شیروانی در 1018ق / 1608م؛ چهار عنصر دانش، از امان‌الله حسینی در 1014 تا 1037ق / 1605 تا 1628م؛ برهان قاطع، تألیف محمد حسین برهان تبریزی با حدود 20000 لغت در 1062ق / 1652م؛ فرهنگ رشیدی، از عبدالرشید تتوی با حدود 8500 لغت در 1064ق / 1654م و قاطع برهان، تألیف غالب دهلوی در 1278 تا 1294ق / 1861 تا 1877م را نام برد. اما با پیشرفت روزافزون زبان اردو، این زبان جایگزین زبان فارسی در شبه قاره شد، و رفته رفته فرهنگ‌نویسی اردو بر فرهنگ‌نویسی فارسی سایه افکند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه ادب فارسی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادب فارسی در شبه قاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌به کوشش حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، ج 4، 1380، ص 1965، 1968 و 1973.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ جهانگیری]]&lt;br /&gt;
* [[محمد معین]]&lt;br /&gt;
* [[لغت نامه دهخدا]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ نفیسی]]&lt;br /&gt;
* [[تبریز]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ رشیدی]]&lt;br /&gt;
* [[زبان های ایرانی]]&lt;br /&gt;
* [[ساسانیان]]&lt;br /&gt;
* [[مجمع الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[عباس اقبال آشتیانی]]&lt;br /&gt;
* [[صحاح الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[رودکی]]&lt;br /&gt;
* [[ابوحفص سغدی]]&lt;br /&gt;
* [[لغت فرس اسدی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10355</id>
		<title>فرهنگ نویسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10355"/>
		<updated>2025-06-10T08:05:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ‌نویسی، تألیف و تدوین مجموعه‌ای از واژگان یک یا چند زبان که بر پایه نظمی دانشنامه‌ای ـ الفبایی یا موضوعی ـ گرد آمده باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ‌ها یا واژه‌نامه‌ها را به دو گروه یک زبانه و دو یا چند زبانه، هر گروه را به دو دسته عمومی و تخصصی و هر دسته را به سه شاخه کوچک، میانه و بزرگ تقسیم می‌کنند. معمولاً واژه‌نامه‌های کوچک حداکثر 30هزار واژه، واژه‌نامه‌های میانه بین 30هزار تا 100هزار واژه و واژه‌نامه‌های بزرگ بیش از 100هزار واژه دارند. توضیحاتی که اغلب درباره واژه و ترکیبات آن در واژه‌نامه‌ها می‌آید، اشتمال دارد بر سرشناسه (مدخل، درآیه، عنوان، مادّه، ‌مادّه لغت)، ‌شیوه ضبط، ‌هویت دستوری، معنی، سند معنی، ‌شاهد و مثال، ‌مآخذ شاهد و مثال، هویت ثانوی، معنی هویت ثانوی، سند معنی ثانوی، ‌معنی اصطلاحی، شاهد و اصطلاح معنی اصطلاحی. در بیشتر واژه‌نامه‌ها، نشانه‌ها و رمزهایی ویژه برای پرهیز از زیاده‌نویسی به کار می‌گیرند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه ادب فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات، 1376، ص 1400ـ1401.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخچه فرهنگ‌نویسی در ایران: قدیم‌ترین فرهنگ‌ها درباره [[زبان های ایرانی|زبان‌های ایرانی]] یکی فرهنگ اوئیم(Oim) و دیگر فرهنگ مشهور به مناختای است، که آن را فرهنگ پهلویک نیز نامیده‌اند. قرائنی نشان می‌دهد که هر دو کتاب در دوره [[ساسانیان|ساسانی]]، یا نزدیک به این دوره تألیف شده‌اند. اما تاریخ فرهنگ‌نویسی در زبان فارسی دری با فرهنگ‌نویسی برای زبان عربی به کوشش ایرانیان آغاز شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 178 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. ظاهراً نیاز به فراهم آوردن فرهنگ فارسی نخستین بار در سده 5ق / 11م، هنگامی احساس شد که حوزه زبان دری از خراسان به دیگر نواحی ایران گسترش یافته بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 129.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به تصریح ابن الندیم در الفهرست، ‌از قدیم ترین کتاب‌های لغت، کتاب لغت عیسی بن علی بن عیسی بن داوود الجرح / الجراح در اواخر سده 3ق / 9م و اوایل سده 4ق / 10م است، اما از مندرجات، حدود تألیف و موجود بودن یا نبودن نسخه آن اطلاعی در دست نیست&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;. در ذیل کتاب کشف الظنون (چاپ جدید استانبول)، اثر حاجی خلیفه، از دو کتاب با عناوین تاجُ المصادر فی اللُغه، از ابی جعفر احمد بن علی المعروف به جعفرک المقری البیهقی و تاجُ المصَادر فی لُغهُ الفُرس از [[رودکی]] الشاعر الحسن محمد بن عبدالله السمرقندی (د 343ق / 954م) یاد شده است. تردیدی نیست که حاجی خلیفه در استناد کتاب اخیر به رودکی اشتباه کرده و این اثر همان تاج المصادر در لغت عربی به فارسی از ابوجعفر احمد بن علی جعفرک بیهقی (د 544ق /1149م) است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. گروهی نیز رساله [[ابوحفص سغدی|ابوحَفْص سُغدی]] را نخستین واژه‌نامه فارسی پنداشته‌اند، حال آنکه وی در اوایل سده 5ق / 11م می‌زیسته و به جز ابوحفص حکیم بن احفص سغدی است که نوعی ساز از خانواده رود به نام شهرود را اختراع کرده و تا حدود 300 و 306ق / 913 و 918م حیات داشته است. نخستین بار، سُروری کاشانی، شاعر فرهنگ‌نویس ایرانیِ معاصرِ [[عباس یکم صفوی|شاه عباس یکم صفوی]] (حک 996-1038ق / 1588-1629م) در نخستین تحریر [[مجمع الفرس|مَجْمَعُ‌الْفُرس]] (1008 ق / 1599م) از رساله [[ابوحفص سغدی]] نام برده و آن را در شمار منابع خود آورده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. کتاب دیگر فرهنگ قَطران / منتخب حکیم قطران / تفاسیر فی لُغهالفرس تألیف حکیم قطران تبریزی شاعر (د پس از 465ق / 1073م) است. از این فرهنگ اولین بار [[اسدی طوسی]] در مقدمه لغت‌نامه خود یاد کرده، ‌اما آن را ارج ننهاده است. محمد بن هندوشاه در [[صحاح الفرس|صحاحُ‌الْفُرس]] تعداد لغات آن را 300 دانسته و معتقد است که قطران نخستین کسی است که لغت فرس را ترتیب داد و آن را کتابت کرد. احتمالاً شمس فخری نیز در معیار جمالی به این فرهنگ نظر داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما کهن‌ترین فرهنگ فارسی موجود متکی بر شواهد شعری، لغت‌نامه تألیف ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی شاعر (د 465 ق / 1073م) است که به فرهنگ اسدی و [[لغت فرس اسدی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نیز شهرت دارد. اسدی طوسی پس از نظم [[گرشاسب نامه|گرشاسب‌نامه]] (458ق / 1066م) آن را تألیف کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 131.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مؤلف در مقدمه کتاب سبب تألیف آن را آشنایی اندک شاعران با لغات فارسی و درخواست اردشیر بن دیلمسپارِ نجمیِ شاعر از وی برای تألیف این لغت‌نامه عنوان کرده است. همچنین اسدی در مقدمه آورده که ترتیب لغات بر اساس حرف آخر است به عنوان باب. یعنی از لغاتی که آخرشان «الف» است به عنوان «باب الف» آغاز کرده و به لغاتی که آخرشان «ی» است با عنوان «باب یاء» ختم کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی طوسی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت فرس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران: چاپخانه مجلس، 1319، ص 1 و2.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در فرهنگ اسدی بسیار دست برده‌اند و در هر زمانی برای تکمیل، چیزی بر آن افزوده‌اند، چنان که به جرأت نمی‌توان گفت آنچه از اسدی است، کدام است. با این همه کتاب سودمندی به شمار می‌رود و اساس و مبنای همه لغت‌نویسانی است که پس از اسدی آمده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 180 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. از این کتاب چاپ‌هایی به کوشش محمد دبیرسیاقی (تهران، 1336 و 1356ش)، [[عباس اقبال آشتیانی]] (تهران، ‌1319ش)، به ویژه چاپ منقح فتح‌الله مجتبایی و علی اشرف صادقی درخور ذکر است. فرهنگ دیگری که از سده 6ق / 11م باقی مانده فَرُّخنامه جمالی تألیف ابوبکر مطهر بن ابی‌القاسم جمالی، مشهور به یزدی در 580ق / 1184م است. در حقیقت این کتاب که تکمله‌ای بر نزهت‌نامه علایی (506 تا 513ق) اثر شهمردان بن ابی‌الخیر مستوفی رازی است، ‌در 16 مقالت فراهم شده است و هر مقالت، ‌هم به نسبت مقال فصل‌هایی دارد. در مجموع لغات این فرهنگ 266 است که بر حسب حرف آخر لغات تنظیم شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 132.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 993ق / 1584م، ‌حسین وفایی معاصر شاه طهماسب یکم صفوی (حک 930-984ق / 1524-1576م) فرهنگ وفایی را به تقلید از معیار جمالی نوشت. این فرهنگ که باب دو فصل آن مبتنی بر حروف آخر و اول لغات است، ‌25 باب و 451 فصل دارد و صاحبان فرهنگ جهانگیری و فرهنگ سروری از آن بهره برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 10.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اواخر سده 10ق / 16م، میرزا ابراهیم شاه حسین اصفهانی، فرهنگی به نام فرهنگ میرزا ابراهیم یا فرهنگ میرزا تألیف کرد. واژه‌های این کتاب با لغتی که با الف همزه شروع و به الف ساکن ختم می‌گردد، ‌آ‎غاز می‌شود و به لغتی که با یاء آغاز و به یاء ختم می‌گردد، پایان می‌پذیرد. این فرهنگ، که در آن برخی اسامی خاص و پاره‌ای از لغات ترکی و عربی نیز آمده، از منابع مهم و مورد استفاده فرهنگ‌های بعدی چون مجمع‌الفرس سروری، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و فرهنگ‌های دیگر بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 134 و 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1008ق / 1599م محمدقاسم سروری کاشانی، فرهنگی به نام مجمع‌الفرس یا فرهنگ سروری تألیف کرد که ترتیب لغات آن بر اساس حروف تهجی است و حرف اول کلمه را باب تشکیل می‌دهد. این فرهنگ به لحاظ تحقیق در مطالب و خوبی ترتیب لغات، ‌در میان کتاب‌های لغت اهمیت بسیاری دارد&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 10 و 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رضا قلی خان لله باشی متخلص به هدایت (د 1288ق / 1871م) شاعر، نویسنده، ‌مورخ و رجل دوره ناصری نیز در 1286ق / 1869م فرهنگ انجمن آرای ناصری را بر اساس لغات 41 فرهنگ پیشین، به ویژه فرهنگ سروری، [[فرهنگ رشیدی]]، برهان قاطع و برهان جامع نوشت. مبنای ترتیب لغات این فرهنگ بر حروف اول (انجمن) است. سپس حروف دوم را در ترتیب الفبایی رعایت کرده و عنوان «نمایش» بدان داده است. پس از آن حروف دیگر کلمه را ملحوظ داشته است. انجمن آرای ناصری که حدود 12000 لغت دارد، در 1288ق / 1871م در تهران چاپ سنگی شده است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 188-190.&amp;lt;/ref&amp;gt;. محمد کریم تبریزی نیز در سده 13ق فرهنگ برهان جامع را تألیف کرد و در 1260ق / 1844م آن را در [[تبریز]] به چاپ رسانید. این کتاب تلخیصی از برهان قاطع به شمار می‌رود و در حاشیه برخی شواهد، ‌لغات افزوده شده است. در 1308ق / 1891م هم فرهنگ نوبهار به اهتمام محمد علی تبریزی خیابانی در دو جلد در تبریز به چاپ رسید. این فرهنگ خلاصه‌ای از فرهنگ انجمن آرای ناصری است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 139 و 140.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از دیگر فرهنگ‌نویسان ایرانی میرزا علی اکبرخان نفیسی ملقب به ناظم الاطباء (د 1303ش) است. وی مدت 25 سال از عمر خود را صرف تألیف [[فرهنگ نفیسی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; یا فرنودسار و یا فرهنگ ناظم الاطباء کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ‌های فارسی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1334، ص 221، 223 و 224.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن فرهنگ‌های با ارزش فارسی دیگری در ایران نوشته شد که به سبب کثرت تعداد، به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم: [[لغت نامه دهخدا|لغت‌نامه علی‌اکبر دهخدا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (د 1334ش) تعداد عناوین لغوی لغت‌نامه حدود 200هزار و مطالبی که در بخش اعلام آن آورده شده، ‌به حدود 80هزار عنوان می‌رسد. پایه لغت‌نامه در 1333 تا 1337ش / 1914 تا 1918م پی ریزی شد و سپس با همکاری گروهی از نویسندگان مطالب آن به نگارش درآمد. پس از مرگ مؤلف، [[محمد معین]] کار او را به پایان برد. این فرهنگ عظیم را دانشگاه تهران چاپ کرد و تاریخ چاپ آخرین جلد آن 1359ش است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیر سیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 225 به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کتاب دیگر، فرهنگ فارسی مشهور به فرهنگ معین&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تألیف محمد معین (د1350ش) است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 148ـ 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ بزرگ سخن از دیگر فرهنگ‌های مهم فارسی است که در مدت هشت سال و به کوشش ده‌ها تن از کارشناسان به سرپرستی حسن انوری فراهم آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ بزرگ سخن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسن انوری، تهران: سخن، 1381، ج 1، مقدمه ناشر.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این کتاب هشت جلدی را انتشارات سخن در 1381ش چاپ کرده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه قاره، فرهنگ‌نویسی شعری فارسی از سده 7 ق / 13م به هندوستان منتقل شد و در سده‌های 8، 9 و 10 ق در این زمینه اقدامات بسیاری به انجام رسید، اما رشد و شکوفایی این فنّ در سده 11 ق صورت گرفت. کامل‌ترین فرهنگ شعری فارسی، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; تألیف جمال‌الدین حسین انجو در 1017ق / 1608م است. فرهنگ رشیدی اثر عبدالرشید تتوی در 1064ق / 1654م و سراج اللغات از سراج‌الدین علی خان آرزو در 1147ق / 1734م نیز از اهمیت بسیاری برخوردارند. در سده‌های بعد نیز فرهنگ‌نویسی فارسی در هندوستان به طور جدی ادامه یافت، چنان که فرهنگ نظام تألیف سید محمدعلی داعی الاسلام (چ 1346-1358ق / 1927-1939م) در سده 14ق در میان فرهنگ‌های فارسی این سده در شبه قاره اهمیت به سزایی پیدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 12 و 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به طور کلی فرهنگ‌نویسی فارسی در شبه قاره را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد: 1ـ دوره پیش از بابُریان یا مغولان هند. برخی از فرهنگ‌های مهم این دوره عبارتند از: فرهنگ قُواس / قُواسی، تألیف فخرالدین مبارک شاه قُواس غزنوی، با حدود 1050 لغت در 690ق / 1291م؛ دستورالاَفاضل فی لغات الفضایل، از رفیع دهلوی با 2071 لغت در 743ق / 1342م؛ اداتُ الفضلا، تألیف قاضی بدرالدین محمد دهلوی در 822ق / 1419م؛ شرفنامه منیری / فرهنگ ابراهیمی، از ابراهیم قوام فاروقی منیری با حدود8000 لغت در 877 یا 878ق / 1472 یا 1473م. 2ـ دوره بابُریان یا مغولان هند. از فرهنگ‌های مشهور این دوره می‌توان: سُرمه سلیمانی، تألیف تقی‌الدین اوحدی بَلیانی در 1009 تا 1015ق / 1600 تا 1606م، [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، از جمال‌الدین حسین انجو با حدود 1000 لغت در 1017ق / 1607م؛ فرهنگ دُرّ دَری، از علی یوسفی شیروانی در 1018ق / 1608م؛ چهار عنصر دانش، از امان‌الله حسینی در 1014 تا 1037ق / 1605 تا 1628م؛ برهان قاطع، تألیف محمد حسین برهان تبریزی با حدود 20000 لغت در 1062ق / 1652م؛ فرهنگ رشیدی، از عبدالرشید تتوی با حدود 8500 لغت در 1064ق / 1654م و قاطع برهان، تألیف غالب دهلوی در 1278 تا 1294ق / 1861 تا 1877م را نام برد. اما با پیشرفت روزافزون زبان اردو، این زبان جایگزین زبان فارسی در شبه قاره شد، و رفته رفته فرهنگ‌نویسی اردو بر فرهنگ‌نویسی فارسی سایه افکند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشنامه ادب فارسی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادب فارسی در شبه قاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌به کوشش حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، ج 4، 1380، ص 1965، 1968 و 1973.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ جهانگیری]]&lt;br /&gt;
* [[محمد معین]]&lt;br /&gt;
* [[لغت نامه دهخدا]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ نفیسی]]&lt;br /&gt;
* [[تبریز]] &lt;br /&gt;
* [[فرهنگ رشیدی]]&lt;br /&gt;
* [[زبان های ایرانی]]&lt;br /&gt;
* [[ساسانیان]]&lt;br /&gt;
* [[مجمع الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[عباس اقبال آشتیانی]]&lt;br /&gt;
* [[صحاح الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[رودکی]] &lt;br /&gt;
* [[ابوحفص سغدی]]&lt;br /&gt;
* [[لغت فرس اسدی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=10354</id>
		<title>فروزانفر، بدیع الزمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=10354"/>
		<updated>2025-06-10T07:37:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فروزانفر، بدیع الزمان.jpg|بندانگشتی|فروزانفر برگرفته از سایت کتابراه قابل بازیابی از https://www.ketabrah.ir/author/46729-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1]]&lt;br /&gt;
فروزانفر (1322 ق / ؟م ـ 1349 ش) ادیب، محقق، شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد حسن ملقب به بدیع‌الزمان فرزند آقا شیخ علی در بشرویه خراسان به دنیا آمد. نسبش به ملا احمد تونی از علمای عهد [[عباس یکم صفوی|شاه عباس صفوی]] می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اثرآفرینان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. زیر نظر عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چ 1، 1379 ش، ج 4، ص 278.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پس از تحصیل مقدمات علوم رهسپار [[مشهد]] شد و در آنجا نزد استادان بزرگی چون ادیب نیشابوری درس ادبیات [[فارسی]]، [[عربی]] و منطق خواند. حدود 1300ـ1301ش به [[استان تهران|تهران]] آمد و در یکی از حجره‌های مدرسه سپهسالار به کسب دانش در زمینه‌های گوناگون، به ویژه فلسفه پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. «استاد استادان»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، س 22، ش 1 (بهار 1354 ش)، پی در پی 89، ص 1، 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی نزد میرزا طاهر تنکابنی حکمت و از آقا حسین نجم‌آبادی فقه و اصول آموخت. از 1305ش در مدرسه دارالفنون به تدریس مشغول شد و پس از تأسیس دانشگاه تهران، ابتدا به سمت استادی و سپس ریاست دانشکده معقول و منقول منصوب شد&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: جیبی، چ 3، 1381 ش، ج 2، ص 1886 (ذیل فروزانفر).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اندکی بعد به خاطر تألیف تحقیق ارزنده خود درباره زندگانی [[مولوی، جلال الدین محمد|مولانا]] جلال‌الدین رومی مدرک دکتری از سوی هیأت ممیزه دانشگاه تهران به او اهدا گردید و تدریس در دوره دکتری دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به او محول شد&amp;lt;ref&amp;gt;یاحقی، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن آشنا، یادنامه بدیع‌الزمان فروزانفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌شیراز: انتشارات داستان سرا، چ 1، 1383 ش، ص 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چند سفر علمی به خارج از کشور داشت و از لبنان، پاکستان، ‌امریکا، ‌انگلستان، ترکیه و افغانستان دیدن کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاد، ‌هوشنگ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پژوهشگران معاصر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: فرهنگ معاصر، 1381 ش، ج 5، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در شعر به سبک قدما می‌سرود و از شیوه [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[خاقانی شروانی|خاقانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; پیروی می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«فروزانفر»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&#039;&#039;، س 22، ش 1 (بهار 1354 ش)، پی در پی 89، ص 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در [[استان تهران|تهران]] درگذشت. از میان آثار فراوان و مشهورش می‌توان به سخن و سخنوران (1312ش)؛ تاریخ ادبیات ایران (1317ش) مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی (1333ش) و احادیث مثنوی (1334ش) اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;افشار، ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نادره کاران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش محمود نیکویه، تهران: نشر قطره، چ 1، 1383 ش، ص 266، 267، 268.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[عباس یکم صفوی]]&lt;br /&gt;
* [[مولوی، جلال الدین محمد]]&lt;br /&gt;
* [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]]&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی|خاقانی]]&lt;br /&gt;
* [[مشهد]]&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
* [[استان تهران|تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=10353</id>
		<title>فروزانفر، بدیع الزمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=10353"/>
		<updated>2025-06-10T07:36:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فروزانفر، بدیع الزمان.jpg|بندانگشتی|فروزانفر برگرفته از سایت کتابراه قابل بازیابی از https://www.ketabrah.ir/author/46729-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1]]&lt;br /&gt;
فروزانفر (1322 ق / ؟م ـ 1349 ش) ادیب، محقق، شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد حسن ملقب به بدیع‌الزمان فرزند آقا شیخ علی در بشرویه خراسان به دنیا آمد. نسبش به ملا احمد تونی از علمای عهد [[عباس یکم صفوی|شاه عباس صفوی]] می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اثرآفرینان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. زیر نظر عبدالحسین نوایی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چ 1، 1379 ش، ج 4، ص 278.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او پس از تحصیل مقدمات علوم رهسپار [[مشهد]] شد و در آنجا نزد استادان بزرگی چون ادیب نیشابوری درس ادبیات [[فارسی]]، [[عربی]] و منطق خواند. حدود 1300ـ1301ش به [[استان تهران|تهران]] آمد و در یکی از حجره‌های مدرسه سپهسالار به کسب دانش در زمینه‌های گوناگون، به ویژه فلسفه پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. «استاد استادان»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، س 22، ش 1 (بهار 1354 ش)، پی در پی 89، ص 1، 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی نزد میرزا طاهر تنکابنی حکمت و از آقا حسین نجم‌آبادی فقه و اصول آموخت. از 1305ش در مدرسه دارالفنون به تدریس مشغول شد و پس از تأسیس دانشگاه تهران، ابتدا به سمت استادی و سپس ریاست دانشکده معقول و منقول منصوب شد&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: جیبی، چ 3، 1381 ش، ج 2، ص 1886 (ذیل فروزانفر).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اندکی بعد به خاطر تألیف تحقیق ارزنده خود درباره زندگانی [[مولوی، جلال الدین محمد|مولانا]] جلال‌الدین رومی مدرک دکتری از سوی هیأت ممیزه دانشگاه تهران به او اهدا گردید و تدریس در دوره دکتری دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به او محول شد&amp;lt;ref&amp;gt;یاحقی، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن آشنا، یادنامه بدیع‌الزمان فروزانفر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌شیراز: انتشارات داستان سرا، چ 1، 1383 ش، ص 19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چند سفر علمی به خارج از کشور داشت و از لبنان، پاکستان، ‌امریکا، ‌انگلستان، ترکیه و افغانستان دیدن کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اتحاد، ‌هوشنگ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پژوهشگران معاصر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: فرهنگ معاصر، 1381 ش، ج 5، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در شعر به سبک قدما می‌سرود و از شیوه [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[خاقانی شروانی|خاقانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; پیروی می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«فروزانفر»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران&#039;&#039;، س 22، ش 1 (بهار 1354 ش)، پی در پی 89، ص 13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در [[استان تهران|تهران]] درگذشت. از میان آثار فراوان و مشهورش می‌توان به سخن و سخنوران (1312ش)؛ تاریخ ادبیات ایران (1317ش) مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی (1333ش) و احادیث مثنوی (1334ش) اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;افشار، ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نادره کاران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش محمود نیکویه، تهران: نشر قطره، چ 1، 1383 ش، ص 266، 267، 268.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[عباس یکم صفوی]]&lt;br /&gt;
* [[مولوی، جلال الدین محمد]]&lt;br /&gt;
* [[ناصر خسرو|ناصرخسرو]]&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی|خاقانی]]&lt;br /&gt;
* [[مشهد]] &lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]] &lt;br /&gt;
* [[استان تهران|تهران]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=10352</id>
		<title>پرونده:فروزانفر، بدیع الزمان.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%8C_%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg&amp;diff=10352"/>
		<updated>2025-06-10T07:35:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروزانفر، بدیع الزمان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;diff=10351</id>
		<title>فروغ فرخزاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;diff=10351"/>
		<updated>2025-06-10T07:29:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فروغ فرخزاد.jpg|بندانگشتی|فروغ فرخزاد برگرفته از دهکده اندیشه ها سایت قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://vminds.info/@tajahmadi/5mmr3zw6w0de]]&lt;br /&gt;
فروغ فرخزاد (1313-1345ش)، شاعر، فیلمساز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروغ‌الزمان فرخزاد عراقی (اراکی)، یکی از ‌محبوب‌ترین شاعران زن در یک‌صد سال اخیر ایران، ‌از پدری تفرشی که ستوان ارتش بود و مادری کاشانی تبار در [[استان تهران|تهران]] زاده شد. پدرش به شعر و ادب علاقه وافر داشت. بدین سبب فروغ از خردسالی با شعر و ادب فارسی از جمله آثار [[فردوسی]]، [[سعدی]]، [[حافظ شیرازی|حافظ]] آشنا شد و به زودی زبان به شعر گشود&amp;lt;ref&amp;gt;فرخزاد، ‌پوران. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنمای زنان کارای ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر قطره، چ 1، 1381، ص 599 و 600.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1319ش دوره متوسطه را در دبیرستان خسرو خاور گذراند. در 1328ش به هنرستان کمال الملک رفت و نزد استادانی چون علی اصغر پتگر کمی نقّاشی آموخت. در همین سال دیپلم گرفت، اما دوره‌ تحصیلی هنرستان را نیمه تمام گذاشت&amp;lt;ref&amp;gt;کراچی، روح انگیز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغ فرخزاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. شیراز: داستان سرا، 1383، ص 5 و 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو سال بعد با یکی از خویشاوندانش به نام پرویز شاپور ازدواج کرد و به سبب شغل اداری همسرش ناگزیر به اقامت در [[اهواز]] شد. زندگی زناشویی او به رغم تولد تنها فرزندش، کامیار، دیری نپایید و در 1333ش از هم گسست و فروغ بدون پسرش به خانه پدری بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;عابدی، کامیار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تنها تر از یک برگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: جامی، چ 1، 1377، ص 15 و 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به سبب دوری از فرزندش مدتی را در ناراحتی و نا آرامی به سر برد و چند ماهی در بیمارستان روانی دکتر رضایی در نیاوران بستری شد تا به زندگی عادی بازگشت. با این حال اندوه جدایی از فرزند تا پایان عمر با او همراه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره دوم زندگی فروغ با نخستین دفتر شعرش، اسیر که پیش از طلاق آن را منتشر کرده بود، ‌از 1333ش آغاز شد&amp;lt;ref&amp;gt;فرخزاد، ‌پوران. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنمای زنان کارای ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر قطره، چ 1، 1381، ص 601.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1335ش دومین دفتر شعرش، دیوار را چاپ کرد. در همین سال به اروپا رفت و پس از فراگرفتن زبان‌های آلمانی و ایتالیایی، سروده‌هایی از شاعران اروپایی را به فارسی ترجمه کرد. در 1336ش سومین مجموعه شعر او به نام عصیان منتشر شد. دو سال بعد، به کارهای سینمایی روی آورد و ابراهیم گلستان او را برای مطالعه سینما و هنر تهیه‌کنندگی فیلم به انگلستان فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;مشرف تهرانی (م. آزاد)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پریشادخت شعر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ثالث، چ 1، 1376، ص 30، 33، 35 و 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1339ش پس از بازگشت به ایران در فیلم خواستگاری بازی کرد. در 1341ش درخشان ترین کار سینمایی خود را با فیلمی درباره جذامی‌ها به نام خانه سیاه است به پایان برد. سپس در 1342ش در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده، اثر پیراند للوو(Pirandello) به کارگردانی پری صابری بازی کرد. در همین سال جایزه بهترین فیلم مستند در جشنواره اوبرهاوزن به خانه سیاه است او تعلّق گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;ترابی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر دنیای نو، چ 1، 1375، ص 10 و 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین سال چهارمین مجموعه‌ شعر او نیز به نام تولّدی دیگر انتشار یافت. در 1343ش برگزیده اشعار او منتشر شد. هم در این سال پس از کمک به اتمام فیلم [[خشت و آینه]] ابراهیم گلستان، ‌به آلمان، ایتالیا و فرانسه رفت. در 1344ش سازمان یونسکو فیلمی نیم ساعته از زندگانی او ساخت. در 1345ش برای شرکت در جشنواره فیلم پزارو به ایتالیا سفر کرد. همچنین پیشنهاد ساخت فیلمی در سوئد و [[ترجمه]] و انتشار اشعارش در سوئد، ‌آلمان و دیگر کشورها را پذیرفت. سرانجام در 26 بهمن ماه 1345ش به دنبال تصادف اتومبیل درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله دربند به خاک سپرده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره‌ فروغ کتاب‌ها و مقالات بسیاری نوشته‌اند که در آن میان می‌توان به: جاودانه زیستن، ‌در اوج ماندن، از بهروز جلالی (مروارید، ‌1372ش)؛ از گمشدگی تا رهایی، از محمود نیکبخت (مشعل، ‌چ 2، 1373ش)؛ نگاهی به فروغ، از سیروس شمیسا (مروارید، چ 2، 1374ش)؛ «شورش و شعر فروغ»، از منوچهر آتشی (تماشا، س 4، ش 201، ص 18ـ 19 و 73) و «تولدی دیگر»، از محمود عنایت (نگین، س 2، ش 9، ص 3)، اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کراچی، ‌روح انگیز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغ یاغی مغموم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: راهیان اندیشه، چ 1، 1376، ص 21، 120، 138و 154.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرگ فروغ تنها مرگ یک انسان، شاملو می‌نویسد: مرگ یک شاعر نبود، فرصتی عظیم بود برای تاریخ شعر فارسی که از دست رفت&amp;lt;ref&amp;gt;شاملو، ‌احمد. «تجدید عهد با دریغی بزرگ»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، تهران: نگاه، 1376، ص 325 و 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براهنی می‌گوید: فرخزاد با هیچ کس قابل مقایسه نیست. او به تنهایی زبان گویای زن صامت ایرانی در طول قرنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;براهنی، رضا. «در سوگ فروغ»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، ‌تهران: نگاه، 1376، ص 314 و 315.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فروغ در شعرش زندگی می‌کرد و در زندگی شعر می‌سرود. زندگی هنری اش از زندگی عادی جدا نبود. تولّدی دیگر نه تنها برای فروغ تولد تازه‌ای بود، ‌بلکه مولد همایون شعر زنده و پیشرو امروز ما و تولدی تازه برای شعر پارسی است&amp;lt;ref&amp;gt;اخوان ثالث، مهدی. «فاتح شعر امروز»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، تهران: نگاه، 1376، ص 330.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امروز همه ارزش شعر فروغ را شناخته‌اند و هیچ کس در مقام او شک نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;مشرف تهرانی (م. آزاد)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پریشادخت شعر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ثالث، چ 1، 1376، ص 486.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[استان تهران|تهران]]&lt;br /&gt;
* [[ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[فردوسی]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی|حافظ]]&lt;br /&gt;
* [[اهواز]]&lt;br /&gt;
* [[خشت و آینه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF.jpg&amp;diff=10350</id>
		<title>پرونده:فروغ فرخزاد.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF.jpg&amp;diff=10350"/>
		<updated>2025-06-10T07:28:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروغ فرخزاد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;diff=10349</id>
		<title>فروغ فرخزاد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF&amp;diff=10349"/>
		<updated>2025-06-10T07:27:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فروغ فرخزاد (1313-1345ش)، شاعر، فیلمساز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروغ‌الزمان فرخزاد عراقی (اراکی)، یکی از ‌محبوب‌ترین شاعران زن در یک‌صد سال اخیر ایران، ‌از پدری تفرشی که ستوان ارتش بود و مادری کاشانی تبار در [[استان تهران|تهران]] زاده شد. پدرش به شعر و ادب علاقه وافر داشت. بدین سبب فروغ از خردسالی با شعر و ادب فارسی از جمله آثار [[فردوسی]]، [[سعدی]]، [[حافظ شیرازی|حافظ]] آشنا شد و به زودی زبان به شعر گشود&amp;lt;ref&amp;gt;فرخزاد، ‌پوران. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنمای زنان کارای ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر قطره، چ 1، 1381، ص 599 و 600.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1319ش دوره متوسطه را در دبیرستان خسرو خاور گذراند. در 1328ش به هنرستان کمال الملک رفت و نزد استادانی چون علی اصغر پتگر کمی نقّاشی آموخت. در همین سال دیپلم گرفت، اما دوره‌ تحصیلی هنرستان را نیمه تمام گذاشت&amp;lt;ref&amp;gt;کراچی، روح انگیز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغ فرخزاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. شیراز: داستان سرا، 1383، ص 5 و 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دو سال بعد با یکی از خویشاوندانش به نام پرویز شاپور ازدواج کرد و به سبب شغل اداری همسرش ناگزیر به اقامت در [[اهواز]] شد. زندگی زناشویی او به رغم تولد تنها فرزندش، کامیار، دیری نپایید و در 1333ش از هم گسست و فروغ بدون پسرش به خانه پدری بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;عابدی، کامیار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تنها تر از یک برگ&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: جامی، چ 1، 1377، ص 15 و 16.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به سبب دوری از فرزندش مدتی را در ناراحتی و نا آرامی به سر برد و چند ماهی در بیمارستان روانی دکتر رضایی در نیاوران بستری شد تا به زندگی عادی بازگشت. با این حال اندوه جدایی از فرزند تا پایان عمر با او همراه بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوره دوم زندگی فروغ با نخستین دفتر شعرش، اسیر که پیش از طلاق آن را منتشر کرده بود، ‌از 1333ش آغاز شد&amp;lt;ref&amp;gt;فرخزاد، ‌پوران. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنمای زنان کارای ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر قطره، چ 1، 1381، ص 601.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1335ش دومین دفتر شعرش، دیوار را چاپ کرد. در همین سال به اروپا رفت و پس از فراگرفتن زبان‌های آلمانی و ایتالیایی، سروده‌هایی از شاعران اروپایی را به فارسی ترجمه کرد. در 1336ش سومین مجموعه شعر او به نام عصیان منتشر شد. دو سال بعد، به کارهای سینمایی روی آورد و ابراهیم گلستان او را برای مطالعه سینما و هنر تهیه‌کنندگی فیلم به انگلستان فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;مشرف تهرانی (م. آزاد)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پریشادخت شعر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ثالث، چ 1، 1376، ص 30، 33، 35 و 36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1339ش پس از بازگشت به ایران در فیلم خواستگاری بازی کرد. در 1341ش درخشان ترین کار سینمایی خود را با فیلمی درباره جذامی‌ها به نام خانه سیاه است به پایان برد. سپس در 1342ش در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده، اثر پیراند للوو(Pirandello) به کارگردانی پری صابری بازی کرد. در همین سال جایزه بهترین فیلم مستند در جشنواره اوبرهاوزن به خانه سیاه است او تعلّق گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;ترابی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغی دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر دنیای نو، چ 1، 1375، ص 10 و 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین سال چهارمین مجموعه‌ شعر او نیز به نام تولّدی دیگر انتشار یافت. در 1343ش برگزیده اشعار او منتشر شد. هم در این سال پس از کمک به اتمام فیلم [[خشت و آینه]] ابراهیم گلستان، ‌به آلمان، ایتالیا و فرانسه رفت. در 1344ش سازمان یونسکو فیلمی نیم ساعته از زندگانی او ساخت. در 1345ش برای شرکت در جشنواره فیلم پزارو به ایتالیا سفر کرد. همچنین پیشنهاد ساخت فیلمی در سوئد و [[ترجمه]] و انتشار اشعارش در سوئد، ‌آلمان و دیگر کشورها را پذیرفت. سرانجام در 26 بهمن ماه 1345ش به دنبال تصادف اتومبیل درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله دربند به خاک سپرده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره‌ فروغ کتاب‌ها و مقالات بسیاری نوشته‌اند که در آن میان می‌توان به: جاودانه زیستن، ‌در اوج ماندن، از بهروز جلالی (مروارید، ‌1372ش)؛ از گمشدگی تا رهایی، از محمود نیکبخت (مشعل، ‌چ 2، 1373ش)؛ نگاهی به فروغ، از سیروس شمیسا (مروارید، چ 2، 1374ش)؛ «شورش و شعر فروغ»، از منوچهر آتشی (تماشا، س 4، ش 201، ص 18ـ 19 و 73) و «تولدی دیگر»، از محمود عنایت (نگین، س 2، ش 9، ص 3)، اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;کراچی، ‌روح انگیز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فروغ یاغی مغموم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: راهیان اندیشه، چ 1، 1376، ص 21، 120، 138و 154.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مرگ فروغ تنها مرگ یک انسان، شاملو می‌نویسد: مرگ یک شاعر نبود، فرصتی عظیم بود برای تاریخ شعر فارسی که از دست رفت&amp;lt;ref&amp;gt;شاملو، ‌احمد. «تجدید عهد با دریغی بزرگ»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، تهران: نگاه، 1376، ص 325 و 326.&amp;lt;/ref&amp;gt;. براهنی می‌گوید: فرخزاد با هیچ کس قابل مقایسه نیست. او به تنهایی زبان گویای زن صامت ایرانی در طول قرنهاست&amp;lt;ref&amp;gt;براهنی، رضا. «در سوگ فروغ»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، ‌تهران: نگاه، 1376، ص 314 و 315.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فروغ در شعرش زندگی می‌کرد و در زندگی شعر می‌سرود. زندگی هنری اش از زندگی عادی جدا نبود. تولّدی دیگر نه تنها برای فروغ تولد تازه‌ای بود، ‌بلکه مولد همایون شعر زنده و پیشرو امروز ما و تولدی تازه برای شعر پارسی است&amp;lt;ref&amp;gt;اخوان ثالث، مهدی. «فاتح شعر امروز»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌یادنامه فروغ فرخزاد زنی تنها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حمید سیاهپوش، تهران: نگاه، 1376، ص 330.&amp;lt;/ref&amp;gt;. امروز همه ارزش شعر فروغ را شناخته‌اند و هیچ کس در مقام او شک نمی‌کند&amp;lt;ref&amp;gt;مشرف تهرانی (م. آزاد)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پریشادخت شعر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر ثالث، چ 1، 1376، ص 486.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[استان تهران|تهران]] &lt;br /&gt;
* [[ترجمه]]&lt;br /&gt;
* [[فردوسی]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی|حافظ]] &lt;br /&gt;
* [[اهواز]] &lt;br /&gt;
* [[خشت و آینه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10348</id>
		<title>هوشنگ گلشیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10348"/>
		<updated>2025-06-10T07:18:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:هوشنگ گلشیری.jpg|بندانگشتی|هوشنگ گلشیری برگرفته از سایت کتابراه قابل بازیابی از https://www.ketabrah.ir/author/14001-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C]]&lt;br /&gt;
گُلشیری، ‌هوشنگ (1316 ـ 1379ش) داستان‌نویس، منتقد و شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوشنگ گلشیری داستان‌نویس نامدار معاصر در خانواده‌ای کارگری در [[اصفهان]] به دنیا آمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;عبداللهیان، حمید. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه نثر معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پایا، چ 1، 1379، ص 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سال‌هایی از دوره کودکی را تا 1333 در کنار پدر که از بنایان شرکت نفت بود و خانواده‌اش در [[آبادان]] گذراند و در آن سال به [[اصفهان]] بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1336 دیپلم ریاضی گرفت و در یک دفتر اسناد رسمی به کار پرداخت. در 1337 به استخدام آموزش و پرورش درآمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تا 1340 در مدارس روستاهای [[اصفهان]] به تدریس مشغول بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. به سبب علاقه به سرودن شعر و خواندن آثار نویسندگان، به راهنمایی یکی از دوستانش به تدریج با آثار پیشروترین روشنفکران عهد آشنا شد. سپس در دانشکده ‌ادبیات به تحصیل ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21 – 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در این دوره کار ادبی خود را با گردآوری فولکلور منطقه [[اصفهان]] آغاز کرد و پس از آن شعرها و نقدهایی نوشت. اما به زودی شعر را کنار گذاشت و به طور جدی به داستان‌نویسی پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال داستان‌نویسی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر تندر، ‌1368، ‌ج 2، ‌274.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این دوره همراه گروهی از دوستان هنردوست خود انجمنی را پایه گذاری کرد. در دهه چهل برخی از اعضای این انجمن چون ابوالحسن نجفی و محمد حقوقی در تحول شعر و نثر و رواج ساختارگرایی در قالب‌های ادبی تأثیر زیادی گذاشتند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. مجالست گلشیری با انجمن نشینان او را به [[حزب توده]] کشاند و همین موجب شد که در اواخر 1340 به مدت چند ماه به زندان افتاد. در طول مدت حبس، به سبب شناخت عمیق از اعضای حزب توده، بسیاری از داستان‌های سیاسی او با جهت گیری علیه این حزب، نطفه بست. پس از آزادی همراه گروهی از جوانان از گروه کهنه‌سرایان انجمن جدا شد و انجمن دیگری تشکیل داد. انتشار نخستین شماره مجله جُنگ اصفهان (1344) از ثمرات این انجمن بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 23.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در شهریورماه 1341 مدرک لیسانس ادبیات فارسی گرفت و سپس از شهریور 1342 تا اردیبهشت 1353 در دبیرستان‌های [[اصفهان]] به تدریس پرداخت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. در همین فاصله چند اثر از او، از جمله شازده احتجاب (1344)، به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شازده احتجاب نخستین داستانی است که با شیوه تک گویی درونی به فارسی نوشته شده و موفقیت زیادی کسب کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی، جمال. تهران: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شفا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 1366، ص 671.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیلمی سینمایی نیز بر اساس این داستان به کارگردانی بهمن فرمان آرا به تصویر آمد&amp;lt;ref&amp;gt;یاوری، ‌حورا. «داستان بلند (رمان)»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادبیات داستانی در ایران زمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا، زیر نظر احسان یارشاطر، ‌ترجمه پیمان متین، با مقدمه ابراهیم یونسی، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در اواخر 1352 دوباره دستگیر و شش ماه در زندان به سر برد و به مدت پنج سال حکم تعلیق گرفت. پس از آزادی به تهران آمد. برنده شدن فیلم شازده احتجاب در جشنواره سینمایی، بر شهرت او افزود. در 1356 با آغاز مجدد فعالیت‌های کانون نویسندگان ایران که گلشیری در آن عضویت داشت، ‌از مجموع 10 شب شعر، ‌هشت جلسه آن در خانه او برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 25 ـ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین سال تا 1357 در دانشکده هنرهای زیبا به صورت حق التدریسی به کار پرداخت. در 1357 به دعوت طرح بین‌المللی نویسندگی (Intertional writing program) برای سخنرانی به امریکا رفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. مدتی نیز در لندن به سر برد. پس از آمدن [[امام خمینی]] (ره) به ایران، او نیز به کشور بازگشت. در 1358 با فرزانه طاهری ازدواج کرد و از آموزش و پرورش اصفهان به دانشکده ‌هنرهای زیبا انتقال یافت. اما در 1360 او را اخراج کردند. پس از آن با مجله‌های آدینه، دنیای سخن و مفید همکاری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 26 ـ 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از 1368 تا 1371 برای سخنرانی و شرکت در جلسات ادبی رهسپار امریکا، انگلستان، ‌هلند و آلمان شد. در 1376 نیز به مدت نُه ماه در هلند و شهرهای آلمان جلسات داستان خوانی داشت. در 1377 جایزه صلح اریش ماریا رمارک(Erich Maria Remargue) بدو تعلق گرفت. سرانجام به دنبال مرگ مغزی در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 44 - 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مجموعه مثل همیشه (1347)، کریستین و کید (1350)، مجموعه نمازخانه کوچک من (1354)، برّه گمشده راعی و از جمله داستان‌های مشهور وی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ داستان‌نویسان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: تهران دبیران، 1369، ص 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از گلشیری داستان‌های پراکنده، ‌مقالات و گفتگوهای متعددی نیز به چاپ رسید. شازده احتجاب او به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و داستان‌های کوتاهش به زبان‌های گوناگون چاپ شده است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 30ـ 35 (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. آوازه گلشیری در خلق داستان‌های پیچیده‌ ذهنی به شیوه جریان سیال ذهن است&amp;lt;ref&amp;gt;رحیمیان، ‌هرمز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادوار نثر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: سمت، 1380، ص 243.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سبک او از ادبیات متأثر از [[بوف کور]] آغاز گردید، اما در نیمه راه، هویت و شکلی مستقل پیدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سپانلو، محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نویسندگان پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کتاب زمان، چ 1، 1362، ص 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زبان شاعرانه گلشیری نیز تأثیراتی از نیما و اخوان ثالث مشهود است&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، ‌رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشبندان قصه ایرانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نقد آثار و افکار گلشیری). تهران: ترجمان اندیشه، 1382، ص 273.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری مجد، مریم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هوشنگ گلشیری (مجموعه گفت‌وگوهایی درباره هوشنگ گلشیری)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: روزنگار، 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی، صالح و پویا رضوی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گلشیری کاتب خانه روشنان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نیلوفر، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تسلیمی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گزاره‌هایی در ادبیات معاصر ایران (داستان)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اختران، چ 1، 1383، ص 227ـ230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;یاحقی، محمدجعفر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جویبار لحظه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: جامی، چ 1، 1378، ص 283ـ284.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بوف کور]]&lt;br /&gt;
* [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
* [[حزب توده]]&lt;br /&gt;
* [[آبادان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10347</id>
		<title>هوشنگ گلشیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10347"/>
		<updated>2025-06-10T07:17:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:هوشنگ گلشیری.jpg|بندانگشتی|هوشنگ گلشیری برگرفته از سایت کتابراه قابل بازیابی از https://www.ketabrah.ir/author/14001-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C]]&lt;br /&gt;
گُلشیری، ‌هوشنگ (1316 ـ 1379ش) داستان‌نویس، منتقد و شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوشنگ گلشیری داستان‌نویس نامدار معاصر در خانواده‌ای کارگری در [[اصفهان]] به دنیا آمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;عبداللهیان، حمید. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه نثر معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پایا، چ 1، 1379، ص 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سال‌هایی از دوره کودکی را تا 1333 در کنار پدر که از بنایان شرکت نفت بود و خانواده‌اش در [[آبادان]] گذراند و در آن سال به [[اصفهان]] بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1336 دیپلم ریاضی گرفت و در یک دفتر اسناد رسمی به کار پرداخت. در 1337 به استخدام آموزش و پرورش درآمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تا 1340 در مدارس روستاهای [[اصفهان]] به تدریس مشغول بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. به سبب علاقه به سرودن شعر و خواندن آثار نویسندگان، به راهنمایی یکی از دوستانش به تدریج با آثار پیشروترین روشنفکران عهد آشنا شد. سپس در دانشکده ‌ادبیات به تحصیل ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21 – 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در این دوره کار ادبی خود را با گردآوری فولکلور منطقه [[اصفهان]] آغاز کرد و پس از آن شعرها و نقدهایی نوشت. اما به زودی شعر را کنار گذاشت و به طور جدی به داستان‌نویسی پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال داستان‌نویسی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر تندر، ‌1368، ‌ج 2، ‌274.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این دوره همراه گروهی از دوستان هنردوست خود انجمنی را پایه گذاری کرد. در دهه چهل برخی از اعضای این انجمن چون ابوالحسن نجفی و محمد حقوقی در تحول شعر و نثر و رواج ساختارگرایی در قالب‌های ادبی تأثیر زیادی گذاشتند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. مجالست گلشیری با انجمن نشینان او را به [[حزب توده]] کشاند و همین موجب شد که در اواخر 1340 به مدت چند ماه به زندان افتاد. در طول مدت حبس، به سبب شناخت عمیق از اعضای حزب توده، بسیاری از داستان‌های سیاسی او با جهت گیری علیه این حزب، نطفه بست. پس از آزادی همراه گروهی از جوانان از گروه کهنه‌سرایان انجمن جدا شد و انجمن دیگری تشکیل داد. انتشار نخستین شماره مجله جُنگ اصفهان (1344) از ثمرات این انجمن بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 23.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در شهریورماه 1341 مدرک لیسانس ادبیات فارسی گرفت و سپس از شهریور 1342 تا اردیبهشت 1353 در دبیرستان‌های [[اصفهان]] به تدریس پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین فاصله چند اثر از او، از جمله شازده احتجاب (1344)، به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شازده احتجاب نخستین داستانی است که با شیوه تک گویی درونی به فارسی نوشته شده و موفقیت زیادی کسب کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی، جمال. تهران: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شفا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 1366، ص 671.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیلمی سینمایی نیز بر اساس این داستان به کارگردانی بهمن فرمان آرا به تصویر آمد&amp;lt;ref&amp;gt;یاوری، ‌حورا. «داستان بلند (رمان)»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادبیات داستانی در ایران زمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا، زیر نظر احسان یارشاطر، ‌ترجمه پیمان متین، با مقدمه ابراهیم یونسی، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در اواخر 1352 دوباره دستگیر و شش ماه در زندان به سر برد و به مدت پنج سال حکم تعلیق گرفت. پس از آزادی به تهران آمد. برنده شدن فیلم شازده احتجاب در جشنواره سینمایی، بر شهرت او افزود. در 1356 با آغاز مجدد فعالیت‌های کانون نویسندگان ایران که گلشیری در آن عضویت داشت، ‌از مجموع 10 شب شعر، ‌هشت جلسه آن در خانه او برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 25 ـ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین سال تا 1357 در دانشکده هنرهای زیبا به صورت حق التدریسی به کار پرداخت. در 1357 به دعوت طرح بین‌المللی نویسندگی (Intertional writing program) برای سخنرانی به امریکا رفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. مدتی نیز در لندن به سر برد. پس از آمدن [[امام خمینی]] (ره) به ایران، او نیز به کشور بازگشت. در 1358 با فرزانه طاهری ازدواج کرد و از آموزش و پرورش اصفهان به دانشکده ‌هنرهای زیبا انتقال یافت. اما در 1360 او را اخراج کردند. پس از آن با مجله‌های آدینه، دنیای سخن و مفید همکاری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 26 ـ 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از 1368 تا 1371 برای سخنرانی و شرکت در جلسات ادبی رهسپار امریکا، انگلستان، ‌هلند و آلمان شد. در 1376 نیز به مدت نُه ماه در هلند و شهرهای آلمان جلسات داستان خوانی داشت. در 1377 جایزه صلح اریش ماریا رمارک(Erich Maria Remargue) بدو تعلق گرفت. سرانجام به دنبال مرگ مغزی در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 44 - 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مجموعه مثل همیشه (1347)، کریستین و کید (1350)، مجموعه نمازخانه کوچک من (1354)، برّه گمشده راعی و از جمله داستان‌های مشهور وی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ داستان‌نویسان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: تهران دبیران، 1369، ص 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از گلشیری داستان‌های پراکنده، ‌مقالات و گفتگوهای متعددی نیز به چاپ رسید. شازده احتجاب او به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و داستان‌های کوتاهش به زبان‌های گوناگون چاپ شده است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 30ـ 35 (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. آوازه گلشیری در خلق داستان‌های پیچیده‌ ذهنی به شیوه جریان سیال ذهن است&amp;lt;ref&amp;gt;رحیمیان، ‌هرمز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادوار نثر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: سمت، 1380، ص 243.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سبک او از ادبیات متأثر از [[بوف کور]] آغاز گردید، اما در نیمه راه، هویت و شکلی مستقل پیدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سپانلو، محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نویسندگان پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کتاب زمان، چ 1، 1362، ص 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زبان شاعرانه گلشیری نیز تأثیراتی از نیما و اخوان ثالث مشهود است&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، ‌رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشبندان قصه ایرانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نقد آثار و افکار گلشیری). تهران: ترجمان اندیشه، 1382، ص 273.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری مجد، مریم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هوشنگ گلشیری (مجموعه گفت‌وگوهایی درباره هوشنگ گلشیری)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: روزنگار، 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی، صالح و پویا رضوی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گلشیری کاتب خانه روشنان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نیلوفر، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تسلیمی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گزاره‌هایی در ادبیات معاصر ایران (داستان)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اختران، چ 1، 1383، ص 227ـ230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;یاحقی، محمدجعفر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جویبار لحظه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: جامی، چ 1، 1378، ص 283ـ284.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بوف کور]]&lt;br /&gt;
* [[اصفهان]]&lt;br /&gt;
* [[حزب توده]]&lt;br /&gt;
* [[آبادان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=10346</id>
		<title>پرونده:هوشنگ گلشیری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=10346"/>
		<updated>2025-06-10T07:16:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هوشنگ گلشیری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10345</id>
		<title>هوشنگ گلشیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%AF_%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10345"/>
		<updated>2025-06-10T07:15:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گُلشیری، ‌هوشنگ (1316 ـ 1379ش) داستان‌نویس، منتقد و شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هوشنگ گلشیری داستان‌نویس نامدار معاصر در خانواده‌ای کارگری در [[اصفهان]] به دنیا آمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;عبداللهیان، حمید. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه نثر معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پایا، چ 1، 1379، ص 113.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سال‌هایی از دوره کودکی را تا 1333 در کنار پدر که از بنایان شرکت نفت بود و خانواده‌اش در [[آبادان]] گذراند و در آن سال به [[اصفهان]] بازگشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1336 دیپلم ریاضی گرفت و در یک دفتر اسناد رسمی به کار پرداخت. در 1337 به استخدام آموزش و پرورش درآمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt; و تا 1340 در مدارس روستاهای [[اصفهان]] به تدریس مشغول بود&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. به سبب علاقه به سرودن شعر و خواندن آثار نویسندگان، به راهنمایی یکی از دوستانش به تدریج با آثار پیشروترین روشنفکران عهد آشنا شد. سپس در دانشکده ‌ادبیات به تحصیل ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 21 – 22.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در این دوره کار ادبی خود را با گردآوری فولکلور منطقه [[اصفهان]] آغاز کرد و پس از آن شعرها و نقدهایی نوشت. اما به زودی شعر را کنار گذاشت و به طور جدی به داستان‌نویسی پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صد سال داستان‌نویسی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر تندر، ‌1368، ‌ج 2، ‌274.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در این دوره همراه گروهی از دوستان هنردوست خود انجمنی را پایه گذاری کرد. در دهه چهل برخی از اعضای این انجمن چون ابوالحسن نجفی و محمد حقوقی در تحول شعر و نثر و رواج ساختارگرایی در قالب‌های ادبی تأثیر زیادی گذاشتند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. مجالست گلشیری با انجمن نشینان او را به [[حزب توده]] کشاند و همین موجب شد که در اواخر 1340 به مدت چند ماه به زندان افتاد. در طول مدت حبس، به سبب شناخت عمیق از اعضای حزب توده، بسیاری از داستان‌های سیاسی او با جهت گیری علیه این حزب، نطفه بست. پس از آزادی همراه گروهی از جوانان از گروه کهنه‌سرایان انجمن جدا شد و انجمن دیگری تشکیل داد. انتشار نخستین شماره مجله جُنگ اصفهان (1344) از ثمرات این انجمن بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 23.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در شهریورماه 1341 مدرک لیسانس ادبیات فارسی گرفت و سپس از شهریور 1342 تا اردیبهشت 1353 در دبیرستان‌های [[اصفهان]] به تدریس پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 43.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین فاصله چند اثر از او، از جمله شازده احتجاب (1344)، به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شازده احتجاب نخستین داستانی است که با شیوه تک گویی درونی به فارسی نوشته شده و موفقیت زیادی کسب کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی، جمال. تهران: &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شفا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، 1366، ص 671.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فیلمی سینمایی نیز بر اساس این داستان به کارگردانی بهمن فرمان آرا به تصویر آمد&amp;lt;ref&amp;gt;یاوری، ‌حورا. «داستان بلند (رمان)»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادبیات داستانی در ایران زمین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. از سری مقالات دانشنامه ایرانیکا، زیر نظر احسان یارشاطر، ‌ترجمه پیمان متین، با مقدمه ابراهیم یونسی، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 73.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گلشیری در اواخر 1352 دوباره دستگیر و شش ماه در زندان به سر برد و به مدت پنج سال حکم تعلیق گرفت. پس از آزادی به تهران آمد. برنده شدن فیلم شازده احتجاب در جشنواره سینمایی، بر شهرت او افزود. در 1356 با آغاز مجدد فعالیت‌های کانون نویسندگان ایران که گلشیری در آن عضویت داشت، ‌از مجموع 10 شب شعر، ‌هشت جلسه آن در خانه او برگزار شد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 25 ـ 26.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین سال تا 1357 در دانشکده هنرهای زیبا به صورت حق التدریسی به کار پرداخت. در 1357 به دعوت طرح بین‌المللی نویسندگی (Intertional writing program) برای سخنرانی به امریکا رفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. مدتی نیز در لندن به سر برد. پس از آمدن [[امام خمینی]] (ره) به ایران، او نیز به کشور بازگشت. در 1358 با فرزانه طاهری ازدواج کرد و از آموزش و پرورش اصفهان به دانشکده ‌هنرهای زیبا انتقال یافت. اما در 1360 او را اخراج کردند. پس از آن با مجله‌های آدینه، دنیای سخن و مفید همکاری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 26 ـ 27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از 1368 تا 1371 برای سخنرانی و شرکت در جلسات ادبی رهسپار امریکا، انگلستان، ‌هلند و آلمان شد. در 1376 نیز به مدت نُه ماه در هلند و شهرهای آلمان جلسات داستان خوانی داشت. در 1377 جایزه صلح اریش ماریا رمارک(Erich Maria Remargue) بدو تعلق گرفت. سرانجام به دنبال مرگ مغزی در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 44 - 46.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مجموعه مثل همیشه (1347)، کریستین و کید (1350)، مجموعه نمازخانه کوچک من (1354)، برّه گمشده راعی و از جمله داستان‌های مشهور وی هستند&amp;lt;ref&amp;gt;عابدینی، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ داستان‌نویسان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: تهران دبیران، 1369، ص 135.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از گلشیری داستان‌های پراکنده، ‌مقالات و گفتگوهای متعددی نیز به چاپ رسید. شازده احتجاب او به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و داستان‌های کوتاهش به زبان‌های گوناگون چاپ شده است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خوانی کاتبان؛‌زندگی و آثار هوشنگ گلشیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌گردآورده حسین سناپور، تهران: نشر دیگر، چ 1، 1380، ص 30ـ 35 (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. آوازه گلشیری در خلق داستان‌های پیچیده‌ ذهنی به شیوه جریان سیال ذهن است&amp;lt;ref&amp;gt;رحیمیان، ‌هرمز. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادوار نثر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: سمت، 1380، ص 243.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سبک او از ادبیات متأثر از [[بوف کور]] آغاز گردید، اما در نیمه راه، هویت و شکلی مستقل پیدا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سپانلو، محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نویسندگان پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کتاب زمان، چ 1، 1362، ص 119.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در زبان شاعرانه گلشیری نیز تأثیراتی از نیما و اخوان ثالث مشهود است&amp;lt;ref&amp;gt;عامری، ‌رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نقشبندان قصه ایرانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (نقد آثار و افکار گلشیری). تهران: ترجمان اندیشه، 1382، ص 273.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری مجد، مریم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;هوشنگ گلشیری (مجموعه گفت‌وگوهایی درباره هوشنگ گلشیری)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: روزنگار، 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حسینی، صالح و پویا رضوی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گلشیری کاتب خانه روشنان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نیلوفر، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;تسلیمی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گزاره‌هایی در ادبیات معاصر ایران (داستان)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اختران، چ 1، 1383، ص 227ـ230.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;یاحقی، محمدجعفر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جویبار لحظه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: جامی، چ 1، 1378، ص 283ـ284.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[بوف کور]]&lt;br /&gt;
* [[اصفهان]] &lt;br /&gt;
* [[حزب توده]]&lt;br /&gt;
* [[آبادان]] &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%86%D8%B2&amp;diff=10344</id>
		<title>طنز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%86%D8%B2&amp;diff=10344"/>
		<updated>2025-06-10T06:52:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;طَنْز، طنز واژه‌ای [[عربی]] به معنای تمسّخر و استهزاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز در اصطلاح ادبی، شعر یا نثری است که در آن حماقت یا ضعف‌های اخلاقی، فساد اجتماعی یا اشتباهات بشر، با شیوه‌ای تمسخرآمیز و بیشتر به‌طور غیرمستقیم، ‌بازگو شود&amp;lt;ref&amp;gt;داد، سیما. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ اصطلاحات ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مروارید، چ 2، 1357 ، ص 208.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر یا نویسنده طنزپرداز با هدف اصلاح جامعه، ‌اشخاص یا آداب و رسوم و مسائل موجود در جامعه را به تمسخر می‌گیرد و آن‌ها را به نقد می‌کشد تا بدین طریق آن‌ها را محکوم کند&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، ‌میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه ‌هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، صص 180ـ 181.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز همیشه به تفاوت میان آنچه هست و آنچه باید باشد می‌پردازد. احترام جامعه نسبت به آرمان‌های طنزپرداز، سهم مهمی در موفقیت وی دارد و او را در جایگاهی ظریفت‌تر قرار می‌دهد به‌طوری که از نکوهنده پلیدی‌ها، ‌تأثیرگذارتر می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;پُلارد، ‌آرتور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سعید سعیدپور، ‌تهران: نشر مرکز، ‌چ2، 1381، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز با باریک‌ بینی و قدرت اندیشه، مبانی خفی و غریب را که خلاف شرع و شرف انسانی است، از نهانخانه اطوار جامعه بیرون می‌کشد و آن‌ها را چون تازیانه‌ای بر سر جامعه دین برانداز و فرد عدالت‌ستیز می‌کوبد. لذا طنز در هر جامعه‌ای مظهر شناخت اجتماعی و اخلاقی جامعه‌ خود شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص هفده ـ بیست، مقدمه (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز تصویر هجو‌آمیزی از جنبه‌های زشت و منفی زندگی، ‌معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اجتماعی را به صورتی اغراق‌آمیز به نمایش می‌گذارد تا صفات و مشخصات آن‌ها را نمایان‌تر جلوه دهد و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشه یک زندگی متعال و مأمول آشکار گردد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پو، ‌یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران:‌ جیبی، چ1، 1350، ج2، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنزپردازی همچون داستان‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی و شعر، نوعی شیوه بیان برای ابلاغ مطالب انتقادی و همراه با خنده و شوخی است. طنزپرداز برای نیل به هدف خود و موفقیت اثرش، دست به مقایسه می‌زند و زشتی را در برابر زیبایی، ‌بدی را در مقابل خوبی و عفریت جانکاه مرگ را در رویارویی زندگی شیرین قرار می‌دهد و سپس نیزه خشم خود را بر آنچه رنگ بدی و زشتی دارد،‌ فرود می‌آورد. بدین سبب، برخی طنز را چیزی در حدّ عیش و نوش، دسته دیگر حربه‌ای اجتماعی در دوره‌های تاریکی و اختناق و گروه دیگر، طنز پردازان را دریچه‌های اطمینانی برای مردم می‌پندارند&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز چیست»، ‌گستره تاریخ و ادبیات (1)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر گستره، چ1، 1364، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنزسرا با شاعران و نویسندگان رمانتیک و احساساتی که همیشه گریان‌اند و تنبلند و نمی‌خواهند در این جهان پهناور دست به کشف خویش بزنند، تفاوت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;براهنی،‌ رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طلا در مس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زمان، 1358، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جاناتان سویفت(J. Swift) (1667 ـ 1745م) می‌گوید که طنز نوعی عینک است که دارندگان آن عینک، عموماً در آن چهره همه کس جز چهره خودشان را کشف می‌کنند و این دلیل اساسی و عمده‌ای برای پذیرش برخورد طنزنویسان با مردم دنیاست&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز چیست»، ‌گستره تاریخ و ادبیات (1)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر گستره، چ1، 1364، ص118.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگرچه طنز در کنار هجو و هزل بالیده است، ‌اما تفاوت‌هایی با آن‌ها دارد. هجو و هزل بیشتر با رکاکت لفظ و دشنام توأم است و هدف آن‌ها برانگیختن خنده و مسخره کردن است، ‌ولی طنز نیشخندی غالباً کنایه‌آمیز و همراه با خشم و قهری است که با خودداری حکیمانه‌ای آمیخته باشد. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توأم است، ‌اما هجو و هزل دریده‌اند. هزل و هجو صریح‌اند، اما طنز در پرده جای دارد. هجو و هزل و قیح و طنز متین است. هزل به ناهنجاری‌ها فقط می‌خندد، ولی طنز به آن‌ها کینه می‌ورزد و در نابودی آن‌ها می‌کوشد&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی‌پور، بیژن و صلاحی.‌ عمران ؛ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنزآوران امروز ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: مروارید، چ2، 1356، ص 7 و 8.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز از سه اصل تشکیل می‌شود و این سه اصل در تمام طنزهای خوب دیده می‌شود: 1ـ وضعیتی غیر واقعی، که طنزنویس از طریق اغراق و مبالغه به وجود می‌آورد، 2ـ وضعیتی واقعی، که در پشت وضعیت غیر واقعی جای دارد و در واقع نویسنده می‌خواهد از طریق اصل نخست آن را تفهیم کند، 3ـ موقعیت اجتماعی، ‌که به کمک اصل دوم شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;رستگار فسایی، منصور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع شعر فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌شیراز: نوید‌، چ2، 1380، ص 220 ـ 221.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انواع طنز ====&lt;br /&gt;
طنز را در ادبیات غرب به دو دسته تقسیم کرده‌اند: الف ـ طنز رسمی(Formal) یا مستقیم(Direct) که در آن سخنگو اول شخص است. این «من» ممکن است به شکل مستقیم و یا به واسطه کس دیگری که در اثر مطرح است، ‌با خواننده سخن بگوید. طنز مستقیم خود به دو نوع تقسیم می‌شود که اولی از اسم هوراس(Horace)(65 ـ 8 پ. م) و دومی از نام جوونال(Jurenal)(60 ـ ؟ ـ 140 ؟ م) طنزنویسان مشهور رومی اخذ شده‌اند. ب ـ طنز غیرمستقیم که در آن قهرمانان اثر، خود و عقاید خود را به سخره می‌گیرند. از مشهورترین این نوع، طنز منیپی(Menippran Satire) نام دارد&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: فردوس، چ9، ص 249 ـ 250.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز از نظر قالب نیز چون موضوع‌ها و شیوه‌هایش متنوع است. اوزان بلند، کوتاه، ‌ترجیعات، شعر آزاد، همه و همه را به فراخور به کار می‌برد. در نثر هم به همین گونه است. هر کلمه با تمام بار معنایی خود به کار گرفته می‌شود. صور خیال طنز نیز گوناگون و همیشه رسواکننده است&amp;lt;ref&amp;gt;پُلارد، ‌آرتور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سعید سعیدپور، ‌تهران: نشر مرکز، ‌چ2، 1381، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز از دوران کهن در ادبیات همه ملت‌ها کاربرد داشته است. در ادبیات کلاسیک فارسی‌، طنز به شکل نوعی اثر مستقل ادبی و به مفهوم اصلاح‌گرانه، نادر است و آنچه هست، ‌گفتار و حکایات طنزآمیزی است که در کنار هجو رشد کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;داد، سیما. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ اصطلاحات ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مروارید، چ 2، 1357 ، ص 209.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عنوان نمونه‌، ابیاتی را در هزل به [[رودکی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 329 ق) شاعر دوره سامانی، قابوس بن وشمگیر (م 403ق)، ‌امیر و ادیب آل زیاری، اسماعیل (صاحب) عباد (م 326ق)، فرمانروا،‌ ادیب و شاعر آل‌بویه، عسجدی مروزی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م پس از 432 ق) و [[منوچهری دامغانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 432)، نسبت داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;عباسپور تمیجانی، ‌محمدحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بررسی قالب‌های ادب معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: گوتنبرگ، ‌چ2، بی‌تا، ص72.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما تولد واقعی طنز در دوران پس از اسلام، به ویژه در سده‌های 6 و 7ق در ادبیات صوفیه رخ داد، چنان‌که [[عطار نیشابوری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 618ق / ؟م) در الهی‌نامه، ‌نمونه‌ای از طنز فلسفی را به نمایش گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. از میان برجسته‌ترین هجوسرایان این دوره می‌توان به [[انوری]] ابیوردی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 585 ق / ؟م) [[سنایی غزنوی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 473 ق / ؟م)، ‌[[خاقانی شروانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 520 ق / ؟م) و ادیب صابر ترمذی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 542 ق / ؟م) اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;حلبی، علی‌اصغر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: بهبهانی ،‌چ1، 1377، ص 462 ، 496، 535، 599 ( به‌ اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. در سده‌های 7 و 8 ق نیز بزرگانی چون [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 672 ق / ؟م)، ‌[[سعدی|سعدی شیرازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 691 ق / ؟م)، ‌[[عبید زاکانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 771ق / ؟م) و [[حافظ شیرازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 791 ق / ؟م) هجو، هزل و طنز را زمینه‌ای برای بیان رندانه آلام بشری و مسائل اجتماعی تلخ روزگار خویش قرار دادند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داستان‌های طنزآمیز سعدی در [[بوستان سعدی|بوستان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[گلستان سعدی|گلستان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; فراوان و به شکل جدی است&amp;lt;ref&amp;gt;وامقی، ‌ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز در آثار سعدی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ‌، سلسله‌موی دوست.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقاله‌های برگزیده درباره سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش کاووس حسن لی. شیراز: هفت اورنگ، ‌چ1، 1378، ص382.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بیشتر طنزها و شوخی‌های [[حافظ شیرازی|حافظ]] هم ظرافت پیچیده‌ای دارد که از ذهنی تند برخاسته است&amp;lt;ref&amp;gt;انوری، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یک قصه بیش نیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: علمی، چ1، 1368، ص58.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبید زاکانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; بزرگ‌ترین طنز‌پرداز ادب فارسی، نیز در آثارش بی‌خبری و حماقت جامعه را مورد استهزاء قرار می‌دهد. مشهورترین منظومه طنزآمیز او موش و گربه، ‌تمثیلی از ریاکاری امیر مبارزالدین (حک 713ـ759 ق / ؟م) و مظلومیت شاه شیخ ابواسحاق اینجو (حک 744 ـ 758 ق / ؟م) است&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص302.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در هر حال هجو و طنز در طی تاریخ ادبیات ایران به جز مقاطع کوتاهی همچنان تداوم یافت و در سده 9ق به میان مردم رخنه کرد، اما تا دوران مشروطیت هیچ‌گاه به جریانی مردمی تبدیل نشد. پس از استقرار مشروطیت (1285ق / ؟م) زمینه‌های طنز نخست در نشریات ادواری به ظهور رسید. شاهسون به کوشش [[طالبوف]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (استانبول، ‌1306ق / ؟م) و شب‌نامه توسط صفراُف (تبریز ، 1310ق / ؟م) و بعدها [[صوراسرافیل]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; [[علی اکبر دهخدا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، ‌[[نسیم شمال]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; سید اشرف‌الدین گیلانی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[قرن بیستم]] [[میرزاده عشقی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، ‌نخستین نشریات طنز در ایران بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص13-14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در فاصله شهریور 1320 تا 1327ش بیشترین نشریات طنز انتشار یافت که چلنگر، بابا شمل، بهلول و به ویژه توفیق مهم‌ترین آن‌ها بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به دنبال روزنامه‌نویسی، طنز در داستان‌نویسی، ‌نمایشنامه‌نویسی و شعر هم نمودار شد. میرزا حبیب اصفهانی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نویسنده و شاعر ایرانی و مترجم رمان کمدی حاجی بابا اثر جیمز موریه(J. Morie) که از 1283ق / ؟م به استانبول تبعید گردید، از روشنفکران هزال و طنزپرداز بود و آثار فراوانی در این زمینه از جمله نوای بوسه پدیدآورد. حاج [[زین العابدین مراغه ای|زین‌العابدین مراغه‌ای]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 1328ق) نیز که بیشترین سال‌های عمرش را در ترکیه گذراند، سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ خود را با چاشنی طنز و شوخی تألیف کرد. نویسنده دیگر این دوره عبدالرحیم [[طالبوف]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 1328ق / ؟م). با آغاز جنبش آزادی‌خواهی در ایران و خارج از کشور، با قلم خود در بیداری مردم کوشید. از آثار طنز گونه او می‌توان کتاب احمد یا سفینه طالبی و مسالک المحسنین را نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص 520، 630، 641، 649و 650.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در قلمرو داستان فارسی جدید، ‌برجسته‌ترین نماینده روند طنزآمیز، [[محمدعلی جمال زاده]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; است. بی‌تردید موضوع مجموعه داستان یکی بود و یکی نبود (برلین ،‌1922م) و رمان راه آب نامه جمال زاده، ‌زمینه طنزپردازی را برای او فراهم آورد. در بسیاری از آثار [[صادق هدایت]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، نیز طنز بسیار جلوه دارد. در داستان‌های حاجی‌مراد، مُحَلِّل و طلب آمرزش و در کنار آن‌ها دو مجموعه وغ وغ ساهاب و علویه خانم و ولنگاری هدایت به طور کامل طنز تلخ سیاسی و اجتماعی به کار رفته است. در نمایشنامه فارسی جدید نیز طنز اجتماعی نخستین بار با چند اثر نمایشی از میرزا ملکم‌خان، شکل گرفت. از دیگر نمایشنامه‌های طنزآمیز این دوران، جیجک علیشاه (برلین، ‌مجله ایرانشهر،‌1924م) نوشته ذبیح بهروز، جعفرخان از فرنگ برگشته اثر حسن مقدم، محمودآقا را وکیل کنید از [[محمد حجازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و توپ لاستیکی (1936 یا 1937م) اثر [[صادق چوبک]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; را می‌توان یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;منیب الرحمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز اجتماعی در ادبیات نوین فارسی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه‌ابوالقاسم رادفر، نامه اقبال.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یادنامه اقبال یغمایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش علی آل‌داوود، ‌تهران: هیرمند، چ1، 1377، ص 374 و 387 ( به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما با پیدایی مشروطیت، ‌ادبیات طنز حقیقی که با تکیه بر انتقاد از اجتماع و معایب عمومی جامعه پدید آمده بود، به نفع افکار آزادی‌خواهانه به شعر تغزّلی دست اتّحاد داد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پو، ‌یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران:‌ جیبی، چ1، 1350، ج2، ص 39.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میان شاعران این دوره، پیشوایی شعر طنزآمیز با اشرف‌الدین گیلانی (نسیم شمال) است که اشعار ساده و مردمی خود را به انتقادهای اجتماعی و سیاسی آراسته می‌کرد. افزون بر او، سروده‌های [[ادیب الممالک|ادیب الممالک فراهانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، [[میرزاده عشقی]]، [[ایرج میرزا|‌ایرج میرزا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، دهخدا، ‌[[ملک الشعرای بهار|ملک‌الشعرای بهار]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، وحید دستگردی و پروین اعتصامی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نیز در خور اعتناست&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، چ1، 1370، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان تلاش کردند که طنز را از تنگنای عداوت شخصی نجات دهند و به آن مفهوم اجتماعی بخشند. محمدعلی افراشته مدیر روزنامه طنزآمیز چلنگر&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; هم اشعاری به فارسی و گویش گیلکی در انتقاد از بیداد اجتماعی دوره خود سرود. سروده‌های خنده‌آوری هم که فاقد هرگونه جنبه طنز بود، توسط ابوالقاسم حالت&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعر معاصر در دوره‌های نخست روزنامه فکاهی [[توفیق]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;منیب الرحمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز اجتماعی در ادبیات نوین فارسی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه‌ابوالقاسم رادفر، نامه اقبال، ص 384، 386 و 387.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ‌نیز نشریاتی چون بهلول، ‌حاجی بابا، ‌نامه آهنگر یا چلنگر، ملانصرالدین، ‌مشغولیات یا نمکدون، خورجین، طنز و کاریکاتور و از همه مهم‌تر گُل آقا در زمینه طنز به فعالیت پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص 21، 23، 27، 38، 70، 170، 178 و 212 ( به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از آثار نویسندگان معاصر ایران چون بهرام صادقی (م 1363ش) و فریدون تنکابنی (1315 ش ـ ) هم در زمینه طنز نوشته شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، ‌میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه ‌هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، ص 183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نبوی، ابراهیم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کاوشی در طنز ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: جامعه ایرانیان، 1379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جوادی، حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ طنز در ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کاروان، 1384.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی گرمارودی. &#039;&#039;دگرخند: &#039;&#039;&#039;درآمدی کوتاه بر طنز، هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[رودکی]]&lt;br /&gt;
* [[زین العابدین مراغه ای]]&lt;br /&gt;
* [[صوراسرافیل]]&lt;br /&gt;
* [[محمدعلی جمال زاده]]&lt;br /&gt;
* [[محمد حجازی]]&lt;br /&gt;
* [[صادق چوبک]]&lt;br /&gt;
* [[صادق هدایت]]&lt;br /&gt;
* [[ادیب الممالک]]&lt;br /&gt;
* [[ایرج میرزا]]&lt;br /&gt;
* [[منوچهری دامغانی]]&lt;br /&gt;
* [[میرزاده عشقی]]&lt;br /&gt;
* [[ملک الشعرای بهار]]&lt;br /&gt;
* [[عطار نیشابوری]]&lt;br /&gt;
* [[بوستان سعدی|بوستان]]&lt;br /&gt;
* [[گلستان سعدی|گلستان]]&lt;br /&gt;
* [[انوری]]&lt;br /&gt;
* [[سنایی غزنوی]]&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی]]&lt;br /&gt;
* [[مولوی، جلال الدین محمد]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[عبید زاکانی]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[طالبوف]]&lt;br /&gt;
* [[توفیق]]&lt;br /&gt;
* [[نسیم شمال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%86%D8%B2&amp;diff=10343</id>
		<title>طنز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B7%D9%86%D8%B2&amp;diff=10343"/>
		<updated>2025-06-10T06:51:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;طَنْز،&#039;&#039;&#039; طنز واژه‌ای [[عربی]] به معنای تمسّخر و استهزاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز در اصطلاح ادبی، شعر یا نثری است که در آن حماقت یا ضعف‌های اخلاقی، فساد اجتماعی یا اشتباهات بشر، با شیوه‌ای تمسخرآمیز و بیشتر به‌طور غیرمستقیم، ‌بازگو شود&amp;lt;ref&amp;gt;داد، سیما. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ اصطلاحات ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مروارید، چ 2، 1357 ، ص 208.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاعر یا نویسنده طنزپرداز با هدف اصلاح جامعه، ‌اشخاص یا آداب و رسوم و مسائل موجود در جامعه را به تمسخر می‌گیرد و آن‌ها را به نقد می‌کشد تا بدین طریق آن‌ها را محکوم کند&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، ‌میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه ‌هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، صص 180ـ 181.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز همیشه به تفاوت میان آنچه هست و آنچه باید باشد می‌پردازد. احترام جامعه نسبت به آرمان‌های طنزپرداز، سهم مهمی در موفقیت وی دارد و او را در جایگاهی ظریفت‌تر قرار می‌دهد به‌طوری که از نکوهنده پلیدی‌ها، ‌تأثیرگذارتر می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;پُلارد، ‌آرتور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سعید سعیدپور، ‌تهران: نشر مرکز، ‌چ2، 1381، ص7.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز با باریک‌ بینی و قدرت اندیشه، مبانی خفی و غریب را که خلاف شرع و شرف انسانی است، از نهانخانه اطوار جامعه بیرون می‌کشد و آن‌ها را چون تازیانه‌ای بر سر جامعه دین برانداز و فرد عدالت‌ستیز می‌کوبد. لذا طنز در هر جامعه‌ای مظهر شناخت اجتماعی و اخلاقی جامعه‌ خود شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص هفده ـ بیست، مقدمه (به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز تصویر هجو‌آمیزی از جنبه‌های زشت و منفی زندگی، ‌معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اجتماعی را به صورتی اغراق‌آمیز به نمایش می‌گذارد تا صفات و مشخصات آن‌ها را نمایان‌تر جلوه دهد و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشه یک زندگی متعال و مأمول آشکار گردد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پو، ‌یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران:‌ جیبی، چ1، 1350، ج2، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنزپردازی همچون داستان‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی و شعر، نوعی شیوه بیان برای ابلاغ مطالب انتقادی و همراه با خنده و شوخی است. طنزپرداز برای نیل به هدف خود و موفقیت اثرش، دست به مقایسه می‌زند و زشتی را در برابر زیبایی، ‌بدی را در مقابل خوبی و عفریت جانکاه مرگ را در رویارویی زندگی شیرین قرار می‌دهد و سپس نیزه خشم خود را بر آنچه رنگ بدی و زشتی دارد،‌ فرود می‌آورد. بدین سبب، برخی طنز را چیزی در حدّ عیش و نوش، دسته دیگر حربه‌ای اجتماعی در دوره‌های تاریکی و اختناق و گروه دیگر، طنز پردازان را دریچه‌های اطمینانی برای مردم می‌پندارند&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز چیست»، ‌گستره تاریخ و ادبیات (1)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر گستره، چ1، 1364، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنزسرا با شاعران و نویسندگان رمانتیک و احساساتی که همیشه گریان‌اند و تنبلند و نمی‌خواهند در این جهان پهناور دست به کشف خویش بزنند، تفاوت دارد&amp;lt;ref&amp;gt;براهنی،‌ رضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طلا در مس&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زمان، 1358، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جاناتان سویفت(J. Swift) (1667 ـ 1745م) می‌گوید که طنز نوعی عینک است که دارندگان آن عینک، عموماً در آن چهره همه کس جز چهره خودشان را کشف می‌کنند و این دلیل اساسی و عمده‌ای برای پذیرش برخورد طنزنویسان با مردم دنیاست&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز چیست»، ‌گستره تاریخ و ادبیات (1)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: نشر گستره، چ1، 1364، ص118.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اگرچه طنز در کنار هجو و هزل بالیده است، ‌اما تفاوت‌هایی با آن‌ها دارد. هجو و هزل بیشتر با رکاکت لفظ و دشنام توأم است و هدف آن‌ها برانگیختن خنده و مسخره کردن است، ‌ولی طنز نیشخندی غالباً کنایه‌آمیز و همراه با خشم و قهری است که با خودداری حکیمانه‌ای آمیخته باشد. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توأم است، ‌اما هجو و هزل دریده‌اند. هزل و هجو صریح‌اند، اما طنز در پرده جای دارد. هجو و هزل و قیح و طنز متین است. هزل به ناهنجاری‌ها فقط می‌خندد، ولی طنز به آن‌ها کینه می‌ورزد و در نابودی آن‌ها می‌کوشد&amp;lt;ref&amp;gt;اسدی‌پور، بیژن و صلاحی.‌ عمران ؛ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنزآوران امروز ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: مروارید، چ2، 1356، ص 7 و 8.&amp;lt;/ref&amp;gt;. طنز از سه اصل تشکیل می‌شود و این سه اصل در تمام طنزهای خوب دیده می‌شود: 1ـ وضعیتی غیر واقعی، که طنزنویس از طریق اغراق و مبالغه به وجود می‌آورد، 2ـ وضعیتی واقعی، که در پشت وضعیت غیر واقعی جای دارد و در واقع نویسنده می‌خواهد از طریق اصل نخست آن را تفهیم کند، 3ـ موقعیت اجتماعی، ‌که به کمک اصل دوم شناخته می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;رستگار فسایی، منصور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع شعر فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌شیراز: نوید‌، چ2، 1380، ص 220 ـ 221.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انواع طنز ====&lt;br /&gt;
طنز را در ادبیات غرب به دو دسته تقسیم کرده‌اند: الف ـ طنز رسمی(Formal) یا مستقیم(Direct) که در آن سخنگو اول شخص است. این «من» ممکن است به شکل مستقیم و یا به واسطه کس دیگری که در اثر مطرح است، ‌با خواننده سخن بگوید. طنز مستقیم خود به دو نوع تقسیم می‌شود که اولی از اسم هوراس(Horace)(65 ـ 8 پ. م) و دومی از نام جوونال(Jurenal)(60 ـ ؟ ـ 140 ؟ م) طنزنویسان مشهور رومی اخذ شده‌اند. ب ـ طنز غیرمستقیم که در آن قهرمانان اثر، خود و عقاید خود را به سخره می‌گیرند. از مشهورترین این نوع، طنز منیپی(Menippran Satire) نام دارد&amp;lt;ref&amp;gt;شمیسا، سیروس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ‌تهران: فردوس، چ9، ص 249 ـ 250.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز از نظر قالب نیز چون موضوع‌ها و شیوه‌هایش متنوع است. اوزان بلند، کوتاه، ‌ترجیعات، شعر آزاد، همه و همه را به فراخور به کار می‌برد. در نثر هم به همین گونه است. هر کلمه با تمام بار معنایی خود به کار گرفته می‌شود. صور خیال طنز نیز گوناگون و همیشه رسواکننده است&amp;lt;ref&amp;gt;پُلارد، ‌آرتور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سعید سعیدپور، ‌تهران: نشر مرکز، ‌چ2، 1381، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طنز از دوران کهن در ادبیات همه ملت‌ها کاربرد داشته است. در ادبیات کلاسیک فارسی‌، طنز به شکل نوعی اثر مستقل ادبی و به مفهوم اصلاح‌گرانه، نادر است و آنچه هست، ‌گفتار و حکایات طنزآمیزی است که در کنار هجو رشد کرده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;داد، سیما. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ اصطلاحات ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مروارید، چ 2، 1357 ، ص 209.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به عنوان نمونه‌، ابیاتی را در هزل به [[رودکی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 329 ق) شاعر دوره سامانی، قابوس بن وشمگیر (م 403ق)، ‌امیر و ادیب آل زیاری، اسماعیل (صاحب) عباد (م 326ق)، فرمانروا،‌ ادیب و شاعر آل‌بویه، عسجدی مروزی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م پس از 432 ق) و [[منوچهری دامغانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 432)، نسبت داده اند&amp;lt;ref&amp;gt;عباسپور تمیجانی، ‌محمدحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بررسی قالب‌های ادب معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: گوتنبرگ، ‌چ2، بی‌تا، ص72.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما تولد واقعی طنز در دوران پس از اسلام، به ویژه در سده‌های 6 و 7ق در ادبیات صوفیه رخ داد، چنان‌که [[عطار نیشابوری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 618ق / ؟م) در الهی‌نامه، ‌نمونه‌ای از طنز فلسفی را به نمایش گذاشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. از میان برجسته‌ترین هجوسرایان این دوره می‌توان به [[انوری]] ابیوردی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 585 ق / ؟م) [[سنایی غزنوی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 473 ق / ؟م)، ‌[[خاقانی شروانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 520 ق / ؟م) و ادیب صابر ترمذی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 542 ق / ؟م) اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;حلبی، علی‌اصغر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: بهبهانی ،‌چ1، 1377، ص 462 ، 496، 535، 599 ( به‌ اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. در سده‌های 7 و 8 ق نیز بزرگانی چون [[مولوی، جلال الدین محمد|مولوی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 672 ق / ؟م)، ‌[[سعدی|سعدی شیرازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 691 ق / ؟م)، ‌[[عبید زاکانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 771ق / ؟م) و [[حافظ شیرازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 791 ق / ؟م) هجو، هزل و طنز را زمینه‌ای برای بیان رندانه آلام بشری و مسائل اجتماعی تلخ روزگار خویش قرار دادند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص13.&amp;lt;/ref&amp;gt;. داستان‌های طنزآمیز سعدی در [[بوستان سعدی|بوستان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[گلستان سعدی|گلستان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; فراوان و به شکل جدی است&amp;lt;ref&amp;gt;وامقی، ‌ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز در آثار سعدی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ‌، سلسله‌موی دوست.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقاله‌های برگزیده درباره سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش کاووس حسن لی. شیراز: هفت اورنگ، ‌چ1، 1378، ص382.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بیشتر طنزها و شوخی‌های [[حافظ شیرازی|حافظ]] هم ظرافت پیچیده‌ای دارد که از ذهنی تند برخاسته است&amp;lt;ref&amp;gt;انوری، ‌حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یک قصه بیش نیست&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: علمی، چ1، 1368، ص58.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[عبید زاکانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; بزرگ‌ترین طنز‌پرداز ادب فارسی، نیز در آثارش بی‌خبری و حماقت جامعه را مورد استهزاء قرار می‌دهد. مشهورترین منظومه طنزآمیز او موش و گربه، ‌تمثیلی از ریاکاری امیر مبارزالدین (حک 713ـ759 ق / ؟م) و مظلومیت شاه شیخ ابواسحاق اینجو (حک 744 ـ 758 ق / ؟م) است&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص302.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در هر حال هجو و طنز در طی تاریخ ادبیات ایران به جز مقاطع کوتاهی همچنان تداوم یافت و در سده 9ق به میان مردم رخنه کرد، اما تا دوران مشروطیت هیچ‌گاه به جریانی مردمی تبدیل نشد. پس از استقرار مشروطیت (1285ق / ؟م) زمینه‌های طنز نخست در نشریات ادواری به ظهور رسید. شاهسون به کوشش [[طالبوف]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (استانبول، ‌1306ق / ؟م) و شب‌نامه توسط صفراُف (تبریز ، 1310ق / ؟م) و بعدها [[صوراسرافیل]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; [[علی اکبر دهخدا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، ‌[[نسیم شمال]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; سید اشرف‌الدین گیلانی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[قرن بیستم]] [[میرزاده عشقی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، ‌نخستین نشریات طنز در ایران بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص13-14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در فاصله شهریور 1320 تا 1327ش بیشترین نشریات طنز انتشار یافت که چلنگر، بابا شمل، بهلول و به ویژه توفیق مهم‌ترین آن‌ها بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به دنبال روزنامه‌نویسی، طنز در داستان‌نویسی، ‌نمایشنامه‌نویسی و شعر هم نمودار شد. میرزا حبیب اصفهانی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نویسنده و شاعر ایرانی و مترجم رمان کمدی حاجی بابا اثر جیمز موریه(J. Morie) که از 1283ق / ؟م به استانبول تبعید گردید، از روشنفکران هزال و طنزپرداز بود و آثار فراوانی در این زمینه از جمله &#039;&#039;نوای بوسه&#039;&#039; پدیدآورد. حاج [[زین العابدین مراغه ای|زین‌العابدین مراغه‌ای]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 1328ق) نیز که بیشترین سال‌های عمرش را در ترکیه گذراند، &#039;&#039;سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ&#039;&#039; خود را با چاشنی طنز و شوخی تألیف کرد. نویسنده دیگر این دوره عبدالرحیم [[طالبوف]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; (م 1328ق / ؟م). با آغاز جنبش آزادی‌خواهی در ایران و خارج از کشور، با قلم خود در بیداری مردم کوشید. از آثار طنز گونه او می‌توان کتاب &#039;&#039;احمد&#039;&#039; یا &#039;&#039;سفینه طالبی&#039;&#039; و &#039;&#039;مسالک المحسنین&#039;&#039; را نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;بهزادی اندوهجردی، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;طنز و طنزپردازی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر صدوق ،‌چ1، 1378 ، ص 520، 630، 641، 649و 650.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما در قلمرو داستان فارسی جدید، ‌برجسته‌ترین نماینده روند طنزآمیز، [[محمدعلی جمال زاده]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; است. بی‌تردید موضوع مجموعه داستان &#039;&#039;یکی بود و یکی نبود&#039;&#039; (برلین ،‌1922م) و رمان &#039;&#039;راه آب نامه&#039;&#039; جمال زاده، ‌زمینه طنزپردازی را برای او فراهم آورد. در بسیاری از آثار [[صادق هدایت]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، نیز طنز بسیار جلوه دارد. در داستان‌های حاجی‌مراد، مُحَلِّل و طلب آمرزش و در کنار آن‌ها دو مجموعه &#039;&#039;وغ وغ ساهاب&#039;&#039; و &#039;&#039;علویه خانم&#039;&#039; و &#039;&#039;ولنگاری&#039;&#039; هدایت به طور کامل طنز تلخ سیاسی و اجتماعی به کار رفته است. در نمایشنامه فارسی جدید نیز طنز اجتماعی نخستین بار با چند اثر نمایشی از میرزا ملکم‌خان، شکل گرفت. از دیگر نمایشنامه‌های طنزآمیز این دوران، جیجک علیشاه (برلین، ‌مجله ایرانشهر،‌1924م) نوشته ذبیح بهروز، &#039;&#039;جعفرخان از فرنگ برگشته&#039;&#039; اثر حسن مقدم، &#039;&#039;محمودآقا را وکیل کنید&#039;&#039; از [[محمد حجازی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و &#039;&#039;توپ لاستیکی&#039;&#039; (1936 یا 1937م) اثر [[صادق چوبک]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; را می‌توان یاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;منیب الرحمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز اجتماعی در ادبیات نوین فارسی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه‌ابوالقاسم رادفر، نامه اقبال.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;یادنامه اقبال یغمایی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به کوشش علی آل‌داوود، ‌تهران: هیرمند، چ1، 1377، ص 374 و 387 ( به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اما با پیدایی مشروطیت، ‌ادبیات طنز حقیقی که با تکیه بر انتقاد از اجتماع و معایب عمومی جامعه پدید آمده بود، به نفع افکار آزادی‌خواهانه به شعر تغزّلی دست اتّحاد داد&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پو، ‌یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از صبا تا نیما.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران:‌ جیبی، چ1، 1350، ج2، ص 39.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در میان شاعران این دوره، پیشوایی شعر طنزآمیز با اشرف‌الدین گیلانی (نسیم شمال) است که اشعار ساده و مردمی خود را به انتقادهای اجتماعی و سیاسی آراسته می‌کرد. افزون بر او، سروده‌های [[ادیب الممالک|ادیب الممالک فراهانی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، [[میرزاده عشقی]]، [[ایرج میرزا|‌ایرج میرزا]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، دهخدا، ‌[[ملک الشعرای بهار|ملک‌الشعرای بهار]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، وحید دستگردی و پروین اعتصامی&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; نیز در خور اعتناست&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انواع ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، چ1، 1370، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آنان تلاش کردند که طنز را از تنگنای عداوت شخصی نجات دهند و به آن مفهوم اجتماعی بخشند. محمدعلی افراشته مدیر روزنامه طنزآمیز چلنگر&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; هم اشعاری به فارسی و گویش گیلکی در انتقاد از بیداد اجتماعی دوره خود سرود. سروده‌های خنده‌آوری هم که فاقد هرگونه جنبه طنز بود، توسط ابوالقاسم حالت&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; شاعر معاصر در دوره‌های نخست روزنامه فکاهی [[توفیق]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;منیب الرحمن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;«طنز اجتماعی در ادبیات نوین فارسی»&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه‌ابوالقاسم رادفر، نامه اقبال، ص 384، 386 و 387.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ‌نیز نشریاتی چون بهلول، ‌حاجی بابا، ‌نامه آهنگر یا چلنگر، ملانصرالدین، ‌مشغولیات یا نمکدون، خورجین، طنز و کاریکاتور و از همه مهم‌تر گُل آقا در زمینه طنز به فعالیت پرداختند&amp;lt;ref&amp;gt;صدر، ‌رویا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بیست سال با طنز&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ‌هرمس، ‌چ1، 1381، ص 21، 23، 27، 38، 70، 170، 178 و 212 ( به اختصار).&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از آثار نویسندگان معاصر ایران چون بهرام صادقی (م 1363ش) و فریدون تنکابنی (1315 ش ـ ) هم در زمینه طنز نوشته شده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;میرصادقی (ذوالقدر)، ‌میمنت. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;واژه نامه ‌هنر شاعری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: کتاب مهناز، چ 2، 1376، ص 183.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نبوی، ابراهیم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کاوشی در طنز ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: جامعه ایرانیان، 1379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جوادی، حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ طنز در ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: کاروان، 1384.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;موسوی گرمارودی. &#039;&#039;دگرخند: &#039;&#039;&#039;درآمدی کوتاه بر طنز، هزل و هجو در تاریخ و تاریخ معاصر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1380.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[رودکی]]&lt;br /&gt;
* [[زین العابدین مراغه ای]]&lt;br /&gt;
* [[صوراسرافیل]]&lt;br /&gt;
* [[محمدعلی جمال زاده]]&lt;br /&gt;
* [[محمد حجازی]]&lt;br /&gt;
* [[صادق چوبک]]&lt;br /&gt;
* [[صادق هدایت]]&lt;br /&gt;
* [[ادیب الممالک]]&lt;br /&gt;
* [[ایرج میرزا]]&lt;br /&gt;
* [[منوچهری دامغانی]]&lt;br /&gt;
* [[میرزاده عشقی]]&lt;br /&gt;
* [[ملک الشعرای بهار]]&lt;br /&gt;
* [[عطار نیشابوری]]&lt;br /&gt;
* [[بوستان سعدی|بوستان]]&lt;br /&gt;
* [[گلستان سعدی|گلستان]]&lt;br /&gt;
* [[انوری]]&lt;br /&gt;
* [[سنایی غزنوی]]&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی]]&lt;br /&gt;
* [[مولوی، جلال الدین محمد]]&lt;br /&gt;
* [[سعدی]]&lt;br /&gt;
* [[عبید زاکانی]]&lt;br /&gt;
* [[حافظ شیرازی]]&lt;br /&gt;
* [[طالبوف]]&lt;br /&gt;
* [[توفیق]]&lt;br /&gt;
* [[نسیم شمال]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10342</id>
		<title>فردوسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10342"/>
		<updated>2025-06-10T06:16:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:ابولقاسم فردوسی.jpg|بندانگشتی|ابولقاسم فردوسی برگرفته از سایت ایرنا قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.irna.ir/news/81609143/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C]]&lt;br /&gt;
فردوسی، ابوالقاسم منصور (ح 329 یا 330-411 یا 416ق / 941 یا 942-1020 یا 1025م)، شاعر حماسه‌سرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد ابوالقاسم منصور ابن حسن، در قریه باژ از قرای طابرانِ طوس در خانواده‌ای از خاندان دهقانان زاده شد. درباره نام او و پدرش اختلاف وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 458-459.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1381، ج 2، ص 1872.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گویا پدرش باغبان چهارباغ به نام فردوس بود و به همین سبب، چون پسرش به شاعری روی آورد، تخلص فردوسی را برگزید&amp;lt;ref&amp;gt;آذر بیگدلی، لطفعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتشكده‌آذر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به كوشش حسن سادات ناصری، ‌تهران: امیركبیر، 1336، ‌ج 1، ب 2، ‌ص 476.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او نیز در جوانی مانند پدر خود مال و مکنت داشت و از اقران بی نیاز بود. در آغاز ادب [[عربی]] و [[فارسی]] را آموخت. به داستان‌های کهن رغبت خاصی داشت و به ویژه به تاریخ گذشته ایران عشق می‌ورزید و همین علاقه سرانجام او را به سرودن [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] کشاند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین كوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با كاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آریا، 1343، ‌ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آن روزگار خاندان‌های دهقانان کوشش داشتند تا سنت‌ها و مآثر قومی و طبقاتی خود را در برابر ارزش‌های جدید که اسلام به فضای زندگی آنها آورده بود، حفظ کنند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردوسی با بانویی با سواد، هنرمند و مهربان که با نواختن چنگ و زبان پهلوی آشنا بود، ازدواج کرد و آن زن مددکار او در سرودن برخی از داستان‌های شاهنامه، مانند داستان بیژن و منیژه بود. حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر بود که پسرش در سی و هفت سالگی از دنیا رفت&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلمرو ادبیات حماسی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ‌ج 2، ص 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فردوسی حدود 370ق / 980م به نظم [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] پرداخت. پیش از او چند تن شاهنامه را به نظم و نثر آغاز کرده، اما آن را به انجام نرسانیده بودند. در این راه، شماری از بزرگان و امرای طوس فردوسی را یاری دادند و او پس از 35 سال رنج، شاهنامه را به پایان رسانید&amp;lt;ref&amp;gt;بیانی، مهدی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه بزرگان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل انتشارات و رادیو، 1340، ‌ص 222-223.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره چگونگی آشنایی شاعر با سلطان [[محمود غزنوی]] (حک 389-421ق / 999-1030م) و تقدیم این اثر به او تذکره‌نویسان روایات گوناگونی آورده‌اند. بنابر افسانه‌ای مشهور، ‌عنصری او را با سلطان محمود آشنا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;براون، ادوارد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از فردوسی تا سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش فتح‌الله مجتبایی، تهران: مروارید، چ 2، 1355، ص 182-184.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین بنا بر روایتی فردوسی که ثروت خود را صرف [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] کرده و تهیدست شده بود، با معرفی ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی (د 404ق / 1303م)، وزیر محمود، اثر خود را به آن سلطان تقدیم کرد. اما چون پاداش سلطان را در خور خود ندید، او را هجو گفت و از غزنین رهسپار خراسان شد و شش ماه در خانه اسماعیل ورّاق پدر ازرقی (د 476ق / 1083م) شاعر به سر برد&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ‌ص 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند، رفت. بنا بر نقل چهار مقاله شهریار، ‌فردوسی را مورد لطف و محبت خود قرار داد و صد بیتی را که او در هجو محمود سروده بود، به صد هزار درم خرید و با آب شست و جز شش بیت از آن باقی نماند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; ‌به کوشش محمد معین، تهران: ابن سینا، 1348، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فردوسی از مازندران به خراسان بازگشت و تا پایان حیات در زادگاه خود به سر برد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 484.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به روایتی بعدها، احمد بن حسن میمندی، ملقب به شمس‌الکفاه (د 424ق / 1033م)، ‌دومین وزیر سلطان محمود، در راه بازگشت از سفری که با سلطان به هند رفته بود، ‌ناسپاسی محمود را به فردوسی به او یادآور شد و سلطان را به جبران آن برانگیخت&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلمرو ادبیات حماسی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ‌ج 2، ص 16 و 17.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[محمود غزنوی]] وقتی در پی دادن صله به فردوسی برآمد که استاد طوس به پایان عمر خویش رسیده بود و در حالی که در شهر طابران از یک در صِله سلطان محمود می‌رسید، ‌از در دیگر جنازه فردوسی به بیرون می‌رفت&amp;lt;ref&amp;gt;تمیم‌داری، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب ایران&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادب پارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی، 1379، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از مرگ شاعر، اطرافیان او خواستند تا جسدش را در گورستان مسلمانان طابران به خاک بسپارند، اما به اتهام یکی از متعصّبان به رافضی بودن فردوسی مانع این خاکسپاری شدند. لذا پیکرش را درون دروازه رزان، در باغی که ملک خود شاعر بود، به خاک سپردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. از آثارش به جز شاهنامه می‌توان به برخی ابیات و قطعات پراکنده در زمینه انواع شعر فارسی اشاره کرد. منظومه یوسف و زلیخا را نیز به اشتباه به وی نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان، ابوالفتح. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران:‌دانشگاه ملی ایران، 1357، ج 2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;افشار، ‌ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتابشناسی فردوسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: انجمن آثار ملی، چ 2، 1355.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بهار ملک الشعرا، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فردوسی نامه‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌به کوشش محمد گلبن، ‌تهران: انتشارات مرکز سپهر، ‌1345.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;برتلس، ‌یوگنی ادواردویچ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سیروس ایزدی، تهران: هیرمند، چ 1، 1374، ج 1، ص 257، 362.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الشاهنامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه البنداری، ‌مصر: 1932م.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شفیعی (کیوان)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانش و خرد فردوسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1351.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حماسه سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 171 ـ 283.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: چ 2، خوارزمی، 1350، ص 44ـ 112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نمیرم ازین پس که من زنده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی (هزاره تدوین شاهنامه)، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ 1، ‌1374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نلدکه، تئودور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حماسه ملی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه بزرگ علوی، ‌با مقدمه سعید نفیسی، تهران: سپهر، چ 3، 1357.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شاهنامه فردوسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[محمود غزنوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C.jpg&amp;diff=10341</id>
		<title>پرونده:ابولقاسم فردوسی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C.jpg&amp;diff=10341"/>
		<updated>2025-06-10T06:16:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابولقاسم فردوسی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10340</id>
		<title>فردوسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10340"/>
		<updated>2025-06-10T06:14:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فردوسی، ابوالقاسم منصور (ح 329 یا 330-411 یا 416ق / 941 یا 942-1020 یا 1025م)، شاعر حماسه‌سرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد ابوالقاسم منصور ابن حسن، در قریه باژ از قرای طابرانِ طوس در خانواده‌ای از خاندان دهقانان زاده شد. درباره نام او و پدرش اختلاف وجود دارد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 458-459.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1381، ج 2، ص 1872.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گویا پدرش باغبان چهارباغ به نام فردوس بود و به همین سبب، چون پسرش به شاعری روی آورد، تخلص فردوسی را برگزید&amp;lt;ref&amp;gt;آذر بیگدلی، لطفعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتشكده‌آذر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به كوشش حسن سادات ناصری، ‌تهران: امیركبیر، 1336، ‌ج 1، ب 2، ‌ص 476.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او نیز در جوانی مانند پدر خود مال و مکنت داشت و از اقران بی نیاز بود. در آغاز ادب [[عربی]] و [[فارسی]] را آموخت. به داستان‌های کهن رغبت خاصی داشت و به ویژه به تاریخ گذشته ایران عشق می‌ورزید و همین علاقه سرانجام او را به سرودن [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] کشاند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین كوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با كاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آریا، 1343، ‌ص 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در آن روزگار خاندان‌های دهقانان کوشش داشتند تا سنت‌ها و مآثر قومی و طبقاتی خود را در برابر ارزش‌های جدید که اسلام به فضای زندگی آنها آورده بود، حفظ کنند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردوسی با بانویی با سواد، هنرمند و مهربان که با نواختن چنگ و زبان پهلوی آشنا بود، ازدواج کرد و آن زن مددکار او در سرودن برخی از داستان‌های شاهنامه، مانند داستان بیژن و منیژه بود. حاصل این ازدواج یک پسر و یک دختر بود که پسرش در سی و هفت سالگی از دنیا رفت&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلمرو ادبیات حماسی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ‌ج 2، ص 11.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فردوسی حدود 370ق / 980م به نظم [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] پرداخت. پیش از او چند تن شاهنامه را به نظم و نثر آغاز کرده، اما آن را به انجام نرسانیده بودند. در این راه، شماری از بزرگان و امرای طوس فردوسی را یاری دادند و او پس از 35 سال رنج، شاهنامه را به پایان رسانید&amp;lt;ref&amp;gt;بیانی، مهدی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه بزرگان ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل انتشارات و رادیو، 1340، ‌ص 222-223.&amp;lt;/ref&amp;gt;. درباره چگونگی آشنایی شاعر با سلطان [[محمود غزنوی]] (حک 389-421ق / 999-1030م) و تقدیم این اثر به او تذکره‌نویسان روایات گوناگونی آورده‌اند. بنابر افسانه‌ای مشهور، ‌عنصری او را با سلطان محمود آشنا کرد&amp;lt;ref&amp;gt;براون، ادوارد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از فردوسی تا سعدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش فتح‌الله مجتبایی، تهران: مروارید، چ 2، 1355، ص 182-184.&amp;lt;/ref&amp;gt;. همچنین بنا بر روایتی فردوسی که ثروت خود را صرف [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] کرده و تهیدست شده بود، با معرفی ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینی (د 404ق / 1303م)، وزیر محمود، اثر خود را به آن سلطان تقدیم کرد. اما چون پاداش سلطان را در خور خود ندید، او را هجو گفت و از غزنین رهسپار خراسان شد و شش ماه در خانه اسماعیل ورّاق پدر ازرقی (د 476ق / 1083م) شاعر به سر برد&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ‌ص 371.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند، رفت. بنا بر نقل چهار مقاله شهریار، ‌فردوسی را مورد لطف و محبت خود قرار داد و صد بیتی را که او در هجو محمود سروده بود، به صد هزار درم خرید و با آب شست و جز شش بیت از آن باقی نماند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;چهارمقاله&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; ‌به کوشش محمد معین، تهران: ابن سینا، 1348، ص 83.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس فردوسی از مازندران به خراسان بازگشت و تا پایان حیات در زادگاه خود به سر برد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فردوسی، 1363، ج 1، ص 484.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به روایتی بعدها، احمد بن حسن میمندی، ملقب به شمس‌الکفاه (د 424ق / 1033م)، ‌دومین وزیر سلطان محمود، در راه بازگشت از سفری که با سلطان به هند رفته بود، ‌ناسپاسی محمود را به فردوسی به او یادآور شد و سلطان را به جبران آن برانگیخت&amp;lt;ref&amp;gt;رزمجو، حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قلمرو ادبیات حماسی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1381، ‌ج 2، ص 16 و 17.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[محمود غزنوی]] وقتی در پی دادن صله به فردوسی برآمد که استاد طوس به پایان عمر خویش رسیده بود و در حالی که در شهر طابران از یک در صِله سلطان محمود می‌رسید، ‌از در دیگر جنازه فردوسی به بیرون می‌رفت&amp;lt;ref&amp;gt;تمیم‌داری، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب ایران&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;&#039;تاریخ ادب پارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی، 1379، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از مرگ شاعر، اطرافیان او خواستند تا جسدش را در گورستان مسلمانان طابران به خاک بسپارند، اما به اتهام یکی از متعصّبان به رافضی بودن فردوسی مانع این خاکسپاری شدند. لذا پیکرش را درون دروازه رزان، در باغی که ملک خود شاعر بود، به خاک سپردند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;. از آثارش به جز شاهنامه می‌توان به برخی ابیات و قطعات پراکنده در زمینه انواع شعر فارسی اشاره کرد. منظومه یوسف و زلیخا را نیز به اشتباه به وی نسبت داده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان، ابوالفتح. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران:‌دانشگاه ملی ایران، 1357، ج 2، ص 318.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;افشار، ‌ایرج. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتابشناسی فردوسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: انجمن آثار ملی، چ 2، 1355.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بهار ملک الشعرا، محمدتقی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فردوسی نامه‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌به کوشش محمد گلبن، ‌تهران: انتشارات مرکز سپهر، ‌1345.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;برتلس، ‌یوگنی ادواردویچ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه سیروس ایزدی، تهران: هیرمند، چ 1، 1374، ج 1، ص 257، 362.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;الشاهنامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌ترجمه البنداری، ‌مصر: 1932م.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;شفیعی (کیوان)، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانش و خرد فردوسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1351.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حماسه سرایی در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، چ 3، 1352، ص 171 ـ 283.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: چ 2، خوارزمی، 1350، ص 44ـ 112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نمیرم ازین پس که من زنده‌ام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی (هزاره تدوین شاهنامه)، به کوشش غلامرضا ستوده، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چ 1، ‌1374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;نلدکه، تئودور. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حماسه ملی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه بزرگ علوی، ‌با مقدمه سعید نفیسی، تهران: سپهر، چ 3، 1357.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شاهنامه فردوسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[محمود غزنوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10282</id>
		<title>فلکی شروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10282"/>
		<updated>2025-06-09T19:02:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فلکی شروانی&#039;&#039;&#039; (د 577 یا 587ق / 1181 یا 1191م)، شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم‌الدین ابوالنظام محمد فلکی شروانی ‌در شماخی (امروزه در کشور آذربایجان) مقرّ شروانشاهان به دنیا آمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، ‌چ 4، 1347، ‌ج 2، ص 774.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون با دانش نجوم آشنایی و در این فن تبحّر داشت، تخلص فلکی را برگزید&amp;lt;ref&amp;gt;فقیه، ‌جمال الدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتورپاتکان یا آذربایجان و نهضت ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: علمی‌، بی تا، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نزد ابوالعلای گنجوی به تحصیل ادب پرداخت. پس از آنکه ابوالعلا دخترش را به [[خاقانی شروانی|خاقانی]] داد، از او رنجید&amp;lt;ref&amp;gt;آذربیگدلی، لطفعلی بیگ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتشکده آذر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسن سادات ناصری، تهران: امیرکبیر، 1336، ج 1، ب 1، ص 200 و 201.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به دربار شروانشاهان، به ویژه خاقان اکبر منوچهر بن فریدون و پسرش اخستان بن منوچهر وابسته بود و آنان را مدح می‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: خوارزمی‌، چ 2، 1350، ص 604.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چندی در زندان شروانشاه به سر برد و اشعاری که در زندان سرود از لطیف ترین اشعار اوست&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 383.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنان که آثارش گواهی می‌دهد، با دانش ریاضی به خوبی آشنا بود و در زبان عربی و ادبیات عرب نیز مهارت داشت. شعر و خطّ زیبای خود را مایه روح دانسته و بدان افتخار می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری شهاب، محمد. مقدمه بر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان فلکی شروانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، چ 1، 1345، ص 7 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوانش 7000 بیت داشته، اما بیش از 2000 بیت از آن که شامل قصاید، غزلیات و مسمّطات است، در دست نیست&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &#039;&#039;دیوان&#039;&#039; کوچک فلکی قدرت او را در ابداع معانی و کاربرد الفاظ زیبا نشان می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از گذشته ادبی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی، چ 1، 1375، ص 314.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعارش تا حدّی روان و از تکلّفات ادبی دور و به شیوه مسعود سعد نزدیک است&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: خوارزمی‌، چ 2، 1350، ص 602.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوان او نخستین بار در 1929م در لندن و در 1345ش در [[ایران]] به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1381، ج 2، ص 1932.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی]]&lt;br /&gt;
* [[ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10281</id>
		<title>فلکی شروانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10281"/>
		<updated>2025-06-09T19:01:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فلکی شروانی&#039;&#039;&#039; (د 577 یا 587ق / 1181 یا 1191م)، شاعر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم‌الدین ابوالنظام محمد فلکی شروانی ‌در شماخی (امروزه در کشور آذربایجان) مقرّ شروانشاهان به دنیا آمد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صفا، ذبیح الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، ‌چ 4، 1347، ‌ج 2، ص 774.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون با دانش نجوم آشنایی و در این فن تبحّر داشت، تخلص فلکی را برگزید&amp;lt;ref&amp;gt;فقیه، ‌جمال الدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتورپاتکان یا آذربایجان و نهضت ادبی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: علمی‌، بی تا، ص 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نزد ابوالعلای گنجوی به تحصیل ادب پرداخت. پس از آنکه ابوالعلا دخترش را به [[خاقانی شروانی|خاقانی]] داد، از او رنجید&amp;lt;ref&amp;gt;آذربیگدلی، لطفعلی بیگ. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آتشکده آذر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسن سادات ناصری، تهران: امیرکبیر، 1336، ج 1، ب 1، ص 200 و 201.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به دربار شروانشاهان، به ویژه خاقان اکبر منوچهر بن فریدون و پسرش اخستان بن منوچهر وابسته بود و آنان را مدح می‌گفت&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: خوارزمی‌، چ 2، 1350، ص 604.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چندی در زندان شروانشاه به سر برد و اشعاری که در زندان سرود از لطیف ترین اشعار اوست&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 383.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چنان که آثارش گواهی می‌دهد، با دانش ریاضی به خوبی آشنا بود و در زبان عربی و ادبیات عرب نیز مهارت داشت. شعر و خطّ زیبای خود را مایه روح دانسته و بدان افتخار می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;طاهری شهاب، محمد. مقدمه بر &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان فلکی شروانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، چ 1، 1345، ص 7 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوانش 7000 بیت داشته، اما بیش از 2000 بیت از آن که شامل قصاید، غزلیات و مسمّطات است، در دست نیست&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. &#039;&#039;دیوان&#039;&#039; کوچک فلکی قدرت او را در ابداع معانی و کاربرد الفاظ زیبا نشان می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از گذشته ادبی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات بین‌المللی الهدی، چ 1، 1375، ص 314.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اشعارش تا حدّی روان و از تکلّفات ادبی دور و به شیوه مسعود سعد نزدیک است&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع الزمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: خوارزمی‌، چ 2، 1350، ص 602.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیوان او نخستین بار در 1929م در لندن و در 1345ش در [[ایران]] به چاپ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1381، ج 2، ص 1932.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[خاقانی شروانی]]&lt;br /&gt;
* [[ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10280</id>
		<title>فرهنگ نفیسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10280"/>
		<updated>2025-06-09T18:53:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ نفیسی، کتابی در لغات [[فارسی]] و [[عربی]] رایج در [[فارسی|زبان فارسی]]، نوشته میرزا علی‌اکبر خان نفیسی، ملقب به ناظم‌الاطبّاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ را که به فرهنگ ناظم الاطباء و فرنودسار نیز شهرت دارد، میرزا علی اکبرخان نفیسی (د 1303ش)، از پزشکان مشهور دوره ناصری و صاحب آثار بسیار در اوایل سده 14ق تألیف کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.، ‌تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 141.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در پنجاه سالگی تألیف این اثر را آغاز کرد و پس از بیست و پنج سال تألیف آن را به پایان رساند. نسخه اصلی کتاب شامل 4 مجلّد بزرگ است که بخش بزرگی از آن به خطّ مؤلف نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ ناظم الاطباء»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337، ص 223 و 224 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. این فرهنگ حاوی 99552 لغت عربی و 58879 لغت فارسی است و روی هم 158431 لغت دارد. افزون براین، در آن لغاتی از ترکی، ‌یونانی و جز آنها آمده است. گه گاه نیز خلاصه‌ای از علوم و آگاهی‌ها به روش دایره المعارف در آن نقل شده است. گاه به اسامی تاریخی و جغرافیایی ایران و اسلام و ممالک دیگر نیز نظر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرك، 1368، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نفیسی در تألیف فرهنگ خود از کتاب‌های معتبر لغت عرب مانند قاموس، شرحِ قاموس، صِحاحُ‌اللُغه، مَجمعُ‌الْبَحرین و مُنتهی‌الأرب و نیز کتاب‌های لغت فارسی نظیر برهان قاطع، فرهنگ انجمن آرای ناصری، [[فرهنگ رشیدی]] و فرهنگ سُروری استفاده کرده است. همچنین چند فرهنگ بزرگ فارسی را که خاورشناسان نوشته‌اند، مانند فرهنگ فارسی به انگلیسی ریچاردسن(Richardson)، جانسن(Johnson) و استینگاس(Steingass) در دست داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.، ‌تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 141و 142.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ نفیسی را نخستین بار ‌سعید نفیسی، فرزند مؤلف، میان 1318 تا 1343ش در 5 مجلّد با مقدمه محمدعلی فروغی به چاپ رساند. بار دیگر آن را کتابخانه خیام تهران منتشر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 201.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ رشیدی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10279</id>
		<title>فرهنگ نفیسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B3%DB%8C&amp;diff=10279"/>
		<updated>2025-06-09T18:52:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ نفیسی، کتابی در لغات [[فارسی]] و [[عربی]] رایج در [[فارسی|زبان فارسی]]، نوشته میرزا علی‌اکبر خان نفیسی، ملقب به ناظم‌الاطبّاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ را که به فرهنگ ناظم الاطباء و فرنودسار نیز شهرت دارد، میرزا علی اکبرخان نفیسی (د 1303ش)، از پزشکان مشهور دوره ناصری و صاحب آثار بسیار در اوایل سده 14ق تألیف کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.، ‌تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 141.&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی در پنجاه سالگی تألیف این اثر را آغاز کرد و پس از بیست و پنج سال تألیف آن را به پایان رساند. نسخه اصلی کتاب شامل 4 مجلّد بزرگ است که بخش بزرگی از آن به خطّ مؤلف نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ ناظم الاطباء»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337، ص 223 و 224 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. این فرهنگ حاوی 99552 لغت عربی و 58879 لغت فارسی است و روی هم 158431 لغت دارد. افزون براین، در آن لغاتی از ترکی، ‌یونانی و جز آنها آمده است. گه گاه نیز خلاصه‌ای از علوم و آگاهی‌ها به روش دایره المعارف در آن نقل شده است. گاه به اسامی تاریخی و جغرافیایی ایران و اسلام و ممالک دیگر نیز نظر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرك، 1368، ص 200.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نفیسی در تألیف فرهنگ خود از کتاب‌های معتبر لغت عرب مانند قاموس، شرحِ قاموس، صِحاحُ‌اللُغه، مَجمعُ‌الْبَحرین و مُنتهی‌الأرب و نیز کتاب‌های لغت فارسی نظیر برهان قاطع، فرهنگ انجمن آرای ناصری، [[فرهنگ رشیدی]] و فرهنگ سُروری استفاده کرده است. همچنین چند فرهنگ بزرگ فارسی را که خاورشناسان نوشته‌اند، مانند فرهنگ فارسی به انگلیسی ریچاردسن(Richardson)، جانسن(Johnson) و استینگاس(Steingass) در دست داشته است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، ‌نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.، ‌تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 141و 142.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ نفیسی را نخستین بار ‌سعید نفیسی، فرزند مؤلف، میان 1318 تا 1343ش در 5 مجلّد با مقدمه محمدعلی فروغی به چاپ رساند. بار دیگر آن را کتابخانه خیام تهران منتشر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 201.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ رشیدی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=10278</id>
		<title>فرهنگ نظام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=10278"/>
		<updated>2025-06-09T18:46:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ نظام.jpg|بندانگشتی|فرهنگ نظام برگرفته از سایت پرشین پی دی اف قابل بازیابی از https://persianpdf.com/book/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C/]]&lt;br /&gt;
فرهنگ نظام، فرهنگ واژگان [[فارسی]] به [[فارسی]] تألیف سید محمدعلی داعی‌الاسلام در میان سال‌های (1346 ـ 1358 ق/ 1927 ـ 1939 م).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ از جمله فرهنگ‌های معتبر است که در شبه قاره به چاپ رسیده است&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. فرهنگ نویسی فارسی در هندو پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حـ 30000 واژه فارسی را در بر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;قاسم‌نژاد، ‌علی. «فرهنگ نظام»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی، دانشنامه ادب فارسی (2).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ‌چ1، 1376، ص1404.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون این فرهنگ پنج جلدی با سرمایه نظام حیدرآباد (امیر عثمان علی خان پادشاه دکن) به چاپ رسید، به نام او مزیّن شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: آرا، چ ‌1375، ص192.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مؤلف در مقدمه فرهنگ نظام تصریح دارد که با کمک پادشاه دکن و صدر اعظم ادیب و شاعر او، ‌مهاراجه سرکشن پرشاد برای تهیه فرهنگ جامعی از واژگان فارسی به ایران آمد&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ نظام.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حیدرآباد دکن: اعظم استیم پریس، 1348م، ج1، ص ب (سرآغاز).&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی بیش از دو سال در ایران به پژوهش درباره زبان‌های ولایتی پرداخت و در این امر از ادبای ایرانی یاری گرفت. سپس به دکن بازگشت و به تألیف این فرهنگ پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ نظام»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039; مقدمه لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. گروهی از نویسندگان، ‌تهران: دانشگاه تهران، 1338، ص224، 225.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جلدهای نخست و پنجم فرهنگ نظام هریک مقدمه‌ای دارد که به لحاظ روش کار مؤلف، نقد فرهنگ‌های فارسی و معرفی برخی از فرهنگ‌های تألیف شده در ایران و هندوستان تا حدی قابل اعنتاست. واژگان این فرهنگ بیشتر [[فارسی]] است، ‌اما گاه واژگان [[عربی]] و نیز ترکی در آن دیده می‌شود. واژگان آن با حروف اوستایی ضبط شده و به همین سبب از دقت ضبط برخوردار است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. در نوع خود تازگی دارد و متضمن واژگان فارسی هر سه شعبه زبان، یعنی شعر، نثر و تکلم است. از ویژگی‌های فرهنگ نظام می‌توان به: 1- ضبط زبان هر ولایت در ذیل معنای لفظ ولایتی آن. 2- حذف هر لفظ ولایتی فاقد سند شعری. 3- پرهیز از الفاظ زند و پازند و اوستا. 4- حذف الفاظ تکراری و مرکب، اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ نظام.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حیدرآباد دکن: اعظم استیم پریس، 1348م، ج1، ص38 (دیباچه).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85.jpg&amp;diff=10277</id>
		<title>پرونده:فرهنگ نظام.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85.jpg&amp;diff=10277"/>
		<updated>2025-06-09T18:45:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ نظام&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=10276</id>
		<title>فرهنگ نظام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=10276"/>
		<updated>2025-06-09T18:44:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرهنگ نظام، فرهنگ واژگان [[فارسی]] به [[فارسی]] تألیف سید محمدعلی داعی‌الاسلام در میان سال‌های (1346 ـ 1358 ق/ 1927 ـ 1939 م).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ از جمله فرهنگ‌های معتبر است که در شبه قاره به چاپ رسیده است&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. فرهنگ نویسی فارسی در هندو پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص27.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حـ 30000 واژه فارسی را در بر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;قاسم‌نژاد، ‌علی. «فرهنگ نظام»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگنامه ادبی فارسی، دانشنامه ادب فارسی (2).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به سرپرستی حسن انوشه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ‌چ1، 1376، ص1404.&amp;lt;/ref&amp;gt;. چون این فرهنگ پنج جلدی با سرمایه نظام حیدرآباد (امیر عثمان علی خان پادشاه دکن) به چاپ رسید، به نام او مزیّن شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ‌تهران: آرا، چ ‌1375، ص192.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مؤلف در مقدمه فرهنگ نظام تصریح دارد که با کمک پادشاه دکن و صدر اعظم ادیب و شاعر او، ‌مهاراجه سرکشن پرشاد برای تهیه فرهنگ جامعی از واژگان فارسی به ایران آمد&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ نظام.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حیدرآباد دکن: اعظم استیم پریس، 1348م، ج1، ص ب (سرآغاز).&amp;lt;/ref&amp;gt;. وی بیش از دو سال در ایران به پژوهش درباره زبان‌های ولایتی پرداخت و در این امر از ادبای ایرانی یاری گرفت. سپس به دکن بازگشت و به تألیف این فرهنگ پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;نفیسی، سعید. «فرهنگ نظام»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039; مقدمه لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. گروهی از نویسندگان، ‌تهران: دانشگاه تهران، 1338، ص224، 225.&amp;lt;/ref&amp;gt;. جلدهای نخست و پنجم فرهنگ نظام هریک مقدمه‌ای دارد که به لحاظ روش کار مؤلف، نقد فرهنگ‌های فارسی و معرفی برخی از فرهنگ‌های تألیف شده در ایران و هندوستان تا حدی قابل اعنتاست. واژگان این فرهنگ بیشتر [[فارسی]] است، ‌اما گاه واژگان [[عربی]] و نیز ترکی در آن دیده می‌شود. واژگان آن با حروف اوستایی ضبط شده و به همین سبب از دقت ضبط برخوردار است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. در نوع خود تازگی دارد و متضمن واژگان فارسی هر سه شعبه زبان، یعنی شعر، نثر و تکلم است. از ویژگی‌های فرهنگ نظام می‌توان به: 1- ضبط زبان هر ولایت در ذیل معنای لفظ ولایتی آن. 2- حذف هر لفظ ولایتی فاقد سند شعری. 3- پرهیز از الفاظ زند و پازند و اوستا. 4- حذف الفاظ تکراری و مرکب، اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ نظام.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; حیدرآباد دکن: اعظم استیم پریس، 1348م، ج1، ص38 (دیباچه).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[عربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86)&amp;diff=10275</id>
		<title>فرهنگ فارسی(معین)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86)&amp;diff=10275"/>
		<updated>2025-06-09T18:25:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ فارسی(معین).jpg|بندانگشتی|فرهنگ فارسی برگرفته از سایت ایران کتاب قابل بازیابی از https://www.iranketab.ir/book/120494-persian-dictionary]]&lt;br /&gt;
فرهنگ فارسی، کتابی در لغات رایج در [[فارسی|زبان فارسی]]، نوشته محمد معین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ در ایران به «فرهنگ معین» شهرت دارد و نویسنده آن محمد معین (د 1350ش)، یکی از ادیبان و پژوهشگران و لغت‌دانان ایران است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ فارسی معین در دوره خود بهترین فرهنگ لغت فارسی بوده است. نزدیک به یک سوم از مجلّد آخر لغات که تألیف و چاپ آن با بیماری مؤلف هم‌زمان شد، به همت جعفر شهیدی پایان پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 3، ص 2811.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معین برای فراهم آوردن مواد این فرهنگ، نخست متجاوز از 1300000 برگه از متون ادبیِ شعر و نثر، ‌کتاب‌ها و داستان‌های متداول و مکالمات روزانه اشخاص تهیه کرد. سپس به کشورهای مختلف رفت و با روش فرهنگ‌نویسی فرهنگ‌های اروپایی مانند لاروس(Larousse) و بروکهاوس (Brockhaus) آشنا شد. در بازدید از موزه‌های کشورهای اروپایی یادداشت‌هایی برداشت. پس از آن به ایران بازگشت و سازمان فرهنگ فارسی را ایجاد کرد و با همکاری گروهی از فضلای ایرانی و خارجی و حدود 400 دانشجو و قریب 40 اداره به تألیف این فرهنگ پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;نصری، عبدالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه دکتر معین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1364، ص 157‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ معین مزایای متعددی دارد که معرفت بر ریشه و وجه اشتقاق و ترکیب کلمات از آن جمله است&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1342، ص هفتاد و شش (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. چهار جلد از این فرهنگ شش جلدی به لغت اختصاص دارد و دو جلد دیگر شامل اسامی تاریخی و جغرافیایی است. مؤلف کتاب را به مقدمه و سه بخش لغات، ترکیبات خارجی و اعلام تقسیم کرده است. جلدهای اول تا سوم ویژه لغات، ‌جلد چهارم دربرگیرنده لغات و ترکیبات خارجی و جلدهای پنجم و ششم در باب اعلام است. تاریخ چاپ جلدهای کتاب از 1342 تا 1352ش است. جمع لغات فرهنگ معین جدا از ترکیبات آن حدود یکصدهزار است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 212-215.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86)&amp;diff=10274</id>
		<title>فرهنگ فارسی(معین)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86)&amp;diff=10274"/>
		<updated>2025-06-09T18:24:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ فارسی(معین).jpg|بندانگشتی|فرهنگ فارسی برگرفته از سایت ایران کتاب قابل بازیابی از https://www.iranketab.ir/book/120494-persian-dictionary]]&lt;br /&gt;
فرهنگ فارسی، کتابی در لغات رایج در [[فارسی|زبان فارسی]]، نوشته محمد معین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ در ایران به «فرهنگ معین» شهرت دارد و نویسنده آن محمد معین (د 1350ش)، یکی از ادیبان و پژوهشگران و لغت‌دانان ایران است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 149.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ فارسی معین در دوره خود بهترین فرهنگ لغت فارسی بوده است. نزدیک به یک سوم از مجلّد آخر لغات که تألیف و چاپ آن با بیماری مؤلف هم‌زمان شد، به همت جعفر شهیدی پایان پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 3، ص 2811.&amp;lt;/ref&amp;gt;. معین برای فراهم آوردن مواد این فرهنگ، نخست متجاوز از 1300000 برگه از متون ادبیِ شعر و نثر، ‌کتاب‌ها و داستان‌های متداول و مکالمات روزانه اشخاص تهیه کرد. سپس به کشورهای مختلف رفت و با روش فرهنگ‌نویسی فرهنگ‌های اروپایی مانند لاروس(Larousse) و بروکهاوس (Brockhaus) آشنا شد. در بازدید از موزه‌های کشورهای اروپایی یادداشت‌هایی برداشت. پس از آن به ایران بازگشت و سازمان فرهنگ فارسی را ایجاد کرد و با همکاری گروهی از فضلای ایرانی و خارجی و حدود 400 دانشجو و قریب 40 اداره به تألیف این فرهنگ پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;نصری، عبدالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کارنامه دکتر معین&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1364، ص 157‌.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرهنگ معین مزایای متعددی دارد که معرفت بر ریشه و وجه اشتقاق و ترکیب کلمات از آن جمله است&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1342، ص هفتاد و شش (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. چهار جلد از این فرهنگ شش جلدی به لغت اختصاص دارد و دو جلد دیگر شامل اسامی تاریخی و جغرافیایی است. مؤلف کتاب را به مقدمه و سه بخش لغات، ترکیبات خارجی و اعلام تقسیم کرده است. جلدهای اول تا سوم ویژه لغات، ‌جلد چهارم دربرگیرنده لغات و ترکیبات خارجی و جلدهای پنجم و ششم در باب اعلام است. تاریخ چاپ جلدهای کتاب از 1342 تا 1352ش است. جمع لغات فرهنگ معین جدا از ترکیبات آن حدود یکصدهزار است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 212-215.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86).jpg&amp;diff=10273</id>
		<title>پرونده:فرهنگ فارسی(معین).jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C(%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86).jpg&amp;diff=10273"/>
		<updated>2025-06-09T18:22:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ فارسی(معین)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=10272</id>
		<title>فرهنگ رشیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=10272"/>
		<updated>2025-06-09T18:17:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ رشیدی.jpg|بندانگشتی|فرهنگ رشیدی برگرفته از سایت گیسوم قابل بازیابی از https://www.gisoom.com/book/1416963/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C/]]&lt;br /&gt;
فرهنگ رشیدی، لغت‌نامه فارسی به [[فارسی]] از سده 11ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ در 1064ق، ‌یعنی دو سال پس از تألیف [[برهان قاطع]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; در هند توسط عبدالرشید بن عبدالغفور حسینی مدنی تتوی (ز 1069ق) شاعر لغت نویس هندی نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. «فرهنگ جهانگیری»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337ش، ص 218 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اساس فرهنگ رشیدی بر دو [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[مجمع الفرس]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; است، ‌اما چون مؤلف فرهنگ‌نویسی منتقد است، بر آن دو فرهنگ نکته‌ها گرفته است. عبدالرشید سبب تألیف اثر خود را درازگویی مؤلفان فرهنگ‌های یاد شده در حلّ لغات و ناقص بودن اصلاح برخی لغات و اعراب گذاری از سوی آنها دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی و فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آرا، چ 2، 1375، ص 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ترتیب فرهنگ رشیدی ملاحظه ترتیب تهجی حروف اول و دوم است و برای استفاده بر فرهنگ جهانگیری ترجیح دارد. با این حال، به خوبی برهان قاطع نیست. در واقع فرهنگ رشیدی خلاصه [[فرهنگ جهانگیری]] به همراه افزوده‌هایی است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه شبه قاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به سرپرستی حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، بخش 3، ص 1959.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;. به حق این فرهنگ را که به تقریب هشت تا نُه هزار لغت دارد، باید در ردیف فرهنگ‌های انتقادی جای داد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی و فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آرا، چ 2، 1375، ص 154.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاردن(Chardin) جهانگرد فرانسوی از مقدمه فرهنگ رشیدی، ‌نخستین دستور زبان فارسی را در اروپا استخراج کرد. بلاخمن(Blochman) نیز در مقاله‌ای درباره لغت‌نویسان فارسی از آن یاد کرده است. استینگاس(Steingass) نیز فرهنگ رشیدی را گرانبها می‌داند. این فرهنگ را انجمن آسیایی کلکته با تصحیح مولوی ذوالفقار علی مرشد آبادی و مولوی عزیزالدین در دو جلد (1872 تا 1875 م) منتشر کرده است. محمد عباسی هم در 1337 و 1338ش آن را در [[استان تهران|تهران]] چاپ کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 103 و 104.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
* [[برهان قاطع]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ جهانگیری]]&lt;br /&gt;
* [[مجمع الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[استان تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ‌ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=10271</id>
		<title>فرهنگ رشیدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C&amp;diff=10271"/>
		<updated>2025-06-09T18:17:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ رشیدی.jpg|بندانگشتی|فرهنگ رشیدی برگرفته از سایت گیسوم قابل بازیابی از https://www.gisoom.com/book/1416963/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C/]]&lt;br /&gt;
فرهنگ رشیدی، لغت‌نامه فارسی به [[فارسی]] از سده 11ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ در 1064ق، ‌یعنی دو سال پس از تألیف [[برهان قاطع]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; در هند توسط عبدالرشید بن عبدالغفور حسینی مدنی تتوی (ز 1069ق) شاعر لغت نویس هندی نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;داعی‌الاسلام، ‌محمدعلی. «فرهنگ جهانگیری»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337ش، ص 218 (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;. اساس فرهنگ رشیدی بر دو [[فرهنگ جهانگیری]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[مجمع الفرس]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; است، ‌اما چون مؤلف فرهنگ‌نویسی منتقد است، بر آن دو فرهنگ نکته‌ها گرفته است. عبدالرشید سبب تألیف اثر خود را درازگویی مؤلفان فرهنگ‌های یاد شده در حلّ لغات و ناقص بودن اصلاح برخی لغات و اعراب گذاری از سوی آنها دانسته است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی و فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آرا، چ 2، 1375، ص 151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ترتیب فرهنگ رشیدی ملاحظه ترتیب تهجی حروف اول و دوم است و برای استفاده بر فرهنگ جهانگیری ترجیح دارد. با این حال، به خوبی برهان قاطع نیست. در واقع فرهنگ رشیدی خلاصه [[فرهنگ جهانگیری]] به همراه افزوده‌هایی است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه شبه قاره&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به سرپرستی حسن انوشه، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380، بخش 3، ص 1959.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;. به حق این فرهنگ را که به تقریب هشت تا نُه هزار لغت دارد، باید در ردیف فرهنگ‌های انتقادی جای داد&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی به فارسی و فارسی به زبان‌های دیگر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آرا، چ 2، 1375، ص 154.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شاردن(Chardin) جهانگرد فرانسوی از مقدمه فرهنگ رشیدی، ‌نخستین دستور زبان فارسی را در اروپا استخراج کرد. بلاخمن(Blochman) نیز در مقاله‌ای درباره لغت‌نویسان فارسی از آن یاد کرده است. استینگاس(Steingass) نیز فرهنگ رشیدی را گرانبها می‌داند. این فرهنگ را انجمن آسیایی کلکته با تصحیح مولوی ذوالفقار علی مرشد آبادی و مولوی عزیزالدین در دو جلد (1872 تا 1875 م) منتشر کرده است. محمد عباسی هم در 1337 و 1338ش آن را در [[استان تهران|تهران]] چاپ کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی در هند و پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 103 و 104.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]] &lt;br /&gt;
* [[برهان قاطع]]&lt;br /&gt;
* [[فرهنگ جهانگیری]]&lt;br /&gt;
* [[مجمع الفرس]]&lt;br /&gt;
* [[استان تهران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ‌ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=10270</id>
		<title>پرونده:فرهنگ رشیدی.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DB%8C.jpg&amp;diff=10270"/>
		<updated>2025-06-09T18:16:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ رشیدی&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10269</id>
		<title>فرهنگ جهانگیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10269"/>
		<updated>2025-06-09T18:10:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرهنگ جهانگیری.jpg|بندانگشتی|فرهنگ جهانگیری برگرفته از سایت کتابناک قابل بازیابی از https://ketabnak.com/book/41943/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D9%84%D8%AF-]]&lt;br /&gt;
فرهنگ جهانگیری، کتابی در لغات [[فارسی|زبان فارسی]]، تألیف میر جمال‌الدین حسین اینجو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ کامل ترین و مهم ترین فرهنگ با شواهد شعری در قیاس با سایر فرهنگ‌های پیشین است. میرجمال‌الدین حسین اینجو یا انجو (د 1035ق / 1626م)، فرزند فخرالدین حسن شیرازی، ‌از امرای اکبرشاه گورکانی (حک 963-1014ق / 1556-1605م) و پسرش جهانگیر شاه (حک 1014-1037ق / 1605-1628م) در 1005ق / 1596م تألیف آن را آغاز کرد و در 1017ق / 1608م آن را به پایان رسانید&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هندو پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 81.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس به تجدید نظر در آن پرداخت و در 1032ق / 1623م نسخه مجددی از آن را فراهم آورد. این مجموعه لغت به نام جهانگیرشاه به فرهنگ جهانگیری شهرت یافت. مؤلف در تدوین آن از 44 فرهنگ و رساله لغت شناخته شده به [[فارسی|زبان فارسی]] و 9 فرهنگ که مؤلف آنها ناشناس بوده، بهره برده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 136.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روش وی در تحقیق تنها تکیه کردن بر فرهنگ‌ها نیست، بلکه در خلال کار، پژوهش، پرسش و فحص نیز کرده و مراجعه به متون نیز داشته و موارد مبهم و متناقض را با هم سنجیده است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 118.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این فرهنگ، شامل دیباچه مؤلف، یک مقدمه و یک خاتمه است. مقدمه آن خود به دوازده آیین تقسیم می‌شود. بخش اصلی کتاب، در بیست و چهار باب، حاوی واژگان فارسی سَره با معنی آنها به فارسی است و برای اکثر واژگان شواهد شعری آورده است. بزرگ‌ترین نقص فرهنگ جهانگیری ترتیب واژگان آن است، چنان که مؤلف حرف اول واژگان را اساس کار، ‌یعنی باب و حرف دوم را فصل قرار داه است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه شبه قاره&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; به کوشش حسن انوشه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، 1380، (3)، ص 1958.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از مزایای آن جمع‌آوری الفاظ نواحی ولایات و توجه به لغات زند و پازند است. مؤلفان فرهنگ سُروری، فرهنگ رشیدی و بُرهان قاطع از آن بسیار استفاده کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;حکمت، ‌علی‌اصغر. «فرهنگ جهانگیری»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337ش، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 119 و 120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، ص 1890.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=10268</id>
		<title>پرونده:فرهنگ جهانگیری.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C.jpg&amp;diff=10268"/>
		<updated>2025-06-09T18:09:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ جهانگیری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10267</id>
		<title>فرهنگ جهانگیری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C&amp;diff=10267"/>
		<updated>2025-06-09T18:08:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرهنگ جهانگیری، کتابی در لغات [[فارسی|زبان فارسی]]، تألیف میر جمال‌الدین حسین اینجو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرهنگ کامل ترین و مهم ترین فرهنگ با شواهد شعری در قیاس با سایر فرهنگ‌های پیشین است. میرجمال‌الدین حسین اینجو یا انجو (د 1035ق / 1626م)، فرزند فخرالدین حسن شیرازی، ‌از امرای اکبرشاه گورکانی (حک 963-1014ق / 1556-1605م) و پسرش جهانگیر شاه (حک 1014-1037ق / 1605-1628م) در 1005ق / 1596م تألیف آن را آغاز کرد و در 1017ق / 1608م آن را به پایان رسانید&amp;lt;ref&amp;gt;نقوی، شهریار. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌نویسی فارسی در هندو پاکستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اداره کل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 81.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سپس به تجدید نظر در آن پرداخت و در 1032ق / 1623م نسخه مجددی از آن را فراهم آورد. این مجموعه لغت به نام جهانگیرشاه به فرهنگ جهانگیری شهرت یافت. مؤلف در تدوین آن از 44 فرهنگ و رساله لغت شناخته شده به [[فارسی|زبان فارسی]] و 9 فرهنگ که مؤلف آنها ناشناس بوده، بهره برده است&amp;lt;ref&amp;gt;مرادی، نورالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مرجع‌شناسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فرهنگ معاصر، 1372، ص 136.&amp;lt;/ref&amp;gt;. روش وی در تحقیق تنها تکیه کردن بر فرهنگ‌ها نیست، بلکه در خلال کار، پژوهش، پرسش و فحص نیز کرده و مراجعه به متون نیز داشته و موارد مبهم و متناقض را با هم سنجیده است&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 118.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این فرهنگ، شامل دیباچه مؤلف، یک مقدمه و یک خاتمه است. مقدمه آن خود به دوازده آیین تقسیم می‌شود. بخش اصلی کتاب، در بیست و چهار باب، حاوی واژگان فارسی سَره با معنی آنها به فارسی است و برای اکثر واژگان شواهد شعری آورده است. بزرگ‌ترین نقص فرهنگ جهانگیری ترتیب واژگان آن است، چنان که مؤلف حرف اول واژگان را اساس کار، ‌یعنی باب و حرف دوم را فصل قرار داه است&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دانشنامه شبه قاره&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; به کوشش حسن انوشه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‌، 1380، (3)، ص 1958.&amp;lt;/ref&amp;gt;. یکی از مزایای آن جمع‌آوری الفاظ نواحی ولایات و توجه به لغات زند و پازند است. مؤلفان فرهنگ سُروری، فرهنگ رشیدی و بُرهان قاطع از آن بسیار استفاده کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;حکمت، ‌علی‌اصغر. «فرهنگ جهانگیری»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت‌نامه دهخدا&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه تهران، 1337ش، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;دبیرسیاقی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ‌های فارسی و فرهنگ‌گونه‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اسپرک، 1368، ص 119 و 120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مصاحب، غلامحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایره المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، ص 1890.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[فارسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10266</id>
		<title>فرخی یزدی، میرزا محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10266"/>
		<updated>2025-06-09T18:02:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرخی یزدی، میرزا محمد.jpg|بندانگشتی|فرخی یزدی برگرفته از سایت ایمنا قابل بازیابی از https://www.imna.ir/news/450449/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1]]&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی، میرزا محمد (1306ق / 1888م - 1318ش)، شاعر، روزنامه‌نگار، آزادیخواه و سیاستمدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا محمد متخلص به فرّخی فرزند محمد ابراهیم یزدی&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان، ابوالفتح. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه ملی ایران، 1357، ج 2، ص 317.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانواده‌ای تهیدست در [[یزد]] به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در مدرسه مسیونرهای انگلیسی [[یزد]] (مرسلین) به پایان برد. در 15 سالگی به سبب اشعاری که بر ضد مدیر مدرسه خود سرود، از مدرسه اخراج شد. چندی به کارگری پرداخت تا در اوان پیدایش مشروطه به آزادی‌خواهان پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، ‌غلامرضا و مسرّت، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد و دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص هفت.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نوروز 1327ق / 1909م با خواندن اشعاری علیه ضیغم الدوله قشقایی، ‌فرماندار [[یزد]]، ‌به زندان افتاد و چنان که گفته‌اند لبهایش را با نخ و سوزن دوختند. با عزل ضیغم‌الدوله، حاج فخرالملک، ‌فرماندار جدید او را آزاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;«روزنامه‌های قرن بیستم (طوفان)»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ویژه‌نامه کنگره بزرگداشت فرّخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اواخر 1328ق / 1910م به [[استان تهران|تهران]] آمد و در جراید اشعار و مقالات مؤثری درباره آزادی نوشت. در اوایل جنگ بین‌الملل اول مدتی را در عراق گذراند. به سبب مخالفت با قرار داد 1919م وثوق الدوله و کودتای 1299ش مدت‌ها در زندان به سر برد. در 1300ش [[طوفان|روزنامه طوفان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; را انتشار داد. این روزنامه 15 بار توقیف شد&amp;lt;ref&amp;gt;فرخی یزدی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان فرّخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسین مکّی، ‌تهران: امیرکبیر، 1357، ص 20 و 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در دوره هفتم قانون‌گذاری (1307-1309ش) به نمایندگی از سوی مردم [[یزد]] به مجلس شورای ملی رفت، اما به سبب تهدید جانی، در اواخر این دوره رهسپار آلمان شد و در آنجا به آزادی‌خواهان ایرانی پیوست. سرانجام به ایران بازگشت و پس از دستگیر شدن توسط پلیس [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در زندان با آمپول هوا به قتل رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، ‌غلامرضا و مسرّت، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد و دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص هفت و هشت.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بزرگ‌ترین غزل‌سرای عصر خود بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادبیات نوین ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه و تدوین یعقوب آژند، ‌تهران: امیرکبیر، 1363، ص 342.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از ابیاتش به شیوه شاعران سبک هندی است&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از نیما تا روزگار ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زوّار، 1374، ج 3، ص 508.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شعرش نابسامانی‌ها و نارسایی‌های دوره‌اش را به تصویر می‌کشد&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. «فرخی یزدی روزنامه‌نگاری افشاگر و شاعری مبارز و انقلابی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌خلاصه مقالات کنگره بزرگداشت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد، دانشگاه یزد، 1378، ص 67.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کتاب‌شناسی فرخی یزدی توسط حسین مسرّت (یزد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1378ش) به چاپ رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[یزد]]&lt;br /&gt;
* [[طوفان]]&lt;br /&gt;
* [[استان تهران]]&lt;br /&gt;
* [[رضا شاه پهلوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10265</id>
		<title>فرخی یزدی، میرزا محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10265"/>
		<updated>2025-06-09T18:02:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:فرخی یزدی، میرزا محمد.jpg|بندانگشتی|فرخی یزدی برگرفته از سایت ایمنا قابل بازیابی از https://www.imna.ir/news/450449/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1]]&lt;br /&gt;
فرّخی یزدی، میرزا محمد (1306ق / 1888م - 1318ش)، شاعر، روزنامه‌نگار، آزادیخواه و سیاستمدار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا محمد متخلص به فرّخی فرزند محمد ابراهیم یزدی&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان، ابوالفتح. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه ملی ایران، 1357، ج 2، ص 317.&amp;lt;/ref&amp;gt; در خانواده‌ای تهیدست در [[یزد]] به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در مدرسه مسیونرهای انگلیسی [[یزد]] (مرسلین) به پایان برد. در 15 سالگی به سبب اشعاری که بر ضد مدیر مدرسه خود سرود، از مدرسه اخراج شد. چندی به کارگری پرداخت تا در اوان پیدایش مشروطه به آزادی‌خواهان پیوست&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، ‌غلامرضا و مسرّت، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد و دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص هفت.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نوروز 1327ق / 1909م با خواندن اشعاری علیه ضیغم الدوله قشقایی، ‌فرماندار [[یزد]]، ‌به زندان افتاد و چنان که گفته‌اند لبهایش را با نخ و سوزن دوختند. با عزل ضیغم‌الدوله، حاج فخرالملک، ‌فرماندار جدید او را آزاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;«روزنامه‌های قرن بیستم (طوفان)»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ویژه‌نامه کنگره بزرگداشت فرّخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص 59.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در اواخر 1328ق / 1910م به [[استان تهران|تهران]] آمد و در جراید اشعار و مقالات مؤثری درباره آزادی نوشت. در اوایل جنگ بین‌الملل اول مدتی را در عراق گذراند. به سبب مخالفت با قرار داد 1919م وثوق الدوله و کودتای 1299ش مدت‌ها در زندان به سر برد. در 1300ش [[طوفان|روزنامه طوفان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; را انتشار داد. این روزنامه 15 بار توقیف شد&amp;lt;ref&amp;gt;فرخی یزدی، ‌محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دیوان فرّخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. به کوشش حسین مکّی، ‌تهران: امیرکبیر، 1357، ص 20 و 21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در دوره هفتم قانون‌گذاری (1307-1309ش) به نمایندگی از سوی مردم [[یزد]] به مجلس شورای ملی رفت، اما به سبب تهدید جانی، در اواخر این دوره رهسپار آلمان شد و در آنجا به آزادی‌خواهان ایرانی پیوست. سرانجام به ایران بازگشت و پس از دستگیر شدن توسط پلیس [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در زندان با آمپول هوا به قتل رسید&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، ‌غلامرضا و مسرّت، ‌حسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاعر لب دوخته&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد و دبیرخانه کنگره بزرگداشت فرخی یزدی، 1378، ص هفت و هشت.&amp;lt;/ref&amp;gt;. او بزرگ‌ترین غزل‌سرای عصر خود بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ادبیات نوین ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه و تدوین یعقوب آژند، ‌تهران: امیرکبیر، 1363، ص 342.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برخی از ابیاتش به شیوه شاعران سبک هندی است&amp;lt;ref&amp;gt;آرین‌پور، یحیی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;از نیما تا روزگار ما&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زوّار، 1374، ج 3، ص 508.&amp;lt;/ref&amp;gt;. شعرش نابسامانی‌ها و نارسایی‌های دوره‌اش را به تصویر می‌کشد&amp;lt;ref&amp;gt;رادفر، ابوالقاسم. «فرخی یزدی روزنامه‌نگاری افشاگر و شاعری مبارز و انقلابی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;‌خلاصه مقالات کنگره بزرگداشت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرخی یزدی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. یزد، دانشگاه یزد، 1378، ص 67.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کتاب‌شناسی فرخی یزدی توسط حسین مسرّت (یزد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1378ش) به چاپ رسیده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[یزد]] &lt;br /&gt;
* [[طوفان]]&lt;br /&gt;
* [[استان تهران]]&lt;br /&gt;
* [[رضا شاه پهلوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF.jpg&amp;diff=10264</id>
		<title>پرونده:فرخی یزدی، میرزا محمد.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%8C_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF.jpg&amp;diff=10264"/>
		<updated>2025-06-09T18:00:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرخی یزدی، میرزا محمد&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10263</id>
		<title>فرخی سیستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10263"/>
		<updated>2025-06-09T17:47:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرخی سیستانی‌. ابوالحسن علی بن جولوغ (د 429ق / 1038م) از شاعران نامدار اواخر سده 4 و اوایل سده 5ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش غلام امیر خلف بانو صفاری بود&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: فردوسی، 1363، ج 1، ص 534، 535.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرخی ابتدا به دربار چغانیان راه یافت و ابوالمظفر چغانی (د 340ق / 951م) را مدح گفت و صله‌های فراوان از او گرفت‌. پس از آن به دستگاه سلطان [[محمود غزنوی]] (حک 389ـ 421ق / 999-1030م) پیوست و با اکرام و بخشش‌های بسیار وی روبه رو شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی‌&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران‌: بنیادفرهنگ ایران‌، 1348، ص 370.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به جز محمود، جانشینان او، امیرمحمد و سلطان مسعود غزنوی (حک 421ـ432ق / 1030-1041م) را نیز در اشعارش ستود. امیرنصر بن ناصرالدین‌، امیر عضدالدوله یوسف بن ناصرالدین‌، خواجه احمد میمندی و ابوعلی میکالی (حسنک وزیر) وزیران محمود و نیز خواجه ابوبکر حصیری از دیگر ممدوحان او بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: فردوسی، 1363، ج 1، ص 536-538.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;sup&amp;gt;پ&amp;lt;/sup&amp;gt; با موسیقی نیز آشنایی داشت و چنگ می‌نواخت‌&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعارش شامل الفاظ متداول و عاری از کلمات غریب و ناهنجار است‌&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع‌الزمان‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران‌: خوارزمی‌، چ 2، 1380، ص 125.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قصیده تا حدودی به اسلوب [[رودکی|رودکی‌]]، اما در غزل بیشتر به شیوه [[شهید بلخی]] نظر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب‌، عبدالحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با کاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: جاویدان، 1362، ص 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان اشعارش شامل 9000 بیت است‌&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع‌الزمان‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران‌&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران‌: خوارزمی‌، 1350، ص 126.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دولت نامه و ترجمان‌البلاغه را نیز بدو نسبت داده‌اند، اما اخیراً پس از دسترسی به ترجمان‌البلاغه ثابت شده که این اثر به رادویانی تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب‌، عبدالحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با کاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: جاویدان، 1362، ص 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریارنامه نیز بدو منسوب است‌&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان‌، ابوالفتح‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: دانشگاه ملی ایران‌، 1357، ج 2، ص 317.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی‌، غلامحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرخی سیستانی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: علمی‌، 1368.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمود غزنوی]]&lt;br /&gt;
* [[رودکی]]&lt;br /&gt;
* [[شهید بلخی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10262</id>
		<title>فرخی سیستانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%AE%DB%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=10262"/>
		<updated>2025-06-09T17:46:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فرخی سیستانی‌. ابوالحسن علی بن جولوغ (د 429ق / 1038م) از شاعران نامدار اواخر سده 4 و اوایل سده 5ق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرش غلام امیر خلف بانو صفاری بود&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: فردوسی، 1363، ج 1، ص 534، 535.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/ref&amp;gt;. فرخی ابتدا به دربار چغانیان راه یافت و ابوالمظفر چغانی (د 340ق / 951م) را مدح گفت و صله‌های فراوان از او گرفت‌. پس از آن به دستگاه سلطان [[محمود غزنوی]] (حک 389ـ 421ق / 999-1030م) پیوست و با اکرام و بخشش‌های بسیار وی روبه رو شد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;خانلری (کیا)، زهرا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی‌&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران‌: بنیادفرهنگ ایران‌، 1348، ص 370.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به جز محمود، جانشینان او، امیرمحمد و سلطان مسعود غزنوی (حک 421ـ432ق / 1030-1041م) را نیز در اشعارش ستود. امیرنصر بن ناصرالدین‌، امیر عضدالدوله یوسف بن ناصرالدین‌، خواجه احمد میمندی و ابوعلی میکالی (حسنک وزیر) وزیران محمود و نیز خواجه ابوبکر حصیری از دیگر ممدوحان او بودند&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: فردوسی، 1363، ج 1، ص 536-538.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;sup&amp;gt;پ&amp;lt;/sup&amp;gt; با موسیقی نیز آشنایی داشت و چنگ می‌نواخت‌&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشعارش شامل الفاظ متداول و عاری از کلمات غریب و ناهنجار است‌&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع‌الزمان‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران‌: خوارزمی‌، چ 2، 1380، ص 125.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در قصیده تا حدودی به اسلوب [[رودکی|رودکی‌]]، اما در غزل بیشتر به شیوه [[شهید بلخی]] نظر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب‌، عبدالحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با کاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: جاویدان، 1362، ص 40.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان اشعارش شامل 9000 بیت است‌&amp;lt;ref&amp;gt;فروزانفر، بدیع‌الزمان‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سخن و سخنوران‌&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران‌: خوارزمی‌، 1350، ص 126.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دولت نامه و ترجمان‌البلاغه را نیز بدو نسبت داده‌اند، اما اخیراً پس از دسترسی به ترجمان‌البلاغه ثابت شده که این اثر به رادویانی تعلق دارد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین کوب‌، عبدالحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;با کاروان حلّه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: جاویدان، 1362، ص 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهریارنامه نیز بدو منسوب است‌&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان‌، ابوالفتح‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: دانشگاه ملی ایران‌، 1357، ج 2، ص 317.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;یوسفی‌، غلامحسین‌. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرخی سیستانی‌&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران‌: علمی‌، 1368.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[محمود غزنوی]]&lt;br /&gt;
* [[رودکی]]&lt;br /&gt;
* [[شهید بلخی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10261</id>
		<title>غزالی، احمد بن محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10261"/>
		<updated>2025-06-09T17:41:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غزالی، احمد بن محمد (د 515 تا 520ق / 1121-1126م) فقیه، واعظ، صوفی، نویسنده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد برادر کوچک‌تر [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|امام محمد غزالی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و از فقهای مذهب [[شافعی]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، 1347، ج 2، ص 932.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خردسالی یتیم شد و همراه برادرش تحت سرپرستی ابو علی احمد رادکانی قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در جوانی ابتدا به تحصیل دانش‌های گوناگون به ویژه فقه همت گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 108.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن به سیر و سلوک روی آورد و با استفاده از صحبت مشایخ و گوشه‌گیری از خلق به کشف و شهود نائل شد&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 13ـ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در طریقت چون برادرش امام محمد نزد ابوبکر نساج شاگردی کرد. پیرامون 10 سال (از 488-499ق / 1095-1106م) به نیابت امام محمد در نظامیه بغداد به تدریس پرداخت. افزون بر وعظ، وجد و سماع را بسیار می‌پسندید&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مریدان و شاگردان زیادی از جمله عین القضاه همدانی، ابوالفضل بغدادی، ابوالنجیب سهروردی و [[سنایی غزنوی]] را تربیت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بناءپور، هاشم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عین القضاة همدانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گویند وجود او از عوامل اصلی توجه امام محمد غزالی به طریقه صوفیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1356، ص 70.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در قزوین درگذشت و در محله‌ای که امروز به نام احمدیه شهرت دارد، به خاک سپرده شد&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 17.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله آثارش می‌توان سوانح العشاق، لباب الاحیاء (خلاصه احیاء علوم الدین برادرش است)، بحرالحقیقه، الذخیره فی علم البصیره، رساله العشقیه و مکاتیب را نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، 1347، ج 2، ص 933-934.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سوانح العشاق نخستین اثر مستقلی است که به زبان فارسی درباره عشق نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوانح&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; بر اساس تصحیح هلموت ریتر. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1359، ص پنج (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد]]&lt;br /&gt;
* [[شافعی]]&lt;br /&gt;
* [[سنایی غزنوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10260</id>
		<title>غزالی، احمد بن محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10260"/>
		<updated>2025-06-09T17:40:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غزالی، احمد بن محمد (د 515 تا 520ق / 1121-1126م) فقیه، واعظ، صوفی، نویسنده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمد برادر کوچک‌تر [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد|امام محمد غزالی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و از فقهای مذهب [[شافعی]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، 1347، ج 2، ص 932.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در خردسالی یتیم شد و همراه برادرش تحت سرپرستی ابو علی احمد رادکانی قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در جوانی ابتدا به تحصیل دانش‌های گوناگون به ویژه فقه همت گماشت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 108.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از آن به سیر و سلوک روی آورد و با استفاده از صحبت مشایخ و گوشه‌گیری از خلق به کشف و شهود نائل شد&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 13ـ 14.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در طریقت چون برادرش امام محمد نزد ابوبکر نساج شاگردی کرد. پیرامون 10 سال (از 488-499ق / 1095-1106م) به نیابت امام محمد در نظامیه بغداد به تدریس پرداخت. افزون بر وعظ، وجد و سماع را بسیار می‌پسندید&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt;. مریدان و شاگردان زیادی از جمله عین القضاه همدانی، ابوالفضل بغدادی، ابوالنجیب سهروردی و [[سنایی غزنوی]] را تربیت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;بناءپور، هاشم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;عین القضاة همدانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص 42.&amp;lt;/ref&amp;gt;. گویند وجود او از عوامل اصلی توجه امام محمد غزالی به طریقه صوفیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ارزش میراث صوفیه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: امیرکبیر، 1356، ص 70.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام در قزوین درگذشت و در محله‌ای که امروز به نام احمدیه شهرت دارد، به خاک سپرده شد&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلطان طریقت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: آگاه، 1358، ص 17.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از جمله آثارش می‌توان سوانح العشاق، لباب الاحیاء (خلاصه احیاء علوم الدین برادرش است)، بحرالحقیقه، الذخیره فی علم البصیره، رساله العشقیه و مکاتیب را نام برد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، 1347، ج 2، ص 933-934.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سوانح العشاق نخستین اثر مستقلی است که به زبان فارسی درباره عشق نوشته شده است&amp;lt;ref&amp;gt;پورجوادی، نصرالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سوانح&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; بر اساس تصحیح هلموت ریتر. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1359، ص پنج (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد]]&lt;br /&gt;
* [[شافعی]]&lt;br /&gt;
* [[سنایی غزنوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10259</id>
		<title>غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%8C_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF&amp;diff=10259"/>
		<updated>2025-06-09T17:28:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Nazli: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;غزالی، امام ابوحامد محمد بن محمد (450ـ505ق / 1058-1111م) متکلم، عالم، صوفی، نویسنده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوحامد در طابران طوس زاده شد و بدان سبب که پیشه پدرش بافندگی بود، به غزالی ملقب شد&amp;lt;ref&amp;gt;صفا، ذبیح‌الله&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;تاریخ ادبیات در ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: ابن سینا، چ 6، 1347، ج 2، ص 921.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در کودکی پدرش را از دست داد و ابوحامد احمد بن محمد رادکانی سرپرستی او و برادرش احمد را به عهده گرفت. علوم دینی و ادبی را از رادکانی و سپس ابونصر اسماعیلی آموخت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 360 و 361.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در نیشابور نزد امام الحرمین جوینی فقیه [[شافعی]] به تحصیل پرداخت&amp;lt;ref&amp;gt;خانلری (کیا)، ‌زهرا&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;فرهنگ ادبیات فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1348، ص 360.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 484ق / 1091م خواجه نظام‌الملک تدریس در مدرسه نظامیه بغداد را به وی سپرد، اما او پس از 4 سال منصب خود را به برادرش احمد داد&amp;lt;ref&amp;gt;حکیمیان، ‌ابوالفتح. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فهرست مشاهیر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دانشگاه ملی، 1357، ج 2، ص 288.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در همین زمان به [[تصوف]] روی آورد و به مکه، ‌بیت المقدس، ‌شام و مصر رفت. در بازگشت به [[نیشابور]] در نظامیه این شهر به تدریس مشغول شد. سرانجام در زادگاهش انزوا گزید و همان جا درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;سجادی، ‌ضیاءالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقدمه‌ای بر مبانی عرفان و تصوف&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1372، ص 98 و 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام غزالی در تصوف از حارث محاسبی، ‌شبلی، ‌جنید بغدادی و دیگران تأثیر پذیرفت&amp;lt;ref&amp;gt;بناءپور، هاشم&#039;&#039;. &#039;&#039;&#039;عین القضاه همدانی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1383، ص 41.&amp;lt;/ref&amp;gt;. صوفیانی چون عبدالقادر گیلانی، [[شهاب الدین سهروردی]]، ابوالحسن شاذلی و جز آنان نیز از وی متأثر بودند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرار از مدرسه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: انجمن آثار ملی، ‌1353، ص 299.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از شاگردانش می‌توان محیی الدین نیشابوری، محمد بن تومرت و نجم الدین خبوشانی را نام برد. احیاء علوم‌الدین، تهافت الفلاسفه، [[کیمیای سعادت]]، ‌و نصیحه الملوک از جمله آثار مشهور او هستند&amp;lt;ref&amp;gt;همایی، جلال‌الدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;غزالی نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: فروغی، چ 2، 1342، ص 243، 249، 258، 266، 283، 285ـ 288.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شافعی]]&lt;br /&gt;
* [[تصوف]]&lt;br /&gt;
* [[نیشابور]]&lt;br /&gt;
* [[شهاب الدین سهروردی]]&lt;br /&gt;
* [[کیمیای سعادت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
ابوالقاسم رادفر&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات و زبان شناسی]]&lt;br /&gt;
[[رده:ادبیات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Nazli</name></author>
	</entry>
</feed>