<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Samei</id>
	<title>ویکی ایران - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Samei"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Samei"/>
	<updated>2026-08-06T01:49:23Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.1</generator>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14153</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14153"/>
		<updated>2026-07-28T13:38:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف یعنی، ضعیف نگه داشتن دیگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استکبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون کردن و زبون داشتن آدمی و آدمیان از راه سلب حقوق مدنی یا سیاسی آن‌ها. ضرورتی ندارد که مستضعف از مردم حقیر و کوچک باشد، چنانکه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونیان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف یک معنی ایجابی و پسندیده نیز دارد که دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذیری و اطاعت از قانون است، بنابراین تحکیم اساسی جامعه و حاکمیت قانون اساسی مبتنی بر چنین استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، کسی است که بر اثر ستم‌های دیگران ضعیف شده است و فرقی نمی‌کند که این استضعاف فکری و فرهنگی باشد یا اجتماعی سیاسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعیف نیست و ضعیف کسی است که ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نیست بلکه در اثر استضعافِ مستکبران، تضعیف گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاریخ پرفراز و نشیب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستکبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌ای از افراد جامعه حق رأی نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نیز هر مخالفتی با فکر و رأی کشیشان به شدت سرکوب می‌شد همان‌طور که در غرب مدرن نیز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جدید، از نوعِ تسلطِ کمیت و سلطه‌ی ابزار و وسایل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمایه‌داری غرب مدرن که متکی بر اومانیسم است، فکر بشر جدید را مشغولِ ابزار و وسایل مدرن کرده به گونه‌ای که به جایِ این‌که همه‌چیز در اختیار انسان باشد که یکی از شعارهای مهم لیبرالیسم است، بشر در اختیار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مکاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مکتب فرانفکورت و پدید آمدن آثاری نظیر انسانِ تک‌ساحتی هربرت مارکوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر این مهم است که بشر مدرن نیز دچار استضعاف شده است. دین اسلام در عین حال که استضعاف فکری و سیاسی را رد می‌کند و مستضعفان را به قیام علیه مستکبران دعوت می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره نساء، آیه 75.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ یگانه را به عنوان یکی از اصول بنیادین خود، معرفی می‌کند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذیری است «لایَظْلِمون و لایُظلمون»&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره بقره، آیه 279.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در دین اسلام وجه اثباتیِ استضعاف پذیرفته شده و آن اشاره به اقلیتِ محدود مؤمن دارد که در آیات زیادی غلبه‌ی آن اقلیت بر اکثریت به عنوان یکی از نشانه‌های محکم الهی، آمده است گرچه پیروزی ظاهری را آن اقلیت محدود به دست نیاورند ولی پیروزی نهایی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همین اقلیت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبایی ذیل آیه‌ی 97 نساء روایتی از کتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بیان می‌کند که حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفین (در این آیه) کسانی هستند که روزه می‌گیرند، نماز می‌خوانند، شکم و دامانِ خود را حفظ می‌کنند و معتقد هم نیستند که حق در غیر ماست (ولایت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ایران]] و در یکصد ساله‌ی اخیر، زمزمه‌های استکبارستیزی و مبارزه با استبداد و رهایی از استضعاف در آراء اندیشمندانِ مختلفی مانند سید جمال، علامه نائینی، [[آخوند خراسانی]] از طیف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل‌الله نوری]] از طیف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جریان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شیخ شهید فضل‌الله نوری]]، زمینه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگلیس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانیت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانیت، برخورد اهانت‌آمیز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانیت، از جمله شیخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد که منجر به قیام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش علیه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سیاست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسید، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندکی باز شده بود لکن روحانیت همچنان در انزوا بودند، از طرف دیگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در این روزگار صورت گرفت، توهین به مقام روحانی امام در تاریخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای که توسط دربار تهیه شده بود، قیام خونین مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونین 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه و حادثه‌ی خونین 17 شهریور از لکه‌های ننگین تاریخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنین فضای پیچیده و پر اختناقی خورشید [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دمید و مردم مظلوم [[کشور ایران|ایران]] پس از سال‌ها شکنجه و تحمل سختی با پیروی از رهبر مظلوم و هجران‌کشیده که سال‌های زیادی در دیار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پیروزی رسیدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استکبار پهلوی، را از بین برد لکن استکبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمینه‌ای برای مستضعفان فراهم کرد تا بتوانند علیه مستکبران قیام کنند و از حق خود دفاع کنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنمیه‌ی پوشالی غرب را به جهانیان نمایان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمینه‌ای برای فروپاشی استکبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استکبار غرب همچنان خود را یکه‌تاز صحنه یافت و به استعمار کشورهای ضعیف پرداخت. تجاوز آمریکا به کشورهای آفریقایی و اخیراً به عراق و افغانستان ناشی از همین خوی استبدادی است. [[امام خمینی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قیام علیه مستکبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح کردند که سیاستِ صدور انقلاب ایشان، مبتنی بر این بود که [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ایدئولوژیک و عقیده‌ای است که فرامرزی است و به جغرافیای خاصی منحصر نمی‌شود. چراکه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنین لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر کل عرصه‌ی خاکی است. یکی از نتایج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، یعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی کوچک که در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهیزات پیشرفته‌ی دشمن صهیونیستی، در مقابل آن مقاومت کردند و دشمن را عزتمندانه از خاک خود بیرون کردند. پیروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهیونیستی، تحقق یکی از وعده‌های الهی است که از مؤمنان خواسته که استقامت کنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به کمک آن‌ها بفرستد و این وعده الهی است که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(کم من فئـﺔٍ قلیلـﺔٍ غَلَبَت بها کثیرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی کم به اذن خدا بر گروه کثیری پیروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحریم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمریکا، یکی از مظاهر استضعاف می‌باشد که بحمدالله تاکنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بایستد و به استکبار نه بگوید. پس از انقلاب، در خصوص حمایت مالی از مستضعفین مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|کمیته امداد امام خمینی (ره)]] بنیاد مستضعفان و جانبازان و بهزیستی تشکیل شده و در وصیت‌نامه سیاسی الهی امام توجه دولت و مجلس به این قشر آسیب‌پذیر که امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان یاد می‌کنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستکبران باید: اولاً توکل بر خدا کنند و بر ناملایمات و سختی‌ها صبر کنند و در مقابل آن‌ها قیام کنند. اگر به این تکلیف الهی عمل کردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنین باید سعی کنند منافع مستکبران را به خطر اندازند و وحدت کلمه‌ی خود را در مقابل مستکبران حفظ کنند تا مستکبران نتوانند با تهدید یا تطمیع در درون آنها رخنه کنند. بر مستضعفان است که لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگویی ساکت ننشینند و جلوی زیاده‌خواهی‌های مستکبران را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعیلی جمکرانی، علیرضا، وصیت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، ج 6، تهران، شرکت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهی، بهاءالدین، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامی (فارسی- انگلیسی)، بنیاد پژوهشگران آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهریار، فرهنگ واژگان فرهنگی سیاسی، کتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقی، استکبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضی‌زاده، کاظم، اندیشه فقهی- سیاسی امام خمینی، تهران، دفتر تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استکبار از دیدگاه امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سیروس خندان&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14124</id>
		<title>مجلس خبرگان رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14124"/>
		<updated>2026-07-27T08:30:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ محمد زرنگ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ يكي‌ از نهادهاي‌ برخاسته‌ از قانون‌ اساسي‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ صلاحيتها واختيارات‌ قانوني‌ كه‌ دارا مي‌باشد نقش‌ مهمي‌ مي‌تواند در روند و روالهاي‌ حقوقي‌ و سياسي‌ كشور داشته...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ محمد زرنگ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ يكي‌ از نهادهاي‌ برخاسته‌ از قانون‌ اساسي‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ صلاحيتها واختيارات‌ قانوني‌ كه‌ دارا مي‌باشد نقش‌ مهمي‌ مي‌تواند در روند و روالهاي‌ حقوقي‌ و سياسي‌ كشور داشته‌باشد. اهميت‌ نقش‌ و جايگاه‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ از آنجا ناشي‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مجلس‌ مقام‌ رهبري‌ راانتخاب‌ مي‌كند و بر عملكرد او نظارت‌ دارد. بديهي‌ است‌ كه‌ چنين‌ نقشي‌ در نظام‌ حقوقي‌ ـ سياسي‌ ايران‌كه‌ مقام‌ رهبري‌ محوريت‌ كامل‌ ولي‌ بي‌ بديلي‌ دارد تا چه‌ اندازه‌ اهميت‌ دارد. تعيين‌ رهبر كه‌ فلسفه‌ پيش‌بيني‌ و شكل‌گيري‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ در قانون‌ اساسي‌ 1358 بود از دو طريق‌ مورد پيش‌ بيني‌ قرارگرفته‌ بود: نخست‌ از طريق‌پذيرش‌ عمومي‌ ؛ مقبوليت‌ عام‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ كه‌ به‌ عنوان‌ رهبر نهضت‌انقلابي‌ و بنيانگذار نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ با شعار &amp;quot;الله اكبر &amp;quot; &amp;quot;خميني‌ رهبر&amp;quot; از طرف‌ قاطبه‌ مردم‌ ايران‌ به‌رهبري‌ شناخته‌ شده‌ براي‌ نويسندگان‌ قانون‌ اساسي‌ اين‌ تصور را پديد آورد كه‌ بهترين‌ شيوه‌ تعيين‌ رهبراين‌ است‌ كه‌ مردم‌ به‌ صورت‌ خود جوش‌ رهبري‌ فرد واحدي‌ را بپذيرند.(سيّد محمّد هاشمي‌، ص‌ 51) اين‌ تصور اصل‌ يكصد و هفتم‌ قانون‌ اساسي‌ اينگونه‌ آمده‌ بود: «هرگاه‌ يكي‌ از فقهاي‌ واجد شرايط‌ مذكور در اصل‌ پنجم‌ اين‌ قانون‌ از طرف‌اكثريت‌ قاطع‌ مردم‌ به‌ مرجعيت‌ و رهبري‌ شناخته‌ شده‌ باشد همانگونه‌ كه‌ درمورد مرجع‌ عاليقدر تقليد و رهبر انقلاب‌ آيت‌ اللهالعظمي‌ امام‌ خميني‌ چنين‌شده‌ است‌ اين‌ رهبر ولايت‌ امر و همه‌ مسئوليتهاي‌ ناشي‌ از آن‌ را بر عهده‌دارد...» اصل‌ مزبور در ادامه‌ مقرر مي‌داشت‌ كه‌ چنانچه‌ فرد واحدي‌ مورد اقبال‌ قاطع‌ مردم‌ قرار نگرفت‌ انتخاب‌رهبر برعهده‌ مجلس‌ خبرگان‌ خواهد بود. گذشت‌ زمان‌ و فاصله‌ گرفتن‌ از حالات‌ خاص‌ سالهاي‌ نخست‌انقلاب‌ اين‌ واقعيت‌ را پيش‌ روي‌ نظام‌ قرار داد كه‌ اقبال‌ قاطع‌ مردم‌ به‌ يك‌ نفر در جّو انقلابي‌ و مختص‌حضرت‌ امام‌ بوده‌ است‌ و در آينده‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ فردي‌ باچنين‌ قاطعيتي‌ مورد اقبال‌ مردم‌ قرار نگيردوآنگهي‌ موكول‌ كردن‌ موضوع‌ مهمي‌ مثل‌ انتخاب‌ رهبري‌ به‌ اعلام‌ حمايت‌ مردم‌ خالي‌ از اشكالات‌ غيرقابل‌ پيش‌ بيني‌ نبود. اين‌ موارد سبب‌ شد كه‌ طريقه‌ پذيرش‌ عمومي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شيوه‌ انتخاب‌ رهبرحذف‌ گردد و طريقه‌ دوم‌ مذكور در اصل‌ يكصد و هفتم‌ به‌ صورت‌ اصل‌ يكصد و هفتم‌ جديد به‌ تصويب‌شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌ در آيد. اين‌ اصل‌ مقرر مي‌دارد: «پس‌ از مرجع‌ عاليقدر تقليد و رهبر كبير انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و بنيانگذارجمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ امام‌ خميني‌ «قدس‌ سره‌الشريف‌» كه‌ ازطرف‌ اكثريت‌ قاطعه‌ مردم‌ به‌ مرجعيت‌ و رهبري‌ شناخته‌ وپذيرفته‌ شدند. تعيين‌ رهبر به‌ عهده‌ خبرگان‌ منتخب‌ مردم‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ تعيين‌ رهبر توسط‌ مجلس‌ خبرگان‌ فلسفه‌ تشكيل‌ و مهمترين‌ كارويژه‌ اين‌ مجلس‌ مي‌باشد. خبر انقلاب‌ رهبر، به‌ موجب‌ اصل‌ يكصد و يازدهم‌ نظارت‌ بر رهبري‌ وظيفه‌ ديگري‌ است‌ كه‌ بر عهده‌مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ گذاشته‌ شده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ چنانچه‌ رهبر در انجام‌ وظايف‌ قانوني‌ خودناتوان‌ شود يا فاقد يكي‌ از شرايط‌ قانون‌ لازم‌ گردد در اين‌ موارد به‌ تشخيص‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ ازسمت‌ خود عزل‌ مي‌گردد. اصل‌ يكصد و هشتم‌ قانون‌ اساسي‌، مقررات‌ مربوط‌ به‌ تعداد و شرايط‌ خبرگان‌، كيفيت‌ انتخاب‌آنها را به‌ آئين‌ نامه‌اي‌ كه‌ توسط‌ فقهاي‌ اوليه‌ شوراي‌ نگهبان‌ تهيه‌ و تصويب‌ و به‌ تصويب‌ نهايي‌ نهاي‌رهبري‌ رسيده‌ باشد موكول‌ كرده‌ بوده‌ اين‌ آئين‌ نامه‌ در مهر ماه‌ 1359 توسط‌ فقهاي‌ شوراي‌ نگهبان‌ تدوين‌و تهيه‌ و براي‌ تصويب‌ نهايي‌ تقديم‌ امام‌ شد. بعضي‌ از مواد اين‌ آئين‌ نامه‌ بعداً توسط‌ مجلس‌ خبرگان‌مورد اصلاح‌ و بازنگري‌ قرار گرفت‌. 	مجلس‌ خبرگان‌ مركب‌ از نمايندگان‌ مردم‌ است‌ كه‌ با در نظر گرفتن‌ جمعيت‌ هر استان‌ و به‌ ازاي‌ هريك‌ ميليون‌ نفر جمعيت‌ يك‌ نفر انتخاب‌ مي‌شود. تعداد نمايندگان‌ مجلس‌ خبرگان‌ طبق‌ آمارگيري‌ 1365جمعاً 84 نفر تعيين‌ گرديد. به‌ موجب‌ ماده‌ 2 آئين‌ نامه‌ مزبور كانديداهاي‌ نمايندگي‌ مجلس‌ خبرگان‌ بايدداراي‌ شرايط‌ زير باشند: 1 ـ اشتهاد به‌ ديانت‌ و شايستگي‌ اخلاقي‌ 2 ـ اجتهاد در حدي‌ كه‌ قدرت‌ استنباط‌بعضي‌ مسايل‌ فقهي‌ را داشته‌ باشند و بتواند ولي‌ فقيه‌ واجد شرايط‌ رهبري‌ را تشخيص‌ دهد 3 ـ بينش‌سياسي‌ و اجتماعي‌ و آشنايي‌ با مسايل‌ سياسي‌ روز 4 ـ منعقد بودن‌ به‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ 5 ـنداشتن‌ سوابق‌ سوء سياسي‌ و... تشخيص‌ صلاحيت‌ علمي‌ خبرگان‌ طبق‌ تبصره‌ يك‌ ماده‌ 2 آئين‌ نامه‌ برعهده‌ فقهاي‌ شوراي‌ نگهبان‌ بود. اولين‌ انتخابات‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ در 1461 و دومين‌ دوره‌ آن‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 1369 و سومين‌ دوره‌ آن‌ در1377برگزار شد. انتخاب‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ به‌ مقام‌ ولايت‌ فقيه‌ از جمله‌ اقدامات‌ آن‌ مجلس‌ مي‌باشد. آيت‌ الله علي‌ مشكيني‌ در تمام‌ ادوار آن‌ مجلس‌ رياست‌ و اداره‌ مجلس‌ را بر عهده‌ داشت‌. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع : 1- پرسش ها و پاسخ هايى درباره مجلس خبرگان رهبرى، به كوشش : جمعى از محققان ، قم، مركز تحقيقات حكومت اسلامى, 13852- مجلس خبرگان رهبرى , جايگاه ,عملكرد و شرايط اعضا ، نگارش : جمعى از اساتيد و صاحبنظران، قم، تهيه: فصلنامه حكومت اسلامى,13853- آشنايى با مجلس خبرگان رهبرى، تهيه و تنظيم : دبيرخانه مجلس خبرگان رهبرى، قم ، دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري ، 1385&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=14123</id>
		<title>مصطفوی موسوی خمینی، سید روح الله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=14123"/>
		<updated>2026-07-27T08:29:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «داود قاسم پور       آيت الله العظمي سيد روح الله مصطفوي موسوي خميني معروف به امام خميني در 1281ش در خمين به دنيا آمد . اجدادش نيشابوري الاصل بودند که پس از ساليان دراز اقامت در هندوستان به کشور بازگشته در خمين سکني گزيده بودند . پدر بزرگش پس از آشناي...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;داود قاسم پور     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آيت الله العظمي سيد روح الله مصطفوي موسوي خميني معروف به امام خميني در 1281ش در خمين به دنيا آمد . اجدادش نيشابوري الاصل بودند که پس از ساليان دراز اقامت در هندوستان به کشور بازگشته در خمين سکني گزيده بودند . پدر بزرگش پس از آشنايي با يکي از طلاب خميني حوزه علميه نجف اشرف، همراه او به خمين آمد و پس از ازدواج با خواهر او، در خمين ماندگار شد و با توجه به تفقه و تقوايش، مورد مراجعه پعام  خاص گرديد. پدرش آيت الله سيد مصطفي از روحانيون برجسته خمين بود که چون پدرش، محل رجوع مردم بود و به خصوص در اوضاع سياسي متشنج سالهاي پاياني دوره قاجار، ملجا مردم بود و رهبري مردم در مقابله با رازنان و اشرار را که اموال مردم را مورد غارت قرار مي دادند بر عهده داشتو عاقبت در اثر درگيري با اشرار منطقه به شهادت رسيد. او خواندن و نوشتن را در زادگاهش و نيز محلات فراگرفت و سپس به تحصيل دروس ديني پرداخت و  مقدمات را نزد برادرش آيت الله پسنديده و ديگر اساتيد حوزه هاي علميه آن شهرها آموخت  . مدتي نيز در حوزه هعاي علميه اصفهان، به فراگيري دروس ديني مشغول بود. با تاسيس حوزه علميه در اراک بوسيله آيت الله العظمي عبدالکريم حائري يزدي به آن شهر رفت و در  دروس عالي سطح و نيز خارج فقه و اصول معظم له حاضر شد . با عزيمت آيت الله العظمي حائري به قم و تاسيس حوزه علميه آن شهر، به قم رفت و تحصيلات خود را در آن حوزه تداوم داد و از محضر درس آيت الله موسس و نيز آيات عظام سيد علي يثربي کاشاني و سيد محمد تقي خوانساري سود برد . سپس در درس فلسفه آيات رفيعي قزويني و شيخ محمد علي شاه آبادي حاضر و به فراگيري فلسفه از محضر آنان پرداخت . در درس هيات هم از محضر آيت الله ميرزا علي اکبر حکمي سود برد  و در اخلاق از شاگردان آيت الله ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي بود. او پس از طي دروس خارج فقه و اصول به درجه اجتهاد نائل آمد و به تدريس در حوزه علميه قم پرداخت . وي مبارزات سياسي خود را از دوران رضاشاه آغاز کرد و در جريان کشف حجاب در ارسال تلگراف اعتراض آميز آيت الله العظمي حائري به رضاشاه نقش زيادي داشت . پس از نوشته شدن کتاب اسرار هزار ساله در اهانت به مباني آيين تشيبع کتاب کشف الاسرار را به رشته تحرير در آورد. در آن دوران که حوزه علميه قم به واسطه فقدان رهبريت متمرکز در تهديد بود در عزيمت آيت الله العظمي بروجردي به قم نقش زيادي داشت . وقتي آيت الله العظمي بروجردي در تهران بستري بود همراه با تني چند از روحانيون و مدرسين دروس ديني حوزه علميه قم به تهران آمده با معظم له ديدار کردند و در اثر تشويقها و تلاشهاي آنان بود که آيت الله العظمي بروجردي به قم رفت و زعامت ديني حوزه علميه قم را عهده دار گرديد. در دوران ملي شدن صنعت نفت به حمايت از آن پرداخت .پس از آن عمده اهتمام ايشان در اصلاح امور حوزه علميه قم بود که در اين راستا طرحي تهيه و به آيت الله العظمي بروجردي ارائه کرد . اين طرح مورد مخالفت آيت الله العظمي بروجردي قرار گرفت ولي امام ره همچنان ب اصلاح امور حوزه اهتمام جدي داشت. در اين مدت ، به تدريس دروس خارج فقه و اصول در مسجد سلماسي قم مبادرت مي ورزيد و از لحاظ  تعداد شاگرد، در رديف علما و مدرسين طراز اول حوزه علميه قم قرار داشت. پس از فوت آيت الله العظمي بروجردي به عنوان يکي از مراجع شيعه مطرح شد و رساله عمليه او با عنوان زبده الاکام، توسط جمعي از  شاگردان او تدوين شد. رژيم پهلوي، پس از رحلت آيت الله العظمي بروجردي با استفاده از خلا مرجعيت مقتدر چون آن مرجع فقيد، در صدد اجراي طرحهاي سياسي –اجتماعي برآمد که آشکارا صبغه غير ديني داشت. امام به عنوان يکي از مراجع مسلم تقليد نسبت به اين اقدامات واکنش نشان داد و در جريان طرح انجمن هاي ايالتي و ولايتي علما را به جلسه مشورتي در منزل آيت الله حائري يزدي – فرزند آيت الله موسس – فراخواند که نتيجه آن ارسال تلگراف اعتراض آميز به علم نخست وزير وقت بود . پس از بي اعتنائي دولت به آن تلگراف در نامه اي به نخست وزير وقت به آن بي اعتنائي اعتراض کرد . پس از تصميم رژيم به برگزاري رفراندوم انقلاب سفيد علما را به جلسه مشورتي دعوت کرد که پس از آن آيت الله روح الله کمالوند به تهران اعزام شد تا در زمينه آن رفراندوم با شاه  مذاکره کند .تصميم جدي شاه به برگزاري رفراندوم باعث شد تا امام آن را تحريم نمايد . سپس با انتشار اعلاميه اي عيد 1342 را تحريم کرد . در عيد 1342 که مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق بود مجلس يادبودي در منزل خود برقرار کرد و اقدامات رژيم را مورد انتقاد قرار داد. در همان روز، عوامل رژيم، به مجلس يادبود در مدرسه فيضيه که توسط آيت الله العظمي گلپايگاني برگزار شده بود حمله کردند و روحانيون را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از حمله رژيم به مدرسه فيضيه آن را محکوم کرد . در محرم 1342ش روحانيت را به بيان اقدامات ضد ديني رژيم فراخواند و با اعزام نمايندگاني به سراسر کشور، آنان را اقدامي مشترک جهت نقد سياست هاي رژيم دعوت کرد و خود در اجتماع عظيم مردم در روز عاشورا اقدامات رژيم را تقبيح کرد و در سخنراني  شديداللحني رژيم را مورد حمله  قرار داد. پس از آن در 14/خرداد/1342 دستگير و به تهران منتقل و در زندان انفرادي در باشگاه افسران محبوس شد . دستگيري او باعث اعتراض گسترده مردم سراسر کشور شد که در اثر آن اعتراضات قيام 15/خرداد شکل گرفت . در اثر اين قيام که ابتدا در قم و سپس در تهران و سراسر کشور نمود يافت، رژيم به تظاهرات گسترده مردم که شعار ضد شاه سر مي دادند و سياست هاي او را مورد حمله قرار مي دادند حمله ور شد و در سراسر کشور بالغ بر صدها نفر از مردم کشته شدند و علما و روحانيون برجسته در شهرهاي تهران، قم، تبريز ، شيراز و.. دستگير و به تهران منتقل و در زندانهاي رژيم مححبوس شدند. سپس رژيم درصدد محاکمه او برآمد که با مهاجرت علماي سراسر کشور به تهران و در اعتراض به آن ناکام ماند . از جمله علماي مهاجر به تهران مي توان به آيات عظام ميلاني، شريعتمداري ، مرعشي نجفي و.. اشاره کرد. اين اقدام هماهنگ آنان، رژيم را در موضع ضعف قرار داد و از محاکمه امام ره خودداري و ناچارا او را به منزلي در قيطريه تهران منتقل کردند. حضور امام در قيطريه باعث شد تا اقار مختلف مردم به ديدار ايشان شتافته در جريان تحولات روز قرار بگيرند. رژيم به خاطر اقبال مردم تهران به ا نمي توانست ايشان را در تهران نگه دارد لذا پس از ده ماه حبس و حصر در نهايت در فروردين 1343 او را آزاد کردند . هنگام عزيمت امام ره به قم، استقبال عظيمي از او صورت گرفت و روحانيون از سراسر کشور به ديدار ايشان تشافته پيروزي او را به محضرشان و نيز روحانيت تبريک مي گفتند. در جريان تصويب قانون کاپيتولاسيون[مصونيت قضائي نظاميان آمريکائي در ايران ] در مجلس شوراي ملي در آبان 1343، سخنراني شديداللحني عليه شاه ايراد کرد که متعاقب آن در 13/ آبان دستگير و پس از انتقال به تهران به ترکيه تبعيد شد . در ترکيه مدت يازده ماه در شهر بورساي آن کشور در  تبعيد بود و در اين مدت روحانيون مبارز با ارسال اعلاميه هايي ، اقدام رژيم را مورد حمله قرار دادند. رژيم مدت مديدي نتوانست ايشان را در ترکيه نگه دارد لذا بر اثر اصرارهاي روحانيت مبارز و نيز مراجع، معظم له را به نجف اشرف تبعيد کردند. در نجف اشرف ضمن حفظ ارتباط با مبارزان داخل کشور به تدريس دروس خارج فقه و اصول پرداخت و مباحث ولايت فقيه را در آن حوزه مطرح کرد . ايشان در عراق دست از مبارزه بر نداشت و در هر فرصتي با صدور اعلاميه به حمله به رژيم پهلوي ميپرداخت . علاوه بر آن در زمينه اتفاقات و رخدادهاي جهان اسلام حساس بود  که از آن جمله مي توان به صدور اعلاميه هايي در محکوميت رژيم صهيونيستي و حمايت از فلسطين اشاره کرد . در 1356 فرزند ارشدشان آيت الله مصطفي خميني به شهادت رسيد و مردم سراسر کشور با برگزاري مجالس سوگواري آن را بهانه اي قرار داده به حمله به رژيم پهلوي پرداختند . اين موضوع رژيم را بر آن داشت تا با انتشار مقالاتي به تخريب چهره امام بپردازد که از آن جمله انتشار مقاله احمد رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات بود . مردم پس از اين اقدام رژيم اعتراضات خود را گسترش دادند که قيام 19/دي /1356 مردم قم از آن جمله بود . در اربعين شهداي قم و در 29 / بهمن مردم تبريز بپا خاستند و چهلمهاي زنجيره اي شروع شد . گسترش اين اعتراضات رژيم پهلوي را بر آن داشت تا با هماهنگي رژيم بعث عراق تصميم به اخراج امام ره از آن کشور نمايد . بنابراين امام تصميم گرفتند به کويت بروند که با ممانعت دولت آن کشور مواجه شدند . سپس امام به فرانسه رفت و در نوفل لوشاتو مستقر شد . پس از آن نوفل لوشاتو به قلب تپنده انقلاب اسلامي مبدل شد . پس از خروج شاه از کشور امام در 12/بهمن /1357 و در ميان استقبال باشکوه و چندين ميليوني مردم تهران به کشور بازگشت و پس از ايراد سخن در بهشت زهرا به مدرسه علوي تهران منتقل و به سازماندهي مبارزات مردم پرداخت . در 16/ بهمن /1357 مهندس بازرگان را به نخست وزيري دولت موقت منصوب کرد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي رهيبرب نظام اسلامي را بر عهده گرفت.  در اسفند 1357 به قم رفت و پس از دو ماه اقامت در آن کشور مجددا به تهران بازگشت و به اداره کشور پرداخت تا اينکه در 14/خرداد/1368 دارفاني را وداع گفتند .پيکر ايشان باتشييع باشکوه مردم سراسر کشور و در ميان حزن و اندوه مردم در بهشت زهراي تهران به خاک سپرده شد  و بارگاه ملکوتي ايشان زيارتگاه مومنين مي باشد .امام ره از جمله مراجع نو انديش جهان تشيع بودند که به جدائي دين از سياست اعتقاد داشته مبارزه با مستکبران را سر لوحه اقداماتشان قرار دادند و پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام اسلامي در کشور با پايمردي و رهبري ايشان ممکن شد .از ايشان  آثاري نيز بر جاي مانده است که از آن جمله  مي توان به موارد ذيل اشاره کرد :1-کشف الاسرار 2- منهاج النهايه 3- رساله توضيح المسائل 4- حاشيه بر مفتاح الغيب و چندين اثر ديگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع :1- انصاري ؛حميد ،حديث بيداري ـ نگاهي به زندگي نامه آرماني ؛علمي ،سياسي امام خميني ،تهران ،موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ،13742- رجبي ،محمد حسن ،زندگينامه سياسي امام خميني ،تهران ،مرکز اسناد انقلاب اسلامي ؛13793- صحيفه نور ؛تهران ؛سازمان اسناد و مدارک انقلاب اسلامي ايران ،1361&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14122</id>
		<title>رفراندوم قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14122"/>
		<updated>2026-07-27T08:26:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «رفراندوم قانون اساسي (12/آذر/1358) داود قاسم پور اواخر سال 1357 قبل از پيروزي انقلاب و به هنگام اقامت امام خميني(ره) در پاريس اولين بارقه هاي تدوين قانون اساسي به ذهن امام(ره) و يارانش متبادر شد. پيش نويس اوليه در همانجا تهيه شد و پس از آن در ايران توسط...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;رفراندوم قانون اساسي (12/آذر/1358) داود قاسم پور اواخر سال 1357 قبل از پيروزي انقلاب و به هنگام اقامت امام خميني(ره) در پاريس اولين بارقه هاي تدوين قانون اساسي به ذهن امام(ره) و يارانش متبادر شد. پيش نويس اوليه در همانجا تهيه شد و پس از آن در ايران توسط جمعيت ها و افراد مختلف مورد نقد و بررسي قرار گرفت. امام(ره) در 15 بهمن 57 در وظايف مرحوم بازرگان و دولت جديد، تشكيل مجلس مؤسسان منتخب مردم براي تصويب قانون اساسي جديد را هم عنوان كردند.(صحيفه امام ج 6 ، 56-58 ) پس از آغاز به كار دولت موقت با تصويب هيأت دولت شوراي عالي طرح هاي انقلاب در تاريخ هشتم فروردين 58 تأسيس و در اساسنامه مصوب اين شورا يكي از وظايف آن تهيه طرح قانون اساسي بر مبناي ضوابط اسلامي و اصول آزادي دانسته شد. ( يادنامه دكتر سحابي ، 341)  شرايط سياسي خاص كشور در سال ،58 آرايش موضع گيري گروه هاي سياسي را در دو جبهه مخالف و موافق سامان مي داد. به اين ترتيب قبل از آن كه فعاليت گسترده احزاب و گروه ها موجب صدمه ديدن حضور مستقيم و گسترده مردم در عرصه فعاليت هاي سياسي شود و پيش از آن كه نگراني ها پيرامون بيماري قلبي رهبر انقلاب جدي تر شود، مقدمات آن فراهم مي شد تا نظام نوپاي انقلابي با حمايت مردمي و توان رهبري انقلاب به سوي هدف يعني «جمهوري اسلامي» راهبري شود. در مقابل، اتئلافي از نيروهاي چپ گراي راديكال مسلح و گروه هاي تندرو حامي اقليت هاي قومي و مذهبي در برخي استان هاي مرزي مثل سيستان و بلوچستان و كردستان شكل گرفت كه از ابتداي طرح اين پيشنهاد، با آن مخالفت كرد. اظهارنظرهايي پيرامون «نبود شرايط دموكراتيك در رقابت انتخاباتي» از مهم ترين محورهاي انتقادي مطرح شده بود. اين فضاي تب آلود سرانجام با سخنان انتقادي برخي ملتهب تر شد و با تحريك نيروهاي حزب خلق مسلمان و جمعي ديگر از گروه هاي تندرو چپ، فضاي خشني را به مدت دو هفته در برخي از شهرها به وجود آورد. به هر حال پس از مدتي تصميم به تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسي گرفته شد. در آن زمان به جز چند گروه راديكال، گروه ها و احزاب اصلي منتقد يعني حزب توده، نهضت آزادي و ائتلاف گروه هاي پنج گانه (منافقين) خلق جاما و با ارائه ليست در انتخابات شركت كردند. اين انتخابات در 12 مرداد 58 برگزار شد. پس از آن مجلس خبرگان در روز 28 مرداد 58 با حضور 72نماينده از سراسر ايران (از جمله 42 مجتهد) و با قرائت پيام امام(ره) توسط هاشمي رفسنجاني كار خود را آغاز كردند. در جريان تصويب قانون اساسي رويكرد و انديشه قانون گرايي در رهبران از جمله شهيد بهشتي به خوبي مشهود بود. در باب قانون اساسي و تصويب آن قال و مقال زياد بود. عده اي با وجود قانون اساسي، مخالف بودند و عده اي هم با محتواي آن مشكل داشتند. به هر حال، قانون اساسي جمهوري اسلامي توسط مجلس بررسي نهايي و پس از سه ماه شور و تشكيل67 جلسه رسمي علني، در 175 اصل تنظيم شد. شوراي انقلاب اسلامي اسلامي پس از تکميل تدوين قانون اساسي در 20/آبان/1358ش بر اساس مصوبه اي ، دولت را موظف به برگزاري همه پرسي قانون اساسي نمود. متعاقب آن وزارت کشور مسئوليت اين امر را بر عهده گرفت و در نهايت در 11و12/آذر/1358 قانون اساسي فوق الذکر را به همه پرسي گذاشت و در نهايت اين قانون با 15578956 راي آري و 78516 راي نه و 111 راي باطله به تصويب رسيد( خدايي،69)   بر اساس منابع رسمي ، بيش از 98 درصد مردم كشور در اين رفراندوم شركت كردند ( روزنامه كيهان، 1-3) اين قانون نخستين تجربه تلفيق حقوق اساسي جديد با قوانين فقه شيعي در قالب يك حكومت اسلامي بود. توجه به آزادي هاي مردم، روح استبدادستيزي و تمركزگريزي و استقلال، از ويژگي هاي بارز اين قانون بود.منابع : 1- راهنماي استفاده از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسي نهائي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران :ج4:تهران :اداره کل امور فرهنگي و روابط مجلس شوراي اسلامي : 13642- صحيفه امام خميني ، ج5 ، تهيه و تنظيم :‌موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، تهران ، موسسه چاپ ونشر عروج ، 1378 3-  يادنامه دكتر يدالله سحابي، به كوشش :‌محمد تركمان ، بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان ، تهران ، قلم ،‌1377 4- روزنامه كيهان ، مورخه : 14/آذر/13585-خدايي، بهمن، همه پرسي هاي رژپم شاه، تهران، 1381&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=14121</id>
		<title>سید علی حسینی خامنه ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=14121"/>
		<updated>2026-07-27T08:25:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «حسيني خامنه‌ای،  سيد علي (1318ش مشهد - 1404 )  محمد تقوي                               آيت الله سيد علي حسيني خامنه‌ای فرزند آيت الله سيد جواد خامنه اي  در 1318 ش در مشهد بدنيا آمد . ( قصه آفتاب،15) معظم له تحصيلات خود را با رفتن به مکتب خانه هاي زادگاهش آغاز کرد .  سپس...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حسيني خامنه‌ای،  سيد علي (1318ش مشهد - 1404 )  محمد تقوي                               آيت الله سيد علي حسيني خامنه‌ای فرزند آيت الله سيد جواد خامنه اي  در 1318 ش در مشهد بدنيا آمد . ( قصه آفتاب،15) معظم له تحصيلات خود را با رفتن به مکتب خانه هاي زادگاهش آغاز کرد .  سپس به مدرسه ابتدايي اسلامي دار التعليم ديانتي رفت و دوران ابتدائي را در آن مدرسه طي کرد . همزمان بخشي از دروس ديني را در آن مدرسه فرا گرفت و بخش ديگري از مقدمات را نزد پدر آموخت .  سپس به مدرسه علميه نواب مشهد رفت و دوره سطح را در آن مدرسه به پايان رسانيد . بعد از آن در درس خارج آيت الله ميلاني شرکت جست . مدتي هم در درس خارج حاج شيخ هاشم قزويني حاضر شد .  سپس به عراق رفت و مدتي در درس خارج فقه و اصول آيات حکيم , خويي, شاهرودي , ميرزا باقر زنجاني , ميرزا حسن يزدي و آقا ميرزا حسن بجنوردي شرکت کرد .  پس از يک سال به کشور بازگشت و در شهر قم به تحصيل دروس خارج در نزد امام خميني ره و آيات بروجردي و شيخ مرتضي حائري يزدي پرداخت و فلسفه را هم از علامه طباطبائي آموخت .(كاظميني ،  287-288) ايشان علاوه بر تحصيل علوم ديني ، تحصيلات کلاسيک خود را تا کسب مدرک ديپلم تداوم داد . او مبارزات خود را از دوران فعاليت فدائيان اسلام آغاز کرد . ملاقات ايشان با شهيد نواب صفوي در سالهاي 32-31 در مدرسه سليمان خان مشهد  تاثير مهم و عميقي بر او نهاد . در 1333 ش در مشهد اعلاميه اي در ارتباط با امر به معروف و نهي از منکر نگاشت و در آن راجع به عدم رعايت ضوابط و ظواهر اسلامي هشدار داد . اين اعلاميه از طريق پست در شهر مشهد توزيع همگاني شد و انعکاس وسيعي در شهر داشت . (همان ) در بهمن ماه 1341 ش از سوي آيت الله ميلاني مامور بردن نامه اي براي امام ره شد . (  زندگينامه ....,45) پس از فاجعه فيضيه قم و  پيش از محرم 42 از سوي امام ره مامور ارسال پيام هايي براي آيت الله ميلاني و برخي علماء و وعاظ مشهد شد . (همان ,48) پس از ابلاغ اين پيام ها عازم بيرجند شد . سخنراني هاي وي در آن منطقه موجب دستگيري وي در روز تاسوعا شد . سپس به مشهد منتقل و به مدت ده روز در زندان بسر برد . (صدري مازندراني ,24) در رمضان همان سال به زاهدان رفت و به دليل سخنراني در آن شهر دستگير و به تهران اعزام شد که به مدت دو ماه در زندان قزل قلعه محبوس بود . در 29 بهمن ماه 43 به همراه عده اي از فضلاي قم در نامه اي به هويدا اعمال غير اسلامي دولت را تقبيح و خواستار بازگشت امام ره از تبعيد شد (همان , 57) پس از بازگشت به مشهد ، در نگارش و انتشار کتابهايي در تبيين نهضت هاي آزاديبخش و اسلامي ،مي کوشيد .از همين رو در 14 فروردين 46 به بهانه ترجمه کتابهاي آينده در قلمرو اسلام ، صلح امام حسن (ع) و مسلمانان در نهضت هندوستان ، دستگير و چهارماه در زندان به سر برد . از سال 1349به برگزاري درس تفسير در مسجد صديقيها اقدام کرد . با فوت آيت الله سيد محسن حکيم در 1349 در ترويج و تبليغ مرجعيت امام خميني ره تلاش مي کرد که بر اثر اين فعاليت ها دستگير و به چهار ماه زندان محکوم شد . پس از عمليات انفجار دکلهاي برق مشهد در جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي به عنوان يکي از رهبران فعاليت هاي ضد رژيم دستگير و مدت دو ماه زنداني شد پس از آزادي ، در مسجد امام حسن (ع) و بعدها در مسجد کرامت مشهد به تدريس نهج البلاغه پرداخت . سرانجام ساواک در اسفند ماه 1352 جلسات درس وي را تعطيل کرد  ولي او به برگزاري آن جلسات تداوم داد.  تداوم اين فعاليت ها باعث شد در دي ماه 53 دستگير و به کميته مشترک ضد خرابکاري در تهران منتقل شود . پس از ده ماه حبس در 8 آبان 54 آزاد گرديد . اما پس از آزادي ، ساواک براي محدود کردن ايشان ، در اسفند همان سال وي را ممنوع الخروج نمود . دو سال بعد در تابستان 56 و به همراه آقايان بهشتي ، باهنر ، رباني املشي و موحدي کرماني جامعه روحانيت مبارز را براي سازماندهي مبارزات بنيان گذاشت . (كاظميني ، 287-293 ) در آذر 56 به جرم فعاليت به نفع امام ره و طرفداري از افکار دکتر علي شريعتي از طريق پخش اعلاميه ها در مراکز آموزش عالي دستگير شد . رژيم ايشان را به ايرانشهر تبعيد کرد . پس از طي يکسال دوران تبعيد در ايرانشهر , به شهر مشهد بازگشت و مسجد کرامت را به عنوان پايگاه مبارزاتي خود قرار داد . در همان سال به همراه آيات واعظ طبسي ، عبد الکريم هاشمي نژاد ، موسوي قوچاني و کامياب ، ستادي براي هدايت مبارزات مردم تشکيل داد . (همان )  در 17 آذر 57به فريمان رفته و راهپيمايي مردم آن شهر را هدايت کرد . در همان زمان با حمله نيروهاي نظامي به بيمارستان شاهرضا ، در برپايي تحصن مردم مشهد در اعتراض به اين اقدام نقش مهمي ايفا کرد .(  همان ) در دي ماه 57 با تشکيل شوراي انقلاب ، به عضويت آن شورا در آمد . پس از ورود امام ره به کشور انقلاب ، به عنوان مسئول تبليغات دفتر امام ره برگزيده شد که در اين مسئوليت به تنظيم نشريه اي به نام رسانه ، همت گماشت . پس ازپيروزي انقلاب اسلامي همراه آيات باهنر ، بهشتي ، موسوي اردبيلي و هاشمي ، حزب جمهوري اسلامي را بنيان نهاد . در فروردين ماه 58 مامور رسيدگي به اوضاع مردم سيستان و بلوچستان شد .( قصه آفتاب , 95) پس از آن به نمايندگي از  شوراي انقلاب به وزارت دفاع رفت و در 27 مرداد58 معاونت وزير دفاع را به عهده گرفت و در اين سمت بود که در 10 آذر همان سال توسط امام ره به سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي برگزيده شد.  ايشان پس از فوت آيت الله طالقاني و انصراف آيت الله منتظري از امامت جمعه تهران ، به امامت جمعه تهران منصوب شد . همزمان در شوراي عالي دفاع عضويت يافت . در اين سمت بارها در جبهه حضور يافت.(كاظميني ، 287-293)  در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي از تهران به نمايندگي برگزيده شده و به مجلس راه يافت(نگرشي به اولين..، ) . او در عزل بني صدر از رياست جمهوري نقش زيادي داشت . در 6 تير 1360 با انفجار بمب در مسجد ابوذر مجروح شد . بر اثر اين حادثه به مدت 42 روز در بيمارستان بستري شد پس از آن از ناحيه دست راست به افتخار جانبازي نائل آمد . (همان ,109) بعد از شهادت شهيد بهشتي ، به عنوان دبير کل حزب انتخاب و اين سمت را تا زمان انحلا ل حزب در 1366 بر عهده داشت . در سومين دوره انتخابات رياست جمهوري به عنوان سومين رئيس جمهور جمهوري اسلامي ايران برگزيده شد و در چهارمين دوره نيز به آن سمت انتخاب گرديد . در شوراي بازنگري قانون اساسي ، به عضويت آن مجلس در آمد .  پس از فوت امام ره از طرف مجلس  خبرگان رهبري به عنوان رهبر انقلاب اسلامي انتخاب و تاکنون در اين سمت مي باشند . همچنين پس از فوت آيات عظام مرعشي نجفي ، گلپايگاني و اراکي ، از طرف جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز به عنوان مرجع تقليد معرفي شد . از وي آثاري منتشر شده است که مي توان به موارد زير اشاره کرد : ترجمه کتابهاي 1- آينده در قلمرو اسلام 2- مسلمانان در نهضت آزادي هندوستان 3- صلح امام حسن (ع) و تاليف و نگارش کتابهاي 1- گفتاري در باب صبر 2- گفتاري در وحدت 3- وحدت و تحزب 4- بازگشت به نهج البلاغه5- رسالت حوزه6-هنر هشتم7-منشور تداوم انقلاب و دهها اثر ديگر . (كاظميني ، 292-293)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع:            	 1- صدري مازندراني , حسن , حکايت نامه سلاله زهرا (س) , موسسه انتشارات مشهور, قم ,1381.2-  زندگينامه مقام معظم رهبري مدظله العالي , موسسه فرهنگي قدر ولايت, تهران 1378.                                                                                             3-  قصه آفتاب , زندگينامه رهبر معظم انقلاب اسلامي , موسسه فرهنگي قدر ولايت , تهران , 1381.    5- كاظميني ، ميرزا محمد، دانشنامه ائمه جمعه سراسر كشور ، ج1، بنياد ريحانه الرسول يزد، تهران ،‌برگ رضوان ،‌1384&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D9%87_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C&amp;diff=14120</id>
		<title>نه شرقی، نه غربی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D9%87_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C&amp;diff=14120"/>
		<updated>2026-07-27T08:21:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «نه شرقي، نه غربي  خيراله خيري اصل   «نه شرقي، نه غربي» قسمتي از شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» است كه در سال‌هاي اول انقلاب به عنوان يكي از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي مطرح بود. شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» در اوايل انقلاب به شكل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نه شرقي، نه غربي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خيراله خيري اصل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نه شرقي، نه غربي» قسمتي از شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» است كه در سال‌هاي اول انقلاب به عنوان يكي از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي مطرح بود. شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» در اوايل انقلاب به شكل و محتواي نظامي اشاره داشت كه قرار بود به جاي رژيم شاهنشاهي برپا شود. بر اساس اين شعار نظام مطلوب و مورد خواست مردم و رهبر انقلاب- امام خميني (ره)- نظامي بود كه شكل آن جمهوري و محتواي آن اسلام بود نه نظامي مشابه نظام‌هاي مستقر در شرق آن‌گونه كه در شوروي كمونيستي حاكم بود و يا در غرب آن‌چنان كه در ايالات متحده و يا اروپاي غربي رواج داشت. امام خميني (ره) قبل از پيروزي انقلاب و تأسيس نظام جمهوري اسلامي در 24 آبان 1357 در جواب روزنامه‌نگار آلماني «جهان سوم» كه گفت: «به گفته‌ي شاه قرار است ايران ظرف بيست سال آينده به يك كشور صد درصد غربي تبديل شود...» فرمود: «... ملت ايران با داشتن مكتبي مترقي چون اسلام، دليلي ندارد كه براي پيشرفت و تعالي خود از الگوي غربي و يا كشورهاي كمونيست تقليد كند». (فارسي، ذيل واژه). به علاوه ايشان در حدود يك سال پس از تشكيل نظام جمهوري اسلامي نيز در 19 آذر ماه 1358 بر تز نه شرقي و نه غربي خود تأكيد كردند: «يك ملتي كه همه فرياد مي‌زنند ما جمهوري اسلامي مي‌خواهيم، نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي، ما ديگر حق نداريم بنشينيم و بگوييم نه، بلكه اين ملتي كه قيام كرده‌اند براي اين قيام كرده‌اند كه دموكراسي باشد...» (رمضاني، 64). هدف امام خميني تأكيد بر اين نكته بود كه هنگام طراحي جمهوري جديد ايران نبايد كوركورانه از مدل سوسياليستي شرق و يا سرمايه‌داري غرب تقليد كرد. ايشان معتقد بودند كه دموكراسي اسلامي برتر از دموكراسي‌هاي شرقي و غربي است (همان). شهيد مرتضي مطهري از نه شرقي و نه غربي به استقلال فرهنگي تعبير مي‌كند: «... حتي با اين فرض كه استقلال سياسي و استقلال اقتصادي را به دست آوريم، اگر به استقلال فرهنگي دست نيابيم، شكست خواهيم خورد و نخواهيم توانست انقلاب را به ثمر برسانيم. ما بايد نشان بدهيم جهان‌بيني اسلامي، نه با جهان‌بيني غربي منطبق است و نه با جهان‌بيني شرق، و به هيچ‌كدامشان وابسته و محتاج نيست». (مطهري، 131- 129).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا «نه شرقي، نه غربي» نه تنها به سياست داخلي، بلكه همچنين به استقلال سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي از بلوك شرق و غرب و در پيش گرفتن سياست عدم تعهد اشاره دارد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي سياست خارجي ايران نيز دچار تحولات بنياديني شد. سياست خارجي ايران از گرايش به اتحاد و ائتلاف با غرب به سمت ائتلاف‌زدايي و كناره‌گيري از هم‌پيماني با قدرت‌هاي غربي، به ويژه ايالات متحده سوق پيدا كرد. (نوروزي). ايران با اتخاذ سياست نه شرقي، نه غربي و نفي اتحاد با بلوك‌هاي شرق و غرب راهبرد عدم تعهد را به عنوان جهت‌گيري سازگار با تجربه تاريخي و بافت فرهنگي ايران در پيش گرفت و با خروج از سازمان پيمان مركزي يا سنتو و پيوستن به جنبش عدم تعهد و لغو بسياري از سفارش‌هاي خريد اسلحه از غرب، سياستي مستقل از قدرت‌هاي بزرگ را بر اساس «دوري‌گزيني همسان» اتخاذ كرد. (دهشيري، چرخه‌ي آرمان‌گرايي و واقع‌گرايي...)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتخاذ سياست عدم تعهد و نفي شرق و غرب در سياست خارجي جمهوري اسلامي با الهام گرفتن از قاعده‌ي نفي سبيل در آيه‌ي 141 سوره‌ي نساء در قرآن صورت گرفته است. در اين آيه‌ي شريفه آمده است: «لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا/ خداوند براي كافران راه سلطه و نفوذ را بر مسلمانان قرار نداده است». اصل يكصد و پنجاه و ووم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز به صراحت سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را بر اساس اين قاعده تعيين كرده است: «سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اساس نفي هر گونه سلطه‌جويي و سلطه‌پذيري، حفظ استقلال همه‌جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه‌ي مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌هاي سلطه‌گر و روابط صلح‌آميز متقابل با دول غير متحارب استوار است». در رهنمودهاي امام خميني (ره) در سياست خارجي نيز تأكيد آن حضرت بر «سياست نه شرقي، نه غربي» از باب نفي سبيل و طرد استيلاجويي و سوسيال امپرياليسم و نيز بر مبناي بينش ديني ايشان در عدم پذيرش حمايت تمامي ابرقدرت‌ها به جز قدرت خداي تبارك و تعالي بود. (دهشيري، 363): «ما منطق‌مان، [يعني] منطق اسلام اين است كه سلطه نبايد از غير بر شما باشد. نبايد شما تحت سلطه غير باشيد، ما مي‌خواهيم نباشد سلطه غير، ما اصل گفتنمان اين است كه آمريكا نبايد باشد، نه تنها آمريكا تنها، شوروي هم نبايد باشد، اجنبي نبايد باشد». (صحيفه نور، ج 2، 141- 132)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رويكردهاي رهبراين آرمانگر و واقع‌گرا در سياست خارجي ايران در اجراي سياست كلي عدم تعهد و نه شرقي و نه غربي تفاوت‌هايي با همديگر دارند. با اين حال هر دو گروه بر استقلال در سياست خارجي اجتناب از ورود به اردوگاه شرق و غرب و بهبود روابط با كليه كشورها به استثناي كشورهاي نژادپرست و استكباري تأكيد دارند. از نظر آنان راهبرد عدم تعهد جايگزيني مناسب براي ارتقاي وجهه‌ي ملي و اعتبار بين‌المللي ايران و برآورنده‌ي نيازهاي ملي و بين‌المللي كشور به شمار مي‌آيد چراكه با ساختار حكومتي جمهوري اسلامي و نيز با ويژگي‌هاي خاص تاريخي، جغرافيايي و اقتصادي ايران سنخيت دارد. (دهشيري، چرخه‌ي آرمانگرايي و واقع‌گرايي...).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- قرآن مجيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- دهشيري، محمّد‌رضا، درآمدي بر نظريه سياسي امام خميني (ره)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- دهشيري، محمّد‌رضا، چرخه‌ي آرمانگرايي و واقع‌گرايي در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، فصلنامه سياست خارجي، سال پانزدهم، شماره 2، تابستان 1385&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- رمضاني، روح‌الله، چارچوبي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه‌ي عليرضا طيب، تهران، نشر ني، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- صحيفه نور (مجموعه بيانات امام خميني (ره))، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- فارسي، جلال‌الدين، فرهنگ واژه‌هاي انقلاب اسلامي، بنياد فرهنگي امام رضا (ع)، 1374&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- نوروزي، نور‌محمّد، كاوشي از منظر تحليل گفتمان سياسي و پويايي در الگوي كنش سياست خارجي ايران، فصلنامه راهبرد، شماره 31، بهار 1383&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA(_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C)&amp;diff=14119</id>
		<title>نظارت( استصوابی- استطلاعی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA(_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C)&amp;diff=14119"/>
		<updated>2026-07-27T08:20:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «نظارت (استصوابي- استطلاعي)  خيراله خيري اصل   نظارت عبارت است از عمل يا فرايند رسيدگي، بازرسي يا تماشا كردن براي اطمينان از درست انجام شدن كاري (صدري افشار، ذيل واژه). نظارت به اين معني خود به دو نوع متفاوت تقسيم مي‌شود: نظارت استصوابي و نظارت اط...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نظارت (استصوابي- استطلاعي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خيراله خيري اصل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظارت عبارت است از عمل يا فرايند رسيدگي، بازرسي يا تماشا كردن براي اطمينان از درست انجام شدن كاري (صدري افشار، ذيل واژه). نظارت به اين معني خود به دو نوع متفاوت تقسيم مي‌شود: نظارت استصوابي و نظارت اطلاعي يا استطلاعي. نظارت استصوابي يعني مراقبت داشتن ناظر بر اقدامات متولي و تصويب كردن اعمال وي پيش از اجراي آن و نظارت اطلاعي يعني مراقبت داشتن ناظر بر اعمال متولي در امور وقف، بدين صورت كه از اقدام متولي آگاه گردد وليكن تصويب اعمال متولي از طرف ناظر لازم نيست. (معين، ذيل واژه نظارت). به عبارت ديگر در نظارت استطلاعي ناظر حق صدور حكم ندارد و در صورتي كه حكمي را صادر نمايد اطاعت از حكم وي الزامي نيست. در اين نوع نظارت، ناظر تنها به دنبال كسب اطلاع از اقدام متولي است. (مرندي، نظارت استصوابي و شبهه دور،  16) به عنوان مثال در نظارت استطلاعي مصوبه‌اي را به اطلاع مقام عالي مي‌رسانند؛ مثلاً در تشكيلات سازمان‌هاي اداري، مقام پايين‌تر مصوبه‌اي را به اطلاع وزير مي‌رساند. در اينجا مديركل يا معاون مصوبه را اجرا مي‌كند؛ يعني خود تصميم مي‌گيرد و فقط به مقام مافوق اطلاع مي‌دهد و ديگر لازم نيست كه به امضاي او برساند. از اين رو فقط هنگامي كه مقام مافوق بگويد مصوبه خلاف است با آن برخورد مي‌كند. (كعبي، 41). در مقابل نظارت استصوابي، نظارتي است كه در آن ناظر مي‌تواند حكم كند و متولي بايد از حكم صادر شده تبعيد نمايد. بنابراين اين نوع نظارت اعم از نظارت استطلاعي است يعني علاوه بر اين‌كه ناظر، اطلاع كسب مي‌كند حكم نيز صادر مي‌كند. (مرندي. نظارت استصوابي و شبهه‌ي دور، 18- 17) براي مثال نظارتي كه مدير يك كارخانه يا رئيس يك اداره در راستاي مديريتش بر عملكرد كاركنان و زيردستان خود اعمال مي‌كند، از نوع نظارت استصوابي است. به عبارت ديگر مدير، نظارتش به كسب اطلاع، ضمانت اجرايي را نيز در بر دارد. يعني در صورت لزوم، حق صدور دستور را دارد و كاركنان يا كارمندان وي نيز موظف به انجام حكم و دستور او مي‌باشند. (مرندي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، 41)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل 99 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مرجع ناظر بر انتخابات را در كشور اعم از انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست‌ جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همه‌پرسي شوراي نگهبان دانسته است. بر اساس اين اصل «شوراي نگهبان، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهور‌ي، مجلس شوراي ملي و مراجعه به آراء‌عمومي و همه‌پرسي را بر عهده دارد». (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران‌، اصل 99)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا لفظ «نظارت» در اصل 99 قانون اساسي‌، تفسير بردار است و به راحتي استصوابي يا اطلاعي بودن نظارت شوراي نگهبان را نمي‌توان از اين اصل استخراج كرد. قانون اساسي طبق اصل 98 مرجع تفسير قانون را نيز شوراي نگهبان ذكر كرده است. و شوراي نگهبان در نامه خود به رئيس هيأت مركزي نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات در تاريخ 1/3/1370 «نظارت» مذكور در اصل 99 قانون اساسي را «استصوابي» دانسته است: «نظارت مذكور در اصل 99 قانون اساسي استصوابي است و شامل تمام مراحل اجرايي انتخابات، از جمله تأييد و رد صلاحيت كانديداها مي‌شود». (منصور، 205) عده‌اي اين نوع تفسير را تفسير به نفع مفسر دانسته‌اند: «تفسير ارائمه شده از سوي شوراي نگهبان و عملكردهاي جاري در زمينه‌ي نظارت بر انتخابات مؤيد اين نكته است كه شوراي نگهبان شديدترين شقوق نظارتي را به عنوان مصداق صلاحيت خود در زمينه‌ي نظارت بر انتخابات به رسميت شناخته است. اين نوع تلقي همان است كه با عنوان «تفسير به نفع مفسر» به آن اشاره مي‌شود». (علينقي، 73). همچنين عده‌اي استدلال كرده‌اند كه نظارت استصوابي شوراي نگهبان به «سنتي قابل پيش‌بيني جهت محروميت عده‌اي از شهروندان از حقوق اساسي خود تبديل شده است» و در عمل موجب حجيم و بزرگتر شدن ساختار دولتي و تمركز روزافزون منابع قدرت سياسي اعم از اجبارآميز و غير اجباري و كاهش توان و ظرفيت جامعه‌ي مدني و ظهور نهادهاي مدني نحيف و نارس شده است». (اصغرزاده در «نظارت استصوابي»، ص 5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بايد توجه داشت كه در هر جامعه و حكومتي، اصول و مباني اعتقادي و فرهنگي مشتركي وجود دارد كه قسم عمده‌اي از آنها در قانون اساسي آن كشور متبلور مي‌شود. از آنجا كه حفظ اين اصول و مباني، ضامن حفظ هويت و وحدت ملي جوامع به شمار مي‌آيد، نظام‌هاي سياسي كه نمايندگان جوامع خود هستند در حفظ اين اصول و مباني مي‌كوشند. (مرندي، نظارت استصوابي و شبهه دور، 23). در جمهوري اسلامي ايران نيز علت اصلي از نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات حفظ نظام جمهوري اسلامي ايران است. يكي از راه‌هاي اساسي انحراف جمهوري اسلامي ايران از اسلام وضع قواني غير اسلامي در مجلس شوراي اسلامي است. براي جلوگيري از چنين انحرافاتي، نظارت اسلام‌شناسان كه فقها هستند، لازم است. اين نظارت در دو زمينه مي‌باشد. يكي در بررسي عدم مغايرت مصوبات مجلس با اصول و احكام اسلام است كه قانون اساسي به آن صراحت دارد و ديگري نظارت بر انتخابات است، نظارت بر انتخابات مشمول كيفيت انتخابات است كه در قانون اساسي بيان شده كه تعيين كيفيت انتخابات از طريق وضع قوانين عادي است. (سائلي كرده‌ده، 380).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر حقويقي نيز دلايلي مبني بر استصواي بودن نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات ارائه شده است. در قانون اساسي هر :جا كه مسأله نظارت اطلاعي مطرح شده، در كنار مقام ناظر يك مقام ذي‌صلاح براي ارجاع امر به آن و تصحيح جريان كار نيز پيش‌بيني شده است، امّا چنين مقام ذي‌صلاحي را براي نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات مشاهده نمي‌كنمي. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه از ديدگاه قانون اساسي نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات استصوابي است. (هدايت‌نيا، 178). همچنين نظارت مذكور در اصل 99 قانون اساسي عام و مطلق بوده و لذا تخصيص و تقييد آن به برخي از مراحل انتخابات، نيازمند دليل و قرينه مي‌باشد كه علي‌الغرض، مفقود است. هيچ قيدي براي نظارت در قانون اساسي ذكر نگرديده و بالطبع نظارت تام و كامل آن قابل استظهار مي‌باشد كه همان نظارت استصوابي است. (ارشدي، 310).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فهرست منابع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- كعبي، عباس، ضمانت‌هاي اجرايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، مركز انتشارات، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- مرندي، محمّد‌رضا، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، انتشارات پارسايان، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- منصور، جهانگير، نظريات تفسيري و مشورتي شوراي نگهبان درباره‌ي قانون اساسي همراه با قانون اساسي مصوب 1358، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 1380&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- علينقي، اميرحسين، نظارت بر انتخابات و تشخيص صلاحيت داوطلبان، تهران، نشر ني، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- روابط عمومي دفتر تحكيم وحدت، نظارت استصوابي، تهران، نشر افكار، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- سائلي كرده‌ده، مجيد، سير تحول قوانين انتخاباتي مجلس در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- هدايت‌نيا، فرج‌اله و محمّد‌هادي كاوياني، بررسي فقهي- حقوقي شوراي نگهبان، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1380&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- ارشدي، علي‌يار، حقوق اساسي و شرح و نقد قانون اساسي ايران، تهران، سرمدي، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- مرندي، محمّد‌رضا، نظارت استصوابي و شبهه دور، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوري، ‌ شيخ‌ فضل‌ الله (12&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=14118</id>
		<title>ولایت فقیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=14118"/>
		<updated>2026-07-27T08:18:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «ولايت فقيه  شعيب بهمن  هر انقلابي مسبوق به يك تأمل نظري و فلسفي در حوزه انديشه و تفكر است . در روند تحولات فكري- فرهنگي دوره 57-1332، جريان فكري اسلام فقاهتي- ولايتي با مساعدت شرايط تاريخي، تحوّلي اساسي در گفتمان سياسي شيعه به وجود ‏آورد و به اين ار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ولايت فقيه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعيب بهمن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر انقلابي مسبوق به يك تأمل نظري و فلسفي در حوزه انديشه و تفكر است . در روند تحولات فكري- فرهنگي دوره 57-1332، جريان فكري اسلام فقاهتي- ولايتي با مساعدت شرايط تاريخي، تحوّلي اساسي در گفتمان سياسي شيعه به وجود ‏آورد و به اين ارزيابي ‏رسيد كه با ارايه طرحي نو، قدرت سياسي را به دست گيرد و تشكيل حكومت دهد. (محمد شفيعي فر ، ص 248) بدين ترتيب، پيروزي انقلاب اسلامي ايران در22 بهمن 1357 که يكي ازكهن‏ترين نظامهاي سلطنتي را ازميان برد را مي توان بازتاب تحولات فكري- فرهنگي اين دوره و پاسخ جريان اسلام فقاهتي- ولايتي به مشكلات جامعه تلقي نمود. بر اين مبنا بر ويرانه‏هاي سلطنت و «انديشه سياسي ايرانشهري و شاهنشاهي‏»، جمهوري اسلامي بر پايه «نظريه ولايت مطلقه فقيه‏» بدست امام‏خميني استوار گرديد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظريه ولايت فقيه، درفقه شيعي از قدمتي هزارساله برخوردار است و اگرچه در ميان فقها درباره همه جزئيات اختيارات‏ولي‏فقيه، اجماع نظر نبوده اما همواره از آن سخن رانده‏اند. امام خميني به عنوان معمار انقلاب اسلامي از جمله كساني است كه به تفصيل دراين باره‏نظريه‏پردازي كرده‏اند. ويژگي نظريه ولايت مطلقه فقيه امام خميني نسبت به ديگر فقها از يک سو به دليل گستردگي‏اختيارات ولي فقيه و هم‏طرازي آن با اختيارات حكومتي پيامبر و ائمه مي‏باشد ، و از سوي ديگر در زمان و شرايط طرح آن نهفته است . امام در شرايطي بحث ولايت فقيه را مطرح كرد كه چهارده قرن از تشكيل واقعي حكومت اسلامي بطور عيني و عملي مي گذشت و با توجه به تحولات عظيم عصر جديد و تبليغات منفي مخالفان اسلام، حكومت اسلامي امري مبهم و نامفهوم بود. (منوچهر محمدي، ص 101) در چنين شرايطي، امام همه تلاش خود را به كار برد تا ولايت و حاكميت را براي فقها اثبات كند و اين كار را با زباني ساده و در عين حال مستند به آيات قرآني، اخبار و احاديث و با دلايل عقلي انجام داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصطلاح، «ولايت‏» به معني سرپرستي وسلطه داشتن برفرد يا افراد معين مي‏باشد و در حقيقت ‏بيانگرنوعي حق دخالت و اعمال نظر در امري براي شخص خاص است. درتعبير اسلامي، از مقام و منصب زعيم و رهبر سياسي كشور اسلامي كه ‏واجد صفات لازم است، با عنوان ولايت امر، يا ولي امر ياد مي کنند. امام در كتاب «ولايت فقيه‏» ، ولايت‏ را حكومت و اداره كشور واجراي قوانين شرع مقدس معرفي مي نمايد.(امام خميني، ولايت فقيه، ص 56)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام با اشاره به رويه و سنّت پيغمبر اكرم در تعيين جانشين براي خود، استدلال مي كند كه اين امر براي اجراي احكام خدا بوده و در شرايط غيبت، اجراي احكام به عهده فقها و علما است؛ به عبارت ديگر، امام  سعي مي كند با اثبات مجريه در اسلام (علاوه بر تشريع قانون)، اعمال حاكميت و قبضه قدرت حكومتي توسط فقها را اثبات كند. بر همين اساس مي نويسد:  « ما معتقد به ولايت هستيم و معتقديم پيغمبر اكرم بايد خليفه تعيين كند و تعيين هم كرده است. آيا تعيين خليفه براي بيان احكام است؟ بيان احكام، خليفه نمي خواهد؛ خود آن حضرت بيان احكام مي كرد. همه احكام را در كتابي مي نوشتند و دست مردم مي دادند تا عمل كنند. اين كه عقلا لازم است خليفه تعيين كند، براي حكومت است. ما خليفه مي خواهيم تا اجراي قوانين كند. قانون مجري لازم دارد. در همه كشورهاي دنيا اين طور است كه جعل قانون به تنهايي فايده ندارد و سعادت بشر را تأمين نمي كند. پس از تشريع قانون بايد قوّه مجريه اي به وجود آيد. در يك تشريع يا در يك حكومت اگر قوّه مجريه نباشد، نقص وارد است.»  (امام خميني ، &#039;&#039;&#039;ولايت فقيه و جهاد اكبر .&#039;&#039;&#039; ص 17(&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همين جهت، اسلام همان طور كه جعل قوانين كرده، قوّه مجريه هم قرار داده است. « ولي امر، متصدي قوّه مجريه قوانين هم هست. اگر پيغمبر خليفه تعيين نكند. رسالت خويش را به پايان نرسانده است. ضرورت اجراي احكام و ضرورت قوّه مجريه و اهميت آن در تحقّق رسالت و ايجاد نظام عادلانه اي كه مايه خوشبختي بشر است، سبب شده كه تعيين جانشين، مرادف اتمام رسالت باشد. در زمان رسول اكرم اين طور نبود كه فقط قانون را بيان و ابلاغ كنند، بلكه آن را اجرا مي كردند. رسول الله مجري قانون بود.... خليفه قانونگذار نيست. خليفه براي اين است كه احكام خدا را كه رسول اكرم آورده، اجرا كند. اين جاست كه تشكيل حكومت و برقراري دستگاه اجرا و اداره لازم مي آيد. اعتقاد به ضرورت تشكيل و برقراري دستگاه اجرا و اداره، جزئي از ولايت است؛ چنان كه مبارزه و كوشش براي آن، از اعتقاد به ولايت است.» (همان ، صص 18 ـ 1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام با اين استدلال عقلي نتيجه مي گيرند كه «خداوند در كنار فرستادن يك مجموعه قانون ـ (احكام شرع)  يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره نيز مستقر كرده است» (. همان ، ص 23) بر همين اساس، « رسول اكرم ، خود در رأس تشكيلات اداري و اجرايي مسلمانان بود و علاوه بر ابلاغ وحي، به اجراي احكام مي پرداخت و پس از خود نيز جانشين تعيين كرد كه آن هم به دليل اجراي احكام و تنفيذ قوانين بود. بدين لحاظ، اسلام همان طور كه قانونگذاري كرده، قوه مجريه هم قرار داده است. ولي امر، متصدي قوه مجريه هم هست». ( همان ،ص 24( &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خميني با اشاره به رويه و سنّت پيامبر و خلفاي پس از وي در اجراي قوانين و احكام اسلامي، مي نويسد:  « همان طور كه پيغمبر اكرم مأمور اجراي احكام و برقراري نظامات اسلام بود و خداوند او را رئيس و حاكم مسلمين قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهاي عادل هم بايستي رئيس و حاكم باشند و بر اجراي احكام نظارت كنند و نظام اجتماعي را مستقر گردانند. چون حكومت اسلام، حكومت قانون است. قانون شناسان و از آن بالاتر دين شناسنان يعني فقها بايد متصدّي آن باشند. ايشان هستند كه بر تمام امور اجرايي و اداري و برنامه ريزي كشور مراقبت دارند.» ( همان ، ص 80)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديد امام‏ ، ولي فقيه داراي كليه اختيارات حكومتي پيامبر مي‏باشد و حكومت وي شعبه‏اي از ولايت‏مطلقه رسول الله و يكي از احكام اوليه اسلام است كه بر تمام احكام فرعي، حتي نماز، روزه وحج تقدم‏دارد و به تعبيري ديگر «كليه امور مربوط به حكومت و سياست كه براي پيامبر و ائمه مقرر شده ، در مورد فقيه عادل نيز مقرر است و عقلا نمي‏توان فرقي ميان اين دو قايل شد.» (امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه، ، ص 35)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديدگاه امام همسان بودن اختيارات حكومتي فقها با اختيارات حكومتي پيامبر و ائمه ‏به معناي همپايي مقام معنوي آنها نيست. «جعل خلافت‏براي فقها در رتبه جعل آن براي ائمه نيست‏و اين دو نوع خلافت درعرض يكديگر قرارندارد». ( همان ، ص 61)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام خميني با تقسيم خلافت‏به خلافت اعتباري وقراردادي و خلافت تكويني الهي ، خلافت تكويني الهي را مختص پيامبر و ائمه مي داند و فقها را تنها درخلافت اعتباري و قراردادي با آنها مشابه مي شمارد. ( همان ، صص 35-33)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکيد امام بر اين تقسيم بندي نشان مي دهد که ولايت مطلقه به معناي ولايت رها و بي‏قيد و شرط و بدون ضابطه فقيه نيست كه‏بخواهد بدون درنظر گرفتن معيارهاي اسلامي ومصالح عمومي كاري را انجام دهد. در واقع در اين حكومت، شخص‏حقيقي ولي فقيه نيست كه حكومت مي‏كند بلكه شخصيت فقيه ومقام فقاهت، ولايت وحكومت دارد. به‏عبارت ديگر شخصيت‏حقوقي او كه همان فقاهت، عدالت وكفايت است، حكومت مي‏نمايد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ماهيت حكومت اسلامي و تفاوت آن را با ساير حكومتهاي مرسوم مشخص مي سازد. ايشان ضمن نفي شيوه هاي موجود حكومت استبدادي و مطلقه، حكومت اسلامي را از نوع مشروطه مي دانند. « البتّه نه مشروطه به معني متعارف فعلي آن كه تصويب قوانين، تابع آراي اشخاص و اكثريت باشد ؛ مشروط از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم معين گشته است». (. امام خميني ، &#039;&#039;&#039;ولايت فقيه و جهاد اكبر ،&#039;&#039;&#039; ص 45) امام خميني اين مجموعه شروط را همان احكام و قوانين اسلام مي داند كه حاكم بر همه است و بدين لحاظ، حكومت اسلامي را «حكومت قانون الهي بر مردم» مي داند. امام همه اعم ازپيامبر، فقيه وغيرفقيه راتحت‏حاكميت قانون مي‏داند. (صحيفه نور، ج 10 ، ص 53) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه بحث «ولايت فقيه» پيش از امام خميني نيز وجود داشت؛ ولي امام با بررسي موضوع، اصل ولايت فقيه را احيا كرد و در جايگاه اصلي خود نشاند. امام خميني اين بحث را از حوزه فقه خارج كرد و آن را در جايگاه كلام مطرح نمود. وقتي ولايت فقيه در فقه مطرح مي شود، درواقع جزو فروع دين قرار مي گيرد كه در حيطه استنباط و اجتهاد فقهاست و محدوده اختيارات آن را فقها تعيين مي كنند؛ ليكن هنگامي كه در كلام طرح مي شود، در حقيقت به مفهوم تداوم امامت است و در آن صورت «ولايت فقيه» حاكم بر فقه و جزو اصول دين است و سراسر فقه در پرتو شعاع آن روشن مي شود. اين ابتكار اصلي امام بود و تحوّلي اساسي محسوب مي گردد. (محمد شفيعي فر ، ص 281)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدين ترتيب، امام براي اوّلين بار در طول تاريخ شيعه، از اعمال حاكميت و كسب قدرت اجرايي ازسوي فقها صحبت مي كند و معتقد است «بايد كوشش كنيم كه دستگاه اجراي احكام و اداره امور برقرار شود و علما و فقهاي اسلامي وظيفه دارند حكومت اسلامي تأسيس كنند.» (. امام خميني ، &#039;&#039;&#039;ولايت فقيه و جهاد اكبر&#039;&#039;&#039; ، ص 19) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين كه امام اعلام مي كند: «مجموعه قانون براي اصلاح جامعه كافي نيست. براي اين كه قانون، مايه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوّه اجراييه و مجريه احتياج دارد»، ( همان ، ص 23) يكي از تحولات عمده فكري ـ فرهنگي است؛ چه قبل از آن هيچگاه علما و فقها به منظور كسب مستقيم قدرت در جامعه ، وارد مبارزه سياسي ـ اجتماعي نشده بودند و سعي مي كردند با اعمال نفوذ و نظارت بر دولت، به اجراي احكام اسلامي توسط حكام اكتفا كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانگونه که امام خميني در راس انقلاب اسلامي  ، ولايت فقيه را به عنوان جزء اساسي و لاينفك اسلاميت در نظريه جمهوري اسلامي مطرح نمودند ، در دوران استقرار حکومت اسلامي نيز ، با وجود مشكلات فراوان داخلي و خارجي  به شكل روزافزوني زواياي مختلف نظريه ولايت ‏مطلقه فقيه را آشكار ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ امام خميني، ولايت فقيه، قم، انتشارات آزادي (بي‏تا).   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ امام خميني &#039;&#039;&#039;، ولايت فقيه و جهاد اكبر .&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقيه.          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه، ترجمه مباحث ولايت فقيه از «كتاب البيع‏». تهران، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامي، چاپ اول، بهمن 1365.       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني ، تهران : مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي وزارت ارشاداسلامي، 1361.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ محمد شفيعي فر ، مدخلي بر انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن  ، قم ـ انتشارات تهذيب ، چاپ اول،1378.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ـ منوچهر محمدي، &#039;&#039;&#039;تحليلي بر انقلاب اسلامي&#039;&#039;&#039; . تهران: اميركبير، 1365.                                         &lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14117</id>
		<title>مركز اسناد انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14117"/>
		<updated>2026-07-27T08:14:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «مركز اسناد انقلاب اسلامي    مركز اسناد انقلاب اسلامي به عنوان مؤسسه پژوهشي تاريخ انقلاب اسلامي ايران و به منظور جمع آوري اسناد و مدارك مربوط به نهضت امام خميني (ره) جهت انجام تحقيقات مستند تاريخي و سنديت تدوين و نگارش تاريخ انقلاب شكوهمند اسلا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مركز اسناد انقلاب اسلامي &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مركز اسناد انقلاب اسلامي به عنوان مؤسسه پژوهشي تاريخ انقلاب اسلامي ايران و به منظور جمع آوري اسناد و مدارك مربوط به نهضت امام خميني (ره) جهت انجام تحقيقات مستند تاريخي و سنديت تدوين و نگارش تاريخ انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در سال 1360 فعاليت خود را آغاز نمود. در اين راستا تلاش زيادي صورت گرفت تا اسناد موجود مرتبط با تاريخ انقلاب اسلامي جمع آوري شود. در سال 1367 حضرت امام خميني (ره) در نامه اي به حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني رييس وقت مركز، ضمن قدرداني از تلاشهاي ايشان و مجموعه همكاران وي، خطاب به او فرمودند:  از شما مي خواهم هر چه مي توانيد سعي و تلاش نماييد تا هدف قيام مردم را مشخص نماييد، چرا كه هميشه مورخين اهداف انقلابها را در مسلخ اغراض خود و يا اربابانشان ذبح مي كنند. امروز همچون هميشه تاريخ انقلابها، عده اي به نوشتن تاريخ پر افتخارانقلاب اسلامي ايران مشغولند كه سر در آخور غرب و شرق دارند. تاريخ جهان پر است از تحسين و دشنام عده اي خاص ، له و يا عليه عده اي ديگر و يا واقعه اي در خور بحث .اگر شما مي توانستيد تاريخ را مستند به صدا و فيلم حاوي مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده هاي مردم رنجديده كنيد، كاري خوب و شايسته در تاريخ ايران نموده ايد. بايدپايه هاي تاريخ انقلاب اسلامي ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرتهاو ابرقدرتها باشد شما بايد نشان دهيد كه چگونه مردم ، عليه ظلم و بيداد، تحجر و واپسگرايي قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدي را جايگزين تفكر اسلام سلطنتي ، اسلام سرمايه داري ،اسلام التقاط و در يك كلمه اسلام امريكايي كردند. شما بايد نشان دهيد كه در جمود حوزه هاي علميه آن زمان كه هر حركتي را متهم به حركت ماركسيستي و ياحركت انگليسي مي كردند، تني چند از عالمان دين باور دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجر كشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند. شما بايد به روشني ترسيم كنيد كه در سال 41، سال شروع انقلاب اسلامي و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ آباد تحجر و تقدس مابي چه ظلمها بر عده اي روحاني پاكباخته رفت ، چه ناله هاي دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسي و بي ديني شدند ولي با توكل بر خداي بزرگ كمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند وخود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه ، روشنفكري وتحجرگرايي ، سرافراز - ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش - پيروز شدند... ( صحيفه امام ، ج21 ،237  )  بر اين اساس و از آن تاريخ عملا مركز اسناد انقلاب اسلامي به محلي براي جمع آوري و نگهداري كليه اسناد انقلاب اسلامي ايران تبديل شد. در سال 1374 با پيشنهاد هيات امناي مركز ، حجت الاسلام والمسلمين روح الله حسينيان به عنوان رييس مركز اسناد انقلاب اسلامي از سوي مقام معظم رهبري منصوب گرديد و تاكنون ايشان عهده دار اين مسؤوليت مي باشد. در سال 1375 و در پي درخواست رييس مركز از رهبر معظم انقلاب در خصوص همكاري همه جانبه ارگانهاي ذيربط در جهت جمع آوري اسناد انقلاب اسلامي، معظم له در اين خصوص دستور همكاري حداكثري صادر فرمودند. پس از ان اين مركز به صورت مركزي تخصصي جهت تاريخ نگاري انقلاب اسلامي تبديل شد. اين مركز هم اكنون زير نظر هيات امنايي مركب از آقايان سيد حميد روحاني ،‌مصطفي پور محمدي و روح الله حسينيان و با رياست روح الله حسينيان اداره مي شود. اين مركز داراي 5 معاونت 1- خود كفايي 2- اداري – مالي 3- پژوهشي 4- اطلاع رساني و5- انتشارات مي باشد. تاكنون بالغ بر 400 عنوان اثر توسط اين مركز به چاپ رسيده است و دهها پروژه پژوهشي هم در دست اجرا مي باشد (/www.irdc.ir ‌) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- صحيفه امام خميني ، ج21، تهران،‌موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ،‌1378 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- پايگاه اطلاع رساني مركز اسناد انقلاب اسلامي /&#039;&#039;&#039;www.irdc.ir&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5_%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%AA_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=14116</id>
		<title>مجمع تشخیص مصلحت نظام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9_%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5_%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%AA_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85&amp;diff=14116"/>
		<updated>2026-07-27T08:12:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:1399032120181132120572834.jpg|بندانگشتی|مجمع تشخیص مصلحت نظام برگرفته از وبسایت خبرگزاری تسنیم قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/03/21/2283813/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D9%85%D8%B5%D9%84%D8%AD%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[مجمع تشخیص مصلحت نظام]]&#039;&#039;&#039;، نهاد كارشناسی و دادن حكم بر اساس تشخیص مصلحت نظام درباره اختلاف مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بر سر موازین شرع و قانون اساسی مصوبات مجلس و مشاوره در اموری كه رهبر به آن ارجاع می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجمع كه در 17 بهمن 1366ش با فرمان [[امام خمینی]] تشكیل و در بازنگری [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] در 1368ش تثبیت شد و به اصل 112 [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; جدید اضافه شده است&amp;lt;ref&amp;gt;حمیدیان، حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كنترل قوه مقننه در ایران و آمریكا.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: تیر، 1378، ص 120.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، حسینعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمع تشخیص مصلحت نظام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: [بی نا]، 1362، ص 31.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعضای مجمع پیش از بازنگری قانون اساسی، شامل فقهای [[شورای نگهبان]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt;، رؤسای سه قوه و دو نفر دیگر به انتخاب رهبر بودند. این تركیب در 1368ش تغییر یافت و از آن پس مقام رهبری 20 نفر اعضای ثابت و متغیر این مجمع را برای مدت 3 سال تعیین می‌كند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# فقهای [[شورای نگهبان]] (6 نفر)؛&lt;br /&gt;
# رؤسای سه قوه؛&lt;br /&gt;
# وزیر مربوطه؛&lt;br /&gt;
# رئیس كمیسیون مربوطه مجلس,&lt;br /&gt;
# صاحب نظران در مسائل فقهی و سیاسی به عنوان نمایندگان رهبری (9 نفر). غیر از وزیر مربوطه و رئیس كمیسیون مجلس بقیه افراد از اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌باشند&amp;lt;ref&amp;gt;حمیدیان، حسن. حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كنترل قوه مقننه در ایران و آمریكا.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: تیر، 1378، ص 120. &amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;منتظری، حسینعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمع تشخیص مصلحت نظام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: [بی نا]، 1362&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; ص 117.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل 112 برای مجمع سه وظیفه مقرر كرده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تصمیم‌گیری در موارد اختلاف مجلس&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و [[شورای نگهبان]]، این تصمیم‌گیری مقید به قیدی نشده است، و به اطلاق دلالت می‌كند كه لازم نیست نظری موافق با نظر مجلس یا [[شورای نگهبان]] داشته باشد بلكه می‌تواند نظر ثالثی داشته باشد. &lt;br /&gt;
# مشاوره در اموری كه رهبر به آن ارجاع می‌دهد، این مشاوره در هر امری ممكن است و اهم آن كه در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] ذكر شده عبارت است از: مشاوره با رهبری در تعیین سیاست‌های كلی نظام جمهوری اسلامی ایران (اصل 110) و بازنگری قانون اساسی (اصل 177).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سایر وظایف مجمع كه عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حل معضلات نظام كه از طریق عادی قابل حل نیست؛ &lt;br /&gt;
# انتخاب رهبر در صورت فوت یا كناره‌گیری یا عزل رهبر، یكی از اعضای شورای نگهبان كه در ضمن یكی از سه نفر اعضای شورای رهبری می‌باشد، توسط مجمع انتخاب می‌شود (اصل 177)؛&lt;br /&gt;
# طبق اصل 112 این شورا در خصوص وظایف بندهای 1 و 2 و 3 و 5 و 10 و قسمت‌های دو هـ و بند 6 اصل 110 پس از تصویب سه چهارم اعضای مجمع اقدام می‌كند؛&lt;br /&gt;
# اعضای ثابت مجمع در شورای بازنگری [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] عضویت دارند (اصل 177)&amp;lt;ref&amp;gt;شریعتی، محمدصادق. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;بررسی فقهی و حقوقی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. قم: ]بی. ن[، 1380، ص 164.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
مجمع تشخيص مصلحت نظام    &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود قاسم پور &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكي از نهادهايي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به وجود آْمد مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. تدوين کنندگان قانون اساسي در سال 1358 تشکيلات و جايگاه جداگانه اي براي حل اختلاف بين دو نهاد ياد شده پيش بيني نکرده بودند ولي تکرار اختلاف نظرها که رو به تزايد بود عملا&amp;quot; باعث ورود مقام رهبري به مباحث دروني يک قوه بعنوان يک روش مي گرديد و حضور معظم له در مسير مستقيم قانون گذاري را بطور محسوسي افزايش مي داد و چنين روشي با ديدگاههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) مبني بر پرهيز از ورود مستقيم و گسترده در حوزه وظايف قوا تناسب نداشت ( البته اين مسئله با مديريت بحران ها و حل معضلات اساسي که همواره به عهده مقام رهبري است ،متفاوت است).اختلاف نظرهاي مورد بحث در سالهاي نخست شکل گيري نهادهاي قانونگذاري عمدتا&amp;quot; در دو موضوع قانون کار و قانون اراضي شهري بيش از همه ظهور پيدا کرد.سرانجام پس از مکاتباتي بين مقامات عاليرتبه و ذيربط وقت کشور، درخواستي در بهمن ماه 1362 به امضاء رئيس جمهور وقت ( حضرت آيت ا... خامنه اي )، رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي آيت ا... هاشمي رفسنجاني ، رئيس وقت ديوان عالي کشور آيت ا... موسوي اردبيلي، نخست وزير وقت جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي و حجه الاسلام حاج سيد احمد خميني به حضرت امام خميني (ره) براي چاره جويي در اين باره ، تقديم گرديد.حضرت امام (ره) در تاريخ 17 بهمن 1366 هجري شمسي با صدور فرماني، مجمع تشخيص مصلحت نظام را براي رسيدگي به اين قبيل امور تاسيس فرمودند. اين مجمع که در آغاز تاسيس ، صرفا&amp;quot; بمنظور تشخيص مصلحت در موارد اختلاف بين مجلس و شوراي نگهبان تاسيس گرديده بود، هنگاميکه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در سال 1368 مورد بازنگري قرار گرفت پس از بحث هاي مشروح درباره جايگاه مجمع تشخيص مصلحت، وظايف يازده گانه اي مستند به اصول 112، 111، 110 و 177 برعهده اين مجمع قرار گرفت، تا بعنوان حلقه تکميلي در حاکميت نظام جمهوري اسلامي و در شرايط مختلف ايفاي نقش نماي به استناد اصول و بندهاي قانون اساسي ج.ا.ا. بدين شرح است: 1- ارائه مشاوره به مقام معظم رهبري در تعيين سياستهاي كلي نظام (به استناد بند 1 اصل 110 قانون اساسي)2- پيشنهاد چگونگي حل معضلات نظام كه از طريق عادي قابل حل نيست به مقام معظم رهبري (به استناد بند 8 اصل 110 قانون اساسي)3- تشخيص مصلحت در مواردي كه مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسي بداند (به استناد اصل 112 قانون اساسي)4- مشاوره در اموري كه مقام رهبري به مجمع ارجاع مي‌دهد (به استناد اصل 112 قانون اساسي)5- نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام (به استناد مورخ 17/1/77 مقام معظم رهبري)6- مشاور رهبري در موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسي (به استناد اصل 177 قانون اساسي)7- عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي (اعضاء ثابت مجمع) (به استناد اصل 177 قانون اساسي)8- انتخاب يكي از فقهاي شوراي نگهبان براي عضويت در شوراي موقت رهبري (به استناد اصل 111 قانون اساسي)9- تصويب برخي از وظايف رهبري براي اجراء توسط شوراي موقت رهبري (به استناد اصل 111 قانون اساسي10-انتخاب جايگزين هريك از اعضا شوراي موقت رهبري در صورت عدم توانايي انجام وظايف (به استناد اصل 111 قانون اساسي) 11- پيشنهاد چگونگي اتخاذ تصميم شوراي موقت رهبري در مورد وظايف مصرح در بندهاي اصل يكصد ودهم كه در اصل يكصدويازدهم تصريح گرديده است. دوره نخست شکل گيري مجمع سال 1366 ه.ش. تا سال  1368 ه.ش. است که با فرمان حضرت امام خميني  آغاز گرديد. در اين دوره وجود جنگ تحميلي و شرايط خاص سياسي و اجرايي کشور از ويژگيهاي خاص دوره ياد شده مي توان برشمرد. ترکيب اعضاي مجمع  طي دوره ياد شده بدين شرح مي باشد: الف : فقهاي شوراي نگهبان ب: آقايان آيت ا…خامنه اي (رئيس جمهور وقت ) - هاشمي رفسنجاني (رئيس مجلس وقت ) - موسوي اردبيلي (رئيس شوراي عالي قضائي ) - توسلي - موسوي خوئيني ها - مير حسين موسوي (نخست وزير وقت ) ج: مرحوم حجت الاسلام سيد احمد خميني (فرزند حضرت امام )براي ارائه گزارش جلسات به حضرت امام 2- دوره دوم مجمع در پايان جنگ تحميلي در سال 1368 پس از بازنگري  قانون اساسي در اين قانون با وظايف احصاء شده در بندها و اصول 110 ، 111 ، 112 و 177 شکل گرفت . تركيب اعضاي مجمع طي دوره دوم بر اساس حکم مورخ 12/7/68 مقام معظم رهبري ، حضرت آيت ا...  خامنه اي بدين شرح مي باشد: فقهاي شوراي نگهبان (6نفر) روساي سه قوه (قواي مجريه - مقننه و قضائيه) وزير مربوط ( وزيري كه موضوع مورد بحث مجمع مربوط به وي مي شود) رئيس كميسيون مربوط در مجلس شوراي اسلامي (در صورتي كه موضوع بحث در مجمع مربوط به وي شود ) آقايان : مهدوي كني - يوسف صانعي - سيد احمد خميني - سيد محمّد موسوي خوئيني ها - محمّد علي موحدي كرماني - حسن صانعي - محمّد رضا توسلي - عبدا…نوري و ميرحسين موسوي 3- دوره سوم مجمع که با افزايش اعضاي حقيقي متشکل از شخصيتهاي عالي رتبه کشور در سال 1375 همراه بود ، مجمع را وارد دوران جديدي از پويايي و بالندگي در جهت انجام کامل وظايف قانوني نمود.تركيب اعضاي مجمع طي دوره سوم براساس حکم مورخ 27/12/75 بدين شرح مي باشد:1- شخصيت هاي حقوقي عضو :الف: روساي سه قوه مجريه - مقننه و قضائيهب: فقهاي شوراي نگهبانج: وزير يا رئيس دستگاهي كه موضوع مورد بحث در مجمع مربوط به آن مي شود2-- شخصيت هاي حقيقي:آقايان هاشمي رفسنجاني، مهدوي كني، اميني نجف آبادي، واعظ طبسي ، احمد جنتي، امامي كاشاني، حسن حبيبي، مير حسين موسوي، ولايتي، محمدي ري شهري، حسن صانعي، حسن روحاني، موسوي خوئيني ها، عسگر اولادي، دري نجف آبادي، علي لاريجاني، مصطفي مير سليم، توسلي محلاتي، عبدا…نوري، مرتضي نبوي، فيروز آبادي، غلامرضا آقازاده، بيژن نامدار زنگنه، محمّد هاشمي، محسن نوربخش، محسن رضائي (دبير مجمع)اين افراد به موجب حكم مورخ 27/12/1375براي يك دوره 5 ساله انتخاب شدند و  هاشمي رفسنجاني نيز توسط مقام معظم رهبري به عنوان رئيس مجمع تشخيص مصلحت منصوب شد.  4- دوره چهارم مجمع را مي توان فعال ترين و سازمان يافته ترين دوران مجمع نام برد،که در سال 1380 اعضاي جديد مجمع طي حکم مقام معظم رهبري  براي مدت پنج سال انتخاب شدند:  تركيب اعضاي مجمع طي دوره چهارم: 1 ـ شخصيتهاي حقوقي عضو، عبارتند از: الف: روساي سه قوه، ب: فقهاي شوراي نگهبان،ج: وزير يا رييس دستگاهي كه موضوع مورد بحث در مجمع، مربوط به آن دستگاه است ، د: رييس كميسيون مناسب با موضوع مورد بحث از مجلس شوراي اسلامي2ـ شخصيتهاي حقيقي عضو، عبارتند از حجج اسلام و آيات وحضرات: آقايان «هاشمي رفسنجاني» ،« اميني نجف آبادي »، «واعظ طبسي»، «جنتي»، « امامي كاشاني»، «موحدي كرماني»، «حسن حبيبي»، «ميرحسين موسوي»، « علي اكبر ولايتي»، «محمدي ري شهري»، «حاج شيخ حسن صانعي»، «حسن روحاني»، «حبيب الله عسگراولادي»، «دري نجف آبادي»، «علي لاريجاني»،«مصطفي ميرسليم»، «توسلي محلاتي»، «مرتضي نبوي»، «فيروز‌آبادي»، «غلامرضا آقازاده»، «بيژن نامدار زنگنه»، «محمد هاشمي»، «محسن رضايي»، «علي‌اكبر ناطق نوري»، «محمدرضا عارف»، «غلامعلي حداد عادل»، «مجيد انصاري»، «حسين مظفر»، «محمدرضا باهنر» و «محمدجواد ايرواني ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- احمدي ، علي  ، مجمع تشخيص مصلحت نظام، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي ،‌1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- پايگاه اطلاع رساني مجمع تشخيص مصلحت نظام www.majma.ir  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
* [[شورای نگهبان]]&lt;br /&gt;
* [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مریم حسینی&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:علوم سیاسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14115</id>
		<title>مجلس خبرگان، قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14115"/>
		<updated>2026-07-27T08:11:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌   محمد زرنگ   انديشه‌ تدوين‌ قانون‌ اساسي‌ قبل‌ از انقلاب‌ و از زمانيكه‌ زمزمه‌هاي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ گوش‌مي‌رسيد در ذهن‌ انقلابيون‌ بويژه‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) به‌ عنوان‌ رهبر بلامنازع‌ نهضت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد زرنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انديشه‌ تدوين‌ قانون‌ اساسي‌ قبل‌ از انقلاب‌ و از زمانيكه‌ زمزمه‌هاي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ به‌ گوش‌مي‌رسيد در ذهن‌ انقلابيون‌ بويژه‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) به‌ عنوان‌ رهبر بلامنازع‌ نهضت‌ انقلابي‌ مردم‌ايران‌ شكل‌ گرفت‌ (سيّد محمّد هاشمي‌، جلد اول‌، ص‌ 27) با پيروزي‌ انقلاب‌ تهيه‌ طرح‌ قانون‌ اساسي‌ وبررسي‌ و تصويب‌ آن‌ يكي‌ از اقدامات‌ و برنامه‌هاي‌ جدي‌ نظام‌ انقلاب‌ بود. باتشكيل‌ دولت‌ موقت‌ تهيه‌طرح‌ قانون‌ اساسي‌ در دستور دولت‌ قرار گرفت‌ و بعضاً كارهاي‌ موازي‌ در اين‌ خصوص‌ توسط‌ نهادها وكميسيونهاي‌ تخصصي‌ در جريان‌ بود. چنانكه‌ هنوز يك‌ ماه‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ نگذشته‌ بود كه‌ پيش‌ نويس‌اوليه‌ قانون‌ اساسي‌ تهيه‌ شد (ناصر كاتوزيان‌، ص‌ 534) اين‌ پيش‌ نويس‌ در مراحل‌ بعد و طي‌ بررسيها واقداماتي‌ كه‌ توسط‌ شوراي‌ انقلاب‌ و شوراي‌ طرحهاي‌ انقلاب‌ در آن‌ صورت‌ گرفت‌ تدوين‌ نهايي‌يافت‌(محمّد جواد صفار، ص‌ 36) ولي‌ اين‌ پيش‌ نويس‌ فاقد محتواي‌ اسلامي‌ و داراي‌ نقايص‌ زيادي‌ بوداز اين‌ جهت‌ بايد توسط‌ افراد خبره‌ و كارشناس‌ تحت‌ بررسي‌ كارشناسي‌ و تخصصي‌ قرار مي‌ گرفت‌ (سيّدجلال‌ الدين‌ مدني‌، جلد اول‌، ص‌ 52) مجلس‌ خبرگان‌ قانون‌ اساسي‌ كه‌ در حقيقت‌ شأن‌ مجلس‌مؤسسان‌ را داشت‌ به‌ اين‌ منظور تشكيل‌ شده‌ به‌ منظور تشكيل‌ مجلس‌ خبرگان‌ و تعيين‌ اعضاي‌ آن‌ ازطريق‌ انتخابات‌، در چهاردهم‌ تير ماه‌ 1358 رايحه‌ قانوني‌ انتخابات‌ مجلس‌ بررسي‌ و تدوين‌ نهايي‌ قانون‌اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ از تصويب‌ شوراي‌ انقلاب‌ گذشت‌ (همان‌، ص‌ 54) به‌ موجب‌ اين‌ لايحه‌عده‌ امضاي‌ مجلس‌ مزبور، هفتاد و سه‌ نفر بود كه‌ از طريق‌ انتخابات‌ تعيين‌ مي‌شدند شرايط‌ اعضاءعبارت‌ بود از: 1 ـ تابعيت‌ 2 ـ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را قبول‌ داشته‌ باشد و به‌ آن‌ وفادار بماند 3 ـ حداقل‌ 30 سال‌ سن‌ داشته‌ باشد          4 ـ در حوزه‌ انتخابيه‌ معروف‌ و به‌ عضو هيأت‌اجتماعي‌ اقتصادي‌، سياسي‌ و جغرافيايي‌ منطقه‌ آگاهي‌ و مطلع‌ باشند.                                   5 ـ عدم‌ محرويت‌ از تمام‌ يابعضي‌ از حقوِ اجتماعي‌، اشخاص‌ زير از انتخاب‌ شدن‌ محروم‌ بودند: 1 ـ محجورين‌ 2 ـمقامات‌ رژيم‌ گذشته‌ به‌ دليل‌ عدم‌ اعتماد به‌ آنها3 ـ مقامات‌ دولتي‌ بعد از انقلاب‌ براي‌ انجام‌ انتخابات‌ و نظارت‌ بر آن‌ مقرر شد هيأت‌ اجرايي‌ انتخابات‌شود (مشروح‌ مذاكرات‌ مجلس‌ بررسي‌ نهايي‌ قانون‌ اساسي‌ ص‌ 311 به‌ بعد متن‌ لايحه‌ قانوني‌ مزبور)                                  مجلس‌ خبرگان‌ به‌ شرح‌ مزبور در 28 مرداد ماه‌ 1358 به‌ رياست‌ سني‌ آيت‌ الله حاج‌ آقا حسين‌خادمي‌ تشكيل‌ شد پس‌ از اعلام‌ رسميت‌ با پيام‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) در مورد قانون‌ اساسي‌ توسط‌حجة‌الاسلام‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ قرائت‌ شد پس‌ از مراسم‌ تحليف‌ برگزار شد و متن‌ قسم‌ نامه‌ توسط‌رئيس‌ سني‌ خوانده‌ شد و نمايندگان‌ نيز به‌ دنبال‌ قرائت‌ رئيس‌ قسم‌ ياد مي‌كردند. پس‌ هيأت‌ رئيسه‌ دايم‌با رأي‌ نمايندگان‌ مجلس‌ انتخاب‌ شدند: آيت‌ الله منتظري‌ به‌ عنوان‌ رئيس‌، آيت‌ الله بهشتي‌ به‌ عنوان‌ نايب‌رئيس‌ و دكتر حسن‌ آيت‌ به‌ سمت‌ دبير و آقايان‌ دكتر روحاني‌ و حسن‌ عضدي‌ به‌ سمت‌ منشي‌ انتخاب‌شدند. اولين‌ اقدام‌ پس‌ از انتخاب‌ هيئت‌ رئيسه‌ دايم‌، تدوين‌ آئين‌ نامه‌ داخلي‌ مجلس‌ بود. اين‌ آئين‌ نامه‌كه‌ توسط‌ شوراي‌ انقلاب‌ تدوين‌ و تصويب‌ شده‌ بود مورد بررسي‌ و تصويب‌ كميسيون‌ ويژه‌اي‌ قرار گرفت‌و پس‌ از تصويب‌ اين‌ كميسيون‌، متن‌ تنظيمي‌ در مجلس‌ خبرگان‌ مشتمل‌ بر هفت‌ فصل‌ و پنجاه‌ و چهارماده‌ به‌ تصويب‌ رسيد (راهنماي‌ استفاده‌ از صورت‌ مشروح‌ مذاكرات‌ مجلس‌ بررسي‌ نهايي‌ قانون‌ اساسي‌ص‌ 323 به‌ بعد) مجلس‌ خبرگان‌ كه‌ متشكل‌ از فقهاء علما و اسلام‌ شناسان‌ مورد اعتماد مردم‌ و انقلاب‌رشنفكران‌ تحصيلكرده‌ در رشته‌هاي‌ مختلف‌ كه‌ يا در خراج‌ از كشور تحصيل‌ و زندگي‌ كرده‌ ولي‌ با جريان‌انقلاب‌ همراه‌ بودند و يا در داخل‌ كشور در كوران‌ انقلاب‌ قرار داشتند (عباسعلي‌ عميد زنجاني‌، ص‌ 87) طبق‌ آئين‌ نامه‌ به‌ هفت‌ گروه‌ يا كميسيون‌ تقسيم‌ شدند و هر گروه‌ مسئول‌ بررسي‌ و تصويب‌ بخشي‌ ازاصول‌ قانون‌ اساسي‌ به‌ شرح‌ زير گرديد: گروه‌ يك‌ شامل‌ ده‌ عضو ـ اصول‌ كلي‌ ـ اهداف‌ انقلاب‌ اسلامي‌ گروه‌ دو شامل‌ يازده‌ عضو: دين‌، تاريخ‌، زبان‌، خط‌، پرچم‌، حق‌ حاكميت‌ ملي‌، شوراهاي‌ منطقه‌اي‌ وشوراهاي‌ ديگر .گروه‌ سه‌ شامل‌ چهارده‌ عضو ـ حقوقِ ملت‌ ، گروه‌ چهار شامل‌ ده‌ عضو ـ قوه‌ مقننه‌ ، گروه‌ پنج‌ شامل‌ ده‌ عضو ـ قوه‌ مجريه‌ ، گروه‌ ششم‌ شامل‌ نه‌ عضو ـ قوه‌ قضائيه‌ ، گروه‌ هفتم‌ شامل‌ ـ هيئت‌ عضو مسائل‌ اقتصادي‌ و امور مالي‌ ، علاوه‌ بر گروههاي‌ هفت‌ گانه‌ مزبور، شورايي‌ نيز تحت‌ عنوان‌ شوراي‌ هماهنگي‌ مركب‌ از پنج‌ نفر: محمّدجواد باهنر علي‌ گلزاده‌ غفوري‌، ناصر مكارم‌ شيرازي‌، سيّد حسن‌ آيت‌ و جلال‌ الدين‌ فارسي‌ وظيفه‌هماهنگي‌ بين‌ گروههاي‌ هفتگانه‌ را عهده‌ دار بود. اصول‌ قانون‌ اساسي‌ پس‌ از آنكه‌ در گروه‌ مربوطه‌ به‌تصويب‌ مي‌رسيد در دستور كار مجلس‌ قرار مي‌گرفت‌ و مورد بررسي‌ نهايي‌ قرار مي‌گرفت‌.  مجلس‌ خبرگان‌، طي‌ هشتصد و هفت‌ جلسه‌ علني‌، قانون‌ اساسي‌ را به‌ تصويب‌ رساند. در جلسه‌مورخه‌ 23/8/1358 شوراي‌ هماهنگي‌ مجلس‌ خبرگان‌ با توجه‌ به‌ موضوع‌ هر اصل‌، اصول‌ قانون‌اساسي‌ را فصل‌ بندي‌ و تنظيم‌ كرد و گزارش‌ آن‌ را در دوازده‌ فصل‌ مشتمل‌ بر 175 اصل‌ تقديم‌ مجلس‌نمود و سرانجام‌ در جلسه‌ علني‌ مورخه‌ بيست‌ و چهارم‌ آبان‌ماه‌ 1358 به‌ تصويب‌ نهايي‌ رسيد و توسط‌نمايندگان‌ حاضر در جلسه‌ امضاء شد (همان‌، ص‌ 357) سرانجام‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ مجلس‌ بررسي‌ نهايي‌قانون‌ اساسي‌ با حضور نمايندگان‌ و سفراي‌ اكثر كشورهاي‌ اسلامي‌ در مورخه‌ 24 آبان‌ماه‌ 1358 جلسه‌اختتاميه‌ خود را برگزار كرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع‌: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ محمّد جواد صفار، آشنايي‌ با قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، انتشارات‌ مركز آموزش‌ مديريت‌دولتي‌، چاپ‌ چهارم‌، 1372 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ سيّد جلال‌ الدين‌ مدني‌، حقوِ اساسي‌ در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، جلد اول‌، انتشارات‌ سروش‌،چاپ‌ سوم‌، 1365. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 ـ سيّد محمّد هاشمي‌، حقوِ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، جلد اول‌ ،انتشارات‌ دانشگاه‌ شهيدبهشتي‌، چاپ‌ اول‌، 1374 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 ـ ناصر كاتوزيان‌، گامي‌ به‌ سوي‌ عدالت‌، جلد اول‌، انتشارات‌ دانشكده‌ حقوِ و علوم‌ سياسي‌ دانشگاه‌تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1378 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ـ راهنماي‌ استفاده‌ از مشروح‌ مذاكرات‌ مجلس‌ بررسي‌ نهايي‌ قانون‌ اساسي‌، انتشارات‌ اداره‌ كل‌ امورفرهنگي‌ و روابط‌ عمومي‌ مجلس‌، چاپ‌ اول‌، 1364 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 ـ عباسعلي‌ عميد زنجاني‌، مباني‌ فقهي‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، انتشارات‌ جهاددانشگاهي‌ ، بي تا&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14114</id>
		<title>مجلس بازنگری در قانون‌ اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14114"/>
		<updated>2026-07-27T08:11:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «مجلس  بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌   محمد زرنگ   مجلس يا شوراي‌ بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ در سال‌ 1368 به‌ منظور اعمال‌ اصلاحات‌ در قانون‌ اساسي‌تشكيل‌ شد. مقدمه‌ شكل‌گيري‌ اين‌ شورا به‌ اين‌ ترتيب‌ فراهم‌ آمد كه‌ با گذشت‌ ده‌ سال‌ ا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجلس  بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد زرنگ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس يا شوراي‌ بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ در سال‌ 1368 به‌ منظور اعمال‌ اصلاحات‌ در قانون‌ اساسي‌تشكيل‌ شد. مقدمه‌ شكل‌گيري‌ اين‌ شورا به‌ اين‌ ترتيب‌ فراهم‌ آمد كه‌ با گذشت‌ ده‌ سال‌ از تصويب‌ قانون‌اساسي‌ و تجربه‌ اجراي‌ آن‌ در طول‌ سالهاي‌ جنگ‌، مديريت‌ عاليه‌ كشور خلاءها و اشكالات‌ قانون‌اساسي‌ را عيناً مشاهده‌ و لمس‌ كرد. از اين‌ رو انديشه‌ بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ شكل‌ گرفت‌. در بهار سال‌1368 نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ قضايي‌ طي‌ نامه‌اي‌ از امام‌ درخواست‌كردند كه‌ به‌ منظور بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ ارائه‌ طريق‌ نمايند. حضرت‌ امام‌ (ره‌) نيز در پاسخ‌ به‌ نامه‌ مزبور در مورخه‌ چهارم‌ ارديبهشت‌ طي‌ حكمي‌ به‌ رئيس‌ جمهوروقت‌ دستورات‌ لازم‌ را صادر نمودند. حكم‌ مزبور داراي‌ يك‌ مقدمه‌ و دو دور اساسي‌ در خصوص‌بازنگري‌ بوده‌ در مقدمه‌ حكم‌ آمده‌ بود: «از آنجا كه‌ پس‌ از كسب‌ ده‌ سال‌ تجربه‌ عيني‌ عملي‌ از اداره‌ امور كشور، اكثرمسئولين‌ و دست‌ اندركاران‌ و كارشناسان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ايران‌ بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ قانون‌ اساسي‌ با اينكه‌ داراي‌ نقاط‌ قوت‌ بسيار خوب‌و جاودانه‌ است‌ داراي‌ نقايص‌ و اشكالاتي‌ است‌ كه‌ در تدوين‌ و تصويب‌ آن‌به‌ علت‌ جو ملتهب‌ ابتداي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ و عدم‌ شناخت‌ دقيق‌ معضلات‌اجرايي‌ جامعه‌ كمتر به‌ آن‌ توجه‌ شده‌ است‌، ولي‌ خوشبختانه‌ مسأله‌ تتميم‌قانون‌ اساسي‌ پس‌ از يكي‌ دو سال‌ مورد بحث‌ محافل‌ گوناگون‌ بوده‌ است‌ ورفع‌ نقايص‌ آن‌ يك‌ ضرورت‌ اجتناب‌ناپذير جامعه‌ اسلامي‌ و انقلابي‌ماست‌...» حضرت‌ امام‌ پس‌ از ذكر مقدمه‌ مزبور در محور نخست‌ تركيب‌ شوراي‌ بازنگري‌ را به‌شرح‌زير اعلام‌ داشتند: «آقايان‌ مشكيني‌، طاهري‌ خرم‌ آبادي‌، مؤمن‌، هاشمي‌ رفسنجاني‌، اميني‌،خامنه‌اي‌، موسوي‌ نخست‌ وزير، حسن‌ حبيبي‌، موسوي‌ اردبيلي‌ خوئيني‌ها،محمد گيلاني‌، خزعلي‌، يزدي‌: امامي‌: كاشاني‌، جنتي‌، مهدوي‌ كني‌، آذري‌قمي‌، توسلي‌، كروبي‌، عبدالله نوري‌، كه‌ آقايان‌ محترم‌ از مجلس‌ خبرگان‌ وقواي‌ مقننه‌ و اجرائيه‌ و قضائيه‌ و مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ و افراد ديگري‌ ونيز پنج‌ نفر از نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ به‌ انتخاب‌ مجلس‌ انتخاب‌شده‌اند &amp;quot; (روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌،5/2/1368 به‌ اين‌ ترتيب‌ شوراي‌ بازنگري‌ مركب‌ از 20 نفر مذكور و پنج‌ نفر از نمايندگان‌ آقايان‌: بازنگري‌در قانون‌ اساسي‌ را عهده‌ دار گرديدند. شوراي‌ مزبور بعد از اتمام‌ بازنگري‌ منحل‌ شود. نامه‌ حضرت‌ امام‌ پس‌ از بيان‌ تركيب‌ شوراي‌ بازنگري‌ محوراي‌ بازنگري‌ رابه‌ شرح‌ زير بيان‌ كرده‌ بود: 1 ـ رهبري‌  2 ـ تمركز در مديريت‌ قوه‌ مجريه‌    3 ـ تمركز در مديريت‌ قوه‌ قضائيه‌ 4 ـ تمركزدر مديريت‌ صدا و سيما 5 ـ تعداد نمايندگان6 ـ مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ 7 ـ رابازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌    8 ـ تغيير نام‌ مجلس‌ ملي‌ به‌ شوراي‌ اسلامي‌. در اجراي‌ بند 7 مزبور اصل‌ 177 قانون‌ اساسي‌ تدوين‌ و به‌ عنوان‌ آخرين‌ اصل‌ قانون‌ اساسي‌ به‌اين‌ قانون‌ الحاِ يافت‌. در اين‌ اصل‌ تشريفات‌ و روند بازنگري‌ و مرجع‌ بازنگري‌ پيش‌ بيني‌ شده‌ است‌.مسير بازنگري‌ اينگونه‌ تدوين‌ شده‌ است‌ كه‌ مقام‌ رهبري‌ پس‌ از مشورت‌ با مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌نظام‌ طي‌ حكمي‌ خطاب‌ به‌ رئيس‌ جمهور موارد اصلاح‌ يا تتميم‌ قانون‌ اساسي‌ را به‌ شوراي‌ بازنگري‌پيشنهاد مي‌نمايد. مصوبات‌ اين‌ شورا پس‌ از تأييد و امضاي‌ مقام‌ رهبري‌ از طريق‌ مراجعه‌ به‌ آراء عمومي‌به‌ تصويب‌ اكثريت‌ مطلق‌ شركت‌ كنندگان‌ در همه‌ پرسي‌ مي‌رسد. تركيب‌ شوراي‌ بازنگري‌ در اين‌ اصل‌ به‌قرار زير تعيين‌ شده‌ است‌: 1 ـ اعضاي‌ شوراي‌ نگهبان‌ 2 ـ رؤساي‌ قواي‌ سه‌ گانه‌ 3 ـ اعضاي‌ ثابت‌ مجمع‌ تشخيص‌مصلحت‌ نظام‌ نظام‌ 4 ـ پنج‌ نفر از اعضاي‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبري‌ 5 ـ ده‌ نفر به‌ انتخاب‌ مقام‌رهبري‌ 6 ـ سه‌ نفر از هيأت‌ وزيران‌ 7 ـ سه‌ نفر از قوه‌ قضائيه‌ 8 ـ ده‌ نفر از نمايندگان‌مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ 9 ـ سه‌ نفر از دانشگاهيان‌ ، تركيب‌ مزبور شوراي‌ بازنگري‌ در قانون‌ اساسي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد به‌ اين‌ معني‌ كه‌ هرگاه‌ بازنگري‌در قانون‌ اساسي‌ ضرورت‌ يابد طبق‌ تشريفاتي‌ كه‌ گفته‌ شد شوراي‌ مذكور تشكيل‌ خواهد شد. (مشروح‌مذاكرات‌ شوراي‌ بازنگري‌، ص‌ 743 تا 832.) بنابر اين‌ شوراي‌ بازنگري‌ يك‌ تشكيلات‌ ثابت‌ و دائمي‌نيست‌ بلكه‌ اين‌ شورا، هنگام‌ بازنگري‌ تشكيل‌ و پس‌ از اتمام‌ بازنگري‌ مأموريت‌ آن‌ خاتمه‌ يافته‌ و خودبخود منحل‌ مي‌شود. ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ در تركيب‌ شوراي‌ بازنگري‌ افرادي‌ از نهادهاي‌ كليدي‌ كشور كه‌داراي‌ تخصصي‌ و دانش‌ كافي‌ هستند و همچنين‌ مقامات‌ منتخبي‌ همچون‌ رئيس‌ جمهور، رئيس‌ مجلس‌و نمايندگاني‌ از نهادهاي‌ انتخاباني‌ (ده‌ نفر از نمايندگان‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ و پنج‌ نفر از مجلس‌خبرگان‌ رهبري‌) بيانگر حضور محسوس‌ مردم‌ در امر بازنگري‌ است‌ (سيّد محمّد هاشمي‌، ص‌ 39) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ صورت‌ مشروح‌ مذاكرات‌ شوراي‌ بازنگري‌ قانون‌ اساسي‌، جلد دوم‌،تهران، اداره کل امور فرهنگي و روابط عمومي مجلس شوراي اسلامي ، 1371 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ سيّد محمّد هاشمي‌، حقوِق اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، جلد اول‌، انتشارات‌ دانشگاه‌ شهيدبهشتي‌، چاپ‌ اول‌، 1374.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D9%87%D8%A7&amp;diff=14113</id>
		<title>گفتگوی تمدن ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D9%87%D8%A7&amp;diff=14113"/>
		<updated>2026-07-27T08:10:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «گفتگوي تمدن‌ها  مهدي جاوداني  تمدن در لغت به معناي همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني و سياسي مي‌باشد. اين مفهوم به معناي خو گرفتن با اخلاق و آداب شهرنشينان نيز آمده است (معين، ذيل واژه) اگرچه واژه تمدن از مدينه به معني شهر ري...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;گفتگوي تمدن‌ها&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي جاوداني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمدن در لغت به معناي همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني و سياسي مي‌باشد. اين مفهوم به معناي خو گرفتن با اخلاق و آداب شهرنشينان نيز آمده است (معين، ذيل واژه) اگرچه واژه تمدن از مدينه به معني شهر ريشه مي‌گيرد ولي در اصل شهر معلول تمدن بوده است و نه علت آن لذا مقصود از تمدن مجموعه اعمال و آدابي است كه در هر جامعه افراد انساني از بزرگتران خود فرا مي‌گيرند و به نسل جوان تحويل مي‌دهند (رالينتون، 3) گفتگوي تمدن‌ها به معناي ايجاد ارتباط مستقيم تمدن‌ها، تبادل آرمان‌ها، گسترش و مبادله ايده‌ها و فرهنگ‌هاست و ابعاد ديگر ارتباطي يعني جنبه‌هاي اقتصادي و نظامي را به هيچ‌وجه مطمع نظر ندارد (ازغندي، 42) اگرچه نظريه گفتگوي تمدن‌ها محور سياست خارجي ايران در دوران رياست جمهوري سيّد محمّد خاتمي بوده است و گفتگوي تمدن‌ها نظريه بديل و مقابل جنگ تمدن‌هاي هانتينگتون تلقي مي‌شود امّا مقوله گفتگوي بين فرهنگ‌ها و اهميت آن در جهان كنوني موضوعي است كه از ساليان پيش به آن پرداخته شده است. اين ايده در سال 1972 از جانب روژه گارودي به يونسكو پيشنهاد شده بود و نخستين‌بار در ايران نيز در سال 1356 نخستين مجمع جهاني گفتگوي فرهنگ‌ها به اين مسأله پرداخت. سمينارهاي سال 1356 در سال بعد در كتابي تحت عنوان «تأثير تفكر غرب آيا امكان گفتگوي واقعي بين تمدن‌ها را فراهم مي‌آورد» در پاريس به چاپ رسيد (اژدري، 17) با اين وجود، تحولات پس از پايان جنگ سرد و طرح نظريه جنگ تمدن‌ها و سپس گفتگوي تمدن‌ها و اقدام مجمع عمومي سازمان ملل كه به پيشنهاد آقاي خاتمي سال 2001 سال گفتگوي تمدن‌ها ناميده شد سبب شد تا گفتگوي تمدن‌ها با نام ايران و سياست خارجي خاتمي در تقابل با جنگ تمدن‌ها مشهور گردد (مجموعه مقالات همايش بين‌المللي حقوق بشر و گفتگوي تمدن‌ها، 6) در واقع انقلاب اسلامي ملت ايران كه انقلاب كلام در برابر زور و سركوب بود و براندازي شاه با كلام صورت گرفت در دوران ساختن و آباد كردن بيشتر و بهتر مي‌تواند متكي بر كلام و منطق باشد و به همين جهت نيز به جاي جنگ تمدن‌ها منادي گفتگوي ميان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها باشد (عبادي و ديگران، 3) اگرچه نظريه گفتگوي تمدن‌ها در تقابل با نظريه جنگ تمدن‌هاي هانتينگتون طرح شده است امّا نظريه جنگ تمدن‌ها نيز پيش از هانتينگتون به شكل بسيار صريح در سال 1947 توسط توين بي طرح شده بود و در كتاب تمدن در بوته آزمايش در مقالاتي تحت عنوان «برخورد ميان تمدن‌ها، جنگ تمدن‌ها» «اسلام آينده و غرب» و... نوع تعامل تمدن‌ها بررسي شده بود (چيستي گفتگوي تمدن‌ها، 3) امّا هانتينگتون در شرايط پس از جنگ سرد و پايان رقابت‌هاي ايدئولوژيك ميان سرمايه‌داري و كمونيسم نظريه رويارويي تمدن‌ها را به عنوان جايگزين تضادهاي ايدئولوژيك مطرح كرده است به نظر او اكنون تقسيم‌بندي جهان بر حسب دولت- كشور و يا سطح توسعه اقتصادي و يا قطب‌بندي ايدئولوژيك اهميت خود را از دست داده و بر حسب تمدن و فرهنگ صورت مي‌گيرد. بنابراين جهان آينده جهاني است كه در آن رقابت بر محور حوزه‌هاي تمدني صورت مي‌گيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر هانتينگتون جهان آينده عرصه كنش و واكنش ميان 7 يا 8 تمدن بزرگ يعني تمدن غربي، كنفوسيوسي، ژاپني، اسلامي، هندو، اسلاوي ارتدوكس، تمدن آمريكاي لاتين و احتمالاً تمدن آفريقايي است به اعتقاد هانتينگتون گسترش فرهنگ جهاني همگن‌ساز (جهاني شدن فرهنگ) و خودآگاهي تمدني و خاص‌گرايي‌هاي قومي، مذهبي و... در تقابل اين روند سبب رويارويي و تقابل هويت‌هاي فرهنگي و تمدني مي‌گردد. بنابراين آينده جهان با جنگ تمدني رقم خواهد خورد. (اميري، 5) نظريه گفتگوي تمدن‌ها برخلاف جنگ تمدن‌ها معتقد است كه مصائب و مشكلاتي كه در گذشته گريبان‌گير بشريت بوده جملگي ناشي از عدم تفاهم ميان ملت‌ها بوده است و بشر در آستانه ورود به هزاره سوم تاريخ خود با درس‌آموزي از وقايع گذشته مي‌تواند از طريق گفتگو و مفاهمه مانع بروز جنگ و تكرار دوباره مصائب تلخ در روابط كشورها گردد. گفتگوي تمدن‌ها با فرض رقابت بين تمدن‌ها قاعده بازي را بر اساس حاصل جمع غير صفر يا نتيجه ارزيابي مي‌كند و برخلاف ديدگاه هانتينگتون، مفاهمه و  گفتگوي تمدن‌ها را جايگزين رويارويي و جنگ تمدن‌ها مي‌نمايد. (ازغندي، 40)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اصلي گفتگوي تمدن‌ها آن است كه شرايط لازم براي آگاهي يافتن را فراهم كند و روشن سازد كه مشكل‌هاي جهاني امروزه را كه مهمترين آنها محصول سلطه درازمدت و انحصاري غرب است را جز از راه گفتگو با تمدن‌هاي غير غربي به منظور پي افكندن طرح روابط تازه ميان بشر و طبيعت، ميان افراد بشر با يكديگر، ميان بشر و امر لاهوتي و زيستن در دامان اين روابط نمي‌توان حل كرد. (اژدري، 80)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظريه گفتگوي تمدن‌ها ديدگاهي است واقع‌گرا و ارزش‌گرا. واقع‌گراست چون بخشي از واقعيت‌هاي جهان پس از جنگ سرد را تبيين مي‌كند و ارزش‌گراست چون كه جوامع و تمدن‌ها را از خشونت و دشمني به تحمل و همكاري فرا مي‌خواند. گفتگوي تمدن‌ها مبتني بر برابري (گفتگو از موضع برابر) بوده و تنوع فرهنگ‌ها را زمينه‌ساز همكاري دانسته و توجه به زمينه‌هاي مشترك براي شروع همكاري دارد به علاوه به دنبال ايجاد پل‌هاي اعتماد بين طرفين، شفافيت براي همكاري و سازندگي، به كارگيري، عقل، اخلاق و... است. اين ايده كاملاً برخلاف جنگ تمدن‌هاست كه مبتني بر تبعيض و نابرابري بوده و تنوع را زمينه ايجاد تضاد مي‌داند و تأكيد بر خطوط تمايز براي شروع درگيري دارد و به احداث ديوار بي‌اعتمادي ميان ملت‌ها مي‌پردازد لذا تنها گفتگوي تمدن‌ها مي‌تواند برطرف‌كننده سوءدريافت‌ها و سوءنظرات باشد (چيستي گفتگوي تمدن‌ها، 108- 107)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- معين، محمّد، فرهنگ فارسي، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ 4، 1360&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- رالينتون، سير تمدن، ترجمه پرويز مرزبان، تهران، چاپخانه تابان با همكاري مؤسسه انتشارات فرانكلين، 1337&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- ازغندي، عليرضا، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، قومس، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- اژدري، محسن، انديشه غربي و گفتگوي تمدن‌ها (مجموع مقالات)، تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- مجموع مقالات همايش بين‌المللي حقوق بشر و گفتگوي تمدن‌ها، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1380&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- چيستي گفتگوي تمدن‌ها (مجموعه مقالات)، تهران، سازمان مدارك فرهنگ انقلاب اسلامي، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- اميري، مجتبي، نظريه برخورد تمدن‌ها، هانتينگتون و منتقدانش، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1384&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%83%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=14112</id>
		<title>كاپیتولاسیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%83%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=14112"/>
		<updated>2026-07-27T08:08:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «كاپيتولاسيون  خيراله خيري اصل  كاپيتولاسيون (Capitulation) از كلمه لاتين «كاپيتولر» به معناي فصل‌بندي و طبقه‌بندي مطالب با معناي مجازي داده شده به كليه كنوانسيون‌ها و قراردادها، همچنين با به كارگيري در مورد قراردادهاي متاركه جنگ بين مسلمين و كفا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;كاپيتولاسيون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خيراله خيري اصل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كاپيتولاسيون (Capitulation) از كلمه لاتين «كاپيتولر» به معناي فصل‌بندي و طبقه‌بندي مطالب با معناي مجازي داده شده به كليه كنوانسيون‌ها و قراردادها، همچنين با به كارگيري در مورد قراردادهاي متاركه جنگ بين مسلمين و كفار (فرهيخته، ذيل واژه) و نيز به معناي شرط گذاشتن و سازش و تسليم است. (آشوري، ذيل واژه). در فرهنگ سياسي كاپيتولاسيون به وضع ناشي از قراردادهايي كه دولت‌هاي قدرتمند و استعمارگر، به ويژه در قرن نوزدهم ميلادي، به دولت‌هاي ضعيف تحميل مي‌كردند، گفته مي‌شود. (آقابخشي، ذيل واژه). به موجب قراردادهاي مزبور موافقت مي‌شود كه اتباع بيگانه مملكتي در قلمرود آمريت كشور پذيرنده در مسائل مربوط به امور حقوقي، تجاري، و مسائل مربوط به امور كيفري، قوانين و مقررات مملكت خودشان را براي اتباغ خود اعمال كنند. (فرهيخته، ذيل واژه). حق كاپيتولاسين در ايران در دوره‌ي صفويه و زنديه به كشورهاي خارجي اعطا مي‌شده است، (چلونگر، ص 55)، امّا به طور رسمي اين امتياز اولين بار در معاهده‌ي تركمنچاي در سال 1203 ه‍. ش در زمان فتحعلي‌شاه قاجار به روسيه داده شد. امتياز كاپيتولاسيون در ايران كم‌كم از انحصار دولت روسيه خارج شد و بسياري از دولت‌هاي ديگر نيز با استفاده از اصل كاملـﺔ الوداد صاحب اين حق شدند. از جمله اين كشورها اسپانيا، فرانسه، آمريكا، انگليس، آلمان، ايتاليا و چند كشور ديگر بودند. (روزها و رويدادها، ص 111). حق قضاوت كنسولي روسيه در ايران پس از سقوط سلطنت تزارها و روي كار آمدن حكومت سوسياليستي در جريان انقلاب اكتبر 1917 م به همراه كليه امتيازات ديگري كه روس‌ها از ايران گرفته بودند، لغو شد. (اسدالهي، ص 37). پس از لغو قرارداد كاپيتولاسيون بين ايران و روسيه، قرارداد كاپيتولاسيون تعدادي از كشورهاي ديگر نيز لغو شد. امّا كشورهاي غربي همچنان به اين امتياز پايبند بودند و سرانجام مجلس ملي در سال 1306 ه‍. ش الغاء كاپيتولاسيون را اعلام كرد و به همه‌ي دولي كه از اين حق استفاده مي‌كردند يك سال وقت داد كه در قراردادهاي خود تجديدنظر كنند. (روزها و رويدادها، ص 112). در دوره‌’ محمّد‌رضا پهلوي به دليل حضور مستشاران نظامي آمريكايي در ايران كه در استخدام دولت بودند، دولت آمريكا مسئله وضعيت حقوقي نيروهاي خود در ايران را مورد مذاكره قرار داد و تحت فشار آمريكا، رژيم پهلوي كه الغاي كاپيتولاسيون را نمونه‌ي «ميهن‌پرستي» وانمود مي‌كردند به احياي مجدد آن مبادرت نمود. (روحاني، ص 1005). مطابق اين قرارداد كه ساعت 12 شب روز سه‌شنبه 3 مرداد 1343 در مجلس سنا و تنها با حضور 26 نفر از 60 سناتور و نخست‌وزير و هيأت دولت و معاون وزارت امور خارجه به تصويب رسيد. (هوشنگ مهدوي، ص 309)، «كليه افراد ارتش آمريكا و وابستگان آنان كه در ايران اقامت داشتند، در برابر قوانين ايران از مصونيت كامل ديپلوماتيك برخوردار شدند. اين قانون آمريكايياني را كه به عنوان مستشار نظامي در ايران مقيم بودند، از شمول قوانين معاف مي‌كرد. كارمندان نظامي آمريكايي در صورتي كه در ايران مرتكب جرمي مي‌شدند، دادگاه‌هاي ايران حق بازخواست از آنان را نداشتند». (بيل، ص 218). اين قانون در 21 مهرماه 1343 به تصويب نهايي مجلس شوراي ملي رسيد. (هوشنگ مهدوي، 313)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع كاپيتولاسيون از مردم مخفي نگه داشته شد. حتي مذاكرات مجلس شوراي ملي را به بهانه‌ي «نقص فني چاپخانه» منتشر نكردند. امّا ماه هميشه پشت ابر نمي‌ماند. به هر حال خبر تصويب كاپيتولاسيون بعد از چند روز همه‌جا شايع شد و حساسيت زيادي را در بين مردم ايجاد كرد، چراكه در مقايسه با قرارداد تركمانچاي كاپيتولاسيون آن‌كه پس از شكست ايران در جنگ با روسيه به ايران تحميل شده بود، كاپيتولاسيون داده شده به آمريكا، در زمان صلح و از جانب يك كشور به ظاهر دوست و متحد ايران تحميل مي‌شد. (هوشنگ مهدوي، 317). امام خميني (ره) به سرعت موضع‌گيري كرد و در نطق 4 آبان 1343 فرياد همه‌گيري را سر داد: «عظمت ايران از بين رفت، استقلال از دست رفت، عزت ما پايكوب شد. مگر ما مستعمره هستيم؟ مگر ايران در اشغال آمريكاست؟» (هوشنگ مهدوي، 318). سخنراني امام (ره) درباره كاپيتولاسيون بيسيار مفصل بود. مهم‌تر اين‌كه ايشان همچنين طي اعلاميه‌اي كاپيتولاسيون را مخالف اسلام و قانون اعلام كردند: «اكنون من اعلام مي‌كنم كه اين رأي ننگين مجلسين مخالف اسلام و قرآن است و قانونيت ندارد». (روزها و رويدادها، 112). هنوز چند روزي از ايرادم اين سخنراني و انتشار اعلاميه نگذشته بود كه رژيم شاه دست به تبعيد حضرت امام (ره) زد. پيام فوري اين رويدادها قتل حسنعلي منصور در 6 بهمن 1343 و سوءقصد نافرجام به جان شاه در كاخ مرمر در 21 فروردين 1344 بود و پيامد درازمدت آن انقلاب توفنده‌اي بود كه رژيم پهلوي را در هم كوبيد. (هوشنگ مهدوي، 318). سرانجام با پيروزي انقلاب، به پيشنهاد هيأت وزيران و تصويب شوراي انقلاب در تاريخ 23 ارديبهشت 1358 حق كاپيتولاسيون و امتيازات و ملحقات آن براي هميشه و به طور نهايي لغو شد. (روزها و رويدادها، 113).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آقابخشي، علي و مينو افشاري‌رادم، فرهنگ علوم سياسي، تهران، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اسدالهي، مسعود، احياي كاپيتولاسيون و پيامدهاي آن، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1373&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بيل، جيمز، شير و عقاب: روابط بدفرجام ايران و آمريكا، ترجمه فروزنده برليان، تهران، نشر فاخته، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- چلونگر، محمّد‌علي، كاپيتولاسيون در تاريخ ايران، تهران، نشر مركز، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- روحاني، حميد، نهمضت امام خميني، ج 1، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- روزها و رويدادها، قم، نشر پيام مهدي (عج)، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرهيخته، شمس‌الدين، فرهنگ فرهيخته، تهران، انتشارات زرين، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران، نشر البرز، 1374&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=14111</id>
		<title>شورای عالی انقلاب فرهنگی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C&amp;diff=14111"/>
		<updated>2026-07-27T08:06:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:61507385.jpg|بندانگشتی|شورای عالی انقلاب فرهنگی برگرفته از وبسایت ایسنا قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.isna.ir/news/98091914109/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شورای عالی انقلاب فرهنگی]]&#039;&#039;&#039;، نهادی سیاست‌گزار در امور فرهنگی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دنبال [[انقلاب فرهنگی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; و تعطیل دانشگاه‌ها، به منظور ساماندهی به امور فرهنگی مدارس و دانشگاه‌ها به فرمان [[امام خمینی]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; اولین تركیب [[شورای عالی انقلاب فرهنگی]] تحت عنوان ستاد [[انقلاب فرهنگی]] در تاریخ 23 خرداد 1359ش شكل گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;  هیئت نویسندگان دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم كل قوا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزها و رویدادها.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: رامین، 1377، ج 1، ص 229.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با بازگشایی دانشگاه‌ها، فعالیت ستاد [[انقلاب فرهنگی]] ادامه یافت و به منظور توسعه و تعمیق آن در 19 آذر 1364ش امام، رؤسای 3 قوه و تعداد دیگری از مسئولان فرهنگی كشور را به جمع اعضای ستاد افزود&amp;lt;ref&amp;gt;  «انقلاب فرهنگی». &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حیات نو&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 7 اردیبهشت 1381، ص 3.&amp;lt;/ref&amp;gt; و ستاد با 16 یا 17 عضو شروع به كار كرد&amp;lt;ref&amp;gt;   سروش، عبدالكریم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آئین شهریاری و دینداری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: صراط، 1379، ص 332.&amp;lt;/ref&amp;gt; سومین ترمیم عمده شورا در 1375ش توسط آیت‌الله خامنه‌ای صورت گرفت و مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانگان، كیفیت بخشیدن به مایه‌های علمی و تحقیقی و پرداختن به تربیت معنوی دانشجویان و در مفهوم كلی مدیریت فرهنگی جامعه در رأس فعالیت‌های شورا در عرصه‌های مختلف قرار گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;برگرفته از  [https://www.iranculture.org/about/tarikh.php www.iranculture.org/about/tarikh.php]&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراي عالي انقلاب فرهنگي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود قاسم پور &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت امام(ره) در پيام نوروزي 1359، بر تجديدنظر و حتي تغيير بنيادي در سياستهاي فرهنگي كشور تأكيد ورزيدند و بخصوص ايجاد انقلاب اسلامي در دانشگاهها را خواستار شدندو در 29 فروردين 1359 در ديدار اعضاي شوراي انقلاب اسلامي به اين مقوله تاکيد ورزيدند. شوراي انقلاب اسلامي  پس از اين ديدار، در بيانيه‌اي خطاب  به سراسر تشكل‌ها و احزاب و گروه‌هاي سياسي، خواستار برچيده شدن دفاتر آنها از دانشگاه شدند و اعلام كرند كه دانشگاهها و موسسات آموزش عالي از خرداد 1359 تعطيل خواهند شد(www.lrancultur.org) پس از آن، حضرت امام(ره) در 23 خرداد 1359، طي فرماني تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي را صادر كردند. در آن فرمان قيد شده بود كه «ضرورت انقلاب فرهنگي امري است اسلامي و خواست ملت ايران. اعلام شده است و تا كنون اقدام موثري در اين باره انجام نشده است.» سپس آقايان محمدجواد باهنر، رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالكريم سروش، شمس آل‌احمد، جلال‌الدين فارسي و علي شريعتمداري را مامور تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي كردند(صحيفه امام، ج 12، 431   ) پس از آن ستاد انقلاب فرهنگي با عضويت افراد فوق الذكر تشكيل شد. اين ستاد ملزم بود تا در چند محوربه فعاليت بپردازد:1-                             تربيت استاد و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاهها2-            گزينش دانشجو3-       اسلامي كردن جو دانشگاهها و تغيير برنامه‌هاي آموزشي دانشگاهها. در شهريور 1362 با توجه به نظر امام به ترميم آن ستاد و نيز تقويت آن از طريق حضور مقامات اجرايي در آن، رئيس جمهور وقت- آيت‌ا... خامنه‌اي- طي نامه‌اي به امام، خواستار ترميم و تكميل آن شدند. حضرت امام(ره) در 8/6/1362 به نامه رئيس جمهور پاسخ دادند و نخست‌وزير، وزراي فرهنگ و ارشاد اسلامي و فرهنگ و آمزش عالي و نيز دو نفر از منتخبين دانشجو- از طرف جهاد دانشگاهي- را به عنوان اعضاء حقوقي، به تركيب شورا اضافه كردند. در آن نامه، علاوه بر مقامات فوق، چهار نفر نيز به عنوان عضو حقوقي، به عضويت ستاد درآمدند كه عبارت بودند از آقايان علي شريعتمداري، عبدالكريم سروش، مصطفي معين و احمد احمدي، پس از بازگشايي دانشگاهها و نيز توسعه مراكز آموزشي و گستردگي فعاليت ستاد انقلاب فرهنگي، ضرورت تقويت اين نهاد، بيشتر از پيش احساس شد بنابراين حضرت امام(ره) در نامه‌اي ديگر، دومين ترميم را در ستاد انقلاب فرهنگي ايجاد كرد و نام آن را به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تغيير داد. در آن نامه، تركيب اعضاء شورا نيز تغيير يافت به اين صورت كه روساي سه قوه- آيات خامنه‌اي، موسوي اردبيلي و هاشمي رفسنجاني و نيز آيت‌ا... مهدوي كني، سيدكاظم اكرمي، رضا داوري، نصرا... پورجوادي و محمدرضا هاشمي را نيز به عضويت شوراي عالي انقلاب فرهنگي منصوب كردند. پس از آن، رياست آن شورا به رئيس جمهور وقت واگذار شد و دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي، به انتخاب رئيس جمهور، به اداره آن شورا پرداخت. اين شورا در 14/9/1375، براي بار سوم ترميم شد و مقام معظم رهبري در حكمي، ضمن تأكيد بر لزوم تقويت شورا اعضاي حقيقي و حقوقي آن را به اين ترتيب مشخص كردند:1-         اعضاء حقوقي: روساي سه قوه، وزراي فرهنگ و ارشاد اسلامي، فرهنگ و آموزش عالي، بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، روساي سازمان‌هاي صدا و سيما، سازمان تبليغات اسلامي، نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاهها، جهاد دانشگاهي، شوراي فرهنگي- اجتماعي زنان و دانشگاه آزاد اسلامي و روساي كميسيون‌هاي آموزش و پرورش، امور بهداري، فرهنگ و آموزش عالي و هنر و ارشاد اسلامي مجلس شوراي اسلامي. در آن نامه، تركيب اعضاي حقيقي هم اينگونه مشخص شد:2- دكتر حسن حبيبي، احمد احمدي، علي شريعتمداري، مصطفي معين، رضا داوري، علي اكبر ولايتي، ايرج فاضل و نصرا... پورجوادي براي يكسال و آقايان محمدتقي مصباح‌يزدي، ميرحسين موسوي، سيدمحمد خاتمي، غلامعلي حدادعادل، مهدي گلشني، عليرضا صدرحسيني، محمدحسن زورق، محمدعلي كي‌نژاد، محمد رجبي و احمد پورنجاتي براي سه سال. ( هفده سال تلاش ..، 395-480) پس از آن، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، به تعبير مقام معظم رهبري«مهندسي فرهنگي كشور» را برعهده گرفت و تمامي تصميمات در زمينه فرهنگ به اين شورا واگذار شد . اختيارات اين شورا به مرور افزايش يافت که از آن جمله مي توان به تصويب روساي دانشگاهها و مراکز آموزش عالي کشور با پيشنهاد وزير علوم و يا بهداشت و درمان و آموزش پزشکياشاره کرد.اين شورا هم اکنون از مراکز فعال و تاثير گذار کشور مي باشد. رياست شورا هم اکنون با دكتر احمدي‌نژاد مي‌باشد و محمدرضا مخبردزفولي، دبير شورا مي‌باشد. پيش از محمد رضا مخبر دزفولي ، دکتر محمد علي کي نژاد سمت دبيري شورا را بر عهده داشت و پيش از او هاشمي گلپايگاني آن سمت را در اختيار داشت. شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي، شوراي عالي جوانان، شوراي عالي اطلاع‌رساني، شوراي پژوهش‌هاي علمي كشور، شوراي هدايت استعدادهاي درخشان، شوراي تدوين كتابهاي تعليمات ديني و شوراي عالي آموزشهاي علمي-كاربردي از شوراهاي اقماري مرتبط مي‌باشد. شوراي فرهنگ عمومي و شوراي فرهنگي- اجتماعي زنان، شوراي هنر، شوراي اسلامي شدن دانشگاهها و شواري معين شوراي عالي انقلاب فرهنگي از ارگانها و شوراهاي وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي‌باشد. شوراي عالي انقلاب فرهنگي هر دو هفته يك جلسه در مقر شورا در تهران برگزار مي‌كند و تقريباً تصميم‌گيري در تمام مسائل فرهنگي، از وظايف آن مي‌باشد. اين شورا تا كنون (اسفند 1384) 579 جلسه برگزار كرده و 1444 مصوبه داشته است (www.lrancultur.org)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-صحيفه امام خميني ،‌ج12، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ،‌1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- هفده سال تلاش در راه تحقق اهداف انقلاب فرهنگي ، دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي ، تهران، دانش پرور ،‌1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2-      (www.lrancultur.org&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب فرهنگی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سمیرا وکیل ها&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:علوم سیاسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%D9%85%D9%84%DB%8C&amp;diff=14110</id>
		<title>شورای عالی امنیت ملی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA_%D9%85%D9%84%DB%8C&amp;diff=14110"/>
		<updated>2026-07-27T07:59:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
این شورا یکی از نهادهای مستقل جمهوری اسلامی ایران است که پیش از اصلاح [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] در سال ۱۳۶۸ شورای عالی دفاع خوانده می‌شد و پس از اصلاح قانون اساسی، با نام جدید، یک فصل که در برگیرنده اصل ۱۷۶ قانون اساسی است، به آن اختصاص داده شد. اصل مزبور در بیان اهداف و وظایف و ترکیب سازمانی این شورا مقرر می‌دارد: «به منظور تامین منافع ملی و پاسداری از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، شورای عالی امنیت ملی به ریاست رئیس جمهور، با وظایف زیر تشکیل می‌گردد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعیین سیاستهای دفاعی - امنیتی کشور در محدوده سیاستهای کلی تعیین شده از طرف مقام رهبری؛&lt;br /&gt;
# هماهنگ نمودن فعالیتهای سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در ارتباط با تدابیر کلی دفاعی - امنیتی؛&lt;br /&gt;
# بهره‌گیری از امکانات مادی و معنوی‌کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل مزبور در ادامه بحث خود، اعضای شورای‌عالی امنیت ملی را به ترتیب زیر معرفی می‌نماید: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* روسای قوای سه‌گانه؛&lt;br /&gt;
* رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح؛&lt;br /&gt;
* مسوول امور برنامه و بودجه؛&lt;br /&gt;
* دو نماینده به انتخاب مقام رهبری؛&lt;br /&gt;
* وزرای امور خارجه و کشور و اطلاعات، حسب مورد وزیر مربوطه؛ و &lt;br /&gt;
* عالی‌ترین مقام ارتش و سپاه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ریاست این شورا با رئیس جمهور است و علاوه بر هیات عمومی، شورا می‌تواند شوراهای فرعی در امور دفاعی و امنیتی کشور را به ریاست رئیس جمهور یا یکی از اعضا به انتخاب رئیس جمهور تشکیل دهد. حدود اختیارات و وظایف شوراهای فرعی را قانون معین کرده و تشکیلات آنها به تصویب شورای عالی رسیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تایید مقام رهبری اجرا می‌گردد&amp;lt;ref&amp;gt;اصل ۱۷۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدین مدنی، جلال‌الدین مدنی، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۶۹، ج ۱. صص ۳۸۲ - ۳۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. با آنکه فرماندهی کل قوا و نصب عالی‌ترین مقامات نیروهای مسلح از اختیارات رهبر است، نظر شورای عالی امنیت ملی در امور دفاعی و این‌گونه انتصابات به رهبر پیشنهاد می‌شود و البته تصمیم نهایی با وی خواهد بود. محدوده عمل این شورا طبق [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] و قانون موضوعه مجلس که متعاقب آن تصویب شد، گسترش یافت که برای جزئیات امر باید به قانون مصوب مجلس و آیین‌نامه‌های اجرایی آن که به تصویب خود شورای عالی رسیده است، مراجعه کرد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراي عالي امنيت ملي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهين رضايي &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراي عالي امنيت ملي، در 1368 تشكيل شد. تشكيل اين شورا، از ابتكارت شوراي بازنگري قانون اساسي بود. در اصل 176 قانون اساسي مصوب 1368 اهداف و وظايف شورا اينگونه تعريف شده است: به منظور تأمين منافع ملي و پاسداري از انقلاب اسلامي و تماميت ارضي و حاكميت ملي،شوراي عالي امنيت ملي به رياست رئيس جمهور و با وظايف زير تشكيل مي‌شود:1- تعيين سياستهاي دفاعي-امنيتي در محدوده سياستهاي كلي تعيين شده از طرف مقام معظم رهبري2- هماهنگ نمودن فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، اطلاعاتي و فرهنگي داخلي و خارجي3- بهره‌گيري از امكانات مادي و معنوي كشور براي مقابله با تهديدهاي داخلي و خارجي. در آن اصل اركان و اعضا شورا به اين ترتيب بيان شده است:1- اركان: شامل شورا، دبيرخانه شورا و رئيس شورا مي‌باشد. اعضا شورا عبارتند از: 1- روساي سه قوه 2- رئيس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح 3- مسئول امور برنامه و بودجه كشور 4- دو نماينده به انتخاب مقام معظم رهبري 5- وزراي امور خارجه، كشور، اطلاعات حسب مورد وزير مربوط و عالي‌ترين مقام ارتش و سپاه. رياست شورا به عهده رئيس جمهور مي‌باشد و دبير شورا نيز از طرف رئيس جمهور تعيين مي‌شود و مسئوليت اجرائي شورا بر عهده دارد. شورا عالي امنيت ملي داراي شاخه‌هاي فرعي ديگري نيز مي‌باشد كه برخي از آنها عبارتند از: شوراي دفاع، شوراي امنيت كه رياست آنها نيز به عهده رئيس جمهور و يا نماينده رئيس جمهور مي‌باشد. اين شورا، موظف است تا در زمينه اهداف سه گانه تشكيل آن، به انجام وظيفه بپردازد. از اهم مواردي كه شورا مي‌تواند در آن زمينه‌ها به تصميم‌گيري بپردازد مي‌توان به تأمين منافع ملي در چارچوب قوانين كشور و امور اجرائي پاسداري از انقلاب اسلامي از طريق تأمين تسليحات نظامي، اعزام مبلغين به سراسر جهان و ...، تلاش در جهت حفظ تماميت ارضي و بسط حاكميت ملي. تصميمات اين شورا در تمام زمينه‌هاي فوق الذكر، بايد بر اساس قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران باشد. مصوبات اين شورا حكم قانون را ندارد ولي مثل مصوبات هيات دولت قابليت اجرا را دارد و نبايد با موازين شرعي تعارضي داشته باشد. مصوبات و تصميمات شوراي عالي امنيت ملي، بعد از تأييد مقام معظم رهبري، قابليت اجرا پيدا مي‌كند.(مدني،382-377) هم‌اكنون، رياست شورا به عهده محمود احمدي‌نژاد مي‌باشد و دكتر علي لاريجاني، از طرف رياست شورا به دبيري  شوراي عالي امنيت ملي را بر عهده دارد. پيش از دكتر علي لاريجاني دكتر حسن روحاني دبير شورا را بر عهده داشت. حل و فصل برخي از پرونده‌هاي كلان ملي، از جمله انرژي هسته‌اي و.... برعهده اين شورا مي‌باشد. مواضع شورا از طريق دبير شورا و يا سخنگوي شورا بيان مي‌شود. دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي نيز داراي چندين معاونت است كه زير نظر دبير شورا به فعاليت مي‌پردازد و احكام انتصاب آنها را دبير شورا صادر مي‌نمايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع          &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- مدني ، سيد جلال الدين ، حقوق اساسي در جمهوري اسلامي ،‌ج5 ، دولت (كشور) – قوه مجريه ، تهران ، سروش ، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- فارسي ، جلال الدين، فرهنگ واژه هاي انقلاب اسلامي ،‌تهران، بنياد فرهنگي امام رضا، 1374 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قوه قضائیه]]&lt;br /&gt;
* [[دادگاه انتظامی قضات]]&lt;br /&gt;
* [[سازمان بازرسی کل کشور]]&lt;br /&gt;
* [[روابط قوه قضائیه با سایر قوای حکومتی]]&lt;br /&gt;
* [[سایر نهادهای حکومتی غیر از رهبری و قوای سه‌گانه]]&lt;br /&gt;
* [[سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مـآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
منوچهری، عباس(1381). کتاب ایران: نظام سیاسی در ایران. ویراستاری محسن شانه چی. تهران: [https://www.icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، معاونت پژوهشی و آموزشی، مرکز مطالعات فرهنگی – بین المللی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
عباس منوچهری&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:نظام سیاسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=14109</id>
		<title>سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=14109"/>
		<updated>2026-07-27T07:56:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران  مهدي جاوداني  دولت‌ها از قديم با يكديگر روابط گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشته‌اند و امروزه شبكه روابط بين‌الملل (بسيار گسترده و پيچيده شده است و) شامل روابط بين حكومت‌ها، گروه‌ها و افراد كشورهاي مختل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي جاوداني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دولت‌ها از قديم با يكديگر روابط گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي داشته‌اند و امروزه شبكه روابط بين‌الملل (بسيار گسترده و پيچيده شده است و) شامل روابط بين حكومت‌ها، گروه‌ها و افراد كشورهاي مختلف مي‌گردد. امّا سياست خارجي فقط آن دسته از روابط را دربر مي‌گيرد كه ابتكار آنها با حكومت‌ها بوده و از طرف آنان تصدي شده باشد (مقتدر، 103) در واقع سياست خارجي توجه به اقدامات يك دولت در قبال محيط خارج و شرايط داخلي مؤثر در تعيين اقدامات مزبور است (هالستي، 32) لذا سياست خارجي جمهوري اسلامي نيز به معناي بررسي تعاملات سياسي نظام جمهوري اسلامي و عوامل داخلي و خارجي مؤثر در تعيين آن مي‌باشد. البته بايد توجه داشت كه به جرأت مي‌توان گفت اهميت آثار و عوارضي كه انقلاب اسلامي در طول چند سال اخير بر منطقه و جهان بر جاي گذاشته است از عوارض دو جنگ جهاني كمتر بوده است به همين دليل انقلاب اسلامي ايران را بايد نقطه عطف در تاريخ بشر دانست. اين انقلاب تحول بزرگ سياسي بود كه نه‌تنها در قالب ضابطه و فكر حاكم (نظام دوقطبي و جنگ سرد) نمي‌گنجيد بلكه دو ابرقدرت نيز از وقوع آن ناراضي و متضرر شدند و حداكثر تلاش خود را در راه جلوگيري از تحقق آن و حمايت از رژيم سابق و حتي تضعيف و نابودي انقلاب به كار بردند (محمّدي، 13- 12) بنابراين سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران نيز ماهيتي متفاوت با سياست خارجي ساير كشورها داشته است كه اين مسأله در اهداف و اصول سياست خارجي آن كاملاً روشن مي‌باشد. مهمترين اصول و اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران كه آن را كاملاً متباين و متمايز از ساير كشورها كرده است عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- تلاش براي برقراري حكومت جهاني&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلامي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- حمايت از مستضعفين در مقابل مستكبرين در هر نقطه از جهان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد برادرانه نسبت به همه آنان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- سياست خارجي مبتني بر اصول دعوت، نفي سبيل، ولايت و رهبري و تولي و تبري، تأليف قلوب و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- نفي هر گونه ستم‌كشي و ستم‌گري، سلطه‌گري و سلطه‌پذيري&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- سياست نه شرقي و نه غربي و عدم تعهد در برابر قدرت‌هاي سلطه‌گر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- تلاش در جهت ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي و وحدت جهان اسلام و تأمين سعادت انسان در كل جامعه بشري (ايزدي، صص 153- 142)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ملاحظه اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران اولين سؤالي كه به ذهن مي‌رسد و نشان از پيچيدگي سياست خارجي آن دارد ابهام «خارج» در بررسي سياست خارجي است (خارج كجاست؟) در واقع در دولت ملي يا دولت سرزميني معاصر تفكيك خارج و داخل امري روشن است بدين صورت كه آنچه در داخل مرزهاي ملي تعيين شده ملي قرار گيرد، داخل و آنچه بيرون است خارج محسوب مي‌شود (ايراني خودي است و غير ايراني بيگانه يا خارجي) امّا در محدوده اسلامي هر كس كه داخل دايره اعتقادي اسلام باشد داخل و بيرون آن خارج است (مسلمان خودي است و غير مسلمان بيگانه يا خارجي). ابهام زماني آغاز مي‌شود كه يك جنبش اسلامي با مرزهاي اعتقادي، بنا بر الزامات و واقعيات جهان معاصر حيطه عمل و رسالت خود را در محدوده ملي و سرزميني قرار مي‌دهد. اين مسأله سبب تعارض اهداف، اصول، روش‌ها و نگرش‌ها در سياست خارجي دولت ملي- اسلامي مي‌شود كه از آن به پارادوكس آرمان‌گرايي- واقع‌گرايي ياد مي‌شود (نخعي، 11) زيراكه رسالت دولت اسلامي مصلحت اسلام و مسلمين در هر جاي عالم كه باشد است (اهداف جهان شمول، برون‌مرزي و فرامليتي) در حالي‌ كه در دولت ملي تنها منافع ملي در چارچوب قلمرو و مرزهاي ملي و بر اساس قدرت تعيين و تعريف مي‌شود. در واقع هر معتقد به دين اسلام در هر نقطه جهان از امت اسلام محسوب مي‌گردد و نسبت به جامعه مسلمين حقوق و وظايفي بر او فرض است امّا از سوي ديگر واقعيت‌هاي حاكم بر جهان و اهداف ملي نيز وجود دارد لذا در جمهوري اسلامي ايران نيز اين سؤال از ابتدا وجود داشت كه مسؤولين كشور ايران تا كجا بايد نسبت به ايران و تا كجا نسبت به امت واحد اسلامي كه منتشر در تمام جهان هستند احساس وظيفه و عمل كنند و اگر بين وظايف شناخته‌شده و فرامليتي و فرامرزي حكومت اسلامي و وظايف درون‌مرزي و ملي حكومت در ارتباط با مردم ايران و حقوق آنان نسبت به حكومت و وظايفي كه حكومت نسبت به آنها دارد تزاحمي به وجود آمد، اولويت با كدام امت و تزاحم به چه نحوي حل و فصل شود؟ براي پاسخ به اين مسأله 5 دسته نظريه ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- عمل‌گرايي در قالب اسلام: (پراگماتيسم مطلق) كه معتقد به بهره‌گيري از همه امكانات يك ملت براي حيات در نظام بين‌الملل است. لذا هدف از تمسك به اسلام، قدرتمندتر كردن و به فلاح و صلاح رساندن ايران است. حتي هدف از صدور انقلاب (توسعه و تهاجم معنوي) كسب قدرت براي ايران است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- حكومت عملي اسلام: كه معتقد به پذيرش تقسيم‌بندي كشورها در چارچوب مرزهاي دولت ملي و اين‌كه هر دولتي تا بدانجا مسؤول است كه قادر است (محذورات و مقدورات) مي‌باشد. بنابراين تا به آنجايي كه وسع و توان اجازه مي‌دهد مسؤوليت وجود دارد و مي‌توان به اهداف برون‌مرزي و فرامليتي توجه داشت امّا اولويت بر اهدافِ ملتِ درون مرزهاي ملي است مثلاً در رفع عسرت و فقر بايد مردم داخل كشور را اولويت داد و اگر پس از رفع فقر درون كشور امكاناتي باقي ماند بلاترديد به فقير بيرون پرداخته مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- نظريه ام القري: كه معتقد است در حكومت اسلامي به عنوان امت واحده، ام القراء هسته مركزي حكومت است كه رهبري آن با ولايت فقيه بوده و مرزهاي قراردادي و بين‌المللي جغرافيايي اثري در اين رهبري ندارد. ام القري مسؤول حمايت از حقوق و مصالح امت اسلام است و همواره مصالح امت اولويت دارد مگر اين‌كه هستي ام القراء كه حفظ آن بر همه واجب است به خطر افتد كه در اين صورت حفظ ام القري اولويت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- نظريه تكليف‌گرايي: كه معتقد به انجام وظيفه و تكليف الهي بدون توجه به عواقب و نتايج آن و اولويت اهداف فرامليتي و برون‌مرزي در كنار پيگيري اهداف ملت در چارچوب مرزهاي ملي است. بنابراين تا آنجا كه ممكن است بايد از تأثيرات واقعيات جاري جهان و قواعد ناعادلانه موجود در نظام بين‌الملل بر اصول و اركان آرماني سياست خارجي جلوگيري كرد. (ايزدي، صص 80- 61)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- آرمان‌گرايي واقع‌بينانه: كه معتقد اعتقاد به آرمان داشتن و واقعيت را لحاظ كردن است. واقع‌بيني با واقع‌گرايي متفاوت است و به معناي لحاظ واقعيات ولي تسليم نشدن در برابر آنهاست. لذا نبايد در واقعيات منفعل شد بلكه بايد آن را لحاظ كرده و متناسب با آن عمل كنيم. اين رويه را مي‌توان رويكرد امام خميني (ره) در سياست خارجي جمهوري اسلامي دانست. (دهشيري، 297)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران از ابتدا تاكنون متأثر از هر كدام از اين نظريات در اشكال گوناگون متبلور شده و به لحاظ ساختاري، نوع نگرش سياست‌گذاران و مجريان به نظام بين‌الملل، فرآيند تصميم‌گيري و... حالات منحصر به فردي داشته است. امّا به طور كلي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را مي‌توان در قالب گفتمان مسلط مورد بررسي قرار داد كه عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- گفتمان مصلحت‌محور يا واقع‌گرا: دوره محافظه‌كاري با خط‌مشي ليبراليسم:؟! عدم تعهد ملت‌گرايانه (1358- 1357) اين دوره با نخست‌وزيري مهندس بازرگان و حاكميت دولت موقت شروع و با اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام و استعفاي دولت موقت به پايان مي‌رسد. در اين دوره سياست خارجي ايران از يك سو تحت تأثير شرايط انقلابي به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جديد مردم قرار گرفته بود و از سوي ديگر به خاطر ماهيت تجديد نظرطلبانه و اهداف آرماني انقلاب، اصول فرامليتي و بين‌الملل‌گرايي اسلامي مورد توجه قرار گرفته بود. لذا نوعي دوگانگي در نيروهاي تشكيل‌دهنده دولت و نظام وجود داشت. هدف دولت موقت خدمت به ايران از طريق اسلام بود در حالي‌ كه هدف امام خميني (ره) خدمت به اسلام از طريق ايران بود. سياست خارجي در اين دوران مبتني بر نه شرقي و نه غربي (عدم تعهد) بود (ازغندي، 10) روابط با ساير كشورها در چارچوب رابطه دولت- ملت پيگيري مي‌شد و دولت خود را تابع مقررات بين‌المللي مي‌دانست همچنين دولت تمايل به غرب داشت و نسبت به شرق نيز نگران بود لذا در تلاش براي بهبود روابط با ساير دولت‌ها به ويژه ايالات متحده آمريكا بود. (بخشايشي، 83) و (رمضاني، 59)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- گفتمان ارزش‌محور يا آرمان‌گرا: رويارويي آرمان‌گرايانه (68- 1358): سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره بر اساس آموزه‌ها و موازين اسلامي و تحقق آرمان‌ها و ارزش‌هاي اسلامي تنظيم گرديد. اين دوره كه با جنگ تحميلي همراه بود مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي بوده است كه بيشتر ماهيتي فرا وطني داشت. صدور انقلاب، استكبارستيزي، بيداري ملل اسلامي، نفي ضابطه و هنجارهاي ناعادلانه در نظام بين‌الملل، مخاطب قرار دادن ملت‌ها براي دستيابي به اهداف انقلاب و... در صدر اهداف سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در اين دوران بود كه با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و حمايت بسياري از كشورهاي مسلمان از عراق با ارائه نظريه ام القري، آرمان‌گرايي امت‌محور جاي خود به آرمان‌گرايي مركزمحور داد. (ازغندي، 12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- گفتمان منفعت‌محور- اصلاح‌طلبي اقتصادي (عمل‌گرا): سازش‌جويي واقع‌بينانه: (1367- 1368): با پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ عراق عليه ايران، بازنگري در قانون اساسي، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (و نظام دوقطبي) و تأثير آن بر روابط بين‌الملل، روند سياست‌گذاري نظام و جهت‌گيري‌هاي سياست خارجي ايران نيز تغيير كرد. در واقع خرابي‌هاي جنگ و مشكلات مالي و معنوي ناشي از آن، مسأله مهاجرت و اسراي جنگي، نابودي مراكز اقتصادي، كاهش سرمايه ملي و محاصره اقتصادي، نابساماني‌هاي اقتصادي و... ضرورت اولويت اصلاح‌طلبي و توسعه اقتصادي را آشكار مي‌ساخت لذا سياست خارجي ايران در اين دوران به تشنج‌زدايي و عادي‌سازي روابط با ساير كشورها، پذيرش اصل هم‌زيستي مسالمت‌آميز، حضور در مجامع جهاني و به طور كلي رويكردهاي رشد محور اقتصادي بود. (بخشايشي، 116)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- گفتمان فرهنگ‌گراي سياست‌محور: صلح مردم‌سالارانه تحت ارشاد ولي‌فقيه: (1384- 1376) با انتخاب آقاي خاتمي و تحول در گفتمان داخلي سياسي، سياست خارجي ايران با دو محور تنش‌زدايي و گفتگوي تمدن‌ها پيگيري شد كه شاهد گسترش رويكردهاي فرهنگ‌محور در سياست خارجي، گسترش حضور فعال در عرصه‌هاي بين‌المللي و ديپلماتيك، بهبود جايگاه ايران در نظام بين‌الملل و... بوديم. مهمترين نقطه اتكاي سياست خارجي به ويژه در دوره اول رياست جمهوري خاتمي مبتني بر گفتگوي تمدن‌ها بود كه در آن سعي شد تا با ابزارهاي رواني و تبليغات فراوان در تصحيح چهره ايران در سطح جهاني ايفاي نقش كند (ذاكريان، 212) كه البته اين رويكرد با وقوع حادثه يازدهم سپتامبر و تسلط رويكرد نئورئاليستي در سياست خارجي آمريكا و نظام بين‌الملل كارايي‌اش را از دست داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- گفتمان اصول‌گرايي عدالت‌محور: آخرين حلقه از سياست خارجي اسلامي ايران با انتخاب آقاي محمود احمدي‌نژاد به رياست جمهوري آغاز گرديده است. تأكيد دولت بر اصول‌گرايي و لزوم تحقق عدالت در داخل و خارج نظام، فعال‌گرايي در سياست خارجي، انتقاد از وضعيت كنوني نظام بين‌الملل و تأكيد بر بهبود شرايط كشورهاي اسلامي و به ياري مسلمين، حمايت قاطع از كليه مظلومين و مستضعفين جهان به ويژه مسلمانان فلسطين با نفي هلوكاست و توجه جدي به مسأله مبارزه با اسرائيل، سياست‌هاي مراسله و نامه‌نگاري و مناظره رسمي با مقامات آمريكا براي اداره امور جهان و... برخي از اقدامات سياست خارجي ايران در اين دوره بوده است. در نهايت بايد توجه داشت كه اگرچه گفتمان‌هاي سياست خارجي ايران در اين دوره بوده است. در نهايت بايد توجه داشت كه اگرچه گفتمان‌هاي سياست خارجي ايران در ادوار مختلف به واسطه شرايط داخلي و نظام بين‌الملل متفاوت بوده است امّا همواره مجاري تصميم‌گيري در سياست‌گذاري خارجي در جمهوري اسلامي ايران يكسان بوده و شامل اصول قانون اساسي رهبري (و مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس خبرگان)، مجلس شوراي اسلامي (و شوراي نگهبان)، دولت (هيأت دولت، رياست جمهوري، شوراي امنيت ملي) و وزارت امور خارجه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اين ميان رهبري بالاترين مقام براي اخذ تصميمات كلان نظام بوده كه تجربه عملي رهبري امام و مقام معظم رهبري و اختيارات رهبري در قانون اساسي به ويژه اصل 110 قانون اساسي اين مسأله را اثبات نموده است. ساير منابع تصميم‌گيرنده در سياست خارجي نيز با هماهنگ ساختن سياست‌هايشان با رهبري و بر اساس قانون اساسي در سياست‌گذاري خارجي مؤثر مي‌باشند. (ايزدي، 112- 108)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- ازغندي، عليرضا، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- رمضاني، روح‌الله، چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، مترجم عليرضا طيب، تهران، نشر ني، چاپ دوم، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- ايزدي، بيژن، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- بخشايشي اردستاني، احمد، اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، آواي نور، چاپ اول، 1375&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- ذاكريان، مهدي، سياست خارجي خاتمي از ديدگاه صاحب‌نظران، تهران: انتشارات همشهري، چاپ دوم، 1380&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- محمّدي، منوچهر، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران: اصول و مسائل، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- هالستي، كي. جي، مباني تحليل سياست بين‌الملل؛ مترجم بهرام مستقيمي و مسعود طارم سري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1380&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- مقتدر، هوشنگ، مباحثي درباره سياست بين‌المللي و سياست خارجي، دانشكده علوم سياسي و اجتماعي دانشگاه تهران، 1358&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- نخعي، هادي، توافق و تزاحم منافع ملي و مصالح اسلامي، بررسي تطبيقي سياست خارجي دولت‌هاي ملي و اسلامي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، چاپ اول، 1376&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- دهشيري، محمّدرضا، درآمدي بر نظريه سياسي امام خميني (ره) تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1379&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=14108</id>
		<title>دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=14108"/>
		<updated>2026-07-27T07:50:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «دفاع مقدس  رويا اصلي  دفاع مقدس پس از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران به نبرد مبارزان مسلمان ايران با رژيم متجاوز بعث عراق گفته شد. از آنجا كه اين جنگ از سوي عراق به ايران تحميل شده بود و ايران تنا در صدد دفاع از دين و كيان خود بود، دفاع ناميده شد...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دفاع مقدس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رويا اصلي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دفاع مقدس پس از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران به نبرد مبارزان مسلمان ايران با رژيم متجاوز بعث عراق گفته شد. از آنجا كه اين جنگ از سوي عراق به ايران تحميل شده بود و ايران تنا در صدد دفاع از دين و كيان خود بود، دفاع ناميده شد و از آنجا كه دفاع در دين اسلام مشروع و بلكه واجب است، دفاع مقدس نام گرفت. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «فمن اعتدي عليكم فاعتدو عليه بمثل ما اعتدي عليكم/ كسي كه به شما تجاوز كرد، به همان ميزان به او تجاوز كنيد». (بقره، 194).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي آن زمان كه كشور هنوز در تلاش براي تثبيت انقلاب و در حال مبارزه با گروه‌هاي مخالف داخلي بود، كشور عراق در تاريخ 31 شهريور 1359، با نقض عهدنامه مرزي 1975 در طي تجاوزي غافلگيركننده ايران را وارد مبارزه‌اي نمود كه هشت سال به طول انجاميد. (جمشيدي، 119. دولت عراق با سوءاستفاده از شرايط ناآرام ايران و با حمايت آمريكا به اين حمله دست زد. در واقع حمله عراق به ايران ابزاري براي مهار انقلاب اسلامي ايران از سوي آمريكا بود. از اين رو دولت عراق در طي جنگ از طرف دولت‌هاي قدرتمند حمايت سياسي و نظامي مي‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا مردم مسلمان ايران كه اينك پس از شكست غول داخلي به رهبري امام خميني، موفق به تأسيس حكومت اسلامي شده بودند، نمي‌توانستند اين حمله را بي‌پاسخ بگذارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولين واكنش‌ها در داخل كشور از سوي امام خميني بود كه همان روز 31 شهريور بيان مي‌كنند كه ما «مصمم بر اين هستيم كه اگر عراق حد خودش را نداند و تجاوز را تكرار كند، ما دستور بدهيم و ملت ما بسيج شوند...» (صحيفه امام، ج 13، 222). نيروهاي نظامي آن زمان ايران كه همه بر آمده از انقلاب بودند، مانند پاسداران و كميته انقلاب هنوز مدت زيادي از عمرشان نگذشته بود و آمادگي كامل رويارويي با يك جنگ را نداشتند. در اولين ماه‌هاي جنگ كه فرماندهي كل قوا در دست بني‌صدر بود، بسياري از شهرهاي جنوب و غرب ايران اشغال شد و خرمشهر سقوط كرد، امّا با حذف بني‌صدر ايران توانست در جنگ موفقيت‌هاي قابل توجهي به دست آورد. (علي‌بابايي، 748- 746). دولت عراق در جهت نيل به اهداف خود از تمام ابزارها و امكانات استفاده مي‌كرد. حتي از سلاح‌هاي شيميايي، بمباران مناطق مسكوني، حمله به كشتي‌ها و نفت‌كش‌هاي ايراني و جالب اين‌كه با وجود تلاش‌هاي دولت ايران براي محكوم كردن اقدامات غير انساني صدام از سوي مجامع بين‌المللي اقدامات جدي چنداني در اين زمينه صورت نمي‌گرفت. (ولايتي، 228- 179).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دو سال اول جنگ، نيروهاي مسلح ايران، عراق را از خاك خود بيرون راندند و در سال‌هاي بعد مواضع مهمي را در خاك عراق تصرف كردند. در سال پاياني جنگ عراق درگيري شدت يافت و با توطئه‌هاي بين‌المللي از جمله حمله آمريكا به سكوهاي نفتي و هواپيماهاي مسافربري، در نهايت جنگ از 29/5/1367 با پذيرفتن قطع‌نامه 598 پايان يافت و آتش‌بس رسمي بين دو كشور برقرار شد. (تقويم تاريخ دفاع مقدس، 11- 10).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- قرآن كريم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جمشيدي، محمّد‌حسين، سازمان‌هاي بين‌الملي و جنگ ايران و عراق، تهران، دانشكده‌ي فرماندهي ستاد سپاه پاسداران، 1374&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- صحيفه امام (مجموعه آثار و سخنراني‌هاي امام خميني)، ج 13، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- علي‌بابايي، داوود، بيست و پنج سال در ايران چه گذشت، ج 3، تهران، اميد فردا، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- ولايتي، علي‌اكبر، تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق بر جمهوري اسلامي ايران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- تقويم دفاع مقدس، ج 1، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14107</id>
		<title>جمهوری اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14107"/>
		<updated>2026-07-27T07:49:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «جمهوري اسلامي  مهدي جانعليان  مفهوم جمهوري از اصطلاح لاتين Republica به معناي امر همگاني يا فعاليت عمومي مشتق شده است (بال و دگر، 25)، در ادبيات علوم سياسي جمهوري به حكومتي گويند كه در آن، حكومت موروثي نبوده و مدت حكومتِ بالاترين مقام اجرايي كشور (ري...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;جمهوري اسلامي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدي جانعليان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مفهوم جمهوري از اصطلاح لاتين Republica به معناي امر همگاني يا فعاليت عمومي مشتق شده است (بال و دگر، 25)، در ادبيات علوم سياسي جمهوري به حكومتي گويند كه در آن، حكومت موروثي نبوده و مدت حكومتِ بالاترين مقام اجرايي كشور (رياست جمهوري) در آن محدود و با انتخاب مستقيم يا غير مستقيم مردم مي‌باشد. بنابراين جمهوري حكومتي است كه در آن مردم يا قسمتي از آنان قدرت اعظم را در دست دارند (پازارگاد، 699- 698) نظام جمهوري با دموكراسي همپوشاني و شباهت‌هاي بسياري دارد امّا اين دو نوع نظام سياسي متفاوت بوده به گونه‌اي كه جمهوري تنها به معناي حكومت غير سلطنتي است و چنانچه بسياري از ديكتاتوري‌هاي غير سلطنتي نيز به اين نام ناميده مي‌شوند. (آشوري، 11) تفاوت اصلي ميان دو نوع نظام جمهوري و دموكراسي در اين است كه در جمهوري فراتر از منافع شخصي يا طبقاتي منافع و خير كل جامعه قرار دارد در حالي‌ كه در دموكراسي هدف تضمين آزادي‌هاي فردي و حقوق مدني است. (بال و دگر، 36)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولين نوع نظام‌هاي جمهوري در رم باستان شكل گرفتند و سپس با تحولات رنسانس در اشكال قانون‌گرايي متجلي شده و در قالب جمهوري‌هاي ايتالياي شمالي ظاهر گرديدند و پس از آن به عنوان شكلي از حكومت در آمريكا و فرانسه و سپس ساير اروپا آشكار شدند. (پتي، 37)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ايران نخستين بار فرقه كمونيست ايران در نخستين كنگره‌ي بزرگ خود در انزلي در ژوئن 1920، همراه با جنگلي‌هاي گيلان، جمهوري سوسياليست ايران را تشكيل داد (آبراهاميان، 145- 144) هر چند كه اين جمهوري مدت زيادي دوام نياورد. پس از آن در سال 1924 م (1303 ش) رضاخان پيشنهاد داد كه سلطنت قاجار را ملغي اعلام كند و حكومت ايران جمهوري گردد و رضاخان به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شود (فوران، 306). امّا به دنبال افزايش مخالفت‌ها، او با عقب‌نشيني از موضع خود آشكارا پذيرفت كه انديشه جمهوري‌خواهي موجد آشوب اجتماعي است. (آبراهاميان، 167)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام جمهوري اسلامي مبتني بر ولايت فقيه نخستين بار در انديشه شيعه، همراه با پيروزي انقلاب اسلامي و تأسيس جمهوري اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) ظاهر شد (فيرحي، 241) در اين نظام با طرد نظام سلطنتي و همچنين ساير گزينه‌هاي مبتني بر حكومت فردي و گروهي، قالب جمهوري برگزيده شد يعني پس از آن‌كه اسلام را روح و هويت ساختارها و روندها دانسته، قالبي براي آن برگزيده است كه اين قالب جمهوري مي‌باشد بدين ترتيب نوع نظام سياسي تركيب جمهوري اسلامي است (زرنگ، 152) بنابراين در جمهوري اسلامي كه از دو كلمه جمهوري و اسلامي تشكيل شده است كلمه‌ي جمهوري، شكل حكومت پيشنهاد شده را مشخص مي‌كند و كلمه اسلامي محتواي آن را... يعني پيشنهاد مي‌كند كه اين حكومت با اصول و مقررات اسلامي اداره شود و در مدار اصول اسلامي حركت كند... به اين ترتيب جمهوري اسلامي يعني حكومتي كه شكل آن انتخاب رئيس حكومت از سوي عامه مردم است براي مدت موقت و محتواي آن هم اسلامي است. (مطهري، 80- 79) آيت‌الله بهشتي نيز در مورد چگونگي تشكيل اين نوع نظام فرمودند: عنوان نظام ما بايد نظام امت و امامت باشد. منتهي در اثناي انقلاب چون اين عنوان هنوز براي توده مردم روشن نبود، به عنوان شعار اول «حكومت اسلامي» انتخاب شد كه بسيار هم خوب و گويا بود و سپس وقتي معلوم شد اين نظام حكومتي رئيس‌جمهور هم دارد آن‌وقت گفته شد «جمهوري اسلامي» ولي نام راستين و كامل نظام، نظام امت و امامت است. (بهشتي، 15)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي تقريباً تمام نيروهاي سياسي چهارگانه مذهبي، ليبرال، سوسياليست و التقاطي (به استثناي معدودي سلطنت‌طلب) با نفي حكومت سلطنتي و روي كار آمدن حكومتي در شكل جمهوري موافق بودند با اين همه، اين نيروها درباره نوع اين جمهوري با يكديگر اختلاف نظر داشتند مثلاً گروهي به نام نهضت راديكال (انشعابي از جبهه ملي) در آستانه تشكيل كنگره خود، خواستار تشكيل حكومت جمهوري (جمهوري صِرْف) شدند. كانون نويسندگان، حزب ناسيونال دموكرات ايران و احزاب كُرد خواستار تشكيل جمهوري دموكراتيك ايران بودند. افرادي به صورت منفرد نيز خواستار تشكيل جمهوري دموكراتيك سوسياليستي بوده و نهضت آزادي و مهدي بازرگان خواهان تشكيل جمهوري دموكراتيك اسلامي شدند. (خواجه سروي، 234- 233) اين تمايلات در حالي مطرح مي‌شد كه به صراحت در فرمان امام براي تشكيل دولت موقت، رفراندوم براي استقرار جمهوري اسلامي ذكر شده بود و در همه مصاحبه‌ها و اعلاميه‌ها و سخنراني‌هاي امام نيز فقط از جمهوري اسلامي به عنوان رژيم آينده ياد شده و شعار مردم نيز به نام حكومت اسلامي و يا جمهوري اسلامي بود. (محمّدي، 163) بنابراين امام خميني (ره) به نفي واژه جمهوري به صورت مطلق- بدون پسوند اسلامي- پرداخته و فرمودند: آن‌كه ملت ما مي‌خواهد جمهوري اسلامي است نه جمهوري فقط (صحيفه نور، ج 5، 129) آنهايي كه در نوشته‌هايشان از جمهوري دم مي‌زنند، جمهوري فقط، يعني اسلام نه، آنها مي‌خواهند باز همان مصائب را با فرم ديگر براي ما به بار بياورند. (صحيفه نور، ج 5، 181) امام همچنين ساير اشكال جمهوري را نيز رد كرده و فرمودند: اگر شما ديديد اين جمعيت‌هايي كه الآن مشغول فعاليت هستند جمهوري كه مي‌گويند... يا جمهوري دموكراتيك مي‌گويند يا جمهوري دموكراتيك اسلامي... اين همان معنايي است كه دشمنان ما مي‌خواهند. دشمنان ما از جمهوري نمي‌ترسند از اسلام مي‌ترسند، از جمهوري صدمه نديدند از اسلام صدمه ديدند. آن‌كه تودهني به آنها زد جمهوري نبود، جمهوري دموكراتيك هم نبود، جمهوري دموكراتيك اسلامي هم نبود، جمهوري اسلامي بود. (صحيفه نور، ج 6، 256) [آيا] بچه‌هاي ما براي اين‌كه همان جمهوري كه در شوروي هست، همان جمهوري كه كمونيست‌ها مي‌خواهند [شهيد شدند؟]... ما خون داديم براي آن جمهوري؛ ما خون داديم براي جمهوري غرب!؛ ما براي اسلام خون داديم. جوانان ما براي اسلام خون دادند (همان، 257) همه اينها غلط است... من رأي خودم را به جمهوري اسلامي مي‌دهم. به حكومت اسلامي، به جمهوري اسلامي، نه يك حرف زياد، نه يك حرف كم (صحيفه نور، ج 5، 186) بالاخره در روز 12 فروردين 1358 رفراندومي براي تعيين نوع رژيم آينده برگزار گرديد. در واقع همان‌گونه كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، حضرت امام در صحبت‌ها و پيام‌هاي مختلف خويش گفته بودند كه نظام «جمهوري اسلامي» به رأي گذاشته خواهد شد حال زمان عمل كردن به اين قول و وعده رسيده بود. اين رفراندوم كه بزرگترين و مهم‌ترين رأي‌گيري در تاريخ سياسي ايران مي‌باشد به منظور تغيير شكل حكومت ايران صورت گرفت. رفراندوم يا همه‌پرسي از آحاد ملت ايران براي تعيين شكل حكومت، به طريقي كه همه‌ي اقشار جامعه بتوانند با آزادي كامل رأي خود را به صورت مخفي اعلام كنند، صورت پذيرفت و ملت ايران با حضور گسترده خود و با اكثريت قريب به اتفاق 8/98 درصد به جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند و در تاريخ 12 فروردين 1358 جمهوري اسلامي به صورت نظام حاكم بر ايران اعلام گرديد و تثبيت شد. (سائلي كرده ده، 175- 172) نوع نظام «جمهوري اسلامي» در پيش‌نويس قانون اساسي نيز با اين بيان كه «نظام جمهوري اسلامي، نظامي است توحيدي بر پايه فرهنگ اصيل و پويا و انقلابيِ اسلامي با تكيه بر ارزش و كرامت انسان و مسؤوليت او درباره‌ي خويش، نقش بنيادي تقوي در رشد او، نفي هر گونه تبعيض و سلطه‌جويي فرهنگي، سياسي و اقتصادي و ضرورت استفاده از دستاوردهاي سودمند علوم و فرهنگ بشري، در عين التزام كامل به همه تعاليم اسلام، ذكر شده بود. (بهشتي، 54) علاوه بر اين در اصل اول قانون اساسي نيز حكومت ايران، جمهوري اسلامي بيان شد كه ملت ايران بر اساس اعتقاد ديرينه‌اش به حكومت حق و عدل قرآن... به آن رأي مثبت داده است. (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، 25) بنابراين نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر نوعي حكومت جمهوري تحت ارشاد ولايت مُطلقه فقيه مي‌باشد كه از آن به مردم‌سالاري ديني نيز ياد مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- بال، ترنس و ريچارد دگر، «ايدئولوژي‌هاي سياسي و آرمان دموكراتيك»، ترجمه احمد صبوري، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- پازارگاد، بهاءالدين، «تاريخ فلسفه سياسي»، ج 2، تهران، كتابفروشي زوّار، 1359&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- آشوري، داريوش، «دانشنامه سياسي»، تهران، مرواريد، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- پتي، فيليپ، «جمهوري‌خواهي، نظريه‌اي در آزادي و حكومت»، ترجمه فرهاد مجلسي‌پور، تهران، شيرازه، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- آبراهاميان، يرواند، «ايران بين دو انقلاب»، ترجمه احمد گل‌محمّدي و ابراهيم فتاحي، تهران، ني، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- فيرحي، داوود، «نظام سياسي و دولت در اسلام»، تهران، سمت، قم، مؤسسه آموزش عالي باقرالعلوم (ع)، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرنگ، محمّد، سرگذشت قانون اساسي در سه كشور ايران، فرانسه و آمريكا، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- مطهري، مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- حسيني بهشتي، سيد محمّد، مباني نظري قانون اساسي، تهران، بقعه، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- خواجه سروي، غلامرضا، رقابت سياسي و ثبات سياسي در جمهوري اسلامي ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- محمّدي منوچهر، تحليلي بر انقلاب اسلامي، تهران، اميركبير، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- امام خميني (ره)، روح‌الله، صحيفه نور، تهران، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- سائلي كرده ده، مجيد، شوراي انقلاب اسلامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، دوران، 1379&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14106</id>
		<title>تسخیر لانه جاسوسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14106"/>
		<updated>2026-07-27T07:42:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «تسخير لانه‌ جاسوسي‌   &amp;#039;&amp;#039;                                     &amp;#039;&amp;#039; اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌ و گروگانگيري‌ ديپلماتهاي‌ آمريكايي‌ در13 آبان‌ 1358، بصورت‌حركتي‌ كاملاً خود جوش‌ از سوي‌ گروهي‌ از دانشجويان‌ انقلابي‌ مسلمان‌ انجام‌ گرفت‌، كه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تسخير لانه‌ جاسوسي‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;                                     &#039;&#039; اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌ و گروگانگيري‌ ديپلماتهاي‌ آمريكايي‌ در13 آبان‌ 1358، بصورت‌حركتي‌ كاملاً خود جوش‌ از سوي‌ گروهي‌ از دانشجويان‌ انقلابي‌ مسلمان‌ انجام‌ گرفت‌، كه‌ پس‌ از تصرف‌سفارت‌ خود را دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌ ناميدند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا پيش‌ از حاكميت‌ يافتن‌ رژيم‌ پهلوي‌ در ايران‌، جنبشهاي‌ مردمي‌ عمدتاً خصلتي‌ ضد استبدادي‌ داشتند.انقلاب‌ مشروطه‌، آخرين‌ نمونه‌ از اين‌ دست‌ بود. پس‌ از به‌ تخت‌ نشستن‌ رضاخان‌ و روي‌ كار آمدن‌خاندان‌ پهلوي‌، قدرتهاي‌ استعماري‌ نيز در كنار عوامل‌ استبدادي‌، بر جامعه‌ استيلا يافتند. نهضت‌ ملي‌شدن‌ صنعت‌ نفت‌، نخستين‌ تجربه‌ جامعه‌ ايران‌ در مبارزه‌ همزمان‌ با استبداد و استعمار بود. انقلاب‌اسلامي‌ ملت‌ ايران‌ به‌ رهبري‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) در واقع‌ مبارزه‌اي‌ بود با دو وجه‌ استبدادي‌ و استعماري‌رژيم‌ پهلوي‌، كه‌ با پيروزي‌ انقلاب‌ رضاشاه‌ پهلوي‌ بُعد ضد استبدادي‌ انقلاب‌ به‌ ثمر نشست‌ اما جنبه‌استعماري‌ انقلاب‌ همچنان‌ باقي‌ بود كه‌ با اشغال‌ «لانه‌ جاسوسي‌» (صحيفه‌ نور، ج‌ 10، ص‌ 139) بعدضد استعماري‌ انقلاب‌ نيز به‌ ثمر نشست‌ و خط‌ «نه‌ شرقي‌ و نه‌ غربي‌» امام‌ (ره‌) را بر سياست‌ خارجي‌جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ حاكم‌ كرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملكرد دولت‌ موقت‌ به‌ رياست‌ مهندس‌ بازرگان‌ اين‌ احساس‌ را درميان‌ دانشجويان‌ مسلمان‌ تقويت‌ كردكه‌ اداره‌ امور كشور با انديشه‌ها و آراي‌ امام‌ فاصله‌ مي‌گيرد، دانشجويان‌ جهت‌ مقابله‌ با اين‌ وضعيت‌ درصدد بر آمدند كه‌ يك‌ جريان‌ متشكل‌ دانشجويي‌ ايجاد كنند و به‌ نحوي‌ خود را با امام‌ مرتبط‌ سازند، ازامام‌ رهنمود بگيرند و آن‌ را در دانشگاهها دنبال‌ كنند (ستوده‌ دكاوياني‌، صص‌ 56 ـ 55 به‌ نقل‌ از سخنان‌محسن‌ ميردامادي‌) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذيرفته‌ شدن‌ شاه‌ مخلوع‌ در آمريكا از يك‌ سو و ملاقات‌ هئيت‌ ايراني‌ (مهندس‌ بازرگان‌، ابراهيم‌ يزدي‌وزير امور خارجه‌ و مصطفي‌ چمران‌ وزير دفاع‌) با برژينسكي‌، مشاور امنيت‌ ملي‌ كارتر در 10 آبان‌ ماه‌1358 در الجزاير از سوي‌ ديگر، خشم‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ ايران‌ را بر انگيخت‌ و دانشجويان‌ پيرو خط‌ امام‌تصميم‌ گرفتند با حمله‌ به‌ سفارت‌ آمريكا به‌ اين‌ امر اعتراض‌ كرده‌ و نشان‌ دهند كه‌ هيچگونه‌ سازش‌ ومذاكره‌اي‌ را با آمريكا، بويژه‌ تا هنگامي‌ كه‌ شاه‌ در پناه‌ آمريكايي‌ هاست‌ نمي‌پذيرند (باقي‌، صص‌ 24 ـ21) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پي‌ سخنان‌ امام‌ خميني‌ در 10 آبان‌ 1358 به‌ مناسبت‌ سالروز 13 آبان‌ كه‌ دانشجويان‌ و طلاب‌ رادعوت‌ به‌ بسيج‌ عمومي‌ عليه‌ امپرياليزم‌ مي‌نمود (صحيفه‌ نور، ج‌ 10، ص‌ 97) عده‌اي‌ از دانشجويان‌تصميم‌ به‌ اشغال‌ سفارت‌ آمريكا گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه‌ تن‌ از آنها (ميردامادي‌، بيطرف‌، اصغرزاده‌) آقاي‌ موسوي‌ خوئيني‌ها را در جريان‌ امر قرارداده‌ و از وي‌درخواست‌ كردند امام‌ (ره‌) را مطلع‌ نمايند اما وي‌ با طرح‌ قضيه‌ خدمت‌ امام‌ مخالفت‌ نمود و قرار شدپس‌ از تصرف‌ سفارت‌ اين‌ امر را به‌ اطلاع‌ امام‌ برسانند وچنانچه‌ مخالفت‌ كردند سريعاً محل‌ راترك‌ كنند(مجله‌ حضور، ص‌ 2) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز13 آبان‌ 1358 تظاهراتي‌ از سوي‌ دانشجويان‌ مسلمان‌ دانشگاهها برگزار مي‌شد و عده‌اي‌ ازدانشجويان‌ كه‌ از قبل‌ طرح‌ حمله‌ به‌ سفارت‌ راداشتند از ديوارها بالا رفته‌ و باهمراهي‌ ساير دانشجويان‌،كه‌ به‌ حدود 300 الي‌ 400 تن‌ مي‌رسيدند، همه‌ ساختمانها را ظرف‌ 2 الي‌ 3 ساعت‌ تصرف‌ كردند (باقي‌ص‌ 25) دانشجويان‌ عمدتاً به‌ قصد يك‌ حركت‌ اعتراض‌ آميزكه‌ شايد فقط‌ چند ساعت‌ سفارت‌ را دراختيار داشته‌ باشند دست‌ به‌ اين‌ عمل‌ زدند (ابتكار، ص‌ 42) و هرگز تصور تبديل‌ شدن‌ يك‌ حركت‌اعتراض‌آميز را به‌ يك‌ واقعه‌ عظيم‌ بين‌ المللي‌ و طولاني‌ (444 روز) در تاريخ‌ سياسي‌ جهان‌ نمي‌كردند.امام‌ خميني‌ (ره‌) طي‌ سخناني‌ در 14 آبان‌ ماه‌ اقدام‌ دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌ را تأييد نمود وآمريكا را «شيطان‌ بزرگ‌» ناميد و به‌ سفارت‌ آمريكا لقب‌ «لانه‌ جاسوسي‌» داد (صحيفه‌ نور، ج‌ 10، ص‌139) مهندس‌ بازرگان‌ در همان‌ روز استفعا داد و در 17 آبان‌ علل‌ استعفاي‌ خود را تشريح‌ كرد (اطلاعات‌17 آبان‌ 1358 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمريكا هيئتي‌ را شامل‌ رمزي‌ كلارك‌ دادستان‌ پيشين‌ آمريكا و ويليام‌ ميلر از كاركنان‌ سابق‌ وزارت‌ خارجه‌،جهت‌ حل‌ مسئله‌ و آزادي‌ گروگانها اعزام‌ نمود. امام‌ خميني‌ طي‌ بيانيه‌اي‌ اعلام‌ كرد كه‌ هيچ‌ كس‌ حق‌مذاكره‌ با هيأت‌ آمريكايي‌ را ندارد (اطلاعات‌ 17 آبان‌ 1358 شماه‌ 15997) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيئت‌ آمريكايي‌ از تركيه‌ به‌ آمريكا بازگشت‌ (ابتكار، صص‌ 162 ـ 160) خواسته‌ اصلي‌ دانشجويان‌ كه‌ باتأييد امام‌ خميني‌ (ره‌) همراه‌ شد، قطع‌ مداخله‌ آمريكا، تحريم‌ تجاري‌ ايران‌ از سوي‌ آمريكا و توقيف‌ كليه‌دارايي‌ها و ذخاير ارزي‌ ايران‌ در آمريكا و مؤسسات‌ آمريكايي‌ در سراسر جهان‌ يعني‌ بيرون‌ از حوزه‌صلاحيت‌ قضايي‌ آن‌ كشور انجاميد»(احمدي‌ داستاني‌، ص‌ 13) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام‌ خميني‌ در 27 و 29 آبان‌ دستور آزادي‌ 13 تن‌ از گروگانها (سياه‌ پوستان‌ و زنان‌) را صادر نمودند و 52تن‌ از گروگانها در سفارت‌ ماندند (باقي‌، ص‌ 54) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شوراي‌ امنيت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد با صدور قطعنامه‌ 457 از دولت‌ ايران‌ خواست‌ گروگانهاي‌ آمريكايي‌ رادراسرع‌ وقت‌ آزاد نمايند. عدم‌ توجه‌ مقامات‌ ايراني‌ موجب‌ شدتا اداره‌ مهاجرت‌ آمريكا اخراج‌ 9 هزارتبعه‌ ايراني‌ از آمريكا را در دستور كار خود قرار دهد (ستوده‌ و كاوياني‌، ص‌ 125، باقي‌ ص‌ 49) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كارتر عمليات‌ نظامي‌ را جهت‌ آزادي‌ گروگانها تدارك‌ مي‌ديد و (برژينسكي‌، ص‌ 187 ؛ كلن‌ ص‌ 177)عمليات‌ نظامي‌ آمريكا درايران‌ كه‌ قرار بود در 4 تا 6 ارديبهشت‌ 1359 انجام‌ شود با ماجراي‌ طوفان‌ شن‌طبس‌ و منفجر شدن‌ يكي‌ از هلي‌ كوپترها و هواپيماهاي‌ حامل‌ سوخت‌ با شكست‌ مواجه‌ گرديد .(بكويث‌ وناكس‌، ص‌ 398 ـ 393 ؛ جردن‌ صص‌ 171 ـ 170) بنابر اين‌ آمريكا از اقدام‌ نظامي‌ نااميد شده‌و بايد از طرِ سياسي‌ مسئله‌ را حل‌ ميكرد (سالينجر، ص‌ 291) حل‌ مشكلات‌ ناشي‌ از بحران‌گروگانگيري‌ ورفع‌ توقيف‌ داراييهاي‌ ايران‌ با صلاحديد امام‌ خميني‌ (ره‌) به‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌، كه‌در شرف‌ تشكيل‌ بود واگذار شد (امام‌ خميني‌، ج‌ 11، ص‌ 280&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 11 آبان‌ 1359 مجلس‌ شروطي‌ تعيين‌ كرد كه‌ به‌ دولت‌ وقت‌ (دولت‌ شهيد رجايي‌) امكان‌ حل‌اختلافات‌ با آمريكا را مي‌داد. اين‌ شروط‌ از پيام‌ امام‌ خميني‌ (ره‌) در 21 شهريور 1359 به‌ زائران‌ بيت‌ اللهالحرام‌ برگرفته‌ شده‌ و عبارت‌ بود از: بازپس‌ دادن‌ اموال‌ خانواده‌ محمّد رضا پهلوي‌، لغو تمام‌ ادعاهاي‌آمريكا عليه‌ ايران‌، تضمين‌ آمريكا به‌ عدم‌ مداخله‌ سياسي‌ و نظامي‌ در ايران‌ و آزادگذاشتن‌ تمامي‌سرمايه‌هاي‌ ايران‌ (روزنامه‌ رسمي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، ش‌ 11589، ص‌ 21) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌ چندي‌ پيش‌ از آن‌ در 5 مرداد 1359 در مصر درگذشت‌ و بدين‌ ترتيب‌، شرط‌ استرداد شاه‌ منتفي‌ شد.مهندس‌ بهزاد نبوي‌ (مشاور امور اجرايي‌ نخست‌ وزير وقت‌) مسئول‌ انجام‌ مذاكرات‌ از طريق‌ دولت‌جمهوري‌ الجزاير با آمريكا در اين‌ زمينه‌ گرديد و با ميانجيگري‌ دولت‌ الجزاير، زمينه‌ مذاكره‌ و توافق‌طرفين‌ جهت‌ حل‌ اختلافات‌ فراهم‌ شد و مذاكراتي‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ در نهايت‌ به‌ صدور بيانه‌هاي‌الجزاير  كه‌ عهد نامه‌اي‌ بين‌ المللي‌ تلقي‌ مي‌شود، در 29 دي‌ 1359 انجاميد (افتخار جهرمي‌، ص‌19؛) اين‌ توافق‌ طرفين‌ را ملزم‌ به‌ تعهدات‌ حقوقي‌ خود نموده‌ كه‌ از اعتبار و تداوم‌ دائم‌ برخوردار بوده‌ وطرفين‌ همواره‌ ملزم‌ به‌ آن‌ تلقي‌ مي‌شوند (احمدي‌ واستاني‌، ص‌ 15 ؛ يك‌ روز پس‌ از صدور بيانيه‌ها، در30 دي‌ 1359 گروگانها آزاد و از راه‌ الجزاير به‌ آمريكا منتقل‌ شدند (نظر بلند، ص‌ 592) دولت‌ آمريكا نيزبلافاصله‌ مبلغ‌ 955/7 ميليارد دلار از داراييهاي‌ ايران‌ را به‌ حساب‌ اماني‌ مقرر در توافقات‌ انتقال‌ داد(احمدي‌ واستاني‌، ص‌ 28) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ هر چند رژيم‌ آمريكايي‌ پهلوي‌ سرنگون‌ شده‌ و جمهوري‌ اسلامي‌استقرار يافت‌، اما چنانكه‌ از اسناد محرمانه‌ لانه‌ جاسوسي‌ بر مي‌آيد آمريكا در پي‌ آن‌ بود كه‌ منافع‌ خود رادر ايران‌ بازيابد:«منافع‌ ما در دسترسي‌ مداوم‌ به‌ نفت‌ ايران‌ بايد توسط‌ توانائي‌ دولت‌ جديد دربرقراري‌نظم‌ درچاههاي‌ نفت‌ و احتياج‌ او به‌ درآمد حفظ‌ گردد. منافع‌ ما در اين‌ كه‌ ايران‌ در آمد نفتش‌ را در آمريكاخرج‌ كند بايد بهبود يابد» (اسنادلانه‌ جاسوسي‌، ج‌ 16، سند 15، ص‌ 73) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجاكه‌ با افشاي‌ شاه‌ و اطرافيانش‌ اهداف‌ آمركيا در ايران‌ فاش‌ شده‌ بودامكان‌ آنكه‌ آمريكا بتواند باهمان‌ روشهاي‌ سابقش‌ قدم‌ پيش‌ بگذارد نبود و پيروزي‌ سريع‌ انقلاب‌ نيز باعث‌ شد سران‌ آمريكا نتواننددر ايران‌ بعد از انقلاب‌ به‌ طرح‌ نقشه‌اي‌ كه‌ كاملاً با منافعشان‌ سازگار باشد بپردازند، لذا تصميم‌ گرفتند تامدتي‌ كوتاه‌ سكوتي‌ نسبي‌ اختيار كرده‌ و در خظ‌ دست‌ به‌ اقداماتي‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ زده‌ و هم‌اوضاع‌ را بهتر بررسي‌ نمايند (همان‌، سند شماره‌ 16) اما بعد از مدتي‌ سكوت‌ و شناخت‌ چهره‌هاي‌مختلفي‌ كه‌ به‌ نحوي‌ در اداره‌ ايران‌ دست‌ داشتند، اولين‌ قدم‌ را جهت‌ بسط‌ سلطه‌ دوباره‌اش‌ در ايران‌ وبرقراري‌ روابط‌ سياسي‌ مجدد برداشته‌ و تلاش‌ مي‌كند با عوامل‌ بالقوه‌ و بالفعلش‌ در ايران‌ تماس‌ برقرارنمايد .لذا دست‌ به‌ اقدامات‌ جهت‌ برقراري‌ روابط‌ سياسي‌ مي‌زند (اسناد لانه‌ جاسوسي‌، ج‌ 15، سندشماره‌ :10/19/33/18) البته‌ علت‌ علاقه‌ آمريكا در برقراري‌ اين‌ روابط‌ آنهم‌ در اولين‌ ماههاي‌ بعد ازپيروزي‌ انقلاب‌ آن‌ است‌ كه‌ در رأس‌ امور افرادي‌ را مشاهده‌ مي‌كند كه‌ از قبل‌ از انقلاب‌ آنها را به‌ خوبي‌مي‌شناخته‌ و از موضع‌ محتاطانه‌ آنها در قبال‌ منافعش‌ اصلاح‌ داشت‌ و مي‌دانست‌ كه‌ حتي‌ اگر خودش‌ دربرقراري‌ روابط‌ عجله‌اي‌ نداشته‌ باشد ممكن‌ است‌ دولت‌ موقت‌ در اين‌ امر پيشقدم‌ شود. البته‌ در كناردولت‌ موقت‌ از امام‌ خميني‌ (ره‌) نيز غافل‌ نبوده‌ و پيوسته‌ از ايشان‌ بعنوان‌ يك‌ نيروي‌ مخالف‌ منافع‌ غرب‌و آمريكا ياد مي‌كردند (اسناد لانه‌ جاسوسي‌ ج‌ 16، سند شماره‌ 2) و آمريكا به‌ انقلاب‌ و امام‌ تنها به‌چشم‌ تهدي‌ نسبت‌ به‌ منافعش‌ در ايران‌ نگاه‌ نمي‌كند بلكه‌ پيوسته‌ تأثير رهنمودهاي‌ امام‌ (ره‌) را بعنوان‌محرك‌ حركتهاي‌ اسلامي‌ كه‌ اسلاس‌ حكومتهاي‌ دست‌ نشانده‌ آمريكا در منطقه‌ را متزلزل‌ مي‌نمايد درنظر دارد(همان‌، سند شماره‌ 15) لذا درصدد است‌ كه‌ با برقراري‌ رابطه‌ رسمي‌ با دولت‌ سرقت‌ ونيروهاي‌ غربزده‌ در ايران‌، آنها را تقويت‌ نمايد تا هم‌ زمينه‌ رشد براي‌ گروههاي‌ غربزده‌ سياسي‌ فراهم‌شود و هم‌ بدين‌ وسيله‌ نقش‌ امام‌ در اجتماع‌ را تضعيف‌ نمايند (همان‌، سند شماره‌ 2، 6) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهر حال‌ آمريكا از بعد ازانقلاب‌ تا زمان‌ اشغال‌ لانه‌ جاسوسي‌ اينگونه‌ كه‌ اسناد حكايت‌ مي‌كنند روشها وشيوه‌هاي‌ گوناگوني‌ را در پيش‌ مي‌گيرد تا بلكه‌ منافع‌ از دست‌ رفته‌ را دوباره‌ بازيابد و مشاهده‌ مي‌شود كه‌با تسخير لانه‌ جاسوسي‌ هر چند آمريكا دست‌ از توطئه‌ هايش‌ عليه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بر نداشت‌، امامركز توطئه‌هاي‌ آمريكا در منطقه‌ از بين‌ رفت‌ و نيز وحدت‌ و يكپارچگي‌ مردم‌ ايران‌ با محوريت‌ امام‌خميني‌ و خط‌ امام‌ دو چندان‌ شد و به‌ شعار «بعد از شاه‌ نوبت‌ آمريكاست‌ تحققي‌ عيني‌ بخشيد و خط‌«نه‌شرقي‌ و نه‌ غربي‌» امام‌ خميني‌ (ره‌) را بر سياست‌ خارجي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ حاكم‌ كرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مآخذ: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 ـ ابتكار، معصومه‌ ؛ تسخير (اولين‌ روايت‌ مكتوب‌ از درون‌ سفارت‌ تسخير شده‌ آمريكا در تهران‌) تهران‌،اطلاعات‌، 1379 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2 ـ امام‌ خميني‌، روح‌ الله، صحيفه‌ نور، ج‌ 10 و ج‌ 11، تهران‌، 1361 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3 ـ باقي‌، عماد الدين‌، انقلاب‌ وتنازع‌ بقا (پژوهشي‌ در زمينه‌ها و پيامدهاي‌ اشغال‌ سفارت‌ آمريكا درتهران‌)، نشر عروج‌، تهران‌، 1376 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4 ـ برژينسكي‌، زبيكينف‌، توطئه‌ در ايران‌، ترجمه‌ محمود شرقي‌، تهران‌، هفته‌، بي‌ تا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5 ـ بكويث‌، چارلي‌ و ناكس‌، دونالد، نيروي‌ دلتا (از پل‌ مي‌تا طبس‌) ترجمه‌ رضافاضل‌ زرندي‌، تهران‌،اميركبير، 1365 .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6 ـ سالينجر، پير، آمريكا دربند، تهران‌، كتاب‌ سرا، 1363 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7 ـ ستوده‌، اميررضا، كاوياني‌، حميد، بحران‌ 444 روزه‌ در تهران‌، ذكر، تهران‌ 1379 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8 ـ دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 15، 16،بي‌ تا .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9 ـ روزنامه‌ اطلاعات‌، 17 آبان‌ ماه‌ 1358، شماره‌ 15997 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10 ـ افتخارجهرمي‌، گودرز، ديوان‌ داوري‌ دعاوي‌ ايران‌، ايالات‌ متحده‌ و عملكرد آن‌ در قلمرو حقوِ بين‌الملل‌، مجله‌ حقوقي‌، ش‌ 16 ـ 17 (1371 ـ 1372 ش‌) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11 ـ روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، ش‌ 11589، ص‌ 21، 18 آذر 1363 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12 ـ مجله‌ حضور، شماره‌ 2، آبان‌ 1370 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 ـ روزنامه‌ عصر آزادگان‌، 20 آبان‌ 1378 هـ.ش‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14 ـ نظر بلند، غلامرضا، ديوان‌ داوري‌ دعاوي‌ ايران‌ ـ ايالات‌ متحده‌، مجله‌ سياست‌ خارجي‌، سال‌ 4،ش‌ 4 (زمستان‌ 1369) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 ـ دانشنامه‌ جهان‌ اسلام‌، ذيل‌ واژه‌ بيانيه‌هاي‌ الجزاير&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14105</id>
		<title>امام امت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14105"/>
		<updated>2026-07-27T07:37:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «امام امت  خيراله خيري اصل                                                                                                واژه مركب امام امت، لقبي براي حضرت امام خميني (ره) بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از اين عنوان براي...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;امام امت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خيراله خيري اصل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                                                                            &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه مركب امام امت، لقبي براي حضرت امام خميني (ره) بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از اين عنوان براي اشاره به امام خميني، دو مفهوم ويژه امام و امت را كه از واژگان سياسي ادبيات شيعه است، به ذهن متبادر مي‌نمايد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق تعريف امت به جمعتي گفته مي‌شود كه پيغمبري به سوي آنها آمده باشد. يا گروهي كه به پيغمبري ايمان آورده‌‌اند. (دهخدا، ذيل واژه امت). بر اين اساس شايد بتوان پيروان هر ديني را در هر كجاي دنيا كه ساكن باشند، امت آن دين ناميد، چنان‌كه شريعتي توصيف مي‌كند: «امت جامعه‌اي است كه در هيچ سرزميني ساكن نيست. امت جامعه‌اي است كه بر مبناي هيچ تشابهي در كار و شكل زندگي و درآمد شكل نيافته است. امت عبارت است از جامعه‌اي كه افرادش، تحت [هدايت] يكم رهبري بزرگ و متعالي، مسؤوليت پيشرفت و كمال افراد جامعه را، با خون و اعتقاد و حيات خود حس مي‌كنند...». (شريعتي، 56). از اين نظر امت به سوي «كمال مطلق) در حركت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان‌كه از تعريف امت مشخص است، هر امتي تحت هدايت يك رهبر به مقصد مورد نظرش كه دين برايش نشان داده است، در حال حركت است. وجود امام و رهبر در اعتقاد شيعي ضروري است. از جمله دلايل شيعه بر وجوب و وجود امام «قاعده لطف» است كه به عنوان دليل عقلي مطرح مي‌شود. بر اساس اين قاعده بر خداوند واجب است كه از راه لطف و رحمت بر بندگان خود، پيامبران و اگرنه اماماني را در ميان بندگان گسيل دارد و آنها را بدون رهبر و هدايت‌كننده رها نسازد. (فرِحي، 178). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلايل ديگر كه دلايل نقلي وجود امام ناميده مي‌شوند، به استناد آياتي از قرآن و احاديثي از پيامبر اسلام ايراد مي‌شوند. به اعتقاد شيعه آيـﺔ ولايت (مائده: 55)، آيه تطهير (احزاب: 33)، آيه اطاعت اولي‌الامر (نساء: 59) و آيه مودت في القربي (شورا: 33) در قرآن اشاره صريح به وجوب امام در بين امت دارد. همچنين احاديص انذار، منزلت، ثقلين و غدير، نه تنها به وجوب امامت بلكه به امامت علي (ع) اشاره و تأكيد دارند. (فرِحي، 190- 180). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس چنان دلايلي، نظام فكري شيعه معتقد به وجود دوازده امام منصوب و معصوم است كه حضرت علي (ع) به عنوان اولين آنان از سوي خدا و با ابلاغ پيامبر و يازده امام ديگر يكي پس از ديگري منصوب شده‌اند و سُكان رهبري امت را به دست گرفته‌اند. پس از غيبت امام دوازدهم امامت و رهبري امت توسط ولي‌فقيه ادامه مي‌يابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزي انقلاب، حضرت امام خميني كه رهبري مردم را بر عهده داشتند، با لقب «امام» و از اين لحاظ كه امامت مردمي را به عهده داشتند كه همگي يك امت واحد به شمار مي‌آمدند، امام امت ناميده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- لغت‌نامه دهخدا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- شريعتي، علي، امت و رهبري، تهران، انتشارات قلم، 1357&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- فرِحي، داوود، نظام سياسي و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14104</id>
		<title>اسلام ناب محمدی (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14104"/>
		<updated>2026-07-27T07:36:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «اسلام ناب محمّدي (ص)  علي كردي   اسلام ناب محمّدي: مفهومي كه در اواخر عمر پر بركت امام خميني، از سوي ايشان به ادبيات سياسي انقلاب اسلامي وارد شد. اين واژه ناظر بر قرائتي اصيل از اسلام و منتسب به پيامبر اكرم است كه از افراط و تفريط فكري و عملي مبرّا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسلام ناب محمّدي (ص)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي كردي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام ناب محمّدي: مفهومي كه در اواخر عمر پر بركت امام خميني، از سوي ايشان به ادبيات سياسي انقلاب اسلامي وارد شد. اين واژه ناظر بر قرائتي اصيل از اسلام و منتسب به پيامبر اكرم است كه از افراط و تفريط فكري و عملي مبرّا مي‌باشد و كاملاً مبتني بر اسلام اصيل محمّدي (ص) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جايگاه اسلام ناب محمّدي (ص) در حقيقت پشت سر نهادن سال‌ها انحراف و خرافه و رسيدن به اسلامي است كه شخص پيامبر اكرم در ارائه آن رسالت داشته‌اند. امام خميني به عنوان يكي از مصلحان بزرگ ديني همواره سعي داشته‌اند در تأليفات و سخنراني‌هاي خود، اسلام راستين را معرفي كنند و اسلام را از كج‌فهمي‌ها و تحريف‌ها بزدايند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ويژگي كلي اسلام ناب محمّدي كه امام مطرح مي‌كنند، در مرحله اول سازگاري و حتي آميختگي اسلام با سياست است. ايشان در اين مورد مي‌فرمايند: «اسلام يك رژيم است، يك رژيم سياسي است». (صحيفه نور، ج 5، ص 107) در ديدگاه امام خميني اساساً سياست، جنبه منفي ندارد بلكه مورد سوءاستفاده سياست‌پيشگان قرار مي‌گيرد. چون سياست يك حقيقت است با اسلام ممزوج مي‌شود. ايشان مي‌فرمايد: «سياست خدعه نيست، سياست يك حقيقت است، سياست يك چيزي است كه مملكت را اداره مي‌كند». (همان، ج 9، ص 4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع اسلام ناب محمّدي بر اساس رويكرد اسلام سياسي در مقابل اسلام متحجرين و مقدس‌نماها كه اعتقاد به سياسي بودن دين اسلام ندارند، و نيز اسلام آمريكايي، هويت‌سازي مي‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ديگر ويژگي‌هاي اسلام ناب محمّدي بر اساس آراء و انديشه‌هاي امام خميني ناسازگاري و ستيز اسلام ناب با ابرقدرت‌ها و جهانخواران است به گونه‌اي كه آنان نيز كينه‌ي اسلام ناب را در دل دارند. امام مي‌فرمايند: «در نهاد و سرشت آمريكا و شوروي كينه و دشمني با اسلام ناب محمّدي صلي الله عليه و آله و سلم موج مي‌زند». (همان، ج 21، ص 52)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستيزه‌جويي اسلام ناب محمّدي با قدرت‌هاي جهاني و منطقه‌اي به حدي است كه آنان مصمم به نابود كردن انديشه و افكار اسلام ناب هستند. امام در فرازي از روشنگري‌هاي خود مي‌فرمايند: «خداوندا امروز تمامي قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مصمم شده‌اند تا ريشه‌ي اسلام ناب رسول گرامي‌مان صلي الله عليه و آله و سلم را قطع كنند. بار الها امروز صداميان با كينه‌اي كه از دين تو دارند دست در دست تمامي شياطين جهان داده‌اند تا متلاي اسلام محمّدي را خاموش سازند». (همان، ج 20، ص 152)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستاي اين منازعه پيگير و پايدار، امام در پيامي به سمينار مسؤولين و اعضاي شوراي مركزي جهاد سازندگي، خواستار استوار ساختن پايه‌هاي فكري اسلام ناب شدند. قطعاً با نهادينه شدن انديشه اسلام ناب است كه هويت جديد مورد نظر امام، در مقابل اسلام آمريكايي با همه ابعادش، پرداخته مي‌شود. امام در اين پيام فرمودند: «فرزندان عزيز جهادي‌ام؛ به تنها چيزي كه بايد فكر كنيد به استواري پايه‌هاي اسلام ناب محمّدي صلي الله عليه و آله و سلم است، اسلامي كه غرب در رأس آن آمريكاي جهانخوار و شرق در رأس آن شوروي جنايتكار را به خاك مذلت خواهد نشاند». (همان، ج 21، ص 59، سمينار 14/9/67)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر قدرت‌هاي بزرگ جهاني و مقدس‌نماهاي مدعي دين و دينداري، سرمايه‌داران و زراندوزان از ديگر دشمنان حاكميت اسلام ناب هستند. از آن سو، طبقات محروم و مستضعف و حاميان واقعي دين از مدافعان اسلام ناب هستند. امام با تعابير بسيار رساي خود، خطي به امتداد تاريخ اسلام بين اسلام ناب و اسلام آمريكايي ترسيم مي‌كنند. امام در ادامه پيام خود به جهادگران فرمودند: «اسلامي كه پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهان‌اند و دشمنان آن ملحدان و كافران و سرمايه‌داران و پول‌پرستان‌اند، اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي‌بهره بوده‌اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حليه‌گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس‌نمايان بي‌هنرند». (همان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واژه‌هاي ديگري كه امام در مورد معرفي اسلام ناب محمّدي به كار مي‌برند نشانگر ماهيت واقعي اسلام به دور از هر گونه قرائت محافظه‌كارانه و يا التقاط‌گرايانه است. امام در پيامي به مناسبت آغاز انتخابات مجلس شوراي اسلامي فرمودند: «اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاك طينتان عارف و در يك كلمه مدافع اسلام ناب محمّدي صلي الله عليه و آله و سلم باشيد». (ج 9، ص 398، صحيفه امام)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد امام، مراكز بزرگ علمي ايران اسلامي چون حوزه و دانشگاه مسؤوليت تبين بنيان‌هاي فكري اسلام ناب را بر عهده دارند. در اين زمينه امام مي‌فرمايند: «حوزه علميه و دانشگاه بايد چارچوب اصيل اسلام ناب محمّدي را در اختيار تمام اعضاي بسيج قرار دهند. بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند». (صحيفه نور، ج 21، صص 53- 52)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا، همين مراكز كه از حساسيت بسيار بالايي برخوردارند، در صورت نفوذ بيگانگان و عوامل آنان به مكاني براي رشد و توسعه اسلام آمريكايي تبديل مي‌شوند. در واقع اين فرصت به تهديدي عليه حاكميت اسلام ناب مبدل مي‌گردد. امام خميني مي‌فرمايند: «در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده‌ام، اينان با تزويرشان از درون محتواي انقلاب و اسلام را نابود مي‌كنند». (پيام استقامت، ص 17)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عين حال، در اثر رقابت سياسي بين گروه‌هاي داخلي، به ويژه پس از انشعاب در تشكيلات جامعه روحانيت مبارز و جدا شدن گروهي از روحانيون تحت عنوان «مجمع روحانيون مبارز»، سوءتفاهم‌ها و تهمت‌ها بين نيروهاي خودي، حقيقت اسلام ناب و اسلام آمريكايي را خدشه‌دار ساخت. مخاطبين اصلي امام، در هياهوي تبليغات رقابت سياسي ناشناخته ماند. اين روند به جايي منتهي شد كه گروهي از طلاب جوان قصد جدايي از جامعه مدرسين را داشتند و آنها را در مقابل اسلام ناب معرفي مي‌كردند. (خاطرات ناطق نوري، ج 2، ص 109) به جاي پرداختن به نمادهاي واقعي اسلام آمريكايي، سوءتفاهم‌ها، انگشت را به سوي خودي‌ها نشانه گرفت. امام براي رفع سوءتفاهم فرمودند: «همچنين كسان ديگر كه بدون استثناء به هر چه روحاني و عالم است حمله مي‌كنند و اسلام آنها را اسلام آمريكايي معرفي مي‌نمايند راهي بس خطرناك را مي‌پويند كه خداي ناكرده به شكست اسلام ناب محمّدي منتهي مي‌شود». (پيام استقامت، ص 17)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام هوشيارانه توجه را به سمت قدرت‌هاي بزرگ و ايادي آنان در جوامع اسلامي هدايت كردند و فرمودند: «امروز جهان تشنه‌ي فرهنگ اسلام ناب محمّدي است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كاخ‌هاي سفيد و سرخ را از بين خواند برد». (همان) امام خميني پذيرش وجود سليقه‌هاي مختلف و تأكيد بر تعهد روحانيت انقلابي به اسلام، اين جريان را نتيجه توطئه‌اي دانستند كه قصد داشت روحانيت را در روياروي هم قرار دهد. (همان، ص 17)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1367&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ج 2، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1361، مجلدات 9، 10، 20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ چهارم، 1385، جلد نهم&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14103</id>
		<title>اسلام آمریکایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14103"/>
		<updated>2026-07-27T07:35:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «اسلام آمريكايي  علي كردي   اسلام آمريكايي: واژه‌اي كه امام خميني آن را در تقابل با اسلام ناب محمّد (ص) به كار مي‌بردند. اسلام آمريكايي ناظر بر قرائتي غير انقلابي و رفاه‌طلبانه از اسلام است كه در كشورهاي عربي و سران مرتجع آن حاكم است.  كاربرد واژ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اسلام آمريكايي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علي كردي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسلام آمريكايي: واژه‌اي كه امام خميني آن را در تقابل با اسلام ناب محمّد (ص) به كار مي‌بردند. اسلام آمريكايي ناظر بر قرائتي غير انقلابي و رفاه‌طلبانه از اسلام است كه در كشورهاي عربي و سران مرتجع آن حاكم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كاربرد واژه اسلام آمريكايي توسط امام خميني، در واقع نقد شديد و مخالفت با روحيات و ويژگي‌هايي است كه آمريكايي‌ها مايلند در ميان مسلمانان رسوخ كند. امام با برشمردن ويژگي‌هاي اسلام آمريكايي و اسلام ناب، اين دو رويكرد را كاملاً در مقابل هم قرار مي‌دهد. انتقال روحيات رفاه‌طلبانه در ميان مسلمانان قطعاً با رويكرد فرهنگي صورت مي‌گيرد. امام خميني در اين زمينه مي‌فرمايند: «جوان‌هاي ما بايد توجه داشته باشند به اين‌كه آمريكا با سرنيزه نمي‌آيد به ميدان شما، با قلم مي‌آيد به ميدان شما». (صحيفه نور، ج 10، ص 153)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال 1364 طي ملاقاتي كه امام با مسؤولين قوه قضاييه و وزارت خارجه داشتند به تأسيس بانك اسلامي توسط آمريكايي‌ها اشاره نمودند (صحيفه نور، ج 19، ص 195) و از آن زمان به طور جدي‌تر موضوع اسلام آمريكايي را بيان فرمودند. شاخصه اصلي اسلام آمريكايي در ديدگاه امام خميني، تحجر و مقدس‌نمايي در حوزه‌هاي علميه است كه آن را بسيار خطرناك معرفي مي‌كند. در بياني شيوا، طلاب جوان را از خطر مقدس‌مآبان و متحجرين پرهيز دادند: «اينها مروج اسلام آمريكايي‌اند و دشمن رسول‌الله. آيا در مقابل اين افعي‌ها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود». (همان)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اعتقاد امام خميني شاخص‌هاي اسلام آمريكايي عبارتند از: رفاه و تجمل (صحيفه نور، ج 21، ص 30)، اسلام التقاطي (همان، ص 74) اسلام پول و زور (همان، ج 20، ص 231)، اسلام سلطنتي (همان، ج 21، ص 30)، اسلام مقدس‌نماهاي متحجر (همان، ص 8)، اسلام راحت‌طلبان (همان، ج 20، ص 194) اسلام فرصت‌طلبان (همان)، اسلام فريب و سازش (همان، ج 20، ص 231)، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه‌داران بر مظلومين و پا برهنه‌ها (همان)، اسلام سرمايه‌داران خدانشناس (همان، ج 21، ص 8)، اسلام شاهنشاهي و ملوكي (همان، ج 18، ص 42).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين ويژگي‌ها كاملاً مغاير با ويژگي‌هاي اسلام اصيل، انقلابي و حامي محرومين و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح اسلام ناب و اسلام آمريكايي با انتخابات مجلس سوم شوراي اسلامي همزمان شد. گروهي از اعضاي شوراي مركزي جامعه روحانيت نسبت به عملكرد جامعه انتقادهايي داشتند (خاطرات ناطق نوري، ج 2، ص 109)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه معترض، زمزمه انشعاب سر دادند و با كسب موافقت امام خميني اين انشعاب تحت عنوان «مجمع روحانيون مبارز» اتفاق افتاد. در آستانه انتخابات مجلس سوم، مجمع روحانيون به گونه‌اي دست به تبليغات زدند كه افكار عمومي جامعه تصور كرد جامعه روحانيت مبارز مصداق اسلام آمريكايي هستند. در نتيجه انتخابات با پيروزي مجمع روحانيون رقم خورد. آيت‌الله مهدوي‌كني دبيركل جامعه روحانيت به محضر امام رسيد و نسبت به اين قضيه اعتراض كرد. (آرشيو مركز اسناد، خاطرات مهدوي‌كني، شماره بازيابي 11477). حتي گروهي از طلاب قصد داشتند از جامعه مدرسين كه به زعم آنها نيز مصداق اسلام آمريكايي بود، جدا شوند كه امام شديداً با اين سوءتفاهم برخورد كرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در پيامي فرمودند: «همچنين كساني ديگر كه بدون استثناء به هر چه روحاني و عالم است حمله مي‌كنند و اسلام آنها را اسلام آمريكايي معرفي مي‌كنند، راهي بس خطرناك را مي‌پويند». (پيام استقامت، ص 15)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حالي‌ كه طرح اسلام آمريكايي از سوي امام، توجه به مصاديقي چون اسلام عربستان سعودي است و هر تفكر ديگري كه گفتماني مشابه با آن دارد. قطعاً هر قرائتي از اسلام كه همسو با منافع آمريكايي‌ها و فرهنگ منحط غرب باشد، بدون هر گونه چارچوب مرزي، اسلام آمريكايي است. اسلام آمريكايي فقط نامي از اسلام دارد كه ويژگي‌هاي آن كاملاً مغاير با اسلام اصيل و ناب محمّدي (ص) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- خاطرات ناطق نوري، به كوشش مرتضي ميردار، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، جلد دوم، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، خاطرات آيت‌الله مهدوي‌كني، شماره بازيابي 11477&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1367&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- صحيفه امام، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1361، مجلدات 18، 15، 10، 19، 20 و 21&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14102</id>
		<title>استکبار، مستکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14102"/>
		<updated>2026-07-27T07:34:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «استكبار، مستكبر  سيروس خندان   استكبار: در مقابل استضعاف به معني بزرگ شمردن خود بر ديگران و خود را بزرگ‌مرتبه ديدن گرچه في‌الواقع بزرگ‌منش نباشد. استكبر استكباراً يعني طلب بزرگي و مجاهده نمودن در به دست آوردن آن است كه اگر از راه پسنديده و صو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استكبار، مستكبر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استكبار: در مقابل استضعاف به معني بزرگ شمردن خود بر ديگران و خود را بزرگ‌مرتبه ديدن گرچه في‌الواقع بزرگ‌منش نباشد. استكبر استكباراً يعني طلب بزرگي و مجاهده نمودن در به دست آوردن آن است كه اگر از راه پسنديده و صواب باشد خوب والا قبيح و مذموم است. بدترين انواع آن سرپيچي از فرمانِ خداي تعالي و رسول اوست (قريب، ج 2، 343) مستكبر، كسي است كه مبتلا به استكبار است. و اسم فاعل از مصدر استكبار است. مستكبر مي‌خواهد به بزرگي دست يابد و آن را به رخ ديگران بكشد. (علامه طباطبايي، ج 12، 234) استكبار از ديدگاه قرآن خصلتي است كه در هر فرد و جامعه‌اي بروز كند، آن را علي‌رغم شايستگي‌ها و ارزش‌هاي والايي كه دارد به ضد خداوند و دشمن خلق و ارزشِ منفي تبديل مي‌كند. استكبار هيچ‌گاه موضع حق ندارد و همواره از هواهاي نفساني و خواسته‌هاي شيطاني سرچشمه مي‌گيرد. (عميد زنجاني، 72) استكبار در دو حوزه‌ي فردي و اجتماعي قابل تقسيم است همان‌طور كه مستكبران نيز در دو حوزه مختلف قابل تفكيك‌اند. مي‌توان استكبار فردي را مقدمه‌اي براي استكبار اجتماعي دانست. به اين صورت كه شخص مستكبر ممكن است قوانين نظام اجتماعي را نپذيرد. استكبار فردي بيشتر در حوزه‌ي اخلاق مطرح مي‌شود كه ريشه در پيروي از شهوات و هواهاي نفساني دارد. مستكبر در اين حوزه خود را در مقايسه با ديگران افضل مي‌شمارد. اولين مستكبر اين حوزه شيطان است كه با وجود عبادت‌هاي طولاني از پيروي امر خدا مبني بر سجده بر انسان خودداري كرد و فضل‌فروشي كرد كه جنسِ من از آتش و جنس انسان از خاك است و آتش بر خاك افضل است. امّا استكبار اجتماعي كه در سطح جامعه و بين‌الملل مطرح مي‌شود و غالباً مفهومي سياسي دارد تا اخلاقِ محض، استكباري در سطح كلان است نه فرد. به اين صورت كه يك كشور خود را بر ساير كشورها ترجيح دهد و به غارت اموال كشورهاي ديگر بپردازد و بقيه كشورها را در خدمت و اسير خود پندارد، كه در طول تاريخ به صورت‌هاي مختلف بر اساس شرايط زماني و مكاني به اشكال مختلف در عملكرد حكومت‌هاي مستبد و انسان‌هاي مستبد ظهور نموده است. در عهد باستان به صورت پرستش الهه‌ها و خدايان، در دوران فئودالي به صورت مالكيت بر سرزمين‌ها و در عصر جديد يعني عصر سرمايه‌داري به شكل تسلط بر شريان‌هاي اقتصادي دنيا تلاش در جهت كسب سرمايه در آن سوي مرزها نمودار شده است. (مهدوي، 189- 188) مشكلي كه جهانِ امروز را تهديد مي‌كند استكبار اجتماعي و سياسي است كه خود ناشي از روي‌گرداني بشر جديد از تعاليم شرايع آسماني و تبعيت از شهوانيات و لذايذ نفساني است. واژه‌ي امپرياليسم يا استعمار مي‌تواند معادلي براي استكبار سياسي و اجتماعي باشد همان‌طور كه سوسياليسم در روزگار خود مبتلا به اين استكبار شد و ليبراليسم و كاپيتاليسم در روزگار معاصر به بهانه‌ي آزادي و انتخاب رأي و دموكراسي و... بشر جديد را زير چرخ‌هاي خود لِه كرده و ضعيف نگه داشته است، زمزمه‌هاي جهاني شدن نيز دارد به سمت و سويِ استكباري كه همان جهاني‌سازي و ساختن جهان به دست يك گروه و يك كشور خاص و نظارت آن كشور بر تمام كشورها و بلكه كره‌ي خاكي است، پيش مي‌رود و طبيعي است كه اگر منظور از جهاني شدن جهاني‌سازي ليبراليسم يا جهاني شدن سرمايه‌داري باشد، كشورهاي زيادي هستند كه در اين چرخه، روز به روز گرفتار استضعاف بيشتري مي‌شوند. تقسيماتي نظير كشورهاي شملا و جنوب يا كشورهاي با توسعه يا در حال توسعه و... ناشي از همين رويكرد است. مستكبران قرون اخير داراي چنين ويژگي‌هايي هستند: 1- منفعت‌طلبي: دو واه‌ي لذت و منفعت از كليد واژه‌هاي تمدن جديد كه مبناي آن انسان‌محوري (اومانيسم) است، مي‌باشند. مستكبران جديد نگاه مادي و ابزاري به بشر دارند. در واقع اومانيسم انسان ابزاري است نه انسان‌محوري. چراكه فقط به نيازهاي مادي و حيواني انسان مي‌پردازد و در راه كسب اين لذت‌ها از هر وسيله‌اي برايِ مطلوب استفاده مي‌كند. از ساحت روحاني و غير مادي بشر غافل است. 2- آقايي كردن بر جهان و گسترش سلطه‌ي روزافزون خود: مستكبران جديد در پي كشف سلطه جهاني و تصاحب ذخاير جهان و به دست گرفتن شريان‌هاي اقتصادي هستند تا بيشتر ذخيره كنند و بهشت زميني خود را رونق بيشتري بدهند. 3- تضعيف مستضعفان: بر اساس اين ويژگي، هيچ مستكبري، مستكبر نشده مگر اين‌كه مستضعفي در كنار او بوده و به فرمايش امام خميني (ره) هيچ كاخي برافراشته نشده مگر اين‌كه كوخي ويران شده است. انگليس، مستكبر نشده مگر اين‌كه به استعمار دولت عثماني و خاورميانه پرداخته است. در روزگار فعلي نيز آمريكا علم استكبار را به دست گرفته است كه صهيونيسم يكي از پشتوانه‌هاي جدّي آن است. 4- اضطراب دروني: اين اضطراب ناشي از حمله‌ي احتمالي مستضعفان است، شخص مستكبر طمع دارد و گرسنگي‌اش سيري ناپذير است بر همين اساس در پي كسب منافع و منابع ديگران، يك لحظه آرام و قرار ندارد. 5- غارت ذخاير اقتصادي و فرهنگي مستضعفان: مستكبران هر چيزي را كه برايشان بهره‌ي مالي و مادي دارد در صددند كه از طرف مختلف از آن بهره‌برداري كنند. اغلب آثار مهم فرهنگي كشورهاي مستعمره و ضعيف در كشورهاي استعماري است كه از آن بهره‌برداري مادي مي‌شود، مانند موزه‌هاي انگليسي و آمريكا. 6- ايجاد اختلاف ميان كشورهاي مستضعف، سياستِ «فَرِّق تَسُدّ» تفرقه بينداز و حكومت كن يكي از نقشه‌هاي مهم استكبار است. مانند طرح اختلافات فعلي ميان شيعه و سني كه از سياست‌هاي استكبار جديد براي ادامه‌ي سلطه‌ي خود بر كشورهاي مسلمان و مشغول داشتن آنها به اختلافات داخلي است. 7- ترويج فساد و فحشا: يكي ديگر از حربه‌هاي استعمار براي سست كردن مقاومت كشورهاي ضعيف رواج فساد و فشحاست. چنانچه فرانسه الجزاير را با اين روش غافلگير كرد يا اين‌كه مسلمانان در جنگ‌هاي صليبي، اسير اين حربه‌ي دشمن شدند. براي مبارزه با سيطره‌ي استكبار، مستضعفان دو راه در پيش دارند: 1- حمله نظامي مستقيم و رو در رو: چنانچه حزب‌الله لبنان با روش مقاومت، در برابر زياده‌خواهي‌هاي دشمن متجاوز ايستاد. اين مقاومت مي‌تواند به صورت ديگري نيز جلوه كند. مانند اين‌كه كشورهاي مسلمان با همديگر هم‌پيمان شوند كه نفتِ خود را به مدت 1 ماه يا بيشتر يا كمتر بر كشورهاي استعماري ببندند تا جلوي زياده‌خواهي‌هاي دشمن را بگيرند و خوي استكباري او را نرم كنند. در عرصه‌ي فرهنگي نيز مي‌توانند روحيه‌ي استكبارستيزي را از طرف مختلف (كتاب، تأليفات، رسانه‌ها، روزنامه‌ها، خبرگزاري‌ها و...) به پيكره‌ي جهان تزريق كنند. اين راه در درازمدت تأثيرات بيشتري خواهد داشت. در عرصه سياست، وحدت داخلي عنصر مهمي براي استكبارستيزي و جلوگيري از نفوذ دشمن تلقي مي‌شود. راه دوم مبارزه‌ي غير مستقيم است كه خود مي‌تواند به روش‌هاي مختلف صورت گيرد: 1- مبارزه فرهنگي كه بهترين راه براي مبارزه با فرهنگ استكباري است. يكي از مؤلفه‌هاي مهم مبارزه‌ي فرهنگي و مقابله با تهاجم فرهنگي، خودباوري و عزت نفس است. طرح شعار جدايي دين از سياست، تبليغات گوناگون عليه شعائر اسلامي و خشن جلوه دادن تعاليم اسلامي از نقشه‌هاي استكبار براي تحقير فرهنگ مسلمانان است. و راه‌حل آن دفاع منطقي و معقول همراه با تبليغات فراوان است، چنانچه امام خميني (ره) در اين عرصه، هنميه‌ي پوشالي استكبار را بر همگان آشكار ساخت. 2- مبارزه‌ي سياسي، ارتباط بيشتر كشورهاي مسلمان با يكديگر و با ديگر كشورهاي آزاده جهان كه حاضر نيستند ظلم را تحمل كنند و تشكيل حلقه استكبارستيزانه آنها مي‌تواند در دل دشمن رعب و وحشت ايجاد كند. آنچنان كه كشور آمريكا از پيوند جمهوري اسلامي با كشورهاي جنبش عدم تعهد، سخت در هراس است. 3- مبارزه اقتصادي: تشكيل بورس مشترك و واحد پولي مشترك و صندوق‌هاي پولي مشترك مي‌تواند علاوه بر افزايش ارز زمينه‌اي براي مقابله با استكبار فراهم كند. در عهد كنوني، انقلاب اسلامي ايران نقطه‌ي اوج استكبارستيزي تلقي مي‌شود كه توانسته در عرصه‌هاي مختلف منافع استكبار را به خطر اندازد. پيام ظلم‌ستيزي و مقابله با استكبارِ امام خميني (ره) مستضعفان جهان را بيدار كرده و آنها را به قيام عليه مستكبران دعوت كرده و به فرموده‌ي امام (ره) اين قيام استكبارستيزانه تا پيروزي كامل مستضعفان ادامه دارد و تا بانك لااِلهَ‌الاالله و محمّد رسول‌الله بر جهان طنين نيفكند و تا زماني كه مستكبرين وجود دارند، اين قيام و مبارزه ادامه دارد. (امام، صحيفه نور، ج 11، 266) و اين امري است كه وعده‌ي آن در قرآن داده شده است و زمين به وارثت مستضعفين خواهد رسيد. (قصص/ 5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن كريم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهج‌البلاغه (دشتي- شهيدي)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، جلد 2، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- زرشناس، شهريار، واژه‌نامه فرهنگي، سياسي، تهران، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 11، تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، جلد 1، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلام (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشي آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- رهبر، محمدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- [علامه] طباطبايي، الميزان، جلد 12، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، بي‌تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- طبرسي، مجمع‌البيان، جلد 6، ترجمه احمد    ؟    ، تهران، مؤسسه انتشاراتي فرهاني، چاپ اول، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه‌هاي فقهي- سياسي امام خميني، تهران، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن (جلد دوم)، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآت و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، بنياد مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- استكبار و استضعاف از منظر امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ اول، 1381&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14101</id>
		<title>استقلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14101"/>
		<updated>2026-07-27T07:33:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «استقلال  عبداله علي‌آبادي   استقلال به معني در دست گرفتن كاري بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياري و آزادي عمل يك كشور در امور سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي بدون اعمال نفوذ خارجيان مي‌باشد. (معين، جلد 1، ص 257) استقلال صفت ملت يا دولتي است كه از...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استقلال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبداله علي‌آبادي&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقلال به معني در دست گرفتن كاري بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياري و آزادي عمل يك كشور در امور سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي بدون اعمال نفوذ خارجيان مي‌باشد. (معين، جلد 1، ص 257) استقلال صفت ملت يا دولتي است كه از حاكميت ملي برخوردار باشد. نقطه مقابل آن تبعيت، دست‌نشاندگي تحت‌الحمايگي و مستعمره بودن است و به نظام سياسي و اقتصادي اطلاق مي‌شود كه به موجب آن دولتي به تبعيت و اطاعت سياسي از دولت ديگري در مي‌آيد. به طوري كه دولت تابع در داخل قلمرو خود و در جامعه بين‌المللي نمي‌تواند از حق حاكميت استفاده كند و سياستي را كه مي‌خواهد در پيش بگيرد. (فارسي، ص 85)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كشورهاي بزرگ و قدرتمند همواره در تلاش براي تسلط بر منابع اقتصادي كشورهاي كوچكتر بودند و در اين راه، استقلال كشورهاي ضعيف در معرض خطر قرار داشته است. (دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامي، ص 50) تسلط كشورهاي قدرتمند بر كشورهاي ضعيف ريشه تاريخي دارد. از زمان ايجاد اولين امپراتوري در جهان آغاز شده و تا به امروز همچنان ادامه دارد. كشورهاي قدرتمند شيوه‌هاي عمل تسلط خود را به تناسب شرايط و اوضاع و احوال هر منطقه‌اي انتخاب مي‌كردند و همچنين در ادوار تاريخي نوع آن را تغيير مي‌دادند. (ملكوتي، صص 10- 9)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از جنگ جهاني دوم با تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر در سازمان ملل متحد كليه ملل داراي حق خودمختاري و استقلال شدند و به موجب آن كشورها وضع سياسي خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را آزادانه تعيين مي‌كردند. اين اقدامات به خصوص در جهت تشويق و تسريع اعطاي استقلال به سرزمين‌هاي تحت استعمار و تحت قيموميت قابل توجه بود. چراكه بسياري از ملل در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين تحت نفوذ و استيلاي چند قدرت خارجي از هيچ استقلالي برخوردار نبوده و عملاً تحت‌الحمايه آنها قرار گرفته بودند. (آقايي، صص 68 و 67)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقلال ايران ديرزماني بود كه همدوش با آزادي ذهن مردم ايران را همچون ملت‌هاي ديگر به خود مشغول كرده بودند. ايراني‌ها همواره در اين فكر بودند كه چرا با وجود منابع پرارزش اقتصادي و نيز فرهنگ پربار ايراني- اسلامي، براي اداره امور كشور بايد منتظر دستور كشورهاي ديگر باشند. اين سؤال زماني در ايران به يك پرسش بزرگ تبديل شد كه مردم، حضور مستشاران نظامي، سرمايه‌داران و سياستمداران خارجي را در مركز تصميم‌گيري داخلي، مشاهده مي‌كردند و مي‌ديدند كه كارگزاران حكومت در برابر آنها كم‌ترين اختياري را ندارند. (دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامي، ص 50) استقلال اولين شعار از سه شعار اصلي انقلاب اسلامي ايران بود. و مردم ايران با شعار استقلال مي‌خواستند اراده ملي خود را از نفوذ و دخالت ابرقدرت‌هاي خارجي رها و آزاد سازند تا بتوانند هم حيات طيبه خود را سامان بخشند و هم در صحنه بين‌المللي به مصلحت مسلمانان اقدام نمايند. دولت‌هايي كه نتوانند از قدرت توليدي لازم يا قدرت دفاعي كافي برخوردار شوند، از اراده سياسي ملي كامل هم برخوردار نخواهند بود. اراده‌ي آنها تحت تأثير نيازهاي حياتي به تبعيت از دولت‌هاي خارجي در خواهد آمد. از اين رو براي هر دولتي شرط لازم استقلال يا آزادي سياسي در صحنه بين‌المللي و امور داخلي رسيدن به خودكفايي نسبي و قدرت توليد و دفاع كافي است. (فارسي، ص 84) امام خميني (ره) در وصف دولت شاهنشاهي ايران فرمودند: «يك مملكتي كه استقلال ندارد و وابسته به غير است نمي‌شود كه يك مملكت متمدن ...» (امام خميني، ج 2 صحيفه نور، ص 407)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با وجود همه وابستگي‌هايي كه سلسله‌هاي معاصر در ايران از جمله پهلوي به قدرت‌هاي خارجي داشتند و آنها را در استفاده از منابع داخلي شريك مي‌كردند، امّا مردم ايران هرگز اجازه دست‌اندازي به استقلال ايران را به هيچ قدرتي ندادند و همواره از آن چون جان خويش محافظت كردند. (دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامي، ص 50) گرچه قيام‌هايي همچون قيام ميرزا كوچك‌خان جنگلي، شيخ محمّد خياباني، رئيسعلي دلواري، 15 خرداد 42 به رهبري امام خميني (ره) در ظاهر به شكست انجاميد، امّا همه اينها مقدمه‌اي بود تا اين‌كه مردم ايران در 22 بهمن 1357 ه‍. ش با شعار استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي و همچنين نه شرقي و نه غربي جمهوري اسلامي نظام وابسته‌ي شاهنشاهي را بر انداخته و جمهوري اسلامي را به وجود آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، استقلال به همراه آزادي و وحدت و تماميت ارضي كشور، از اصول تفكيك‌ناپذير ايران قلمداد شد و بر اساس آن دولت و ملت موظف به حفظ آن شدند. بر اساس اصل نهم قانون اساسي، هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند. (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ص 25)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منابع&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- محمّد معين، فرهنگ معين، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلال‌الدين فارسي، فرهنگ واژه‌هاي انقلاب اسلامي، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامي، سوره مهر، وابسته به حوزه هنري دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ج اول، تهران 1383&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- محمّد‌حسين ملكوتي، استعمار و امپرياليسم، ج اول، انتشارات ملكوتي، بي‌تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بهمن آقايي، فرهنگ حقوق بشر، انتشارات كتابخانه دانش، چاپ اول، 1376&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب 1368، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ سوم، 1373&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- امام خميني (ره)، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ج 2، چاپ اول، 1372&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14100</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14100"/>
		<updated>2026-07-27T07:32:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: صفحه‌ای تازه حاوی «استضعاف: يعني، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آنها از طرف استكبار. واژه‌ي استضعاف واژه‌اي سهل ممتنع و داراي معاني متعددي است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمي و آدميان از راه سلب حقوق مدني يا سياسي آنها. ضرورتي ندارد كه مستضعف از مردم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف: يعني، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آنها از طرف استكبار. واژه‌ي استضعاف واژه‌اي سهل ممتنع و داراي معاني متعددي است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمي و آدميان از راه سلب حقوق مدني يا سياسي آنها. ضرورتي ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسي مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند (لنگرودي، ج 1، 334) استضعاف يك معني ايجابي و پسنديده نيز دارد كه داراي ارزش اجتماعي است و آن قانون‌پذيري و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسي جامعه و حاكميت قانون اساسي مبتني بر چنين استضعافي در افراد جامعه است (مهدوي، 23) مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌هاي ديگران ضعيف شده است و فرقي نمي‌كند كه اين استضعاف فكري و فرهنگي باشد يا اجتماعي سياسي. فرد مستضعف، به خوديِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسي است كه ناتوان است ولي مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است. (قريب، ج 1، 673) در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ي مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطي نيز هر مخالفتي با فكر و رأي كشيشان به شدت سركوب مي‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ي ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داري غرب مدرن كه متكي بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌اي كه به جايِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكي از شعارهاي مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادي مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاري نظير انسانِ تك‌ساحتي هربرت ماركوزي و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكري و سياسي را رد مي‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت مي‌كند (نساء/ 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدايِ يگانه را به عنوان يكي از اصول بنيادين خود، معرفي مي‌كند. منطق اسلام نفي ظلم و نفي سلطه‌پذيري است (لايَظْلِمون و لايُظلمون) بقره/ 279، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكي از نشانه‌هاي محكم الهي، آمده است گرچه پيروزي ظاهري را آن اقليت محدود به دست نياورند ولي پيروزي نهايي بنا بر وعده‌هاي الهي از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است. (قصص/ 5، نور/ 55، بقره، 249)، علامه طباطبايي ذيل آيه‌ي 97 نساء روايتي از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود: مستضعفين (در اين آيه) كساني هستند كه روزه مي‌گيرند، نماز مي‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ مي‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند) (علامه طباطبايي، ج 9، ص 93) در ايران و در يكصد ساله‌ي اخير، زمزمه‌هاي استكبارستيزي و مبارزه با استبداد و رهايي از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفي مانند سيد جمال، علامه نائيني، آخوند خراساني از طيف مشروطه‌خواه و شيخ فضل‌الله نوري از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن شيخ شهيد فضل‌الله نوري، زمينه‌ي استبداد رضاخاني با پشتوانه‌ي استعمار انگليس فراهم شد. در عهد رضاخان اقشار مختلفي از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز رضاخان با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقي بافقي در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباري، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهاني در سال 1306 ش عليه رضاخان و سياست‌هاي استبدادي‌اش شد. (نجفي، 164) پس از فرار رضاشاه در سال 1320 ش فرزندش محمّدرضا به پادشاهي رسيد، در دوران محمّدرضا گرچه فضا اندكي باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگوني دولت ملي- مردمي در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحاني امام در تاريخ 17/10/56 در روزنامه اطلاعات طي مقاله‌اي كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ي مدرسه‌ي فيضيه و حادثه‌ي خونين 17 شهريور از لكه‌هاي ننگين تاريخ عهد پهلوي دوم مي‌باشد، در چنين فضاي پيچيده و پر اختناقي خورشيد انقلاب اسلامي دميد و مردم مظلوم ايران پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختي با پيروي از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌هاي زيادي در ديار غربت به سر مي‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزي رسيدند. انقلاب اسلامي، استكبار پهلوي، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها مي‌پرداختند. در واقع انقلاب اسلامي زمينه‌اي براي مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. انقلاب اسلامي هنميه‌ي پوشالي غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌اي براي فروپاشي استكبار شرق شد. پس از فروپاشي شوروي، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهاي ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهاي آفريقايي و اخيراً به عراق و افغانستان ناشي از همين خوي استبدادي است. امام خميني (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامي را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتني بر اين بود كه انقلاب اسلامي، انقلابي ايدئولوژيك و عقيده‌اي است كه فرامرزي است و به جغرافياي خاصي منحصر نمي‌شود. چراكه رسالتِ انقلاب اسلامي طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ي خاكي است. يكي از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جواناني مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعني حزب‌الله لبنان است، سپاهي كوچك كه در نبرد 33 روزه علي‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ي دشمن صهيونيستي، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزي حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستي، تحقق يكي از وعده‌هاي الهي است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهي را به كمك آنها بفرستد و اين وعده الهي است كه (كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهي كم به اذن خدا بر گروه كثيري پيروز شوند. در عصر جمهوري اسلامي، تحريم‌هاي اقتصادي متوالي از طرف آمريكا، يكي از مظاهر استضعاف مي‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام جمهوري اسلامي توانسته روي پاي خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالي از مستضعفين مالي و اقتصادي نهادهاي مختلفي مانند كميته امداد امام خميني (ره) بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستي تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسي الهي امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولي‌نعمتان ياد مي‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان براي مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختي‌ها صبر كنند و در مقابل آنها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهي عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها مي‌فرستد. همچنين بايد سعي كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ي خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌اي در مقابل ظلم و زورگويي ساكت ننشينند و جلوي زياده‌خواهي‌هاي مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن مجيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A2%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=14053</id>
		<title>آب چین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A2%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D9%86&amp;diff=14053"/>
		<updated>2026-03-30T17:21:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آب چیننده یا قطیفه (به [[عربی]]) در لغت به پارچه یا جامه‌ای اطلاق می‌شده است که پس از غسل دادن مرده، او را به‌وسیله آن خشک می‌کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;جمال‌الدین انجو، حسین‌بن حسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ جهانگیری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 1. ذیل &amp;quot;آب‌چین&amp;quot;.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در عُرفِ کاتبان متأخر به‌گونه‌ای از [[کاغذ]] گفته می‌شده که سیاهی و مرکّب نوشته تر و آبگین را توسط آن خشک می‌کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;دهخدا، علی‌اکبر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;لغت‌نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ذیل &amp;quot;آبچین&amp;quot;.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این نوع [[کاغذ]] که &amp;quot;مداد پاک‌کن&amp;quot; و &amp;quot;[[کاغذ]] آب خشک‌کن&amp;quot; نیز نامیده شده&amp;lt;ref&amp;gt;شاد، محمد پادشاه‌بن غلام محیی‌الدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ جامع فارسی [آنندراج]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ذیل &amp;quot;مدادپاک‌کن&amp;quot; و &amp;quot;کاغذ&amp;quot;.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ذیل &amp;quot;کاغذ&amp;quot;.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به‌لحاظ آنکه الیاف آن از بافتی فشرده برخوردار نیست، با سرعت، آب مرکّب مانده بر حروف و نوشته‌ها را به خود می‌کشد. به همین سبب آن را جاذب و هم [[کاغذ]] نشاف خوانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، نجیب. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب‌آرایی در تمدن اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، [https://www.islamic-rf.ir/ بنیاد پژوهش‌های اسلامی]، 1372، ص604، 757.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته کاربرد صورت‌های مفرد و ترکیبی این واژه، در حوزه کتابت و نسخه‌نویسی، پیشینه‌ای دیرینه ندارد و ظاهراً از سده 10 ق. به بعد که گونه‌های [[کاغذ]] فرنگی به مشرق‌زمین راه و رواج یافته است. با کاغذ مورد بحث آشنا شده‌اند. پیش از آن، کاتبان، نوشته‌ها را در معرض هوا می‌گذاشته و خشک می‌کرده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، نجیب. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب‌آرایی در تمدن اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، [https://www.islamic-rf.ir/ بنیاد پژوهش‌های اسلامی]، 1372، ص757.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا بر نوشته آبگین و تر، خاک نرم و ماسه می‌ریخته و آب مرکّب و سیاهی را می‌گرفته و به این عمل &amp;quot;خاک‌پاشی&amp;quot; می‌گفته‌اند. معزالدین استرآبادی در کشکول خویش این عمل کاتبان را از زمره آداب کتابت برشمرده و، به‌استناد حدیث نبوی: &amp;quot;اذا کتب احدکم فلیتربه فانّ التراب مبارک&amp;quot;، آن را مؤکد کرده است&amp;lt;ref&amp;gt;مایل هروی، نجیب. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کتاب‌آرایی در تمدن اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، [https://www.islamic-rf.ir/ بنیاد پژوهش‌های اسلامی]، 1372، ص631.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عملِ خاک‌پاشی بر نوشته‌های تر، کاتبان از ماسه قرمز یا خاک استفاده می‌کرده‌اند و به این مناسبت، ظرفی مانند دوات چوبی یا فلزی با سوراخ‌هایی بسیار کوچک و تَنگ داشته‌اند که خاک نرم یا ماسه را در آن می‌کرده و بر نوشته می‌پاشیده‌اند. این ظرف را کاتبان عربی‌زبان مِرمَلَه و مِترَبَه می‌خوانده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;قَلقَشَندی، احمدبن علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صبح‌الاعشی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. قاهره: دارالکتب السلطانیه، 1963 م. = 1383 ق. = 1342، ج 2، ص 478-479.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[کاغذ]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
آب چین(1381). دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی ایران. جلد اول، تهران: [https://www.nlai.ir/publishers انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
نجیب مایل‌هروی&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:ارتباطات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84&amp;diff=14052</id>
		<title>از غزنویان تا مغول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84&amp;diff=14052"/>
		<updated>2026-03-05T09:52:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: /* منبع اصلی */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پادشاهان [[تاریخ قبل از اسلام|پیش از اسلام ایران]] به شدت مراقب مرزهای شمال شرقی کشور بودند و از دورترین اعصار تا پایان عمر دولت اشکانی، از این سرحدات که جزو بخش‌های آسیب‌پذیر ایران بودند به سختی و شدت محافظت می‌کردند؛ تا آنجاکه شمار معتنابهی از شاهان و پهلوانان نیز در جنگ‌های با زرد پوستان مهاجم جان باختند. آخرین حکومت [[تاریخ قبل از اسلام|ایران پیش از اسلام]]، یعنی، ساسانیان، نیز در طول دوران فرمانروایی خود با تمام قوا در مقابل حمله‌های ترکها ایستادگی، کردند و مانع ورود نیروهای نژاد زرد به مرزهای قلمرو خود شدند. اما با ورود [[اسلام]] به [[کشور ایران|ایران]]، و سپس گسترش آن تا ماوراءالنهر و حدود چین، ترک‌ها نیز عمدتاً به وسیله ایرانیان به [[اسلام]] گرویدند و با حضور در جامعه مسلمانان، جواز ورود به مرزهای داخل [[کشور ایران|ایران]] نیز به آنها داده‌شد. این امر در دوران حکومت [[سامانیان|سامانی]] شدت یافت، زیرا امرای این سلسله با خاندان‌های متنفذ و کهن زمین‌دار ایرانی (دهقانان) درگیری داشتند و برای تضعیف دهقانان به عنصر ترک متوسل شدند، بویژه که توانایی نظامی ترک‌ها بسیار چشم‌گیر بود. امرای سامانی غلامان ترک را می‌خریدند و آنها را برای مقاصد نظامی و فرماندهی، تربیت می‌کردند. اما بسیاری از این غلام‌ها به مقامات بالای نظامی می‌رسیدند. از جمله اینان شخصی بود به نام «آلپتکین»که در ۳۴۹ ق از سوی عبدالملک‌بن نوح سامانی به سپهسالاری خراسان برگزیده‌شد. پس از مرگ عبدالملک در ۳۵۰ ق آلپتکین پسر وی نصر را به امارت برگزید، اما با مخالفت بزرگان خاندان سامانی و رؤسای لشکر مواجه شد. پس به ناچار به غزنین رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال ۳۵۲ درگذشت. پس از آن پسرش اسحاق جانشین وی شد که او هم در سال ۳۵۵ ق ذرگذشت. هسته نخستین قدرتی که به تشکیل سلسله غزنوی‌انجامید، بدین‌گونه شکل‌گرفت و کمی بعد بالندگی، پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[غزنویان 2|غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ق)]] ===&lt;br /&gt;
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله [[غزنویان]] است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، ص ۳۷۱ تا ۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، ص98-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچک‌تر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلف‌بن احمد سیستانی درگیر شد و برای‌گرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور می‌کرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمین‌الدوله» داد و او را به جای [[سامانیان]] والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان می‌شد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سال‌های ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخش‌های شمالی وسعتی، عظیم بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;اشپولر، برتولد.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه جواد فلاطوری، ج ۱، چ ۲، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، صص ۲۰۴ - ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بارتولد، ولادیمیر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ترکستان‌نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه کریم کشاورز، چ ۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶،  ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۰ -۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگ‌های او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» داده‌بود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگ‌ترین این لشکرکشی‌ها به ولایت گجرات و شبه‌جزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار می‌رفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کرده‌اند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب ده‌هزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتن‌کثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانه‌ها همراه بود، شهرهای قزوین و ساوه و آوه و زنجان و ابهر راگرفت. سپس [[اصفهان]] و [[همدان]] به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا،ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی (ملک‌الشعرا)، (مصحح). &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمل‌التواریخ و القصص&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۳۸۷، ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵،  صص ۲۶۸ -۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمدبن محمود (از ربیع‌الآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیف‌النفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او راگرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران،کرمان، ری و همدان لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از [[سلجوقیان]] شکست خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[سلجوقیان]]» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین [[اسلام]] گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجوم‌های مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت [[غزنویان]] در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمرده‌اند. چه، سلجوقیان به‌زودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. این‌گروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنان‌گرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت [[غزنویان]] از ماوراءالنهرِ و بخش‌های شرقی [[کشور ایران|ایران]] برافتاد و به‌زودی تمام این مناطق تحت امر دولت [[سلجوقیان|سلجوقی]] درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل می‌ورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق):او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات [[غزنویان]] در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از سلجوقی‌ها به جنگ آنها رفت ولی از الب‌ارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص385-393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوندی، محمدبن علی‌بن سلیمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راحةالصدور و آیةالسرور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۹۶، ۸۶، ۹۹ ،۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعودبن مودود و علی‌بن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علی‌بن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرف‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارسلان‌شاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرام‌شاه‌بن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق):او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله [[غزنویان|غزنوی]] در [[کشور ایران|ایران]] و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسروشاه بن بهرام‌شاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسروملک‌بن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه [[غزنویان|غزنوی]] است و به دست یاران شهاب‌الدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و در همین سال کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[غوریان|غوریان ( 543-612)]] ===&lt;br /&gt;
غور ناحیه کوهستانی بالنسبه وسیعی مابین دو ولایت هرات و غزَنه بوده‌است. سرحد شمالی ولایت کوهستانی غور و غرجستان، ابتدای جلگه ماوراءالنهر، و دره شعب جنوبی آمو دریاست، که در قدیم بخش‌های شمالی آن را طخارستان می‌نامیدند. بزرگ‌ترین و مشهورترین آبادی‌های ناحیه غور، شهر فیروزکوه بود که پایتخت اصلی غوریان محسوب می‌شد. اما این طایفه بعدها با گسترش متصرفات خود، بامیان و بعد هرات و سپس غزنه را به پایتختی برگزیدند&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن سوری از رؤسای غوری، متعرض متصرفات [[غزنویان]] می‌شد. سلطان محمود در سال ۴۰۱ ق بر او تاخت و اسیرش کرد و حکومت غور را به پسر او سپرد. غوریان از این تاریخ تحت تبعیت [[غزنویان]] درآمدند، اما در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را داشتند. در دوره بهرام‌شاه غزنوی، که ضعف سلاطین غزنه آشکار شده‌بود و قدرت [[سلجوقیان]] هر روز فزونی می‌گرفت، غوریان به اطاعت سلطان سنجر سلجوقی درآمدند. مؤسس حقیقی سلسله غوریه، سیف‌الدین سوری پسر ملک عزالدین حسین است، و حکمرانان این سلسله عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیف‌الدین سوری (۵۴۴ - ۵۴۳ ق): وی در سال ۵۴۳ ق به غزنه حمله کرد، زیرا بهرام‌شاه غزنوی، برادر سیف‌الدین را، که به وی پناه برده بود، مسموم ساخته بود. او بهرام‌شاه را منهزم ساخت اما سال بعد بهرام‌شاه سیف‌الدین را دستگیر کرد و به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدین حسین جهان‌سوز (۵۵۶ -۵۴۴ ق):وی به قصد انتقام برادر خود سیف‌الدین چندین بار با بهرام‌شاه جنگید و او را به سوی هند منهزم ساخت. او پس از دستیابی به غزنین، از شدت غضب، مدت هفت شبانه روز آن شهر را سوزانید، آثار و عمارات غزنویان را با خاک یکسان ساخت و به همین دلیل به «جهان‌سوز» ملقب شد. سپس بلخ را از [[سلجوقیان]] گرفت. اما در سال ۵۴۷ ق از سلطان سنجر شکست خورد و سرانجام در ۵۵۶ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;بارتولد، ولادیمیر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ترکستان‌نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه کریم کشاورز، ج۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶،  صص ۷۰۹، ۷۱۰، ۷۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۶۰۲.۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۹۴،۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین حسین (۵۵۸ -۵۵۶ ق): وی پس از مرگ پدرش جهان‌سوز جانشین او شد. با دعات اسماعیلی که پدرش را به مذهب اسماعیلی فراخوانده بودند در افتاد و آنان راکشت و فرمان قتل اسماعیلیان را در قلمرو خود صادر کرد. اما سرانجام در جنگ با ترکان غز از پای در آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمدبن سام (۵۹۹ - ۵۵۸ ق): وی پسر عم محمدبن علاءالدین بود. در ۵۶۹ ق غزنین را از ترکمانان غز، که بر خراسان مستولی شده‌بودند،گرفت و مرزهای دولت غوریه را از طرف مغرب و جنوب غربی گسترش داد. در همان اوان، سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] در خراسان و ماوراءالنهر و خراسان به جای سلسله [[سلجوقیان|سلجوقی]] روی کار آمده و دولت قدرتمندی تشکیل داده‌بودند. سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی قدرت زیادی یافته‌بود، و برادر او جلال‌الدین محمود سلطان‌شاه متعرض بلاد غوریه شد. اما از غیاث‌الدین غوری شکست خورد. سرانجام در ۵۹۷ ق سلطان‌محمد خوارزمشاه غوریان را مغلوب نمود. محمد در ۵۹۹ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین محمدبن سام (ملک شهاب‌الدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گسترده‌ای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عده‌ای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاج‌الدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از  علاءالدین محمدبن شجاع‌الدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت. غوریان دراصل خاندانی ایرانی‌اند و به آداب و رسوم ایرانی نیز توجهی تمام نشان می‌دادند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه سلجوقی دماوند.jpg|بندانگشتی|آرامگاه سلجوقی دماوند ، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.setavin.com/3399-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%A8%D9%84%DB%8C-Tomb-and-Tower-of-Sheikh-Shebeli--%D8%8C-%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[سلجوقیان|سلجوقیان (۵۹۰ - ۴۲۹ ق)]] ===&lt;br /&gt;
چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن غزنویان سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد غزنویان همه مخالفان خود به خصوص سلسله‌های ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در [[نیشابور]] بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت [[غزنویان]] از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروان‌بن فلک‌المعالی منوچهر گرفت و سلسله «[[آل زیار]]» را منقرض ساخت. سپس در ۴۳۴ ق خوارزم و ری را فتح نمود. در سال ۴۴۷ ق با اسیر کردن ملک رحیم، در بغداد سلسله «[[آل بویه]]» را برانداخت. در ۴۴۶ ق آذربایجان را از «روّادیان»،که منسوب به مهاجرین عرب بودندگرفت و در ۴۴۷ ق وارد بغداد شد. خلیفه‌القائم بالّله دختر خود را به عقد او درآورد و در بغداد خطبه به نام طغرل خوانده‌شد. در سال ۴۵۱ ق ارسلان بساسیری را، که رئیس لشکریان ترک بود و قائم خلیفه از پیش او در  بغداد گریخته‌بود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامت‌گزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب می‌آمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی (ملک‌الشعرا)، (مصحح). &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمل‌التواریخ و القصص&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۴۰۸ - ۴۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۴۸۷ - ۴۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، محمدبن علی‌بن سلیمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راحةالصدور و آیةالسرور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص97-114.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص307-320.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلب‌ارسلان‌بن جغری (۴۶۵ -۴۵۵ ق): وی برادرزاده طغرل بود. او وزیرانی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک طوسی داشت و از خدمات آنها بهره‌ها می‌برد. وی پس از فتح ماوراءالنهر و خراسان، به عزم جهاد عازم روم شرقی شد، در ۴۵۶ ق ارمنستان و گرجستان را فتح کرد و در سال ۴۶۳ ق در شهر ملازگرد، رومانوس دیوجانس امپراتور روم را شکست داد. پس از این حادثه، رومیان دیگر نتوانستند در ارمنستان اعمال نفوذ نمایند. الب ارسلان در ۴۶۵ ق به دست یوسف خوارزمی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۲۴ - ۱۶ ۱؛ الکامل، ج ۱۶، صص ۳۵۸ - ۳۵۰، ج ۱۷، صص ۱۵ - ۳، ۳۸، ۴۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۵۷، ۶۵۸، ۶۶۰، ۶۷۱؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۴۹۰ - ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن آلب‌ارسلان (۴۸۵ - ۴۶۵ ق): وی در سال ۴۶۸ ق دمشق را تصرف کرد و در ۴۷۰ ق برادرش تتش را به شام فرستاد. تتش در ۴۷۲ ق با تصرف دمشق، سنلسله «سلاجقه شام» را تأسیس کرد. ملکشاه در ۴۷۰ ق حکومت قونیه و آق سرا از بلاد آسیای صغیر را به سلیمان پسر قتلمش‌بن اسرائیل پسر عم طغرل، واگذاشت و این سلیمان مؤسس حکومتی بزرگ است که به نام «سلاجقه روم» معروف است و مدیدی ادامه یافت. جالب آنکه سلاجقه روم از مشوقان بزرگ ادب و فرهنگ ایرانی بودند و با انتخاب نامهای کهن شاهنامه‌ای چون کی‌خسرو، کی‌قباد،کی‌کاووس به گسترش و رواج اندیشه‌ها و آداب ایرانی، علاقه خاصی نشان دادند. در ایام حکومت ملکشاه، که بی شک بزرگ‌ترین و موفق‌ترین سلاطین این سلسله است، حسن‌بن صباح، داعی اسماعیلی در ایران سربرافراشت و از اواخر سال ۴۷۳ ق به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلی نزاری پرداخت. حسن در ۴۸۳ ق بر قلعه الموت دست یافت و این قلعه مرکز اقامت و تبلیغات او شد. خواجه نظام‌الملک وزیر مشهور ملکشاه سلجوقی به دست یکی از فدائیان این داعی کشته‌شد. ملکشاه نیز در ۴۸۵ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۶۷ - ۱۳۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ۹ - ۴۰۸؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۵۵ - ۵۲، ۶۷، ۹۸، ۱۸۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۰ - ۴۹۰، جهت اطلاع کامل از تاریخ اسماعیلیان ایران، رجوع کنید به: سرگذشت حسن صباح و قلعة الموت، ناصر نجمی، ارغوان؛ تاریخ اسماعیلیان در ایران، استرویوالودمیلا ولادیمیرونا، ترجمه دکتر پروین منزوی، نشر اشاره؛ دیوان ناصر خسرو، ناصربن خسروبن حارث القبادیانی، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۷۵، (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت او را شبیه‌ترین حکومت‌ها به دولت ساسانی دانسته‌اند، چون به درایت و همت وزرای کاردان ایرانی از نظر نظم امور و اداره کشور از همان الگو پیروی می‌کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برکیارق (۴۹۸ - ۴۸۵ ق): وی پسر ارشد ملکشاه بود. در ۴۸۶ ق به بغداد رفت و خلیفه مقتدی او را «سلطان» خواند و به لقب «رکن‌الدین» ملقب ساخت. در سال ۴۸۷ ق در کردستان با عم خود تتش جنگید و از او شکست خورد. و برادرش محمد نیز در ۴۹۲ ق بر وی شورید و در زنجان او را منهزم ساخت. این دو برادر پنج بار با یکدیگر جنگیدند تا اینکه سرانجام در ۴۹۷ ق با یکدیگر صلح کردند و مملکت سلجوقی را بین خود تقسیم نمودند. برکیارق در ۴۹۸ ق وفات یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج ۱۷، صص ۱۹۶، ۱۹۷، ۲۰۵، ۲۰۹، ۲۲۱، ۲۶۱، ۳۰۸ - ۳۰۶، ۳۵۳، ۳۵۵؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷ - ۵۰۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۴۵، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمد (۵۱۱ - ۴۹۸ ق): سومین پسر ملکشاه و کوچک‌تر از برکیارق بود. گفتیم که دولت سلجوقی عملاً از زمان برکیارق تجزیه شده‌بود. برکیارق رسماً در بلاد جبال و اصفهان و عراق حکم می‌راند و سایر نواحی آن دولت، به ظاهر از او تبعیت داشتند. شام در دست تتش بود و بلاد روم تحت سلطه فرزندان سلیمان‌بن قتلمش قرار داشت. سلطان سنجر برادر برکیارق نیز، در ماوراءالنهر و ایران شرقی حکومت می‌کرد که پس از مرگ برکیارق به اطاعت محمد درآمد. در ایام سلطنت محمد، اسماعیلیه که مخالف ترکان و دیگر بیگانگان بودند، نفوذ و فعالیت زیادی داشتند؛ تا آنجا که احمدبن عبدالملک عطّاش یکی از رؤسای آنان، در شاهدز اصفهان مرکزی برای آن فرقه به وجود آورده‌بود. محمد در سال ۵۰۰ ق شاهدز را محاصره کرد و احمد عطاش و پسرش راکشت. در محرم ۵۰۳ ق نیز لشکری را برای فتح‌الموت فرستاد که نتیجه‌ای حاصل نکرد. محمد در ۵۱۱ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۶۶ - ۱۵۲؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۱۱. ۴۱۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷، ۵۰۳؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۷۰، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۴، ۲۹۸ - ۲۸۷، ۳۰۶، ۳۳۳، ۳۴۳؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱ - ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین احمد سنجر (۵۵۲ - ۵۱۱ ق): او بیش از همه حاکمان سلجوقی بر ایران فرمانروایی، کرده است و دوران حکومت وی به دو بخش تقسیم می‌شود: اول، دوره امارت بر خراسان و ماوراءالنهر از سال ۵۱۱ تا ۵۴۹ ق ،که در این مدت فتوحات زیادی نصیب وی شد. دوم، دوران سلطنت او بر کل ممالک سلجوقی از ۵۴۹ تا ۵۵۲ ق در این ایام دولت قراختایی در اراضی شمالی کوه‌های «تیان‌شان» و دره‌های «انهار ایلی» و «تاریم» مابین دو دریاچه «بلخاش» و «ایسی‌گول» توسط یلوتاشه (گورخان) تشکیل شد و بلاساغون را پایتخت خود کردند. از سوی دیگر یکی از امرای سلجوقی غلامی به نام انوشتکین غرجه داشت، امیر حبشی پسر انوشتکین را به نام قطب‌الدین محمد در سال ۴۹۰ ق از طرف برکیارق به حکومت خوارزم فرستاد، این شخص مؤسس سلسله خوارزمشاهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد خوارزمشاه تا زمان مرگ مطیع سنجر سلجوقی بود و پس از او پسرش علاءالدوله اتسز نیز به همان شیوه رفتار می‌کرد، اما چون مورد حسد امرای سنجر و بی‌مهری خود شاه قرارگرفت به خوارزم رفت و بر سنجر شورید. جنگ‌های متعددی میان آن دو روی داد که از جمله آنها جنگ «هزاراسب» در ۵۳۵ ق بود. سلطان سنجر در ۵۳۶ ق در محل «قطوان» در شش‌فرسخی سمرقند از گورخان قراختایی شکست خورد. به دنبال این واقعه در سال ۵۴۸ ق اسیر بدویان غز شد و این اسارت بیش از سه سال ادامه یافت. پس از آنکه از اسارت‌گریخت به مرو آمد اما در ۵۵۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر سلاطین این سلسله شهرت چندانی ندارند با اینکه عمر دولت آنان مدتی به طول انجامید اما هرگز اعتبار و عظمت عصر سلطان سنجر را به دست نیاوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمودبن محمد (۵۲۵ - ۵۱۱ ق): این پادشاه در ۵۱۲ ق با مسترشد خلیفه جنگید اما سرانجام بین آنها صلح برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داودبن محمد (تا جمادی الآخر ۵۲۶ ق): او مدت ۹ ماه حکومت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن محمد (۵۲۹ - ۵۲۶ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن محمود (تاذی‌قعده‌ی ۵۴۷ ق): او به مدت ۴ ماه حکومت  کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن محمود (۵۴۴ -۵۴۷ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان‌شاه‌بن سلطان محمد (۵۵۶ - ۵۵۴ ق).ارسلان‌شاه‌بن طغرل (۵۷۱ - ۵۵۶ ق).مسعودبن محمد (۵۴۷ - ۵۲۹ ق): که خلیفه مسترشد در ۵۲۹ ق در جنگ با وی اسیر و سپس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن ارسلان‌شاه (۵۹۰ - ۵۷۱ ق):که در جنگ با تکش خوارزمشاه و قتلغ اینانج پسر محمد جهان پهلوان حاکم اصفهان، در ۵۹۰ ق به قتل رسید و با مرگ او دولت سلجوقیان ایران به پایان آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه برای تربیت شاهزادگان خردسال و یا هنگام فرستادن آنها به حکومت هر ناحیه، اشخاصی را به سرپرستی آنها می‌گماردند که اینگونه افراد را «آتابیک» می‌گفتند. در اواخر دوره سلجوقی این اتابیک‌ها از ضعف پادشاهان استفاده کردند و هرکدام در نواحی تحت تسلط خود دولتی تشکیل دادند، که از آن جمله‌اند: اتابکان آذربایجان (۶۲۶ - ۵۴۱ ق) تا قبل از استیلای، مغول. اتابکان فارس (سلغوری) (۶۸۴ - ۵۴۳ ق)، آل‌کرت (۷۸۳ - ۶۴۳ ق). قراختائیان کرمان (۷۰۳ - ۶۱۹ ق). اتابکان لرستان (۸۲۷ - ۵۵۰ ق).که چون از مغول اطاعت کردند، مغول‌ها و ایلخانان ایران نیز مزاحمتی برای آنها ایجاد نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع مشروح از تاریخ سلاجقه، علاوه بر منابع مذکور، رجوع کنید به: تاریخ ابن‌بی‌بی یا الاوامرالعلائیه فی امور العلانیه که محمد جراد مشکور در کتاب اخبار سلاجقه روم، بخش مفصلی از آن را عیناً ذکر کرده است. -&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصه‌ای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیده‌است، تاریخ افضل یا بدائع‌الزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علی‌بن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجارب‌السلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسله‌های اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)]] ===&lt;br /&gt;
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطب‌الدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتسزبن قطب‌الدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگ‌هایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;-راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایل ارسلان‌بن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند راگرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان‌شاه‌بن ایل‌ارسلان (تا ربیع‌الآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکش‌بن ایل‌ارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطب‌الدین» داده بود. وی در ۵۹۱ ه از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سال‌های ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. سلطان محمد خوارزمشاه چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکون‌گریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود می‌دید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال‌الدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفته‌بودند و کوس ضدیت خانگی با هم می‌کوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغول‌ها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب وی‌گردید، اما به دلیل سبک‌سری و تکیه بر شمشیر،کار عمده‌ای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار می‌برد، به گردش حلقه می‌زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیب‌السیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[غزنویان 2]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله غوریان]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله سلجوقیان]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله خوارزمشاهیان]]&lt;br /&gt;
* [[از مغول تا صفویه]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله ایلخانان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=13981</id>
		<title>جنبه های مختلف جشن نوروز</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81_%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2&amp;diff=13981"/>
		<updated>2026-02-22T07:37:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;درباره اسطوره‌های [[نوروز بزرگ|نوروزی]] وجوه مشترکی در میان بسیاری از ملل و مردم منطقه ازگذشته‌های دور تا امروز وجود داشته است و چه‌بسا که بسیاری از آنها را بتوان با یکدیگر نزدیک شمرد. چه هر یک از گروههای صاحب نام ادواری از پریشانی و درماندگی و ضعف را در حیات جمعی خویش آزموده‌اند و خاطره‌های آنها را نیز در طیّ مدتهای مدید با خود حفظ کرده‌اند. آنگاه که اندیشه‌های انسان به سویی سوق داده شد که مبدائی برای جهان بشناسد، هستی از درون آشفتگی پدید آمد و نظم و ترتیب و آئینی خاص یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یادآوری شد که آئین‌های مربوط به آغاز سال نیز معمولاً با تکراری از آشفتگی و سپس نظم نخستین جهان همراه است. قبل از آغاز سال باید آتش‌ها کشته شود و نظم و قانون در خانه و روستا و دیار از میانه برخیزد. نیز پدیدآمدن مراسم بازگشت مردگان، که بصورت ظاهر شدن افرادی با صورتک‌های سیاه در کوچه‌ها و خیابان‌ها جلوه می‌کند، خود نمادی برای از میان رفتن نظم و قانون و موزه‌های هستی و نیستی و مرگ و زندگی است. آئین دیگری که وقتی پیش از عید برقرار بوده است، آئین ارجی یا هم‌بستری گروهی است که معمولاً در تاریکی انجام می‌یافته است. این امر خود به معنای برآشفتن نظم و ارته در جامعه است، به‌خصوص اگر توجه کنیم که مراسم ارجی به هنگام تاریکی انجام می‌یافته است و تاریکی خود از نمادهای آشفتگی نخستین است. در [[ایران باستان]] و در ایران اسلامی به هنگام نوروز اجرای بسیاری از آئین‌های ستودنی مانند پاکیزه‌ساختن خانه وکاشانه، که آن را خانه‌تکانی می‌نامیم عمومیت دارد. هنوز هم در شب پیش از عید، گرمابه‌ها پر از مشتری است تا مردم در آغاز سال مطهر باشند. افروختن شمع تازه بر سر سفره عید یا روشن‌کردن چراغ، بازمانده آئین افروختن آتش است. البته می‌توان باور کرد که فروکشتن [[آتش|آتش‌ها]] به سبب احترامی که از آن [[آتش]] است، در [[کشور ایران|ایران]] مرسوم نبود و فقط به برافروختن آتشی تازه می‌پرداختند. فراخواندن [[قرآن]] با دیگر کتابهای دینی در مراسم تحویل سال، سبب می‌شود که دیوان و شیاطین از محیط خانه و روستا و شهر بیرون رانده بشوند، و درست به هنگام تحویل سال از خداوند بخشایش گناهان خویش را خواستن به معنای ترک گذشته و آغاز حیاتی نواست. از سنت راه افتادن دسته‌ها با صورتک‌های سیاه، آنچه در ایران بازمانده است مراسم [[حاجی فیروز|حاجی‌فیروز]] است با صورت‌هایی که به عمد سیاه گشته است. ارتباط نوروز و مردگان را هنوز هم مردم ما با دیدار پیش از عید از گور مردگانشان و افروختن چراغ بر مزارها حفظ می‌کنند و نیز همین امر را از مراسم [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] در مورد گذاشتن غذا بر بام‌ها برای فروشی‌های مردگان، می‌توان دریافت. فروردین یشت [[اوستا]] بازگوی اعتقاد مردم به بازگشت ارواح مردگان به خانه و کاشانه خویش است که به هنگام آغاز سال انجام می‌یابد. نام فروردین خود در ارتباط با نام فره‌وشی‌هاست که در اساطیر ایرانی بعضی از وظایف عمده ارواح مردگان بر عهده ایشان نهاده شده است. برای درک مضامین رفتن و رسیدن به مرزها و بازگشت به خانه و کاشانه در حدَ مسابقات و زورآزمایی‌ها که نماد نبرد خدایان با دیوان است، می‌توان هنوز هم به روستاها رفت و به تماشای این نبردها نشست و لذت برد[1]. در این روزها گاه خروس‌ها را نیز با یکدیگر به جنگ وامی‌دارند، چون اندیشه اصلی مبارزه تن به تن است&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق(1348)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ مردم سروستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران، وزارت اطلاعات، تهران، ص ۹۲-۳۹۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عیاشی‌های مربوط به این عید بهاری و اعیاد فصلی که گوشه‌ای از به آشوب‌کشیده شدن نظم و قرار جامعه به‌شمار می‌آمده، در [[کشور ایران|ایران]] به شادمانی عمومی تبدیل شده است. دین [[زرتشت|زردشت]] و دیانت مقدّس [[اسلام]] اجازه بدین‌گونه عیاشی‌ها نمی‌داده‌اند، زیرا اصولاً دین در [[کشور ایران|ایران]] پیوسته از نوعی والایی اخلاقی و معنویت خاص بهره‌مند است و کلیتاً در ادیان رسمی ایران در طی تاریخ جایی برای عیاشی وجود نداشته است. از آئین‌های دیگری که مربوط به درهم ریختن نظم اجتماعی است جابه‌جا شدن مقام ارباب و بنده با یکدیگر است که نشانه‌های کهن آن را از دوران تمدن بابلی در دست داریم. و محتملاً بعدها به پدیده میر نوروزی معروف شده است. میر نوروزی حکومتی پنج روزه دارد. بنابراین آئین، به هنگام نوروز امیر یا حاکم محل بر حسب ظاهر از امارت و حکومت می‌افتاد و به جای وی امیر یا حاکمی موقت می‌نشست. این شخص در طی چند روز، حکومتی صوری می‌کرد و به عزل و نصب و توقیف و حبس و جریمه و مصادره می‌پرداخت و سپس، چون حکومت پنج روزه‌اش به سر می‌رسید، حاکم اصلی به جای خویش برمی‌گشت[2].&amp;lt;ref&amp;gt;فلسفی، نصرالله (1353)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زندگانی شاه عباس اول&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; (۵ جلد)، چاپ پنجم، دانشگاه تهران، جلد 2، ص ۳۴۲ - ۳۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما رسمی کهن که اینک دیگر اثری از آن باز نمانده و بخصوص در آسیای میانه مرسوم بوده، آئین سیاوشی است که به احتمال بسیار در اعصار کهن‌تر در آغاز تابستان و سال نو صیفی انجام می‌یافته است و به احتمال در زیر تأثیر نوروز بابلی در [[هخامنشیان|عصر هخامنشیان]] به اوّل بهار افتاده است. اما تا عصر ابوریحان تقویم‌های سغدی و خوارزمی با آغاز تابستان شروع می‌شد و آنان تقویم خود را با روز تولّد سیاوش در روز ششم فروردین  آغاز می‌کردند. این روزی است که در تقویم ما نوروز بزرگ نام دارد و بنا به اساطیر [[زرتشتی، دین|زردشتی]] در آن روز کین سیاوش گرفته شد. به تعبیر دکتر بهار اگر باور کنیم که افسانه‌های مربوط به سیاوش با دموزی یا تموز بین‌النهرین مربوط است و یادبود همان خلاف است که هر ساله به هنگام عید نوروز از جهان مردگان بازمی‌آورد، و نیز آئین‌های عیاشی و راه افتادن دسته‌های مردم را در بین‌النهرین باستان با صورتکهای سیاه و بازمانده آن را به صورت [[حاجی فیروز|حاجی‌فیروز]] در [[کشور ایران|ایران]]، به خاطر آوریم، شاید نام سیاوش نیز معنای آئینی و اسطوره‌ای دیگری پیدا کند. او چون از جهان مردگان بازمی‌گردد و نماد عیاشی‌ها و دسته‌های نوروزی است که به سبب بازگشت وی و ازدواج مجدد با الهه‌ی باروری ظهور می‌یابد. عیاشی‌ها و آئین ارجی دقیقاً تکرار آئینی [[ازدواج]] این خدای برکت بخشنده با الهه‌ی باروری است. و محتمل است که نام سیاوش نیز در اوستا به معنای مرد سیاه باشد. شاید چهره تموز اسطوره‌ای نیز سیاه بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;جستاری چند در فرهنگ ایران، یادشده، ص ۲۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید افزود که جنگ در میان نیروهای خوب و خیررسان با نیروهای بد و زیانبار البته در فرهنگ ایرانی جایگاه خاص خود را دارد و اعتقاد عام بر آن بوده است که سرانجام اهریمن و دیوان مغلوب می‌شوند و به گاه رستاخیز تمام انسان‌ها برای آنکه مورد آخرین داوری واقع شوند و در بازگشت و تجدید نهایی دنیای نیکی حضور داشته باشند زنده می‌گردند. زین سبب است که به عنوان مظهری از اراده خالق عالم همه ساله نوروز جشن گرفته می‌شود. آنطور که از کتب و متون پهلوی برمی‌آید این جشن که موسم آن مُقارن با بازگشت بهار و جان‌گرفتن نباتات مرده است نشانه و مظهری از رستاخیز واقعی بدن است و با حفظ قدمت تاریخی به زمانهایی برمی‌گردد که ایرانیان به طور ثابت، زیست جمعی و ظفرمندانه خود را آغاز کرده‌اند. در ادواری که قدرت دین و مفاهیم آن به طور صریحی بر حیات آنان فائق آمده. برپای داشتن این جشن بر هر [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] واجب بوده و یکی از مقدّس‌ترین عیدها به شمار می‌رفته است بدان نحوکه هر ساله در کمال سرور و شادی آن را جشن می‌گرفته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;فردوسی، ابوالقاسم، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شاهنامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; به کوشش دکتر محمد دبیرسیاقی.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;میرنیا، سیدعلی(1369)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ مردم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران، پارسا، ص ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نامگذاری و علل پیدایش نوروز]]&lt;br /&gt;
* [[نوروز در شعر فردوسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[نوروز جشن طبیعت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[1]. محققان زمان پیامبر اریایی را قریب یک هزار و یک صد سال یپش از میلاد تخمین میزنند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;small&amp;gt;[2]. آخرین نمونه تاریخی و حقیقی از این نوع، کناره‌گیری شاه عباس اول از سلطنت است که در سال ۱۰۰۱ هق اتفاق افتاد. که ملحدی نقطوی را به جای وی نشانیدند و پس از سه روز معزول و مقتولش کردند.&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86&amp;diff=13980</id>
		<title>بنیاد مستضعفان و جانبازان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86&amp;diff=13980"/>
		<updated>2026-02-22T07:19:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;[https://www.bonyad.net/ بنیاد مستضعفان و جانبازان]،&#039;&#039;&#039; سازمان اقتصادی ـ عمرانی به وجود آمده در دوران [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] برای ارائه خدمات رفاهی و فرهنگی به محرومان و جانبازان. در 14 اسفند 1357 به فرمان [[امام خمینی|آیت‌الله خمینی]](ره) به شورای انقلاب، این بنیاد برای مصادره اموال منقول و غیرمنقول [[سلسله پهلوی]] و وابستگان آن به نفع مستضعفان، کارگران و کارمندان تشکیل شد&amp;lt;ref&amp;gt;آیت‌الله خمینی، سیدروح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحیفه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1361، ص124 و روزنامه اطلاعات، موخ 22/12/1357.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اولین اساسنامه بنیاد مشتمل بر 25 ماده در 7 تیرماه 1358 به تصویب رسید و هیأت مؤسس آن، [[آیت الله محمد بهشتی|سیدمحمد بهشتی]]، سیدعلی خامنه‌ای، اکبر هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، احمد جلالی، علی‌اصغر مسعودی و عزت‌الله سحابی بودند که علینقی خاموشی را به ریاست بنیاد انتخاب کردند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها ریاست آن به عهده نخست‌ وزیری گذاشته شد که به ترتیب، [[محمد علی رجایی|محمدعلی رجایی]]، میرحسین موسوی و محسن رفیق‌دوست آن را اداره کردند. در این بنیاد شورای حقوقی، حسابرسی، ناظران مالی، هیأت حل و فصل، بازرسی، روابط عمومی، آمار و اطلاعات در سه بخش اقتصادی، جانبازان، محرومان و مستضعفان فعالیت می‌کنند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[روزها و رویدادها].&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; قم: پیام مهدی، 1379، ص356- 358.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [https://www.bonyad.net/ بنیاد مستضعفان و جانبازان] از ارکان اقتصادی نظام جمهوری اسلامی و در امور عمرانی مانند راه‌‌سازی، سدسازی، کشاورزی و صنعت فعالیت گسترده دارد. همچنین [http://www.iichs.org/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران] پس از گردآوری اسناد و مدارک از منازل مقام‌های [[سلسله پهلوی|دوره پهلوی]] توسط این بنیاد تشکیل شد که در زمینه تاریخ معاصر فعالیت پژوهشی انجام می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;روابط عمومی بنیاد مستضعفان و جانبازان، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گزارشی از بنیاد&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: بنیاد مستضعفان و جانبازان، 1371، مقدمه.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
اکبر قاسمی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=13979</id>
		<title>بنیاد شهید انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=13979"/>
		<updated>2026-02-22T07:18:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;[https://www.isaar.ir/ بنیاد شهید انقلاب اسلامی]،&#039;&#039;&#039; سازمان متولی و مسئول امور مربوط به خانواده شهیدان، اسیران، جانبازان و ایثارگران [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]. در 22 اسفند 1358ش به فرمان [[امام خمینی|آیت‌الله سیدروح‌‌الله خمینی(ره)]] به سرپرستی مهدی كروبی تحت نظر سازمان بهزیستی و بعدها نخست وزیری و سرانجام نهاد ریاست جمهوری تشكیل شد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحیفه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;نور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج12، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران: 1361، ص98.&amp;lt;/ref&amp;gt; و متعاقب [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی عراق]] علیه ایران فعالیت‌های آن گسترش یافت. اساسنامه آن در مواردی اصلاح شد و در 27/ 2/ 1377 به تصویب [[مجلس شورای اسلامی]] رسید و در 1384 با الحاق بنیاد امور ایثارگران به آن به نام [https://www.isaar.ir/ بنیاد شهید و امور ایثارگران] تغییر یافت&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آشنایی با بنیاد شهید انقلاب اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. روابط عمومی بنیاد، تهران: 1364، ص15- 17 و 20.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهم‌ترین وظایف این بنیاد عبارت‌ است از: امور مربوط به كسانی كه در راه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و دفاع از جمهوری اسلامی ایران به شهادت می‌رسند یا آسیب بدنی می‌بینند و خانواده‌های آنان؛ اقدامات فرهنگی، اقتصادی، تسهیلاتی و رفاهی و خدمات اجتماعی، و فعالیت در سه زمینه اصلی شهادت، شهید و خانواده شاهد، ایثارگر و جانباز&amp;lt;ref&amp;gt;رحیمیان، محمدحسین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;در حریم لاله‌ها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. نشر شاهد، تهران: 1380، ص4 و 36- 37 و &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزها و رویدادها&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. انتشارات پیام مهدی، قم: 1379، ص576و 578.&amp;lt;/ref&amp;gt;. بعدها واحدهای مختلفی در بنیاد شهید مركز ایجاد شد. مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دفتر سرپرستی؛&lt;br /&gt;
* واحد روابط عمومی و امور بین‌الملل؛&lt;br /&gt;
* واحد فرهنگی؛&lt;br /&gt;
* امور تهران و شهرستان‌ها؛&lt;br /&gt;
* واحد مسكن؛&lt;br /&gt;
* دایره ازدواج؛ &lt;br /&gt;
* مركز پزشكی&amp;lt;ref&amp;gt;مأخذ شماره 2، ص 16-17.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
اکبر قاسمی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=13978</id>
		<title>امام خمینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=13978"/>
		<updated>2026-02-22T07:16:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:Imam-khomeini.jpg|بندانگشتی|تصویر امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب اسلامی قابل بازیابی از http://emam.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[امام خمینی|خمینی، سید روح‌الله مصطفوی موسوی آیت‌الله]] (اول مهر 1281 / ؟ م ـ 14 خرداد 1368ش)،&#039;&#039;&#039; روحانی انقلابی و رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه ساله بود که پدرش سید مصطفی توسط اشرار به شهادت رسید&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;ستوده، اميررضا. (گردآوری و تدوين)، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پا به پاي آفتاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 1، تهران: نشر پنجره، 1375، ص 28-29. &amp;lt;/ref&amp;gt;. تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود خمین فرا گرفت و در نوزده سالگی برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه اراک شد. پس از تأسیس حوزه علمیه [[قم]] تحصیلات خود را در [[قم]] ادامه داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. استادان و مشایخ ایشان چهارده تن بوده‌اند که از مشهورترین آنها می‌توان به آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه [[قم]] و آیت‌الله شاه آبادی اشاره کرد&amp;lt;ref&amp;gt;استادی، رضا. «مشايخ امام خمينی رضوان‌الله عليه و عليهم»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كيهان فرهنگی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. سال ششم، خرداد 68، شماره 3، ص 10-8.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 25 سالگی به اجتهاد رسید&amp;lt;ref&amp;gt;كشوردوست، حسن. (تدوين) &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ماه تابان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثارامام خمينی، چاپ و نشر علاج، 1381، ص 22.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در 27 سالگی تدریس فلسفه و عرفان را در حوزه [[قم]] شروع کرد&amp;lt;ref&amp;gt;اميری، ابراهيم. ماه شمار آفتاب، مروری بر تقويم زندگي حضرت امام خمينی ـ دفتر اول: از غنچه جمادی تا خروش خرداد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پيام زن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ويژه‌نامه يكصدمين سالگرد حضرت امام خمينی(س)، دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم، 1378، سال هشتم، شماره 7، ص 216.&amp;lt;/ref&amp;gt;.در کنار تدریس به نگارش ده‌ها جلد کتاب به عربی و فارسی دست یازید، از آن میان است؛ &#039;&#039;شرح دعای سحر&#039;&#039;، &#039;&#039;شرح چهل حدیث&#039;&#039;، &#039;&#039;آداب الصلوه&#039;&#039;، &#039;&#039;مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه&#039;&#039;، &#039;&#039;سرالصلوه&#039;&#039;، &#039;&#039;تحریرالوسیله&#039;&#039;، &#039;&#039;جهاد اکبر یا مبارزه با نفس&#039;&#039; و....&amp;lt;ref&amp;gt;استادی، رضا. «كتاب‌ها و آثار علمی امام خمينی»، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كيهان انديشه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. شماره 29، فروردين و ارديبهشت 1369، ص 143-162.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 1322ش با نگارش کتاب &#039;&#039;کشف‌الاسرار&#039;&#039; با رد افکار و شبهات &#039;&#039;حکمی‌زاده&#039;&#039; نویسنده کتاب &#039;&#039;اسرار هزار ساله&#039;&#039; از اوضاع زمان [[رضا شاه پهلوی|رضا شاه]] انتقاد کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلسله پهلوی و نيروهای مذهبی به روايت تاريخ كمبريج&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1372، ص 303.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1323 نخستین بیانیه سیاسی خود را مبنی بر قیام عمومی علیه وضع موجود منتشر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه نور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهيه و جمع‌آوری مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ج 1، انتشارات شركت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 1369، ص 4-3.&amp;lt;/ref&amp;gt;. [[آیت الله بروجردی|آیت‌الله بروجردی]]، با آگاهی به مراتب علم، فضل و تقوای آیت‌الله خمینی وی را جزو مشاوران نزدیک خود قرار داد و در جلسات بررسی مسائل سیاسی از وی نظرخواهی می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;رجبی، محمدحسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زندگينامه سياسی امام خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 1، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1371، ص 207-206.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت [[آیت الله بروجردی|آیت‌الله بروجردی]] (16 مهر ماه 1341) مجلس لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تصویب کرد. آیت‌الله خمینی با هماهنگی سایر مراجع با ارسال تلگراف به شاه و عَلَم (نخست‌وزیر) خواستار لغو لایحه شدند. سرانجام در اثر پافشاری معظم له و مراجع دیگر لایحه را لغو کردند&amp;lt;ref&amp;gt;منصوری، جواد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قيام 15 خرداد 1342.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات سوره، 1376، ص 57-53.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در دی ماه 1341 شاه اصول ششگانه خود را اعلام و خواهان رفراندوم شد. آیت‌الله خمینی اصول ششگانه و رفراندوم را تحریم کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه نور.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهيه و جمع‌آوری مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ج 1، انتشارات شركت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 1369، ج 1، ص 36-35.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رژیم بی اعتنا به مخالفت‌ها در 6 بهمن رفراندوم را برگزار کرد. آیت‌الله خمینی در واکنش به اقدام رژیم عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه نور.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهيه و جمع‌آوری مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ج 1، انتشارات شركت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 1369، ج 1، ص 37.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به دنبال حمله مأموران رژیم به [[مدرسه فیضیه]]، معظم له طی بیانیه‌ای سکوت و تقیه را حرام اعلام کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، 1378، ج 1، ص 178.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درماه محرم امام خمینی از وعاظ و مبلغان خواست که جنایت‌های رژیم را در [[مدرسه فیضیه]] و اعمال ضد اسلامی آن را در منابر بیان کنند. خود نیز در عصر عاشورا سخنرانی انتقادآمیزی نسبت به شخص شاه و سیاست‌های رژیم ایراد و اقدامات آن را با رژیم بنی امیه مقایسه کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، 1378، ج 1، ص 57-54.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در واکنش به این سخنرانی مأموران در شب 15 خرداد ایشان را دستگیر کردند و به [[استان تهران|تهران]] بردند. انتشار خبر دستگیری آیت‌الله خمینی موجب تظاهرات گسترده‌ای در [[قم]]، [[استان تهران|تهران]] و سایر شهرها شد و مأموران رژیم به جماعات تظاهرکننده حمله کردند و عده زیادی از مردم را به خاک و خون کشیدند و این قیام نقطه عطفی در مبارزات ملت شد&amp;lt;ref&amp;gt;منصوری، جواد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قيام 15 خرداد 1342&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ص 184-171.&amp;lt;/ref&amp;gt;. سرانجام فشار افکار عمومی موجب شد آیت‌الله  خمینی آزاد شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاریخ 20 مهر 1343 مجلس برای مصونیت اتباع امریکایی لایحه مشهور به کاپیتولاسیون را مخفیانه تصویب کرد. آیت‌الله خمینی، که در آن زمان رهبری نهضت مردم را بر عهده داشت، با اطلاع از موضوع و علی رغم تهدیدهای [[سلسله پهلوی|رژیم شاه]] در 4 آبان 1343 علیه کاپیتولاسیون سخنرانی کرد و همان روز نیز اعلامیه‌ای خطاب به ملت صادر کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه نور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهيه و جمع‌آوری مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ج 1، انتشارات شركت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، 1369، ج 1، ص 113-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;. رژیم شاه در واکنش به این موضع‌گیری در 13 آبان ایشان را دستگیر و از فرودگاه مهرآباد به ترکیه تبعید کرد. آیت‌الله خمینی در طی 11 ماه تبعید در ترکیه به رغم فشارها و محدودیت‌ها، کتاب &#039;&#039;تحریرالوسیله&#039;&#039; را برای بیان مسائل سیاسی و اجتماعی [[اسلام]] به نگارش در آورد&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، سيد حميد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تحليل و بررسی از نهضت امام خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1364، ص 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;. فشار افکار عمومی بر [[سلسله پهلوی|رژیم شاه]] و دولت ترکیه که دامنه آنها حتی به مجامع بین‌المللی نیز کشیده شده بود موجب شد که دولت ترکیه از [[سلسله پهلوی|رژیم شاه]] بخواهد که ایشان را از ترکیه خارج کند&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، سيد حميد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تحليل و بررسی از نهضت امام خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1364، ص 95-19.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رژیم شاه نیز طی یک نقشه کاملاً حساب شده ایشان را به نجف تبعید کرد. تصور رژیم بر این بود که ایشان در آنجا با بودن مراجع تقلیدی مثل آیت‌الله حکیم که مرجع عام شیعیان بود سکوت خواهد کرد و فضای علمی و غیرسیاسی حوزه نجف به وی اجازه فعالیت نخواهد داد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاطرات حجت‌الاسلام و المسلمين سيدعلی اكبر محتشمی پور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، نشر سوره، 1376، ص 502-501.&amp;lt;/ref&amp;gt;. ایشان ضمن تثبیت موقعیت در سال 1348ش در کلاس درس خود بحث حکومت اسلامی را مطرح کرد و با حفظ ارتباط خود با داخل کشور به وسیله سخنرانی، پیام، اعلامیه، مبارزات را رهبری کرد&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمينی، روح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ولايت فقيه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اميركبير، 1357، صفحات مختلف. &amp;lt;/ref&amp;gt;. آیت‌الله خمینی به دلیل شأن و منزلت معنوی والا و محبوبیت ویژه‌ای که در میان ملت ایران داشت، مردم او را از آبان 1356ش امام خمینی خواندند. اوج‌گیری مبارزات در داخل کشور در سال‌های 56-57 موجب شد که دولت عراق از رژیم شاه بخواهد به آیت‌الله خمینی اجازه فعالیت ندهد. دولت [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82 عراق] نیز منزل ایشان را محاصره کرد. آیت‌الله خمینی در مقام رهبری که به هیچ وجه حاضر به عقب‌نشینی از اهداف خود نبود نجف را ترک و به سوی مرز کویت حرکت کرد. از آن جا که دولت کویت به ایشان اجازه ورود به خاک خود را نداد به پاریس هجرت کرد&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمينی، روح‌الله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ولايت فقيه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: اميركبير، 1357، ج 2، ص 29-21.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و مدت چهار ماه در دهکده نوفل لوشاتو[Nofelloshatu] در حومه پاریس اقامت گزید و دیدگاه‌های خود را در زمینه طرز حکومت اسلامی و هدف‌های آتی نهضت برای جهانیان بازگو کرد، و در آنجا بحرانی‌ترین دوران نهضت را رهبری فرمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از گذشت چهار ماه تصمیم به بازگشت به میهن گرفت&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، حميد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حديث بيداری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، 1374، ص 101.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در 12 بهمن 57 پس از 14 سال دوری از وطن، در میان استقبال باشکوه ملت به خاک میهن قدم گذاشتند. امام خمینی در 15 بهمن ماه [[مهدی بازرگان]] را به نخست‌وزیری منصوب کرد&amp;lt;ref&amp;gt;  نجاتی، غلامرضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاريخ بيست و پنج ساله ايران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ج 2، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1371، ص 359.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 22 بهمن ماه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] به پیروزی رسید و در 12 فروردین ماه 1358 نظام جمهوری اسلامی به تصویب ملّت رسید. مهم‌ترین مواضع ایشان پس از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] عبارتند از: فرونشاندن حرکت‌های مخالف داخلی، تثبیت نظام جمهوری اسلامی، اعلام جمعه آخر ماه رمضان به عنوان روز قدس، حمایت از حرکت دانشجویان در تسخیر سفارت آمریکا، استقبال از قطع رابطه با آمریکا و معرفی دولت آن به عنوان عامل اصلی جنگ تحمیلی، ترسیم خطوط اصلی جنگ و نحوه اداره کشور، عدم پذیرش منافقان به دلیل حرکت‌های مسلحانه و مخالفت آنان با جمهوری اسلامی، صدرو فرمان هشت ماده‌ای خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان‌های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملکردها، دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام، پذیرش قطعنامه 598 مبنی بر پایان جنگ، ترسیم خط مشی بازسازی پس از برقراری صلح نسبی در 9 بند خطاب به مسئولان، پیام به گورباچف مبنی بر زوال کمونیسم و پایان عمر آن، حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی، اعلان استعفای قائم مقام رهبری و دستور بازنگری [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]]&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه نور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مجلدات مختلف.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از رحلت ایشان و مردم حق‌شناس ایران بزرگ‌ترین مراسم مذهبی خود را در تشییع و خاکسپاری پیشوای [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] به منصه ظهور رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آیت الله بروجردی]]&lt;br /&gt;
* [[مدرسه فیضیه]]&lt;br /&gt;
* [[مهدی بازرگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
اکبر فلاحی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13977</id>
		<title>انقلاب اسلامی ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=13977"/>
		<updated>2026-02-22T07:15:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;[[انقلاب اسلامی ایران]]&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سرنگونی [[سلسله پهلوی|نظام سلطنتی پهلوی]] در22 بهمن1357ش و اعلام نظام جمهوری اسلامی در [[ایران]] در12 فرودین 1358ش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[سلسله پهلوی|سلطنت پهلوی]] از زمان شکل‌گیری به علت ماهیت استبدای، سیاست‌های ضد مذهبی و وابستگی به قدرت‌های بیگانه با جنبش‌ها و نهضت‌های مختلف مواجه شده بود&amp;lt;ref&amp;gt;عميدزنجانی، عباسعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;گزيده كتاب: انقلاب اسلامی و ريشه‌های آن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران: 1357، كتاب طوبی، ص185 به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اما طلیعه انقلاب اسلامی از 1341ش آغاز شد. در این زمان، دولت آمریکا به ریاست جمهوری کندی به ایران فشار میآورد تا اصلاحاتی در ساختار اقتصاد سنتی خود انجام دهد و از خطر انقلاب و تهاجم کمونیسم رهایی یابد&amp;lt;ref&amp;gt;نجاتي، غلامرضا. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاريخ سياسي بيست و پنج سالة ايران (از كودتا تا انقلاب).&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: 1371، رسا، ص3-132.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه تحت فشار متحد غربی خود، [[اسدالله اعلم|امیر اسدالله علم]] را به جای امینی مأمور اجرای اصلاحات کرد. علم، انتخابات سراسری در کشور، برنامه‌ای زیر عنوان اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد و اجرای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به عنوان برنامه‌های اصلاحی دولت خود اعلام کرد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزنامه مهر ايران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1/5/1341.&amp;lt;/ref&amp;gt;. برنامه‌های دولت علم برای اصلاحات با مذهب و اعتقادات مذهبی مردم تضاد داشت و به همین علت مورد مخالفت شدید روحانیان و در رأس آن‌ها [[امام خمینی|آیت‌‌الله خمینی]] (ره) قرار گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی واژه اسلام را از شرایط شرکت در انتخابات حذف میکرد و مراسم تحلیف را به جای [[قرآن|قرآن‌کریم]] با هر کتاب آسمانی دیگر مقدور می ساخت، با مخالفت [[امام خمینی|آیت‌الله خمینی(ره)]] و علمای دیگر بنا به دلایل شرعی و اجتماعی لغو گردید&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1376، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص43.&amp;lt;/ref&amp;gt;. و اصول شش‌گانه که با عنوان [[انقلاب سفید]]&amp;lt;ref&amp;gt;ژان پير ديگار و ديگران. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ايران در قرن بيستم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمة عبدالرضا و هوشنگ مهدوي، تهران: 1378، نشر البرز، ص 7-164.&amp;lt;/ref&amp;gt; در 6 بهمن 1341ش به رفراندوم گذاشته شد از طرف روحانیان تحریم شد&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1376، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص9-236.&amp;lt;/ref&amp;gt;. اصرار رژیم به اجرای برنامه‌های خود و تداوم مخالفت مردم به رهبری روحانیون به [[قیام پانزده خرداد 1342|قیام15 خرداد 1342ش]] و تبعید امام در 13 آبان 1343ش منجر شد&amp;lt;ref&amp;gt;رجبی، محمدحسن. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;زندگينامه سياسی امام خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1377، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ص338.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در طول سال‌های تبعید [[امام خمینی|آیت‌الله خمینی(ره)]] تا 1357ش از یک طرف شاگردان او از قبیل [[مرتضی مطهری]] و [[آیت الله محمد بهشتی|دکتر بهشتی]] تعالیمش را اشاعه دادند و از طریق شبکه‌ای از انجمن‌ها، مدارس، مساجد، هیأت‌ها و حسینیه‌ها شرایط لازم برای فعالیت آینده را پیریزی کردند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سلسله پهلوی و نيروهاي مذهبی به روايت تاريخ كمبريج&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه عباس مخبر، تهران: 1372، طرح نو، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. از طرف دیگر، سازمان و گروه‌هایی مثل [[نهضت آزادی ایران|نهضت آزادی]]، [[جبهه ملی]] و احزاب وابسته به آن، بقایای [[حزب توده]] و دیگر سازمان‌های سیاسی در داخل و خارج از کشور به سازماندهی مخالفت‌ها با رژیم پرداختند. در طول سال‌های مزبور، نارضایتی ها به خاطر افزایش ظلم و استبداد، گرایش روزافزون رژیم به تمرکز سیاسی و اقتصادی و رشد مشکلات اقتصادی با وجود درآمد عظیم نفت، روند روزافزونی یافت &amp;lt;ref&amp;gt;كدي، نيكي.آر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ريشه‌هاي انقلاب ايران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمة عبدالرحيم گواهي، تهران: 1375، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص395 به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;و در 1356ش که رژیم سیاست فضای باز را برای هماهنگی با سیاست‌های کلی آمریکا در راستای تحقق«حقوق بشر» مطرح کرد&amp;lt;ref&amp;gt;مازندی، يوسف. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ايران ابرقدرت قرن&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: 1373، البرز، ص531 به بعد.&amp;lt;/ref&amp;gt;،  مجالی برای بروز یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اول آبان 1356ش سید مصطفی خمینی به طرز مشکوکی درگذشت. مردم درگذشت وی را به مقامات امنیتی رژیم نسبت دادند و با برگزاری مجالس بزرگداشتی به اظهار همدردی با امام پرداختند. به اشاره رژیم، برای مقابله با افزایش محبوبیت [[امام خمینی|آیت‌الله خمینی(ره)]] در بین مردم در17دی، مقارن با سالروز [[انقلاب سفید]] و آزادی زنان، مقاله‌ای موهن با عنوان «ایران و استعمار سرخ وسیاه» به امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. این مقاله با توهین به [[امام خمینی]] و روحانیت آن‌ها را به همدستی با [[حزب توده]] متهم نموده و به عنوان عوامل استعمار سرخ وسیاه محکوم کرده بود&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;روزنامه اطلاعات&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 17/10/56.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اعتراض به چاپ مقاله موهن در روزنامه رسمی، مردم [[قم]] در نوزدهم دی ماه قیام کردند و با سربازان و کماندوهای رژیم درگیر شدند که در نتیجه آن عده‌ای از مردم به شهادت رسیدند&amp;lt;ref&amp;gt;طالبي‌دارابي، ابراهيم. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;جايگاه قيام 19دي در پيروزي انقلاب اسلامي&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1378، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 86.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر نویسندگان و صاحب‌نظران داخلی و خارجی معتقدند که قیام مردم [[قم]]، جرقه انقلاب اسلامی بود &amp;lt;ref&amp;gt;طلوعی، محمود. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;داستان انقلاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1371، نشرعلم، ص179.&amp;lt;/ref&amp;gt; و منجر به آغاز قیام‌های متعددی شد که شاه را تضعیف و نابود کرد&amp;lt;ref&amp;gt;شوكراس، ويليام، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آخرين سفر شاه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: 1370، البرز، ص136.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به طوری که برگزاری مجالس ترحیم به مناسبت چهلم شهدای [[قم]] در 29 بهمن 1356ش در [[تبریز]] منجر به درگیری با نیروهای نظامی و امنیتی رژیم و کشتار مردم گردید و مراسم چهلم شهدای [[تبریز]] در 10 فرودین 1357ش در شهرهای مشهد، یزد و جهرم نیز همین فاجعه را در پی داشت&amp;lt;ref&amp;gt;منصوری، جواد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;سيرتكوينی انقلاب اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1375، مؤسسه چاپ و انتشارات وزرات امور خارجه، ص15-314.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا اواخر مرداد 1357ش روزهای نسبتاً آرامی سپری شد؛ ولی در 28 مرداد واقعه سینما رکس آبادان و کشته شدن تعدادی مردم در آتش‌سوزی پیش آمد. مردم رژیم را مسئول آن واقعه دانستند و چند روز بعد از آن واقعه مردم [[استان تهران|تهران]] پس از برگزاری نماز عید فطر به امامت شهید مفتح به راهپیمایی آرام دست زدند و جوّ خفقان و ارعاب را شکستند&amp;lt;ref&amp;gt;پرهام، سيروس. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انقلاب ايران و مبانی رهبری امام خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1357، اميركبير، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  راهپیمایی گسترده مردم [[استان تهران|تهران]] در 17 شهریور نیز تکرار شد؛ ولی این‌ بار سربازان رژیم مردم را در میدان ژاله به گلوله بستند که این روز به «[[جمعه سیاه]]» معروف شده است&amp;lt;ref&amp;gt;امامی، جواد (تدوين). &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاطرات آيت الله مسعودی خمينی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: 1381، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ص391.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پائیز 1357ش، [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82 دولت عراق] تحت فشار رژیم، [[امام خمینی]] را وادار به ترک [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82 عراق] کرد. امام پس از آن‌که دولت کویت مرزهای خود را به روی ایشان بست عازم [https://dmelal.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87 فرانسه] شد و در دهکده نوفل‌لوشاتو اقامت گزید. در روزهای تاسوعا و عاشورای همان سال مصادف با 19 و 20 آذر، مردم [[استان تهران|تهران]] باز هم به تظاهرات میلیونی دست زدند. تظاهرات مکرر، اعتصابات پی در پی، به ویژه، اعتصاب‌های شرکت نفت و تعطیلی بازارها رژیم را در تنگنای اقتصادی قرار داد و شاه را مأیوس کرد، چنانچه او با تشکیل شورای سلطنتی و معرفی [[شاپور بختیار|شاهپور بختیار]] در 26 دی 1357ش به خارج از کشور گریخت&amp;lt;ref&amp;gt;لطفی، ‌مهرعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مروری بر رويدادهای معاصر ايران و پيدايش انقلاب اسلامی ايران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. قم: 1381، انتشارات عالمه، ص151.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با فرار شاه از [[ایران]] [[امام خمینی]] در12بهمن به کشور بازگشت و در هفدهم همان ماه [[مهدی بازرگان]] را مأمور تشکیل دولت موقت کرد. در واقع، تا پنج روز دو دولت در مرکز وجود داشت. تا این‌که با پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357ش به عمر [[سلسله پهلوی|سلطنت پهلوی]] و نهادهای وابسته به آن خاتمه داده شد&amp;lt;ref&amp;gt;عميدزنجانی، عباسعلی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;انقلاب اسلامی ايران (علل، مسائل و نظام سياسی)&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. قم:1381، دفتر نشر معارف، ص34-230.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  و در 12 فروردین 1358ش با رأی مردم نظام جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شد و [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی جدید]] در نخستین [[مجلس خبرگان]] برای نظام جدید تدوین شد&amp;lt;ref&amp;gt;فوران، جان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مقاومت شكننده، تاريخ تحولات اجتماعی ايران از صفويه تا سال‌های پس از انقلاب اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه احمد تدين، تهران: 1377، رسا، ص586.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله پهلوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
غلام علی پاشازاده&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=13976</id>
		<title>شیخ محمد خیابانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=13976"/>
		<updated>2026-02-22T07:12:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:5555555.png|بندانگشتی|شیخ محمد خیابانی، قابل بازیابی از http://shahidkhiyabani.com/?product=%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%ab%d8%a7%d9%84-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af]]&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[شیخ محمد خیابانی|خیابانی، شیخ‌محمد]]،&#039;&#039;&#039; از روحانیان و آزادی خواهان [[نهضت مشروطه|مشروطه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;خواه در اواخر [[قاجاریه|دوره قاجار]] و نماینده دوره دوم [[مجلس شورای ملی]]. (1297ق ـ 1338ق / ؟ م /1299ش). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ محمد خیابانی فرزند عبدالمجید در [[تبریز]] زاده شد در کودکی با پدرش به [https://dmelal.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87 روسیه] رفت و پس از بازگشت به [[تبریز]] به ادامه تحصیل پرداخت و در مقام امام جماعت مسجد کرمان [[تبریز]] در سلک روحانیت &amp;lt;ref&amp;gt;بامداد، مهدی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شرح حال رجال ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زوار، 1371، ج6، ص196؛ &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرةالمعارف فارسی، مصاحب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1/929.&amp;lt;/ref&amp;gt;و در جرگه مخالفان [[محمد علی شاه|محمدعلی شاه]]&amp;lt;sup&amp;gt;*&amp;lt;/sup&amp;gt; قرار گرفت. پس از استبداد صغیر از [[تبریز]] به نمایندگی دومین دوره [[مجلس شورای ملی]](؟ ق / ؟ م) رسید&amp;lt;ref&amp;gt;آوری، پیتر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ معاصر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: عطایی، 1373، ج1، ص440.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1329ق/ ؟ م از جمله مخالفان اولتی ماتوم روسیه به [[ایران]] بود&amp;lt;ref&amp;gt;میراحمدی، مریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. پژوهشی در تاریخ معاصر ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، 1368، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی بعدها [[تجدد، روزنامه|روزنامه تجدد]] را که ارگان [[حزب دموکرات]] بود در [[تبریز]] منتشر کرد (1337ق/ ؟ م) &amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دایرةالمعارف فارسی، مصاحب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. 1/929.&amp;lt;/ref&amp;gt; و در 1338ق/1919م در سبزه میدان تهران با سخنرانی علیه حسن وثوق‌الدوله عاقد قرارداد 1919 با انگلیس، و در [[تبریز]] با فعالیت‌های سیاسی، مخالفت خود را اعلام کرد و با احیاء تشکیلات [[حزب دموکرات]] در تلاش علیه حکومت ارتجاعی و نیمه استعماری برای آزادی [[ایران]]، آذربایجان را جمهوری آزادی ستان&amp;lt;ref&amp;gt;کسروی، احمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قیام شیخ‌محمد خیابانی&#039;&#039;.&#039;&#039;&#039; چاپ محمدعلی همایون کاتوزیان، تهران: مرکز، 1376، ص52-51.&amp;lt;/ref&amp;gt; نامید و روزنامه‌ای به این نام منتشر کرد، جمهوری آزادی ستان مورد توجه بلشویک‌های شوروی قرار گرفت اما با مخالفت مردم مواجه شد&amp;lt;ref&amp;gt;شمیم، علی‌اصغر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ایران در دوره سلطنت قاجار&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: مدبّر، 1374، ص601-600.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  سرانجام نیز در برابر نیروهای دولت مرکزی قیام او شکست خورد و خود او کشته شد&amp;lt;ref&amp;gt;مستوفی، عبدالله. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: زوار، 1360، ج3، ص131-128.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قاجاریه]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس شورای ملی]]&lt;br /&gt;
* [[خیابانی، شیخ محمد]]&lt;br /&gt;
* [[حزب دموکرات]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
کوروش صالحی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0&amp;diff=13945</id>
		<title>کاغذ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0&amp;diff=13945"/>
		<updated>2026-02-20T20:20:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;کاغذ،&#039;&#039;&#039; ابزاری برای نوشتن، کتابت، و ثبت اندیشه. این اصطلاح از واژه چینی ku-chih, kok, ci, به معنی پوست درخت توت آمده است&amp;lt;ref&amp;gt;معين، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ذيل «كاغذ».&amp;lt;/ref&amp;gt;. گفته‌اند که اصل این کلمه چینی است و نیز پنداشته‌اند که اصل آن را می‌باید در ترکی جست. اصل آن هر چه باشد این نکته مسلم است که کاغذ از طریق زبان و فرهنگ فارسی به عربی رفته و به صورت کاغذ (جمع آن کواغذ) تعریب شده است&amp;lt;ref&amp;gt;مايل‌هروی، نجيب. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كتاب‌آرايی در تمدن اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، 1372، ص 736.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کاغذ نوعی بافته گیاهی و ورقه‌ای نازک که از خمیر کردن خرده‌های مواد گیاهی مانند پوست و چوب درخت، پارچه و پنبه ساخته می‌شود. در واقع الیاف گیاهی در روند خاصی از تولید از هم جدا و سپس در مرحله تولید خمیر به صورت دیگری تشکیل و فشرده می‌شود و ماده کاغذ را تشکیل می‌دهد. شواهد و دلایل باستان‌شناسی نشان می‌دهد که آدمی از زمان‌های قبل در پی یافتن راه‌هایی بوده است که مقاصد و اندیشه‌های خود را بر آن‌ها ثبت و ضبط کند و انتقال دهد. پیش از اختراع کاغذ، برای نوشتن از موادی مانند سنگ، لوح گلی، استخوان پوست، چرم، برگ درخت و مانند آن‌ها استفاده می‌‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;آذرنگ، عبدالحسين. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;آشنايی با چاپ و نشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1375، ص 109، 111، 112.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پیش از نیمه نخست سده 2ق، کاتبان و نسخه‌نویسان در جهان اسلام با کاغذ آشنا نبوده‌اند و عموماً برای کتابت و نوشتن، ایرانیان از پوست حیواناتی چون گاومیش و گوسفند استفاده می‌کرده‌اند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;مايل‌هروی، نجيب. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كتاب‌آرايی در تمدن اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مشهد: آستان قدس رضوی، 1372،ص 737.&amp;lt;/ref&amp;gt;.   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام و گسترش مرزهای اسلامی در 133ق/ 751م نبردی میان مسلمانان و چینیان در نزدیکی سمرقند روی داد و عده‌ای از چینیان که کاغذساز بودند اسیر شدند؛ مسلمانان فن کاغذسازی را از همین اسیران آموختند و صنعت کاغذ در شهر سمرقند پا گرفت و این شهر به مرکز کاغذسازی تمدن اسلامی تبدیل شد و این صنعت از آن‌جا به سرزمین‌های دیگر نیز رسید&amp;lt;ref&amp;gt;آذرنگ، عبدالحسين. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مبانی نشر كتاب&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1381، ص 138- 139.&amp;lt;/ref&amp;gt;. دیری نپایید که در شهرهای بزرگ خراسان کارخانه‌های کاغذسازی به راه افتاد و کاغذهای خراسانی به دیگر شهرهای اسلامی رسید و در دیگر بلاد اسلامی به تبع خراسانیان کاغذسازی رونق گرفت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 از مشهورترین شهرهای ایران که در کاغذسازی شهرت داشته، خونا یا خونج بوده که در زمان یاقوت حموی (د 626ق/ 1228م) به كاغذ‌ كُنان معروف بوده است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;مصاحب، غلامحسين. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;دايره‌المعارف فارسی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. ذيل «كاغذ».&amp;lt;/ref&amp;gt;. مهم‌ترین كاغذهایی كه پس از ورود كاغذ به ایران تولید شد، عبارت است از:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* كاغذ فرعونی: از انواع كاغذ‌های ساخت خراسان بود كه تا قرن پنجم هجری رواج داشت و این نوع كاغذ با پاپیروس مصری رقابت می‌كرد.&lt;br /&gt;
* كاغذ جعفری: از جمله كاغذهای خراسانی در زمان برمكیان ساخته می‌‌شد و به جعفر برمكی منسوب است.&lt;br /&gt;
* كاغذ سمرقندی: نوعی كاغذ خوب و بسیار نیكو بود كه در سمرقند ساخته و به بیشتر شهرهای اسلامی صادر می‌شد.&lt;br /&gt;
* كاغذ طاهری: از كاغذهای خراسانی و منسوب به طاهر دوم از امرای طاهری خراسان است.&lt;br /&gt;
* كاغذ طلحی: نوعی كاغذ خراسانی كه به طلحه بن طاهر منسوب است.&lt;br /&gt;
* كاغذ سلطانی: نوعی كاغذ كه به دلیل مرغوب بودنش به این نام شهرت یافته بود. برخی معتقدند به سبب قطع آن به این نام معروف شده است.&lt;br /&gt;
* كاغذ خطایی یا ختایی: نوعی كاغذ كه در ختا ساخته می‌‌شد و كاغذیان و كاتبان خراسانی با آن آشنا بودند و از آن استفاده می‌كردند. این نوع كاغذ در جهان اسلام به نام كاغذ چینی معروف بود.&lt;br /&gt;
* كاغذ خراسانی: كاغذهایی از كتان كه در خراسان ساخته می‌شد. ابن ندیم می‌گوید كه این كاغذها در زمان امویان و به قولی در عهد بنی‌عباس رواج یافته است.&lt;br /&gt;
* كاغذ خونجی: نوعی كاغذ ایرانی بود كه در خونا یا خونج از شهرهای آذربایجان ساخته می‌شد.&lt;br /&gt;
* كاغذ مأمونی: ظاهراً از كاغذهای خراسانی بود كه به روزگار مأمون خلیفه ساخته می‌شده است.&lt;br /&gt;
* كاغذ منصوری: گونه‌ای از كاغذهای خراسانی كه به منصور كاغذی(د423ق/ 1031م) از اهالی سمرقند منسوب بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;مزينانی، علی. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كتابخانه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;و&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;كتابداری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سمت، 1379، ص 46- 47.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوع كاغذها در بسیاری از شهرهای ایران استفاده می‌شدند تا این‌كه برای تولید كاغذ تحریر و چاپ و انواع دیگر آن در 1346 شركتی به نام شركت سهامی كاغذ پارس تشكیل و در هفت تپه خوزستان اقدام به تأسیس كارخانه كاغذسازی كرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;، كه از تفاله نیشكر، كاغذ چاپ و تحریر تولید می‌كند. كارخانه‌های دیگری نیز در شمال كشور احداث شده است كه از چوب جنگل‌های شمال ایران، چوب صنوبر، تفاله نیشكر و كاغذهای باطله، كاغذهای چاپ و تحریری تولید می‌كند. همچنین طرح‌هایی برای بازیافت كاغذ از مواد مصرف شده و زاید در دست بررسی است. ایران امكانات لازم را برای خودكفایی در تولید كاغذ دارد و اگر بخواهد نیازهای خود را با تولید داخلی و  بدون واردات از كشورهای دیگر تأمین كند، خواسته‌اش با احداث چند كارخانه كاغذسازی به خوبی تأمین خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مُلَطّفه]]&lt;br /&gt;
* [[کتاب]]&lt;br /&gt;
* [[اخبار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei میترا صمیعی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://aris.atu.ac.ir/samiei دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی]&lt;br /&gt;
[[رده:رسانه ها و ارتباطات]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=13944</id>
		<title>سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DA%A9_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=13944"/>
		<updated>2026-02-20T17:08:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;[[سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی]]،&#039;&#039;&#039; سازمانی فرهنگی، تحقیقاتی، اطلاع‌رسانی و غیرانتفاعی به منظور شناسایی، گردآوری و حفظ و نگهداری و اشاعه اسناد و مدارک فرهنگی مربوط به انقلاب اسلامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سازمان در 1361 جهت شناساندن ارزش‌های اسلامی و کوشش برای حفظ و نگهداری و پژوهش‌ مدارک فرهنگی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زیر نظر معاونت فرهنگی [https://www.farhang.gov.ir/ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی] آغاز به کار کرد. در اوایل 1367 به عنوان یکی از سازمان‌های تابعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به فعالیت خود ادامه داد&amp;lt;ref&amp;gt;فیاضی، محمد. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حوزه ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. مصاحبه: 23 آبان 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در 1378 با موافقت شورای عالی اداری در هشتاد و چهارمین جلسه مورخ 19/8/1378 در کتابخانه ملی ایران ادغام گردید&amp;lt;ref&amp;gt;«درباره کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران». به نقل از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
http://www.nli.ir/new/persion/default.asp&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداف و وظایف این سازمان به شرح ذیل است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# جمع‌آوری کلیه اسناد و مدارک مکتوب، غیرمکتوب مربوط به [[انقلاب اسلامی ایران]]؛&lt;br /&gt;
# حفظ و نگهداری و احیای اسناد و مدارک فرهنگی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] با بهره‌گیری از روش‌های علمی و فنی؛&lt;br /&gt;
#   فراهم آوردن امکانات مطالعه و پژوهش‌های فرهنگی مربوط به [[انقلاب اسلامی ایران]]؛&lt;br /&gt;
#   ارائه خدمات پژوهشی به متقاضیان داخل و خارج از کشور؛&lt;br /&gt;
# تدوین اصطلاحنامه‌ها و زبان‌ نمایه‌سازی به منظور سهولت دستیابی و بازیابی مدارک فرهنگی [[انقلاب اسلامی ایران]]؛&lt;br /&gt;
# برگزاری نمایشگاه، سمینار و همایش در داخل و خارج از کشور؛&lt;br /&gt;
#   عضویت در مجامع بین‌المللی بر اساس قوانین و مقررات&amp;lt;ref&amp;gt;«اساسنامه سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی» &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجموعه قوانین1367&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: وزارت دادگستری، 1368، ص441- 442.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشکیلات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی شامل سه معاونت و مدیریت است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مدیریت ارتباطات، مبادلات و خدمات فرهنگی؛&lt;br /&gt;
# معاونت تمرکز و تجهیز مدارک شامل مدیریت کتابخانه، مدیریت مرمت و ایمن‌سازی، مدیریت تمرکز مدارک فرهنگی، مدیریت رایانه و میکروفیلم؛&lt;br /&gt;
# معاونت پژوهش و سندآرایی؛&lt;br /&gt;
# معاونت اجرایی&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اهداف، وظایف، تشکیلات و برنامه پنج ساله معاونت‌ها و مدیریت‌های سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1368- 1372&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;. تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1369.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجموعه منابع موجود این سازمان در بخش‌های زیر نگهداری می‌شوند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتابخانه؛&lt;br /&gt;
# آرشیو جریان‌های سیاسی که در برگیرنده منابع مربوط به گروه‌های سیاسی داخلی و مدارک مربوط به [[سلسله پهلوی|رژیم پهلوی]] و نیز گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور است؛&lt;br /&gt;
# آرشیو اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر سابق که حاوی 22,000 پرونده مربوط به کتاب‌هایی است که به منظور اجازه نشر پیش از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] به این اداره تحویل شده‌اند. در این پرونده‌ها علاوه بر نسخه کتاب، نظر ممیزان نیز ضمیمه است&amp;lt;ref&amp;gt;عطاردی،  شهلا. &#039;&#039;&#039;کتابخانه عمومی بهارستان.&#039;&#039;&#039; مصاحبه، 30 آبان 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt;؛&lt;br /&gt;
# آرشیو مواد دیداری و شنیداری&amp;lt;ref&amp;gt;«نگاهی به فعالیت‌های سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی» &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;اطلاعات.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; 8 اردیبهشت 1375، ص5.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==   نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سازمان اسناد ملی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
میترا صمیعی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه علامه طباطبائی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:نظام سیاسی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=13935</id>
		<title>تعزیه سیار</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1&amp;diff=13935"/>
		<updated>2026-02-20T11:00:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:تعزیه سیار.jpg|بندانگشتی|تعزیه سیار- قابل بازیابی از [https://media.imna.ir/d/2025/07/04/4/2228447.jpg?ts=1751652915000 https://www.google.com/url?sa=i&amp;amp;url=https%3A%2F%2Fwww.imna.ir]]]&lt;br /&gt;
در این شیوه تعزیه داستان کلی به چندین مجلس کوتاه تقسیم می‌شود، هر یک از مجالس به وسیله [[عَلَم|علم]] و [[کتل]] و چلچراغ و علامت از یکدیگر مجزا می‌شوند و میرمجلس بنا به مقتضیات و کیفیت خاص خود لوازم و ابزارهای لازم را مورد استفاده قرار می‌دهد. به سخن دیگر تفاوت ابزارها و وسائل مورد استفاده نشان دهنده صحنه‌های تعزیه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تماشاگران در جای خود و در مسیر حرکت [[تعزیه]] می‌نشینند و شاهد اجرای مجالس مختلف تعزیه می‌باشند. مجریان تعزیه وقتی روبروی یک جمعیت می‌رسند نقش خود زا ایفاء می‌کنند وقتی که حرکت می‌کنند و با گروه دیگری از تماشاگران مواجه می‌شوند همان صحنه را مجدداً تکرار می‌نمایند. بنابراین در طول مسیر هر صحنه ممکن است چندین بار تکرار شود. وقتی گروه اول به حرکت خود ادامه می‌دهد گروه دوم که به نمایش صحنه پیوسته دیگری می‌پردازد جای آنها را می‌گیرد. بازیگران یک واقعه را تعداد زیادی از افراد تشکیل می‌دهند که هریک باید به نقش خویش کاملاً مسلط باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] سیار مانند فیلمهای سینمایی به سکانسها و پلانهای مختلفی تقسیم می‌شود که از پیوستن آنها به یکدیگر داستان کلی به دست می‌آید. به منظور نمایش کامل وقایع و افزایش اثرگذاری عوامل مختلفی بر صحنه‌ها اضافه می‌شوند. مانند حرکت دسته جمعی کودکان با لباس عربی، اسب و کتل، نقاره‌خانه، حیوانات مختلف مثل شتر، گوسفند و غیره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترتیب و دسته‌بندی این عوامل به نحوی منظم و پیوسته با وقایع و صحنه‌ها ترتیب داده می‌شوند که هیچ یک زائد به نظر نمی‌رسند. آنچه سختی و مشکلات اجرای تعزیه سیار را توصیف می‌کند نیاز به ابزار و وسایل زیاد و افراد و مجریان است و این امر وقتی خودنمایی می‌کند که تعزیه گردان چندین واقعه را پشت سر هم به نمایش در می‌آورد. مثلاً در روز نهم محرم که باید حوادث نه روز به نمایش در آید؛ مجالس، صحنه‌ها و وقایع متعدد و متنوع‌اند از این روی تعداد افراد، گروهها و وسایل و ابزارهای مورد نیاز تعزیه بسیار زیاد است. عمده‌ترین مسئله کارگردانی و مدیریت تعزیه است که تعزیه گردانهای، متعددی باید شاهد اجرای وقایع مختلف باشند و هر گروه مجری را هدایت و راهنمایی نمایند. ابزارها و وسایل به وسیله مردم و کسانی که نذر کرده‌اند در [[تعزیه]] مشارکت کنند؛ تهیه می‌شود. زیرا بسیاری از ابزارها مثل لباس، پارچه‌های الوان، و... به وسیله مردم تأمین می‌گردد. بنابراین وسایل و ابزارهای تعزیه شامل دو بخش‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# یک دسته ابزارهایی است که به طور ثابت تهیه شده و در انبارها نگهداری می‌شوند مانند نخل، خیمه (چادر)، طبل، دهل، شیپور، سنج، نی، قره نی، کلاه خود، نیزه، شمشیر، زره&lt;br /&gt;
# دسته دیگر ابزارها و وسایل زینتی است که به وسیله مردم و به عنوان نذر در زمان اجرای [[تعزیه]] در اختیار تعزیه گردانها قرار می‌گیرند و پس از پایان [[تعزیه]] تحویل داده می‌شوند. برای آماده‌سازی ابزارها و وسایل و انتخاب شبیه خوانها تقریباً دو ماه قبل از محرم تعزیه‌گردانها اقدامات لازم را انجام می‌دهند. حتی چند روز به محرم مانده افراد به صورت گروهی و انفرادی تمرین می‌کنند. [[تعزیه]] گردانها به دقت وظایف و نقش افراد را بررسی و تذکرات لازم را برای اصلاح آنها می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ترتیب اجرای [[تعزیه]] سیار ===&lt;br /&gt;
تعزیه سیار از روز سوم ماه محرم آغاز می‌شود که ترتیب اجرای آن از این روز تا سومین روز شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# روز سوم محرم: نمایش چگونگی رفتن مسلم بن عقیل به کوفه برای گرفتن بیعت از مردم و شهید شدن او و فرزندانش؛&lt;br /&gt;
# روز چهارم: ادامه جریان روز سوم و ورود [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] به کربلا؛ &lt;br /&gt;
# روز پنجم: تکرار ماجراهای روز قبل و تعزیه حربن یزید ریاحی؛&lt;br /&gt;
# روز ششم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به انضمام تعزیه آمدن شمر برای جلب نظر حضرت عباس؛&lt;br /&gt;
# روز هفتم: تکرار ماجراهای روزهای قبل به اضافه تعزیه حضرت قاسم و شهادت او؛&lt;br /&gt;
# روز هشتم: تکرار حوادث گذشته به اضافه تعزیه حضرت علی اکبر؛&lt;br /&gt;
# روز نهم: تکرار حوادث گذشته همراه با شهادت حضرت عباس؛&lt;br /&gt;
# روز دهم: از واقعه مسلم در کوفه تا شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و آتش زدن خیمه‌های اهل بیت؛&lt;br /&gt;
# روز یازدهم: حمل نعش هفتاد و دو تن و مراسم شام غریبان؛&lt;br /&gt;
# روز دوازدهم: در این روز جریان اسارت [[اهل بیت]] [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و حرکت سرهای، بریده بر نیزه‌ها، بزم یزید و خطابه حضرت زینب، حوادث خرابه‌های شام به نمایش درمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر این اساس هر روز که تعزیه اجرا می‌شود مراسم روزهای قبل به طور خلاصه از مقابل تماشاگران می‌گذرد ولی واقعه اصلی مفصل‌تر اجرا می‌شود. بنابراین افرادی که برای اولین بار مثلاً در روز هفتم محرم شاهد اجرای تعزیه سیار هستند در جریان چگونگی وقوع حوادث پیشین قرار می‌گیرند. نمایش سیار حوادث مربوط به کربلا به شکل اولیه و تکامل نیافته از دوره [[صفویان|صفویه]] آغاز شده است. آنتونیو دو گووه‌آ (Antonio De Gouvea) کشیش اسپانیولی که در سال ۱۰۱۱ هجری در شیراز بوده چنین نگاشته است&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... پیشاپیش دسته‌های عزادار شترانی دیده می‌شدند که بر پشت هر یک پارچه‌ای سبز رنگ افکنده و زنان و کودکانی را بر آنها سوار کرده بودند. سر و روی زنان و کودکان زخمی و تیر خورده بود و گریان و نالان به نظر می‌آمدند. سپس جمعی مردان مسلح گذشتند که با تفنگ بر هوا تیر می‌انداختند. بعداز آنها چند تابوت گذشت...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیتر دلاواله جهانگرد ایتالیایی که در زمان شاه عباس اول در [[اصفهان]] بود، نوشته است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«... با فرا رسیدن روز دهم محرم یعنی روز قتل [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] از تمام اطراف و محلات [[اصفهان]] دسته‌های بزرگی به راه می‌افتند در حالیکه با خود بیرق و علم حمل می‌کنند و بر روی اسبهایی که همراه دسته‌هاست سلاحهای مختلف، عمامه‌های متعدد قرار دارد. علاوه بر این چندین شتر همراه دسته‌هاست که بر روی آن جعبه‌هایی حمل می‌شود که درون هر یک سه چهار بچه به علامت بچه‌های اسیر حسین شهید (ع) قرار دارند. علاوه بر اینها هر یک از دسته‌ها تابوتهایی حمل می‌کنند که دور تا دور آنها مخمل سیاه رنگی پیچیده شده و در درون آنها یک [[عمامه]] که احیاناً به رنگ سبز است و همچنین یک شمشیر قرار دارد...».&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، 1368، ص ۶۷ به نقل از: مایل بکتاش، تعزیه و فلسفه آن، صص ۱۷-۱۶، ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شاردن که در سال ۱۶۶۷ در [[اصفهان]] بوده مشاهدات خود را چنین شرح می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در جلوی هر دسته بیست علم، بیرق، هلالی، پنجه‌های فلزی مزین به نقوش رمزی کنده کاری شده از محمّد (ص) و [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علی (ع)]]، سوار بر دسته‌های نیزه‌ای مانند، حرکت می‌کردند. این وسایل برای مسلمانان نمادهای مقدسی بود از غزوات صدر [[اسلام]]، که همان گونه که رومیان در جنگها شبیه ساخته شده عقابها را با خود حمل می‌کردند، سربازان، آنها را حمل می‌نمودند. حتی امروز نیز آنها این علم‌ها را حمل می‌کنند گرچه به هیچوجه آن اعتقادی را که در آن روزگاران گذشته به آنها داشتند، ندارند. علم‌ها هنگامی که به همراه دسته‌ها بیرون آورده می‌شوند از پارچه‌های سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند چنانکه شاید بخواهند بگویند که در حال حاضر بیم جنگ و درگیری در میان نیست. پس از اینها، چند اسب تربیت شده زیبا مجهز به جوشن و سلاح‌های بسیار گران‌قیمت حرکت می‌کنند که انواع سلاح‌های سرد و گرم نیز از زین و جوشن آنها آویزانند. این سلاح‌ها که از فولاد ساخته شده‌اند به همراه دیگر اسباب و لوازم، طلاکاری شده و با سنگهای قیمتی زینت یافته‌اند. متعاقب آنها نوازندگان و به دنبال آنها مردانی هستند که سنگ پرتاب می‌کنند و چهره بعضی از آنان را سیاه و بعضی دیگر را خون‌آلود کرده‌اند. سپس افرادی حرکت می‌کنند که سر تا پایشان خون آلود است. و چنین می‌نماید که به ضرب تیر و نیزه‌های بسیار مجروح گشته‌اند و بعداز آنها ارابه‌ها و اسباب و لوازمی که گویی برای تشییع جنازه مهیا شده‌اند، می‌آیند. کجاوه‌ها پشت سر آنها صف کشیده‌اند. این کجاوه‌ها با چادرهای سبز کمرنگ پوشیده گشته‌اند و با تکه پارچه‌های زربفت که هزاران زیور طلا بنا به ذوق و سلیقه کسانی که آنها را تدارک می‌دیدند از آنها آویزان است، زینت یافته‌اند. سپس تابوت‌ها حمل می‌شوند، تابوت‌ها را نیز از مخمل زرنگار رنگارنگ یا سیاه پوشانده‌اند عمامه‌هایی بر بالای تابوت‌ها گذاشته و سلاح‌های مختلفی به اطراف یا بالایشان متصل‌اند، پوشانده‌اند. آنها که این اقلام را حمل می‌کنند (آن هم با نوعی ادا و اطوار) راحت و آسان از میان دسته‌ها و جمعی که دورشان را گرفته‌اند تند حرکت می‌کنند. در پی آنها تخت بزرگی که نمایشگر تابوت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] است و هشت مرد آن را بر دوش می‌کشند از راه می‌رسد. بعضی از این تابوت‌ها شبیه تخت‌های روان سرپوشیده مزین و مجللی هستند که روی دو تا از آنها دو بچه به نشانه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسن(ع)]] و [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] نشسته‌اند. بقیه نمایشگر جعبه اسلحه هستند که داخل و خارج آن از انواع سلاح‌ها نظیر تیروکمان، شمشیر و سپر و خنجر پوشیده است و در آن کودکی سراپا مسلح مهیای نبرد نشسته است. تمامی این تجهیزات به واسطه طلا و نقره به کار رفته در تزیین آنها، که به خرج و زیر نظر دقیق همه مردم فراهم می‌آید، به طرز باشکوهی می‌درخشد. در میان دیگر چیزها، عکس‌هایی از مقابر متبرکه به چشم می‌خورد، و مردی را نیز می‌بینیم که ملبس به جامه خونین غرق در تیر و سر و صورتش آغشته است به رگه‌های خون، که تداعی‌گر سرنوشت امام و شهیدان کربلاست. در اطراف این مراسم مردمی هستند که برای محفوظ ماندن از گرمای آفتاب شاخه درختهایی را با خود حمل می‌کنند. پس از عبور دسته مزبور، مردانی می‌آیند که آنها نیز غرق در خون بر اسب‌های خاک‌آلود و گل مال شده سوار هستند. اینان نیز نمونه‌هایی هستند ا ز سلحشوران و رزمندگان کربلا. پشت سر آنها انبوهی بطور نامنظم یا دسته‌هایی راه می‌پیمایند که شمارشان به دویست یا سیصد می‌رسد. و فریاد مهیب «یاحسین» شان بلند است. اینان نیز همواره مسلح هستند؛ اما اکثراً سلاحشان تنها چماق‌های کلفت است و به جای آهسته راه رفتن می‌دوند. هر از گاه نیز برای انجام تشریفات و پیدا کردن فرصت چسبیدن به ارابه‌ها می‌ایستند، سپس از جاهایشان جست می‌زنند و مثل نشئه‌های به وجد آمده به دور و اطراف می‌دوند و دوباره به جای اولشان بر می‌گردند. به جهت آنکه پیوسته با تمام توان نام امامان را فریاد می‌زنند، اغلب گیج می‌شوند و کنترلشان را از دست می‌دهند».&amp;lt;ref&amp;gt;محجوب، محمد جعفر. &#039;&#039;&#039;تعزیه: هنر بومی پیشرو ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;.&#039;&#039; تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، صص ۱۹۰-۱۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ملاحظات فوق نشان می‌دهد که پیدایش [[تعزیه]] سیار به صورت نمایش متحرک حوادث مربوط به شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] مقدم بر [[تعزیه]] ثابت بوده است. قابل ذکر است که نویسندگان و گردشگران ایرانی و خارجی این قبیل موارد را در اکثر نقاط ایران دیده و نگاشته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه نیز نمایش سیار وقایع دهه اول محرم، همراه با دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی در مناطق مختلف کشور وجود دارد که اوج آن بیشتر در روزهای نهم تا سیزدهم محرم است. ساختار کلی و نحوه اجرای تعزیه سیار در [[استان مرکزی]] ([[اراک]]) مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته است اما چون در روز دهم محرم یا عاشورا کلیه حوادث و وقایع مربوط به شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و یارانش به نمایش در می‌آید فقط به ذکر صحنه‌های نمایشی [[تعزیه]] سیار در روز عاشورا اکتفا می‌کنیم. [[تعزیه]] سیار در [[اراک]] در مقایسه با آنچه که شاردن در قرن هفدهم در مورد [[اصفهان]] نگاشته است سیر تکاملی این نوع تعزیه را نشان می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شروع مراسم ===&lt;br /&gt;
قبل از هرکس «بشیر»، که قاصد [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] در ماجرای کربلا بود، سوار بر اسب؛ پیش از ورود دسته [[تعزیه]] می‌آید، نامه‌ای که در دست دارد، خبر از ورود [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و یارانش به کربلا می‌دهد. در [[تعزیه]]، همین قاصد با کنایه‌ای خیلی زیبا خبر آمدن دسته‌های تعزیه [[امام حسین بن علی(ع)|حسین(ع)]] را به تماشاگر می‌دهد و به وقوع فاجعه‌ای غم‌انگیز برای شیعیان حسین اشاره می‌کند. بعد نقاره‌خانه حاضر می‌شود. نقاره‌خانه مرکب است از چند شتر که غیر از جهاز خود، پارچه‌های الوان زیادی را نیز به آنها پوشانده‌اند. به چشم شترها سرمه می‌کشند و گونه‌های آنها را سرخ می‌کنند و صورت شتر را می‌آرایند. جواهرات بر سر و صورت آنها می‌آویزند. به طوری که تا پائین گردن شتر از زر و زیور پوشانده شده است. طاقه‌های مخمل سبز، زری‌ها و پارچه‌های ابریشمی گرانقیمت، زینت بخش شترها است و روی همین پارچه در محل نشستن طبال‌ها و سرنا زنها ترمه می‌اندازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زنگهای بزرگی بر گردن شترها آویزان است. طبالها لباس آبی یا خاکستری زری دوزی شده (شبیه افراد نقاره‌خانه مرقد مطهر [[علی بن موسی الرضا(ع)|حضرت رضا (ع)]]) می‌پوشند کلاه منگوله‌دار و زری دوزی بر سر می‌گذارند و اکثراً عینک دودی می‌زنند. اکثر مرشدهای زورخانه‌های شهر، این وظیفه را بر عهده دارند. روی شترها یک طبال و یک نوازنده سرنا می‌نشیند. روی شترها؛ طبال‌ها، طبل‌های بزرگ زورخانه گذاشته‌اند و با دو چوب، روی طبل می‌زنند. نوازندگان سرنا هم هر کدام یک سرنا در دست دارند. طبالها ریتم جنگی مخصوصی می‌نوازند و در فاصله، سرنا نوازها هم، آهنگ محزون دیگری همراه و یا جداگانه می‌نوازند. در حقیقت، نقاره‌خانه نوعی کوس و کرنای جنگ است و شروع جنگ را اعلام می‌دارد. پشت سر نقاره‌خانه، یک دسته حرکت می‌کند که شامل علم و بیرق‌های رنگارنگ است و در جلو دسته علامت معروف محله حمل می‌شود. این دسته با شکلی منظم در دو طرف محل گذر تعزیه حرکت می‌کند و نوحه‌خوان به نوحه‌سرایی می‌پردازد. نوع [[تعزیه]] خوانی این دسته، نوعی «کر» خوانی و آواز دسته جمعی بود که با انتخاب نوحه‌های بلند و جوابهای بلند دسته، هم‌آوازی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه با دستگاه «امام» آغاز می‌شود که تخت روانی است و یک صندلی به عنوان منبر روی آن گذاشته می‌شود و شبیه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] روی صندلی با لباس معمولی یعنی [[عبا]] و [[عمامه]] سبز با شمشیری کج که روی زانو گذاشته و با دو دست آن را گرفته استقرار یافته است. اهل بیت امام روی ارابه دور امام می‌نشینند. مسلم هم در میان [[اهل بیت]] امام است. امام با مسلم در مکالمه است و جلو امام مقداری نامه به نشان نامه‌هایی که برای بیعت با امام نوشته شده است قرار دارد و امام مسلم را به نمایندگی از طرف خود برای بیعت گرفتن به کوفه می‌فرستد. مسلم نامه‌ای می‌گیرد و دست امام را می‌بوسد و خداحافظی می‌کند. و بعد دوری می‌زند و می‌رود به میان عده‌ای علم‌دار و پرچم‌دار و بیرق‌های بلند که برای حفظ فاصله میان دستگاه می‌آورند. دستگاه چند متر جلوتر رفته و دوباره می‌ایستد و به همین اجرا مشغول می‌شود و دستگاه دوم جای او را می‌گیرد. در میان افراد این دستگاه، بچه‌های، کوچک با لباس‌های عربی، زنها با لباس مشکی و نقاب زده حضور دارند و گهواره علی اصعر که زنی آن را تکان می‌دهد به چشم می‌خورد. گهواره علی اصغر خیلی زیبا زینت شده و روی آن پارچه حریر نازک کشیده شده است. پشت سر این دستگاه، دسته‌ی سینه زن حرکت می‌کند و نوحه می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«مسلم مرو به کوفه، کوفه وفا ندارد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مردمان کوفی شرم از خدا ندارند» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پشت سر این دسته، دستگاه دنباله ماجرای مسلم است. یک شکارچی با لباس شکارچیان محلی که یک کمان و جعبه تبر در پشت و قمقمه‌ای آب و سفره‌ای نان همراه دارد به دنبال شکار می‌گردد و با حرکات خود وانمود می‌کند که از کوه و کمر بالا می‌رود و گوسفندی را که روبرویش حرکت می‌کند به عنوان شکار می‌یابد و آن را شکار می‌کند و قتی، می‌خواهد گوسفند را ذبح کند، مسلم از گوشه‌ای پیدا و مانع از این کار می‌شود. مکالمه‌ای، بین آنها رد و بدل می‌شود و بعد از آن، دسته پرچم و [[عَلَم|علم]] و بیرق و توق که فاصله دستگاه است می‌گذرد؛ دستگاه بعد باز اهل بیت امام است و ماجرای بازگشت و درخواست مسلم از امام که او را از این کار معاف کند. امام به مسلم می‌گوید که تو از شهادت می‌ترسی و مسلم می‌گوید من فدای همه اهل بیت تو شوم و دوباره حرکت می‌کند و این بار طفلان را نیز با خود می‌برد. این دستگاه به وسیله عده‌ای دیگر بازی می‌شود. یعنی [[اهل بیت]] امام مانند دستگاه قبل است ولی نقش امام را دوباره فرد دیگری بازی می‌کند و [[اهل بیت]] را نیز افراد دیگر و مسلم را نیز شبیه‌خوانی دیگر. فاصله بین دو دستگاه که گذشت، دستگاه بعد، مسلم و طفلانش ظاهر می‌شوند که پیاده حرکت و گفتگو می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، ارابه‌ای است که بر بالای آن مسجدی است و مسلم بالای منبر است و تعداد زیادی پیر و جوان با لباسهای مختلف عربی نشسته‌اند. هانی هم میان آن جمع است و از مکالمات معلوم است که آنها نمایندگان هفتاد هزار مردم کوفه هستند و برای بیعت کردن با امام به نزد مسلم آمده‌اند. مسلم به نماز می‌ایستد، تا مسلم قامت می‌بندد آن عده از پشت سر او پراکنده می‌شوند، وقتی مسلم بعد از نماز به پشت سر خود نگاه می‌کند، هیچ کس را نمی‌بیند. از ارابه پایین می‌آید و دستگاه می‌گذرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله بین دستگاه‌ها یعنی [[علامت]] و چلچراغ و [[عَلَم|علم]] است و دستگاه بعد دستگاهی است که در آن ابن‌زیاد وارد کوفه می‌شود و دستور می‌دهد مسلم را دستگیر کنند. دستگاه بعد، پناه بردن مسلم را به خانه هانی نشان می‌دهد. دستگاه بعد، مسلم را نشان می‌دهد که پیاده می‌رود و یکی از اشقیاء با او در جنگ است. عده‌ای عرب هم دنبال آنها حرکت می‌کنند تا زمان قتل مسلم می‌شود. عربها یک مرتب. به او حمله می‌کنند و با گفتن «قتل مسلم به کوفه» نیزه‌هایی را که در دست دارند طوری حرکت می‌دهند که گویی بر بدن مسلم می‌زنند و از همان میان، مسلم از بین عربها داخل دسته فاصله می‌شود و به مکان بعدی حرکت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اینجا می‌بینیم که یکی از موارد مهم، فاصله دستگاه‌ها، نوعی بازیگری پشت صحنه است که بازیگر باید به نحوی طبیعی از جلوی چشم تماشاگران پنهان یا از صحنه خارج شود. دستگاه بعد، بارگاه ابن‌زیاد است. روی یک ارابه که تختی گذاشته‌اند و ابن زیاد روی تخت نشسته و به پشتی تکیه داده است. بارگاه او با فرشهای نفیس و متکاهای مخمل زیبا آراسته است. عده‌ای دور تا دور تخت بر روی تشکچه‌های مخملی نشسته‌اند. عده‌ای از آنها لباس جنگی و عده دیگر لباسهای درباری و جبه‌های ترمه پوشیده‌اند و عمامه‌های رنگی بر سر دارند. در همین زمان خبر کشته شدن مسلم را می‌آورند. ابن زیاد در حال شرابخواری است. یک تنگ بلور و چند گیلاس شراب در جلوی او است. پرخاش می‌کند و از حال «هانی» می‌پرسد، می‌گویند که او هم کشته شد و ابن زیاد، حارث را مأمور کشتن طفلان مسلم می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، طفلان مسلم سرگردان‌اند و با هم می‌خوانند. زنی که همسر حارث است آنها را پیدا می‌کند و نوازش می‌کند و طفلان را می‌خواباند. این صحنه در کف بازار یا خیابانی که مسیر حرکت تعزیه است اجرا می‌شود. در این موقع حارث که در گوشه‌ای پنهان شده است با صدایی وحشتناک فریاد می‌زند و وارد دستگاه می‌شود. زن، بچه‌ها را به سینه می‌فشرد و پنهان می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر دسته سینه زن، خانه حارث است که بر تخت روانی می‌رود. در خانه حارث، تنور و لوازم ساده‌ای از این قبیل گذاشته شده حارث می‌آید و غذا طلب می‌کند و می‌خوابد. طفلان بیدار می‌شوند و از خوابی که دیده بودند با هم حرف می‌زنند. حارث از خواب بیدار می‌شود و به دنبال کودکان می‌گردد و آنها را پیدا می‌کند و با قهقهه‌های چندش‌آور می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و بچه‌ها را با خشونت از جا بلند می‌کند. &amp;lt;blockquote&amp;gt;یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;فاصله دستگاه می‌گذرد. دستگاه بعد، حارث را نشان می‌دهد که می‌خواهد طفلان را بکشد. هر یک التماس می‌کند که او را بکشد و دیگری را ببخشد و زمانی که حارث تصمیم می‌گیرد آنها را بکشد، تعدادی عرب پشت سر او می‌ریزند و با صدا و همهمه دور اطفال را می‌گیرند. در این وقت از میان عربها، دو سر که از موی آنها گرفته شده به علامت سر طفلان مسلم بالا آورده می‌شود. این سرها به وسیله یکی از عربها حمل می‌شود و در صحنه‌های، بعد، این فرد سرهای بریده را برای حارث می‌آورد. اصولاً این عربها ضمن القای لشگر دشمن و ایجاد هیجان و هجوم لشگر، نقش پرده را بازی می‌کنند. سپس، دسته فاصله عبور می‌کند و بعد بارگاه ابن‌زیاد که حارث سرها را در مقابل او می‌گذارد، در اینجا ابن‌زیاد با همه شقاوت وانمود می‌کند که متأثر است و گریه می‌کند. او حارث را لعنت می‌کند و از کار خود خجالت می‌کشد و دستور می‌دهد که سرها را از جلوی او بردارند. دستگاه دوطفلان مسلم تمام می‌شود. حر، با عده‌ای سوار با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] مواجه می‌شود. راه را بر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] می‌بندد و جنگ کوتاهی بین آنها درمی‌گیرد و [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] شط فرات را به تصرف در می‌آورد. در همین موقع، امام به سپاه دشمن که به آب احتیاج دارد و اسبهایشان تشنه‌اند اجازه می‌دهد تا از فرات آب بردارند و اشاره می‌کند که ما آب را به روی دشمن هم نمی‌بندیم. دستگاه بعد، حر می‌آید و باز بین آنها درگیری ایجاد می‌شود و حر شط را تصرف می‌کند و آب را به روی اطفال امام می‌بندند. امام حسین به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو آب را به روی کسی می‌بندی که آب، مهریه مادرش زهراست ... من پسر زهرایم، و امام خود را معرفی می‌کند و از جدش پیغمبرِ نام می‌برد که چه کسانی بودند و کردارشان چه بود. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دستگاه بعد؛ حربن ریاحی با ابن زیاد صحبت می‌کند و می‌گوید که مرا به جنگ کسی، فرستاده‌ای که پسر علی مرتضی و مادرش زهراست؛ بیا و از این جنگ بگذر. ابن زیاد او را ملامت و به ترسیدن متهم می‌کند. حر که نمی‌تواند ابن زیاد را با خود همراه کند با او به مخالفت بر می‌خیزد و به [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] می‌پیوندد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، حر، چکمه و شمشیرش را برمی‌دارد و بر گردن می‌اندازد و به علامت تسلیم و به زانو به جانب امام می‌آید و روی پای امام می‌افتد که توبه او را قبول کند. امام می‌گوید که خدا تو را می‌بخشد و توبه‌ات قبول است. می‌توانی بروی چون اگر در دستگاه من باشی کشته خواهی شد. حر التماس می‌کند که امام به او اذن دهد که در رکاب بجنگد و این افتخار را داشته باشد که اولین قربانی امام باشد. امام قبول نمی‌کند و حر اصرار می‌ورزد. امام می‌گوید ما میهمان کشی نمی‌کنیم و بالاخره او را اذن می‌دهد. مجلس جنگ حر با لشگر ابن زیاد است و اشقیاء بر سر حر می‌ریزند و گروه عرب او را دوره می‌کنند و با نیزه‌های خود بر او می‌زنند. دستگاه بعد، امام بالای نعش حر آمده است. سر او را به زانوی خود گرفته و برای او طلب مغفرت می‌کند. دسته‌ای سینه‌زن می‌آیند و می‌خوانند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«حر ریاحی شد شهید آه و واویلا  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جسمش به خاک و خون تپید آه و واویلا» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دستگاه بعد، حجله عروسی را نشان می‌دهد که بر روی ارابه‌ای است و جهیزیه عروس شامل: فرشهای بسیار نفیس، تخت خواب، آیینه چراغ نقره و لاله‌هاست و یک عروس با لباس عربی و صورت پوشیده در آن نشسته است و منتظر داماد است و این صحنه شروع [[تعزیه]] قاسم است. دستگاه اذن گرفتن حضرت قاسم از امام می‌گذرد. امام نمی‌خواهد به قاسم که نوداماد است اجازه بدهد که به میدان جنگ برود؛ بالاخره قاسم اذن می‌گیرد. دستگاه بعد، قاسم را نشان می‌دهد که در میدان جنگ با اسب ایستاده است و اشقیاء در مقابل او قرار دارند، جنگ در می‌گیرد و عربها او را دوره می‌کنند. دستگاه بعد حجله قاسم است. زینب، عروس قاسم را دلداری می‌دهد که قاسم بر می‌گردد و در همین وقت اشقیاء سر حضرت قاسم را به درون حجله پرتاب می‌کنند و عروس قاسم، آشفته، سر را در آغوش می‌گیرد، زنان حرم دور او جمع می‌شوند، سر را از دست او می‌گیرند و برای دفن می‌برند. دسته سینه‌زن می‌گذرد و نوحه از قاسم می‌خواند. و تعزیه قاسم تمام می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دستگاه‌های قاسم، باز ستاد جنگی امام، و «وهب» را می‌بینیم که یک نصرانی تازه مسلمان شده است. وهب و مادرش، خوابی دیده‌اند و به یاری امام شتافته‌اند و وهب از امام، اذن جنگ می‌خواهد. امام اذن نمی‌دهد و مادر وهب واسطه می‌شود و بالاخره اجازه جنگ گرفته می‌شود و وهب به جنگ می‌رود. دستگاه بعد، جنگ وهب و کشته شدن وهب به وسیله [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] و اعراب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، مادر وهب است که سر وهب را برایش آورده‌اند و مادر وهب سر را میان اعراب و [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] پرتاب می‌کند و می‌گوید من سری را که در راه خدا داده‌ام پس نمی‌گیرم. با پرتاب سر به میان عده‌ای از [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] تعدادی از آنها به زمین می‌افتند و چنین وانمود می‌شود که سر با قدرت فراوانی پرتاب شده است. دسته سینه‌زن می‌آید و در حالیکه علامتی در جلوی آن می‌رود نوحه علی اکبر را به نشانه [[تعزیه]] علی اکبر می‌خواند. دستگاه اول، خیمه‌های امام است که یاران او دور و برش نشسته‌اند و حضرت زینب هم پشت سر امام است و حضرت علی اکبر برای اذن جنگ نزد امام آمده است از اسب پیاده می‌شود و زینب دهنه اسب را می‌گیرد و مکالمه‌ای بین امام و علی اکبر رد و بدل می‌شود. علی اکبر اذن جنگ می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، خیمه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] است. علی اکبر برای خداحافظی از مادرش و زینب و زنان حرم آمده است. علی اکبر پیاده می‌آید. دسته فاصله می‌آید و اسب علی اکبر را از پشت می‌آورند، او سوار می‌شود و باز داخل دسته می‌شود. یک دسته عرب می‌گذرد و علی اکبر در میدان جنگ میدان‌داری می‌کند. جنگ در می‌گیرد و یکی از [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] با شمشیر بر فرق علی اکبر می‌زند و عربها می‌ریزند و علی اکبر را از اسب پایین می‌کشند و به او هجوم می‌برند و با هم می‌خوانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«قتل علی اکبر، قتل شبه پیمبر» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، تخت روانی است که علی اکبر با فرق شکافته روی آن قرار گرفته است و امام را طلب می‌کند. امام از میان دسته سینه‌زنها می‌آید و سر علی اکبر را روی زانو می‌گیرد و از پیراهنش پاره می‌کند و فرق شکافته علی اکبر را می‌بندد و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;«از مرگ تو پشتم خمیده شد»  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و در همین موقع، عده‌ای جوان نعش علی اکبر را بلند می‌کنند و داخل سینه‌زنها می‌روند. مجلس بعد، باز حرم امام است که نعش علی اکبر را میان زنان نشان می‌دهد و زنان حرم بر سر نعش علی اکبر می‌ریزند و جنازه را برای تدفین می‌برند و دسته سینه‌زن بعداز آن می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دسته دیگر می‌خواند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانان بنی‌هاشم بیایید  علی را بر در خیمه رسانیم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;پشت سر این دستگاه، عده‌ای سقا با لباسهای سفید و چهل بسم‌الله و کشکول و آب و مشک حرکت می‌کنند و روبندهایی که روی آن «یا ابوالفضل» و «عباس» نوشته شده است با خود دارند از نوحه‌های ابوالفضل می‌خوانند و منظم حرکت می‌کنند و پیش درآمد تعزیه ابوالفضل، یعنی سقای کربلاست. اولین دستگاه [[تعزیه]] ابوالفضل، خیمه‌های امام است. خیمه‌های [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] روی تخت روان است و عباس، نگهبانی خیمه‌ها را بر عهده دارد. شمر شبانه می‌آید تا ابوالفضل را به سوی خود جلب کند و او را دعوت به سرداری لشگر می‌کند و از یاری [[امام حسین بن علی(ع)|حسین(ع)]] او را منع می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عباس دست از حسین بردار و شو سالار این لشگر ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس، مادرت ام‌البنین، با مادر من خویش بود، بیعت معاویه کن، سردار لشگر می‌شوی، میر غضنفر، دست بردار از حسین ... &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مکالمه‌ای زیباست که حالتی گیرا دارد و بین شمر و عباس رد و بدل می‌شود و عباس به او حمله می‌کند و می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر برو به یک طرف، حق ببرد زبان تو دگر مگو تو این سخن، می‌شکنم دهان تو &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این لحظه نقاب‌پوشی ظاهر می‌شود و عباس می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;که هستی ای پلنگ اندر سیاهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاب پوش:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;جوان از نام نیکویم چه خواهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این مکالمه بالاخره عباس می‌فهمد نقاب‌پوش [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] است و به ابوالفضل سفارش می‌کند که فریب شمر را نخورد، عباس به نقاب‌پوش برای احترام نزدیک می‌شود و نقاب‌پوش در میان جمعیت به نشانه غیب‌شدن پنهان می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دستگاه می‌گذرد و دستگاه بعد چادر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] است و امام به اطرافیانش می‌گوید هر کس می‌خواهد، ما را ترک کند. ما فردا کشته خواهیم شد و امام در همین حال رو به عباس می‌کند که روبروی او در کنار خیمه نشسته است و می‌گوید عباس تو هم اگر می‌خواهی برو. در مقابل امام، عده‌ای که نماینده لشگر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] هستند با لباسهای رزم نشسته‌اند. [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] هم لباس رزم بر تن دارد. حضرت عباس با شنیدن حرف امام غمگین و محزون امام را ترک می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، حرم امام است چند زن و دختر بچه نشسته‌اند. حضرت عباس شمشیرش را بر گردن انداخته و با دختر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] مشغول گفتگو است و گله می‌کند که امام حسین(ع) او را از غلامی خود جواب کرده است. عباس از دختر امام می‌خواهد که پیش پدرش شفاعت او را بکند دختر دست به گردن عمویش می‌انداز و گریه می‌کند. دستگاه بعد خیمه‌های امام است و هفتاد و دو تن لباس رزم بر تن کرده و آمده‌اند که از امام اذن جنگ بگیرند و در اینجا عباس می‌آید و از امام اجازه می‌گیرد که برای طفلان آب بیاورد. دسته‌ای سقا می‌گذرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دستگاه بعد، خانه امام است که بچه‌ها از عباس آب طلب می‌کنند و عباس لباس سفید و زره بر تن دارد و شال سبزی بر دور گردن انداخته و چکمه پوشیده است، در حالی که در دستی شمشیر و در دست دیگر مشک آب گرفته است؛ سوار بر اسب برای آوردن آب می‌رود. عده‌ای از اشقیاء حمله می‌کنند و حضرت عباس را از اسب پایین می‌کشند. در همین زمان عربهایی که از پشت سر می‌آیند عباس را دوره می‌کنند و در این موقع، دست پارچه‌ایِ خون آلودی از وسط آنها به میان تماشاگران پرتاب می‌شود و دوباره عربها کنار می‌روند و در این فاصله، عباس لباس عوض می‌کند و لباس خونی می‌پوشد و دستگاه عبور می‌کند. بعد عباس است که یک دست بیشتر ندارد و دوباره مشک را در دست گرفته و صحنه قبل دوباره تکرار می‌شود و دست دیگر عباس قطع می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عباس مشک بر دهان گرفته و برای آوردن آب تلاش می‌کند و سعی می‌کند تیری را که در چشمش نشسته است با زانوهایش بیرون بکشد. در این وقت یک نفر با تیر و کمان تیری می‌اندازد و مشک را سوراخ می‌کند. باز عربها حمله می‌کنند. این بار سر بریده از میان عربها بالا گرفته می‌شود و مشک آب عباس را چند مرتبه بالا می‌اندازند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مجلس می‌گذرد. تعزیه عباس با عبور این دستگاه تمام می‌شود، دستگاه سینه‌زن، نوحه عباس را می‌خواند. مجلس بعد، وقایع اصلی امام است که خیمه‌های امام هم حمل می‌شود. امام به زنها و دخترها می‌گوید که من دیگر یار و یاوری ندارم و می‌خواهم به میدان بروم. حضرت زینب (ع) عنان اسب امام را می‌گیرد. امام از او می‌خواهد برای او جامه کهنه حاضر کنند تا زیر لباس خود بپوشد و توضیح می‌دهد که چون من بی‌یاورم، دشمن بی‌رحم است و اگر لباس مرا از تنم به یغما ببرند این لباس کهنه بدن مرا می‌پوشاند. برای امام لباس می‌آورند، امام می‌پوشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[عَلَم|علم]] و [[کتل]] و چلچراغ می‌گذرد و مجلس بعد امام و [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] را نشان می‌دهد که سوار بر اسب با یکدیگر می‌جنگند. در میان آنها شمر، با چشمهای سرمه کشیده و سبیل‌های بلند لباس قرمز پوشیده و سرتا پا لباس جنگی بر تن دارد با عده‌ای عرب به امام حمله می‌کنند؛ جنگ و گریزی است بین امام و اشقیاء. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس بعد، باز خیمه‌های امام است که زنهای حرم قنداقه علی اصغر را می‌آورند و عده‌ای کودک همراه او هستند که به او التماس می‌کنند که ما آب نمی‌خواهیم، فقط به این طفل آب برسانید که از تشنگی بی‌قراری می‌کند. امام سوار ذوالجناح است و اسب امام روپوشی به تن دارد که بر آن تیرهایی فرو رفته است. امام علی‌اصغر را که معمولاً از نوزادهای، قنداقی است و برای این کار نذر کرده‌اند، روی دست می‌گیرد و به میدان جنگ می‌آید. چند سوار ایستاده‌اند و تیر و کمان در دست دارند امام قنداقه علی‌اصغر را روی دست بلند می‌کند و می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای قوم روح پیکرم است این  ثانی حیدر اصغرم است این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن همه اصغر بودند اکبرم است این  شافع روز جزا و محشرم است این  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جز به کفی آب عقده‌اش نشود حل &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و عمر بن سعد با صدای مهیبی می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا به این کودک آب نمی‌دهی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;حرمله با تیر و کمان تیری به طرف علی اصغر پرتاب می‌کند. در این هنگام شبیه امام وانمود می‌کند که تیری از گلوی اصغر بیرون آورده است. از گردن طفل خون می‌ریزد این خون، مایع سرخ‌رنگی است که در ظرف لاستیکی ریخته شده و در میان قنداقه علی‌اصغر پنهان است که با فشار از ظرف خود خارج می‌گردد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از دستگاه فاصله، باز مجلس خیمه‌های امام است و امام با اسب به خیمه می‌آید و قنداقه را به زنان حرم می‌دهد که بیایید طفل را سیراب کردند و زنان حرم بچه را می‌گیرند و زنها و بچه‌ها هراسان به جانب او می‌آیند و شیون می‌کنند. امام دستور می‌دهد که پشت خیمه‌ها علی‌اصغر را دفن کنند و خود امام خداحافظی می‌کند (این بار که امام علی اصغر را می‌آورد و به زنان حرم می‌دهد، یک عروسک پارچه‌ای است که به شکل کودک خون آلود ساخته‌اند). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دسته سینه زن می‌آید و این نوحه را می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اصغر بی‌شیر زبان آمده حرمله با تیر و کمان آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;چند مجلس بعد، خداحافظی امام با زنان و کودکان است. [[امام زین العابدین(ع)|امام سجاد]] که لباس و عمامه سبز دارد؛ در خیمه، در رختخواب خوابیده است و چند زن بالای سرش نشسته‌اند و در مکالمه‌ای بلند، امام با [[امام زین العابدین(ع)|حضرت سجاد]] خداحافظی می‌کند. مجلس دیگری زینب را نشان می‌دهد که گلوی امام را می‌بوسد و امام را از زیر [[قرآن]] رد می‌کند. امام [[قرآن]] را می‌بوسد و میان سینه‌زنها می‌رود. سینه‌زن می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|حسین]] تنها به میدان می‌رود الله اکبر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای دادن جان می‌رود الله اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مجلس بعد، یک دسته [[علامت]] [[کتل]] است و پشت سر آنها دسته‌ای عرب و روبروی آنها نیز دسته‌ای دیگر از اعراب با آرایش میدان جنگ ایستاده‌اند. امام و شمر میان آنها هستند و رجزخوانی می‌کنند، جنگ در می‌گیرد و عربها از چهارطرف بر سر امام می‌ریزند و امام را از اسب پائین می‌کشند و با صدای جمعی می‌خوانند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قتل [[امام حسین بن علی(ع)|حسین]] به کربلا ... قتل [[امام حسین بن علی(ع)|حسین]] به کربلا ... &amp;lt;/blockquote&amp;gt;دسته سینه‌زن می‌رود و بعد مجلس قتلگاه است. امام بر ارابه است و بر نیزه تکیه داده و غرق در خون و رو به مدینه، با جدش صحبت می‌کند و شکایت می‌کند که ببین با فرزند تو چه می‌کنند. در همین وقت یک درویش با لباس و کشکول و تبرزین می‌آید و در حال خواندن برای امام آب می‌آورد. امام آب را قبول می‌کند و نیزه را بر زمین می‌زند و نشان می‌دهد که از زمین آب فوران می‌کند. پشت درویش یک عده با گریم‌های مخصوص و چشمهایی عمودی و کشیده شده درحالیکه کلاه‌های قرمز بر سر و پیراهن‌های بلند قرمز بر تن دارند؛ هر یک با شمشیری در دست به علامت جنی‌ها می‌آیند و از امام می‌خواهند که اجازه دهد که تمام [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] را قلع و قمع کنند. امام می‌گوید من برای برپایی دین می‌جنگم و کمک شما را قبول نمی‌کنم در تمام این لحظات دور تا دور امام را عربها با نیزه احاطه کرده‌اند و نیزه‌های خود را حرکت می‌دهند بعد یک نفر با لباس سفید بلند و صورت نقاب زده می‌آید و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ملک باد هستم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اجازه می‌خواهد به امام کمک کند امام قبول نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نفر با لباس آبی می‌آید و می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ملک آب هستم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و باز امام کمک او را نمی‌پذیرد. در این هنگام شمر از میان عربها می‌آید و به طرف امام حمله می‌کند. عربها نیز هجوم می‌آورند و امام را احاطه می‌کنند. ناگهان شمر در حالیکه سر امام را در دست دارد از میان عربها که روی امام خم شده‌اند پیدا می‌شود. عربها کنار می‌روند. در این فاصله عده‌ای از عربها که دور امام را احاطه کرده‌اند او را به شکل جسد سربریده در می‌آورند. این مجلس که گذشت، دسته سینه‌زن می‌خوانند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;وای [[امام حسین بن علی(ع)|حسین]] کشته شد شیر خدا کشته شد &amp;lt;/blockquote&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نفر در پوست شیری واقعی رفته و غران می‌آید، یکی از عرب‌ها سعی می‌کنند انگشتر امام را از انگشتش بیرون بیاورد اما موفق نمی‌شود. عرب می‌خواهد انگشت را ببرد که شیر سر می‌رسد و به او حمله می‌کند و عرب فرار می‌کند. شیر تبرها را از جسد امام بیرون می‌کشد. چند جسد دیگر در اطراف افتاده است. شیر بر سر خود خاک می‌ریزد. مجلس بعد، خیمه‌ها و حرم امام است. بچه‌ها وحشتزده قرآن به سر گرفته‌اند و دعا می‌کنند و زینب نوحه‌سرایی می‌کند. در همین وقت ذوالجناح، اسب امام، بدون سوار به طرف خیمه می‌آید و بچه‌ها می‌ریزند و سکینه دختر امام می‌دود و دهانه اسب را می‌گیرد و می‌خواند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ذوالجناح کو پدرم خاک عالم به سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زنان حرم در این موقع با شیون و زاری رو به ذوالجناح می‌کنند و هر یک سراغ [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] را می‌گیرند. زینب رو به قتلگاه می‌کند و می‌گوید که امام را شهید کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت این مجلس، سینه‌زن می‌آید و جمعیت هم پشت سر اینها راه می‌افتند و به فضای بازتری می‌روند و در این مکان، عده‌ای دشمن سوار بر اسب ایستاده‌اند و وقتی ارابه به خیمه‌های امام وارد می‌شود می‌تازند و خیمه‌ها را به آتش می‌کشند در این زمان، در میان شیون و زاری جمعیت و سینه‌زنان و شعله‌های آتش، غوغایی بر پا می‌شود که اوج هیجان و تأثر را ایجاد می‌کند. در این موقع ظهر است و مراسم به پایان می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز یازدهم نعش هفتاد و دو تن حمل می‌شود. روز دوازدهم که سوم امام است، این بار [[علامت]] را به نشانه عزا بالا می‌برند و علم‌ها، پرچم‌ها، بیرق‌ها و توق‌ها به صورت افقی حرکت داده می‌شوند و یک دسته سقا که از معتمدان و ریش سفیدان و تجار شهر تشکیل شده‌اند با لباس و شال سیاه نوحه می‌خوانند. پشت سر آنها نیزه‌دارها می‌آیند که هفتاد و دو سر بر نیزه‌های خود دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد، اسرا را می‌آورند که بر چند شتر سوارند و شبیه [[امام زین العابدین(ع)|امام سجاد]]، جلو دسته سینه‌زنها روی شتر نشسته است و پایش را با زنجیر از زیر شکم شتر بسته‌اند. این دسته‌ها به آرامی عبور می‌کنند و کودکان و زنان اسیر روی شترها حمل می‌شوند. تنور خولی پشت سر آنهاست و آن را طوری ساخته‌اند که مانند تنورهای نانوایی است و سربریده را طوری درست کرده‌اند که روی خاکستر تنور افتاده است و دور تنور، پنج زن سیاه‌پوش به علامت حضرت زهرا (ع)، حضرت مریم، آسیه زن فرعون، زن خولی و زنی دیگر نوحه‌سرایی می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر اینها بارگاه یزید می‌آید که روی ارابه‌ای بلند، بارگاهی مجلل ساخته‌اند. تختی، است که یزید بر آن نشسته و بساط شراب جلوی او چیده شده است و به شراب‌خواری مشغول است. سر امام را روی یک طشت طلا گذاشته‌اند و طشت را طوری درست کرده‌اند که ته آن سوراخ است و سر آدمی زنده طوری در آن جا می‌گیرد که بدنش زیر ارابه پنهان می‌شود و به نظر می‌آید که سر داخل طشت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یزید با چوب خیزران بر لب و دندان سر بریده می‌زند و سر [[قرآن]] می‌خواند و باز یزید به زدن ادامه می‌دهد. پشت سر این دستگاه، خرابه‌های شام که به صورت خرابه‌هایی با خشت و گل روی ارابه‌ای ساخته شده‌اند عبور می‌کند. اسرا در این خرابه‌ها هستند. پشت سر آنها مسجد کوفه عبور می‌کند و یزید بالای منبر است و یک نفر اذان می‌گوید. حضرت زینب وقتی به «اشهد ان محمدرسول‌الله» می‌رسد خطاب به بزید پرخاش می‌کند. پشت سر آنها [[امام زین العابدین(ع)|حضرت سجاد]] بر منبری نشسته است و خطبه می‌خواند. پشت سر آنها عده‌ای کودک حرکت می‌کنند و می‌خوانند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;طفل یتیمی ز[[امام حسین بن علی(ع)|حسین]] گم شده ساربان قامت زینب ز الم خم شده ساربان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این روز، مجلس‌ها به صورت کارناوال پشت سر هم عبور می‌کنند و بیشتر هدفشان نشان دادن بردن اسیران به شام است؛ [[تعزیه]] در اینجا به پایان می‌رسد.&amp;lt;ref&amp;gt;باباشاهی، ناصر. &#039;&#039;&#039;جریان تعزبه سیار در اراکث&#039;&#039;&#039; (پایان‌نامه کارشناسی ارشد مردم‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی). به راهنمایی محمدصادق فربد، ۱۳۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطالعه و بررسی سوگواریها و نمایشهای مذهبی سیار در شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد که چنین مراسمی با تفاوتهای اندک، که عمدتاً به تزئینات آن مربوط می‌گردد، در همه شهرها یکسان برگزار می‌شوند. متن [[تعزیه]]، اشعار و حوادث آن در سراسر کشور ثابت و نحوه اجرای آن بالنسبه همان است.&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13934</id>
		<title>نمونه مجلس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13934"/>
		<updated>2026-02-20T10:41:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
همانگونه که اشاره شد بیش از یکصد [[تعزیه]] در زمینه حوادث و رخدادهای مختلف وجود دارد که در اماکنی به نام [[حسینیه|حسینه]] یا تکیه روباز یا مسقف به صورت ثابت یا در فضای باز و در حال حرکت، که به [[تعزیه]] سیار معروف است، ارائه می‌گردد. در این قسمت چگونگی اجرای یک مجلس [[تعزیه]] ثابت و [[تعزیه سیار|سیار]] مطابق آنچه امروزه در مناطق مختلف کشور اجراء می‌شوند آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== [[تعزیه]] شهادت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این [[تعزیه]] علی اکبر فرزند جوان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] از پدر اجازه می‌خواهد تا به جنگ علیه [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] برود ضمن اینکه در این زمینه حوادثی اتفاق می‌افتد سرانجام علی اکبر به شهادت می‌رسد و پیکر وی به خیمه‌گاه آورده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صحنه [[تعزیه]] =====&lt;br /&gt;
در گوشه‌ای از محلی که برای [[تعزیه]] خوانی در نظر گرفته شده است چند صندلی یا نیمکت مفروش گذاشته شده است روی یکی از صندلیها یا گوشه نیمکت، [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] با [[عمامه]] سبز، عبای مشکی و شال سبز نشسته و در کنار او خواهرش حضرت زینب در حالیکه لباس عربی و نقابی مشکی بر صورت دارد و فقط چشمهایش پیدا است قرار گرفته است. کمی آن طرف‌تر سکینه، که نقش آن را معمولاً پسر بچه دوازده تا هیجده ساله‌ای ایفاء می‌کند، نشسته است. وی نقابی به صورت گذاشته و چارقد سبز به سر بسته و قبای عربی پوشیده است. در گوشه دیگر اتاقی قرار دارد که در حکم خیمه گاه است. در این اتاق حضرت علی اکبر و مادرش حضور دارند. لباس آنها مانند لباس [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] و حضرت زینب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در وسط میدان سکویی است که با چند قالی یا قالیچه پوشیده شده است. این سکو به عنوان میدان جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کنار این سکو چند اسب ایستاده که همگی، با پارچه‌های رنگارنگ زینت داده شده‌اند. در گوشه دیگر میدان مجلس ابن سعد قرار دارد. وی روی صندلی یا نیمکتی که مفروش شده نشسته است. در کنار ابن سعد و شمر چند نفر دیده می‌شوند که لشگریان او را تشکیل می‌دهند. زمینه لباسشان نیز قرمز است. طبال و نقاره‌چی طبل جنگ می‌زنند. محل استقرار طبالان بالای بام و مشرف به میدان [[تعزیه]] است. تماشاگران در اطراف میدان، زنان در یک طرف و مردان در طرف دیگر، نشسته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متن [[تعزیه]] =====&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: (با اشاره دست، ساز زن و نقاره‌چی را به سکوت وا می‌دارد و در حالیکه نسخه تعزیه‌خوانی مختص خود را مقابل صورت گرفته در حال نشسته با آهنگی محزون شروع به خواندن می‌کند.)&amp;lt;blockquote&amp;gt;باز از چه تیره چهره خورشید انور است در ماتم که، دیده کروبیان‌تر است؟ گل از چه چاک کرده گریبان صبر را؟ بلبل به پای گل به فغان از چه رو در است؟ جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی، چرا خمیده و کوثر در آذر است؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (ع) «در حالیکه از جا برمی‌خیزد و قدم می‌زند»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چرخ تیره از ستمت عرش داور است بنگر حسین را زچه با ناله اندر است خود می‌کنی نظاره حسین جان گزیده باد غلطان به خاک و خون، تن عباس سرور است بر فرق فرقدان ننهی پا تو، از غرور از تشنگی حسین، مرا دل در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و برابر خواهرش می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خواهرا، در روز محنت چون تو هستی یاورم زحمتی دارم به تو، ای یادگار مادرم زحمت ای خواهر بکش اندر زمان واپسین ام لیلای جگر خون را بیار اندر برم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (اَهسته اهسته به طرف خیمه (اتاق) که‌ام لیلا در آن است راه می‌افتد و دستهایش را با حسرت و تأسف تکان می‌دهد):&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه صبرم شد برون از دل بشد هوش از سرم ام لیلا، از برای چیست؟ خواهد سرورم ای عروس فاطمه، ای ام لیلای غریب در کجایی؟ کرده احضارت امام محشرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ساززن ساز می‌زند و نقاره‌چی طبل می‌نوازد و ام لیلا خود را برای بیرون آمدن آماده می‌کند، همین که‌ام لیلا بیرون آمد ساز و نقاره خاموش می‌شود.) ام لیلا (در حالیکه به طرف مجلس امام می‌رود، دستهایش را تکان می‌دهد): &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای خدا، آمد صدای عندلیب داغدار زار می‌نالد، مگر آمد خزان در نوبهار می‌کند با چشم گریان ام لیلا را خبر آنکه از دستان او دارد هزاران داستان ای زنان بی پسر بهر خدا یاری کنید کز غم اکبر شود آخر، دو چشمم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا به هم می‌رسند و تماشاگران، بخصوص زنها در این موقع زار می‌گریند.) زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ام لیلا از چمن آرای این خرم بهار حکم شد تا عندلیب آید برون از لاله‌زار کرده احضارت شه بطحاء امام محترم باشد او چشم انتظارت با دو چشم اشکبار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(زینب و ام لیلا هر دو به نزد امام می‌روند، زینب روی یکی از صندلیها می‌نشیند و ام‌لیلا برابر امام می‌ایستد.) ام‌لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام ای شهریار کشور جان سلام ای پادشاه کل ایمان چرا گریان به هر جانب کنی رو؟ چرا بنهاده‌ای سر را به زانو؟ غریبان سر به زانو می‌گذارند غریبان اشک تر از دیده بارند من ای آقا غریب این دیارم بباید سر به زانویم گذارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] «در حال نشسته»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علیک ای محرم خلوت سرایم  انیس و همدم درد و بلایم به زانویم گذارم من از این سر که هستم بی‌کس و بی‌یار و یاور نمی‌بینی که گلزارم خزان شد تهی از بلبلم این گلستان شد؟ گرای لیلا نگریم پس چه سازم؟ بسان شمع، دایم در گدازم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «قدم زنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان تو و بی‌یاری تو  فکند آتش به جانم زاری تو بلی دانم که بی‌گل گشته باغت شنیدم آنکه می‌زد طعنه داغت به غیر از گریه و افغان و زاری نمی‌آید زدستم هیچ کاری&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عروس برج عصمت ام لیلا همای برج عفت ام لیلا مکن افغان و زاری، چیست مقصود نگردد زخم دل از گریه بهبود بگو با من به فردای قیامت چه احسان می‌کنی در حق امت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;یا حسین از بهر امت دیده را تر می‌کنم عرض من بشنو چه در فردای محشر می‌کنم نوجوانی دارم و صد آرزو دارم به دل دیده قدرش چقدر از دیده گوهر می‌کنم می‌کنم او را به قربان عزاداران تو شیعیان را من خلاص از قید آذر می‌کنم من زنی هستم به این بخشش گر این بخشش کم است نیستم چیز دگر، ورنه فزونتر می‌کنم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرحبا لیلا که فخر از روز محشر می‌کنی خدمت شایسته بر زهرای اطهر می‌کنی چون نمودی نوجوانت را فدای شیعیان گوئیا یاری تو با جدم پیمبر می‌کنی حال می‌گویم که آسان نیست مرگ نوجوان نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی گر کفن پوشش کنم دیگر نگویی یا حسین نوجوانم را کفن از چیست در بر می‌کنی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر چون عود سوزان داغ ازین ماتم جگر دارم چه سایه بر تو ای آقا به سر دارم به سر دارم جوان خویش را کردم فدای شیعیان تو ولیکن یک توقع ای امام بحر و بردارم نسازی منعم از گریه برای آنکه می‌دانی غریبم، بی‌کسم، پیرم، حسین جان یک پسر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌دانی که من بی‌اکبرم شامم سحر دارم من ای لیلا جوانم را زجانم دوستتر دارم پدر کی می‌تواند مرگ فرزند جوان بیند خصوصاً من که هفتاد و دو داغ اندر جگر دارم برو لیلا صبوری پیشه کن در ماتم اکبر تو یک جا در نظر داری و من صد جا نظر دارم طلب کن در حضورم خواهر ای زینب، جوانم را که بر او حسرت شادی و من خونین جگر دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «در حالیکه به طرف خیمه‌ای که علی‌اکبر درآن است به راه  می‌افتد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای نوگل بستان حیدر وی نور بصر، علی اکبر بابت بسویت پیام داده او منتظر تو ایستاده&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «قدم ورچین به سوی مجلس امام به راه می‌افتد و با دست اشاره به میدان می‌کند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای زمین کربلا، ای خصم آل بوتراب ای که شستی روی اولاد علی از خون ناب با که کردی ای سپهر کینه‌جو اینگونه ظلم تشنه بابایم حسین و در کنارش نهر آب فریاد از غریبی و بی‌یاری حسین وز ناله‌های دمبدم و زاری حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] «در حالیکه به علی اکبر می‌نگرد و به طرفش می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه می‌آید علی اکبر ولی گریان چرا تر زآب دیدگانش صفحه دامان چرا؟ همچو بلبل ناله دارد آن گل باغ بهشت سرو بستانم نمی‌دانم بود پژمان چرا؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با احترام در برابر پدرش می‌ایستد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شرح متن کاف وها و عین و صاد السلام ای گل نچیده از گلستان مراد بینمت گردیده‌ای عازم به سوی رزمگاه الحذر ای شهریار از قوم زشت نابکار کی به آقا می‌سزد زحمت به وقتی باشدش جان فدا همچون علی‌اکبر، غلام خانه‌زاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: «روی نیمکت یا صندلی می‌نشیند» &amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای نوگل بستان و نور چشم من ای فدای قد و بالایت هزاران جان من آفرین ای نور چشمم آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «با التماس»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان هوس رفتن میدان دارم سر و جان باختن اندر ره جانان دارم شوق دیدار عزیزان و رفیقان دارم سر در این کار نهم تا که به تن جان دارم دلم از غصه ایام به تنگ آمده است شیشه طاقتم از غصه به سنگ آمده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مرو ای سرو روانم که دلم پر خون است مادر پیر تو لیلا زغمت مجنون است حالت عمه غمخوار تو دیگرگون است خواهر زار تو از غصه دلش پرخون است مادر و عمه و خواهر زغمت بی‌تابند هر سه در بوته هجران تو اندر تابند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: «قدم زنان و گلایه‌آمیز»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای وای بر احوال کسی کز نظر افتد ماتم زده طفلی که زچشم پدر افتد دیگر به چه کار آیدم این اسپر و شمشیر گفتم که مگر روز جدل کارگر افتد بی‌اسلحه اکنون به سوی جنگ روانم تا نام من از عرصه ایام برافتد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: «شکوه کنان و دردمندانه»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از مهر کنم دامادت زغم و غصه ایام کنم آزادت در شب عیش کنم جان پدر دلشادت صبح دامادیت آیم به مبارک بادت گل نشکفته من زود چرا پژمردی؟ همره خود به لحد حسرت شادی بردی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اندرین دشت بلا، جان کنمت من به فدا جان بابا تو حلالم بکن از بهر خدا که روم جانب میدان بر آن قوم دغا زندگی بهر من امروز به من دشوار است بی تو یک لحظه چنانم به جهان دشوار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این زمان علی اکبر از پدر فاصله می‌گیرد که عازم میدان شود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ساعتی صبر کن ای راحت جان من زار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست دیگر به دلم جان پدر صبر و قرار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست ای جان پدر وقت سفر رفتن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;وقت بگذشت پدر، دست من و دامن تو&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این بلایی که تو گویی به من ارزانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آری آقا، به بلا هست بلا گردانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آرزو داشتم از دل که تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;عشرت آن است که من کشته تو دلشاد شوی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست حنای تو ببندد به جهان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو ببندد به کفش خون من تازه جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت خواست لباس تو بپوشاند آه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تدارک کند از مردن من رخت سیاه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مادرت داشت هوس این قد موزون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدن بی‌سرم ای غمزده در خون بیند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر (ع) پدر را راضی می‌بیند، در حالیکه آهنگ صدایش عوض می‌شود، خطاب به [[اهل بیت]]):&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا در ره امت شوم، کشته زتیغ جفا اهل حریم حسین، نوبت اکبر رسید جمله حلالم کنید از ره مهر و وفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب «که پس از احضار برادرزاده، به اتاقی موسوم به خیمه‌گاه رفته بود به سوی برادرزاده می‌آید» زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;زینت آغوش من، آه علی اکبرم سرو قباپوش من، آه علی اکبرم عمه محزون تو، باد به قربان تر نور دو چشمان من، آه علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در برابر زینب قرار می‌گیرد و با لحنی سوزناک»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زمانه تنگ بر اولاد بوتراب گرفت عذار سبزخطان جای بر تراب گرفت بداد دامنم از کف، دلم زجان سیر است حلال کن تو مرا عمه، غم شباب گرفت ستاده گردن کج، باب زارم ای عمه کز عکس نور رخش بهره آفتاب گرفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(علی اکبر عازم میدان می‌شود) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر فدایت عمه زار زمانی عمه جان پایت نگه‌دار &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(سپس زینب به طرف امام به راه می‌افتد)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
برادر اکبرت عزم جدال کوفیان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی خواهر، به دل میل و هوای حوریان دارد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان نظر بر عارض یوسف مثالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر به جان من، زجان و دل حلالش کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان، نظر بردارم ا ز روی چو ماه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برو خواهر بکش سرمه به چشمان سیاه او &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;برادر جان ندارم تاب هجران علی اکبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم بر سرش افتاده شوق روی پیغمبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب: «در حالیکه ناراحت است از اینکه نتوانسته به وسیله امام، علی اکبر را از رفتن به میدان باز دارد، قدم زنان و شکوه‌کنان»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا چه سازد زینب بیچاره گریان مرا بر تن بود (بادا)! هزاران درد بیدرمان بیا ای ام لیلا یک دمی از خیمه گه بیرون نظر کن اکبر خود را که عازم گشته بر میدان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «هراسان از خیمه بیرون آمده و رو به روی علی اکبر می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه ای تازه جوان یوسف گل پیرهنم گل نشکفته من اکبر شیرین سخنم تو مرو از برم ای غنچه نازک بدنم تو روی جانب میدان و رود جان زتنم گر روی جانب میدان تو ایا نیک صفات من هم آیم، سر بی‌مقنعه مادر به قفات&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آه‌ای مادر محنت‌کش و غم پرور من بنشین لحظه‌ای از راه وفا در بر من دمی از مهر بنه بر سر زانو سر من سیر بنگر به سر و زلف و رخ انور من پدرم بی‌کس و بی‌یار و مدد کار شده روز بر چشم من اینک چو شب تار شده نیلی از ضرب طپانچه تو مگردان رو را چهره مخراش، پریشان منما گیسو را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در سراسر گفتگو و مکالمه علی اکبر و ام‌لیلا در جهت مخالف هم رفت و آمد می‌کنند) ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;پای مهد تو چه شبها که به روز آوردم طفل بودی و تو را، تازه جوانی کردم هیجده سال تو را از دل و جان پروردم هان منه درد جدایی به دل پردردم نوجوانی تو، من غمزده مادر پیرم گر روی جانب میدان زغمت می‌میرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بازگو با من ایا مادر فرخنده سیر خود ده انصاف که در روز جزا، ای مادر جده‌ام فاطمه پرسد اگر از تو که مگر بود لیلا، علی اکبر، زحسینم بهتر؟! چه جوابش دهی و عذر چه خواهی آورد پیش جدم تو خجالت زده‌ام خواهی کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی اکبر بده عرض مرا گوش محبت‌های من کردی فراموش فراموشی نه رسم دوستانست نه در خورد عزیز مهربانست علی اکبر فراموشم نمودی زغصه زار و مدهوشم نمودی محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟ حقوق مادری برگو، کجا رفت؟ مگر من بد کنیزی بر تو بودم؟ تو را خدمت به جان و دل نمودم سر گهواره‌ات شبها نخفتم برایت جان مادر، لای گفتم که شاید مادرا در روز پیری تو دست مادر پیرت بگیری نه مادر، هر که نخلی می‌نشاند کند تربیتش تا می‌تواند رطب آرد، خورد، شیرین کند کام  مکن زهرم به جان، مادر در ایام  خبر داری که روز نوبهار است خبر داری که صحرا لاله‌زار است خبرداری درختان خنده کرده خبر داری که گلها غنچه کرده کنون می‌خواستم با دیده بوسی نمایم بهرت ای مادر عروسی مراد من نشد حاصل، فدایت فلک کرد از من دلخون جدایت ندارم شکوه‌ای من از خدایم! شکایت دارم از کرب و بلایم تو را کرب و بلا از من جدا کرد مرا با غصه و غم مبتلا کرد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون مضطر زمانی گوش ده بر عرض اکبر تو کردی شرح حال خود سراسر بده گوشی دمی بر عرض اکبر تو فرمودی که نوروز و بهار است بلی، دانم که صحرا لاله‌زار است تو فرمودی که گلها غنچه کرده بلی، دانم درختان خنده کرده خبرداری که عباس عمویم بشد صد پاره اندر پیش رویم؟ توقع دارم ای محزون مضطر تو خود پوشی کفن بر جسم اکبر بگردانی تو بر دور حسینم کنی قربان شاه عالمینم حیف زود از برم ای سرو روان رفتی تو! کام نادیده از این دار جهان رفتی تو! من شدم پیر، دریغا که جوان رفتی تو! چشم بستی زجهان، سوی جنان رفتی تو!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الا، ای مادر محزون و افگار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی ای نوجوان ماه رخسار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مگر مادر ز اکبر دل گرانی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی، با من عجب نامهربانی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;محبت‌های بی‌پایان کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;حقوق مادری برگو کجا رفت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا در کنج خلوت از محبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه منظورت بود از کنج خلوت؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر یک مطلبی دارم به دوران&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو مطلبت، ای راحت جان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرطی که بر بابم نگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نمی‌گویم، اگر با من بگویی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نسازی نزد بابم شرمسارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو ای نوجوان گلعذارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سلام از من رسان دختر عمویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای نیک خویم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوشا روزی که بر من نامزد بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان از این کلامت رفتم از خود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بیرون آمدیم ما از مدینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندیدی تو مگر این بی‌قرینه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفت از کربلا زودی بیایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چرا ای جان مادر بی‌وفایی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه سازم من اجل مهلت ندادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امان زین حرف تو از پا فتادم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یک توقع دارم ای مادرکنی شیرت حلال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شیر من بادا حلالت، ای غزال پر ملال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر وطن رفتی سلامم بر رفیقانم رسان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر اجل مهلت دهد چشم ای ضیاء دیدگان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر سر قبرم بیا مادر فراموشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از خجالت مردم ای غمدیده مدهوشم مکن &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر می‌روم، اما جدایی زود بود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌کنم ای جان مادر، از فراقت رود، رود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر تو رفت، رومادر، سیه بر سر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روی مادر تو فکری بر من مضطر نما &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو کنم در جنگ تا آرم دمار از کوفیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌زنم بر سر، زهجران تو با آه و فغان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفتم ای مادر خداوند جهان یار تو باد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;انیس کلبه احزان من علی اکبر چنین این دل مسوزانم علی اکبر دگر به خیمه رجوعی ندارم ای مادر نشینم از غم دل، تا کمر به خاکستر سیاه بر سر خود می‌کنم به دیده تر زنم به سینه و سر، از غمت، علی اکبر گل تازه بر بادم ای رود، رود جوانمرگ ناشادم ای رود، رود ای کرب و بلا خانه خرابم کردی مهمانی ظلم بی‌حسابم کردی ای کرب و بلا دلم به اکبر خوش بود بردی پسرم را و کبابم کردی!&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام ام لیلا بر زمین زانو می‌زند و بیهوش می‌افتد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: «در حالیکه خودش را بالای سر مادر می‌رساند، خطاب  به اهل بیت»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آئید اهل بیت، که لیلا زپا فتاد لیلا به یاد مردن این بینوا فتاد مادر زجای خیز، به قربانی سرت بنگر به چشم خویش کفن کرده اکبرت ای باب تاجدار به چشمان پرگهر یکدم نظاره‌کن تو به لیلای خون جگر الهی چرا نخل من بی‌ثمر شد نهال امیدم زغم بارور شد؟ محرم، چرا شد به من عید قربان سیه بخت من از چه در این سفر شد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;([[اهل بیت]] دور ام لیلا حلقه می‌زنند، چند دقیقه بعد، ام لیلا راست می‌شود و می‌نشیند و با آهنگی محزون):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جوانی که در سالها پروریدم چرا قابل تیر بیدادگر شد؟ شهنشاه بطحا، فدای تو گردم دلت راضی آخر، به مرگ پسر شد؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] «در حالیکه بالای سر ام لیلا ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ام لیلا تو خاکی به سر کن دم رفتن است و وداع پسر کن روان شد علی اکبرم سوی میدان بیا و حلالش تو شیر سحر کن برای رفاه گنه کار امت مرا سرخ رو نزد خیرالبشر کن من از بهر جانان طمع زو بریدم تو هم ای ستمدیده قطع نظر کن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ایا محترم شهریار رشیدم مطیع خداوندگار مجیدم گرفتم که دل کندی از نوجوانم چه سازم که دعوت برایش نچیدم نمودم یکی نامزد از برایش لباس عروسی به قدش بریدم کنون حرف قربانیست و شهادت که از پا فتد نخل باغ امیدم بیا تا امانت سپارم به دستت خیانت نکردم، به جان پروریدم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر نخل امید من بی‌ثمر شد نه جرم قضا و گناه قدر شد مرا از ازل فطرت ای ام لیلا چنین عهد با خالق دادگر شد کدر شد مرا، چون ره قادسیه به امداد من مرغ بی‌بال و پر شد تو هم شو رضا بر قضای الهی، که از قدرت شاهد لم یزل شد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا «در حالیکه از جا بر می‌خیزد و رو به روی زینب می‌ایستد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خداوندا، زدستم اکبر تازه جوانم رفت خداوندا عزیزی از کف محزون جانم رفت بیا ای عمه اکبر بچین اسباب عشرت را که اینک از بر من اکبر شیرین زبانم رفت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] «خطاب به‌ام لیلا و علی اکبر»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مکن تو شکوه ابا مادر علی اکبر بزن تو شانه به زلف پسر به دیده تر برو وداع تو بنما علی اکبر من مکن تو ناله و افغان، ایا حمیده پسر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه «در حالیکه یک سینی که در آن گلاب‌پاش و پارچه‌ای سفید و بازوبند و شانه و حنا می‌باشد، در دست گرفته، به طرف اهل بیت به راه می‌افتد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سر دارم خدایا دیده تر سکینه غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(در این هنگام علی اکبر دو زانو روی زمین می‌نشیند و زنان دورش حلقه می‌زنند، یکی سرش را شانه می‌کند و دیگری گلاب به سر و زلفش می‌پاشد): ام لیلا(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان مادر، جان مادر، من فدای کاکلت جان من بادا فدای عارض چون سنبلت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان عمه، جان عمه، من به قربان سرت می‌زنم شانه در این دم، گیسوان عنبرت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب(سرود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;جان خواهر، جان خواهر، من فدای کاکلت من فدای کاکل همچون گل چون سنبلت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(آنگاه پارچه سفیدی را که از وسط سوراخ است به گردنش می‌اندازند و بالای سرش نشسته و می‌خوانند): &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بخواب ای نور دیده شاد و خرم که بر بالای تو خلعت ببرم در آرم سوزنی از نوک مژگان انواع سوکواری و ساختار آن در ایران کشم من ریسمان از رشته جان به قد نوجوانی سر و قامت ببرم خلعت روز قیامت خوشا روزی که بودیم در مدینه بریدم رخت شادی با سکینه مگوییدم دل لیلا چه سنگ است چه سازم بر حسینم کار تنگ است برو، باد صبا اندر مدینه به صغرا ده خبر از مرز سینه بگو صغرا کجایی بافسوسی علی اکبر بپا کرده عروسی ندانم کی دعا در حق من کرد نصیب نوجوان من کفن کرد برو جانا، خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «از گوشه دیگر مجلس برجا می‌ایستد و خطاب به امام حسین»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای چشم شفاعت به تو ابنای زمان را وی روی تظلم به تو اوضاع جهان را بگذار جهان یکسره در عالم پیری بفرست سوی معرکه فرزند جوان را یا خود بخرام و برسان بر گلوی خویش از آب دم خنجر من آب روان را&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «خلعت سفید پوشیده و رو به روی پدر ایستاده»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شه نینوا که گردون - خدمی است در رکیبت سر و جان من فدای دل زار و غم نصیبت به کجا شدند جدو - پدر بزرگوارت که نظر کنند و این دم - سفر بلا عزیمت ز ره محبت ای شه - ده اجازتم به میدان بده اذن تا فشانم، سر خویش در رکیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: «رو به علی اکبر»&amp;lt;blockquote&amp;gt;تو مگو چنین سخن‌ها - به فدای سرو قدت عوض نفس رود دود - دل از لب لبیبت دل و جان مستمندان - بگداخت انیس دل ز بیان جانگدازت - سخنان دل فریبت تو سوار شو که گیرم - من بی‌نوا رکابت زقفای تو بگویم - من اذانی از عقیبت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;([[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] رکاب اسب را می‌گیرد، علی اکبر سوار می‌شود، از سوی دیگر میدان شمر آماده سوار شدن است، بعداز سوار شدن علی اکبر، امام رو به قبله می‌ایستد و زنها درکنارش):&lt;br /&gt;
امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر، الله اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان لااله الاالله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان محمد رسول‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;اشهد ان امیرالمؤمنین علی ولی‌الله&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: اشهد ان امیرالمؤمنین علی حجت‌الله&lt;br /&gt;
همه جواب بگویند&lt;br /&gt;
ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الله اکبر ایندم، اکبر رود به میدان او را محافظت کن، یا رب به حق قرآن یا رب دهم شهادت بر بی‌نیازی تو ما را امید باشد بر چاره‌سازی تو فریاد یا محمد از ظلم و جور اعدا از شر دشمن او را یا رب بشو نگهبان سرّ خدا، کجایی، در دشت کربلایی اکبر رود به میدان، این جور اشقیا بین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]:&amp;lt;blockquote&amp;gt;برو بابا خدا پشت و پناهت دعای سینه ریشان زاد راهت &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا: «خطاب به علی اکبر و اسب آن حضرت»&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنان بازکش ای علی اکبرم شد از رفتنت خاک غم بر سرم به رفتن چرا باشی اندر شتاب شوی کشته آخر مکن اضطراب به دل داشتم آرزو بی‌شمار شب عیش بندم به دستت نگار به جای لباس عروسی به تن چگونه ببینم که پوشی کفن؟ کفن بر تن ام لیلا رواست کفن بر تن نازک تو چراست؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه آن را نوازش می‌کند و به سر و پیشانیش دست می‌کشد»:(به اسب علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای عقاب، از برای خدا نگهدار می‌شو جوان مرا زنم بوسه بر کاکل و یال تو خدا یاور و یار اقبال تو به خاک قدومت گذارم سرم به دستت سپارم علی اکبرم چه دیدی به میدان که در وقت جنگ به اکبر شد از چارسو کار تنگ بکن حفظ او را زشمشیر تیز ز میدان تو تا می‌توانی گریز اگر اکبرم رفت و نامد دگر کنم از فغان گوش افلاک کر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
(به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بشو یکدم ای نور چشمان من پیاده ازین اسب و ای جان من نشین بر زمین ای علی اکبرم به زانوی خود گیر، یکدم سرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر (در حالیکه سوار است):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم شما در خانمان خود بمانید که ما بی‌خانمان بودیم و رفتیم برو مادر خدا پشت و پناهت&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ام لیلا:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دعای سینه ریشان زاد راهت الهی نوجوانان بد نبینند گل عشرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر (رو به میدان):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای جماعت این حسینی کاین چنین امروز خوار است نوگل گلزار پیغمبر، عزیز کردگار است خادم راه حق و مخدوم خاص جبرئیل است زیب دوش احمد و عرش برین را گوشوار است اکرم الضیف از پیمبر نیست ای بیرحم امت؟ همچو او امروز مهمان شما در این دیار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(علی اکبر وارد میدان می‌شود و با اسب دور سکوی وسط میدان می‌تازد شمر از سوی دیگر به صدا می‌آید.) شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان به صف جدال آمده یک جوان نور ز رویش تتق کشیده برآسمان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این کلمات را بکنید ورد زبان:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بلغ‌العلی بکماله کشف‌الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله احسن الله تبارک و تعالی - زکدامین افق این ماه برامد - شب یلدا به سرامد - زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد - نه خور است این - نه مه است این - زمه و مهر به است این -که ندارد مه رخشنده چنین خال و خط و زلف دلاویز - به گفتن فرح‌انگیز لب لعل شکر ریز -که شد رایت کفار - از آن خوار و نگونسار - هژبران عزاق و عرب از صولت او گشته گریزان - همه افتان - همه خیزان -که شبیه است به پیغمبر ما، احمد مختار «صلوات دسته جمعی مردم و تعزیه خوانان» «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» زهی دیده غافل - تاج حقیقت به سرش - جامه سندس به برش - تیغ علی بر کمرش -نیست به جز حیدر اژدر در وضیغم شکن و بت شکن خرمن اشرار - یا ابن سعد، این دفعه پیغمبر به میدان آمده. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیست پیغمبر ولی شبه پیمبر آمده &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیست شبه مصطفی ای رو سیاه عالمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شبه پیغمبر علی اکبر گل باغ حسین&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادرش می‌میرد ای ظالم زداغ این جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
راست می‌گویی چه سازم کار افتاده گران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون به دست خود کفن برگردن اکبر نمود؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
اندر آن صحرا دگر یار و معین بهرش نبود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چون حسین دل برکند زین نوجوان تازه چنگ؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
کار گردیده است ای ظالم بر آن مظلوم تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
رفته کار از دست دیگر این خط و مهر یزید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست مضمونش، زبان حال برگو از وفا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
حکم کرده ظلم بی‌حد کن به دشت کربلا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
چیست تکلیف من ای میر سپه در کارزار؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
داغ اکبر را به روی سینه بابش گذار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «در حالیکه سواره رو به طرف میدان می‌آید و نقاره‌چی و ساززن طبل جنگ می‌نوازند»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;نداریم باور کلام تو را قرین باد با ننگ نام تورا روم تا ببینم من این نوجوان که باشد، ز که باشد او را نشان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;(خطاب به علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;ایا نوجوان سرو باغ که‌ای؟ نهال برومند باغ که‌ای؟ مهی؟ اختری؟ از کدامین سپهر؟ که بر دوش و دامن کشیدت به مهر؟ پدر بهر خواندن چه دادت لقب؟ چه نسبت تو را با امیر عرب؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه سواره روبروی شمر ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;منم اختر برج حبل‌المتین منم گوهر درج علم‌الیقین منم قوه بازوی حیدری که دارم نیت شوکت و سروری شبیه گل روی پیغمبرم زنسل حسین، من علی اکبرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: «فریاد کنان خطاب به لشگریان خود»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عجب عجب به حسین کار گشته یاران تنگ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«در این حال شمر و علی اکبر با شمشیر به یکدیگر حمله و با سپر  دفاع می‌کنند.»&amp;lt;blockquote&amp;gt;که نوجوان خودش را روانه کرده به جنگ خطاب من به شما ای گروه بی‌پروا ز راه کینه بگیرید دور اکبر را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;«از خیمه شخصی که لباس عربی به تن دارد، به طرف مجلس ابن سعد  راه می‌افتد، گویی از راه رسیده»:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الها این چه آشوب و چه غوغاست سواد لشگری از دور پیداست روم اندر میان این سیه چال که شاید مطلع گردم زاحوال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد «خطاب به عرب»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا یا ایهاالاعراب، حاشانی لمسئولک واطلبی تسلیمونی کلمونی لمطلوبک، لمبلویک&amp;lt;ref&amp;gt;۱. مفهوم نشد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عراق و شامی و کوفی، سپاهی ملحد کافر محب آل بوسفیان و خصم آل پیغمبر به این خیل سپه مأمور از نزد یزیدم من در این صحرا، بنای جنگ ما داریم با دشمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «در حالیکه روبه روی ابن سعد ایستاده»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، دمی بگیر آرام &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منظور تو چیست اندر ایام؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن واهمه از عذاب داور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خوفی نبود مرا ز محشر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای مرد، از این جوان تو بگذر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;این لحظه زکین ببرمش سر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب «از ابن سعد جدا شده و به طرف علی اکبر می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای تازه جوان تو چهره بنما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بین دور مرا گرفته لشگر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای طفل بکش تو دست از جنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دشمن بنموده عرصه را تنگ&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو از چه قبیله هستی ای جان؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از هاشمیم به حق قرآن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نام تو چه باشد اندر ایام؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نامم علی اکبر حسین است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (علی اکبر را می‌شناسد و نامه‌ای را که از مدینه آورده به علی اکبر می‌دهد.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آه آه شود کور دیده من زار ترا غریب نبینم میان این کفار شوم تصدق جان تو، ای علی اکبر من از مدینه رسول توام ایا سرور کتابتی ز برای تو خواهرت صغری نوشته به صد آه و ناله و غوغا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر «همانطور که سوار است نامه را می‌خواند و بعد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;دریغ از حالت صغرای بیمار دریغ از آن علیل بی‌مددکار چنین صغرا نوشته: کای برادر چرا قطع نظر کردی ز خواهر؟ بیا بنگر که صغرا در چه حالیست؟ به روی دیده‌اش جای تو خالیست بکن خدمت به شاه بی‌قرینه نوازش کن تو خواهر بر سکینه زهجرت جان خواهر بیقرار است بیا کاندر رهت چشم انتظار است ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که رسم من هم ایندم از دنبال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب به طرف مجلس امام به راه می‌افتد و ابن سعد از جا بر می‌خیزد و فریاد می‌زند):&lt;br /&gt;
ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیرید ای لشگر شیر گیر شما دور این نوجوان دلیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: (روبروی [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] قرار می‌گیرد)&amp;lt;blockquote&amp;gt;السلام ای شه سپهر و سما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;و علیک ای جوان خوش سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;جان به قربانت ای امام امم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کیستی از کجا رسی ایندم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قاصدم از مدینه حرمین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گو تو مطلب به آه و شیون و شین &amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;من ز صغرا کتابتی دارم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آه از آن علیل تب دارم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;منتظر هستم ای امام عباد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بر قدوم که‌ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;از برای جوان علی اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به کجا دیدی ای نکو بنیاد؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در میان سپاه خون آلود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام حسین: &amp;lt;blockquote&amp;gt;تو چه کردی به او زگفت و شنود؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رو سوی خیمه، می‌آیم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای عرب رو به خیمه‌گاه جلال که علی اکبرم رسد الحال&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره، در حالیکه گردن کج کرده» به طرف امام می‌آید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابتا، یا ابتا، هل الی شربة من ماء تسقینی. بابا، بابا، از تشنگی مردم به فریادم برس.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] «در حالیکه علی اکبر از اسب پیاده می‌شود و امام حسین  انگشتری از دستش بیرون آورده و در دهان او گذاشته:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا که در دهنت خاتم رسول مجید گذارم ای چمن آرای عرصه توحید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «عرب را به حضور می‌طلبد، عرب و علی اکبر رودر روی  یکدیگر قرار می‌گیرند:»&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای قاصد محزون مضطر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شوم قربانت ای خورشید خاور&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو با من تو از احوال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نصیب کس نگردد حال صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یقین آن دل غمین بیمار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی دل خسته و تب‌دار باشد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفتا به آن افسرده حالی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا برادر جات خالی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کجا دیدی تو او را با غم و آه؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشسته چون غریبان بر سر راه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه می‌گفت او دگر از بینوایی؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;همی گفتا علی اکبر کجایی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بلی از هجر یاران دل فگار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کنون بر مقدمت چشم انتظار است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دگر بر گو تو ای محزون دلگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ز دختر عم خود یکدم خبرگیر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو از حالت آن زار نالان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بد او اندر حرم خوشحال و خندان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;فرحناک از چه بود آن زار مضطر؟&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگفتا نامزد هستم به اکبر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;امیدش قطع شد از جور گردون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عرب: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بود چشم انتظارت ای جگر خون&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نشین یک لحظه‌ای با آه و غوغا نویسم من جواب خط صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به سردارم خدایا دیده تر نچیدم غنچه عیش برادر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;(عرب در گوشه‌ای می‌نشیند، علی اکبر با سکینه گفتگو می‌کند.) علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مرا یک مطلبی باشد به دوران &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای راحت جان؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;زبعد من تسلی ده به بابم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به چشم ای نور چشم دل کبابم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو تو از زبانم با رفیقان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کبابم ساختی ای راحت جان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو هر که رود در سیر بستان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا گردد ترا، جانا نگهبان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;غرض خواهر حلالم کن حلالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان از بهر تو دل پرملالم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به دل یک آرزویی هست خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد آرزویت ای نکوفر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بدان خواهر دلم یاد وطن کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندانم در وطن کی یاد من کرد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به یادم آمده صغرای محزون &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چه باشد مطلبت ای زار دلخون؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویسم نامه‌ای ایندم برایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به قربان دل بی‌اقربایش &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;قلمدانی بیاور جان خواهر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگیر از من قلمدان ای برادر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه می‌نویسد می‌خواند.»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;الا که می‌برد خبر به شهر من، دیار من که صف کشیده سر به سر عدوی بیشمارمن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس ای برادرم زقول من به خواهرم که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام که از عطش کبوتران نموده غش سمن جوان ماه وش، نشسته در کنار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نویس از غم بلا، امام امان زکربلا که شد سیاه بر سرم زداغ یک برادرم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نوشته‌ام سکینه جان، شود تنم به خون طپان تو شرح نامه را بخوان، دعا رسان به یار من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;سکینه: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو شهید کینه شد، سیه به سر سکینه شد هجوم اهل کینه شد، خزان شده بهاد من&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «در حالیکه نامه را به عرب می‌دهد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب این نامه را بر در مدینه بده بر دست صغرای حزینه&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بده از کاکلت ای جان جانان برم سوغات من از بهر صغرا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بگیر این کاکل و خون گلویم بده بر خواهر و دختر عمویم&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
عرب (آهسته آهسته از علی اکبر دور می‌شود):&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداحافظ جان تو ای خجسته لقا روم به سوی مدینه به ناله و غوغا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر «سواره دوباره عازم میدان می‌شود و ساززن و نقاره‌چی طبل جنگ را می‌نوازد»: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا صاحب ذوالفقار، حیدر مددی ای شیر خدا، ساقی کوثر مددی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«جنگ ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(علی اکبر و شمر مدتی دور میدان با شمشیر و سپر جنگیده‌اند و علی اکبر در وسط میدان از اسب پیاده می‌شود و روی زمین می‌افتد، توانایی حرکت ندارد، شمر بالای سرش ایستاده و خنجری در دست دارد.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش ظالم که عمر من تمام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در عالم زندگی بر تو حرام است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;مکش نوباوه پیغمبرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;به مرگت می‌نشانم مادرت را &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن صبری که بابم بر سر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ندارم صبر گر پیغمبر آید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بکن شرمی ز زهرا و پیمبر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;سرت سازم جدا از نیش خنجر &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دلم پر آتش است آخر ثوابی &amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;بگو بابت رساند بر تو آبی&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
یا ابتا، یا ابتا، یا غریب ارض کربلابابا ادرکنی، به فریادم برس&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناله اکبر گلویم را ببست خواهرا زینب بیا پشتم شکست جان خواهر ذوالجناحم را بیار تا روم بر سوی دشت کارزار&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
زینب «در حالیکه عنان اسبی را گرفته و از گوشه میدان به طرف  [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] می‌آید»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بگیر برادر تو ذوالجناحت را برو سراغ علی اکبر نکو سیما&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] سوار می‌شود و به طرف میدان می‌رود، از علی اکبر فاصله می‌گیرد از فرط اندوه و انقلاب درون و اینکه چشمهایش دید خود را از دست داده: علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر زودی بیا اندر برم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی ای علیِ اکبرم؟ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کن نظر بابا به سوی قتلگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;نیستی پیدا، کنم هر سو نگاه &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دل بریدی تو ز فرزند جوان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;کردمت بابا فدای شیعیان &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;ای پدر جان شمر می‌برد سرم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;در کجایی نور چشمان ترم &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;شمر می‌خواهد که تا رأسم برد &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چشم بابایت غبار آورده است &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گر خلاصم می‌کنی زین ره شتاب &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]]: &amp;lt;blockquote&amp;gt;دفعه دیگر مرا برگو جواب&amp;lt;/blockquote&amp;gt;«امام به علی اکبر نزدیک می‌شود، شمر که از کار خود فارغ است تا امام را می‌بیند فرار می‌کند، امام از اسب پیاده شده، بالای سر علی اکبر می‌نشیند و سر خونین او را در دامن می‌گیرد»:&amp;lt;blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
بیا بابا ببندم چشمهایت کشم بر سوی قبله دست و پایت الهی نوجوانان بد نبینند گل حسرت به ناکامی نچینند&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام علی اکبر را به روی اسب می‌اندازد و خود عنان اسب را می‌گیرد و از میدان خارج می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی جان، علی جان، علی جان، علی جان، علی جان بیا زینب که اکبر کشته گردید جوان من به خون آغشته گردید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;بیا ای ام لیلای پریشان بکن از بهر اکبر دیده گریان بیامد اکبر از میدان دشمن کنی از دیدن او دیده روشن&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نقاره‌چی و ساززن آهنگ عزا می‌نوازند، جسد علی اکبر روی اسب است، در حالیکه دست‌هایش در یک طرف زین و پاهایش در طرف دیگر آویزان است، حوله‌ای که لکه‌های خون رویش است، به روی علی اکبر انداخته‌اند امام حسین عنان اسب را می‌کشد، ام لیلا و سکینه از پشت سر نوحه‌سرایی می‌کنند و همگی در اطراف سکو گردش کرده مجلس هم کم‌کم از هم پاشیده می‌شود، تماشاچیان هم به جنب و جوش و ناله و فریاد می‌افتند. ام لیلا (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;علی رود، علی رود، علی رود، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب (با نعش علی اکبر):&amp;lt;blockquote&amp;gt;اکبر نادیده مرادم، جوانم، علی رود، علی رود، بی تو دگر زنده نمانم، علی رود، علی رود&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تحلیل و تفسیر [[تعزیه]] علی اکبر ===&lt;br /&gt;
علی اکبر (ع) فرزند جوان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] است که گفته می‌شود در حادثه کربلا حدود ۱۸ سال داشت؛ از جمله کسانی است که به جنگ با [[اشقیاء در تعزیه|اشقیاء]] شتافته و شهید شده است. جوانی، آرزوها، شباهت وی به پیغمبر (ع) [او را شبه پیغمبر می‌گویند هم از لحاظ خصال و هم از لحاظ سیما] و ... چگونگی این واقعه را به یکی از سوزناکترین حوادث کربلا بدل ساخته به این سبب [[تعزیه]] علی اکبر (ع) و همچنین [[تعزیه]] قاسم (ع) از پرطرفدارترین تعزیه‌ها بشمار می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] در شروع تعزیه به عنوان پیش واقعه از دگرگونی زمان و چگونگی وقوع یک حادثه تلخ خبر می‌دهد. او معصومی است که از مقدرات خویش آگاه است و توانایی پیش‌بینی حوادث را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;جنت سیاه پوش شده همچو زلف حور طوبی چرا خمیده و کوثر در آذر است&amp;lt;/blockquote&amp;gt;زینب خواهر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] از پیام و شکوه برادر آگاه می‌شود و او هم همچون برادر از روزگار و ستمی که بر خاندان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] وارد شده و می‌شود، شکوه می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] از غم غربت، بی‌کسی، نامردمی و ... از خواهرش می‌خواهد که با او همدردی، و غمخواری‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در فرهنگ ایرانیان سنت همدردی و غمخواری خواهر نسبت به برادر وجود دارد. در فرهنگ ایران زمین خواهر علاقه بسیاری به برادر دارد، او را حامی و پشتیبان خود می‌داند از این روی جزء مهمترین افرادی است که در درد و رنج به دلجویی و غمخواری با برادر می‌پردازد. [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] از خواهر غمخوارش می‌خواهد تا مادر علی اکبر (ام لیلا) را که در خیمه به سر می‌برد نزد او بخواند تا از رنجی که بر او وارد خواهد شد آگاه شود. گفتگوی بین [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]]، خواهر و همسرش متضمن شرح بی‌کسی و بی‌یاوری در مقابل اشقیاء است. امام از همسرش، به عنوان انیس و همدم درد و بلایش، می‌خواهد که چاره‌جویی کند، از این روی از او می‌پرسد در روز محشر چه رفتاری با امت خویش خواهی داشت؟ چه پاسخی در مقابل اینهمه رنج و عذاب داری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ ام لیلا بسیار جالب است. او می‌گوید &amp;lt;blockquote&amp;gt;نخست برای امتم گریه می‌کنم سپس فرزندم علی اکبر (ع) را در راه آنها فدا می‌سازم.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پیام مادر علی اکبر تأکیدی بر استمرار رسالت پیامبر (ص) و ارزشهای اسلامی است. او علی‌رغم عواطف و عشق مادری، جوانی فرزند، آرزوهایی که برای فرزند جوانش در سر می‌پرورد بر حقوق امت و اندیشه اعتقادی خویش تکیه می‌کند از [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] می‌خواهد که فقط او را از گریه کردن منع نکند. به این سبب امام به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زخم دل با گریه بهبود نمی‌یابد».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] ضمن قدردانی از شجاعت و بزرگواری همسرش به شرح و وصف رنج ناشی از سوگ پسر می‌پردازد و همنوایی با همسرش را آغاز می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی اکبر از خیمه احضار می‌شود. وی پس از روبرو شدن با پدر آمادگی خود را برای جنگ با اشقیاء اعلام می‌کند. اما پدر، مادر و عمه (زینب) طی یک گفتگوی پرشور سعی بر این دارند که علی اکبر را از این کار منع کنند. در نتیجه به ذکر خاطرات و پیامی که از نامزدش رسیده اسّت می‌پردازد. علی اکبر تسلیم هیچ یک از این پیامها و وسوسه‌ها نمی‌شود و بر عزم خویش پافشاری می‌کند. پس پدر به او می‌گوید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;آفرین ای نور چشمم، آفرینت صد هزار مرحبا بر مادر نیکو لقایت کت بزاد&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی اکبر در پاسخ پدر و گفتارهای بازدارنده او می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;می‌روم تا کنم یاریت از راه وفا  اندرین دشت بلا جان کنمت من به فدا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تسلیم پدر و مادر علی‌اکبر به سادگی امکان‌پذیر نیست از این روی باز هم گفتگوها و اصرار آنها ادامه می‌یابد تا سرانجام رضایت پدر و مادر برای جنگ در راه خدا جلب می‌شود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;شکر که از فضل حق، کام دلم شد روا  در ره امت شوم کشته زتیغ جفا&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این پیام علی اکبر (ع) خواست خداوند و اراده او را در جلب رضایت پدر مورد توجه قرار داده و از خداوند سپاسگزار است که مقدر کرده است تا در راه امت با اشقیاء، بجنگد و با افتخار کشته شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم گفتگوی مادر و پسر با ذکر خاطرات، آرزوها، ادای احترام به مادر و پدر و حلالیت طلبیدن از آنها و ... ادامه می‌یابد؛ در چنین شرایطی ابن سعد که از سران اشقیاء است وارد میدان می‌شود و خطاب به [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] از او می‌خواهد تا فرزندش را به میدان بفرستد: ابن سعد می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;... بفرست سوی معرکه فرزند جوان را.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در این زمان پرشورترین گفتگو بین پدر، پسر و مادر انجام می‌گیرد که با ورود شمر به صحنه که همراه با تعریف و تقدیر و ستایش از علی اکبر (ع) است تعزیه جلوه‌ای تازه می‌یابد. شمر می‌گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;ای همه کوفیان و شامیان  به صف جدال آمده یک جوان&amp;lt;/blockquote&amp;gt;وی ادامه می‌دهد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;(بحر طویل) ... زافق مظهر حق جلوه‌گر آمد، نه خور است این، نه مه است این، زمه و مهر به است این، ... این دفعه پیغمبر به میدان آمده (کنایه از شباهت علی اکبر با پیغمبر (ص) است).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;قبل از حضور علی اکبر در صحنه جنگ بین ابن سعد و شمر گفتگویی صورت می‌گیرد که متضمن بی‌علاقگی و بی‌انگیزه بودن آنها برای جنگ با علی اکبر (ع) است ولی ابن سعد شمر را بنا به دستوری که از جانب یزید صادر شده، به اجرای این امر ترغیب می‌کند: قسمتی از این گفتگو چنین است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شمر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;یا ابن سعد این نوجوان حیف است گردد چاک چاک &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;چاره نبود زانکه از سلطان شامم هست باک&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شمر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;در جواب مصطفی گویی چه در حشر ای پلید &amp;lt;/blockquote&amp;gt;ابن سعد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;رفته کار از دست دیگر، این خط و مهر یزید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بنابر عقیده شیعیان عشق و محبت خاندان [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علی (ع)]] در دل همه مسلمانان وجود دارد حتی شمر و دیگران هم که مأمور قتل اولاد [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علی (ع)]] بوده‌اند آنچه را که انجام داده‌اند به سبب مأموریت نظامی و سیاسی‌شان بوده است نه به جهت اعتقاد درونی. بدین جهت در تعزیه شبیه شمر، ابن سعد و غیره علی رغم آنکه مأمور جنگ و قتل اولاد و یاران [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] هستند ولی اکراه خود را - ضمن تقدیر و ستایش از مقام و منزلت آنان - نشان می‌دهند. پیام عمده این اندیشه آن است که سخن حق باید گفته شود حتی اگر از زبان دشمن باشد. گفتگویی که از یک طرف بین شمر و علی اکبر و از طرف دیگر علی اکبر با پدر و عمه‌اش (زینب)، تا مرحله شهادت علی اکبر، صورت می‌گیرد نشان دهنده تقابل و تضاد بین عالیترین صفات انسانی و شیطانی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهامت، صداقت، پاکی، تقوا، ایمان، فداکاری، عاطفه و ... رو در روی شهادت، دنیاپرستی، ظلم، سیاهی، تباهی، خشونت و ... قرار می‌گیرند به سخن دیگر مجموعه گفتگوها نمایش جدال تضادهاست به نحوی که نیکی با بدی، روشنایی با تاریکی، انسان با شیطان، شجاعت با شقاوت و ... در ستیزند. نتیجه آنکه کلیه کارکردهای اعتقادی، سیاسی، روانی، آموزشی، پرورشی، هنری و ... در مجموعه تعزیه علی اکبر (ع) برابر آنچه که در قسمتهای مختلف این پژوهش آمده است عینیت می‌یابند. عناصر عمده تشکیل دهنده این [[تعزیه]] عبارت‌انداز:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] به عنوان رهبر نهضت عاشورا، محور اصلی حوادث است؛&lt;br /&gt;
# شجاعت و شهامت همسر او «ام لیلا» که بخاطر هدف بزرگتری فرزند را به فتلگاه می‌فرستد؛&lt;br /&gt;
# باور و اعتقاد راسخ افراد مبتنی بر اینکه پذیرش و پیروی از دین خدا مقدم بر پیروی از عواطف و احساسات است؛&lt;br /&gt;
# حضور سنن و آداب و رسوم ایرانی؛&lt;br /&gt;
# تقبیح از ظالم و ستمگر و رودررویی با ارزشهای والای انسانی؛&lt;br /&gt;
# بی‌کسی و تنهایی در مقابل همدلی و یاری رساندن به یکدیگر؛&lt;br /&gt;
# ادب و تواضع در مقابل دیگران؛&lt;br /&gt;
# تکیه بر بنیاد خانواده و حرمت‌گذاشتن به یکدیگر؛&lt;br /&gt;
# مشاوره و گفتگو بین اعضاء خانواده و حتی دشمن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام مجالس [[تعزیه]] نیز همانند [[تعزیه]] علی اکبر سرشار از پیامهای مختلف فرهنگی، اجتماعی، روانی، سیاسی و... هستند که به ترتیب فوق قابل تحلیل و بررسی می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شخصیت‌ها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[اشقیاء در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعداد مجالس تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه سیار]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13933</id>
		<title>تعداد مجالس تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13933"/>
		<updated>2026-02-20T10:40:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;به گفته صادق همایونی تعداد تعزیه‌های اصلی قریب یکصد مجلس است هر یک از [[تعزیه|تعزیه‌ها]] از جنبه‌های مختلف شعر، آواز، نکات مذهبی، جنبه‌های اجتماعی، سیاسی، صحنه آرایی، کارکردهای تاریخی، روانشناسی، هنری و... برخوردارند و نیاز به تجزیه و تحلیلی جامع و متناسب دارند. آن دسته از تعزیه‌هایی که ارتباط مستقیم با خاندان حضرت پیغمبر (ص) و حادثه کربلا و سایر معصومین دارند به قرار زیرند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. [[تعزیه]] بنی اسد ====&lt;br /&gt;
شامل ماجرای دفن اجساد شهدا در دشت کربلا به دست قوم بنی اسد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2. [[تعزیه]] پشیمان شدن یزید ====&lt;br /&gt;
این [[تعزیه]] شامل ماجرای خواب دیدن یزید است. وی روز محشر را خواب می‌بیند و از سرنوشت شوم خود آگاه می‌شود وی از فرط وحشت از خواب بیدار می‌شود، از اینکه باعث شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] شده است اظهار پشیمانی می‌کند. سپس حضرت زینب را می‌طلبد و از او عذر خواهی می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. تعزیه تولد امام حسین(ع) ====&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] چند لحظه بعد از تولد در کنار مادرش می‌خوابد، ناگهان مادرش بیدار می‌شود و او را در کنار خود نمی‌بیند، ضمن ناآرامی و اضطراب پدرش حضرت پیغمبر (ص) به او بشارت می‌دهد که حسین در عرش الهی است و جبرئیل او را به آسمان برد. در این تعزیه ماجرای به آسمان بردن حسین (ع) و بیان شرح حال و سرنوشت وی از زبان پیغمبر (ص) نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. تعزیه شهادت حضرت عباس ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس علمدار سپاه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] برادرش بوده است. در این تعزیه چگونگی محاصره خاندان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] به وسلیه اشقیاء، بستن آب بر آنها بویژه اطفال و افراد خردسال و رشادت حضرت عباس برای شکستن محاصره و دستیابی به آب نمایش داده می‌شود. در جریان نمایش این واقعه قطع شدن دستهای حضرت عباس، به دهان گرفتن شمشیر و مشک آب و... تا شهادت نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. [[تعزیه]] حر ====&lt;br /&gt;
حر از سرداران یزید است و اولین کسی است که از سوی عمر سعد وارد جنگ با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] می‌شود وی پس از روبرو شدن با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] و اجرای گفت و شنودهای مختلف تحت تأثیر کلام [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] قرار می‌گیرد از او عذر خواهی می‌کند و به صف طرفداران ایشان می‌پیوندد. [[تعزیه]] حرکلیه حوادث مربوط به این امر را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== 6. [[تعزیه]] خروج مختار ======&lt;br /&gt;
مختار از سرداران یزید است زمانی که وی در جریان ظلم یزید نسبت به خاندان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] قرار می‌گیرد علیه طرفداران یزید و کسانی که قاتل [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و یارانش بوده‌اند قیام می‌کند و انتقام خون شهیدان را می‌گیرد. [[تعزیه]] مختار شامل نمایش این حادثه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. [[تعزیه]] شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] ====&lt;br /&gt;
این تعزیه شامل نمایش نحوه شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] در روز عاشوراست. این [[تعزیه]] از کاملترین و شورانگیزترین تعزیه‌هاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. تعزیه شهادت قاسم ====&lt;br /&gt;
قاسم پسر [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] است که تحت سرپرستی [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] قرار دارد. گفته می‌شود که [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] وصیت می‌کند که قاسم با دختر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] ازدواج کند. کلیه جریان به حجله رفتن قاسم در روز عاشورا و شهادت او در این تعزیه به نمایش گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. [[تعزیه]] شهادت مسلم ====&lt;br /&gt;
مسلم از پیشاهنگان کاروان کربلا است. در [[تعزیه]] مسلم چگونگی به دار آویختن وی و شهادتش در کوفه نمایش داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. [[تعزیه]] دو طفل مسلم ====&lt;br /&gt;
این [[تعزیه]] شامل سرگردانی دو فرزند مسلم بعد از شهادت پدر در کوفه است. آنها در نخلستانها پیدا می‌شوند و به دست حارث به شهادت می‌رسند. رشادت این دو طفل در هنگام شهادت، به طوری که هر یک می‌خواهند زودتر از دیگری کشته شوند، سخت رقت آور و تأثیر گذار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. [[تعزیه]] حضرت علی اکبر ====&lt;br /&gt;
در این [[تعزیه]] ماجرای جانگداز شهادت علی اکبر پسر جوان [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] نشان داده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۲. [[تعزیه]] مهلت خواستن در شب عاشورا ====&lt;br /&gt;
فرستادگان یزید از [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] خواستند که یا با یزید بیعت کند یا آنکه آماده جنگ گردد. این [[تعزیه]] شامل چگونگی مهلت خواهی [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] برای اخذ تصمیم در شب عاشورا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۳. [[تعزیه]] ورود به شام ====&lt;br /&gt;
بعد از به شهادت رسیدن[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و یارانش، خانواده او به عنوان اسیر جنگی دستگیر و روانه شام شدند تا به دربار یزید بروند. این تعزیه شامل نمایش ماجرای به اسارت بردن خاندان [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] و ورود آنها به شام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۴. [[تعزیه]] هفتاد و دو تن ====&lt;br /&gt;
این [[تعزیه]] شامل نمایش چگونگی شهادت هفتاد و دو تن یاران [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] در روز عاشوراست. آنها یکی پس از دیگری به میدان جنگ می‌روند و پس از جنگ به شهادت می‌رسند. علاوه بر موارد فوق تعزیه‌های دیگری در زمینه حوادث زندگی اولاد و وابستگان پیغمبر اسلام (ص) و سایر مقدسین وجود دارد که فهرست آنها عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] وفات حضرت معصومه، [[تعزیه]] وفات حضرت زینب، [[تعزیه]] وفات حضرت رقیه، [[تعزیه]] وفات حضرت خدیجه همسر پیغمبر (ص)، [[تعزیه]] شهادت [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن]]، [[تعزیه]] وفات [[امام موسی بن جعفر کاظم(ع)|امام موسی کاظم]]، [[تعزیه]] ضربت خوردن [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] تعزیه شهادت [[علی بن موسی الرضا(ع)|امام رضا]]، [[تعزیه]] وفات [[امام محمد باقر(ع)|امام محمد باقر]] و... .&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۳۳۵-۲۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13932</id>
		<title>اشقیاء در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13932"/>
		<updated>2026-02-20T10:40:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و [[تعزیه]] نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند. مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار [[تعزیه]] حضور دارند عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند. [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد.گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند. اشقیاء در [[تعزیه]] در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در [[تعزیه]] کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن تعزیه اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تعزیه]] اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... . عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که [[تعزیه]] حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;br /&gt;
[[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13931</id>
		<title>شخصیت‌ها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13931"/>
		<updated>2026-02-20T10:39:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] چون تقابل حق و باطل است شخصیت‌ها باید نمادی از حق و باطل باشند بنابر اعتقاد شیعیان، خاندان [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] مبشر حق و خاندان بنی امیه نماد باطل و ظلم و بی‌عدالتی است بنابراین در [[تعزیه]] باید شخصیت‌های منتخب واجد صفات و شرایطی باشند که نشان دهنده این تضاد و مبارزه بین آنها باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخصیت‌ها در [[تعزیه]] به وسیله چند عامل شناخته می‌شوند: نوع حدیث، روایت و پیامی که می‌خوانند و از طریق آن هدف و انگیزه کار خوبی را بیان می‌کنند. گاهی افراد دیگر شخصیت‌های مذهبی را مورد خطاب قرار می‌دهند و طی خطابه‌ای به توصیف و تشریح آنها می‌پردازند. القاب و صفاتی که به این شخصیت‌ها نسبت داده می‌شود معرف آنهاست. موسیقی صدای شخصی که در نقش شخصیت معینی بازی می‌کند، نوع حرکات، رنگ لباس و رفتار وی در صحنه‌های گوناگون تعزیه در نمایش نقش اصلی دخالت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
انتخاب شخصیت‌ها باید با شخصیت اصلی داستان مطابقت داشته باشد از این روی شبیه گردانها یا معین البکا بابد به طور کامل با خصوصیات شخصیتی، خانوادگی، اعتقادی و... اولیاء و اشقیاء آشنایی داشته باشند. شخصیت‌ها در [[تعزیه]] نمادی از اولیاء و اشقیاء هستند که به اختصار نمادهای عمده هر یک را معرفی می‌کنیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اولیاء ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. حضرت رسول (ص) ====&lt;br /&gt;
پیامبر اسلام (ص) سرور عالمیان، برگزیده انبیاء و فروغ ابدی و چشمه پر فیض حکمت و معنویت است نهضت عظیمی که این پیامبر عظیم الشأن مبشر آن بود در مسیر اعتقاد و ایمان مذهبی تجلی یافته است که ضامن سعادت جهانیان است. حقیقت دوستی، عشق به خدای واحد و اشتیاق به اجرای احکام الهی محرک و انگیزه اصلیش بوده است. آن وجود مقدس عصاره آفرینش و اسوه فضائل و ارزشهاست از این روی در معرفی سیمای ارزشمند وی باید به طریقی عمل کرد که نشان دهنده شأن، نقش و منزلت والای ایشان باشد. در اشعار و سوگنامه‌ها پیامبر با عبارات و الفاظی چون: احسن البر، فخر زمان، فخر زمین و زمان، محیط عزّ و علا، سپهر شرف، شهریار اوادنی و احمد مختار خطاب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. [[فاطمه(س)|فاطمه زهرا (س)]] ====&lt;br /&gt;
حضرت صدیقه طاهره دخت گرامی حضرت پیامبر (ص) است. او اسوه [[زنان ایران|زنان]] عالم و تجلی عصمت، عفت و تقواست ایشان در شبیه‌نامه‌ها اینگونه توصیف می‌شوند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خیرةالنساء، سیدةالنساء، یتیم خسته دل مصطفی، بضعه رسول خدا، شفیعه روز جزا، نور چشم رسول، نور دیده ثقلین، نهال بوستان هل اتی، گل گلزار رسول، گل ریاض نبی، چراغ اهل بیت مصطفی، نهال گلشن دین، نوگل بستان دین. &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 3. [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] ====&lt;br /&gt;
نخستین فروغ امامت و جانشین بر حق پیامبر (ص) است. عمر سراسر پر افتخارش مظهر راستی، عدالت، درستی، تقوا و خدمت به [[اسلام]] است. در این راه همه نوع رنج و مشقت را پذیرا شد و لحظه‌ای از ایثار و فداکاری باز نایستاد و سرانجام در این راه شهید شد. در اشعار سوگنامه‌ها القاب و صفاتی به شرح زیر برای [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] قائل شده‌اند: کاتب وحی و خانه تنزیل، خازن گنج و نامه تأویل، نوگل باغ عز و تمکین، رکن ایمان، ساقی کوثر، شافع صف محشر، شه ابرار، شاه کشور تجرید، ولی الله و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از القاب [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی]] مربوط به رشادت‌های ایشان در میدان نبرد است مانند: شکننده خیبر، شهسوار بدر و حنین، شیر خدا، شه لافتی، صاحب ذوالفقار، خواجه قنبر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 4. [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] ====&lt;br /&gt;
[[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] فرزند [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] و پیشوای سوم شیعیان است. او اسوه پایداری در مقابل ستم و حمایت از حق است. انگیزه اصلی پیدایی تعزیه به تصویر کشبدن حوادث کربلا و شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و یارانش بوده است. اهمیت این حادثه از نظر آفرینندگان تعزیه به حدی است که هر حادثه دیگری غیر از حادثه کربلا را به عنوان پیش واقعه بیان می‌کنند و سپس به شیوه گریز زدن از کربلا و صحنه‌های دلخراش آن سخن می‌گویند. در اشعار و شبیه نامه‌ها [[امام حسین بن علی(ع)|حضرت امام حسین]] در حالات و شرایط مختلفی توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گوشواره عرش خدا، پیشوای جن و بشر، امام مشرق و مغرب، گوهر عالم افروز، زهره روشن جبین، نخل گلشن دین، شکوفه چمن باغ حضرت یاسین، ستوده ثقلین، یگانه اوتاد، نور دیده کونین، بدر آسمان جلال، کلید رحمت گنج خدا، گزیده سبحان، خسرو اقلیم وفا، شهریار شهریاران، زیب عرش‌سبحان، شاه‌خوبان، خسرو نامی، منبع علم الیقین، شهنشه دارین، شاه زمان و...&lt;br /&gt;
# کلمات و عباراتی که توصیف کننده ارتباط [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] با حضرت پیغمبر(ص) است مانند: عزیز رسول، زینت آغوش رسول، سبط پیغمبر، سرور سینه خیرالنساء - جگرگوشه رسول خدا، گلبن باغ محمد، شمع شبستان احمد، نور چشم پیغمبر، عزیز نبی و... . &lt;br /&gt;
# مفاهیم و کلماتی نشان از غریبی و مظلومیت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] دارند مانند: شهید جفا، شاه بی خیل و حشم، شه تشنه لب، ستم رسیده دشت کربلا، تشنه جگر، سلطان بی مددکار، سلطان کم لشکر، شه گلگون، سوار تشنه لبان، شاه شهیدان، سلطان غریبان، غریب وادی کربلا و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه برخی از مفاهیم و واژه‌های فوق در حد شأن و منزلت امام نیست ولی می‌توان مفاهیم و مضامینی را یافت که با مفاهیم و ارزشهای اعتقاد اسلامی سنخیت داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۵. حضرت زینب (س) ====&lt;br /&gt;
حضرت زینب خواهر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] است که رسالتی سنگین‌تر از رسالت برادرش به عهده گرفته بود زیرا ایشان بعد از شهادت برادر و یارانش مبارزه سنگینی را علیه یزید و اطرافیانش آغاز کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القابی که در توصیف حضرت زینب در اشعار و سوگنامه‌ها به کار برده شده به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختر آسمان عفت، بحر کان عصمت، خجسته سیر، ستمگر فلک دون‌نواز، ستمدیده، بلادیده محنت کش روزگار، اسیر محن، غریب بیابان کربلا، زینب زار، خواهر مضطر حسین، دل افسرده، خاتون دل خون. بسیاری از القاب فوق که در اشعار و سوگنامه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند عمدتاً در جهت برانگیختن احساسات تماشاگران و پیروان خاندان [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علی (ع)]] است به این علت گاهی الفاظ و عباراتی در توصیف شخصیت قهرمانان کربلا به کار برده می‌شوند که با شأن و منزلت آنها سازگار نیست ولی برای برانگیختن احساسات مردم مؤثر است. مانند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مسلمانان مرا زینب نگویید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا محنت‌کش دوران بگویید&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 6. حضرت ابوالفضل (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت عباس فرزند حضرت علی (ع) و برادر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] است وی در نمایش شبیه خوانی جوان رشیدی است که رستم صفت همچون قهرمانان شاهنامه به سپاه دشمن می‌تازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت عباس در تعزیه و سوگنامه‌ها با عناوین زیر توصیف می‌شود: یل دلاور، میر صف‌شکن، میر غضنفر، سقای تشنه کام، سقای یتیمان، علمدار شهنشه مدینه، علمدار حسین، غلام شاه دین، ماه مدینه و... . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۷. حضرت علی اکبر (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر فرزند [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] است که گفته می‌شود از لحاظ خلق و خری شبیه‌ترین فرد به پیامبر (ص) بوده است. تحت تعلیم و تربیت جدش حضرت علی (ع) و عمویش [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] از شرافت، زهد و وارستگی خاندان خود برخوردار شد جوانی شجاع، سخی و مهمان نواز بود. چون ایشان از شهدای جوان حادثه کربلاست؛ خصوصیات شخصیتی وی در فرهنگ عمومی مردم ایران تأثیر قابل ملاحظه‌ای به جای گذاشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۸. حضرت قاسم (ع) ====&lt;br /&gt;
حضرت قاسم فرزند [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] است که گفته‌اند در حادثه کربلا هنوز به سن بلوغ نرسیده بود. برخی از مقتل نویسان آورده‌اند که قاسم در روز عاشورا چهارده ساله بود. برخی از [[تعزیه]] نامه نویسان نوشته‌اند که [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] علاقه‌مند بوده است که فرزندش قاسم با دختر [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] به نام فاطمه ازدواج کند از این روی این امر را در وصیت نامه خود ذکر می‌کند؛ امام حسین نیز علاقه‌مند بود که خواهش برادر را عملی سازد. با آنکه سند معتبری در تأیید این امر وجود ندارد ولی شبیه‌نامه نویسان مجلسی به نام عروسی قاسم نگاشته‌اند و تماشاگران را در ماتم ناکامی وی شریک و غمگین می‌سازند. نمایش حجله قاسم در تعزیه بیان این حادثه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۹. مسلم بن عقیل (ع) ====&lt;br /&gt;
مسلم بن عقیل در مکتب عمویش [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] و دو فرزند بزرگوارش یعنی [[امام حسن مجتبی(ع)|امام حسن (ع)]] و [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] تربیت شده شجاعت و دلیری خارق العاده او از عمده‌ترین صفات او به شمار می‌رود. دشمنانش او را به شیر صف شکن توصیف کرده‌اند مسلم به عنوان نماینده [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] به کوفه می‌رود تا از صحت دعوت کوفیان از امام حسین با خبر شود. وی سرانجام در کوفه به شهادت می‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۰. [[امام زین العابدین(ع)|حضرت سجاد (ع)]] ====&lt;br /&gt;
[[امام زین العابدین(ع)|حضرت سجاد (ع)]] فرزند [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] و چهارمین پیشوای شیعیان است وی در جمع اسرای، کربلا به شام رفت و با سخنان پر شورش در بیداری افکار جامعه کوشید و یزید را سخت پریشان کرد به نحوی که گفته می‌شود از ادامه سخنرانی او جلوگیری کردند. برخی او را فردی مریض، رنجور و افسرده خوانده‌اند به این سبب در اشعار و سوگنامه‌ها با مفاهیم زیر توصیف شده است: غم کشیده بیمار، تب کشیده افکار، عابد بیمار، عابد غم پرور، دل افگار، مبتلای درد و غم، زار و بیمار، محزون و نالان، بسته به زنجیر کین، دل افسرده و... مضامین دیگری که جنبه‌های مثبت شخصیت ایشان را نشان می‌دهند به قرار زیراند: خضر چشمه عین الحیوة، شهنشه ملک دلجویی، مولای خوبان، سید ساجدین، نکو بنیاد، امام کشور دین، گوهر دریای خوبان، فخر امم و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنکه شخصیت‌های مذکور در تمام حوادث کربلا حضور داشته‌اند و به اعتقاد شیعیان هرگز در مقابل دشمن رفتاری منفعلانه نشان نداده و برای دفاع از عقیده و ارزشهای اعتقادی و دینی خویش جان فدا کرده‌اند ولی شبیه نامه نویسان برای برانگیختن احساسات مردم و احیاناً ایجاد تحرک و جنبش علیه ظلم حکام زمان خویش به توصیف مظلومیت و ناتوانی آنها پرداخته‌اند به این سبب برخی از سوگنامه‌ها جعلی و اهانت آمیز تلقی شده‌اند و صاحب نظران علوم دینی خواندن این قبیل اشعار را ممنوع کرده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱۱. حر ====&lt;br /&gt;
حربن یزید ریاحی از دلاوران عرب و از بزرگان اهل کوفه بود. هنگامی که امام حسین با اصحاب خود به سوی کوفه حرکت کرد وی با هزار نفر سوار از طرف عبیدالله ابن زیاد مامور شد تا آن حضرت را نزد ابن زیاد ببرد حر در نزدیکی کربلا مأموریت خود را ابلاغ کرد و آن حضرت از رفتن به نزد ابن زیاد امتناع کرد. حر مانع از حرکت امام حسین به کوفه شد اما سرانجام در روز عاشورا از کرده خود پشیمان شد و به یاران [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] پیوست و با سپاهیان یزید جنگید تا کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشقیاء ===&lt;br /&gt;
اشقیاء جمع شقی و به معنی بدبختان، تیره روزان و تبه روزان است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد. &#039;&#039;&#039;فرهنگ فارسی معین&#039;&#039;&#039;. تهران: انتشارات امیرکبیر، 1364، ج 1، ص ۲۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از لحاظ خصوصیات شخصیتی در سوگنامه‌ها و [[تعزیه]] نامه‌ها اشقیاء کسانی هستند که علاوه بر شقاوت و بیرحمی دین به دنیا فروخته‌اند و به آخرت نمی‌اندیشند از این روی افرادی نابکار، دنیا پرست، فاقد اخلاق اسلامی و برخوردار از صفات رذیله‌اند. مهمترین شخصیت‌هایی که با این ویژگی‌ها در سوگنامه‌ها و اشعار [[تعزیه]] حضور دارند عبارت‌اند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۱. یزید ====&lt;br /&gt;
یزید دومین خلیفه اموی و پسر معاویه است. وی پس از آنکه جانشین پدر شد [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] و دو تن دیگر از سران عرب با وی مخالفت کردند. [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] مسلم بن عقیل پسر عمّ خود را به کوفه فرستاد، یزید عبیدالله بن زیاد والی بصره را مأمور دفع مسلم کرد و سرانجام والی بصره او را شهید کرد و عمربن سعد ابی وقاص را مأمور جنگ با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] کرد که در دهم محرم سال ۶۱ هجری [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۲. شمر ====&lt;br /&gt;
شمربن ذی‌الجوشن از روسای یکی از قبایل عرب و مردی جنگجو بود در واقعه کربلا علیه امام حسین و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد، عبیدالله بن زیاد والی بصره شمر را همراه با سر بریده [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] به شام نزد یزید فرستاد. وی در قساوت و بیرحمی شهره خاص و عام بود به نحوی که خصوصیات رفتاری وی در فرهنگ عمومی مردم ایران اثر گذاشته و افراد قسی و بیرحم را به شمر تشبیه می‌کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۳. ابن سعد ====&lt;br /&gt;
عمربن سعدابی وقاص در سال ۶۱ هجری به امر عبیدالله ابن زیاد والی بصره با چهار هزار سوار از کوفه به کربلا رفت و به دستیاری شمربن ذی الجوشن با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و یارانش جنگید و آنها را شهید کرد. گفته می‌شود که وی امر داد تا بر اجساد شهدا اسب بتازند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== ۴. عبیدالله ابن زیاد ====&lt;br /&gt;
عبیدالله ابن زیاد در سال ۵۴ هجری به دستور معاویه حکمران خراسان شد. سپس در سال ۶۱ هجری از طرف یزید مأمور جنگ با [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] گردید. وی مسلم بن عقیل را در کوفه کشت بعد سپاهی به سرکردگی عمربن سعدابی وقاص به جنگ [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین(ع)]] فرستاد و آن حضرت و اصحابش را به شهادت رساند. اشقیاء در [[تعزیه]] در جبهه باطل قرار دارند آنها مخالف خوان نیز نامیده می‌شوند و از مشخصه‌های زیر برخوردارند: رنگ لباس که معمولاً قرمز یا زرد است، موسیقی، صدا، چگونگی نواختن طبل، حرکات بدن و طرز راه رفتن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترسیم چهره و نمایش ویژگیهای شخصیتی اشقیاء در تعزیه کار موفقی بوده است زیرا آنها در ضمن حالات عصبی و انجام حرکاتی که حکایت از خشونت و جنایت دارد به طرز جالبی مشتاقان و تماشاگران را متأثر می‌سازند. آنها برای اینکه به تماشاگران بفهمانند که ما شبیه شمر یا یزید و... هستیم ضمن اجرای نقش خود گاهی گریه می‌کنند و با اشعار معینی حضار را از این مطلب آگاه می‌سازند مثلاً وقتی شمر در صحنه حاضر می‌شود و با پوشیدن زره خود را آماده رزم می‌کند چنین می‌خواند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;خدا لعنت کند در هر دو عالم شمر ملعون را    شبیه شمر می‌باشم نمایم این زره در بر&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به سخن دیگر فقط اولیاء یا موافق خوانها نیستند که اشقیاء را ستمگر خطاب می‌کنند بلکه در بین کسانی که نقش اشقیاء را بازی می‌کنند حالت لعن و ناسزاگویی دیده می‌شود. حتی در بسیاری موارد اشقیاء ابتدا به ستایش اولیاء می‌پردازند سپس به خواندن اشعار خاص رزمی یا متن [[تعزیه]] اقدام می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تعزیه]] اشقیاء با مضامین زیر توصیف می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ستم کردار، بی‌حیا، بدآیین، ملحد گمراه، رو سیاه بد نهاد، شقاوت شعار، غدّار، بداختر، بدنهاد، بد نژاد، بدسرشت، بد گهر، کافر شریر، خصم اولاد پیغمبر، دشمن ایمان، رو سیاه زشت، جفاکار، دشمن دین خدا، هرزه گو، زشت خود پرست، لعین بدکردار، بی حیای بی دین، عدوی الهی، رو سیاه لعین، شقی انفاس، ملعون نادان، زاده زانی، اهل زنا، سگ کافر، سگ نادان، سگ بی دین و... . عمدتاً در اشعار و متن تعزیه تکیه بر تحقیر اشقیاء است گاهی این تحقیر و نفرین به حدی است که تعزیه حالت کمدی و فکاهی به خود می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=13930</id>
		<title>تعزیه و مردم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85&amp;diff=13930"/>
		<updated>2026-02-20T10:38:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از آغاز پیدایش [[تعزیه]] مردم ایران برای آن قداست خاصی قائل بوده‌اند به نحوی که این قداست و احترام در اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن ساری شده است. علی‌رغم نشیب و فرازهایی که در برگزاری آیین نمایشی [[تعزیه]] در طی تاریخ وجود داشته و پادشاهان و حکام گاه آن را ممنوع و زمانی آن را به خود اختصاص داده‌اند ولی مردم ایران در احداث [[حسینیه|حسینه‌ها]] و تکایایی که اختصاص به اجرای مراسم [[تعزیه]] دارد همت گماشته‌اند. به این سبب به همت معماران ماهر و مخلص و مردم مؤمن و پیرو خاندان [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|علی (ع)]] با همکاری و همیاری یکدیگر بناهای با شکوهی را احداث کرده‌اند. آنها به مناسبت اعتبار و ارزشی که برای [[حسینیه|حسینیه‌ها]] و تکایای محل برگذاری آیین نمایشی تعزیه قائل‌اند منابع درآمدی را هم به منظور حفظ و نگهداری این اماکن اختصاص داده و اصطلاحاً «وقف» کرده‌اند. کلیه لوازم و ابزارهای [[تعزیه]] مانند [[عَلَم|علم]]، [[علامت]]، نیزه، شمشیر، لباس، کلاه خود، فرش و... به وسیله مردم ساخته یا خریداری شده و به [[حسینیه|حسینیه‌ها]] اهداء شده‌اند این اشیاء در اتاقی نگهداری می‌شوند که در مجاورت [[حسینیه]] قرار دارد و «بقعه» نامیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه ماه‌های قمری دارای گردش سالیانه هستند و آیین‌های عزاداری و [[تعزیه]] در فصول مختلف سال تغییر می‌کند [[حسینیه|حسینیه‌های]] محل برگزاری [[تعزیه]] غالباً شامل دو مجموعه روباز و سرپوشیده است که به اقتضای فصل از آنها استفاده می‌شود. با آنکه آیین‌های سوگواری و [[تعزیه]] یک آیین و رسم مردمی است و فرودست و زیردست نمی‌شناسد ولی متأسفانه جایگاه استقرار تماشاچیان در [[تعزیه]] بر حسب نقش و منزلت اجتماعی افراد طبقه بندی شده است مثلاً مناطقی که از معماری و تزئینات بهتری برخوردار است جایگاه نشستن مالکان، خانها و عمدتاً طبقه متنفذ جامعه است. مناطقی دیگر مثل کف حسینیه و یا پشت بام جایگاه استقرار مردم عادی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کلیه اشیاء و ابزارهایی که در [[تعزیه]] مورد استفاده قرار می‌گیرند مورد احترام مردم‌اند و حتی به قصد تشفی به آنها نزدیک می‌شوند آنها را لمس می‌کنند، حتی از آبی که در تشت به عنوان نماد رود فرات ریخته شده با اخلاص کامل می‌نوشند و برای تبرک به بیماران می‌دهند. کفنی که شهادت خوان بر تن کرده مبارک است و پس از [[تعزیه]] مردم به طرف شبیه که کفن را بر تن کرده هجوم می‌آورند تا آن را پاره کرده و تکه‌ای از آن را برای تبرک نزد خود نگهدارند. مردم به محل و تابوتی که در [[تعزیه]] یا آیین‌های دیگر سوگواری حمل می‌شود پارچه‌های الوان و گران‌قیمت آویزان می‌کنند و به عنوان یک شیء مقدس از آن یاد می‌کنند. هدف مردم از شرکت در فعالیتهای [[تعزیه]] اجر بردن، شفا، شفاعت گناهان و ثواب است، مردم که به طرق دیداری و شنیداری شاهد اجرای نمایش حوادث کربلا و... هستند در زمان‌های لازم با [[تعزیه]] خوانان همگام و همنوا می‌شوند و از طریق همسرایی اثرات روانی آن را مضاعف می‌کنند در چنین حالتی است که شمر تحت تأثیر فضای معنوی تعزیه قرار می‌گیرد فریادش را بلندتر می‌کند و شهادت خوانها مظلومانه‌تر و غم انگیزتر می‌خوانند. فرآیند این کنش متقابل مهیج‌تر شدن صحنه‌ها و افزایش اندوه و ماتم مجریان و تماشاگران است تا جائی که فریاد کودکان «العطش، العطش» و «هل من ناصر ینصرنی» شهادت خوانان، فریاد و شعار همگان می‌شود به نحوی که شبیه خوانان و تماشاگران از یک وحدت و همدلی برخوردار می‌شوند و قابل تفکیک نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبارات، اشعار و اصطلاحاتی که در [[تعزیه]] به کار برده می‌شوند در فرهنگ عمومی مردم حضور یافته‌اند مثلاً وقتی کسی را به قساوت متهم می‌کنند او را شمر می‌نامند، چون به دستور یزید آب را بر خانواده [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] بستند کسی که فرد یا افرادی را از نعمتی محروم کند او را «یزید» می‌نامند، وقتی کسی عبوس و ترشرو باشد به «ابن ملجم» قاتل [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] تشبیه می‌شود. وقتی کسی بدون ترس و به طور ناگهانی به مجلسی وارد می‌شود و عملی ستمگرانه انجام می‌دهد او را به حارث (قاتل فرزندان مسلم) تشبیه می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک. همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۲۸۰-۲۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13929</id>
		<title>نمادها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13929"/>
		<updated>2026-02-20T10:36:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
صحنه آرایی مانند نور، دکور، پرده و... در [[تعزیه]] جایگاهی ندارد باید از طریق رمزها و نمادها به اساطیر عینیت بخشید. اشخاص اساطیری در [[تعزیه]] از خصوصیات اعتقادی و دینی برخوردارند از این روی رمزها و نهادها باید نشان دهنده ویژگیهای دینی - اسطوره‌ای آنها باشند. آنها از خصوصیات ما فوق انسان خاکی و با توانایی منبعث از قدرت خداوندی برخوردارند به این سبب چهره آنها در [[تعزیه]] آشکار نیست و عمدتاً چه در تصویر و چه به صورت عینی پوشیده و نورانی به نمایش در می‌آیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه در [[تعزیه]] به تماشاگران و علاقه‌مندان منتقل و القاء می‌گردد قدرت رمزها و نمادها است نه اعمال و افعال بازیگران مثلاً وقتی در صحنه‌ای از [[تعزیه]] آیین مرگ جسمانی مقدسین مطرح می‌شود؛ کسی که نقش امام را بازی می‌کند کفن می‌پوشد و به صحنه می‌آید، کفن نماد شهادت است از این روی آنچه را کارکرد شهادت می‌نامیم به شیوه‌ای مناسب به تماشاگران القاء می‌شود. به این ترتیب کفن به عنوان یک علامت تصویری - دیداری همراه با وجود قطرات قرمز رنگ که نماد خون و القاء کننده صحنه جنگ و ضربت خوردن است به سهولت پیام خویش را به تماشاگران که خود از نتایج حوادث آگاهی دارند منتقل می‌کند. کاربرد رمزها و نمادها بیان کننده یکی از ویژگی‌های [[تعزیه]] یعنی تقدم معنا بر عمل است. پس از اینکه رمزها و نشانه‌ها در جریان نمایش استقرار می‌یابند آنوقت کلام و عمل ذهن بیننده متبادر می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سینه زنی رهبر و کارگردان [[تعزیه]] که به تدریج موجب همنوایی با تماشاگران می‌گردد احساسات مذهبی آنها را برمی‌انگیزد و جمعیت کثیری را با چگونگی نمایش و وقوع حادثه همراه می‌سازد. رنگ سبز در مقابل رنگ قرمز نشان دهنده پاکی و حقانیت در مقابل شقاوت و ناپاکی است. ریختن کاه و خاک بر سر نشانه اندوه و حزن است و این نیز در فرهنگ عامه مردم ایران چه در محاوره و چه به صورت فردی به معنی رنج، ناکامی و حزن است. کوبیدن دستها به یکدیگر یا برران نشانه خشم و غضب است که معمولاً به وسلیه اشقیاء به نمایش گذاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابزار و وسایلی مانند دستمال، مشک آب، سرهای بریده بر روی نیزه یا چوبهای بلند، چادر، تخت و... هر یک نماد و رمز یکی از حالات و شرایط حادثه کربلاست که مفهوم آنها برای تماشاگران روشن است نقاط مختلف صحنه نمایش بر حسب حرکات بازیگران، ابزارها وسایل و نمادها و رمزهایی که به کار می‌برند؛ هر یک معرف شرایط و وضعیت خاصی از حوادث است به سخن دیگر محوطه نمایش [[تعزیه]] نشان دهنده یک فضای ذهنی و تصوری است که حرکات و گردش و جابجایی بازیگران معنا و مفهوم معینی را به نمایش می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13928</id>
		<title>کارگردان تعزیه و ویژگی‌های آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%88_%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13928"/>
		<updated>2026-02-20T10:36:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
کارگردان [[تعزیه]] به عناوین زیر نامیده می‌شود: معین البکا، شبیه گردان، [[تعزیه]] گردان، صحنه گردان، میرعزا، فهرست گردان، [[اوستا]]، میرزا، سردمدار و... . کارگردان [[تعزیه]] رهبر یا ناظری است که کار بزرگ نمایش دسته جمعی [[تعزیه]] را چه به صورت ثابت (میدانی) و چه به صورت سیار (اجرای صحنه‌ها در حال حرکت و به طور پیوسته) هماهنگ و تنظیم می‌نماید. وی باید مرتباً بین بازیگران حرکت کند و با تذکرات لازم نمایش را رهبری نماید. کارگردان با اشاره دست با عصا دستورهای لازم را به شبیه، گروه موسیقی و... می‌دهد و با دستورهای او نمایش [[تعزیه]] با توجه به ترتیب حوادث به اجرا در می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارگردان با معین البکا برای سهولت و دقت بیشتر در انجام وظیفه، فرد واجد شرایطی را به عنوان معاون، دستیار یا ناظم البکا برای خود انتخاب می‌کند و از وی می‌خواهد که نظم میدان [[تعزیه]] را به عهده گیرد. خصوصیات و شرایط کارگردان [[تعزیه]] را می‌توان به ترتیب زیر بیان کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آشنایی با متون مناسب [[تعزیه]] نامه‌ها و توانایی در اصلاح و تنظیم آنها؛&lt;br /&gt;
# نظارت بر درست خوانی و روخوانی شبیه خوانان؛&lt;br /&gt;
# برگزاری مجالس آزمون برای انتخاب شبیه خوانانی که از لحاظ صوتی و کارآیی برای اجرای نقش‌های مختلف مناسب باشند؛&lt;br /&gt;
# انتخاب شبیه خوانان از مرحله «بچه خوانی» «نوجوان خوانی» «جوان خوانی» تا «شهادت خوانی» «اشقیاء خوانی» «زن خوانی» و غیره؛&lt;br /&gt;
# آگاهی در انتخاب رنگهای سمبلیک برای لباسها، اشیاء، ابزارها و... به منظور تطابق آنها با حوادث [[تعزیه]] و ساختار آن؛&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر تمرین [[شبیه خوانی|شبیه خوانها]] و آگاهی از میزان توانایی‌ها و مهارتهای آنان در اجرای نقش؛&lt;br /&gt;
# نظارت و کنترل بر شبیه خوانان و حرکت میدانی آنان در میدان گیری، اسلحه پوشی، تقابل لفظی، کلامی و... و گوشزد کردن اشکالات آنها؛&lt;br /&gt;
# تسلط بر کلام برای انتقال از مفهومی به مفهوم دیگر در اجرای نمایشهای مذهبی مانند آگاه بودن از ظرایف نوحه خوانی و کاربرد مطالبی در قالب نظم و نثر به منظور افزودن بر اشتیاق تماشاگران؛&lt;br /&gt;
# آشنایی با موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی [[تعزیه]]، وقتی کارگردان دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی را بشناسد از [[شبیه خوانی|شبیه خوانان]] می‌خواهد تا با آموزش و آگاهی از آنها جذبه و شور و حال لازم را در [[تعزیه]] به وجود آورند؛&lt;br /&gt;
# آگاهی و تسلط کامل به چگونگی وقوع حادثه کربلا و تاریخ و اسطوره‌های ایرانی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13927</id>
		<title>ابزارها و وسایل تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7_%D9%88_%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13927"/>
		<updated>2026-02-20T10:35:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابزارهایی که در [[تعزیه]] مورد استفاده قرار می‌گیرند به لحاظ کاربردهای عینی، سمبلیک و زیبایی شناختی به موارد ذیل تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه عینی دارند و جزء لاینفک تعزیه محسوب می‌شوند. [[تعزیه]] خوانها به منظور اجرای صحیح و جاذب کارشان از آنها استفاده می‌کنند مانند کلاه خود، سپر، شمشیر، پرچم، چکمه، خنجر، لباس؛&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه کمکی دارند و بیشتر به منظور اثر گذاری بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرند مانند طبل، سنج، شیپور...؛&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه اشرافی و تشریفاتی دارند و شکوه و عظمت صحنه‌ها را نشان می‌دهند مانند گهواره، تابوت، حجله، مجلس یزید و...؛&lt;br /&gt;
# وسایلی که جنبه القاء کننده دارند و با به کار بردن آنها می‌توان تماشاگران را در جریان حوادث قرارداد مانند استفاده از شاخه‌ای از نخل به منظور نمایش نخلستان یا استفاده از یک ظرف بزرگ آب به منظور نمایش رود فرات و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست مهمترین ابزارهایی که در [[تعزیه]] مورداستفاده قرار می‌گیرند به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسب، آئینه، انگشتری عقیق و فیروزه، آهو، باد بزن، دستمال سر، بالش، تخت جوبی، پارچه ترمه، تسبیح، تشت آب، تبروکمان، زره، سپر، جانماز، چماق، چکمه، خشت، خنجر، خیمه، زنجیر، شتر، دست بریده (گچی یا چوبی)، شمشیر، صندلی، عصا، قبای بلند مردانه، [[قرآن|قرآن کریم]]، گرز، کبوتر، کفن، شیر (معمولاً از پوست خشک شده آن که پر شده از کاه است استفاده می‌شود)، [[عَلَم|علم]]، کلاه خود، گلاب پاش، گوسفند، مشک آب، کاغذ و پاکت و قلم (برای ارسال نامه)، کاه و خاکستر (وقتی اسرا به کوفه یا به شام می‌رسند به علامت عزا کاه بر سر آنها می‌ریزند) مقنعه و لباس زنان حرم، [[نقاره]]، [[دهل]]، طبل، نیزه، نعش و... .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=13926</id>
		<title>تقویم تعزیه در محرم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85&amp;diff=13926"/>
		<updated>2026-02-20T10:34:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
با پیدایش و تکامل [[تعزیه]] تقویم خاصی برای اجرای آن در ایام محرم به وجود آمده است به نحوی که تقریباً از نخستین روزهای محرم تا سومین روز شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] همه روزه اجرای مراسم [[تعزیه]] صورت می‌گیرد. ترتیب اجرا به قرار زیر است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# روز اول محرم: [[تعزیه]] وفات حضرت ابراهیم؛ &lt;br /&gt;
# روز دوم محرم: یکی از تعزیه‌های فاطمه صغری؛&lt;br /&gt;
# روز سوم محرم: [[تعزیه]] شهادت مسلم؛ &lt;br /&gt;
# روز چهارم محرم: [[تعزیه]] دو طفل مسلم؛ &lt;br /&gt;
# روز پنجم محرم: [[تعزیه]] حجة الوداع؛ &lt;br /&gt;
# روز ششم محرم: [[تعزیه]] حر؛&lt;br /&gt;
# روز هفتم محرم: [[تعزیه]] حضرت عباس؛&lt;br /&gt;
# روز هشتم محرم: [[تعزیه]] دو طفل زینب و غلام ترک؛&lt;br /&gt;
# روز نهم محرم: [[تعزیه]] شهادت حضرت علی اکبر؛&lt;br /&gt;
# روز دهم محرم: [[تعزیه]] شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|حضرت امام حسین (ع)]]؛ &lt;br /&gt;
# روز یازدهم محرم: [[تعزیه]] ورود اهل بیت به شام؛ &lt;br /&gt;
# روز دوازدهم محرم: [[تعزیه]] ورود اهل بیت به کوفه؛ &lt;br /&gt;
# روز سیزدهم محرم: [[تعزیه]] پشیمانی یزید و قیام مختار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سایر روزها به مناسبتهای مختلف و بنا به تقاضای صاحبان مجالس [[تعزیه|تعزیه‌های]] فوق یا برخی دیگر از تعزیه‌ها به اجرا در می‌آیند علاوه بر ماه محرم و صفر در ماه‌های دیگر سال مثل ماه مبارک رمضان و بویژه در ایام ضربت خوردن [[علی بن ابی طالب امیرالمومنین(ع)|حضرت علی (ع)]] تعزیه خوانی انجام می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گستردگی قلمرو [[تعزیه]] مانند دسته گردانی سراسر پهنه [[کشور ایران|ایران زمین]] اعم از شهر و روستا است. حتی در مناطق سنی نشین آیین‌های مربوط به سوگواری و [[تعزیه]] خوانی رایج است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13925</id>
		<title>شیوه‌های نمایش تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13925"/>
		<updated>2026-02-20T10:33:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[تعزیه]] پدیده‌ای اجتماعی - تاریخی است که طی سالهای متمادی و براساس انگیزه‌های مذهبی، سیاسی، روانی، فرهنگی و اجتماعی تکوین یافته است؛ از این روی چون فرآیند تکرار و اتصال از نسلی به نسل دیگر است از ویژگیهای یک سنت اجتماعی برخوردار است. [[تعزیه]] از لحاظ هدف، موضوع، متن، حرکات و ابزارها یک هنر مردمی و عام است بنابراین از آنچه هنر اشرافی نامیده می‌شود فاصله دارد و با شیوه‌های نمایشی معمول در دیگر کشورهای جهان متفاوت است انگیزه‌های عبادت، شفاعت، آخرت، تجلیل از بزرگان دین و ترویج شعائر مذهبی، تعزیه و عناصر تشکیل دهنده آن را از قداست خاصی برخوردار کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] و سوگواری در مصائب [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] به عنوان یک نمایش سنتی که ریشه در تاریخ و مبانی اعتقادی درونی مردم دارد یکی از مهمترین عوامل انتقال دهنده فرهنگ و به تبع آن شعائر مذهبی از نسلی به نسل دیگر است زیرا در جریان نمایش و روایت حوادث کربلا به تحلیل شرایط تاریخی و روابط بین ظالم و مظلوم، حق و باطل، خیر و شر، عدالتخواهی و مردم ستیزی و... می‌پردازد. به این سبب [[تعزیه]] سنت و نمایشی است که از کارکردهای معتبری برخوردار و در نوع خود بی‌نظیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[تعزیه]] پرده و دکور نقشی ندارد و حوادث آن از واقعه دشت کربلاگرفته تا حادثه شام و اسارت خاندان [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] همه با نظم و ترتیب پشت سر هم آورده می‌شوند. اگر نمایش در تکیه باشد همه حوادث بر روی سکوی وسط تکیه اجرا می‌شود و چنانچه نمایش در میادین و فضای باز اجرا گردد همه حوادث بر روی تختی که وسط میدان قرار گرفته نمایش داده می‌شود. بدون آنکه دکور آن تغییر پیدا کند. هر [[تعزیه]] نامه کامل را یک «مجلس» یا «دستگاه» می‌گویند. اشخاص، شبیه نام دارند. شبیه خوانهایی که حرف و کلام داشته باشند نسخه خوان و آنهایی که متن یا شعری نداشته باشند «نعش» یا «سیاهی لشگر» می‌گویند. بر صفحه‌ای از هر [[تعزیه]] نامه فهرست نسخه خوانان و اسباب و لوازم مجلس نوشته شده است تا ترتیب و گواهی نسخه خوانان و استفاده از ابزارهای مخصوص هر یک مشخص شود. اصطلاح نسخه در [[تعزیه]] برای دو مورد به کار برده می‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کاغذ بلند طومار مانندی به عرض ده سانتیمتر و طول متناسب با متن که آن را به صورت لوله استوانه‌ای در می‌آورند و هر یک از نسخه خوانان (تعزیه خوانان) یکی از آنها را در اختیار دارد؛&lt;br /&gt;
# به تمام نسخه‌های یک تعزیه اطلاق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] گردان که به اصطلاح همان کارگردان است یک نسخه اصلی از [[تعزیه]] را در دست دارد که آن را سرنسخه یا فهرست می‌گویند وی با استفاده از همین نسخه اصلی شبیه خوانان را به ترتیب با علامت دست و اشاره به اجرای نقش دعوت می‌کند. برای آگاه شدن [[تعزیه]] خوانان از شروع و پایان هر صحنه کارگردان به طبّال اشاره می‌کند تا با صدای طبل آغاز و پایان صحنه‌ها را معلوم کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظر به اینکه در آیین‌های نمایشی [[تعزیه]]، [[شبیه خوانی|شبیه خوانان]] بالنسبه ثابت هستند و چندین سال به اجرای نقشهای خویش پرداخته‌اند و از مهارت لازم در نسخه خوانی و نمایش حرکات سنجیده و متناسب برخوردار شده‌اند از این روی تعزیه گردان در اداره صحنه‌ها با مشگل خاصی مواجه نمی‌شوند. آنها زمان و نحوه خواندن، زمان نواختن طبل و ورود به صحنه جنگ و... را خوب می‌دانند و بیشتر اوقات نیازی به استفاده از نسخه ندارند. [[تعزیه]] نمایش جنگ و محاوره بین دو گروه اولیاء (خاندان پیامبر (ص)) و اشقیاء (فرماندهان و سربازان حکومتی) است بنابراین باید نسخه خوانان برای نمایش خصوصیات اعتقادی و شخصیتی دو گروه فوق از مهارت لازم برخوردار باشند که عمدتاً اشقیاء خوانان و اولیاء خوانان واجد همین صفت می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی [[تعزیه]] خوانی در آستانه شروع است دو نفر از تعزیه خوانان بر بالای دیوار یا سکوی بلند یا غرفه‌ای خارج از صحنه [[تعزیه]] قرار می‌گیرند و شروع به [[نوحه خوانی]] می‌کنند، بقیه تعزیه خوانان در وسط صحنه ایستاده‌اند و در حالیکه سرشان را به هم نزدیک می‌کنند به طور دسته جمعی نوحه می‌خوانند و به آنها پاسخ می‌دهند. این نوحه‌ها را که در واقع پیامی برای برگزاری [[تعزیه]] است «نوحه اول» می‌گویند. با صدای طبل، سنج یا قره‌نی اجرای [[تعزیه]] آغاز می‌شود و مناقب خوانی به صورت همسرایی یا همنوایی به عنوان پیش درآمد «پرولوگ» اجرا می‌شود تا فضای مناسب روحانی و اعتقادی لازم را برای شروع تعزیه و جلب توجه تماشاگران به وجود آورد. پس از آن اجرای [[تعزیه]] آغاز می‌گردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] بر روی سکویی که در وسط تکیه ساخته شده یا تختی که در وسط میدان قرار دارد و به عنوان صحنه تلقی می‌گردد اجرا می‌شود پرده و دکور در صحنه وجود ندارد و علائم و نشانه‌ها به صورت سمبولیک مورد استفاده قرار می‌گیرند مثلاً با استفاده از چند شاخه نخل یا مشک آب و... نخلستانها و رود فرات و... را نشان می‌دهند. تماشاگران نیز که خود با متن [[تعزیه]] آشنایی دارند و از چگونگی حوادث و عاقبت آن مطلع می‌باشند و از معنی و مفهوم این علائم آگاهی دارند از این روی اثرات و کارکردهای لازم را القاء می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگام اجرای [[تعزیه]] خاندان امام عمدتاً بر روی سکو یا تخت نشسته‌اند (اولیاء) ولی لشگریان و اشقیاء خوانان در اطراف سکو یا تخت حرکت می‌کنند و نقش خود را ایفاء می‌نمایند مفهوم این نحوه استقرار این است که [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] و خاندانش در محاصره اشقیاء قرار دارند و حتی اگر یکی از افرادی که بر روی سکو یا تخت ایستاده است محل خود را ترک کند مثل آن است که به جبهه جنگ رفته باشد از این روی در گوشه‌ای از صحنه محاوره و رجزخوانی؛ سرانجام نبرد تن به تن به نمایش گذاشته می‌شود. البته نبرد تن به تن فقط به صورت حرکت و رقص پادر اطراف صحنه و روبروی یکدیگر است که گاه به صورت کوبیدن شمشیر بر سرهای یکدیگر نمایانده می‌شود. جریان کامل اجرای یک مجلس تعزیه را بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران با توجه به زوایای فرهنگی، هنری، نمایشی دینی و روانی آن چنین آورده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بازی هنوز شروع نشده، سکو خالی است. هیچ پرده‌ای تماشاگر را از صحنه جدا نمی‌کند. هیچگونه زمینه نقشی یا صحنه‌آرایی خاصی برای بازی وجود ندارد. آنچه که هست جزء تزیینات موقوفی ساختمان تکیه است: یعنی علم و کتل‌های سیاه و سبزی که چند جا پایه‌هاشان در زمین فرو شده است شمایل‌ها و بیرق‌ها و آویزهای دیگری که با رنگهای تبره و تلخ از در و دیوار غرفه‌ها آویخته است و نشانه‌هایی چون پنجه و عماری که با تداعی خاطراتی به ذهن تماشاگر احساسات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد همه اینها یک فضای کلی، و پر مهابت برای نمایش ایجاد می‌کند. روی سکو یک طرف مقداری کاه خرد شده ریخته‌اند و طرف دیگر حداقل یک مسند از قبیل چهار پایه یا سریر و نظایر آن هست که بعدها می‌فهمیم تنها شخص امام حسین یا قهرمان تعزیه روی آن می‌نشیند و این دلیل اهمیت او است. مقدمات شروع می‌شود. ناگهان دسته موسیقی آهنگ اندوه آوری را سر می‌کند. سپس همه شبیه‌های تعزیه روز که پیشاپیش آنها معین البکاء قرار گرفته در یک صف و با نظم و حزن عمیق وارد تکیه می‌شوند و با کندی یکی دوبار دور سکو می‌گردند و نوحه‌ای را به طور دسته جمعی می‌خوانند (این کار «پیشخوانی» نام دارد) و سپس همگی در حالیکه معین البکاء از آنها جدا می‌شود از صحن تکیه خارج می‌شوند. معین البکاء روی سکو می‌رود، حمدی می‌گوید و دعایی به «بانی» (یعنی به تهیه کننده) مجلس و تماشاگران و غیره می‌کند و بعد خلاصه‌ای از داستان تعزیه روز را با تفسیر مختصر و نفرین کوتاهی نسبت به غاصبان همراه می‌کند (این کار «حدیث کردن» نام دارد) در این حال شبیه خوانانی که باید کار را آغاز کنند دوباره وارد شده‌اند و در موضع‌های خود قرار گرفته‌اند، ولی هیمنه و جاذبه کلام معین البکاء به حدی است که کسی متوجه ورود آنها نشده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آخرین دعا به اشاره چوبدست معین البکا دسته موسیقی شروع به نواختن آهنگ پر شور و کوتاهی می‌کند و با توقف این آهنگ نسخه خوانها تعزیه را شروع می‌کنند. نسخه خوانها عنوانهای خاصی دارند. از جمله «زن خوان» جوانی است که با صدای زیر نقش زن را بازی می‌کند و «بچنه خوان» طبعاً پسر و گاهی دختر بچه‌ای که یکی از کودکان اولیاء را نشان می‌دهد. ولی تقسیم بندی کلی تر و مهمتر مایه تاریخی دارد آنها که جزء یاران امام هستند به «موالف خوان» یا «مظلوم خوان» و آنها که دشمنانش را ایفاء می‌کنند به «مخالف خوان» و کلاً به «اشقیاء» معروف‌اند. این عنوانهای مطلق، معرف شخصیت و ذات این شبیه‌هاست. عنوانهای جزئی‌تری هم هست چون «امام خوان» یا «شمر خوان» و غیره... که همیشه به یاد بازیگر می‌آورد که مثلاً «شمر خوان» است نه «شمر» و «مخالف خوان» است نه «مخالف» و دارد بازی می‌کند. به هر حال این نمایش طی سالها مقداری قرار و سنت و یک گونه سبک بازی خاص به دست آورد. جای خاندان امام روی سکواست و جای لشکریان مخالف عرصه محیط بر سکو. خاندان امام هیچگاه سکو را ترک نمی‌کنند چون در محاصره‌اند، وقتی هم که روی سکوکاری ندارند در گوشه‌ای بی حرکت می‌مانند و تماشاگر حضور آنها را فراموش می‌کند. وقتی یک موالف خوان سکو را ترک می‌کند می‌دانیم که دارد می‌رود بجنگد یا بمیرد. در این نمایش احتیاجات صحنه‌ای ابعاد طبیعی را تغییر می‌دهد: گاه چند مجلس که از هم دورند، در طول و حتی به موازات هم - یکی روی سکو و دیگری روی عرصه محیط بر سکو بازی می‌شود و مجلس بعدی بی فاصله در طاق‌نمای روبروی سکو می‌گذرد. گذشت زمان یا فصل‌های مابین یا طی راه طولانی با یک یا چند دور گردش به گرد سکونشان داده می‌شود و اگر یک شبیه از شهری به شهر دیگر رفت کافی است که ضمن شعر آنجا را به نام تازه‌اش بخواند. از طرفی یک تشت یا دو استکانی آب و چند ساقه گیاه نشان دهنده دجله و نخلستان است و از طرف دیگر اسباب مجلس مانند شمشیر و سپر و نیزه و تسبیح و چنته و غیره همه طبیعی و واقعی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بازیگران موالف باید آواز خوش و رسا داشته باشند تا بتوانند لااقل مایه‌های سنتی نقش خود را خوب بخوانند ولی اشقیاء نمی‌خوانند و فقط محکم و بی‌پروا فریاد موزون بر می‌آورند. با وجود حس و حتی ایمان کامل و کافی بازیگر کل بازیها و نمایش از واقع نمایی و طبیعی گرایی دور است. تاکید و غلو در حرکات - چه برای نشان دادن معصومیت معصومان و چه برای معرفی شقاوت اشقیاء - مایه اصلی کار بازیگران بوده و هست ولی این افراط زننده نیست چه هماهنگی در مجموع بازیها و زیبایی و نرمی حرکات از یک سو و مایه حماسی نمایش از طرف دیگر آن را قابل قبول می‌سازد. هر نسخه خوان اشعار خود را می‌داند و با اینهمه نسخه دستنویسی از سهم محاوره‌ایش را در دست دارد اگر جایی تردید کرد یا ماند آن را با کمال وقار بالا می‌گیرد و از رو می‌خواند. معین البکاء نیز نسخه‌های نقش تمام شبیه خوانها را همراه دارد که به شکل یک دسته یک رطلی، کاغذ مرتب کرده و به جلوی شال خود جا داده است. این کار محض احتیاط است که اگر یکی از شبیه خوانها نسخه خود را گم کند، عوضش حاضر باشد، گاهی هم متن دستش است و اگر لازم شد آهسته به آنها می‌گوید. سبک بازی و حرکات (چون لگد به زمین زدن و کف دستها را به هم کوبیدن) و تاکیدهای کلام بیشتر از نقالی می‌آید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما قرارها: کاه بر سر ریختن و با دست روی ران کوبیدن نشانه عزاداری بر مرگ عزیزان است و مثلا در مقدمه صحنه های «شهادت خوانی» دست بردن زنان به طرف کاه به تماشاگر خبر می‌دهد که بزودی مصیبتی اتفاق می‌افتد. هنگامی که یک سردار مخالف خوان به تنهایی از سپاه جرار خود صحبت می‌کند، با گشودن هر چه بیشتر دستها از هم و ایستادن بر پنجه یک پا و به نعره گفتن کلمات چنین سپاهی را تصویر می‌کند. هنگامی که در صحنه روشن تکیه از شب ظلمانی سخن می‌رود در آغاز با حرکات کورمال و پاورچین خود شب را به تماشاگر القاء می‌کنند و پس از آن تدریجاً به بازی آزاد می‌پردازند. برای نمایش جست و جو یا گم بودن در بیابان یا آزرده بودن از آفتاب یک دست را بر پیشانی حایل آفتابی که نیست می‌کنند و لحظه‌ای با تکیه بر پنجه پا سرک می‌کشند. یکی از حماسی‌ترین قرارهای بازی صحنه‌های «رجز خوانی» است هنگامی که یک مخالف و یک موالف از طرفین سکو دلاوریها و اصل و نسب خود را به رخ یکدیگر می‌کشند (بازمانده شاهنامه خوان؟) و در این حال با حفظ همان فاصله هر چند یکبار دور سکو می‌گردند. جنگها و شهادت‌ها همه در عرصه محیط بر سکو که جای اسب تازی نیز هست - اتفاق می‌افتد مگر شهادت شخص امام که روی سکو می‌گذرد. در جنگها گشتن دور سکو و کوس بستن و سپس حمله کردنها یک حالت نیمه رقصی دارد به طور وضوح دیده می‌شود که نمی‌جنگند بلکه جنگ را یادآوری می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبیه‌ها به میزان طبل و سنج از روبرو به هم حمله می‌کنند و از کنار هم می‌گذرند و هنوز چند قدم نگذشته باز می‌گردند و باز روبرِو می‌شوند (اما این حمله نیست، یک نوع آهسته بر پنجه دویدن نرم و میزان شده است) و بعد سرگام معین شمشیرها را نه به یکدیگر و بلکه به سپرهای یکدیگر می‌کوبند و فریاد می‌کشند. تعزیه گردان همیشه در محیط بازی است، شاید یکی دوبار بین نمایش به اشاره دست او بازی معلق می‌ماند و او به کوتاهی با مردم حرف می‌زند: آنها را به نکته‌ای حساس توجه می‌دهد یا همدردی و یا عبرت آنها را طلب می‌کند و دوباره به اشاره دستش بازی از همانجا ادامه می‌یابد. وقتی کسی به آخرین جنگش می‌رود تعزیه گردان به او کفن می‌پوشاند: یا خنجر را می‌کشد و بدستش می‌دهد، یا رکاب را نگه می‌دارد تا سوار شود، یا کاه بر سر بازماندگان می‌ریزد و اینها تماشاگر را از تخیل بیرون نمی‌آورد. مجروح شدن چنین است که شبیه کفن پوش حین جنگ و گریز از تکیه خارج می‌شود و دیگران در پی او لحظه‌ای بعد که در همان حال باز می‌گردد کفن چاک چاک و پاره و خون آلودی به تن دارد. یکی از قراردادهای بازی تعزیه این قرینه پر سابقه ادبی است که شبیه زخمی - که ضربات بسیار خورده - سوار بر اسب به تاخت از محوطه تکیه خارج می‌شود و چند نفر هم به دنبالش، لحظه‌ای بعد اسب او بی سوار با تیرهایی که بر بدنش نقش شده باز می‌گردد. بازگشتن اسب بی سوار از قدیم در ادبیات فارسی نشان دهنده مرگ سوار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاه مرگ یک شبیه با خارج شدن او در حال فرار در حالیکه قاتل به دنبال او است نشان داده می‌شود و گاه نسخه خوان که در صحن تکیه شهید شد چند لحظه بعد به طوری که جلب توجه نکند بر می‌خیزد و آهسته بیرون می‌خزد و شاید دوباره در لباس یکی از افراد سپاه مخالف باز گردد. در لحظه شهادت امام که گفتیم روی سکو صورت می‌گیرد بنا بر سنت ده سپاهی مخالف حلقه محاصره امام را تنگتر می‌کنند و ناگهان بر او می‌ریزند و در همانحال می‌مانند تا عمل قتل از چشم تماشاگران پنهان بماند. سپس «شمر خوان» در حالیکه خودش هم به صدای بلند گریه می‌کند و از مردم هم می‌خواهد که گریه کنند به میان می‌رود و امام را شهید می‌کند. در همان لحظه از آنجا که امام هست و دیده نمی‌شود کبوتری به فضا پرواز می‌دهند که هم معرف روح امام باشد و هم نمایش دهنده کبوترهایی که خبر قتل امام را بردند. در لحظه محاصره امام، اهل بیت او از سکو می‌گریزند و ابن سعد و سپاهیانش در عرصه محیط بر سکو آنها را تعقیب می‌کنند. دو صحنه شهادت امام و اسیری زنان و کودکان همزمان اتفاق می‌افتد. ابن سعد و سپاهیانش در حالیکه خود گریه می‌کنند زنان و کودکان را شلاق می‌زنند با روی خاک کِشان کشان می‌برند، در این حال چند تنی هم که سرهای از قبل ساخته را بر نیزه کرده‌اند وارد می‌شوند. ناگهان معین البکاء بر روی سکو می‌رود، به اشاره دست او بازی و کمی بعد موج گریه‌ها قطع می‌شود: او دعایی می‌خواند و برای همه بخشایش طلب می‌کند و وعده می‌دهد که در آخرت امام شفاعت آنها را خواهد کرد، و احتمالاً به کنایه خلعت و انعامی هم طلب می‌کند و نام و نشان [[تعزیه]] فردا را می‌گوید و با صلواتی مجلس را ختم می‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، صص ۱۴۹-۱۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[مقایسه تعزیه ایران با سایر کشورها]]&lt;br /&gt;
* [[کارکردهای تعزیه در ایران]]&lt;br /&gt;
* [[عوامل سازنده تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13924</id>
		<title>تعزیه نامه و مشخصات آن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%88_%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D8%A7%D8%AA_%D8%A2%D9%86&amp;diff=13924"/>
		<updated>2026-02-20T10:32:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نخستین قالب بیان [[تعزیه]] [[مرثیه]] بوده که از سده چهارم هجری قمری (دهم میلادی) به وسیله سرایندگان [[مرثیه]] که در قالب سوم شخص بوده به وجود آمده است مرثیه سرایان سرگذشت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] را به صورت شعر روایت کرده بودند تا ضمن اینکه همدردی سوگواران را برمی‌انگیختند احساسات خویش را نمایان می‌ساختند. آنان ضمن زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] شخصیت او را در ذهن پیروانش تا حد یک شخصیت اساطیری می‌ستودند. [[امام حسین بن علی(ع)|حسین (ع)]] قهرمانی مقدس و آشتی ناپذیر شد که پس از شهادت به مرز ارزشهای جاوید رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمایش سنتی تعزیه که در حد فاصل قرن یازدهم تا سیزدهم شمسی عمومیت بیشتری یافت هم بر ادبیات فارسی و هم ادبیات عرب - آنهایی که پیرو مذهب تشیع هستند - تأثیر گذاشته است. متون [[تعزیه]] سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده است از این روی در هر اجرا متنی، متفاوت خلق شده اما این امر موجب نشده است تا احادیث و اخبار مربوط به چگونگی شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین (ع)]] و خاندانش تغییر پیدا کند. ذات روایات و عبارات همچنان موجودیت خود را حفظ کرده و ادامه یافته است. آنها همچنان مفاهیم نمادین قربانی و مرگ را ارائه می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمامی نسخ [[تعزیه]] به شعر است، که از صناعات ادبی برخوردارند، زبان شعر [[تعزیه]] ساده و روان است زیرا اکثر بازیگران، در گذشته بی سواد یا کم سواد بودند. بنابراین اگر اشعار و نسخ قدیمی تعزیه بدون رعایت اوزان عروضی و صناعات ادبی تنظیم شده‌اند ناشی از آن است که سرایندگان آنها از اطلاعات لازم در زمینه شعر و ادبیات برخوردار نبوده‌اند به سخن دیگر [[تعزیه]] در آغاز چون نمایشی عامیانه بوده و از زبان و اصطلاحات کوچه بازار استفاده می‌کرده از این روی اشعار آن سست و بی مایه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شعر و متن [[تعزیه]] به صورت محاوره و پرسش و پاسخ و گاه به صورت روایت یک جادثه تاریخی سروده شده‌است که امروزه از قواعد عروضی و صناعات ادبی برخودار است. کسانی که به سرودن و تنظیم تعزیه نامه‌ها اقدام کرده‌اند خصوصیات زیر را در آن رعایت کرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آگاهی اشقیاء از منفی بودن نقش خود و معصومیت خاندان پیامبر (ص)؛&lt;br /&gt;
# امام و همراهان از عاقبت کار خویش آگاه‌اند؛&lt;br /&gt;
# در تعزیه نامه‌ها دو چهره قهرمان و ضد قهرمان رودرروی یکدیگر قرار می‌گیرند؛&lt;br /&gt;
# تماشاچیان تعزیه از واقعه و نتایج آن آگاهی دارند؛&lt;br /&gt;
# اغلب اشعار بدون قافیه و وزن و عامیانه و مردمی است؛&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌ها عمدتاً حماسی و اساطیری هستند؛&lt;br /&gt;
# خصوصیات اشقیاء و اولیاء از پیش تعیین شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از لحاظ تألیف و تصنیف [[تعزیه]] نامه‌ها را می‌توان به دو گروه زیر تقسیم کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تعزیه نامه‌هایی که به وسیله چند شاعر سروده شده‌اند. حتی گاهی یک نسخه یا مجلس تعزیه را چند شاعر سروده‌اند یا تعزیه گردان آن را تغییر داده است. اینگونه تعزیه نامه‌ها دارای ابیات و قطعاتی پست، بلند و ناهموار هستند و از یک دستی و انسجام ادبی و نمایشی لازم برخوردار نیستند. گاهی این قبیل تعزیه نامه‌ها به وسیله تعزیه گردانان استاد تنظیم و تصحیح شده‌اند که در آن صورت نظم و ترتیب درستی دارند. ولی برخی دیگر آشفته، مغلوط و ناقص‌اند. حتی در ذکر روایات تاریخی آنها اشتباهاتی دیده می‌شود. &lt;br /&gt;
# گروه دوم تعزیه نامه‌هایی هستند که به وسیله شاعر معلومی تألیف و تصنیف شده‌اند. این نسخه‌ها عمدتاً از یکدستی و همواری لازم برای بیان سنجیده و نافذ وقایع برخوردارند. برخی از صاحب نظران معتقدند که اینگونه تعزیه نامه‌ها بیشتر به گوشه‌ها و برخی از تعزیه‌های فرعی پرداخته‌اند و کاربرد نمایشی لازم را ندارند.&amp;lt;ref&amp;gt;۱. ر.ک &#039;&#039;&#039;فصلنامه تئاتر&#039;&#039;&#039;، ویژه پژوهش‌های تئاتری، ش ۱۶، زمستان ۱۳۷۰، صص ۹۸-۹۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعزیه‌نامه‌ها از لحاظ ترسیم و نمایش موضوع و حادثه به سه دسته زیر تقسیم می‌شوند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== واقعه ===&lt;br /&gt;
تعزیه‌نامه‌هایی هستند که مصائب و شهادت افراد اساطیری و مذهبی و خصوصاً ماجراهای مربوط به کربلا و خاندان سیدالشهدا را نشان می‌دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پیش واقعه ===&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] نامه‌های تفننی هستند که از نظر داستان مستقل نیستند زیرا همیشه باید به نمایش یک «واقعه» منجر شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویلمس می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«شاید [[تعزیه|تعزیه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;خوانی جالب‌ترین نمایشی باشد که تاکنون اجرا شده است. بدین علت که داستانهایی چون آدم و حوا، هابیل و قابیل، شهادت اسحق، هاجر و اسماعیل پیش واقعه حلقه‌های زنجیری هستند که به اوج اعلا یعنی شهادت [[امام حسین بن علی(ع)|امام حسین]] و یاران و خانواده‌اش منتهی می‌شوند..»&amp;lt;ref&amp;gt;همایونی، صادق. &#039;&#039;&#039;تعزیه در ایران&#039;&#039;&#039;. شیراز: انتشارات نوید، ۱۳۶۸، ص ۲۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== گوشه ===&lt;br /&gt;
[[تعزیه]] نامه‌های تفننی و فکاهی است که افراد آن اغلب اشخاص اساطیری اسلامی هستند. [[تعزیه|تعزیه‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها یک دوره اساطیر از هبوط آدم تا برپا شدن محشر را در بر می‌گیرند آخرین مجلس صحرای محشر است که پیامبران به فکر نجات خود و قوم خویش هستند در حالیکه خاندان محمد (ص) در اندیشه شفاعت همه گناهکاران و مردم دنیا هستند که سرانجام همه گناهکاران دنیا به بهای خون‌های کربلا نجات می‌یابند. روی هم رفته زمینه‌های تعزیه نامه‌ها منبعث از سه مقوله زیر می‌باشند:&lt;br /&gt;
# زمینه داستانی، که تاریخی است و همان واقعه است؛&lt;br /&gt;
# زمینه‌های افسانه‌ای محض، که همان پیش واقعه است؛&lt;br /&gt;
# ترکیبی از دو مقوله فوق، بیشتر [[تعزیه]] نامه‌ها از این ویژگی برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DA%A9_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13923</id>
		<title>پوشاک شبیه خوانها در تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%DA%A9_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13923"/>
		<updated>2026-02-20T10:31:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پوشاک [[شبیه خوانی|شبیه خوانها]] باید با نقش و چهره آنها متناسب باشد. بنابراین، ارائه یک طبقه‌بندی کلی برای آنها ممکن نیست زیرا هر [[شبیه خوانی]] در لباسی که مخصوص او است ظاهر می‌شود. برخی از [[شبیه خوانی|شبیه خوانها]] به لحاظ خصوصیات شخصیتی نقشی که ایفاء می‌کنند در انتخاب نوع و رنگ پوشاک از محدودیتهای خاصی برخوردارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لباس امام، عبا، قبای سبز رنگ، شلوار مشکی، [[عمامه]] سبز یا مشکی و نعلین است. لباس جنگجویان اعم از موافق یا مخالف خوان [[قبا]]، شلوار و چکمه است با این تفاوت که رنگ لباس موافق خوانها مشکی یا قهوه‌ای و رنگ لباس اشقیاء یا مخالف خوانان قرمز انتخاب می‌شود. لباس زنان شامل پیراهن عربی بلند مشکی، روبند مشکی مشبک و دستمال مشکی است که به دور سر می‌بندند. لباس امراء و وزراء شامل [[قبا]] و شلوار از جنس پارچه‌های گران‌قیمت مخمل و ترمه است که رنگ آن معمولاً قهوه‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زعم [[تعزیه]] گردانها مقصود از اجرای شبیه، سوگواری است نه صحنه سازی به این سبب عمدتاً سعی دارند تا شبیه سازان تعزیه با لباس ساده و معمولی به اجرای نقش بپردازند این امر در مورد [[زنان ایران|زنان]] به طور اخص مورد توجه است. در چنین حالتی کسانی که نقش موافق خوان یا مخالف خوان را ایفاء می‌کنند با به کار بردن نمادی از شخصیت افراد مورد نظر مثل‌شال، [[سربند]] یا بازوبند سبز یا قرمز از یکدیگر متمایز می‌گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13922</id>
		<title>ویژگی‌های‌کارکنان تعزیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87&amp;diff=13922"/>
		<updated>2026-02-20T10:30:12Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Samei: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
محرک اصلی شبیه خوانان و کارکنان [[تعزیه]] در اصل ثواب و صداقت آنها در بزرگداشت خاطره واقعه کربلا و تبلیغ شعائر و ارزشهای مذهب تشیع است. بازیگران عموماً به صورت داوطلب برای اجرای نقشها به اساتید یا [[تعزیه]] گردانها معرفی می‌شوند یا مستقیماً مراجعه می‌نمایند. اگر چه ممکن است در پایان دوره [[تعزیه]] خوانی دستمزد یاصله‌ای به آنها داده شود ولی بیشتر آنها انتظار دریافت دستمزدی ندارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر رواج [[تعزیه]] که تکیه‌های متعددی در شهرها و روستاها دایر شده بود و مجالس متعددی از [[تعزیه]] به اجرا در می‌آمد بازیگران و شبیه خوانان متعددی مورد نیاز بودند از این روی به تدریج [[شبیه خوانی|شبیه‌خوانی]] علاوه بر اینکه جنبه مذهبی داشت به صورت یک حرفه موقت در آمد بنابراین، برخی از بازیگران در دو ماه محرم و صفر شغل خود را رها می‌کردند و از شهری به شهری دیگر یا از روستایی به روستای دیگر می‌رفتند و در قبال دریافت دستمزد، که ممکن بود به صورت نقدی یا جنسی باشد، به [[شبیه خوانی]] مشغول می‌شدند. گوبینو می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در عصر [[ناصرالدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] یک جوان حدود پانزده ساله خوش صوت در دهه اول محرم بین دویست و پنجاه تا سیصد تومان درآمد داشت. چنین بازیگری ممکن بود روزی دو سه جا [[شبیه خوانی]] کند و برای جلب او رقابت هم بشود. او وضع مرفه و استر و نوکر شخصی داشته باشد...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[تعزیه]] گردانان برای شناسایی افراد خوش سیما و خوش صدا که ضمناً از سایر خصوصیات یک بازیگر تعزیه برخوردار باشند به مناطق مختلف سفر می‌کردند و برای مدتی معین که معمولاً به دو ماهه محرم و صفر محدود می‌شد آنها را به خدمت خویش می‌گرفتند مستوفی می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«میرزا محمدنقی [[تعزیه]] گردان که برای نمایشهای دربار بهترین بازیگران را گرد می‌آورد در هر جای کشور شخص با استعدادی را سراغ می‌کرد به سروقت او می‌رفت و به وعده و وعید و تطمیع و تهدید او را برای کار حاضر می‌کرد. بعضی از شبیه خوانان شاه شناس هم می‌شدند و مستمری و مقرری دیوانی هم برای آنها برقرار می‌شد یا مالیات آب و ملک آنها به تخفیف مقرر می‌گشته است...».&amp;lt;ref&amp;gt;بیضایی، بهرام. &#039;&#039;&#039;نمایش در ایران&#039;&#039;&#039;. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، ص ۱۵۱ و ۱۵۲ به نقل از عبدالله مستوفی، &#039;&#039;&#039;شرح زندگانی من&#039;&#039;&#039;، ج ۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;افراد و شبیه خوانهایی که نقشهای مختلفی را در [[تعزیه]] ایفاء می‌کنند باید از لحاظ تیپولوژی جسمانی، رفتاری و شخصیتی با شبیه خود هم سطح باشند مثلاً شبیه امام باید خوش صورت و ریشی باندازه یک قبضه داشته و اندامی متوسط داشته باشد. شبیه حضرت عباس بلند قامت، شانه پهن، سینه فراخ و میان باریک است. چون در [[تعزیه]] چهره آرایی وجود ندارد و ناگزیر باید تصویر آنها با نقشی که بازی می‌کنند متناسب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخالف خوانها یا اشقیاء باید با رفتاری سبک‌سر و لوده داشته باشند تا نسبت به بازیگران نقش دیگر مضحک و مسخره جلوه کنند. مثلاً بازیگری که شبیه شمر را بازی می‌کند ممکن است نه با کلام یا ادا بلکه با تقلید و نهایت بیرحمی و رفتار ظالمانه تماشاگران را تحت تأثیر عمیق قرار دهد. برای بدنام کردن اشقیاء تعزیه گردانها صحنه‌ها و اعمالی را می‌آفرینند که با خصوصیات رفتاری و مخالف خوانی آنها متناسب باشد مثلاً شمر و ابن سعد را در صحنه جنگ در حال شراب‌خواری و عیاشی نشان می‌دهند. [[تعزیه]] نویسان و تعزیه گردانها از این عمل خویش هدفهای زیر را تعقیب می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تاکید بر جنبه‌های حماسی و نمایشی [[تعزیه]]؛ &lt;br /&gt;
# مجازات اجتماعی اشقیاء؛&lt;br /&gt;
# قهرمانانه‌تر کردن عملیات اولیاء.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون بر اساس اعتقادات مذهبی شرکت [[زنان ایران|زنان]] در نمایش‌ها ممنوع است از این روی [[شبیه خوانی|شبیه خوانانی]] برای اجرای نقش زنان و دختران انتخاب می‌شوند که از صوت زیر و شبیه صوت زنان برخوردار باشند. این شبیه خوانها مردها یا کودکانی هستند که جامه سیاه بلند تا پشت پا می‌پوشند و چار قد و رو بند سیاه بر سر می‌کنند مانند «زینب خوان». مخالف خوانها بدقیافه، چابک و پرتوان، قوی هیکل، ریش تراشیده و قد بلند و خشن جلوه می‌نمایند. به سخن دیگر مخالف خوانها هم از لحاظ صورت و هم لحاظ سیرت باید به نحوی انتخاب شوند تا موجبات نفرت مردم و تماشاگران را فراهم سازند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ویژگی‌های تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[پوشاک شبیه خوانها در تعزیه]]&lt;br /&gt;
* [[تعزیه نامه و مشخصات آن]]&lt;br /&gt;
* [[شیوه‌های نمایش تعزیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد صادق فربد&lt;br /&gt;
[[رده:مراسم سوگواری]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Samei</name></author>
	</entry>
</feed>