<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Setayesh</id>
	<title>ویکی ایران - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://iranology-e.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Setayesh"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Setayesh"/>
	<updated>2026-09-16T10:22:46Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.43.1</generator>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14167</id>
		<title>مجلس خبرگان رهبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=14167"/>
		<updated>2026-07-28T21:22:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌ يکی از نهادهای برخاسته‌ از [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی]] است‌ که‌ به‌ دليل‌ صلاحيت‌ها و اختيارات‌ قانونی که‌ دارا می‌باشد، می‌تواند نقش‌ مهمی در روند و روال‌های حقوقی و سياسی کشور داشته‌باشد. اهميت‌ نقش‌ و جايگاه‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری از آنجا ناشی میشود که‌ اين‌ مجلس‌ مقام‌ رهبری را انتخاب‌ می‌کند و بر عملکرد او نظارت‌ دارد. بديهی است‌ که‌ چنين‌ نقشی در نظام‌ حقوقی ـ سياسی [[کشور ایران|ايران‌]] که‌ مقام‌ رهبری محوريت‌ کامل‌ ولی بی‌بديلی دارد تا چه‌ اندازه‌ اهميت‌ دارد. تعيين‌ رهبر که‌ فلسفه‌ پيش‌بينی و شکل‌گيری مجلس‌ خبرگان‌ رهبری در قانون‌ اساسی 1358 بود از دو طريق‌ مورد پيش‌ بينی قرارگرفته‌ بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخست‌ از طريق‌پذيرش‌ عمومی؛ مقبوليت‌ عام‌ حضرت‌ [[امام خمینی|امام‌ خمينی]] (ره) که‌ به‌ عنوان‌ رهبر نهضت‌انقلابی و بنيانگذار نظام‌ [[جمهوری اسلامی]] با شعار &amp;quot;الله اکبر، خمينی رهبر&amp;quot; از طرف‌ قاطبه‌ مردم‌ [[کشور ایران|ايران‌]] به رهبری شناخته‌ شده‌ برای نويسندگان‌ قانون‌ اساسی اين‌ تصور را پديد آورد که‌ بهترين‌ شيوه‌ تعيين‌ رهبر اين‌ است‌ که‌ مردم‌ به‌ صورت‌ خود جوش‌ رهبری فرد واحدی را بپذيرند. (سيّد محمّد هاشمی، ص‌ 51) اين‌ تصور اصل‌ يکصد و هفتم‌ [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی]] اينگونه‌ آمده‌ بود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«هرگاه‌ يکی از فقهای واجد شرايط‌ مذکور در اصل‌ پنجم‌ اين‌ قانون‌ از طرف اکثريت‌ قاطع‌ مردم‌ به‌ مرجعيت‌ و رهبری شناخته‌ شده‌ باشد همانگونه‌ که‌ درمورد مرجع‌ عاليقدر تقليد و رهبر انقلاب‌ [[امام خمینی|آيت‌ الله العظمی امام‌ خمينی]] (ره) چنين‌شده‌ است‌ اين‌ رهبر ولايت‌ امر و همه‌ مسئوليت‌های ناشی از آن‌ را بر عهده‌دارد...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اصل‌ مزبور در ادامه‌ مقرر می‌داشت‌ که‌ چنانچه‌ فرد واحدی مورد اقبال‌ قاطع‌ مردم‌ قرار نگرفت‌ انتخاب رهبر برعهده‌ مجلس‌ خبرگان‌ خواهد بود. گذشت‌ زمان‌ و فاصله‌ گرفتن‌ از حالات‌ خاص‌ سال‌های نخست انقلاب‌ اين‌ واقعيت‌ را پيش‌ روی نظام‌ قرار داد که‌ اقبال‌ قاطع‌ مردم‌ به‌ يک‌ نفر در جّو انقلابی و مختص‌حضرت‌ امام‌ بوده‌ است‌ و در آينده‌ ممکن‌ است‌ هيچ‌ فردی باچنين‌ قاطعيتی مورد اقبال‌ مردم‌ قرار نگيرد وآنگهی موکول‌ کردن‌ موضوع‌ مهمی مثل‌ انتخاب‌ رهبری به‌ اعلام‌ حمايت‌ مردم‌ خالی از اشکالات‌ غيرقابل‌ پيش‌ بينی نبود. اين‌ موارد سبب‌ شد که‌ طريقه‌ پذيرش‌ عمومی به‌ عنوان‌ يک‌ شيوه‌ انتخاب‌ رهبر حذف‌ گردد و طريقه‌ دوم‌ مذکور در اصل‌ يکصد و هفتم‌ به‌ صورت‌ اصل‌ يکصد و هفتم‌ جديد به‌ تصويب [[شورای بازنگری قانون اساسی|شورای بازنگری قانون‌ اساسی]] در آيد. اين‌ اصل‌ مقرر میدارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پس‌ از مرجع‌ عاليقدر تقليد و رهبر کبير انقلاب‌ جهانی اسلام‌ و بنيانگذار [[جمهوری اسلامی]] ايران‌ حضرت‌ [[امام خمینی|آيت‌ الله العظمی امام‌ خمينی]] «قدس‌ سره‌الشريف‌» که‌ از طرف‌ اکثريت‌ قاطعه‌ مردم‌ به‌ مرجعيت‌ و رهبری شناخته‌ وپذيرفته‌ شدند. تعيين‌ رهبر به‌ عهده‌ خبرگان‌ منتخب‌ مردم‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ تعيين‌ رهبر توسط‌ مجلس‌ خبرگان‌ فلسفه‌ تشکيل‌ و مهمترين‌ کارويژه‌ اين‌ مجلس‌ میباشد. خبر انقلاب‌ رهبر، به‌ موجب‌ اصل‌ يکصد و يازدهم‌ نظارت‌ بر رهبری وظيفه‌ ديگری است‌ که‌ بر عهده مجلس‌ خبرگان‌ رهبری گذاشته‌ شده‌ است‌. به‌ اين‌ ترتيب‌ که‌ چنانچه‌ رهبر در انجام‌ وظايف‌ قانونی خود ناتوان‌ شود يا فاقد يکی از شرايط‌ قانون‌ لازم‌ گردد در اين‌ موارد به‌ تشخيص‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری از سمت‌ خود عزل‌ میگردد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل‌ يکصد و هشتم‌ قانون‌ اساسی، مقررات‌ مربوط‌ به‌ تعداد و شرايط‌ خبرگان‌، کيفيت‌ انتخاب آن‌ها را به‌ آئين‌ نامه‌ای که‌ توسط‌ فقهای اوليه‌ شورای نگهبان‌ تهيه‌ و تصويب‌ و به‌ تصويب‌ نهايی رهبری رسيده‌ باشد موکول‌ کرده‌ بوده‌. اين‌ آئين‌ نامه‌ در مهر ماه‌ 1359 توسط‌ فقهای شورای نگهبان‌ تدوين و تهيه‌ و برای تصويب‌ نهايی تقديم‌ امام‌ شد. بعضی از مواد اين‌ آئين‌ نامه‌ بعداً توسط‌ مجلس‌ خبرگان مورد اصلاح‌ و بازنگری قرار گرفت‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس‌ خبرگان‌ مرکب‌ از نمايندگان‌ مردم‌ است‌ که‌ با در نظر گرفتن‌ جمعيت‌ هر استان‌ و به‌ ازای هريک‌ ميليون‌ نفر جمعيت‌ يک‌ نفر انتخاب‌ میشود. تعداد نمايندگان‌ مجلس‌ خبرگان‌ طبق‌ آمارگيری 1365 جمعاً 84 نفر تعيين‌ گرديد. به‌ موجب‌ ماده‌ 2 آئين‌ نامه‌ مزبور کانديداهای نمايندگی مجلس‌ خبرگان‌ بايد دارای شرايط‌ زير باشند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اشتهاد به‌ ديانت‌ و شايستگی اخلاقی&lt;br /&gt;
# اجتهاد در حدی که‌ قدرت‌ استنباط‌ بعضی مسايل‌ فقهی را داشته‌ باشند و بتواند ولی فقيه‌ واجد شرايط‌ رهبری را تشخيص‌ دهد&lt;br /&gt;
# بينش‌سياسی و اجتماعی و آشنايی با مسايل‌ سياسی روز&lt;br /&gt;
# منعقد بودن‌ به‌ نظام‌ [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
# نداشتن‌ سوابق‌ سوء سياسی و...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشخيص‌ صلاحيت‌ علمی خبرگان‌ طبق‌ تبصره‌ يک‌ ماده‌ 2 آئين‌ نامه‌ برعهده‌ فقهای [[شورای نگهبان|شورای نگهبان‌]] بود. اولين‌ انتخابات‌ مجلس‌ خبرگان‌ رهبری در 1461 و دومين‌ دوره‌ آن‌ در 1369 و سومين‌ دوره‌ آن‌ در 1377 برگزار شد. انتخاب‌ مقام‌ معظم‌ رهبری به‌ مقام‌ ولايت‌ فقيه‌ از جمله‌ اقدامات‌ آن‌ مجلس‌ میباشد. آيت‌ الله علی مشکينی در تمام‌ ادوار آن‌ مجلس‌ رياست‌ و اداره‌ مجلس‌ را بر عهده‌ داشت‌.&amp;lt;ref&amp;gt;پرسش ها و پاسخ هايى درباره مجلس خبرگان رهبرى، به کوشش: جمعى از محققان ، قم، مرکز تحقيقات حکومت اسلامى, 1385.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;مجلس خبرگان رهبرى جايگاه عملکرد و شرايط اعضا، نگارش: جمعى از اساتيد و صاحبنظران، قم، تهيه: فصلنامه حکومت اسلامى، 1385.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آشنايى با مجلس خبرگان رهبرى، تهيه و تنظيم: دبيرخانه مجلس خبرگان رهبرى، قم، دبيرخانه مجلس خبرگان رهبری ، 1385.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[شورای نگهبان]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس شورای اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس خبرگان، قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد زرنگ&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=14166</id>
		<title>مصطفوی موسوی خمینی، سید روح الله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%8C_%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87&amp;diff=14166"/>
		<updated>2026-07-28T21:01:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله العظمی سید روح الله مصطفوی موسوی خمینی، معروف به امام خمینی در 1281 ش در خمین به دنیا آمد. اجدادش نیشابوری الاصل بودند که پس از سالیان دراز اقامت در هندوستان به کشور بازگشته در خمین سکنی گزیده بودند. پدر بزرگش پس از آشنایی با یکی از طلاب خمینی حوزه علمیه نجف اشرف، همراه او به خمین آمد و پس از ازدواج با خواهر او، در خمین ماندگار شد و با توجه به تفقه و تقوایش، مورد مراجعه عام و خاص گردید. پدرش آیت الله سید مصطفی از روحانیون برجسته خمین بود که چون پدرش، محل رجوع مردم بود و به خصوص در اوضاع سیاسی متشنج سال‌های پایانی دوره قاجار، ملجا مردم بود و رهبری مردم در مقابله با راهزنان و اشرار را که اموال مردم را مورد غارت قرار می‌دادند بر عهده داشت و عاقبت در اثر درگیری با اشرار منطقه به شهادت رسید. او خواندن و نوشتن را در زادگاهش و نیز محلات فراگرفت و سپس به تحصیل دروس دینی پرداخت و  مقدمات را نزد برادرش آیت الله پسندیده و دیگر اساتید حوزه های علمیه آن شهرها آموخت. مدتی نیز در حوزه‌های علمیه [[اصفهان]]، به فراگیری دروس دینی مشغول بود. با تاسیس حوزه علمیه در [[اراک]] بوسیله آیت الله العظمی عبدالکریم حائری یزدی به آن شهر رفت و در دروس عالی سطح و نیز خارج فقه و اصول معظم له حاضر شد. با عزیمت آیت الله العظمی حائری به قم و تاسیس حوزه علمیه آن شهر، به [[قم]] رفت و تحصیلات خود را در آن حوزه تداوم داد و از محضر درس آیت الله موسس و نیز آیات عظام سید علی یثربی کاشانی و سید محمد تقی خوانساری سود برد. سپس در درس فلسفه آیات رفیعی قزوینی و شیخ محمد علی شاه آبادی حاضر و به فراگیری فلسفه از محضر آنان پرداخت. در درس هیات هم از محضر آیت الله میرزا علی اکبر حکمی سود برد  و در اخلاق از شاگردان آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بود. او پس از طی دروس خارج فقه و اصول به درجه اجتهاد نائل آمد و به تدریس در حوزه علمیه [[قم]] پرداخت. وی مبارزات سیاسی خود را از دوران [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] آغاز کرد و در جریان کشف حجاب در ارسال تلگراف اعتراض آمیز آیت الله العظمی حائری به [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] نقش زیادی داشت. پس از نوشته شدن کتاب اسرار هزار ساله در اهانت به مبانی آیین تشیبع کتاب کشف الاسرار را به رشته تحریر در آورد. در آن دوران که حوزه علمیه [[قم]] به واسطه فقدان رهبریت متمرکز در تهدید بود در عزیمت [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] به [[قم]] نقش زیادی داشت. وقتی [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] در [[استان تهران|تهران]] بستری بود همراه با تنی چند از روحانیون و مدرسین دروس دینی حوزه علمیه [[قم]] به [[استان تهران|تهران]] آمده با معظم له دیدار کردند و در اثر تشویق‌ها و تلاش‌های آنان بود که [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] به [[قم]] رفت و زعامت دینی حوزه علمیه [[قم]] را عهده دار گردید. در دوران [[ملی شدن صنعت نفت]] به حمایت از آن پرداخت. پس از آن عمده اهتمام ایشان در اصلاح امور حوزه علمیه [[قم]] بود که در این راستا طرحی تهیه و به [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] ارائه کرد. این طرح مورد مخالفت [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] قرار گرفت ولی امام (ره) همچنان به اصلاح امور حوزه اهتمام جدی داشت. در این مدت، به تدریس دروس خارج فقه و اصول در مسجد سلماسی [[قم]] مبادرت می ورزید و از لحاظ تعداد شاگرد، در ردیف علما و مدرسین طراز اول حوزه علمیه [[قم]] قرار داشت. پس از فوت [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] به عنوان یکی از مراجع شیعه مطرح شد و رساله عملیه او با عنوان زبده الاکام، توسط جمعی از  شاگردان او تدوین شد. رژیم پهلوی، پس از رحلت [[آیت الله بروجردی|آیت الله العظمی بروجردی]] با استفاده از خلا مرجعیت مقتدر چون آن مرجع فقید، در صدد اجرای طرح‌های سیاسی –اجتماعی برآمد که آشکارا صبغه غیر دینی داشت. امام به عنوان یکی از مراجع مسلم تقلید نسبت به این اقدامات واکنش نشان داد و در جریان طرح انجمن های ایالتی و ولایتی علما را به جلسه مشورتی در منزل آیت الله حائری یزدی – فرزند آیت الله موسس – فراخواند که نتیجه آن ارسال تلگراف اعتراض آمیز به علم نخست وزیر وقت بود. پس از بی اعتنائی دولت به آن تلگراف در نامه ای به نخست وزیر وقت به آن بی اعتنائی اعتراض کرد. پس از تصمیم رژیم به برگزاری رفراندوم [[انقلاب سفید]] علما را به جلسه مشورتی دعوت کرد که پس از آن آیت الله روح الله کمالوند به [[استان تهران|تهران]] اعزام شد تا در زمینه آن رفراندوم با شاه مذاکره کند. تصمیم جدی شاه به برگزاری رفراندوم باعث شد تا امام آن را تحریم نماید. سپس با انتشار اعلامیه‌ای عید 1342 را تحریم کرد. در عید 1342 که مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) بود مجلس یادبودی در منزل خود برقرار کرد و اقدامات رژیم را مورد انتقاد قرار داد. در همان روز، عوامل رژیم، به مجلس یادبود در مدرسه فیضیه که توسط آیت الله العظمی گلپایگانی برگزار شده بود حمله کردند و روحانیون را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از حمله رژیم به مدرسه فیضیه آن را محکوم کرد. در محرم 1342 ش روحانیت را به بیان اقدامات ضد دینی رژیم فراخواند و با اعزام نمایندگانی به سراسر کشور، آنان را اقدامی مشترک جهت نقد سیاست های رژیم دعوت کرد و خود در اجتماع عظیم مردم در روز عاشورا اقدامات رژیم را تقبیح کرد و در سخنرانی  شدیداللحنی رژیم را مورد حمله  قرار داد. پس از آن در 14 خرداد 1342 دستگیر و به [[استان تهران|تهران]] منتقل و در زندان انفرادی در باشگاه افسران محبوس شد. دستگیری او باعث اعتراض گسترده مردم سراسر کشور شد که در اثر آن اعتراضات [[قیام پانزده خرداد 1342|قیام 15 خرداد]] شکل گرفت. در اثر این قیام که ابتدا در [[قم]] و سپس در [[استان تهران|تهران]] و سراسر کشور نمود یافت، رژیم به تظاهرات گسترده مردم که شعار ضد شاه سر می‌دادند و سیاست‌های او را مورد حمله قرار می دادند حمله ور شد و در سراسر کشور بالغ بر صدها نفر از مردم کشته شدند و علما و روحانیون برجسته در شهرهای [[استان تهران|تهران]]، [[قم]]، [[تبریز]]، [[شیراز]] و.. دستگیر و به [[استان تهران|تهران]] منتقل و در زندان‌های رژیم مححبوس شدند. سپس رژیم درصدد محاکمه او برآمد که با مهاجرت علمای سراسر کشور به [[استان تهران|تهران]] و در اعتراض به آن ناکام ماند. از جمله علمای مهاجر به [[استان تهران|تهران]] می توان به آیات عظام میلانی، شریعتمداری ، مرعشی نجفی و... اشاره کرد. این اقدام هماهنگ آنان، رژیم را در موضع ضعف قرار داد و از محاکمه امام (ره) خودداری و ناچارا او را به منزلی در قیطریه [[استان تهران|تهران]] منتقل کردند. حضور امام در قیطریه باعث شد تا اقشار مختلف مردم به دیدار ایشان شتافته در جریان تحولات روز قرار بگیرند. رژیم به خاطر اقبال مردم [[استان تهران|تهران]] به امام نمی‌توانست ایشان را در [[استان تهران|تهران]] نگه دارد لذا پس از ده ماه حبس و حصر در نهایت در فروردین 1343 او را آزاد کردند. هنگام عزیمت امام ره به [[قم]]، استقبال عظیمی از او صورت گرفت و روحانیون از سراسر کشور به دیدار ایشان تشافته پیروزی او را به محضرشان و نیز روحانیت تبریک می گفتند. در جریان تصویب قانون [[كاپیتولاسیون|کاپیتولاسیون]] [مصونیت قضائی نظامیان آمریکائی در ایران] در مجلس شورای ملی در آبان 1343، سخنرانی شدیداللحنی علیه شاه ایراد کرد که متعاقب آن در 13 آبان دستگیر و پس از انتقال به [[استان تهران|تهران]] به ترکیه تبعید شد. در ترکیه مدت یازده ماه در شهر بورسای آن کشور در  تبعید بود و در این مدت روحانیون مبارز با ارسال اعلامیه‌هایی، اقدام رژیم را مورد حمله قرار دادند. رژیم مدت مدیدی نتوانست ایشان را در ترکیه نگه دارد لذا بر اثر اصرارهای روحانیت مبارز و نیز مراجع، معظم له را به نجف اشرف تبعید کردند. در نجف اشرف ضمن حفظ ارتباط با مبارزان داخل کشور به تدریس دروس خارج فقه و اصول پرداخت و مباحث [[ولایت فقیه]] را در آن حوزه مطرح کرد. ایشان در عراق دست از مبارزه بر نداشت و در هر فرصتی با صدور اعلامیه به حمله به رژیم پهلوی میپرداخت . علاوه بر آن در زمینه اتفاقات و رخدادهای جهان اسلام حساس بود  که از آن جمله می توان به صدور اعلامیه‌هایی در محکومیت رژیم صهیونیستی و حمایت از فلسطین اشاره کرد. در 1356 فرزند ارشدشان آیت الله مصطفی خمینی به شهادت رسید و مردم سراسر کشور با برگزاری مجالس سوگواری آن را بهانه‌ای قرار داده به حمله به رژیم پهلوی پرداختند. این موضوع رژیم را بر آن داشت تا با انتشار مقالاتی به تخریب چهره امام بپردازد که از آن جمله انتشار مقاله احمد رشیدی مطلق در روزنامه [[اطلاعات]] بود. مردم پس از این اقدام رژیم اعتراضات خود را گسترش دادند که قیام 19 دی 1356 مردم [[قم]] از آن جمله بود. در اربعین شهدای [[قم]] و در 29 بهمن مردم [[تبریز]] بپا خاستند و چهلم‌های زنجیره‌ای شروع شد. گسترش این اعتراضات رژیم پهلوی را بر آن داشت تا با هماهنگی رژیم بعث عراق تصمیم به اخراج امام (ره) از آن کشور نماید. بنابراین امام تصمیم گرفتند به کویت بروند که با ممانعت دولت آن کشور مواجه شدند. سپس امام به فرانسه رفت و در نوفل لوشاتو مستقر شد. پس از آن نوفل لوشاتو به قلب تپنده [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] مبدل شد. پس از خروج شاه از کشور امام در 12 بهمن 1357 و در میان استقبال باشکوه و چندین میلیونی مردم [[استان تهران|تهران]] به کشور بازگشت و پس از ایراد سخن در بهشت زهرا به مدرسه علوی [[استان تهران|تهران]] منتقل و به سازماندهی مبارزات مردم پرداخت. در 16 بهمن 1357 [[مهدی بازرگان|مهندس بازرگان]] را به نخست وزیری [[دولت موقت]] منصوب کرد. پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] رهبری نظام اسلامی را بر عهده گرفت. در اسفند 1357 به [[قم]] رفت و پس از دو ماه اقامت در آن کشور مجددا به [[استان تهران|تهران]] بازگشت و به اداره کشور پرداخت تا اینکه در 14 خرداد 1368 دارفانی را وداع گفتند. پیکر ایشان با تشییع باشکوه مردم سراسر کشور و در میان حزن و اندوه مردم در بهشت زهرای [[استان تهران|تهران]] به خاک سپرده شد  و بارگاه ملکوتی ایشان زیارتگاه مومنین می باشد. امام (ره) از جمله مراجع نو اندیش جهان تشیع بودند که به جدائی دین از سیاست اعتقاد داشته مبارزه با مستکبران را سر لوحه اقداماتشان قرار دادند و پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و استقرار نظام اسلامی در کشور با پایمردی و رهبری ایشان ممکن شد.     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ایشان آثاری نیز بر جای مانده است که از آن جمله می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کشف الاسرار &lt;br /&gt;
# منهاج النهایه&lt;br /&gt;
# رساله توضیح المسائل&lt;br /&gt;
# حاشیه بر مفتاح الغیب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چندین اثر دیگر.&amp;lt;ref&amp;gt;انصاری، حمید، حدیث بیداری: نگاهی به زندگی نامه آرمانی علمی سیاسی امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;رجبی، محمد حسن، زندگینامه سیاسی امام خمینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحیفه نور، تهران، سازمان اسناد و مدارک انقلاب اسلامی ایران، 1361.&amp;lt;/ref&amp;gt;     &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[آیت الله بروجردی]]&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]] &lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[قیام پانزده خرداد 1342]]&lt;br /&gt;
* [[ولایت فقیه]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلام]ی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
داود قاسم پور&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14165</id>
		<title>رفراندوم قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14165"/>
		<updated>2026-07-28T20:29:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اواخر سال 1357 قبل از پیروزی انقلاب و به هنگام اقامت [[امام خمینی]] (ره) در پاریس اولین بارقه های تدوین [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] به ذهن امام (ره) و یارانش متبادر شد. پیش نویس اولیه در همانجا تهیه شد و پس از آن در [[کشور ایران|ایران]] توسط جمعیت ها و افراد مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفت. امام (ره) در 15 بهمن 57 در وظایف مرحوم [[مهدی بازرگان|بازرگان]] و دولت جدید، تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم برای تصویب [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] جدید را هم عنوان کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحیفه امام خمینی، جلد 6، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، 1378، ص56-58.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آغاز به کار دولت موقت با تصویب هیأت دولت شورای عالی طرح‌های انقلاب در تاریخ هشتم فروردین 58 تأسیس و در اساسنامه مصوب این شورا یکی از وظایف آن تهیه طرح [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] بر مبنای ضوابط اسلامی و اصول [[آزادی]] دانسته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ترکمان، محمد، یادنامه دکتر یدالله سحابی، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، تهران، قلم،‌ 1377، ص341.&amp;lt;/ref&amp;gt; شرایط سیاسی خاص کشور در سال 58 آرایش موضع گیری گروه های سیاسی را در دو جبهه مخالف و موافق سامان می داد. به این ترتیب قبل از آن که فعالیت گسترده احزاب و گروه‌ها موجب صدمه دیدن حضور مستقیم و گسترده مردم در عرصه فعالیت های سیاسی شود و پیش از آن که نگرانی‌ها پیرامون بیماری قلبی رهبر انقلاب جدی‌تر شود، مقدمات آن فراهم می شد تا نظام نوپای انقلابی با حمایت مردمی و توان رهبری انقلاب به سوی هدف یعنی «[[جمهوری اسلامی]]» راهبری شود. در مقابل، اتئلافی از نیروهای چپ گرای رادیکال مسلح و گروه های تندرو حامی اقلیت های قومی و مذهبی در برخی استان های مرزی مثل [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان و بلوچستان]] و [[استان کردستان|کردستان]] شکل گرفت که از ابتدای طرح این پیشنهاد، با آن مخالفت کرد. اظهارنظرهایی پیرامون «نبود شرایط دموکراتیک در رقابت انتخاباتی» از مهم ترین محورهای انتقادی مطرح شده بود. این فضای تب آلود سرانجام با سخنان انتقادی برخی ملتهب‌تر شد و با تحریک نیروهای حزب خلق مسلمان و جمعی دیگر از گروه های تندرو چپ، فضای خشنی را به مدت دو هفته در برخی از شهرها به وجود آورد. به هر حال پس از مدتی تصمیم به تشکیل [[مجلس خبرگان، قانون اساسی|مجلس خبرگان قانون اساسی]] گرفته شد. در آن زمان به جز چند گروه رادیکال، گروه‌ها و احزاب اصلی منتقد یعنی حزب توده، [[نهضت آزادی ایران|نهضت آزادی]] و ائتلاف گروه های پنج گانه (منافقین) خلق جاما و با ارائه لیست در انتخابات شرکت کردند. این انتخابات در 12 مرداد 58 برگزار شد. پس از آن [[مجلس خبرگان]] در روز 28 مرداد 58 با حضور 72 نماینده از سراسر ایران (از جمله 42 مجتهد) و با قرائت پیام امام (ره) توسط هاشمی رفسنجانی کار خود را آغاز کردند. در جریان تصویب [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] رویکرد و اندیشه قانون گرایی در رهبران از جمله [[آیت الله محمد بهشتی|شهید بهشتی]] به خوبی مشهود بود. در باب [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده‌ای با وجود [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]]، مخالف بودند و عده‌ای هم با محتوای آن مشکل داشتند. به هر حال، [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی جمهوری اسلامی]] توسط مجلس بررسی نهایی و پس از سه ماه شور و تشکیل 67 جلسه رسمی علنی، در 175 اصل تنظیم شد. شورای انقلاب اسلامی پس از تکمیل تدوین قانون اساسی در 20 آبان 1358 ش بر اساس مصوبه ای، دولت را موظف به برگزاری همه پرسی [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] نمود. متعاقب آن وزارت کشور مسئولیت این امر را بر عهده گرفت و در نهایت در 11و12 آذر 1358 [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] فوق الذکر را به همه پرسی گذاشت و در نهایت این قانون با 15578956 رای آری و 78516 رای نه و 111 رای باطله به تصویب رسید&amp;lt;ref&amp;gt;خدایی، بهمن، همه پرسی های رژپم شاه، تهران، 1381، ص69.&amp;lt;/ref&amp;gt; بر اساس منابع رسمی، بیش از 98 درصد مردم کشور در این رفراندوم شرکت کردند&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه کیهان، مورخه: 14/آذر/1358، ص1-3.&amp;lt;/ref&amp;gt; این قانون نخستین تجربه تلفیق حقوق اساسی جدید با قوانین فقه شیعی در قالب یک حکومت اسلامی بود. توجه به آزادی‌های مردم، روح استبداد ستیزی و تمرکز گریزی و [[استقلال]]، از ویژگی های بارز این قانون بود.&amp;lt;ref&amp;gt;راهنمای استفاده از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج4، تهران، اداره کل امور فرهنگی و روابط مجلس شورای اسلامی، 1364.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[استقلال]]&lt;br /&gt;
* [[آزادی]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس خبرگان، قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
داود قاسم پور&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14164</id>
		<title>رفراندوم قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%85_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14164"/>
		<updated>2026-07-28T20:11:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;داود قاسم پور &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اواخر سال 1357 قبل از پیروزی انقلاب و به هنگام اقامت [[امام خمینی]] (ره) در پاریس اولین بارقه های تدوین [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] به ذهن امام (ره) و یارانش متبادر شد. پیش نویس اولیه در همانجا تهیه شد و پس از آن در ایران توسط جمعیت ها و افراد مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفت. امام (ره) در 15 بهمن 57 در وظایف مرحوم بازرگان و دولت جدید، تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم برای تصویب قانون اساسی جدید را هم عنوان کردند.(صحیفه امام ج 6 ، 56-58 ) پس از آغاز به کار دولت موقت با تصویب هیأت دولت شورای عالی طرح های انقلاب در تاریخ هشتم فروردین 58 تأسیس و در اساسنامه مصوب این شورا یکی از وظایف آن تهیه طرح قانون اساسی بر مبنای ضوابط اسلامی و اصول آزادی دانسته شد. ( یادنامه دکتر سحابی ، 341)  شرایط سیاسی خاص کشور در سال ،58 آرایش موضع گیری گروه های سیاسی را در دو جبهه مخالف و موافق سامان می داد. به این ترتیب قبل از آن که فعالیت گسترده احزاب و گروه ها موجب صدمه دیدن حضور مستقیم و گسترده مردم در عرصه فعالیت های سیاسی شود و پیش از آن که نگرانی ها پیرامون بیماری قلبی رهبر انقلاب جدی تر شود، مقدمات آن فراهم می شد تا نظام نوپای انقلابی با حمایت مردمی و توان رهبری انقلاب به سوی هدف یعنی «جمهوری اسلامی» راهبری شود. در مقابل، اتئلافی از نیروهای چپ گرای رادیکال مسلح و گروه های تندرو حامی اقلیت های قومی و مذهبی در برخی استان های مرزی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان شکل گرفت که از ابتدای طرح این پیشنهاد، با آن مخالفت کرد. اظهارنظرهایی پیرامون «نبود شرایط دموکراتیک در رقابت انتخاباتی» از مهم ترین محورهای انتقادی مطرح شده بود. این فضای تب آلود سرانجام با سخنان انتقادی برخی ملتهب تر شد و با تحریک نیروهای حزب خلق مسلمان و جمعی دیگر از گروه های تندرو چپ، فضای خشنی را به مدت دو هفته در برخی از شهرها به وجود آورد. به هر حال پس از مدتی تصمیم به تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی گرفته شد. در آن زمان به جز چند گروه رادیکال، گروه ها و احزاب اصلی منتقد یعنی حزب توده، نهضت آزادی و ائتلاف گروه های پنج گانه (منافقین) خلق جاما و با ارائه لیست در انتخابات شرکت کردند. این انتخابات در 12 مرداد 58 برگزار شد. پس از آن مجلس خبرگان در روز 28 مرداد 58 با حضور 72نماینده از سراسر ایران (از جمله 42 مجتهد) و با قرائت پیام امام(ره) توسط هاشمی رفسنجانی کار خود را آغاز کردند. در جریان تصویب قانون اساسی رویکرد و اندیشه قانون گرایی در رهبران از جمله شهید بهشتی به خوبی مشهود بود. در باب قانون اساسی و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده ای با وجود قانون اساسی، مخالف بودند و عده ای هم با محتوای آن مشکل داشتند. به هر حال، قانون اساسی جمهوری اسلامی توسط مجلس بررسی نهایی و پس از سه ماه شور و تشکیل67 جلسه رسمی علنی، در 175 اصل تنظیم شد. شورای انقلاب اسلامی اسلامی پس از تکمیل تدوین قانون اساسی در 20/آبان/1358ش بر اساس مصوبه ای ، دولت را موظف به برگزاری همه پرسی قانون اساسی نمود. متعاقب آن وزارت کشور مسئولیت این امر را بر عهده گرفت و در نهایت در 11و12/آذر/1358 قانون اساسی فوق الذکر را به همه پرسی گذاشت و در نهایت این قانون با 15578956 رای آری و 78516 رای نه و 111 رای باطله به تصویب رسید( خدایی،69)   بر اساس منابع رسمی ، بیش از 98 درصد مردم کشور در این رفراندوم شرکت کردند ( روزنامه کیهان، 1-3) این قانون نخستین تجربه تلفیق حقوق اساسی جدید با قوانین فقه شیعی در قالب یک حکومت اسلامی بود. توجه به آزادی های مردم، روح استبدادستیزی و تمرکزگریزی و استقلال، از ویژگی های بارز این قانون بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع : 1- راهنمای استفاده از صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران :ج4:تهران :اداره کل امور فرهنگی و روابط مجلس شورای اسلامی : 13642- صحیفه امام خمینی ، ج5 ، تهیه و تنظیم :‌موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، تهران ، موسسه چاپ ونشر عروج ، 1378 3-  یادنامه دکتر یدالله سحابی، به کوشش :‌محمد ترکمان ، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان ، تهران ، قلم ،‌1377 4- روزنامه کیهان ، مورخه : 14/آذر/13585-خدایی، بهمن، همه پرسی های رژپم شاه، تهران، 1381&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=14163</id>
		<title>سید علی حسینی خامنه ای</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87_%D8%A7%DB%8C&amp;diff=14163"/>
		<updated>2026-07-28T19:26:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای فرزند آیت الله سید جواد خامنه ای در 1318 ش در [[مشهد]] بدنیا آمد.&amp;lt;ref&amp;gt;قصه آفتاب، زندگینامه رهبر معظم انقلاب اسلامی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1381، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt; معظم له تحصیلات خود را با رفتن به مکتب خانه‌های زادگاهش آغاز کرد.  سپس به مدرسه ابتدایی اسلامی دار التعلیم دیانتی رفت و دوران ابتدائی را در آن مدرسه طی کرد. همزمان بخشی از دروس دینی را در آن مدرسه فرا گرفت و بخش دیگری از مقدمات را نزد پدر آموخت.  سپس به مدرسه علمیه نواب [[مشهد]] رفت و دوره سطح را در آن مدرسه به پایان رسانید. بعد از آن در درس خارج آیت الله میلانی شرکت جست. مدتی هم در درس خارج حاج شیخ هاشم قزوینی حاضر شد. سپس به عراق رفت و مدتی در درس خارج فقه و اصول آیات حکیم، خویی، شاهرودی، میرزا باقر زنجانی، میرزا حسن یزدی و آقا میرزا حسن بجنوردی شرکت کرد. پس از یک سال به کشور بازگشت و در شهر [[قم]] به تحصیل دروس خارج در نزد [[امام خمینی]] (ره) و [[آیت الله بروجردی]] و شیخ مرتضی حائری یزدی پرداخت و فلسفه را هم از علامه طباطبائی آموخت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;كاظمینی، میرزا محمد، دانشنامه ائمه جمعه سراسر كشور، ج1، بنیاد ریحانه الرسول یزد، تهران،‌ برگ رضوان،‌ 1384، ص287-288.&amp;lt;/ref&amp;gt; ایشان علاوه بر تحصیل علوم دینی، تحصیلات کلاسیک خود را تا کسب مدرک دیپلم تداوم داد. او مبارزات خود را از دوران فعالیت [[فدائیان اسلام]] آغاز کرد. ملاقات ایشان با [[نواب صفوی|شهید نواب صفوی]] در سالهای 32-31 در مدرسه سلیمان خان [[مشهد]] تاثیر مهم و عمیقی بر او نهاد. در 1333 ش در [[مشهد]] اعلامیه‌ای در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر نگاشت و در آن راجع به عدم رعایت ضوابط و ظواهر اسلامی هشدار داد. این اعلامیه از طریق پست در شهر [[مشهد]] توزیع همگانی شد و انعکاس وسیعی در شهر داشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; در بهمن ماه 1341 ش از سوی آیت الله میلانی مامور بردن نامه‌ای برای امام (ره) شد.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگینامه مقام معظم رهبری مدظله العالی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1378، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فاجعه فیضیه [[قم]] و  پیش از محرم 42 از سوی امام (ره) مامور ارسال پیام هایی برای آیت الله میلانی و برخی علماء و وعاظ مشهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;زندگینامه مقام معظم رهبری مدظله العالی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1378، ص48.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از ابلاغ این پیام ها عازم بیرجند شد. سخنرانی‌های وی در آن منطقه موجب دستگیری وی در روز تاسوعا شد. سپس به [[مشهد]] منتقل و به مدت ده روز در زندان بسر برد.&amp;lt;ref&amp;gt;صدری مازندرانی، حسن، حکایت نامه سلاله زهرا (س)، موسسه انتشارات مشهور، قم، 1381، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt; در رمضان همان سال به [[زاهدان]] رفت و به دلیل سخنرانی در آن شهر دستگیر و به [[استان تهران|تهران]] اعزام شد که به مدت دو ماه در زندان قزل قلعه محبوس بود. در 29 بهمن ماه 43 به همراه عده‌ای از فضلای [[قم]] در نامه ای به هویدا اعمال غیر اسلامی دولت را تقبیح و خواستار بازگشت امام (ره) از تبعید شد&amp;lt;ref&amp;gt;صدری مازندرانی، حسن، حکایت نامه سلاله زهرا (س)، موسسه انتشارات مشهور، قم، 1381، ص57.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از بازگشت به [[مشهد]]، در نگارش و انتشار کتاب‌هایی در تبیین نهضت‌های آزادیبخش و اسلامی، می کوشید. از همین رو در 14 فروردین 46 به بهانه ترجمه کتاب‌های آینده در قلمرو [[اسلام]]، صلح امام حسن (ع) و مسلمانان در نهضت هندوستان، دستگیر و چهارماه در زندان به سر برد. از سال 1349 به برگزاری درس تفسیر در مسجد صدیقی‌ها اقدام کرد. با فوت آیت الله سید محسن حکیم در 1349 در ترویج و تبلیغ مرجعیت [[امام خمینی]] (ره) تلاش می کرد که بر اثر این فعالیت‌ها دستگیر و به چهار ماه زندان محکوم شد. پس از عملیات انفجار دکل‌های برق [[مشهد]] در جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی به عنوان یکی از رهبران فعالیت های ضد رژیم دستگیر و مدت دو ماه زندانی شد پس از آزادی، در مسجد امام حسن (ع) و بعدها در مسجد کرامت [[مشهد]] به تدریس نهج البلاغه پرداخت. سرانجام ساواک در اسفند ماه 1352 جلسات درس وی را تعطیل کرد  ولی او به برگزاری آن جلسات تداوم داد.  تداوم این فعالیت ها باعث شد در دی ماه 53 دستگیر و به کمیته مشترک ضد خرابکاری در [[استان تهران|تهران]] منتقل شود. پس از ده ماه حبس در 8 آبان 54 آزاد گردید. اما پس از آزادی، [[ساواک]] برای محدود کردن ایشان، در اسفند همان سال وی را ممنوع الخروج نمود. دو سال بعد در تابستان 56 و به همراه آقایان [[آیت الله محمد بهشتی|بهشتی]]، [[محمدجواد باهنر|باهنر]]، ربانی املشی و موحدی کرمانی [[جامعه روحانیت مبارز]] را برای سازماندهی مبارزات بنیان گذاشت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;كاظمینی، میرزا محمد، دانشنامه ائمه جمعه سراسر كشور، ج1، بنیاد ریحانه الرسول یزد، تهران،‌ برگ رضوان،‌ 1384، ص287-293.&amp;lt;/ref&amp;gt; در آذر 56 به جرم فعالیت به نفع امام (ره) و طرفداری از افکار دکتر [[علی شریعتی]] از طریق پخش اعلامیه‌ها در مراکز آموزش عالی دستگیر شد. رژیم ایشان را به [[ایرانشهر]] تبعید کرد. پس از طی یکسال دوران تبعید در [[ایرانشهر]]، به شهر [[مشهد]] بازگشت و مسجد کرامت را به عنوان پایگاه مبارزاتی خود قرار داد. در همان سال به همراه آیت الله واعظ طبسی، عبد الکریم هاشمی نژاد، موسوی قوچانی و کامیاب، ستادی برای هدایت مبارزات مردم تشکیل داد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; در 17 آذر 57 به فریمان رفته و راهپیمایی مردم آن شهر را هدایت کرد. در همان زمان با حمله نیروهای نظامی به بیمارستان شاهرضا، در برپایی تحصن مردم [[مشهد]] در اعتراض به این اقدام نقش مهمی ایفا کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; در دی ماه 57 با تشکیل شورای انقلاب، به عضویت آن شورا در آمد. پس از ورود امام (ره) به کشور، به عنوان مسئول تبلیغات دفتر امام (ره) برگزیده شد که در این مسئولیت به تنظیم نشریه‌ای به نام رسانه، همت گماشت. پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] همراه [[محمدجواد باهنر|آیت الله باهنر]]، [[آیت الله محمد بهشتی|بهشتی]]، موسوی اردبیلی و هاشمی، [[حزب جمهوری اسلامی]] را بنیان نهاد. در فروردین ماه 58 مامور رسیدگی به اوضاع مردم [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان و بلوچستان]] شد.&amp;lt;ref&amp;gt;قصه آفتاب، زندگینامه رهبر معظم انقلاب اسلامی، موسسه فرهنگی قدر ولایت، تهران، 1381، ص95.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از آن به نمایندگی از  شورای انقلاب به وزارت دفاع رفت و در 27 مرداد 58 معاونت وزیر دفاع را به عهده گرفت و در این سمت بود که در 10 آذر همان سال توسط امام (ره) به سرپرستی [[سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]] برگزیده شد. ایشان پس از فوت [[آیت الله سید محمد طالقانی|آیت الله طالقانی]] و انصراف آیت الله منتظری از امامت جمعه [[استان تهران|تهران]]، به امامت جمعه [[استان تهران|تهران]] منصوب شد. همزمان در شورای عالی دفاع عضویت یافت. در این سمت بارها در جبهه حضور یافت.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt; در اولین دوره انتخابات [[مجلس شورای اسلامی]] از [[استان تهران|تهران]] به نمایندگی برگزیده شده و به مجلس راه یافت (نگرشی به اولین..، ) . او در عزل بنی صدر از ریاست جمهوری نقش زیادی داشت. در 6 تیر 1360 با انفجار بمب در مسجد ابوذر مجروح شد. بر اثر این حادثه به مدت 42 روز در بیمارستان بستری شد پس از آن از ناحیه دست راست به افتخار جانبازی نائل آمد. (همان ,109) بعد از شهادت [[آیت الله محمد بهشتی|شهید بهشتی]]، به عنوان دبیر کل حزب انتخاب و این سمت را تا زمان انحلال حزب در 1366 بر عهده داشت. در سومین دوره انتخابات ریاست جمهوری به عنوان سومین رئیس جمهور [[جمهوری اسلامی|جمهوری اسلامی ایران]] برگزیده شد و در چهارمین دوره نیز به آن سمت انتخاب گردید. در [[شورای بازنگری قانون اساسی]]، به عضویت آن مجلس در آمد. پس از فوت امام (ره) از طرف [[مجلس خبرگان رهبری]] به عنوان رهبر انقلاب اسلامی انتخاب و تاکنون در این سمت می باشند. همچنین پس از فوت آیات عظام مرعشی نجفی، گلپایگانی و اراکی، از طرف جامعه مدرسین حوزه علمیه [[قم]] و جامعه روحانیت مبارز به عنوان مرجع تقلید معرفی شد. از وی آثاری منتشر شده است که می توان به موارد زیر اشاره کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترجمه کتاب‌های:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# آینده در قلمرو اسلام&lt;br /&gt;
# مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان&lt;br /&gt;
# صلح امام حسن (ع) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تالیف و نگارش کتاب‌های:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گفتاری در باب صبر&lt;br /&gt;
# گفتاری در وحدت&lt;br /&gt;
# وحدت و تحزب&lt;br /&gt;
# بازگشت به نهج البلاغه&lt;br /&gt;
# رسالت حوزه&lt;br /&gt;
# هنر هشتم&lt;br /&gt;
# منشور تداوم انقلاب &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و دهها اثر دیگر.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[آیت الله بروجردی]]&lt;br /&gt;
* [[فدائیان اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[جامعه روحانیت مبارز]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[حزب جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس شورای اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[شورای بازنگری قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد تقوی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=14162</id>
		<title>ولایت فقیه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87&amp;diff=14162"/>
		<updated>2026-07-28T18:30:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هر انقلابی مسبوق به یک تأمل نظری و فلسفی در حوزه اندیشه و تفکر است. در روند تحولات فکری- فرهنگی دوره 57-1332، جریان فکری [[اسلام]] فقاهتی- ولایتی با مساعدت شرایط تاریخی، تحوّلی اساسی در گفتمان سیاسی شیعه به وجود ‏آورد و به این ارزیابی ‏رسید که با ارایه طرحی نو، قدرت سیاسی را به دست گیرد و تشکیل حکومت دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفیعی فر، محمد، مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن ، قم، انتشارات تهذیب، چاپ اول، 1378، ص248.&amp;lt;/ref&amp;gt; بدین ترتیب، پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران]] در22 بهمن 1357 که یکی از کهن‏‌ترین نظام‌های سلطنتی را از میان برد را می توان بازتاب تحولات فکری- فرهنگی این دوره و پاسخ جریان [[اسلام]] فقاهتی- ولایتی به مشکلات جامعه تلقی نمود. بر این مبنا بر ویرانه‌‏های سلطنت و «اندیشه سیاسی ایرانشهری و شاهنشاهی‏»، [[جمهوری اسلامی]] بر پایه «نظریه ولایت مطلقه فقیه‏» بدست [[امام ‏خمینی]] (ره) استوار گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه ولایت فقیه، در فقه شیعی از قدمتی هزارساله برخوردار است و اگرچه در میان فقها درباره همه جزئیات اختیارات ‏ولی ‏فقیه، اجماع نظر نبوده اما همواره از آن سخن رانده‌‏اند. [[امام خمینی]] (ره) به عنوان معمار [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] از جمله کسانی است که به تفصیل در این باره ‏نظریه‌‏پردازی کرده‌‏اند. ویژگی نظریه ولایت مطلقه فقیه [[امام خمینی]] (ره) نسبت به دیگر فقها از یک سو به دلیل گستردگی ‏اختیارات ولی فقیه و هم‏‌طرازی آن با اختیارات حکومتی پیامبر و ائمه علیهم السلام می‏‌باشد، و از سوی دیگر در زمان و شرایط طرح آن نهفته است. امام (ره) در شرایطی بحث ولایت فقیه را مطرح کرد که چهارده قرن از تشکیل واقعی حکومت اسلامی بطور عینی و عملی می گذشت و با توجه به تحولات عظیم عصر جدید و تبلیغات منفی مخالفان [[اسلام]]، حکومت اسلامی امری مبهم و نامفهوم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدی، منوچهر، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تحلیلی بر انقلاب اسلامی&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; تهران: امیرکبیر، 1365، ص101.&amp;lt;/ref&amp;gt; در چنین شرایطی، امام (ره) همه تلاش خود را به کار برد تا ولایت و حاکمیت را برای فقها اثبات کند و این کار را با زبانی ساده و در عین حال مستند به آیات قرآنی، اخبار و احادیث و با دلایل عقلی انجام داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اصطلاح، «ولایت‏» به معنی سرپرستی وسلطه داشتن برفرد یا افراد معین می‏باشد و در حقیقت ‏بیانگر نوعی حق دخالت و اعمال نظر در امری برای شخص خاص است. درتعبیر اسلامی، از مقام و منصب زعیم و رهبر سیاسی کشور اسلامی که ‏واجد صفات لازم است، با عنوان ولایت امر، یا ولی امر یاد می کنند. امام در کتاب «ولایت فقیه‏»، ولایت‏ را حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس معرفی می نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، ولایت فقیه، قم، انتشارات آزادی، بی‏‌تا، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام با اشاره به رویه و سنّت پیغمبر اکرم (ص) در تعیین جانشین برای خود، استدلال می کند که این امر برای اجرای احکام خدا بوده و در شرایط غیبت، اجرای احکام به عهده فقها و علما است؛ به عبارت دیگر، امام  سعی می کند با اثبات مجریه در اسلام (علاوه بر تشریع قانون)، اعمال حاکمیت و قبضه قدرت حکومتی توسط فقها را اثبات کند. بر همین اساس می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما معتقد به ولایت هستیم و معتقدیم پیغمبر اکرم باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است. آیا تعیین خلیفه برای بیان احکام است؟ بیان احکام، خلیفه نمی خواهد؛ خود آن حضرت بیان احکام می کرد. همه احکام را در کتابی می نوشتند و دست مردم می دادند تا عمل کنند. این که عقلا لازم است خلیفه تعیین کند، برای حکومت است. ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد. در همه کشورهای دنیا این طور است که جعل قانون به تنهایی فایده ندارد و سعادت بشر را تأمین نمی کند. پس از تشریع قانون باید قوّه مجریه ای به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوّه مجریه نباشد، نقص وارد است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به همین جهت، [[اسلام]] همان طور که جعل قوانین کرده، قوّه مجریه هم قرار داده است.&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ولی امر، متصدی قوّه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر خلیفه تعیین نکند. رسالت خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجرای احکام و ضرورت قوّه مجریه و اهمیت آن در تحقّق رسالت و ایجاد نظام عادلانه ای که مایه خوشبختی بشر است، سبب شده که تعیین جانشین، مرادف اتمام رسالت باشد. در زمان رسول اکرم این طور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند، بلکه آن را اجرا می کردند. رسول الله مجری قانون بود... خلیفه قانونگذار نیست. خلیفه برای این است که احکام خدا را که رسول اکرم آورده، اجرا کند. این جاست که تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره لازم می آید. اعتقاد به ضرورت تشکیل و برقراری دستگاه اجرا و اداره، جزئی از ولایت است؛ چنان که مبارزه و کوشش برای آن، از اعتقاد به ولایت است.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص1-18.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام با این استدلال عقلی نتیجه می گیرند که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خداوند در کنار فرستادن یک مجموعه قانون ـ (احکام شرع)  یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره نیز مستقر کرده است.»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بر همین اساس:&amp;lt;blockquote&amp;gt;« رسول اکرم (ص)، خود در رأس تشکیلات اداری و اجرایی مسلمانان بود و علاوه بر ابلاغ وحی، به اجرای احکام می پرداخت و پس از خود نیز جانشین تعیین کرد که آن هم به دلیل اجرای احکام و تنفیذ قوانین بود. بدین لحاظ، [[اسلام]] همان طور که قانونگذاری کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. ولی امر، متصدی قوه مجریه هم هست.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص24.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام خمینی]] (ره) با اشاره به رویه و سنّت پیامبر (ص) و خلفای پس از وی در اجرای قوانین و احکام اسلامی، می نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;« همان طور که پیغمبر اکرم (ص) مأمور اجرای احکام و برقراری نظامات [[اسلام]] بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است، فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و بر اجرای احکام نظارت کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند. چون حکومت اسلام، حکومت قانون است. قانون شناسان و از آن بالاتر دین شناسنان یعنی فقها باید متصدّی آن باشند. ایشان هستند که بر تمام امور اجرایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از دید امام‏، ولی فقیه دارای کلیه اختیارات حکومتی پیامبر (ص) می‌‏باشد و حکومت وی شعبه‏‌ای از ولایت ‏مطلقه رسول الله (ص) و یکی از احکام اولیه [[اسلام]] است که بر تمام احکام فرعی، حتی نماز، روزه و حج تقدم ‏دارد و به تعبیری دیگر:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه مقرر شده ، در مورد فقیه عادل نیز مقرر است و عقلا نمی‏توان فرقی میان این دو قایل شد.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مباحث ولایت فقیه از «کتاب البیع‏». تهران، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی، چاپ اول، بهمن 1365، ص35.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از دیدگاه امام همسان بودن اختیارات حکومتی فقها با اختیارات حکومتی پیامبر و ائمه ‏به معنای همپایی مقام معنوی آنها نیست. «جعل خلافت‏برای فقها در رتبه جعل آن برای ائمه نیست‏و این دو نوع خلافت درعرض یکدیگر قرارندارد».&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مباحث ولایت فقیه از «کتاب البیع‏». تهران، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی، چاپ اول، بهمن 1365، ص61.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام خمینی]] (ره) با تقسیم خلافت‏ به خلافت اعتباری و قراردادی و خلافت تکوینی الهی، خلافت تکوینی الهی را مختص پیامبر و ائمه علیهم السلام می‌داند و فقها را تنها درخلافت اعتباری و قراردادی با آن‌ها مشابه می‌شمارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; شئون و اختیارات ولی فقیه، ترجمه مباحث ولایت فقیه از «کتاب البیع‏». تهران، وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی، چاپ اول، بهمن 1365، ص33-35.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکید امام بر این تقسیم بندی نشان می دهد که ولایت مطلقه به معنای ولایت رها و بی ‏قید و شرط و بدون ضابطه فقیه نیست که‏ بخواهد بدون در نظر گرفتن معیارهای اسلامی و مصالح عمومی کاری را انجام دهد. در واقع در این حکومت، شخص ‏حقیقی ولی فقیه نیست که حکومت می‌‏کند بلکه شخصیت فقیه و مقام فقاهت، ولایت و حکومت دارد. به ‏عبارت دیگر شخصیت‏ حقوقی او که همان فقاهت، عدالت و کفایت است، حکومت می‌‏نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام ماهیت حکومت اسلامی و تفاوت آن را با سایر حکومت‌های مرسوم مشخص می‌سازد. ایشان ضمن نفی شیوه‌های موجود حکومت استبدادی و مطلقه، حکومت اسلامی را از نوع مشروطه می‌دانند «البتّه نه مشروطه به معنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین، تابع آرای اشخاص و اکثریت باشد؛ مشروط از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم معین گشته است».&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص45.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام خمینی]] (ره) این مجموعه شروط را همان احکام و قوانین [[اسلام]] می‌داند که حاکم بر همه است و بدین لحاظ، حکومت اسلامی را «حکومت قانون الهی بر مردم» می داند. امام همه اعم از پیامبر (ص)، فقیه و غیرفقیه را تحت‏ حاکمیت قانون می‏داند.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;،&#039;&#039;&#039; صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 10، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ص53.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه بحث «ولایت فقیه» پیش از [[امام خمینی]] (ره) نیز وجود داشت؛ ولی امام با بررسی موضوع، اصل ولایت فقیه را احیا کرد و در جایگاه اصلی خود نشاند. [[امام خمینی]] (ره) این بحث را از حوزه فقه خارج کرد و آن را در جایگاه کلام مطرح نمود. وقتی ولایت فقیه در فقه مطرح می شود، درواقع جزو فروع دین قرار می گیرد که در حیطه استنباط و اجتهاد فقهاست و محدوده اختیارات آن را فقها تعیین می کنند؛ لیکن هنگامی که در کلام طرح می شود، در حقیقت به مفهوم تداوم امامت است و در آن صورت «ولایت فقیه» حاکم بر فقه و جزو اصول دین است و سراسر فقه در پرتو شعاع آن روشن می شود. این ابتکار اصلی امام بود و تحوّلی اساسی محسوب می گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;شفیعی فر، محمد، مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه های آن ، قم، انتشارات تهذیب، چاپ اول، 1378، ص281.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین ترتیب، امام برای اوّلین بار در طول تاریخ شیعه، از اعمال حاکمیت و کسب قدرت اجرایی از سوی فقها صحبت می کند و معتقد است «باید کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود و علما و فقهای اسلامی وظیفه دارند حکومت اسلامی تأسیس کنند.»&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله&#039;&#039;&#039;، &#039;&#039;ولایت فقیه و جهاد اکبر،&#039;&#039;&#039;&#039;&#039; تهران: انتشارات فقیه، ص19.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این که امام اعلام می کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای این که قانون، مایه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوّه اجراییه و مجریه احتیاج دارد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;یکی از تحولات عمده فکری ـ فرهنگی است؛ چه قبل از آن هیچگاه علما و فقها به منظور کسب مستقیم قدرت در جامعه، وارد مبارزه سیاسی ـ اجتماعی نشده بودند و سعی می‌کردند با اعمال نفوذ و نظارت بر دولت، به اجرای احکام اسلامی توسط حکام اکتفا کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانگونه که [[امام خمینی]] (ره) در راس [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، ولایت فقیه را به عنوان جزء اساسی و لاینفک اسلامیت در نظریه [[جمهوری اسلامی]] مطرح نمودند ، در دوران استقرار حکومت اسلامی نیز، با وجود مشکلات فراوان داخلی و خارجی به شکل روزافزونی زوایای مختلف نظریه ولایت ‏مطلقه فقیه را آشکار ساختند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
شعیب بهمن                                    &lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14161</id>
		<title>اسلام آمریکایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14161"/>
		<updated>2026-07-28T15:28:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه‌ای که [[امام خمینی]] (ره) آن را در تقابل با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب محمّد (ص)]] به کار می‌بردند. اسلام آمریکایی ناظر بر قرائتی غیر انقلابی و رفاه‌طلبانه از [[اسلام]] است که در کشورهای عربی و سران مرتجع آن حاکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاربرد واژه اسلام آمریکایی توسط [[امام خمینی]] (ره)، در واقع نقد شدید و مخالفت با روحیات و ویژگی‌هایی است که آمریکایی‌ها مایلند در میان مسلمانان رسوخ کند. امام با برشمردن ویژگی‌های اسلام آمریکایی و [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]]، این دو رویکرد را کاملاً در مقابل هم قرار می‌دهد. انتقال روحیات رفاه‌طلبانه در میان مسلمانان قطعاً با رویکرد فرهنگی صورت می‌گیرد. [[امام خمینی]] (ره) در این زمینه می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جوان‌های ما باید توجه داشته باشند به این‌که آمریکا با سرنیزه نمی‌آید به میدان شما، با قلم می‌آید به میدان شما».&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 10، ص153.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال 1364 طی ملاقاتی که امام با مسؤولین قوه قضاییه و وزارت خارجه داشتند به تأسیس بانک اسلامی توسط آمریکایی‌ها اشاره نمودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 19، ص195.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آن زمان به طور جدی‌تر موضوع اسلام آمریکایی را بیان فرمودند. شاخصه اصلی اسلام آمریکایی در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره)، تحجر و مقدس‌نمایی در حوزه‌های علمیه است که آن را بسیار خطرناک معرفی می‌کند. در بیانی شیوا، طلاب جوان را از خطر مقدس‌مآبان و متحجرین پرهیز دادند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله. آیا در مقابل این افعی‌ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد [[امام خمینی]] (ره) شاخص‌های اسلام آمریکایی عبارتند از: رفاه و تجمل&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام التقاطی&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام پول و زور&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام سلطنتی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام مقدس‌نماهای متحجر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص8.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام راحت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام فرصت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام فریب و سازش&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پا برهنه‌ها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام سرمایه‌داران خدانشناس&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام شاهنشاهی و ملوکی&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;صحيفه امام&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 18، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ویژگی‌ها کاملاً مغایر با ویژگی‌های اسلام اصیل، انقلابی و حامی محرومین و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]] و اسلام آمریکایی با انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی همزمان شد. گروهی از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت نسبت به عملکرد جامعه انتقادهایی داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;خاطرات ناطق نوری&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به كوشش مرتضی ميردار، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، جلد دوم، 1384، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه معترض، زمزمه انشعاب سر دادند و با کسب موافقت [[امام خمینی]] (ره) این انشعاب تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز» اتفاق افتاد. در آستانه انتخابات مجلس سوم، مجمع روحانیون به گونه‌ای دست به تبلیغات زدند که افکار عمومی جامعه تصور کرد جامعه روحانیت مبارز مصداق اسلام آمریکایی هستند. در نتیجه انتخابات با پیروزی مجمع روحانیون رقم خورد. آیت‌الله مهدوی‌کنی دبیرکل جامعه روحانیت به محضر امام رسید و نسبت به این قضیه اعتراض کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات آيت‌الله مهدوی‌كنی، شماره بازيابی 11477&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی گروهی از طلاب قصد داشتند از جامعه مدرسین که به زعم آنها نیز مصداق اسلام آمریکایی بود، جدا شوند که امام شدیداً با این سوءتفاهم برخورد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در پیامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسانی دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می‌کنند، راهی بس خطرناک را می‌پویند».&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;پيام استقامت&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حالی‌ که طرح اسلام آمریکایی از سوی امام، توجه به مصادیقی چون اسلام عربستان سعودی است و هر تفکر دیگری که گفتمانی مشابه با آن دارد. قطعاً هر قرائتی از [[اسلام]] که همسو با منافع آمریکایی‌ها و فرهنگ منحط غرب باشد، بدون هر گونه چارچوب مرزی، اسلام آمریکایی است. اسلام آمریکایی فقط نامی از اسلام دارد که ویژگی‌های آن کاملاً مغایر با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام اصیل و ناب محمّدی (ص)]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسلام ناب محمدی (ص)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14160</id>
		<title>استکبار، مستکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14160"/>
		<updated>2026-07-28T15:24:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در مقابل [[استضعاف، مستضعف|استضعاف]] به معنی بزرگ شمردن خود بر دیگران و خود را بزرگ‌مرتبه دیدن گرچه فی‌الواقع بزرگ‌منش نباشد. استكبر استكباراً یعنی طلب بزرگی و مجاهده نمودن در به دست آوردن آن است كه اگر از راه پسندیده و صواب باشد خوب والا قبیح و مذموم است. بدترین انواع آن سرپیچی از فرمانِ خدای تعالی و رسول اوست&amp;lt;ref&amp;gt;قریب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن (جلد دوم)، تهران، انتشارات بنیاد، چاپ اول، 1362، ص343.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستكبر، كسی است كه مبتلا به استكبار است. و اسم فاعل از مصدر استكبار است. مستكبر می‌خواهد به بزرگی دست یابد و آن را به رخ دیگران بكشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبایی، المیزان، جلد 12، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‌تا، ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; استكبار از دیدگاه قرآن خصلتی است كه در هر فرد و جامعه‌ای بروز كند، آن را علی‌رغم شایستگی‌ها و ارزش‌های والایی كه دارد به ضد خداوند و دشمن خلق و ارزشِ منفی تبدیل می‌كند. استكبار هیچ‌گاه موضع حق ندارد و همواره از هواهای نفسانی و خواسته‌های شیطانی سرچشمه می‌گیرد. (عمید زنجانی، 72) استكبار در دو حوزه‌ی فردی و اجتماعی قابل تقسیم است همان‌طور كه مستكبران نیز در دو حوزه مختلف قابل تفكیک‌اند. می‌توان استكبار فردی را مقدمه‌ای برای استكبار اجتماعی دانست. به این صورت كه شخص مستكبر ممكن است قوانین نظام اجتماعی را نپذیرد. استكبار فردی بیشتر در حوزه‌ی اخلاق مطرح می‌شود كه ریشه در پیروی از شهوات و هواهای نفسانی دارد. مستكبر در این حوزه خود را در مقایسه با دیگران افضل می‌شمارد. اولین مستكبر این حوزه شیطان است كه با وجود عبادت‌های طولانی از پیروی امر خدا مبنی بر سجده بر انسان خودداری كرد و فضل‌فروشی كرد كه جنسِ من از آتش و جنس انسان از خاک است و آتش بر خاك افضل است. امّا استكبار اجتماعی كه در سطح جامعه و بین‌الملل مطرح می‌شود و غالباً مفهومی سیاسی دارد تا اخلاقِ محض، استكباری در سطح كلان است نه فرد. به این صورت كه یک كشور خود را بر سایر كشورها ترجیح دهد و به غارت اموال كشورهای دیگر بپردازد و بقیه كشورها را در خدمت و اسیر خود پندارد، كه در طول تاریخ به صورت‌های مختلف بر اساس شرایط زمانی و مكانی به اشكال مختلف در عملكرد حكومت‌های مستبد و انسان‌های مستبد ظهور نموده است. در عهد باستان به صورت پرستش الهه‌ها و خدایان، در دوران فئودالی به صورت مالكیت بر سرزمین‌ها و در عصر جدید یعنی عصر سرمایه‌داری به شكل تسلط بر شریان‌های اقتصادی دنیا تلاش در جهت كسب سرمایه در آن سوی مرزها نمودار شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از دیدگاه قرآت و عترت، پایان‌نامه كارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص188.189.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشكلی كه جهانِ امروز را تهدید می‌كند استكبار اجتماعی و سیاسی است كه خود ناشی از روی‌گردانی بشر جدید از تعالیم شرایع آسمانی و تبعیت از شهوانیات و لذایذ نفسانی است. واژه‌ی امپریالیسم یا استعمار می‌تواند معادلی برای استكبار سیاسی و اجتماعی باشد همان‌طور كه سوسیالیسم در روزگار خود مبتلا به این استكبار شد و لیبرالیسم و كاپیتالیسم در روزگار معاصر به بهانه‌ی [[آزادی]] و انتخاب رأی و دموكراسی و... بشر جدید را زیر چرخ‌های خود لِه كرده و ضعیف نگه داشته است، زمزمه‌های جهانی شدن نیز دارد به سمت و سوی استكباری كه همان جهانی‌سازی و ساختن جهان به دست یك گروه و یك كشور خاص و نظارت آن كشور بر تمام كشورها و بلكه كره‌ی خاكی است، پیش می‌رود و طبیعی است كه اگر منظور از جهانی شدن جهانی‌سازی لیبرالیسم یا جهانی شدن سرمایه‌داری باشد، كشورهای زیادی هستند كه در این چرخه، روز به روز گرفتار استضعاف بیشتری می‌شوند. تقسیماتی نظیر كشورهای شملا و جنوب یا كشورهای با توسعه یا در حال توسعه و... ناشی از همین رویكرد است. مستكبران قرون اخیر دارای چنین ویژگی‌هایی هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# منفعت‌طلبی: دو واه‌ی لذت و منفعت از كلید واژه‌های تمدن جدید كه مبنای آن انسان‌محوری (اومانیسم) است، می‌باشند. مستكبران جدید نگاه مادی و ابزاری به بشر دارند. در واقع اومانیسم انسان ابزاری است نه انسان‌محوری. چراكه فقط به نیازهای مادی و حیوانی انسان می‌پردازد و در راه كسب این لذت‌ها از هر وسیله‌ای برای مطلوب استفاده می‌كند. از ساحت روحانی و غیر مادی بشر غافل است.&lt;br /&gt;
# آقایی كردن بر جهان و گسترش سلطه‌ی روزافزون خود: مستكبران جدید در پی كشف سلطه جهانی و تصاحب ذخایر جهان و به دست گرفتن شریان‌های اقتصادی هستند تا بیشتر ذخیره كنند و بهشت زمینی خود را رونق بیشتری بدهند.&lt;br /&gt;
# تضعیف مستضعفان: بر اساس این ویژگی، هیچ مستكبری، مستكبر نشده مگر این‌كه مستضعفی در كنار او بوده و به فرمایش [[امام خمینی]] (ره) هیچ كاخی برافراشته نشده مگر این‌كه كوخی ویران شده است. انگلیس، مستكبر نشده مگر این‌كه به استعمار دولت عثمانی و خاورمیانه پرداخته است. در روزگار فعلی نیز آمریكا علم استكبار را به دست گرفته است كه صهیونیسم یكی از پشتوانه‌های جدّی آن است.&lt;br /&gt;
# اضطراب درونی: این اضطراب ناشی از حمله‌ی احتمالی مستضعفان است، شخص مستكبر طمع دارد و گرسنگی‌اش سیری ناپذیر است بر همین اساس در پی كسب منافع و منابع دیگران، یک لحظه آرام و قرار ندارد.&lt;br /&gt;
# غارت ذخایر اقتصادی و فرهنگی مستضعفان: مستكبران هر چیزی را كه برایشان بهره‌ی مالی و مادی دارد در صددند كه از طرف مختلف از آن بهره‌برداری كنند. اغلب آثار مهم فرهنگی كشورهای مستعمره و ضعیف در كشورهای استعماری است كه از آن بهره‌برداری مادی می‌شود، مانند موزه‌های انگلیسی و آمریكا.&lt;br /&gt;
# ایجاد اختلاف میان كشورهای مستضعف، سیاستِ «فَرِّق تَسُدّ» تفرقه بینداز و حكومت كن یكی از نقشه‌های مهم استكبار است. مانند طرح اختلافات فعلی میان شیعه و سنی كه از سیاست‌های استكبار جدید برای ادامه‌ی سلطه‌ی خود بر كشورهای مسلمان و مشغول داشتن آنها به اختلافات داخلی است.&lt;br /&gt;
# ترویج فساد و فحشا: یكی دیگر از حربه‌های استعمار برای سست كردن مقاومت كشورهای ضعیف رواج فساد و فشحاست. چنانچه فرانسه الجزایر را با این روش غافلگیر كرد یا این‌كه مسلمانان در جنگ‌های صلیبی، اسیر این حربه‌ی دشمن شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مبارزه با سیطره‌ی استكبار، مستضعفان دو راه در پیش دارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله نظامی مستقیم و رو در رو: چنانچه حزب‌الله لبنان با روش مقاومت، در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمن متجاوز ایستاد. این مقاومت می‌تواند به صورت دیگری نیز جلوه كند. مانند این‌كه كشورهای مسلمان با همدیگر هم‌پیمان شوند كه نفتِ خود را به مدت 1 ماه یا بیشتر یا كمتر بر كشورهای استعماری ببندند تا جلوی زیاده‌خواهی‌های دشمن را بگیرند و خوی استكباری او را نرم كنند. در عرصه‌ی فرهنگی نیز می‌توانند روحیه‌ی استكبارستیزی را از طرف مختلف (كتاب، تألیفات، رسانه‌ها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و...) به پیكره‌ی جهان تزریق كنند. این راه در درازمدت تأثیرات بیشتری خواهد داشت. در عرصه سیاست، وحدت داخلی عنصر مهمی برای استكبارستیزی و جلوگیری از نفوذ دشمن تلقی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دوم مبارزه‌ی غیر مستقیم است كه خود می‌تواند به روش‌های مختلف صورت گیرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مبارزه فرهنگی كه بهترین راه برای مبارزه با فرهنگ استكباری است. یكی از مؤلفه‌های مهم مبارزه‌ی فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی، خودباوری و عزت نفس است. طرح شعار جدایی دین از سیاست، تبلیغات گوناگون علیه شعائر اسلامی و خشن جلوه دادن تعالیم اسلامی از نقشه‌های استكبار برای تحقیر فرهنگ مسلمانان است. و راه‌حل آن دفاع منطقی و معقول همراه با تبلیغات فراوان است، چنانچه [[امام خمینی]] (ره) در این عرصه، هنمیه‌ی پوشالی استكبار را بر همگان آشكار ساخت.&lt;br /&gt;
# مبارزه‌ی سیاسی، ارتباط بیشتر كشورهای مسلمان با یكدیگر و با دیگر كشورهای آزاده جهان كه حاضر نیستند ظلم را تحمل كنند و تشكیل حلقه استكبارستیزانه آنها می‌تواند در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كند. آنچنان كه كشور آمریكا از پیوند [[جمهوری اسلامی]] با كشورهای جنبش عدم تعهد، سخت در هراس است.&lt;br /&gt;
# مبارزه اقتصادی: تشكیل بورس مشترك و واحد پولی مشترك و صندوق‌های پولی مشترك می‌تواند علاوه بر افزایش ارز زمینه‌ای برای مقابله با استكبار فراهم كند. در عهد كنونی، [[انقلاب اسلامی ایران]] نقطه‌ی اوج استكبارستیزی تلقی می‌شود كه توانسته در عرصه‌های مختلف منافع استكبار را به خطر اندازد. پیام ظلم‌ستیزی و مقابله با استكبارِ امام خمینی (ره) مستضعفان جهان را بیدار كرده و آنها را به قیام علیه مستكبران دعوت كرده و به فرموده‌ی امام (ره) این قیام استكبارستیزانه تا پیروزی كامل مستضعفان ادامه دارد و تا بانك لااِلهَ‌الاالله و محمّد رسول‌الله بر جهان طنین نیفكند و تا زمانی كه مستكبرین وجود دارند، این قیام و مبارزه ادامه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، جلد 11، تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1361، ص266.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این امری است كه وعده‌ی آن در قرآن داده شده است و زمین به وارثت مستضعفین خواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره قصص، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهج‌البلاغه (دشتی- شهیدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- دهخدا، علی‌اكبر، لغت‌نامه، جلد 2، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- زرشناس، شهریار، واژه‌نامه فرهنگی، سیاسی، تهران، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، جلد 1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهی، بهاءالدین، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلام (فارسی- انگلیسی)، بنیاد پژوهشی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- رهبر، محمدتقی، استكبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- طبرسی، مجمع‌البیان، جلد 6، ترجمه احمد    ؟    ، تهران، مؤسسه انتشاراتی فرهانی، چاپ اول، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- قاضی‌زاده، كاظم، اندیشه‌های فقهی- سیاسی امام خمینی، تهران، مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- نجفی، موسی، تعامل دیانت و سیاست در ایران، تهران، بنیاد مطالعات تاریخ معاصر ایران، بنیاد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- استكبار و استضعاف از منظر امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[استضعاف، مستضعف]]&lt;br /&gt;
* [[آزادی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14159</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14159"/>
		<updated>2026-07-28T15:22:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف یعنی، ضعیف نگه داشتن دیگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استکبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون کردن و زبون داشتن آدمی و آدمیان از راه سلب حقوق مدنی یا سیاسی آن‌ها. ضرورتی ندارد که مستضعف از مردم حقیر و کوچک باشد، چنانکه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونیان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف یک معنی ایجابی و پسندیده نیز دارد که دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذیری و اطاعت از قانون است، بنابراین تحکیم اساسی جامعه و حاکمیت قانون اساسی مبتنی بر چنین استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، کسی است که بر اثر ستم‌های دیگران ضعیف شده است و فرقی نمی‌کند که این استضعاف فکری و فرهنگی باشد یا اجتماعی سیاسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعیف نیست و ضعیف کسی است که ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نیست بلکه در اثر استضعافِ مستکبران، تضعیف گردیده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاریخ پرفراز و نشیب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستکبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌ای از افراد جامعه حق رأی نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نیز هر مخالفتی با فکر و رأی کشیشان به شدت سرکوب می‌شد همان‌طور که در غرب مدرن نیز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جدید، از نوعِ تسلطِ کمیت و سلطه‌ی ابزار و وسایل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمایه‌داری غرب مدرن که متکی بر اومانیسم است، فکر بشر جدید را مشغولِ ابزار و وسایل مدرن کرده به گونه‌ای که به جایِ این‌که همه‌چیز در اختیار انسان باشد که یکی از شعارهای مهم لیبرالیسم است، بشر در اختیار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مکاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مکتب فرانفکورت و پدید آمدن آثاری نظیر انسانِ تک‌ساحتی هربرت مارکوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر این مهم است که بشر مدرن نیز دچار استضعاف شده است. دین اسلام در عین حال که استضعاف فکری و سیاسی را رد می‌کند و مستضعفان را به قیام علیه مستکبران دعوت می‌کند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره نساء، آیه 75.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ یگانه را به عنوان یکی از اصول بنیادین خود، معرفی می‌کند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذیری است «لایَظْلِمون و لایُظلمون»&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره بقره، آیه 279.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در دین اسلام وجه اثباتیِ استضعاف پذیرفته شده و آن اشاره به اقلیتِ محدود مؤمن دارد که در آیات زیادی غلبه‌ی آن اقلیت بر اکثریت به عنوان یکی از نشانه‌های محکم الهی، آمده است گرچه پیروزی ظاهری را آن اقلیت محدود به دست نیاورند ولی پیروزی نهایی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همین اقلیت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره قصص، آیه 5.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره نور، آیه 55.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;قرآن کریم&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، سوره بقره، آیه 249.&amp;lt;/ref&amp;gt;، علامه طباطبایی ذیل آیه‌ی 97 نساء روایتی از کتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بیان می‌کند که حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفین (در این آیه) کسانی هستند که روزه می‌گیرند، نماز می‌خوانند، شکم و دامانِ خود را حفظ می‌کنند و معتقد هم نیستند که حق در غیر ماست (ولایت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ایران]] و در یکصد ساله‌ی اخیر، زمزمه‌های استکبارستیزی و مبارزه با استبداد و رهایی از استضعاف در آراء اندیشمندانِ مختلفی مانند سید جمال، علامه نائینی، [[آخوند خراسانی]] از طیف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شیخ فضل‌الله نوری]] از طیف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جریان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شیخ شهید فضل‌الله نوری]]، زمینه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگلیس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانیت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانیت، برخورد اهانت‌آمیز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانیت، از جمله شیخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد که منجر به قیام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش علیه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سیاست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسید، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندکی باز شده بود لکن روحانیت همچنان در انزوا بودند، از طرف دیگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در این روزگار صورت گرفت، توهین به مقام روحانی امام در تاریخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای که توسط دربار تهیه شده بود، قیام خونین مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونین 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فیضیه و حادثه‌ی خونین 17 شهریور از لکه‌های ننگین تاریخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنین فضای پیچیده و پر اختناقی خورشید [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دمید و مردم مظلوم [[کشور ایران|ایران]] پس از سال‌ها شکنجه و تحمل سختی با پیروی از رهبر مظلوم و هجران‌کشیده که سال‌های زیادی در دیار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پیروزی رسیدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استکبار پهلوی، را از بین برد لکن استکبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمینه‌ای برای مستضعفان فراهم کرد تا بتوانند علیه مستکبران قیام کنند و از حق خود دفاع کنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنمیه‌ی پوشالی غرب را به جهانیان نمایان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمینه‌ای برای فروپاشی استکبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استکبار غرب همچنان خود را یکه‌تاز صحنه یافت و به استعمار کشورهای ضعیف پرداخت. تجاوز آمریکا به کشورهای آفریقایی و اخیراً به عراق و افغانستان ناشی از همین خوی استبدادی است. [[امام خمینی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قیام علیه مستکبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح کردند که سیاستِ صدور انقلاب ایشان، مبتنی بر این بود که [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ایدئولوژیک و عقیده‌ای است که فرامرزی است و به جغرافیای خاصی منحصر نمی‌شود. چراکه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنین لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر کل عرصه‌ی خاکی است. یکی از نتایج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، یعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی کوچک که در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهیزات پیشرفته‌ی دشمن صهیونیستی، در مقابل آن مقاومت کردند و دشمن را عزتمندانه از خاک خود بیرون کردند. پیروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهیونیستی، تحقق یکی از وعده‌های الهی است که از مؤمنان خواسته که استقامت کنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به کمک آن‌ها بفرستد و این وعده الهی است که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(کم من فئـﺔٍ قلیلـﺔٍ غَلَبَت بها کثیرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی کم به اذن خدا بر گروه کثیری پیروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحریم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمریکا، یکی از مظاهر استضعاف می‌باشد که بحمدالله تاکنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بایستد و به استکبار نه بگوید. پس از انقلاب، در خصوص حمایت مالی از مستضعفین مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|کمیته امداد امام خمینی (ره)]] بنیاد مستضعفان و جانبازان و بهزیستی تشکیل شده و در وصیت‌نامه سیاسی الهی امام توجه دولت و مجلس به این قشر آسیب‌پذیر که امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان یاد می‌کنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستکبران باید: اولاً توکل بر خدا کنند و بر ناملایمات و سختی‌ها صبر کنند و در مقابل آن‌ها قیام کنند. اگر به این تکلیف الهی عمل کردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنین باید سعی کنند منافع مستکبران را به خطر اندازند و وحدت کلمه‌ی خود را در مقابل مستکبران حفظ کنند تا مستکبران نتوانند با تهدید یا تطمیع در درون آنها رخنه کنند. بر مستضعفان است که لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگویی ساکت ننشینند و جلوی زیاده‌خواهی‌های مستکبران را بگیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعیلی جمکرانی، علیرضا، وصیت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، ج 6، تهران، شرکت سهامی چاپخانه وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهی، بهاءالدین، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامی (فارسی- انگلیسی)، بنیاد پژوهشگران آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهریار، فرهنگ واژگان فرهنگی سیاسی، کتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقی، استکبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضی‌زاده، کاظم، اندیشه فقهی- سیاسی امام خمینی، تهران، دفتر تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استکبار از دیدگاه امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائری، عبدالهادی، تشیع و مشروطیت، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سیروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D9%87_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C&amp;diff=14158</id>
		<title>نه شرقی، نه غربی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D9%87_%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%8C_%D9%86%D9%87_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C&amp;diff=14158"/>
		<updated>2026-07-28T15:18:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«نه شرقی، نه غربی» قسمتی از شعار «نه شرقی، نه غربی، [[جمهوری اسلامی]]» است که در سال‌های اول انقلاب به عنوان یکی از آرمان‌های [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] مطرح بود. شعار «نه شرقی، نه غربی، [[جمهوری اسلامی]]» در اوایل انقلاب به شکل و محتوای نظامی اشاره داشت که قرار بود به جای رژیم شاهنشاهی برپا شود. بر اساس این شعار نظام مطلوب و مورد خواست مردم و رهبر انقلاب- [[امام خمینی]] (ره)- نظامی بود که شکل آن جمهوری و محتوای آن اسلام بود نه نظامی مشابه نظام‌های مستقر در شرق آن‌گونه که در شوروی کمونیستی حاکم بود و یا در غرب آن‌چنان که در ایالات متحده و یا اروپای غربی رواج داشت. [[امام خمینی]] (ره) قبل از پیروزی انقلاب و تأسیس نظام [[جمهوری اسلامی]] در 24 آبان 1357 در جواب روزنامه‌نگار آلمانی «جهان سوم» که گفت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«به گفته‌ی شاه قرار است ایران ظرف بیست سال آینده به یک کشور صد درصد غربی تبدیل شود...»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... ملت ایران با داشتن مکتبی مترقی چون [[اسلام]]، دلیلی ندارد که برای پیشرفت و تعالی خود از الگوی غربی و یا کشورهای کمونیست تقلید کند».&amp;lt;ref&amp;gt;فارسی، جلال‌الدین، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنیاد فرهنگی امام رضا (ع)، 1374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به علاوه ایشان در حدود یک سال پس از تشکیل نظام [[جمهوری اسلامی]] نیز در 19 آذر ماه 1358 بر تز نه شرقی و نه غربی خود تأکید کردند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«یک ملتی که همه فریاد می‌زنند ما [[جمهوری اسلامی]] می‌خواهیم، نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی، ما دیگر حق نداریم بنشینیم و بگوییم نه، بلکه این ملتی که قیام کرده‌اند برای این قیام کرده‌اند که دموکراسی باشد...»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;رمضانی، روح‌الله، چارچوبی برای بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، ترجمه‌ی علیرضا طیب، تهران، نشر نی، 1384، ص64.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هدف [[امام خمینی]] (ره) تأکید بر این نکته بود که هنگام طراحی [[جمهوری]] جدید ایران نباید کورکورانه از مدل سوسیالیستی شرق و یا سرمایه‌داری غرب تقلید کرد. ایشان معتقد بودند که دموکراسی اسلامی برتر از دموکراسی‌های شرقی و غربی است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. [[مرتضی مطهری|شهید مرتضی مطهری]] از نه شرقی و نه غربی به استقلال فرهنگی تعبیر می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... حتی با این فرض که [[استقلال]] سیاسی و [[استقلال]] اقتصادی را به دست آوریم، اگر به [[استقلال]] فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. ما باید نشان بدهیم جهان‌بینی اسلامی، نه با جهان‌بینی غربی منطبق است و نه با جهان‌بینی شرق، و به هیچ‌کدامشان وابسته و محتاج نیست».&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، مرتضی، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1378، ص129-131.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امّا «نه شرقی، نه غربی» نه تنها به سیاست داخلی، بلکه همچنین به [[استقلال]] سیاست خارجی نظام [[جمهوری اسلامی]] از بلوک شرق و غرب و در پیش گرفتن سیاست عدم تعهد اشاره دارد. پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] [[سیاست خارجی ایران]] نیز دچار تحولات بنیادینی شد. [[سیاست خارجی ایران]] از گرایش به اتحاد و ائتلاف با غرب به سمت ائتلاف‌زدایی و کناره‌گیری از هم‌پیمانی با قدرت‌های غربی، به ویژه ایالات متحده سوق پیدا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;نوروزی، نور‌محمّد، کاوشی از منظر تحلیل گفتمان سیاسی و پویایی در الگوی کنش سیاست خارجی ایران، فصلنامه راهبرد، شماره 31، بهار 1383.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[کشور ایران|ایران]] با اتخاذ سیاست نه شرقی، نه غربی و نفی اتحاد با بلوک‌های شرق و غرب راهبرد عدم تعهد را به عنوان جهت‌گیری سازگار با تجربه تاریخی و بافت فرهنگی ایران در پیش گرفت و با خروج از سازمان پیمان مرکزی یا سنتو و پیوستن به جنبش عدم تعهد و لغو بسیاری از سفارش‌های خرید اسلحه از غرب، سیاستی مستقل از قدرت‌های بزرگ را بر اساس «دوری‌گزینی همسان» اتخاذ کرد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;دهشیری، محمّد‌رضا، چرخه‌ی آرمانگرایی و واقع‌گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه سیاست خارجی، سال پانزدهم، شماره 2، تابستان 1385.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتخاذ سیاست عدم تعهد و نفی شرق و غرب در سیاست خارجی جمهوری اسلامی با الهام گرفتن از قاعده‌ی نفی سبیل در آیه‌ی 141 سوره‌ی نساء در قرآن صورت گرفته است. در این آیه‌ی شریفه آمده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا/ خداوند برای کافران راه سلطه و نفوذ را بر مسلمانان قرار نداده است».&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن کریم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اصل یکصد و پنجاه و دوم [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] نیز به صراحت [[سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران]] را بر اساس این قاعده تعیین کرده است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران]] بر اساس نفی هر گونه سلطه‌جویی و سلطه‌پذیری، حفظ [[استقلال]] همه‌جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه‌ی مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر و روابط صلح‌آمیز متقابل با دول غیر متحارب استوار است».&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در رهنمودهای [[امام خمینی]] (ره) در سیاست خارجی نیز تأکید آن حضرت بر «سیاست نه شرقی، نه غربی» از باب نفی سبیل و طرد استیلاجویی و سوسیال امپریالیسم و نیز بر مبنای بینش دینی ایشان در عدم پذیرش حمایت تمامی ابرقدرت‌ها به جز قدرت خدای تبارک و تعالی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;دهشیری، محمّد‌رضا، درآمدی بر نظریه سیاسی امام خمینی (ره)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص363.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما منطق‌مان، [یعنی] منطق [[اسلام]] این است که سلطه نباید از غیر بر شما باشد. نباید شما تحت سلطه غیر باشید، ما می‌خواهیم نباشد سلطه غیر، ما اصل گفتنمان این است که آمریکا نباید باشد، نه تنها آمریکا تنها، شوروی هم نباید باشد، اجنبی نباید باشد».&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحیفه امام: مجموعه بیانات امام خمینی (ره)، جلد 2، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1378، ص132-142.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;رویکردهای رهبر این آرمانگر و واقع‌گرا در [[سیاست خارجی ایران]] در اجرای سیاست کلی عدم تعهد و نه شرقی و نه غربی تفاوت‌هایی با همدیگر دارند. با این حال هر دو گروه بر [[استقلال]] در سیاست خارجی اجتناب از ورود به اردوگاه شرق و غرب و بهبود روابط با کلیه کشورها به استثنای کشورهای نژادپرست و استکباری تأکید دارند. از نظر آنان راهبرد عدم تعهد جایگزینی مناسب برای ارتقای وجهه‌ی ملی و اعتبار بین‌المللی [[کشور ایران|ایران]] و برآورنده‌ی نیازهای ملی و بین‌المللی کشور به شمار می‌آید چرا که با ساختار حکومتی [[جمهوری اسلامی]] و نیز با ویژگی‌های خاص تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی [[کشور ایران|ایران]] سنخیت دارد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[سیاست خارجی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[استقلال]]&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14157</id>
		<title>استقلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14157"/>
		<updated>2026-07-28T15:17:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استقلال به معنی در دست گرفتن كاری بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياری و [[آزادی]] عمل يک كشور در امور سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون اعمال نفوذ خارجيان می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد معين، فرهنگ معين، جلد 1، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; استقلال صفت ملت يا دولتی است كه از حاكميت ملی برخوردار باشد. نقطه مقابل آن تبعيت، دست‌نشاندگی تحت‌الحمايگی و مستعمره بودن است و به نظام سياسی و اقتصادی اطلاق می‌شود كه به موجب آن دولتی به تبعيت و اطاعت سياسی از دولت ديگری در می‌آيد. به طوری كه دولت تابع در داخل قلمرو خود و در جامعه بين‌المللی نمی‌تواند از حق حاكميت استفاده كند و سياستی را كه می‌خواهد در پيش بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كشورهای بزرگ و قدرتمند همواره در تلاش برای تسلط بر منابع اقتصادی كشورهای كوچكتر بودند و در اين راه، استقلال كشورهای ضعيف در معرض خطر قرار داشته است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامی، سوره مهر، وابسته به حوزه هنری دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، ج اول، تهران 1383، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; تسلط كشورهای قدرتمند بر كشورهای ضعيف ريشه تاريخی دارد. از زمان ايجاد اولين امپراتوری در جهان آغاز شده و تا به امروز همچنان ادامه دارد. كشورهای قدرتمند شيوه‌های عمل تسلط خود را به تناسب شرايط و اوضاع و احوال هر منطقه‌ای انتخاب می‌كردند و همچنين در ادوار تاريخی نوع آن را تغيير می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد‌حسين ملكوتی، استعمار و امپرياليسم، ج اول، انتشارات ملكوتی، بی‌تا، ص9-10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از جنگ جهانی دوم با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سازمان ملل متحد كليه ملل دارای حق خودمختاری و استقلال شدند و به موجب آن كشورها وضع سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تعيين می‌كردند. اين اقدامات به خصوص در جهت تشويق و تسريع اعطای استقلال به سرزمين‌های تحت استعمار و تحت قيموميت قابل توجه بود. چراكه بسياری از ملل در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين تحت نفوذ و استيلای چند قدرت خارجی از هيچ استقلالی برخوردار نبوده و عملاً تحت‌الحمايه آنها قرار گرفته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;بهمن آقايی، فرهنگ حقوق بشر، انتشارات كتابخانه دانش، چاپ اول، 1376، ص67.68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقلال ايران ديرزمانی بود كه همدوش با [[آزادی]] ذهن مردم [[کشور ایران|ايران]] را همچون ملت‌های ديگر به خود مشغول كرده بودند. ايرانی‌ها همواره در اين فكر بودند كه چرا با وجود منابع پرارزش اقتصادی و نيز فرهنگ پربار ايرانی- اسلامی، برای اداره امور كشور بايد منتظر دستور كشورهای ديگر باشند. اين سؤال زمانی در [[کشور ایران|ايران]] به يك پرسش بزرگ تبديل شد كه مردم، حضور مستشاران نظامی، سرمايه‌داران و سياستمداران خارجی را در مركز تصميم‌گيری داخلی، مشاهده می‌كردند و می‌ديدند كه كارگزاران حكومت در برابر آنها كم‌ترين اختياری را ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; استقلال اولين شعار از سه شعار اصلی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی ايران]] بود. و مردم ايران با شعار استقلال می‌خواستند اراده ملی خود را از نفوذ و دخالت ابرقدرت‌های خارجی رها و آزاد سازند تا بتوانند هم حيات طيبه خود را سامان بخشند و هم در صحنه بين‌المللی به مصلحت مسلمانان اقدام نمايند. دولت‌هايی كه نتوانند از قدرت توليدی لازم يا قدرت دفاعی كافی برخوردار شوند، از اراده سياسی ملی كامل هم برخوردار نخواهند بود. اراده‌ی آن‌ها تحت تأثير نيازهای حياتی به تبعيت از دولت‌های خارجی در خواهد آمد. از اين رو برای هر دولتی شرط لازم استقلال يا آزادی سياسی در صحنه بين‌المللی و امور داخلی رسيدن به خودكفايی نسبی و قدرت توليد و دفاع كافی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص84.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در وصف دولت شاهنشاهی [[کشور ایران|ايران]] فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«يك مملكتی كه استقلال ندارد و وابسته به غير است نمی‌شود كه يك مملكت متمدن ...»&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمينی (ره)، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، ج 2، چاپ اول، 1372، ص407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;با وجود همه وابستگی‌هايی كه سلسله‌های معاصر در [[کشور ایران|ايران]] از جمله پهلوی به قدرت‌های خارجی داشتند و آن‌ها را در استفاده از منابع داخلی شريك می‌كردند، امّا مردم ايران هرگز اجازه دست‌اندازی به استقلال ايران را به هيچ قدرتی ندادند و همواره از آن چون جان خويش محافظت كردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; گرچه قيام‌هايی همچون قيام [[میرزا کوچک خان جنگلی|ميرزا كوچک‌خان جنگلی]]، [[شیخ محمد خیابانی|شيخ محمّد خيابانی]]، رئيسعلی دلواری، 15 خرداد 42 به رهبری [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در ظاهر به شكست انجاميد، امّا همه اين‌ها مقدمه‌ای بود تا اين‌كه مردم [[کشور ایران|ايران]] در 22 بهمن 1357 ه‍. ش با شعار استقلال، [[آزادی]] و [[جمهوری اسلامی]] و همچنين نه شرقی و نه غربی [[جمهوری اسلامی]] نظام وابسته‌ی شاهنشاهی را بر انداخته و [[جمهوری اسلامی]] را به وجود آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و تصويب قانون اساسی [[جمهوری اسلامی ایران، احیاگر جاده ابریشم|جمهوری اسلامی ايران]]، استقلال به همراه [[آزادی]] و وحدت و تماميت ارضی كشور، از اصول تفكيك‌ناپذير [[کشور ایران|ايران]] قلمداد شد و بر اساس آن دولت و ملت موظف به حفظ آن شدند. بر اساس اصل نهم قانون اساسی، هيچ فرد يا گروه يا مقامی حق ندارد به نام استفاده از [[آزادی]] به استقلال سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تماميت ارضی ايران كمترين خدشه‌ای وارد كند.&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب 1368، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1373، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[کشور ایران]]&lt;br /&gt;
* [[آزادی]]&lt;br /&gt;
* [[نه شرقی، نه غربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
عبداله علی‌آبادی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA(_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C)&amp;diff=14156</id>
		<title>نظارت( استصوابی- استطلاعی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA(_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C)&amp;diff=14156"/>
		<updated>2026-07-28T14:51:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;نظارت عبارت است از عمل یا فرایند رسیدگی، بازرسی یا تماشا کردن برای اطمینان از درست انجام شدن کاری&amp;lt;ref&amp;gt;صدری‌افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر، 1348.&amp;lt;/ref&amp;gt;. نظارت به این معنی خود به دو نوع متفاوت تقسیم می‌شود: نظارت استصوابی و نظارت اطلاعی یا استطلاعی. نظارت استصوابی یعنی مراقبت داشتن ناظر بر اقدامات متولی و تصویب کردن اعمال وی پیش از اجرای آن و نظارت اطلاعی یعنی مراقبت داشتن ناظر بر اعمال متولی در امور وقف، بدین صورت که از اقدام متولی آگاه گردد ولیکن تصویب اعمال متولی از طرف ناظر لازم نیست.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمد، فرهنگ فارسی معین.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عبارت دیگر در نظارت استطلاعی ناظر حق صدور حکم ندارد و در صورتی که حکمی را صادر نماید اطاعت از حکم وی الزامی نیست. در این نوع نظارت، ناظر تنها به دنبال کسب اطلاع از اقدام متولی است.&amp;lt;ref&amp;gt;مرندی، محمّد‌رضا، نظارت استصوابی و شبهه دور، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1379، ص16.&amp;lt;/ref&amp;gt; به عنوان مثال در نظارت استطلاعی مصوبه‌ای را به اطلاع مقام عالی می‌رسانند؛ مثلاً در تشکیلات سازمان‌های اداری، مقام پایین‌تر مصوبه‌ای را به اطلاع وزیر می‌رساند. در اینجا مدیرکل یا معاون مصوبه را اجرا می‌کند؛ یعنی خود تصمیم می‌گیرد و فقط به مقام مافوق اطلاع می‌دهد و دیگر لازم نیست که به امضای او برساند. از این رو فقط هنگامی که مقام مافوق بگوید مصوبه خلاف است با آن برخورد می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;کعبی، عباس، ضمانت‌های اجرایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، مرکز انتشارات، 1384، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل نظارت استصوابی، نظارتی است که در آن ناظر می‌تواند حکم کند و متولی باید از حکم صادر شده تبعید نماید. بنابراین این نوع نظارت اعم از نظارت استطلاعی است یعنی علاوه بر این‌که ناظر، اطلاع کسب می‌کند حکم نیز صادر می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;مرندی، محمّد‌رضا، نظارت استصوابی و شبهه دور، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1379، ص17-18.&amp;lt;/ref&amp;gt; برای مثال نظارتی که مدیر یک کارخانه یا رئیس یک اداره در راستای مدیریتش بر عملکرد کارکنان و زیردستان خود اعمال می‌کند، از نوع نظارت استصوابی است. به عبارت دیگر مدیر، نظارتش به کسب اطلاع، ضمانت اجرایی را نیز در بر دارد. یعنی در صورت لزوم، حق صدور دستور را دارد و کارکنان یا کارمندان وی نیز موظف به انجام حکم و دستور او می‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;مرندی، محمّد‌رضا، حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، انتشارات پارسایان، 1382، ص41.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصل 99 [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] مرجع ناظر بر انتخابات را در کشور اعم از انتخابات [[مجلس خبرگان رهبری]]، ریاست‌ جمهوری، [[مجلس شورای اسلامی]] و مراجعه به آراء عمومی و همه‌پرسی شورای نگهبان دانسته است. بر اساس این اصل «[[شورای نگهبان]]، نظارت بر انتخابات [[مجلس خبرگان رهبری]]، ریاست جمهور‌ی، [[مجلس شورای ملی]] و مراجعه به آراء‌ عمومی و همه‌پرسی را بر عهده دارد».&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، اصل 99.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا لفظ «نظارت» در اصل 99 [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی‌]]، تفسیر بردار است و به راحتی استصوابی یا اطلاعی بودن نظارت [[شورای نگهبان]] را نمی‌توان از این اصل استخراج کرد. قانون اساسی طبق اصل 98 مرجع تفسیر قانون را نیز [[شورای نگهبان]] ذکر کرده است. و [[شورای نگهبان]] در نامه خود به رئیس هیأت مرکزی نظارت [[شورای نگهبان]] بر انتخابات در تاریخ 1/3/1370 «نظارت» مذکور در اصل 99 قانون اساسی را «استصوابی» دانسته است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«نظارت مذکور در اصل 99 قانون اساسی استصوابی است و شامل تمام مراحل اجرایی انتخابات، از جمله تأیید و رد صلاحیت کاندیداها می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;منصور، جهانگیر، نظریات تفسیری و مشورتی شورای نگهبان درباره‌ی قانون اساسی همراه با قانون اساسی مصوب 1358، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1380، ص205.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;عده‌ای این نوع تفسیر را تفسیر به نفع مفسر دانسته‌اند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«تفسیر ارائمه شده از سوی شورای نگهبان و عملکردهای جاری در زمینه‌ی نظارت بر انتخابات مؤید این نکته است که شورای نگهبان شدیدترین شقوق نظارتی را به عنوان مصداق صلاحیت خود در زمینه‌ی نظارت بر انتخابات به رسمیت شناخته است. این نوع تلقی همان است که با عنوان «تفسیر به نفع مفسر» به آن اشاره می‌شود».&amp;lt;ref&amp;gt;علینقی، امیرحسین، نظارت بر انتخابات و تشخیص صلاحیت داوطلبان، تهران، نشر نی، 1378، ص73.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همچنین عده‌ای استدلال کرده‌اند که نظارت استصوابی شورای نگهبان به «سنتی قابل پیش‌بینی جهت محرومیت عده‌ای از شهروندان از حقوق اساسی خود تبدیل شده است» و در عمل موجب حجیم و بزرگتر شدن ساختار دولتی و تمرکز روزافزون منابع قدرت سیاسی اعم از اجبارآمیز و غیر اجباری و کاهش توان و ظرفیت جامعه‌ی مدنی و ظهور نهادهای مدنی نحیف و نارس شده است». (اصغرزاده در «نظارت استصوابی»، ص 5).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باید توجه داشت که در هر جامعه و حکومتی، اصول و مبانی اعتقادی و فرهنگی مشترکی وجود دارد که قسم عمده‌ای از آن‌ها در قانون اساسی آن کشور متبلور می‌شود. از آنجا که حفظ این اصول و مبانی، ضامن حفظ هویت و وحدت ملی جوامع به شمار می‌آید، نظام‌های سیاسی که نمایندگان جوامع خود هستند در حفظ این اصول و مبانی می‌کوشند.&amp;lt;ref&amp;gt;مرندی، محمّد‌رضا، نظارت استصوابی و شبهه دور، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1379، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; در [[جمهوری اسلامی]] ایران نیز علت اصلی از نظارت [[شورای نگهبان]] بر انتخابات حفظ نظام [[جمهوری اسلامی]] ایران است. یکی از راه‌های اساسی انحراف [[جمهوری اسلامی]] ایران از [[اسلام]] وضع قوانی غیر اسلامی در مجلس شورای اسلامی است. برای جلوگیری از چنین انحرافاتی، نظارت اسلام‌شناسان که فقها هستند، لازم است. این نظارت در دو زمینه می‌باشد. یکی در بررسی عدم مغایرت مصوبات مجلس با اصول و احکام [[اسلام]] است که [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] به آن صراحت دارد و دیگری نظارت بر انتخابات است، نظارت بر انتخابات مشمول کیفیت انتخابات است که در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] بیان شده که تعیین کیفیت انتخابات از طریق وضع قوانین عادی است.&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی کرده‌ده، مجید، سیر تحول قوانین انتخاباتی مجلس در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص380.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر حقویقی نیز دلایلی مبنی بر استصوای بودن نظارت [[شورای نگهبان]] بر انتخابات ارائه شده است. در قانون اساسی هر جا که مسأله نظارت اطلاعی مطرح شده، در کنار مقام ناظر یک مقام ذی‌صلاح برای ارجاع امر به آن و تصحیح جریان کار نیز پیش‌بینی شده است، امّا چنین مقام ذی‌صلاحی را برای نظارت [[شورای نگهبان]] بر انتخابات مشاهده نمی‌کنمی. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که از دیدگاه قانون اساسی نظارت [[شورای نگهبان]] بر انتخابات استصوابی است.&amp;lt;ref&amp;gt;هدایت‌نیا، فرج‌اله و محمّد‌هادی کاویانی، بررسی فقهی- حقوقی شورای نگهبان، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1380، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt; همچنین نظارت مذکور در اصل 99 قانون اساسی عام و مطلق بوده و لذا تخصیص و تقیید آن به برخی از مراحل انتخابات، نیازمند دلیل و قرینه می‌باشد که علی‌الغرض، مفقود است. هیچ قیدی برای نظارت در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون اساسی]] ذکر نگردیده و بالطبع نظارت تام و کامل آن قابل استظهار می‌باشد که همان نظارت استصوابی است.&amp;lt;ref&amp;gt;ارشدی، علی‌یار، حقوق اساسی و شرح و نقد قانون اساسی ایران، تهران، سرمدی، 1382، ص310.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت، نظارت استصوابی، تهران، نشر افکار، 1378.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس خبرگان رهبری]]&lt;br /&gt;
* [[شورای نگهبان]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس شورای ملی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14155</id>
		<title>مركز اسناد انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14155"/>
		<updated>2026-07-28T14:00:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مرکز اسناد انقلاب اسلامی به عنوان مؤسسه پژوهشی تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران]] و به منظور جمع آوری اسناد و مدارک مربوط به نهضت [[امام خمینی]] (ره) جهت انجام تحقیقات مستند تاریخی و سندیت تدوین و نگارش تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در سال 1360 فعالیت خود را آغاز نمود. در این راستا تلاش زیادی صورت گرفت تا اسناد موجود مرتبط با تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] جمع آوری شود. در سال 1367 حضرت [[امام خمینی]] (ره) در نامه ای به حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی رییس وقت مرکز، ضمن قدردانی از تلاش‌های ایشان و مجموعه همکاران وی، خطاب به او فرمودند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;از شما می‌خواهم هر چه می‌توانید سعی و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید، چرا که همیشه مورخین اهداف انقلاب‌ها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح می کنند. امروز همچون همیشه تاریخ انقلاب‌ها، عده‌ای به نوشتن تاریخ پر افتخار [[انقلاب اسلامی ایران]] مشغولند که سر در آخور غرب و شرق دارند. تاریخ جهان پر است از تحسین و دشنام عده‌ای خاص، له و یا علیه عده‌ای دیگر و یا واقعه‌ای در خور بحث. اگر شما می‌توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوی مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده های مردم رنجدیده کنید، کاری خوب و شایسته در تاریخ [[کشور ایران|ایران]] نموده‌اید. باید پایه‌های تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها باشد شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر [[اسلام ناب محمدی (ص)]] را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاط و در یک کلمه [[اسلام آمریکایی|اسلام امریکایی]] کردند. شما باید نشان دهید که در جمود حوزه‌های علمیه آن زمان که هر حرکتی را متهم به حرکت مارکسیستی و یا حرکت انگلیسی می کردند، تنی چند از عالمان دین باور دست در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند. شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال 41، سال شروع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مابی چه ظلم‌ها بر عده ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله‌های دردمندانه کردند، چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند وخود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری وتحجرگرایی، سرافراز - ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش - پیروز شدند...&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام خمینی، ج21، تهران،‌ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،‌ 1378، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بر این اساس و از آن تاریخ عملا مرکز اسناد انقلاب اسلامی به محلی برای جمع آوری و نگهداری کلیه اسناد [[انقلاب اسلامی ایران]] تبدیل شد. در سال 1374 با پیشنهاد هیات امنای مرکز، حجت الاسلام والمسلمین روح الله حسینیان به عنوان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی از سوی مقام معظم رهبری منصوب گردید و تاکنون ایشان عهده دار این مسؤولیت می باشد. در سال 1375 و در پی درخواست رییس مرکز از رهبر معظم انقلاب در خصوص همکاری همه جانبه ارگان‌های ذیربط در جهت جمع آوری اسناد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، معظم له در این خصوص دستور همکاری حداکثری صادر فرمودند. پس از ان این مرکز به صورت مرکزی تخصصی جهت تاریخ نگاری [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] تبدیل شد. این مرکز هم اکنون زیر نظر هیات امنایی مرکب از آقایان سید حمید روحانی،‌ مصطفی پور محمدی و روح الله حسینیان و با ریاست روح الله حسینیان اداره می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرکز دارای 5 معاونت می‌باشد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# خود کفایی&lt;br /&gt;
# اداری&lt;br /&gt;
# مالی&lt;br /&gt;
# پژوهشی&lt;br /&gt;
# اطلاع رسانی&lt;br /&gt;
# انتشارات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکنون بالغ بر 400 عنوان اثر توسط این مرکز به چاپ رسیده است و ده‌ها پروژه پژوهشی هم در دست اجرا می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، /&#039;&#039;&#039;www.irdc.ir&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ص)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14154</id>
		<title>مركز اسناد انقلاب اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D9%83%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14154"/>
		<updated>2026-07-28T13:59:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مرکز اسناد انقلاب اسلامی به عنوان مؤسسه پژوهشی تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران]] و به منظور جمع آوری اسناد و مدارک مربوط به نهضت [[امام خمینی]] (ره) جهت انجام تحقیقات مستند تاریخی و سندیت تدوین و نگارش تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در سال 1360 فعالیت خود را آغاز نمود. در این راستا تلاش زیادی صورت گرفت تا اسناد موجود مرتبط با تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] جمع آوری شود. در سال 1367 حضرت [[امام خمینی]] (ره) در نامه ای به حجت الاسلام والمسلمین سید حمید روحانی رییس وقت مرکز، ضمن قدردانی از تلاش‌های ایشان و مجموعه همکاران وی، خطاب به او فرمودند:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;از شما می‌خواهم هر چه می‌توانید سعی و تلاش نمایید تا هدف قیام مردم را مشخص نمایید، چرا که همیشه مورخین اهداف انقلاب‌ها را در مسلخ اغراض خود و یا اربابانشان ذبح می کنند. امروز همچون همیشه تاریخ انقلاب‌ها، عده‌ای به نوشتن تاریخ پر افتخار [[انقلاب اسلامی ایران]] مشغولند که سر در آخور غرب و شرق دارند. تاریخ جهان پر است از تحسین و دشنام عده‌ای خاص، له و یا علیه عده‌ای دیگر و یا واقعه‌ای در خور بحث. اگر شما می‌توانستید تاریخ را مستند به صدا و فیلم حاوی مطالب گوناگون انقلاب از زبان توده های مردم رنجدیده کنید، کاری خوب و شایسته در تاریخ [[کشور ایران|ایران]] نموده‌اید. باید پایه‌های تاریخ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] ما چون خود انقلاب بر دوش پابرهنگان مغضوب قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها باشد شما باید نشان دهید که چگونه مردم، علیه ظلم و بیداد، تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر [[اسلام ناب محمدی (ص)]] را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاط و در یک کلمه [[اسلام آمریکایی|اسلام امریکایی]] کردند. شما باید نشان دهید که در جمود حوزه‌های علمیه آن زمان که هر حرکتی را متهم به حرکت مارکسیستی و یا حرکت انگلیسی می کردند، تنی چند از عالمان دین باور دست در دست مردم کوچه و بازار، مردم فقیر و زجر کشیده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پیروز بیرون آمدند. شما باید به روشنی ترسیم کنید که در سال 41، سال شروع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و مبارزه روحانیت اصیل در مرگ آباد تحجر و تقدس مابی چه ظلم‌ها بر عده ای روحانی پاکباخته رفت، چه ناله‌های دردمندانه کردند، چه خون دل‌ها خوردند، متهم به جاسوسی و بی دینی شدند ولی با توکل بر خدای بزرگ کمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسیدند وخود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ایمان و کفر، علم و خرافه، روشنفکری وتحجرگرایی، سرافراز - ولی غرقه به خون یاران و رفیقان خویش - پیروز شدند...&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام خمینی، ج21، تهران،‌ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،‌ 1378، ص237.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بر این اساس و از آن تاریخ عملا مرکز اسناد انقلاب اسلامی به محلی برای جمع آوری و نگهداری کلیه اسناد [[انقلاب اسلامی ایران]] تبدیل شد. در سال 1374 با پیشنهاد هیات امنای مرکز، حجت الاسلام والمسلمین روح الله حسینیان به عنوان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی از سوی مقام معظم رهبری منصوب گردید و تاکنون ایشان عهده دار این مسؤولیت می باشد. در سال 1375 و در پی درخواست رییس مرکز از رهبر معظم انقلاب در خصوص همکاری همه جانبه ارگان‌های ذیربط در جهت جمع آوری اسناد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، معظم له در این خصوص دستور همکاری حداکثری صادر فرمودند. پس از ان این مرکز به صورت مرکزی تخصصی جهت تاریخ نگاری [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] تبدیل شد. این مرکز هم اکنون زیر نظر هیات امنایی مرکب از آقایان سید حمید روحانی،‌ مصطفی پور محمدی و روح الله حسینیان و با ریاست روح الله حسینیان اداره می شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرکز دارای 5 معاونت می‌باشد: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# خود کفایی&lt;br /&gt;
# اداری&lt;br /&gt;
# مالی&lt;br /&gt;
# پژوهشی&lt;br /&gt;
# اطلاع رسانی&lt;br /&gt;
# انتشارات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاکنون بالغ بر 400 عنوان اثر توسط این مرکز به چاپ رسیده است و ده‌ها پروژه پژوهشی هم در دست اجرا می باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، /&#039;&#039;&#039;www.irdc.ir&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ص)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14152</id>
		<title>مجلس خبرگان، قانون اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14152"/>
		<updated>2026-07-28T13:32:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اندیشه‌ تدوین‌ [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی‌]] قبل‌ از انقلاب‌ و از زمانیکه‌ زمزمه‌های‌ پیروزی‌ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌]] به‌ گوش‌می‌رسید در ذهن‌ انقلابیون‌ بویژه‌ حضرت‌ [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) به‌ عنوان‌ رهبر بلامنازع‌ نهضت‌ انقلابی‌ مردم‌ایران‌ شکل‌ گرفت‌&amp;lt;ref&amp;gt;هاشمی‌، سید محمّد، حقوق اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، جلد اول‌ ،انتشارات‌ دانشگاه‌ شهیدبهشتی‌، چاپ‌ اول‌، 1374، ص27.&amp;lt;/ref&amp;gt; با پیروزی‌ انقلاب‌ تهیه‌ طرح‌ [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی‌]] وبررسی‌ و تصویب‌ آن‌ یکی‌ از اقدامات‌ و برنامه‌های‌ جدی‌ نظام‌ انقلاب‌ بود. با تشکیل‌ [[دولت موقت|دولت‌ موقت‌]] تهیه‌طرح‌ قانون‌ اساسی‌ در دستور دولت‌ قرار گرفت‌ و بعضاً کارهای‌ موازی‌ در این‌ خصوص‌ توسط‌ نهادها وکمیسیون‌های‌ تخصصی‌ در جریان‌ بود. چنانکه‌ هنوز یک‌ ماه‌ از پیروزی‌ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌]] نگذشته‌ بود که‌ پیش‌ نویس‌اولیه‌ قانون‌ اساسی‌ تهیه‌ شد&amp;lt;ref&amp;gt;کاتوزیان‌، ناصر، گامی‌ به‌ سوی‌ عدالت‌، جلد اول‌، انتشارات‌ دانشکده‌ حقوق و علوم‌ سیاسی‌ دانشگاه‌تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1378، ص534.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ پیش‌ نویس‌ در مراحل‌ بعد و طی‌ بررسی‌ها و اقداماتی‌ که‌ توسط‌ شورای‌ انقلاب‌ و شورای‌ طرح‌های‌ انقلاب‌ در آن‌ صورت‌ گرفت‌ تدوین‌ نهایی‌یافت‌&amp;lt;ref&amp;gt;صفار، محمّد جواد، آشنایی‌ با قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، انتشارات‌ مرکز آموزش‌ مدیریت‌دولتی‌، چاپ‌ چهارم‌، 1372، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt; ولی‌ این‌ پیش‌ نویس‌ فاقد محتوای‌ اسلامی‌ و دارای‌ نقایص‌ زیادی‌ بوداز این‌ جهت‌ باید توسط‌ افراد خبره‌ و کارشناس‌ تحت‌ بررسی‌ کارشناسی‌ و تخصصی‌ قرار می‌ گرفت‌&amp;lt;ref&amp;gt;مدنی‌، سید جلال‌ الدین‌، حقوق اساسی‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، جلد اول‌، انتشارات‌ سروش‌،چاپ‌ سوم‌، 1365، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مجلس خبرگان|مجلس‌ خبرگان‌]] قانون‌ اساسی‌ که‌ در حقیقت‌ شأن‌ مجلس مؤسسان‌ را داشت‌ به‌ این‌ منظور تشکیل‌ شده‌ به‌ منظور تشکیل‌ مجلس‌ خبرگان‌ و تعیین‌ اعضای‌ آن‌ از طریق‌ انتخابات‌، در چهاردهم‌ تیر ماه‌ 1358 رایحه‌ قانونی‌ انتخابات‌ مجلس‌ بررسی‌ و تدوین‌ نهایی‌ قانون‌اساسی‌ [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی‌]] ایران‌ از تصویب‌ شورای‌ انقلاب‌ گذشت‌&amp;lt;ref&amp;gt;مدنی‌، سید جلال‌ الدین‌، حقوق اساسی‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، جلد اول‌، انتشارات‌ سروش‌،چاپ‌ سوم‌، 1365، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; به‌ موجب‌ این‌ لایحه عده‌ امضای‌ مجلس‌ مزبور، هفتاد و سه‌ نفر بود که‌ از طریق‌ انتخابات‌ تعیین‌ می‌شدند شرایط‌ اعضاء عبارت‌ بود از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تابعیت‌&lt;br /&gt;
# نظام‌ [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی‌]] را قبول‌ داشته‌ باشد و به‌ آن‌ وفادار بماند&lt;br /&gt;
# حداقل‌ 30 سال‌ سن‌ داشته‌ باشد&lt;br /&gt;
# در حوزه‌ انتخابیه‌ معروف‌ و به‌ عضو هیأت اجتماعی‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ و جغرافیایی‌ منطقه‌ آگاهی‌ و مطلع‌ باشند.&lt;br /&gt;
# عدم‌ محرویت‌ از تمام‌ یا بعضی‌ از حقوق اجتماعی‌&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشخاص‌ زیر از انتخاب‌ شدن‌ محروم‌ بودند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# محجورین‌&lt;br /&gt;
# مقامات‌ رژیم‌ گذشته‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ اعتماد به‌ آن‌ها&lt;br /&gt;
# مقامات‌ دولتی‌ بعد از انقلاب‌ برای‌ انجام‌ انتخابات‌ و نظارت‌ بر آن‌ مقرر شد هیأت‌ اجرایی‌ انتخابات شود&amp;lt;ref&amp;gt;راهنمای‌ استفاده‌ از مشروح‌ مذاکرات‌ مجلس‌ بررسی‌ نهایی‌ قانون‌ اساسی‌، انتشارات‌ اداره‌ کل‌ امورفرهنگی‌ و روابط‌ عمومی‌ مجلس‌، چاپ‌ اول‌، 1364، ص311.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مجلس‌ خبرگان‌ به‌ شرح‌ مزبور در 28 مرداد ماه‌ 1358 به‌ ریاست‌ سنی‌ آیت‌ الله حاج‌ آقا حسین خادمی‌ تشکیل‌ شد پس‌ از اعلام‌ رسمیت‌ با پیام‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) در مورد قانون‌ اساسی‌ توسط حجة‌الاسلام‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ قرائت‌ شد پس‌ از مراسم‌ تحلیف‌ برگزار شد و متن‌ قسم‌ نامه‌ توسط رئیس‌ سنی‌ خوانده‌ شد و نمایندگان‌ نیز به‌ دنبال‌ قرائت‌ رئیس‌ قسم‌ یاد می‌کردند. پس‌ هیأت‌ رئیسه‌ دایم با رأی‌ نمایندگان‌ مجلس‌ انتخاب‌ شدند: آیت‌ الله منتظری‌ به‌ عنوان‌ رئیس‌، [[آیت الله محمد بهشتی|آیت‌ الله بهشتی‌]] به‌ عنوان‌ نایب‌رئیس‌ و دکتر حسن‌ آیت‌ به‌ سمت‌ دبیر و آقایان‌ دکتر روحانی‌ و حسن‌ عضدی‌ به‌ سمت‌ منشی‌ انتخاب‌شدند. اولین‌ اقدام‌ پس‌ از انتخاب‌ هیئت‌ رئیسه‌ دایم‌، تدوین‌ آئین‌ نامه‌ داخلی‌ مجلس‌ بود. این‌ آئین‌ نامه که‌ توسط‌ شورای‌ انقلاب‌ تدوین‌ و تصویب‌ شده‌ بود مورد بررسی‌ و تصویب‌ کمیسیون‌ ویژه‌ای‌ قرار گرفت و پس‌ از تصویب‌ این‌ کمیسیون‌، متن‌ تنظیمی‌ در [[مجلس خبرگان|مجلس‌ خبرگان‌]] مشتمل‌ بر هفت‌ فصل‌ و پنجاه‌ و چهار ماده‌ به‌ تصویب‌ رسید&amp;lt;ref&amp;gt;راهنمای‌ استفاده‌ از مشروح‌ مذاکرات‌ مجلس‌ بررسی‌ نهایی‌ قانون‌ اساسی‌، انتشارات‌ اداره‌ کل‌ امورفرهنگی‌ و روابط‌ عمومی‌ مجلس‌، چاپ‌ اول‌، 1364، ص323.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مجلس خبرگان|مجلس‌ خبرگان‌]] که‌ متشکل‌ از فقهاء علما و [[اسلام|اسلام‌]] شناسان‌ مورد اعتماد مردم‌ و انقلاب روشنفکران‌ تحصیل‌کرده‌ در رشته‌های‌ مختلف‌ که‌ یا در خراج‌ از کشور تحصیل‌ و زندگی‌ کرده‌ ولی‌ با جریان انقلاب‌ همراه‌ بودند و یا در داخل‌ کشور در کوران‌ انقلاب‌ قرار داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;عمید زنجانی‌، عباسعلی‌، مبانی‌ فقهی‌ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، انتشارات‌ جهاد دانشگاهی‌ ، بی‌تا، ص87.&amp;lt;/ref&amp;gt; طبق‌ آئین‌ نامه‌ به‌ هفت‌ گروه‌ یا کمیسیون‌ تقسیم‌ شدند و هر گروه‌ مسئول‌ بررسی‌ و تصویب‌ بخشی‌ از اصول‌ قانون‌ اساسی‌ به‌ شرح‌ زیر گردید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گروه‌ یک‌ شامل‌ ده‌ عضو ـ اصول‌ کلی‌ ـ اهداف‌ انقلاب‌ اسلامی‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ دو شامل‌ یازده‌ عضو: دین‌، تاریخ‌، زبان‌، خط‌، پرچم‌، حق‌ حاکمیت‌ ملی‌، شوراهای‌ منطقه‌ای‌ وشوراهای‌ دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ سه‌ شامل‌ چهارده‌ عضو ـ حقوقِ ملت‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ چهار شامل‌ ده‌ عضو ـ قوه‌ مقننه‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ پنج‌ شامل‌ ده‌ عضو ـ قوه‌ مجریه‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ ششم‌ شامل‌ نه‌ عضو ـ قوه‌ قضائیه‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه‌ هفتم‌ شامل‌ ـ هیئت‌ عضو مسائل‌ اقتصادی‌ و امور مالی‌ &amp;lt;/blockquote&amp;gt;علاوه‌ بر گروه‌های‌ هفت‌ گانه‌ مزبور، شورایی‌ نیز تحت‌ عنوان‌ شورای‌ هماهنگی‌ مرکب‌ از پنج‌ نفر: [[محمدجواد باهنر|محمّدجواد باهنر]]، علی‌ گلزاده‌ غفوری‌، ناصر مکارم‌ شیرازی‌، سید حسن‌ آیت‌ و جلال‌ الدین‌ فارسی‌ وظیفه هماهنگی‌ بین‌ گروه‌های‌ هفتگانه‌ را عهده‌ دار بود. اصول‌ قانون‌ اساسی‌ پس‌ از آنکه‌ در گروه‌ مربوطه‌ به‌تصویب‌ می‌رسید در دستور کار مجلس‌ قرار می‌گرفت‌ و مورد بررسی‌ نهایی‌ قرار می‌گرفت‌. [[مجلس خبرگان|مجلس‌ خبرگان‌]]، طی‌ هشتصد و هفت‌ جلسه‌ علنی‌، [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی‌]] را به‌ تصویب‌ رساند. در جلسه مورخه‌ 23 آبان 1358 شورای‌ هماهنگی‌ [[مجلس خبرگان|مجلس‌ خبرگان‌]] با توجه‌ به‌ موضوع‌ هر اصل‌، اصول‌ قانون اساسی‌ را فصل‌ بندی‌ و تنظیم‌ کرد و گزارش‌ آن‌ را در دوازده‌ فصل‌ مشتمل‌ بر 175 اصل‌ تقدیم‌ مجلس‌نمود و سرانجام‌ در جلسه‌ علنی‌ مورخه‌ بیست‌ و چهارم‌ آبان‌ماه‌ 1358 به‌ تصویب‌ نهایی‌ رسید و توسط نمایندگان‌ حاضر در جلسه‌ امضاء شد&amp;lt;ref&amp;gt;عمید زنجانی‌، عباسعلی‌، مبانی‌ فقهی‌ قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، انتشارات‌ جهاد دانشگاهی‌ ، بی‌تا، ص357.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام‌ پس‌ از سه‌ ماه‌ مجلس‌ بررسی‌ نهایی قانون‌ اساسی‌ با حضور نمایندگان‌ و سفرای‌ اکثر کشورهای‌ اسلامی‌ در مورخه‌ 24 آبان 1358 جلسه اختتامیه‌ خود را برگزار کرد.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[مجلس خبرگان]]&lt;br /&gt;
* [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد زرنگ&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14151</id>
		<title>مجلس بازنگری در قانون‌ اساسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14151"/>
		<updated>2026-07-28T05:31:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مجلس یا شورای‌ بازنگری‌ در قانون‌ اساسی‌ در سال‌ 1368 به‌ منظور اعمال‌ اصلاحات‌ در قانون‌ اساسی‌تشکیل‌ شد. مقدمه‌ شکل‌گیری‌ این‌ شورا به‌ این‌ ترتیب‌ فراهم‌ آمد که‌ با گذشت‌ ده‌ سال‌ از تصویب‌ [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌اساسی‌]] و تجربه‌ اجرای‌ آن‌ در طول‌ سال‌های‌ جنگ‌، مدیریت‌ عالیه‌ کشور خلاءها و اشکالات‌ [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌اساسی‌]] را عیناً مشاهده‌ و لمس‌ کرد. از این‌ رو اندیشه‌ بازنگری‌ در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی‌]] شکل‌ گرفت‌. در بهار سال‌ 1368 نمایندگان‌ [[مجلس شورای اسلامی|مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌]] و اعضای‌ شورای‌ عالی‌ قضایی‌ طی‌ نامه‌ای‌ از امام‌ درخواست‌کردند که‌ به‌ منظور بازنگری‌ در [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران|قانون‌ اساسی‌]] ارائه‌ طریق‌ نمایند. حضرت‌ امام‌ (ره‌) نیز در پاسخ‌ به‌ نامه‌ مزبور در مورخه‌ چهارم‌ اردیبهشت‌ طی‌ حکمی‌ به‌ رئیس‌ جمهور وقت‌ دستورات‌ لازم‌ را صادر نمودند. حکم‌ مزبور دارای‌ یک‌ مقدمه‌ و دو دور اساسی‌ در خصوص‌بازنگری‌ بوده‌ در مقدمه‌ حکم‌ آمده‌ بود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«از آنجا که‌ پس‌ از کسب‌ ده‌ سال‌ تجربه‌ عینی‌ عملی‌ از اداره‌ امور کشور، اکثرمسئولین‌ و دست‌ اندرکاران‌ و کارشناسان‌ نظام‌ مقدس‌ [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ایران‌ بر این‌ عقیده‌اند که‌ قانون‌ اساسی‌ با اینکه‌ دارای‌ نقاط‌ قوت‌ بسیار خوب و جاودانه‌ است‌ دارای‌ نقایص‌ و اشکالاتی‌ است‌ که‌ در تدوین‌ و تصویب‌ آن به‌ علت‌ جو ملتهب‌ ابتدای‌ پیروزی‌ انقلاب‌ و عدم‌ شناخت‌ دقیق‌ معضلات اجرایی‌ جامعه‌ کمتر به‌ آن‌ توجه‌ شده‌ است‌، ولی‌ خوشبختانه‌ مسأله‌ تتمیم قانون‌ اساسی‌ پس‌ از یکی‌ دو سال‌ مورد بحث‌ محافل‌ گوناگون‌ بوده‌ است‌ و رفع‌ نقایص‌ آن‌ یک‌ ضرورت‌ اجتناب‌ناپذیر جامعه‌ اسلامی‌ و انقلابی‌ماست‌...» &amp;lt;/blockquote&amp;gt;حضرت‌ امام‌ پس‌ از ذکر مقدمه‌ مزبور در محور نخست‌ ترکیب‌ [[شورای بازنگری قانون اساسی|شورای‌ بازنگری‌]] را به‌شرح‌زیر اعلام‌ داشتند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آقایان‌ مشکینی‌، طاهری‌ خرم‌‌آبادی‌، مؤمن‌، هاشمی‌ رفسنجانی‌، امینی‌، [[سید علی حسینی خامنه ای|خامنه‌ای‌]]، موسوی‌ نخست‌ وزیر، حسن‌ حبیبی‌، موسوی‌ اردبیلی‌ خوئینی‌ها، محمد گیلانی‌، خزعلی‌، یزدی‌، امامی‌، کاشانی‌، جنتی‌، مهدوی‌ کنی‌، آذری‌قمی‌، توسلی‌، کروبی‌، عبدالله نوری‌، که‌ آقایان‌ محترم‌ از مجلس‌ خبرگان‌ وقوای‌ مقننه‌ و اجرائیه‌ و قضائیه‌ و مجمع‌ تشخیص‌ مصلحت‌ و افراد دیگری‌ و نیز پنج‌ نفر از نمایندگان‌ [[مجلس شورای اسلامی|مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌]] به‌ انتخاب‌ مجلس‌ انتخاب‌شده‌اند.»&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه‌ جمهوری اسلامی، 5 اردیبهشت 1368.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;به‌ این‌ ترتیب‌ شورای‌ بازنگری‌ مرکب‌ از 20 نفر مذکور و پنج‌ نفر از نمایندگان‌، بازنگری در قانون‌ اساسی‌ را عهده‌ دار گردیدند. شورای‌ مزبور بعد از اتمام‌ بازنگری‌ منحل‌ شد. نامه‌ حضرت‌ امام‌ پس‌ از بیان‌ ترکیب‌ شورای‌ بازنگری‌، محورای‌ بازنگری‌ را به‌ شرح‌ زیر بیان‌ کرده‌ بود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# رهبری‌&lt;br /&gt;
# تمرکز در مدیریت‌ [[قوه مجریه|قوه‌ مجریه‌]]&lt;br /&gt;
# تمرکز در مدیریت‌ [[قوه قضائیه|قوه‌ قضائیه‌]]&lt;br /&gt;
# تمرکزدر مدیریت‌ صدا و سیما&lt;br /&gt;
# تعداد نمایندگان&lt;br /&gt;
# [[مجمع تشخیص مصلحت نظام|مجمع‌ تشخیص‌ مصلحت‌]]&lt;br /&gt;
# را بازنگری‌ در قانون‌ اساسی‌&lt;br /&gt;
# تغییر نام‌ مجلس‌ ملی‌ به‌ شورای‌ اسلامی‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اجرای‌ بند 7 مزبور اصل‌ 177 قانون‌ اساسی‌ تدوین‌ و به‌ عنوان‌ آخرین‌ اصل‌ قانون‌ اساسی‌ به‌این‌ قانون‌ الحاِ یافت‌. در این‌ اصل‌ تشریفات‌ و روند بازنگری‌ و مرجع‌ بازنگری‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ است‌. مسیر بازنگری‌ اینگونه‌ تدوین‌ شده‌ است‌ که‌ مقام‌ رهبری‌ پس‌ از مشورت‌ با مجمع‌ تشخیص‌ مصلحت‌نظام‌ طی‌ حکمی‌ خطاب‌ به‌ رئیس‌ جمهور موارد اصلاح‌ یا تتمیم‌ قانون‌ اساسی‌ را به‌ شورای‌ بازنگری پیشنهاد می‌نماید. مصوبات‌ این‌ شورا پس‌ از تأیید و امضای‌ مقام‌ رهبری‌ از طریق‌ مراجعه‌ به‌ آراء عمومی‌به‌ تصویب‌ اکثریت‌ مطلق‌ شرکت‌ کنندگان‌ در همه‌ پرسی‌ می‌رسد. ترکیب‌ شورای‌ بازنگری‌ در این‌ اصل‌ به‌قرار زیر تعیین‌ شده‌ است‌: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# اعضای‌ [[شورای نگهبان|شورای‌ نگهبان‌]]&lt;br /&gt;
# رؤسای‌ قوای‌ سه‌ گانه‌&lt;br /&gt;
# اعضای‌ ثابت‌ [[مجمع تشخیص مصلحت نظام|مجمع‌ تشخیص‌مصلحت‌ نظام‌]]&lt;br /&gt;
# پنج‌ نفر از اعضای‌ [[مجلس خبرگان رهبری|مجلس‌ خبرگان‌ رهبری‌]]&lt;br /&gt;
# ده‌ نفر به‌ انتخاب‌ مقام‌رهبری‌&lt;br /&gt;
# سه‌ نفر از هیأت‌ وزیران‌&lt;br /&gt;
# سه‌ نفر از [[قوه قضائیه|قوه‌ قضائیه‌]]&lt;br /&gt;
# ده‌ نفر از نمایندگان [[مجلس شورای اسلامی|مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌]]&lt;br /&gt;
# سه‌ نفر از دانشگاهیان‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ترکیب‌ مزبور شورای‌ بازنگری‌ در قانون‌ اساسی‌ را تشکیل‌ می‌دهد به‌ این‌ معنی‌ که‌ هرگاه‌ بازنگری در قانون‌ اساسی‌ ضرورت‌ یابد طبق‌ تشریفاتی‌ که‌ گفته‌ شد شورای‌ مذکور تشکیل‌ خواهد شد.&amp;lt;ref&amp;gt;صورت‌ مشروح‌ مذاکرات‌ شورای‌ بازنگری‌ قانون‌ اساسی‌، جلد دوم‌، تهران، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی ، 1371، ص743-832.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر این‌ شورای‌ بازنگری‌ یک‌ تشکیلات‌ ثابت‌ و دائمی‌نیست‌ بلکه‌ این‌ شورا، هنگام‌ بازنگری‌ تشکیل‌ و پس‌ از اتمام‌ بازنگری‌ مأموریت‌ آن‌ خاتمه‌ یافته‌ و خودبخود منحل‌ می‌شود. ملاحظه‌ می‌شود که‌ در ترکیب‌ شورای‌ بازنگری‌ افرادی‌ از نهادهای‌ کلیدی‌ کشور که‌دارای‌ تخصصی‌ و دانش‌ کافی‌ هستند و همچنین‌ مقامات‌ منتخبی‌ همچون‌ رئیس‌ جمهور، رئیس‌ مجلس و نمایندگانی‌ از نهادهای‌ انتخابانی‌ (ده‌ نفر از نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و پنج‌ نفر از مجلس‌خبرگان‌ رهبری‌) بیانگر حضور محسوس‌ مردم‌ در امر بازنگری‌ است‌.&amp;lt;ref&amp;gt;سید محمّد هاشمی‌، حقوِق اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، جلد اول‌، انتشارات‌ دانشگاه‌ شهیدبهشتی‌، چاپ‌ اول‌، 1374، ص39.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[شورای بازنگری قانون اساسی]]&lt;br /&gt;
* [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
محمد زرنگ&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D9%87%D8%A7&amp;diff=14150</id>
		<title>گفتگوی تمدن ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D9%87%D8%A7&amp;diff=14150"/>
		<updated>2026-07-28T04:57:11Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تمدن در لغت به معنای همکاری افراد یک جامعه در امور اجتماعی، اقتصادی، دینی و سیاسی می‌باشد. این مفهوم به معنای خو گرفتن با اخلاق و آداب شهرنشینان نیز آمده است.&amp;lt;ref&amp;gt;معین، محمّد، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ 4، 1360.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه واژه تمدن از مدینه به معنی شهر ریشه می‌گیرد ولی در اصل شهر معلول تمدن بوده است و نه علت آن لذا مقصود از تمدن مجموعه اعمال و آدابی است که در هر جامعه افراد انسانی از بزرگتران خود فرا می‌گیرند و به نسل جوان تحویل می‌دهند.&amp;lt;ref&amp;gt;رالینتون، سیر تمدن، ترجمه پرویز مرزبان، تهران، چاپخانه تابان با همکاری مؤسسه انتشارات فرانکلین، 1337، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتگوی تمدن‌ها به معنای ایجاد ارتباط مستقیم تمدن‌ها، تبادل آرمان‌ها، گسترش و مبادله ایده‌ها و فرهنگ‌هاست و ابعاد دیگر ارتباطی یعنی جنبه‌های اقتصادی و نظامی را به هیچ‌وجه مطمع نظر ندارد.&amp;lt;ref&amp;gt;ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، 1381، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه نظریه گفتگوی تمدن‌ها محور [[سیاست خارجی ایران]] در دوران ریاست جمهوری سید محمّد خاتمی بوده است و گفتگوی تمدن‌ها نظریه بدیل و مقابل جنگ تمدن‌های هانتینگتون تلقی می‌شود امّا مقوله گفتگوی بین فرهنگ‌ها و اهمیت آن در جهان کنونی موضوعی است که از سالیان پیش به آن پرداخته شده است. این ایده در سال 1972 از جانب روژه گارودی به یونسکو پیشنهاد شده بود و نخستین‌بار در [[کشور ایران|ایران]] نیز در سال 1356 نخستین مجمع جهانی گفتگوی فرهنگ‌ها به این مسأله پرداخت. سمینارهای سال 1356 در سال بعد در کتابی تحت عنوان «تأثیر تفکر غرب آیا امکان گفتگوی واقعی بین تمدن‌ها را فراهم می‌آورد» در پاریس به چاپ رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;اژدری، محسن، اندیشه غربی و گفتگوی تمدن‌ها (مجموع مقالات)، تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1379، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt; با این وجود، تحولات پس از پایان جنگ سرد و طرح نظریه جنگ تمدن‌ها و سپس گفتگوی تمدن‌ها و اقدام مجمع عمومی سازمان ملل که به پیشنهاد آقای خاتمی سال 2001 سال گفتگوی تمدن‌ها نامیده شد سبب شد تا گفتگوی تمدن‌ها با نام [[کشور ایران|ایران]] و سیاست خارجی خاتمی در تقابل با جنگ تمدن‌ها مشهور گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجموع مقالات همایش بین‌المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن‌ها، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1380، ص6.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] ملت ایران که انقلاب کلام در برابر زور و سرکوب بود و براندازی شاه با کلام صورت گرفت در دوران ساختن و آباد کردن بیشتر و بهتر می‌تواند متکی بر کلام و منطق باشد و به همین جهت نیز به جای جنگ تمدن‌ها منادی گفتگوی میان تمدن‌ها و فرهنگ‌ها باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;مجموع مقالات همایش بین‌المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن‌ها، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، 1380، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگرچه نظریه گفتگوی تمدن‌ها در تقابل با نظریه جنگ تمدن‌های هانتینگتون طرح شده است امّا نظریه جنگ تمدن‌ها نیز پیش از هانتینگتون به شکل بسیار صریح در سال 1947 توسط توین بی طرح شده بود و در کتاب تمدن در بوته آزمایش در مقالاتی تحت عنوان «برخورد میان تمدن‌ها، جنگ تمدن‌ها» «اسلام آینده و غرب» و... نوع تعامل تمدن‌ها بررسی شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;چیستی گفتگوی تمدن‌ها (مجموعه مقالات)، تهران، سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1377، ص3.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا هانتینگتون در شرایط پس از جنگ سرد و پایان رقابت‌های ایدئولوژیک میان سرمایه‌داری و کمونیسم نظریه رویارویی تمدن‌ها را به عنوان جایگزین تضادهای ایدئولوژیک مطرح کرده است به نظر او اکنون تقسیم‌بندی جهان بر حسب دولت- کشور و یا سطح توسعه اقتصادی و یا قطب‌بندی ایدئولوژیک اهمیت خود را از دست داده و بر حسب تمدن و فرهنگ صورت می‌گیرد. بنابراین جهان آینده جهانی است که در آن رقابت بر محور حوزه‌های تمدنی صورت می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر هانتینگتون جهان آینده عرصه کنش و واکنش میان 7 یا 8 تمدن بزرگ یعنی تمدن غربی، کنفوسیوسی، ژاپنی، اسلامی، هندو، اسلاوی ارتدوکس، تمدن آمریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی است به اعتقاد هانتینگتون گسترش فرهنگ جهانی همگن‌ساز (جهانی شدن فرهنگ) و خودآگاهی تمدنی و خاص‌گرایی‌های قومی، مذهبی و... در تقابل این روند سبب رویارویی و تقابل هویت‌های فرهنگی و تمدنی می‌گردد. بنابراین آینده جهان با جنگ تمدنی رقم خواهد خورد.&amp;lt;ref&amp;gt;امیری، مجتبی، نظریه برخورد تمدن‌ها، هانتینگتون و منتقدانش، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1384، ص5.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظریه گفتگوی تمدن‌ها برخلاف جنگ تمدن‌ها معتقد است که مصائب و مشکلاتی که در گذشته گریبان‌گیر بشریت بوده جملگی ناشی از عدم تفاهم میان ملت‌ها بوده است و بشر در آستانه ورود به هزاره سوم تاریخ خود با درس‌آموزی از وقایع گذشته می‌تواند از طریق گفتگو و مفاهمه مانع بروز جنگ و تکرار دوباره مصائب تلخ در روابط کشورها گردد. گفتگوی تمدن‌ها با فرض رقابت بین تمدن‌ها قاعده بازی را بر اساس حاصل جمع غیر صفر یا نتیجه ارزیابی می‌کند و برخلاف دیدگاه هانتینگتون، مفاهمه و  گفتگوی تمدن‌ها را جایگزین رویارویی و جنگ تمدن‌ها می‌نماید.&amp;lt;ref&amp;gt;ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، 1381، ص40.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدف اصلی گفتگوی تمدن‌ها آن است که شرایط لازم برای آگاهی یافتن را فراهم کند و روشن سازد که مشکل‌های جهانی امروزه را که مهمترین آنها محصول سلطه درازمدت و انحصاری غرب است را جز از راه گفتگو با تمدن‌های غیر غربی به منظور پی افکندن طرح روابط تازه میان بشر و طبیعت، میان افراد بشر با یکدیگر، میان بشر و امر لاهوتی و زیستن در دامان این روابط نمی‌توان حل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;اژدری، محسن، اندیشه غربی و گفتگوی تمدن‌ها (مجموع مقالات)، تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1379، ص80.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه گفتگوی تمدن‌ها دیدگاهی است واقع‌گرا و ارزش‌گرا. واقع‌گراست چون بخشی از واقعیت‌های جهان پس از جنگ سرد را تبیین می‌کند و ارزش‌گراست چون که جوامع و تمدن‌ها را از خشونت و دشمنی به تحمل و همکاری فرا می‌خواند. گفتگوی تمدن‌ها مبتنی بر برابری (گفتگو از موضع برابر) بوده و تنوع فرهنگ‌ها را زمینه‌ساز همکاری دانسته و توجه به زمینه‌های مشترک برای شروع همکاری دارد به علاوه به دنبال ایجاد پل‌های اعتماد بین طرفین، شفافیت برای همکاری و سازندگی، به کارگیری، عقل، اخلاق و... است. این ایده کاملاً برخلاف جنگ تمدن‌هاست که مبتنی بر تبعیض و نابرابری بوده و تنوع را زمینه ایجاد تضاد می‌داند و تأکید بر خطوط تمایز برای شروع درگیری دارد و به احداث دیوار بی‌اعتمادی میان ملت‌ها می‌پردازد لذا تنها گفتگوی تمدن‌ها می‌تواند برطرف‌کننده سوءدریافت‌ها و سوءنظرات باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;چیستی گفتگوی تمدن‌ها (مجموعه مقالات)، تهران، سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1377، ص107-108.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[کشور ایران]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مهدی جاودانی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%83%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=14149</id>
		<title>كاپیتولاسیون</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%83%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86&amp;diff=14149"/>
		<updated>2026-07-27T21:12:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;کاپیتولاسیون (Capitulation) از کلمه لاتین «کاپیتولر» به معنای فصل‌بندی و طبقه‌بندی مطالب با معنای مجازی داده شده به کلیه کنوانسیون‌ها و قراردادها، همچنین با به کارگیری در مورد قراردادهای متارکه جنگ بین مسلمین و کفار&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;فرهیخته، شمس‌الدین، فرهنگ فرهیخته، تهران، انتشارات زرین، 1377.&amp;lt;/ref&amp;gt; و نیز به معنای شرط گذاشتن و سازش و تسلیم است.&amp;lt;ref&amp;gt;آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، تهران، نشر مرکز، 1375.&amp;lt;/ref&amp;gt;. در فرهنگ سیاسی کاپیتولاسیون به وضع ناشی از قراردادهایی که دولت‌های قدرتمند و استعمارگر، به ویژه در قرن نوزدهم میلادی، به دولت‌های ضعیف تحمیل می‌کردند، گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;آقابخشی، علی و مینو افشاری‌رادم، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1375.&amp;lt;/ref&amp;gt;. به موجب قراردادهای مزبور موافقت می‌شود که اتباع بیگانه مملکتی در قلمرود آمریت کشور پذیرنده در مسائل مربوط به امور حقوقی، تجاری، و مسائل مربوط به امور کیفری، قوانین و مقررات مملکت خودشان را برای اتباغ خود اعمال کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. حق کاپیتولاسین در [[کشور ایران|ایران]] در دوره‌ی [[صفویان|صفویه]] و [[زندیه]] به کشورهای خارجی اعطا می‌شده است،&amp;lt;ref&amp;gt;چلونگر، محمّد‌علی، کاپیتولاسیون در تاریخ ایران، تهران، نشر مرکز، 1382، ص55.&amp;lt;/ref&amp;gt; امّا به طور رسمی این امتیاز اولین بار در معاهده‌ی [[ترکمانچای|ترکمنچای]] در سال 1203 ه‍. ش در زمان [[فتحعلی شاه قاجار|فتحعلی‌شاه قاجار]] به روسیه داده شد. امتیاز کاپیتولاسیون در ایران کم‌کم از انحصار دولت روسیه خارج شد و بسیاری از دولت‌های دیگر نیز با استفاده از اصل کاملـﺔ الوداد صاحب این حق شدند. از جمله این کشورها اسپانیا، فرانسه، آمریکا، انگلیس، آلمان، ایتالیا و چند کشور دیگر بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;روزها و رویدادها، قم، نشر پیام مهدی (عج)، 1378، ص111.&amp;lt;/ref&amp;gt;. حق قضاوت کنسولی روسیه در ایران پس از سقوط سلطنت تزارها و روی کار آمدن حکومت سوسیالیستی در جریان انقلاب اکتبر 1917 م به همراه کلیه امتیازات دیگری که روس‌ها از ایران گرفته بودند، لغو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;اسدالهی، مسعود، احیای کاپیتولاسیون و پیامدهای آن، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1373، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از لغو قرارداد کاپیتولاسیون بین [[کشور ایران|ایران]] و روسیه، قرارداد کاپیتولاسیون تعدادی از کشورهای دیگر نیز لغو شد. امّا کشورهای غربی همچنان به این امتیاز پایبند بودند و سرانجام مجلس ملی در سال 1306 ه‍. ش الغاء کاپیتولاسیون را اعلام کرد و به همه‌ی دولی که از این حق استفاده می‌کردند یک سال وقت داد که در قراردادهای خود تجدیدنظر کنند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;روزها و رویدادها، قم، نشر پیام مهدی (عج)، 1378، ص112.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دوره‌’ [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّد‌رضا پهلوی]] به دلیل حضور مستشاران نظامی آمریکایی در [[کشور ایران|ایران]] که در استخدام دولت بودند، دولت آمریکا مسئله وضعیت حقوقی نیروهای خود در ایران را مورد مذاکره قرار داد و تحت فشار آمریکا، رژیم پهلوی که الغای کاپیتولاسیون را نمونه‌ی «میهن‌پرستی» وانمود می‌کردند به احیای مجدد آن مبادرت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;روحانی، حمید، نهمضت امام خمینی، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص1005.&amp;lt;/ref&amp;gt; مطابق این قرارداد که ساعت 12 شب روز سه‌شنبه 3 مرداد 1343 در مجلس سنا و تنها با حضور 26 نفر از 60 سناتور و نخست‌وزیر و هیأت دولت و معاون وزارت امور خارجه به تصویب رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1374، ص309.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;«کلیه افراد ارتش آمریکا و وابستگان آنان که در ایران اقامت داشتند، در برابر قوانین ایران از مصونیت کامل دیپلوماتیک برخوردار شدند. این قانون آمریکاییانی را که به عنوان مستشار نظامی در ایران مقیم بودند، از شمول قوانین معاف می‌کرد. کارمندان نظامی آمریکایی در صورتی که در ایران مرتکب جرمی می‌شدند، دادگاه‌های ایران حق بازخواست از آنان را نداشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;بیل، جیمز، شیر و عقاب: روابط بدفرجام ایران و آمریکا، ترجمه فروزنده برلیان، تهران، نشر فاخته، 1371،ص218.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این قانون در 21 مهرماه 1343 به تصویب نهایی [[مجلس شورای ملی]] رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1374، ص313.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع کاپیتولاسیون از مردم مخفی نگه داشته شد. حتی مذاکرات [[مجلس شورای ملی]] را به بهانه‌ی «نقص فنی چاپخانه» منتشر نکردند. امّا ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند. به هر حال خبر تصویب کاپیتولاسیون بعد از چند روز همه‌جا شایع شد و حساسیت زیادی را در بین مردم ایجاد کرد، چراکه در مقایسه با قرارداد [[ترکمانچای]] کاپیتولاسیون آن‌که پس از شکست ایران در جنگ با روسیه به [[کشور ایران|ایران]] تحمیل شده بود، کاپیتولاسیون داده شده به آمریکا، در زمان صلح و از جانب یک کشور به ظاهر دوست و متحد ایران تحمیل می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1374، ص317.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی]] (ره) به سرعت موضع‌گیری کرد و در نطق 4 آبان 1343 فریاد همه‌گیری را سر داد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«عظمت ایران از بین رفت، استقلال از دست رفت، عزت ما پایکوب شد. مگر ما مستعمره هستیم؟ مگر ایران در اشغال آمریکاست؟» (هوشنگ مهدوی، 318). سخنرانی امام (ره) درباره کاپیتولاسیون بیسیار مفصل بود. مهم‌تر این‌که ایشان همچنین طی اعلامیه‌ای کاپیتولاسیون را مخالف اسلام و قانون اعلام کردند: «اکنون من اعلام می‌کنم که این رأی ننگین مجلسین مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;هنوز چند روزی از ایراد این سخنرانی و انتشار اعلامیه نگذشته بود که رژیم شاه دست به تبعید حضرت امام (ره) زد. پیام فوری این رویدادها قتل [[حسنعلی منصور]] در 6 بهمن 1343 و سوءقصد نافرجام به جان شاه در کاخ مرمر در 21 فروردین 1344 بود و پیامد درازمدت آن انقلاب توفنده‌ای بود که رژیم پهلوی را در هم کوبید.&amp;lt;ref&amp;gt;هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، نشر البرز، 1374، ص318.&amp;lt;/ref&amp;gt; سرانجام با پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]]، به پیشنهاد هیأت وزیران و تصویب شورای انقلاب در تاریخ 23 اردیبهشت 1358 حق کاپیتولاسیون و امتیازات و ملحقات آن برای همیشه و به طور نهایی لغو شد.&amp;lt;ref&amp;gt;روزها و رویدادها، قم، نشر پیام مهدی (عج)، 1378، ص113.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[ترکمانچای]]&lt;br /&gt;
* [[فتحعلی شاه قاجار]]&lt;br /&gt;
* [[محمدرضا شاه پهلوی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=14148</id>
		<title>سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C_%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85_%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=14148"/>
		<updated>2026-07-27T20:43:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دولت‌ها از قدیم با یکدیگر روابط گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشته‌اند و امروزه شبکه روابط بین‌الملل [بسیار گسترده و پیچیده شده است و] شامل روابط بین حکومت‌ها، گروه‌ها و افراد کشورهای مختلف می‌گردد. امّا سیاست خارجی فقط آن دسته از روابط را دربر می‌گیرد که ابتکار آن‌ها با حکومت‌ها بوده و از طرف آنان تصدی شده باشد&amp;lt;ref&amp;gt;مقتدر، هوشنگ، مباحثی درباره سیاست بین‌المللی و سیاست خارجی، دانشکده علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه تهران، 1358، ص103.&amp;lt;/ref&amp;gt; در واقع سیاست خارجی توجه به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور است؛&amp;lt;ref&amp;gt;هالستی، کی. جی، مبانی تحلیل سیاست بین‌الملل؛ مترجم بهرام مستقیمی و مسعود طارم سری، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1380، ص32.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز به معنای بررسی تعاملات سیاسی نظام جمهوری اسلامی و عوامل داخلی و خارجی مؤثر در تعیین آن می‌باشد. البته باید توجه داشت که به جرأت می‌توان گفت اهمیت آثار و عوارضی که [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] در طول چند سال اخیر بر منطقه و جهان بر جای گذاشته است از عوارض دو جنگ جهانی کمتر بوده است به همین دلیل [[انقلاب اسلامی ایران]] را باید نقطه عطف در تاریخ بشر دانست. این انقلاب تحول بزرگ سیاسی بود که نه‌تنها در قالب ضابطه و فکر حاکم (نظام دوقطبی و جنگ سرد) نمی‌گنجید بلکه دو ابرقدرت نیز از وقوع آن ناراضی و متضرر شدند و حداکثر تلاش خود را در راه جلوگیری از تحقق آن و حمایت از رژیم سابق و حتی تضعیف و نابودی انقلاب به کار بردند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّدی، منوچهر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: اصول و مسائل، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1377، ص12-13.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز ماهیتی متفاوت با سیاست خارجی سایر کشورها داشته است که این مسأله در اهداف و اصول سیاست خارجی آن کاملاً روشن می‌باشد. مهمترین اصول و اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که آن را کاملاً متباین و متمایز از سایر کشورها کرده است عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# تلاش برای برقراری حکومت جهانی&lt;br /&gt;
# تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی&lt;br /&gt;
# حمایت از مستضعفین در مقابل مستکبرین در هر نقطه از جهان&lt;br /&gt;
# دفاع از حقوق مسلمانان و تعهد برادرانه نسبت به همه آنان&lt;br /&gt;
# سیاست خارجی مبتنی بر اصول دعوت، نفی سبیل، ولایت و رهبری و تولی و تبری، تألیف قلوب و...&lt;br /&gt;
# نفی هر گونه ستم‌کشی و ستم‌گری، سلطه‌گری و سلطه‌پذیری&lt;br /&gt;
# سیاست [[نه شرقی، نه غربی|نه شرقی و نه غربی]] و عدم تعهد در برابر قدرت‌های سلطه‌گر&lt;br /&gt;
# تلاش در جهت ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی و وحدت جهان اسلام و تأمین سعادت انسان در کل جامعه بشری&amp;lt;ref&amp;gt;ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص142-153.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ملاحظه اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران اولین سؤالی که به ذهن می‌رسد و نشان از پیچیدگی سیاست خارجی آن دارد ابهام «خارج» در بررسی سیاست خارجی است (خارج کجاست؟) در واقع در دولت ملی یا دولت سرزمینی معاصر تفکیک خارج و داخل امری روشن است بدین صورت که آنچه در داخل مرزهای ملی تعیین شده ملی قرار گیرد، داخل و آنچه بیرون است خارج محسوب می‌شود (ایرانی خودی است و غیر ایرانی بیگانه یا خارجی) امّا در محدوده اسلامی هر کس که داخل دایره اعتقادی اسلام باشد داخل و بیرون آن خارج است (مسلمان خودی است و غیر مسلمان بیگانه یا خارجی). ابهام زمانی آغاز می‌شود که یک جنبش اسلامی با مرزهای اعتقادی، بنا بر الزامات و واقعیات جهان معاصر حیطه عمل و رسالت خود را در محدوده ملی و سرزمینی قرار می‌دهد. این مسأله سبب تعارض اهداف، اصول، روش‌ها و نگرش‌ها در سیاست خارجی دولت ملی- اسلامی می‌شود که از آن به پارادوکس آرمان‌گرایی- واقع‌گرایی یاد می‌شود&amp;lt;ref&amp;gt;نخعی، هادی، توافق و تزاحم منافع ملی و مصالح اسلامی، بررسی تطبیقی سیاست خارجی دولت‌های ملی و اسلامی، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، چاپ اول، 1376، ص11.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا که رسالت دولت اسلامی مصلحت اسلام و مسلمین در هر جای عالم که باشد است (اهداف جهان شمول، برون‌مرزی و فراملیتی) در حالی‌ که در دولت ملی تنها منافع ملی در چارچوب قلمرو و مرزهای ملی و بر اساس قدرت تعیین و تعریف می‌شود. در واقع هر معتقد به دین [[اسلام]] در هر نقطه جهان از امت [[اسلام]] محسوب می‌گردد و نسبت به جامعه مسلمین حقوق و وظایفی بر او فرض است امّا از سوی دیگر واقعیت‌های حاکم بر جهان و اهداف ملی نیز وجود دارد لذا در [[جمهوری اسلامی|جمهوری اسلامی ایران]] نیز این سؤال از ابتدا وجود داشت که مسؤولین [[کشور ایران]] تا کجا باید نسبت به ایران و تا کجا نسبت به امت واحد اسلامی که منتشر در تمام جهان هستند احساس وظیفه و عمل کنند و اگر بین وظایف شناخته‌شده و فراملیتی و فرامرزی حکومت اسلامی و وظایف درون‌مرزی و ملی حکومت در ارتباط با مردم ایران و حقوق آنان نسبت به حکومت و وظایفی که حکومت نسبت به آن‌ها دارد تزاحمی به وجود آمد، اولویت با کدام امت و تزاحم به چه نحوی حل و فصل شود؟ برای پاسخ به این مسأله 5 دسته نظریه ارائه شده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# عمل‌گرایی در قالب [[اسلام]]: (پراگماتیسم مطلق) که معتقد به بهره‌گیری از همه امکانات یک ملت برای حیات در نظام بین‌الملل است. لذا هدف از تمسک به [[اسلام]]، قدرتمندتر کردن و به فلاح و صلاح رساندن [[کشور ایران|ایران]] است. حتی هدف از صدور انقلاب (توسعه و تهاجم معنوی) کسب قدرت برای [[کشور ایران|ایران]] است.&lt;br /&gt;
# حکومت عملی [[اسلام]]: که معتقد به پذیرش تقسیم‌بندی کشورها در چارچوب مرزهای دولت ملی و این‌که هر دولتی تا بدانجا مسؤول است که قادر است (محذورات و مقدورات) می‌باشد. بنابراین تا به آنجایی که وسع و توان اجازه می‌دهد مسؤولیت وجود دارد و می‌توان به اهداف برون‌مرزی و فراملیتی توجه داشت امّا اولویت بر اهدافِ ملتِ درون مرزهای ملی است مثلاً در رفع عسرت و فقر باید مردم داخل کشور را اولویت داد و اگر پس از رفع فقر درون کشور امکاناتی باقی ماند بلاتردید به فقیر بیرون پرداخته می‌شود.&lt;br /&gt;
# نظریه ام القری: که معتقد است در حکومت اسلامی به عنوان امت واحده، ام القراء هسته مرکزی حکومت است که رهبری آن با ولایت فقیه بوده و مرزهای قراردادی و بین‌المللی جغرافیایی اثری در این رهبری ندارد. ام القری مسؤول حمایت از حقوق و مصالح امت اسلام است و همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام القراء که حفظ آن بر همه واجب است به خطر افتد که در این صورت حفظ ام القری اولویت دارد.&lt;br /&gt;
# نظریه تکلیف‌گرایی: که معتقد به انجام وظیفه و تکلیف الهی بدون توجه به عواقب و نتایج آن و اولویت اهداف فراملیتی و برون‌مرزی در کنار پیگیری اهداف ملت در چارچوب مرزهای ملی است. بنابراین تا آنجا که ممکن است باید از تأثیرات واقعیات جاری جهان و قواعد ناعادلانه موجود در نظام بین‌الملل بر اصول و ارکان آرمانی سیاست خارجی جلوگیری کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص61-80.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# آرمان‌گرایی واقع‌بینانه: که معتقد اعتقاد به آرمان داشتن و واقعیت را لحاظ کردن است. واقع‌بینی با واقع‌گرایی متفاوت است و به معنای لحاظ واقعیات ولی تسلیم نشدن در برابر آنهاست. لذا نباید در واقعیات منفعل شد بلکه باید آن را لحاظ کرده و متناسب با آن عمل کنیم. این رویه را می‌توان رویکرد [[امام خمینی]] (ره) در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست.&amp;lt;ref&amp;gt;دهشیری، محمّدرضا، درآمدی بر نظریه سیاسی امام خمینی (ره) تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1379، ص297.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تاکنون متأثر از هر کدام از این نظریات در اشکال گوناگون متبلور شده و به لحاظ ساختاری، نوع نگرش سیاست‌گذاران و مجریان به نظام بین‌الملل، فرآیند تصمیم‌گیری و... حالات منحصر به فردی داشته است. امّا به طور کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را می‌توان در قالب گفتمان مسلط مورد بررسی قرار داد که عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# گفتمان مصلحت‌محور یا واقع‌گرا: دوره محافظه‌کاری با خط‌مشی لیبرالیسم:؟! عدم تعهد ملت‌گرایانه (1358- 1357) این دوره با نخست‌وزیری [[مهدی بازرگان|مهندس بازرگان]] و حاکمیت [[دولت موقت]] شروع و با [[تسخیر لانه جاسوسی|اشغال سفارت آمریکا]] توسط دانشجویان پیرو خط امام و استعفای دولت موقت به پایان می‌رسد. در این دوره سیاست خارجی ایران از یک سو تحت تأثیر شرایط انقلابی به وجود آمده و متأثر از طرح مطالبات جدید مردم قرار گرفته بود و از سوی دیگر به خاطر ماهیت تجدید نظرطلبانه و اهداف آرمانی انقلاب، اصول فراملیتی و بین‌الملل‌گرایی اسلامی مورد توجه قرار گرفته بود. لذا نوعی دوگانگی در نیروهای تشکیل‌دهنده دولت و نظام وجود داشت. هدف دولت موقت خدمت به [[کشور ایران|ایران]] از طریق [[اسلام]] بود در حالی‌ که هدف [[امام خمینی]] (ره) خدمت به [[اسلام]] از طریق ایران بود. سیاست خارجی در این دوران مبتنی بر [[نه شرقی، نه غربی|نه شرقی و نه غربی]] (عدم تعهد) بود&amp;lt;ref&amp;gt;ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص10.&amp;lt;/ref&amp;gt; روابط با سایر کشورها در چارچوب رابطه دولت- ملت پیگیری می‌شد و دولت خود را تابع مقررات بین‌المللی می‌دانست همچنین دولت تمایل به غرب داشت و نسبت به شرق نیز نگران بود لذا در تلاش برای بهبود روابط با سایر دولت‌ها به ویژه ایالات متحده آمریکا بود.&amp;lt;ref&amp;gt;بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص83.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;رمضانی، روح‌الله، چارچوبی تحلیلی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، مترجم علیرضا طیب، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1381، ص59.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# گفتمان ارزش‌محور یا آرمان‌گرا: رویارویی آرمان‌گرایانه (68- 1358): سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوره بر اساس آموزه‌ها و موازین اسلامی و تحقق آرمان‌ها و ارزش‌های اسلامی تنظیم گردید. این دوره که با [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی]] همراه بود مبتنی بر ارزش‌های اسلامی بوده است که بیشتر ماهیتی فرا وطنی داشت. صدور انقلاب، استکبارستیزی، بیداری ملل اسلامی، نفی ضابطه و هنجارهای ناعادلانه در نظام بین‌الملل، مخاطب قرار دادن ملت‌ها برای دستیابی به اهداف انقلاب و... در صدر اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این دوران بود که با شروع [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] و حمایت بسیاری از کشورهای مسلمان از عراق با ارائه نظریه ام القری، آرمان‌گرایی امت‌محور جای خود به آرمان‌گرایی مرکزمحور داد.&amp;lt;ref&amp;gt;ازغندی، علیرضا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، قومس، چاپ اول، 1381، ص12.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# گفتمان منفعت‌محور- اصلاح‌طلبی اقتصادی (عمل‌گرا): سازش‌جویی واقع‌بینانه: (1367- 1368): با پذیرش قطعنامه 598 و پایان [[جنگ ایران و عراق|جنگ عراق علیه ایران]]، بازنگری در قانون اساسی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (و نظام دوقطبی) و تأثیر آن بر روابط بین‌الملل، روند سیاست‌گذاری نظام و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران نیز تغییر کرد. در واقع خرابی‌های جنگ و مشکلات مالی و معنوی ناشی از آن، مسأله مهاجرت و اسرای جنگی، نابودی مراکز اقتصادی، کاهش سرمایه ملی و محاصره اقتصادی، نابسامانی‌های اقتصادی و... ضرورت اولویت اصلاح‌طلبی و توسعه اقتصادی را آشکار می‌ساخت لذا سیاست خارجی ایران در این دوران به تشنج‌زدایی و عادی‌سازی روابط با سایر کشورها، پذیرش اصل هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، حضور در مجامع جهانی و به طور کلی رویکردهای رشد محور اقتصادی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;بخشایشی اردستانی، احمد، اصول سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، آوای نور، چاپ اول، 1375، ص116.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
# گفتمان فرهنگ‌گرای سیاست‌محور: صلح مردم‌سالارانه تحت ارشاد ولی‌فقیه: (1384- 1376) با انتخاب آقای خاتمی و تحول در گفتمان داخلی سیاسی، سیاست خارجی ایران با دو محور تنش‌زدایی و گفتگوی تمدن‌ها پیگیری شد که شاهد گسترش رویکردهای فرهنگ‌محور در سیاست خارجی، گسترش حضور فعال در عرصه‌های بین‌المللی و دیپلماتیک، بهبود جایگاه ایران در نظام بین‌الملل و... بودیم. مهمترین نقطه اتکای سیاست خارجی به ویژه در دوره اول ریاست جمهوری خاتمی مبتنی بر گفتگوی تمدن‌ها بود که در آن سعی شد تا با ابزارهای روانی و تبلیغات فراوان در تصحیح چهره [[کشور ایران|ایران]] در سطح جهانی ایفای نقش کند&amp;lt;ref&amp;gt;ذاکریان، مهدی، سیاست خارجی خاتمی از دیدگاه صاحب‌نظران، تهران: انتشارات همشهری، چاپ دوم، 1380، ص212.&amp;lt;/ref&amp;gt; که البته این رویکرد با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و تسلط رویکرد نئورئالیستی در سیاست خارجی آمریکا و نظام بین‌الملل کارایی‌اش را از دست داد.&lt;br /&gt;
# گفتمان اصول‌گرایی عدالت‌محور: آخرین حلقه از سیاست خارجی اسلامی ایران با انتخاب آقای محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری آغاز گردیده است. تأکید دولت بر اصول‌گرایی و لزوم تحقق عدالت در داخل و خارج نظام، فعال‌گرایی در سیاست خارجی، انتقاد از وضعیت کنونی نظام بین‌الملل و تأکید بر بهبود شرایط کشورهای اسلامی و به یاری مسلمین، حمایت قاطع از کلیه مظلومین و مستضعفین جهان به ویژه مسلمانان فلسطین با نفی هلوکاست و توجه جدی به مسأله مبارزه با اسرائیل، سیاست‌های مراسله و نامه‌نگاری و مناظره رسمی با مقامات آمریکا برای اداره امور جهان و... برخی از اقدامات سیاست خارجی ایران در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی [[کشور ایران|ایران]] در این دوره بوده است. در نهایت باید توجه داشت که اگرچه گفتمان‌های سیاست خارجی ایران در ادوار مختلف به واسطه شرایط داخلی و نظام بین‌الملل متفاوت بوده است امّا همواره مجاری تصمیم‌گیری در سیاست‌گذاری خارجی در جمهوری اسلامی ایران یکسان بوده و شامل اصول قانون اساسی رهبری (و [[مجمع تشخیص مصلحت نظام]]، [[مجلس خبرگان]])، [[مجلس شورای اسلامی]] (و [[شورای نگهبان]])، دولت (هیأت دولت، ریاست جمهوری، [[شورای عالی امنیت ملی|شورای امنیت ملی]]) و وزارت امور خارجه بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان رهبری بالاترین مقام برای اخذ تصمیمات کلان نظام بوده که تجربه عملی رهبری امام و مقام معظم رهبری و اختیارات رهبری در قانون اساسی به ویژه اصل 110 قانون اساسی این مسأله را اثبات نموده است. سایر منابع تصمیم‌گیرنده در سیاست خارجی نیز با هماهنگ ساختن سیاست‌هایشان با رهبری و بر اساس قانون اساسی در سیاست‌گذاری خارجی مؤثر می‌باشند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایزدی، بیژن، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1371، صص108-112.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[کشور ایران]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[سیاست خارجی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[نه شرقی، نه غربی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مهدی جاودانی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=14147</id>
		<title>دفاع مقدس</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3&amp;diff=14147"/>
		<updated>2026-07-27T18:54:31Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;دفاع مقدس پس از آغاز [[جنگ ایران و عراق|جنگ تحمیلی عراق علیه ایران]] به نبرد مبارزان مسلمان ایران با رژیم متجاوز بعث عراق گفته شد. از آنجا که این جنگ از سوی عراق به [[کشور ایران|ایران]] تحمیل شده بود و ایران تنها درصدد دفاع از دین و کیان خود بود، دفاع نامیده شد و از آنجا که دفاع در دین [[اسلام]] مشروع و بلکه واجب است، دفاع مقدس نام گرفت. خداوند در قرآن می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فمن اعتدی علیکم فاعتدو علیه بمثل ما اعتدی علیکم/ کسی که به شما تجاوز کرد، به همان میزان به او تجاوز کنید».&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره: 194).&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بعد از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] آن زمان که کشور هنوز در تلاش برای تثبیت انقلاب و در حال مبارزه با گروه‌های مخالف داخلی بود، کشور عراق در تاریخ 31 شهریور 1359، با نقض عهدنامه مرزی 1975 در طی تجاوزی غافلگیرکننده [[کشور ایران|ایران]] را وارد مبارزه‌ای نمود که هشت سال به طول انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt;جمشیدی، محمّد‌حسین، سازمان‌های بین‌الملی و جنگ ایران و عراق، تهران، دانشکده‌ی فرماندهی ستاد سپاه پاسداران، 1374، ص119.&amp;lt;/ref&amp;gt; دولت عراق با سوءاستفاده از شرایط ناآرام ایران و با حمایت آمریکا به این حمله دست زد. در واقع حمله عراق به ایران ابزاری برای مهار [[انقلاب اسلامی ایران]] از سوی آمریکا بود. از این رو دولت عراق در طی جنگ از طرف دولت‌های قدرتمند حمایت سیاسی و نظامی می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا مردم مسلمان ایران که اینک پس از شکست غول داخلی به رهبری [[امام خمینی]] (ره)، موفق به تأسیس حکومت اسلامی شده بودند، نمی‌توانستند این حمله را بی‌پاسخ بگذارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین واکنش‌ها در داخل کشور از سوی [[امام خمینی]] (ره) بود که همان روز 31 شهریور بیان می‌کنند که:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما مصمم بر این هستیم که اگر عراق حد خودش را نداند و تجاوز را تکرار کند، ما دستور بدهیم و ملت ما بسیج شوند...»&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، ج 13، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، 1378، ص222.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;نیروهای نظامی آن زمان ایران که همه بر آمده از انقلاب بودند، مانند پاسداران و [[کمیته انقلاب اسلامی|کمیته انقلاب]] هنوز مدت زیادی از عمرشان نگذشته بود و آمادگی کامل رویارویی با یک جنگ را نداشتند. در اولین ماه‌های جنگ که فرماندهی کل قوا در دست بنی‌صدر بود، بسیاری از شهرهای جنوب و غرب ایران اشغال شد و [[خرمشهر]] سقوط کرد، امّا با حذف بنی‌صدر ایران توانست در جنگ موفقیت‌های قابل توجهی به دست آورد.&amp;lt;ref&amp;gt;علی‌بابايی، داوود، بيست و پنج سال در ايران چه گذشت، ج 3، تهران، اميد فردا، 1382، ص746-748.&amp;lt;/ref&amp;gt; دولت عراق در جهت نیل به اهداف خود از تمام ابزارها و امکانات استفاده می‌کرد. حتی از سلاح‌های شیمیایی، بمباران مناطق مسکونی، حمله به کشتی‌ها و نفت‌کش‌های ایرانی و جالب این‌که با وجود تلاش‌های دولت ایران برای محکوم کردن اقدامات غیر انسانی صدام از سوی مجامع بین‌المللی اقدامات جدی چندانی در این زمینه صورت نمی‌گرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;ولايتی، علی‌اكبر، تاريخ سياسی جنگ تحميلی عراق بر جمهوری اسلامی ايران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1384، ص179-228.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دو سال اول جنگ، نیروهای مسلح ایران، عراق را از خاک خود بیرون راندند و در سال‌های بعد مواضع مهمی را در خاک عراق تصرف کردند. در سال پایانی جنگ عراق درگیری شدت یافت و با توطئه‌های بین‌المللی از جمله حمله آمریکا به سکوهای نفتی و هواپیماهای مسافربری، در نهایت جنگ از 29 مرداد 1367 با پذیرفتن قطع‌نامه 598 پایان یافت و آتش‌بس رسمی بین دو کشور برقرار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;تقويم دفاع مقدس، ج 1، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص10-11.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;جمشيدی، محمّد‌حسين، سازمان‌های بين‌الملی و جنگ ايران و عراق، تهران، دانشكده‌ی فرماندهی ستاد سپاه پاسداران، 1374&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جنگ ایران و عراق]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[خرمشهر]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رویا اصلی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14146</id>
		<title>جمهوری اسلامی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C&amp;diff=14146"/>
		<updated>2026-07-27T18:31:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفهوم جمهوری از اصطلاح لاتین Republica به معنای امر همگانی یا فعالیت عمومی مشتق شده است&amp;lt;ref&amp;gt;بال، ترنس، دگر، ريچارد، «ايدئولوژی‌های سياسی و آرمان دموكراتيک»، ترجمه احمد صبوری، تهران، دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی وزارت امور خارجه، 1382، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt;، در ادبیات علوم سیاسی جمهوری به حکومتی گویند که در آن، حکومت موروثی نبوده و مدت حکومتِ بالاترین مقام اجرایی کشور (ریاست جمهوری) در آن محدود و با انتخاب مستقیم یا غیر مستقیم مردم می‌باشد. بنابراین جمهوری حکومتی است که در آن مردم یا قسمتی از آنان قدرت اعظم را در دست دارند&amp;lt;ref&amp;gt;پازارگاد، بهاءالدين، «تاريخ فلسفه سياسی»، ج 2، تهران، كتابفروشی زوّار، 1359، ص698-699.&amp;lt;/ref&amp;gt; نظام جمهوری با دموکراسی همپوشانی و شباهت‌های بسیاری دارد امّا این دو نوع نظام سیاسی متفاوت بوده به گونه‌ای که جمهوری تنها به معنای حکومت غیر سلطنتی است و چنانچه بسیاری از دیکتاتوری‌های غیر سلطنتی نیز به این نام نامیده می‌شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;آشوری، داريوش، «دانشنامه سياسی»، تهران، مرواريد، 1378، ص11.&amp;lt;/ref&amp;gt; تفاوت اصلی میان دو نوع نظام جمهوری و دموکراسی در این است که در جمهوری فراتر از منافع شخصی یا طبقاتی منافع و خیر کل جامعه قرار دارد در حالی‌ که در دموکراسی هدف تضمین آزادی‌های فردی و حقوق مدنی است.&amp;lt;ref&amp;gt;بال، ترنس، دگر، ريچارد، «ايدئولوژی‌های سياسی و آرمان دموكراتيک»، ترجمه احمد صبوری، تهران، دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی وزارت امور خارجه، 1382، ص36.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولین نوع نظام‌های جمهوری در رم باستان شکل گرفتند و سپس با تحولات رنسانس در اشکال قانون‌گرایی متجلی شده و در قالب جمهوری‌های ایتالیای شمالی ظاهر گردیدند و پس از آن به عنوان شکلی از حکومت در آمریکا و فرانسه و سپس سایر اروپا آشکار شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;پتی، فيليپ، «جمهوری‌خواهی، نظريه‌ای در آزادی و حكومت»، ترجمه فرهاد مجلسی‌پور، تهران، شيرازه، 1382، ص37.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در [[کشور ایران|ایران]] نخستین بار فرقه کمونیست ایران در نخستین کنگره‌ی بزرگ خود در انزلی در ژوئن 1920، همراه با جنگلی‌های گیلان، جمهوری سوسیالیست ایران را تشکیل داد&amp;lt;ref&amp;gt;آبراهاميان، يرواند، «ايران بين دو انقلاب»، ترجمه احمد گل‌محمّدی و ابراهيم فتاحی، تهران، نی، 1379، ص144-145.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چند که این جمهوری مدت زیادی دوام نیاورد. پس از آن در سال 1924 م (1303 ش) [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] پیشنهاد داد که سلطنت [[قاجاریه|قاجار]] را ملغی اعلام کند و حکومت ایران جمهوری گردد و [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شود (فوران، 306). امّا به دنبال افزایش مخالفت‌ها، او با عقب‌نشینی از موضع خود آشکارا پذیرفت که اندیشه جمهوری‌خواهی موجد آشوب اجتماعی است.&amp;lt;ref&amp;gt;آبراهاميان، يرواند، «ايران بين دو انقلاب»، ترجمه احمد گل‌محمّدی و ابراهيم فتاحی، تهران، نی، 1379، ص167.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه نخستین بار در اندیشه شیعه، همراه با پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و تأسیس جمهوری اسلامی ایران به رهبری [[امام خمینی]] (ره) ظاهر شد &amp;lt;ref&amp;gt;فيرحی، داوود، «نظام سياسی و دولت در اسلام»، تهران، سمت، قم، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم (ع)، 1382، ص241.&amp;lt;/ref&amp;gt; در این نظام با طرد نظام سلطنتی و همچنین سایر گزینه‌های مبتنی بر حکومت فردی و گروهی، قالب جمهوری برگزیده شد یعنی پس از آن‌که [[اسلام]] را روح و هویت ساختارها و روندها دانسته، قالبی برای آن برگزیده است که این قالب جمهوری می‌باشد بدین ترتیب نوع نظام سیاسی ترکیب جمهوری اسلامی است&amp;lt;ref&amp;gt;زرنگ، محمّد، سرگذشت قانون اساسی در سه كشور ايران، فرانسه و آمريكا، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین در جمهوری اسلامی که از دو کلمه جمهوری و اسلامی تشکیل شده است کلمه‌ی جمهوری، شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص می‌کند و کلمه اسلامی محتوای آن را... یعنی پیشنهاد می‌کند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود و در مدار اصول اسلامی حرکت کند... به این ترتیب جمهوری اسلامی یعنی حکومتی که شکل آن انتخاب رئیس حکومت از سوی عامه مردم است برای مدت موقت و محتوای آن هم اسلامی است.&amp;lt;ref&amp;gt;مطهری، مرتضی، پيرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1378، ص79-80.&amp;lt;/ref&amp;gt;  [[آیت الله محمد بهشتی|آیت‌الله بهشتی]] نیز در مورد چگونگی تشکیل این نوع نظام فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;عنوان نظام ما باید نظام امت و امامت باشد. منتهی در اثنای انقلاب چون این عنوان هنوز برای توده مردم روشن نبود، به عنوان شعار اول «حکومت اسلامی» انتخاب شد که بسیار هم خوب و گویا بود و سپس وقتی معلوم شد این نظام حکومتی رئیس‌جمهور هم دارد آن‌وقت گفته شد «جمهوری اسلامی» ولی نام راستین و کامل نظام، نظام امت و امامت است.&amp;lt;ref&amp;gt;حسينی بهشتی، سيد محمّد، مبانی نظری قانون اساسی، تهران، بقعه، 1377، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در ابتدای پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] تقریباً تمام نیروهای سیاسی چهارگانه مذهبی، لیبرال، سوسیالیست و التقاطی (به استثنای معدودی سلطنت‌طلب) با نفی حکومت سلطنتی و روی کار آمدن حکومتی در شکل جمهوری موافق بودند با این همه، این نیروها درباره نوع این جمهوری با یکدیگر اختلاف نظر داشتند مثلاً گروهی به نام نهضت رادیکال (انشعابی از جبهه ملی) در آستانه تشکیل کنگره خود، خواستار تشکیل حکومت جمهوری (جمهوری صِرْف) شدند. کانون نویسندگان، حزب ناسیونال دموکرات ایران و احزاب کرد خواستار تشکیل جمهوری دموکراتیک ایران بودند. افرادی به صورت منفرد نیز خواستار تشکیل جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی بوده و [[نهضت آزادی ایران|نهضت آزادی]] و [[مهدی بازرگان]] خواهان تشکیل جمهوری دموکراتیک اسلامی شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;خواجه سروی، غلامرضا، رقابت سياسی و ثبات سياسی در جمهوری اسلامی ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص233-234.&amp;lt;/ref&amp;gt; این تمایلات در حالی مطرح می‌شد که به صراحت در فرمان امام برای تشکیل دولت موقت، رفراندوم برای استقرار جمهوری اسلامی ذکر شده بود و در همه مصاحبه‌ها و اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام نیز فقط از جمهوری اسلامی به عنوان رژیم آینده یاد شده و شعار مردم نیز به نام حکومت اسلامی و یا جمهوری اسلامی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّدی، منوچهر، تحليلی بر انقلاب اسلامی، تهران، اميركبير، 1378، ص163.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین [[امام خمینی]] (ره) به نفی واژه جمهوری به صورت مطلق- بدون پسوند اسلامی- پرداخته و فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;آن‌که ملت ما می‌خواهد جمهوری اسلامی است نه جمهوری فقط.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 5، تهران، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ص129.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌هایی که در نوشته‌هایشان از جمهوری دم می‌زنند، جمهوری فقط، یعنی اسلام نه، آنها می‌خواهند باز همان مصائب را با فرم دیگر برای ما به بار بیاورند.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 5، تهران، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ص181.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام همچنین سایر اشکال جمهوری را نیز رد کرده و فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;اگر شما دیدید این جمعیت‌هایی که الآن مشغول فعالیت هستند جمهوری که می‌گویند... یا جمهوری دموکراتیک می‌گویند یا جمهوری دموکراتیک اسلامی... این همان معنایی است که دشمنان ما می‌خواهند. دشمنان ما از جمهوری نمی‌ترسند از [[اسلام]] می‌ترسند، از جمهوری صدمه ندیدند از [[اسلام]] صدمه دیدند. آن‌که تودهنی به آنها زد جمهوری نبود، جمهوری دموکراتیک هم نبود، جمهوری دموکراتیک اسلامی هم نبود، جمهوری اسلامی بود.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 6، تهران، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ص256.&amp;lt;/ref&amp;gt; [آیا] بچه‌های ما برای این‌که همان جمهوری که در شوروی هست، همان جمهوری که کمونیست‌ها می‌خواهند [شهید شدند؟]... ما خون دادیم برای آن جمهوری؛ ما خون دادیم برای جمهوری غرب!؛ ما برای اسلام خون دادیم. جوانان ما برای اسلام خون دادند&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 6، تهران، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; همه این‌ها غلط است... من رأی خودم را به جمهوری اسلامی می‌دهم. به حکومت اسلامی، به جمهوری اسلامی، نه یک حرف زیاد، نه یک حرف کم.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمينی، روح‌الله، صحيفه نور، جلد 5، تهران، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361، ص186.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;بالاخره در روز 12 فروردین 1358 رفراندومی برای تعیین نوع رژیم آینده برگزار گردید. در واقع همان‌گونه که قبل از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، حضرت امام در صحبت‌ها و پیام‌های مختلف خویش گفته بودند که نظام «جمهوری اسلامی» به رأی گذاشته خواهد شد حال زمان عمل کردن به این قول و وعده رسیده بود. این رفراندوم که بزرگترین و مهم‌ترین رأی‌گیری در تاریخ سیاسی ایران می‌باشد به منظور تغییر شکل حکومت ایران صورت گرفت. رفراندوم یا همه‌پرسی از آحاد ملت ایران برای تعیین شکل حکومت، به طریقی که همه‌ی اقشار جامعه بتوانند با آزادی کامل رأی خود را به صورت مخفی اعلام کنند، صورت پذیرفت و ملت ایران با حضور گسترده خود و با اکثریت قریب به اتفاق 98/8 درصد به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند و در تاریخ 12 فروردین 1358 جمهوری اسلامی به صورت نظام حاکم بر [[کشور ایران|ایران]] اعلام گردید و تثبیت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;سائلی كرده ده، مجيد، شورای انقلاب اسلامی، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1384، ص172-175.&amp;lt;/ref&amp;gt; نوع نظام «جمهوری اسلامی» در پیش‌نویس قانون اساسی نیز با این بیان که «نظام جمهوری اسلامی، نظامی است توحیدی بر پایه فرهنگ اصیل و پویا و انقلابی اسلامی با تکیه بر ارزش و کرامت انسان و مسؤولیت او درباره‌ی خویش، نقش بنیادی تقوی در رشد او، نفی هر گونه تبعیض و سلطه‌جویی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و ضرورت استفاده از دستاوردهای سودمند علوم و فرهنگ بشری، در عین التزام کامل به همه تعالیم اسلام»، ذکر شده بود.&amp;lt;ref&amp;gt;حسينی بهشتی، سيد محمّد، مبانی نظری قانون اساسی، تهران، بقعه، 1377، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این در اصل اول قانون اساسی نیز حکومت ایران، جمهوری اسلامی بیان شد که ملت ایران بر اساس اعتقاد دیرینه‌اش به حکومت حق و عدل قرآن... به آن رأی مثبت داده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، تهران، دوران، 1379، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر نوعی حکومت جمهوری تحت ارشاد ولایت مُطلقه فقیه می‌باشد که از آن به مردم‌سالاری دینی نیز یاد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[نهضت آزادی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[مهدی بازرگان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
مهدی جانعلیان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14145</id>
		<title>تسخیر لانه جاسوسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1_%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C&amp;diff=14145"/>
		<updated>2026-07-27T17:42:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;اشغال‌ سفارت‌ آمریکا در [[استان تهران|تهران‌]] و گروگانگیری‌ دیپلمات‌های‌ آمریکایی‌ در13 آبان‌ 1358، بصورت حرکتی‌ کاملاً خود جوش‌ از سوی‌ گروهی‌ از دانشجویان‌ انقلابی‌ مسلمان‌ انجام‌ گرفت‌، که‌ پس‌ از تصرف سفارت‌ خود را دانشجویان‌ مسلمان‌ پیرو خط‌ امام‌ نامیدند .  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا پیش‌ از حاکمیت‌ یافتن‌ رژیم‌ پهلوی‌ در ایران‌، جنبش‌های‌ مردمی‌ عمدتاً خصلتی‌ ضد استبدادی‌ داشتند. [[انقلاب مشروطه|انقلاب‌ مشروطه‌]]، آخرین‌ نمونه‌ از این‌ دست‌ بود. پس‌ از به‌ تخت‌ نشستن‌ [[رضا شاه پهلوی|رضاخان‌]] و روی‌ کار آمدن‌خاندان‌ پهلوی‌، قدرتهای‌ استعماری‌ نیز در کنار عوامل‌ استبدادی‌، بر جامعه‌ استیلا یافتند. [[ملی شدن صنعت نفت|نهضت‌ ملی شدن‌ صنعت‌ نفت‌]]، نخستین‌ تجربه‌ جامعه‌ ایران‌ در مبارزه‌ همزمان‌ با استبداد و استعمار بود. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی‌]] ملت‌ ایران‌ به‌ رهبری‌ [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) در واقع‌ مبارزه‌ای‌ بود با دو وجه‌ استبدادی‌ و استعماری رژیم‌ پهلوی‌، که‌ با پیروزی‌ انقلاب‌ رضاشاه‌ پهلوی‌ بُعد ضد استبدادی‌ انقلاب‌ به‌ ثمر نشست‌ اما جنبه استعماری‌ انقلاب‌ همچنان‌ باقی‌ بود که‌ با اشغال‌ «لانه‌ جاسوسی‌»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;امام‌ خمينی، روح‌ الله، صحيفه‌ نور، ج‌ 10، تهران‌، 1361، ص139.&amp;lt;/ref&amp;gt; بُعد ضد استعماری‌ انقلاب‌ نیز به‌ ثمر نشست‌ و خط‌ «[[نه شرقی، نه غربی|نه‌ شرقی‌ و نه‌ غربی‌]]» امام‌ (ره‌) را بر سیاست‌ خارجی [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌]] حاکم‌ کرد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عملکرد دولت‌ موقت‌ به‌ ریاست‌ [[مهدی بازرگان|مهندس‌ بازرگان‌]] این‌ احساس‌ را درمیان‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ تقویت‌ کرد که‌ اداره‌ امور کشور با اندیشه‌ها و آرای‌ امام‌ فاصله‌ می‌گیرد، دانشجویان‌ جهت‌ مقابله‌ با این‌ وضعیت‌ درصدد بر آمدند که‌ یک‌ جریان‌ متشکل‌ دانشجویی‌ ایجاد کنند و به‌ نحوی‌ خود را با امام‌ مرتبط‌ سازند، ازامام‌ رهنمود بگیرند و آن‌ را در دانشگاه‌ها دنبال‌ کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;ستوده‌، اميررضا، كاويانی، حميد، بحران‌ 444 روزه‌ در تهران‌، ذكر، تهران‌ 1379، ص55.56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پذیرفته‌ شدن‌ شاه‌ مخلوع‌ در آمریکا از یک‌ سو و ملاقات‌ هئیت‌ ایرانی‌ ([[مهدی بازرگان|مهندس‌ بازرگان‌]]، ابراهیم‌ یزدی وزیر امور خارجه‌ و [[مصطفی چمران|مصطفی‌ چمران‌]] وزیر دفاع‌) با برژینسکی‌، مشاور امنیت‌ ملی‌ کارتر در 10 آبان‌ ماه‌ 1358 در الجزایر از سوی‌ دیگر، خشم‌ نیروهای‌ انقلابی‌ ایران‌ را بر انگیخت‌ و دانشجویان‌ پیرو خط‌ امام تصمیم‌ گرفتند با حمله‌ به‌ سفارت‌ آمریکا به‌ این‌ امر اعتراض‌ کرده‌ و نشان‌ دهند که‌ هیچگونه‌ سازش‌ و مذاکره‌ای‌ را با آمریکا، بویژه‌ تا هنگامی‌ که‌ شاه‌ در پناه‌ آمریکایی‌ هاست‌ نمی‌پذیرند.&amp;lt;ref&amp;gt;باقی، عماد الدين‌، انقلاب‌ و تنازع‌ بقا (پژوهشی در زمينه‌ها و پيامدهای اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌)، نشر عروج‌، تهران‌، 1376، ص21-24.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پی‌ سخنان‌ [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره) در 10 آبان‌ 1358 به‌ مناسبت‌ سالروز 13 آبان‌ که‌ دانشجویان‌ و طلاب‌ رادعوت‌ به‌ بسیج‌ عمومی‌ علیه‌ امپریالیزم‌ می‌نمود&amp;lt;ref&amp;gt;امام‌ خمينی، روح‌ الله، صحيفه‌ نور، ج‌ 10، تهران‌، 1361، ص97.&amp;lt;/ref&amp;gt; عده‌ای‌ از دانشجویان تصمیم‌ به‌ اشغال‌ سفارت‌ آمریکا گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه‌ تن‌ از آنها (میردامادی‌، بیطرف‌، اصغرزاده‌) آقای‌ موسوی‌ خوئینی‌ها را در جریان‌ امر قرارداده‌ و از وی درخواست‌ کردند امام‌ (ره‌) را مطلع‌ نمایند اما وی‌ با طرح‌ قضیه‌ خدمت‌ امام‌ مخالفت‌ نمود و قرار شد پس‌ از تصرف‌ سفارت‌ این‌ امر را به‌ اطلاع‌ امام‌ برسانند و چنانچه‌ مخالفت‌ کردند سریعاً محل‌ راترک‌ کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;مجله‌ حضور، شماره‌ 2، آبان‌ 1370، ص2.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز13 آبان‌ 1358 تظاهراتی‌ از سوی‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ دانشگاه‌ها برگزار می‌شد و عده‌ای‌ از دانشجویان‌ که‌ از قبل‌ طرح‌ حمله‌ به‌ سفارت‌ را داشتند از دیوارها بالا رفته‌ و باهمراهی‌ سایر دانشجویان‌، که‌ به‌ حدود 300 الی‌ 400 تن‌ می‌رسیدند، همه‌ ساختمان‌ها را ظرف‌ 2 الی‌ 3 ساعت‌ تصرف‌ کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;باقی، عماد الدين‌، انقلاب‌ و تنازع‌ بقا (پژوهشی در زمينه‌ها و پيامدهای اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌)، نشر عروج‌، تهران‌، 1376، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt; دانشجویان‌ عمدتاً به‌ قصد یک‌ حرکت‌ اعتراض‌ آمیز که‌ شاید فقط‌ چند ساعت‌ سفارت‌ را دراختیار داشته‌ باشند دست‌ به‌ این‌ عمل‌ زدند&amp;lt;ref&amp;gt;ابتكار، معصومه‌؛ تسخير (اولين‌ روايت‌ مكتوب‌ از درون‌ سفارت‌ تسخير شده‌ آمريكا در تهران‌) تهران‌، اطلاعات‌، 1379، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt; و هرگز تصور تبدیل‌ شدن‌ یک‌ حرکت اعتراض‌آمیز را به‌ یک‌ واقعه‌ عظیم‌ بین‌ المللی‌ و طولانی‌ (444 روز) در تاریخ‌ سیاسی‌ جهان‌ نمی‌کردند. [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) طی‌ سخنانی‌ در 14 آبان‌ ماه‌ اقدام‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ پیرو خط‌ امام‌ را تأیید نمود و آمریکا را «شیطان‌ بزرگ‌» نامید و به‌ سفارت‌ آمریکا لقب‌ «لانه‌ جاسوسی‌» داد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; [[مهدی بازرگان|مهندس‌ بازرگان‌]] در همان‌ روز استفعا داد و در 17 آبان‌ علل‌ استعفای‌ خود را تشریح‌ کرد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;روزنامه‌ اطلاعات‌، 17 آبان‌ ماه‌ 1358، شماره‌ 15997.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آمریکا هیئتی‌ را شامل‌ رمزی‌ کلارک‌ دادستان‌ پیشین‌ آمریکا و ویلیام‌ میلر از کارکنان‌ سابق‌ وزارت‌ خارجه‌،جهت‌ حل‌ مسئله‌ و آزادی‌ گروگانها اعزام‌ نمود. امام‌ خمینی‌ طی‌ بیانیه‌ای‌ اعلام‌ کرد که‌ هیچ‌ کس‌ حق‌مذاکره‌ با هیأت‌ آمریکایی‌ را ندارد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیئت‌ آمریکایی‌ از ترکیه‌ به‌ آمریکا بازگشت‌&amp;lt;ref&amp;gt;ابتكار، معصومه‌؛ تسخير (اولين‌ روايت‌ مكتوب‌ از درون‌ سفارت‌ تسخير شده‌ آمريكا در تهران‌) تهران‌، اطلاعات‌، 1379، ص160-162.&amp;lt;/ref&amp;gt;. خواسته‌ اصلی‌ دانشجویان‌ که‌ با تأیید [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) همراه‌ شد، قطع‌ مداخله‌ آمریکا، تحریم‌ تجاری‌ [[کشور ایران|ایران‌]] از سوی‌ آمریکا و توقیف‌ کلیه دارایی‌ها و ذخایر ارزی‌ [[کشور ایران|ایران‌]] در آمریکا و مؤسسات‌ آمریکایی‌ در سراسر جهان‌ یعنی‌ بیرون‌ از حوزه صلاحیت‌ قضایی‌ آن‌ کشور انجامید. (احمدی‌ داستانی‌، ص‌ 13) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره) در 27 و 29 آبان‌ دستور آزادی‌ 13 تن‌ از گروگان‌ها (سیاه‌ پوستان‌ و زنان‌) را صادر نمودند و 52 تن‌ از گروگان‌ها در سفارت‌ ماندند.&amp;lt;ref&amp;gt;باقی، عماد الدين‌، انقلاب‌ و تنازع‌ بقا (پژوهشی در زمينه‌ها و پيامدهای اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌)، نشر عروج‌، تهران‌، 1376، ص54.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد با صدور قطعنامه‌ 457 از دولت‌ ایران‌ خواست‌ گروگان‌های‌ آمریکایی‌ را در اسرع‌ وقت‌ آزاد نمایند. عدم‌ توجه‌ مقامات‌ ایرانی‌ موجب‌ شد تا اداره‌ مهاجرت‌ آمریکا اخراج‌ 9 هزار تبعه‌ ایرانی‌ از آمریکا را در دستور کار خود قرار دهد.&amp;lt;ref&amp;gt;ستوده‌، اميررضا، كاويانی، حميد، بحران‌ 444 روزه‌ در تهران‌، ذكر، تهران‌ 1379، ص125.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;باقی، عماد الدين‌، انقلاب‌ و تنازع‌ بقا (پژوهشی در زمينه‌ها و پيامدهای اشغال‌ سفارت‌ آمريكا در تهران‌)، نشر عروج‌، تهران‌، 1376، ص49.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کارتر عملیات‌ نظامی‌ را جهت‌ آزادی‌ گروگان‌ها تدارک‌ می‌دید&amp;lt;ref&amp;gt;برژينسکی، زبيكينف‌، توطئه‌ در ايران‌، ترجمه‌ محمود شرقی، تهران‌، هفته‌، بی‌تا، ص187.&amp;lt;/ref&amp;gt; (کلن‌ ص‌ 177) و عملیات‌ نظامی‌ آمریکا در ایران‌ که‌ قرار بود در 4 تا 6 اردیبهشت‌ 1359 انجام‌ شود با ماجرای‌ طوفان‌ شن‌طبس‌ و منفجر شدن‌ یکی‌ از هلی‌کوپترها و هواپیماهای‌ حامل‌ سوخت‌ با شکست‌ مواجه‌ گردید.&amp;lt;ref&amp;gt;بكويث‌، چارلی و ناكس‌، دونالد، نيروی دلتا (از پل‌ می‌تا طبس‌) ترجمه‌ رضافاضل‌ زرندی، تهران‌، اميركبير، 1365، ص393-398.&amp;lt;/ref&amp;gt;(جردن‌ صص‌ 171 ـ 170) بنابراین‌ آمریکا از اقدام‌ نظامی‌ ناامید شده و باید از طریق سیاسی‌ مسئله‌ را حل‌ می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;سالينجر، پير، آمريكا دربند، تهران‌، كتاب‌ سرا، 1363، ص291.&amp;lt;/ref&amp;gt; حل‌ مشکلات‌ ناشی‌ از بحران گروگانگیری‌ و رفع‌ توقیف‌ دارایی‌های‌ ایران‌ با صلاحدید [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) به‌ [[مجلس شورای اسلامی|مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌]]، که در شرف‌ تشکیل‌ بود واگذار شد.&amp;lt;ref&amp;gt;امام‌ خمينی، روح‌ الله، صحيفه‌ نور، ج‌ 11، تهران‌، 1361، ص280.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در 11 آبان‌ 1359 مجلس‌ شروطی‌ تعیین‌ کرد که‌ به‌ دولت‌ وقت‌ (دولت‌ [[محمد علی رجایی|شهید رجایی‌]]) امکان‌ حل اختلافات‌ با آمریکا را می‌داد. این‌ شروط‌ از پیام‌ [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) در 21 شهریور 1359 به‌ زائران‌ بیت‌ الله‌الحرام‌ برگرفته‌ شده‌ و عبارت‌ بود از: بازپس‌ دادن‌ اموال‌ خانواده‌ [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا پهلوی‌]]، لغو تمام‌ ادعاهای آمریکا علیه‌ [[کشور ایران|ایران‌]]، تضمین‌ آمریکا به‌ عدم‌ مداخله‌ سیاسی‌ و نظامی‌ در [[کشور ایران|ایران‌]] و آزاد گذاشتن‌ تمامی‌سرمایه‌های‌ [[کشور ایران|ایران‌]].&amp;lt;ref&amp;gt;روزنامه‌ جمهوری اسلامی ايران‌، ش‌ 11589، ص‌ 21، 18 آذر 1363.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه‌ چندی‌ پیش‌ از آن‌ در 5 مرداد 1359 در مصر درگذشت‌ و بدین‌ ترتیب‌، شرط‌ استرداد شاه‌ منتفی‌ شد. مهندس‌ بهزاد نبوی‌ (مشاور امور اجرایی‌ نخست‌ وزیر وقت‌) مسئول‌ انجام‌ مذاکرات‌ از طریق‌ دولت جمهوری‌ الجزایر با آمریکا در این‌ زمینه‌ گردید و با میانجیگری‌ دولت‌ الجزایر، زمینه‌ مذاکره‌ و توافق طرفین‌ جهت‌ حل‌ اختلافات‌ فراهم‌ شد و مذاکراتی‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ در نهایت‌ به‌ صدور بیانه‌های الجزایر  که‌ عهدنامه‌ای‌ بین‌ المللی‌ تلقی‌ می‌شود، در 29 دی‌ 1359 انجامید.&amp;lt;ref&amp;gt;افتخارجهرمی، گودرز، ديوان‌ داوری دعاوی ايران‌، ايالات‌ متحده‌ و عملكرد آن‌ در قلمرو حقوق بين‌الملل‌، مجله‌ حقوقی، ش‌ 16 ـ 17 (1371 ـ 1372 ش‌)، ص19.&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌ توافق‌ طرفین‌ را ملزم‌ به‌ تعهدات‌ حقوقی‌ خود نموده‌ که‌ از اعتبار و تداوم‌ دائم‌ برخوردار بوده‌ و طرفین‌ همواره‌ ملزم‌ به‌ آن‌ تلقی‌ می‌شوند. (احمدی‌ واستانی‌، ص‌ 15) یک‌ روز پس‌ از صدور بیانیه‌ها، در30 دی‌ 1359 گروگان‌ها آزاد و از راه‌ الجزایر به‌ آمریکا منتقل‌ شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;نظر بلند، غلامرضا، ديوان‌ داوری دعاوی ايران‌ ـ ايالات‌ متحده‌، مجله‌ سياست‌ خارجی، سال‌ 4، ش‌ 4 (زمستان‌ 1369)، ص592.&amp;lt;/ref&amp;gt; دولت‌ آمریکا نیز بلافاصله‌ مبلغ‌ 955/7 میلیارد دلار از دارایی‌های‌ ایران‌ را به‌ حساب‌ امانی‌ مقرر در توافقات‌ انتقال‌ داد.(احمدی‌ واستانی‌، ص‌ 28) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پیروزی‌ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌]] هر چند رژیم‌ آمریکایی‌ پهلوی‌ سرنگون‌ شده‌ و [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی]] استقرار یافت‌، اما چنانکه‌ از اسناد محرمانه‌ لانه‌ جاسوسی‌ بر می‌آید آمریکا در پی‌ آن‌ بود که‌ منافع‌ خود را در ایران‌ بازیابد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«منافع‌ ما در دسترسی‌ مداوم‌ به‌ نفت‌ [[کشور ایران|ایران‌]] باید توسط‌ توانائی‌ دولت‌ جدید دربرقراری نظم‌ درچاه‌های‌ نفت‌ و احتیاج‌ او به‌ درآمد حفظ‌ گردد. منافع‌ ما در این‌ که‌ ایران‌ در آمد نفتش‌ را در آمریکا خرج‌ کند باید بهبود یابد»&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 16، سند 15، ص‌73.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از آنجا که‌ با افشای‌ شاه‌ و اطرافیانش‌ اهداف‌ آمریکا در ایران‌ فاش‌ شده‌ بود، امکان‌ آنکه‌ آمریکا بتواند با همان‌ روش‌های‌ سابقش‌ قدم‌ پیش‌ بگذارد نبود و پیروزی‌ سریع‌ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌]] نیز باعث‌ شد سران‌ آمریکا نتوانند در [[کشور ایران|ایران‌]] بعد از انقلاب‌ به‌ طرح‌ نقشه‌ای‌ که‌ کاملاً با منافعشان‌ سازگار باشد بپردازند، لذا تصمیم‌ گرفتند تا مدتی‌ کوتاه‌ سکوتی‌ نسبی‌ اختیار کرده‌ و در خظ‌ دست‌ به‌ اقداماتی‌ علیه‌ [[جمهوری اسلامی|جمهوری‌ اسلامی‌]] زده‌ و هم اوضاع‌ را بهتر بررسی‌ نمایند.&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 16، سند 16.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما بعد از مدتی‌ سکوت‌ و شناخت‌ چهره‌های مختلفی‌ که‌ به‌ نحوی‌ در اداره‌ [[کشور ایران|ایران‌]] دست‌ داشتند، اولین‌ قدم‌ را جهت‌ بسط‌ سلطه‌ دوباره‌اش‌ در [[کشور ایران|ایران‌]] و برقراری‌ روابط‌ سیاسی‌ مجدد برداشته‌ و تلاش‌ می‌کند با عوامل‌ بالقوه‌ و بالفعلش‌ در [[کشور ایران|ایران‌]] تماس‌ برقرار نماید. لذا دست‌ به‌ اقدامات‌ جهت‌ برقراری‌ روابط‌ سیاسی‌ می‌زند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 15، سندشماره‌ :10/19/33/18.&amp;lt;/ref&amp;gt; البته‌ علت‌ علاقه‌ آمریکا در برقراری‌ این‌ روابط‌ آن‌هم‌ در اولین‌ ماه‌های‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ آن‌ است‌ که‌ در رأس‌ امور افرادی‌ را مشاهده‌ می‌کند که‌ از قبل‌ از انقلاب‌ آن‌ها را به‌ خوبی می‌شناخته‌ و از موضع‌ محتاطانه‌ آن‌ها در قبال‌ منافعش‌ اصلاح‌ داشت‌ و می‌دانست‌ که‌ حتی‌ اگر خودش‌ در برقراری‌ روابط‌ عجله‌ای‌ نداشته‌ باشد ممکن‌ است‌ [[دولت موقت|دولت‌ موقت‌]] در این‌ امر پیشقدم‌ شود. البته‌ در کنار [[دولت موقت|دولت‌ موقت‌]] از [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) نیز غافل‌ نبوده‌ و پیوسته‌ از ایشان‌ بعنوان‌ یک‌ نیروی‌ مخالف‌ منافع‌ غرب و آمریکا یاد می‌کردند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 16، سند شماره 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; و آمریکا به‌ انقلاب‌ و امام‌ تنها به چشم‌ تهدیدی نسبت‌ به‌ منافعش‌ در ایران‌ نگاه‌ نمی‌کند بلکه‌ پیوسته‌ تأثیر رهنمودهای‌ امام‌ (ره‌) را بعنوان محرک‌ حرکت‌های‌ اسلامی‌ که‌ اساس‌ حکومت‌های‌ دست‌ نشانده‌ آمریکا در منطقه‌ را متزلزل‌ می‌نماید درنظر دارد&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 16، سند شماره 15.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا درصدد است‌ که‌ با برقراری‌ رابطه‌ رسمی‌ با دولت‌ سرقت‌ و نیروهای‌ غربزده‌ در ایران‌، آنها را تقویت‌ نماید تا هم‌ زمینه‌ رشد برای‌ گروه‌های‌ غربزده‌ سیاسی‌ فراهم‌شود و هم‌ بدین‌ وسیله‌ نقش‌ امام‌ در اجتماع‌ را تضعیف‌ نمایند&amp;lt;ref&amp;gt;دانشجويان‌ مسلمان‌ پيرو خط‌ امام‌، اسناد لانه‌ جاسوسي‌، قم‌، انتشارات‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌، ج‌ 16، سند شماره 2، 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرحال‌ آمریکا از بعد از [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌]] تا زمان‌ اشغال‌ لانه‌ جاسوسی‌ اینگونه‌ که‌ اسناد حکایت‌ می‌کنند روش‌ها وشیوه‌های‌ گوناگونی‌ را در پیش‌ می‌گیرد تا بلکه‌ منافع‌ از دست‌ رفته‌ را دوباره‌ بازیابد و مشاهده‌ می‌شود که‌ با تسخیر لانه‌ جاسوسی‌ هر چند آمریکا دست‌ از توطئه‌‌هایش‌ علیه‌ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌]] بر نداشت‌، اما مرکز توطئه‌های‌ آمریکا در منطقه‌ از بین‌ رفت‌ و نیز وحدت‌ و یکپارچگی‌ مردم‌ ایران‌ با محوریت‌ [[امام خمینی|امام‌خمینی‌]] (ره) و خط‌ امام‌ دو چندان‌ شد و به‌ شعار «بعد از شاه‌ نوبت‌ آمریکاست‌» تحققی‌ عینی‌ بخشید و خط‌ «[[نه شرقی، نه غربی|نه شرقی‌ و نه‌ غربی‌]]» [[امام خمینی|امام‌ خمینی‌]] (ره‌) را بر سیاست‌ خارجی‌ [[جمهوری اسلامی ایران، احیاگر جاده ابریشم|جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌]] حاکم‌ کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13 ـ روزنامه‌ عصر آزادگان‌، 20 آبان‌ 1378 هـ.ش‌ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15 ـ دانشنامه‌ جهان‌ اسلام‌، ذيل‌ واژه‌ بيانيه‌هاي‌ الجزاير&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[نه شرقی، نه غربی]]&lt;br /&gt;
* [[مهدی بازرگان]]&lt;br /&gt;
* [[دولت موقت]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [https://iranology-e.ir/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 انقلاب اسلامی]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14144</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14144"/>
		<updated>2026-07-27T16:23:57Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تک‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ايران]] و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، [[آخوند خراسانی]] از طيف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شيخ فضل‌الله نوری]] از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شيخ شهيد فضل‌الله نوری]]، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سياست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسيد، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دميد و مردم مظلوم [[کشور ایران|ايران]] پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمک آن‌ها بفرستد و اين وعده الهی است كه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|كميته امداد امام خمينی (ره)]] بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14143</id>
		<title>اسلام ناب محمدی (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14143"/>
		<updated>2026-07-27T16:18:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفهومی که در اواخر عمر پر برکت [[امام خمینی]] (ره)، از سوی ایشان به ادبیات سیاسی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] وارد شد. این واژه ناظر بر قرائتی اصیل از [[اسلام]] و منتسب به پیامبر اکرم است که از افراط و تفریط فکری و عملی مبرّا می‌باشد و کاملاً مبتنی بر اسلام اصیل محمّدی (ص) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه اسلام ناب محمّدی (ص) در حقیقت پشت سر نهادن سال‌ها انحراف و خرافه و رسیدن به اسلامی است که شخص پیامبر اکرم در ارائه آن رسالت داشته‌اند. [[امام خمینی]] (ره) به عنوان یکی از مصلحان بزرگ دینی همواره سعی داشته‌اند در تألیفات و سخنرانی‌های خود، [[اسلام]] راستین را معرفی کنند و اسلام را از کج‌فهمی‌ها و تحریف‌ها بزدایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی کلی اسلام ناب محمّدی (ص) که امام (ره) مطرح می‌کنند، در مرحله اول سازگاری و حتی آمیختگی [[اسلام]] با سیاست است. ایشان در این مورد می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسلام]] یک رژیم است، یک رژیم سیاسی است».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 5، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره) اساساً سیاست، جنبه منفی ندارد بلکه مورد سوءاستفاده سیاست‌پیشگان قرار می‌گیرد. چون سیاست یک حقیقت است با [[اسلام]] ممزوج می‌شود. ایشان می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقت است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 9، ص4.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در واقع اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس رویکرد [[اسلام]] سیاسی در مقابل اسلام متحجرین و مقدس‌نماها که اعتقاد به سیاسی بودن دین [[اسلام]] ندارند، و نیز [[اسلام آمریکایی]]، هویت‌سازی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگی‌های اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس آراء و اندیشه‌های [[امام خمینی]] (ره) ناسازگاری و ستیز اسلام ناب با ابرقدرت‌ها و جهانخواران است به گونه‌ای که آنان نیز کینه‌ی اسلام ناب را در دل دارند. امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم موج می‌زند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ستیزه‌جویی اسلام ناب محمّدی (ره) با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به حدی است که آنان مصمم به نابود کردن اندیشه و افکار اسلام ناب هستند. امام (ره) در فرازی از روشنگری‌های خود می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خداوندا امروز تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مصمم شده‌اند تا ریشه‌ی اسلام ناب رسول گرامی‌مان صلی الله علیه و آله و سلم را قطع کنند. بار الها امروز صدامیان با کینه‌ای که از دین تو دارند دست در دست تمامی شیاطین جهان داده‌اند تا متلای اسلام محمّدی (ص) را خاموش سازند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در راستای این منازعه پیگیر و پایدار، امام (ره) در پیامی به سمینار مسؤولین و اعضای شورای مرکزی جهاد سازندگی، خواستار استوار ساختن پایه‌های فکری اسلام ناب شدند. قطعاً با نهادینه شدن اندیشه اسلام ناب است که هویت جدید مورد نظر امام، در مقابل [[اسلام آمریکایی]] با همه ابعادش، پرداخته می‌شود. امام (ره) در این پیام فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فرزندان عزیز جهادی‌ام؛ به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه‌های اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم است، اسلامی که غرب در رأس آن آمریکای جهانخوار و شرق در رأس آن شوروی جنایتکار را به خاک مذلت خواهد نشاند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علاوه بر قدرت‌های بزرگ جهانی و مقدس‌نماهای مدعی دین و دینداری، سرمایه‌داران و زراندوزان از دیگر دشمنان حاکمیت اسلام ناب هستند. از آن سو، طبقات محروم و مستضعف و حامیان واقعی دین از مدافعان اسلام ناب هستند. امام با تعابیر بسیار رسای خود، خطی به امتداد تاریخ اسلام بین اسلام ناب و [[اسلام آمریکایی]] ترسیم می‌کنند. امام (ره) در ادامه پیام خود به جهادگران فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلامی که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهان‌اند و دشمنان آن ملحدان و کافران و سرمایه‌داران و پول‌پرستان‌اند، اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی‌بهره بوده‌اند و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حلیه‌گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس‌نمایان بی‌هنرند». &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;واژه‌های دیگری که امام در مورد معرفی اسلام ناب محمّدی (ص) به کار می‌برند نشانگر ماهیت واقعی [[اسلام]] به دور از هر گونه قرائت محافظه‌کارانه و یا التقاط‌گرایانه است. امام (ره) در پیامی به مناسبت آغاز انتخابات مجلس شورای اسلامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه مدافع اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، چاپ چهارم، 1385، جلد نهم، ص398&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد امام، مراکز بزرگ علمی ایران اسلامی چون حوزه و دانشگاه مسؤولیت تبین بنیان‌های فکری اسلام ناب را بر عهده دارند. در این زمینه امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حوزه علمیه و دانشگاه باید چارچوب اصیل اسلام ناب محمّدی (ص) را در اختیار تمام اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، صص53- 52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امّا، همین مراکز که از حساسیت بسیار بالایی برخوردارند، در صورت نفوذ بیگانگان و عوامل آنان به مکانی برای رشد و توسعه [[اسلام آمریکایی]] تبدیل می‌شوند. در واقع این فرصت به تهدیدی علیه حاکمیت اسلام ناب مبدل می‌گردد. [[امام خمینی]] (ره) می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‌ام، اینان با تزویرشان از درون محتوای [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] و [[اسلام]] را نابود می‌کنند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عین حال، در اثر رقابت سیاسی بین گروه‌های داخلی، به ویژه پس از انشعاب در تشکیلات جامعه روحانیت مبارز و جدا شدن گروهی از روحانیون تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز»، سوءتفاهم‌ها و تهمت‌ها بین نیروهای خودی، حقیقت اسلام ناب و [[اسلام آمریکایی]] را خدشه‌دار ساخت. مخاطبین اصلی امام، در هیاهوی تبلیغات رقابت سیاسی ناشناخته ماند. این روند به جایی منتهی شد که گروهی از طلاب جوان قصد جدایی از جامعه مدرسین را داشتند و آن‌ها را در مقابل اسلام ناب معرفی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوری، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، 1384، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt; به جای پرداختن به نمادهای واقعی [[اسلام آمریکایی]]، سوءتفاهم‌ها، انگشت را به سوی خودی‌ها نشانه گرفت. امام برای رفع سوءتفاهم فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسان دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آن‌ها را [[اسلام آمریکایی]] معرفی می‌نمایند راهی بس خطرناک را می‌پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمّدی منتهی می‌شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام هوشیارانه توجه را به سمت قدرت‌های بزرگ و ایادی آنان در جوامع اسلامی هدایت کردند و فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امروز جهان تشنه‌ی فرهنگ اسلام ناب محمّدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ‌های سفید و سرخ را از بین خواند برد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام خمینی]] (ره) پذیرش وجود سلیقه‌های مختلف و تأکید بر تعهد روحانیت انقلابی به [[اسلام]]، این جریان را نتیجه توطئه‌ای دانستند که قصد داشت روحانیت را در رویاروی هم قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام آمریکایی]]&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14142</id>
		<title>اسلام آمریکایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14142"/>
		<updated>2026-07-27T16:16:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه‌ای که [[امام خمینی]] (ره) آن را در تقابل با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب محمّد (ص)]] به کار می‌بردند. اسلام آمریکایی ناظر بر قرائتی غیر انقلابی و رفاه‌طلبانه از [[اسلام]] است که در کشورهای عربی و سران مرتجع آن حاکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاربرد واژه اسلام آمریکایی توسط [[امام خمینی]] (ره)، در واقع نقد شدید و مخالفت با روحیات و ویژگی‌هایی است که آمریکایی‌ها مایلند در میان مسلمانان رسوخ کند. امام با برشمردن ویژگی‌های اسلام آمریکایی و [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]]، این دو رویکرد را کاملاً در مقابل هم قرار می‌دهد. انتقال روحیات رفاه‌طلبانه در میان مسلمانان قطعاً با رویکرد فرهنگی صورت می‌گیرد. [[امام خمینی]] (ره) در این زمینه می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جوان‌های ما باید توجه داشته باشند به این‌که آمریکا با سرنیزه نمی‌آید به میدان شما، با قلم می‌آید به میدان شما».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 10، ص153.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال 1364 طی ملاقاتی که امام با مسؤولین قوه قضاییه و وزارت خارجه داشتند به تأسیس بانک اسلامی توسط آمریکایی‌ها اشاره نمودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 19، ص195.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آن زمان به طور جدی‌تر موضوع اسلام آمریکایی را بیان فرمودند. شاخصه اصلی اسلام آمریکایی در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره)، تحجر و مقدس‌نمایی در حوزه‌های علمیه است که آن را بسیار خطرناک معرفی می‌کند. در بیانی شیوا، طلاب جوان را از خطر مقدس‌مآبان و متحجرین پرهیز دادند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله. آیا در مقابل این افعی‌ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد [[امام خمینی]] (ره) شاخص‌های اسلام آمریکایی عبارتند از: رفاه و تجمل&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام التقاطی&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام پول و زور&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام سلطنتی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام مقدس‌نماهای متحجر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص8.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام راحت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام فرصت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام فریب و سازش&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پا برهنه‌ها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام سرمایه‌داران خدانشناس&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام شاهنشاهی و ملوکی&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 18، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ویژگی‌ها کاملاً مغایر با ویژگی‌های اسلام اصیل، انقلابی و حامی محرومین و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]] و اسلام آمریکایی با انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی همزمان شد. گروهی از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت نسبت به عملکرد جامعه انتقادهایی داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات ناطق نوری، به كوشش مرتضی ميردار، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، جلد دوم، 1384، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه معترض، زمزمه انشعاب سر دادند و با کسب موافقت [[امام خمینی]] (ره) این انشعاب تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز» اتفاق افتاد. در آستانه انتخابات مجلس سوم، مجمع روحانیون به گونه‌ای دست به تبلیغات زدند که افکار عمومی جامعه تصور کرد جامعه روحانیت مبارز مصداق اسلام آمریکایی هستند. در نتیجه انتخابات با پیروزی مجمع روحانیون رقم خورد. آیت‌الله مهدوی‌کنی دبیرکل جامعه روحانیت به محضر امام رسید و نسبت به این قضیه اعتراض کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات آيت‌الله مهدوی‌كنی، شماره بازيابی 11477&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی گروهی از طلاب قصد داشتند از جامعه مدرسین که به زعم آنها نیز مصداق اسلام آمریکایی بود، جدا شوند که امام شدیداً با این سوءتفاهم برخورد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در پیامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسانی دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می‌کنند، راهی بس خطرناک را می‌پویند».&amp;lt;ref&amp;gt;پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حالی‌ که طرح اسلام آمریکایی از سوی امام، توجه به مصادیقی چون اسلام عربستان سعودی است و هر تفکر دیگری که گفتمانی مشابه با آن دارد. قطعاً هر قرائتی از [[اسلام]] که همسو با منافع آمریکایی‌ها و فرهنگ منحط غرب باشد، بدون هر گونه چارچوب مرزی، اسلام آمریکایی است. اسلام آمریکایی فقط نامی از اسلام دارد که ویژگی‌های آن کاملاً مغایر با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام اصیل و ناب محمّدی (ص)]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[اسلام ناب محمدی (ص)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14141</id>
		<title>استقلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14141"/>
		<updated>2026-07-27T16:14:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استقلال به معنی در دست گرفتن كاری بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياری و [[آزادی]] عمل يک كشور در امور سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون اعمال نفوذ خارجيان می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد معين، فرهنگ معين، جلد 1، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; استقلال صفت ملت يا دولتی است كه از حاكميت ملی برخوردار باشد. نقطه مقابل آن تبعيت، دست‌نشاندگی تحت‌الحمايگی و مستعمره بودن است و به نظام سياسی و اقتصادی اطلاق می‌شود كه به موجب آن دولتی به تبعيت و اطاعت سياسی از دولت ديگری در می‌آيد. به طوری كه دولت تابع در داخل قلمرو خود و در جامعه بين‌المللی نمی‌تواند از حق حاكميت استفاده كند و سياستی را كه می‌خواهد در پيش بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كشورهای بزرگ و قدرتمند همواره در تلاش برای تسلط بر منابع اقتصادی كشورهای كوچكتر بودند و در اين راه، استقلال كشورهای ضعيف در معرض خطر قرار داشته است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامی، سوره مهر، وابسته به حوزه هنری دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، ج اول، تهران 1383، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; تسلط كشورهای قدرتمند بر كشورهای ضعيف ريشه تاريخی دارد. از زمان ايجاد اولين امپراتوری در جهان آغاز شده و تا به امروز همچنان ادامه دارد. كشورهای قدرتمند شيوه‌های عمل تسلط خود را به تناسب شرايط و اوضاع و احوال هر منطقه‌ای انتخاب می‌كردند و همچنين در ادوار تاريخی نوع آن را تغيير می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد‌حسين ملكوتی، استعمار و امپرياليسم، ج اول، انتشارات ملكوتی، بی‌تا، ص9-10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از جنگ جهانی دوم با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سازمان ملل متحد كليه ملل دارای حق خودمختاری و استقلال شدند و به موجب آن كشورها وضع سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تعيين می‌كردند. اين اقدامات به خصوص در جهت تشويق و تسريع اعطای استقلال به سرزمين‌های تحت استعمار و تحت قيموميت قابل توجه بود. چراكه بسياری از ملل در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين تحت نفوذ و استيلای چند قدرت خارجی از هيچ استقلالی برخوردار نبوده و عملاً تحت‌الحمايه آنها قرار گرفته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;بهمن آقايی، فرهنگ حقوق بشر، انتشارات كتابخانه دانش، چاپ اول، 1376، ص67.68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقلال ايران ديرزمانی بود كه همدوش با [[آزادی]] ذهن مردم [[کشور ایران|ايران]] را همچون ملت‌های ديگر به خود مشغول كرده بودند. ايرانی‌ها همواره در اين فكر بودند كه چرا با وجود منابع پرارزش اقتصادی و نيز فرهنگ پربار ايرانی- اسلامی، برای اداره امور كشور بايد منتظر دستور كشورهای ديگر باشند. اين سؤال زمانی در [[کشور ایران|ايران]] به يك پرسش بزرگ تبديل شد كه مردم، حضور مستشاران نظامی، سرمايه‌داران و سياستمداران خارجی را در مركز تصميم‌گيری داخلی، مشاهده می‌كردند و می‌ديدند كه كارگزاران حكومت در برابر آنها كم‌ترين اختياری را ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; استقلال اولين شعار از سه شعار اصلی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی ايران]] بود. و مردم ايران با شعار استقلال می‌خواستند اراده ملی خود را از نفوذ و دخالت ابرقدرت‌های خارجی رها و آزاد سازند تا بتوانند هم حيات طيبه خود را سامان بخشند و هم در صحنه بين‌المللی به مصلحت مسلمانان اقدام نمايند. دولت‌هايی كه نتوانند از قدرت توليدی لازم يا قدرت دفاعی كافی برخوردار شوند، از اراده سياسی ملی كامل هم برخوردار نخواهند بود. اراده‌ی آن‌ها تحت تأثير نيازهای حياتی به تبعيت از دولت‌های خارجی در خواهد آمد. از اين رو برای هر دولتی شرط لازم استقلال يا آزادی سياسی در صحنه بين‌المللی و امور داخلی رسيدن به خودكفايی نسبی و قدرت توليد و دفاع كافی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص84.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در وصف دولت شاهنشاهی [[کشور ایران|ايران]] فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«يك مملكتی كه استقلال ندارد و وابسته به غير است نمی‌شود كه يك مملكت متمدن ...»&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمينی (ره)، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، ج 2، چاپ اول، 1372، ص407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;با وجود همه وابستگی‌هايی كه سلسله‌های معاصر در [[کشور ایران|ايران]] از جمله پهلوی به قدرت‌های خارجی داشتند و آن‌ها را در استفاده از منابع داخلی شريك می‌كردند، امّا مردم ايران هرگز اجازه دست‌اندازی به استقلال ايران را به هيچ قدرتی ندادند و همواره از آن چون جان خويش محافظت كردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; گرچه قيام‌هايی همچون قيام [[میرزا کوچک خان جنگلی|ميرزا كوچک‌خان جنگلی]]، [[شیخ محمد خیابانی|شيخ محمّد خيابانی]]، رئيسعلی دلواری، 15 خرداد 42 به رهبری [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در ظاهر به شكست انجاميد، امّا همه اين‌ها مقدمه‌ای بود تا اين‌كه مردم [[کشور ایران|ايران]] در 22 بهمن 1357 ه‍. ش با شعار استقلال، [[آزادی]] و [[جمهوری اسلامی]] و همچنين نه شرقی و نه غربی [[جمهوری اسلامی]] نظام وابسته‌ی شاهنشاهی را بر انداخته و [[جمهوری اسلامی]] را به وجود آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و تصويب قانون اساسی [[جمهوری اسلامی ایران، احیاگر جاده ابریشم|جمهوری اسلامی ايران]]، استقلال به همراه [[آزادی]] و وحدت و تماميت ارضی كشور، از اصول تفكيك‌ناپذير [[کشور ایران|ايران]] قلمداد شد و بر اساس آن دولت و ملت موظف به حفظ آن شدند. بر اساس اصل نهم قانون اساسی، هيچ فرد يا گروه يا مقامی حق ندارد به نام استفاده از [[آزادی]] به استقلال سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تماميت ارضی ايران كمترين خدشه‌ای وارد كند.&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب 1368، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1373، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[کشور ایران]]&lt;br /&gt;
* [[آزادی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
عبداله علی‌آبادی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14140</id>
		<title>امام امت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14140"/>
		<updated>2026-07-27T16:12:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه مرکب امام امت، لقبی برای حضرت [[امام خمینی]] (ره) بود که پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران]] مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از این عنوان برای اشاره به [[امام خمینی]] (ره)، دو مفهوم ویژه امام و امت را که از واژگان سیاسی ادبیات شیعه است، به ذهن متبادر می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق تعریف امت به جمعتی گفته می‌شود که پیغمبری به سوی آنها آمده باشد. یا گروهی که به پیغمبری ایمان آورده‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه دهخدا&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس شاید بتوان پیروان هر دینی را در هر کجای دنیا که ساکن باشند، امت آن دین نامید، چنان‌که شریعتی توصیف می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امت جامعه‌ای است که در هیچ سرزمینی ساکن نیست. امت جامعه‌ای است که بر مبنای هیچ تشابهی در کار و شکل زندگی و درآمد شکل نیافته است. امت عبارت است از جامعه‌ای که افراش، تحت [هدایت] یکم رهبری بزرگ و متعالی، مسؤولیت پیشرفت و کمال افراد جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند...».&amp;lt;ref&amp;gt;شريعتی، علی، امت و رهبری، تهران، انتشارات قلم، 1357، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از این نظر امت به سوی «کمال مطلق» در حرکت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان‌که از تعریف امت مشخص است، هر امتی تحت هدایت یک رهبر به مقصد مورد نظرش که دین برایش نشان داده است، در حال حرکت است. وجود امام و رهبر در اعتقاد شیعی ضروری است. از جمله دلایل شیعه بر وجوب و وجود امام «قاعده لطف» است که به عنوان دلیل عقلی مطرح می‌شود. بر اساس این قاعده بر خداوند واجب است که از راه لطف و رحمت بر بندگان خود، پیامبران و اگرنه امامانی را در میان بندگان گسیل دارد و آن‌ها را بدون رهبر و هدایت‌کننده رها نسازد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل دیگر که دلایل نقلی وجود امام نامیده می‌شوند، به استناد آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر اسلام (ص) ایراد می‌شوند. به اعتقاد شیعه آیـﺔ ولایت (مائده: 55)، آیه تطهیر (احزاب: 33)، آیه اطاعت اولی‌الامر (نساء: 59) و آیه مودت فی القربی (شورا: 33) در قرآن اشاره صریح به وجوب امام در بین امت دارد. همچنین احادیص انذار، منزلت، ثقلین و غدیر، نه تنها به وجوب امامت بلکه به امامت علی (ع) اشاره و تأکید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص180-190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس چنان دلایلی، نظام فکری شیعه معتقد به وجود دوازده امام منصوب و معصوم است که حضرت علی (ع) به عنوان اولین آنان از سوی خدا و با ابلاغ پیامبر و یازده امام دیگر یکی پس از دیگری منصوب شده‌اند و سُکان رهبری امت را به دست گرفته‌اند. پس از غیبت امام دوازدهم امامت و رهبری امت توسط ولی‌فقیه ادامه می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب، حضرت [[امام خمینی]] (ره) که رهبری مردم را بر عهده داشتند، با لقب «امام» و از این لحاظ که امامت مردمی را به عهده داشتند که همگی یک امت واحد به شمار می‌آمدند، امام امت نامیده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14139</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14139"/>
		<updated>2026-07-27T16:09:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تک‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ايران]] و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، [[آخوند خراسانی]] از طيف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شيخ فضل‌الله نوری]] از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شيخ شهيد فضل‌الله نوری]]، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سياست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسيد، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دميد و مردم مظلوم [[کشور ایران|ايران]] پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمک آن‌ها بفرستد و اين وعده الهی است كه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|كميته امداد امام خمينی (ره)]] بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[اسلام]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14138</id>
		<title>استکبار، مستکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14138"/>
		<updated>2026-07-27T16:05:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در مقابل [[استضعاف، مستضعف|استضعاف]] به معنی بزرگ شمردن خود بر دیگران و خود را بزرگ‌مرتبه دیدن گرچه فی‌الواقع بزرگ‌منش نباشد. استكبر استكباراً یعنی طلب بزرگی و مجاهده نمودن در به دست آوردن آن است كه اگر از راه پسندیده و صواب باشد خوب والا قبیح و مذموم است. بدترین انواع آن سرپیچی از فرمانِ خدای تعالی و رسول اوست&amp;lt;ref&amp;gt;قریب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن (جلد دوم)، تهران، انتشارات بنیاد، چاپ اول، 1362، ص343.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستكبر، كسی است كه مبتلا به استكبار است. و اسم فاعل از مصدر استكبار است. مستكبر می‌خواهد به بزرگی دست یابد و آن را به رخ دیگران بكشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبایی، المیزان، جلد 12، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‌تا، ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; استكبار از دیدگاه قرآن خصلتی است كه در هر فرد و جامعه‌ای بروز كند، آن را علی‌رغم شایستگی‌ها و ارزش‌های والایی كه دارد به ضد خداوند و دشمن خلق و ارزشِ منفی تبدیل می‌كند. استكبار هیچ‌گاه موضع حق ندارد و همواره از هواهای نفسانی و خواسته‌های شیطانی سرچشمه می‌گیرد. (عمید زنجانی، 72) استكبار در دو حوزه‌ی فردی و اجتماعی قابل تقسیم است همان‌طور كه مستكبران نیز در دو حوزه مختلف قابل تفكیک‌اند. می‌توان استكبار فردی را مقدمه‌ای برای استكبار اجتماعی دانست. به این صورت كه شخص مستكبر ممكن است قوانین نظام اجتماعی را نپذیرد. استكبار فردی بیشتر در حوزه‌ی اخلاق مطرح می‌شود كه ریشه در پیروی از شهوات و هواهای نفسانی دارد. مستكبر در این حوزه خود را در مقایسه با دیگران افضل می‌شمارد. اولین مستكبر این حوزه شیطان است كه با وجود عبادت‌های طولانی از پیروی امر خدا مبنی بر سجده بر انسان خودداری كرد و فضل‌فروشی كرد كه جنسِ من از آتش و جنس انسان از خاک است و آتش بر خاك افضل است. امّا استكبار اجتماعی كه در سطح جامعه و بین‌الملل مطرح می‌شود و غالباً مفهومی سیاسی دارد تا اخلاقِ محض، استكباری در سطح كلان است نه فرد. به این صورت كه یک كشور خود را بر سایر كشورها ترجیح دهد و به غارت اموال كشورهای دیگر بپردازد و بقیه كشورها را در خدمت و اسیر خود پندارد، كه در طول تاریخ به صورت‌های مختلف بر اساس شرایط زمانی و مكانی به اشكال مختلف در عملكرد حكومت‌های مستبد و انسان‌های مستبد ظهور نموده است. در عهد باستان به صورت پرستش الهه‌ها و خدایان، در دوران فئودالی به صورت مالكیت بر سرزمین‌ها و در عصر جدید یعنی عصر سرمایه‌داری به شكل تسلط بر شریان‌های اقتصادی دنیا تلاش در جهت كسب سرمایه در آن سوی مرزها نمودار شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از دیدگاه قرآت و عترت، پایان‌نامه كارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص188.189.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشكلی كه جهانِ امروز را تهدید می‌كند استكبار اجتماعی و سیاسی است كه خود ناشی از روی‌گردانی بشر جدید از تعالیم شرایع آسمانی و تبعیت از شهوانیات و لذایذ نفسانی است. واژه‌ی امپریالیسم یا استعمار می‌تواند معادلی برای استكبار سیاسی و اجتماعی باشد همان‌طور كه سوسیالیسم در روزگار خود مبتلا به این استكبار شد و لیبرالیسم و كاپیتالیسم در روزگار معاصر به بهانه‌ی [[آزادی]] و انتخاب رأی و دموكراسی و... بشر جدید را زیر چرخ‌های خود لِه كرده و ضعیف نگه داشته است، زمزمه‌های جهانی شدن نیز دارد به سمت و سوی استكباری كه همان جهانی‌سازی و ساختن جهان به دست یك گروه و یك كشور خاص و نظارت آن كشور بر تمام كشورها و بلكه كره‌ی خاكی است، پیش می‌رود و طبیعی است كه اگر منظور از جهانی شدن جهانی‌سازی لیبرالیسم یا جهانی شدن سرمایه‌داری باشد، كشورهای زیادی هستند كه در این چرخه، روز به روز گرفتار استضعاف بیشتری می‌شوند. تقسیماتی نظیر كشورهای شملا و جنوب یا كشورهای با توسعه یا در حال توسعه و... ناشی از همین رویكرد است. مستكبران قرون اخیر دارای چنین ویژگی‌هایی هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# منفعت‌طلبی: دو واه‌ی لذت و منفعت از كلید واژه‌های تمدن جدید كه مبنای آن انسان‌محوری (اومانیسم) است، می‌باشند. مستكبران جدید نگاه مادی و ابزاری به بشر دارند. در واقع اومانیسم انسان ابزاری است نه انسان‌محوری. چراكه فقط به نیازهای مادی و حیوانی انسان می‌پردازد و در راه كسب این لذت‌ها از هر وسیله‌ای برای مطلوب استفاده می‌كند. از ساحت روحانی و غیر مادی بشر غافل است.&lt;br /&gt;
# آقایی كردن بر جهان و گسترش سلطه‌ی روزافزون خود: مستكبران جدید در پی كشف سلطه جهانی و تصاحب ذخایر جهان و به دست گرفتن شریان‌های اقتصادی هستند تا بیشتر ذخیره كنند و بهشت زمینی خود را رونق بیشتری بدهند.&lt;br /&gt;
# تضعیف مستضعفان: بر اساس این ویژگی، هیچ مستكبری، مستكبر نشده مگر این‌كه مستضعفی در كنار او بوده و به فرمایش [[امام خمینی]] (ره) هیچ كاخی برافراشته نشده مگر این‌كه كوخی ویران شده است. انگلیس، مستكبر نشده مگر این‌كه به استعمار دولت عثمانی و خاورمیانه پرداخته است. در روزگار فعلی نیز آمریكا علم استكبار را به دست گرفته است كه صهیونیسم یكی از پشتوانه‌های جدّی آن است.&lt;br /&gt;
# اضطراب درونی: این اضطراب ناشی از حمله‌ی احتمالی مستضعفان است، شخص مستكبر طمع دارد و گرسنگی‌اش سیری ناپذیر است بر همین اساس در پی كسب منافع و منابع دیگران، یک لحظه آرام و قرار ندارد.&lt;br /&gt;
# غارت ذخایر اقتصادی و فرهنگی مستضعفان: مستكبران هر چیزی را كه برایشان بهره‌ی مالی و مادی دارد در صددند كه از طرف مختلف از آن بهره‌برداری كنند. اغلب آثار مهم فرهنگی كشورهای مستعمره و ضعیف در كشورهای استعماری است كه از آن بهره‌برداری مادی می‌شود، مانند موزه‌های انگلیسی و آمریكا.&lt;br /&gt;
# ایجاد اختلاف میان كشورهای مستضعف، سیاستِ «فَرِّق تَسُدّ» تفرقه بینداز و حكومت كن یكی از نقشه‌های مهم استكبار است. مانند طرح اختلافات فعلی میان شیعه و سنی كه از سیاست‌های استكبار جدید برای ادامه‌ی سلطه‌ی خود بر كشورهای مسلمان و مشغول داشتن آنها به اختلافات داخلی است.&lt;br /&gt;
# ترویج فساد و فحشا: یكی دیگر از حربه‌های استعمار برای سست كردن مقاومت كشورهای ضعیف رواج فساد و فشحاست. چنانچه فرانسه الجزایر را با این روش غافلگیر كرد یا این‌كه مسلمانان در جنگ‌های صلیبی، اسیر این حربه‌ی دشمن شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مبارزه با سیطره‌ی استكبار، مستضعفان دو راه در پیش دارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله نظامی مستقیم و رو در رو: چنانچه حزب‌الله لبنان با روش مقاومت، در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمن متجاوز ایستاد. این مقاومت می‌تواند به صورت دیگری نیز جلوه كند. مانند این‌كه كشورهای مسلمان با همدیگر هم‌پیمان شوند كه نفتِ خود را به مدت 1 ماه یا بیشتر یا كمتر بر كشورهای استعماری ببندند تا جلوی زیاده‌خواهی‌های دشمن را بگیرند و خوی استكباری او را نرم كنند. در عرصه‌ی فرهنگی نیز می‌توانند روحیه‌ی استكبارستیزی را از طرف مختلف (كتاب، تألیفات، رسانه‌ها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و...) به پیكره‌ی جهان تزریق كنند. این راه در درازمدت تأثیرات بیشتری خواهد داشت. در عرصه سیاست، وحدت داخلی عنصر مهمی برای استكبارستیزی و جلوگیری از نفوذ دشمن تلقی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دوم مبارزه‌ی غیر مستقیم است كه خود می‌تواند به روش‌های مختلف صورت گیرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مبارزه فرهنگی كه بهترین راه برای مبارزه با فرهنگ استكباری است. یكی از مؤلفه‌های مهم مبارزه‌ی فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی، خودباوری و عزت نفس است. طرح شعار جدایی دین از سیاست، تبلیغات گوناگون علیه شعائر اسلامی و خشن جلوه دادن تعالیم اسلامی از نقشه‌های استكبار برای تحقیر فرهنگ مسلمانان است. و راه‌حل آن دفاع منطقی و معقول همراه با تبلیغات فراوان است، چنانچه [[امام خمینی]] (ره) در این عرصه، هنمیه‌ی پوشالی استكبار را بر همگان آشكار ساخت.&lt;br /&gt;
# مبارزه‌ی سیاسی، ارتباط بیشتر كشورهای مسلمان با یكدیگر و با دیگر كشورهای آزاده جهان كه حاضر نیستند ظلم را تحمل كنند و تشكیل حلقه استكبارستیزانه آنها می‌تواند در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كند. آنچنان كه كشور آمریكا از پیوند [[جمهوری اسلامی]] با كشورهای جنبش عدم تعهد، سخت در هراس است.&lt;br /&gt;
# مبارزه اقتصادی: تشكیل بورس مشترك و واحد پولی مشترك و صندوق‌های پولی مشترك می‌تواند علاوه بر افزایش ارز زمینه‌ای برای مقابله با استكبار فراهم كند. در عهد كنونی، [[انقلاب اسلامی ایران]] نقطه‌ی اوج استكبارستیزی تلقی می‌شود كه توانسته در عرصه‌های مختلف منافع استكبار را به خطر اندازد. پیام ظلم‌ستیزی و مقابله با استكبارِ امام خمینی (ره) مستضعفان جهان را بیدار كرده و آنها را به قیام علیه مستكبران دعوت كرده و به فرموده‌ی امام (ره) این قیام استكبارستیزانه تا پیروزی كامل مستضعفان ادامه دارد و تا بانك لااِلهَ‌الاالله و محمّد رسول‌الله بر جهان طنین نیفكند و تا زمانی كه مستكبرین وجود دارند، این قیام و مبارزه ادامه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، جلد 11، تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1361، ص266.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این امری است كه وعده‌ی آن در قرآن داده شده است و زمین به وارثت مستضعفین خواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (قصص: 5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهج‌البلاغه (دشتی- شهیدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- دهخدا، علی‌اكبر، لغت‌نامه، جلد 2، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- زرشناس، شهریار، واژه‌نامه فرهنگی، سیاسی، تهران، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، جلد 1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهی، بهاءالدین، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلام (فارسی- انگلیسی)، بنیاد پژوهشی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- رهبر، محمدتقی، استكبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- طبرسی، مجمع‌البیان، جلد 6، ترجمه احمد    ؟    ، تهران، مؤسسه انتشاراتی فرهانی، چاپ اول، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- قاضی‌زاده، كاظم، اندیشه‌های فقهی- سیاسی امام خمینی، تهران، مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- نجفی، موسی، تعامل دیانت و سیاست در ایران، تهران، بنیاد مطالعات تاریخ معاصر ایران، بنیاد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- استكبار و استضعاف از منظر امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[جمهوری اسلامی]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
* [[استضعاف، مستضعف]]&lt;br /&gt;
* [[آزادی]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:انقلاب اسلامی]]&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14137</id>
		<title>امام امت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14137"/>
		<updated>2026-07-27T16:01:24Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه مرکب امام امت، لقبی برای حضرت [[امام خمینی]] (ره) بود که پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران]] مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از این عنوان برای اشاره به [[امام خمینی]] (ره)، دو مفهوم ویژه امام و امت را که از واژگان سیاسی ادبیات شیعه است، به ذهن متبادر می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق تعریف امت به جمعتی گفته می‌شود که پیغمبری به سوی آنها آمده باشد. یا گروهی که به پیغمبری ایمان آورده‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه دهخدا&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس شاید بتوان پیروان هر دینی را در هر کجای دنیا که ساکن باشند، امت آن دین نامید، چنان‌که شریعتی توصیف می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امت جامعه‌ای است که در هیچ سرزمینی ساکن نیست. امت جامعه‌ای است که بر مبنای هیچ تشابهی در کار و شکل زندگی و درآمد شکل نیافته است. امت عبارت است از جامعه‌ای که افراش، تحت [هدایت] یکم رهبری بزرگ و متعالی، مسؤولیت پیشرفت و کمال افراد جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند...».&amp;lt;ref&amp;gt;شريعتی، علی، امت و رهبری، تهران، انتشارات قلم، 1357، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از این نظر امت به سوی «کمال مطلق» در حرکت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان‌که از تعریف امت مشخص است، هر امتی تحت هدایت یک رهبر به مقصد مورد نظرش که دین برایش نشان داده است، در حال حرکت است. وجود امام و رهبر در اعتقاد شیعی ضروری است. از جمله دلایل شیعه بر وجوب و وجود امام «قاعده لطف» است که به عنوان دلیل عقلی مطرح می‌شود. بر اساس این قاعده بر خداوند واجب است که از راه لطف و رحمت بر بندگان خود، پیامبران و اگرنه امامانی را در میان بندگان گسیل دارد و آن‌ها را بدون رهبر و هدایت‌کننده رها نسازد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل دیگر که دلایل نقلی وجود امام نامیده می‌شوند، به استناد آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر اسلام (ص) ایراد می‌شوند. به اعتقاد شیعه آیـﺔ ولایت (مائده: 55)، آیه تطهیر (احزاب: 33)، آیه اطاعت اولی‌الامر (نساء: 59) و آیه مودت فی القربی (شورا: 33) در قرآن اشاره صریح به وجوب امام در بین امت دارد. همچنین احادیص انذار، منزلت، ثقلین و غدیر، نه تنها به وجوب امامت بلکه به امامت علی (ع) اشاره و تأکید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص180-190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس چنان دلایلی، نظام فکری شیعه معتقد به وجود دوازده امام منصوب و معصوم است که حضرت علی (ع) به عنوان اولین آنان از سوی خدا و با ابلاغ پیامبر و یازده امام دیگر یکی پس از دیگری منصوب شده‌اند و سُکان رهبری امت را به دست گرفته‌اند. پس از غیبت امام دوازدهم امامت و رهبری امت توسط ولی‌فقیه ادامه می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب، حضرت [[امام خمینی]] (ره) که رهبری مردم را بر عهده داشتند، با لقب «امام» و از این لحاظ که امامت مردمی را به عهده داشتند که همگی یک امت واحد به شمار می‌آمدند، امام امت نامیده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14136</id>
		<title>امام امت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%AA&amp;diff=14136"/>
		<updated>2026-07-27T15:58:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه مرکب امام امت، لقبی برای حضرت [[امام خمینی]] (ره) بود که پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی ایران]] مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از این عنوان برای اشاره به [[امام خمینی]] (ره)، دو مفهوم ویژه امام و امت را که از واژگان سیاسی ادبیات شیعه است، به ذهن متبادر می‌نماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق تعریف امت به جمعتی گفته می‌شود که پیغمبری به سوی آنها آمده باشد. یا گروهی که به پیغمبری ایمان آورده‌‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;لغت‌نامه دهخدا&amp;lt;/ref&amp;gt; بر این اساس شاید بتوان پیروان هر دینی را در هر کجای دنیا که ساکن باشند، امت آن دین نامید، چنان‌که شریعتی توصیف می‌کند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امت جامعه‌ای است که در هیچ سرزمینی ساکن نیست. امت جامعه‌ای است که بر مبنای هیچ تشابهی در کار و شکل زندگی و درآمد شکل نیافته است. امت عبارت است از جامعه‌ای که افراش، تحت [هدایت] یکم رهبری بزرگ و متعالی، مسؤولیت پیشرفت و کمال افراد جامعه را، با خون و اعتقاد و حیات خود حس می‌کنند...».&amp;lt;ref&amp;gt;شريعتی، علی، امت و رهبری، تهران، انتشارات قلم، 1357، ص56.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;از این نظر امت به سوی «کمال مطلق» در حرکت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان‌که از تعریف امت مشخص است، هر امتی تحت هدایت یک رهبر به مقصد مورد نظرش که دین برایش نشان داده است، در حال حرکت است. وجود امام و رهبر در اعتقاد شیعی ضروری است. از جمله دلایل شیعه بر وجوب و وجود امام «قاعده لطف» است که به عنوان دلیل عقلی مطرح می‌شود. بر اساس این قاعده بر خداوند واجب است که از راه لطف و رحمت بر بندگان خود، پیامبران و اگرنه امامانی را در میان بندگان گسیل دارد و آن‌ها را بدون رهبر و هدایت‌کننده رها نسازد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص178.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلایل دیگر که دلایل نقلی وجود امام نامیده می‌شوند، به استناد آیاتی از قرآن و احادیثی از پیامبر اسلام (ص) ایراد می‌شوند. به اعتقاد شیعه آیـﺔ ولایت (مائده: 55)، آیه تطهیر (احزاب: 33)، آیه اطاعت اولی‌الامر (نساء: 59) و آیه مودت فی القربی (شورا: 33) در قرآن اشاره صریح به وجوب امام در بین امت دارد. همچنین احادیص انذار، منزلت، ثقلین و غدیر، نه تنها به وجوب امامت بلکه به امامت علی (ع) اشاره و تأکید دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرِحی، داوود، نظام سياسی و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382، ص180-190.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر اساس چنان دلایلی، نظام فکری شیعه معتقد به وجود دوازده امام منصوب و معصوم است که حضرت علی (ع) به عنوان اولین آنان از سوی خدا و با ابلاغ پیامبر و یازده امام دیگر یکی پس از دیگری منصوب شده‌اند و سُکان رهبری امت را به دست گرفته‌اند. پس از غیبت امام دوازدهم امامت و رهبری امت توسط ولی‌فقیه ادامه می‌یابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پیروزی انقلاب، حضرت [[امام خمینی]] (ره) که رهبری مردم را بر عهده داشتند، با لقب «امام» و از این لحاظ که امامت مردمی را به عهده داشتند که همگی یک امت واحد به شمار می‌آمدند، امام امت نامیده شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[انقلاب اسلامی ایران]]&lt;br /&gt;
* [[امام خمینی|امام خمینی (ره)]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
خیراله خیری اصل&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=14135</id>
		<title>مادها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=14135"/>
		<updated>2026-07-27T15:55:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:هگمتانه.jpg|بندانگشتی|399x399پیکسل|هگمتانه پایتخت پادشاهی [[ماد]] و پایتخت تابستانی [[هخامنشیان]] بود. ، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.eligasht.com/Blog/travelguide/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%82%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7/]]&lt;br /&gt;
تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل [[آریاییان|آریایی]] از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبی‌تر حرکت کرده‌اند. علی‌رغم حدس‌های مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده می‌شود، همه محققین در یک امر اتفاق‌نظر دارند که اقوام مزبور در بخش‌های شمالی‌تر سکونت داشته‌اند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از [[آریاییان|آریایی]] و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شده‌اند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیش‌گرفته‌اند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافته‌اند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در ایران، به استثنای بخش‌های غربی و شاید بخش‌هایی، از نواحی شرقی، قبایلی می‌زیستند که به لهجه‌های مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گفتند. به تعبیر دیاکونوف:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد [[کشور ایران|سرزمین ایران]] می‌شدند و به زبان جدید سخن می‌گفتند، که از طرف بومی‌های [[فلات پهناور ایران|فلات ایران]] زبان آنها پذیرفته شد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمین‌هایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب می‌شد، لشکر کشید و از [[زاگرس]] گذشت ولی اسمی از مادها نبرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگ‌هایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخش‌هایی از آمادای ([[ماد]]) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان [[ماد]] تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبه‌هایشان از [[ماد]] نام برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt;. اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا [[دریاچه ارومیه]] یا [[دریاچه خزر|دریای خزر]]) گسترش دادند و بدین‌گونه مناطقی از اقلیم [[ماد]] را اشغال کردند&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آشوریان خود در مناطق سخت و کم‌محصول شمال دجله می‌زیستند و بنابراین توانایی‌کشت و کار در زمین‌های زراعی و یا حوصله کافی برای‌گله‌داری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمین‌های مجاور می‌پرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین باری‌که آشوریان به صورت جدی به سرزمین‌های [[ماد]] حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانی‌نانی به [[ماد]] شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمین‌های آنان از آنجا معلوم می‌شود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوری‌ها در مغرب و سکایی‌ها در شمال مقاومت‌کنند به همین دلیل است که می‌بینیم هر چند این «مادهای نیرومند»[1] برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان می‌دادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام هم‌نژاد، اسیر دست دشمنان می‌شدند و گرفتار حیله‌ها و ترفندهای آنان بودند. با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعف‌های خود چیره‌شدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی مانده‌است، ضعف‌های عملی خود را برطرف کردند و آرام‌آرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیه‌ای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و به‌تدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب می‌آیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکن‌ها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی اصفهان، از این نام مشتق شده است و «آریزانت‌ها» در بخش‌های شرقی، و قبایل «بوس‌ها»، «تروخات‌ها»، «بودی‌ها» و «مغ‌ها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور می‌توان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بوده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، می‌گرفتند می‌توان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمده‌ای از اقوام مادی، از طریق دامداری می‌گذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشته‌اند[2]. اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر به‌فردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفته‌است، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشده‌بودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانه‌ای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده می‌شود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئه‌های ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیان‌گذار حکومت [[ماد]] یاد کرده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۰-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار [[آریاییان|آریایی]] بودند و بیشتر در طلب غارت و غنیمت به این سوی کوه‌های قفقاز و رود ارس حمله می‌کردند، برای مدت‌ها گرفتاری‌های زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگ‌های آشوریان با مردمان آریایی تباری است که پیوسته به نینوا فشار می‌آوردند و می‌خواستند که آشور را منهدم کنند&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری به نظر می‌رسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر [[ماد]] وارد می‌آمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م) کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام [[ماد]] در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیه‌ای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام هم‌نژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانی‌الاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبور کردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ [[ماد]] کار ساده‌ای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشته‌های هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیب‌زادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیک‌تر می‌دانند. بر این اساس تشکیل دولت [[ماد]] را در حدود سال‌های ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین می‌زنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال می‌رسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومت‌های، نیمه‌مستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشته‌اند، به صورت حکمرانان نام می‌برد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز می‌رساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کرده‌اند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطوره‌ای یافته‌اند، با پادشاهان کم و بیش داستانی [[ماد]] تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش [[هخامنشیان|هخامنشی]] را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;کریستن سن.کیانیان(۱۳۴۳).ترجمه ذبیح‌الله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که نام دیااکو لقبی بوده‌است که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق می‌شده است مورخان اتفاق‌نظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله [[ماد]] را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرین‌کوب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«از مجموع این اسناد این اندازه برمی‌آید که تا مدت‌ها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره می‌شده‌اند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداری‌کنند، هنوز وجود نداشته‌است. آنگونه که از قراین مستفاد می‌شود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان [[ماد]] توانستند با جلب اتحاد پارس‌ها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ [[ماد]] را از انقراض آشور آغاز می‌کند، درست‌تر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارس‌ها زمینه اساسی پیوستگی‌های این دو قوم بزرگ را به گونه‌ای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقی‌کنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل [[هخامنشیان]] خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگ‌های بین خود و ایرانیان را «جنگ‌های مادی» بنامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیده‌بودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایی‌نژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمری‌ها، مانایی‌ها و [[هخامنشیان]] قبولانده بودندکه تأمین ثبات و آرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکان‌پذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجوم‌های بی‌وقفه‌ای که از هر سمت پیش می‌آمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آن‌ها بوده باشد. این عامل اخیر به گونه‌ای افسانه‌ای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت نخستین دولت بزرگ [[آریاییان|آریایی]] شرق را به صحنه تاریخ کشانیده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار داده‌اند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کرده‌اند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل می‌داده، دیده‌اند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفت‌های آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص  ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون می‌دانست که دولت [[ماد]] هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوری‌ها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با [[پارسیان]] پیمان اتحاد بست، بخش‌های دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شده‌بود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آن‌قدر ورزیده نبود که بتواند با آشوری‌های جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کرده‌بودند، بجنگد. شاه [[ماد]] جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بی‌نتیجه‌ای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب می‌شود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبه‌های داریوش اول آمده، معلوم می‌شود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار داشته‌است. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادی‌ها و [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 پارسیان] به [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 ایران] پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتی‌گیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کرده‌بود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگ‌آزموده آشور برنمی‌آیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیاده‌نظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سواره‌نظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسب‌سواری را از دوران کودکی تجربه می‌کردند، چون اسب‌های مادی و به‌خصوص اسب‌های نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوری‌ها به جای خراج از این اسب‌ها طلب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با اغتنام فرصتی که دو سردار آشوری در درون کشور خود برای احراز تخت و تاج پدید آورده و با یکدیگر به منازعه برخاسته بودند، به آن سرزمین حمله برد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دو رقیب سین - شومی - لی‌شر و سین‌شارو و ایشکون (بعد از سال‌های ۶۲۸ ق.م.) بودند. چیزی نمانده بود که این لشکرکشی موفق بنیاد حکومت آشوری را براندازد و جهان آن روز را از وجود خصمی قوی آسوده سازد، چون با وجود مقاومت شدید سردار آشوری، سرانجام شکست خوردند و سپاه ماد برای بار دوم وارد سرزمین آشور شد و نینوا پایتخت آن را محاصره کرد. هووخشتره چون می‌دانست که به واسطه استحکامات نینوا، محاصره آن به طول می‌انجامد بخشی از سپاه را مأمور غارت و خراب کردن جلگه‌های حاصلخیز اطراف کرد، زیرا تصمیم گرفته بود که دشمن را منهدم و نام آشور را از صفحه روزگار محو کند، «از اینجا به‌خوبی استنباط می‌شود که کینه‌ورزی مادی‌ها از جهت مظالم آشوری‌ها به چه اندازه بوده&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته دولت آشور نیز در این هنگام بیکار نمانده‌بود و گروه‌های سکایی را، که از دربند قفقاز گذشته و سیل‌آسا راهی جنوب شده‌بودند، تشویق به هجوم به [[ماد]] کرد. این واقعه مصیبت‌بار سبب شد که هووخشتره برای محافظت از کشور و ملت نوپای خویش دست از محاصره نینوا بردارد وبه جنگ سکاها بشتابد. گیرشمن تاریخ این واقعه را ۶۵۳ ق.م. ذکر می‌کند و می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس (Madyes) پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند&amp;lt;ref&amp;gt;هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، این طوایف سکایی که همراه کیمری‌ها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمده‌بودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتاده‌بودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خون‌ریزی نمی‌اندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل می‌جست. از مطالعه تورات به‌خوبی معلوم می‌شود که چه رعبی از سکاها (اشکنازی‌ها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای بنی‌بن‌یاسین! از اورشلیم فرار کنید. کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیت‌اللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک قومی از شمال می‌آورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستم‌کیش می‌باشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دست‌های ما سست گردید و درد مثل زنی که می‌زاید بر ما مستولی شده‌است. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحه‌گری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراج‌کننده ناگهان بر ما می‌آید... دم پر زور می‌دمد، سرب در آتش فانی می‌گردد و قالگر عبث قال می‌گذارد. زیرا شریران جدا نمی‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، صص ۹۹.۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص 180.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمی‌کند، در جای دیگری نیز خبر خوش حمله مادی‌ها به نینوا سخن می‌گوید و پیداست که در دل مردم محنت‌کشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیت‌های مادی‌ها به وجود آمده بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره ناگزیر شد مدت‌های مدیدی ترکتازی‌های چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیده‌است و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاری‌ها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکرده‌ای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر، ص ۱۲- ۹۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باج‌گزار سکاها شده‌بودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمده‌ای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درست‌تر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیده‌بود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شده‌بود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجسته‌ای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوه‌های خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده می‌کردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوه‌های دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهره‌گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۸-۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت، عصر قدیم به مرحله‌ای پای می‌گذاشت که نیروهای توانمند تازه‌ای به میدان آمده‌بودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمین‌های فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسم‌های جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملک‌داری بود. جهان‌بینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها تجلی کامل‌تر و درخشان‌تر آن را در عصر [[هخامنشیان|هخامنشی]] می‌بینیم. این جهان‌بینی به‌حقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرن‌ها و شاید هزاره‌های پیش‌تر تجربه کرده‌بودند و اساس آن بر محترم شمردن انسان‌ها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شده‌بود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاسته‌بود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی می‌سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوریان در برابر حملات حساب‌شده و منظم دو دولت [[ماد]] و بابل، که دست به دست هم داده بودند، توانایی ایستادگی نداشتند. مرگ آشور بانی‌پال در سال ۶۲۶ ق.م و سلطنت کوتاه دو پسر وی که با مدعیان و مخالفان در کشمکش بودند، علائم انقراض حکومت آشور را آشکارتر گردانید. نبوپلسر، حاکم محلی بابل نیز که در همین سال حکومت را در دست‌گرفته‌بود، به دلیل بی‌حرمتی‌های آنان به خدایان شهر خود، درصدد طغیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مساعدت‌های دولت [[ماد]] استقبال می‌کرد. پس هر دو دولت، که از آشوریان ستم فراوان دیده بودند، دست به دست هم دادند و با حمله به نینوا و درهم شکستن حصن‌های حصینی که داشت، سین شارشکین را با دشواری و دستپاچگی روبه رو کردند. حکمران بابل در حمله‌ای که به مواضع سرحدی آشور کرد توفیقی نیافت، ولی حمله سریع هووخشتره آشوریان را ذلیل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از یک سلسله جنگ‌های خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصره‌ای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشته‌اند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیش‌تر رفته، تورات این سال را سال کشته‌شدن یوشینا در جنگ با مصری‌ها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م می‌دانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم می‌نویسند.»[3]&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی ، ص 190.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور اساسی سهم دولت ماد شد. پس از انقراض دولت [[ماد]] نیز به اسم «آثورا» جزو امپراتوری هخامنشی شد و بعدها به دست اسکندر و سلوکی‌ها افتاد. انقراض این دولت مقتدر، آن هم درست چهل سال پس از نابودکردن عیلام موجب حیرت است و نشان می‌دهد که اساس ان تنها بر قدرت و قوت نظامی بوده و همین‌که شمشیرشان شکست، دیگر عاملی وجود نداشت تا آنان را به عنوان دولتی مستقل حفظ کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این واقعه که از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بین‌النهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بخت‌النصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشته‌بود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابی‌های بسیار به بار آورد. از جمله، صدمات زیادی بر مردم بیت‌المقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحوی که انعکاس اعمال او در خلال هزاره‌های متمادی باقی مانده‌است. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریش‌سفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانه‌های خانه خداوند، گنج‌های پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با تیزبینی و درک قوی سیاسی می‌دانست که بهتر است در تقسیم سرزمین‌های بازمانده از آشور، تنها به گرفتن حدودی قناعت ورزد که مجاور سرزمین [[ماد]] بود، چون اداره مناطق شرقی دریای مدیترانه را متعذر می‌دید. اما بعدها تلاش زیادی برای به زانو درآوردن دولت لیدی به کار بست و از این جهت معلوم می‌شود که به طور واقع‌بینانه، توسعه متصرفات دولت مترقّی و رو به رشد خود را به سمت بحرالجزایر (دریای اژه) مفیدتر می‌شمرده است. این لشکرکشی که گویا قریب پنج سال طول کشید به این دلیل که لیدی‌ها همه امکانات خود را علیه مادها به کارگرفتند، به توقف انجامید، چه نخست این که، لیدیان در خانه خود می‌جنگیدند و مادی‌ها از پایگاههایشان فاصله بسیار داشتند. دیگر این که، دولت لیدی عده‌ای از سپاهیان یونانی راکه دارای اسلحه سنگین بودند اجیر کرده بود و آنان در فنون جنگی بسیار ماهر بودند و سه‌دیگر آن‌که سواره‌نظام لیدی تفوق خیره کننده‌ای داشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، نبرد به دلیل کسوفی که روی داد، و معروف است که تالس می‌لتی آن را پیش‌بینی کرده‌بود، به صلح انجامید و با پادرمیانی سوبنیوس «پادشاه‌کیلیکیه» و بخت‌النصر، پادشاه بابل، مقرر شد که رود هالیس (قزل‌ایرماق کنونی) سرحد دولتین گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هووخشتره به فتح اشور و بین‌النهرین شمالی اکتفا نکرد و به تعبیر هرودوت تعدادی از استان‌های ایران را نیز به [[ماد]] ملحق ساخت. بخش‌های مزبور عبارتند از: هیرکانی (گرگان) و پارت و همچنین منطقه بلخ، «بدین طریق حدود دولت ماد در صفحات شمال خاوری محتملاً دشت قره‌قوم در ترکمنستان کنونی و حتی آمودریا بوده‌است که در آنجا مادها طبق گفته کتزیاس با سکاها رو به رو شدند. پارس و عیلام در شمار حکومت‌هایی بود که در تحت اطاعت و انقیاد [[ماد]] قرار داشت&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیاکونوف در دنباله سخن می‌افزاید که هووخشتره ناگزیر بود که برای ادامه جنگ با لیدی، مدت زمانی، تمامی ارمنستان یا به عبارت دیگر «سرزمین اورارتو» را در تحت تصرف خود داشته‌باشد. بدین‌گونه قسمت‌های مهمی از قفقازیه نیز جزو این دولت بزرگ قرار گرفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از این جنگ‌ها، آلیات پادشاه لیدی، دختر خود را به فرزند هووخشتره داد و او که کمی بعد جانشین پدر شد، به نام آستیاگس (ایختوویگو = آژیدهاک) زمام امورکشوری مهم و مشهور را در دست‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف است که چهارمین و آخرین پادشاه [[ماد]]، درخشندگی شخصیتی و قدرت رهبری پدر خود را نداشت. چه، مورخان به‌حق هووخشتره را یکی از سرداران نامی جهان و از رهبران مواقع مهم تاریخ می‌شمارند. زمان سلطنت آژیدهاگ را از ۵۸۵ تا ۵۵۰ ق.م می‌دانند و می‌توان باور داشت که این مدت به طور عمده در آرامش و صلح گذشته‌است. دلایل این کار نیز تا حدی روشن است، زیرا اگر او می‌خواست با دولت‌های لیدی و بابل به جنگ برخیزد، هر دو توانایی کافی برای حفاظت سرحدات خویش را داشتند. آلیات، پدر زن آژیدهاگ، نیز با فرزند خویش کرزوس درس‌های مهمی از منازعه پنج شش ساله با مادی‌ها گرفته بودند و با اجیر کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانی‌های آسیای صغیر، قدرتی مهم به شمار می‌رفتند. دولت بابل نیز، که تحت اداره مرد صاحب‌اراده‌ای چون بخت‌النصر بود، توانایی خود را برای نگاهداری و حتی توسعه سرزمین‌های خود نشان داده بود. بخت‌النصر استحکامات بابل را تقویت کرد و در بخش‌های شمالی و جنوبی شهر، در میان دو رود دجله و فرات، چنان حصاری ساخت که به هنگام خطر تبدیل به دریاچه‌هایی شوند و مانع ورود دشمنان به آنجا گردند. با این همه بعد از مرگ بخت‌النصر آرامش حاصل‌شده دیری نپایید و چند تن که پیاپی بر تخت نشستند، به زودی کشته شدند و یا درگذشتند. سرانجام کاهنان بابل شخصی به نام نبونید (بابلی نبونه‌خه) را، که از خانواده سلطنتی نبود، به حکومت برگزیدند. از لوحه‌های به‌دست‌آمده، معلوم می‌شود که پدر این مرد، کاهن معبد «سین» یا رب‌النوع ماه در حران بوده و احیاناً قرابتی نیز با دودمان سلطنتی آشور داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکش‌هایی بوده است. لوحه‌های به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانه‌هایی است که در ویرانه‌های معابد قدیم شهر می‌توان یافت و به طور اجمال اشاره‌ای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم می‌کند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکرده‌بود، جنگ [[ماد]] و بابل ادامه می‌یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع آمده‌است که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی [[زرتشت]] است و جالب است که عقاید پیغمبر ایرانی، از هر کجای کشور که برخاسته باشد، در بین مادی‌ها و پارس‌ها و مردم ایران شرقی و آسیای میانه طرفدارانی بسیار یافته‌بود و «برای تمام ایران اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت می‌کرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایسته‌ترین فردی بودکه می‌توانست آرمان‌های بلند وی را دنبال و تکمیل‌کند. این‌که این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشته‌اند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار می‌ساخته است&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراث عمده‌ای که پس از انتقال مرکز قدرت از [[هگمتانه]] به پارسه برای ایران باقی ماند، بدون شک همان وارث برجسته این خاندان، کوروش بود؛ چرا که این پادشاه هخامنشی نه فقط تربیت و فرهنگ دربار [[ماد]] را از طریق مادرش ماندانا آموخته بود، بلکه در عین حال تمام سنت‌ها و آداب حکومت دیااکوئیان را نیز همراه قلمرو آستیاگ در حوزه اختیار خویش درآورده‌بود. به علاوه این نکته جالب که مغان [[ماد]] و کاهنان قوم پارس همچنان مجری و ناظر اداب و مراسم دینی باقی ماندند، نشان می‌دهد که طوایف [[ماد]] و پارس با آن‌که طی چندین قرن از سایر طوایف ایرانه‌وئجه جدا شده بودند، همچنان مراسم و عقاید دیرینه خود را نگه داشته بودند و آداب و اصول هر دو قوم چنان مشترک و مشابه بود که اجرای مراسم دینی طوایف پارسی هم به وسیله کاهنان قبایل [[ماد]] به عمل می‌آمد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۸- ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تاریخ قبل از اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله هخامنشیان]]&lt;br /&gt;
* [[عصر اسکندر]]&lt;br /&gt;
* [[سلوکی ها]]&lt;br /&gt;
* [[پارت ها]]&lt;br /&gt;
* [[عصر ساسانی]]&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
[1]. اصطلاحی است که آشوریان به کار می‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2].رومن گیرشمن می‌نویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادی‌ها گرفت»&amp;lt;ref&amp;gt;ایران از آغاز تا اسلام(۱۳۴۴)، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3].  دیاکونوف نیز بقایای لشکر آشور را در ۶۰۵ ق.م. شکست خورده می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. برخلاف گفته هرودوت هیستاسب، پدر داریوش، حاکم ایالات پارت بود، نه فارس. (کتیبه بیستون، بند ۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. پوشیدن قبای بلند مادها با آستین‌های گشاد بین بزرگان پارس مرسوم بود و این لباس یکی از بهترین خلعت‌های پادشاهان محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. این نام به صور مختلف هثوتانه، اوتانه‌وا و تانس نیز در منابع گوناگون ذکر شده است همچنانکه دیگر اسامی یونانی شده و در سنوات اخیر اروپائی‌گردیده بمانند مگابیز و گئوبرووه و نظایر آنها نیز مبلغی تصحیف به خود گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. منابع یونانی به قدری در این زمینه‌ها مبالغه کرده‌اند که عدد ارتش مهاجم داریوش به یونان را نیزکمتر از هفتصد هزار ننوشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14134</id>
		<title>اسلام ناب محمدی (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14134"/>
		<updated>2026-07-27T15:45:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفهومی که در اواخر عمر پر برکت [[امام خمینی]] (ره)، از سوی ایشان به ادبیات سیاسی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] وارد شد. این واژه ناظر بر قرائتی اصیل از [[اسلام]] و منتسب به پیامبر اکرم است که از افراط و تفریط فکری و عملی مبرّا می‌باشد و کاملاً مبتنی بر اسلام اصیل محمّدی (ص) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه اسلام ناب محمّدی (ص) در حقیقت پشت سر نهادن سال‌ها انحراف و خرافه و رسیدن به اسلامی است که شخص پیامبر اکرم در ارائه آن رسالت داشته‌اند. [[امام خمینی]] (ره) به عنوان یکی از مصلحان بزرگ دینی همواره سعی داشته‌اند در تألیفات و سخنرانی‌های خود، [[اسلام]] راستین را معرفی کنند و اسلام را از کج‌فهمی‌ها و تحریف‌ها بزدایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی کلی اسلام ناب محمّدی (ص) که امام (ره) مطرح می‌کنند، در مرحله اول سازگاری و حتی آمیختگی [[اسلام]] با سیاست است. ایشان در این مورد می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسلام]] یک رژیم است، یک رژیم سیاسی است».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 5، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره) اساساً سیاست، جنبه منفی ندارد بلکه مورد سوءاستفاده سیاست‌پیشگان قرار می‌گیرد. چون سیاست یک حقیقت است با [[اسلام]] ممزوج می‌شود. ایشان می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقت است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 9، ص4.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در واقع اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس رویکرد [[اسلام]] سیاسی در مقابل اسلام متحجرین و مقدس‌نماها که اعتقاد به سیاسی بودن دین [[اسلام]] ندارند، و نیز [[اسلام آمریکایی]]، هویت‌سازی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگی‌های اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس آراء و اندیشه‌های [[امام خمینی]] (ره) ناسازگاری و ستیز اسلام ناب با ابرقدرت‌ها و جهانخواران است به گونه‌ای که آنان نیز کینه‌ی اسلام ناب را در دل دارند. امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم موج می‌زند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ستیزه‌جویی اسلام ناب محمّدی (ره) با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به حدی است که آنان مصمم به نابود کردن اندیشه و افکار اسلام ناب هستند. امام (ره) در فرازی از روشنگری‌های خود می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خداوندا امروز تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مصمم شده‌اند تا ریشه‌ی اسلام ناب رسول گرامی‌مان صلی الله علیه و آله و سلم را قطع کنند. بار الها امروز صدامیان با کینه‌ای که از دین تو دارند دست در دست تمامی شیاطین جهان داده‌اند تا متلای اسلام محمّدی (ص) را خاموش سازند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص152.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در راستای این منازعه پیگیر و پایدار، امام (ره) در پیامی به سمینار مسؤولین و اعضای شورای مرکزی جهاد سازندگی، خواستار استوار ساختن پایه‌های فکری اسلام ناب شدند. قطعاً با نهادینه شدن اندیشه اسلام ناب است که هویت جدید مورد نظر امام، در مقابل [[اسلام آمریکایی]] با همه ابعادش، پرداخته می‌شود. امام (ره) در این پیام فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فرزندان عزیز جهادی‌ام؛ به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه‌های اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم است، اسلامی که غرب در رأس آن آمریکای جهانخوار و شرق در رأس آن شوروی جنایتکار را به خاک مذلت خواهد نشاند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علاوه بر قدرت‌های بزرگ جهانی و مقدس‌نماهای مدعی دین و دینداری، سرمایه‌داران و زراندوزان از دیگر دشمنان حاکمیت اسلام ناب هستند. از آن سو، طبقات محروم و مستضعف و حامیان واقعی دین از مدافعان اسلام ناب هستند. امام با تعابیر بسیار رسای خود، خطی به امتداد تاریخ اسلام بین اسلام ناب و [[اسلام آمریکایی]] ترسیم می‌کنند. امام (ره) در ادامه پیام خود به جهادگران فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلامی که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهان‌اند و دشمنان آن ملحدان و کافران و سرمایه‌داران و پول‌پرستان‌اند، اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی‌بهره بوده‌اند و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حلیه‌گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس‌نمایان بی‌هنرند». &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;واژه‌های دیگری که امام در مورد معرفی اسلام ناب محمّدی (ص) به کار می‌برند نشانگر ماهیت واقعی [[اسلام]] به دور از هر گونه قرائت محافظه‌کارانه و یا التقاط‌گرایانه است. امام (ره) در پیامی به مناسبت آغاز انتخابات مجلس شورای اسلامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه مدافع اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم باشید».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، چاپ چهارم، 1385، جلد نهم، ص398&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد امام، مراکز بزرگ علمی ایران اسلامی چون حوزه و دانشگاه مسؤولیت تبین بنیان‌های فکری اسلام ناب را بر عهده دارند. در این زمینه امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حوزه علمیه و دانشگاه باید چارچوب اصیل اسلام ناب محمّدی (ص) را در اختیار تمام اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، صص53- 52.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امّا، همین مراکز که از حساسیت بسیار بالایی برخوردارند، در صورت نفوذ بیگانگان و عوامل آنان به مکانی برای رشد و توسعه [[اسلام آمریکایی]] تبدیل می‌شوند. در واقع این فرصت به تهدیدی علیه حاکمیت اسلام ناب مبدل می‌گردد. [[امام خمینی]] (ره) می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‌ام، اینان با تزویرشان از درون محتوای [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب]] و [[اسلام]] را نابود می‌کنند».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، ص17.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عین حال، در اثر رقابت سیاسی بین گروه‌های داخلی، به ویژه پس از انشعاب در تشکیلات جامعه روحانیت مبارز و جدا شدن گروهی از روحانیون تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز»، سوءتفاهم‌ها و تهمت‌ها بین نیروهای خودی، حقیقت اسلام ناب و [[اسلام آمریکایی]] را خدشه‌دار ساخت. مخاطبین اصلی امام، در هیاهوی تبلیغات رقابت سیاسی ناشناخته ماند. این روند به جایی منتهی شد که گروهی از طلاب جوان قصد جدایی از جامعه مدرسین را داشتند و آن‌ها را در مقابل اسلام ناب معرفی می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوری، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، 1384، ص 109.&amp;lt;/ref&amp;gt; به جای پرداختن به نمادهای واقعی [[اسلام آمریکایی]]، سوءتفاهم‌ها، انگشت را به سوی خودی‌ها نشانه گرفت. امام برای رفع سوءتفاهم فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسان دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آن‌ها را [[اسلام آمریکایی]] معرفی می‌نمایند راهی بس خطرناک را می‌پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمّدی منتهی می‌شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام هوشیارانه توجه را به سمت قدرت‌های بزرگ و ایادی آنان در جوامع اسلامی هدایت کردند و فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امروز جهان تشنه‌ی فرهنگ اسلام ناب محمّدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ‌های سفید و سرخ را از بین خواند برد».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[امام خمینی]] (ره) پذیرش وجود سلیقه‌های مختلف و تأکید بر تعهد روحانیت انقلابی به [[اسلام]]، این جریان را نتیجه توطئه‌ای دانستند که قصد داشت روحانیت را در رویاروی هم قرار دهد.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14133</id>
		<title>اسلام ناب محمدی (ص)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%86%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_(%D8%B5)&amp;diff=14133"/>
		<updated>2026-07-27T14:53:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مفهومی که در اواخر عمر پر برکت [[امام خمینی]] (ره)، از سوی ایشان به ادبیات سیاسی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] وارد شد. این واژه ناظر بر قرائتی اصیل از [[اسلام]] و منتسب به پیامبر اکرم است که از افراط و تفریط فکری و عملی مبرّا می‌باشد و کاملاً مبتنی بر اسلام اصیل محمّدی (ص) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جایگاه اسلام ناب محمّدی (ص) در حقیقت پشت سر نهادن سال‌ها انحراف و خرافه و رسیدن به اسلامی است که شخص پیامبر اکرم در ارائه آن رسالت داشته‌اند. [[امام خمینی]] (ره) به عنوان یکی از مصلحان بزرگ دینی همواره سعی داشته‌اند در تألیفات و سخنرانی‌های خود، [[اسلام]] راستین را معرفی کنند و اسلام را از کج‌فهمی‌ها و تحریف‌ها بزدایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ویژگی کلی اسلام ناب محمّدی (ص) که امام (ره) مطرح می‌کنند، در مرحله اول سازگاری و حتی آمیختگی [[اسلام]] با سیاست است. ایشان در این مورد می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«[[اسلام]] یک رژیم است، یک رژیم سیاسی است».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 5، ص107.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره) اساساً سیاست، جنبه منفی ندارد بلکه مورد سوءاستفاده سیاست‌پیشگان قرار می‌گیرد. چون سیاست یک حقیقت است با [[اسلام]] ممزوج می‌شود. ایشان می‌فرماید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقت است، سیاست یک چیزی است که مملکت را اداره می‌کند».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه نور، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 9، ص4.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در واقع اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس رویکرد [[اسلام]] سیاسی در مقابل اسلام متحجرین و مقدس‌نماها که اعتقاد به سیاسی بودن دین [[اسلام]] ندارند، و نیز [[اسلام آمریکایی]]، هویت‌سازی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از دیگر ویژگی‌های اسلام ناب محمّدی (ص) بر اساس آراء و اندیشه‌های [[امام خمینی]] (ره) ناسازگاری و ستیز اسلام ناب با ابرقدرت‌ها و جهانخواران است به گونه‌ای که آنان نیز کینه‌ی اسلام ناب را در دل دارند. امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم موج می‌زند». (همان، ج 21، ص 52)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;ستیزه‌جویی اسلام ناب محمّدی با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به حدی است که آنان مصمم به نابود کردن اندیشه و افکار اسلام ناب هستند. امام در فرازی از روشنگری‌های خود می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خداوندا امروز تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مصمم شده‌اند تا ریشه‌ی اسلام ناب رسول گرامی‌مان صلی الله علیه و آله و سلم را قطع کنند. بار الها امروز صدامیان با کینه‌ای که از دین تو دارند دست در دست تمامی شیاطین جهان داده‌اند تا متلای اسلام محمّدی را خاموش سازند». (همان، ج 20، ص 152)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در راستای این منازعه پیگیر و پایدار، امام در پیامی به سمینار مسؤولین و اعضای شورای مرکزی جهاد سازندگی، خواستار استوار ساختن پایه‌های فکری اسلام ناب شدند. قطعاً با نهادینه شدن اندیشه اسلام ناب است که هویت جدید مورد نظر امام، در مقابل اسلام آمریکایی با همه ابعادش، پرداخته می‌شود. امام در این پیام فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«فرزندان عزیز جهادی‌ام؛ به تنها چیزی که باید فکر کنید به استواری پایه‌های اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم است، اسلامی که غرب در رأس آن آمریکای جهانخوار و شرق در رأس آن شوروی جنایتکار را به خاک مذلت خواهد نشاند». (همان، ج 21، ص 59، سمینار 14/9/67)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علاوه بر قدرت‌های بزرگ جهانی و مقدس‌نماهای مدعی دین و دینداری، سرمایه‌داران و زراندوزان از دیگر دشمنان حاکمیت اسلام ناب هستند. از آن سو، طبقات محروم و مستضعف و حامیان واقعی دین از مدافعان اسلام ناب هستند. امام با تعابیر بسیار رسای خود، خطی به امتداد تاریخ اسلام بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی ترسیم می‌کنند. امام در ادامه پیام خود به جهادگران فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلامی که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهان‌اند و دشمنان آن ملحدان و کافران و سرمایه‌داران و پول‌پرستان‌اند، اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی‌بهره بوده‌اند و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حلیه‌گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس‌نمایان بی‌هنرند». (همان)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;واژه‌های دیگری که امام در مورد معرفی اسلام ناب محمّدی به کار می‌برند نشانگر ماهیت واقعی اسلام به دور از هر گونه قرائت محافظه‌کارانه و یا التقاط‌گرایانه است. امام در پیامی به مناسبت آغاز انتخابات مجلس شورای اسلامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه مدافع اسلام ناب محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم باشید». (ج 9، ص 398، صحیفه امام)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد امام، مراکز بزرگ علمی ایران اسلامی چون حوزه و دانشگاه مسؤولیت تبین بنیان‌های فکری اسلام ناب را بر عهده دارند. در این زمینه امام می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«حوزه علمیه و دانشگاه باید چارچوب اصیل اسلام ناب محمّدی را در اختیار تمام اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند». (صحیفه نور، ج 21، صص 53- 52)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امّا، همین مراکز که از حساسیت بسیار بالایی برخوردارند، در صورت نفوذ بیگانگان و عوامل آنان به مکانی برای رشد و توسعه اسلام آمریکایی تبدیل می‌شوند. در واقع این فرصت به تهدیدی علیه حاکمیت اسلام ناب مبدل می‌گردد. امام خمینی می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مقدس‌نماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کرده‌ام، اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‌کنند». (پیام استقامت، ص 17)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عین حال، در اثر رقابت سیاسی بین گروه‌های داخلی، به ویژه پس از انشعاب در تشکیلات جامعه روحانیت مبارز و جدا شدن گروهی از روحانیون تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز»، سوءتفاهم‌ها و تهمت‌ها بین نیروهای خودی، حقیقت اسلام ناب و اسلام آمریکایی را خدشه‌دار ساخت. مخاطبین اصلی امام، در هیاهوی تبلیغات رقابت سیاسی ناشناخته ماند. این روند به جایی منتهی شد که گروهی از طلاب جوان قصد جدایی از جامعه مدرسین را داشتند و آنها را در مقابل اسلام ناب معرفی می‌کردند. (خاطرات ناطق نوری، ج 2، ص 109) به جای پرداختن به نمادهای واقعی اسلام آمریکایی، سوءتفاهم‌ها، انگشت را به سوی خودی‌ها نشانه گرفت. امام برای رفع سوءتفاهم فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسان دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می‌نمایند راهی بس خطرناک را می‌پویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمّدی منتهی می‌شود». (پیام استقامت، ص 17)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام هوشیارانه توجه را به سمت قدرت‌های بزرگ و ایادی آنان در جوامع اسلامی هدایت کردند و فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«امروز جهان تشنه‌ی فرهنگ اسلام ناب محمّدی است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ‌های سفید و سرخ را از بین خواند برد». (همان)&amp;lt;/blockquote&amp;gt;امام خمینی پذیرش وجود سلیقه‌های مختلف و تأکید بر تعهد روحانیت انقلابی به اسلام، این جریان را نتیجه توطئه‌ای دانستند که قصد داشت روحانیت را در رویاروی هم قرار دهد. (همان، ص 17)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1367&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ج 2، 1384&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1361، مجلدات 9، 10، 20&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ چهارم، 1385، جلد نهم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14132</id>
		<title>اسلام آمریکایی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C&amp;diff=14132"/>
		<updated>2026-07-27T14:42:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;واژه‌ای که [[امام خمینی]] (ره) آن را در تقابل با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب محمّد (ص)]] به کار می‌بردند. اسلام آمریکایی ناظر بر قرائتی غیر انقلابی و رفاه‌طلبانه از [[اسلام]] است که در کشورهای عربی و سران مرتجع آن حاکم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کاربرد واژه اسلام آمریکایی توسط [[امام خمینی]] (ره)، در واقع نقد شدید و مخالفت با روحیات و ویژگی‌هایی است که آمریکایی‌ها مایلند در میان مسلمانان رسوخ کند. امام با برشمردن ویژگی‌های اسلام آمریکایی و [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]]، این دو رویکرد را کاملاً در مقابل هم قرار می‌دهد. انتقال روحیات رفاه‌طلبانه در میان مسلمانان قطعاً با رویکرد فرهنگی صورت می‌گیرد. [[امام خمینی]] (ره) در این زمینه می‌فرمایند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«جوان‌های ما باید توجه داشته باشند به این‌که آمریکا با سرنیزه نمی‌آید به میدان شما، با قلم می‌آید به میدان شما».&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 10، ص153.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در سال 1364 طی ملاقاتی که امام با مسؤولین قوه قضاییه و وزارت خارجه داشتند به تأسیس بانک اسلامی توسط آمریکایی‌ها اشاره نمودند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 19، ص195.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از آن زمان به طور جدی‌تر موضوع اسلام آمریکایی را بیان فرمودند. شاخصه اصلی اسلام آمریکایی در دیدگاه [[امام خمینی]] (ره)، تحجر و مقدس‌نمایی در حوزه‌های علمیه است که آن را بسیار خطرناک معرفی می‌کند. در بیانی شیوا، طلاب جوان را از خطر مقدس‌مآبان و متحجرین پرهیز دادند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله. آیا در مقابل این افعی‌ها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود».&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;به اعتقاد [[امام خمینی]] (ره) شاخص‌های اسلام آمریکایی عبارتند از: رفاه و تجمل&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص30.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام التقاطی&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص74.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام پول و زور&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام سلطنتی&amp;lt;ref name=&amp;quot;:1&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام مقدس‌نماهای متحجر&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 21، ص8.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام راحت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص194.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام فرصت‌طلبان&amp;lt;ref name=&amp;quot;:3&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام فریب و سازش&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot;&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 20، ص231.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پا برهنه‌ها&amp;lt;ref name=&amp;quot;:4&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام سرمایه‌داران خدانشناس&amp;lt;ref name=&amp;quot;:2&amp;quot; /&amp;gt;، اسلام شاهنشاهی و ملوکی&amp;lt;ref&amp;gt;صحيفه امام، مركز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361، ج 18، ص42.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ویژگی‌ها کاملاً مغایر با ویژگی‌های اسلام اصیل، انقلابی و حامی محرومین و مستضعفان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طرح [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام ناب]] و اسلام آمریکایی با انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی همزمان شد. گروهی از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت نسبت به عملکرد جامعه انتقادهایی داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;خاطرات ناطق نوری، به كوشش مرتضی ميردار، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، جلد دوم، 1384، ص109.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گروه معترض، زمزمه انشعاب سر دادند و با کسب موافقت [[امام خمینی]] (ره) این انشعاب تحت عنوان «مجمع روحانیون مبارز» اتفاق افتاد. در آستانه انتخابات مجلس سوم، مجمع روحانیون به گونه‌ای دست به تبلیغات زدند که افکار عمومی جامعه تصور کرد جامعه روحانیت مبارز مصداق اسلام آمریکایی هستند. در نتیجه انتخابات با پیروزی مجمع روحانیون رقم خورد. آیت‌الله مهدوی‌کنی دبیرکل جامعه روحانیت به محضر امام رسید و نسبت به این قضیه اعتراض کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامی، خاطرات آيت‌الله مهدوی‌كنی، شماره بازيابی 11477&amp;lt;/ref&amp;gt; حتی گروهی از طلاب قصد داشتند از جامعه مدرسین که به زعم آنها نیز مصداق اسلام آمریکایی بود، جدا شوند که امام شدیداً با این سوءتفاهم برخورد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام در پیامی فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«همچنین کسانی دیگر که بدون استثناء به هر چه روحانی و عالم است حمله می‌کنند و اسلام آنها را اسلام آمریکایی معرفی می‌کنند، راهی بس خطرناک را می‌پویند».&amp;lt;ref&amp;gt;پيام استقامت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1367، ص15.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حالی‌ که طرح اسلام آمریکایی از سوی امام، توجه به مصادیقی چون اسلام عربستان سعودی است و هر تفکر دیگری که گفتمانی مشابه با آن دارد. قطعاً هر قرائتی از [[اسلام]] که همسو با منافع آمریکایی‌ها و فرهنگ منحط غرب باشد، بدون هر گونه چارچوب مرزی، اسلام آمریکایی است. اسلام آمریکایی فقط نامی از اسلام دارد که ویژگی‌های آن کاملاً مغایر با [[اسلام ناب محمدی (ص)|اسلام اصیل و ناب محمّدی (ص)]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
علی کردی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14131</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14131"/>
		<updated>2026-07-27T14:19:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تک‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ايران]] و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، [[آخوند خراسانی]] از طيف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شيخ فضل‌الله نوری]] از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شيخ شهيد فضل‌الله نوری]]، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سياست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسيد، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دميد و مردم مظلوم [[کشور ایران|ايران]] پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمک آن‌ها بفرستد و اين وعده الهی است كه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|كميته امداد امام خمينی (ره)]] بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14130</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14130"/>
		<updated>2026-07-27T14:18:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تک‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون»&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ايران]] و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، [[آخوند خراسانی]] از طيف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شيخ فضل‌الله نوری]] از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شيخ شهيد فضل‌الله نوری]]، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سياست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسيد، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دميد و مردم مظلوم [[کشور ایران|ايران]] پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمک آن‌ها بفرستد و اين وعده الهی است كه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|كميته امداد امام خمينی (ره)]] بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14129</id>
		<title>استکبار، مستکبر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A8%D8%B1&amp;diff=14129"/>
		<updated>2026-07-27T14:16:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;در مقابل [[استضعاف، مستضعف|استضعاف]] به معنی بزرگ شمردن خود بر دیگران و خود را بزرگ‌مرتبه دیدن گرچه فی‌الواقع بزرگ‌منش نباشد. استكبر استكباراً یعنی طلب بزرگی و مجاهده نمودن در به دست آوردن آن است كه اگر از راه پسندیده و صواب باشد خوب والا قبیح و مذموم است. بدترین انواع آن سرپیچی از فرمانِ خدای تعالی و رسول اوست&amp;lt;ref&amp;gt;قریب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن (جلد دوم)، تهران، انتشارات بنیاد، چاپ اول، 1362، ص343.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستكبر، كسی است كه مبتلا به استكبار است. و اسم فاعل از مصدر استكبار است. مستكبر می‌خواهد به بزرگی دست یابد و آن را به رخ دیگران بكشد.&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبایی، المیزان، جلد 12، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‌تا، ص234.&amp;lt;/ref&amp;gt; استكبار از دیدگاه قرآن خصلتی است كه در هر فرد و جامعه‌ای بروز كند، آن را علی‌رغم شایستگی‌ها و ارزش‌های والایی كه دارد به ضد خداوند و دشمن خلق و ارزشِ منفی تبدیل می‌كند. استكبار هیچ‌گاه موضع حق ندارد و همواره از هواهای نفسانی و خواسته‌های شیطانی سرچشمه می‌گیرد. (عمید زنجانی، 72) استكبار در دو حوزه‌ی فردی و اجتماعی قابل تقسیم است همان‌طور كه مستكبران نیز در دو حوزه مختلف قابل تفكیک‌اند. می‌توان استكبار فردی را مقدمه‌ای برای استكبار اجتماعی دانست. به این صورت كه شخص مستكبر ممكن است قوانین نظام اجتماعی را نپذیرد. استكبار فردی بیشتر در حوزه‌ی اخلاق مطرح می‌شود كه ریشه در پیروی از شهوات و هواهای نفسانی دارد. مستكبر در این حوزه خود را در مقایسه با دیگران افضل می‌شمارد. اولین مستكبر این حوزه شیطان است كه با وجود عبادت‌های طولانی از پیروی امر خدا مبنی بر سجده بر انسان خودداری كرد و فضل‌فروشی كرد كه جنسِ من از آتش و جنس انسان از خاک است و آتش بر خاك افضل است. امّا استكبار اجتماعی كه در سطح جامعه و بین‌الملل مطرح می‌شود و غالباً مفهومی سیاسی دارد تا اخلاقِ محض، استكباری در سطح كلان است نه فرد. به این صورت كه یک كشور خود را بر سایر كشورها ترجیح دهد و به غارت اموال كشورهای دیگر بپردازد و بقیه كشورها را در خدمت و اسیر خود پندارد، كه در طول تاریخ به صورت‌های مختلف بر اساس شرایط زمانی و مكانی به اشكال مختلف در عملكرد حكومت‌های مستبد و انسان‌های مستبد ظهور نموده است. در عهد باستان به صورت پرستش الهه‌ها و خدایان، در دوران فئودالی به صورت مالكیت بر سرزمین‌ها و در عصر جدید یعنی عصر سرمایه‌داری به شكل تسلط بر شریان‌های اقتصادی دنیا تلاش در جهت كسب سرمایه در آن سوی مرزها نمودار شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از دیدگاه قرآت و عترت، پایان‌نامه كارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص188.189.&amp;lt;/ref&amp;gt; مشكلی كه جهانِ امروز را تهدید می‌كند استكبار اجتماعی و سیاسی است كه خود ناشی از روی‌گردانی بشر جدید از تعالیم شرایع آسمانی و تبعیت از شهوانیات و لذایذ نفسانی است. واژه‌ی امپریالیسم یا استعمار می‌تواند معادلی برای استكبار سیاسی و اجتماعی باشد همان‌طور كه سوسیالیسم در روزگار خود مبتلا به این استكبار شد و لیبرالیسم و كاپیتالیسم در روزگار معاصر به بهانه‌ی [[آزادی]] و انتخاب رأی و دموكراسی و... بشر جدید را زیر چرخ‌های خود لِه كرده و ضعیف نگه داشته است، زمزمه‌های جهانی شدن نیز دارد به سمت و سوی استكباری كه همان جهانی‌سازی و ساختن جهان به دست یك گروه و یك كشور خاص و نظارت آن كشور بر تمام كشورها و بلكه كره‌ی خاكی است، پیش می‌رود و طبیعی است كه اگر منظور از جهانی شدن جهانی‌سازی لیبرالیسم یا جهانی شدن سرمایه‌داری باشد، كشورهای زیادی هستند كه در این چرخه، روز به روز گرفتار استضعاف بیشتری می‌شوند. تقسیماتی نظیر كشورهای شملا و جنوب یا كشورهای با توسعه یا در حال توسعه و... ناشی از همین رویكرد است. مستكبران قرون اخیر دارای چنین ویژگی‌هایی هستند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# منفعت‌طلبی: دو واه‌ی لذت و منفعت از كلید واژه‌های تمدن جدید كه مبنای آن انسان‌محوری (اومانیسم) است، می‌باشند. مستكبران جدید نگاه مادی و ابزاری به بشر دارند. در واقع اومانیسم انسان ابزاری است نه انسان‌محوری. چراكه فقط به نیازهای مادی و حیوانی انسان می‌پردازد و در راه كسب این لذت‌ها از هر وسیله‌ای برای مطلوب استفاده می‌كند. از ساحت روحانی و غیر مادی بشر غافل است.&lt;br /&gt;
# آقایی كردن بر جهان و گسترش سلطه‌ی روزافزون خود: مستكبران جدید در پی كشف سلطه جهانی و تصاحب ذخایر جهان و به دست گرفتن شریان‌های اقتصادی هستند تا بیشتر ذخیره كنند و بهشت زمینی خود را رونق بیشتری بدهند.&lt;br /&gt;
# تضعیف مستضعفان: بر اساس این ویژگی، هیچ مستكبری، مستكبر نشده مگر این‌كه مستضعفی در كنار او بوده و به فرمایش [[امام خمینی]] (ره) هیچ كاخی برافراشته نشده مگر این‌كه كوخی ویران شده است. انگلیس، مستكبر نشده مگر این‌كه به استعمار دولت عثمانی و خاورمیانه پرداخته است. در روزگار فعلی نیز آمریكا علم استكبار را به دست گرفته است كه صهیونیسم یكی از پشتوانه‌های جدّی آن است.&lt;br /&gt;
# اضطراب درونی: این اضطراب ناشی از حمله‌ی احتمالی مستضعفان است، شخص مستكبر طمع دارد و گرسنگی‌اش سیری ناپذیر است بر همین اساس در پی كسب منافع و منابع دیگران، یک لحظه آرام و قرار ندارد.&lt;br /&gt;
# غارت ذخایر اقتصادی و فرهنگی مستضعفان: مستكبران هر چیزی را كه برایشان بهره‌ی مالی و مادی دارد در صددند كه از طرف مختلف از آن بهره‌برداری كنند. اغلب آثار مهم فرهنگی كشورهای مستعمره و ضعیف در كشورهای استعماری است كه از آن بهره‌برداری مادی می‌شود، مانند موزه‌های انگلیسی و آمریكا.&lt;br /&gt;
# ایجاد اختلاف میان كشورهای مستضعف، سیاستِ «فَرِّق تَسُدّ» تفرقه بینداز و حكومت كن یكی از نقشه‌های مهم استكبار است. مانند طرح اختلافات فعلی میان شیعه و سنی كه از سیاست‌های استكبار جدید برای ادامه‌ی سلطه‌ی خود بر كشورهای مسلمان و مشغول داشتن آنها به اختلافات داخلی است.&lt;br /&gt;
# ترویج فساد و فحشا: یكی دیگر از حربه‌های استعمار برای سست كردن مقاومت كشورهای ضعیف رواج فساد و فشحاست. چنانچه فرانسه الجزایر را با این روش غافلگیر كرد یا این‌كه مسلمانان در جنگ‌های صلیبی، اسیر این حربه‌ی دشمن شدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای مبارزه با سیطره‌ی استكبار، مستضعفان دو راه در پیش دارند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله نظامی مستقیم و رو در رو: چنانچه حزب‌الله لبنان با روش مقاومت، در برابر زیاده‌خواهی‌های دشمن متجاوز ایستاد. این مقاومت می‌تواند به صورت دیگری نیز جلوه كند. مانند این‌كه كشورهای مسلمان با همدیگر هم‌پیمان شوند كه نفتِ خود را به مدت 1 ماه یا بیشتر یا كمتر بر كشورهای استعماری ببندند تا جلوی زیاده‌خواهی‌های دشمن را بگیرند و خوی استكباری او را نرم كنند. در عرصه‌ی فرهنگی نیز می‌توانند روحیه‌ی استكبارستیزی را از طرف مختلف (كتاب، تألیفات، رسانه‌ها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها و...) به پیكره‌ی جهان تزریق كنند. این راه در درازمدت تأثیرات بیشتری خواهد داشت. در عرصه سیاست، وحدت داخلی عنصر مهمی برای استكبارستیزی و جلوگیری از نفوذ دشمن تلقی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دوم مبارزه‌ی غیر مستقیم است كه خود می‌تواند به روش‌های مختلف صورت گیرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مبارزه فرهنگی كه بهترین راه برای مبارزه با فرهنگ استكباری است. یكی از مؤلفه‌های مهم مبارزه‌ی فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی، خودباوری و عزت نفس است. طرح شعار جدایی دین از سیاست، تبلیغات گوناگون علیه شعائر اسلامی و خشن جلوه دادن تعالیم اسلامی از نقشه‌های استكبار برای تحقیر فرهنگ مسلمانان است. و راه‌حل آن دفاع منطقی و معقول همراه با تبلیغات فراوان است، چنانچه [[امام خمینی]] (ره) در این عرصه، هنمیه‌ی پوشالی استكبار را بر همگان آشكار ساخت.&lt;br /&gt;
# مبارزه‌ی سیاسی، ارتباط بیشتر كشورهای مسلمان با یكدیگر و با دیگر كشورهای آزاده جهان كه حاضر نیستند ظلم را تحمل كنند و تشكیل حلقه استكبارستیزانه آنها می‌تواند در دل دشمن رعب و وحشت ایجاد كند. آنچنان كه كشور آمریكا از پیوند [[جمهوری اسلامی]] با كشورهای جنبش عدم تعهد، سخت در هراس است.&lt;br /&gt;
# مبارزه اقتصادی: تشكیل بورس مشترك و واحد پولی مشترك و صندوق‌های پولی مشترك می‌تواند علاوه بر افزایش ارز زمینه‌ای برای مقابله با استكبار فراهم كند. در عهد كنونی، [[انقلاب اسلامی ایران]] نقطه‌ی اوج استكبارستیزی تلقی می‌شود كه توانسته در عرصه‌های مختلف منافع استكبار را به خطر اندازد. پیام ظلم‌ستیزی و مقابله با استكبارِ امام خمینی (ره) مستضعفان جهان را بیدار كرده و آنها را به قیام علیه مستكبران دعوت كرده و به فرموده‌ی امام (ره) این قیام استكبارستیزانه تا پیروزی كامل مستضعفان ادامه دارد و تا بانك لااِلهَ‌الاالله و محمّد رسول‌الله بر جهان طنین نیفكند و تا زمانی كه مستكبرین وجود دارند، این قیام و مبارزه ادامه دارد.&amp;lt;ref&amp;gt;[امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه نور، جلد 11، تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1361، ص266.&amp;lt;/ref&amp;gt; و این امری است كه وعده‌ی آن در قرآن داده شده است و زمین به وارثت مستضعفین خواهد رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;قرآن کریم&amp;lt;/ref&amp;gt; (قصص: 5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهج‌البلاغه (دشتی- شهیدی)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- دهخدا، علی‌اكبر، لغت‌نامه، جلد 2، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1372&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- زرشناس، شهریار، واژه‌نامه فرهنگی، سیاسی، تهران، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، جلد 1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهی، بهاءالدین، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلام (فارسی- انگلیسی)، بنیاد پژوهشی آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- رهبر، محمدتقی، استكبار و استضعاف از دیدگاه قرآن، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- طبرسی، مجمع‌البیان، جلد 6، ترجمه احمد    ؟    ، تهران، مؤسسه انتشاراتی فرهانی، چاپ اول، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- قاضی‌زاده، كاظم، اندیشه‌های فقهی- سیاسی امام خمینی، تهران، مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- نجفی، موسی، تعامل دیانت و سیاست در ایران، تهران، بنیاد مطالعات تاریخ معاصر ایران، بنیاد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- استكبار و استضعاف از منظر امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=14128</id>
		<title>مادها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7&amp;diff=14128"/>
		<updated>2026-07-27T13:40:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:هگمتانه.jpg|بندانگشتی|399x399پیکسل|هگمتانه پایتخت پادشاهی [[ماد]] و پایتخت تابستانی [[هخامنشیان]] بود. ، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.eligasht.com/Blog/travelguide/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%82%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7/]]&lt;br /&gt;
تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل [[آریاییان|آریایی]] از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبی‌تر حرکت کرده‌اند. علی‌رغم حدس‌های مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده می‌شود، همه محققین در یک امر اتفاق‌نظر دارند که اقوام مزبور در بخش‌های شمالی‌تر سکونت داشته‌اند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از [[آریاییان|آریایی]] و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شده‌اند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیش‌گرفته‌اند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافته‌اند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در ایران، به استثنای بخش‌های غربی و شاید بخش‌هایی، از نواحی شرقی، قبایلی می‌زیستند که به لهجه‌های مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گفتند. به تعبیر دیاکونوف:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد [[کشور ایران|سرزمین ایران]] می‌شدند و به زبان جدید سخن می‌گفتند، که از طرف بومی‌های [[فلات پهناور ایران|فلات ایران]] زبان آنها پذیرفته شد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمین‌هایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب می‌شد، لشکر کشید و از [[زاگرس]] گذشت ولی اسمی از مادها نبرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگ‌هایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخش‌هایی از آمادای ([[ماد]]) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان [[ماد]] تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبه‌هایشان از [[ماد]] نام برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۶۹&amp;lt;/ref&amp;gt;. اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا [[دریاچه ارومیه]] یا [[دریاچه خزر|دریای خزر]]) گسترش دادند و بدین‌گونه مناطقی از اقلیم [[ماد]] را اشغال کردند&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. آشوریان خود در مناطق سخت و کم‌محصول شمال دجله می‌زیستند و بنابراین توانایی‌کشت و کار در زمین‌های زراعی و یا حوصله کافی برای‌گله‌داری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمین‌های مجاور می‌پرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین باری‌که آشوریان به صورت جدی به سرزمین‌های [[ماد]] حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانی‌نانی به [[ماد]] شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمین‌های آنان از آنجا معلوم می‌شود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوری‌ها در مغرب و سکایی‌ها در شمال مقاومت‌کنند به همین دلیل است که می‌بینیم هر چند این «مادهای نیرومند»[1] برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان می‌دادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام هم‌نژاد، اسیر دست دشمنان می‌شدند و گرفتار حیله‌ها و ترفندهای آنان بودند. با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعف‌های خود چیره‌شدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی مانده‌است، ضعف‌های عملی خود را برطرف کردند و آرام‌آرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیه‌ای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و به‌تدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب می‌آیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکن‌ها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی اصفهان، از این نام مشتق شده است و «آریزانت‌ها» در بخش‌های شرقی، و قبایل «بوس‌ها»، «تروخات‌ها»، «بودی‌ها» و «مغ‌ها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور می‌توان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بوده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، می‌گرفتند می‌توان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمده‌ای از اقوام مادی، از طریق دامداری می‌گذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشته‌اند[2]. اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر به‌فردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفته‌است، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشده‌بودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانه‌ای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده می‌شود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئه‌های ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیان‌گذار حکومت [[ماد]] یاد کرده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۰-۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار [[آریاییان|آریایی]] بودند و بیشتر در طلب غارت و غنیمت به این سوی کوه‌های قفقاز و رود ارس حمله می‌کردند، برای مدت‌ها گرفتاری‌های زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگ‌های آشوریان با مردمان آریایی تباری است که پیوسته به نینوا فشار می‌آوردند و می‌خواستند که آشور را منهدم کنند&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۲&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری به نظر می‌رسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر [[ماد]] وارد می‌آمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م) کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام [[ماد]] در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیه‌ای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام هم‌نژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانی‌الاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبور کردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ [[ماد]] کار ساده‌ای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشته‌های هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیب‌زادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیک‌تر می‌دانند. بر این اساس تشکیل دولت [[ماد]] را در حدود سال‌های ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین می‌زنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال می‌رسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومت‌های، نیمه‌مستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشته‌اند، به صورت حکمرانان نام می‌برد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش می‌دهد&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز می‌رساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کرده‌اند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطوره‌ای یافته‌اند، با پادشاهان کم و بیش داستانی [[ماد]] تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش [[هخامنشیان|هخامنشی]] را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی می‌دانند.&amp;lt;ref&amp;gt;کریستن سن.کیانیان(۱۳۴۳).ترجمه ذبیح‌الله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۲&amp;lt;/ref&amp;gt; در این که نام دیااکو لقبی بوده‌است که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق می‌شده است مورخان اتفاق‌نظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله [[ماد]] را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرین‌کوب:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«از مجموع این اسناد این اندازه برمی‌آید که تا مدت‌ها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره می‌شده‌اند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداری‌کنند، هنوز وجود نداشته‌است. آنگونه که از قراین مستفاد می‌شود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان [[ماد]] توانستند با جلب اتحاد پارس‌ها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ [[ماد]] را از انقراض آشور آغاز می‌کند، درست‌تر باشد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارس‌ها زمینه اساسی پیوستگی‌های این دو قوم بزرگ را به گونه‌ای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقی‌کنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل [[هخامنشیان]] خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگ‌های بین خود و ایرانیان را «جنگ‌های مادی» بنامند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیده‌بودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایی‌نژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمری‌ها، مانایی‌ها و [[هخامنشیان]] قبولانده بودندکه تأمین ثبات و آرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکان‌پذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجوم‌های بی‌وقفه‌ای که از هر سمت پیش می‌آمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آن‌ها بوده باشد. این عامل اخیر به گونه‌ای افسانه‌ای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت نخستین دولت بزرگ [[آریاییان|آریایی]] شرق را به صحنه تاریخ کشانیده‌است&amp;lt;ref&amp;gt;Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار داده‌اند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کرده‌اند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل می‌داده، دیده‌اند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفت‌های آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص  ۱۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۷۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون می‌دانست که دولت [[ماد]] هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوری‌ها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با [[پارسیان]] پیمان اتحاد بست، بخش‌های دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شده‌بود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آن‌قدر ورزیده نبود که بتواند با آشوری‌های جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کرده‌بودند، بجنگد. شاه [[ماد]] جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بی‌نتیجه‌ای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب می‌شود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبه‌های داریوش اول آمده، معلوم می‌شود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار داشته‌است. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادی‌ها و [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86 پارسیان] به [https://iranology-e.ir/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86 ایران] پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتی‌گیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کرده‌بود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگ‌آزموده آشور برنمی‌آیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیاده‌نظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سواره‌نظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسب‌سواری را از دوران کودکی تجربه می‌کردند، چون اسب‌های مادی و به‌خصوص اسب‌های نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوری‌ها به جای خراج از این اسب‌ها طلب می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با اغتنام فرصتی که دو سردار آشوری در درون کشور خود برای احراز تخت و تاج پدید آورده و با یکدیگر به منازعه برخاسته بودند، به آن سرزمین حمله برد&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷-۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;. این دو رقیب سین - شومی - لی‌شر و سین‌شارو و ایشکون (بعد از سال‌های ۶۲۸ ق.م.) بودند. چیزی نمانده بود که این لشکرکشی موفق بنیاد حکومت آشوری را براندازد و جهان آن روز را از وجود خصمی قوی آسوده سازد، چون با وجود مقاومت شدید سردار آشوری، سرانجام شکست خوردند و سپاه ماد برای بار دوم وارد سرزمین آشور شد و نینوا پایتخت آن را محاصره کرد. هووخشتره چون می‌دانست که به واسطه استحکامات نینوا، محاصره آن به طول می‌انجامد بخشی از سپاه را مأمور غارت و خراب کردن جلگه‌های حاصلخیز اطراف کرد، زیرا تصمیم گرفته بود که دشمن را منهدم و نام آشور را از صفحه روزگار محو کند، «از اینجا به‌خوبی استنباط می‌شود که کینه‌ورزی مادی‌ها از جهت مظالم آشوری‌ها به چه اندازه بوده&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته دولت آشور نیز در این هنگام بیکار نمانده‌بود و گروه‌های سکایی را، که از دربند قفقاز گذشته و سیل‌آسا راهی جنوب شده‌بودند، تشویق به هجوم به [[ماد]] کرد. این واقعه مصیبت‌بار سبب شد که هووخشتره برای محافظت از کشور و ملت نوپای خویش دست از محاصره نینوا بردارد وبه جنگ سکاها بشتابد. گیرشمن تاریخ این واقعه را ۶۵۳ ق.م. ذکر می‌کند و می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس (Madyes) پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند&amp;lt;ref&amp;gt;هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;، این طوایف سکایی که همراه کیمری‌ها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمده‌بودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتاده‌بودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خون‌ریزی نمی‌اندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل می‌جست. از مطالعه تورات به‌خوبی معلوم می‌شود که چه رعبی از سکاها (اشکنازی‌ها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«ای بنی‌بن‌یاسین! از اورشلیم فرار کنید. کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیت‌اللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین می‌گوید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک قومی از شمال می‌آورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستم‌کیش می‌باشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دست‌های ما سست گردید و درد مثل زنی که می‌زاید بر ما مستولی شده‌است. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحه‌گری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراج‌کننده ناگهان بر ما می‌آید... دم پر زور می‌دمد، سرب در آتش فانی می‌گردد و قالگر عبث قال می‌گذارد. زیرا شریران جدا نمی‌شوند»&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، صص ۹۹.۱۰۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی ، ص 180.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمی‌کند، در جای دیگری نیز خبر خوش حمله مادی‌ها به نینوا سخن می‌گوید و پیداست که در دل مردم محنت‌کشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیت‌های مادی‌ها به وجود آمده بوده است&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره ناگزیر شد مدت‌های مدیدی ترکتازی‌های چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیده‌است و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاری‌ها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکرده‌ای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر، ص ۱۲- ۹۱&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باج‌گزار سکاها شده‌بودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمده‌ای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درست‌تر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیده‌بود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شده‌بود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجسته‌ای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوه‌های خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده می‌کردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوه‌های دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهره‌گرفتند&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۸-۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در نهایت، عصر قدیم به مرحله‌ای پای می‌گذاشت که نیروهای توانمند تازه‌ای به میدان آمده‌بودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمین‌های فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسم‌های جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملک‌داری بود. جهان‌بینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها تجلی کامل‌تر و درخشان‌تر آن را در عصر [[هخامنشیان|هخامنشی]] می‌بینیم. این جهان‌بینی به‌حقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرن‌ها و شاید هزاره‌های پیش‌تر تجربه کرده‌بودند و اساس آن بر محترم شمردن انسان‌ها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شده‌بود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاسته‌بود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی می‌سپرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشوریان در برابر حملات حساب‌شده و منظم دو دولت [[ماد]] و بابل، که دست به دست هم داده بودند، توانایی ایستادگی نداشتند. مرگ آشور بانی‌پال در سال ۶۲۶ ق.م و سلطنت کوتاه دو پسر وی که با مدعیان و مخالفان در کشمکش بودند، علائم انقراض حکومت آشور را آشکارتر گردانید. نبوپلسر، حاکم محلی بابل نیز که در همین سال حکومت را در دست‌گرفته‌بود، به دلیل بی‌حرمتی‌های آنان به خدایان شهر خود، درصدد طغیان بود&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از مساعدت‌های دولت [[ماد]] استقبال می‌کرد. پس هر دو دولت، که از آشوریان ستم فراوان دیده بودند، دست به دست هم دادند و با حمله به نینوا و درهم شکستن حصن‌های حصینی که داشت، سین شارشکین را با دشواری و دستپاچگی روبه رو کردند. حکمران بابل در حمله‌ای که به مواضع سرحدی آشور کرد توفیقی نیافت، ولی حمله سریع هووخشتره آشوریان را ذلیل کرد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سرانجام پس از یک سلسله جنگ‌های خونین دولت آشور خلع سلاح شد و نینوا در پایان محاصره‌ای طولانی از پای درآمد. تاریخ این واقعه را سال ۶۱۲ ق.م. نوشته‌اند. ولی «اوسویوس تاریخ آن را سال اول چهل و سو مین المپیاد معین کرده، پرونیم یک سال پیش‌تر رفته، تورات این سال را سال کشته‌شدن یوشینا در جنگ با مصری‌ها دانسته، نبونید پادشاه بابل گوید که معبد خزان را پنجاه و چهار سال بعد از انهدام آن از نو بساخت. بنابراین اطلاعات، تاریخ انهدام نینوا را در سال ۶۰۷ ق.م می‌دانند، بعضی ۶۰۵ و ۶۰۶ ق.م هم می‌نویسند.»[3]&amp;lt;ref&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی ، ص 190.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هرحال آشور پس از این ضربت دیگر کمر راست نکرده و در هنگام تقسیم، به طور اساسی سهم دولت ماد شد. پس از انقراض دولت [[ماد]] نیز به اسم «آثورا» جزو امپراتوری هخامنشی شد و بعدها به دست اسکندر و سلوکی‌ها افتاد. انقراض این دولت مقتدر، آن هم درست چهل سال پس از نابودکردن عیلام موجب حیرت است و نشان می‌دهد که اساس ان تنها بر قدرت و قوت نظامی بوده و همین‌که شمشیرشان شکست، دیگر عاملی وجود نداشت تا آنان را به عنوان دولتی مستقل حفظ کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این واقعه که از مهمترین وقایع دنیای قدیم بود، نبوپلسر بین‌النهرین سفلی را تصرف کرد و پسر خود بخت‌النصر دوم را مأمور تسخیر مصر نمود. او که به دلیل مرگ ناگهانی پدر به بابل بازگشته‌بود، دو کرّت دیگر، به صفحات شرقی مدیترانه لشکر کشید و خرابی‌های بسیار به بار آورد. از جمله، صدمات زیادی بر مردم بیت‌المقدس وارد کرد و سپاهیان خود را در کشتار و غارت آزاد گذاشت، به نحوی که انعکاس اعمال او در خلال هزاره‌های متمادی باقی مانده‌است. در تورات آمده است: «پس پادشاه کلدانیان، جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان، دوشیزگان، پسران و ریش‌سفیدان ترحم نکرد. او سایر ظروف خانه خدا را از بزرگ و کوچک، خزانه‌های خانه خداوند، گنج‌های پادشاه و سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خد؛ را سوزانید. حصار اورشلیم را منهدم ساخت. همه قصرهایش را به آتش سوزانیدند. جمیع آلات نفیسه آنها را ضایع کردند و بقیةالسیف را به بابل به اسیری برد که ایشان تا زمان سلطنت پادشاهان پارس او و پسرانش را بنده بودند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هووخشتره با تیزبینی و درک قوی سیاسی می‌دانست که بهتر است در تقسیم سرزمین‌های بازمانده از آشور، تنها به گرفتن حدودی قناعت ورزد که مجاور سرزمین [[ماد]] بود، چون اداره مناطق شرقی دریای مدیترانه را متعذر می‌دید. اما بعدها تلاش زیادی برای به زانو درآوردن دولت لیدی به کار بست و از این جهت معلوم می‌شود که به طور واقع‌بینانه، توسعه متصرفات دولت مترقّی و رو به رشد خود را به سمت بحرالجزایر (دریای اژه) مفیدتر می‌شمرده است. این لشکرکشی که گویا قریب پنج سال طول کشید به این دلیل که لیدی‌ها همه امکانات خود را علیه مادها به کارگرفتند، به توقف انجامید، چه نخست این که، لیدیان در خانه خود می‌جنگیدند و مادی‌ها از پایگاههایشان فاصله بسیار داشتند. دیگر این که، دولت لیدی عده‌ای از سپاهیان یونانی راکه دارای اسلحه سنگین بودند اجیر کرده بود و آنان در فنون جنگی بسیار ماهر بودند و سه‌دیگر آن‌که سواره‌نظام لیدی تفوق خیره کننده‌ای داشت&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)( ۱۳۴۱)،  ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کتابهای جیبی، ص ۱۹۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باری، نبرد به دلیل کسوفی که روی داد، و معروف است که تالس می‌لتی آن را پیش‌بینی کرده‌بود، به صلح انجامید و با پادرمیانی سوبنیوس «پادشاه‌کیلیکیه» و بخت‌النصر، پادشاه بابل، مقرر شد که رود هالیس (قزل‌ایرماق کنونی) سرحد دولتین گردد&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته هووخشتره به فتح اشور و بین‌النهرین شمالی اکتفا نکرد و به تعبیر هرودوت تعدادی از استان‌های ایران را نیز به [[ماد]] ملحق ساخت. بخش‌های مزبور عبارتند از: هیرکانی (گرگان) و پارت و همچنین منطقه بلخ، «بدین طریق حدود دولت ماد در صفحات شمال خاوری محتملاً دشت قره‌قوم در ترکمنستان کنونی و حتی آمودریا بوده‌است که در آنجا مادها طبق گفته کتزیاس با سکاها رو به رو شدند. پارس و عیلام در شمار حکومت‌هایی بود که در تحت اطاعت و انقیاد [[ماد]] قرار داشت&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیاکونوف در دنباله سخن می‌افزاید که هووخشتره ناگزیر بود که برای ادامه جنگ با لیدی، مدت زمانی، تمامی ارمنستان یا به عبارت دیگر «سرزمین اورارتو» را در تحت تصرف خود داشته‌باشد. بدین‌گونه قسمت‌های مهمی از قفقازیه نیز جزو این دولت بزرگ قرار گرفته‌است&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;. پس از این جنگ‌ها، آلیات پادشاه لیدی، دختر خود را به فرزند هووخشتره داد و او که کمی بعد جانشین پدر شد، به نام آستیاگس (ایختوویگو = آژیدهاک) زمام امورکشوری مهم و مشهور را در دست‌گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معروف است که چهارمین و آخرین پادشاه [[ماد]]، درخشندگی شخصیتی و قدرت رهبری پدر خود را نداشت. چه، مورخان به‌حق هووخشتره را یکی از سرداران نامی جهان و از رهبران مواقع مهم تاریخ می‌شمارند. زمان سلطنت آژیدهاگ را از ۵۸۵ تا ۵۵۰ ق.م می‌دانند و می‌توان باور داشت که این مدت به طور عمده در آرامش و صلح گذشته‌است. دلایل این کار نیز تا حدی روشن است، زیرا اگر او می‌خواست با دولت‌های لیدی و بابل به جنگ برخیزد، هر دو توانایی کافی برای حفاظت سرحدات خویش را داشتند. آلیات، پدر زن آژیدهاگ، نیز با فرزند خویش کرزوس درس‌های مهمی از منازعه پنج شش ساله با مادی‌ها گرفته بودند و با اجیر کردن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یونانی‌های آسیای صغیر، قدرتی مهم به شمار می‌رفتند. دولت بابل نیز، که تحت اداره مرد صاحب‌اراده‌ای چون بخت‌النصر بود، توانایی خود را برای نگاهداری و حتی توسعه سرزمین‌های خود نشان داده بود. بخت‌النصر استحکامات بابل را تقویت کرد و در بخش‌های شمالی و جنوبی شهر، در میان دو رود دجله و فرات، چنان حصاری ساخت که به هنگام خطر تبدیل به دریاچه‌هایی شوند و مانع ورود دشمنان به آنجا گردند. با این همه بعد از مرگ بخت‌النصر آرامش حاصل‌شده دیری نپایید و چند تن که پیاپی بر تخت نشستند، به زودی کشته شدند و یا درگذشتند. سرانجام کاهنان بابل شخصی به نام نبونید (بابلی نبونه‌خه) را، که از خانواده سلطنتی نبود، به حکومت برگزیدند. از لوحه‌های به‌دست‌آمده، معلوم می‌شود که پدر این مرد، کاهن معبد «سین» یا رب‌النوع ماه در حران بوده و احیاناً قرابتی نیز با دودمان سلطنتی آشور داشته‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منابع تاریخی به نحو محسوسی حکایت از آن دارند که بین او و آژیدهاگ کشمکش‌هایی بوده است. لوحه‌های به جای مانده از نبونید پر از آگاهی درباره آثار عتیقه بابل و استوانه‌هایی است که در ویرانه‌های معابد قدیم شهر می‌توان یافت و به طور اجمال اشاره‌ای نیز به لشکرکشی، پادشاه کرده است و معلوم می‌کند که اگر کوروش بر آژیدهاگ خروج نکرده‌بود، جنگ [[ماد]] و بابل ادامه می‌یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در منابع آمده‌است که آژیدهاک فرزند پسری نداشت و طبق گفته کتزیاس قرار بود که سلطنت وی به دامادش سپتاما برسد. این نام خانوادگی [[زرتشت]] است و جالب است که عقاید پیغمبر ایرانی، از هر کجای کشور که برخاسته باشد، در بین مادی‌ها و پارس‌ها و مردم ایران شرقی و آسیای میانه طرفدارانی بسیار یافته‌بود و «برای تمام ایران اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۸۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقدیر این بود که بر اساس نوشته مورخ دیگر یونانی، هرودوت، امپراتوری وی نصیب نواده او، کوروش دوم شود که از سال ۵۵۷ ق.م. در مناطق پارس و انزان حکومت می‌کرد و از میان بازماندگان جدّ مادریش، هووخشتره، شایسته‌ترین فردی بودکه می‌توانست آرمان‌های بلند وی را دنبال و تکمیل‌کند. این‌که این جابجایی بزرگ قدرت بی هیچگونه درگیری بزرگی انجام شده، دلیل دیگری، است که مردمان ماد و پارس با یکدیگر پیوند بسیار داشته‌اند و خاصه رجال دربار آژیدهاگ را به داشتن منزلتی مطمئن در دربار شاه جدید امیدوار می‌ساخته است&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میراث عمده‌ای که پس از انتقال مرکز قدرت از [[هگمتانه]] به پارسه برای ایران باقی ماند، بدون شک همان وارث برجسته این خاندان، کوروش بود؛ چرا که این پادشاه هخامنشی نه فقط تربیت و فرهنگ دربار [[ماد]] را از طریق مادرش ماندانا آموخته بود، بلکه در عین حال تمام سنت‌ها و آداب حکومت دیااکوئیان را نیز همراه قلمرو آستیاگ در حوزه اختیار خویش درآورده‌بود. به علاوه این نکته جالب که مغان [[ماد]] و کاهنان قوم پارس همچنان مجری و ناظر اداب و مراسم دینی باقی ماندند، نشان می‌دهد که طوایف [[ماد]] و پارس با آن‌که طی چندین قرن از سایر طوایف ایرانه‌وئجه جدا شده بودند، همچنان مراسم و عقاید دیرینه خود را نگه داشته بودند و آداب و اصول هر دو قوم چنان مشترک و مشابه بود که اجرای مراسم دینی طوایف پارسی هم به وسیله کاهنان قبایل [[ماد]] به عمل می‌آمد&amp;lt;ref&amp;gt;زرین‌کوب، عبدالحسین(۱۳۶۳). تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر ، ص ۱۰۸- ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[تاریخ قبل از اسلام]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله هخامنشیان]]&lt;br /&gt;
* [[عصر اسکندر]]&lt;br /&gt;
* [[سلوکی ها]]&lt;br /&gt;
* [[پارت ها]]&lt;br /&gt;
* [[عصر ساسانی]]&lt;br /&gt;
== پاورقی ==&lt;br /&gt;
[1]. اصطلاحی است که آشوریان به کار می‌برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[2].رومن گیرشمن می‌نویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادی‌ها گرفت»&amp;lt;ref&amp;gt;ایران از آغاز تا اسلام(۱۳۴۴)، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[3].  دیاکونوف نیز بقایای لشکر آشور را در ۶۰۵ ق.م. شکست خورده می‌داند&amp;lt;ref&amp;gt;دیاکونوف، م.م. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران باستان&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[4]. برخلاف گفته هرودوت هیستاسب، پدر داریوش، حاکم ایالات پارت بود، نه فارس. (کتیبه بیستون، بند ۳۵).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[5]. پوشیدن قبای بلند مادها با آستین‌های گشاد بین بزرگان پارس مرسوم بود و این لباس یکی از بهترین خلعت‌های پادشاهان محسوب می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[6]. این نام به صور مختلف هثوتانه، اوتانه‌وا و تانس نیز در منابع گوناگون ذکر شده است همچنانکه دیگر اسامی یونانی شده و در سنوات اخیر اروپائی‌گردیده بمانند مگابیز و گئوبرووه و نظایر آنها نیز مبلغی تصحیف به خود گرفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[8]. منابع یونانی به قدری در این زمینه‌ها مبالغه کرده‌اند که عدد ارتش مهاجم داریوش به یونان را نیزکمتر از هفتصد هزار ننوشته‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;گیرشمن، رومن. (۱۳۵۰). ایران از آغاز تا اسلام (محمد معین، مترجم). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۱۶۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14127</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14127"/>
		<updated>2026-07-27T12:00:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334.&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23.&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673.&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تک‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق [[اسلام]] نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون» (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است. (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در [[کشور ایران|ايران]] و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، [[آخوند خراسانی]] از طيف مشروطه‌خواه و [[شیخ فضل الله نوری|شيخ فضل‌الله نوری]] از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن [[شیخ فضل الله نوری|شيخ شهيد فضل‌الله نوری]]، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه [[رضا شاه پهلوی|رضاخان]] و سياست‌های استبدادی‌اش شد.&amp;lt;ref&amp;gt;نجفی، موسی، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378، ص164.&amp;lt;/ref&amp;gt; پس از فرار [[رضا شاه پهلوی|رضاشاه]] در سال 1320 ش فرزندش [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] به پادشاهی رسيد، در دوران [[محمدرضا شاه پهلوی|محمّدرضا]] گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] دميد و مردم مظلوم [[کشور ایران|ايران]] پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمک آن‌ها بفرستد و اين وعده الهی است كه:&amp;lt;blockquote&amp;gt;(كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عصر [[جمهوری اسلامی]]، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام [[جمهوری اسلامی]] توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند [[کمیته امداد امام خمینی|كميته امداد امام خمينی (ره)]] بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن مجيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14126</id>
		<title>استقلال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84&amp;diff=14126"/>
		<updated>2026-07-27T11:47:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استقلال به معنی در دست گرفتن كاری بدون دخالت ديگران است. و صاحب اختياری و [[آزادی]] عمل يک كشور در امور سياسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی بدون اعمال نفوذ خارجيان می‌باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد معين، فرهنگ معين، جلد 1، انتشارات اميركبير، چاپ هشتم، تهران، 1371، ص257.&amp;lt;/ref&amp;gt; استقلال صفت ملت يا دولتی است كه از حاكميت ملی برخوردار باشد. نقطه مقابل آن تبعيت، دست‌نشاندگی تحت‌الحمايگی و مستعمره بودن است و به نظام سياسی و اقتصادی اطلاق می‌شود كه به موجب آن دولتی به تبعيت و اطاعت سياسی از دولت ديگری در می‌آيد. به طوری كه دولت تابع در داخل قلمرو خود و در جامعه بين‌المللی نمی‌تواند از حق حاكميت استفاده كند و سياستی را كه می‌خواهد در پيش بگيرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص85.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كشورهای بزرگ و قدرتمند همواره در تلاش برای تسلط بر منابع اقتصادی كشورهای كوچكتر بودند و در اين راه، استقلال كشورهای ضعيف در معرض خطر قرار داشته است. &amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;دايرﺓ‌المعارف انقلاب اسلامی، سوره مهر، وابسته به حوزه هنری دفتر ادبيات انقلاب اسلامی، ج اول، تهران 1383، ص50.&amp;lt;/ref&amp;gt; تسلط كشورهای قدرتمند بر كشورهای ضعيف ريشه تاريخی دارد. از زمان ايجاد اولين امپراتوری در جهان آغاز شده و تا به امروز همچنان ادامه دارد. كشورهای قدرتمند شيوه‌های عمل تسلط خود را به تناسب شرايط و اوضاع و احوال هر منطقه‌ای انتخاب می‌كردند و همچنين در ادوار تاريخی نوع آن را تغيير می‌دادند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد‌حسين ملكوتی، استعمار و امپرياليسم، ج اول، انتشارات ملكوتی، بی‌تا، ص9-10.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از جنگ جهانی دوم با تصويب اعلاميه جهانی حقوق بشر در سازمان ملل متحد كليه ملل دارای حق خودمختاری و استقلال شدند و به موجب آن كشورها وضع سياسی خود را آزادانه تعيين و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تعيين می‌كردند. اين اقدامات به خصوص در جهت تشويق و تسريع اعطای استقلال به سرزمين‌های تحت استعمار و تحت قيموميت قابل توجه بود. چراكه بسياری از ملل در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكای لاتين تحت نفوذ و استيلای چند قدرت خارجی از هيچ استقلالی برخوردار نبوده و عملاً تحت‌الحمايه آنها قرار گرفته بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;بهمن آقايی، فرهنگ حقوق بشر، انتشارات كتابخانه دانش، چاپ اول، 1376، ص67.68.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقلال ايران ديرزمانی بود كه همدوش با [[آزادی]] ذهن مردم [[کشور ایران|ايران]] را همچون ملت‌های ديگر به خود مشغول كرده بودند. ايرانی‌ها همواره در اين فكر بودند كه چرا با وجود منابع پرارزش اقتصادی و نيز فرهنگ پربار ايرانی- اسلامی، برای اداره امور كشور بايد منتظر دستور كشورهای ديگر باشند. اين سؤال زمانی در [[کشور ایران|ايران]] به يك پرسش بزرگ تبديل شد كه مردم، حضور مستشاران نظامی، سرمايه‌داران و سياستمداران خارجی را در مركز تصميم‌گيری داخلی، مشاهده می‌كردند و می‌ديدند كه كارگزاران حكومت در برابر آنها كم‌ترين اختياری را ندارند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; استقلال اولين شعار از سه شعار اصلی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی ايران]] بود. و مردم ايران با شعار استقلال می‌خواستند اراده ملی خود را از نفوذ و دخالت ابرقدرت‌های خارجی رها و آزاد سازند تا بتوانند هم حيات طيبه خود را سامان بخشند و هم در صحنه بين‌المللی به مصلحت مسلمانان اقدام نمايند. دولت‌هايی كه نتوانند از قدرت توليدی لازم يا قدرت دفاعی كافی برخوردار شوند، از اراده سياسی ملی كامل هم برخوردار نخواهند بود. اراده‌ی آن‌ها تحت تأثير نيازهای حياتی به تبعيت از دولت‌های خارجی در خواهد آمد. از اين رو برای هر دولتی شرط لازم استقلال يا آزادی سياسی در صحنه بين‌المللی و امور داخلی رسيدن به خودكفايی نسبی و قدرت توليد و دفاع كافی است.&amp;lt;ref&amp;gt;جلال‌الدين فارسی، فرهنگ واژه‌های انقلاب اسلامی، بنياد فرهنگي امام رضا عليه‌السلام، چاپ اول، پاييز 1374، ص84.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در وصف دولت شاهنشاهی [[کشور ایران|ايران]] فرمودند:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«يك مملكتی كه استقلال ندارد و وابسته به غير است نمی‌شود كه يك مملكت متمدن ...»&amp;lt;ref&amp;gt;امام خمينی (ره)، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، ج 2، چاپ اول، 1372، ص407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;با وجود همه وابستگی‌هايی كه سلسله‌های معاصر در [[کشور ایران|ايران]] از جمله پهلوی به قدرت‌های خارجی داشتند و آن‌ها را در استفاده از منابع داخلی شريك می‌كردند، امّا مردم ايران هرگز اجازه دست‌اندازی به استقلال ايران را به هيچ قدرتی ندادند و همواره از آن چون جان خويش محافظت كردند.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt; گرچه قيام‌هايی همچون قيام [[میرزا کوچک خان جنگلی|ميرزا كوچک‌خان جنگلی]]، [[شیخ محمد خیابانی|شيخ محمّد خيابانی]]، رئيسعلی دلواری، 15 خرداد 42 به رهبری [[امام خمینی|امام خمينی]] (ره) در ظاهر به شكست انجاميد، امّا همه اين‌ها مقدمه‌ای بود تا اين‌كه مردم [[کشور ایران|ايران]] در 22 بهمن 1357 ه‍. ش با شعار استقلال، [[آزادی]] و [[جمهوری اسلامی]] و همچنين نه شرقی و نه غربی [[جمهوری اسلامی]] نظام وابسته‌ی شاهنشاهی را بر انداخته و [[جمهوری اسلامی]] را به وجود آورند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پيروزی [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]] و تصويب قانون اساسی [[جمهوری اسلامی ایران، احیاگر جاده ابریشم|جمهوری اسلامی ايران]]، استقلال به همراه [[آزادی]] و وحدت و تماميت ارضی كشور، از اصول تفكيك‌ناپذير [[کشور ایران|ايران]] قلمداد شد و بر اساس آن دولت و ملت موظف به حفظ آن شدند. بر اساس اصل نهم قانون اساسی، هيچ فرد يا گروه يا مقامی حق ندارد به نام استفاده از [[آزادی]] به استقلال سياسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و تماميت ارضی ايران كمترين خدشه‌ای وارد كند.&amp;lt;ref&amp;gt;قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران مصوب 1368، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1373، ص25.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
عبداله علی‌آبادی&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14125</id>
		<title>استضعاف، مستضعف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D8%A7%D9%81%D8%8C_%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B6%D8%B9%D9%81&amp;diff=14125"/>
		<updated>2026-07-27T10:52:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;استضعاف: يعنی، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آن‌ها از طرف استكبار. واژه‌ی استضعاف واژه‌ای سهل ممتنع و دارای معانی متعددی است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمی و آدميان از راه سلب حقوق مدنی يا سياسی آن‌ها. ضرورتی ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسی مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جعفری لنگرودی، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378، ص334&amp;lt;/ref&amp;gt; استضعاف يك معنی ايجابی و پسنديده نيز دارد كه دارای ارزش اجتماعی است و آن قانون‌پذيری و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسی جامعه و حاكميت قانون اساسی مبتنی بر چنين استضعافی در افراد جامعه است.&amp;lt;ref&amp;gt;مهدوی، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسی ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369، ص23&amp;lt;/ref&amp;gt; مستضعف، كسي است كه بر اثر ستم‌های ديگران ضعيف شده است و فرقی نمی‌كند كه اين استضعاف فكری و فرهنگی باشد يا اجتماعی سياسی. فرد مستضعف، به خودیِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسی است كه ناتوان است ولی مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است.&amp;lt;ref&amp;gt;قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366، ص673&amp;lt;/ref&amp;gt; در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبهه‌ی مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشته‌اند. اگر در غرب باستان عده‌اي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطی نيز هر مخالفتی با فكر و رأی كشيشان به شدت سركوب می‌شد همان‌طور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطه‌ی ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايه‌داری غرب مدرن كه متكی بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونه‌ای كه به جایِ اين‌كه همه‌چيز در اختيار انسان باشد كه يكی از شعارهای مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادی مانند پست‌مدرن‌ها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاری نظير انسانِ تك‌ساحتی هربرت ماركوزی و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكری و سياسی را رد می‌كند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت می‌كند (نساء: 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدایِ يگانه را به عنوان يكی از اصول بنيادين خود، معرفی می‌كند. منطق اسلام نفی ظلم و نفی سلطه‌پذيری است «لايَظْلِمون و لايُظلمون» (بقره: 279)، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبه‌ي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكی از نشانه‌های محكم الهی، آمده است گرچه پيروزی ظاهری را آن اقليت محدود به دست نياورند ولی پيروزی نهايی بنا بر وعده‌های الهی از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است. (قصص: 5، نور: 55، بقره: 249)، علامه طباطبايی ذيل آيه‌ی 97 نساء روايتی از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان مي‌كند كه حضرت فرمود: مستضعفين (در اين آيه) كسانی هستند كه روزه می‌گيرند، نماز می‌خوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ می‌كنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند).&amp;lt;ref&amp;gt;[علامه] طباطبايی، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350، ص93.&amp;lt;/ref&amp;gt; در ايران و در يكصد ساله‌ی اخير، زمزمه‌های استكبارستيزی و مبارزه با استبداد و رهايی از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفی مانند سيد جمال، علامه نائينی، آخوند خراسانی از طيف مشروطه‌خواه و شيخ فضل‌الله نوری از طيف مشروعه‌خواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه‍. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن شيخ شهيد فضل‌الله نوری، زمينه‌ی استبداد رضاخانی با پشتوانه‌ی استعمار انگليس فراهم شد. در عهد رضاخان اقشار مختلفی از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانت‌آميز رضاخان با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقی بافقی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباری، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاج‌آقا نورالله اصفهانی در سال 1306 ش عليه رضاخان و سياست‌های استبدادی‌اش شد. (نجفی، 164) پس از فرار رضاشاه در سال 1320 ش فرزندش محمّدرضا به پادشاهی رسيد، در دوران محمّدرضا گرچه فضا اندكی باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگونی دولت ملی- مردمی در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحانی امام در تاريخ 17 دی 1356 ش در روزنامه اطلاعات طی مقاله‌ای كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثه‌ی مدرسه‌ی فيضيه و حادثه‌ی خونين 17 شهريور از لكه‌های ننگين تاريخ عهد پهلوی دوم می‌باشد، در چنين فضای پيچيده و پر اختناقی خورشيد انقلاب اسلامی دميد و مردم مظلوم ايران پس از سال‌ها شكنجه و تحمل سختی با پيروی از رهبر مظلوم و هجران‌كشيده كه سال‌های زيادی در ديار غربت به سر می‌بردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزی رسيدند. انقلاب اسلامی، استكبار پهلوی، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملت‌ها می‌پرداختند. در واقع انقلاب اسلامی زمينه‌ای برای مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. انقلاب اسلامی هنميه‌ی پوشالی غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينه‌ای برای فروپاشی استكبار شرق شد. پس از فروپاشی شوروی، استكبار غرب همچنان خود را يكه‌تاز صحنه يافت و به استعمار كشورهای ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهای آفريقايی و اخيراً به عراق و افغانستان ناشی از همين خوی استبدادی است. امام خمينی (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامی را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتنی بر اين بود كه انقلاب اسلامی، انقلابی ايدئولوژيك و عقيده‌ای است كه فرامرزی است و به جغرافيای خاصی منحصر نمی‌شود. چراكه رسالتِ انقلاب اسلامی طنين لااِله‌اِلاالله و محمّد رسول‌الله بر كل عرصه‌ی خاكی است. يكی از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جوانانی مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعنی حزب‌الله لبنان است، سپاهی كوچك كه در نبرد 33 روزه علی‌رغم تجهيزات پيشرفته‌ی دشمن صهيونيستی، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزی حزب‌الله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستی، تحقق يكی از وعده‌های الهی است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهی را به كمك آنها بفرستد و اين وعده الهی است كه (كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهی كم به اذن خدا بر گروه كثيری پيروز شوند. در عصر جمهوری اسلامی، تحريم‌های اقتصادی متوالی از طرف آمريكا، يكی از مظاهر استضعاف می‌باشد كه بحمدالله تاكنون نظام جمهوری اسلامی توانسته روی پای خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالی از مستضعفين مالی و اقتصادی نهادهای مختلفی مانند كميته امداد امام خمينی (ره) بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستی تشكيل شده و در وصيت‌نامه سياسی الهی امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيب‌پذير كه امام از آنان به عنوانِ ولی‌نعمتان ياد می‌كنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان برای مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختی‌ها صبر كنند و در مقابل آن‌ها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهی عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها می‌فرستد. همچنين بايد سعی كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمه‌ی خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظه‌ای در مقابل ظلم و زورگويی ساكت ننشينند و جلوی زياده‌خواهی‌های مستكبران را بگيرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
فهرست منابع و مآخذ&#039;&#039;&#039;:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرآن مجيد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيت‌نامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- [امام] خميني، روح‌الله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6- دهخدا، علي‌اكبر، لغت‌نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11- قاضي‌زاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی]، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1401)، درآمدی بر دانشنامه [[انقلاب اسلامی ایران|انقلاب اسلامی]]، [https://alhodapub.com/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
سيروس خندان&lt;br /&gt;
[[رده:انقلاب اسلامی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84_%D8%AA%D8%A7_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=14099</id>
		<title>از مغول تا صفویه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84_%D8%AA%D8%A7_%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87&amp;diff=14099"/>
		<updated>2026-07-26T19:36:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
شاید اگر فجایع جنگ‌های جهانی اول و دوم در سده بیستم میلادی به وقوع نمی‌پیوست. دنیای بشری مصیبتی بزرگ‌تر از هجوم مغولان را به یاد نمی‌آورد. مردم درنده خو و وحشی‌طبعی که به یکباره به صحنه مدنیت درخشان اسلامی تاختند و در طی مدتی قلیل، دست کم شش میلیون نفر از سکنه بی‌دفاع و بی‌پناه مسلمان [[ایران|ایرانی]] را از دم تیغ گذراندند. هرچه بود پس از حمله این وحشیان به ایران، که تحت رهبری چنگیزخان صورت گرفت، دوران جدیدی از حکومت اقوام بیابان‌گرد در این سرزمین آغاز شد که با محاسبه حکمرانی طوایفی از همان‌ها، که در ایام فترت قدرت مرکزی ایلخانی به میدان آمدند، نزدیک به دو قرن طول کشید. ابن‌اثیر درباره هجوم مغولان به سرزمین‌های اسلامی می‌نویسد:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«چندسال بود که از ذکر این حادثه خودداری می‌کردم، زیرا آن را بسیار بزرگ و هولناک می‌شمردم و از یادآوری آن اکراه داشتم... آخر چه کسی برایش آسان خواهد بود که خبرگزار مرگ اسلام و مسلمانان باشد؟... ای کاش مادرم مرا نزاده‌بود یا پیش از بروز این حادثه مرده و از یاد رفته‌بودم... اگرگوینده‌ای می‌گفت: جهان از زمانی که پروردگار بزرگ و منزه، آدم را آفرید تا امروز به چنین بلایی گرفتار نشده‌بود، راست می‌گفت؛ زیرا در تواریخ، حادثه‌ای که برتر از این یا نزدیک به این رویداد باشد، دیده نمی‌شود... شاید تا انقراض عالم و پایان جهان، مردم همانند چنین حادثه و چنین قوم خونخواری را نبینند که نظیری جز یأجوج و مأجوج نداشتند».&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، همان کتاب، ج ۲۶، صص ۲۵ - ۱۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;حمله مغول به ایران و تأسیس [[سلسله ایلخانان]]&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و [[سلطان محمد خوارزمشاه]] پدید آمد در صدد انتقام‌گرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. [[سلطان محمد خوارزمشاه]] با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانه‌های واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواست‌که غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نه تنها چنین نکرد، بلکه این‌بار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمین‌های ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت می‌زد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلال‌الدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغول‌ها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیت‌هایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادی‌های، بین غزنه و بامیان) دوبار مغول‌ها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبک‌سری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزی‌های خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغول‌ها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت. کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عده‌ای را نیز به جنگ جلال‌الدین فرستاد تا علاوه بر جنگ‌های مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلال‌الدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجی‌ها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی [[اصفهان]] مجدداً با مغول‌ها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمت‌کرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقین گریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;-الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ -&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.۳۸۲ &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز می‌توان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که می‌توانست کارها را با عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک می‌جست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده [[کشور ایران|ایران]] و خون‌ریزی‌های بی حد و حصر، به مسقط‌الرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال‌الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلال‌الدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگ‌ترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== &#039;&#039;&#039;[[ایلخانان]] در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق)&#039;&#039;&#039; =====&lt;br /&gt;
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم [[کشور ایران|ایران]] نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازه‌ای نمی‌گذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغول‌ها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی [[خوارزمشاهیان]] تعیین کردند و از آن پس به مدت سی و پنج سال اداره [[کشور ایران|ایران]] به همین نحو انجام می‌گرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با [[اسماعیلیه]] به قهستان و رودبار فرستاد. [[اسماعیلیه]] فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس می‌نمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمی‌دادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومت‌کردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههای‌گریز [[اسماعیلیه]]، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکن‌الدین خورشاه، آخرین رئیس [[اسماعیلیه]] را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میمون‌دز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان [[کشور ایران|ایران]] به پایان رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان می‌دادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفه‌المستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگ‌های کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمی‌شد. ابن‌العلقمی وزیر شیعه مذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون [[یعقوب لیث]]، و عمرو لیث و [[سلطان محمد خوارزمشاه]] را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شده‌بود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانه‌ای در آن شهر بنا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیب‌السیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کرد و شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول می‌دانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکه‌خان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذی‌حجه ۶۸۰ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیب‌السیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عده‌ای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلام‌گرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیده‌بود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بی‌شمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;.این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید. گیخاتو به مغان‌گریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغون‌خان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذی‌قعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوع‌کنید به: جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیب‌السیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ایلخانان مسلمان =====&lt;br /&gt;
غازان‌خان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین [[ایلخانان]] ایران و از داناترین و زیرک‌ترین آنان است. او در ذی‌حجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکه‌ها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راه‌ها، ممنوع کردن شراب‌خواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. &amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوت‌های فراوان داشت و مهم‌تر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی نهاده‌بود.&amp;lt;ref&amp;gt;-تاریخ مبارک غازانی، که موثق‌ترین بخش جامع‌التواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بی‌نظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام‌آباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی، که از بزرگ‌ترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغول‌ها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام می‌شد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضل‌الله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی مؤلف جامع‌التواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانسته‌اند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضل‌الله به شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلی‌بن اسماعیل‌بن بزاز اردبیلی، مشهور به ابن‌بزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعید در ۱۳ ربیع‌الاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشه‌ای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه هم‌زمان در مناطقی از متصرفات [[ایلخانان]] حکم می‌راندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسی‌خان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذی‌حجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمان‌خان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;-کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== &#039;&#039;&#039;فترت بین دوره ایلخانی و دوره تیموری&#039;&#039;&#039; ===&lt;br /&gt;
پس از فوت سلطان ابوسعید، در نقاط مختلف ایران پنج سلسله بر روی کار آمد. اتابکان نیزکه قبل از ظهور مغول حکومت‌های محلی متعددی را در اختیار داشتند و از مغولان اطاعت می‌کردند، همچنان به حکومت خود ادامه می‌دادند. حکومت‌های محلی بعد از ابوسعید عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آل‌کرت، آل‌جلایر، امرای چوپانی، آل مظفر، خاندان اینجو، سربداران، اتابکان لرستان، اتابکان فارس (سلغری)، اتابکان یزد و قراختائیان کرمان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== آل‌کرت ===&lt;br /&gt;
این خاندان در شرق ایران حکومت می‌کردند و پایتخت آنها شهر هرات بود. امرای این خاندان ملک رکن‌الدین‌بن شمس‌الدین (۷۰۵ - ۶۷۷ ق)، ملک فخرالدین‌بن رکن‌الدین (۷۰۶ - ۷۰۵ ق)، ملک غیاث‌الدین (۷۷۱ - ۷۰۷ ق)، و سه پسر غیاث‌الدین، شمس محمد، ملک حافظ و ملک معزالدین حسین (از ۷۷۱ - ۷۲۹ ق)، ملک غیاث‌الدین ثانی (۷۸۳ - ۷۷۱ ق) هستند. اما برخی از این حکومت‌های محلی نیز تا قبل از مرگ ابوسعید منقرض شده‌بودند،که از آن جمله‌اند: [[اتابکان]] فارس و سلغوری که اقتدار آبش خاتون حاکم این خاندان در ۶۶۳ ه سلب گردید و در ۶۸۴ هکاملاً منقرض شدند. قراختاییان کرمان (انقراض در ۷۰۳ ق)؛ اتابکان لر،که از حدود ۵۵۰ ق حکومت آنان در لرستان شروع شد و در زمان ابوسعید نیز همچنان به حیات خود ادامه می‌دادند، اما اندکی پس از ابوسعید منقرض شدند. امرای اتابکان لر عبارت بودند از نصرت‌الدین احمد (۷۳۰ - ۶۹۵ ق)؛ یوسف شاه دوم (۷۴۰ - ۷۳۰ ق)؛ افراسیاب دوم (۷۴۰ ق)؛ نورالورد (۷۵۷ - ۷۴۰ ق).&amp;lt;ref&amp;gt;مطلع السعدین، ج ۱، ص ۱۸۶، یحیی‌بن عبداللطیف قزوینی، لب التواریخ، انتشارات بنیاد وگویا، ۱۳۶۳، صص ۲۰۶ - ۱۹۴، ۲۳۰ - ۲۹۲،۲۱۹ - ۲۸۰؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۳۲۵.۳۳۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۶۶ - ۵۵۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۷۰ - ۱۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پنج سلسله‌ای که بعد از فوت ابوسعید تشکیل شد، عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۱- خاندان آل مظفر (۷۹۵ - ۷۲۳ ق) ===&lt;br /&gt;
از این خاندان در تاریخ ایران نام و نشان بیشتری از سایر خاندان‌ها باقی مانده است، خاصه آنکه برخی از آنان در زمان خواجه بزرگ شیراز، حافظ، حکومت می‌کرده‌اند. فرمانروایان این سلسله هفت تن بودند. حکومت آل مظفر از سال ۷۱۸ ق که امیر مبارزالدین محمد حاکم یزد بود، شروع شد و تا دهم رجب ۷۹۵ ق در مناطق فارس و عراق و کرمان و چند ماهی نیز در آذربایجان حکمراندند. آل مظفر از فرزندان شخصی به نام غیاث‌الدین حاجی بودند که اصلاً از مردم خواف خراسان بود و هنگام استیلای لشکر چنگیز بر آن سرزمین، به یزد آمد و در آنجا مستقر شد. وی سه پسر داشت به نام‌های ابوبکر، محمد و منصور.&amp;lt;ref&amp;gt;محمود کتبی، تاریخ آل مظفر، به اهتمام عبدالحسین نوایی، کتابفروشی ابن سینا، ۱۳۳۵، صص ۱.۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر مبارزالدین محمد (۷۶۵ - ۷۱۸ ق): پس از مرگ سلطان ابوسعید، امیر مبارزالدین در یزد مدعی قدرت شد، اما امیر شیخ ابواسحاق اینجو نیز به یزد نظر داشت. به همین جهت امیر مبارزالدین عازم شیراز شد و با او به جنگ پرداخت و فارس را از ابواسحاق اینجو گرفت. وی مدت چهل سال در یزد و عراق و کرمان و فارس حکومت کرد. پسرش شاه شجاع در ۷۵۹ ق او را از حکومت خلع کرد و سرانجام امیر مبارزالدین در ۷۶۵ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج 3، ص ۲۹۴ - ۲۷۴؛ تاریخ آل مظفر، صص ۶۳ - ۴؛ لب التواریخ، صص 272 - ۲۶۸؛ مطلع‌السعدین، صص ۲۰۴ - ۱۸۷، ۲۱۲ - ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه شجاع (۷۸۶ - ۷۶۰ ق): پس از خلع پدر، حکومت را در دست گرفت. در سال ۷۶۴ هـ برادرش شاه محمود که حاکم اصفهان بود، بر او شورید. شاه شجاع به اصفهان لشکر کشید آن دو پس از مدتی جنگ با هم مصالحه کردند. وی در ۷۶۶ ق کرمان راگرفت و در میان او و برادرش شاه محمود مجدداً جنگ‌هایی رخداد که تا سال ۷۷۶ ق (سال مرگ شاه محمود) ادامه یافت. شاه شجاع در ۷۸۶ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ آل مظفر، صص ۸۴ - ۶۳؛ لب‌التواریخ، صص ۲۷۶ - ۲۷۲؛ مطلع‌السعدین، ج ۱، صص ۳۲۵ - ۳۵۵،۳۲۳، .۴۱۷ ،۳۷۰-۳۷۸ ،۳۵۹ - ۳۶۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زین‌العابدین (۷۸۹ - ۷۸۶ ق): وی در ۷۸۸ ق از سوی شاه منصور در قلعه «سلاسل» شوشتر محبوس شد. وی کمی بعد از زندان بیرون آمد و عازم اصفهان شد و آن شهر را تسخیر کرد. زین‌العابدین در اندک مدت به وسیله حاکم ری دستگیر و به خدمت شاه منصور فرستاده شد. این شاه نیز میل در چشم جهانبینش کشید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه یحیی (۷۹۵ - ۷۸۹ ق): وی از سوی امیر تیمور به حکومت شیراز منصوب شد، اما پس از آنکه شاه منصور خبر مراجعت تیمور را شنید، به شیراز رفت و بر آن شهر دست یافت. شاه یحیی نیز عازم اصفهان شد و آن شهر را تحت حکومت خود درآورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه منصور (۷۹۵-۷۹۰ق): این پادشاه به دلاوری و رشادت شهرت داشت، اما در عین حال کارها به سبک‌سری می‌کرد. امیر تیمور در ۷۹۵ ق از شوشتر عازم شیراز شد و بین او و شاه منصور جنگ سختی درگرفت،که طی آن شاه منصور حتی نزدیک بود به شخص امیر تیمور نیز دست یابد، اما سرانجام تیمور پیروز شد و پس از کشتن شاه منصور سلسله آل‌مظفر را برانداخت.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ آل مظفر، صص ۱۱۸ تا آخر؛ لب‌التواریخ، صص ۲۸۰ - ۲۷۶؛ همچنین رجوع‌کنید به: مواهب‌الهی، مولانا یزدی، تصحیح سعید نفیسی، اقبال، ۱۳۲۶؛ ذیل جامع‌التواریخ، روضةالصفا.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۲- چوپانیان (۷۵۸ - ۷۳۸ ق) ===&lt;br /&gt;
امیر شیخ حسن چوپانی (۷۴۴ - ۷۳۸ ق): چوپانیان فرزندان امیر چوپان سلدوز از امرای ایلخانان بودند. سلطان ابوسعید به طوری‌که گذشت امیر چوپان راکشت و خاندان وی را متفرق ساخت. امیر شیخ حسن، پسر تیمورتاش‌بن امیر چوپان در بلاد روم مخفی شد، و پس از مرگ ابوسعید مدعی قدرت گشت. شیخ حسن چوپانی سه بار با امیر شیخ حسن جلایری، که او هم مدعی قدرت بود، جنگید و سرانجام بر آذربایجان تسلط یافت. امیر شیخ حسن در سال ۷۴۴ ق کشته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی برای کسب قدرت، ساتی بیک خواهر ابوسعید را به ایلخانی تعیین کرده بود، اما مدتی، بعد شخصی را به نام سلیمان خان نامزد این مقام کرد. فرد اخیر از ۷۴۱ تا ۷۴۵ ق از سوی شیخ حسن چوپانی، مقام ایلخانی داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;روضةالصفا، ج۵، ص ۵۴۵؛ حبیب‌السیر، ج 3، صص ۲۳۰ - ۲۲۶؛ مطلع السعدین، ج 1، صص ۱۷۰،۱۶۷؛ ذیل جامع‌التواریخ رشیدی، ص ۱۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک اشرف چوپانی(۷۵۸ -۷۴۴ ق): هنگام مرگ شیخ حسن چوپانی، برادرش ملک اشرف در حال لشکرکشی به فارس بود، او پس از شنیدن خبر قتل برادر، به تبریز آمد و فردی به نام انوشیروان را به ایلخانی منصوب کرد. اما اندکی بعد او را معزول ساخت و خود اعلام استقلال کرد. ملک اشرف مدت چهارده سال با کمال ظلم و بی‌رحمی در آذربایجان حکومت کرد. بسیاری از بزرگان آن دیار از ظلم او جلای وطن کردند، از جمله شیخ صدرالدین به گیلان رفت و قاضی بردعی، عازم سرای پایتخت ازبکان شد و جانی‌بیگ خان ازبک را بر ضد ملک اشرف برانگیخت. جانی بیگ در ۷۵۸ ق وارد آذربایجان شد و در تبریز ملک اشرف را کشت. بدین ترتیب، عمر سلسله چوپانی به سرآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌الیر، ج 3، صص ۲۳۸ - ۲۳۳؛ لب‌التواریخ، صص ۵۶ - ۲۵۳؛ صفوةالصفا، نسخه خطی لیدن، ص ۴۸۶، تاربخ قبچاق‌خانی، ص ۵۹؛ منتخب‌التواریخ معینی، ص ۸۳؛ مطلع السعدین، ج 1، صص 219. ۲۴۹، ۲۵۰، ۲۷۴، .۳۱۳-۱۵&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۳- آل جلایر (ایلکانیان) (۸۳۶ - ۷۴۰ ق) ===&lt;br /&gt;
مؤسس این سلسله شیخ حسن جلایری یا شیخ حسن بزرگ (۷۵۷ - ۷۴۰ ق) بود. او پسر امیر حسین گورکان و نوه آقبوقا ایلکانویان است. سلطان ابوسعید، بغداد خاتون زوجه او را به زور گرفت و مدتی هم شیخ حسن را زندانی ساخت. پس از مرگ سلطان ابوسعید، شیخ حسن جلایری از مدعیان قدرت بود که شیخ حسن چوپانی رقیب عمده او محسوب می‌شد. سرانجام شیخ حسن جلایری در ۷۴۰ ق از شیخ حسن چوپانی شکست خورد و به عراق عرب رفت و تا پایان زندگی خود در آنجا حکومت کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;روضةالصفا، ج 5، صص ۵ - ۵۵۴؛ حبیب‌السیر، ج ۳، ص ۲۳۸؛ لب‌التواریخ، ص ۲۵۷؛ مطلع السعدین، ج 2، صص ۳۱۰،۱۸۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین اویس (۷۷۶ - ۷۵۷ ق) وی پسر شیخ حسن جلایری بود و بعد از مرگ پدر جانشین او شد. جانی بیگ ازبک پس از کشتن ملک اشرف، پسر خود بردی بیگ را در آذربایجان گذاشته‌بود، اما، او هم به‌زودی تبریز را ترک کرد و اخی‌جوق را از جانب خود بر آنجا گماشت. سلطان اویس به تبریز حمله برد و در ۷۵۹ ق وارد آن شهر شد. بدین ترتیب آذربایجان نیز تحت حکومت جلایریان درآمد. اویس در ۷۷۶ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر. ج 3، صصص ۲۳۹؛ لب‌التواریخ، صص ۶۰ - ۲۵۸؛ مطلع السعدین. صص ۳۱۰، ۳۸۴؛ قراقویونلوها،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج ۱، صص ۵۴.۹. &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان حسین (۷۸۴ - ۷۷۶ ق) در عهد او بیرام خواجه یکی از رؤسای ترکمانان‌که پیروان وی «قراقویونلو» خوانده می‌شدند، در جنوب دریاچه وان و حوالی سنجار و موش و موصل قدرتی پیدا کرده‌بود و عراق و آذربایجان را تهدید می‌نمود. وی برای رفع این تهدید اقدام به لشکرکشی کرد اما کار به صلح انجامید. سلطان حسین در ۷۸۴ ق توسط برادرش سلطان احمد کشته‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج 3، ص ۰۲۴۴ لب‌التواریخ. ص ۲۶۰؛ قراقویونلوها، ج 1، صص ۵۸، ۶۰، ۹۹، ۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان احمد (۸۱۳ - ۷۸۴ ق) وی پس از قتل برادر به سلطنت رسید. پس از ظهور امیر تیمور گورکان و آمدن او به ایران، سلطان احمد چون یارای برابری در برابر تیمور را نداشت و انقیاد تیمور را نیز نمی‌پذیرفت، از سال ۷۸۸ تا ۸۱۳ ق آواره و دربدر بود، امیر تیمور در ۷۸۸ ق آذربایجان را تصرف کرد و قلمرو سلطان احمد به عراق عرب منحصر شد. پس از رفتن امیر تیمور به بغداد، سلطان احمد به مصر گریخت و پس از فوت امیر تیمور در ۸۰۷ ق به ملک خود بازگشت، اما با قرایوسف ترکمان وارد جنگ شد. سلطان احمد در این جنگ کشته شد (۸۱۳ ق). با اینکه چند تن دیگر از جلایریان بعد از سلطان احمد تا سال ۸۳۶ ق حکومت کرده‌اند اما هیچکدام از اعتبار چندانی برخوردار نیستند و به‌حقیقت، سلطان احمد آخرین امیر سلسله ایلکانی محسوب می‌گردد.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج 3، ص ۲۴۶؛ لب‌التواریخ. ج ۲، قراقویونلوها، ج ۱، صص ۹۱ ۴۹۳ امپراتوری صحرانوردان، صص ۱۸ - ۷۱۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۰ - ۵۵۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۴- سربداران (۷۸۸ - ۷۳۶ ق) ===&lt;br /&gt;
سربداران از حکومت‌های مهم این دوره محسوب می‌گردند؛ زیرا قبل از صفویه به مخالفت با اهل تسنن و به طرفداری از تشیع قیام کردند. شیخ خلیفه مازندرانی از واعظانی بود که کوشید نهضت ناراضیان را سازمان دهد، ولی روحانیون مخالف او از سلطان ابوسعید خواستند که وی را به قتل برساند. ظاهراً ابوسعید ابا کرد، اما در ۲۲ ربیع‌الاول ۷۳۶ ق جسد به داراو یخته شده شیخ خلیفه را در مسجد جامع سبزوار پیداکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;ایلیایائلرویج پطروشفسکی، نهضت سربداران خراسان، ترجمه کریم کشاورز، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۵۳، صص ۳۴.۸،&amp;lt;/ref&amp;gt; یکی از شاگردان وی به نام شیخ حسن جوری راه شیخ را ادامه داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان زمان در باشتین از قرای سبزوار خواجه متمولی می‌زیست به نام خواجه فضل‌الله، که پسرش عبدالرزاق از سوی ابوسعید به مأموریت دیوانی به کرمان رفته بود، اما اموال جمع‌آوری شده را حیف و میل کرده‌بود و نمی‌دانست جواب ایلخان را چه بدهد. چون در آن هنگام برادرانش ایلچی وزیر خراسان خواجه علاءالدین محمد را کشته‌بودند، این حادثه را دستاویز قرار داد و پس از کشتن خواجه علاءالدین محمد، علم استقلال برافراشت. اما به زودی به دست برادر خود وجیه‌الدین مسعود در ۷۳۸ ق به قتل رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;لب‌التواریخ. صص ۲۹۳.۳۰۲؛ حبیب‌السیر؛ ج ۳، صص ۸- ۳۵۶؛ نهضت سربداران خراسان، صصی ۵۲-۴۵؛ امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجیه‌الدین مسعود (۷۴۴ - ۷۳۸ ق) وی پس از قتل برادر به جای او نشست و با شیخ حسن جوری دست اتحاد داده نیشابور را هم متصرف شد. در این هنگام در نیشابور طغاتیمورخان نواده برادر چنگیزخان حکومت می‌کرد و به همین جهت این خانواده را «طغاتیموریان» خوانده‌اند. طغاتیموریان از ۷۳۷ الی ۸۱۲ ق بر خراسان و جرجان حکومت کرده‌اند. امیر مسعود در ۷۴۱ ق لشکر طغاتیمور را شکست داد و برادرش امیر علی را به قتل رساند. در سال ۷۴۳ ق امیر مسعود به همراه شیخ حسن جوری درصدد تسخیر هرات برآمدند؛ زیرا ملک معزالدین حسین کرت در ترویج مذهب تسنن جدی بلیغ داشت. در ۱۳ صفر ۷۴۳ ق در زاوه جنگی میان آنها روی داد و شیخ حسن در جنگ کشته‌شد، در نتیجه سربداران منهزم گشتند و امیر مسعود در ۷۴۵ ق به دست مازندرانیان به قتل رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از قتل وی تعدادی از سربداران به امارت رسیدند از جمله آیتمور؛ شمس‌الدین برادر عبدالرزاق؛ خواجه شمس‌الدین علی چشمی؛ یحیی کرّابی؛ خواجه ظهیر کرّابی؛ پهلوان حیدرقصاب؛ میرزالطف‌الله‌بن خواجه مسعود؛ پهلوان حسن دامغانی؛ خواجه نجم‌الدین علی مؤید. این خواجه نجم‌الدین مردی باسیاست بود و از ۷۶۶ تا ۷۸۸ ق حکومت کرد. زمانی که تیمور در ۷۸۲ ق به خراسان آمد، خواجه علی به استقبال او شتافت و ملازم تیمور شد تا اینکه در جنگی، در خرم‌آباد در سال ۷۸۸ ق تیر خورد و به قتل رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج ۳، صصح ۶۶ - ۳۵۸؛ لب‌التواریخ، صص ۳۰۲ - ۲۹۵؛ نهضت سربداران خراسان، صص ۱۰۹. (۵۲؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۶۰۷ - ۶۰۱؛ جهت اطلاع رجوع کنید به روضةالصفا؛ تذکره دولتشاه سمرقندی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزهةالقلوب؛ مجمع الانساب، مجمل فصیحی. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ۵- خاندان اینجو (۷۸۸ - ۷۴۲ ق) ===&lt;br /&gt;
بخشی از شهرت این خانواده نیز به علت تعلق خاطر خواجه شمس‌الدین محمد حافظ بدیشان است. سردودمان این سلسله امیر محمودشاه‌بن فضل‌الله‌بن عبدالله‌بن اسعدبن نصربن محمدبن عبدالله انصاری است که در زمان پادشاهان مغول وکیل خاصه شریفه بود و از این جهت او را «اینجو» می‌گفتند. در زمان سلطان ابوسعید بر مرتبه او افزوده شد، اما ارپاخان جانشین ابوسعید، امیر محمود شاه را به قتل رسانید. پسر امیر محمود یعنی امیر شیخ ابواسحق به امیر علی پادشاه، خال ابوسعید پیوست. هنگامی‌که پیر حسین چوپانی در سال ۷۴۰ ق از جانب شیخ حسن چوپانی به شیراز آمد، امیر سلطان پسر امیر محمود را به قتل رسانید و این باعث شورشی گردید. امیر پیر حسین، اصفهان را به برادر امیر سلطان، یعنی ابواسحق داد. بعد از اَمدن ملک اشرف چوپانی به شیراز، امیر شیخ ابواسحاق نیز بدانجا رفت و چون ملک اشرف به جهت قتل برادر خود شیخ حسن به تبریز بازگشت، امیر شیخ ابواسحاق در شیراز به حکومت نشست. وی در ۷۴۴ ق در آن شهر به نام خود سکه زد تا اینکه به دست امیر مبارزالدین محمد مظفری در ۷۵۸ ق مقتول شد.&amp;lt;ref&amp;gt;-لب‌التواریخ، صص ۶۶ - ۲۶۲؛ حبیب‌السیر، ج 3، صص ۲۷۸، ۲۸۰، ۲۸۲، ۲۹۴، ۲۸۹؛ تاریخ آل‌مظفر، صص ۱۴، .۵۲ ،۲۸ .۲۱ - ۲۶ .۱۶&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تیموریان (۹۱۱ -۷۷۱ ه) ===&lt;br /&gt;
تیمور: بعد از زوال دولت ایلخانی، تیمور مهمترین کسی است که موفق به تشکیل سلسله و استقرار حکومت در ایران شد. امیر تیمور، مؤسس سلسله گورکانی، با ملک معزالدین کرت روابط دوستانه‌ای داشت، و ملک غیاث‌الدین پیرعلی، پسر ملک معزالدین، پس از مرگ پدر، خواهرزاده امیر تیمور را به عقد پسر خود درآورد و این دوستی را شدت بخشید. در این هنگام ۷۸۲ ق) در خراسان چندین نفر به تاخت و تاز مشغول بودند؛ از جمله خواجه علی مؤید سربداری و شاه شجاع و شاه منصور مظفری و ملک غیاث‌الدین‌کرت. بنابراین تیمور با استفاده ز نفاقی که در اقطار ملک خراسان بود در آن سال عازم خراسان شد، خواجه غیاث‌الدین را در یشابور شکست داد و پس از فتح هرات به جانب سبزوار حرکت کرد. در این شهر خواجه علی مؤید سربداری به اطاعت تیمور درآمد. هجوم تیمور به خراسان در سال‌های ۷۸۴ و ۷۸۵ ق ادامه یافت. پس از تسلط بر آن دیار، نوبت به مازندران و استرآباد رسید. مازندران در ایام سلطه غول همچنان مستقل باقی مانده‌بود و تا سال ۷۵۰ ق طبقه‌ای از ملوک باوند بر آنجا حکومت می‌کردند. در این سال افراسیاب چلاوی بر آخرین پادشاه آن سلسله دست یافت و او را کشت و خود فرمانروایی یافت. افراسیاب به یکی از سادات حسینی، یعنی سید قوام‌الدین مرعشی‌ج&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع کامل رجوع‌کنید به: تاریخ‌گیلان و دیلمستان، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، صص ۴۴۶ -۳۲۷؛ تاریخ مفّصل ایران، ص ۶۲۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; از فرزندان سیدعلی مرعش از احفاد علی بن حسین (ع) نزدیک شد، اما در نتیجه بروز اختلاف میان آن دو، افراسیاب به قتل رسید و سید قوام‌الدین حاکم مازندران شد. وی از ۷۶۰ تا ۷۸۱ ق بر سمت مهمی از گیلان و فیروزکوه و کلارستاق و نور و کجور دست یافت، و سلسله «سادات علویه قوامیه» را بنیان‌گذاشت. پسر سید قوام‌الدین، یعنی سیدکمال‌الدین، در ۷۸۷ ق به اطاعت بمور درامد و تیمور حکومت مازندران را همچنان به عهده فرزندان سید قوام‌الدین گذاشت.۲ امیر تیمور بار دیگر در ۷۸۸ ق عازم ایران شد و آذربایجان و گرجستان و شروان را فتح کرد. پس اصفهان را تسخیر نمود و با بی‌رحمی زیادی با مردم آن شهر رفتار کرد، به طوری‌که هفتاد زار تن از سکنه بی دفاع راکشت و از سر آنان مناره ساخت. این یورش تیمور سه سال (۷۹۰ - ۷۸ ق) طول کشید. تیمور باردیگر در سال ۷۹۴ ق به ایران آمد و به مدت پنج سال، تا ۷۹۸ ق تاخت و تاز مشغول‌گشت. در این سفر شاه منصور مظفری را در شیراز کشت و «آق‌قویونلوها» نیز منهزم ساخت. در پایان این سفر آذربایجان را به پسرش میرانشاه و خراسان و هرات را نیز شاهرخ واگذاشت. در سال ۸۰۱ ق یورشی را آغاز کرد که هفت سال به طول انجامید (یورش ت ساله). در همین سفر پس از فتح شام، با سلطان احمد جلایری نیز جنگید و بغداد را از دست او گرفت و در ۸۰۴ ق در جنگ «انقره» یا «انگوریه»، سلطان با یزید عثمانی را در هم شکست. او سرانجام در ۸۰۷ ق در شهر اترار درگذشت. جسدش را به سمرقند بردند و در آنجا دفن کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تاریخ آل مظفر. ص ۱۱۸؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۴۰ - ۴۲۹، ۴۸، ۴۴۵، ۶۱، ۴۵۸، ۴۷۸، ۴۸۱، ۴۸۷.۵۰۸، ۲۴. ۵۱۹، ۵۳۳؛ لب‌التواریخ. صص ۳۰۹ - ۳۰۲&amp;lt;/ref&amp;gt; تیمور بی گمان فاتح بزرگی بود و موفقیت‌های زیادی داشت، اما خرابی‌ها و کشتارها و یورش‌های او جبران‌ناپذیر بود و خاطره‌های تلخی در اذهان گذاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان خلیل (۸۱۴-۸۰۷ ق): پس از تیمور متصرفات عظیم او میان فرزندان و فرزندزادگانش تقسیم شد. نخستین آنها سلطان خلیل است که پسر میرانشاه بود و ابتدا حکومت ماوراءالنهر را داشت، سپس از جانب شاهرخ پسر تیمور به حکومت عراق منصوب شد و تا پایان عمر خود (۸۱۴ ق) بر این منطقه حکومت می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهرخ (۸۵۰ - ۸۰۷ ق): شاهرخ پسر امیر تیمور است که رسماً جانشین پدر بود. او پس از تسلط بر ماوراءالنهر و گرگان و سیستان و کرمان و فارس و عراق عجم، به جانب آذربایجان حرکت کرد تا از ترکمانان قراقویونلو، که برادرش میرانشاه را در سال ۸۱۰ ه کشته بودند، انتقام بگیرد. قرایوسف در ۸۲۳ ق به مقابله او شتافت اما در همان زمان به‌ناگهان در گذشت و دو پسرش اسکندر و جهانشاه با شاهرخ به جنگ پرداختند ولی شکست خوردند. پس از دو جنگ دیگر در سال‌های ۸۳۲ و ۸۳۸ ق جهانشاه، اطاعت شاهرخ را پذیرفت و از جانب او به حکومت آذربایجان منصوب شد. شاهرخ در ۸۵۰ ق درگذشت. او مردی نیکنام و بزرگ‌منش بود و در پایتخت خود هرات، زبده علما و هنرمندان روزگار را گردآورد و با جدّی تمام به ترمیم خرابی‌های پدر پرداخت. همسر وی گوهرشاد بیگم نیز مسجدی عظیم در مشهد بنا کرد و خیرات متعددی باقی گذاشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الغ بیگ (۸۵۳ - ۸۵۰ ق): پس از مرگ پدر جانشین او شد و در ۸۵۳ ق به دست پسر خود عبدالطیف کشته شد. با مرگ او دولت تیموری تجزیه شد و نظمی که تا آن روز در مراتب قدرت اعمال می‌شد از میان رفت. شاهزادگان تیموری هر یک در گوشه‌ای از ایران مدعی سلطنت شدند و بدین گونه زوال سلسله خود را تسریع کردند.عبداللطیف (۸۵۳ تا ۸۵۴ ق به مدت ۶ ماه): او پس ازکشتن پدر بیش از شش ماه سلطنت نکرد و به دست نوکرانش به قتل رسید. عمل زشت وی در کشتن پدر هنرمند و بافرهنگش تأثیرات بدی بر اذهان معاصران باقی نهاد. هر چند که عمر خود او نیز دیری نپایید و صحنه کشورداری را به سرعت ترک گفت. میرزا عبدالله پسر میرزا ابراهیم سلطان بن شاهرخ (۸۵۵-۸۵۴ ق): او به دست ابوسعید نواده میرانشاه کشته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرزا بابربن میرزابایسنقربن شاهرخ (۸۶۱ - ۸۵۲ ق): در خراسان و هرات به استقلال سلطنت می‌کرد و در ۸۶۱ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان ابوسعید (۸۷۳ - ۸۵۵ ق): پسر میرزا سلطان محمدبن میرانشاه است. وی در ۸۵۵ ق ماوراءالنهر را فتح کرد و سپس بر هرات و غزنه و کابل و سیستان و خوارزم نیز تسلط یافت. در ۸۷۲ ق پس از کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست امیر حسن بیگ آق قویونلو، ابوسعید به آذربایجان لشکر کشید. اما در جنگ با امیر حسن بیگ شکست خورد و به قتل رسید (۸۷۳ ق)، با این شکست حکومت تیموریان از ایران غربی و مرکزی برافتاد و منحصر به خراسان و ماوراءالنهر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پسران ابوسعید مدتی در ماوراءالنهر حکومت کردند و سرانجام ظهیرالدین محمد بابر، پسر عمر شیخ میرزا پسر ابوسعید، در ۹۰۵ ق از ازبکان شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد. هر چند او بعد از جنگ مرو در ۹۱۶ ق و شکست ازبکان از شاه اسماعیل، مجدداً برای مدت کوتاهی بر سمرقند مستولی شد، اما به دلیل سوءتدبیر و عدم حمایت از امیر یاراحمد خوزانی، که به حمایتش شتافته بود، درنهایت از ماوراءالنهر صرفنظرکرد و به هندوستان تاخت و در سال ۹۳۲ ق سلسله «گورکانیان هند» را در آنجا تأسیس کرد. تنها سلطان حسین میرزا بایقرا نواده بایقرا پسر عمر شیخ‌بن امیر تیمور در خراسان باقی مانده‌بود که حکومت او را نیز ازبکان در جنگ مرل در ۹۱۱ ق برانداختند و بدین ترتیب حکومت تیموریان بر ایران خاتمه یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;- حبیب‌السیر، ج۳، صص ۵۵۱ تا آخر؛ لب‌التواریخ، صص ۴۵ - ۳۰۹؛ قراقویونلوها، صص ۱۲ - ۱۷۰، ۲۶، ۱۱۹، ۳۹، ۱۳۰، ۴۶، ۱۴۵؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰- ۶۴۰؛ حبیب‌السیر، ج ۴، صص ۷- ۹۴، ۲۲۷؛ بابرنامه، ظهیرالدین محمد بابر، طبع میرزا محمد ملک‌الکتاب، بمبئی، محرم ۱۳۰۸، صص 37، ۵۴، ۱۳۵؛ روضةالصفا، ج7، ص ۱۶۷؛ تاریخ قطبی (با تاریخ ایلچی نظام شاه)، صص ۴۲ - ۵۴۱؛ تاریخ راقم، میرسید شریف راقم، نسخه خَطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ص ۸۹؛ تاریخ قبچاق‌خانی، ص ۲۵۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; پادشاهان این سلسله عموماً نیکخواه و علم دوست و مشوق آبادانی بودند و برخلاف سرسلسله و جّد خود به سعادت مردم ایران و ترقی صناعت و بهبود تجارت علاقه نشان می‌دادند. قراقویونلوها (۸۷۳ - ۸۱۰ ق) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه گذشت اینان از طوایف ترکمان بودند و در شمال دریاچه وان سکونت داشتند. حاکمان این سلسله عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قرایوسف (۸۲۳ - ۸۱۰ ق): وی مؤسس سلسله است و پسر قرامحمد از امرای سلطان احمد جلایری بود. در تهاجم تیمور به آسیای صغیر، قرایوسف عراق عرب را از دست سلطان احمد جلایر گرفت، اما از فرزندان تیمور شکست خورد و به مصر گریخت. پس از مرگ تیمور، قرایوسف به آذربایجان آمد و تبریز را در ۸۰۹ ق از میرزا ابابکر پسر میرانشاه گرفت و خود میرانشاه را در جنگ دیگری در ۸۱۰ ق به قتل رساند. پس از غلبه بر قراعثمان بایندری رئیس آق قویونلوها، سلطان احمد جلایر را مغلوب کرد و به قتل رساند و تا حلب پیش رفت. در سال ۸۲۳ ق عازم جنگ با شاهرخ بود که در اوجان آذربایجان به مرگ ناگهانی مرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسکندر (۸۳۹ - ۸۲۳ ق): پس از مرگ قرایوسف، پسرش اسکندر به قدرت رسید و در چندین نوبت با شاهرخ تیموری جنگید، اما چون برادرش جهانشاه و امرای دیگر آق قویونلو جانب شاهرخ را گرفتند، وی ناگزیر به فرار شد. در ضمن فرار، قراعثمان بایندری را مقتول ساخت و خود در ۸۴۱ ق به دست پسرش کشته‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهانشاه (۸۷۲ - ۸۳۹ ق): از معروف‌ترین و نامدارترین امرای قراقویونلو است. وی پس از فرار اسکندر، از جانب شاهرخ فرمانروای آذربایجان شد و دولت قراقویونلو را به اوج عظمت و وسعت رسانید و قلمرو خود را تا عراق عجم و فارس و کرمان و هرات گسترش داد، اما با ابوسعید تیموری صلح کرد و خراسان را به او واگذاشت. وی سرانجام در جنگ با امیر حسن بیگ آق قویونلو در ۸۷۲ ق کشته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حسنعلی میرزا (۸۷۳-۸۷۲ ق): آخرین امیر قراقو یونلو و پسر جهانشاه بودکه پس از شکست از امیر حسن بیگ و پسر او، فرمانروایی وی و خاندانش به سرآمد.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج ۴، صص ۸۴.۹۳؛ لب‌التواریخ، صص ۵۸ - ۳۴۶؛ قراقویونلوها، بیشتر صفحات؛ تاریخ و جغرافیای دارلسلطنه تبریز، صص ۲۹۴؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۵ - ۶۵۱؛ مطلع‌السعدین، ص ۱۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آق قویونلوها (۹۲۰ - ۸۷۲ ق) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آق قویونلوها نیز از طوایف ترکمان بودند، اما برخلاف قراقویونلوهای شیعه مذهب، که دشمن امیر تیمور محسوب می‌شدند، مذهب تسنن داشتند و از امیر تیمور طرفداری می‌کردند. مؤسس این سلسله، امیر حسن بیگ آق‌قویونلو بود و حاکمان آن عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر حسن بیگ یا اوزون حسن (۸۸۲ - ۸۵۷ ق): وی نواده قراعثمان بایندری بود. امیر حسن ابتدا بر برادر خود جهانگیر غلبه یافت. آنگاه در ۸۷۲ ق جهانشاه و سپس در ۸۷۳ ق ابوسعید تیموری را شکست داد، اما در ۸۷۷ ق با مهمترین و تلخ‌ترین حادثه دوران عمر و پادشاهی خود روبرو شد و سلطان محمد عثمانی، مشهور به فاتح، در مغرب شهر ارزنجان بر او غلبه یافت. امیر حسن بیگ در ۸۸۲ ق در تبریز درگذشت. نام وی از این بابت نیز در تاریخ ایران باقی است که خواهر خود را به شیخ جنید و دخترش را نیز به شیخ حیدر داد که جدّ مادری شاه اسماعیل اول است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان خلیل (۸۸۳-۸۸۲ ق):او پسر اوزون حسن است و پس از آنکه جانشین پدر شد، برادر خود یعقوب بیگ را به حکومت دیار بکر فرستاد. اما یعقوب بیگ یکسال بعد در نزدیکی خوی، با برادر جنگید و سلطان خلیل در این جنگ کشته‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعقوب بیگ (۸۹۶ - ۸۸۳ ق): پس از مرگ برادر بر تخت پادشاهی جلوس کرد. زمانی که سلطان حیدر صفوی با فرخ یسار امیر شروان می‌جنگید، یعقوب بیگ لشکری به مدد فرخ یسار فرستاد و سلطان حیدر در جنگ کشته شد (۸۹۳ ق). یعقوب بیگ نیز در ۸۹۶ ق درگذشت. پس از یعقوب بیگ پسرش بایسنقر به امارت رسید، اما امرایی از آق‌قویونلوها به طرفداری از عموی او، مسیح برخاستند. بدین ترتیب جنگ و درگیری میان طرفین آغاز گشت و مسیح به همراه عده‌ای از شاهزادگان آق‌قویونلو کشته‌شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رستم‌بن مقصودبیگ‌بن حسن‌بیگ (۹۰۲ -۸۹۷ ق): وی برای مقابله با بایسنقر از سلطان‌علی پسر سلطان‌حیدر صفوی، که در استخر فارس زندانی بود، مدد گرفت. اما پس از پیروزی بر بایسنقر، نسبت به سلطان‌علی بدگمان شد و قصد جان او کرد. سلطان‌علی به اردبیل‌گریخت، اما رستم کسانی را به دنبال او فرستاد. این گروه در نزدیکی اردبیل به سلطان‌علی رسیدند و او را کشتند. رستم در ۹۰۲ ق به دست پسر عمش به قتل رسید. پس از این حادثه امرای آق‌قویونلو سه دسته شدند و هر یک به طرفداری از یکی از شاهزادگان آق‌قویونلو پرداختند، تا آنکه دو تن از آنان، یعنی سلطان مراد پسر یعقوب‌بیگ و الوند میرزا پسر یوسف‌بن اوزون حسن، قلمرو آق‌قویونلو را میان خود تقسیم کردند. الوندمیرزا بر آذربایجان، مغان، اران و دیاربکر دست یافت و عراق، فارس و کرمان به سلطان مراد رسید. شاه اسماعیل در ۹۰۷ ق الوند میرزا را مغلوب ساخت و در ۹۰۸ ق نیز بر سلطان مراد پیروز شد. سلطان مراد به نزد سلطان سلیم رفت و مدت مدیدی در نزد ترکان عثمانی به‌سر برد و در ۹۲۰ ق به دست آچه سلطان قاجار کشته‌شد و سر او را نزد شاه اسماعیل فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt;لب‌التواریخ، صص ۷۹ - ۳۵۸؛ مطلع‌السعدین، ج ۲، ۱۳۱۹ -۱۲۱۷؛ حبیب‌السیر، ج ۴، صص ۹۴ - ۸۴، ۴۶ - ۴۲۹؛ تشکیل دولت ملی در ایران، صص ۳۱ به بعد؛ تاریخ شاه اسماعیل صفوی، صص ۴۱ - ۳۴، ۴۹ -۴۷، ۵۷ - ۵۳، ۱۰۹، ۳۸ - ۱۳۲، همچنین رجوع‌کنید به: عالم‌آرای امینی، تألیف فضل‌الله بن روز بهان خنجی،کتاب دیار بکریه، (تایخ حسن بیگ آق قویونلو).&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایه گذاران بزرگ‌ترین حکومت ایران پس از اسلام، از دیرباز در خطّه آذربایجان و شهر تاریخی اردبیل می‌زیستند و از اولاد شیخ صفی‌الدین اردبیلی عارف نامی قرن هشتم هجری هستند. وی در سال ۶۵۰ در شهر اردبیل متولد شد و در حالی که ۲۵ سال از عمرش می‌گذشت مرید شیخ تاج‌الدین زاهد گیلانی شد. در سال ۷۰۰ ق جانشین استاد خود شد و در سال ۷۳۵ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع کامل رجوع کنید به: صفوةالصفا، نسخه‌های خطی لیدن، و آستان قدس رضوی به تصحیح ابوالفتح حسینی‌گرگانی، ایاصوفیه، چاپ سنگی بمبئی به تصحیح احمدبن‌کریم تبریزی، ۱۳۲۹ هجری، و نسخه چاپی تهران به تصحیح غلامرضا طباطبایی&amp;lt;/ref&amp;gt; جانشینان او یکی بعد از دیگری و خلفاًعن سلف بر سجاده ارشاد مستقر گشتند. از میان آنها سلطان جنید، جد شاه اسماعیل و سلطان حیدر، پدر شاه اسماعیل، علناً برای دستیابی به حکومت و قدرت دنیوی، تلاش‌های فوق‌العاده‌ای انجام دادند. اما هر دو در جنگ با شروان‌شاهان جان خود را از دست دادند، آنان هرچند از حمایت‌گروهی خاص از مریدان ترکمان که بعدها به «قزل‌باشیه» معروف شدند بهره‌مند بودند، ولی کاری از پیش نبردند.&amp;lt;ref&amp;gt;تشکیل دولت ملی ایران، صص ۱۱۶ - ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=14098</id>
		<title>سلسله ایلخانان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86&amp;diff=14098"/>
		<updated>2026-07-26T19:04:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و [[سلطان محمد خوارزمشاه]] پدید آمد در صدد انتقام‌گرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. [[سلطان محمد خوارزمشاه]] با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانه‌های واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواست‌که غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نه تنها چنین نکرد، بلکه این‌بار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمین‌های ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت می‌زد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلال‌الدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغول‌ها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیت‌هایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادی‌های، بین غزنه و بامیان) دوبار مغول‌ها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبک‌سری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزی‌های خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغول‌ها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت. کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عده‌ای را نیز به جنگ جلال‌الدین فرستاد تا علاوه بر جنگ‌های مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلال‌الدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجی‌ها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی [[اصفهان]] مجدداً با مغول‌ها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمت‌کرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقین گریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;-الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ - .۳۸۲&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز می‌توان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که می‌توانست کارها را با عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک می‌جست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده [[کشور ایران|ایران]] و خون‌ریزی‌های بی حد و حصر، به مسقط‌الرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال‌الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلال‌الدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگ‌ترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق) =====&lt;br /&gt;
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم [[کشور ایران|ایران]] نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازه‌ای نمی‌گذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغول‌ها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی [[خوارزمشاهیان]] تعیین کردند و از آن پس به مدت سی و پنج سال اداره [[کشور ایران|ایران]] به همین نحو انجام می‌گرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با [[اسماعیلیه]] به قهستان و رودبار فرستاد. [[اسماعیلیه]] فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس می‌نمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمی‌دادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومت‌کردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههای‌گریز [[اسماعیلیه]]، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکن‌الدین خورشاه، آخرین رئیس [[اسماعیلیه]] را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میمون‌دز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان [[کشور ایران|ایران]] به پایان رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان می‌دادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفه‌المستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگ‌های کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمی‌شد. ابن‌العلقمی وزیر شیعه مذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون [[یعقوب لیث]]، و عمرو لیث و [[سلطان محمد خوارزمشاه]] را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شده‌بود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانه‌ای در آن شهر بنا کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیب‌السیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کرد و شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول می‌دانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکه‌خان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذی‌حجه ۶۸۰ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیب‌السیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عده‌ای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلام‌گرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیده‌بود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بی‌شمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.&amp;lt;ref&amp;gt;.این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید. گیخاتو به مغان‌گریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغون‌خان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذی‌قعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوع‌کنید به: جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیب‌السیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ایلخانان مسلمان =====&lt;br /&gt;
غازان‌خان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از داناترین و زیرک‌ترین آنان است. او در ذی‌حجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکه‌ها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راه‌ها، ممنوع کردن شراب‌خواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;جامع‌التواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوت‌های فراوان داشت و مهم‌تر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی نهاده‌بود.&amp;lt;ref&amp;gt;-تاریخ مبارک غازانی، که موثق‌ترین بخش جامع‌التواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بی‌نظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام‌آباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی، که از بزرگ‌ترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغول‌ها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام می‌شد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضل‌الله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی مؤلف جامع‌التواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانسته‌اند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضل‌الله به شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلی‌بن اسماعیل‌بن بزاز اردبیلی، مشهور به ابن‌بزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابوسعید در ۱۳ ربیع‌الاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشه‌ای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه هم‌زمان در مناطقی از متصرفات ایلخانان حکم می‌راندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسی‌خان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذی‌حجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمان‌خان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;-کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیب‌السیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84&amp;diff=14097</id>
		<title>از غزنویان تا مغول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AA%D8%A7_%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84&amp;diff=14097"/>
		<updated>2026-07-26T18:40:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;پادشاهان [[تاریخ قبل از اسلام|پیش از اسلام ایران]] به شدت مراقب مرزهای شمال شرقی کشور بودند و از دورترین اعصار تا پایان عمر دولت اشکانی، از این سرحدات که جزو بخش‌های آسیب‌پذیر ایران بودند به سختی و شدت محافظت می‌کردند؛ تا آنجاکه شمار معتنابهی از شاهان و پهلوانان نیز در جنگ‌های با زرد پوستان مهاجم جان باختند. آخرین حکومت [[تاریخ قبل از اسلام|ایران پیش از اسلام]]، یعنی، [[ساسانیان]]، نیز در طول دوران فرمانروایی خود با تمام قوا در مقابل حمله‌های ترک‌ها ایستادگی، کردند و مانع ورود نیروهای نژاد زرد به مرزهای قلمرو خود شدند. اما با ورود [[اسلام]] به [[کشور ایران|ایران]]، و سپس گسترش آن تا ماوراءالنهر و حدود چین، ترک‌ها نیز عمدتاً به وسیله ایرانیان به [[اسلام]] گرویدند و با حضور در جامعه مسلمانان، جواز ورود به مرزهای داخل [[کشور ایران|ایران]] نیز به آنها داده‌شد. این امر در دوران حکومت [[سامانیان|سامانی]] شدت یافت، زیرا امرای این سلسله با خاندان‌های متنفذ و کهن زمین‌دار ایرانی (دهقانان) درگیری داشتند و برای تضعیف دهقانان به عنصر ترک متوسل شدند، بویژه که توانایی نظامی ترک‌ها بسیار چشم‌گیر بود. امرای سامانی غلامان ترک را می‌خریدند و آنها را برای مقاصد نظامی و فرماندهی، تربیت می‌کردند. اما بسیاری از این غلام‌ها به مقامات بالای نظامی می‌رسیدند. از جمله اینان شخصی بود به نام «آلپتکین»که در ۳۴۹ ق از سوی عبدالملک‌بن نوح سامانی به سپهسالاری خراسان برگزیده‌شد. پس از مرگ عبدالملک در ۳۵۰ ق آلپتکین پسر وی نصر را به امارت برگزید، اما با مخالفت بزرگان خاندان سامانی و رؤسای لشکر مواجه شد. پس به ناچار به غزنین رفت و در آنجا اقامت گزید و در سال ۳۵۲ درگذشت. پس از آن پسرش اسحاق جانشین وی شد که او هم در سال ۳۵۵ ق درگذشت. هسته نخستین قدرتی که به تشکیل سلسله [[غزنویان|غزنوی]] انجامید، بدین‌گونه شکل‌گرفت و کمی بعد بالندگی، پذیرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[غزنویان 2|غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ق)]] ===&lt;br /&gt;
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله [[غزنویان]] است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا، کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، ص ۳۷۱ تا ۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، ص98-102.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچک‌تر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلف‌بن احمد سیستانی درگیر شد و برای‌گرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور می‌کرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمین‌الدوله» داد و او را به جای [[سامانیان]] والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان می‌شد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سال‌های ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخش‌های شمالی وسعتی، عظیم بخشید&amp;lt;ref&amp;gt;اشپولر، برتولد.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه جواد فلاطوری، ج ۱، چ ۲، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، صص ۲۰۴ - ۱۹۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بارتولد، ولادیمیر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ترکستان‌نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه کریم کشاورز، چ ۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶،  ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۶۰ -۲۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگ‌های او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» داده‌بود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگ‌ترین این لشکرکشی‌ها به ولایت گجرات و شبه‌جزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار می‌رفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کرده‌اند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب ده‌هزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتن‌کثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانه‌ها همراه بود، شهرهای [[استان قزوین|قزوین]] و ساوه و آوه و [[زنجان]] و ابهر را گرفت. سپس [[اصفهان]] و [[همدان]] به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا،ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی (ملک‌الشعرا)، (مصحح). &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمل‌التواریخ و القصص&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۳۸۷، ۴۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵،  صص ۲۶۸ -۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمدبن محمود (از ربیع‌الآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیف‌النفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او را گرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران، [[کرمان]]، [[ری]] و [[همدان]] لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از [[سلجوقیان]] شکست خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[سلجوقیان]]» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین [[اسلام]] گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجوم‌های مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت [[غزنویان]] در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمرده‌اند. چه، سلجوقیان به‌زودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. این‌گروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنان‌گرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت [[غزنویان]] از ماوراءالنهرِ و بخش‌های شرقی [[کشور ایران|ایران]] برافتاد و به‌زودی تمام این مناطق تحت امر دولت [[سلجوقیان|سلجوقی]] درآمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل می‌ورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق): او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات [[غزنویان]] در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از [[سلجوقیان|سلجوقی‌ها]] به جنگ آنها رفت ولی از الب‌ارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص385-393.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راوندی، محمدبن علی‌بن سلیمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راحةالصدور و آیةالسرور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، صص ۹۶، ۸۶، ۹۹ ،۱۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن اثیر، عزالدین. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;کامل - تاریخ بزرگ اسلام و ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه عباس خلیلی و ابوالقاسم حالت، تهران: انتشارات علمی، بی‌تا، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعودبن مودود و علی‌بن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علی‌بن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرف‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارسلان‌شاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرام‌شاه‌بن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق): او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله [[غزنویان|غزنوی]] در [[کشور ایران|ایران]] و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسروشاه بن بهرام‌شاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق). &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسروملک‌بن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه [[غزنویان|غزنوی]] است و به دست یاران شهاب‌الدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و در همین سال کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[غوریان|غوریان ( 543-612)]] ===&lt;br /&gt;
غور ناحیه کوهستانی بالنسبه وسیعی مابین دو ولایت هرات و غزَنه بوده‌است. سرحد شمالی ولایت کوهستانی غور و غرجستان، ابتدای جلگه ماوراءالنهر، و دره شعب جنوبی آمو دریاست، که در قدیم بخش‌های شمالی آن را طخارستان می‌نامیدند. بزرگ‌ترین و مشهورترین آبادی‌های ناحیه غور، شهر فیروزکوه بود که پایتخت اصلی غوریان محسوب می‌شد. اما این طایفه بعدها با گسترش متصرفات خود، بامیان و بعد هرات و سپس غزنه را به پایتختی برگزیدند&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن سوری از رؤسای غوری، متعرض متصرفات [[غزنویان]] می‌شد. سلطان محمود در سال ۴۰۱ ق بر او تاخت و اسیرش کرد و حکومت غور را به پسر او سپرد. غوریان از این تاریخ تحت تبعیت [[غزنویان]] درآمدند، اما در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را داشتند. در دوره بهرام‌شاه غزنوی، که ضعف سلاطین غزنه آشکار شده‌بود و قدرت [[سلجوقیان]] هر روز فزونی می‌گرفت، غوریان به اطاعت سلطان سنجر سلجوقی درآمدند. مؤسس حقیقی سلسله غوریه، سیف‌الدین سوری پسر ملک عزالدین حسین است، و حکمرانان این سلسله عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیف‌الدین سوری (۵۴۴ - ۵۴۳ ق): وی در سال ۵۴۳ ق به غزنه حمله کرد، زیرا بهرام‌شاه غزنوی، برادر سیف‌الدین را، که به وی پناه برده بود، مسموم ساخته بود. او بهرام‌شاه را منهزم ساخت اما سال بعد بهرام‌شاه سیف‌الدین را دستگیر کرد و به قتل رساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدین حسین جهان‌سوز (۵۵۶ -۵۴۴ ق): وی به قصد انتقام برادر خود سیف‌الدین چندین بار با بهرام‌شاه جنگید و او را به سوی هند منهزم ساخت. او پس از دستیابی به غزنین، از شدت غضب، مدت هفت شبانه روز آن شهر را سوزانید، آثار و عمارات غزنویان را با خاک یکسان ساخت و به همین دلیل به «جهان‌سوز» ملقب شد. سپس بلخ را از [[سلجوقیان]] گرفت. اما در سال ۵۴۷ ق از سلطان سنجر شکست خورد و سرانجام در ۵۵۶ ق درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;بارتولد، ولادیمیر. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;ترکستان‌نامه&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ترجمه کریم کشاورز، ج۲، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۶۶،  صص ۷۰۹، ۷۱۰، ۷۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۶۰۲.۶۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، صص ۲۹۴،۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین حسین (۵۵۸ -۵۵۶ ق): وی پس از مرگ پدرش جهان‌سوز جانشین او شد. با دعات اسماعیلی که پدرش را به مذهب اسماعیلی فراخوانده بودند در افتاد و آنان راکشت و فرمان قتل اسماعیلیان را در قلمرو خود صادر کرد. اما سرانجام در جنگ با ترکان غز از پای در آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمدبن سام (۵۹۹ - ۵۵۸ ق): وی پسر عم محمدبن علاءالدین بود. در ۵۶۹ ق غزنین را از ترکمانان غز، که بر خراسان مستولی شده‌بودند،گرفت و مرزهای دولت غوریه را از طرف مغرب و جنوب غربی گسترش داد. در همان اوان، سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] در خراسان و ماوراءالنهر و خراسان به جای سلسله [[سلجوقیان|سلجوقی]] روی کار آمده و دولت قدرتمندی تشکیل داده‌بودند. سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی قدرت زیادی یافته‌بود، و برادر او جلال‌الدین محمود سلطان‌شاه متعرض بلاد غوریه شد. اما از غیاث‌الدین غوری شکست خورد. سرانجام در ۵۹۷ ق سلطان‌محمد خوارزمشاه غوریان را مغلوب نمود. محمد در ۵۹۹ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین محمدبن سام (ملک شهاب‌الدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گسترده‌ای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عده‌ای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاج‌الدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از  علاءالدین محمدبن شجاع‌الدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت. غوریان دراصل خاندانی ایرانی‌اند و به آداب و رسوم ایرانی نیز توجهی تمام نشان می‌دادند.&lt;br /&gt;
[[پرونده:آرامگاه سلجوقی دماوند.jpg|بندانگشتی|آرامگاه سلجوقی دماوند ، قابل بازیابی از&amp;lt;nowiki/&amp;gt;https://www.setavin.com/3399-%D8%A8%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%A8%D9%84%DB%8C-Tomb-and-Tower-of-Sheikh-Shebeli--%D8%8C-%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[سلجوقیان|سلجوقیان (۵۹۰ - ۴۲۹ ق)]] ===&lt;br /&gt;
چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن [[غزنویان]] سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد [[غزنویان]] همه مخالفان خود به خصوص سلسله‌های ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در [[نیشابور]] بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت [[غزنویان]] از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروان‌بن فلک‌المعالی منوچهر گرفت و سلسله «[[آل زیار]]» را منقرض ساخت. سپس در ۴۳۴ ق خوارزم و ری را فتح نمود. در سال ۴۴۷ ق با اسیر کردن ملک رحیم، در بغداد سلسله «[[آل بویه]]» را برانداخت. در ۴۴۶ ق آذربایجان را از «روّادیان»، که منسوب به مهاجرین عرب بودند گرفت و در ۴۴۷ ق وارد بغداد شد. خلیفه‌القائم بالّله دختر خود را به عقد او درآورد و در بغداد خطبه به نام طغرل خوانده‌شد. در سال ۴۵۱ ق ارسلان بساسیری را، که رئیس لشکریان ترک بود و قائم خلیفه از پیش او در  بغداد گریخته‌بود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامت‌گزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب می‌آمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت&amp;lt;ref&amp;gt;بهار، محمدتقی (ملک‌الشعرا)، (مصحح). &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;مجمل‌التواریخ و القصص&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، به همت محمد رمضانی، چ ۲، تهران، ۱۳۸۰ ه.ق، صص ۴۰۸ - ۴۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;خواند میر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین‌الحسینی، &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;حبیب‌السیر فی اخبار افراد بشر&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، ج۲، تهران: کتابفروشی خیام،۱۳۵۲، صص ۴۸۷ - ۴۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;راوندی، محمدبن علی‌بن سلیمان. &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;راحةالصدور و آیةالسرور&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، تصحیح محمد اقبال، به اهتمام مجتبی مینوی، چ ۲، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴، ص97-114.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، عباس, &#039;&#039;&#039;&#039;&#039;تاریخ مفصل ایران&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;، چ ۷، تهران: انتشارات کتابخانه خیام، ۱۳۷۵، ص307-320.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلب‌ارسلان‌بن جغری (۴۶۵ -۴۵۵ ق): وی برادرزاده طغرل بود. او وزیرانی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک طوسی داشت و از خدمات آنها بهره‌ها می‌برد. وی پس از فتح ماوراءالنهر و خراسان، به عزم جهاد عازم روم شرقی شد، در ۴۵۶ ق ارمنستان و گرجستان را فتح کرد و در سال ۴۶۳ ق در شهر ملازگرد، رومانوس دیوجانس امپراتور روم را شکست داد. پس از این حادثه، رومیان دیگر نتوانستند در ارمنستان اعمال نفوذ نمایند. الب ارسلان در ۴۶۵ ق به دست یوسف خوارزمی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۲۴ - ۱۶ ۱؛ الکامل، ج ۱۶، صص ۳۵۸ - ۳۵۰، ج ۱۷، صص ۱۵ - ۳، ۳۸، ۴۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۵۷، ۶۵۸، ۶۶۰، ۶۷۱؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۴۹۰ - ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن آلب‌ارسلان (۴۸۵ - ۴۶۵ ق): وی در سال ۴۶۸ ق دمشق را تصرف کرد و در ۴۷۰ ق برادرش تتش را به شام فرستاد. تتش در ۴۷۲ ق با تصرف دمشق، سنلسله «سلاجقه شام» را تأسیس کرد. ملکشاه در ۴۷۰ ق حکومت قونیه و آق سرا از بلاد آسیای صغیر را به سلیمان پسر قتلمش‌بن اسرائیل پسر عم طغرل، واگذاشت و این سلیمان مؤسس حکومتی بزرگ است که به نام «سلاجقه روم» معروف است و مدیدی ادامه یافت. جالب آنکه سلاجقه روم از مشوقان بزرگ ادب و فرهنگ ایرانی بودند و با انتخاب نام‌های کهن شاهنامه‌ای چون کی‌خسرو، کی‌قباد،کی‌کاووس به گسترش و رواج اندیشه‌ها و آداب ایرانی، علاقه خاصی نشان دادند. در ایام حکومت ملکشاه، که بی شک بزرگ‌ترین و موفق‌ترین سلاطین این سلسله است، حسن‌بن صباح، داعی اسماعیلی در ایران سربرافراشت و از اواخر سال ۴۷۳ ق به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلی نزاری پرداخت. حسن در ۴۸۳ ق بر قلعه الموت دست یافت و این قلعه مرکز اقامت و تبلیغات او شد. خواجه نظام‌الملک وزیر مشهور ملکشاه سلجوقی به دست یکی از فدائیان این داعی کشته‌شد. ملکشاه نیز در ۴۸۵ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۶۷ - ۱۳۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ۹ - ۴۰۸؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۵۵ - ۵۲، ۶۷، ۹۸، ۱۸۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۰ - ۴۹۰، جهت اطلاع کامل از تاریخ اسماعیلیان ایران، رجوع کنید به: سرگذشت حسن صباح و قلعة الموت، ناصر نجمی، ارغوان؛ تاریخ اسماعیلیان در ایران، استرویوالودمیلا ولادیمیرونا، ترجمه دکتر پروین منزوی، نشر اشاره؛ دیوان ناصر خسرو، ناصربن خسروبن حارث القبادیانی، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۷۵، (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت او را شبیه‌ترین حکومت‌ها به دولت [[ساسانیان|ساسانی]] دانسته‌اند، چون به درایت و همت وزرای کاردان ایرانی از نظر نظم امور و اداره کشور از همان الگو پیروی می‌کرده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برکیارق (۴۹۸ - ۴۸۵ ق): وی پسر ارشد ملکشاه بود. در ۴۸۶ ق به بغداد رفت و خلیفه مقتدی او را «سلطان» خواند و به لقب «رکن‌الدین» ملقب ساخت. در سال ۴۸۷ ق در کردستان با عم خود تتش جنگید و از او شکست خورد. و برادرش محمد نیز در ۴۹۲ ق بر وی شورید و در زنجان او را منهزم ساخت. این دو برادر پنج بار با یکدیگر جنگیدند تا اینکه سرانجام در ۴۹۷ ق با یکدیگر صلح کردند و مملکت سلجوقی را بین خود تقسیم نمودند. برکیارق در ۴۹۸ ق وفات یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج ۱۷، صص ۱۹۶، ۱۹۷، ۲۰۵، ۲۰۹، ۲۲۱، ۲۶۱، ۳۰۸ - ۳۰۶، ۳۵۳، ۳۵۵؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷ - ۵۰۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۴۵، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمد (۵۱۱ - ۴۹۸ ق): سومین پسر ملکشاه و کوچک‌تر از برکیارق بود. گفتیم که دولت سلجوقی عملاً از زمان برکیارق تجزیه شده‌بود. برکیارق رسماً در بلاد جبال و اصفهان و عراق حکم می‌راند و سایر نواحی آن دولت، به ظاهر از او تبعیت داشتند. شام در دست تتش بود و بلاد روم تحت سلطه فرزندان سلیمان‌بن قتلمش قرار داشت. سلطان سنجر برادر برکیارق نیز، در ماوراءالنهر و ایران شرقی حکومت می‌کرد که پس از مرگ برکیارق به اطاعت محمد درآمد. در ایام سلطنت محمد، اسماعیلیه که مخالف ترکان و دیگر بیگانگان بودند، نفوذ و فعالیت زیادی داشتند؛ تا آنجا که احمدبن عبدالملک عطّاش یکی از رؤسای آنان، در شاهدز اصفهان مرکزی برای آن فرقه به وجود آورده‌بود. محمد در سال ۵۰۰ ق شاهدز را محاصره کرد و احمد عطاش و پسرش را کشت. در محرم ۵۰۳ ق نیز لشکری را برای فتح‌الموت فرستاد که نتیجه‌ای حاصل نکرد. محمد در ۵۱۱ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۶۶ - ۱۵۲؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۱۱. ۴۱۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷، ۵۰۳؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۷۰، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۴، ۲۹۸ - ۲۸۷، ۳۰۶، ۳۳۳، ۳۴۳؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱ - ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین احمد سنجر (۵۵۲ - ۵۱۱ ق): او بیش از همه حاکمان سلجوقی بر ایران فرمانروایی، کرده است و دوران حکومت وی به دو بخش تقسیم می‌شود: اول، دوره امارت بر خراسان و ماوراءالنهر از سال ۵۱۱ تا ۵۴۹ ق ،که در این مدت فتوحات زیادی نصیب وی شد. دوم، دوران سلطنت او بر کل ممالک سلجوقی از ۵۴۹ تا ۵۵۲ ق در این ایام دولت قراختایی در اراضی شمالی کوه‌های «تیان‌شان» و دره‌های «انهار ایلی» و «تاریم» مابین دو دریاچه «بلخاش» و «ایسی‌گول» توسط یلوتاشه (گورخان) تشکیل شد و بلاساغون را پایتخت خود کردند. از سوی دیگر یکی از امرای سلجوقی غلامی به نام انوشتکین غرجه داشت، امیر حبشی پسر انوشتکین را به نام قطب‌الدین محمد در سال ۴۹۰ ق از طرف برکیارق به حکومت خوارزم فرستاد، این شخص مؤسس سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد خوارزمشاه تا زمان مرگ مطیع سنجر سلجوقی بود و پس از او پسرش علاءالدوله اتسز نیز به همان شیوه رفتار می‌کرد، اما چون مورد حسد امرای سنجر و بی‌مهری خود شاه قرارگرفت به خوارزم رفت و بر سنجر شورید. جنگ‌های متعددی میان آن دو روی داد که از جمله آنها جنگ «هزاراسب» در ۵۳۵ ق بود. سلطان سنجر در ۵۳۶ ق در محل «قطوان» در شش‌فرسخی سمرقند از گورخان قراختایی شکست خورد. به دنبال این واقعه در سال ۵۴۸ ق اسیر بدویان غز شد و این اسارت بیش از سه سال ادامه یافت. پس از آنکه از اسارت‌گریخت به مرو آمد اما در ۵۵۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر سلاطین این سلسله شهرت چندانی ندارند با اینکه عمر دولت آنان مدتی به طول انجامید اما هرگز اعتبار و عظمت عصر سلطان سنجر را به دست نیاوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمودبن محمد (۵۲۵ - ۵۱۱ ق): این پادشاه در ۵۱۲ ق با مسترشد خلیفه جنگید اما سرانجام بین آنها صلح برقرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داودبن محمد (تا جمادی الآخر ۵۲۶ ق): او مدت ۹ ماه حکومت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن محمد (۵۲۹ - ۵۲۶ ق). کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن محمود (تاذی‌قعده‌ی ۵۴۷ ق): او به مدت ۴ ماه حکومت  کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن محمود (۵۴۴ -۵۴۷ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان‌شاه‌بن سلطان محمد (۵۵۶ - ۵۵۴ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارسلان‌شاه‌بن طغرل (۵۷۱ - ۵۵۶ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعودبن محمد (۵۴۷ - ۵۲۹ ق): که خلیفه مسترشد در ۵۲۹ ق در جنگ با وی اسیر و سپس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن ارسلان‌شاه (۵۹۰ - ۵۷۱ ق): که در جنگ با تکش خوارزمشاه و قتلغ اینانج پسر محمد جهان پهلوان حاکم اصفهان، در ۵۹۰ ق به قتل رسید و با مرگ او دولت سلجوقیان ایران به پایان آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه برای تربیت شاهزادگان خردسال و یا هنگام فرستادن آنها به حکومت هر ناحیه، اشخاصی را به سرپرستی آنها می‌گماردند که اینگونه افراد را «آتابیک» می‌گفتند. در اواخر دوره سلجوقی این اتابیک‌ها از ضعف پادشاهان استفاده کردند و هرکدام در نواحی تحت تسلط خود دولتی تشکیل دادند، که از آن جمله‌اند: اتابکان آذربایجان (۶۲۶ - ۵۴۱ ق) تا قبل از استیلای، مغول. اتابکان فارس (سلغوری) (۶۸۴ - ۵۴۳ ق)، آل‌کرت (۷۸۳ - ۶۴۳ ق). قراختائیان کرمان (۷۰۳ - ۶۱۹ ق). اتابکان لرستان (۸۲۷ - ۵۵۰ ق).که چون از مغول اطاعت کردند، مغول‌ها و ایلخانان ایران نیز مزاحمتی برای آنها ایجاد نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع مشروح از تاریخ سلاجقه، علاوه بر منابع مذکور، رجوع کنید به: تاریخ ابن‌بی‌بی یا الاوامرالعلائیه فی امور العلانیه که محمد جراد مشکور در کتاب اخبار سلاجقه روم، بخش مفصلی از آن را عیناً ذکر کرده است. -&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصه‌ای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیده‌است، تاریخ افضل یا بدائع‌الزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علی‌بن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجارب‌السلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسله‌های اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)]] ===&lt;br /&gt;
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطب‌الدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتسزبن قطب‌الدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگ‌هایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;-راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایل ارسلان‌بن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند را گرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان‌شاه‌بن ایل‌ارسلان (تا ربیع‌الآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکش‌بن ایل‌ارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطب‌الدین» داده بود. وی در ۵۹۱ هـ از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سال‌های ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. [[سلطان محمد خوارزمشاه]] چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکون گریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود می‌دید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال‌الدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفته‌بودند و کوس ضدیت خانگی با هم می‌کوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغول‌ها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب وی‌گردید، اما به دلیل سبک‌سری و تکیه بر شمشیر، کار عمده‌ای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار می‌برد، به گردش حلقه می‌زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیب‌السیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[غزنویان 2]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله غوریان]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله سلجوقیان]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله خوارزمشاهیان]]&lt;br /&gt;
* [[از مغول تا صفویه]]&lt;br /&gt;
* [[سلسله ایلخانان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منبع اصلی ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نویسنده مقاله ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14096</id>
		<title>سلسله خوارزمشاهیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14096"/>
		<updated>2026-07-26T18:39:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خوارزمشاهیان (۶۲۸ - ۴۹۰ ق)&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خوارزمشاهیان از فرزندان غلامی به نام انوشتکین غرجه بودند که در سال ۴۹۰ ق حاکم خراسان، امیر حبشی، فرزند او قطب‌الدین محمد را به سمت خوارزمشاهی تعیین کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن انوشتکین (۵۲۲ - ۴۹۰ ق): او در تمام مدت، مطیع سلطان سنجر بود و هیچ خصومت آشکاری به آل سلجوق نشان نداد و در تمکین کامل، به صورت حاکمی وفادار زیست، تا اینکه در ۵۲۲ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اتسزبن قطب‌الدین محمد (۵۵۱ - ۵۲۲ ق): او نیز تا ۵۳۰ ق مانند پدر، مطیع سلطان سنجر بود. اما پس از مشاهده فتور در ارکان قدرت سلجوقی و مشکلات متعددی که برای سنجر پیش آمد، میانه آن دو به هم خورد و با هم جنگ‌هایی کردند تا اینکه اتسز در ۵۵۱ ق در قوچان درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;-راحةالصدور، صص ۴۰۵ - ۳۷۵؛ الکامل، ج ۱۷، ص ۲۴۳، ج ۲۵، صص ۱۶ -۳، ۱۱۳ - ۱۰۶، ۱۱۷، ۱۲۹، ۱۵۴ - ۱۵۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۶۳۲ - ۶۲۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۹۶ - ۶۹۲؛ تاریخ مفصل ایران، ۳۸۸.۹۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایل ارسلان‌بن اتسز (۵۶۷ - ۵۵۱): برای کمک کردن به طایفه قرلق، به ماوراءالنهر لشکر کشید و بخارا و سمرقند را گرفت، اما در ۵۶۷ ق از گورخان قراختایی شکست خورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان‌شاه‌بن ایل‌ارسلان (تا ربیع‌الآخر ۵۶۸ ق): او مدت ۸ ماه حکومت کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تکش‌بن ایل‌ارسلان (۵۹۶-۵۶۸ق): ناصر خلیفه به او لقب «قطب‌الدین» داده بود. وی در ۵۹۱ هـ از ترکان قپچاق شکست خورد و در ۵۹۶ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین تکش (۶۱۸ - ۵۹۶ ق): وی در فاصله سال‌های ۶۰۶ و ۶۰۷ ق مازندران و کرمان را تصرف کرد و سلسله قراختائیان کرمان را برانداخت. اما با ناصر خلیفه اختلاف پیداکرد، خلیفه نیز در صدد تحریک غوریان بر ضد او برآمد. [[سلطان محمد خوارزمشاه]] چون با حملات مغول مواجه شد به جزیره آبسکون‌گریخت و در حالیکه شبح مغولان را آشکارا در تعقیب خود می‌دید؛ خائف و عاجز در ۶۱۷ ق در این جزیره درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلال‌الدین منکبرنی (۶۲۸ -۶۱۷ ق): هنگام فرار پدر به آبسکون با او همراه بود و در آنجا به جانشینی وی انتخاب شد، اما با مخالفت برادر خود اوزلاغ شاه و ترکان قپچاق، که هنوز از فاجعه حمله مغولان درسی نگرفته‌بودند و کوس ضدیت خانگی با هم می‌کوفتند، روبرو گردید و به خراسان گریخت. تا سال ۶۲۸ ق به دفعات با مغول‌ها جنگید و توفیقات متعددی نیز، از جمله در نبرد پروان، نصیب وی‌گردید، اما به دلیل سبک‌سری و تکیه بر شمشیر، کار عمده‌ای از پیش نبرد، تا اینکه در آن سال در حدود میافارقین به دست جمعی از کردان به قتل رسید. در حالی که مردم و مملکت بیش از هر وقت به وجود مرد شجاع و دلاوری مانند او نیاز داشتند و اگر اندک خردی در ملکداری به کار می‌برد، به گردش حلقه می‌زدند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع تفصیلی رجوع کنید به: جهانگشای جوینی؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش دکتر بهمن کریمی، آقبال، ۱۳۶۷، ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۷۹۰ - ۶۷۹؛ حبیب‌السیر، صص ۶۶۶ - ۶۳۳، الکامل، ج ۲۵. صص ۲۱۶ -۱۸۵، ۲۸۶ - ۲۸۳، ج ۲۷، صص ۵۵ -۵۴، ۸۱ - ۷۷، ۹۱، ۹۶، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۳۵ -۲۶؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۴۰۹ - ۳۸۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14095</id>
		<title>سلسله سلجوقیان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%B3%D9%84%D8%AC%D9%88%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14095"/>
		<updated>2026-07-26T18:30:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
چنانکه ذکر شد در زمان سلطان مسعود غزنوی، میان او و پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری، و یبغو جنگی درگرفت که سرانجام در محل دندانقان به شکست سلطان مسعود انجامید. شکست خوردن [[غزنویان]] سبب شد هیچ قدرت دیگری در برابر سلجوقیان پای نگیرد [[غزنویان]] همه مخالفان خود به خصوص سلسله‌های ایرانی تبار دیلمی را از میان برداشتند و هیچ رقیبی باقی نگذاشتند. حکمرانان سلجوقی عبارتند از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن میکائیل (۴۵۵ - ۴۲۹ ق): وی در ۴۲۹ ق در [[نیشابور]] بر تخت سلطنت جلوس کرد. پس از برانداختن قدرت [[غزنویان]] از خراسان و گرگان، طبرستان را نیز از نوشیروان‌بن فلک‌المعالی منوچهر گرفت و سلسله «[[آل زیار]]» را منقرض ساخت. سپس در ۴۳۴ ق خوارزم و ری را فتح نمود. در سال ۴۴۷ ق با اسیر کردن ملک رحیم، در بغداد سلسله «[[آل بویه]]» را برانداخت. در ۴۴۶ ق آذربایجان را از «روّادیان»، که منسوب به مهاجرین عرب بودند گرفت و در ۴۴۷ ق وارد بغداد شد. خلیفه‌القائم بالّله دختر خود را به عقد او درآورد و در بغداد خطبه به نام طغرل خوانده‌شد. در سال ۴۵۱ ق ارسلان بساسیری را، که رئیس لشکریان ترک بود و قائم خلیفه از پیش او در  بغداد گریخته‌بود، در کوفه شکست داد و سرش را به نزد قائم فرستاد. طغرل در اوایل سال ۴۵۵ق از ارمنستان عازم بغداد شد و دو ماه در آن شهر اقامت‌گزید، در آن زمان بغداد هنوز مقر خلفای عباسی بود و بی آنکه حائز اقتدار سیاسی باشد،کانون قدرت معنوی به حساب می‌آمد. طغرل پس از دوماه از بغداد به سوی ری حرکت کرد و در رمضان ۴۵۵ ق در همانجا درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;- راحةالصدور، صص ۱۱۴ - ۹۷؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۴۸۷ - ۴۷۹؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۴۰۸ - ۴۰۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۲۰ -۳۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آلب‌ارسلان‌بن جغری (۴۶۵ -۴۵۵ ق): وی برادرزاده طغرل بود. او وزیرانی چون عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک طوسی داشت و از خدمات آنها بهره‌ها می‌برد. وی پس از فتح ماوراءالنهر و خراسان، به عزم جهاد عازم روم شرقی شد، در ۴۵۶ ق ارمنستان و گرجستان را فتح کرد و در سال ۴۶۳ ق در شهر ملازگرد، رومانوس دیوجانس امپراتور روم را شکست داد. پس از این حادثه، رومیان دیگر نتوانستند در ارمنستان اعمال نفوذ نمایند. الب ارسلان در ۴۶۵ ق به دست یوسف خوارزمی کشته شد.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۲۴ - ۱۶ ۱؛ الکامل، ج ۱۶، صص ۳۵۸ - ۳۵۰، ج ۱۷، صص ۱۵ - ۳، ۳۸، ۴۹؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۶۵۷، ۶۵۸، ۶۶۰، ۶۷۱؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۴۹۰ - ۴۸۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن آلب‌ارسلان (۴۸۵ - ۴۶۵ ق): وی در سال ۴۶۸ ق دمشق را تصرف کرد و در ۴۷۰ ق برادرش تتش را به شام فرستاد. تتش در ۴۷۲ ق با تصرف دمشق، سنلسله «سلاجقه شام» را تأسیس کرد. ملکشاه در ۴۷۰ ق حکومت قونیه و آق سرا از بلاد آسیای صغیر را به سلیمان پسر قتلمش‌بن اسرائیل پسر عم طغرل، واگذاشت و این سلیمان مؤسس حکومتی بزرگ است که به نام «سلاجقه روم» معروف است و مدیدی ادامه یافت. جالب آنکه سلاجقه روم از مشوقان بزرگ ادب و فرهنگ ایرانی بودند و با انتخاب نام‌های کهن شاهنامه‌ای چون کی‌خسرو، کی‌قباد،کی‌کاووس به گسترش و رواج اندیشه‌ها و آداب ایرانی، علاقه خاصی نشان دادند. در ایام حکومت ملکشاه، که بی شک بزرگ‌ترین و موفق‌ترین سلاطین این سلسله است، حسن‌بن صباح، داعی اسماعیلی در ایران سربرافراشت و از اواخر سال ۴۷۳ ق به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلی نزاری پرداخت. حسن در ۴۸۳ ق بر قلعه الموت دست یافت و این قلعه مرکز اقامت و تبلیغات او شد. خواجه نظام‌الملک وزیر مشهور ملکشاه سلجوقی به دست یکی از فدائیان این داعی کشته‌شد. ملکشاه نیز در ۴۸۵ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۱۶۷ - ۱۳۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ۹ - ۴۰۸؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۵۵ - ۵۲، ۶۷، ۹۸، ۱۸۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۰ - ۴۹۰، جهت اطلاع کامل از تاریخ اسماعیلیان ایران، رجوع کنید به: سرگذشت حسن صباح و قلعة الموت، ناصر نجمی، ارغوان؛ تاریخ اسماعیلیان در ایران، استرویوالودمیلا ولادیمیرونا، ترجمه دکتر پروین منزوی، نشر اشاره؛ دیوان ناصر خسرو، ناصربن خسروبن حارث القبادیانی، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۷۵، (مقدمه).&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکومت او را شبیه‌ترین حکومت‌ها به دولت [[ساسانیان|ساسانی]] دانسته‌اند، چون به درایت و همت وزرای کاردان ایرانی از نظر نظم امور و اداره کشور از همان الگو پیروی می‌کرده‌است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برکیارق (۴۹۸ - ۴۸۵ ق): وی پسر ارشد ملکشاه بود. در ۴۸۶ ق به بغداد رفت و خلیفه مقتدی او را «سلطان» خواند و به لقب «رکن‌الدین» ملقب ساخت. در سال ۴۸۷ ق در کردستان با عم خود تتش جنگید و از او شکست خورد. و برادرش محمد نیز در ۴۹۲ ق بر وی شورید و در زنجان او را منهزم ساخت. این دو برادر پنج بار با یکدیگر جنگیدند تا اینکه سرانجام در ۴۹۷ ق با یکدیگر صلح کردند و مملکت سلجوقی را بین خود تقسیم نمودند. برکیارق در ۴۹۸ ق وفات یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج ۱۷، صص ۱۹۶، ۱۹۷، ۲۰۵، ۲۰۹، ۲۲۱، ۲۶۱، ۳۰۸ - ۳۰۶، ۳۵۳، ۳۵۵؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷ - ۵۰۰؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۳۴۵، ۳۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمد (۵۱۱ - ۴۹۸ ق): سومین پسر ملکشاه و کوچک‌تر از برکیارق بود. گفتیم که دولت سلجوقی عملاً از زمان برکیارق تجزیه شده‌بود. برکیارق رسماً در بلاد جبال و اصفهان و عراق حکم می‌راند و سایر نواحی آن دولت، به ظاهر از او تبعیت داشتند. شام در دست تتش بود و بلاد روم تحت سلطه فرزندان سلیمان‌بن قتلمش قرار داشت. سلطان سنجر برادر برکیارق نیز، در ماوراءالنهر و ایران شرقی حکومت می‌کرد که پس از مرگ برکیارق به اطاعت محمد درآمد. در ایام سلطنت محمد، اسماعیلیه که مخالف ترکان و دیگر بیگانگان بودند، نفوذ و فعالیت زیادی داشتند؛ تا آنجا که احمدبن عبدالملک عطّاش یکی از رؤسای آنان، در شاهدز اصفهان مرکزی برای آن فرقه به وجود آورده‌بود. محمد در سال ۵۰۰ ق شاهدز را محاصره کرد و احمد عطاش و پسرش را کشت. در محرم ۵۰۳ ق نیز لشکری را برای فتح‌الموت فرستاد که نتیجه‌ای حاصل نکرد. محمد در ۵۱۱ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;راحةالصدور، صص ۶۶ - ۱۵۲؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۱۱. ۴۱۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۵۰۷، ۵۰۳؛ الکامل، ج ۱۷، صص ۲۶۱، ۲۶۷، ۲۷۰، ۲۷۷، ۲۸۰، ۲۸۴، ۲۹۸ - ۲۸۷، ۳۰۶، ۳۳۳، ۳۴۳؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱ - ۳۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین احمد سنجر (۵۵۲ - ۵۱۱ ق): او بیش از همه حاکمان سلجوقی بر ایران فرمانروایی، کرده است و دوران حکومت وی به دو بخش تقسیم می‌شود: اول، دوره امارت بر خراسان و ماوراءالنهر از سال ۵۱۱ تا ۵۴۹ ق ،که در این مدت فتوحات زیادی نصیب وی شد. دوم، دوران سلطنت او بر کل ممالک سلجوقی از ۵۴۹ تا ۵۵۲ ق در این ایام دولت قراختایی در اراضی شمالی کوه‌های «تیان‌شان» و دره‌های «انهار ایلی» و «تاریم» مابین دو دریاچه «بلخاش» و «ایسی‌گول» توسط یلوتاشه (گورخان) تشکیل شد و بلاساغون را پایتخت خود کردند. از سوی دیگر یکی از امرای سلجوقی غلامی به نام انوشتکین غرجه داشت، امیر حبشی پسر انوشتکین را به نام قطب‌الدین محمد در سال ۴۹۰ ق از طرف برکیارق به حکومت خوارزم فرستاد، این شخص مؤسس سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد خوارزمشاه تا زمان مرگ مطیع سنجر سلجوقی بود و پس از او پسرش علاءالدوله اتسز نیز به همان شیوه رفتار می‌کرد، اما چون مورد حسد امرای سنجر و بی‌مهری خود شاه قرارگرفت به خوارزم رفت و بر سنجر شورید. جنگ‌های متعددی میان آن دو روی داد که از جمله آنها جنگ «هزاراسب» در ۵۳۵ ق بود. سلطان سنجر در ۵۳۶ ق در محل «قطوان» در شش‌فرسخی سمرقند از گورخان قراختایی شکست خورد. به دنبال این واقعه در سال ۵۴۸ ق اسیر بدویان غز شد و این اسارت بیش از سه سال ادامه یافت. پس از آنکه از اسارت‌گریخت به مرو آمد اما در ۵۵۲ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیگر سلاطین این سلسله شهرت چندانی ندارند با اینکه عمر دولت آنان مدتی به طول انجامید اما هرگز اعتبار و عظمت عصر سلطان سنجر را به دست نیاوردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمودبن محمد (۵۲۵ - ۵۱۱ ق): این پادشاه در ۵۱۲ ق با مسترشد خلیفه جنگید اما سرانجام بین آنها صلح برقرار شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داودبن محمد (تا جمادی الآخر ۵۲۶ ق): او مدت ۹ ماه حکومت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن محمد (۵۲۹ - ۵۲۶ ق). کشته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملکشاه‌بن محمود (تاذی‌قعده‌ی ۵۴۷ ق): او به مدت ۴ ماه حکومت  کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن محمود (۵۴۴ -۵۴۷ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان‌شاه‌بن سلطان محمد (۵۵۶ - ۵۵۴ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارسلان‌شاه‌بن طغرل (۵۷۱ - ۵۵۶ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعودبن محمد (۵۴۷ - ۵۲۹ ق): که خلیفه مسترشد در ۵۲۹ ق در جنگ با وی اسیر و سپس&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طغرل‌بن ارسلان‌شاه (۵۹۰ - ۵۷۱ ق): که در جنگ با تکش خوارزمشاه و قتلغ اینانج پسر محمد جهان پهلوان حاکم اصفهان، در ۵۹۰ ق به قتل رسید و با مرگ او دولت سلجوقیان ایران به پایان آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه برای تربیت شاهزادگان خردسال و یا هنگام فرستادن آنها به حکومت هر ناحیه، اشخاصی را به سرپرستی آنها می‌گماردند که اینگونه افراد را «آتابیک» می‌گفتند. در اواخر دوره سلجوقی این اتابیک‌ها از ضعف پادشاهان استفاده کردند و هرکدام در نواحی تحت تسلط خود دولتی تشکیل دادند، که از آن جمله‌اند: اتابکان آذربایجان (۶۲۶ - ۵۴۱ ق) تا قبل از استیلای، مغول. اتابکان فارس (سلغوری) (۶۸۴ - ۵۴۳ ق)، آل‌کرت (۷۸۳ - ۶۴۳ ق). قراختائیان کرمان (۷۰۳ - ۶۱۹ ق). اتابکان لرستان (۸۲۷ - ۵۵۰ ق).که چون از مغول اطاعت کردند، مغول‌ها و ایلخانان ایران نیز مزاحمتی برای آنها ایجاد نکردند.&amp;lt;ref&amp;gt;جهت اطلاع مشروح از تاریخ سلاجقه، علاوه بر منابع مذکور، رجوع کنید به: تاریخ ابن‌بی‌بی یا الاوامرالعلائیه فی امور العلانیه که محمد جراد مشکور در کتاب اخبار سلاجقه روم، بخش مفصلی از آن را عیناً ذکر کرده است. -&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلاجقه با اینکه دراساس از ترکمانان آسیای مرکزی بودند، ولی با حضور در فضای زندگی، ایرانیان، آداب و عادات ایرانی را پذیرفتند و با تشویق فضلا و دانشمندان ملک و به کار گرفتن وزرای باتدبیر ایرانی خدماتی شایان به فرهنگ و تمدن اسلامی و ایرانی کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ سلاجقه، عمادالدین کاتب اصفهانی (به عربی)، هو تسما، خلاصه‌ای از این کناب را با حواشی و تعلیقات در الندن به چاپ رسانیده‌است، تاریخ افضل یا بدائع‌الزمان فی وقایع الکرمان. حمیدالدین ابوحامد افضل، چاپ تهران، (۱۳۲۶. تاریخ بیهق. علی‌بن زید بیهفی (ابن فندق)، چاپ تهران، ۱۳۱۷. تجارب‌السلف. و در مورد اتابکان نیز به اتحریر تاریخ وصاف، صص ۱۲۹ - ۱۱. ۲۳۵ - ۲۳۱، سلسله‌های اسلامی، صص ۱۹۲.۱۹۰. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%BA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14094</id>
		<title>سلسله غوریان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D8%BA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86&amp;diff=14094"/>
		<updated>2026-07-26T18:21:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;خسروملک‌بن خسروشاه (۵۸۲ - ۵۵۵ ق): او آخرین پادشاه غزنوی است و به دست یاران شهاب‌الدین محمدبن سام غوری دستگیر شد و تا سال ۵۹۸ ق در زندانی در غور محبوس بود و غور ناحیه کوهستانی بالنسبه وسیعی مابین دو ولایت هرات و غزَنه بوده‌است. سرحد شمالی ولایت کوهستانی غور و غرجستان، ابتدای جلگه ماوراءالنهر، و دره شعب جنوبی آمو دریاست، که در قدیم بخش‌های شمالی آن را طخارستان می‌نامیدند. بزرگ‌ترین و مشهورترین آبادی‌های ناحیه غور، شهر فیروزکوه بود که پایتخت اصلی غوریان محسوب می‌شد. اما این طایفه بعدها با گسترش متصرفات خود، بامیان و بعد هرات و سپس غزنه را به پایتختی برگزیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;اقبال آشتیانی، همان کتاب، ص ۲۸۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن سوری از رؤسای غوری، متعرض متصرفات [[غزنویان]] می‌شد. سلطان محمود در سال ۴۰۱ ق بر او تاخت و اسیرش کرد و حکومت غور را به پسر او سپرد. غوریان از این تاریخ تحت تبعیت [[غزنویان]] درآمدند، اما در سرزمین اصلی خود همان استقلال سابق را داشتند. در دوره بهرام‌شاه غزنوی، که ضعف سلاطین غزنه آشکار شده‌بود و قدرت [[سلجوقیان]] هر روز فزونی می‌گرفت، غوریان به اطاعت سلطان سنجر سلجوقی درآمدند. مؤسس حقیقی سلسله غوریه، سیف‌الدین سوری پسر ملک عزالدین حسین است، و حکمرانان این سلسله عبارتند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیف‌الدین سوری (۵۴۴ - ۵۴۳ ق): وی در سال ۵۴۳ ق به غزنه حمله کرد، زیرا بهرام‌شاه غزنوی، برادر سیف‌الدین را، که به وی پناه برده بود، مسموم ساخته بود. او بهرام‌شاه را منهزم ساخت اما سال بعد بهرام‌شاه سیف‌الدین را دستگیر کرد و به قتل رساند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدین حسین جهان‌سوز (۵۵۶ -۵۴۴ ق): وی به قصد انتقام برادر خود سیف‌الدین چندین بار با بهرام‌شاه جنگید و او را به سوی هند منهزم ساخت. او پس از دستیابی به غزنین، از شدت غضب، مدت هفت شبانه روز آن شهر را سوزانید، آثار و عمارات غزنویان را با خاک یکسان ساخت و به همین دلیل به «جهان‌سوز» ملقب شد. سپس بلخ را از [[سلجوقیان]] گرفت. اما در سال ۵۴۷ ق از سلطان سنجر شکست خورد و سرانجام در ۵۵۶ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۶۰۲.۶۰۴؛ ترکستان‌نامه، ج ۲، صص ۷۰۹، ۷۱۰، ۷۲۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۹۴،۲۹۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمدبن علاءالدین حسین (۵۵۸ -۵۵۶ ق): وی پس از مرگ پدرش جهان‌سوز جانشین او شد. با دعات اسماعیلی که پدرش را به مذهب اسماعیلی فراخوانده بودند در افتاد و آنان راکشت و فرمان قتل اسماعیلیان را در قلمرو خود صادر کرد. اما سرانجام در جنگ با ترکان غز از پای در آمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیاث‌الدین محمدبن سام (۵۹۹ - ۵۵۸ ق): وی پسر عم محمدبن علاءالدین بود. در ۵۶۹ ق غزنین را از ترکمانان غز، که بر خراسان مستولی شده‌بودند،گرفت و مرزهای دولت غوریه را از طرف مغرب و جنوب غربی گسترش داد. در همان اوان، سلسله [[خوارزمشاهیان|خوارزمشاهی]] در خراسان و ماوراءالنهر و خراسان به جای سلسله [[سلجوقیان|سلجوقی]] روی کار آمده و دولت قدرتمندی تشکیل داده‌بودند. سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاهی قدرت زیادی یافته‌بود، و برادر او جلال‌الدین محمود سلطان‌شاه متعرض بلاد غوریه شد. اما از غیاث‌الدین غوری شکست خورد. سرانجام در ۵۹۷ ق سلطان‌محمد خوارزمشاه غوریان را مغلوب نمود. محمد در ۵۹۹ ق درگذشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معزالدین محمدبن سام (ملک شهاب‌الدین) (۶۰۲ - ۵۹۹ ق): دردوره حکومت او فتوحات گسترده‌ای در سرزمین هند نصیب غوریان شد. این امیر با [[سلطان محمد خوارزمشاه]] نیز به جنگ پرداخت، اما شکست سختی را متحمل شد. پس از این شکست عده‌ای از غلامانش ادعای، استقلال نمودند از جمله تاج‌الدین یلدز و آیبک. معزالدین در ۶۰۲ ق به دست تعدادی از  علاءالدین محمدبن شجاع‌الدین علی (۶۱۲ - ۶۱۰ ق): وی بعد از دو سال امارت تسلیم عمال خوارزمشاه شد و بدین ترتیب سلسله غوریه پایان یافت.۱ غوریان دراصل خاندانی ایرانی‌اند و به آداب و رسوم ایرانی نیز توجهی تمام نشان می‌دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[index.php?title=رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_2&amp;diff=14093</id>
		<title>غزنویان 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%BA%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_2&amp;diff=14093"/>
		<updated>2026-07-26T18:16:06Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله غزنویان است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا، کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;الکامل، ج ۱۵، صص ۹۸ تا ۱۰۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۱ تا ۳۷۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچک‌تر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلف‌بن احمد سیستانی درگیر شد و برای‌گرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور می‌کرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمین‌الدوله» داد و او را به جای سامانیان والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان می‌شد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سال‌های ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخش‌های شمالی وسعتی، عظیم بخشید.&amp;lt;ref&amp;gt;- الکامل، ج ۱۵، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳؛ ترکستان‌نامه، ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲۰۴ - ۱۹۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۶۰ -۲۵۵&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگ‌های او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» داده‌بود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگ‌ترین این لشکرکشی‌ها به ولایت گجرات و شبه‌جزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار می‌رفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کرده‌اند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب ده‌هزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتن‌کثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانه‌ها همراه بود، شهرهای [[استان قزوین|قزوین]] و ساوه و آوه و [[زنجان]] و ابهر را گرفت. سپس [[اصفهان]] و [[همدان]] به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۳۸۷، ۴۰۵؛ الکامل، ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۶۸ - .۲۶۰&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان محمدبن محمود (از ربیع‌الآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیف‌النفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او را گرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران، [[کرمان]]، [[ری]] و [[همدان]] لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از [[سلجوقیان]] شکست خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[[سلجوقیان]]» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین [[اسلام]] گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجوم‌های مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت غزنویان در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمرده‌اند. چه، سلجوقیان به‌زودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. این‌گروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنان‌گرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت غزنویان از ماوراءالنهرِ و بخش‌های شرقی ایران برافتاد و به‌زودی تمام این مناطق تحت امر دولت سلجوقی درآمد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل می‌ورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق): او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات غزنویآن در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از [[سلجوقیان|سلجوقی‌ها]] به جنگ آنها رفت ولی از الب‌ارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: الکامل، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صصَ 385.39۳؛ راحةالصدور وآیةالترور، صص ۹۶ - ۸۶، .۹۹ ۰ ۱۰۲&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسعودبن مودود و علی‌بن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علی‌بن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرف‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمرده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارسلان‌شاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق).&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بهرام‌شاه‌بن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق): او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله غزنوی در ایران و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسروشاه بن بهرام‌شاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق).در همین سال کشته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]&lt;br /&gt;
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=14092</id>
		<title>عصر ساسانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://iranology-e.ir/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=14092"/>
		<updated>2026-07-26T16:27:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Setayesh: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;از نگاه جامعه‌شناسی تاریخی همواره پنج نهاد مهم و بنیادی، تقریباً در همه شئون زندگی فردی و اجتماعی تعامل یا تقابلی تنگاتنگ دارند و آنگاه که بستر مناسبی برای ظهور و تجلی این نهادها فراهم آمد، آن جامعه به دوران تاریخی پای می‌گذارد و مراحل مختلف تکامل و توسعه را درپیش می‌گیرد. این نهادها عبارتند از نهاد خانواده، نهاد پرورش و آموزش، نهاد دین، نهاد حکومت و نهاد اقتصاد. نهاد حکومت گرچه به لحاظ قدمت تاریخی، نخستین نهاد تشکل‌یافته نیست، اما به لحاظ اهمیت، میزان تأثیر و نفوذ، گستردگی و جایگاه برترش شاید بحث‌انگیزترین و مناقشه‌برانگیزترین نهاد تمدن بشری باشد که می‌تواند نهادهای دیگر را در مسیرها و عرصه‌های موردنظر هدایت کند..به این دلیل نحوه ارتباط و برخورد نهاد حاکمیت ساسانی با چهار نهاد دیگر، از اهم مسائل داخلی آن عصر مهم است که بیشترین تأثیرات را نیز بر تحولات سیاسی- نظامی جامعه و همچنین تحولات مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن روزگار باقی نهاده‌است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ایالت فارس در آستانه تشکیل دولت [[ساسانیان|ساسانی]] ===&lt;br /&gt;
چنانکه در بخش‌های گذشته یادآور شدیم، شکل‌گیری اساسی کشور ایران در زمان [[مادها]] و [[هخامنشیان]] تحقق کامل یافت. اما ساختار سیاسی و اجتماعی ایران عهد [[هخامنشیان|هخامنشی،]] در فترت [[سلوکی ها|دوران سلوکی]] و عهد فرمانروایان یونانی‌تبار، فراز و فرودهای فراوانی را پشت‌سر نهاد. حکومت قدرتمند اشکانی نیز، علی‌رغم دوره طولانی اقتدار خود، هیچگاه نتوانست آثار شوم هجوم اسکندر و حکومت [[سلوکیان]] را بزداید و جامعه ایران را به عصر پادشاهان کیانی پیوند زند. از همان آغاز آشکار بود که شکاف عظیمی میان قبایل چادرنشین و بیابانگرد [[پارتیان|پارتی]] که زندگی، ساده‌ای داشتند با دیگر اقوام شهرنشین و ساکن ایران وجود دارد. این اختلافات بیش از همه در شیوه معیشت، افکار و اعتقادات، دیدگاه آنها نسبت به کائنات و بینش سیاسی - اجتماعی آنان خودنمایی می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[پارتیان]] به عنوان جانشینان امپراتوری منحط [[سلوکی ها|سلوکی]]، وارث اداره سرزمینی شده‌بودند که از امیرنشین‌های متعدد و مجزا و «پولیس»های نوظهور تشکیل می‌گردید. در مورد تعداد این ایالات همواره اختلاف‌نظر وجود داشته‌است اما اشکانیان، که از ایجاد تغییر یا تحول بنیادی در پیکره این نظام عاجز بودند، یا به علت نوع زندگی خود که بر پایه ساختار عشیره‌ای بود تجارب کمتری در امور سیاسی و اداری داشتند، از عزل فرمانروایان و شاهان خرده‌پا خودداری می‌کردند. البته این سیاست تا آنجا اجرا می‌شد که آن والیان حاضر به تبعیت و گردن نهادن به حاکمیت اشکانی بودند، بنابراین حاکمانی که از پذیرش سیطره اشکانیان سر باز می‌زدند نابود می‌شدند و شاهانی جدید جایگزین آنان می‌گردیدند. حکامی که با آنان از سر اطاعت درمی‌آمدند، ملزم به اجرای احترام، دادن خراج، تدارک قشون و اجابت هر نیازی بودند که از سوی حاکمیت مرکزی ضرورت می‌یافت، بسیاری از آن والیان، از اشراف و خاندان‌های حکومتگر ایران باستان بودند.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختار اجتماعی دولت پارت آمیزه‌ای بود از سنت‌ها و اسلوب‌های معیشتی، [[هخامنشیان|دوران هخامنشی]]، آیین‌های هلنی با آداب و فرهنگ خاص خود، حکومت‌های محلی، سلطه خاندان‌های اشرافی، نفوذ کمرنگ اما مستمر عشایر بیابانگرد پرنی وداهه و استمرار نوعی دموکراسی قبیله‌ای. طبیعتاً در چنین جامعه‌ای عناصر و زمینه های تضاد به شکلی آشکار وجود داشت و هراس از نارضایی، شورش و طغیان ایالات تابع به صورت کابوسی بزرگ یا معضلی لاینحل پیش‌چشم حاکمان اشکانی بود. چنانکه یادآور شدیم نجبای بزرگی‌که در آغاز کار نیروی حمایتی شاهان پارت را تشکیل می‌دادند، خود زمینه‌ساز سقوط این سلسله نیز شدند. زمین‌داران بزرگ و حاکمان محلی با ضعف شاهان اشکانی، قدرتی اندوختند که اوضاع را دگرگون می‌ساخت و روابط شاه را با رعایا دچار مشکل می‌کرد. در سراسر تاریخ پارت، نجبا از راه‌های گوناگون از جمله استفاده از دسته‌بندی‌های درون گروهی و همراهی با روحانیون وارد عرصه می‌شدند و گاه به اتکای خارجیان (غالباً روم) پادشاهان را عزل و نصب می‌کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;رومن گیرشمن، همان کناب، ص ۲۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; هر بار اکه پادشاهی در صدد تثبیت پایه‌های قدرت خود برمی‌آمد، به عنوان ستمگری سرنگون می‌گردید. تقریباً در زمان تغییر پادشاه، جنگی داخلی رخ می‌داد و بسیاری از مدعیان خود را شاه می‌خواندند، بدون آنکه مردم بدانند حق با کیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان در سرزمین پارس نهضتی برای بنیان‌گذاشتن دولتی نوین، نشو و نما یافت. هرچند این ایالت تا آغاز سده سوم میلادی شهرت پیشین خویش را، که یادآور خاطرات درخشان تخت‌جمشید پایتخت دولت جهانی هخامنشیان بود، تا حدی از دست داده بود، اما در کنار تخت جمشید، تختگاهی نوین موسوم به «استخر» ظهور یافت‌که شاهان محلی آن به حفظ سنت‌های کهن، میراث گذشته و نام‌های بلندآوازه شاهنشاهان هخامنشی چون اردشیر و دارا می‌پرداختند. آنان، و اغلب پرچم‌داران فرهنگ کهن، صرفنظر از خصومتی که با تمدن یونانی داشتند، قوم پارتی را به چشم بدویانی غاصب می‌نگریستندکه با زور حق آنان را پایمال‌کرده‌اند. این نگرش بدون شک نزد پارسیان شدیدتر بود، زیرا آنان با پشتکار و جدیت تمام به حفاظت خصایص عصر [[هخامنشیان]] ازگزند یونانی مآبی و اشکانی‌گری و اشاعه آن همت گماشته بودند. هنگامی که مهرداد اول برای سرکوبی نهایی [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]] می‌جنگید، پارسی‌ها به عوض کمک به وی جانب یونانیان را گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیانی، شیرین (۱۳۵۵)، شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان. تهران: دانشگاه تهران، ص ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; زیرا به تصور آنان تابعیت از حکومت ضعیف شده [[سلوکی ها|سلوکی]] بر اطاعت از اقوام تازه نفس جویای نام اشکانی برتری داشت. بویژه‌که هر دوی آنان در نزد [[پارسیان]] بیگانه می‌نمودند. این نخستین واکنش آشکار به غلبه قوم جدید، نشان می‌داد که در میان خادم و مخدوم اختلافات اساسی و رو به گسترشی وجود دارد. مهرداد پس از غلبه بر [[سلوکی ها|سلوکی‌ها]]، به‌سختی از پارس‌ها انتقام گرفت. [[پارتیان]] هیچگاه در صدد تکیه‌کردن بر نیروهای داخلی برنیامدند، بلکه همواره متوجه استپ نشینان شرق دریای مازندران بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه که از رابطه پارت و پارس سخن می‌رفت بیان شد که از نحوه اداره ایالت پارس در دوره اشکانی اطلاعات فراوانی در دست نیست. عمده‌ترین منبع در این باره بی‌شک سکه‌هاست. شاهان پارس نیز، همانند برخی دیگر از شاهان نیمه‌مستقل اشکانی، حق ضرب سکه به نام خویش را داشتند که این امر از زمان [[سلوکیان]] معمول شده بود. فرمانروایان پارس  خود را «فره ترکه» می‌خواندند، که به معنای «فرمانروا» بود. این عنوان از سده دوم میلادی به «شاه» تغییر یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;نوکونین، ولادیمیرگریگورویج(۱۳۶۵)، تمدن ساسانی، ترجمه عنایت‌ا... رضا، تهران: علمی و فرهنگی، ص ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; روی سکه‌های آنان افسر و نشانه‌های شاهی، تصویر پرستشگاه، آتشدان با آتشی شعله‌ور و مظاهری از ماه و ستاره و نقش اهورامزدا ضرب شده‌است، که نشان از اعتقادات مذهبی و ملی آنان و پرستش ایزدان [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] دارد. این شواهد نشان می‌دهد که اغلب شاهزادگان [[هخامنشیان|هخامنشی]] فرمانروای پارس، همچنان حکومت‌های اجدادی و محلی خویش را در [[سلوکی ها|دوره سلوکی]] و اشکانی به واسطه انتساب به دودمان پراهمیت کیانی و حفظ استقلال داخلی، ادامه می‌دادند. از زمان بغ‌دات اول تا حکومت [[اردشیر بابکان]]، حدود سی تن در این منطقه حکمرانی کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;بیانی، شیرین (۱۳۵۵)، شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان. تهران: دانشگاه تهران، ص ۳.۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جالب آنکه هیچ پراکندگی و انقطاعی در حکومت ایشان در طی ادوار گوناگون مشاهده نمی‌شود. همین موضوع دلیلی محکم بر قدرت و پایگاه مستحکم اجتماعی این سلسله‌های محلی است، که مسلماً در پیشبرد مقاصد اردشیر نیز نقش اساسی بر عهده داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== پایگاه سیاسی-اجتماعی خاندان [[ساسانیان|ساسانی]] ===&lt;br /&gt;
خاندان نجیب‌زاده، روحانی و صاحب نفوذ [[ساسانیان|ساسانی]]، همانند همه وابستگان و منتسبان به [[هخامنشیان|دودمان هخامنشی]]، خود را از نژاد «دارای دارایان» می‌شمردند و به پارسی بودن خویش فخر می‌فروختند. آنها در حفظ و اشاعه سنت‌های ملی و فرهنگ کهن این سرزمین تلاشی صمیمانه می‌ورزیدند، ایالت پارس را بالاتر از همه ممالک می‌دانستند و در محو آثار یونانی مآب و تمدن هلنی کوشش وافر به کار می‌بردند. اینان به این دلیل که نخستین اقوام [[آریاییان|آریایی]] بودند که در ایران اقامت‌گزیده بودند، اینک مدعیان تاج و تخت و پرچمدار نبرد با غاصبان برای احیای حاکمیت گذشته محسوب می‌شدند و سلطنت را حق مسلم خویش می‌پنداشتند. در فارس آداب و سنت‌های عمده [[هخامنشیان|هخامنشی]] پابرجاتر از سایر نقاط بود، و هواداران این فرهنگ سرزمین فارس را به کانون نیروهای ضد اشکانی و ضدهلنی تبدیل کرده بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این ایالت ظاهراً همه شهرهای نسبتاً مهم فرمانروایان مخصوص به خود را داشتند. مهمترین این امارات، شهر استخر بود که در حقیقت پایتختی باستانی بود و از مراکز بسیار مهم سیاسی و دینی به‌حساب می‌آمد. این شهر مهم و استراتژیک، تا قرن سوم میلادی به دست سلسله «بازرنگی» اداره می‌شد و از مهمترین حکومت‌های ایالت پارس و یا نواحی مرکزی ایران به شمار می‌رفت. آنچه در این شهر جلوه‌ای تمام داشت، عبادتگاه یا معبد آناهیتا بود که با حفظ اعتبار و نفوذ پیشین خویش در دل مردم و در چشم شاهان جایگاهی استوار و درخور ستایش داشت. شعله فروزان و اهورایی «آتور آناهیت» یا «آتش مقدس» همواره در این معبد فروزان بود. خاندان ساسانی نیز، که اصل و نسب خود را به مغان می‌رسانید و در زمره گروه‌های قدرتمند ساکن در [[فلات پهناور ایران|فلات ایران]] و خاصه منطقه فارس بود، به دلیل رهبری مذهبی و فکری این قوم، از دیرباز جایگاهی معتبر و قابل احترام در میان اقشار مختلف جامعه ایران یافته‌بود. بی‌شک در جوامع کهن [[آریاییان|آریایی]] هیچ عنصری نمی‌توانست جایگاه بلند مذهب و اعتقادات دینی را اشغال نماید و هیچ منصبی با مقام رفیع روحانیان برابری نمی‌کرد. ساسان و اجداد وی نیز به دلیل داشتن مقام روحانیت و ریاست مهمترین معبد ایالت پارس، موقعیت و نفوذی انکارناپذیر داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساسان روحانی زیرکی بود که اوضاع زمان خویش را به خوبی زیرنظر داشت. وقتی بروز دگرگونی‌هایی را در خاندان «بازرنگی» دید، با دختری از آن خاندان ازدواج نمود تا قدرت مذهبی خویش را با قدرت سیاسی درهم آمیزد. وی از همان زمان خیالات جاه طلبانه و آرزوهای بلندپروازانه خود را در قالب جملاتی عام‌پسند بیان می‌کرد، چنانکه گفته بود:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر روزی ملک به من رسد، من روی زمین از اشکانیان پاک کنم.»&amp;lt;ref&amp;gt;بیانی، شیرین (۱۳۵۵)، شامگاه اشکانیان و بامداد ساسانیان. تهران: دانشگاه تهران، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این نخستین و اساسی‌ترین گام در جدال با حاکمیت موجود بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از مرگ ساسان، پسرش بابک وارث مقام روحانی پدر شد. او نیز بایکی از دختران بازرنگی ازدواج کرد و با این کار بر اهمیت مذهبی-سیاسی خویش و خانواده‌اش افزود. شاید با نفوذ در خاندان بازرنگی توانسته است که به مناصب سیاسی و اجرایی نیز دست یافته باشد، چنانکه در کارنامه اردشیر به آن اشارت رفته‌است. وی احتمالاً مرزبانی از مرزبانان فارس شد. در چنین منزلت استواری بود که بابک فرزندش اردشیر را به سمت ارگبذی دارابگرد منصوب کرد و راه صعود به قدرت را برای وی هموار نمود. از دید محققان به نظر می‌رسد «پرستشگاه آناهیتا» همان «کعبه زرتشت» باشد که در آغاز سده سوم میلادی «آتش آناهیتای استخر» نام‌گرفته‌است.&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot;&amp;gt;نوکونین، ولادیمیرگریگورویج (۱۳۶۵)، تمدن ساسانی، ترجمه عنایت‌ا... رضا، تهران: علمی و فرهنگی، ص ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کعبه [[زرتشت]] بنایی است بزرگ و باشکوه که بنای آن را در اوایل شاهنشاهی [[هخامنشیان]] می‌دانند. ساختن معابدی نظیر آن در دوران‌های متقدم‌تر، بویژه در نزد اورارتوها، رواج داشت. تصویری از کعبه زرتشت به همراه شاه پارس در سکه‌های شاهان این دیار متعلق به سال‌های ۲۵۰ تا ۱۵۰ ق.م. دیده شده‌است&amp;lt;ref name=&amp;quot;:0&amp;quot; /&amp;gt;. سرپرست این عبادتگاه را «پریستار» نام می‌نهادند که این شغل تا روزگار بهرام دوم ادامه یافت. بدین ترتیب در مورد رابطه باستانی کعبه [[زرتشت]]، پرستشگاه ورجاوند ایرانیان، با پادشاهان پارس، که از بازماندگان دودمان [[هخامنشیان|هخامنشی]] بودند، تردیدی نیست. اسلاف خاندان [[ساسانیان|ساسانی]] متولیان بزرگ‌ترین عبادتگاه [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] بودند که مظهری، هم از اهورامزدا و هم از سلسله کیانی بود. [[ساسانیان]] این قدرت سیاسی و مذهبی را که در اختیار داشتند، چون کانونی برای فعالیت‌های سیاسی و انقلاب ضد پارتی به کار گرفتند و با حربه توانمند دین به عرصه نبرد برای کسب حاکمیت گام نهادند و چنانکه معلوم است خیلی زود به نتیجه رسیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدین نحو، [[ساسانیان]] بخشی از جامعه مغان ایران بودند که از مهمترین و متنفذترین طبقات کشور محسوب می‌شدند، و با استفاده از آزادی‌های مذهبی، که اشکانیان هوادار آن بودند، به گسترش اندیشه‌های مذهبی و نفوذ سیاسی خویش همت گماشتند، دل‌های بسیاری را به تسخیر درآوردند، با بسیج نیروی عظیم روحانیت و تحریک محافل دینی، از پشتیبانی طبقات گسترده مردم بویژه مؤمنان [[زرتشتی، دین|زرتشتی]]، که در اقلیم فارس بزرگ‌ترین جامعه مذهبی به شمار می‌رفت، برخوردار شدند و با اعطای امتیازات فراوان دنیوی و اخروی به هم‌کیشان و روحانیون از حمایت آنان اطمینان یافتند. آنها به خوبی از عواید [[آتشکده|آتشکده‌]]&amp;lt;nowiki/&amp;gt;ها و وجوه برّ مؤمنان استفاده کردند و با طرح اندیشه حاکمیت مذهبی و احیای مظاهر عصر [[هخامنشیان|هخامنشی]] که در آن زمان رونقی خاص داشت، به تقویت بنیه اقتصادی خویش همت گماشتند. [[ساسانیان]] مغ‌ها را تمجید می‌کردند و با احترامی زایدالوصف بدیشان می‌نگریستند. آنان تقریباً می‌توانستند در جمیع امور دینی و دنیایی [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]]، از عبادات و فرایض شخصی‌گرفته، تا محاکمات سیاسی مداخله‌کنند. این حوزه گسترده فعالیت ایشان‌که به طورکلی از مهد تا لحد افراد جامعه را دربر می‌گرفت نشان از اعتبار و اقتدار و نفوذ کلمه آنان داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر عهد اشکانی، که تکاپوی [[ساسانیان]] پرای تاج و تخت حساس‌ترین مراحل خود را می‌گذراند، پایگاه اجتماعی و نفوذ سیاسی - مذهبی مغ‌ها آن قدر بالاگرفت‌که تنسر، موبد بزرگ آن روزگار که در عهد پارت‌ها جایگاهی بسیار والا داشت، برای [[ساسانیان]] و سلطنت آنان به دعوت پرداخت. او ظهور اردشیر را مژده داد و برای این منظور مبلغانی به ولایت‌ها فرستاد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، التنبیه والاشراف، ترجمه ابوالقاسم پابنده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۶۵، ص ۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; علاوه بر این بسیاری از اشراف و اعیان اصیل، که وارثان کیانیان محسوب می‌شدند، اینک خواستار احیای مجد و عظمت گذشته خویش بودند و این شعاری بود که ساسانیان آن را بر زبان‌ها جاری ساخته بودند، بنابراین با این عناصر قدرتمند و صاحب‌نفوذ پیوندی نزدیک یافتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تأسیس [[ساسانیان|سلسله ساسانی]] ===&lt;br /&gt;
در مباحث پیشین تا حدودی پایگاه خاندان [[ساسانیان|ساسانی]] را روشن ساختیم و با نگاهی‌کوتاه به نظام سیاسی و اداری عهد اشکانی، تضادهای موجود و شکاف‌های بالقوه آن را که به شکلی فزاینده تمایل به واپس‌گرایی داشت، نمایان‌گردانیدیم. علاوه بر مسائل مزبور، عوامل و عناصر دیگری نیز در ساختار سیاسی دولت اشکانی ریشه دوانده بود که عرصه را برای ظهور جانشینی، قدرتمند فراهم می‌ساخت؛ در همه منابع عصر ساسانی، بیان شده‌است که قدرت‌های محلی بسیاری در عرصه حکومت اشکانی پا گرفته‌بودند و حضور حدود ۹۰ تا ۲۴۰ حکومت خودمختار با اقتصاد سیاسی ناهمگون و فرهنگ‌های فرعی متفاوت در قلمرو این امپراتوری همواره باعث ناپایداری و تزلزل سیاسی دولت مرکزی می‌شدند. این وضع به هنگام تعویض پادشاهان یا جنگ‌های خارجی، دولت را به سوی بحران، آشوب داخلی و ضعف سیاسی سوق می‌داد. از سویی دیگر جنگ‌های مداوم و متوالی با رومیان و شرق و نیز اتخاذ مواضع سیاسی متفاوت وگاه معارض حاکمان خودمختار داخلی و حتی خود شاهزادگان اشکانی، که علی‌الدوام در جریان بود، علاوه بر ناتوان ساختن دولت در مواجهه با اقوام مهاجم خارجی، به تشنج داخلی، بی‌ثباتی سیاسی، بحران اقتصادی و آشوب اجتماعی نیز منجر می‌شد. بویژه در اواخر حاکمیت [[پارتیان]] این جنگ‌ها و پیامدهای آن آشکارا چهره می‌نمود. چنانکه در آغاز قرن سوم میلادی بلاش چهارم اشکانی از سپتیموس سوروس قیصر روم شکست سختی خورد، پایتختش [[تیسفون]] تسخیر شد و عرصه تاراج و یغما گشت. پس از درگذشت وی در ۹-۲۰۸ م. بر سر شاهنشاهی اشکانی میان دو برادر، یعنی بلاش پنجم و اردوان پنجم، نزاع درگرفت و هرج و مرج‌های سیاسی و ناپایداری اجتماعی حکومت اشکانی کاراکالای رومی را وسوسه کرد تا با تدبیر شوم و ابلهانه خود نقشه‌های جهانگیری اسکندر مقدونی را ادامه دهد و چنانکه در فصل مربوط ذکر آن رفت هجوم وی صدمات بسیاری بر کشور وارد کرد. این حوادث،که مقارن با آغاز جنبش [[ساسانیان]] بود، تزلزل و ضعف مفرط حاکمیت اشکانی را نشان می‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند [[پارتیان]] ایرانی و از نژاد [[آریاییان|آریایی]] بودند، اما به لحاظ شکل زندگی، نوع فرهنگ، نگرششان به مذهب و اعتقادات و سنت‌های موجود، همواره دارای نوعی حالت بدویت بودند یا دست کم تمدنی به‌مراتب پایین‌تر از مادی‌ها و پارسیان داشتند و در چشم دیگر ایرانیان، یک جانشین‌ کم‌فرهنگ برای آن حکومت‌ها تلقی می‌شدند. پنج قرن حکومت این قوم هرگز نتوانست آنان را با فرهنگ سیاسی - اجتماعی موجود در [[کشور ایران|ایران]] هماهنگ و به آن یگانه سازد. آنچه موجب تشدید این امر می‌شد، تأکیدی بود که شاهان اشکانی در تمایل به فرهنگ غاصب هلنی، می‌کردند و این امر در انتخاب عباراتی چون «فیل هلن» برای خود یا ابقای آثار سلوکیان مشخص است، عناصر بیگانه‌ای که هیچگاه در چشم ایرانیان اصیل محبوبیت نیافتند. اما در نظر پارسیان حقیقی اصرار اشکانیان در پایداری این فرهنگ اجنبی چیزی جز احیای خاطرات تلخ و شرم‌آور سقوط امپراتوری جهانی و افتخارآمیز [[هخامنشیان|هخامنشی]] و تاراج و ترکتازی مقدونیان در قلب این سرزمین خدایی نبود. این امر قطعاً پایگاه اشکانیان را نزد مردم به مخاطره می‌انداخت. اما [[ساسانیان]] با درک به‌موقع این حقیقت، درفش مخالفت و براندازی مظاهر شوم بیگانه را برافراشتند و با پیوند دادن خویش به «فرّه ایزدی» و خاندان کیانی،که [[پارتیان]] تا حدودی از آن غافل مانده بودند، و با تبلیغ فراوان در پیرامون اصالت‌های ملی و دینی که با مساعدت متولیان مذهبی و مؤمنان [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] و اعیان و اشراف ریشه‌دار، همراهی می‌شد، به‌سرعت پایه‌های قدرت خویش را تحکیم بخشیدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیکارهای خونین کاراکالا، که در قلب سرزمین‌ها و پایتخت اشکانیان تا سال ۲۱۸ م. جریان داشت، نیروی حیاتی طرفین را تحلیل برد و سبب شد تا دولت‌های کوچک نواحی غربی ایران، که اغلب در عرصه منازعات مستمر ایران و روم قرارداشتند، سیاستی مستقل در پیش گیرند و کمتر نگران سرسپردگی به رومیان یا [[پارتیان]] باشند. در این زمان انسجام و وحدت امپراتوری اشکانی به افسانه بیشتر می‌مانست تا واقعیت. بحران اقتصادی، کشاکش داخلی، ناامنی سرحدات و انهدام نیروی منسجم‌کننده قلمرو اشکانی، فرمانروایان کوچک را تشویق به دست‌درازی و نبرد برای احراز تاج و تخت می‌کرد. اردشیر معروف‌ترین آنها بود که عزمی استوار برای تصاحب قدرت داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سوابق این دفتر یادآوری شد که اردشیر نواده ساسان بود. ساسان سرپرست و روحانی، بزرگ معبد آناهیتای پارس بود که نفوذ فوق‌العاده‌ای برجامعه داشت و با خاندان بزرگ‌ترین شاهان پارس موسوم به «بازرنگیان» وصلت نمود. باز یادآوری شد که فرزندش بابک، که موبدی، بلندپایه بود و بعد از پدر متولی معبد آناهیتا شد، درست پا در جای پای پدر نهاد و با خاندان «بازرنگی» پیوند زناشویی بست. بدین‌گونه قدرت سیاسی را با قدرت مذهبی درآمیخت و به مناصب اجرایی مهمتری نظیر «شهرداری» هم ارتقا یافت. چنانکه در کتیبه کعبه زرتشت بدان اشارت رفته‌است، [[اردشیر بابکان]] در چنین خاندانی که از پایگاه سیاسی - اجتماعی و مذهبی، استواری برخوردار بود، تولد یافت. هنگامی که هفت‌ساله بود پدرش وی را نزد «گوچهر» یا «گوزهر» پادشاه بازرنگی استخر برد. ظاهراً غلامی اخته به نام «تیرا» از جانب گوزهر ارگبذ دارابگرد بود که مقام حاکم یا فرمانده نظامی و سیاسی شهر و قلعه را داشت. بابک پدر اردشیر همه نفوذ و قدرتش را به کار بست، تا صعود اردشیر به مقام ارگبذی فراهم آید. جایگاه بلند خاندان بابک و موقعیت احترام‌انگیزی که اکنون با وصلت‌های مکرر این خاندان با دودمان بازرنگی جلوه‌ای خاص یافته بود، سبب‌گردید تاگوزهر طی فرمانی خطاب به تیرا، از او بخواهد که اردشیر را شاگرد و قائم مقام خویش گرداند. تیرا که از موهبت داشتن فرزند محروم بود، از اردشیر استقبالی تمام کرد، تا آنجا که وی را پسرخوانده خویش خواند&amp;lt;ref&amp;gt;محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲، ص ۵۸۱&amp;lt;/ref&amp;gt; و به تربیت و کارآموزی او اهتمام کامل ورزید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمت «ارگبذی» مهمترین مقام سپاهی آن دوران و برابر با فرماندهی سپاه یک منطقه بود.&amp;lt;ref&amp;gt;شیرین بیانی، همان‌کتاب، ص ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارابگرد هم از شهرهای مهم سرحدات شرقی ایالت پارس در مرز کرمان (داراب امروزی) بود. با مرگ تیرا کوکب اقبال اردشیر درخششی تمام یافت. او که در دوران آشفته حاکمیت پارتی نشوونما می‌یافت، از عمق گسیختگی سیاسی - اجتماعی، هرج و مرج و آشفتگی بی‌لجام آن حکومت شناخت کافی داشت. در آن زمان حاکمیت‌های محلی به دلیل ضعف روزافزون اشکانیان و جنگ‌های خانمانسوز داخلی و خارجی و منازعه بر سر تاج و تخت، واپسین دم حیات خویش را می‌گذراندند، و به جان هم افتاده‌بودند. [[ساسانیان|ساسانیان‌]] که در مقایسه با آنان از اعتبار و نفود و احترام بیشتری برخوردار بودند و پیروان و هواداران بی‌شمار و ثابت‌قدم‌تری داشتند، با درک درست شرایط روزگار به‌سرعت قدم به عرصه منازعات سیاسی نهادند. ابتدا بابک طی نقشه ماهرانه و با اتکا به قدرت دینی و دنیایی و به کمک گروه یاران خویش، طی‌کودتایی بر پدرزن خویش‌گوزهْر (گوچهر) غلبه یافت. وی با این شیوه، گوچهر و مخالفان دیگر خود را نابود ساخت و بر تخت شاهی نشست. این ماجرا در حدود سال ۲۰۸م. اتفاق افتاده. دولت اشکانی، نسبت به اقدامات بابک واکنش نشان داد، اما از آنجا که گرفتار مسایل متعدد داخلی و خارجی، بود، نتوانست اقدامی عملی به‌جا آورد؛ ولی فرمانروایی بابک را به رسمیت نشناخت. این سرآغاز مخالفت یا خصومت آشکار دو خاندان حکومتگر محسوب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اردشیر، که اینک موقعیت خویش را با توجه به سپاه تحت فرمان تحکیم بخشیده‌بود به دنبال دریافت اخبار توفیقات روزافزون پدر و با پشتگرمی از جایگاه وی، برنامه جهانگیری خویش را به اجراگذاشت. مؤمنان زرتشتی، که تعدادشان در سرزمین پارس بر دیگر فرق می‌چربید، اکنون مژده ظهور حاکمیت دلخواه خود را، که متکی بر سنت‌های عهد کیانی، فرّه ایزدی و فضایل دینی باشد، از سوی مغان می‌شنیدند و به انتظار نشسته‌بودند. اردشیر نیز با لیاقت و کاردانی خویش، آرام آرام، بر سراسر ایالت [[استان فارس|فارس]] تسلط می‌یافت. ابتدا بر حوالی دارابگرد و حاکم ان «فایسل» و سپس برکونس و پادشاهش «منوچهر» و برریزد حاکمش «داراشاه» پیروز شد و قلمروش را به سرحدات پدر رسانید. بابک برای اینکه به این اقدامات خودسرانه مشروعیت بخشد، به اردوان متوسل شد و طی نامه‌ای التماس‌آمیز از پادشاه اشکانی، خواست تا از او حمایت‌کند و تاج‌گوزهر (گوچهر) را بر سر شاپور پسر ارشدش نهد. اما اردوان پاسخی سخت عتاب‌آمیز به وی داد و تلاش‌های او و پسرش، اردشیر، را در کشتن شاهان، خطایی بزرگ دانست و آنان را با عباراتی توهین‌آمیز به مبارزه فراخواند.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدبن جریر طبری، همان‌کتاب، ج ۲، ص ۵۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; وقتی شاپور به جای بابک نشست، درصدد مقابله با دولت مرکزی برآمد. اما اردشیر با درایت خویش دریافت که در این شرایط، که نبرد برای تاج و تخت میان اردوان پنجم و بلاش پنجم درگرفته است، باید صبر و انتظار درپیش‌گیرد و مترصد بهره‌برداری از فرصت بنشیند. پس از مرگ بابک، رقابت میان شاپور و اردشیر بالاگرفت. اما شاپور هنگامی‌که برای جنگ با اشکانیان آماده می‌شد، بر اثر حادثه‌ای، که شاید به تحریک عوامل اردشیر تدارک دیده شده‌بود، درگذشت و راه سلطه بلامنازع اردشیر هموار گشت. او برادران دیگر را با خود همراه ساخت و با معدوم نمودن دشمنان سلطنت خویش را بر سراسر فارس گسترد. این مرد صاحب‌عزم و کاردان در فاصله سال‌های ۲۱۲ تا ۲۲۴م. طی چندین نبرد متهورانه و موفقیت‌آمیز بر اردوان پنجم غلبه نمود و سراسر قلمرو اشکانیان را به تصرف خود درآورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تاریخ تغییر ضرب سکه‌های پارس را، که در آنها نام فرمانروایان ساسانی جایگزین نام دودمان پیشین گشته است، می‌توان حدود سال ۲۰۹ م دانست. هرچند از بابک و یا پدرش ساسان سکه‌ای در دست نیست، اما دست‌کم سکه‌های پنج درهم نقره‌ای به نام پسر بزرگ‌ترش شاپور شناسایی شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ولادیمیر گریگورویچ لوکونین، همان کتاب، ص ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سوی این سکه‌ها تصویر شاپور بر تخت شاهی نقش شده است. بر افسر شاهی نشانه هلال ماه دیده می‌شود و بر پشت سکه‌ها تصویر پدرش بابک است که هر دو عنوان شاهی دارند. نقش این سکه‌ها با مضامین کتیبه کعبه [[زرتشت]] کاملاً هماهنگ است. این دو نقش در نگارگری‌های [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] نیز دیده می‌شود. نقش آتشدان و ایستادن شاه به حال نیایش در برابر پرستشگاه، صحنه‌ای نمادین از وظیفه و مقام روحانی شاه است. در برابر بابک پسرش شاپور، سوار بر اسب به همراه ملتزمین رکاب وی دیده می‌شود که نماد بخشیدن تاج از سوی اهورامزداست. شاپور حلقه‌ای با نوار آویخته، که نشانه فرّه ایزدی است. به دست دارد. نقش‌های [[تخت جمشید|تخت‌جمشید]] از جهت نشان دادن سابقه تاریخی امر بسیار در خور توجه‌اند. در این نگاره‌ها، برخلاف نقش‌ها و مراسم مربوط به اعطای حلقه شهریاری در زمان فرمانروایان اشکانی، بابک را در لباس موبدی نشان می‌دهد که حلقه شهریاری را به فرزندش شاپور اعطا می‌کند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حالیکه در سنت اشکانیان این حلقه، یا نشان حاکمیت، به وسیله پادشاه اشکانی به حاکمان تابعه بخشیده‌می‌شود. این بیانگر حقیقتی آشکار است که [[ساسانیان]] حکومت پارس را با زور سرنیزه، و نه با توافق سلاطین اشکانی، به چنگ آورده‌اند. این نقش‌ها را تعمداً پدید آورده‌اند. تا عدم وابستگی خویش را از شاهان اشکانی در نقش‌های رسمی خود نمودار سازند. پیوند مذهبی - سیاسی (دینیخ دنیایی) که نخستین بار در سکه‌ها و نقوش اولیه دیده می‌شود به عنوان خصلت برجسته حاکمیت ساسانی تا پایان کار این سلسله، با اندک نوسانی، امتداد می‌یابد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دین و دولت؛ سیاست مذهبی و مذهب سیاسی ===&lt;br /&gt;
نخستین تلاش‌های دولت نوبنیاد [[ساسانیان|ساسانی]]، توجه به تبیین اهمیت دین و جایگاه آن در ساختار حاکمیت بود. آنچه ساسانیان را به این امر ناگزیر می‌ساخت از یک سو خاستگاه مذهبی، و روحانی آنان بود، و از سوی دیگر پایگاه توانمند آتشگاه‌ها و به طور مشخص معبد آناهیتای استخر، همچنین نقش موثر و انکارناپذیر مغان و موبدان بلندپایه، و به تبع آنان مؤمنان [[زرتشتی، دین|زرتشتی]]، در تأسیس و ترویج و تحکیم قدرت [[ساسانیان]]، چنین ضرورتی را ایجاب می‌کرد. به‌علاوه نیازی که حاکمان نخستین این سلسله به پشتیبانی اقشار مذهبی از فرمانروایی خود و توجیه سیاست‌ها و برنامه‌هایشان از سوی متولیان مذهبی احساس می‌کردند، بر دامنه این نیاز می‌افزود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنین ضرورتی ایجاب می‌کرد که اردشیر پیشه اجدادی‌اش را، که ریاست مذهبی و نگهبانی از معابد دینی بود، با افتخار و اهتمام تمام در دست داشته باشد، بدین ترتیب خطری که از جانب دین و پایگاه استوار آن احساس می‌کرد، مرتفع می‌گردید. او در نصایح حکیمانه خرد چنین می‌گفت:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدانید در یک کشور هیچگاه یک سرداری دینی نهانی با یک شهریاری آشکار هرگز با هم نسازد. جز آنکه، سرانجام آنچه را در دست سررشته‌دار شاهی بوده سردار دینی از او گرفته‌است. زیرا دین بنیاد است و شاهی ستون و کسی که بنیاد را در دست دارد بهتر تواند بر کسی، که ستون را دارد چیره شود و همه بنا را به دست گیرد. در پیشاپیش چیزهایی که از آنها برشما بیمناکم یکی آن است‌که فرومایگان به خواندن دین و پژوهیدن و دریافتن آن دست یازند».&amp;lt;ref&amp;gt;احسان عباس، عهد اردشیر، ترجمه محمدعلی شوشتری، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۶، ص ۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در عبارتی دیگر شاه چنین ادامه می‌دهد:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«شاه نباید برگ دهد که زاهدان و نیایش‌کاران و گوشه‌گیران بیش از او هواخواه دین نموده شوند و نگهدار آن جلوه کنند. نباید بگذارد سررشته‌داران دین و جز ایشان از راه پرداختن به دین و نیایش‌کاری از فرمان بیرون باشند. زیرا بیرون ماندن نیایش‌کاران و جز ایشان از فرمان، نقصی بر شهریاران است و شکافی در کشورداری، شکافی که مردم از روزنه آن به زیان شاه و جانشینان او درخواهند نگریست».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 71.70.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر این سخنان پرمعنی و عمیق واقعاً از اردشیر باشد، تا حدود زیادی جایگاه مذهب و نقش آن در جامعه و حکومت و همچنین سیاست مذهبی وی را، دست کم به شکلی آرمانی، نمایش می‌دهند. او شاید تنها پادشاه عصر ساسانی بود که رهبر مذهبی هم به شمار می‌رفت و به اهمیت هر دو نهاد و میزان ارتباط آن دو به‌خوبی واقف بود. اما آیا سلاطین دیگر توانستند چنین موازنه دقیق و لازمی را دریابند و به آن عمل‌کنند؟ و آیا توانستند رهبران پرنفوذ دینی را به رعایت خطوط ترسیم‌شده توسط وی وادارند یا نه؟ اینها سؤال‌هایی است‌که تاریخ [[ساسانیان]] به شکلی مبهم به آن پاسخ گفته‌است. جز پادشاهان مقتدری که تعدادشان از انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند و همان‌ها هستند که توانسته‌اند سیاست مذهبی منسجم و موفقی ارائه کنند بقیه پادشاهان این سلسله تحت تأثیر جریان قدرتمند مذهب سیاسی قرار گرفتند، و عملاً موبدان صحنه‌گردان سیاست کشور بودند و بسیاری از پادشاهان نیز در غوغای ارائه نقش‌های اساسی و پشت پرده توسط روحانیان قدرتمندگم شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پراکندگی ادیان و مذاهب، نحله‌های‌گوناگون فکری و چنددستگی‌های اعتقادی، از همان آغاز [[ساسانیان]] را، همچون همه متولیان دینی، واداشت تا به منظور ایجاد وحدت مذهبی در قلمرو کشورشان کیش خویش را به عنوان مذهب رسمی اشاعه دهند. آنان در آغاز برای اجتناب از دامن زدن به اختلافات دینی، از اعمال فشار پرهیز داشتند. اما با هدایت و حمایت آنان نهادهای مذهبی و رؤسای آن به این امر اهتمام کامل ورزیدند و اندکی بعد کیش [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] به صورت مبنای اعتقادی غالب نمایان‌گردید. این اندیشه که با تبلیغات زیاد و مبالغات فراوان در مورد بنیانگذاران [[ساسانیان|سلسله ساسانی]] همراه بود و در سکه‌ها، کتیبه‌ها، تصاویر و نقوش دیده می‌شود، تا آنجا پیش رفت که برخی از پادشاهان مزداپرست ساسانی را از نژاد خدایان و کسانی که چهره ایزدی دارند، معرفی کرد. این موضوع به کرات در کتیبه‌های ساسانی انعکاس یافته است.&amp;lt;ref&amp;gt;ولادیمیر گریگورویج لوکونین، همان کتاب، ص ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طورکلی [[ساسانیان]]، همچنان که از نظام زمین‌داری و پراکنده شاهی اشکانیان و عواقب آن هراس داشتند، از تفرقه مذهبی و فکری مردم نیز، که در حاکمیت اشکانی جلوه‌ای نمایان داشت، بیمناک بودند و به همین دلیل خواستار گرد آوردن همه ملل تابعه، تحت لوای عنصر توانمند دینی واحد بودند. این اندیشه، که گرایشی آشکار به اتحاد افکار فلسفی و سیاسی داشت و از یک زبان ملی و تفکر دینی پشتیبانی می‌کرد، در اواخر سلسله اشکانی در شرف تکوین بود. ساسانیان این ضرورت را برای تسلط معنوی بر اقوام ایرانی نژاد، تحکیم مبانی حکومت خود و توجیه دینی آن دریافتند و به اجرا نهادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسائل مذهبی دوران اولیه سلسله ساسانی بر محور دو شخصیت بزرگ و با نفوذ یعنی «تنسر» و سپس «کرتیر» می‌چرخید. اولی هیربذان هیربذ عصر اردشیر و دومی هیربذان هیربذ دوره شاپور و چهار شاه دیگر بود. تنسر از بزرگان عهد پارتی بود که به همراه پیروان خویش به جرگه یاران اردشیر پیوست، و بر ضد اشکانیان و به سود [[ساسانیان]] به تبلیغ در شهرها و بلاد مختلف پرداخت. بدعت‌ها و دگرگونی‌هایی که اردشیر در دین ایجادکرد به وسیله او توجیه شد و مطابق با شرایط زمان تفسیر گردید. اما کرتیر موقعیتی فراتر از تنسر یافت و پس از شاپور، دومین مقام قدرتمند در سراسر کشور بود. این دو روحانی بلندپایه در ولایت‌های ایران آتشکده‌های بسیاری بنا نمودند و روحانیان را مورد تفقد قرار دادند. روحانیون که اینک موقعیت خویشتن را استوار و مستحکم می‌دیدند، به تحریف حقایق عصر اشکانی پرداختند و آزادمنشی، مذهبی آنان را تحقیر کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنانکه تنسر نوشت:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«... شگفت از این دارد که جهانداری و مملکت عالم، چگونه صید کرد؟ نه تنها با آنکه همه زمین از شیران چشه خورده موج می‌زد و چهارصد سال برآمده بود (تا جهان پر بود از سباع و وحوش) و شیاطین آدمی‌صورت بی‌دین و ادب و فرهنگ و عقل و شرم. قومی بودند که جز خرابی و فساد جهان از ایشان چیزی ظاهر نشد و شهرها به پایان شده و عمارات پست‌گشت. به مدت چهارده سال و به حیلت و قوت و کفایت بدینجا رسانید. جمله بیابان‌ها آب‌ها روان‌گردانید و شهرها بنیاد نهاد و ... زمین را پادشاهی به راستینی چون او نبود و این در خیر و صلاح که او بر خلایق گشاد تا هزار سال بماند...گفتمی که او غم عالم تا ابد خورده‌است و اگرچه ما از اهل فنا و نیستی‌ایم، لیکن در حکمت آن است که کارها برای بقا بسازیم و حیلت برای ابد کنیم...».&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، نامه تنسر به گشنسب، به کوشش مجتبی مینوی، تهران: مطبعه مجلس، ۱۳۱۱، ص ۴۳ ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;برخی از محققان اجتماعی بر آن سرندکه [[ساسانیان]] درصدد بودند تا با رسمیت بخشیدن به دین زرتشتی، مردمان را در جایگاه طبقاتی خویش ثابت نگاه دارند و مانع خواست آنان برای رشد و تعالی و رسیدن به طبقات بالاتر اجتماع‌گردند. یک نظر دیگر هم در این مورد آن است که [[ساسانیان]] با حمایت تعصب‌آمیز از دین، آن را وسیله‌ای برای تهدید منافع مردمی قرار دادند و بردگان و کشاورزان را واداشتند تا با رضایت برای ارباب کار کنند&amp;lt;ref&amp;gt;فریدون شایان، سیری در تاریخ ایران باستان، تهران: (رز)، ۱۳۵۱، ص ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt;. تشریفات فراوان، و اغلب دست و پاگیری در دین [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] به وجود آمده بود، هرچند این تشریفات همواره آدمی را تا آستانه آلودن عناصر مقدس پیش می‌برد و امید فلاح و نجات مردمان را تنها منوط به انجام چنین مراسم کاملاً سرگرم کننده و وقت‌گیر می‌دانست که در نهایت مردمان دانا را از اندیشیدن باز می‌داشت؛ اما در آن زمان این امور ظلم و ستم طبقاتی را تحمل‌پذیر می‌ساخت مردم را در برابر فشارهای وارده آرام می‌کرد و از شورش‌ها می‌کاست. بعلاوه از آنجا که [[زرتشتی، دین|دین زرتشتی]] دینی کاملاً ملی بود و رستگاری همه ابنای بشر را تضمین نمی‌کرد، در برابر اقوام خارجی نیز، هویتی ملی و مذهبی به ایرانیان می‌بخشید. این احساسات و هویت ملی در هنگام جنگ تا سر حد نفرت و انزجار از مهاجمان بالا می‌گرفت و [[ساسانیان]] از این امر بهره وافر می‌بردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با این همه اردشیر با درایت سیاسی خاص خود به زودی خطر فزاینده قدرت مغان را دریافت و دانست که توسعه بی‌رویه این نهاد، بنیان شاهنشاهی را متزلزل خواهد ساخت. او که عصارة مذهب و سیاست بود به درستی قدرت مغان را مهار کرد و در این باب سخنانی نغز و حکیمانه به جای نهاد. چنانکه گفته‌بود:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«پادشاه نباید اجازه دهد هیچکس بیش از او هواخواه و نگهدار دین جلوه کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;احسان عباس، همان کتاب، صص ۷۱-۷۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;یا&amp;lt;blockquote&amp;gt;«بیمناک‌ترین‌گزندها از زبان‌ها نیرنگ دینی است.»&amp;lt;ref&amp;gt;شیرین بیانی، همان‌کتاب، ص ۵۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اردشیر خطرناک‌ترین تهدیدگران حکومت راکسانی می‌شناخت که دین را دستاو یز مقاصد خویش قرار داده و با سلاح برنده دین به عرصه کارزار قدم نهاده‌اند. چه، خود او یکی از همین افراد بود. لذا خود را به صورت بالاترین مقام مذهبی کشور شناساند. به عنوان نگهبان دین،برگزیده اهورامزدا و دارای فرّه یزدانی و حتی زاده ایزدان. وی تا آنجا پیش رفت که بدعت‌های، دلخواه در دین ایجاد کرد و موبدان را وادار به توجیه آن نمود. در زمان حیات اردشیر [[زرتشتی، دین|دین زرتشتی]] به عنوان کیش رسمی در همه‌جای مملکت رسوخ یافت ولی اندکی بعد با تندروی‌های مغان به عنوان معضل اصلی کشور تا پایان دوره ساسانی استمرار یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روحانیان در رأس طبقات اجتماعی قرار گرفتند و در میان خود سلسله مراتبی به وجود آوردند و نوعی تقسیم کار ایجاد نمودند؛ در رأس طبقه روحانیون «موبدان موبد» قرار داشت که در حکم «پاپ» اعظم [[زرتشتی، دین|زرتشتیان]] بود. وی علاوه بر اداره سازمان بزرگ اجتماعی موبدان، در جمیع اموری که به دین ارتباط می‌یافت مشاور پادشاه محسوب می‌شد. از آنجا که وی رهبر اخلاقی و مرشد و مدبر روحانی شاه نیز بود،&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل‌کریستن‌سن، همان کتاب، ص ۵۲&amp;lt;/ref&amp;gt;می‌توانست نفوذ عظیمی در تمام امور کشور داشته‌باشد. هنوز به‌درستی نمی‌توان گفت که موبدان موبد را چه‌کسی به این مقام منصوب می‌کرده‌است؛ شاه یا سازمان روحانیت؟ اما به هر صورت مغان از احترام زایدالوصف و اعتبار فراوانی، برخوردار بودند. همه معاملات و محاکمات، و اصولاً هر امری، می‌بایست به‌وسیله آنان وجهه شرعی یابد تا قابل اجرا باشد. تشریفات، آیین‌ها و مراسم مذهبی آنقدر گسترده بود که همه افراد ملت از گهواره تا گور زیر نظر روحانیان قرار می‌گرفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهاد حکومت و نهاد دین در اداره کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین امور حیات و ممات مردم توافق و همکاری کامل داشتند، هرچند در میان آنها رقابت‌های آشکاری نیز وجود داشت. مغان با استقلال زیادی مطابق شریعت و قوانین خود می‌زیستند. تاآنجا که می‌توان گفت که احتمالاً آنها در قلب دولت ایران دولت دیگری ایجاد کرده‌بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۹۷-۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; همین‌قدر اشاره شود که آنها به عنوان مدیران اخلاقی، رهبران مذهبی و فکری مردم، قسمت بزرگی از تعالیم ابتدایی و کلیه معارف عالیه را در انحصار خود داشتند. موبدان متعصب با فرق دیگر کینه‌توزانه رفتار می‌کردند. هر نوع دیگراندیشی یا پویش فکری به منزله کفر و ارتداد و همدستی با اهریمن بود. این نوع نگرش زمینه‌های تعارض و عصیان داخلی را فراهم می‌آورد و در مواجهه با ادیان دیگر به خوبی خود را می‌نمایاند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== شاه آرمانی‌اندیشه سیاسی حاکم بر [[ایران باستان]] ===&lt;br /&gt;
نفوذ چشمگیر اندیشه‌های دینی و اختلاط آن با قدرت سیاسی، موجب تغییرات عمده‌ای در نظام سیاسی کشور شد. برای درک حوادث عصر لازم است که به تشریح ساختار سیاسی و سازمان‌های اداری ایران [[ساسانیان|دوره ساسانی]] بپردازیم و سیمایی از «شاه آرمانی» را که محور تفکر غالب آن دوران بود، تصویر کنیم؛ زیرا این اندیشه به ملاحظات نظری مبنا و اساس حاکمیت ساسانی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظام پادشاهی سنتی، تا انقلاب مشروطه، تنها شکل حکومت در ایران بود. اما این نظام با همه معایب خود در ایران باستان، مبتنی بر یک سلسله مبانی و اصولی بود که در چارچوب نظری و سیاسی آن پادشاه از ویژگی‌ها، خصال و توانمندهای خاصی برخوردار بود، به نحوی که وی را تا سرحد یک اَبَرانسان بالا می‌برد. شاه آرمانی نماینده مستقیم خداوند برای حکومت و هدایت سیاسی بندگان به شمار می‌رفت و صرفنظر از شیوه‌ها و راه‌هایی که برای رسیدن به قدرت برگزیده بود، مظهر اراده خداوند و موجودی ممتاز و استثنایی تلقی می‌شد. خلاصه این اندیشه را خواجه نظام‌الملک اینگونه منعکس می‌کند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ایزد تعالی در هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه و ستوده آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو بازبندد و در فساد و آشوب و فتنه بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او اندر دل‌ها و چشم خلایق بگستراند تا مردم اندر عدل وی روزگار می‌گذرانند.»&amp;lt;ref&amp;gt;نظام‌الملک، ابوعلی حسن‌بن علی، سیاست‌نامه، تصحیح هیورت دارک، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ص 7.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;پادشاه دست‌کم می‌بایست دارای چهار خصیصه کلی باشد که عبارت بودند از: نژاد،گوهر، هنر و خرد.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ رجایی، اندیشه سیاسی در شرق باستان، تهران: نشر قومس، ۱۳۷۱، ص ۷۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; هرکدام از این خصوصیت‌ها شامل طیف گسترده‌ای از انواع تخصص‌ها، مهارت‌ها، ورزیدگی‌ها، صفات اخلاقی،توانایی‌های سیاسی، سلامت جسمانی و ... می‌شد. به عنوان نمونه جوانمردی، عشق به راستی در گفتار و کردار و اندیشه، دادگری، رعیت‌پروری، وفاداری به پیمان، خویشتن‌داری، عقل معاش و عقل معاد، آشنایی با فنون جنگی و هنرهای رزمی، آگاهی به اصول سیاسی، دینداری و حمایت از دین و آنچه با دین درست و اعتقاد نیکو مناسبت دارد، سلامت قلب و ضمیر، قدرت عفو، سهولت اخلاق، یادآوری دائم زوال‌پذیری ملک، علم به اینکه صاحبان تدبیر نیک را باید ترفیع مقام دهد و اصحاب تدبیر بد را مقهور سازد، با مردم به اشتراک آراء زیست کند بارعام دهد، احکام به استحقاق صادر نماید، عدل او شامل همه‌کس و در همه حال شود، رهانیدن مردم از بیم اقدام دشمن، هواداری از نیکان و پارسایان، مواظبت در نصب عمال مملکت، خویشتن را برتر از همه‌کس دارد&amp;lt;ref&amp;gt;این اوصاف را کریستن‌سن با تفصیل بیشتری در کتاب خویش ذکر کرده‌است. ر.ک. ایران در زمان ساسانیان، صص ۱۲۰-۱۱۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر نژاد پادشاه می‌بایست از تخمه کیانیان و منتسب به خاندان آنها باشد و سلسله نسب اصیل وی از طریق این خاندان تا به «کیومرث» انسان نخستین در آیین اوستایی برسد. چنانکه ساسانیان با اصرار و سماجت خاصی، به رغم برخی تردیدها، خود را از تیره کیانی و واجد اوصاف شاهی می‌شمردند.گوهر، که مهمترین عنصر اندیشه شاهی آرمانی به شمار می‌رفت، نماد باارزش فره ایزدی بود (در برابر دو نوع فرّه دیگر: فرّه کیانی یا شاهنشهی و فرّه موبدی). چنانکه فردوسی فرماید: &amp;lt;blockquote&amp;gt;گهر آنکه از فر یزدان بود &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیازد به بد دست و بد نشنود &amp;lt;/blockquote&amp;gt;داشتن فره ایزدی درحقیقت اندیشه‌ای بود که به حاکمیت‌های ایران باستان، خاصه [[ساسانیان|ساسانی]]، شکل حکومت دینی&amp;lt;ref&amp;gt;Theocracy.&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌بخشید. فره ایزدی را به مانند هاله‌ای مرئی، که‌ گرداگرد شاهان در تجلی است، تصور می‌کردند. چنانکه در باب کیومرث نخستین پادشاه دوران اسطوره‌ای این مطلب بیان شده است، این هاله ساطع بویژه در هنگام سقوط حکومت‌ها یا هرج و مرج ناشی از بلایای طبیعی و مصایب اجتماعی، کسانی را که در جستجوی شاه واقعی بودند راهنمایی، می‌کرد. رستم از همین طریق کیقباد را شناخت، یا گیو پسر گودرز پس از هفت سال جستجو و تلاش کیخسرو پسر سیاوش را به همین کیفیت شناسائی کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمود صدری، «تحلیل جامعه‌شناختی مفهوم فره ایزدی در شاهنامه فردوسی»، مجله کیان، شماره ۲۹، ص ۵۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاهان صاحب فره ایزدی، صاحب کرامات و فتوحات فراوان بودند. به روایت [[شاهنامه فردوسی|شاهنامه]] چهار شاه نخست دوره اسطوره‌ای؛ یعنی کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید با استفاده از فره خود حیوانات وحشی را اهلی و آتش را کشف کردند و زراعت را بنیاد نهادند، هنرهایی از قبیل آشپزی، خط و ذوب فلزات را به مردمان آموختند، طبقات اجتماعی و مراتب را بنا کردند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان&amp;lt;/ref&amp;gt; هرچند بعدها فره‌ایزدی جنبه تکوینی و مذهبی خود را تدریجاً از دست داد و جنبه کارکردی یافت. فره‌ایزدی به سلطنت مقام «موهبت الهی» می‌داد، و شاه را به دلیل این فروغ (خوارنه، خورنه) از دیگران بسی ممتاز می‌کرد و شایسته تاج و تخت می‌ساخت. شاه با یاری فره آسایش‌گستر و دادگر می‌شد، در همه دشواری‌ها، ناملایمات و جنگ‌ها همواره کامیاب و پیروز می‌گشت. پادشاه در اثر فره‌ایزدی نه‌تنها شکوه و عظمت را، که لازمه تکریم مردمان است، به دست می‌آورد، بلکه دانش و خرد واطمینان به نفس در وی دمیده‌می‌شد&amp;lt;ref&amp;gt;مید نیرنوری، سهم ایران در تمدن جهان، تهران: انتشارات شرکت ملی نفت ایران، ۱۳۴۵، ص ۲۰۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;، حقایقی بر او آشکار می‌گردید که مردمان عادی توان دیدن آن را ندارند، لذا خردمندترین، منصف‌ترین و نیرومندترین بشر زمانه خویش می‌گشت. [[ساسانیان]] به این دلیل که خود را دارای فره‌ایزدی می‌دانستند، از دایره معمول پا فراتر نهادند و در کتیبه‌ها و آثار بجا مانده، خویش را زاده آسمان (بغپور)، از نژاد پاک خدایان و ... خواندند.&amp;lt;ref&amp;gt;این معنی در اغلب کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های ساسانی انعکاس یافته‌است.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایات عصر ساسانی، بویژه در کارنامه [[اردشیر بابکان]]، که محتمل است سال‌ها و بلکه سده‌ها پس از عصر این پادشاه تدوین شده‌باشد، فره ایزدی به شکل غُرم (قوچ نر) بسیار زیبایی تصویر شده‌است که به هنگام فرار اردشیر و کنیزک اردوان، ازپی آنها می‌دوید.&amp;lt;ref&amp;gt;کارنامه اردشیر بابکان، ترجمه بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۵۴، ص ۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اردوان و یارانش که در تعقیب وی بودند، زمانی‌که اطلاع یافتند غرم درشت و زیبا، چالاک بر اسب [[اردشیر بابکان|اردشیر]] نشسته و به او ملحق گشته‌است، دانستند که [[اردشیر بابکان|اردشیر]] به فرکیانی رسیده و جدا ساختن او از آن بسیار دشوار و بلکه ناممکن است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین دلیل ادوارد براون می‌گوید:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«احتمال می‌رود در هیچ مملکتی مانند ایرانِ عصر ساسانی، اصلی که به موجب آن حق آسمانی برای پادشاه قائل شوند پیروانی راسخ‌العقیده‌تر از ایرانیان نداشته است.»&amp;lt;ref&amp;gt;ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبی ایران، ترجمه علی پاشا صالح، تهران، ۱۳۳۳، ج ۱، ص ۱۹۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;بدین ترتیب مفهوم فره از بعد فلسفی و دینی مشروعیت‌دهنده حکومت و مقام و منزلت شاهی محسوب می‌شد. با این همه در اثر برخی خطاها، ضعف‌ها، کاستی‌ها، ناتوانی‌های جسمی و فکری شکست‌های پیاپی در جنگ‌ها، ناتوانی در تنظیم سیاست و اداره کشور بروز شکاف در میان مردم یا انشقاق ملی و مسائلی که به هر صورت حیثیت پادشاه یا منافع ملت و آیین رایج را به خطر اندازد، ممکن بود فره ایزدی نیز از پادشاه موردنظر دور شود و بر شخصی دیگر تجلی‌کند. البته این عقیده حربه‌ای بود که در عصر ساسانی به موبدان قدرتمند و یکه‌تاز اجازه می‌داد شاهان انحصارگری را که مجال کمتری برای مداخلات لجام‌گسیخته متولیان مذهب در امور کشور باقی می‌گذاردند، از اریکه قدرت به زیر کشند و آنان را مستحق مقام اهورایی «شاهی» ندانند. چه، به زعم آنها چنین‌کسی ویژگی‌های شاهی را از کف داده‌است و ادامه حکومت او ملک و ملت و دین و رعیت را به تباهی می‌کشاند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سوی دیگر مهمترین ویژگی اندیشه سیاسی ایران باستان، هم‌ترازی دین و سیاست است. لذا عرصه سیاست تابعی از چارچوب تفکر دینی بود. تمامی شاهان یک‌صدا از نزدیکی، دین و دنیا سخن گفته‌اند و خود و موفقیت‌ها و کامیابی‌های خویش را یکسره مرهون خدایان دانسته‌اند. از نخستین سند مکتوب که در کتیبه اَرشام، جد کوروش، انعکاس یافته است تا حجم گسترده آثار عصر ساسانی این نکته را درمی‌یابیم که:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;چو بردین کند شهریار آفرین / نه بی تخت شاهی بود دین به پای &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چنان دین و دولت به یکدیگرند / چو دین را بود پادشاه پاسبان  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برابر شود پادشاهی و دین / نه بی دین بود شهریاری به جای تو  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویی که در زیر یک چادرند / تو این هردو را جز برادر مخوان  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برازندگی و بهبود آفریدگان در آن است که با یکی شدن شاهی و دیانت، شاهی راستین پدید آید و شاهی راستین با دین بهی یکی شود.» &amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ رجایی، همان کتاب، ص ۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بدین ترتیب غایت زندگی دنیایی، و به تبع آن زندگی سیاسی، کوششی است در جهت زیستن در چارچوب نظم کیهانی. ارباب قدرت و سیاست را نیرویی است که در جهت نظام دینی پیش می‌رود و نظم‌کیهانی راکشف می‌کند ولی در حکم‌داری و در معنای عام حکومت، که شامل جهانگیری و جهانداری هردو است، دخالت نمی‌کند.»&amp;lt;ref&amp;gt;- همان، ص ۶۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دین پشتوانه فکری حکومت است، یا به تعبیر دیگر، آرمانی است که حکومت بر بنیاد آن استوار بود. مفهوم دین در روزگار ساسانی بویژه پیش از رواج اندیشه‌های ترک دنیا و زهد و بدبینی به دنیا (گنستیکی) در جامعه و آشفتگی فکری و مذهبی، آیین زندگی بود.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدعلی امام شوشتری، تاریخ شهریاری در شاهنشاهی ایران، تهران:انتشارات فرهنگ و هنر،۱۳۵۰،ص ۲۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;درحقیقت دین نوعی سیاست مدنی بود که بر اخلاق تکیه داشت. نتیجه دین، اصلاح زندگی اجتماعی و ایجاد خوشبختی و آسایش برای مردم بود. به همین دلیل کشورداری و موضوعات دینی و اخلاقی سخت به هم آمیخته بود. با همه این درهم آمیختگی دین و سیاست، تلاش برای خارج ساختن آنها از حالت تعادل و هم‌ترازی، که در اندیشه سیاسی ایران‌شهری بر آن تکیه می‌شد، در دوره ساسانی پیامدهای ناگواری داشت که در فصل بعد از آن سخن خواهیم گفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت پادشاه آرمانی ایرانیان هیچگاه به شمشیر یا زور و غلبه و قهر متکی نبود، بلکه سیادت وی را به‌جهت خصایص والای وی، به طوع و رضایت، می‌پذیرفتند. گاه اگر پادشاه ناگزیر بود به شمشیر متوسل‌گردد، جهت سرکوب یاغیان، متجاوزان و غاصبان خطاکار شمرده می‌شد که در صدد بودند ایران‌شهر را به آشوب کشند، چه، به گفته اردشیر در چنین موردی شاه نباید از به‌کار بردن زور بیمناک باشد. چرا که «به مصلحت بازمانده ایشان است و کسانی راکه با او بازمانده‌اند از دغلی و زیان‌کاری بازخواهد داشت.»&amp;lt;ref&amp;gt;احسان عباس، همان‌کتاب، صص ۸۱،۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; «بدانید در مردم‌کسانی هست که هوس را بر خود چیره ساخته و دین را باری سنگین، و فرومایگان که از رشک و هم‌چشمی همواره خشمگین‌اند. برای اینگونه کسان ناچار باید نرمی را با درشتی درآمیخت و جان بخشیدن را با کشتن».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما هنگامی که اردشیر برای استقرار حاکمیت خویش خون مردمان بسیاری را ریخت، حاکم مازندران علت آن را از تنسر، روحانی قدرتمند عصر اردشیر، پرسید. وی علت و دلیل این امر را عصیان مردمان و فساد آنها و عدم تبعیت از عقل و دین در قیاس با مردمان اعصار گذشته دانست و گفت: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«قلت قتل و عقوبت در آن زمان و کثرت در این زمان از قبل رعیت است نه از پادشاه.»&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، نامه تنسر به گشنسب، گردآوری و تحقیقات مجتبی مینوی، محمداسماعیل رضوانی، تهران: انتشارات خورازمی، ۱۳۵۴، ص ۱۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این نقض آشکار اندیشه شاهی آرمانی و تلاش برای استقرار حاکمیتی کاملاً متکی به زور و سرنیزه بود،که در مقایسه با اشکانیان و هخامنشیان یک مرحله عقب‌گرد شمرده‌می‌شد. به همین دلیل ساسانیان هیچگاه در ذهن مردم ایران پایگاه دو سلسله مذکور را نیافتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اندیشه شاهی آرمانی، پادشاه می‌باید از هرگونه نقصی در خلقتش مبرا باشد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل‌کریستن سن، همان‌کتاب، ص ۱۳۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی همچنانکه مظهر سلامت فکری، اخلاقی و سیاسی است؛ نمادی از سلامت جسمانی نیز باشد. ازاین‌جاست که شاهان،گاهی افرادی از خاندان ساسانی را که از خطر رقابتشان ایمن نبودند،کور می‌کردند یا نقصی به یکی از اعضای ایشان وارد می‌ساختند و بدین وسیله وی را از داشتن شرط عمده استحقاق شاهی محروم می‌نمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته تنسر: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یقین بباید دانست که پادشاه نظام است میان رعیت و اسفاهی، و زینت است روز زینت، و مقرع و ملجا و پناه است روز ترس از دشمن».۱&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، همان کتاب، ص ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;علی‌رغم اینکه در اوستا از تعدد پادشاهان و پراکنده شاهی سخن رفته است، با تکامل جامعه و ظهور شهرهای بزرگ و گسترش ممالک میل به تمرکز قدرت و حکومت یک پادشاه گسترش یافت. اردشیر نیز معتقد بود: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«نظم و انسجام کشور زمانی میسر است که تنها یک پادشاه بر ایران‌شهر حکمرانی کند، چه، همه رعیت از وی فرمان برند، دین عزیز و زندگانی فراخ‌گردد، دل‌های مردمان نزدیک و در جنگ با دشمن یگانه شود...»&amp;lt;ref&amp;gt;حمزه اصفهانی، تاریخ پیامبران و شاهان، ترجمه جعفر شعار، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۶. ص ۴۳ و ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;شناختن آیین‌ها و قراردادهای اجتماعی بویژه آشنایی با «ارته» یا «اشه»، که از دید ایرانیان کهن نظم خاص حاکم بر عالم وجود است، خصیصه دیگر شاه آرمانی است. از آنجا که این نظم در قالب زرتشتی‌گری ارائه می‌شد، شاه می‌بایست به آیین [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] مشرف باشد و در چارچوب آن بیندیشد و عمل کند.&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ رجایی، همان کتاب، ص ۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نتیجه پادشاه نماینده خاص اهورامزدا بر زمین بودکه با فرّه ایزدی و نیروهای فراانسانی، فرمانروای ممالک بسیاری بود که خداوند به آنان محبت می‌ورزیده‌است. پادشاه نگهبان «ارته» در پیشگاه اهورامزدا مسئول بود که حکومتش بر بنیاد اخلاقی باشد و محور زندگیش گفتار نیک، کردار نیک و اندیشه نیک باشد. زیردستان شاه یا رعایا مؤظف به خدمت یا فرمانبرداری از او هستند. چه، به تعبیر داریوش «چه حکومتی ممکن است بهتر از حکومت لایق‌ترین فردی (پادشاه) باشد که در تمام مملکت هست.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدرضا فشاهی، از گاتها تا مشروطیت، تهران:گوتنبرگ، ۱۳۵۴، ص ۳۹&amp;lt;/ref&amp;gt; بروز و تحقق این اصول تحت لوای یک چارچوب، می‌تواند به روی کارآمدن شاهی آرمانی بینجامد و در پی آن «به دینی و شاهی خوب پیوند خورد، جهان از کاستی پاک، هنر افزون، پتیارگی اندک، عیاری بیش، راست‌کرداری فراوان، دروغگویی در میان مردمان ناچیز، نیکان بسیار و توانا، بدان ناچیز و ناتوان، جهان آبادان، همه آفرینش شاد و نیکی پدرام و آراسته گردد. گزند اهریمنی یکسره نابود و آفرینش از آن آسوده و پاک شود و نه شکرت روی نماید...»&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ رجایی، همان‌کتاب، ص ۸۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با سیری اجمالی در اندیشه شاه آرمانی، به روشنی دره‌ی‌یابیم که پادشاه در این تفکر مستبد نیست. دلایل فراوانی وجود دارد تا نشان دهد که پادشاه حاکمی ستمگر و خودکامه نیست. به شرط آنکه از نگرش تاریخی اجتناب ورزیم و این اندیشه را تنها در عرصه نظر ارزیابی کنیم، نه در صحنه عمل. چه، رویکرد تاریخی آن نتایجی به‌غایت متفاوت داشته‌است. مهم این است که از دیدگاه آن تفکر و از منظر دست‌اندرکاران حکومت به قضایا نگریسته‌شود که جهدی، عظیم برای اثبات حقانیت سلطه خود به کار می‌بردند. به دیگر سخن، «استبداد» زیر پا نهادن حق دیگران شمرده‌می‌شد و از دید عده‌ای مستبد فعال مایشائی بودکه حق دیگری را پایمال می‌کند؛ یعنی مستبد رقیب دارد و دیگرانی هستند که دست‌کم با او ادعای برابری دارند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 92.&amp;lt;/ref&amp;gt; حال آنکه در تعبیر خردورزان ساسانی، «پادشاه» هماورد و همانند ندارد. او شخصیتی یگانه و در حقیقت یک «اَبّر انسان» باقوا و خصایل نیمه‌مطلق است. بنابراین هیچکس نمی‌تواند در جایگاه وی قرار گیرد و با وی توان برابری داشته باشد. همانند خداوند که علی‌رغم همه اختیاراتش مستبد نیست چون شریک ندارد. شاه نیز شأنی مشابه خداوند داشت لذا می‌بایست قدرت و اختیار مطلق داشته باشد، چه بر حقایق عالم آگاه است. شاید بتوان «شاه ارمانی» را با اندیشه «شاه فیلسوف» در افکار افلاطون،که واجد جمیع صفات پادشاه مطلوب است، قابل مقایسه دانست، و این نکته را هم افزودکه هنگام تنزل قدرت شاه و ایجاد تردید در توانایی‌های وی فره ایزدی از وی روی، می‌تافت، و بدین ترتیب اهرم کارآمدی برای مراقبت از استبداد و خودکامگی شاه به‌دست می‌داد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اندیشه شاهی در عمل؛ تداوم و تحول ===&lt;br /&gt;
اما اینکه اندیشه شاه آرمانی چقدر در عمل قابل تحقق بود، سؤالی است که تاریخ ساسانی باید به آن پاسخ‌گوید. در یک نگاه اجمالی می‌توان‌گفت که بین عرصه نظر و عمل، تفاوت‌ها و تنازعات اساسی بسیاری دیده می‌شود. حکومت ساسانی از همان آغاز راه از تفکر تعدد پادشاهان و «پراکنده شاهی» طرح‌شده در اوستا که همراه با خودمختاری داخلی و آزادی‌های، سیاسی، مذهبی و اقتصادی ایالات‌بود، فاصله گرفت و به تمرکز سیاسی - مذهبی گرایید و نظام «پراکنده‌شاهی» را نوعی هرج و مرج سیاسی و یادگار عصر سلطه هلنیسم و پارتی شمرد. اردشیر آشکارا می‌گفت:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«ما تصمیم گرفته‌ایم که لقب پادشاه را به هیچ مخلوقی در کشور اجدادی خود ندهیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالله رازی، تاریخ کامل ایران، تهران: اقبال، ۱۳۶۹، ص ۱۱۳. ۲&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر پادشاهی برای اعمال قدرت از امکانات‌کافی برخوردار می‌شد و تصمیم می‌گرفت خواست فردی خویش را تحقق بخشد، اندیشه «شاه آرمانی» بهترین توجیه این خودکامگی بود. چه، در این نگرش هیچ عامل قانونی نبود تا مراقب قدرت مادی و اجتماعی شاه و تحدید اختیارات او باشد، و شاه در نهایت، داور مطلق محسوب می‌شد. فرّه ایزدی نقش جامعه‌شناسانه کمرنگ‌تری داشت. با این همه حاکم در ایران باستان نه مصداق تحقق کامل اندیشه «شاه آرمانی» بود و نه به طور صد درصد ستمگر، مستبد و غاصب. یک نظام پیچیده، قدرتمند و کارآمد دیوانسالاری اداره امور را به شکلی متمرکز در اختیار داشت و یک نظام طبقاتی و کاستی جامد و خشن، افراد اجتماع را نسل اندر نسل، در جایگاه خانوادگی خویش ثابت نگاه می‌داشت و جامعه را از پویایی و تحرک اجتماعی لازم می‌انداخت و استمرار حاکمیت ساسانی را، با توجیه مذهبی وضعیت موجود، تسهیل می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«شاه» در فارسی کهن به معنی «بزرگ» و «سالار تیره‌ها»ست و «پادشاه» که از ترکیب دوکلمه «پاد» و «شاه» ساخته شده است؛ یعنی «برتر از شاه».&amp;lt;ref&amp;gt;محمدعلی امام شوشتری، همان‌کتاب، ص ۲&amp;lt;/ref&amp;gt;گویی کلمه «شاهنشاه» و «پادشاه» محصول دوره‌ای است که در ایران حاکمیت مرکزی و قدرتمند در حال تکوین بود. نخستین وظیفه پادشاه یا شاهنشاه بازداشتن شاهان‌کوچک از ستمگری در حق مردمان است،لذا با مفهوم «امپراتور»، که حاکمیتی غاصبانه و توأم با زور و غلبه را در ذهن تداعی می‌کند، تفاوت‌های بنیادی، داشته‌است (حداقل در حوزه نظر). در عصر ساسانی هرگاه نیروی بزرگان کشور بویژه اعیان، روحانیون و سرداران بزرگ از حد خویش تجاوز می‌کرد، لاجرم از نفوذ و اقتدار پادشاه کاسته می‌شد. اگر در چنین شرایطی پادشاه سیاستی مستقل در پیش می‌گرفت که با منافع نجبا و روحانیان و نظامیان در تضاد بود، به‌سرعت قربانی ساخت و پاخت‌های این گروه می‌گشت، و متهم به از دست دادن فرّه ایزدی می‌شد؛ درنتیجه کشته یا اسیر می‌گردید نظیر یزدگرد دوم، قباد، هرمزد و... از همین جا دخالت آشکار اشراف در امور سیاسی به خوبی دیده می‌شود. نفوذ مجلس اشراف و مغان در قرون چهارم و پنجم بسیار بود، اما در زمان انوشیروان در این مجلس تغییراتی اعمال گردید، تعدادی از اعضای طبقه نوظهور دبیران نیز در آن عضویت یافتند، که در حقیقت حربه‌ای کارآمد علیه اقتدار اشراف و حتی شخص شاه بود. هر چند پادشاهان مقتدری چون اردشیر بابکان، شاپور دوم، خسرو انوشیروان، خسروپرویز و دیگران با اقتدار تمام حکم‌راندند و همه موانع را درنوردیدند، اما تعداد آنها و مدت حکومتشان در مقایسه با دوران طولانی حاکمیت‌ونفوذ بی‌چون و چرا و مداخلات لجام گسیخته اشراف چندان چشمگیر نبوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره نحوه انتخاب جانشین یا ولیعهد در زمان ساسانی در منابع موجود اختلاف‌نظر وجود دارد. این منابع، که اغلب از سوی روحانیان نگارش‌یافته‌اند، این موضوع را به نحوی بیان کرده‌اند که گویی تصمیم‌گیران نهایی خود موبدان هستند. در نامه تنسر و همچنین در اندرز اردشیر از خطرات تعیین جانشین و معرفی آن به‌کرات سخن رفته‌است:&amp;lt;ref&amp;gt;ننسر، همان کتاب، ص ۲۶ و عهد اردشیر. صص ۸۲ و ۸۳&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;blockquote&amp;gt;«یکی از آفت‌های شهریاری آشکار شدن نام جانشین پادشاه است. نخستن زیان، کینه فزاینده میان شاه و جانشین اوست که هریک در صددند شکوه دیگری را تحت‌الشعاع قرار داده یا اصولا او را براندازند و با شکاف در جامعه سیاسی و مردمان کشور، به واسطه افزایش هواداران آنها هریک از آنها آرزوی مرگ دیگری را در سر پرورد و برای تحقق آن به انواع توطئه‌ها و خیانت‌ها متوسل گردد. لذا فرمانروا باید نخست خداوند و پس از او مردم و سپس خویشتن را درنظر بگیرد و جانشین خود را برگزیند. سه نسخه بنویسد (در عهد اردشیر چهار نسخه آمده‌است) به خط خویش و هریک به امینی و معتمدی سپارد؛ یکی به رئیس موبدان و دیگری به مهتر دبیران و سوم به اسپهبد اسپهبدان، که حاوی ملاحظات عمومی درباره سجایا و استعداد نامزدهای مختلف شاهنشاهی، برحسب احتیاجات کشور خواهد بود. با مرگ شاه آن سه کس گرد آیند و مهر از نامه‌ها بگشایند. اگر رأی موبدان‌موبد موافق آرای سه‌گانه باشد، شاه تعیین می‌شود. در غیر این صورت موبدان موبد با سایر مغان برای کسب تأیید اهورامزدا به تضرع و خضوع و ابتهال به طاعت و زمزم خلوت کند، تا خدای تعالی پس از نماز شام بر دل موبد افکند و آن شب به بارگاه رفته تاج بر سریر فرد نهند و مردم را به بشارت فلان پادشاه شاد گردانند».&amp;lt;ref&amp;gt;همان. صص 39، ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;البته این روش در زمان تعیین جانشین برای پادشاهان ضعیف اجرا می‌شد، وگرنه شاهان قدرتمند خود در هنگام حیات پادشاه بعدی را انتخاب می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمله اسکندر و میان‌پرده حکومت سلوکی، که درصدد اشاعه و تحمیل تفکر و فرهنگ خاص یونانی بر ایران بود، در عمل توفیق چندانی نیافت. این تأثیر بیشتر در حیطه حکومت و تا حدودی هنر نمودارگشت. در پهنه اندیشه بویژه در اندیشه «شاه آرمانی» تقریباً بی‌تأثیر بود. چه، اشکانیان اندیشه شاهی را با قدرت تمام توسعه دادند و آن را تداوم بخشیدند و درحقیقت نمودار کاملی از حاکمیت آزادمنشانه را به تصویر کشیدند. اما ظهور ساسانیان موبدزاده از همان آغاز، حکومت را در چارچوب اندیشه‌های دینی قرار داد. برای اولین بار ایران‌شهر دارای مذهب رسمی‌گردید که بر تفسیری متشرعانه و برداشتی خاص و یک سویه از آیین [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] استوار بود. این امر، که متولیان آن موبدان متعصب بودند، پیامدهایی خاص برای جامعه، سیاست و اندیشه ایرانیان داشت؛ از بین رفتن تساهل و تسامح فکری و مذهبی، عقیم شدن رشد اندیشه و رکود اندیشه با دگراندیشی، افزایش چشمگیر قشر دین‌یاران، گسترش سلسله مراتب و اتحادیه صنف‌گونه و کاملاً پیچیده دستگاه مذهبی، دخالت هواداران مذهب در تمام شئون سیاسی و اداری کشور و توجیه آن مطابق منافع خود، دخالت بیش از حد روحانیان در زندگانی و معیشت مردم، پیچیده شدن و توسعه آداب و تشریفات دست و پاگیر، توجیه برخی مظالم و مفاسد حاکمان و خودکامگان، گسترش «خرمی» مسلکی و پیچیده شدن تقدیراندیشی و سرنوشت‌باوری، مهار عقل، متابعت علم و اندیشه از سیاست و مذهب حاکم، استفاده از حربه تکفیر برای تخریب یا سرکوب مخالفان، نفوذ روحانیان در نهاد قضاوت و سلطه بر شخص شاه به عنوان نگهبان روان پادشاه، مربی دینی و رئیس دادگاه عالی کشور و... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور مانی و تفسیر وی از مبانی مذهب [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] و وضع مذهبی عرفانی و فلسفی، که گزیده‌هایی از ادیان [[مسیحی، دین|مسیحی]] و [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] و [[بودایی، آئین|بودایی]] را در خود داشت، نه تنها نقدی بر قدرت بلامنازع موبدان و دین یاران بود، بلکه به راستی اعتراضی اَشکار و بیّن بر بنیاد نظری مشروعیّت قدرت سیاسی شاه به حساب می‌آمد. او آیین خویش را چنان گسترده طرح کرد که با هر فرهنگ و ملتی سازگار افتد و به زعم خویش جامع همه حقایق دین [[زرتشتی، دین|زرتشتی]]، [[مسیحی، دین|مسیحی]] و [[بودایی، آئین|بودایی]] و افکار فلسفی یونانی و گنوستیک باشد. حمایت شاپور از وی، صرفنظر از هر تفسیری که ممکن است درباره آن بشود، به این حقیقت اشاره دارد که احتمالاً شاپور از نفوذ روحانیت [[زرتشتی، دین|زرتشتی]] در حاکمیت سیاسی به شدت نگران بود، لذا در صدد حمایت از دینی برآمد که ضمن کوتاه نمودن دست موبدان، زمینه جهانی شدن اندیشه‌های دینی را نیز در سرزمین‌های وسیع امپراتوری میسر سازد، و این تصمیم از بلندپروازی او جهت ایجاد تحرک و تحول در امور اقتصادی و سیاسی سرچشمه می‌گرفت. هرچند تعمیق و گسترش آن ممکن بود بنیان‌های حاکمیت و مبانی فکری، حاکم را، که پیوندی نزدیک با زرتشتی‌گری داشت، متزلزل سازد. چه، در اندیشه مانی طبقات اجتماعی و کاستی ساسانی نفی می‌شد و سلسله مراتبی مذهبی جایگزین آن می‌شد. در نتیجه‌ هم، منزلت شاه و هم نظام طبقات اجتماعی لطمات اساسی می‌دید. به عقیده او اصل و جوهر آدمی و زندگی او، گوهر دوگانه‌ای دارد که در آغاز از یکدیگر جدا بوده‌اند، اما دنیایی شدن بیش از حد آدمی سبب شد که نیروی خیر و شر به جای جدایی، با یکدیگر درآمیزند&amp;lt;ref&amp;gt;فرهنگ رجایی، همان‌کتاب، ص ۱۰۸&amp;lt;/ref&amp;gt; و این سرآغاز گرفتاری‌های بشر است. راه حل این است که انسان در درجه اول متوجه این دوگانگی نور و ظلمت در وجود خویش‌گردد و آنگاه با پرهیز از لذایذ مادی، توالد و تناسل و خوردن گوشت و روی آوردن به تناول گیاهان بخش نورانی هستی خویش را پرورش دهد و تقویت کند و پاک گرداند تا به فلک عروج‌کند و آسمانی‌گردد. به همین دلیل جامعه آرمانی وی، جامعه‌ای است که مبتنی بر شاه نیست بلکه مبتنی بر برگزیدگان و قدیسان است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۱۰۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; این اندیشه واکنشی نسبت به اوضاع حاکم برکشور و احساس نیاز به وحدت عقیدتی مردمان ساکن در حریم امپراتوری بود.&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۴، ص ۷۱۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; شاید هم قدرت اشرافیت او را به ترس واداشته‌بود و چون مانی راه دیگری برای پایان دادن به نفوذ و مداخلات اشراف نمی‌شناخت، لذا تلاش وی در راستای مبارزه با نابرابری‌ها و اختلافات طبقاتی و نظام عبودیت حاکمان قابل تفسیر بود. هرچند این تفکر نیز به جای اتخاذ تدابیری قانونی، یا ایجاد یک چارچوب فکری جهت تحدید قدرت شاه و اشراف و ارائه شیوه‌های، اصولی برای مهار گروه قدرت، بشر را به نوعی واکنش منفی، صوفی‌گری و اجتناب از مواهب طبیعی رهنمون می‌شد تا غرایز ناسازگار،کینه، افزون‌خواهی، برتری طلبی و سلطه‌جویی انسان را مهار کند. لذا، همچون همه نحله‌های فکری شرقی، به جای نظریه‌پردازی سیاسی رنگ مذهبی دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موبدان‌که متوجه عمق خطر مانی و تعلیمات وی بودند، به‌زودی با دستیاری هرمزد او را کشتند و آثار وی را محو کردند. قدرت فزاینده روحانیان و گسترش کمی آنها، که در سراسر کشور ریشه دوانیده بود، دولت ساسانی را، که نفوذش در میان خاندان‌های بزرگ نیز رو به کاهش نهاده بود، واداشت تا برای تداوم و حفاظت از پایگاه خویش به تقویت دو گروه عمده دیگر بپردازد؛ یعنی رزم‌آوران (سپاهیان) و دیوانیان (دبیران). به همین دلیل سپاهیگری با ترکیب و سلسله مراتب جدید رو به توسعه نهاد. از طرف دیگر طبقه دبیران نیز به دستگاه عظیم اداری و دیوانسالاری تبدیل‌گردید. چون چهار طبقه اول، یعنی نجبا و شاهزادگان، روحانیان، جنگیان و دبیران، که اینک تعداد آنها رو به فزونی نهاده بود، صرفاً ماهیت خدماتی داشتند، نظام اقتصادی، و مناسبات ارضی و تولیدی خاصی پدید آوردند، که درنتیجه ساختار جامعه طبقاتی را به شکل محکمی درآورد. منازعات خارجی با روم و هیاطله در دو سوی کشور و افزایش مالیات‌ها برای تأمین هزینه‌های گزاف، جنگ‌های دائمی و خانمانسوز با دشمنان، ایران را با بحران بزرگ اجتماعی مواجه ساخت و زمینه را برای شکل‌گیری اندیشه‌ای نو فراهم ساخت. منادی این اندیشه نو «مزدک» بود که نماینده و سخنگوی منافع آسیب‌دیدگان زمان نیز بود. این مرد، تا جایی که خبری از او در دست است، همه مناسبات موجود را به زیر سؤال برد و مردم را به انجام تغییراتی اساسی در جامعه فراخواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرچند [[مزدک]] با اندیشه سیاسی غالب درنیفتاد، اما به شیوه‌های رفتار حاکمان و انحصارگری اشراف و روحانیون و قوّت و قدرت طبقاتی و سیطره دو عنصر خون و مالکیت اعتراض اساسی داشت. با اینکه در منابع موجود حتی یک سطر نیز، به طور مستقیم، از گفته‌ها و موعظه‌های وی یافت نمی‌شود و همه‌جا قلم در دست دشمنان او است، اما باز پیداست که عدم مساوات در جامعه را دارای علت طبیعی نمی‌دانسته، بلکه آن را به نابسامانی‌های اجتماعی و شرایط حاکم سیاسی منتسب می‌کرده است. چنین مستفاد می‌شود که معتقد بوده همه افراد انسانی برابرند، ولی دیوان بدخواهی که می‌خواهند جهانِ خدایی را صحنه رنج بی‌پایان‌ گردانند، با وضع مفهوم مالکیت انفرادی، بشر را به نامردمی می‌کشانند.&amp;lt;ref&amp;gt;علامه محمد اقبال لاهوری، سیر فلسفه در ایران، ترجمه امیرحسین آریان‌پور، تهران: مؤسسه فرهنگی منطقه‌ای، ۱۳۵۴، ص ۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا تنها با اندیشه دینی نمی‌توان با این اوضاع مقابله کرد مگر آنکه با برنامه‌هایی خاص به این کشمکش طبقاتی پایان بخشید. مهمترین جنبه اندیشه مزدک «تفکر مساوات» بود، که معتقد بود برای رسیدن به اجتماعی بر پایه عدل، لازم است همه مردم به طور مساوی، از زن و خواسته بهره‌برگیرند. اصل و تکیه سخن [[مزدک]] مبارزه برای تغییر نظام مالکیت بود و همین امر، مایه اصلی انقلاب و اصلاحات اجتماعی مزدک، به عنوان رهبر مردم‌گرای ایران باستان شده است. او را مبارز و مصلح اجتماعی نیز شمرده‌اند که درصدد بوده تا نابسامانی‌ها را رفع کند و رفاه و راحت نسبی اقشار ضعیف را فراهم گرداند. به اعتقاد نولدکه:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«تعلیمات اشتراکی مزدک با سوسیالیسم عصر ما تفاوت دارد. چه، اندیشه‌های اشتراکی مزدک اساسی مذهبی و دنیاگریز داشت، حال آنکه سوسیالیسم زمان ما بر مادی‌گرایی استوار است.»&amp;lt;ref&amp;gt;سیدعلی مهدی نقوی، عقاید مزدک، تهران: انتشارات عطائی، ۱۳۵۲، ص ۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در نتیجه قیام او جامعه را به سوی آشفتگی شدید و هرج و مرج سیاسی کشانید و منافع گروه‌های انحصارگر و محافظه‌کار را به مخاطره افکند. او درصدد احقاق حقوق مردمانی بود که از زن و مالکیت محروم بودند و در پی درهم شکستن چارچوبه‌های نابرابری و عدم مساوات بود و می‌خواست ریشه اینگونه گرفتاری‌ها و ناملایمات بشر را که از کینه، رشک، خشم، جنگ و دیگر رذایل برمی‌خاست، بخشکاند و نابرابری در استفاده از نعم مادی را از میان بردارد. اما سرانجام قربانی اقدامات مشترک شاه و روحانیان گردید و در یک توطئه حساب‌شده به قتل رسید. چه، به عقیده میرزا آقاخان کرمانی، «انوشیروان به فراست دریافت که مال و نتیجه سخنان مزدک،که نام آن را مساوات حقوق و دادگری نهاده‌بود، به ابطال حق سلطنت و تأسیس جمهوریت منتهی می‌گردد.»&amp;lt;ref&amp;gt;رحیم رئیس‌نیا، از مزدک تا بعد، تهران: انتشارات پیام، ۱۳۵۸، ص ۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; این نیز واقعه بحران‌زای بزرگ عصر ساسانی با اندیشه تحریف‌شده «شاه آرمانی» به شمار می‌رفت که ساسانیان متولی آن به شمار می‌رفتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== سازمان سیاسی حاکمیت ساسانی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 1. دربار ====&lt;br /&gt;
نهاد قدرتمند سلطنت از هرجا که ریشه گرفته بود، دست کم تا دوره مشروطه بالاترین، مهمترین و بنیادی‌ترین رکن حکومت و درحقیقت شالوده آن بود. زیرا هم در صحنه عمل و هم در عرصه نظر، در سراسر تاریخ ایران، موجودیت ممتاز خود را حفظ کرده‌بود و حافظ شاه و خاندان او بود. درباره جایگاه شاه، میزان نفوذ و نقش وی در ساختار حاکمیت و اندیشه «شاه آرمانی» در مباحث پیشین سخن رفت و حاجت به تکرار آن نیست، همین‌قدر اضافه شود که بر اثر تبلیغات پردامنه، شاه به عنوان یک «اَبّر انسان» و نماینده مستقیم اهورامزدا، دارای فرّه ایزدی، گوهر و نژاد برتر، خرد وهنر شناخته می‌شد و دارای اختیارات مطلق و بی‌حد و حصری در همه امور و شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی بود و هیچکس را حتی نمی‌توان با وی مقایسه کرد. او بالاترین مرجع قانونی، عالی‌ترین مقام سیاسی و اجرایی و مقتدرترین فرد مملکت بود که به همراه سازمان‌های دیگر کشور را اداره می‌کرد، و این مطلب موضوع گفتار دیگری است که در پی می‌آید، اما اینک به برخی از جنبه‌های تشریفاتی موقعیت و مقام وی نظری افکنده می‌شود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق رسوم دربازی، شاه جز در ایام بارعام، خویش را به مردم نمی‌نمایاند. بین شاه و نزدیکانش پرده‌ای آویخته‌بودند که «خرمباش» نگهبان آن بود. هروقت شاه اجازه ملاقات می‌داد به دستور خرمباش یک نفر بر بالای بام می‌رفت و فریاد می‌زد: «زبان خود را نگه‌دارید زیرا که در برابر شاهید».&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، همان کتاب، ص ۴۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در مجالس جشن و آواز نیز درباریان و اطرافیان شاه اجازه سخن گفتن نداشتند. در مواقع رسمی با لباسی فاخر بر تخت می‌نشست و بالای سر او تاج گرانبهای جواهرنشانی به زنجیری زرین آویخته‌بود. هیچکس از خوابگاه شاه اطلاع نداشت، سعی می‌شد نه خفتنگاه وی بر کسی معلوم گردد و نه آسایشگاه وی به روز مشهود و هویدا باشد. اردشیر بابکان، شاپور، بهرام، یزدگرد، خسرو پرویز و انوشیروان را هریک چهل خوابگاه بود که درهریک چهل تخت نهاده و چهل رخت گسترده و قابل تشخیص نبود شاید هم پادشاه در هیچیک از این شبستان‌ها نبوده و به جایی خسبیده دور ازگمان و نه جایی در خور پادشاهان و چه بساکه در چنین محلی آرنج خود را زیر سر نهاده به خواب می‌رفت.»&amp;lt;ref&amp;gt;ابرعثمان عمروبن مجیر جاحظ، تاج در اخلاق پادشاهان و منش ایشان، حبیب‌ا... نوبخت، تهران: تابان، ۱۳۲۸، ص ۱۵۹&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«پادشاهان ایران»، از اردشیر سردودمان ساسانی تا یزدگرد واپسین، هیچیک در مجالس خوش‌گذرانی آشکارا و برابر دیگران نمی‌نشستند و میان پادشاه و نخستین طبقه ندیمان پرده‌ای افکنده و آن پرده نیز به‌اندازه ده بازو از نشیمن شاه به‌دور بود.ندیمان، که به‌جانب دیگر بودند، به اندازه ده ذراع از آن پرده دورتر می‌نشستند. لذا از شاه‌نشین تا ندیمان حدود بیست‌ذراع فاصله بوده است.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۳۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;» شاه می‌بایست از همه کس حذر کند مگر پدر و مادر که در نزدیکی آنها زیانی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«آیین تاجگذاری،که مهمترین آیین پادشاهی است، با شکوه تمام انجام‌می‌شد تا فرّه‌ایزدی، که راهنمای شاه به سوی خیر و نیکی است، در نهادش جایگزین گردد. تاج برابر سنت های باستانی نشانه فرّه ایزدی است و تخت نشانه فرمانروایی بر جهان مادی.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدعلی امام شوشتری، همان کتاب، ج ۱، ص ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا تاجگذاری قداست والایی داشت و مردمان آن را نیایشی عملی یا شکرگزاری به درگاه اهورامزدا می‌شمردند. عظمت و شکوه دربار شاهان ساسانی تجملاتی حیرت‌انگیز داشت. به گفته سایکس:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«در تاریخ عالم نظیر آن در هیچیک از خاندان‌های سلطنتی دیده نشده است.»&amp;lt;ref&amp;gt;سایکس سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمه محمدتقی فخرداعی‌گیلانی، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۴۳، ج ۱، ص ۶۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;مجموعه این مسائل نشان می‌دهد که شاه شخصیتی دست نیافتنی بود. شاهزادگانی که انتظار می‌رفت بر تخت بنشینند می‌بایست برای پادشاهی ممارست‌کنند و تجربه لازم را با حکومت کردن در ولایاتی خاص کسب نمایند. نداشتن سابقه حکمرانی در ولایاتی خاص و بسیار مهم، بویژه در ایالات مجاور روم، عاملی بود که بزرگان و اشراف به وسیله آن شاهزادگانی را که گاه با مطامع آنان همسو نبودند، از حق شاهی محروم گردانند؛ نظیر بهرام گور، نرسی و...  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاه در مسائل مهم و عمده کشور، اعم از مذهبی، سیاسی، روابط خارجی و جنگ، معمولاً با خبرگان این فن که در شورایی خاص گرد می‌آمدند، به مشورت می‌نشست و نظر بزرگان، موبدان‌موبد، اسپهبد اسپهبدان، ایران دبیربذ و دیگران را جویا می‌شد. صرفنظر از شاه و خاندان وی، دربار برای خود تشکیلات خاصی داشت، که مهمترین افراد این تشکیلات عبارتند از:  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# «تگرید» یا رئیس دربار، یعنی وزیر دربار؛&lt;br /&gt;
# «اندریمان‌کاران» یا رئیس تشریفات؛&lt;br /&gt;
# «خرم باش» یا حاجب‌سالار (پرده‌دار)؛&lt;br /&gt;
# «خوان سالار» رئیس آشپزخانه؛&lt;br /&gt;
# «می‌بد» یا رئیس ساقیان؛&lt;br /&gt;
# «سکایان» یا «سفکیان» رئیس عمله خلوت؛&lt;br /&gt;
# «آخوربد» یا آخورسالار رئیس اسطبل شاهی؛&lt;br /&gt;
# «آستوران» رئیس ستوران؛&lt;br /&gt;
# «دربار سالار» رئیس درباریان؛&lt;br /&gt;
# «پشتیگان سالار» رئیس خدمه و مستحفظین شاه؛&lt;br /&gt;
# «مردبد» یا رئیس خواجه‌سرای، شاهی؛&lt;br /&gt;
# «دربد» یا مسئول درهای کاخ شاهی؛ و &lt;br /&gt;
# «دربار اندرزبد» و ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به‌علاوه عده زیادی، از خدمه و کنیزان و شکارچیان و خوانندگان و رامشگران و غیره بودند که تعداد آنها در برخی از دربارهای سلاطین گاه به چندین‌هزار می‌رسید. اشخاصی نیز بودند که پادشاه را در زمان راحت یا افسردگی یا در محفل بزم با سخنان شیرین و مطایبه به خنده درمی‌آوردند، ولی اینان در سه موقع رزم، بارعام و پوشش اجازه نداشتند به وی نزدیک گردند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 2. دستگاه اداری کشور یا دیوان سالاری ====&lt;br /&gt;
می‌دانیم که بابک خود درباری کوچک داشته که نام اعضای برجسته آن در «کتیبه شاپور» آمده است. شاید این دربار را بتوان با دربار شاهان دست‌نشانده یا حکام ولایات مقایسه کرد. سازمان‌های سیاسی و اداری عصر اردشیر نیز در آغاز، تا حد زیادی به ساختارهای دوره اشکانیان شباهت داشت. اما اردشیر پس از استقرار حاکمیت خود در آنها تغییرات عمده‌ای ایجاد نمود مهمترین این تغییرات، که چهره حکومت وی را دگرگون ساخت، پایه‌گذاری تمرکز سیاسی، و مذهبی، به جای پراکنده‌شاهی و آزادمذهبی بود. با این همه، عصر ساسانی در حقیقت شامل مجموعه‌ای از دولت‌های متحد و نیمه‌مستقل هم می‌شد. حاکمان این دولت‌ها که اغلب از مرکز فرستاده‌می‌شدند، گاه با عنوان «شاه» و گاهی «صاحب‌اختیار» یا «خدا» یا القابی از این دست خوانده‌می‌شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سازمان ساده اداری عصر بابک و اردشیر در پایان چنان‌گسترش و توسعه فزاینده‌ای یافت که به سازمانی دیوانی و پیچیده تبدیل گردید و در بسیاری از ساختارهای تشکیلاتی به تشکیلات حکومت رومی شباهت داشت. در عصر انوشیروان، به دلیل توسعه شهرها، تحولات اجتماعی و پیامدهای شورش مزدکیان، لزوم تجدیدنظر در نظام سیاسی کشور مشهود گردید. مهمترین این ابتکارات شاید نیرو گرفتن بزرگان فرودست یا دهقانان باشد،&amp;lt;ref&amp;gt;ریچارد فرای، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۶، ص ۳۶۶.&amp;lt;/ref&amp;gt; که تا پایان فرمانروایی ساسانی و حتی در عهد اسلامی زمین‌ها را در تصرف داشتند و اداره می‌کردند. اینان در برابر خاندان‌های بزرگ هفتگانه، از سوی شاه حمایت می‌شدند. این سیاست که به ثبات درآمد خزانه کمک می‌کرد، تحولات اداری و نظامی‌ای درپی داشت که به طور جداگانه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طور کلی سیاست خسرو اول منجر به از بین رفتن برخی از امتیازات و حقوق سلطنت گشت؛ چه، با اجرای سیاست تمرکز قدرت، نیروی دیرین خاندان‌های حکومتگر هفتگانه کاستی پذیرفت و دستگاه اداری، دیوانی و سرداران سپاه جایگزین آن گردیدند. این قدرتمندان نوظهور، توان خویش را علیه سلطنت حاکم به کار می‌گرفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص 375.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی از این صاحب‌منصبان بزرگ کشوری روحانی بودند. در حقیقت پیش از اسلام‌گروهی از سرداران، پیشوایان دینی و دیوانیان بر کشور حکم می‌راندند. شاه قدرتی نداشت، تنها بازیچه‌ای بود، چرا که دهقانان و دبیران و سپاهیان از این سران حکومت پشتیبانی می‌کردند. ساختار حاکم و ثابت، مملکت را پریشان ساخت و راه زوال را هموار نمود. اینک به عمده‌ترین سازمان‌ها و مناصب [[ساسانیان]] نظری اجمالی خواهیم افکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 3. وزیر اعظم یا بزرگ فرمذار ====&lt;br /&gt;
صدر اعظم در ابتدا «هزاربد» خوانده می‌شدکه این عنوان یادگاری از عصر [[هخامنشیان|هخامنشی]] است. شاه امور دولت را به وسیله دستهای توانای وی می‌چرخاند. لقب رسمی وزیر، تا آخرین روزهای حکومت ساسانی «وزرگ فرماذار» بود. در باب دامنه اختیارات وی اطلاعات کافی در دست نیست، اما مسلم است که امور کشور را تحت نظارت شاه و با هدایت وی، و نه از روی، اراده یا ملاحظات شخصی، اداره می‌کرد. او هم وزیر تفویضی است و هم وزیر تنفیذی، هنگامی، که شاه به سفر یا جنگ می‌رفت یا به نحوی پایتخت را ترک می‌گفت، تا زمان بازگشت او، وزیر می‌بایست جانشین او باشد. وزارت مختار و سفارت غیرعادی به دربار دول دیگر نیز از جمله کارهای او محسوب می‌شد. در زمان بروز جنگ نیز ممکن بود مسئولیت‌هایی در فرماندهی لشکر به او داده شود. وی به عنوان مستشار عمده شاه بر تمام شئون و سازمان‌های سیاسی، نظامی و مذهبی‌کشور احاطه و نفوذ کامل داشت. در اغلب امور حق مداخله داشت. وی می‌بایست در فرهنگ، هنر، ادب، سیاست و توانایی در مشاوره با شاه، بر همه اقران برتر باشد. در مزاج شاه نفوذ کند، جانب رعیت را حفظ نماید و اخلاق شاه را به اصلاح آورد. این مقام، علی‌رغم اهمیتش به عنوان مهمترین و قدرتمندترین شخص کشور پس از شاه، هیچگاه به ارث منتقل نمی‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل کریستن‌سن، همان‌کتاب، ص ۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; چه، اگر شاه در انتخاب این بزرگ‌ترین مقام رأیی نداشت و آن را موروثی می‌ساخت، با توجه به میزان اختیارات وزیر اعظم، شاه عملاً بازیچه دست وی می‌گردید و این امر، با استمرار و اقتدار قدرت استبدادی ساسانی منافات داشت و سریعاً آن دولت را با خطر سقوط مواجه می‌ساخت. هرچند در نهایت این مقام از میان خاندان‌های بزرگ انتخاب می‌گردید و متکفل تعهدات و خدمات فراوان می‌شد و بر همه دیوان‌ها و نظام اداری کشور سلطه کامل داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 4. دیوان‌های عصر [[ساسانیان|ساسانی]] ====&lt;br /&gt;
حل و عقد و رتق و فتق مهمات مملکت در چندین اداره انجام می‌گرفت که در آنها امور با نهایت دقت و وسواس انجام می‌شد. اطلاع دقیقی درباره تعداد دیوان‌ها و شعبه‌های اداری هریک از آنها در دست نیست. همین قدر مسلم است که شاه برای کتابت اسرار و رسایل خود و نیز برای نوشتن فرمان‌های قتل و تنظیم امور سجلات و اقطاعات، منشورهای تشریف و تنفیذ مناصب، ثبت خراج، اداره امور برید، راهداری، سپاه و همچنین برای محاسبه نقود نقره و طلا و ضیاع و عقار خاصه شاهی مهرهای مختلف و دفاتر متفاوتی داشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نسخه اصلی فرمان شاهی را نزد «بزرگ فرماذار»، که انگشتری و مهر نیز در خدمت وی بود، می‌بردند و او آن را برای مسئولان اجرای اوامر یا رؤسای دیوان‌ها می‌فرستاد و شاه را در جریان کارهای انجام شده می‌گذاشت. در دیوان رسایل، منشورها و سجلات شاهی، عهود و سایر اسناد دولتی بایستی نوشته می‌شد و با انگشتری شاه که نقش خاص (احتمالاً گراز) بر آن تصویر شده‌بود، مهر می‌شد. اگر سند درباره تعهدات دولت ایران در برابر یک منطقه مستقل یا تابع ایران بود یک کیسه نمک ممهور به مهر پادشاه نیز به نشان ثبات عهد و حفظ سوگند همراه نامه ارسال می‌شد.&amp;lt;ref&amp;gt;همان، صص ۸۲-۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطابق شواهد موجود دیوان برید دو وظیفه بزرگ برعهده داشت، یکی به‌دست آوردن آگاهی از همه رویدادهای درونی و بیرونی کشور جهت برنامه‌ریزی سیاسی، و دیگری نگهداری شاهراه‌های اصلی و چاپارخانه‌ها، کاروانسراها، گماشتن نامه‌رسانان، آماده کردن اسبان و استران و شتران تیزرو،کبوتران نامه‌بر اما کسب اطلاعات از سراسر کشور، بویژه از اوضاع ممالک همجوار و دشمنان از اهم امور بود. شاهان بزرگ نظیر [[اردشیر بابکان|اردشیر]]، خسرو اول و دوم برای این امر اهمیت فراوان قائل بودند تا حفاظت از ایران‌شهر به‌سهولت ممکن گردد. حفظ و نگهداری راه‌ها، چاپارخانه‌ها، پل‌ها و معابر علاوه بر استفاده‌های تجاری، لشکرکشی‌ها و خبرگیری‌ها را تسهیل می‌نمود چه غفلت از این کارها شهریاری را با دشواری مواجه می‌ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بر پادشاه بود که هر روز درباره کار وزیر، درباریان، دبیران، دیوان‌ها، روحانیون و لشکریان پژوهش‌کند، چه وزیر ستون شهریاری، و ندیم او زبان دانایی و دبیر او نماینده دل‌آگاهی و نشانه‌ای از شیوه فرمانروایی او بودند. احتمالاً این امور و نظارت بر حسن جریان آن از سوی «سازمان برید» به اطلاع شاه می‌رسید. در دیوان برید شاخه‌ای ویژه رازنویسی بود که در آن شاخه، دفتری بود که همه گزارش‌های نمایندگان برید در آنجا نگاشته می شد.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدعلی امام شوشتری، همان کتاب، ص ۳۲۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; دیوان برید همچون سایر دیوان‌ها مهری ویژه داشت که آن را به نامه‌ها و طومارها می‌زدند. برید مختص حمل نامه‌ها و پیام‌های دولت بود و به مراسلات عادی کاری نداشت. تلاش برید تنها معطوف به سهولت و سرعت وصول مکاتبات و رد و بدل کردن پیغام‌های میان حکومت مرکزی با دول مجاور و عمال ولایات بود. در چاپارخانه‌های میان راه، افراد و اسبان آماده و تیزرو مأموریت‌ها را ادامه می‌دادند. اداره همه دیوان‌ها به‌وسیله طبقه نوظهور و رو به گسترش دبیران تمشیت می‌یافت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید مهمترین دیوان عصر ساسانی از دیدگاه اقتصادی، و تا حدود زیادی سیاسی، «دیوان خراج» باشد. مستوفی دیوان مزبور «واستریوشان‌سالار» (واستریوش‌بذ) به معنای «سرکرده کشاورزان» مسئول جمع و جبایت مالیات ارضی بود. سرچشمه‌های اصلی درآمد دولت ساسانی عبارت بودند از: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# مالیات زمین‌های کشاورزی و باغ‌ها (خراج)؛&lt;br /&gt;
# مالیات بر درآمد بازرگانان، پیشه‌وران، صنعتگران، کارگران (گزیت یا مالیات سرانه)؛&lt;br /&gt;
# مالیات بر خرید و فروش اموال و اجناس؛&lt;br /&gt;
# مالیات گمرکی و دهیک (عشر) که در مرزها اخذ می‌شد و در داخل به «راهداری» موسوم بود؛&lt;br /&gt;
# کارمزد سکه زدن زر و سیم و پشیز در سکه‌خانه‌ها؛&lt;br /&gt;
# منابع متغیر نظیر غنیمت جنگی در صورت پیروزی، دریاف مبالغ حفاظت از دربندهای قفقاز و داریال، جریمه گناهکاران، مصادره اموال، ارمغان‌ها و هدایای اعیاد و نظایر آنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمده‌ترین ممرّ عایدی دولت مالیات ارضی بود که سالانه یکجا وضع می‌گردید و سپس در میان مناطق مختلف کشور برحسب توانایی‌هایشان تقسیم می‌گردید. «واستریوشان‌سالار» با عمال و مأموران خود مسئول این محاسبات بود. به‌علاوه وی ریاست صنعتگران، غلامان، دهقانان و به طورکلی همه طبقات مالیات‌پرداز را، از جهت تصدی امور مالی، برعهده داشت. در واقع وزیر کشاورزی، مالیه، تجارت و صنعت محسوب می‌شد. عمده‌ترین زیردستان و کارپردازان دیوان خراج، دهقانان بودند که خود املاک گسترده‌ای داشتند و دارای نفوذ و جایگاه محلی بالایی بودند و آنان کار جمع‌آوری و تقسیم خراج در میان کشاورزان و روستاییان را برعهده داشتند. این دیوان برای خود سلسله مراتب مجزا و گسترده‌ای داشت که شاید مهمترین آن خزانه‌دار یا گنجور بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیوان بنیادی دیگری، که مسئولیت حفاظت از نظم و امنیت داخلی و خارجی را بویژه در سرحدات به‌عهده داشت، دیوان سپاه (وزارت جنگ) نامیده‌می‌شد، که همواره بیشترین توجهات، امعان‌نظرها و نگاه‌ها به سوی آن معطوف بود، هرچند پرهزینه‌ترین سازمان کشور نیز به شمار می‌آمد دفترهایی بود که نام همه سپاهیان و افسران و پایگاه ایشان، پیشینه و سابقه فعالیت آنها در آن درج می‌گردید&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۱۹۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; و خود شعبات تخصصی‌تری نظیر دیوان ستوران، دیوان انبار اسلحه و ... داشت. طبیعی است که این سازمان تنها مسئول انجام امور مالی و اداری سپاهیان بود؛ امور فرماندهی، نظارت نظام و فعالیت‌های سیاسی آن به عهده «ایران سپهبذ» بود که بی‌گمان حوزه خاص خود را داشت. تا حد زیادی می‌توان‌گفت تلاش نظام مالیاتی در راستای تأمین هزینه‌های این دیوان بود. از انوشیروان منقول است که:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«آبادی‌های آبادکنندگان جز با پشتیبانی جنگیان پدید نیاید و اگر جنگیان از آنان حفاظت نکنند، آبادکنندگان بی‌پناه گردند، دشمن بر آنها غلبه خواهد کرد و هستی آنان را به باد خواهد داد. پس حق آن است که برای امنیت خویش، فزونی مالشان را به خزانه سپارند.»&amp;lt;ref&amp;gt;همان، ص ۱۸۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;[[خسرو پرویز]] در نصایح خویش به پسرش شیرویه گفت:  &amp;lt;blockquote&amp;gt;«زندگانی سپاهیان را به حدی توسعه مده که از تو بی‌نیازگردند و چندان به مضیقه نیفکن که به جان آمده از تو شکایت کنند. حقوق مناسب آنان را بده به خوش‌رویی تقاضای آنان را رد کن، زیاد امیدوارشان کن ولی در عطایا زیاده‌روی مکن.»&amp;lt;ref&amp;gt;محمدجواد مشکور، تاریخ سیاسی ساسانیان، تهران: انتشارات دنبای‌کتاب، ۱۳۶۶، ص ۱۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;  &amp;lt;/blockquote&amp;gt;این‌گونه سخنان درحقیقت سرسلسله همان بحث‌هایی است که امروزه در ذیل عنوان «ارتش و سیاست» در «جامعه‌شناسی سیاسی» جایگاه درخشانی یافته‌است. و لزوم مراقبت از ارتشیان و نظارت در کار سپاه، این شمشیر دوپهلو را که همواره چون سنانی آخته ممکن بود که هستی و استمرار حاکمیت دولت را به مخاطره افکند، گوشزد می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 5. اداره ایالات، تقسیمات کشوری و مرزبانان ====&lt;br /&gt;
ایران عصر ساسانی در حقیقت مجموعه‌ای از دولت‌های متحد و نیمه‌مستقل بود که تحت حاکمیت اشخاص بلندمرتبه‌ای، اداره می‌گردید. این افراد عموماً به نام شاه و گاهی خدا و یا القاب دیگر خوانده می‌شدند، و همه آنها از فرمانده و مرکز واحدی به نام «شاهنشاه» تبعیت می‌کردند و در امور داخلی تا حدی مستقل بودند، به شرط آنکه مالیات‌های مقرر را بپردازند و تعهدات خود را به دولت مرکزی در حسن اداره امور و حفاظت از حدود و ثغور ایالت ها به خوبی انجام دهند و در مواقع لازم سپاه برای جنگ در اختیار حکومت مرکزی قرار دهند. هرچند نظارت‌های خاصی بر اعمال آنها از طریق اهرم‌های و یژه دولت مرکزی اعمال می‌گردید. طبیعتاً برای ممانعت از تشکیل حاکمیتی پایدار در ولایات، حکومت آن نواحی را موروثی نمی‌کردند، بلکه پیوسته به مقتضای حال آنان را تغییر می‌دادند تا از امکان یاغیگری آنها بکاهند و سیطره سیاسی و اقتصادی آنان را بی‌ثبات و متزلزل نگاه دارند. در ایالات مهم و پرآشوب، بویژه مناطق مرزی، شاهزادگان را به عنوان والی برای تمرین پادشاهی و تجربه‌اندوزی سیاسی و کسب فنون کشورداری اعزام می‌داشتند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر ناحیه‌ای به تناسب اوضاع جغرافیایی، فرهنگی، نژادی، زبانی، دینی، سیاسی و مرزی اختیارات خاصی داشت، چنانکه برخی از آنها حق ضرب سکه داشتند؛ منتها نقش سکه و عیار آن مانند سکه‌های پایتخت بود.&amp;lt;ref&amp;gt;سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض امویان، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، ۱۳۴۲، ص ۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; برخی زبان و خط مخصوص داشتند. در صورت بروز جنگ آنان می‌باید به نسبت توان خود سپاهیانی مجهز با امکانات لازم تحت فرماندهی خویش به جبهه‌ها بفرستند. و نیز موظف بودند خراج مقرر شده را بپردازند. حاکمان ولایات راگاه «استاندار» می‌نامیدند. بخشی از مسئولیت آنها اداره املاک خالصه بود. آنها در امور داخلی استقلال نسبی داشتند، اما به هنگام تغییر پادشاه ضرورتاً به پایتخت می‌آمدند و نزد پادشاه جدید اظهار اطاعت می‌کردند و به تعبیر درست «تاج آن شناسدکه پادشاه بر سر او نهد و ملک آن داند که او به وی سپارد اگر چنین کرد نام شاهی از وی نیفکنیم.»&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، همان کتاب، ص ۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اواخر عهد ساسانی در این نظام تغییراتی حاصل شد که نتیجه عمده آن سپرِدن اداره ولایات منحصراً به «اسپاهبذان» بود که «پاذگوسپان» زیردست او بود، یا آنکه کار او را نیز به وظایف خویش ضمیمه می‌کرد. «اسپاهبذ» به واسطه داشتن اختیارات فوق‌العاده، توان نظامی و اقتصادی، در حقیقت یک ربع از مملکت را در اختیار داشت و حدود و توان او از ساتراپ‌های [[هخامنشیان|هخامنشی]] پیشی گرفته بود و حتی به سوی ارثی شدن سیر می‌کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل کریستن سن، همان کتاب، ص ۶۴. ۴- همان، صص ۳۰ و ۳۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حکام هر ولایت متناسب با نام آن سرزمین عنوان خاصی داشتند. مثلاً حاکم کابل را «کابل‌شاه»، حاکم خوارزم را «خوارزمشاه»، حاکم کوشان را «کوشان‌شاه»، حاکم طبرستان را «پذشخوارگرشاه»، شاهان فرغانه را «اخشید»، شاهان اشروسنه را «افشین»، شاهان سیستان را «رتبیل»، شاهان زابلستان را «پیروز»، شاهان ابیورد را «بهمنه» و به همین ترتیب ... می‌نامیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;عسکر حقوقی، سهم ایران در سیاست کشورداری، تهران: [بی‌نا]، ۱۳۵۴، ص ۸۶۲&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقسیمات کشور و وضعیت ایالات مختلف بویژه ایالت‌های مرزبان‌نشین به دلایل سیاسی، نظامی و اداری همواره در حال تغییر بود. شهرهای ایالات را «شهرداران» و روستاها را «کدخدایان» اداره می‌کردند. فرمانروایی ایالات و حدود آنها در حکومت ساسانی همواره تحولی اَشکار داشت، تا اینکه سرانجام خسرو انوشیروان در پی اصلاحات گوناگون خویش، سراسر قلمرو ایران‌شهر را به چهار حوزه بزرگ بر اساس جهات چهارگانه تقسیم کرد؛ اپاختر (شمال)، خوراسان (شرق)، نیمروز (جنوب)، خوروران (مغرب). برای هریک از این «پادگس»ها نایب‌السلطنه‌ای تعیین نمود موسوم به «پاذگس‌بان» یا «ایران سپاهبذ» و در تشکیلات نظامی، منصب «ایران سپهبذ» را ملغی کرد.۱ این سپاهبذان در چهار سوی کشور حکومت می‌کردند: «سپاهبذ خراسان» امور کرمان، سیستان و خراسان را برعهده داشت، «سپاهبذ نیمروز» ریاست پارس و خوزستان، و «سپاهبذ خوروران» ریاست عراق تا مرزهای روم و «سپاهبذ شمال» ریاست ماد بزرگ واران را به همراه فرماندهی نظامی سپاهیان و اداره آن حوزه برعهده داشتند. استوار و غیرقابل نفوذ نگهداشتن مرزهای کشور، به عهده مرزبانان و در حکم بالاترین وظایف شاه بود. تا دوره انوشیروان «مرزبان» به معنای عام حکام و والیان سرزمین‌های مرزی است و در معنای اخص، بر فرماندهان نظامی نواحی سرحدی، یعنی «اصحاب ثغور» اطلاق می‌گردید که به هنگام جنگ تحت فرماندهی سپاهبذان به عنوان سرهنگان سپاه به کارزار مشغول می‌شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل‌کریستن‌سن، همان‌کتاب، ص ۶۲&amp;lt;/ref&amp;gt; ظاهراً مرزبانان همواره تغییر می‌یافتند و کار آنها بیشتر جنبه نظامی داشت تا اداری. در زمان انوشیروان مرزبانان تابع سپاهبذان چهارگانه شدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته محققان مشکل دیگری که دولت ساسانی با آن مواجه بود، محل نامناسب و مخاطره‌آمیز پایتخت آنان بود که در معرض حملات روم و اعراب قرار داشت.&amp;lt;ref&amp;gt;حسن تقی‌زاده، از پرویز تا چنگیز، تهران: انتشارات فروغی، ۱۳۸۸، ص ۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; به تعبیر دیگر دوری پایتخت از مناطق شرقی، [[ساسانیان]] را از توجه بیشتر به این نواحی غافل می‌کرد در حالی این نواحی با خطر هیاطله، هون‌ها، ترک‌ها و ... مواجه بودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درنتیجه پیشروی‌های قوای مخاصم همواره پایتخت را در موقعیتی خطرناک و هراس‌انگیز قرار می‌داد که این امر با اصول مملکت‌داری چندان سازگار نبود. چنانچه در زمان دولت امویان در اندلس نیز پس از نخستین شکست‌های نظامی، هر بار پایتخت به اشغال قوای مخالف درمی‌آمد و طومار حکومت را درهم می‌پیچید. در پایان لازم است از طبقه‌ای دیگر نیز در زمان ساسانیان یاد کنیم که جایگاه نسبتاً مهمی از لحاظ اقتصادی و طبعاً سیاسی داشتند. این طبقه یعنی «آزادان» پایین‌تر از نجبا بودند و افراد زیادی از آنها در سازمان اداری کشور اشتغال داشتند&amp;lt;ref&amp;gt;عسکر حقوقی، سهم ایران در سیاست کشورداری، تهران: [بی‌نا]، ۱۳۵۴، ص ۸۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل‌کریستن‌سن، همان‌کتاب، ص ۶۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;حسن تقی‌زاده، از پرویز تا چنگیز، تهران: انتشارات فروغی، ۱۳۸۸، ص ۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;. کار آنها مشخصاً سرپرستی دهکده‌ها و مالکیت آنها بود.کدخدایان و دهقانان نیز از این گروه هستند. اداره امور دهکده‌ها به شکل موروثی به آنها می‌رسید&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، همان کتاب، ج ۱، ص ۶۳۲&amp;lt;/ref&amp;gt; و در مقام عامل، نماینده و واسطه میان روستاییان و رعایا با حاکمیت مرکزی محسوب می‌شدند و شاخص‌ترین وظیفه آنها جبایت مالیات‌ها و خراج بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 6. سفیران و آیین سفارت ====&lt;br /&gt;
در روزگار ساسانی طبیعتاً هنوز ارتباط کشورها به اندازه‌ای‌گسترده نبودکه کشوری در میان ممالک دیگر نمایندگان دائمی داشته باشد، اما متناسب با زمان خود، از الگویی خاص پیروی می‌کرد. روابط ایران بادولت‌های‌کهنسال شرقی یعنی چین و هند پیوسته حسنه بود، اما با روم و اعراب و همسایگان شرقی تشنج و بحران همواره بر دوستی می‌چربید. احتمالاً روابط با ملل دیگر زیرنظر شخص شاهنشاه بود و دیوان «ایران دبیربد» یا «ایران دبربد» متصدی آن به شمار می‌رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;محمدعلی امام شوشتری، همان کتاب، ص ۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[ساسانیان]] در تلاش بودند ضمن حفاظت از قلمرو خویش، آن را از رخنه خارجیان، چه از دیدگاه سیاسی و چه مذهبی، مصون نگاه دارند و کلیت و یکپارچگی ایران را حفظ کنند. لذا همسایگان نمی‌بایست آنقدر قدرتمندگردند که چشم طمع به ایران شهر بدوزند و مهاجمات اسکندر و خاطرات تلخ آن را زنده‌کنند. بنابراین، به‌استثنای خسروپرویز، سایر حاکمان ساسانی تلاش می‌کردند از قلمرو تاریخی فلات ایران تجاوز نکنند. چه، هرگونه تغییر و بی‌ثباتی در مرزها، ایران را با آماج حملات سهمگین ترکان، هیاطله، خون‌ها (هون‌ها) در شرق و رومیان در غرب مواجه می‌ساخت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ساسانیان]] در انتخاب سفرا وسواس و دقت فوق‌العاده‌ای به خرج می‌دادند، چه، سفیر نماینده یک کشور محسوب می‌شد و بر اثر هرگونه اهمال او در مأموریتش، ممکن بود پیمان‌های متعددی نقض گردد، خون‌ها ریخته شود و جنگ‌ها برافروخته شود. لذا سفرا می‌بایست آزمایش‌ها و امتحانات مختلفی را پشت‌سر می‌گذاشتند. نخست آنها را به همراه پیامی نزد یکی از مرزداران و استانداران اعزام می‌کردند و بر آنان جاسوسی می‌گماردند تاگفتار و کردارشان را تحت نظارت‌گیرد و آنچه می‌بیند نهانی به شاه گزارش دهد.گفتار سفیر را با گزارش جاسوس مطابقت می‌کردند تا اگر نیرنگی یا دروغی رفته‌است هویدا شود. اگر به درستی و شایستگی از عهده آن برامده‌بود با مأموریتی دیگر آزموده می‌شد. این بار به سرزمین دشمن فرستاده می‌شد و در پی وی خبرگیر ماهری می‌رفت تا گزارش مأموریتش را منعکس کند. نتایج گزارش او و جاسوس مقابله می‌شد تا مشخص شود آیا توانسته است از دشمنی بیگانگان بکاهد یا برعکس بر خصومت‌ها افزوده‌است، پیام را به درستی رسانده یا دخل و تصرفی در آن نموده و...؟ اگر در همه موارد صدق گفتار و کردارش تأیید می‌شد، او را به ممالک دیگر به سفارت می‌فرستادند.&amp;lt;ref&amp;gt;برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به: جاحظ، تاج در اخلاق پادشاهان و منش ایشان، ص ۱۵۵ به بعد&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در پذیرش سفرای بیگانه، شاه پس از وقوف بر موضوع مسافرت، عده‌ای از دیوانیان ایران دبیربد را مأمور می‌کرد که وی را تحت مراقبت داشته‌باشند تا در طی مسافرت خویش به نفع دولت متبوعش جاسوسی نکند، هرچند نمایندگان ایران می‌باید در این زمینه اطلاعات سودمندی کسب نمایند. در دربار ساسانی، همچون هخامنشیان، جاسوسانی به عنوان چشم‌های پادشاه در نقاط مختلف مملکت مراقب اوضاع بودند و به کار حکام و کارگزاران رسیدگی می‌کردند. ظاهراً از عهد خسرو اول، سازمان جاسوسی در ایران وسعت یافت.&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، همان کتاب، ج اول، ص ،۶۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه بزرگان عهد خسرو اول سنگینی بار مراقبت‌های خفیه را احساس می‌کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 7. خاندان‌های بزرگ (واسپهران) ====&lt;br /&gt;
در سراسر [[تاریخ قبل از اسلام|تاریخ باستانی ایران]]، علی‌رغم تحولات اجتماعی و سیاسی بویژه جابجایی، سلسله‌ها، هفت خاندان بزرگ همواره اهمیت، نفوذ و پایگاه خویش را به دور از جریانات موجود حفظ کرده‌اند و در سازمان سیاسی- اقتصادی هر عصر نقش‌های اساسی و کلیدی را برعهده داشته‌اند. این هفت خاندان عبارتند از: قارن، سورن، اسپندیار، سپهبد، مهران، زیک و هفتمی آن خود خاندان ساسانی. هرکدام از این خاندان‌های حکومتگر، ضمن حکومت در قلمروی خاص و اداره آن ناحیه پیوسته با حاکمیت مرکزی روابط حسنه‌ای داشتند. خاندان قارن در نهاوند و ماد، خاندان سورن در سیستان، اسپندیار در حوالی ری، اسپهبد درگرگان، مهران در خراسان و [[ساسانیان]] در پارس. برخی مشاغل به شکل موروثی به رؤسای بیوتات هفتگانه تعلق داشته، اما قطعاً این امر شامل مناصب حساسی چون «بزرگ فرمذار» یا «ایران سپهبذ» نمی‌شده‌است. به نظر می‌رسد برخی مشاغل و مناصب اداری و سیاسی در خاندان آنها به شکل موروثی تداوم می‌یافت. هرچند تعیین وظایف و اختیارات آنها به صورت تفکیک‌شده‌ای مشخص نیست اما به طور کلی آنها متصدی مناصب زیر بودند:&amp;lt;ref&amp;gt;آرتور امانوئل کریستن‌سن، همان کتاب، صص ۳۷ و ۳۸&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# نهادن تاج بر سر شاه، حفظ رتبه شاهی و خدمت به آن؛&lt;br /&gt;
# تصدی امور نظامی؛&lt;br /&gt;
# اداره امور کشوری؛&lt;br /&gt;
# فیصله دادن به محاکمات متداعیین (امور قضایی)؛&lt;br /&gt;
# فرماندهی اسواران؛&lt;br /&gt;
# تعهد جبایت خراج رعایا و مواظبت از خزائن شاهی؛&lt;br /&gt;
# حفاظت از زرادخانه و مأموریت تهیه ملزومات نظامی؛&lt;br /&gt;
# حفاظت از زرادخانه و مأموریت تهیه ملزومات نظامی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هریک از این شغل‌ها سلسله مراتب و مناصب دیگری را در زیرمجموعه خویش داشت. از مناصب فوق سه منصب کشوری است مانند رئیس کل امور کشوری، قاضی دعاوی و موکل جبایت خراج و ناظر خزاین شاهی و سه منصب دیگر لشکری است مانند سردار اسواران، رئیس مخازن و ذخایر سپاهیان (ایران انبارگ‌بذ) و فرمانده کل قوا. با این همه، مناصب بلندپایه و حساس هیچگاه موروثی نبود؛ هرچند ممکن است برخی از اعضای این خاندان به آن مناصب دست یافته‌باشند. نامه تنسر در باب فساد بیوتات می‌نویسد: «فساد بیوتات و درجات دو نوع است؛ یکی آنکه خانه را حرم کنند و درجه به غیر حق روا دارند یا آنکه روزگار خود بی‌سعی دیگری عز و بها و جلالت قدر ایشان بازگیرد. و اعقاب ناخلف در ایشان افتد. چون مهنه به کسب مال مشغول شوند از ادخای فخر باز ایستند و مصاهره با فرومایه قدر ایشان پیش عامه برود. شاهنشاه برای تشرف ایشان فرمود به مرکب و لباس و سرای و بستان و زن و خدمتکار میان ارباب درجات تفّاوت نهند و ...».&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، همان کتاب، ص ۱۸&amp;lt;/ref&amp;gt; تعداد اعضای این خاندان‌ها طبق برآورد محققان به هفتصدهزار تن می‌رسیده است، که در برابر جمعیت یکصد و چهل میلیونی ایران آن روز، صاحبان اصلی منابع ثروت کشور، دارای ضیاع و عقار گسترده، برده‌اند&amp;lt;ref&amp;gt;سعید نفیسی، همان کتاب، ص ۲۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;. تلاش می‌شد تا این خاندان‌ها همواره جایگاه بلندشان را در حیات سیاسی - اجتماعی ایران حفظ کنند و آن را تداوم بخشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== 8. دیوان قضا و دادکستری ====&lt;br /&gt;
داد و دادگری از مبانی استقرار حاکمیت‌های سیاسی و استمرار آنهاست. عدالت نه تنها یکی از شاخصه‌های برجسته و متمایز انسان است، بلکه محور عمده مبارزه‌ها و تلاش‌های فکری بشر و نهضت انبیا بوده‌است. در بستر حاکمیت‌های سیاسی، شاید عدالت مهمترین و بزرگ‌ترین رهاورد یا آرمان موردانتظار بشر تلقی گردد. در تفکر ایرانیان همواره بر عدالت و دادگری تأکید شده‌است. این موضوع، رکن اصلی اندیشه سیاسی ایرانی، یعنی شاهی آرمانی، را قوام می‌بخشد. پادشاهان‌گذشته ایران صرفنظر از پایبندی آنان به مذهب یا عدم پایبندی به آن، همواره در گفتار یا در عرصه نظر، بر لزوم گسترش داد اصرار داشته‌اند. اجتناب از داد ممکن بود فره ایزدی را از شاه دور کند و شاه شاهان را از سریر عزت و اقتدار به زیر کشد. از اردشیر منقول است: «آنجا که پادشاه ستم کند آبادی پدید نیاید، شهریار دادگر از فراوانی یاران بهتر است و شیر درنده از پادشاه ستمگر بهتر، هر زمان شهریار از دادگری سر بپیچد مردم از فرمانبری او سرپیچند. دادگر رستگار است و زورگو در سراشیب تباهی».&amp;lt;ref&amp;gt;احسان عباس، همان کتاب، ترجمه محمدعلی شوشتری، ص ۱۱۳؛ محمدعلی امام شوشتری، همان کتاب، ص ۲۵۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; یا گفته‌است: «نیرو جز با سپاه پدید نیاید و سپاه جز به مال و مال جز به آبادانی و آبادانی جز از راه نیکورهبری و دادگری».&amp;lt;ref&amp;gt;شوشتری، ایران نامه یاکارنامه‌ی ایرانیان در عصر ساسانی، تهران: آسیا، ۱۳۴۲، ص ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه فردوسی علیه‌الرحمه از زبان او سروده‌است:&amp;lt;ref&amp;gt;حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، به کوشش دبیر سیاقی، تهران: علمی، ج ۴، ۱۳۳۵، ص ۱۷۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;blockquote&amp;gt;سرتخت شاهان بپیچد سه کار / دوم آنکه بی‌مایه را برکشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه‌دیگر که با گنج خویشی کند / اگر پادشه از گنج آورد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین زبیدادگر شهریار / ز مرد هنرمند برتر کشد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به دینار کوشد که بیشی کند / تن زیردستان به رنج آورد  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کجا گنج دهقان بود گنج اوست / نگهبان بود شاه گنج ورا   &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وگرچند بر کوشش و رنج اوست / به بار آورد شاخ رنج ورا &amp;lt;/blockquote&amp;gt;در رأس تشکیلات قضایی شاه قرار داشت او بزرگترین قاضی بود.کسانی از رعایا که موفق به اخذ حقوق خود نمی‌شدند، حق داشتند به وی مراجعه کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;رومن گیرشمن، همان کتاب، ص ۳۷۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; چنانکه از روایات برمی‌آید، شاه سالی دوبار در اعیاد [[نوروز بزرگ|نوروز]] و مهرگان طی بارعامی افراد ملت را به اقامه دعاوی فرا می‌خواند. اگر کسی سخن به‌حق می‌گفت، پاداش می‌یافت و اگر موفق به اثبات حقش نمی‌شد، به‌شدت مجازات می‌دید و اعدام می‌شد و می‌گفتند: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«این است سزای کسی که خواسته است به پادشاه نسبت ظلم دهد».&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، همان کتاب، ج اول، ص ۶۸۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;با این همه اراده فرمانروایان به منزله قانون بود، هرچند خلاف موازین انسانی و اخلاقی باشد. به همین جهت مونتسکیو معتقد است:&amp;lt;blockquote&amp;gt;«در ایران وقتی که پادشاه کسی را محکوم‌کند نمی‌توان به او در این باره حرفی زد یا استدعای عفو کرد، ولو اینکه فرمانی در حال مستی و بدون تعقل صادر شده‌باشد باید فوراً اجرا گردد، چه تأخیر به معنای نقض قانون؛ که همان فرمان شاهی است، تعبیر می‌شود. این طرز فکر در ایران همیشگی بوده‌است» &amp;lt;ref&amp;gt;علی‌اکبر صبحی، سیری در جامعه‌شناسی ایران، تهران: دهخدا، ۱۳۴۹، ص ۴۳ و ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اگر پادشاه حکم داوری را مناسب خویش نمی‌یافت وی را مجازات می‌کرد. معمولاً وقتی شاه از اطرافیان خود می‌رنجید، به جای کشاندن آنها به دادگاه، خود حکمی فوری صادر می‌کرد و گاه برای، حضور متهمان به دادگاه تنها به آوردن بخشی از اعضای بدن وی‌کفایت می‌کرد&amp;lt;ref&amp;gt;علی‌اکبر صبحی، سیری در جامعه‌شناسی ایران، تهران: دهخدا، ۱۳۴۹، ص ۴۳ و ۴۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; از آنجا که [[زرتشتی، دین|دین زرتشتی]]، به عنوان مذهب رسمی، بر پیوستگی انفکاک ناپذیر کیش و اخلاق و حقوق استرار است [[قوه قضائیه]] مالاً در اختیار رهبران دینی بود و چنانکه عملکرد تاریخی آن می‌نمایاند، روحانیان و موبدان زرتشتی همه امور مربوط به قضاوت را با سلسله مراتب خویش در شهر و روستا در اختیار داشتند. آنان به عنوان آشنایان به حقوق و علوم الهی محاکم عدلیه را اداره می‌کردند. «شهرداور» یا «داور داوران» در رأس تشکیلات حقوقی قرار داشت. در هر شهر و هر ناحیه و هر روستایی قضاتی مخصوص موسوم به «دستوران» به حل و عقد امور مردمان از هر طبقه اشتغال داشتند. مسائل قضایی لشکریان نیز برعهده داوری مخصوص به نام «سپاه داور» بود. در دیوان‌ها، سازمان‌ها و تشکیلات و طبقات دیگر نیز، به همین ترتیب، قاضیان کارکشته فعالیت داشتند که در زمینه کار خود آموزش دیده و اطلاعات و دانش لازم را آموخته‌بودند. در منابع عصر ساسانی موارد متعددی از شکایات مردمان، از حاکمان و فرمانروایان و صاحبان قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی نقل گردیده‌است، هرچند این شکایات نتایج و پیامدهای متفاوتی داشته است.&lt;br /&gt;
==== 9. طبقات اجتماعی ====&lt;br /&gt;
ساختمان اجتماعی در آغاز فرمانروایی [[ساسانیان]]، میراثی از عهد اشکانی بود و به نظر می‌رسد که تا اواسط دوران ساسانی نیز طبقات عمده اجتماعی دست‌نخورده باقی مانده باشد. از این زمان به بعد، و درپی تحولات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، بو یژه گسترش شهرنشینی، توسعه تجارت و گسترش نظام دیوانسالاری و قوای نظامی در برابر سازمان گسترده و قدرتمند روحانیت، طبقه نوظهور دبیران به ترکیب دیگر طبقات جامعه ساسانی اضافه شد. چه در روایات اوستایی سازمان اجتماعی جامعه به سه طبقه عمده نجبا، جنگیان، روحانیان و عامه مردم تقسیم می‌گردید. حال آنکه در نامه تنسر آمده‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«بدان که مردم در دین چهار اعضااند، سر آن پادشاه است و عضو اول اصحاب دین، شامل حکام و عباد و زهاد و سدنه و معلمان. عضو دوم مردان کارزار، شامل پیاده و سواره و تقسیم‌بندی‌های دیگر. عضو سوم کُتّاب و ایشان شامل کُتّاب رسایل، کُتّاب محاسبات، کُتّاب اقضیه و سجلات و شروط، کُتّاب سیر، اطبا، شعرا، منجمان. عضو چهارم مهنه شامل برزگران، رعایا، تجّار و دیگر صاحبان حرف».&amp;lt;/blockquote&amp;gt;این ساختار به دلایل متعدد مانع هرگونه تحرک اجتماعی می‌گردید. هرچند تنسر می‌نویسد: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«اگر در جبایت یکی از طبقات پایین اهلیتی شایع ببینند آن را بر شهنشاه عرضه دارند، اگر تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات و آزمایشات، استحقاق وی را مسلم شمرد برحسب استعدادش به یکی از طبقات دبیران، جنگیان می‌پیوندد. لیکن چون مردم به روزگار فساد و سلطانی که صلاح عالم را ضابط نبود، افتادند به چیزهایی طمع بستندکه حق ایشان نبود، آداب ضایع کردند. سخت فروگذاشته رای رها کرده به اقتحام، سر در راه‌ها نهاده که پایان آن پیدا نبود و... تا عیش و دین بر جمله تمام گشت. لذا شهنشاه به عقل محض و فیض فضل، این اعضا راکه از هم‌شده بودند باهم اعاده فرمودو همه را بامقر و مفصل خویش برد و به مرتبه‌ای، فروداشت و از آن منع کرد که یکی از ایشان به غیرصنعتی که خدای جل جلاله برای آن آفریده‌باشد، مشغول باشند. بر هریک از طبقات رئیسی برپای‌کرد و بعد رئیس عارضی تا ایشان را شمرده دارد و بعد از او مفتشی امین تا تفتیش دغل ایشان کند و معلمی دیگر تا از کودکی باز هریک را به حرفه و عمل او تعلیم دهد و همواره به فعالیت اشتغال داشته‌باشند؛ چه دل فارغ از کار پیوسته تفحص محالات و تتبع خبرهای آراکند و از آن فتنه زاید و دست بی‌صنعت در بزه آویزد».&amp;lt;ref&amp;gt;همان، صص ۱۶_۱۳ نقل به تلخیص.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;اردشیر، به عنوان پایه‌گذار و طراح سیاسی و نظریه‌پرداز و عامل اجرایی عصر ساسانی، و متعاقب او دیگر سلاطین این سلسله، از خطرات هراس‌انگیز تحرک و جابجایی طبقاتی و ناپایداری اجتماعی آگاهی داشتند. لذا برای استقرار یک نظام طبقاتی باثبات همت‌گماشتند تا افراد جامعه و نسل‌های بعدی را به مشاغل پدرانشان پایبند سازند. چه، توفیق در این مرحله، از خطر تهدید حاکمیت آنان به‌شدت می‌کاست و یک نظام ارزشی توأم بر تفاسیر دینی، سرنوشت باوری و تخدیر فکری استمرار می‌یافت، و تحرک طبقاتی را، که در صورت تداوم ممکن بود به حریم حکومت تجاوز کند، در نطفه خفه می‌کرد. چنانکه اردشیر گفته‌است: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«هیچ بلایی به آن اندازه ویرانی نیارد و حکومتی را منقرض نسازد که طبقات با هم مختلط شوند و فرومایگان به گاه پرمایگان برآیند و به‌نژادان جاه‌مند از ایشان فروتر نشینند».&amp;lt;ref&amp;gt;ابوعثمان جاحظ، تاج در اخلاق پادشاهان و منش ایشان، ص ۳۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;یا: &amp;lt;blockquote&amp;gt;«از هیچ چیز چندان ترس نداشته‌باشید مگر از سری‌که دم‌گشته یا از دمی که سرگشته؛ زیرا ازگرویدن مردم از حالی به حال دیگر، هرکس چیزهایی فراتر از پایه و منزلت خویش می‌جوید و چون دریافت، چیزی برتر آرزو کند و در طلب آن همت گمارد. در نتیجه طبقاتی که به شاهان نزدیک‌ترند در شاهی طمع بندند و هوس مقام ایشان کنند».&amp;lt;ref&amp;gt;مرتضی راوندی، همان‌کتاب، ج ۱، ص ۲۴، و ۶۲۵: احسان عباس، همان کتاب، ص ۷۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;تقسیم جامعه به طبقات محدود و ثبات نظام تولیدی و عدم امکان تحرک افراد جامعه و. ارتقاء به طبقات بالاتر، قبول سلطه حکام و شاهان بر همه‌چیز، لایتغیر پنداشتن همه امور کائنات و لزوم حفاظت از هنجارها و سنن کهن و توجیه کردن معضلات سیاسی و اجتماعی به وسیله مذهب، مسلماً جامعه را به نوعی محافظه کاری و دشمنی با تحول و تکامل می‌کشاند. لذا نه‌تنها همه عرف‌ها و موازین موجود در شکل و موقعیتی که جای‌گرفته بودند نه مجال استمرار می‌یافتند، بلکه مانع اصلی هرگونه نوخواهی و تغییر موازین جامعه نیز می‌شدند. بنابراین طبقات حاکم، بویژه نجبا و روحانیان، به عنوان حافظان و میراث‌داران این رژیم، حفظ و تداوم آن را راهبرد پایدار خویش می‌دانستند. شاید با ملاحظه شرایط آن عصر بتوان از کارآیی و فایده‌بخشی این نظام در بخش عمده دوران [[ساسانیان]] سخن‌گفت، ولی این شیوه از تفکر و عملکرد ناشی از آن در دوره دوم حیات این سلسله، دشواری‌های خاص خود را نیز درپی داشت.  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موازین مربوط به وضع موجود می‌باید حتی در ظاهر هم رعایت گردد. اشراف می‌بایست به لباس و مراکب و آلات تجمل از محترفه و مهنه ممتاز باشند. زنان ایشان به جامه‌های ابریشمین و قصرهای منیف و رائین و کلاه و حدید و آنچه آیین اشراف است مزین شوند.&amp;lt;ref&amp;gt;تنسر، همان کتاب، ص ۲۳ و ۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt; و از معاشرت با طبقات پائین بپرهیزند، چه،گاه باشد که صاحب معرفت از یک ماه معاشرت با فرومایگان سفله، روزگاری دراز عقل خویش را تباه یابد.&amp;lt;ref&amp;gt;ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان‌کتاب، ص ۲۳۹.&amp;lt;/ref&amp;gt; درنتیجه، همه کسانی که متعلق به طبقه ممتاز نبودند به هر قسم خدمتی تن درمی‌دادند، مثلاً اینکه در ساختمان کاخ شاهی شرکت‌کنند، در تهیه مواد بکوشند، ایستگاه‌های چاپار را حفظ نمایند و در آنها بیگاری‌کنند، از سپاهیان پذیرایی نمایند، اغنام و احشام شاه را بچرانند و به زندگی به سبک موجود کاملاً راضی، باشند و همواره به درگاه اهورامزدا خاضع و شکرگزار باشند. برطبق قوانین روزگار و عرف موجود، باید تلاش‌کرد تا خون خاندان‌های بزرگ با خون خانواده‌های پست به هم نیامیزد. یک فرومایه هیچگاه جرأت آن نداشت که حتی افتخارات مختصر مردمان‌کریم‌الاصل را توقع یا ادعا کند. لذا سعی می‌شد تا اینگونه مردمان در امور مختلف‌کمتر مورد خطاب قرارگیرند. هنگامی‌که خسرو دوم از سلطنت خلع‌گردید یکی از انتقادات علیه وی، برکشیدن یکی از فرومایگان به مقام «واستریوشان‌سالار» (وزارت مالیه) بود. بدین ترتیب کل جامعه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران ثبات نسبتاً پایداری داشت که معیارهای فکری، مذهبی و عرفی و سنت‌های ریشه‌دار برآن‌صحه می‌گذاشت و تثبیت‌ و استمرار حاکمیت [[ساسانیان|ساسانی]] را تسهیل می‌نمود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نیز نگاه کنید به ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* [[سلسله هخامنشیان]]&lt;br /&gt;
* [[عصر اسکندر]]&lt;br /&gt;
* [[سلوکی ها]]&lt;br /&gt;
* [[پارت ها]]&lt;br /&gt;
* [[ساسانیان]]&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;منبع اصلی&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &#039;&#039;&#039;نویسنده مقاله&#039;&#039;&#039; ==&lt;br /&gt;
رضا شعبانی&lt;br /&gt;
[[رده:تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Setayesh</name></author>
	</entry>
</feed>