پرش به محتوا

غزنویان 2: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Azadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Azadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
.
'''غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ق)'''
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله غزنویان است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت.<ref>الکامل، ج ۱۵، صص ۹۸ تا ۱۰۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۱ تا ۳۷۳.</ref>  
آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله غزنویان است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت.<ref>الکامل، ج ۱۵، صص ۹۸ تا ۱۰۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۱ تا ۳۷۳.</ref>  


خط ۵۳: خط ۴۹:
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]


== مآخذ ==
<references />
== '''منبع اصلی''' ==
== '''منبع اصلی''' ==
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].
خط ۵۸: خط ۵۶:
== '''نویسنده مقاله''' ==
== '''نویسنده مقاله''' ==
رضا شعبانی
رضا شعبانی
[[رده:تاریخ]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۲۸

آلپتکین غلامی به نام «سبکتکین» داشت که وی را به دامادی خود سرافراز کرده‌بود. پس از مرگ اسحاق، دو تن از غلامان آلپتکین به امارت رسیدند، اما سرانجام سبکتکین که مردی زیرک بود قدرت را در دست گرفت. در واقع او بنیانگذار حقیقی سلسله غزنویان است. سبکتکین به فراست دریافت که در مرزهای شرقی سرزمین تحت فرماندهی وی، سرزمین‌های وسیعی وجود دارد که تسلط بر آنها آسان است. بنابراین سپاهیان خود راگرد آورد و عازم غزا در هند شد و پس ازکسب پیروزی‌هایی در آنجا،کارش بالاگرفت. امیر بُست که «طغان» نام داشت با مخالفت یکی، از امرا به نام بابی‌توز (بای توز) مواجه شد و برای دفع او از سبکتکین یاری خواست سبکتکین درخواست وی را پذیرفت و بای توز را شکست داد، اما چون طغان به وعده‌های خود عمل نکرد، سبکتکین بُست را تسخیر نمود و سپس بر «قصدار» یا «غزدار» تسلط یافت. آنگاه در جلگه سند، جیپال پادشاه هند را شکست داد و شهر «پیشاور» را تصرف نمود. او سرانجام «بلخ» را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد. وی در ۳۸۷ ق درگذشت.[۱]

سلطان محمودبن سبکتکین (۴۲۱-۳۸۷ق): پس از مرگ سبکتکین، و بنا به وصیت او، پسرش اسماعیل که از محمود کوچک‌تر بود، به امارت رسید. اما سلطان محمود به کمک عمّ خود بُغراجق و برادر دیگرش نصر، در نزدیکی غزنه با اسماعیل جنگید و او را شکست داد. سپس او را محبوس کرد و اسماعیل در همان زندان درگذشت. محمود پس از آن با ایلک خان ترک جنگید و بر او غلبه کرد. در سال ۳۹۰ ق با خلف‌بن احمد سیستانی درگیر شد و برای‌گرفتن انتقام مرگ بغراجق، که به دست خلف کشته شده بود، عازم سیستان گشت. او خلف را در قلعه اسپهند محاصره کرد و باگرفتن صد هزار دینار دست از محاصره برداشت و امیر خلف بانو مطیع او شد، اما محمود که تصور می‌کرد خلف بانو دارای ثروت هنگفتی است، به اطاعت او قانع نشد و سرانجام در ۳۹۳ ق با تصرف قطعی سیستان، خلف را به زندان فرستاد و به دستور محمود این آخرین امیر سلسله صفاری در سال ۳۹۹ ق در زندان قلعه دهک به قتل رسید.

القادر بالله خلیفه عباسی، به محمود لقب «یمین‌الدوله» داد و او را به جای سامانیان والی خراسان گردانید. چون ایلک نصرخان مزاحم خراسان می‌شد، سلطان محمود در ۳۹۸ ق در دشت کتر به مقابله او رفت و او را به سختی شکست داد. سپس در فاصله سال‌های ۴۰۷ و ۴۰۸ ق خوارزم و جرجانیه را فتح نمود و سرحدات ملک خود را در بخش‌های شمالی وسعتی، عظیم بخشید.[۲]

شهرت سلطان محمود بیشتر به دلیل جنگ‌های او در هندوستان است که به آنها نام «جهاد» و «غزا» داده‌بود. وی به دنبال سوداهای پدر، از سال ۳۹۲ تا ۴۱۶ ق حدود شانزده یا هفده بار به هندوستان لشکر کشید. آخرین و بزرگ‌ترین این لشکرکشی‌ها به ولایت گجرات و شبه‌جزیره کاتیاور بود که به «فتح سومنات» (معبد ماه) معروف است. بتخانه سومنات، که از شاهکارهای هنری هند به شمار می‌رفت، ویران شد اموالی راکه سلطان محمود از غارت آنجا به دست آورد بیست میلیون دینار برآورد کرده‌اند. بدین سان خزانه محمود بسیار انباشته شد و او با وارد کردن قریب ده‌هزار تن از سربازان هندی در سپاه خود، اقتداری گسترده پیداکرد.

سلطان محمود یکسال پیش از مرگ خود در ۴۲۰ ق مجدالدوله دیلمی را در ری دستگیر کرد و به عمر دولت دیالمه ری پایان داد. پس از وارد آوردن خرابی بسیار به این پایتخت باستانی، که با کشتن‌کثیری از شیعیان و آتش زدن کتابخانه‌ها همراه بود، شهرهای قزوین و ساوه و آوه و زنجان و ابهر راگرفت. سپس اصفهان و همدان به تصرف او درآمد. سلطان محمود در ۴۲۱ ق در غزنین درگذشت.[۳]

سلطان محمدبن محمود (از ربیع‌الآخر ۴۲۱ تا شوال ۴۲۱ ق): سلطان محمود هنگام مرگ، پسرش محمد را به جانشینی تعیین کرد، اما وی فردی ضعیف‌النفس و نسبت به امور مملکت بی توجه بود، در نتیجه برادرش مسعود او راگرفته، کور ساخت و خود بر تخت سلطنت جلوس کرد.

سلطان مسعودبن محمود (۴۳۲ - ۴۲۱ ق): سلطان مسعود پس از جلوس بر تخت پادشاهی، خواجه ابوعلی حسنک وزیر میکالی را، که طرفدار محمدبن محمود بود، به قرمطی بودن متهم کرد و به دار آویخت. سپس به ولایت مکران،کرمان، ری و همدان لشکر کشید و در سال ۴۲۴ ق عازم هند شد. بار دیگر در ۴۲۸ ق و اوایل ۴۲۹ ق به این سرزمین لشکر کشید و با غنایم بسیار بازگشت. او سرانجام از سلجوقیان شکست خورد.

«سلجوقیان» یکی از قبایل ترک اُغز بودند و به نام رئیس قبیله خود «سلجوق» به طایفه «سلجوقی» معروف شدند. سلجوق به آیین اسلام گروید و در شهر جند در کنار سیحون اقامت گزید. مسلمانان، که از هجوم‌های مکرر فرزندان سلجوق در رنج بودند، پس از مرگ سلجوق، فرزندان و قبیله او را به سمت جنوب راندند و آنها در قریه نور بخارا ساکن شدند. سلجوقیان از سال ۳۹۸ ق تحت حمایت غزنویان در آمدند و سلطان محمود به چهارهزار خانوار از ترکمانان سلجوقی اجازه داد تا از جیحون بگذرند و در خراسان ساکن شوند. مورخان این کار را در ردیف اشتباهات فاحش سلطان محمود شمرده‌اند. چه، سلجوقیان به‌زودی ثابت کردند که دشمنانی، تازه نفس و پابرجایند. این‌گروه پس از سکونت در خراسان به آزار مردم پرداختند، تا اینکه سرانجام محمود در ۴۱۹ ق آنان را به سوی خوارزم منهزم ساخت.

در زمان سلطان مسعود، پسران میکائیل‌بن سلجوق، یعنی محمد طغرل، داود جغری و یبغو، از مسعود خواستند که به آنان اجازه دهد دوباره در خراسان اقامت گزینند، اما مسعود تصمیم به سرکوبی آنان‌گرفت. ولی پس از چندین جنگ، سرانجام در محل دندانقان از ترکمانان سلجوقی شکست خورد. پس از این شکست و هزیمت در واقع حکومت غزنویان از ماوراءالنهرِ و بخش‌های شرقی ایران برافتاد و به‌زودی تمام این مناطق تحت امر دولت سلجوقی درآمد.

مسعود پس از شکست دندانقان به غزنین آمد و سرانجام در ۴۳۲ ق درگذشت.

او مردی شجاع و متهور بود، اما در همان حال از مساعی جدّی در امور لشکر و کشور تغافل می‌ورزید و دوران پادشاهی را در لهو و لعب به سر برد.

سلطان مودودبن مسعود (۴۴۱ -۴۳۲ ق):او در واقع پادشاه غزنه و متصرفات غزنویآن در هند بود. در سال ۴۳۵ ق به قصد بازپس گرفتن خراسان از سلجوقی‌ها به جنگ آنها رفت ولی از الب‌ارسلان سلجوقی شکست خورد و در ۴۴۱ ق درگذشت.[۴]

مسعودبن مودود و علی‌بن مسعود: پس از مرگ مودود، پسرش مسعود ام شد اما پس از پنج روز علی‌بن مسعودبن محمود با لقب بهاءالدوله در امارت او شریک شد. دو ماه بعد عبدالرشید پسر دیگر محمود تاج و تخت را تصرف‌کرد.

امرای دیگر این خاندان را چنین بر شمرده‌اند:

عبدالرشیدبن محمودبن سبکتکین (۴۴۴ - ۴۴۱ ق).

فرخزادبن مسعودبن محمود (۴۵۱ -۴۴۴ ق).

ابراهیم برادر فرخزاد (۴۹۲ - ۴۵۱ ق).

علاءالدوله مسعودبن ابراهیم (۵۰۹ -۴۹۲ ق).

ارسلان‌شاه پسر مسعود (۵۱۱ -۵۰۹ ق).

بهرام‌شاه‌بن مسعود (۵۴۸-۵۱۱ق):او مردی ادب دوست و با کمال بود. در روزگار این امیر، امرای «غوری» که بعدها به حیات سلسله غزنوی در ایران و هند خاتمه دادند، اقتدار زیادی یافتند.

خسروشاه بن بهرام‌شاه (۵۵۵ - ۵۴۸ ق).در همین سال کشته شد.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. الکامل، ج ۱۵، صص ۹۸ تا ۱۰۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۱ تا ۳۷۳.
  2. - الکامل، ج ۱۵، صص ۲۴۴، ۲۵۲، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۷۲؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۷۸ - ۳۷۳؛ ترکستان‌نامه، ج ۱، صص ۶۰۲ - ۵۷۷؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲۰۴ - ۱۹۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۶۰ -۲۵۵
  3. حبیب‌السیر، ج ۲، صص ۳۸۴ - ۳۷۸؛ مجمل‌التواریخ و القصص، صص ۳۸۷، ۴۰۵؛ الکامل، ج ۱۵، صص ۲۸۵ - ۲۸۱، ۲۹۷، ۳۰۲، ۳۳۴، ۳۴۹، ج ۱۶، صص ۳۰ - ۲۸، ۵۱. ۶۱ - ۵۸، ۸۵، ۸۶، ۱۱۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۶۸ - .۲۶۰
  4. در مورد محمدبن محمود و مسعودبن محمود رجوع کنید به: الکامل، ج ۱۶، صص ۱۱۴ - ۱۱۱، ۱۲۶، ۱۳۵، ۱۳۶، ۱۷۲،۱۴۰ - ۱۶۹، ۱۹۵ ۱۹۲۰؛ حبیب‌السیر، ج ۲، صصَ 385.39۳؛ راحةالصدور وآیةالترور، صص ۹۶ - ۸۶، .۹۹ ۰ ۱۰۲

منبع اصلی

شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی