سلسله ایلخانان: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی « '''حمله مغول به ایران و تأسیس سلسله ایلخانان''' چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمد در صدد انتقامگرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگان...» ایجاد کرد |
|||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمد در صدد انتقامگرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. سلطان محمد خوارزمشاه با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانههای واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواستکه غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها چنین نکرد، بلکه اینبار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمینهای ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت میزد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلالالدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغولها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیتهایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادیهای، بین غزنه و بامیان) دوبار مغولها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبکسری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزیهای خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغولها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت.کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی خوارزمشاهی را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عدهای را نیز به جنگ جلالالدین فرستاد تا علاوه بر جنگهای مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلالالدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجیها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی اصفهان مجدداً با مغولها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمتکرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقینگریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.<ref>-الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ - .۳۸۲</ref> | |||
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز میتوان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که میتوانست کارها رابا عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک میجست. | |||
چنگیزخان | چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده ایران و خونریزیهای بی حد و حصر، به مسقطالرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلالالدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.</ref> | ||
'''ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق)''' | |||
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم ایران نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازهای نمیگذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغولها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی خوارزمشاهیان تعیین کردند و ز آن پس به مدت سی و پنج سال اداره ایران به همین نحو انجام میگرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با اسماعیلیه به قهستان و رودبار فرستاد. اسماعیلیه فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس مینمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمیدادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومتکردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههایگریز اسماعیلیه، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکنالدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میموندز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان ایران به پایان رسید. | |||
از مغول | پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان میدادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفهالمستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگهای کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمیشد. ابنالعلقمی وزیر شیعهمذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون یعقوب لیث، و عمرو لیث و سلطان محمد خوارزمشاه را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شدهبود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت. | ||
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانهای در آن شهر بنا کرد.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیبالسیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.</ref> | |||
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کردو شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود. | |||
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول میدانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکهخان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذیحجه ۶۸۰ ق درگذشت.<ref>جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیبالسیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.</ref> | |||
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عدهای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد. | |||
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلامگرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.<ref>جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.</ref> | |||
. | ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت. | ||
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیدهبود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت. | |||
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بیشمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.<ref>.این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.</ref> | |||
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید.گیخاتو به مغانگریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد. | |||
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغونخان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذیقعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.<ref>در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوعکنید به: جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیبالسیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.</ref> مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود. | |||
ایلخانان مسلمان | |||
غازانخان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از داناترین و زیرکترین آنان است. او در ذیحجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت. | |||
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکهها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راهها، ممنوع کردن شرابخواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. <ref>جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.</ref>بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوتهای فراوان داشت و مهمتر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی نهادهبود.<ref>-تاریخ مبارک غازانی، که موثقترین بخش جامعالتواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بینظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلامآباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.</ref> | |||
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی،که از بزرگترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغولها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت. | |||
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام میشد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضلالله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد. | |||
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف جامعالتواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانستهاند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود. | |||
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضلالله به شیخ صفیالدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد میکرد.<ref>رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلیبن اسماعیلبن بزاز اردبیلی، مشهور به ابنبزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.</ref> | |||
ابوسعید در ۱۳ ربیعالاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشهای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه همزمان در مناطقی از متصرفات ایلخانان حکم میراندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسیخان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذیحجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمانخان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.<ref>-کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیبالسیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.</ref> | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی] | |||
== مآخذ == | |||
<references /> | |||
== '''منبع اصلی''' == | |||
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== '''نویسنده مقاله''' == | |||
رضا شعبانی | |||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۰۰
چنگیزخان در سال ۶۱۵ ق دولت ترکستان شرقی را از کوچک خان، امیر قوم نایمان، گرفت و به علت نقاری که بین او و سلطان محمد خوارزمشاه پدید آمد در صدد انتقامگرفتن از وی برآمد. توضیح آنکه، چنگیز فرستادگانی را همراه با جمعی از تجار به نزد خوارزمشاه فرستاد و آنان در ۶۱۵ ق به حضور وی رسیدند. سلطان محمد خوارزمشاه با این عده، که ریاست آنان با محمود یلواج بود، یک قرارداد دوستی امضا کرد. به دنبال این قرارداد حدود ۵۰۰ نفر از بازرگانان مغولی از مغولستان عازم ماوراءالنهر شدند. غایرخان، امیر شهر اترار، به طمع مال ایشان به بهانههای واهی همه آنها را کشت و تنها یکی از آنها توانست جان به دربرد و خبر را به چنگیز برساند. چنگیزخان سفیری به نزد خوارزمشاه فرستاد و از او خواستکه غایرخان را به نزد وی بفرستد. اما سلطان محمد خوارزمشاه نه تنها چنین نکرد، بلکه اینبار فرستاده چنگیز را نیز کشت و مجوزی استوار به دست آن دیوسیرت خونخوار سپرد که درصدد انتقام برآید. چنگیز ابتدا اترار راگرفت و پس از قتل غایرخان و همه سکنه شهر، در ۶۱۶ ق بخارا و پس از آن در محرم ۶۱۷ ق سمرقند و بقیه سرزمینهای ماوراءالنهر را تصرف کرد. خوارزمشاه که همواره لاف پردلی و شجاعت میزد، چنان سراسیمه و متواری شد که طاقت ایستادگی در خود ندید. پس از آن لشکر مغول درصدد تعقیب سلطان برآمد و شهر به شهر به دنبال او رفت، تا اینکه خوارزمشاه به جزیره آبسکون، از جزایر دهانه نهر گرگان در داخل بحر خزر، پناه برد و در حالی که عجز و ضعف و زبونی و درماندگی بر همه وجودش استیلا یافته بود، در شوال ۶۱۷ ق در همانجا درگذشت. در این هنگام پسرش سلطان جلالالدین، جانشین پدر شد و مقاومت در برابر مغولها را آغاز کرد. وی در آغاز به موفقیتهایی نیز نائل شد، از جمله در اوایل ۶۱۸ ق در جنگ پروان (از آبادیهای، بین غزنه و بامیان) دوبار مغولها را منهزم ساخت. اما به دلیل سبکسری و اشتغال در فساد و لهو و لعب، نتوانست از پیروزیهای خود نتیجه مهمی بگیرد. در همان سال در کنار سند با مغولها، که خود چنگیز نیز در بین آنان بود، به نبرد پرداخت، ولی شکست خورد و به هند گریخت.کمی بعد به ایران بازگشت و از خلیفه ناصر عباسی استمداد جست. اما خلیفه، که رفتار سلاطین قبلی خوارزمشاهی را دیده بود و از آنان دل خوشی نداشت، نه تنها این تقاضا را رد کرد. بلکه عدهای را نیز به جنگ جلالالدین فرستاد تا علاوه بر جنگهای مکرر، مردم را بر وی بشورانند و در هیج جا مکانی برای استقرار و تجدید قوا بدو ندهند. سلطان جلالالدین در سال (۶۲۲ ق تبریز را، که در دست اتابکان آذربایجان بود،گرفت. سپس با گرجیها جنگید و در ارمنستان به محاصره قلعه اخلاط پرداخت. در سال ۶۲۵ ق در نزدیکی اصفهان مجدداً با مغولها جنگید، اما شکست خورد. در سال ۶۲۸ ق برای استمداد از سلاطین شام و الجزیره به طرف اخلاط و دیار بکر عزیمتکرد و در نزدیکی شهر اخیر مورد حمله ناگهانی مغولان قرارگرفت و به حدود میافارقینگریخت و در آنجا به دست اکراد در شوال ۶۲۸ ق کشته شد.[۱]
از اقبال ناسزاوار این شاهزاده نگونبخت این را نیز میتوان شمرد که هرگز درصدد جلب عطوفت مردم برنیامد و جایی که میتوانست کارها رابا عقل و تدبیر از پیش ببرد به قهر و خشم تمسک میجست.
چنگیزخان پس از نابودکردن قسمت عمده ایران و خونریزیهای بی حد و حصر، به مسقطالرأس خویش بازگشت و در ۶۲۴ ق درگذشت. پسر سومش اوکتای در ۶۲۶ ق در گردهمایی مغولان، رسماً جانشین پدر شد و لشکری را به فرماندهی جرماغون نویان به ایران فرستاد. این سپاه مأموریت داشت بقیه خاک ایران را به اطاعت مغولان درآورد و سلطان جلال الدین را تعقیب نماید. لشکریان مغول پس از مرگ جلالالدین تا سال ۶۳۴ ق به طرف بغداد سرازیر گشتند، اما تسخیر این شهر تاریخی را، که مستقر دنیای خلافت بود، به بعد واگذاشتند. اوکتای در سال ۶۳۹ ق مرد و پسر بزرگترش گیوک جانشین او شد. وی نیز در سال ۶۴۷ ق درگذشت و منگو پسر تولوی به مقام قاآنی رسید.[۲]
ایلخانان در ایران (۷۵۶ -۶۵۱ ق)
هلاگوخان (۶۶۳-۶۵۱ ق): ضرب شصتی که چنگیز خان به حکام و مردم ایران نشان داده بود جایی برای ظهور و بروز دولت تازهای نمیگذاشت. به همین دلیل بعد از فتح خوارزم در ۶۱۸ ق مغولها یکی از سرداران خود را برای حکومت در مملکت اصلی خوارزمشاهیان تعیین کردند و ز آن پس به مدت سی و پنج سال اداره ایران به همین نحو انجام میگرفت. آرامشی برخاسته از دهشت و وحشت بر سراسر خطّه وسیع آسیای غربی استیلا داشت و احدی را جرأت دم زدن نبود. تا اینکه هلاگوخان از جانب منگو مأمور فتح مناطق باقی مانده ایران شد. او در اواخر سال ۶۵۱ ق به سوی ایران حرکت کرد. ابتدا یکی از امرای خود را که کیتوبوقا نام داشت برای جنگ با اسماعیلیه به قهستان و رودبار فرستاد. اسماعیلیه فرقه کوچکی بودند، اما بسیار نترس مینمودند و دربرابر مرگ هراسی از خود نشان نمیدادند، بنابراین در مقابل کیتوبوقا سخت مقاومتکردند. اما با رسیدن خود هلاکو و بستن کلیه راههایگریز اسماعیلیه، بالاخره پیروزی از آن مغولان شد و هلاگو در سال ۶۵۴ ق رکنالدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه را وادار به تسلیم کرد و از قلعه «میموندز» واقع در میان رودبار و طالقان پایین آورد. بدین ترتیب اقتدار اسماعیلیان ایران به پایان رسید.
پس از آن هلاگوخان قصد بغداد کرد. هر چند امنای دولت بغداد و کارگزاران خلیفه از خود تبعیت نشان میدادند، اما مقبول هلاگو نیفتاد و او عازم بغداد شد. اوضاع دربار خلیفهالمستعصم بالله آشفته بود. در بحبوحه آن همه گرفتاری و مصیبت، از جنگهای کلامی میان پیروان فرق مختلف کاسته نمیشد. ابنالعلقمی وزیر شیعهمذهب خلیفه، چون از اقدام پسر خلیفه در غارت محله شیعیان دلگیر بود، ظاهراً از آمدن هلاگو به سوی بغداد، ناخشنود نبود. هلاگو در سال ۶۵۵ ق سفرایی نزد خلیفه فرستاد و او را به اطاعت مطلق مغول فراخواند. اما خلیفه هلاگو را از قدرت روحانی خود ترسانید و عاقبت کسانی چون یعقوب لیث، و عمرو لیث و سلطان محمد خوارزمشاه را، که بر نظام خلافت شوریده بودند، متذکر شد. هلاگو به این اظهارات تو جهی نکرد و در ماه صفر ۶۵۶ ق به قهر و خشم وارد بغدادگردید و خلیفه و پسرش ابوبکر را به قتل رسانید و به حکومت پانصد و بیست و چهار ساله عباسیان (۶۵۶ - ۱۳۲ ق) پایان داد. پس از آن هلاگو حلب و دمشق را گشود و کیتوبوقا را به مصر فرستاد. اما مصریان در ۶۵۸ ق در محل «عینجالوت» کیتوبوقا و یارانش را کشتند. هلاگو از اندوه شکستی که بر سپاه مغول وارد شدهبود و افسانه صدمه ناپذیری آنان را باطل ساخته بود، در ۶۶۳ ق درگذشت.
هلاگو مراغه را به عنوان پایتخت برگزید و خواجه نصیرالدین طوسی، که از اعاظم دانشمندان شیعه است، رصدخانهای در آن شهر بنا کرد.[۳]
آباقاخان (۶۸۰ - ۶۶۳ ق): با استقرار حاکمان مغول در ایران، رشته ارتباط آنان با مرکز اصلی ایل، قطع شد و دولتی مستقل در ایران پاگرفت. لذا هلاگو و جانشینان او به «سلاطین مغول ایران» یا «ایلخانان» معروفند. پس از مرگ هلاگوخان، پسرش اباقاخان بر تخت ایلخانی جلوس کردو شهر تبریز را به پایتختی انتخاب نمود.
وی خود را حاکمی مستقل و غیروابسته به دربار خان مغول میدانست و برای نشان دادن درجه استقلال خویش، با خان مغول برکهخان پسر جوجی پسر چنگیز جنگ کرد و براق پادشاه الوس چغتای را، که بر ترکستان و ماوراءالنهر سلطنت داشت، شِکست داد. او با مسلمانان مصر نیز به نبرد پرداخت، اما نتیجه مهمی حاصل نشد و سرانجام در ذیحجه ۶۸۰ ق درگذشت.[۴]
سلطان احمد تگودار (۶۸۳ - ۶۸۱ ق): تگودار برادر اباقاخان بود و در محرم ۶۸۱ ق رسماً به مقام «ایلخانی» رسید. اما عدهای از امرای مغول، خواهان ایلخانی ارغون پسر اباقاخان بودند، لذا میان آن دو دشمنی پدید آمد.
تگو دار برای یافتن حامیان جدیدی که بتوانند در مقابل دشمن خانگی وی را یاوری دهند و نیز برای همسو شدن با سکنه کشور و پاس خاطر آنان، به اسلامگرایید و خود را «احمد» نامید. اما ارغون به زیرکی، جنگاوران مغولی را بر ضد وی برانگیخت و با بسیج آنان، سرانجام بر وی پیروز شد و در سال ۶۸۳ ق او را مقتول ساخت.[۵]
ارغون خان (۶۹۰ - ۶۸۳ق): وی پس ازکشتن سلطان احمد تگودار به مقام «ایلخانی» رسید. پس از آن حکومت ری و مازندران و قومس را، به ضمیمه حکومت خراسان، به پسرش غازان و حکومت بلاد روم را به برادر خود گیخاتو سپرد. ارغون در ۶۹۰ ق درگذشت.
خرابی کار مملکت و پریشانی وضع اقتصادی در این دوره به اوج رسیدهبود و چون پایه کار مغولان بر ذلت و بدبختی رعایا و غارت آنان استوار بود، اوضاع به کلی درهم ریخت.
گیخاتو (۶۹۴ - ۶۹۰ ق): او برای پاسخگویی به نیازهای بیشمار جنگجویان طماع مغول، دستور انتشار نوعی پول کاغذی شبیه به اسکناس داد که به «چاو» موسوم بود.[۶]
وی اکثر شاهزادگان و امرای مغول را از خود رنجاند و به همین جهت بایدو نواده هلاگو، از بغداد برضد او لشکر کشید.گیخاتو به مغانگریخت و در آنجا به دست یاغیان مقتول شد.
بایدو (۶۹۴ - ۶۹۴ ق): پس از کشته شدن گیخاتو، بایدو به ایلخانی رسید. اما غازان پسر ارغونخان از خراسان به قصد او به آذربایجان حرکت کرد و سرانجام در ذیقعده ۶۹۴ ق او را مقتول ساخت.[۷] مدت حکومت او پنج ماه بیش نبود.
ایلخانان مسلمان
غازانخان (سلطان محمود) (۷۰۳ - ۶۹۴ ق): وی یکی از مشهورترین ایلخانان ایران و از داناترین و زیرکترین آنان است. او در ذیحجه ۶۹۴ ق در تبریز بر تخت ایلخانی جلوس کرد و در همان روز مسلمانی خود را اعلام داشت و خود را «محمود» نامید. او در دوره ایلخانی خود بر شام، و بخشی از مصر دست یافت، اما بسیاری از مناطق مذکور مجدداً از دست او خارج شد. غازان در شوال ۷۰۳ ق وفات یافت.
وی اقدامات و اصلاحات مهمی در زمینه مالیات، ارسال ایلچی، ممنوع کردن رباخواری، و منفعت دادن پول، یکسان سازی سکهها و مقیاسات و اوزان، آبادانی شهرها، امنیت راهها، ممنوع کردن شرابخواری، اصلاح شیوه داوری، نظام بخشیدن به حقوق سپاهیان و اصلاح تقویم به عمل آورد. و بنای «شنب غازان» یا «شام غازان» را احداث کرد. [۸]بی شک این مرد با اسلاف خود تفاوتهای فراوان داشت و مهمتر از همه آنکه تکیه دولت خود را بر کاردانی مرد بزرگ و فهیمی از ایران، یعنی خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی نهادهبود.[۹]
اولجایتو (سلطان محمد خدابنده) (۷۱۶ - ۷۰۳ ق): وی بر اثر مجالست با علامه حلی،که از بزرگترین علمای شیعه است، تعلقی به مذهب شیعه پیداکرد. در سال ۷۰۴ ق به ساخت بنای، سلطانیه در ابهر پرداخت. در ۷۰۶ ق گیلان را، که در طول دوران تسلط مغولها مستقل مانده بود، تصرف کرد. وی در رمضان ۷۱۶ ق در سلطانیه درگذشت.
اقدامات عمرانی و اصلاحی ناگزیر او، که به سبب خرابی کشور و پریشانی احوال رعایا انجام میشد، به مدد درایت و سعی خواجه رشیدالدین فضلالله ادامه یافت و بهبود چشمگیری، در امور پدید آمد.
سلطان ابوسعید (۷۳۶ - ۷۱۶ ق): وی آخرین ایلخان بزرگ ایران است. در دوران سلطنت خود، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی مؤلف جامعالتواریخ را به سعایت رقیبان مقتول ساخت (۷۱۸ ق). سپس خاندان امیر چوپان را، که از امرای بزرگ ایلخانان بود، پراکنده ساخت و امیر چوپان را به قتل رسانید. ظاهراً علت خشم او را بر خاندان امیر چوپان، عشق او به بغداد خاتون دختر امیر چوپان دانستهاند که در عقد شیخ حسن جلایری بود و سرانجام به زور آن زن را مطلقه ساخت و با وی ازدواج نمود.
به اقتضای ارادت خواجه رشیدالدین فضلالله به شیخ صفیالدین اسحاق اردبیلی، ابوسعید نیز به شیخ ارادتی داشت و به خانقاه او رفت و آمد میکرد.[۱۰]
ابوسعید در ۱۳ ربیعالاخر ۷۳۶ ق درگذشت. با مرگ او سلطنت ایلخانان دچاز ضعف و پراکندگی شد و در هر گوشهای از ایران، صاحبان قدرت، مدعی پادشاهی شدند. جانشینان ابوسعید، که گاه همزمان در مناطقی از متصرفات ایلخانان حکم میراندند، عبارتند از: ارپاگاون (حدود هفت ماه تا ۴ شوال ۷۳۶ ق)؛ موسیخان (حدود سه ماه تا ۱۴ ذیحجه ۷۳۶ ق)؛ محمدخان (۷۳۸ - ۷۳۶ ق)؛ طغاتیمورخان (۷۵۳ - ۷۳۷ ق)؛ ساتی بیگ (۷۴۱ - ۷۳۹ ق)؛ شاه جهان تیمورخان (۷۴۰ - ۷۳۹ ق)؛ سلیمانخان (۷۴۵ - ۷۴۱ ق)؛ انوشیروان عادل (۷۵۶ - ۷۴۴). فرد اخیر، آخرین کسی است که از طرف امرا به مقام ایلخانی منصوب شده است.[۱۱]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ -الکامل، ج ۲۶، صص ۱۴۷، ۱۴۸، ۱۵۵ - ۱۵۱، ۱۵۷، ۱۷۳ - ۱۶۰، ۱۸۲ - ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۸۵، ۲۰۸ - ۱۹۷، ۲۹۹ - ۲۸۹، ج۲۷ صص ۳۷ - ۳۰، ۴۲، ۵۷، ۷۹، ۸۱، ۹۷ - ۹۴، ۱۰۶، ۱۲۲، ۱۴۷ - ۱۴۴؛ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۱۲، ۳۴۱، ۴۸ - ۳۴۴، ۷۴ - ۳۵۲، ۳۷۷، ۳۸۶؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۲۷؛ ترکستاننامه، ج ۲، صص ۸۳۷ - ۸۲۳؛ امپراتوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، صص ۴۲۶ - .۳۸۲
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۳۸۶، ۴۵۵، ۵۵۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۴۴ - ۳۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۴۰۶، ۴۱۵، ۴۲۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۴۴ - ۳۷.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۵۵۳، ۵۶۰، ۵۹۹، ج ۲، صص ۶۹۱ - ۶۷۷، ۶۹۷، ۷۱۷ -۶۹۸، ۷۳۶؛ حبیبالسیر، ج۳، صص ۹۷ - ۹۴؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۲۲، ۲۴، ۳۲ - ۲۵، ۳۷، ۶۶۳؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۸۴ - ۵۷۵، ۹۹ - ۵۹۵؛ تاریخ مغول در ایران، ۵۹ - ۵۲، ۷۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۱، صص ۷۳۹، ۶۶ - ۷۴۴، ۷۷۸؛ حبیبالسیر، صص ۱۴ - ۱۰۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۲- ۴۹۴؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۶ - ۵۹۹؛ تاریخ مغول در ایران، ۸۲ - ۷۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۷۸۳، ۸۲۸ - ۸۰۱؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۲۱ - ۱۱۸؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۸۰ - ۷۰؛ تاریخ مفصل ایران، صصی ۵۰۲ - ۴۹۹: امپراتوری صحرانوردان، ص ۶۰۶؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۱-۸۲.
- ↑ .این اقدام شاید نخستین تلاش برای آشنایی با چاپ در ایران بود که ظاهراً از لغت چاو منشأ گرفته است.
- ↑ در مورد ارغون،گیخاتو، بایدو، رجوعکنید به: جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۲۵ -۸۰۵، ۸۳۸ - ۸۲۹؛ حبیبالسیر. ج 3، صص ۱۲۴، ۱۳۴، ۱۳۸، ۱۳۹؛ تحریر تاریخ وصاف، ۸۱، ۱۲۷، ۱۶۰ -۱۴۸؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۰۹ - ۶۰۶، ۶۱۴؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۹۶ - ۹۱؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۰۶- ۵۰۲.
- ↑ جامعالتواریخ، ج ۲، صص ۸۴۲ تا آخر؛ حبیبالسیر، ج ۳، صص ۱۹۸ - ۱۴۰؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۱۷۹، ۱۸۳، ۱۹۳، ۲۱۵ - ۱۹۸، ۲۳۰ - ۲۱۹، ۲۴۷؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۲۲ - ۵۰۷؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۲۷ - ۶۱۷؛ تاریخ مغول در ایران، ۱۱۰ - ۹۶.
- ↑ -تاریخ مبارک غازانی، که موثقترین بخش جامعالتواریخ رشیدی است و نیز دیگر منشآت و مکتوبات خواجه ازکمال و کفایت بینظیر او حکایت دارد. ر.ک.اسئله و اجوبه رشیدی، به اهتمام رضا شعبانی، ج ۲، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلامآباد، صص ۷۳ - ۱۳۷۲.
- ↑ رجوع کنید به: صفوةالصفا، درویش توکلیبن اسماعیلبن بزاز اردبیلی، مشهور به ابنبزاز، نسخه خطی لیدن، صص ۴۲۵، ۴۰۸، ۴۱۱، ۴۱۳، ۴۱۴.
- ↑ -کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی، مطلع السعدین و مجمع البحرین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی، ۱۳۷۲، صص ۱۳۰ - ۵۳، حبیبالسیر، ج ۳، صص ۲۱۸،۲۰۵،۱۹۹؛ تحریر تاریخ وصاف، صص ۳۵۵ - ۳۴۱؛ امپراتوری صحرانوردان، صص ۶۴۲ - ۶۳۸؛ تاریخ مغول در ایران، صص ۱۳۴ - ۱۲۲.
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی