پرش به محتوا

ماهیت: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی « '''ماهيت،''' در فلسفه، پاسخ به پرسش از گوهر شيء. ماهيت، پاسخي است كه هنگام پرسش از «اين چيست؟» با عنايت به حقيقت آن داده مي‌شود. به اين ترتيب، ماهيت يعني چيستي؛ يا آن‌چه كه چيزي، در پرتو آن، چيزي مي‌شود كه هست. مثلاً در پاسخ به پرسش «انسان چيست؟...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
   
   
'''ماهيت،''' در فلسفه، پاسخ به پرسش از گوهر شيء. ماهيت، پاسخي است كه هنگام پرسش از «اين چيست؟» با عنايت به حقيقت آن داده مي‌شود. به اين ترتيب، ماهيت يعني چيستي؛ يا آن‌چه كه چيزي، در پرتو آن، چيزي مي‌شود كه هست. مثلاً در پاسخ به پرسش «انسان چيست؟» گفته مي‌شود: «حيوان ناطق». ماهيت، مفهومي است كلي كه ذات و حقيقت هر چيز را بيان مي‌كند. مفهوم كلي در اين‌جا به اين معني است كه از حيث ماهيت بودنش (به طور كلي) و نه از حيث ماهيت چيزي بودن، چيزي جز خودش نيست؛ يعني از حيث ماهيت بودنش نه موجود است نه ناموجود، نه واحد است نه كثير، نه كلي و نه جزئي؛ چرا كه ماهيت به هريك از اين‌ها كه توصيف شود، با نقيض آن هم مي‌تواند توصيف گردد. بدين معنا كه ماهيت هم مي‌تواند كلي باشد، هم جزئي، هم واحد باشد هم كثير و... اين مفهوم كلي يا امر عقلي، چون در پاسخ چيستي لحاظ شود، ''ماهيت''؛ و چون از حيث ثبوتش در خارج منظور نظر باشد، ''حقيقت''؛ و چون در مقام مقايسه با غير خودش در نظر گرفته شود، ''هويت''؛ و چون از حيث لوازمي كه بر او حمل شود اعتبار گردد، ''ذات''؛ و چون محل حوادث باشد، جوهر خوانده مي‌شود.<sup>1</sup> ماهيت را سه گونه مي‌توان تصور (اعتبار) كرد، مجرد و مطلق و مخلوط كه آن‌ها را اعتبارات ماهيت مي‌خوانند. ماهيت مخلوط (به شرط شيء) آن است كه در امر معين و جزئي ملاحظه شود. ماهيت مجرد (به  شرط لا) كه مقابل آن دو ديگر است، اعتبار كردن ماهيت بدون هر گونه لواحق حتي بدون لحاظ كردن وجود خارجي يا ذهني است. اين همان ماهيت است كه در فلسفه، مورد نظر است و به همين سبب موجود بودن يا معدوم بودنش لحاظ نمي‌شود. ماهيت مطلق(لا به شرط) همان كلي طبيعي است كه در خارج موجود است اما موجود بودنش اين‌گونه نيست كه جزء فردي از افراد خود باشد. نسبت كلي طبيعي را به افرادش به نسبت پدران با فرزندان تشبيه كرده‌اند نه نسبت پدر به فرزندان<sup>2</sup> و اين از اين روست يك فرزند، فقط فرزند پدر خود نيست زيرا اگر پدر بزرگش نمي‌بود او هم نبود.
'''[[ماهیت]]،''' در فلسفه، پاسخ به پرسش از گوهر شیء. ماهیت، پاسخی است که هنگام پرسش از «این چیست؟» با عنایت به [[حقیقت]] آن داده می‌شود. به این ترتیب، ماهیت یعنی چیستی؛ یا آن‌چه که چیزی، در پرتو آن، چیزی می‌شود که هست. مثلاً در پاسخ به پرسش «انسان چیست؟» گفته می‌شود: «حیوان ناطق». ماهیت، مفهومی است کلی که ذات و [[حقیقت]] هر چیز را بیان می‌کند. مفهوم کلی در این‌جا به این معنی است که از حیث ماهیت بودنش (به طور کلی) و نه از حیث ماهیت چیزی بودن، چیزی جز خودش نیست؛ یعنی از حیث ماهیت بودنش نه موجود است نه ناموجود، نه واحد است نه کثیر، نه کلی و نه جزئی؛ چرا که ماهیت به هریک از این‌ها که توصیف شود، با نقیض ان هم می‌تواند توصیف گردد. بدین معنا که ماهیت هم می‌تواند کلی باشد، هم جزئی، هم واحد باشد هم کثیر و... این مفهوم کلی یا امر عقلی، چون در پاسخ چیستی لحاظ شود، ''ماهیت''؛ و چون از حیث ثبوتش در خارج منظور نظر باشد، ''[[حقیقت]]''؛ و چون در مقام مقایسه با غیر خودش در نظر گرفته شود، ''هویت''؛ و چون از حیث لوازمی که بر او حمل شود اعتبار گردد، ''ذات''؛ و چون محل حوادث باشد، جوهر خوانده می‌شود<ref>جرجانی. '''''التعریفات'''''. بیروت: 1990م، ص205- 206.</ref>.  


ماهیت را سه گونه می‌توان تصور (اعتبار) کرد، مجرد و مطلق و مخلوط که ان‌ها را اعتبارات ماهیت می‌خوانند. ماهیت مخلوط (به شرط شیء) ان است که در امر معین و جزئی ملاحظه شود. ماهیت مجرد (به  شرط لا) که مقابل ان دو دیگر است، اعتبار کردن ماهیت بدون هر گونه لواحق حتی بدون لحاظ کردن وجود خارجی یا ذهنی است. این همان ماهیت است که در فلسفه، مورد نظر است و به همین سبب موجود بودن یا معدوم بودنش لحاظ نمی‌شود. ماهیت مطلق(لا به شرط) همان کلی طبیعی است که در خارج موجود است اما موجود بودنش این‌گونه نیست که جزء فردی از افراد خود باشد. نسبت کلی طبیعی را به افرادش به نسبت پدران با فرزندان تشبیه کرده‌اند نه نسبت پدر به فرزندان<ref>سبزواری. '''''شرح''''' '''''منظومه'''''. '''''«فلسفه».''''' قم: مکتبه المصطفوی، ص92- 99.</ref> و این از این روست یک فرزند، فقط فرزند پدر خود نیست زیرا اگر پدر بزرگش نمی‌بود او هم نبود.


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کنید به ==


1. جرجاني. '''''التعريفات'''''. بيروت: 1990م، ص205- 206.
* [[حقیقت]]<br />


2. سبزواري. '''''شرح''''' '''''منظومه'''''. '''''«فلسفه».''''' قم: مكتبه المصطفوي، ص92- 99.
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،


== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
منوچهر پزشک
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۴۰

ماهیت، در فلسفه، پاسخ به پرسش از گوهر شیء. ماهیت، پاسخی است که هنگام پرسش از «این چیست؟» با عنایت به حقیقت آن داده می‌شود. به این ترتیب، ماهیت یعنی چیستی؛ یا آن‌چه که چیزی، در پرتو آن، چیزی می‌شود که هست. مثلاً در پاسخ به پرسش «انسان چیست؟» گفته می‌شود: «حیوان ناطق». ماهیت، مفهومی است کلی که ذات و حقیقت هر چیز را بیان می‌کند. مفهوم کلی در این‌جا به این معنی است که از حیث ماهیت بودنش (به طور کلی) و نه از حیث ماهیت چیزی بودن، چیزی جز خودش نیست؛ یعنی از حیث ماهیت بودنش نه موجود است نه ناموجود، نه واحد است نه کثیر، نه کلی و نه جزئی؛ چرا که ماهیت به هریک از این‌ها که توصیف شود، با نقیض ان هم می‌تواند توصیف گردد. بدین معنا که ماهیت هم می‌تواند کلی باشد، هم جزئی، هم واحد باشد هم کثیر و... این مفهوم کلی یا امر عقلی، چون در پاسخ چیستی لحاظ شود، ماهیت؛ و چون از حیث ثبوتش در خارج منظور نظر باشد، حقیقت؛ و چون در مقام مقایسه با غیر خودش در نظر گرفته شود، هویت؛ و چون از حیث لوازمی که بر او حمل شود اعتبار گردد، ذات؛ و چون محل حوادث باشد، جوهر خوانده می‌شود[۱].

ماهیت را سه گونه می‌توان تصور (اعتبار) کرد، مجرد و مطلق و مخلوط که ان‌ها را اعتبارات ماهیت می‌خوانند. ماهیت مخلوط (به شرط شیء) ان است که در امر معین و جزئی ملاحظه شود. ماهیت مجرد (به  شرط لا) که مقابل ان دو دیگر است، اعتبار کردن ماهیت بدون هر گونه لواحق حتی بدون لحاظ کردن وجود خارجی یا ذهنی است. این همان ماهیت است که در فلسفه، مورد نظر است و به همین سبب موجود بودن یا معدوم بودنش لحاظ نمی‌شود. ماهیت مطلق(لا به شرط) همان کلی طبیعی است که در خارج موجود است اما موجود بودنش این‌گونه نیست که جزء فردی از افراد خود باشد. نسبت کلی طبیعی را به افرادش به نسبت پدران با فرزندان تشبیه کرده‌اند نه نسبت پدر به فرزندان[۲] و این از این روست یک فرزند، فقط فرزند پدر خود نیست زیرا اگر پدر بزرگش نمی‌بود او هم نبود.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. جرجانی. التعریفات. بیروت: 1990م، ص205- 206.
  2. سبزواری. شرح منظومه. «فلسفه». قم: مکتبه المصطفوی، ص92- 99.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک