پرش به محتوا

تجرید: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''تجريد،''' جدا كردن صورت اشياء به وسيلة نفس انسان و قرار دادن آن‌ها در عقل. ابن‌سينا، د. 428ق/ 1037م، افزون بر بحث‌هاي پراكنده  در آثار گوناگون خود، غط هفتم كتاب '''الاشارات و التبيهات''' را «دربارة تجريد» نامگذاري كرده، زيرا شامل موضوعات مجرد از م...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
'''تجريد،''' جدا كردن صورت اشياء به وسيلة نفس انسان و قرار دادن آن‌ها در عقل. ابن‌سينا، د. 428ق/ 1037م، افزون بر بحث‌هاي پراكنده  در آثار گوناگون خود، غط هفتم كتاب '''الاشارات و التبيهات''' را «دربارة تجريد» نامگذاري كرده، زيرا شامل موضوعات مجرد از ماده مي‌باشد.<sup>1</sup> وي مهم‌ترين موضوعات اين غط را به استقلال نفس، بقاي آن پس از مرگ بدن و چگونگي قرار گرفتن معقولات در جوهر مجرد از ماده يعني نفس ناطقه يا عقل اختصاص داده است. نفس انسان ممكن الوجود امّا بسيط است كه برخي از ادراكاتش را، يعني احساس، تخيل و توهم، با آلت و به وسيلة جسم، امّا تعقل را به ذات خود و بدون آلت انجام مي‌دهد. بر اين اساس چهار گونه مُدركَ براي نفس وجود دارد: محسوس، متخيَّل، متوَّهم و معقول؛<sup>2</sup> كه همگي از طريق جدا سازي يعني تجريد صورت از ماده به دست مي‌آيند در حاليكه درجة تجرّدشان نسبت به يكديگر متفاوت است. اين تفاوت به درجة وابستگي و تعلق صورت (ذهني) به ماده مربوط مي‌شود. صورت محسوس، پائين‌ترين درجة تجريد به شمار مي‌آيد، زيرا اثر محسوس كه با حاسه مناسبت نام دارد در حسّ نقش مي‌بندد و اين صورت با اضافات و تعلقات ماده همراه است و به همين جهت هم با غياب محسوس از ميان مي‌رود. صورت متخيَّل، اندكي مجردتر از صورت محسوس است زيرا خيال نه با اثر محسوس در حاسه، بلكه با صورت محسوس سروكار دارد و به همين جهت هم مي‌تواند صورت خيالي را در غياب ماده نگهدارد. اين نيز هنوز تجريد تام نيست زيرا خيال، تخيل نمي‌كند مگر پيش از آن حس صورت گرفته و صورت محسوس را به خيال داده باشد. صورت متوَّهم از اين هر دو مجرّدتر است زيرا به جاي صورت محسوس با معني معقول سروكار دارد، امّا چون معني معقول به صورت جزئي است نه به صورت كلّي، تجريد آن نيز تجريد تام نيست. تجريد تام، تنها از آنِ عقل است، كه وجهي خاص از نفس موسوم به نفس ناطقه به شمار مي‌آيد و صور و معاني مجرد از ماده و اضافات و متعلقات آن، يعني معقول كلّي را به كار مي‌گيرد. تعقّل، تعقّلِ كليات است و عقل براي تجريد نيازي به آلت و وسيله ندارد، چون كار او انديشه به ذات خويش است. از اين رو نفس انسان بي‌نياز از جسم است و با مرگ تن، باقي‌مي‌ماند، زيرا علت موجدة او عقل فعال است نه تن؛ و معقولات او نيز باقي مي‌مانند.<sup>3</sup>
'''[[تجرید]]،''' جدا كردن صورت اشیاء به وسیله نفس انسان و قرار دادن آن‌ها در عقل. [[ابن سینا، پزشک|ابن‌سینا]]، د. 428ق/ 1037م، افزون بر بحث‌های پراكنده  در آثار گوناگون خود، غط هفتم كتاب '''الاشارات و التبیهات''' را «درباره تجرید» نامگذاری كرده، زیرا شامل موضوعات مجرد از ماده می‌باشد<ref>ابن‌سینا. '''''الاشارات و التبیهات'''''. تهران: 1403ق، 3/263.</ref>. وی مهم‌ترین موضوعات این غط را به استقلال نفس، بقای آن پس از مرگ بدن و چگونگی قرار گرفتن معقولات در جوهر مجرد از ماده یعنی نفس ناطقه یا عقل اختصاص داده است.  


نفس انسان ممكن الوجود امّا بسیط است كه برخی از ادراكاتش را، یعنی احساس، تخیل و توهم، با الت و به وسیله جسم، امّا تعقل را به ذات خود و بدون الت انجام می‌دهد. بر این اساس چهار گونه مُدرک برای نفس وجود دارد: محسوس، متخیَّل، متوَّهم و معقول؛<ref>نصیرالدین طوسی. '''''شرح اشارات'''''. در: ابن‌سینا، '''''الاشارات و ااثبیهات'''''. تهران: 1403ق، 3/266- 267، 276، 285-292، 301.</ref> كه همگی از طریق جدا سازی یعنی تجرید صورت از ماده به دست می‌آیند در حالیكه درجه تجرّدشان نسبت به یكدیگر متفاوت است. این تفاوت به درجه وابستگی و تعلق صورت (ذهنی) به ماده مربوط می‌شود. صورت محسوس، پائین‌ترین درجه تجرید به شمار می‌آید، زیرا اثر محسوس كه با حاسه مناسبت نام دارد در حسّ نقش می‌بندد و این صورت با اضافات و تعلقات ماده همراه است و به همین جهت هم با غیاب محسوس از میان می‌رود. صورت متخیَّل، اندكی مجردتر از صورت محسوس است زیرا خیال نه با اثر محسوس در حاسه، بلكه با صورت محسوس سروكار دارد و به همین جهت هم می‌تواند صورت خیالی را در غیاب ماده نگهدارد.


'''مآخذ:'''
این نیز هنوز تجرید تام نیست زیرا خیال، تخیل نمی‌كند مگر پیش از ان حس صورت گرفته و صورت محسوس را به خیال داده باشد. صورت متوَّهم از این هر دو مجرّدتر است زیرا به جای صورت محسوس با معنی معقول سروكار دارد، امّا چون معنی معقول به صورت جزئی است نه به صورت كلّی، تجرید ان نیز تجرید تام نیست. تجرید تام، تنها از آنِ عقل است، كه وجهی خاص از نفس موسوم به نفس ناطقه به شمار می‌آید و صور و معانی مجرد از ماده و اضافات و متعلقات ان، یعنی معقول كلّی را به كار می‌گیرد. تعقّل، تعقّلِ كلیات است و عقل برای تجرید نیازی به الت و وسیله ندارد، چون كار او اندیشه به ذات خویش است. از این رو نفس انسان بی‌نیاز از جسم است و با مرگ تن، باقی‌می‌ماند، زیرا علت موجده او عقل فعال است نه تن؛ و معقولات او نیز باقی می‌مانند<ref>ابن‌سینا. '''''المبدا و المعاد'''''. تهران: 1363، 102- 105.</ref>.


1.    ابن‌سينا. '''''الاشارات و التبيهات'''''. تهران: 1403ق، 3/263.
== نیز نگاه کنید به ==


2.    نصيرالدين طوسي. '''''شرح اشارات'''''. در: ابن‌سينا، '''''الاشارات و ااثبيهات'''''. تهران: 1403ق، 3/266- 267، 276، 285-292، 301.
* [[تجرد]]<br />


3.    ابن‌سينا. '''''المبدا و المعاد'''''. تهران: 1363، 102- 105.
== مآخذ ==
<references />


<sup>منوچهر پزشک</sup>
== منبع اصلی ==
[https://icro.ir/ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی] (1398). دانشنامه ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی]،
 
== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
[[رده:عرفان، فلسفه و کلام]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۲۸

تجرید، جدا كردن صورت اشیاء به وسیله نفس انسان و قرار دادن آن‌ها در عقل. ابن‌سینا، د. 428ق/ 1037م، افزون بر بحث‌های پراكنده  در آثار گوناگون خود، غط هفتم كتاب الاشارات و التبیهات را «درباره تجرید» نامگذاری كرده، زیرا شامل موضوعات مجرد از ماده می‌باشد[۱]. وی مهم‌ترین موضوعات این غط را به استقلال نفس، بقای آن پس از مرگ بدن و چگونگی قرار گرفتن معقولات در جوهر مجرد از ماده یعنی نفس ناطقه یا عقل اختصاص داده است.

نفس انسان ممكن الوجود امّا بسیط است كه برخی از ادراكاتش را، یعنی احساس، تخیل و توهم، با الت و به وسیله جسم، امّا تعقل را به ذات خود و بدون الت انجام می‌دهد. بر این اساس چهار گونه مُدرک برای نفس وجود دارد: محسوس، متخیَّل، متوَّهم و معقول؛[۲] كه همگی از طریق جدا سازی یعنی تجرید صورت از ماده به دست می‌آیند در حالیكه درجه تجرّدشان نسبت به یكدیگر متفاوت است. این تفاوت به درجه وابستگی و تعلق صورت (ذهنی) به ماده مربوط می‌شود. صورت محسوس، پائین‌ترین درجه تجرید به شمار می‌آید، زیرا اثر محسوس كه با حاسه مناسبت نام دارد در حسّ نقش می‌بندد و این صورت با اضافات و تعلقات ماده همراه است و به همین جهت هم با غیاب محسوس از میان می‌رود. صورت متخیَّل، اندكی مجردتر از صورت محسوس است زیرا خیال نه با اثر محسوس در حاسه، بلكه با صورت محسوس سروكار دارد و به همین جهت هم می‌تواند صورت خیالی را در غیاب ماده نگهدارد.

این نیز هنوز تجرید تام نیست زیرا خیال، تخیل نمی‌كند مگر پیش از ان حس صورت گرفته و صورت محسوس را به خیال داده باشد. صورت متوَّهم از این هر دو مجرّدتر است زیرا به جای صورت محسوس با معنی معقول سروكار دارد، امّا چون معنی معقول به صورت جزئی است نه به صورت كلّی، تجرید ان نیز تجرید تام نیست. تجرید تام، تنها از آنِ عقل است، كه وجهی خاص از نفس موسوم به نفس ناطقه به شمار می‌آید و صور و معانی مجرد از ماده و اضافات و متعلقات ان، یعنی معقول كلّی را به كار می‌گیرد. تعقّل، تعقّلِ كلیات است و عقل برای تجرید نیازی به الت و وسیله ندارد، چون كار او اندیشه به ذات خویش است. از این رو نفس انسان بی‌نیاز از جسم است و با مرگ تن، باقی‌می‌ماند، زیرا علت موجده او عقل فعال است نه تن؛ و معقولات او نیز باقی می‌مانند[۳].

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ابن‌سینا. الاشارات و التبیهات. تهران: 1403ق، 3/263.
  2. نصیرالدین طوسی. شرح اشارات. در: ابن‌سینا، الاشارات و ااثبیهات. تهران: 1403ق، 3/266- 267، 276، 285-292، 301.
  3. ابن‌سینا. المبدا و المعاد. تهران: 1363، 102- 105.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک