نوروز در زمان سلاجقه و خوارزمشاهیان و ایلخانان: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام میگذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تن...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام میگذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در | با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام میگذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در تلاش برای ایرانیشدن هر چه بیشتر و در شمار عام درآمدن هرچه سریعتر آنان است که مشاهده میشود تمامی آداب و رسوم ایرانی را میپذیرند و جامههای ایرانی بر تن میکنند. | ||
صص | چنانکه از کتاب «کیمیای سعادت» امام غزالی برمیآید:<blockquote>«... و چنگ و چغانه و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای نوروز و بوق سفالین برای سده و آنچه برای نوروز و سده فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین در نفس خویش حرام نیست اما برای اظهار شعارگران حرام است.»<ref>غزالی، ابوحامد محمدبن محمد، کیمیای سعادت، نیمه اول، صص ۴۷۸-۴۷۷ و نیز احیاء علوم الدین، ج ۲، چاپ قاهره، ص ۲۳۴.</ref></blockquote>آئینهای هدیهدادن و هدیه پذیرفتن بر قیاس گذشته در این ادوار رایج بود و هم از ادبیات نوروزی عصر برمیآید که مراسم درباری آن، کماکان برگذار میشد. از جمله این ابیات امیر معزّی را در مدح ملکشاه و تهنیت نوروز میتوان یادکرد: | ||
'''باد میمون و مبارک صدهزاران جشن جم''' | |||
'''بر خداوندی که چون جّم بنده دارد صدهزار''' | |||
'''با نشاط و رامش و پیروزی و نیک اختری''' | |||
'''همچنین نوروز و صد نوروز دیگر برگذار<ref>امیر معزّی، دیوان، به اهتمام عباس اقبال، صص ۳۲۱-۳۲۰،</ref>''' | |||
از کتاب «سیرة جلالالدین منکبرنی» برمیآید که جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان در میان توده مردمان برگذار میشده، چنانکه از جامههای نوین و رنگارنگ مردم اصفهان در این روز هویدا بوده است.<ref>الصیاد، النوروز، ص ۵۷ به نقل از: تاریخچه و مرجعشناسی نوروز، صص ۱۸-۱۷</ref> پس از حمله خانمانسوز مغول، علیرغم ویرانگریها و کشتارهایی که آن قوم وحشی در ایران براه انداخت: «ایرانیان این عید را پناهگاه و دستآویز خود ساختند و به عنوان شعاری برای نمایان ساختن روح مجد و عظمت و دفاع در راه طرد آن چیرهگران غاصب و اظهار استقلال، قرار دادند.»<ref>همان کتاب، همان جا</ref> | |||
در دواوین شعرای نامدار این ادوار، چون سعدی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و دیگران به فراوانی از نوروز و مراسم خجسته آن یاد شده و گویای این مطلب است که با وجود همه مصائب و متاعبی که بر ایرانیان گذشت رشتههای الفت خود را با فرهنگ ملّی و مردمی، سست نمیدیدند. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C_%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2 سیر تاریخی نوروز] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 نوروز در ایران باستان] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 نوروز در دوران هخامنشیان] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AF%D8%B1_%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 نوروز در زمان اشکانیان] | |||
== مآخذ == | |||
# شاهنامه به کوشش دکتر محمد دبیرسیافی | |||
# محققان زمان پیامبر اریایی را قریب یک هزار و یک صد سال یپش از میلاد تخمین میزنند. | |||
== منبع اصلی == | |||
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.] | |||
== نویسنده مقاله == | |||
رضا شعبانی | |||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ ۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۵۹
با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام میگذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در تلاش برای ایرانیشدن هر چه بیشتر و در شمار عام درآمدن هرچه سریعتر آنان است که مشاهده میشود تمامی آداب و رسوم ایرانی را میپذیرند و جامههای ایرانی بر تن میکنند.
چنانکه از کتاب «کیمیای سعادت» امام غزالی برمیآید:
«... و چنگ و چغانه و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای نوروز و بوق سفالین برای سده و آنچه برای نوروز و سده فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین در نفس خویش حرام نیست اما برای اظهار شعارگران حرام است.»[۱]
آئینهای هدیهدادن و هدیه پذیرفتن بر قیاس گذشته در این ادوار رایج بود و هم از ادبیات نوروزی عصر برمیآید که مراسم درباری آن، کماکان برگذار میشد. از جمله این ابیات امیر معزّی را در مدح ملکشاه و تهنیت نوروز میتوان یادکرد:
باد میمون و مبارک صدهزاران جشن جم
بر خداوندی که چون جّم بنده دارد صدهزار
با نشاط و رامش و پیروزی و نیک اختری
همچنین نوروز و صد نوروز دیگر برگذار[۲]
از کتاب «سیرة جلالالدین منکبرنی» برمیآید که جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان در میان توده مردمان برگذار میشده، چنانکه از جامههای نوین و رنگارنگ مردم اصفهان در این روز هویدا بوده است.[۳] پس از حمله خانمانسوز مغول، علیرغم ویرانگریها و کشتارهایی که آن قوم وحشی در ایران براه انداخت: «ایرانیان این عید را پناهگاه و دستآویز خود ساختند و به عنوان شعاری برای نمایان ساختن روح مجد و عظمت و دفاع در راه طرد آن چیرهگران غاصب و اظهار استقلال، قرار دادند.»[۴]
در دواوین شعرای نامدار این ادوار، چون سعدی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و دیگران به فراوانی از نوروز و مراسم خجسته آن یاد شده و گویای این مطلب است که با وجود همه مصائب و متاعبی که بر ایرانیان گذشت رشتههای الفت خود را با فرهنگ ملّی و مردمی، سست نمیدیدند.
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- شاهنامه به کوشش دکتر محمد دبیرسیافی
- محققان زمان پیامبر اریایی را قریب یک هزار و یک صد سال یپش از میلاد تخمین میزنند.
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی