پرش به محتوا

مادها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل آریایی از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات ج...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۹۴: خط ۹۴:


۱. م. م. دیاکونوف، همان کتاب، صص ۷۷.۷۸. ۲-حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۱.
۱. م. م. دیاکونوف، همان کتاب، صص ۷۷.۷۸. ۲-حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۱.
«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس' پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد.»^{۲}
اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت «مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند،^{۳} این طوایف سکایی که همراه کیمری‌ها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمده‌بودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتاده‌بودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خون‌ریزی نمی‌اندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل می‌جست. از مطالعه تورات به‌خوبی معلوم می‌شود که چه رعبی از سکاها (اشکنازی‌ها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید: «ای بنی‌بن‌یاسین! از اورشلیم فرار کنید.کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیت‌اللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین می‌گوید: اینک قومی از شمال می‌آورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستم‌کیش می‌باشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دست‌های ما سست گردید و درد مثل زنی که می‌زاید بر ما مستولی شده‌است. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحه‌گری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراج‌کننده ناگهان بر ما می‌آید... دم پر زور می‌دمد، سرب در آتش فانی می‌گردد و قالگر عبث قال می‌گذارد. زیرا شریران جدا نمی‌شوند.»^{۴}
همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمی‌کند، در جای دیگری نیز
1- Madyes.
۲-گیرشمن، همان کناب، ص ۹۹.
۳- هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰.
۴.کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم؛ گیرشمن، همان کتاب، صص ۹۹.۱۰۰؛ حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۳.
مادها
۱۱
از خبر خوش حمله مادی‌ها به نینوا سخن می‌گوید و پیداست که در دل مردم محنت‌کشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیت‌های مادی‌ها به وجود آمده بوده است.'
هووخشتره ناگزیر شد مدت‌های مدیدی ترکتازی‌های چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیده‌است و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاری‌ها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکرده‌ای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود.^{۲}
ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باج‌گزار سکاها شده‌بودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمده‌ای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درست‌تر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیده‌بود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شده‌بود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجسته‌ای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوه‌های خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده می‌کردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوه‌های دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهره‌گرفتند.۳
در نهایت، عصر قدیم به مرحله‌ای پای می‌گذاشت که نیروهای توانمند تازه‌ای به میدان آمده‌بودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمین‌های فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسم‌های جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملک‌داری بود. جهان‌بینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها ۱-کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم.
۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، صص ۱۲- ۹۱. 3- همان کتاب، صص ۸-۹۴.
.
۱۲
گزیده تاریخ ایران
تجلی کامل‌تر و درخشان‌تر آن را در عصر هخامنشی می‌بینیم. این جهان‌بینی به‌حقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرن‌ها و شاید هزاره‌های پیش‌تر تجربه کرده‌بودند و اساس آن بر محترم شمردن انسان‌ها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شده‌بود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاسته‌بود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی می‌سپرد.

نسخهٔ ‏۳۰ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۲۸

تاریخ دقیق حضور مادها در ایران و استقرار آنها در مناطق غربی و مرکزی این سرزمین مشخص نیست و احتمال زیادی دارد که این کار بین هزاره‌های دوم و اول پیش از میلاد، یعنی هنگامی اتفاق افتاده باشد که دیگر قبایل آریایی از مناطق مسکونی خود به سوی صفحات جنوبی‌تر حرکت کرده‌اند. علی‌رغم حدس‌های مختلفی که درباره موطن اولیه هند و اروپایی زده می‌شود، همه محققین در یک امر اتفاق‌نظر دارند که اقوام مزبور در بخش‌های شمالی‌تر سکونت داشته‌اند و به مرور زمان، بر اثر کثرت جمعیت و افزایش سرمای محیط و فشار اقوام دیگر مهاجم، اعم از آریایی و غیرآریایی، ناچار به مهاجرت شده‌اند و به طور قطع قسمتی از آنان راه دیار گرم هند را در پیش‌گرفته‌اند و شماری نیز در مناطق مختلف فلات ایران استقرار یافته‌اند. در حوالی سده نهم پیش از میلاد در ایران، به استثنای بخش‌های غربی و شاید بخش‌هایی، از نواحی شرقی، قبایلی می‌زیستند که به لهجه‌های مختلف ایرانی منسوب به گروه آریایی زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گفتند. به تعبیر دیاکونوف: «البته نباید چنین تصورکردکه کلیه این قبایل از مهاجرین بودند. ظاهراً تحت نفوذ و تأثیر عوامل مختلف، اقوامی از ایالات مجاور وارد سرزمین ایران می‌شدند و به زبان جدید سخن می‌گفتند، که از طرف بومی‌های فلات ایران زبان آنها پذیرفته شد.»^{۱}

تیگلات پل سر اول، از پادشاهان آشور (حدود ۱۱۰۰ ق.م) به سرزمین‌هایی که بعدها جزو قلمرو مادها محسوب می‌شد، لشکر کشید و از زاگرس گذشت ولی اسمی از مادها نبرده‌است. ۱- م. م. دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۶۱.


۴

گزیده تاریخ ایران

.

اما پس از او شلم نصر سوم در ۸۴۴ق.م. به کردستان حمله کرد و در خلال جنگ‌هایی که تا سال ۸۳۸ ق.م. تداوم یافت، بخش‌هایی از آمادای (ماد) و پارسواش (پارسوا) را تسخیر کرد. در این که «اَمادای» همان ماد تاریخی است تردیدی وجود ندارد، چون آشوریان از این پس نیز تا روزگار انقراض خود در کتیبه‌هایشان از ماد نام برده‌اند.^{۱} اداد نیراری سوم (۷۸۲-۸۱۰ ق.م.) پادشاه آشور و مادر او سمیرامید هشت بار به ایران حمله کردند و متصرفات آشور را تا حوالی «دریای طلوع خورشید» (یعنی تا دریاچه ارومیه یا دریای خزر)گسترش دادند و بدین‌گونه مناطقی از اقلیم ماد را اشغال کردند.^{۲} آشوریان خود در مناطق سخت و کم‌محصول شمال دجله می‌زیستند و بنابراین توانایی‌کشت و کار در زمین‌های زراعی و یا حوصله کافی برای‌گله‌داری را نداشتند و به همین جهت در خلال قرون متمادی، از اواسط هزاره دوم تا اواخر سده هفتم پیش از میلاد، بیشتر به لشکرکشی و غارت سرزمین‌های مجاور می‌پرداختند و به همین دلیل اقوام همجوار همواره از آنها در بیم بودند.

آخرین باری‌که آشوریان به صورت جدی به سرزمین‌های ماد حمله کردند سال ۷۴۴ ق.م بود که تیکلات پلسر سوم، پس از شکست دادن اقوام اوارتو، نواحی زاگرس را از ارومیه تا مرز عیلام به تصرف درآورد. اضافه بر آن سردار آشوری دانی‌نانی به ماد شرقی حمله برد و ظاهراً تا حوالی کوه دماوند و کرانه دشت پیش رفت. جمعیت قابل توجه مادها و آبادانی سرزمین‌های آنان از آنجا معلوم می‌شود که آشوریان در این حملات گروه کثیری از آنها را به اسارت بردند و غنایم بسیاری نیز به چنگشان افتاد.^{۳}

شاید در این روزگار مادها هنوز تجارب کافی سیاسی برای تشکیل دولتی متحد کسب نکرده بودند تا بتوانند در برابر همسایگان قدرتمند خود، یعنی آشوری‌ها در مغرب و سکایی‌ها در شمال مقاومت‌کنند به همین دلیل است که می‌بینیم هر چند این «مادهای نیرومند»^{۴} برای حفاظت از خود و خانواده و دستاوردهای دراز مدت خویش رشادت زیادی نشان می‌دادند، اما باز به دلیل پراکندگی اقوام هم‌نژاد، اسیر دست دشمنان می‌شدند و گرفتار حیله‌ها و ترفندهای

۱- پیرنیا، حسن (مشیرالدّوله)، ایران باستان، جلد ۱، تهران: سازمان کنابهای جیبی، ۱۳۴۱، ص ۱۶۹. ۲- م. م. دیاکونوف، همان کتاب، ص ۶۲. 3.همان، ص ۶۴.

۴_ اصطلاحی است که آشوریان به کار می‌برند. .


مادها

۵

آنان بودند. با این همه محرز است که به مرور زمان بر ضعف‌های خود چیره‌شدند و با ساختن استحکامات قوی در مرزهای غربی کشور، که تصاویر آنها در آثار آشوری باقی مانده‌است، ضعف‌های عملی خود را برطرف کردند و آرام‌آرام به صورت قدرتی قابل ملاحظه درآمدند. مادها با تشکیل اتحادیه‌ای از شش قبیله بزرگ قوم بر توانایی خود افزودند و به‌تدریج نشان دادند که رقیب خطرناکی برای کشورهای همسایه به حساب می‌آیند. این شش قبیله عبارتند از: «پارتاکن‌ها» که محتملاً «فریدن» کنونی در نزدیکی اصفهان، از این نام مشتق شده است و «آریزانت‌ها» در بخش‌های شرقی، و قبایل «بوس‌ها»، «تروخات‌ها»، «بودی‌ها» و «مغ‌ها» که محل اقامت آنها معلوم نیست. دیاکونوف معتقد است: «با مطالعه نامهایی که در دسترس ماست و وجه اشتقاق آنها که روشن است، این طور می‌توان نتیجه گرفت که مادها از نژاد هند و اروپایی هستند و زبان آنها ایرانی بوده‌است.»۱ براساس خراجی که آشوریان از اقوام مادی، می‌گرفتند می‌توان دریافت که زندگی اساسی آنان، و یا دست کم گروههای عمده‌ای از اقوام مادی، از طریق دامداری می‌گذشته است و آنان در پرورش احشام و خاصه اسب «نیسایه» یا «نسا» شهرتی ممتاز داشته‌اند.^{۲}

اگر قول هرودوت را، که در حقیقت نخستین و منحصر به‌فردترین مورخی است که درباره مادها به تفصیل سخن گفته‌است، معتبر بشماریم؛ اینان تا اواسط سده هشتم پیش از میلاد، هنوز موفق به تشکیل حکومت واحدی نشده‌بودند، ولی حملات مکرر آشوریان و نیز اقوام «اورارتو» و «مانایی» موجب شد که از تجارب تلخ تاریخی درس عبرت بگیرند و صلاح کار را در تشکیل دولت متحد و یگانه‌ای ببینند که توانایی ماندگاری در برابر دشمنان را داشته باشد. در سال ۷۱۵ ق.م. نامی از «دیااکو» برده می‌شود که با روسای اول پادشاه اورارتو توطئه‌های ناموفقی علیه «اولوسونو» پادشاه مانایی کرد که با مداخله سارگون دوم به شکست انجامید ولی این واقعه تاریخی شاید یادآور همان نامی باشد که هرودوت از آن، به عنوان بنیان‌گذار حکومت ماد یاد کرده‌است.^{۳}

هجوم اقوام متعدد کیمری و سکایی،که هر دو خود از تبار آریایی بودند و بیشتر در طلب ۱- همان، ص ۶۶.

۲- رومن گیرشمن می‌نویسد: «تیگلات پلیسر سوم حدود شصت و پنج هزار اسبر از مادی‌ها گرفت»، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معینی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴، ص ۹۳. ۳- دیاکونوف، همان صص ۷۰-۶۶.


۶

گزیده تاریخ ایران

غارت و غنیمت به این سوی کوه‌های قفقاز و رود ارس حمله می‌کردند، برای مدت‌ها گرفتاری‌های زیادی برای مادها به وجود آوردو شایداین امر بیش از هر عامل دیگری باعث شد که انقراض آشوریان به دست مادها به تعویق بیفتد. سلطنت آسورهادون (حدود ۳-۶۷۲ ق.م.) همراه با جنگ‌های آشوریان با مردمان آریایی تباری است که پیوسته به نینوا فشار می‌آوردند و می‌خواستند که آشور را منهدم کنند.

باری به نظر می‌رسد فشار شدیدی که از طرف سارگون دوم بر ماد وارد می‌آمد، در زمان سلطنت جانشین وی، سنا خریب (۶۸۱-۷۰۵ ق.م)کمتر شده باشد. چه، او در مواضع دیگر مشغول جنگ با مدعیان متعدد بابلی و مصری و یهودی بود. این را شاید بتوان یکی از دلایل اتحاد اقوام ماد در تحت قیادت خاندان دیااکو شمرد «وی ابتدا حاکم یک شهر بود و به زودی به ریاست اتحادیه‌ای قوی منصوب گردید. او محققاً مردی ارجمند بود، زیرا آسورهادون، که جانشین سنا خریب شد، سفیری به سوی او فرستاد.»^{۲}

در حقیقت وی نه تنها مادها را با یکدیگر متحد ساخت بلکه اقوام هم‌نژاد مانایی و کیمری، را جمع کرد. قوم اخیر از اقوام ایرانی‌الاصل بودند که همراه با سکاییان در مهاجرتی نو از قفقاز عبورکردند و در مرزهای دو کشور به عنوان رقیب آشور و اورارتو ساکن شدند. با این که تدوین دقیق تاریخ ماد کار ساده‌ای نیست و دو روایت بازمانده از هرودوت و کتزیاس، طبیب یونانی، دربار اردشیر دوم، با یکدیگر سازگاری ندارد؛ ولی مورخان نوشته‌های هرودوت را، که محتملاً از زبان نجیب‌زادگان مادی عصر خود نقل کرده است، به حقیقت نزدیک‌تر می‌دانند. بر این اساس تشکیل دولت ماد را در حدود سال‌های ۷۰۸ یا ۷۰۱ ق.م تخمین می‌زنند که در مجموع طول سلطنت آنان به یکصد و پنجاه سال می‌رسد. ولی کتزیاس از قبایل متعدد مادی و حکومت‌های، نیمه‌مستقل و کوچکی نیز که در مناطق مختلف فرمانروایی داشته‌اند، به صورت حکمرانان نام می‌برد و بدین طریق طول دوران فرمانروایی آنان را به دو برابر افزایش می‌دهد^{۳} تعداد فرمانروایان مادی را هم به نه نفز می‌رساند. اضافه کنیم که برخی از دانشمندان اروپایی نظیر هرتسفلد نیز سعی کرده‌اند که سلاطین کهن تاریخی ایران را، که مقامی اسطوره‌ای یافته‌اند، با ۱- حسن پیرنیا، همان کناب، ص ۱۷۲. ۲- رومن گیرشمن، همان کناب ، ص ۹۶. ۳- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۱۷۶.


مادها

۷

پادشاهان کم و بیش داستانی ماد تطبیق کنند، چنانکه به عنوان مثال کوروش هخامنشی را با «هئوسروه» یا کیخسرو یکی می‌دانند.۱ در این که نام دیااکو لقبی بوده‌است که فرضاً بر «دهیو پِت»ها اطلاق می‌شده است مورخان اتفاق‌نظر دارند، ولی فقدان مدارک کافی، مانع آن است که بتوان تاریخ دقیق و جامع سلسله ماد را از نخستین دهیوپت بزرگ یا دیااکو تا پایان دوران حکومتشان تدوین کرد. به تعبیر دکتر زرین‌کوب: «از مجموع این اسناد این اندازه برمی‌آید که تا مدت‌ها بعد از عهد دیااکو، طوایف ماد همچنان به وسیله سرکردگان خویش اداره می‌شده‌اند و دولت واحدی که تمام طوایف از آن فرمانبرداری‌کنند، هنوز وجود نداشته‌است. آنگونه که از قراین مستفاد می‌شود بعد از پایان غائله سکاها و فتح نینوا بود که سرکردگان ماد توانستند با جلب اتحاد پارس‌ها یا مطیع کردن رؤسای قبایل آنها دولتی مستقل و واحد به وجود بیاورند. از روایات یونانی، روایت منقول ازکتزیاس شاید در این نکته که تاریخ ماد را از انقراض آشور آغاز می‌کند، درست‌تر باشد».۲ مسلم است که قرابت موجود در میان مادها و پارس‌ها زمینه اساسی پیوستگی‌های این دو قوم بزرگ را به گونه‌ای فراهم کرده بود که به طور عمده دشمنان قوم دیگر را دشمن خود بپندارند و دوستان خود را نیز دوست آن دیگر تلقی‌کنند؛ این همان پیوستگی صحیح و مطلوبی است که تقریباً در طول تمامی ادوار حکمرانی هر دو سلسله مشهود است و چنانکه در فصل هخامنشیان خواهیم دید، حتی باعث شده است مورخان یونانی نیز آنان را یکی بپندارند و جنگ‌های بین خود و ایرانیان را «جنگ‌های مادی» بنامند.

قدر متیقن این است که طرایف متعدد ماد، برای پیشرفت کار خود به این نتیجه رسیده‌بودند که باید شر دشمن قری را از سر خود کم کنند و این را نیز به همسایگان آریایی‌نژاد خود یعنی اورارتوها، سکاها،کیمری‌ها، مانایی‌ها و هخامنشیان قبولانده بودندکه تأمین ثبات و اَرامش و پیشرفت، جز در سایه کم کردن اختلافات داخلی و اتحاد نظر، امکان‌پذیر نیست. شاید هم کثرت قبایل مادی و مبارزات دایمی آنان با هجوم‌های بی‌وقفه‌ای که از هر سمت پیش می‌آمد، عنصر اساسی تقویت حکومت و اساساً سبب پیدایش فکر دولت متحد در میان آنها بوده باشد. این عامل اخیر به گونه‌ای افسانه‌ای در آثار هرودوت، نمایان است و به همین صورت

۱-کریستن سن.کیانیان. ترجمه ذبیح‌الله صفا، نهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳، ص ۲. 2- عبدالحسین زرین‌کوب. تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۳، ص ۷۸.


۸

گزیده تاریخ ایران

نخستین دولت بزرگ آریایی شرق را به صحنه تاریخ کشانیده‌است.^{۱}

اگر بپذیریم که نحوه انتخاب دیااکو (حدود ۷۲۸ ق.م.) به روش معمول آریاهای آن زمان بوده و پیر قبیله و ریش سفید قومی را، که دارای فضل و عدل و کاردانی بوده، در رأس کارهای عمومی قرار داده‌اند، باید بر این نکته نیز اذعان کرد که رؤسای دیگر قبایل اعتبار و حیثیت سیاسی-نظامی خود راکماکان حفظ کرده‌اند، اما صلاح کار را در تقویت هسته قدرت مرکزی،که نهاد سیاسی حاکمیت را تشکیل می‌داده، دیده‌اند. بر اساس درک و احساس همین ضرورت تاریخی است که دیااکو پس از پنجاه و سه سال حاکمیت چنان موقعیت مستحکمی داشت که توانست با وجود مخالفت‌های آشکار و نهان آشور، فرزندش فرورتیش را به عنوان جانشین خود برگزیند.^{۲}

این شهریار در ابتدا سیاست پدر خود را تعقیب کرد، چون می‌دانست که دولت ماد هنوز آن اندازه قوی نیست که از قید آشوری‌ها خلاص شود. ظاهراً در دوران بیست و دو ساله حکومت او (۶۳۳-۶۵۵ق.م) متصرفات مادها توسعه بیشتری یافت. او علاوه بر این که با پارسیان پیمان اتحاد بست، بخش‌های دیگری را نیز در هر سوی، ضمیمه قلمرو خود کرد. احساس قدرتی که به دلیل تدابیر دقیق کشورداری و تقویت بنیه نظامی برای این مرد کاردان حاصل شده‌بود، موجب شد که برای دفع شر دشمن قهار، و در عین حال به فسادگراییده خود، اقدام قاطعی کند. غافل از این که قوای مسلح ماد هنوز آن‌قدر ورزیده نبود که بتواند با آشوری‌های جنگجو، که همه ملل آسیای پیشین را عاجز کرده‌بودند، بجنگد. شاه ماد جان بر سر اشتباه خود نهاد و در نتیجه حمله بی‌نتیجه‌ای که به آشورکرد،کشته شد. مقدر این بود که سرنوشت نهایی جنگ و پیروزی در آن، نصیب جانشین وی، هووخشتره شود.^{۳}

این مرد که در سلسله پادشاهان مادی منقول از هرودوت، سومین پادشاه محسوب می‌شود، سلطنتی طولانی داشت (۵۸۵-۶۳۳ ق.م.) و از آنجا که نام او و پدر و فرزندش در کتیبه‌های داریوش اول آمده، معلوم می‌شود که شخصیتی حقیقی و برجسته و نامدار 1- Herodatus Histories, (2 Vols) translated by George Rawlinson: Dent - London, 1964. PP. 96-107.

۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، ص ۱۸۹؛ حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۱۷۶.
.

۳- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۱۸۰. ر


مادها

۹

داشته‌است. استحکام مبانی قدرت نظامی، و به تبع آن قدرت سیاسی دولت ماد به رأی و تدبیر او انجام گرفت و در حقیقت بنیاد اساسی حاکمیت ایرانیان بر سرزمین خود و بر مناطقی که بعداً در ذیل لوای مادی‌ها و پارسیان به ایران پیوستند به وسیله وی نهاده شد. نخستین مسئله او این بود که از شکست پدر درس عبرتی‌گیرد و سپاه درهم شکسته و از بین رفته را سروسامانی دهد. تجربه پدر ثابت کرده‌بود که سپاهیان نامنظم ماد از عهده نظامیان ورزیده و جنگ‌آزموده آشور برنمی‌آیند. بنابراین ارتشی دایمی به وجود آورد. در ارتش جدید پیاده‌نظام مسلح به تیر و کمان و شمشیر شد. سواره‌نظام نیز تیراندازان ماهری بودند که اسب‌سواری را از دوران کودکی تجربه می‌کردند، چون اسب‌های مادی و به‌خصوص اسب‌های نیسایه شهرتی بسزا داشتند و چنانکه پیشتر یادآوری شد آشوری‌ها به جای خراج از این اسب‌ها طلب می‌کردند.

هووخشتره با اغتنام فرصتی که دو سردار آشوری در درون کشور خود برای احراز تخت و تاج پدید آورده و با یکدیگر به منازعه برخاسته بودند، به آن سرزمین حمله برد.۱ این دو رقیب سین - شومی - لی‌شر و سین‌شارو و ایشکون (بعد از سال‌های ۶۲۸ ق.م.) بودند. چیزی نمانده بود که این لشکرکشی موفق بنیاد حکومت آشوری را براندازد و جهان آن روز را از وجود خصمی قوی آسوده سازد، چون با وجود مقاومت شدید سردار آشوری، سرانجام شکست خوردند و سپاه ماد برای بار دوم وارد سرزمین آشور شد و نینوا پایتخت آن را محاصره کرد. هووخشتره چون می‌دانست که به واسطه استحکامات نینوا، محاصره آن به طول می‌انجامد بخشی از سپاه را مأمور غارت و خراب کردن جلگه‌های حاصلخیز اطراف کرد، زیرا تصمیم گرفته بود که دشمن را منهدم و نام آشور را از صفحه روزگار محو کند، «از اینجا به‌خوبی استنباط می‌شود که کینه‌ورزی مادی‌ها از جهت مظالم آشوری‌ها به چه اندازه بوده.»^{۲}

البته دولت آشور نیز در این هنگام بیکار نمانده‌بود و گروه‌های سکایی را، که از دربند قفقاز گذشته و سیل‌آسا راهی جنوب شده‌بودند، تشویق به هجوم به ماد کرد. این واقعه مصیبت‌بار سبب شد که هووخشتره برای محافظت از کشور و ملت نوپای خویش دست از محاصره نینوا بردارد وبه جنگ سکاها بشتابد.گیرشمن تاریخ این واقعه را ۶۵۳ ق.م. ذکر می‌کند و می‌نویسد:

۱. م. م. دیاکونوف، همان کتاب، صص ۷۷.۷۸. ۲-حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۱.

«خشتریته از پشت مورد حمله سکاییان تحت فرماندهی مادیس' پسر پارتاتوا، یکی از متحدان آشور واقع شده، شکست یافت و جان خود را نیز از دست داد.»^{۲}

اما محرز است که هووخشتره از شکست جان سالم به در برد ولی ناگزیر شد که به تعبیر هرودوت «مدت بیست و هشت سال تاخت و تاز آنان را تحمل کند،^{۳} این طوایف سکایی که همراه کیمری‌ها و یا در تعقیب آنان در عهد آسارهادون به ایران غربی آمده‌بودند، قبایلی غارتگر از طوایف جنگجوی آریایی بودند که مانند اسلاف مادی و هخامنشی خرد، به سوی مناطق حاصلخیز و مستعد دامداری و کشاورزی فلات ایران به راه افتاده‌بودند. طبایع خشن و ناآرام آنها، جز به غارت و انهدام و خون‌ریزی نمی‌اندیشید و چنین معلوم است که در برابر طوایف و قبایلی که قبلاً در این سرزمین ساکن شده بودند به ارعاب و خشونت زیادی توسل می‌جست. از مطالعه تورات به‌خوبی معلوم می‌شود که چه رعبی از سکاها (اشکنازی‌ها) و کشت و کشتار آنان در دل مردمان آن روز به وجود آمده بود. ارمیای نبی گوید: «ای بنی‌بن‌یاسین! از اورشلیم فرار کنید.کرنا را در تقوع (شهری در نزدیکی بیت‌اللحم) بنوازید و علامتی بر بیت هگاریم (نزدیک قوع) برافرازید، زیرا بلایی از طرف شمال و شکستی عظیم روی خواهد داد... خداوند چنین می‌گوید: اینک قومی از شمال می‌آورم، امتی عظیم از اقصای زمین برخواهند خاست و کمان و نیزه خواهند گرفت. ایشان مردانی ستم‌کیش می‌باشند که ترحم ندارند. به آواز خود مثل دریا خروش خواهند کرد و بر اسبان سوار شده مثل مردان جنگی، به ضد قوای دختر صهیون خودآرایی کنند. آوازه این را شنیدیم. دست‌های ما سست گردید و درد مثل زنی که می‌زاید بر ما مستولی شده‌است. به صحرا بیرون مشوید و به راه مروید، زیرا شمشیر دشمنان و خوف از هر طرف است. ای دختر قوم من! پلاس بپوش و خویشتن را در خاکستر بغلتان، ماتم پسر یگانه و نوحه‌گری تلخ برای خود بکن. زیرا تاراج‌کننده ناگهان بر ما می‌آید... دم پر زور می‌دمد، سرب در آتش فانی می‌گردد و قالگر عبث قال می‌گذارد. زیرا شریران جدا نمی‌شوند.»^{۴}

همین تورات،که رنج و درد یهودان را از ستم آشوریان پنهان نمی‌کند، در جای دیگری نیز

1- Madyes.

۲-گیرشمن، همان کناب، ص ۹۹.

۳- هرودوت، متن اصلی، همان، صص ۹۸.۱۰۰.

۴.کتاب مقدس، ارمیای نبی، باب ششم؛ گیرشمن، همان کتاب، صص ۹۹.۱۰۰؛ حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۱۸۳.


مادها

۱۱

از خبر خوش حمله مادی‌ها به نینوا سخن می‌گوید و پیداست که در دل مردم محنت‌کشیده آن روز، شادمانی عمیقی از موفقیت‌های مادی‌ها به وجود آمده بوده است.'

هووخشتره ناگزیر شد مدت‌های مدیدی ترکتازی‌های چپاولگران را تحمل کند سرانجام پادشاه سکاها، مادویس را با تمامی سرکردگان وی به مهمانی فراخواند و پس از مست کردن آنان، همه را به قتل رساند. مورخان در این که آیا واقعاً مدت سلطه سکاها بر مادها بیست و هشت سال طول کشیده‌است و یا کمتر و این که کلاً این گرفتاری‌ها در زمان فرورتیش پیش آمده و یا هووخشتره، اختلاف نظر دارند، ولی واضح است که تحریکات آشوریان به موقع انجام شده و مادویس فرمانده سکاییان، فرزند پارتاتوا یعنی همان سرکرده‌ای بودکه آسارهادون دختر خود را نامزده او کرده بود.^{۲}

ابتکار عمل هووخشتره نه تنها ایران، بلکه کلیه ملل آسیای غربی و حتی مصر راکه باج‌گزار سکاها شده‌بودند، نجات بخشید و از آن پس دیگر مانع عمده‌ای در میان نبود تا آشور به انقراض گراییده را از زوال حتمی نجات دهد. به تعبیر درست‌تر، این کشور در نیمه قرن هفتم قبل از میلاد یعنی تقریباً چهل سال قبل از انقراض، به اوج عظمت رسیده‌بود؛ مصر مطیع آن دولت شده بود، ولیدیه خاضع شده بود و دولت عیلام، دشمن موروثی آشور، ویران شده‌بود. مملکت وان دیگر جرأت تخطی نداشت. در داخل کشور درخشندگی تمدن مادی به طور برجسته‌ای ظاهر بود، اما برای مردم و سرزمین کوچکی مانند آشور نگهداری آن همه ممالک دشوار، بلکه محال بود. آنان برای آرام نگاه داشتن ملل مغلوب از شیوه‌های خشن ارعاب و قتل و چپاول استفاده می‌کردند. ولی با تمامی احوال از زمانی که همسایگان قدرتمند آریایی به میدان آمدند، از شیوه‌های دیگر، یعنی تزویر و اختلاف و نفاق، نیز بهره‌گرفتند.۳

در نهایت، عصر قدیم به مرحله‌ای پای می‌گذاشت که نیروهای توانمند تازه‌ای به میدان آمده‌بودند و نه تنها جمعیت قابل اعتنا و روزافزونی برای اقامت و اسکان در سرزمین‌های فتح شده داشتند، بلکه مبشر راه و رسم‌های جدیدی نیز بودند که مبتنی بر اخلاق و فضیلت و قانونمندی در امور ملک‌داری بود. جهان‌بینی و شیوه کشورداری مادها همان است که بعدها ۱-کتاب مقدس، کتاب ناحوم، باب دوم.

۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، صص ۱۲- ۹۱. 3- همان کتاب، صص ۸-۹۴.

.


۱۲

گزیده تاریخ ایران

تجلی کامل‌تر و درخشان‌تر آن را در عصر هخامنشی می‌بینیم. این جهان‌بینی به‌حقیقت برخاسته از فرهنگ مدنی خاصی بود که ایرانیان متدیّن به وحدانیّت خداوند بی چون، از قرن‌ها و شاید هزاره‌های پیش‌تر تجربه کرده‌بودند و اساس آن بر محترم شمردن انسان‌ها و اعتقادات قومی و مذهبی آنان نهاده شده‌بود. این شیوه در واقع ندای انسانی و فریاد ضرورتی بود که برای ایجاد تحولی شگرف بلکه ارائه انقلابی اخلاقی در دنیای قدیم برخاسته‌بود و خواه ناخواه تفکر مبتنی بر قهر و غلبه و نابرد کردن شهرها و مراکز زندگی و هدم و هتک مردمان را به بوته فراموشی می‌سپرد.