پرش به محتوا

هنر ایران پیش از اسلام: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
جز ویرایش کلی متن
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
جز ویرایش کامل متن هم معنایی و هم املایی ومطابقت دادن بامتنکتاب
خط ۱۸۲: خط ۱۸۲:


1. cubisme
1. cubisme
هنر ایران پیش از اسلام
۳۳


به وجود آمد که شهرت بسزایی یافته و تا اواسط هزاره‌ی سوم دوام یافت. این شیوه را می‌توان شیوه‌ی ایلامی - سومری نامید؛ زیرا در آنها از رنگ‌های متعددی استفاده شده بود که در سفال‌های سومری میان‌دورود مرکزی نیز وجود داشت.  
به وجود آمد که شهرت بسزایی یافته و تا اواسط هزاره‌ی سوم دوام یافت. این شیوه را می‌توان شیوه‌ی ایلامی - سومری نامید؛ زیرا در آنها از رنگ‌های متعددی استفاده شده بود که در سفال‌های سومری میان‌دورود مرکزی نیز وجود داشت.  


سفالینه‌های بزرگ، بویژه سبوها و تنبوشه‌ها، تزیینات بیشتری یافت. رویه‌ی آنها به قاب‌های متعددی تقسیم شد که در هر قابی تصویری وجود داشت. اشکال اسرارآمیزی در این نقش‌ها به وجود آمده است که معانی آن بر ما معلوم نیست. مثلاً، ارّابه‌ای که به وسیله‌ی یک گاو نر کشیده می‌شود و چرخ‌های شعله‌ور دارد و در کنار سکوهای دو طبقه قرار گرفته است. در کنار آن عقاب بزرگی بال‌هایش را بر فراز دو پرنده‌ی دیگر گسترانیده است. عقاب بال گسترده بر فراز آسمان می‌تواند نماد قدرت برتر و حمایت از فروتر باشد. شاید هم نماد مادری است که فرزندان را در حمایت خودگرفته است. فرو نشاندن بال نیز، از کهن‌ترین ایام، نماد مهربانی و فروتنی بوده است چنانکه قرآن‌مجید فرماید:  
سفالینه‌های بزرگ، به‌ویژه سبوها و تنبوشه‌ها، تزیینات بیشتری یافت. رویه‌ی آن‌ها به قاب‌های متعددی تقسیم شد که در هر قابی تصویری وجود داشت. اشکال اسرارآمیزی در این نقش‌ها به وجود آمده است که معانی آن بر ما معلوم نیست. مثلاً، ارّابه‌ای که به وسیله‌ی یک گاو نر کشیده می‌شود و چرخ‌های شعله‌ور دارد و در کنار سکوهای دو طبقه قرار گرفته است. در کنار آن عقاب بزرگی بال‌هایش را بر فراز دو پرنده‌ی دیگر گسترانیده است. عقاب بال گسترده بر فراز آسمان می‌تواند نماد قدرت برتر و حمایت از فروتر باشد. شاید هم نماد مادری است که فرزندان را در حمایت خودگرفته است. فرو نشاندن بال نیز، از کهن‌ترین ایام، نماد مهربانی و فروتنی بوده است چنان‌که قرآن‌مجید فرماید:  


«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو نشان'».  
«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو نشان'».  


احتمال دارد که نقش این سبو حاکی از معتقدات و مذهب جدیدی باشد که در میان ایلامی‌ها رسوخ کرده بود: خدایان نرینه و مادینه که با هم زناشویی می‌کردند؛ ربّ النوعی که سوار بر ارّابه پیش می‌راند؛ پیشاپیش او خادم یا وزیرش ایستاده است؛ شخصیت روحانی که بر فراز سکویی یا اریکه‌ای قرار دارد و در برابر معبد از ربّ‌النوع استقبال می‌کند. در نقوش سمت راست، این تشریفات در جریان است؛ یعنی پس از ورود ربّ‌النوع در معبد، دو شخصیت مذهبی که روبروی هم بایستی به میهمانان این ضیافت مقدس خوشامدگویند و یا به آنان نزدیک شوند.  
احتمال دارد که نقش این سبو حاکی از معتقدات و مذهب جدیدی باشد که در میان ایلامی‌ها رسوخ کرده بود: خدایان نرینه و مادینه که با هم زناشویی می‌کردند؛ ربّ النوعی که سوار بر ارّابه پیش می‌راند؛ پیشاپیش او خادم یا وزیرش ایستاده است؛ شخصیت روحانی که بر فراز سکویی یا اریکه‌ای قرار دارد و در برابر معبد از ربّ‌النوع استقبال می‌کند. در نقوش سمت راست، این تشریفات در جریان است؛ یعنی پس از ورود ربّ‌النوع در معبد، دو شخصیت مذهبی که روبروی هم بایستی به میهمانان این ضیافت مقدس خوش‌آمد گویند و یا به آنان نزدیک شوند.  


این صحنه معرف آیینی است که در میان‌دورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوه‌ی آن ایلامی است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب ایران بوده است و از آنجا به میان‌دورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرف‌های نقاشی شده، از نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم در گودال‌های گورها و یا سرداب‌ها، با مقدار زیادی آلات و ابزارهای‌گرانبهایی که با مرده به خاک سپرده می‌شده است، به دست آمده است.  
این صحنه معرف آیینی است که در میان‌دورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوه‌ی آن ایلامی است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب ایران بوده است و از آنجا به میان‌دورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرف‌های نقاشی شده، از نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم در گودال‌های گورها و یا سرداب‌ها، با مقدار زیادی آلات و ابزارهای‌گرانبهایی که با مرده به خاک سپرده می‌شده است، به دست آمده است.  


1. الشعراء / ۲۱۵.  
1. الشعراء / ۲۱۵.  
۳۴
تاریخ هنر


ظروف دیگری نیز با تزیینات کمتری که یک رنگ بوده، و بی‌شباهت به نقوش ظرف‌های ایران مرکزی و کرمان و بلوچستان نیست، و از نقش حیوانات الهام گرفته نیز یافت شده است. زیرا در این دوران نفوذ تهران ایلامی تا دورترین نقاط فلات پیش رفته است. .  
ظروف دیگری نیز با تزیینات کمتری که یک رنگ بوده، و بی‌شباهت به نقوش ظرف‌های ایران مرکزی و کرمان و بلوچستان نیست، و از نقش حیوانات الهام گرفته نیز یافت شده است. زیرا در این دوران نفوذ تهران ایلامی تا دورترین نقاط فلات پیش رفته است. .  


'''دوره‌ی سومری-ایلامی'''  
==== '''دوره‌ی سومری-ایلامی''' ====
همزمان با شکوفایی تمدن ایلامی، در سومر تمدن جدیدی پای می‌گیرد و آن به وجود آمدن سلسله‌های پادشاهی است و تا ۲۳۷۵ق.م. دوام می‌یابد. از ویژگی‌های این نوع تمدن، حکومت‌ها یا پادشاهانی هستند که خود را قائم‌مقام خدایی شهر و حمایت شده‌ی او می‌دانند. در این هنگام شهر نیپور مرکز مذهبی سومر است و هیچ حکومتی بدون تأیید مقامات مذهبی نیپور دوام نمی‌یابد. نیپور مرکز خدای انلیل یا خدای بزرگ زمین و کیهان است. در این موقع شهرهای بزرگی با حکومت‌های مستقل شاهی به وجود آمده بود و از میان‌دورود پایین تا شهرهای ماری و فرقه در بستر فرات و تا سوریه اقوام مختلفی، که تمدن سومری را پذیرفته و مانند آنان تربیت شده بودند، حکومت‌هایی از گونه‌ی سومری تشکیل دادند و این‌چنین بود که تمدن اوروارید و در همه‌ی میان‌دورود گسترش یافته بود.


همزمان با شکوفایی تمدن ایلامی، در سومر تمدن جدیدی پای می‌گیرد و آن به وجود آمدن سلسله‌های پادشاهی است و تا ۲۳۷۵ق.م. دوام می‌یابد. از ویژگی‌های این نوع تمدن، حکومت‌ها یا پادشاهانی هستند که خود را قائم‌مقام خدایی شهر و حمایت شده‌ی او می‌دانند. در این هنگام شهر نیپور مرکز مذهبی سومر است و هیچ حکومتی بدون تأیید مقامات مذهبی نیپور دوام نمی‌یابد. نیپور مرکز خدای انلیل یا خدای بزرگ زمین و کیهان است. در این موقع شهرهای بزرگی با حکومت‌های مستقل شاهی به وجود آمده بود و از میان‌دورود پایین تا شهرهای ماری و فرقه در بستر فرات و تا سوریه اقوام مختلفی،که تمدن سومری را پذیرفته و مانند آنان تربیت شده بودند، حکومت‌هایی از گونه‌ی سومری تشکیل دادند و اینچنین بود که تمدن اوروارید و در همه‌ی میان‌دورود گسترش یافته بود.
ایلام نیز به ناچار زیر فشار نفوذ این تمدن‌ کمر خم‌کرده و به پذیرفتن برخی از آداب و رسوم افسانه‌ای سومر تن داده بود. این آداب و رسوم با فتوحات آنمباراگ سی۱، پادشاه کیش بر ایلام تحمیل شد و خود آغازگر دوره‌ای تازه در هنر ایلام گردید. درنتیجه خط ملی ایلام کنار گذاشته شد و خط سومری جای آن راگرفت و ایلام در خط سیاسی و مذهبی سومر درآمد. از این دوره معبدی در میدان مرکزی شوش بر فراز سکوی بلندی پیدا شده است که در آن مجسمه‌هایی که مؤمنان هدیه‌کرده‌اند و نقوش نیمه برجسته‌ی آن‌ها فاقد ظرافت پیشین است، یافت شده‌اند؛ مانند دسته‌های نیایش‌گران و نقوش حیوانات که به طرز هندسی ساده شیوه‌دهی شده‌اند. تعدادی، مربع‌های سنگی پیدا شده که میان آن‌ها سوراخ است، و شاید در اصل جای زبانه‌ی چفت بوده، و تصاویری دارند که برخی از آن‌ها کنده‌کاری برجسته شده است و شبیه نقوش برجسته‌ی میان‌دورودی است، و پیکره‌های مؤمنان و روحانیان برجسته‌ی بی‌نام درحال دعا یا مهمانانی که  
 
ایلام نیز به ناچار زیر فشار نفوذ این تمدن‌کمر خم‌کرده و به پذیرفتن برخی از آداب و رسوم افسانه‌ای سومر تن داده بود. این آداب و رسوم با فتوحات آنمباراگ سی۱، پادشاه کیش بر ایلام تحمیل شد و خود آغازگر دوره‌ای تازه در هنر ایلام گردید. درنتیجه خط ملی ایلام کنار گذاشته شد و خط سومری جای آن راگرفت و ایلام در خط سیاسی و مذهبی سومر درآمد. از این دوره معبدی در میدان مرکزی شوش بر فراز سکوی بلندی پیدا شده است که در آن مجسمه‌هایی که مؤمنان هدیه‌کرده‌اند و نقوش نیمه برجسته‌ی آنها فاقد ظرافت پیشین است، یافت شده‌اند؛ مانند دسته‌های نیایش‌گران و نقوش حیوانات که به طرز هندسی ساده شیوه‌دهی شده‌اند. تعدادی، مربع‌های سنگی پیدا شده که میان آنها سوراخ است، و شاید در اصل جای زبانه‌ی چفت بوده، و تصاویری دارند که برخی از آنها کنده‌کاری برجسته شده است و شبیه نقوش برجسته‌ی میان‌دورودی است، و پیکره‌های مؤمنان و روحانیان برجسته‌ی بی‌نام درحال دعا یا مهمانانی که  


1. Enmebaraggesi
1. Enmebaraggesi


در جشنی مقدس شرکت داشته‌اند. این نقوش از سومر به ایلام تحمیل شده است و با وجود این عناصر، ایلامی را که اعتقاد خالصانه و خضوع و خشوع و فروتنی در مقابل خدایان است می‌توان در آن‌ها دید.


هنر ایران پیش از اسلام
در آغاز سلطه‌ی تمدن سومری بر ایلام، در پیکره‌ها و نقش برجسته‌ها و پیکرهای نیایش‌گران هنوز ویژگی‌های ایلامی وجود دارد ولیکن معاصر دوران‌های پادشاهی اور دیگر هیچ تفاوتی میان آثار ایلامی و سومری نمی‌توان یافت و این را از مهرهای استوانه‌ای که در این دوران ساخته شده و در شوش و در سومر یافت شده است به خوبی می‌توان درک کرد. هرچند تمدن‌های، مختلفی که در ایلام نفوذ کرده یا وارد شده‌اند شدت و ضعف داشته‌اند، ولیکن آنچه که مسلم است، ایلام در این زمان اصالت هنری خود را به‌کلی از دست داده بوده است. با وجود این اندیشه‌های مذهبی را می‌توان از اثر مهرهای این دوره بر الواح فهمید. در این دوره در معتقدات ایلامی نقش‌هایی از ایزد بانوها آشکار شده است. در یکی از نقش‌های مهر استوانه‌ای بزرگی که به دست آمده، تصویر پنج الهه و دو نوشته است. سه تن از این الهه‌ها دو زانو روی یک یا دو شیر نشسته‌اند و آنقدر به هم شبیهند که گویا از یک خانواده‌اند. این سه تصویر شاید نقش سه الهه‌ی ایلامی جدید باشد. موضوع این نقش عبارت است از شرکت این الهه‌ها در یک ماجرای اسطوره‌ای که از بین رفتن گیاهان به دست دیوی پرخور است که جد حقیقی آنذوی' بدکار می‌باشد. این دیوها از راه هنر ایلامی وارد هنر بابلی شده است. خطوط میخی دیگری مشابه نوشته‌های این لوح نیز در دست است که نشان می‌دهد از همان هنگام خط و زبان سومری بر ایلامی‌های روشنفکر تحمیل شده بوده است. شاید نام این شوشیناک که خدای حامی شوش است از نین شوشیناک سومری که به معنی «ارباب شوش» است و در سومر مظهر خدای رعدوبرق پسر انلیل خدای زمین و کیهان و خدای بزرگ و رئیس حکومت سومر بوده است، گرفته شده باشد.  
 
۳۵
 
در جشنی مقدس شرکت داشته‌اند. این نقوش از سومر به ایلام تحمیل شده است و با وجود این عناصر، ایلامی را که اعتقاد خالصانه و خضوع و خشوع و فروتنی در مقابل خدایان است می‌توان در آنها دید.
 
در آغاز سلطه‌ی تمدن سومری بر ایلام، در پیکره‌ها و نقش برجسته‌ها و پیکرهای نیایش‌گران هنوز ویژگی‌های ایلامی وجود دارد ولیکن معاصر دوران‌های پادشاهی اور دیگر هیچ تفاوتی میان آثار ایلامی و سومری نمی‌توان یافت و این را از مهرهای استوانه‌ای که در این دوران ساخته شده و در شوش و در سومر یافت شده است به خوبی می‌توان درک کرد. هرچند تمدن‌های، مختلفی که در ایلام نفوذ کرده یا وارد شده‌اند شدت و ضعف داشته‌اند، ولیکن آنچه که مسلم است، ایلام در این زمان اصالت هنری خود را بکلی از دست داده بوده است. با وجود این اندیشه‌های مذهبی را می‌توان از اثر مهرهای این دوره بر الواح فهمید. در این دوره در معتقدات ایلامی نقش‌هایی از ایزد بانوها آشکار شده است. در یکی از نقش‌های مهر استوانه‌ای بزرگی که به دست آمده، تصویر پنج الهه و دو نوشته است. سه تن از این الهه‌ها دو زانو روی یک یا دو شیر نشسته‌اند و آنقدر به هم شبیهند که گویا از یک خانواده‌اند. این سه تصویر شاید نقش سه الهه‌ی ایلامی جدید باشد. موضوع این نقش عبارت است از شرکت این الهه‌ها در یک ماجرای اسطوره‌ای که از بین رفتن گیاهان به دست دیوی پرخور است که جد حقیقی آنذوی' بدکار می‌باشد. این دیوها از راه هنر ایلامی وارد هنر بابلی شده است. خطوط میخی دیگری مشابه نوشته‌های این لوح نیز در دست است که نشان می‌دهد از همان هنگام خط و زبان سومری بر ایلامی‌های روشنفکر تحمیل شده بوده است. شاید نام این شوشیناک که خدای حامی شوش است از نین شوشیناک سومری که به معنی «ارباب شوش» است و در سومر مظهر خدای رعدوبرق پسر انلیل خدای زمین و کیهان و خدای بزرگ و رئیس حکومت سومر بوده است، گرفته شده باشد.  


لیکن نفوذ تمدن فرهنگی سومری‌ها برخلاف تمدن سیاسی آنان بسیار کوتاه و کمتر بوده است. به همین دلیل ایلامی‌ها کوشیدند که به سرعت خود را از زیر یوغ سومری‌ها، که برای آنان به مثابه‌ی دشمنانی بودند، برهانند. از سوی دیگر در این زمان شوش اهمیت سابق خود را از  
لیکن نفوذ تمدن فرهنگی سومری‌ها برخلاف تمدن سیاسی آنان بسیار کوتاه و کمتر بوده است. به همین دلیل ایلامی‌ها کوشیدند که به سرعت خود را از زیر یوغ سومری‌ها، که برای آنان به مثابه‌ی دشمنانی بودند، برهانند. از سوی دیگر در این زمان شوش اهمیت سابق خود را از  
خط ۲۲۸: خط ۲۱۲:
1. Anzu
1. Anzu


دست داده بود و شهرهای جدید و فعال دیگری در ایلام به وجود آمده بودند که کمتر در تیررس احملات میان‌دورود و سومری‌ها قرار داشتند. شهرهایی مانند آوان' و همازی^{۲} که در آن‌ها حکومت‌های پادشاهی به وجود آمد که در سال‌های ۲۵۰۰ - ۲۴۰۰ق م. اور و کیش را فتح کردند. از این زمان ایلام به مثابه‌ی دشمنی سرسخت برای قدرت‌های میان‌دورود به‌شمار می‌آمد و سلسله‌هایی که در ایلام به قدرت رسیدند پیوسته، علی‌رغم مبادلات بازرگانی بسیار گسترده با سومر، با آن در جنگ و نزاع بودند.


۳۶
از ۲۳۷۵ق م.که جنگ‌های مداوم میان دولت شهرهای سومری، این کشور را ضعیف و ویران کرده بود، هجوم اقوام سامی‌نژاد از بخش‌های شمالی میان‌دورود تمدن جدیدی را تکوین می‌کرد. این اقوام سامی‌نژاد، که بیشتر بیابان‌گرد بودند و بتازگی به شهرنشینی عادت کرده بودند، می‌بایستی مدت مدیدی تابع فرهنگ و تمدن سومری و به آن وفادار باشند تا بتوانند تشکیلات ویژه‌ی خود را داشته باشند. این اقوام سازمان‌های ساده‌تر و ملایم‌تری را پیش‌گرفتند و در نتیجه از شیوه‌ی دولت شهری فراگذشتند. آن‌ها برای زبان ساده‌ی خود خط سومری را پذیرفتند و سرانجام با فتوحات سارگن آگاده‌ای حکومت جدیدی نمایان شد که به معنی کامل امپراتوری بود. سارگن بر تمام میان‌دورود مسلط شد و بزودی ایلام را هم‌گرفت؛ لیکن سلسله‌ی شاهی آوان را، که تبعیت او را پذیرفته بود، به عنوان نماینده‌ی خود بر جا مستقر ساخت و از بین نبرد. هنر تمدن آگاده^{۳} نوعی هنر نمادین با اندیشه‌ی جهان وطنی است. اندیشه‌ی دینی آنان، خدایان جوانِ خورشیدی است که سرانجام به شکل خورشیدی واحد و همراه با خدای آب‌ها نمایان می‌گردد. این نقش مظهر خدای آگاده است. در هنر کنده‌کاری هم یک مکتب شاهی به وجود آمد و در همه جا، حتی در شوش، رایج شد. اما مکتب پیکرسازی آگاده فقط در میان‌دورود برجا ماند و در ایلام از میان رفت؛ به طوری که وقتی حاکم شوش می‌خواست پیکره‌ی سومین پادشاه آگاده، مانیشتوسو، را به معبد ناروندی^{۴} هدیه‌کند به جای آن یک پیکره‌ی قدیمی برجا مانده از سه قرن پیش را هدیه کرد و دستور داد روی آن به زبان اگدی جمله‌ی «اهدا» را حک‌کنند. با این حال ایلامی‌ها بزودی زبان اگدی را پذیرفتند و از آن بهره‌ها بردند.  
 
تاریخ هنر
 
دست داده بود و شهرهای جدید و فعال دیگری در ایلام به وجود آمده بودند که کمتر در تیررس احملات میان‌دورود و سومری‌ها قرار داشتند. شهرهایی مانند آوان' و همازی^{۲} که در آنها حکومت‌های پادشاهی به وجود آمد که در سال‌های ۲۵۰۰ - ۲۴۰۰ق م. اور و کیش را فتح کردند. از این زمان ایلام به مثابه‌ی دشمنی سرسخت برای قدرت‌های میان‌دورود به‌شمار می‌آمد و سلسله‌هایی که در ایلام به قدرت رسیدند پیوسته، علی‌رغم مبادلات بازرگانی بسیار گسترده با سومر، با آن در جنگ و نزاع بودند.
 
از ۲۳۷۵ق م.که جنگ‌های مداوم میان دولت شهرهای سومری، این کشور را ضعیف و ویران کرده بود، هجوم اقوام سامی‌نژاد از بخش‌های شمالی میان‌دورود تمدن جدیدی را تکوین می‌کرد. این اقوام سامی‌نژاد،که بیشتر بیابان‌گرد بودند و بتازگی به شهرنشینی عادت کرده بودند، می‌بایستی مدت مدیدی تابع فرهنگ و تمدن سومری و به آن وفادار باشند تا بتوانند تشکیلات ویژه‌ی خود را داشته باشند. این اقوام سازمان‌های ساده‌تز و ملایم‌تری را پیش‌گرفتند و در نتیجه از شیوه‌ی دولت شهری فراگذشتند. آنها برای زبان ساده‌ی خود خط سومری را پذیرفتند و سرانجام با فتوحات سارگن آگاده‌ای حکومت جدیدی نمایان شد که به معنی کامل امپراتوری بود. سارگن بر تمام میان‌دورود مسلط شد و بزودی ایلام را هم‌گرفت؛ لیکن سلسله‌ی شاهی آوان را،که تبعیت او را پذیرفته بود، به عنوان نماینده‌ی خود بر جا مستقر ساخت و از بین نبرد. هنر تمدن آگاده^{۳} نوعی هنر نمادین با اندیشه‌ی جهان وطنی است. اندیشه‌ی دینی آنان، خدایان جوانِ خورشیدی است که سرانجام به شکل خورشیدی واحد و همراه با خدای آب‌ها نمایان می‌گردد. این نقش مظهر خدای آگاده است. در هنر کنده‌کاری هم یک مکتب شاهی به وجود آمد و در همه جا، حتی در شوش، رایج شد. اما مکتب پیکرسازی آگاده فقط در میان‌دورود برجا ماند و در ایلام از میان رفت؛ به طوری که وقتی حاکم شوش می‌خواست پیکره‌ی سومین پادشاه آگاده، مانیشتوسو، را به معبد ناروندی^{۴} هدیه‌کند به جای آن یک پیکره‌ی قدیمی برجا مانده از سه قرن پیش را هدیه کرد و دستور داد روی آن به زبان اگدی جمله‌ی «اهدا» را حک‌کنند. با این حال ایلامی‌ها بزودی زبان اگدی را پذیرفتند و از آن بهره‌ها بردند.  


2. Hamazi 4. Narundi
2. Hamazi 4. Narundi
خط ۲۴۲: خط ۲۲۱:


Agade یا: 3. Akkad
Agade یا: 3. Akkad
هنر ایران پیش از اسلام
۳۷


سارگون و دو فرزندش و نوه‌ی او، نارام سین، حدود بین ۱۲۵ تا ۱۱۹۵ سال، بنا به روایات مختلف، حکومت کردند. پس از سارگون، نارام سین بود که دامنه‌ی فتوحات خود را تا سرزمین‌های دوردست گسترش داد. حتی یک سپاه دریایی را نیز به سوی سواحل هند فرستاد؛ لیکن، بالاخره، با تهاجم ایرانیان گوتی^{۲} که در کوه‌های زاگرس و در ناحیه‌ی کردستان کنونی زندگی می‌کردند منقرض شد و گوتی‌ها برای مدت کمی بر میان‌دورود و سومر حکومت کردند. پیش از انقراض کامل آگاده، به دلیل ضعفی که در حکومت آنها آشکار شده بود، یک شاهزاده‌ی شوشی بنام پوزور این شوشیناک (که در ایلامی‌کوتیک این شوشیناک آمده است) سر به شورش نهاد. نخست خود را قائم‌مقام شاه خواند و سپس به پادشاهی آوان، که مقامی بسیار شامخ بود، رسید. لیکن این استقلال زودگذر بود و دوام چندانی نیافت. از این دوره حجاری‌های بسیاری در مرکز حکومتی شوش، یعنی در ارگ آن، برجا مانده است که کتیبه‌هایی به دو زبان آگادی (آکادی) و ایلامی دارد. هنر این زمان، به رغم اندک اصالتی که دارد، به هنر میان‌دورود وابسته است. یکی از شاهکارهای این دوره یک مجسمه‌ی الهه‌ی ناروندی است که به حالت نشسته می‌باشد و بی‌شباهت به مجسمه‌ی اینانای سومری نیست. او روی شیرهایی نشسته و در دست‌هایش، که روی سینه تا شده، یک جام و یک شاخه‌ی نخل دیده می‌شود. دو شیر سنگی، نیز در فاصله‌ی نسبتاً زیاد از این پیکره یافت شده‌اند که احتمال داده می‌شود که در قسمت ورودی معبدی که محل مجسمه بوده است قرار داشته‌اند.  
سارگون و دو فرزندش و نوه‌ی او، نارام سین، حدود بین ۱۲۵ تا ۱۱۹۵ سال، بنا به روایات مختلف، حکومت کردند. پس از سارگون، نارام سین بود که دامنه‌ی فتوحات خود را تا سرزمین‌های دوردست گسترش داد. حتی یک سپاه دریایی را نیز به سوی سواحل هند فرستاد؛ لیکن، بالاخره، با تهاجم ایرانیان گوتی^{۲} که در کوه‌های زاگرس و در ناحیه‌ی کردستان کنونی زندگی می‌کردند منقرض شد و گوتی‌ها برای مدت کمی بر میان‌دورود و سومر حکومت کردند. پیش از انقراض کامل آگاده، به دلیل ضعفی که در حکومت آنها آشکار شده بود، یک شاهزاده‌ی شوشی بنام پوزور این شوشیناک (که در ایلامی‌کوتیک این شوشیناک آمده است) سر به شورش نهاد. نخست خود را قائم‌مقام شاه خواند و سپس به پادشاهی آوان، که مقامی بسیار شامخ بود، رسید. لیکن این استقلال زودگذر بود و دوام چندانی نیافت. از این دوره حجاری‌های بسیاری در مرکز حکومتی شوش، یعنی در ارگ آن، برجا مانده است که کتیبه‌هایی به دو زبان آگادی (آکادی) و ایلامی دارد. هنر این زمان، به رغم اندک اصالتی که دارد، به هنر میان‌دورود وابسته است. یکی از شاهکارهای این دوره یک مجسمه‌ی الهه‌ی ناروندی است که به حالت نشسته می‌باشد و بی‌شباهت به مجسمه‌ی اینانای سومری نیست. او روی شیرهایی نشسته و در دست‌هایش، که روی سینه تا شده، یک جام و یک شاخه‌ی نخل دیده می‌شود. دو شیر سنگی، نیز در فاصله‌ی نسبتاً زیاد از این پیکره یافت شده‌اند که احتمال داده می‌شود که در قسمت ورودی معبدی که محل مجسمه بوده است قرار داشته‌اند.  
خط ۲۵۶: خط ۲۳۰:
2. Guti
2. Guti


باید طناب از آن بگذرد عمودی نگه داشته بودند، به مثابه‌ی سند مالکیت معبد بوده است. پس از سرازیر شدن‌گوتی‌های ایرانی از کوهستان‌های زاگرس و تهاجم آنها برای از میان بردن امپراطوری آگاده، سیماش، که یکی از ایالات شمالی ایلام بود، قدرتی پیداکرد و بر سایر ایالات این کشور برتری یافت و حکومتی پادشاهی در آن مستقر گشت. احتمال زیاد بر این است که میان تهاجم گوتی‌ها به آگاده و ایجاد سلسله‌ی سیماش ارتباط زیادی وجود داشته باشد. حتی محتمل است که گوتی‌ها پیش از تهاجم به میان‌دورود برای نابودی آگاده با لولوبی‌ها که در شمال آنها زندگی می‌کردند و مانایی‌ها، که در کنار دریاچه‌ی رضاییه و در شمال لولوبی‌ها بودند، هم‌پیمان شده و حکومت پادشاهی مقتدری را ایجاد کرده باشند. نشر و توسعه و نفوذ هنر شوش در آشور باگذشتن از میان‌دورود میانی، که با مهرهای استوانه‌ای به دست آمده در آشور معلوم می‌شود، دلیل بر همین موضوع است. نقوش این مهرهای لعابین استوانه‌ای همان نقش‌های نسبتاً خشن پیشین و همان موضوع‌های تکراری «خدای حیوانات» می‌باشد. دوره‌ی حکومت گوتی‌های متّحد با لولوبی‌ها در زاگرس نسبتاً طولانی بوده است؛ نقش برجسته‌های باقی‌مانده گواه بر این حکومت مقتدر و تواناست.


۳۸
در حفاری‌های شوش از این دوره آثار فلزی به دست آمده است‌که در آنها سیری به سوی تکامل و کمال دیده می‌شود. این آثار عبارتند از: سلاح‌هایی، که نذر معابد بوده است، مانند تبرها و چکش‌های مفرغی و از نقره به شکل حیوانات عجیب‌الخلقه. از سوی دیگر، مقدار زیادی سفال لعاب‌دار درگوری از همین دوره یافت شده است. به نظر می‌آید که شوشی‌ها در اواخر هزاره‌ی سوم در هنرهایی که با آتش سر و کار داشته و پخته می‌شده است توجه داشته و پیشرفت‌های مهمی کرده‌اند (شکل .(۱۸
 
تاریخ هنر
 
باید طناب از آن بگذرد عمودی نگه داشته بودند، به مثابه‌ی سند مالکیت معبد بوده است. پس از سرازیر شدن‌گوتی‌های ایرانی از کوهستان‌های زاگرس و تهاجم آنها برای از میان بردن امپراطوری آگاده، سیماش،که یکی از ایالات شمالی ایلام بود، قدرتی پیداکرد و بر سایر ایالات این کشور برتری یافت و حکومتی پادشاهی در آن مستقر گشت. احتمال زیاد بر این است که میان تهاجم گوتی‌ها به آگاده و ایجاد سلسله‌ی سیماش ارتباط زیادی وجود داشته باشد. حتی محتمل است که گوتی‌ها پیش از تهاجم به میان‌دورود برای نابودی آگاده با لولوبی‌ها که در شمال آنها زندگی می‌کردند و مانایی‌ها، که در کنار دریاچه‌ی رضاییه و در شمال لولوبی‌ها بودند، هم‌پیمان شده و حکومت پادشاهی مقتدری را ایجاد کرده باشند. نشر و توسعه و نفوذ هنر شوش در آشور باگذشتن از میان‌دورود میانی، که با مهرهای استوانه‌ای به دست آمده در آشور معلوم می‌شود، دلیل بر همین موضوع است. نقوش این مهرهای لعابین استوانه‌ای همان نقش‌های نسبتاً خشن پیشین و همان موضوع‌های تکراری «خدای حیوانات» می‌باشد. دوره‌ی حکومت گوتی‌های متّحد با لولوبی‌ها در زاگرس نسبتاً طولانی بوده است؛ نقش برجسته‌های باقی‌مانده گواه بر این حکومت مقتدر و تواناست.  


در حفاری‌های شوش از این دوره آثار فلزی به دست آمده است‌که در آنها سیری به سوی تکامل و کمال دیده می‌شود. این آثار عبارتند از: سلاح‌هایی، که نذر معابد بوده است، مانند تبرها و چکش‌های مفرغی و از نقره به شکل حیوانات عجیب‌الخلقه. از سوی دیگر، مقدار زیادی سفال لعاب‌دار درگوری از همین دوره یافت شده است. به نظر می‌آید که شوشی‌ها در اواخر هزاره‌ی سوم در هنرهایی که با
اگرچه اتحاد بین ایلام وگوتی‌ها و لولوبی‌های ایران، سبب شکوفایی هنرهای خرد و کوچک گردید، لیکن پیکرسازی آنان همواره زیر نفوذ میان‌دورود بوده است و خط و موضوع‌های نقاشی و حتی سبک و شیوه‌ی آنها میان‌دورودی است؛ گویا شاهان سیماش در ایجاد فرهنگ خود از دیگران تأثیر می‌گرفته‌اند.  
 
شکل ۱۸. تبر - چکش تذری - ۲۰۰۰ پ.م.
 
آتش سر و کار داشته و پخته می‌شده است توجه داشته و پیشرفت‌های مهمی کرده‌اند (شکل .(۱۸
 
اگرچه اتحاد بین ایلام وگوتی‌ها و لولوبی‌های ایران، سبب شکوفایی هنرهای خرد و کوچک گردید، لیکن پیکرسازی آنان همواره زیر نفوذ میان‌دورود بوده است و خط و موضوع‌های نقاشی و حتی سبک و شیوه‌ی آنها میان‌دورودی است؛ گویا شاهان سیماش در ایجاد فرهنگ خود از  
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۳۹
 
دیگران تأثیر می‌گرفته‌اند.  


موقعیت سیماش در ایلام به گونه‌ای بوده است که آن را از تهاجم‌های شاهان تازه نفس اور، که پس از سقوط آگاده قدرت یافته بودند، برکنار می‌داشت. سیماشی‌ها در ۲۱۰۰ق م. در میان‌دورود امپراطوری جدیدی ایجاد کردند و برای آخرین بار در فرهنگ کهن سومری جان تازه‌ای دمیدند. سیماشی‌ها بر شوشیان نیز مسلط شدند و یک سده‌ی تمام صلح و آبادانی را در این ناحیه برقرار کردند. بار دیگر معابد شهرهای سومری و آگادی را بسیار باشکوه برپا ساختند و بنا نهادند و محله‌ی مرکزی شوش را نیز تجدید بنا کردند؛ زیرا ارگ شوش همانند برج بزرگی بود که می‌توانست با زیگورات‌ها مقایسه شود.  
موقعیت سیماش در ایلام به گونه‌ای بوده است که آن را از تهاجم‌های شاهان تازه نفس اور، که پس از سقوط آگاده قدرت یافته بودند، برکنار می‌داشت. سیماشی‌ها در ۲۱۰۰ق م. در میان‌دورود امپراطوری جدیدی ایجاد کردند و برای آخرین بار در فرهنگ کهن سومری جان تازه‌ای دمیدند. سیماشی‌ها بر شوشیان نیز مسلط شدند و یک سده‌ی تمام صلح و آبادانی را در این ناحیه برقرار کردند. بار دیگر معابد شهرهای سومری و آگادی را بسیار باشکوه برپا ساختند و بنا نهادند و محله‌ی مرکزی شوش را نیز تجدید بنا کردند؛ زیرا ارگ شوش همانند برج بزرگی بود که می‌توانست با زیگورات‌ها مقایسه شود.  
خط ۲۸۴: خط ۲۴۲:
از این زمان مراسم تدفین مردگان نیز تغییر یافته بود؛ به این معنی که مردگان را با وسایلی که معرف ثروت و طبقه‌ی اجتماعی آنان بود در تابوتی ازگل پخته می‌گذاشتند و مشخصات آنها بر مهرهای آنها حک می‌شد. نقوش این مهرها اغلب صاحب قبر را در برابر خدایش به حالت تضرع نشان می‌دهد و این یکی از ویژگی‌های طبقه‌ی اشرافی «سومر نو» درحال اضمحلال است.  
از این زمان مراسم تدفین مردگان نیز تغییر یافته بود؛ به این معنی که مردگان را با وسایلی که معرف ثروت و طبقه‌ی اجتماعی آنان بود در تابوتی ازگل پخته می‌گذاشتند و مشخصات آنها بر مهرهای آنها حک می‌شد. نقوش این مهرها اغلب صاحب قبر را در برابر خدایش به حالت تضرع نشان می‌دهد و این یکی از ویژگی‌های طبقه‌ی اشرافی «سومر نو» درحال اضمحلال است.  


'''دوران «وزارت بزرگ» در ایلام'''  
===== '''دوران «وزارت بزرگ» در ایلام''' =====
 
آخرین سال‌های هزاره‌ی سوم را می‌توان دوران تحول اساسی در نظام میان‌دورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگی‌های سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامی‌ها و آگادی‌ها، که مدتی طولانی همراه سومری‌ها زندگی می‌کردند داعیه‌ی حکومت داشتند، بیابان‌گردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میان‌دورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومت‌های کوچکی تشکیل داده بودند.  
آخرین سال‌های هزاره‌ی سوم را می‌توان دوران تحول اساسی در نظام میان‌دورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگی‌های سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامی‌ها و آگادی‌ها، که مدتی طولانی همراه سومری‌ها زندگی می‌کردند داعیه‌ی حکومت داشتند، بیابان‌گردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میان‌دورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومت‌های کوچکی تشکیل داده بودند.  


در میان‌دورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا^{۱} و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در ایلام انجام‌گرفت. آن‌ها قدرت و وحدت ایلام را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری آرامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میان‌دورود دخالت می‌کردند.


۴۰
در آن هنگام که زبان اکدی در تمام میان‌دورود پذیرفته شده بود، شوشی‌ها راهی جز این نداشتند که سامی‌ها را در میان خود بپذیرند. لذا بسیاری از مهاجران سامی را در شوش و ایلام راه دادند و با نبوغ ذاتی خود خط سومری را ساده و کامل کردند و از آن برای نوشتن متن‌های ایلامی و اکادی در معاملات و مبادلات بازرگانی و بین‌المللی بهره می‌بردند. به جز انشان (و به عبارت صحیح انزان ایلامی) که در فارس امروزی بود و اصالت ایرانی ایلامی خود را حفظ کرده بودند، سایر بخش‌های ایلام وابسته به میان‌دورود شده بود و این وابستگی را از هنر آن به‌خوبی می‌توان فهمید.  
 
تاریخ هنر
 
در میان‌دورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا^{۱} و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در ایلام انجام‌گرفت. آنها قدرت و وحدت ایلام را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری ارامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میان‌دورود دخالت می‌کردند.
 
در آن هنگام که زبان اکدی در تمام میان‌دورود پذیرفته شده بود، شوشی‌ها راهی جز این نداشتند که سامی‌ها را در میان خود بپذیرند. لذا بسیاری از مهاجران سامی را در شوش و ایلام راه دادند و با نبوغ ذاتی خود خط سومری را ساده و کامل کردند و از آن برای نوشتن متن‌های ایلامی و اکادی در معاملات و مبادلات بازرگانی و بین‌المللی بهره می‌بردند. به جز انشان (و به عبارت صحیح انزان ایلامی) که در فارس امروزی بود و اصالت ایرانی ایلامی خود را حفظ کرده بودند، سایر بخش‌های ایلام وابسته به میان‌دورود شده بود و این وابستگی را از هنر آن بخوبی می‌توان فهمید.  


ایلامی‌ها پس از شکست از لارسا در سده‌ی نوزدهم قبل از میلاد، و پایان سلسله‌ی سیماش، سلسله‌ی جدیدی را با شیوه‌ی حکومتی تازه به وجود آوردند. از آن پس عنوان شاهی را به عنوان «وزیر بزرگ» که در آن زمان به زبان اکادی «سوکالماهو» می‌گفتند، تبدیل کردند.  
ایلامی‌ها پس از شکست از لارسا در سده‌ی نوزدهم قبل از میلاد، و پایان سلسله‌ی سیماش، سلسله‌ی جدیدی را با شیوه‌ی حکومتی تازه به وجود آوردند. از آن پس عنوان شاهی را به عنوان «وزیر بزرگ» که در آن زمان به زبان اکادی «سوکالماهو» می‌گفتند، تبدیل کردند.  


هر سوکالماهو برادر کوچک‌تر خود را جانشین خود می‌کرد و به پسرش که از ازدواج او و خواهرش حاصل شده بود «شاهزاده‌ی شوش» عنوان می‌داد. البته این اطلاعات اسناد تاریخی، نیرومندی دارد و از لابلای متن‌های دیگر آن زمان چنین برداشت شده است.  
هر سوکالماهو برادر کوچک‌تر خود را جانشین خود می‌کرد و به پسرش که از ازدواج او و خواهرش حاصل شده بود «شاهزاده‌ی شوش» عنوان می‌داد. البته این اطلاعات اسناد تاریخی، نیرومندی دارد و از لابه‌لای متن‌های دیگر آن زمان چنین برداشت شده است.  


از این دوره‌ی طولانی، که حدود شش سده به طول انجامید، بجز یک ساختمان بزرگ که رومان گیرشمن از زیر خاک بیرون آورده است، آثار معماری دیگری به دست نیامده است و اغلب اشیای کشف شده، همچون سابق، ازگورستان‌ها بوده است. در این دوره مردگان را کفن می‌کردند. روی کفن نوارهای طلایی، به شیوه‌ی میان‌دورودی می‌دوختند و یک پوشش سر از نقره، سینه‌بند نقره و گوشواره‌هایی که برجسته‌کاری شده بود و دستبندهایی از طلا و نقره برای زنان، یک آینه از مفرغ صیقل خورده، اسلحه و یک جام از مفرغ‌که در دست مرده می‌گذاشتند در  
از این دوره‌ی طولانی، که حدود شش سده به طول انجامید، به‌جز یک ساختمان بزرگ که رومان گیرشمن از زیر خاک بیرون آورده است، آثار معماری دیگری به دست نیامده است و اغلب اشیای کشف شده، همچون سابق، ازگورستان‌ها بوده است. در این دوره مردگان را کفن می‌کردند. روی کفن نوارهای طلایی، به شیوه‌ی میان‌دورودی می‌دوختند و یک پوشش سر از نقره، سینه‌بند نقره و گوشواره‌هایی که برجسته‌کاری شده بود و دستبندهایی از طلا و نقره برای زنان، یک آینه از مفرغ صیقل خورده، اسلحه و یک جام از مفرغ‌که در دست مرده می‌گذاشتند در  


1. Eshnunna
1. Eshnunna


هر گور قرار داده می‌شد. برای کودکان نیز اسباب‌بازی قرار می‌دادند. در زمان «وزیر بزرگ» آداپاکشو، در گور شخصیت‌های برجسته یک ارّابه با اسب و متعلقاتش نیز می‌گذاشتند. تعداد زیادی از ظروفی که از این گورها کشف شده، ازگل پخته می‌باشد و زیباترینشان گلدان‌های مخروطی یا استوانه‌ای با دسته‌های کوچک است. بعضی از این گلدان‌ها با رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی شده‌اند. تعداد بیشتری از آنها هم خاکستری رنگ می‌باشند و نقوش بر روی آنها کنده‌کاری شده و درون گودی‌ها را با ماده‌ی خمیره‌ای سفید پر کرده‌اند و گاهی نیز خطوط سرخ رنگی را در آنها به کار برده‌اند. با شباهت‌هایی که میان این ظروف و ظروف پیدا شده در لارسا در همین زمان وجود دارد، همبستگی این شهرها و تمدن‌ها به اثبات می‌رسد. گونه‌ای دیگر از ظروف نیز ساخته شده که اصالت ایلامی در آنها زیادتر است و حتی می‌توان گفت که کاملاً ایلامی هستند. این ظرف‌ها از شکل‌های حیوانات ملهم شده‌اند؛ به این معنی که، برخلاف دوران‌های گذشته که ظرف به شکل حیوان ساخته می‌شد، اکنون حیوان ساخته شده به ظرف دگردیس می‌گردد. در این شیوه قسمت جلو ظرف که باید دسته را تشکیل دهد به شکل سر حیوانات و برجسته پیکره‌سازی شده و بدن حیوان گود شده و حالت ظرف را به خودگرفته است. یا در جام‌های زیبای سه پایه که پایه‌هایش به شکل بز کوهی زانو زده بوده و در چشم‌هایش صدف نشانی شده، همچنین بر بدنه ظرف نیز قطعات صدف به کمک میخ‌های طلایی نصب شده است (شکل ۱۹) و یا در ظرف دیگری، دو الهه‌ی کوچک کنار هم قرار گرفته دسته‌ی ظرف را تشکیل داده‌اند و بدنه نیز با صدف‌ها تزیین شده است. مهارتی که در ساختن شکل‌های حیوانی و یا انسانی به کار رفته بیان‌گر این است که سازنده‌ی این ظرف‌ها پیکرسازان ماهر و چیره‌دستی بوده‌اند و نخست پیکره‌ها را ساخته و سپس با بدنه‌ی ظرف اخت کرده‌اند. این ظرف‌ها از گورها به دست آمده است.


هنر ایران پیش از اسلام
پیکره‌ی دیگری، به بلندای تقریبی ۱۰ سانتی‌متر، از عاج به دست آمده است که یک زن ایستاده را نشان می‌دهد. سر آن، که با یک میخ چوبی بر گردن نصب می‌شده، از بین رفته است. یک سر مینایی نیز به دست آمده که بدن آن از بین رفته است. این سر روی یک دسته کارگذاری، شده که احتمالاً مربوط به یک اسباب‌بازی بوده، زیرا در گور کودکی یافته شده است. ممکن است این سر متعلق به آن بدن باشد. سر حالت خندانی دارد و شبیه کارهای سومر نو است؛ لیکن چون با سنگ‌های گرانبهای رنگی، یعنی سبز پررنگ و لاجورد و نقره، ترصیع شده است در ایلامی بودن آن تردیدی نیست. به‌تازگی نظیر این‌گونه ترصیع‌ها در پیکره‌هایی که اجزای آن از هم جدا هستند در شیراز هم کشف شده، که این خود گستردگی نفوذ هنر ایلامی را در بخش بزرگی از فلات نشان می‌دهد؛ و یا اینکه این ابتکار در هنر ایرانی بود که به دست تجار و بازرگانان وارد ایلام شد و در هنر آنان مورد بهره‌برداری قرار گرفت.


۴۱
این‌گونه پیکره‌ها و ظروف و حتی زیورها برای مردم ثروتمند ایلامی ساخته می‌شد و برای، مردم قشر کارگر و زحمت‌کش، پیکره‌های کوچک از گل پخته و بدون آذین ساخته می‌شد. این پیکره‌ها به جای اینکه با دست ساخته و پرداخته شوند قالب‌گیری می‌شدند تا ارزان عرضه شود؛ زیرا از هر قالب می‌توان نمونه‌های متعددی تهیه کرد. حالت این پیکره کمی قدیمی است و احتمال دارد در اواخر هزاره‌ی سوم باب روز شده و تا آغاز هزاره‌ی دوم تداوم یافته باشد. اغلب این پیکره‌ها «تصاویر قدیسان» است که برای خوش‌یمنی و به نام «حرز» (چشم زخم) استفاده می‌شده است. این پیکره‌ها، درعین خشونت، صداقتی دارند که مبین روحیه‌ی سالم ایلامی و بیان‌گر تمدنی غنی و پیشرفته چون بابل است و برای عامه‌ی مردم ساخته می‌شده است. قطعه‌ای از یک لوح سنگی نیز از اواخر این دوره به دست آمده که احتمالاً لوح یادبود فتوحات شاهان بوده است؛ زیرا در پایین آن نقش اجسادی بر زمین دیده می‌شود. تزیینات این سنگ چندان غنایی ندارد و تأثیر بابل در آن نمایان است؛ مانند پیکره‌ی ایزد ایشتار، خدای، جنگ و عشق و فراوانی و برکت، که بر پشت شیری ایستاده و نیز تعداد زیادی تصاویر مشابه بر روی مهرهای بابلی یا در نقاشی‌های‌کاخ ماری. لیکن در این نقش ایزد عصای سلطنتی گُل‌داری در دست گرفته و صورتش ریش دارد! رب‌النوع ایشتار در این دوران هم به صورت مذکر و هم مؤنث ساخته می‌شده است. در متون آشوری نیز ایشتارهای ریش‌دار وجود دارند. احتمالاً میان آن‌ها و ونوس ریش‌دارِ قبرس رابطه‌ای وجود داشته است. در برنزهای لرستان نیز پیکره‌های دو جنسی زن و مرد دیده شده است که چون متأخرتر است، به احتمال زیاد، متأثر از ایشتارهای میان‌دورودی است.  
 
هر گور قرار داده می‌شد. برای کودکان نیز اسباب‌بازی قرار می‌دادند. در زمان «وزیر بزرگ» آداپاکشو، در گور شخصیت‌های برجسته یک ارّابه با اسب و متعلقاتش نیز می‌گذاشتند. تعداد زیادی از ظروفی که از این گورها کشف شده، ازگل پخته می‌باشد و زیباترینشان گلدان‌های مخروطی یا استوانه‌ای با دسته‌های کوچک است. بعضی از این گلدان‌ها با رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی شده‌اند. تعداد بیشتری از آنها هم خاکستری رنگ می‌باشند و نقوش بر روی آنها کنده‌کاری شده و درون گودی‌ها را با ماده‌ی خمیره‌ای سفید پر کرده‌اند و گاهی نیز خطوط سرخ رنگی را در آنها به کار برده‌اند. با شباهت‌هایی که میان این ظروف و ظروف پیدا شده در لارسا در همین زمان وجود دارد، همبستگی این شهرها و تمدن‌ها به اثبات می‌رسد. گونه‌ای دیگر از ظروف
 
نیز ساخته شده که اصالت ایلامی در آنها زیادتر است و حتی می‌توان گفت که کاملاً ایلامی هستند. این ظرف‌ها از شکل‌های حیوانات ملهم شده‌اند؛ به این معنی که، برخلاف دوران‌های گذشته که ظرف
 
شکل ۱۹. جام سه پایه - ابتدای هزاره‌ی دوم ق.م.
 
به شکل حیوان ساخته می‌شد، اکنون حیوان ساخته شده به ظرف دگردیس می‌گردد. در این شیوه قسمت جلو ظرف که باید دسته را تشکیل دهد به شکل سر حیوانات و برجسته پیکره‌سازی شده و بدن حیوان گود شده و حالت ظرف را به خودگرفته است. یا در جام‌های زیبای سه پایه که پایه‌هایش به شکل بز کوهی زانو زده بوده و در چشمهایش صدف نشانی شده، همچنین بر بدنه ظرف نیز قطعات صدف به کمک میخ‌های طلایی نصب شده است (شکل ۱۹) و یا در ظرف دیگری، دو الهه‌ی کوچک کنار هم قرار گرفته دسته‌ی ظرف را تشکیل داده‌اند و بدنه نیز با صدف‌ها تزیین شده است. مهارتی که در ساختن شکل‌های حیوانی و یا انسانی به کار رفته بیان‌گر این است که سازنده‌ی این ظرف‌ها پیکرسازان ماهر و چیره‌دستی بوده‌اند و نخست پیکره‌ها را ساخته و سپس با بدنه‌ی ظرف اخت کرده‌اند. این ظرف‌ها از گورها به دست آمده
 
 
۴۲
 
تاریخ هنر
 
است.
 
پیکره‌ی دیگری، به بلندای تقریبی ۱۰ سانتی‌متر، از عاج به دست آمده است که یک زن ایستاده را نشان می‌دهد. سر آن، که با یک میخ چوبی بر گردن نصب می‌شده، از بین رفته است. یک سر مینایی نیز به دست آمده که بدن آن از بین رفته است. این سر روی یک دسته کارگذاری، شده که احتمالاً مربوط به یک اسباب‌بازی بوده، زیرا در گور کودکی یافته شده است. ممکن است این سر متعلق به آن بدن باشد. سر حالت خندانی دارد و شبیه کارهای سومر نو است؛ لیکن چون با سنگ‌های گرانبهای رنگی، یعنی سبز پررنگ و لاجورد و نقره، ترصیع شده است در ایلامی بودن آن تردیدی نیست. بتازگی نظیر این‌گونه ترصیع‌ها در پیکره‌هایی که اجزای آن از هم جدا هستند در شیراز هم کشف شده، که این خود گستردگی نفوذ هنر ایلامی را در بخش بزرگی از فلات نشان می‌دهد؛ و یا اینکه این ابتکار در هنر ایرانی بود که به دست تجار و بازرگانان وارد ایلام شد و در هنر آنان مورد بهره‌برداری قرار گرفت.
 
این‌گونه پیکره‌ها و ظروف و حتی زیورها برای مردم ثروتمند ایلامی ساخته می‌شد و برای، مردم قشر کارگر و زحمت‌کش، پیکره‌های کوچک از گل پخته و بدون آذین ساخته می‌شد. این پیکره‌ها به جای اینکه با دست ساخته و پرداخته شوند قالب‌گیری می‌شدند تا ارزان عرضه شود؛ زیرا از هر قالب می‌توان نمونه‌های متعددی تهیه کرد. حالت این پیکره کمی قدیمی است و احتمال دارد در اواخر هزاره‌ی سوم باب روز شده و تا آغاز هزاره‌ی دوم تداوم یافته باشد. اغلب این پیکره‌ها «تصاویر قدیسان» است که برای خوش‌یمنی و به نام «حرز» (چشم زخم) استفاده می‌شده است. این پیکره‌ها، درعین خشونت، صداقتی دارند که مبین روحیه‌ی سالم ایلامی و بیان‌گر تمدنی غنی و پیشرفته چون بابل است و برای عامه‌ی مردم ساخته می‌شده است. قطعه‌ای از یک لوح سنگی نیز از اواخر این دوره به دست آمده که احتمالاً لوح یادبود فتوحات شاهان بوده است؛ زیرا در پایین آن نقش اجسادی بر زمین دیده می‌شود. تزیینات این سنگ چندان غنایی ندارد و تأثیر بابل در آن نمایان است؛ مانند پیکره‌ی ایزد ایشتار، خدای، جنگ و عشق و فراوانی و برکت،که بر پشت شیری ایستاده و نیز تعداد زیادی تصاویر مشابه بر روی مهرهای بابلی یا در نقاشی‌های‌کاخ ماری. لیکن در این نقش ایزد عصای سلطنتی گُل‌داری در دست گرفته و صورتش ریش دارد! رب‌النوع ایشتار در این دوران هم به صورت مذکر و هم مؤنث ساخته می‌شده است. در متون آشوری نیز ایشتارهای ریش‌دار وجود دارند. احتمالاً میان  
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۴۳
 
آنها و ونوس ریش‌دارِ قبرس رابطه‌ای وجود داشته است. در برنزهای لرستان نیز پیکره‌های دو جنسی زن و مرد دیده شده است که چون متأخرتر است، به احتمال زیاد، متأثر از ایشتارهای میان‌دورودی است.  


پیکره‌های زیادی از رب‌النوع‌های سوار بر حیوانات درنده چون شیر و سوار بر ارّابه و یا همراه با جانورانی چون مار و غیره از فلزات و یا سنگ و سفال ساخته شده است که از افسانه‌های میان‌دورودی و بابلی ملهم شده ولی عنصر ایلامی نیز در آنها آشکار است؛ مانند ارابه‌ی چهارچرخ که اصل آن از ایران بوده است. نیز پیکره‌هایی از مفرغ که آب طلاکاری شده‌اند و، به عکس پیکره‌ی رب‌النوع ارابه‌سوار، با ظرافت بسیار ساخته شده، پیدا شده است. این پیکره‌ها نشان می‌دهند که صنعت و فن آب طلاکاری را ایلامی‌های ایرانی به وجود آورده‌اند؛ هرچند شیوه‌ی عمل آنها بر ما پوشیده مانده است.  
پیکره‌های زیادی از رب‌النوع‌های سوار بر حیوانات درنده چون شیر و سوار بر ارّابه و یا همراه با جانورانی چون مار و غیره از فلزات و یا سنگ و سفال ساخته شده است که از افسانه‌های میان‌دورودی و بابلی ملهم شده ولی عنصر ایلامی نیز در آنها آشکار است؛ مانند ارابه‌ی چهارچرخ که اصل آن از ایران بوده است. نیز پیکره‌هایی از مفرغ که آب طلاکاری شده‌اند و، به عکس پیکره‌ی رب‌النوع ارابه‌سوار، با ظرافت بسیار ساخته شده، پیدا شده است. این پیکره‌ها نشان می‌دهند که صنعت و فن آب طلاکاری را ایلامی‌های ایرانی به وجود آورده‌اند؛ هرچند شیوه‌ی عمل آنها بر ما پوشیده مانده است.  


بعضی از این پیکره‌های الهه‌ها طوری ساخته شده‌اند که حالت تزیینی به خودگرفته‌اند؛ مثلاً در زاویه‌ی صندلی کار گذارده شده‌اند و یا نیمی از پیکر آن جانوری چون ماهی و غیره بوده است. خود این احتمالاً از عقاید کهن ملهم شده است؛ زیرا در میان‌دورود رب‌النوع‌های مرد - ماهی و یا مرد - موج وجود داشته است که ایزد قلمروهای امواج،گرداب‌ها و مغاک‌ها بوده‌اند، ولی به صورت زن - ماهی مسلماً از ابتکارهای هنرمندان ایلامی است. این تصویر بر روی مهرهایی که بر الواح می‌زدند نیز دیده می‌شود: رب‌النوع روی یک بز یا اژدهایی نشسته است و موجودات آبزی و مقدس اطراف او را گرفته‌اند. در بعضی از نقش‌های دوره‌ی «سوکالماهو»ها این ایزد را می‌بینیم که روی ماری‌گره خورده و حلقه شده نشسته و چه بسا، این جانور را با سری انسانی تصویر کرده‌اند که مجموعه‌ی بدن ماری و سر انسانی تخت ایزد را تشکیل می‌دهد. یکی، از زیباترین این نقش‌ها بر مهرِ کوک ناشور'، شاهزاده‌ی شوشی (ق ۳۴۱۷ پ.ه) می‌باشد.گاهی این مهرها را از قیر، برای استفاده‌ی عموم، می‌ساختند و از این تزیینات آنها هم ساده‌تر بود. نقش این مهرها اغلب درختی است که ساده شده و شیوه گرفته و یا حیوانی جهنده که در صحنه‌ی مذهبی ساده‌شده‌ای قرار گرفته است. مضمون این صحنه از مهرهای بابلی‌گرفته شده و برای، احکام و دولتمردان ساخته می‌شده است. ما به نقش‌های کاملاً ایلامی بر روی مهرها، در این  
بعضی از این پیکره‌های الهه‌ها طوری ساخته شده‌اند که حالت تزیینی به خودگرفته‌اند؛ مثلاً در زاویه‌ی صندلی کار گذارده شده‌اند و یا نیمی از پیکر آن جانوری چون ماهی و غیره بوده است. خود این احتمالاً از عقاید کهن ملهم شده است؛ زیرا در میان‌دورود رب‌النوع‌های مرد - ماهی و یا مرد - موج وجود داشته است که ایزد قلمروهای امواج، گرداب‌ها و مغاک‌ها بوده‌اند، ولی به صورت زن - ماهی مسلماً از ابتکارهای هنرمندان ایلامی است. این تصویر بر روی مهرهایی که بر الواح می‌زدند نیز دیده می‌شود: رب‌النوع روی یک بز یا اژدهایی نشسته است و موجودات آبزی و مقدس اطراف او را گرفته‌اند. در بعضی از نقش‌های دوره‌ی «سوکالماهو»ها این ایزد را می‌بینیم که روی ماری‌گره خورده و حلقه شده نشسته و چه بسا، این جانور را با سری انسانی تصویر کرده‌اند که مجموعه‌ی بدن ماری و سر انسانی تخت ایزد را تشکیل می‌دهد. یکی، از زیباترین این نقش‌ها بر مهرِ کوک ناشور'، شاهزاده‌ی شوشی (ق ۳۴۱۷ پ.ه) می‌باشد.گاهی این مهرها را از قیر، برای استفاده‌ی عموم، می‌ساختند و از این تزیینات آنها هم ساده‌تر بود. نقش این مهرها اغلب درختی است که ساده شده و شیوه گرفته و یا حیوانی جهنده که در صحنه‌ی مذهبی ساده‌ شده‌ای قرار گرفته است. مضمون این صحنه از مهرهای بابلی‌گرفته شده و برای، احکام و دولتمردان ساخته می‌شده است. ما به نقش‌های کاملاً ایلامی بر روی مهرها، در این  


1. Kuk Nashur
1. Kuk Nashur
۴۴
تاریخ هنر


دوره، کمتر برخورد می‌کنیم. نقش، میان‌دورودی است؛ لیکن با ویژگی‌های ایلامی ساخته‌اند. هرچند که این دوره از تمدن ایرانی ایلام در تاریکی فرو رفته است، لیکن شواهدی که از معماری‌های خانه‌های مستحکم محله‌ی اشراف‌نشین به دست آمده نشان‌گر آن است که ایلامی‌ها دوره‌ی مقتدر و نیرومند و آرامی را گذرانده‌اند. آثار هنری این دوره، بویژه مهرها، را هوری‌های ناحیه‌ی نوزی، یا کرکوک کنونی، بسیار تقلید کرده‌اند.  
دوره، کمتر برخورد می‌کنیم. نقش، میان‌دورودی است؛ لیکن با ویژگی‌های ایلامی ساخته‌اند. هرچند که این دوره از تمدن ایرانی ایلام در تاریکی فرو رفته است، لیکن شواهدی که از معماری‌های خانه‌های مستحکم محله‌ی اشراف‌نشین به دست آمده نشان‌گر آن است که ایلامی‌ها دوره‌ی مقتدر و نیرومند و آرامی را گذرانده‌اند. آثار هنری این دوره، بویژه مهرها، را هوری‌های ناحیه‌ی نوزی، یا کرکوک کنونی، بسیار تقلید کرده‌اند.  


در اواسط هزاره‌ی چهارم کاسی‌های ایران مرکزی و زاگرس به میان‌دورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیان‌گذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا ایلام هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابت‌های ملی و ایرانی، از ویران‌گری در ایلام پرهیز کردند. بنابراین، ایلام به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسی‌ها عظمت و اقتدارگذشته‌ی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژه‌ی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را ساده‌تر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید ایلامی ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ ایلامی را گسترش دهد.  
در اواسط هزاره‌ی چهارم کاسی‌های ایران مرکزی و زاگرس به میان‌دورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیان‌گذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا ایلام هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابت‌های ملی و ایرانی، از ویران‌گری در ایلام پرهیز کردند. بنابراین، ایلام به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسی‌ها عظمت و اقتدار گذشته‌ی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژه‌ی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را ساده‌تر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید ایلامی ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ ایلامی را گسترش دهد.  
 
'''کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود'''


همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان،که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.  
==== '''کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود''' ====
همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان، که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌ کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.  


کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، بتدریج به مرکز ایران هم نفوذکرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان  
کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، به‌تدریج به مرکز ایران هم نفوذ کرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌ راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.


کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آن‌ها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آن‌ها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است. گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آن‌ها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.


هنر ایران پیش از اسلام
حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ به‌ویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آن‌ها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، به‌ویژه در بابل، سکنی‌ گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی، گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.  
 
۴۵
 
میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.
 
کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آنها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آنها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است.گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آنها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.
 
حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ بویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آنها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، بویژه در بابل، سکنی‌گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی،گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.  
 
 
۴۶
 
تاریخ هنر


به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.  
به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.  


کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آنها ایلام را هم گشودند ولی در آنجا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آنها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.  
کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آن‌ها ایلام را هم گشودند ولی در آن‌جا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آن‌ها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.  
 
کاسی‌ها، همچنانکه گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آنها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند^{۱} و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آنها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.
 
کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آنکه در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.
 
این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول ۱. تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند ح. ۱.
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۴۷
 
شکل ۲۰
 
۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمدکرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آنها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آنها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای
 
 
۴۸


تاریخ هنر
کاسی‌ها، همچنان‌که گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آن‌ها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند^{۱} و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آن‌ها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.


۰
کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آن‌که در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.


شکل ۲۱.کودورو
این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول 


تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.  
۱. تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند ح. ۱.  


ایلام و تجدید عظمت آن  
۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمد کرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آن‌ها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آن‌ها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.


==== ایلام و تجدید عظمت آن ====
سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان')، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای  
سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان')، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای  


1. Levant
1. Levant
هنر ایران پیش از اسلام
۴۹


ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی^{۱} بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.  
ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی^{۱} بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.  


برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک (گلوله)های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی  
برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک گلوله‌های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی  


1. Nuzi
1. Nuzi


عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آن‌جا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.


۵۰
این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آن‌که به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.  
 
تاریخ هنر
 
عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آنجا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.
 
این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آنکه به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.  
 
بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و درعین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.
 
اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش،کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک،که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آنها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.
 


هنر ایران پیش از اسلام
بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و در عین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.


۵۱
اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش، کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک، که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آن‌ها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.


این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.  
این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.  

نسخهٔ ‏۲ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۶:۲۳

سرزمینی که هم‌اکنون ایران نامیده می‌شود پیش از این به مرزهای امروزی محدود نبوده است: این سرزمین مرزهای ثابتی نداشته و در طول تاریخ دچار تغییر و تحول بوده است. از نظر موقعیت جغرافیایی، ایران فلاتی است که با سلسله کوه‌های عظیم احاطه شده است. می‌توان این فلات را مثلثی بزرگ فرض کرد که بین دره‌های سند در مشرق و کوه‌های زاگرس در مغرب و دریای مازندران و کوه‌های قفقاز و آمودریا (رود جیحون) در شمال و خلیج‌فارس یا دریای جنوب و دریای عمان قرار گرفته است.

پست‌ترین بخش‌های فلات ایران، نواحی کویری است که ۶۰۹ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و به استثنای شهرهای سواحل دریای مازندران و خلیج فارس، بیشتر شهرها و نواحی آن در ارتفاع فراتر از ۱۰۰۰ متر واقع‌اند. چنانکه‌کرمان ۱۶۷۶ متر، مشهد ۱۰۵۴ متر، تبریز ۱۲۰۰ متر و شیراز ۱۶۰۰ متر از سطح دریا تخمین زده شده‌اند. وسعت فلات ایران حدود ۲۶۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع است که تقریباً نیمی از آن، یعنی ۱۶۴۸۰۰۰ کیلومتر، شامل ایران کنونی است با مساحتی برابر با مجموع کشورهای فرانسه، سویس، ایتالیا، اسپانیا و انگلستان.

مرزهای طبیعی فلات ایران در مغرب رشته کوه زاگرس است که دیواره‌های محکمی ساخته و تا دره‌ی دیاله در عراق و حوالی کرمانشاه کشیده شده است. از آن پس ارتفاع کم می‌شود و در خوزستان سرزمین‌های ایران با سرزمین‌های بین‌النهرین ارتباط هموار می‌یابند. رشته کوه‌های دیگری نیز در داخل خاک ایران، به موازات رشته کوه زاگرس،کشیده شده که به مرکز ایران‌کنونی نزدیک است و تا جنوب کشور ادامه دارد. در فاصله‌ی این دو سلسله کوه دره‌هایی حاصل‌خیز و پر آب وجود دارد؛ به احتمال زیاد نخستین ساکنان این سرزمین در این دره‌ها زندگی می‌کرده‌اند. دریای مازندران در شمال ایران واقع است؛ و رشته کوه البرز، در جنوب این دریا، تا شمال شرق ایران کشیده شده، و در شمال شرق از ارتفاع آن درحد تپه‌های بلند کاسته شده است. بلندترین قله‌ی این رشته کوه، دماوند است که در ایران جایگاه افسانه‌ای دارد. در فاصله‌ی دریای مازندران و این سلسله جبال، سرزمین‌های سرسبز و حاصل‌خیز و جنگل‌های فراوانی ایجاد شده است. متأسفانه بلندای این دیواره‌ی کوهستانی سبب شده است که ابر و بخار متصاعد از دریای مازندران کمتر به مرکز ایران برسد؛ و از این‌رو، بخش مرکزی فلات ایران را - به استثنای کوهپایه‌ها - سرزمین‌های خشک و کم‌آب تشکیل می‌دهند.

بسیاری از نواحی خشک و کمتر آباد کنونی ایران در دوره‌های کهن سرسبز و آباد بوده است. باقیمانده‌ی آبادی‌ها و شهرهای نواحی سیستان و مرکزی ایران گواه بر آبادانی بخش بزرگی از نواحی خشک امروزی است.

فلات ایران، به دلیل تنوع جغرافیایی، نعمت‌های فراوانی داشته و دارد. همین امر سبب شده است که از سپیده‌دم تاریخ بشری، و حتی پیش از آن، میان ایران و همسایه‌های غربی آن، بین‌النهرین یعنی (میان دو رود)، تجارت و بازرگانی سنگ و چوب و سنگ‌های قیمتی، ازقبیل لاجورد، لعل، عقیق و فلزاتی مانند مس و قلع رواج و رونق فراوان داشته باشد. این تجارت در آغاز به صورت پایاپای و در ازای غلات،گندم و جو بوده است.

کاسته شدن از ارتفاعات کوهستانی شمال شرقی سبب شده است که از دیرباز ایران مورد هجوم اقوام مختلف آسیای میانه قرارگیرد. این اقوام همیشه، به دلیل ازدیادشان، در پی یافتن مراتع و سرزمین‌های بکر تازه بودند. مهمترین تهاجم، هجوم یا کوچ دسته‌های مختلف نژاد هند و آریایی در هزاره سوم و دوم پیش از میلاد (هزاره‌ی چهارم و سوم پیش از هجرت) به مرکز و به شمال - غرب و غرب و جنوب ایران بود. آنها ساکنان بعدی این سرزمین شدند و نام آن را نیز از نام قوم خود مشتق ساختند.

ساکنان نخستین ایران چه کسانی بودند؟ آنها که در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد مسیح (هزاره‌ی دهم پیش از هجرت) سفال‌گری با دست را در غرب ایران به وجود آوردند ازکجا آمده بودند و زبانشان چه بود؟

متأسفانه، در این‌باره اسناد تاریخی وجود ندارد و، از سوی دیگر، در ایران زمین، چنانکه شاید و باید، حفاری و جستجوهای باستان‌شناسانه انجام داده نشده است. توجه نکردن مسئولان کشوری در سده‌های‌گذشته، و یا توجه بیش از اندازه‌ی کنکاشگران به بین‌النهرین، و شاید بی‌توجهی مردم این سرزمین به حفظ و نگهداری آثار گذشتگان سبب شده است که پژوهشگران و کاوشگران همان روال کهن و سنتی را که از سومر به اکاد و از آن به بابل و آشور و ماد و هخامنشی می‌پیوندد، پیش‌گیرند و هیچ‌گونه توجهی، و یا لااقل توجه شایسته‌ای به مرکز و شرق و شمال شرق فلات ایران ننمایند. شاید اگر تاریخ افسانه‌ای ایران از ابهام زدوده می‌شد پرده از بسیاری از رازهای تاریخی این سرزمین پهناور برداشته می‌شد؛ و همان‌کاری‌که اونکلمن با افسانه‌های هومر در یونان کرد.

آیا کاسی‌ها که نام خود را بر دریای مازندران‌گذاشتند (دریای کاسپین) و حدود سیصد سال نیز بر بین‌النهرین حکومتی آرام داشتند، همان ساکنان نخستین و غارنشین هزاره‌های پانزدهم تا نهم پیش از میلاد کوهستان‌های زاگرس بوده‌اند؟ آیا آنها که به نام ایلامی‌ها در جنوب غرب ایران و شوش، نامشان را در کتیبه‌های سومری و بابلی به ثبت رسانده‌اند همان بازماندگان نسل‌های هنرمندی بودند که سفالینه‌های نقش‌دار هزاره‌ی ششم، پنجم و چهارم پیش از میلاد شوش را آفریده‌اند؟ و آیا آنها خود از نژاد کوه‌نشینان زاگرس و یا دژنشینان سیلک و یا شهرنشینان رباط‌کریم و چشمه علی نبوده‌اند؟

آیا گوتی‌های نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم پیش از میلاد که از کوهستان‌های زاگرس به میان‌دو رود هجوم آوردند و در یورشی، مشابه با یورش ایلامی‌ها، آکادها را از میان بردند ایرانی بودند؟ و آیا سومری‌ها که در هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد از شمال دریای جنوب (خلیج‌فارس) به جنوب میان‌دورود کوچ کردند و تشکیل حکومت دادند و افسانه ساختند و سپس تاریخ را به وجود آوردند، ایرانی بودند؟

هنوز بر آنچه که در شهداد از زیر خاک بیرون آورده شد، و علایمی‌که در غارهای میرملاس و غیره بر دیواره‌هاست، و حتی بر نشانه‌های تجریدی و نیمه تصویری که بر سفالینه‌های ایرانی منقوش است، بخوبی مطالعه نشده است. بنابراین قاطعانه نمی‌توان بر هنر باستانی فلات وسیع ایران اظهارنظر کرد و شاخص‌هایی را در اختیار پژوهندگان‌گذاشت. با این همه، چند نکته مسلم شده است و همگان بر آن معترفندکه:

۱. ظهور سفالینه، یعنی دوره‌های پیش سفال و سفال و سفال منقوش و سفال با چرخ ساخته شده و سفال لعاب‌دار، در ایران پیش از میان‌دورود و پیش از چاتال هویوک در ترکیه‌ی امروزین بوده است.

۲. چرخ سفال‌گریِ کند و تند در هزاره‌های ششم تا چهارم پیش از میلاد در ایران اختراع شد (گنج دره).

۳. کشف فلزات، طلا و نقره و مس و قلع، در غرب ایران و پیش از میان‌دورود بوده است و کهن‌ترین جسم جوش داده شده‌ی فلزی از طلا و متعلق به شوشِ هزاره‌ی پنجم تا چهارم پیش از میلاد بوده است.

۴. اختراع ارابه‌های چهار چرخ و پرورش اسب و ظهور آنها در تمدن‌های میان‌دورودی، بویژه در سومر، منسوب به ایرانی‌ها و کاسی‌هاست.

۵. اختراع و ابداع برخی از پدیده‌های هنری، بویژه در معماری، مانند طاق‌های هلالی و گنبد از ایرانیان بوده و به توسط ایلامی‌ها به سومر و از آنجا به دیگر نقاط جهان کهن رواج یافته است.^{۱}

۶، صنعت بافندگی از ابداعات مردمان زاگرس، یعنی ساکنان غرب ایران، بوده است و از آنجا به دیگر نقاط غربی و شرقی فلات و میان‌دورود و هند و آسیای میانه رفته است.

بدین دلیل است که، می‌کوشیم آنچه را که در ایران روی داده، از کهن‌ترین دوران، هرچند که ناقص و در پرده‌ی ابهام باشد، آشکار کنیم و سپس از تمدن شهرنشینی ایلام آغاز کنیم و به تمدن‌های مادی و پارسی، یعنی آریایی‌ها بپردازیم. بنابراین، پیش از تحلیل نمونه آثار بر جا مانده، یا لااقل تاکنون به دست آمده، شرح موجزی در باب پیش از تاریخ ایران بیان می‌کنیم و سپس به بررسی برخی از نمونه‌های منحصر آثار هنری می‌پردازیم. می‌کوشیم که، درحد نیاز، از طرح‌ها و تصاویر و شاید نقشه‌های توجیه‌کننده برای درک بهتر مطالب استفاده کنیم.

۱. پی‌یر امیه در هنر خاور نزدیک معترف است که تاریخ‌گذاری با کربن ۱۴ دقیق نیست و پنجاه درصد می‌تواند درست باشد؛ ننها از راه تطببق آثار است که می‌توان تاریخ آثار را مشخص کرد (نک: Pierre Amiet, L Art de proche orient, (Mazeno, Paris

آغاز سکونت انسان در فلات ایران

هنوز به درستی معلوم نشده است که از چه زمانی، چه مردمانی، از چه نژادی و با چه زبانی، در فلات ایران سکنی‌گزیده‌اند. لیکن در هزاره‌ی نهم پیش از میلاد،که هنوز در فلسطین و سوریه و آناتولیا (آسیای صغیر) و حتی در میان‌دورود شمالی و مرکزی اثری از سکونت انسان‌ها دیده نشده، در ایران مرکزی و شمالی (در غارکمربند) در نزدیکی نوشهر آثار انسان‌ها پیدا شده است. و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی نهم و نیمه‌ی اول هزاره‌ی هشتم در گنج دره، غرب ایران، آثار دورانِ پیش - سفال به دست آمده است. این آثار در چند سده دیرتر در تلّ آسیاب، در نزدیکی کرمانشاه، مشاهده شده و طول این دوران، در این محل، بیش از هزار سال بوده است. از آغاز هزاره‌ی هفتم پیش از میلاد، یعنی از سال ۷۰۰۰ق م، درگنج دره سفال به وجود آمده است. همچنین در تپه‌ی گوران، از اواسط هزاره‌ی هفتم آثار سفالین به دست آمده است. معاصر همین دوران نخست در بوس مرده و سپس در علی کش در دشت دهلران مراحل تمدن پیش - سفال و سفال سپری شده است. از اواخر هزاره‌ی هفتم در ناحیه‌ی محمد جعفر کنونی، و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی ششم در ناحیه‌ی سبز و خزینه آثار سکونتِ‌گروهی‌انسان‌ها، یعنی تجمع روستایی و کشاورزی، مشاهده شده است. آثار ناحیه‌ی خزینه تا نیمه‌ی دوم هزاره‌ی پنجم دوام داشته است.

حدود ۵۳۰۰ سال پیش از میلاد در دو نقطه‌ی ایران، جنوب غربی و ایران مرکزی، دو تمدن دیگر آشکار می‌گردند که آغاز شهرنشینی را نوید می‌دهند. نخستین در دشت شوشیان در ناحیه‌ی جعفرآباد، و دومین در ناحیه‌ی سیلک در نزدیکی کاشان در کناره‌ی کویر مرکزی. آثار این دو ناحیه، بویژه جعفرآباد، با دوران اریدوی نوزدهم، در میان‌دورود پایین، همزمان بوده است. آنچه که در بالا گفته شد برگرفته از هنر خاور نزدیک، نوشته‌ی پی‌یر امیه است. پی‌یر امیه ازغار کمربند سخن به میان آورده است؛ از غارهای کوهستان‌های غرب ایران مانند کوه سرسرخن و همیان و کوه دوشه در استان لرستان، شاید به دلایل ویژه، سخن نگفته و یادی نکرده است. این غارها پناه‌دهنده‌ی نقش‌های زیادی هستند که از انسان‌های شکارگر و کشاورز بسیار کهن‌تر از غار کمربند برجا مانده‌اند. کوه سرسرخن در فاصله‌ی ۳۰ کیلومتری شهرکوهدشت واقع شده و در دو بخش شمالی و جنوبی آن دو غار وجود دارد که نقوشی از ادوار پیش از تاریخ غرب ایران را در بر دارند. در غار جنوبی کوه سرسرخن دوازده نقش برجا مانده و در غار شمالی شش نقش که به احتمال زیاد متقدم‌تر از نقش‌های غار جنوبی است.

بالای‌کوه سرسرخن دشتی نسبتاً وسیع و پوشیده از جنگل واقع است و از آنجا باریکه راهی به سوی خاور کشیده شده است که به دره‌ای گسترده میان کوه سرسرخن و کوه همیان منتهی، می‌شود. در کمرکش این دره راه باریکی به سوی شمال و به جانب دامنه‌ی کوه و محل نقاشی‌های این منطقه می‌رود و راه دیگری در جهت جنوبی دره و به طرف بخش دیگری که پناهگاه نقش‌هاست از دره جدا می‌شود. فاصله‌ی میان غار شمالی و غار جنوبی این کوه حدود ۵۰۰ متر است که می‌توان پیاده در کمی بیشتر از نیم‌ساعت آن را پیمود. تعداد نقش‌های نسبتاً سالم مانده‌ی غار شمالی ۳ نقش، و غار جنوبی ۷ نقش است. تعداد نقش‌های غار دوشه، که متعلق به زمان آغاز شهرنشینی و بسیار متأخر است، حدود ۳۰ نقش است که ۲ نقش همراه با کتیبه‌ای است که بخشی از آنها ضایع شده است.

به دلایل ویژه‌ای، تاریخ نسبی نگاره‌های غارهای لرستان را نمی‌توان به‌طور قطع تشخیص داد؛ از این‌رو به بررسی آن‌ها در اینجا نمی‌پردازیم. با این همه، احتمال قریب به یقین داریم که این نقش‌ها می‌توانند نقطه‌های آغاز اختراع خط باشند. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، اصل و اساس این مردمان کوه‌نشین درّه‌های زاگرس و دماوند است، بویژه دماوند که در افسانه‌های ایرانی، جایگاه خاصی دارد.

ساکنان این سرزمین‌ها، و به‌طور خاص فلات ایران، را مردمی تشکیل می‌دادند که در اصطلاح «آسیانی‌ها»' نامیده شده‌اند.کهن‌ترین نام‌های برجا مانده در تاریخ و در تاریخ افسانه‌ای - حماسی ایران دو نام کاسی‌ها، در غرب، و سکاها، در شرق فلات ایران است. نام کاسی‌ها، به دلیل نزدیک بودن به میان‌دورود و اینکه گاه‌به‌گاه آنان از کوه‌های زاگرس فراتر شده و به شهرستان‌های میان‌دورود یورش می‌بردند، در نوشته‌های سومری‌ها، آشوری‌ها و حتی یونانیان به صورت‌های مختلف آمده است: در نوشته‌ی سومری «کاسی‌ها»^{۲} «کاسو»۳، در ایلامی «کُوسی»^{۴}، در آشوری «کاش‌شو»۵ و در یونانی «کوسایی‌ائی»، نامیده شده‌اند و اروپاییان تا مدت‌ها آنها را کوسه‌ئن می‌نامیدند. به نظر می‌آید نام دریای مازندران که تا ده‌ها سده دریای کاسپین نامیده می‌شد و حتی نام قزوین (معرّب‌کاسپین)که یکی از شهرهای بزرگ شمالی ایران است از همین واژه گرفته شده باشد؛ لیکن نام کاسی‌ها تنها در هزاره‌ی دوم پیش از میلاد است که در کتیبه‌های سومری، بابلی یا ایلامی به کار رفته است. این قوم به دلیل اینکه خط نداشتند و صیادان و کشاورزان و دام‌داران کوه و دره‌نشین زاگرس بودند نیاز چندانی به تشکیل تمدن شهرنشینی، به آن معنی که در سومر و ایلام مطرح بود، نمی‌دیدند و اغلب کمبودهای خود را با تهاجم به میان‌دورود و سایر همسایه‌ها تأمین می‌کردند.

ظروف گلینی که از محل استقرار آنان به دست آمده چنین نشان می‌دهند که کاسی‌ها از گذشته‌های دور بافندگی را آموخته بودند و در شکار بیشتر از فلاخن و گرز استفاده می‌کردند. آنان در کشاورزی از خیش‌های تراشیده از سنگ چخماق و کاردهایی از همان سنگ استفاده می‌کردند، زیرا تا آن زمان هنوز فلزی شناخته نشده بود. ظروف خود را ازگل می‌ساختند و در آتش بوته‌های خشک بیابانی و در هوای آزاد می‌پختند. به دلیل بسنده نبودن کاوش‌ها و حفاری‌هایی که در ایران انجام گرفته است، اطلاعات از کاسی‌ها چندان فراتر از این نمی‌رود. درحدود ۸۵۰۰ پ.م. در ارتفاعات زاگرس، در ۱۴۰۰ متری از سطح دریا، تأسیسات کشاورزی تشکیل شده بود. این ارتفاعات بزودی به روستاهایی تبدیل شد که خانه‌هایش ازگل خام ساخته شده بود. از آثار برجا مانده چنین بر می‌آید که یک واقعه‌ی بی‌مانند و ویژه، در اواخر هزاره‌ی هشتم، سبب برتری این ناحیه بر سایر نواحی خاور نزدیک شد. یک آتش‌سوزی مهیب در آنجا به وقوع پیوست و تمام روستا سوخت؛ دیواره‌های‌گلین خانه‌ها در آن آتش پخته شد و به صورت سفال پخته درآمد که همین امر سبب حفظ و دوام باقی‌مانده‌ی این دیواره‌ها در طول تاریخ شده است.

خانه‌ها در این ناحیه از آجرهای بلند ساخته شده و شاید هم یک طبقه علاوه بر همکف داشته‌اند. آذین خانه‌ها با استخوان‌های سر گوسفند بود، همچنان‌که در چاتال هیوک، در آسیای صغیر، سرهای حیوانات را در مکان‌های عبادی و فرهنگی بازسازی می‌کردند. این خانه‌ها چند اتاق کوچک داشتند که انبارهای غلّه و ارزاق بوده است.

در همین دوران است که اندیشه‌ی ساختن ظروف و خمره‌های بزرگی از گل برای انبار کردن آذوقه و ارزاق پدید می‌آید. سپس در اندیشه‌ی تزیین کردن این ظروف و خمره‌ها برمی‌آیند. رویه‌های این ظروف بهترین‌گستره برای تجلی حس زیباشناسانه‌ی آن‌ها و تنوع شیوه‌هایی خاص بوده است. از این پس هر مجتمع بزرگ فرهنگی و کشاورزی تزیینات ویژه‌ی خود را داشت که تنوع و تحول و نشر آنها، از دیدگاه تاریخ اهمیت بسیار دارد.

کشف پخت سفال سبب شد که آجرها را نیز پخته و مقاوم‌تر کنند. از این پس شکل خانه‌ها نیز تغییر کرد. خانه‌های ساخته شده با آجرهای پخته توانستند حتی بیش از یک طبقه داشته باشند. حس زیباشناسی آنان در سفال‌هایشان نیز تأثیر گذارد. کارهای ظریف و زیبای آنان، که بیشتر در بافته‌ها و سبدبافی آنان آشکار شده بود، بزودی با نقش پرندگان، بزهای کوهی و حیوانات اطرافشان با طراحی و ظرافت خاصّی بر روی سفال‌ها بروز کرد. سپس صنعت فلز کاری ابداع شد، که در نزد روستاییان به‌کندی پیش می‌رفت ولی در شهرک‌ها آغاز شهرنشینی شتاب بیشتری، داشت. ابزار نوک تیز مسی همراه با ابزارهای ساخته شده از سنگ چخماق و سنگ‌های، آتش‌فشانی،گرزها و تبرهای سنگی همچنان رایج بود. هنوز هم از این سنگ‌های آتش‌فشانی سیاه رنگ در کوهستان‌های اطراف قزوین به دست می‌آید.

سفال در «قلات (یا:کلات) جرمو» در کردستان در ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد به وجود آمد. سفال این منطقه نسبتاً متنوع بود و انواع خمره‌ها و ظروف بزرگ آذوقه و ارزاق، کاسه‌ها، فنجان‌ها و قدح‌های ژرف را در بر می‌گرفت. این ظروف از گِل نرم خلل و فرج‌دار ساخته می‌شدند و روی آنها لایه‌ای از رنگ سرخ افزوده می‌شد.

چنین شیوه‌ای در دشت دهلران هم مشاهده شده که دوران طولانی‌تری پایید. در آنجا مردم از راه شکار و ماهی‌گیری و نیز کشاورزی چند فصلی که خاک را از قدرت باروری انداخت زندگی، می‌کردند. این امر درگرایش تدریجی ساکنان آن ناحیه به دامداری دلیل بارزی بود.

در دامنه‌های کوهستان‌های ایران به وجود آمدن تمدن‌های روستایی، تمرکز و تجمع زیاد انسانی را مانع می‌شد. ساکنان دامنه‌ها، اگر کارهای بزرگی پیش نمی‌آمد، به صورت نیمه مسکونی بخشی از سال را در کوچ و بخش دیگر را در روستا به سر می‌بردند.

چنین به نظر می‌آید که در جلگه‌های حاشیه‌ای درّه‌های بزرگ، از خیلی پیش‌تر، گروه‌های کوچک شکارچیان و چوپانان کوه و ایلیاتی، حتی کشاورزان دامدار، مانند آنچه که در دشت دهلران اتفاق افتاده بود، سکنی گزیده بودند. این مردمان که در نزدیکی زمین‌های حاصلخیز از طغیان رودها مستقر شده بودند، خود را مهیای آفرینش آثاری هنری یافتند که با هماهنگ کردن نیروهایشان به آن‌ها ارزش می‌بخشیدند.

اختراع سفالینه، هرچند بسرعت همه‌جاگیر نشد، به دلیل سهولتی که به زندگی روزمره می‌بخشید، یکی از عناصر ویژه‌ی حاصل از «انقلاب نوسنگی» شناخته شده است. در شکل و تزیین سفالینه، خیلی زود و بهتر از هر شیء و جسم دیگر، توانایی‌های زیباشناسانه و هنری بروز و تجلی یافتند. شیوه‌ی تزیین‌کاری سفال‌ها تنها برگرفته از حس زیباشناسانه نبود؛ آنچه که یک مجموعه‌ی مسکونی شهری را به هم پیوند می‌داد، که ارزیابی آن مشکل است، در آن‌ها به‌طور سطحی تجلی داشت. و کار در کارگاه‌هایی بود که ما از چگونگی فعالیت‌های آنها ناآگاهیم. نشر شیوه‌ها گاه سبب انتشار فرهنگ خصوصی و گاه سبب شیوع فرهنگ همگانی آن مجموعه‌های انسانی ایجاد شده و فرهنگی می‌شد که ماهیت آنها را نمی‌توان قاطعانه بیان کرد. یک چیز مسلم است. سنت سفالینه‌های نقاشی شده، با شیوه‌های آذین بسیار ساده و برگرفته از ایران به میان‌دورود پیوند خورده است، که این شکلی است از «انقلاب فرهنگی».

تمدن‌های مستقلی که خود نیز با سفال‌های نقاشی شده متمایز می‌گردند، متقارن با تمدن‌های سومریِ میان‌دورود در شوشیان، در فلات ایران، به وجود آمدند که در فلات و فراسوی آن بی‌مانند بوده‌اند.

تعدادی از مجتمع‌های روستایی نیز به سختی از سرزمین‌های خود در دره‌های مرتفع ایران بهره‌برداری می‌کردند. آنان، به دلیل دور بودن و استفاده نکردن از طغیان‌های رودخانه‌ای، دامداری را با یک کشاورزی ابتدایی تلفیق کرده و به سرعت با تمدن‌های‌کشورهای مجاور، یعنی میان‌دورود و دشت ترکمن پیوند خورده بودند. بدین‌ترتیب، خانواده‌های بزرگ فرهنگی و تجاری‌ کوهستانی سنت سفالینه‌های نقاشی شده را در اطراف دریاچه‌ی شوری که در مرکز ایران قرار داشت (دریاچه‌ی قم یا سلطانیه‌ی امروزی) و در اشغال آنان بود تداوم بخشیدند. در غرب، در جنوب دریاچه‌ی اورمیه، سفال‌گران حاجی فیروز، سپس سفال‌گران دلمه تپه با سفالینه‌های ترکمنستان، این اندیشه را طرح می‌کند که هر دو سرزمین، از همین دوران، با هم رابطه داشته‌اند. تحول تمدن را در ایران مرکزی شمالی، به یمن کاوش‌های انجام داده شده در تپه‌ی سیلک، نزدیک کاشان، بهتر می‌توان بررسی و دنبال کرد. نخستین ساکنان این ناحیه از کوخ‌های ساده استفاده می‌کردند. جانشینان آن‌ها خانه‌هایی از آجر خام ساختند که زیر آنها مردگان خود را به خاک می‌سپردند. آنان با پیشرفت در ساختن کوره‌های آجرپزی و سفال‌پزی توانستند سفالینه‌های بسیار زیبای سرخ یا نارنجی بسازند و با سیاه روی آنها نقاشی کنند. این سفالینه‌ها در تهران و اسماعیل‌آباد و قره تپه (کراتپه) و چشمه علی رواج بسیار داشته است. قالب‌ها هنوزکمی سنگین بودند، اما در آذین شکل‌های تجریدی را با نقش‌های بسیار ساده‌ی جانوران، به گونه‌ای خوشایند و درون‌گرا، تلفیق می‌کردند. بالاخره، سومین مرحله‌ی تمدن تپه‌ی سیلک با اوج سنت ناشی از «انقلاب نوسنگی»، از هزاره‌ی پنجم به این سو و طی بخشی از هزاره‌ی چهارم، مقارن است. کاسه‌های بزرگ جام مانند، خمره‌ها، تنبوشه‌های دهانه گشاد، گلدان‌های زاویه‌دار برجسته با شکل‌های پیچیده، پذیرای آذینی خاص می‌شدند. این آذین عبارت بود از ردیف‌های موازی و تقسیم‌بندی شده به صورت کتیبه‌ها و جدول‌هایی نقاشی شده و جانورانی در حالت‌ها و رفتارهایی بسیار زنده؛ هرچند که شکل هندسی آنها بسیار ساده بود. این شیوه به سوی شرق و بسیار دورتر از آن ناحیه، در تپه حصار دامغان، و جنوب کوهستان البرز، رواج یافت. درحالیکه در شمال این ناحیه، در دشت ترکمن، ساکنان انو' و نمازگاه تپه، پس از ساکنان جیتون از چشمه‌های الهام‌بخش روستاهایی بهره می‌بردند که به آنها شرایط زندگی‌ای همانند شرایط میان‌دورود می‌بخشید. آنها بزودی خود را در چهارراه ارتباط غرب ایران و جنوب شرقی، یعنی، افغانستان و بلوچستان امروزین، می‌یافتند.

در گورهایی که در نقاط مختلف مورد کاوش قرار گرفته‌اند، اشیای کوچک زینتی مسی، صدف‌ها و مرواریدهای خلیج‌فارس، فیروزه‌ی خراسان و سنگ‌های زیبای دیگر که از شرق فلات به دست می‌آمده است یافت شده است که تنوع آنها نشان‌گر گونه‌ای از مبادلات تجاری (و شاید پایاپای) رایج آن زمان می‌باشد.

چند ناحیه از جنوب ایران می‌شناسیم که با بررسی آن‌ها می‌توانیم اهمیت این سرزمین فرا - گذرا را، به مثابه‌ی سرچشمه و منبع مواد اولیه‌ای چون مس و سنگ‌های نرم که مارسنگ یا سنگ صابون گفته می‌شود، نشان دهیم. در شهرستان کرمان، ساکنان تپه یحیی یک تمدن «نوسنگی» همانند تمدن سیلک به وجود آوردند. سپس آنها همچنان‌که صنعت ذوب فلزات خود را فعالانه متحول می‌کردند با تمدن‌های ایران شرقی، ارتباط برقرار نمودند. این صنعت از همان هزاره‌ی پنجم از اشتغالات ناحیه‌ی همسایه، یعنی تپه ابلیس، بود؛ آنها صدها گود کوره‌های ذوب و تصفیه‌ی مس از خود بر جا گذاشته‌اند.

فارس، یعنی سرزمین شیراز، در شکل و آذین سفالینه‌هایش به همان خانواده‌ی شوشیان

1. Anau

بستگی و پیوند داشته است؛ و این خود دلیلی است بر اشتراک این دو سرزمین در دوران‌های، تاریخی. روستای تل باکون، همسایه‌ی تخت‌جمشید، خانه‌های‌گردهم آمده و به هم چسبیده را بدون بخش‌های کاملاً معین شده، در خود جا داده بود. سفالینه‌هایش با شکل‌های ساده، آذینی، فشرده و تودرتو و پر، «غریب» و نامعمول داشت که عناصر آنها گاه در ردیف‌های تنگاتنگ و بی‌همتا قرار گرفته و گاه در فضای قابل دسترس جداجدا پراکنده شده بودند. در این آذینه‌ها، جانوران تنها آذینه‌های تزیینی بودند که بعضی از بخش‌های آنها دگردیس می‌شد. مثلاً، شاخ‌ها بسیار بزرگ شده و از تناسب واقعی خارج بودند، تا ارزش شکل‌های هماهنگ را بیشتر آشکار کنند.

آثار ساده‌ی پیدا شده در این نواحی نشان‌گر چندین سده انقلاب مادی یک ملت کشاورز است که آهسته‌آهسته از صنعت سنگ به سوی صنعت فلز پیش رفت. انقلابی که به تنهایی و بدون کمک و یا تأثیرپذیری‌های خارجی ترقی و پیشرفت کرد. در دوره‌ی بعدی، که بازهم در هزاره‌ی چهارم است، این پیشرفت شتاب بیشتری یافت و به تمدنی بسیار مترقی انجامید. لیکن هنوز هم آن را نتیجه‌ی یک انقلاب عملی و ویژه‌ی فلات باید دانست. با اختراع چرخ سفال‌گری، کوزه‌گری و سفال‌سازی فنی‌تر و متنوع‌تر شد و حتی تولید آن‌ها از حد نیازهای محلی، فراتر رفت و گونه‌ای تجارت سفال را ایجاد کرد؛ این امر سبب شد که تزیینات کوزه‌ها و سفالینه‌ها نیز متنوع‌تر و دقیق‌تر شود. در این تزیینات جانوران بیشتری طراحی شده‌اند که یکدیگر را در نظمی ویژه دنبال می‌کنند و یا با هم می‌جنگند.(شکل ۵-۱)

تغییر شکل حیوانات با ایجاد کردن لکه‌ها و خطوط و نظم در آنها و هندسه‌ای ماهرانه، که همه در کارگاه‌های تل باکون، سیلک، شوش و غیره تهیه می‌شدند، علاوه بر اینکه بیان‌گرگونه‌ای زیبایی‌شناسی آگاهانه و اصیل است، و تزیینات سفالینه‌ها را تکمیل می‌کند، القا کننده‌ی برخی، از معتقدات خرافی یا بدوی نیز می‌باشد؛ زیرا اندیشه‌هایی که در ترکیب‌بندی این نقش‌ها به کار رفته تنها برای تزیین نبوده است، بعدها در تفکر مذهبی نیز ریشه های آنها یافت شد. (شکل (۶-۱۰

حقیقت این اندیشه‌ها و خرافه‌ها بر ما آشکار نیست؛ زیرا از آن روزگاران مکتوبی یافت نمی‌شود. لیکن شاید همین آذین‌ها گونه‌ای نوشتار تصویری باشد برای نشان دادن معتقدات آن زمان. آنچه که در کتاب‌های تخصصی این اشیا نوشته شده، حدس‌هایی است که باستان‌شناسان زده‌اند. بیشتر این باستان‌شناسان غربی و معتقد به فرهنگ‌های چند خدایی بوده‌اند؛ از این‌رو، همان اندیشه‌ها را تعمیم داده‌اند که صحت و سقم آنها بر ما معلوم نیست و تا اسنادی‌ که قطعیت این یا آن نظریه را به اثبات رساند، به دست نیاید می‌توان آنچه را که گفته شده است مشروط پذیرفت.

حقیقتی که مسلم به نظر می‌رسد این است که انسان‌ها از همان آغاز پدیده‌ای به نیروهای فرا سرشتی نیک و بد باور داشته است. بنابراین، می‌توان پذیرفت که برای در امان بودن از این نیروها، به پشتیبان و حامی‌هایی از نیروهای نیک و به خدایان متعدد قائل شده باشند. و برای، طوفان، صاعقه، حیوانات وحشی، گله و رمه، کشاورزی و غیره ایزدانی را باور کرده و می‌پرستیدند و برای آنان در معابدی‌ که به نامشان برپا می‌کردند هدیه‌ها و قربانی‌ها می‌بردند و یا به طلسم‌ها و چشم قربانی و اوراد برای در امان بودن متوسل می‌شدند، که این طلسم‌ها اغلب در شکل‌های ساده و یا شگفت و پیچیده آشکار می‌شد.

چنین است که برای خورشید یا ایزد خورشید، علاوه بر طرح‌های هندسی ویژه‌ی آن، حیواناتی را نیز که نزد آنان همانند خورشید نیرومند بودند مانند عقاب یا شاهین، شیر، گاو نر و غیره ترسیم می‌کردند و یا با هم تلفیق می‌نمودند. آثاری ناشی از تفکر و باوری اینگونه در چندین هزاره دیرتر نیز آشکار است که افسانه‌ی سیمرغ (سئین مرغ = شاهین مرغ) و نقش شیر و خورشید از آن گونه‌اند. بسیاری از این نقش‌ها حالت نمادین یافته‌اند. مثلاً، درخت که نمودار جنگل بوده، نماد حیات و زندگی شده و مورد احترام همگان قرار گرفته است. و یا نقش زن که نماد ایزد باروری و فراوانی بوده، که نخست به صورت‌های نه چندان زیبا بر روی سفالینه‌ها آشکار می‌شود و سپس به صورت پیکره‌های کوچک گلین ساخته شده و مورد تقدیس قرار می‌گیرد. و یا اشکال احشام و اجزای پیکرهای اَنان که هرکدام نماد مفهومی از باورهای آن زمانند؛ مانند شاخ‌های‌گاو، گوزن و بز کوهی، بال پرنده یا پوزه‌ی شیر یا پنجه‌ی پرنده‌های باتلاقی، که بخشی از تزیینات سفالینه‌های هزاره‌ی چهارم را تشکیل می‌دهند.

پایداری و درخشندگی این هنر، که شاید ناشی از ریشه داشتن در اعتقادات و باورهای مردم فلات بود، سبب رونق و اشاعه‌ی آن در تمام فلات و حتی در فراسوی آن‌ گردید. تأثیرات آن را می‌توان در هنر میان‌دورود و فراتر از آن، و در شرق، در هندوستان، جستجو کرد و یافت. همچنان‌که این مردم در سفال‌گری و پخت آن و در اختراع آجر و چرخ سفال‌گری پیشگام و پیشتاز سایر ملت‌های جهان، به‌ویژه میان‌دورود بوده‌اند، در فلزکاری و صنایع فلزی هم پیش‌کسوتی خود را حفظ کرده‌اند. چنان‌که کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا در هزاره‌ی چهارم در شوش یافت شده است (شکل ۱۱). در هزاره‌ی چهارم صنایع فلزی توسعه‌ی سریع‌تر و بیشتری یافته است. شتاب این توسعه چنان بوده است که شاید اکنون بتوان درمیان کوهستان‌های مرزی فلات ایران، محل استخراج و ذوب فلزات را بازشناخت. این کشف مهمی بود که تصادفاً درضمن فعالیت‌های ساکنان این نواحی به وجود آمد، و شاید علت اصلی، آن وجود کوره‌های سفال‌پزی و سوخت و هیزم کافی بود که در اختیار ساکنان زاگرس قرار داشت. کشف فلز موجب ساختن اسلحه و ابزار فلزی و جایگزینی وسایل سنگین و ابتدایی شد. دشنه و خنجر و ابزارهای کنده‌کاری، کارد و داس و غیره همه از مس ساخته شدند. سنگ‌های تزیینی، چون فیروزه و مرجان و لاجورد در زیورآرایی و تزیین وسایل مسین مانند سنجاق‌ها و آیینه‌ها با سرهای کروی شکل و گردن‌بندهای مختلف و سینه‌ریزها به کار می‌رفت. صدف‌ها و بلوره‌های، معدنی و یشم و درّ نیز در زیورها مورد استفاده قرار می‌گرفتند. ساختن این گونه زیورها به اختراع و ابداع مهرهای تکمه‌ای و بعداً استوانه‌ای حکاکی شده منجر گردید(شکل ۱۴-۱۲). سنگ‌های قیمتی چون فیروزه و لاجورد و حتی صدف‌های دریایی را نیز با معاملات پایاپای در برابر محصولات کشاورزی به دست می‌آوردند.

تا این زمان، همه‌ی تحولات و دگرگونی‌ها به دست همان ساکنان بومی فلات ایران بود. رابطه‌ی بسیار تنگاتنگی میان آثار نقاط مختلف این مرز و بوم از غرب، شمال، مرکز و جنوب و شرق فلات وجود دارد و اثر هیچ‌گونه تأثیر خارجی که سبب این تحول شده باشد یافت نمی‌شود.

لیکن در اواخر هزاره‌ی چهارم در جنوب غرب فلات ایران قومی ظهور کردند که به «ایلامی» شناخته شده‌اند. این قوم شهرنشین شدند و قدرت را به دست‌گرفتند. اینکه ایلامی‌ها ازکجا آمده‌اند؟ و آیا خود از قبایل بومی ایران بودند که تاکنون نشانی از خود نداشتند و با تأخیر زمانی به شهرنشینی آغاز نمودند؟ بر ما معلوم نیست، و به سبب تهاجمات فراوانی که این قوم بعدها متحمل شدند و بارها و بارها شهرها و روستاهای آنان کاملاً ویران گردید آثار مکتوبی از گذشته‌هایشان در دست نیست. تنها می‌توان گفت که به احتمال قوی با سومری‌ها از یک ریشه و بن بودند و همزمان و شاید حتی کمی زودتر از آنان به ایجاد تمدن شهرنشینی آغاز کردند.

اینکه از چه زمانی ایلامی‌ها خط را به کار بردند، نامعلوم است. لیکن از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی، چهارم در تمام مراکز تمدن در فلات ایران، از شوش گرفته تا سیلک و تپه‌گیان و شهداد (حفیض سابق در کناره‌ی‌کویر)، در الواح به دست آمده ازگل رس، نشانه‌ها و علامت‌هایی یافت می‌شود که نماینده‌ی صداها، واج‌ها، برای بیان اندیشه‌ها و مطالب بود و می‌توان آنها را به نشانه‌های نشان‌دهنده‌ی اعداد برای نگهداری حساب اموال و دارایی‌ها منظور کرد. چون این اقوام بومی به استثنای زاگرس‌نشینان و شوشیان‌ها، زندگی مسالمت‌آمیز روستایی و شهری را برگزیده بودند، خیلی عادی است که خط را برای ثبت وقایع ابداع نکرده باشند و صرفاً هدفشان رفع نیازهای تجاری و مالی باشد. همچنان‌که مسلم شده است، در سومر نیز در آغاز، خط برای همین نیاز به وجود آمد. اما متأسفانه علائمی‌ که ساکنان مختلف فلات ایجاد کردند هنوز ناخوانده بر جا مانده است و می‌توان گفت که حتی سیر تکاملی هم در آن‌ها دیده نشده است. این ادّعا شاید به دلیل کمبود اسناد به دست آمده از کاوش‌ها باشد. لیکن در سومر خط از نشانه‌های تصویری و یا تصویرنگاری به سوی نشانه‌های هجایی متحول شده است و در طی هزاره‌ی سوم تحولات عظیمی داشته و وسیله‌ی نوشتن قوانین، ادعیه، عبادات، مناجات‌ها، اشعار و حتی خاطرات شده است که کتیبه‌های منسوب به گیل‌گمش از آن جمله است.

علائم و نشانه‌های یافت شده در مراکز تمدن فلات عموماً به ایلامی عتیق مشهورند. این نام‌گذاری لزوماً به معنی سرایت علائم از ایلام به نقاط دیگر نیست؛ لیکن گسترش سریع تمدن ایلامی در فلات و تأثیری‌که بر آثار هنری و حتی شاید آداب و رسوم سایر نقاط و تمدن‌های فلات‌گذارده است و نیز تحول خط ایلامی در هزاره‌ی سوم، می‌تواند یکی از دلایل این نام‌گذاری باشد.

از دیدگاه اعتقادات مذهبی، هنوز نمی‌توان نظر قاطعی برای مذهب ساکنان فلات ارائه کرد. اما اگر ما نقش‌های ایجاد شده بر سفال‌ها و سایر دستاوردهای هنری از ظروف، پیکره‌های کوچک، شکل‌های ساده شده و موجودات انسانی حیوانی را نمایان‌گر معتقدات مذهبی بدانیم، باید بگوییم که ساکنان فلات تا هزاره‌ی چهارم همان معتقدات سایر سرزمین‌ها را داشته‌اند؛ مثلاً به خدایان باروری و برکت و فراوانی، خدای مادر، خدای مار، به مثابه‌ی یکی از نمادهای باروری معتقد بودند و این اعتقادات شاید تا هزاره‌ی اول ادامه داشته است. نقش مهرهای دکمه‌ای و ظروف سفالین و برخی از حجاری‌های کهن بر دامنه‌ی صخره‌ها که آثاری از آنها در نقش رستم و گوران تپه دیده شده است بیان‌گر این اعتقادات است.

در اواخر هزاره‌ی چهارم و یا اوایل هزاره‌ی سوم مفرغ کشف شد. آثار مفرغی به دلیل استحکام بیشتری که نسبت به مس دارند رواج پیدا کرد. این صنعت در اواخر هزاره‌ی سوم و اوایل هزاره‌ی دوم بیش از پیش ترقی کرده و فنی شد که مهارت و استادی ویژه‌ای می‌طلبید. سفال‌سازی ظرافت بیشتری پیدا کرد و گاهی با نقش‌های کنده‌کاری شده آرایش یافت؛ لیکن در این آثار بیشتر به لطافت و پیراستگی شکل توجه می‌شد تا تزیینات آن‌ها؛ گویا در تزیین سفال‌ها و در نقاشی آن‌ها اهمال و یا توجه کمتری می‌شد. شاید دلیل آن تغییرات در معتقدات و یا تأثیرات بیرونی و خارجی باشد. با این‌همه، گونه‌ای سفال خاکستری‌ کبودرنگ در تورنگ تپه، همان‌جا که پیکره‌های‌ گلین کوچک یافت شده بود، دیده می‌شود.

از کاوش‌های جدید در نزدیکی تهران، در رباط کریم، آثار تمدن شهرنشینی از هزاره‌ی چهارم به دست آمده که هنوز گزارش رسمی آن منتشر نشده است. آن‌جا کوره‌های سفال خاکستری و بازمانده‌های سالم و شکسته یک‌جا آشکار شده است و نشان می‌دهد که سفال‌های‌ کبود تورنگ تپه متأخر بر این ناحیه‌اند. از سوی دیگر پیکره‌های کوچک تورنگ تپه حاکی از مهارت ویژه‌ای در نشان دادن نقوش برجسته‌ی انسانی است. در سر این مجسمه‌های کوچک فرورفتگی مدوری برای نصب گیسو و حلقه‌هایی برای نگین نشانی چشم‌ها تعبیه شده که می‌بایستی، چنان‌که از قراین پیداست، با ماده‌ی سفید رنگی آرایش یابد. این پیکره‌ها در سایر نقاط فلات ناشناخته‌اند و در هیچ‌ یک از نقاط دیگر جهان نیز یافت نشده‌اند.

این پیکره‌ها و نیز مفرغ‌های هزاره‌ی دوم لرستان در غرب ایران را که در ارتباط مستقیم با کاسی‌ها و حکومت آن‌ها بر بابل است، به دلیل هم زمانی آن‌ها با اوج تمدن ایلامی، پس از شرح مختصری از ایلام و هنر آن، بررسی خواهیم کرد؛ زیرا این دو جریان هنری و فرهنگی مناسبات نزدیک با هم دارند.

مردم شوشیان یا شوش، به نظر می‌آید که، همانند میان‌دورود، در آغاز در تپه‌ها و در دره‌ها و دشت‌های مرتفع ساکن شده بودند. کاوش‌های انجام داده شده در چغامیش نشان می‌دهد که در آغاز تمدنی به وجود آمد که «باستانی» یا «ابتدایی» گفته شده است و از تمدن نوسنگی کوه‌های زاگرس منبعث شده بود. سپس تجمع‌های انسانی چنان اهمیت و گسترش پیدا کرد که فراسوی روستای ساده‌ی کشاورزی بود. طی این دوران طولانی، دامداران شکارچی نخست در جعفرآباد در شمال شوش ساکن شدند. جامعه‌ی‌کوچک آن‌ها در یک خانه‌ی بزرگ پانزده اتاقی متمرکز شده بود و پس از ویرانی آن، گروهی از سفال‌گران متخصص کارگاه‌های خود را در آنجا دایر کردند و از آنجا برای تمام ایالات سفال‌گری می‌کردند. بالاخره حدود سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد عده‌ای از مردم چغامیش، خانه‌های وسیع و در معرض تهاجم خود را رها کردند و در پس پناهگاه‌ها متجمع شدند.

دغدغه‌ای برای زندگانی‌ گروهی و در پناه یکدیگر و در امان از تهاجم بیگانه بودن سبب شد که شوش، که در آغاز مجتمعی از روستاهای کوچک بود، به صورت یک شهر پدید آید. آنان به جای مدفون کردن مردگان خود در خانه‌ها، که تا آن زمان رواج داشت، گورستانی را فراز یک بلندی نزدیک روستایشان ایجاد کردند. از وسایل به خاک سپرده شده در گورها همراه پیکره‌ی مرده بر ما آشکار می‌شود که آنان صاحب یک صنعت شکوفای فلزکاری با مس و یک فن ساخت ظروف مجلل بودند که از آنها در خانه‌ها کمتر یافت می‌شد. اشکال نقاشی شده روی‌گلدان‌ها که در رأس آن‌ها بز کوهی است، براساس سنت‌های برجا مانده از تمدن‌های ناشی از نوسنگی، ساده و شیوه گرفته است. لیکن سازماندهی آنها در بیرون از تنبوشه‌ها و سبوهای ظریف و زیبا و در درون جام‌های ژرف ویژگی خوشایندی دارد. برای پرهیز از یکنواختی ردیف‌های آذینه‌ها بلنداهای متفاوت دارند که بسیار دقیق با مجموع هماهنگ شده‌اند. نوارهای مدرج، گستره‌های زاویه‌داری را که در آن‌ها باید تصویرهای هندسی شده‌ای نقاشی شوند که، گاهی تا مرز تجرید و ناشناخته شده ساده شده‌اند، مشخص می‌کنند. شاخ‌های بسیار بزرگ و حجیم بز کوهی بسنده است که این حیوان را در ذهن ما متجسم سازد و یادآور پیوندهایی باشد که ساکنان دشت را با ساکنان فلات متحد و یکی می‌کند.

بزودی شوشی‌ها، که بسیار ثروتمند شده بودند، دریافتند که نباید تمام وقت خود را برای معاش و جمع‌آوری ثروت بگذرانند، و اینکه کوشش‌های آنان می‌بایستی به دست یک مسئول توانمند و مقتدر، که باید آگاهاننده سلسله‌های پادشاهی دوران اقتدارشان می‌بود، سازماندهی شود. یک سکوی بسیار بزرگ به بلندای ده متر و طول و عرض ۸۰ متر هر پهلو، ساختند. این ساختمان که به سبب ابعادش بی‌همتا بود، می‌بایستی به مثابه‌ی پایه برای معبد و متعلقاتش به‌کار رود؛ این مجموعه مرکز شوش را در دوران پیش از تاریخ تشکیل می‌داد. این سکو بیشتر به سکویی می‌ماند که در اریدو و برای معبد آن بنا شده بود و این‌چنین، از همان دوران، یک جامعه‌ی شهری با ویژگی خاص معماری و مذهبی براساس بنیادهای میان‌دورودی بر ما آشکار می‌گردد. شوشی‌های آغازین، به‌رغم تمدن والایشان، از خط آگاهی نداشتند. نمی‌توان آذین گلدان‌های آن‌ها را، به‌رغم همانندی و مشابهت‌های تصاویر جزو نمادین آن‌ها با نشانه‌های تصویر نگارانه، به آغازهای خط نسبت داد. البته گاهی این تصویر به منظور آذین‌گری در «صحنه‌های» آغازین مانند رژه‌ی مرغان بلند پا، سگ‌های درحال دویدن یا چرای بزهای کوهی درکنار آب، گرد آمده‌اند. خط، برعکس، در آغازین‌ترین مرحله‌اش می‌بایستی تصویر را از قاب و محدوده‌ی واقعیش مجرد سازد برای اینکه بتواند آن‌ها را طوری بپراکند و مرتب کند که به گونه‌ای، تحلیلی توان آن را داشته باشد که سخن را به خودی خود تثبیت نماید.

مهرهای شوشی سیاهه‌ی بسیار متفاوت‌تری از سیاهه‌ی نقش‌های‌ گلدان‌های منقوش آشکار می‌کنند؛ چیزی که، برای نخستین بار، افسانه‌های ایزدان و الهه‌ها و مناسک دینی را به ذهن می‌آورد. در صحنه‌های خرد و ریز حکاکی شده، یک شخصیت شاخ‌دار و یا سر حیوانی شاخ‌دار که مارهایی را در کنار ارّه ماهی‌ها یا شیرها در مشت گرفته است، بر سایر نقش‌ها برتری دارد. می‌توان آن را به مثابه یک دیو یا به مثابه‌ی یک کاهن دید که نقش دیو را ایفا می‌کند. جای دیگر، در واقع یک شخصیّت با همین لباس، لیکن بدون سر حیوانی نیایش نیایش‌گران کوچکی را که به او هدایایی ارزانی می‌کنند می‌پذیرد. این نقش‌آفرینی به نقش‌های مهرهای ساخته شده در همان زمان در لرستان بسیار همانند و شبیه است و به نظر می‌آید که برخی از آنها به شوش آورده شده باشد.

ساکنان درّه‌های مرتفع مرده‌های خود را، مانند شوشی‌ها، در گورستان دفن می‌کردند؛ ولی در گورستان‌هایی که دور از محیط‌های مسکونی بود. این امر، این اندیشه‌را تقویت می‌کند که آنها کوچ‌نشین بودند و درکنار روستانشینانی‌ که در چند روستا، مانند تپه‌گیان، متمرکز و ساکن شده بودند، زندگانی می‌کردند. می‌توان این‌چنین حدس زد که از هزاره‌ی پنجم یک همزیستی و اشتراک میان کوچندگان و شهرنشینان، کوه‌نشینان و روستاییان دره‌ها و دشت‌ها به وجود آمده بوده و این‌گونه زندگی دیر زمانی ادامه داشته است.

در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی پنجم، سفالینه‌های شوش به اوج عظمت و زیبایی خود می‌رسید و، به‌رغم انتشار وسیع سفالینه‌های دوران عبید در ایران، در سواحل خلیج‌فارس، در آشور تا سوریه، تنها سفالینه‌های شوش بودند که نمایان‌گر یک انقلاب هنری منتج از انقلاب نوسنگی، به‌شمار می‌آمدند و اصالت خود را محفوظ داشته بودند.

پایان این دوران پیش از تاریخ، ما خود را در برابر سنت‌های تثبیت شده در میان‌دورود و شوشیان می‌یابیم تمدن‌های تلاقی کننده با سنت‌های جاری و معمول در دره‌های مرتفع ایران غربی، از سرزمین‌های خاور کهن به دیگر سرزمین‌ها پرتوافکنی می‌کنند. ما زایش تجمع‌های، انسانی درخور توجهی را شاهدیم که بر آن‌ها ساختمان‌ها و بناهایی مسلط شده‌اند که همکاری و همیاری کوشش‌های اقتصادی را نشان می‌دهند. نیز گونه‌ای تخصص در کارها، که کارگاه‌های سفال‌گری و فلزکاری بر آن‌ گواهی می‌دهند، آشکار کننده‌ی تحول اجتماعی‌ای بسیار متفاوت‌تر از چند اشتغالی ساکنان گروه‌های روستایی دارای سنت‌های نوسنگی می‌باشد. و ساختمان‌های، معابد بزرگ ویژگی‌های مذهبی، حتی «روحانی» گاهی قدرت‌های مرکزی را هویدا می‌سازد. دشت‌های مرکزی، که به یمن طغیان‌های رودها مورد بهره‌برداری قرار گرفته‌اند، برتری بسیار آشکاری بر سایر نواحی به دست آورده‌اند؛ زیرا توانسته‌اند جامعه‌ای را تغذیه کنند که با ناحیه‌هایی که بیشتر مسکونی شده بودند متحد شده و گره خورده و متعدد شده‌اند. این‌چنین یک جامعه‌ی انسانی بسیار گسترده آفریده شده است و در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم شرایط یک «انقلاب» تازه فراهم شده است که انقلاب شهرها، به معنی ویژه و خاص آن، می‌باشد. شهرها و بزرگ‌شهرها، دولت‌های بنیاد شده بر یک سازمان اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی و مذهبی که تا آن زمان به دلیل سنگینی سنت‌های نوسنگی وجود نداشت.

ایلام و تمدن شهرنشینی ایرانی

در هزاره‌ی چهارم، شاید نخست در سومر و سپس در شوشیان۱، تعدادی از جوامع روستایی اسکان یافته به هم نزدیک‌تر شده و زندگی روستایی را رها کرده و گونه‌ای جدید از یک جامعه‌ی فرهنگی اقتصادی به وجود آوردند که ما آن را «شهر» می‌نامیم. این دوره در سومر، به دوره‌ی اوروک شناخته شده است. تکاپوی اقتصادی شدید در شهر ایجاب می‌کرد که برخی از ویژگی‌های روستایی از میان برود. به همین دلیل، و به دلیل نیاز بیشتر به سفالینه‌ها، تزیینات

۱. شوشیان، ناحیه‌ی وسیع جنوب غربی فلات ایران است که آغاز شهرنشینی در فلات، به گفته‌ی بسیاری از باستان‌شناسان، از آنجا بوده است و جعفرآباد و شوش دو شهر از شوشیان هستند (م.)

آن‌ها حذف و یا ساده شد و شکل و سبک آن‌ها نیز خشن و ساده گردید. این سفال‌ها، که به سفال اوروک مشهور است، به سرعت در تمام میان‌دورود جنوبی، مرکزی و شمالی تا سوریه گسترش یافت و به احتمال قوی سفال شوش را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. در همین دوران شوش نیز به صورت یک شهر، بلکه یک مرکز کشوری، سازماندهی شد و اقوام مستقر در آن‌جا، که ایلامی، نامیده می‌شدند و نامشان را نیز از آن تاریخ به سرزمین شوشیان و بخش بزرگی از ایران دادند، در جنبش شهرنشینی ایجاد شده در سومر شرکت کردند و از این پس به مثابه‌ی رقیبی برای سومر به‌شمار آمدند. تصور می‌رود که آداب و رسوم بسیار نیرومند مردم شوش، که با شرایط طبیعی، اقتصادی و فرهنگی مردم شوش آمیخته شده بود، دشت‌های کرخه و کارون را مانند کشور سومر به تلاش و کوشش واداشت و همان‌گونه فعالیت‌های شدید، همان شتاب‌زدگی برای پیش‌برد اقتصاد و متمرکز کردن ثروتی که از فعالیت و تلاش مردم به دست می‌آید و همان سازماندهی، مذهبی و فرهنگی که حاصلش اتحاد و هم‌فکری مردم بود، ناحیه‌ی شوشیان، و به‌ویژه شهر شوش را شهرت فراوان بخشید. در آنجا معابد بزرگی برای اقوام متحد ایلامی برپا گردید و رؤسای معابد، عهده‌دار نقش حاکم و راهنما یا رهبر را نیز داشتند. در این زمان شخصیت‌های، مهمی برپا خواسته‌اند که متأسفانه به دلیل از بین رفتن آثار مکتوب و کتیبه‌ها در ویرانگری‌های تاریخ چگونگی کارشان بر ما پوشیده مانده است و تنها تصاویری چند از آنان در دسترس ما می‌باشد.

اگر در دوره‌ی شهرنشینی اوروک تزیینات سفالینه‌ها از میان رفت، برعکس در شوش، به رسم زمان‌های بسیارکهن، در این دوره نیز، همانند دوره‌های‌گذشته، تصاویر و نقوش بسیار پراهمیتی، از خود بر جای‌گذارده‌اند. این تصاویر بیشتر بر روی مهرهایی به شکل دکمه‌های محدب نقش شده‌اند و به تدریج تکامل یافته‌اند. بر روی این مهرها نقش‌های چلیپایی دیده می‌شود که با نقش‌های گلدان‌ها و ظروف بسیار شبیه‌اند و موضوع‌هایی با اجزای نو و تازه دارند (شکل ۱۵ و .(۱۶

در این نقوش ایزد حیوانات کهن دوباره آشکار می‌گردد که شاخی بر سر دارد و شاخ نماد قدرت و نیرومندی بوده است. این ایزد شیرها و مارها را مغلوب و مقهور خود کرده است. در این نقش‌ها گاهی اره‌ ماهی هم دیده می‌شود که حاکی از نزدیکی به دریا و فعالیت‌های صید آبی، می‌باشد. احتمال می‌رود که این تصاویر بیان‌گر گونه‌ای فعالیت مذهبی باشد که با کارهای، تشکیلاتی حکومتی این سرزمین هم بستگی داشته باشد. این موجود اسطوره‌ای، در نتیجه‌ی تکامل شکل و اعتقادات مردمی جنبه خدایی جدی یافته و در قالب یک نیروی توانمند حاکم و فوق انسانی در می‌آید که امور و دستورهای او را معاون و یا وزیری‌ کوچک‌تر از او، اما شریک او در حکومت انجام می‌دهد و در تشریفات مذهبی شرکت می‌کند.

شوشی‌ها، که از این پس ایلامیان هستند، این نقوش را از همان آغاز تکوین و شکوفایی شهرنشینی به سومریان انتقال می‌دهند و این تمدن شهرنشینی جدید را ایجاد می‌کند که حاصل کوشش‌های همگانی و همزمان دوگروهِ سومری‌ها و ایلامی‌ها است‌ که دو فرهنگ متمایز دارند و لیکن هردو در آفریدن فرهنگ و تمدن جدید بشری سهمی ارزشمند و برابر دارند.

تمدن شهرنشینی تازه با اختراع و ابداع خط به تمدن تاریخی یا «تاریخ» تبدیل می‌شود. هرچند همگان برآنند که خط در نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم و در سومر ابداع شد، ولیکن باید گفت که در همان دوران ایلامی‌ها نیز خط را ابداع کرده و می‌شناختند و خط آن‌ها از خط سومری، کاملاً متفاوت بود، لیکن به ندرت از آن استفاده می‌کرده‌اند و موارد به کار بردن خط بیشتر برای

۱. در کاوش‌هایی که در سال‌های ۱۳۵۰. ۱۳۵۱ (۱۹۷۱ - ۱۹۷۲م) در حفیض (شهداد)، در کناره‌ی دشت کوبر، انجام گرفت لوحه‌هابی از گل که بر آنها نشانه‌ها و علامت‌هایی حک شده بود به دست آمد که بیان‌گر واج‌ها یا واژه‌هابی بود که هیچ تعبیری برای آنها نیست جز اینکه آنها را آغاز اختراع خط بدانیم. این لوحه‌ها به اوایل هزاره‌ی چهارم مربوط می‌شدند. هنوز گزارش جامعی از این نشانه‌ها و علایم منتشر نشده است (م.)

یادداشت کردن و ثبت محصولات غذایی و کشاورزی و امور بازرگانی بوده است که بر روی الواح و یا گلوله‌های‌گلین، همانند سومری‌ها می‌نوشتند. این‌گلوله‌های گلین بزرگ و توخالی و از جنس گل پخته یا سفال بوده است و اجسامی در شکل‌های هندسی هرم، مخروط، پهن و گلوله‌های کوچک را که برای محاسبه به کار می‌بردند در درون آنها می‌گذاشتند. ایلامی‌ها همانند سومری‌ها در تمام ادوار کهن برای محاسبه‌ی اجناس و یادداشت کردن آنها از مهرهای استوانه‌ای استفاده می‌کردند و این شیوه بیشتر، و بویژه، برای الواح گلین گزیده شده بود. این مهرهای، استوانه‌ای،استوانه‌های کوچکی بودند که نوشته و حتی گاهی همراه با تصو یر روی آن کنده‌گری شده بود، آن را روی لوح هنوز نرم و خشک نشده می‌گردانیدند تا اثر خط بر آن منتقل شود و آنگاه این الواح را به منزله‌ی اسناد رسمی به کار می‌بردند، درست مانند کاغذهای امروزین که با تمبر خوردن ارزش و رسمیت پیدا می‌کنند، بسته شدن الواح به بسته‌های تجاری دلیل بر درستی و صحت آنها بود و این کار به دست منشیان حکومتی انجام می‌گرفت.گلوله‌های نامبرده نیز چنین بودند.

به این ترتیب روی این استوانه‌ها خط یا نقش‌های مختلف تزیینی و شاید هم مذهبی، که بیان‌گر ایمان حاکم بر زمان بود، کنده‌کاری می‌شد به‌طوری که پس از نقش‌اندازی روی الواح، ابتدا و انتهایش یکی بود. این طلیعه‌ی هنری نو بود که بر سایر هنرها نیز تأثیر فراوان می‌گذارد. این هنرمندان بر پایه‌ی آداب و رسوم و معتقدات سرزمین خود کار می‌کردند و همین، سبب غنا و اعتلای هنر آنان بود. هنری که مورد استفاده‌ی اکثریت اشخاصی بود که هنوز از ویژگی‌ها و برکات خط آگاهی نداشتند. مجموعه‌ی این هنرهای تصویری و تجسمی، بدون اینکه دستخوش انحراف یا لغزش شود، در جهت کمال، به حد اعلای هماهنگی و همسنگی یا توازن رسید؛ آنچنانکه در تاریخ ملت‌های کهن و گذشته نخستین مقام را به دست آورد، زیرا این مجموعه‌ی هنرهای وابسته و تجسمی آغازگر تمدن واقعی، به معنی کامل واژه، می‌باشد. باید یادآور شد که در شوش و اوروک، از این دوره، مهر استوانه‌ای به دست نیامده است؛ لیکن الواحی که مواد خوراکی مختلف و حتی مجموعه‌های تجاری بر روی آنها نقش شده بود و با این مهرها اعتبار یافته بودند، و نیزگلوله‌ها و لوح‌های مهر زده‌ی دیگر به وسیله‌ی این مهرها، بسیار به دست آمده است. چنین به نظر می‌آید که این الواح و گلوله‌ها به هنگام بسته‌بندی اموال از روستاها و شهرهای کوچک‌تر برای فرستادن به پایتخت و بازرسی و امضا و تایید و سایر تشریفات اداری

فرستاده می‌شد. بیشتر این الواح و گلوله‌ها از چغامیش به دست آمده است که پ. دولوگاز^{۱} و ه.کانتور^{۲} در سال‌های اخیر کشف کرده‌اند. لیکن این کاوش‌ها ناتمام مانده و باید ادامه یابد. هنر ایجاد شده از این مهرها با هنر روستاییان دوره‌های پیشین و نیز با هنر کوچندگان و صحراگردان دوران‌های بعدی تفاوت بسیار دارد. شیوه‌ی این دوره، واقع‌گرایی و مختص به خود آن است و ویژگی‌های روانی و فرهنگی شهرنشینی از فراسوی قشر زمان کاملاً نمایان می‌باشد. در این شیوه، حالت‌های نمایانگر پاکی و خلوص شایان ستایش نقاشی به وضوح دیده می‌شود و درعین‌حال آگاهاننده‌ی ظهور و زایش هنر نقش برجسته و پیکره‌سازی است. لیکن باید یادآور شد که دراین دوره هرچند شیوه، شیوه‌ی واقع‌گرایی است، اما خالی از تضادها و تمایلات مغایر نیست، مانند تداوم نقوش تزیینی که دارای ترکیب‌های فوق‌العاده غنی است و نیز منشاء تمام شکل‌های هنری خاور باستان در همه‌ی دوران‌های بعدی است که حتی تا بعضی از نواحی دوردست نیز تأثیر گذارده است.

ایجاد این مجموعه‌ی هنری تصویری، علاوه بر اینکه بیان‌گر اصالت هنری و عدم وابستگی هنر ایلامی (شوشی) می‌باشد و جلوه‌های آداب و رسوم و معتقدات ملی نیز در آنها آشکار است، مؤید شباهت دو تمدن شوش و سومر نیز هست و این شباهت شاید ریشه دراصل این دو ملت در دوران‌های بسیار کهن‌تر دارد که گواه برادری شوشی‌ها و سومری‌ها می‌تواند باشد. به هرحال تداوم نقش‌های حاوی، موضوع‌های حیوانی، که همیشه نشان‌دهنده‌ی نیروهای، طبیعی پر برکت و درعین‌حال ترس‌آور و تحمیل شونده‌اند، بر دیگر موضوع‌های این هنر برتری داشته است. شوشی‌ها، برخلاف سومری‌های نخستین، برای این نیروها ویژگی‌های اسرارآمیزی قائل بودند و آن‌ها را با مصور کردن و متجسم ساختن دسته‌ای از موجودات عظیم‌الجثّه، به‌ویژه حیوانات افسانه‌ای مانند دیوها (و موجوداتی که بدن‌های انسانی با سر حیوانی و یا برعکس دارند مانند بدن شیرها و سر و بال‌های عقاب‌ها، یا باگوش‌های

2. H.Kantor

1. P.Delougaz

اسب و پره‌های ماهی به جای یال) نشان داده‌اند، و درعین‌حال شخصیّت‌های اساطیری مقهورکننده و یا رام‌کننده‌ی این موجودات را در کنار آنها نقش زده‌اند. از سوی دیگر تصویرهای متعددی هم از صحنه‌های فعالیت‌های روزمره‌ی مردم مهم شده‌اند که جنبه‌های سودمند آنها بیشتر است (شکل ۱۷).

می‌توان نتیجه گرفت که در ایلام کهن، هنوز شکار در زندگی مردم جای خود را حفظ کرده، درعین این‌که گله‌داری نیز اهمیت به‌سزایی داشته است؛ زیرا نقش‌هایی وجود دارد که اهدای گوسفند به ایزد نگهدار شهر و یا نماینده‌ی او را نشان می‌دهد. هرچند که نقشی که بیان‌گر دوام کشاورزی در شوش باشد در دست نیست، لیکن وجود انبارهای متعدد نشان می‌دهد که شوش یکی از مراکز مهم غلات بوده است.

چیز دیگری‌ که در دوران شهرنشینی تازه‌ی شوش در خور توجه است، به وجود آمدن پیشه و صنعت‌های تخصصی است؛ مانند پارچه‌بافی، نانوایی، ساخت و نگهداری ظروف که تولیدات صادراتی ایلام را تشکیل می‌داده است و شهرت ایلام را در همه‌ی اعصار حفظ کرده است. نیز فلزکاری را باید نام برد، زیرا مقدار زیادی آلات مسین، نقره‌ای و طلایی از این دوره باقی مانده است و، همچنان‌که گفته شد، کهن‌ترین جسم جوش داده شده از طلا که از بشر برجا مانده است در شوش هزاره‌ی چهارم پیدا شده که سگی است با حلقه‌ای بر پشتِ آن برای آویختن به گردن یا به هرجای دیگر. این اجسام فلزکاری نشان‌ دهنده‌ی پیشگامی و تکامل این صنعت و هنر در ایلام بوده است. علاوه بر آنچه که گفته شد، مجموعه‌ای که از آثار سنگ‌تراشی شده و پیکرتراشی به دست آمده است، نشان‌دهنده‌ی علاقه‌ی مردم ایلام و شوش به این هنر بوده است و آثار به دست آمده حاکی از کوشش و فعالیت ملتی آگاه، آزاد و متکی به نفس و مغرور در خلق هنر و تمدنی واقعی است. ویژگی‌های این شهر، به طورکلّی، با شهرهای یونانی قابل مقایسه است؛ هرچند که همزمانی بین این دو تمدن وجود نداشته است و تمدن ایلامی بسیار کهن‌تر است.

این‌گونه تشکیلات اداری و صنعتی و هنری منسجم، گونه‌ای پای‌بندی به آزادی و آزاد منشی، یا به اصطلاح غربی دموکراسی کهن، را نشان می‌دهد. پای‌بندی به مذهب و آیین و مرکزیت آن نیز از ویژگی‌های این تمدن است. آثار معماری به دست آمده نشان می‌دهد که شوشی‌ها و، به طورکلی، ایلامی‌ها گرداگرد بنای معظمی که معبد شهر بوده، و پی‌های صفه‌ی آن هنوز در روی تپه‌ی میان شهر برجاست و از آن آثاری به دست آمده است، متمرکز بوده‌اند. این بنا، که معبد شهر بوده است، روی صفحه‌ای بلند و وسیع در قلب و مرکز شهر ساخته شده بود که احتمالاً نخستین کوشش برای زیگورات‌های بعدی است و مرکزیت اداری شهر نیز در همین مکان بوده و می‌توان حدس زد که حاکم و بزرگ شهر نیز در همین مکان زندگی می‌کرده است و چون هم عهده‌دار امور شهر بوده و هم مسئولیت اجرای مراسم دینی با او بوده است، آن را شاه - کاهن یا شاه - روحانی گفته‌اند. تصویری از این شخصیت درکنار معبد نام‌برده پیدا شده که وضع و مرتبه و حالت یک رئیس نظامی پیروزمند را نشان می‌دهد؛ این تصویر تنها تصویر شوشی در نوع خود است که تا به امروز بر جا مانده است و به نظر می‌رسد شخصی همانند ایزدهای حیوانات باشد که در دوره‌های آغاز شهرنشینی در شوش وجود داشته است.

تمدن ایلامی شوش به سرعت دشت‌های کرخه و کارون را در نور دید و حتی فراتر رفت. حفاری‌هایی که به‌تازگی به دست باستان‌شناسان ایرانی انجام گرفته است، در نواحی مرکزی ایران، رباط‌کریم و در چشمه علی، نزدیک ری، آثار تمدن‌های شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای را از زیر خاک بیرون آورده است. این حفاری‌ها، که هنوز ادامه دارد، نشان می‌دهد که این شهرهای متعلق به هزاره‌ی چهارم تا سوم، تشکیلات و سازماندهی پیشرفته‌ای داشتند. کارخانه‌های شیره‌سازی از انگور و بقایای تاکستان‌های برجا مانده نشان می‌دهد که باغ‌داری و تبدیل میوه‌های اضافی به محصولات راهبردی و قابل حفظ و نگهداری از سرگرمی‌ها و پیشه‌های رایج این نقاط بوده است. شیره‌ی انگور را می‌توان در سبوها و تنبوشه‌ها سال‌ها نگهداری کرد؛ و به احتمال زیاد ساکنان این شهر و شهرهای مشابه آن با ساکنان غرب ایران یعنی کرخه و کارون و شوشیان مبادله‌ی کالا می‌کرده‌اند.

نفوذ تمدن ایلامی در شهرهای مرکزی ایران و شرق فلات مسلم است، لیکن قرابت ساکنان دشت‌های مرکزی و دشت‌های کرخه و کارون و همبستگی آن‌ها بیشتر از همبستگی میان شوشی‌ها و این نواحی است. در عین‌حال هیچ‌گونه برخورد نظامی و خشونت‌بار میان ایلامی‌ها و ساکنان دشت‌های ایران تا پیش از تشکیل شاهنشاهی ما در تاریخ ثبت نشده است. شوشی‌ها، همانند برادران سومری خود، برای اقوام و خویشاوندان و همسایه‌های خود همیشه سرمشق و مربیان خوبی بوده‌اند و رفتار آنان با کوهستان‌نشینان زاگرسی تفاوت‌هایی داشته است. ساکنان ۱. هنوز گزارشی رسمی از حفریات ناحیه‌ی رباط کریم که در سال ۱۳۷۲ به بعد انجام گرفت و حفریات چشمه علی که در سال ۱۳۷۵ انجام گرفته است منتشر نشده است (م.)

شهرهای کوچک زاگرس یورش‌های قهرمانانه را به زندگی صبورانه‌ی تجاری و اقتصادی و فرهنگی ترجیح می‌دادند و، به همین دلیل، گاه و بیگاه از کوهستان سرازیر شده و به شهرهای سومر و بعدها به آشور نیز تهاجم‌هایی داشتند. با این حال آنان در غرب ایران مرزبانان بسیار خوب و دلیری بودند.

شوشی‌ها، که بنیان‌گذار تمدن نو شده بودند، میل داشتند فعالیت‌های خود را مرکزیت داده و توسعه بخشند. بنابراین، راه‌های خود را از مراکز تجاری گذرانده و به دورترین نقاط امتداد می‌دادند. شوش درواقع پایتخت‌ کشوری شده بود که با نام ایلام بخش بزرگی از ایران و شهرهای، متعدد کوچک‌تری را در نفوذ خود داشت. نفوذ آن‌ها را تا ایران مرکزی می‌توان دید؛ چنان‌که بر ویرانه‌های سیلک کهن بناهای ایلامی برافراشته بودند، شاید برای اینکه از ثروت این نواحی بهره‌ای برند و یا آن‌جا انبارهای میان راه غله و محصولاتی بسازند که می‌بایستی به شوش حمل می‌شد، و یا برعکس از شوش، برای مبادله با ساکنان مرکزی فلات، آورده می‌شد. اگر این احتمال را بپذیریم می‌توانیم جزیره‌ی لیان، بوشهر امروزین در ساحل شرقی خلیج‌فارس، را نیز یکی از پایگاه‌ها و مراکز تجاری و انبار امتعه‌ی آنها برای حمل‌ونقل از راه دریا بدانیم.

شکوفایی تمدن شهرنشینی شوش که از شهرنشینی سومری کاملاً مجزاست در فراسوی، قاره‌ی آسیا، یعنی در مصر پیش از سلسله‌های شاهی، دیده می‌شود. می‌توان چنین فرض کرد که ایلامی‌های شوش از راه دریا با مصر رابطه‌ی تجاری ایجاد کرده بودند؛ این خود سند معتبری برای نشان دادن قدرت و توانِ پرتوافکنی تمدن شوش بر جهان کهن می‌باشد.

دوره‌ی پس از آغاز ایلامی

تعداد بسیار زیادی مهرهای استوانه‌ای از اواخر هزاره‌ی چهارم به دست ما رسیده است که بررسی آنها نشان می‌دهد که پابه‌پای گسترش شهرنشینی در میان‌دورود و در ایران ایلامی، رکودی درخور توجه در هنر این دوران، در تمام نواحی نام برده، وجود دارد. یکنواختی تصاویر مهرها و از میان رفتن ظرافت در طراحی و در کنده‌کاری آن‌ها و تکرار موضوع‌ها نشان‌گر پایان دوره‌ای درخشان است. به نظر می‌آید که در این دوران مردم شهرنشین و فرهنگ‌ساز آن زمان با طبقات کارگر و پیشه‌ور و زحمت‌کش هم‌تراز شده باشند و در نحوه‌ی زندگی کردن از آنان تقلید کرده باشند. عادات و سنن مذهبی به شکل خرافی و ناهنجاری در عقاید آشکار شده و مهرهای، استوانه‌ای به منزله‌ی طلسم و مهرهای‌ گرد به مثابه‌ی نظر قربانی مورد استفاده قرار گرفته است. این شیوه‌ی زندگی در تمام میان‌دورود شمالی تا جنوبی، از سوریه تا اور در سومر اصلی رواج یافته و حتی به ایلام و ایران جنوبی هم سرایت‌ کرده بود؛ با این حال، شهرهای مهم سومر و ایلام در ابتدای مرحله‌ی طبقه‌بندی جوامع شهرنشین بودند. یعنی یک طبقه‌ی هوشمند و برگزیده و بالایی زندگی می‌کردند که به امور شهرها و کارهای مهم اداری و کشوری مشغول بودند. اینان به خط هم، که چند زمانی از ابداع آن نمی‌گذشت، آشنا بودند. طبقه‌ی دیگر همان کارگران و زحمت‌کشانی بودند که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دادند.

ابداع و اختراع خط در ایلام، بدون‌شک، همزمان با ابداع خط در سومر بوده است. خط آغازین ایلامی از نمادها و تصویر - نشانه‌ها' تشکیل می‌شد. ولیکن به سرعت تکامل یافته و خط سومری، که کاملاً از آن جداست، به وجود آمد. با به وجود آمدن این خط، تمدن ایلامی به انجام رسید. در این تمدن تصاویر اشخاص به طور کامل ترسیم شده است. هماهنگی در تنوع تصاویر، که از مشخصات بارز دوره‌های پیشین شوشیان و میان‌دورود است، از بین رفته است. به نظر می‌آید که در تشکیلات اداری و حکومتی نیز تغییراتی به وجود آمده باشد؛ یعنی زندگانی مختلط و با دو شیوه‌ که در سازش با یکدیگر ادامه می‌یافته است: زندگی به شیوه‌ی میان‌دورودی، برای مردم عادی و زندگی با فرهنگ کاملاً ایلامی برای قشر روشنفکر و برگزیده. این تغییرات در نظام زندگی، هنر خاص را نیز به همراه دارد، که چون، هنرِ پیش از آن درخور توجه است. در این هنر تغییراتی مشاهده می‌شود که از این قرار است: آفرینندگان این هنر کمتر به بیان احساس خود توجه داشته‌اند و بیشتر به جنبه‌های فنی اندیشیده‌اند، از سوی دیگر، همراه با ساختن مهرها، که معیارهای اصلی هنر دوران کهن هستند، پیکره‌سازی کهن نیز به وجود آمده است. هنر و فن فلزکاری تکامل یافته، و تزیینات نقاشی بر روی سفال‌ها سبک و شیوه‌ای تازه به خود گرفته که با سبک و شیوه‌ی پیشین متفاوت است؛ و درعین‌حال مشخصات و ویژگی‌های دوران کهن دوباره با رونق تمام از سرگرفته شده است. نوع این تصاویر از نقوش برجسته‌ای می‌باشد که در حجاری‌ها و پیکرتراشی‌های مهرهای استوانه‌ای نخستین، وجود ندارد. در مهرهای نخستین حیوانات از انسان‌ها تقلید می‌کردند، در اینجا فعالیت‌های انسان‌ها جایگزین صحنه‌های حیوانی،

1. Pictographes

پیشین شده است. افسانه‌های ملی کنار گذاشته شده‌اند و موضوع‌ها بیشتر موضوع‌های هزل و طنزی است که از گذشته برجا مانده است. احتمالاً تعدادی از این موضوع‌ها به اساطیر جدید مربوط می‌شود؛ یعنی ایلامی‌ها دیگر خداهای خود را در شکل‌های انسانی متصور نمی‌شدند، بلکه کوشیده‌اند نیروهای فوق طبیعی را نمادین کرده و به خداهایی فوق انسانی مبدل سازند. ارباب انواع متجسم شده در این زمان بیشتر به شکل جانوران عظیم‌الجثه‌ای هستند که معرف توازن جهان و حفظ استقرار و آرامش آن می‌باشند. پیکره‌تراشان اغلب از مرمر یا سنگ‌های، آهکی و حتی ماسه‌ای استفاده کرده‌اند و تعداد زیادی گلدان‌های کوچک در اشکال مختلف حیوانی،که نمایان‌گر ذوق و قریحه‌ی ایلامی است، به دست ما رسیده است. پیکره‌های کوچکی، از نیایش‌گرانِ گلدان به دست یا میمون‌هایی که از آنها تقلید می‌کنند و دیگر حیوانات به دست آمده است، ابعاد هندسی آنها ساده و شبیه پیکرتراشی سده‌ی بیستم به شیوه‌ی گنج‌گرایی' است. نقش‌های مهرهای استوانه‌ای را غول‌ها و دیوها و موجودات خارق‌العاده‌ی اساطیری تشکیل می‌دهند که در نقش‌های پیشین از آنها خبری نبود. مثلاً شیر ماده‌ای‌که مانع ریزش کوه می‌شود، که کوه خود در هنر ایلامی نماد استواری جهان است؛ شترکوهان‌داری‌که پایش از فلز ارزشمند بوده است و شباهت زیادی به آن شیر دارد؛ تعداد زیادی پیکره که هنوز آثار هنر آغازهای شهرنشینی در آنها آشکار، و همه‌ی اینها در مرکز حکومتی شهر یا ارگ حکومتی پیدا شده‌اند. از این دوره اطلاع چندانی از معماری نداریم زیرا از معابدی‌که اغلب شاهد معماری‌گذشته بوده‌اند چیزی بر جا نمانده است.

تاریخ حقیقی این دوره از ایلام بر ما مجهول مانده است؛ زیرا هنوز موفق به خواندن نسخه‌های خطی ایلامی این دوره نشده‌ایم. تنها حروفی که مخصوص محاسبات است شناخته و فهمیده شده‌اند که از روی آنها به فعالیت‌های سخت و وسیع اقتصادی آن دوره پی می‌بریم. مسلم است که این دوره از تاریخ ایلام بسیار درخشان و همتای تمدن سومر بود و شکوفایی، نیرومندی داشت. زیرا اگر چنین نبود تمدن ایلامی در تمدن سومری مستهلک می‌شد. در حدود سال‌های ۳۰۰۰، در ایلام از سفال‌های تزیینی ایرانی سایر نواحی ایران تقلید می‌شده است. پس از چند دوره سفال‌گری تزیینی تقلیدی سبک جدیدی در سفالینه‌های ایلامی

1. cubisme

به وجود آمد که شهرت بسزایی یافته و تا اواسط هزاره‌ی سوم دوام یافت. این شیوه را می‌توان شیوه‌ی ایلامی - سومری نامید؛ زیرا در آنها از رنگ‌های متعددی استفاده شده بود که در سفال‌های سومری میان‌دورود مرکزی نیز وجود داشت.

سفالینه‌های بزرگ، به‌ویژه سبوها و تنبوشه‌ها، تزیینات بیشتری یافت. رویه‌ی آن‌ها به قاب‌های متعددی تقسیم شد که در هر قابی تصویری وجود داشت. اشکال اسرارآمیزی در این نقش‌ها به وجود آمده است که معانی آن بر ما معلوم نیست. مثلاً، ارّابه‌ای که به وسیله‌ی یک گاو نر کشیده می‌شود و چرخ‌های شعله‌ور دارد و در کنار سکوهای دو طبقه قرار گرفته است. در کنار آن عقاب بزرگی بال‌هایش را بر فراز دو پرنده‌ی دیگر گسترانیده است. عقاب بال گسترده بر فراز آسمان می‌تواند نماد قدرت برتر و حمایت از فروتر باشد. شاید هم نماد مادری است که فرزندان را در حمایت خودگرفته است. فرو نشاندن بال نیز، از کهن‌ترین ایام، نماد مهربانی و فروتنی بوده است چنان‌که قرآن‌مجید فرماید:

«بالهای خود را برای مؤمنان پیرو خود فرو نشان'».

احتمال دارد که نقش این سبو حاکی از معتقدات و مذهب جدیدی باشد که در میان ایلامی‌ها رسوخ کرده بود: خدایان نرینه و مادینه که با هم زناشویی می‌کردند؛ ربّ النوعی که سوار بر ارّابه پیش می‌راند؛ پیشاپیش او خادم یا وزیرش ایستاده است؛ شخصیت روحانی که بر فراز سکویی یا اریکه‌ای قرار دارد و در برابر معبد از ربّ‌النوع استقبال می‌کند. در نقوش سمت راست، این تشریفات در جریان است؛ یعنی پس از ورود ربّ‌النوع در معبد، دو شخصیت مذهبی که روبروی هم بایستی به میهمانان این ضیافت مقدس خوش‌آمد گویند و یا به آنان نزدیک شوند.

این صحنه معرف آیینی است که در میان‌دورود در آن زمان رواج داشته است. سومری بودن عناصر نقش مسلم است ولی طراحی و شیوه‌ی آن ایلامی است؛ زیرا ارّابه از ابداعات ساکنان غرب ایران بوده است و از آنجا به میان‌دورود سومری نفوذ کرده است. تعداد زیادی از این ظرف‌های نقاشی شده، از نیمه‌ی اول هزاره‌ی سوم در گودال‌های گورها و یا سرداب‌ها، با مقدار زیادی آلات و ابزارهای‌گرانبهایی که با مرده به خاک سپرده می‌شده است، به دست آمده است.

1. الشعراء / ۲۱۵.

ظروف دیگری نیز با تزیینات کمتری که یک رنگ بوده، و بی‌شباهت به نقوش ظرف‌های ایران مرکزی و کرمان و بلوچستان نیست، و از نقش حیوانات الهام گرفته نیز یافت شده است. زیرا در این دوران نفوذ تهران ایلامی تا دورترین نقاط فلات پیش رفته است. .

دوره‌ی سومری-ایلامی

همزمان با شکوفایی تمدن ایلامی، در سومر تمدن جدیدی پای می‌گیرد و آن به وجود آمدن سلسله‌های پادشاهی است و تا ۲۳۷۵ق.م. دوام می‌یابد. از ویژگی‌های این نوع تمدن، حکومت‌ها یا پادشاهانی هستند که خود را قائم‌مقام خدایی شهر و حمایت شده‌ی او می‌دانند. در این هنگام شهر نیپور مرکز مذهبی سومر است و هیچ حکومتی بدون تأیید مقامات مذهبی نیپور دوام نمی‌یابد. نیپور مرکز خدای انلیل یا خدای بزرگ زمین و کیهان است. در این موقع شهرهای بزرگی با حکومت‌های مستقل شاهی به وجود آمده بود و از میان‌دورود پایین تا شهرهای ماری و فرقه در بستر فرات و تا سوریه اقوام مختلفی، که تمدن سومری را پذیرفته و مانند آنان تربیت شده بودند، حکومت‌هایی از گونه‌ی سومری تشکیل دادند و این‌چنین بود که تمدن اوروارید و در همه‌ی میان‌دورود گسترش یافته بود.

ایلام نیز به ناچار زیر فشار نفوذ این تمدن‌ کمر خم‌کرده و به پذیرفتن برخی از آداب و رسوم افسانه‌ای سومر تن داده بود. این آداب و رسوم با فتوحات آنمباراگ سی۱، پادشاه کیش بر ایلام تحمیل شد و خود آغازگر دوره‌ای تازه در هنر ایلام گردید. درنتیجه خط ملی ایلام کنار گذاشته شد و خط سومری جای آن راگرفت و ایلام در خط سیاسی و مذهبی سومر درآمد. از این دوره معبدی در میدان مرکزی شوش بر فراز سکوی بلندی پیدا شده است که در آن مجسمه‌هایی که مؤمنان هدیه‌کرده‌اند و نقوش نیمه برجسته‌ی آن‌ها فاقد ظرافت پیشین است، یافت شده‌اند؛ مانند دسته‌های نیایش‌گران و نقوش حیوانات که به طرز هندسی ساده شیوه‌دهی شده‌اند. تعدادی، مربع‌های سنگی پیدا شده که میان آن‌ها سوراخ است، و شاید در اصل جای زبانه‌ی چفت بوده، و تصاویری دارند که برخی از آن‌ها کنده‌کاری برجسته شده است و شبیه نقوش برجسته‌ی میان‌دورودی است، و پیکره‌های مؤمنان و روحانیان برجسته‌ی بی‌نام درحال دعا یا مهمانانی که

1. Enmebaraggesi

در جشنی مقدس شرکت داشته‌اند. این نقوش از سومر به ایلام تحمیل شده است و با وجود این عناصر، ایلامی را که اعتقاد خالصانه و خضوع و خشوع و فروتنی در مقابل خدایان است می‌توان در آن‌ها دید.

در آغاز سلطه‌ی تمدن سومری بر ایلام، در پیکره‌ها و نقش برجسته‌ها و پیکرهای نیایش‌گران هنوز ویژگی‌های ایلامی وجود دارد ولیکن معاصر دوران‌های پادشاهی اور دیگر هیچ تفاوتی میان آثار ایلامی و سومری نمی‌توان یافت و این را از مهرهای استوانه‌ای که در این دوران ساخته شده و در شوش و در سومر یافت شده است به خوبی می‌توان درک کرد. هرچند تمدن‌های، مختلفی که در ایلام نفوذ کرده یا وارد شده‌اند شدت و ضعف داشته‌اند، ولیکن آنچه که مسلم است، ایلام در این زمان اصالت هنری خود را به‌کلی از دست داده بوده است. با وجود این اندیشه‌های مذهبی را می‌توان از اثر مهرهای این دوره بر الواح فهمید. در این دوره در معتقدات ایلامی نقش‌هایی از ایزد بانوها آشکار شده است. در یکی از نقش‌های مهر استوانه‌ای بزرگی که به دست آمده، تصویر پنج الهه و دو نوشته است. سه تن از این الهه‌ها دو زانو روی یک یا دو شیر نشسته‌اند و آنقدر به هم شبیهند که گویا از یک خانواده‌اند. این سه تصویر شاید نقش سه الهه‌ی ایلامی جدید باشد. موضوع این نقش عبارت است از شرکت این الهه‌ها در یک ماجرای اسطوره‌ای که از بین رفتن گیاهان به دست دیوی پرخور است که جد حقیقی آنذوی' بدکار می‌باشد. این دیوها از راه هنر ایلامی وارد هنر بابلی شده است. خطوط میخی دیگری مشابه نوشته‌های این لوح نیز در دست است که نشان می‌دهد از همان هنگام خط و زبان سومری بر ایلامی‌های روشنفکر تحمیل شده بوده است. شاید نام این شوشیناک که خدای حامی شوش است از نین شوشیناک سومری که به معنی «ارباب شوش» است و در سومر مظهر خدای رعدوبرق پسر انلیل خدای زمین و کیهان و خدای بزرگ و رئیس حکومت سومر بوده است، گرفته شده باشد.

لیکن نفوذ تمدن فرهنگی سومری‌ها برخلاف تمدن سیاسی آنان بسیار کوتاه و کمتر بوده است. به همین دلیل ایلامی‌ها کوشیدند که به سرعت خود را از زیر یوغ سومری‌ها، که برای آنان به مثابه‌ی دشمنانی بودند، برهانند. از سوی دیگر در این زمان شوش اهمیت سابق خود را از

1. Anzu

دست داده بود و شهرهای جدید و فعال دیگری در ایلام به وجود آمده بودند که کمتر در تیررس احملات میان‌دورود و سومری‌ها قرار داشتند. شهرهایی مانند آوان' و همازی^{۲} که در آن‌ها حکومت‌های پادشاهی به وجود آمد که در سال‌های ۲۵۰۰ - ۲۴۰۰ق م. اور و کیش را فتح کردند. از این زمان ایلام به مثابه‌ی دشمنی سرسخت برای قدرت‌های میان‌دورود به‌شمار می‌آمد و سلسله‌هایی که در ایلام به قدرت رسیدند پیوسته، علی‌رغم مبادلات بازرگانی بسیار گسترده با سومر، با آن در جنگ و نزاع بودند.

از ۲۳۷۵ق م.که جنگ‌های مداوم میان دولت شهرهای سومری، این کشور را ضعیف و ویران کرده بود، هجوم اقوام سامی‌نژاد از بخش‌های شمالی میان‌دورود تمدن جدیدی را تکوین می‌کرد. این اقوام سامی‌نژاد، که بیشتر بیابان‌گرد بودند و بتازگی به شهرنشینی عادت کرده بودند، می‌بایستی مدت مدیدی تابع فرهنگ و تمدن سومری و به آن وفادار باشند تا بتوانند تشکیلات ویژه‌ی خود را داشته باشند. این اقوام سازمان‌های ساده‌تر و ملایم‌تری را پیش‌گرفتند و در نتیجه از شیوه‌ی دولت شهری فراگذشتند. آن‌ها برای زبان ساده‌ی خود خط سومری را پذیرفتند و سرانجام با فتوحات سارگن آگاده‌ای حکومت جدیدی نمایان شد که به معنی کامل امپراتوری بود. سارگن بر تمام میان‌دورود مسلط شد و بزودی ایلام را هم‌گرفت؛ لیکن سلسله‌ی شاهی آوان را، که تبعیت او را پذیرفته بود، به عنوان نماینده‌ی خود بر جا مستقر ساخت و از بین نبرد. هنر تمدن آگاده^{۳} نوعی هنر نمادین با اندیشه‌ی جهان وطنی است. اندیشه‌ی دینی آنان، خدایان جوانِ خورشیدی است که سرانجام به شکل خورشیدی واحد و همراه با خدای آب‌ها نمایان می‌گردد. این نقش مظهر خدای آگاده است. در هنر کنده‌کاری هم یک مکتب شاهی به وجود آمد و در همه جا، حتی در شوش، رایج شد. اما مکتب پیکرسازی آگاده فقط در میان‌دورود برجا ماند و در ایلام از میان رفت؛ به طوری که وقتی حاکم شوش می‌خواست پیکره‌ی سومین پادشاه آگاده، مانیشتوسو، را به معبد ناروندی^{۴} هدیه‌کند به جای آن یک پیکره‌ی قدیمی برجا مانده از سه قرن پیش را هدیه کرد و دستور داد روی آن به زبان اگدی جمله‌ی «اهدا» را حک‌کنند. با این حال ایلامی‌ها بزودی زبان اگدی را پذیرفتند و از آن بهره‌ها بردند.

2. Hamazi 4. Narundi

1. Avan

Agade یا: 3. Akkad

سارگون و دو فرزندش و نوه‌ی او، نارام سین، حدود بین ۱۲۵ تا ۱۱۹۵ سال، بنا به روایات مختلف، حکومت کردند. پس از سارگون، نارام سین بود که دامنه‌ی فتوحات خود را تا سرزمین‌های دوردست گسترش داد. حتی یک سپاه دریایی را نیز به سوی سواحل هند فرستاد؛ لیکن، بالاخره، با تهاجم ایرانیان گوتی^{۲} که در کوه‌های زاگرس و در ناحیه‌ی کردستان کنونی زندگی می‌کردند منقرض شد و گوتی‌ها برای مدت کمی بر میان‌دورود و سومر حکومت کردند. پیش از انقراض کامل آگاده، به دلیل ضعفی که در حکومت آنها آشکار شده بود، یک شاهزاده‌ی شوشی بنام پوزور این شوشیناک (که در ایلامی‌کوتیک این شوشیناک آمده است) سر به شورش نهاد. نخست خود را قائم‌مقام شاه خواند و سپس به پادشاهی آوان، که مقامی بسیار شامخ بود، رسید. لیکن این استقلال زودگذر بود و دوام چندانی نیافت. از این دوره حجاری‌های بسیاری در مرکز حکومتی شوش، یعنی در ارگ آن، برجا مانده است که کتیبه‌هایی به دو زبان آگادی (آکادی) و ایلامی دارد. هنر این زمان، به رغم اندک اصالتی که دارد، به هنر میان‌دورود وابسته است. یکی از شاهکارهای این دوره یک مجسمه‌ی الهه‌ی ناروندی است که به حالت نشسته می‌باشد و بی‌شباهت به مجسمه‌ی اینانای سومری نیست. او روی شیرهایی نشسته و در دست‌هایش، که روی سینه تا شده، یک جام و یک شاخه‌ی نخل دیده می‌شود. دو شیر سنگی، نیز در فاصله‌ی نسبتاً زیاد از این پیکره یافت شده‌اند که احتمال داده می‌شود که در قسمت ورودی معبدی که محل مجسمه بوده است قرار داشته‌اند.

یک لوح سنگی بزرگ صیقل یافته‌ی دراز و باریک (که قطعات شکسته‌ی آن به دست آمده است) از این زمان یافت شده است که به دو زبان نوشته شده و در بالای آن تصویر یک مار بزرگ دیده می‌شود. از یک نقش اسطوره‌ای‌که به شکل نیمرخ حکاکی شده نیز سه تصویر بر جا مانده است: پوزه‌ی یک شیر بزرگ، یکه الهه‌ی نیایش‌گر و یک ربّ‌النوع دو زانو نشسته که چوبی با یک سر تیز در دست دارد و می‌خواهد در زمین فرو کند. تأثیر نقش‌های سومری لاگاش در این تصویر کاملاً آشکار است. به نظر می‌آید که این سنگ، که با دو سوراخی که در انتهای آن است و

۱. پی‌یر امیه Pierre Amiet در کتاب خود به نام تاریخ ایلام دوره‌ی آگاده یا اکاد را ۲۳۷۵ - ۲۲۵۰ قبل از میلاد تاریخ زده است؛ ولی همو در کناب دیگر و تازه‌تر خود به نام هنر خاور نزدیک تاریخ ۲۳۴۰ - ۲۱۵۰ در متن کتاب و ۲۳۴۰ - ۲۲۰۰ در پایان کتاب آورده است. این اختلاف در تاریخ‌گذاری نتیجه‌ی اهمال و با اختلاف در اسناد است؟ معلوم نیست. ح. ۱.

2. Guti

باید طناب از آن بگذرد عمودی نگه داشته بودند، به مثابه‌ی سند مالکیت معبد بوده است. پس از سرازیر شدن‌گوتی‌های ایرانی از کوهستان‌های زاگرس و تهاجم آنها برای از میان بردن امپراطوری آگاده، سیماش، که یکی از ایالات شمالی ایلام بود، قدرتی پیداکرد و بر سایر ایالات این کشور برتری یافت و حکومتی پادشاهی در آن مستقر گشت. احتمال زیاد بر این است که میان تهاجم گوتی‌ها به آگاده و ایجاد سلسله‌ی سیماش ارتباط زیادی وجود داشته باشد. حتی محتمل است که گوتی‌ها پیش از تهاجم به میان‌دورود برای نابودی آگاده با لولوبی‌ها که در شمال آنها زندگی می‌کردند و مانایی‌ها، که در کنار دریاچه‌ی رضاییه و در شمال لولوبی‌ها بودند، هم‌پیمان شده و حکومت پادشاهی مقتدری را ایجاد کرده باشند. نشر و توسعه و نفوذ هنر شوش در آشور باگذشتن از میان‌دورود میانی، که با مهرهای استوانه‌ای به دست آمده در آشور معلوم می‌شود، دلیل بر همین موضوع است. نقوش این مهرهای لعابین استوانه‌ای همان نقش‌های نسبتاً خشن پیشین و همان موضوع‌های تکراری «خدای حیوانات» می‌باشد. دوره‌ی حکومت گوتی‌های متّحد با لولوبی‌ها در زاگرس نسبتاً طولانی بوده است؛ نقش برجسته‌های باقی‌مانده گواه بر این حکومت مقتدر و تواناست.

در حفاری‌های شوش از این دوره آثار فلزی به دست آمده است‌که در آنها سیری به سوی تکامل و کمال دیده می‌شود. این آثار عبارتند از: سلاح‌هایی، که نذر معابد بوده است، مانند تبرها و چکش‌های مفرغی و از نقره به شکل حیوانات عجیب‌الخلقه. از سوی دیگر، مقدار زیادی سفال لعاب‌دار درگوری از همین دوره یافت شده است. به نظر می‌آید که شوشی‌ها در اواخر هزاره‌ی سوم در هنرهایی که با آتش سر و کار داشته و پخته می‌شده است توجه داشته و پیشرفت‌های مهمی کرده‌اند (شکل .(۱۸

اگرچه اتحاد بین ایلام وگوتی‌ها و لولوبی‌های ایران، سبب شکوفایی هنرهای خرد و کوچک گردید، لیکن پیکرسازی آنان همواره زیر نفوذ میان‌دورود بوده است و خط و موضوع‌های نقاشی و حتی سبک و شیوه‌ی آنها میان‌دورودی است؛ گویا شاهان سیماش در ایجاد فرهنگ خود از دیگران تأثیر می‌گرفته‌اند.

موقعیت سیماش در ایلام به گونه‌ای بوده است که آن را از تهاجم‌های شاهان تازه نفس اور، که پس از سقوط آگاده قدرت یافته بودند، برکنار می‌داشت. سیماشی‌ها در ۲۱۰۰ق م. در میان‌دورود امپراطوری جدیدی ایجاد کردند و برای آخرین بار در فرهنگ کهن سومری جان تازه‌ای دمیدند. سیماشی‌ها بر شوشیان نیز مسلط شدند و یک سده‌ی تمام صلح و آبادانی را در این ناحیه برقرار کردند. بار دیگر معابد شهرهای سومری و آگادی را بسیار باشکوه برپا ساختند و بنا نهادند و محله‌ی مرکزی شوش را نیز تجدید بنا کردند؛ زیرا ارگ شوش همانند برج بزرگی بود که می‌توانست با زیگورات‌ها مقایسه شود.

معبد این شوشیناک در غرب ارک واقع بوده و ویرانه‌های آن نشان می‌دهد که در سبک سومری بنا شده بوده است. در مرکز ارک مجسمه‌ی الهه‌ی بزرگ قرار داشت که به نام سومریِ نین هورساگ یا «بانوی کوهستان» مشهور بوده است. این معبد بر محل یک گورستان کهن از دوران‌های پیشین بنا شده بود. بنابراین در زیر پی‌های معبد حجره‌های انبار مانندی وجود داشته است که محل گردآوری هدایای معبد و سایر ملزومات آن بوده است.

از این زمان مراسم تدفین مردگان نیز تغییر یافته بود؛ به این معنی که مردگان را با وسایلی که معرف ثروت و طبقه‌ی اجتماعی آنان بود در تابوتی ازگل پخته می‌گذاشتند و مشخصات آنها بر مهرهای آنها حک می‌شد. نقوش این مهرها اغلب صاحب قبر را در برابر خدایش به حالت تضرع نشان می‌دهد و این یکی از ویژگی‌های طبقه‌ی اشرافی «سومر نو» درحال اضمحلال است.

دوران «وزارت بزرگ» در ایلام

آخرین سال‌های هزاره‌ی سوم را می‌توان دوران تحول اساسی در نظام میان‌دورودی دانست. امپراطوری سومر از میان رفته بود و با از میان رفتن آن دوران نظام کهن پایان گرفته و سرآغاز نظامی نو بود. لیکن این نظام نو با آشفتگی‌های سیاسی و تشکیلاتی همراه بود. سومر و فرهنگ سومری حذف شده و به جای آن فرهنگ و زبان آگادی سامی برقرار شده بود. درحالیکه ایلامی‌ها و آگادی‌ها، که مدتی طولانی همراه سومری‌ها زندگی می‌کردند داعیه‌ی حکومت داشتند، بیابان‌گردان آموری نیز از سوریه و کنار دریای مدیترانه (دریای آمورو) به میان‌دورود سرازیر شده بودند. آنان پیش از آن در سوریه حکومت‌های کوچکی تشکیل داده بودند.

در میان‌دورود جنوبی نیز شهرهایی مانند ایسین، لارسا، اِشنونّا^{۱} و یا شهرهایی چون بابل درصدد برآمده بودند که امپراطوری مرده را دوباره زنده کنند. لیکن این کار به دست پادشاهان سیماش در ایلام انجام‌گرفت. آن‌ها قدرت و وحدت ایلام را تجدید کردند و یا به زور سلاح و یا با مسالمت و مصالحه کوشش در برقراری آرامش و صلح داشتند و با ایجاد روابط بسیار فعال در امور میان‌دورود دخالت می‌کردند.

در آن هنگام که زبان اکدی در تمام میان‌دورود پذیرفته شده بود، شوشی‌ها راهی جز این نداشتند که سامی‌ها را در میان خود بپذیرند. لذا بسیاری از مهاجران سامی را در شوش و ایلام راه دادند و با نبوغ ذاتی خود خط سومری را ساده و کامل کردند و از آن برای نوشتن متن‌های ایلامی و اکادی در معاملات و مبادلات بازرگانی و بین‌المللی بهره می‌بردند. به جز انشان (و به عبارت صحیح انزان ایلامی) که در فارس امروزی بود و اصالت ایرانی ایلامی خود را حفظ کرده بودند، سایر بخش‌های ایلام وابسته به میان‌دورود شده بود و این وابستگی را از هنر آن به‌خوبی می‌توان فهمید.

ایلامی‌ها پس از شکست از لارسا در سده‌ی نوزدهم قبل از میلاد، و پایان سلسله‌ی سیماش، سلسله‌ی جدیدی را با شیوه‌ی حکومتی تازه به وجود آوردند. از آن پس عنوان شاهی را به عنوان «وزیر بزرگ» که در آن زمان به زبان اکادی «سوکالماهو» می‌گفتند، تبدیل کردند.

هر سوکالماهو برادر کوچک‌تر خود را جانشین خود می‌کرد و به پسرش که از ازدواج او و خواهرش حاصل شده بود «شاهزاده‌ی شوش» عنوان می‌داد. البته این اطلاعات اسناد تاریخی، نیرومندی دارد و از لابه‌لای متن‌های دیگر آن زمان چنین برداشت شده است.

از این دوره‌ی طولانی، که حدود شش سده به طول انجامید، به‌جز یک ساختمان بزرگ که رومان گیرشمن از زیر خاک بیرون آورده است، آثار معماری دیگری به دست نیامده است و اغلب اشیای کشف شده، همچون سابق، ازگورستان‌ها بوده است. در این دوره مردگان را کفن می‌کردند. روی کفن نوارهای طلایی، به شیوه‌ی میان‌دورودی می‌دوختند و یک پوشش سر از نقره، سینه‌بند نقره و گوشواره‌هایی که برجسته‌کاری شده بود و دستبندهایی از طلا و نقره برای زنان، یک آینه از مفرغ صیقل خورده، اسلحه و یک جام از مفرغ‌که در دست مرده می‌گذاشتند در

1. Eshnunna

هر گور قرار داده می‌شد. برای کودکان نیز اسباب‌بازی قرار می‌دادند. در زمان «وزیر بزرگ» آداپاکشو، در گور شخصیت‌های برجسته یک ارّابه با اسب و متعلقاتش نیز می‌گذاشتند. تعداد زیادی از ظروفی که از این گورها کشف شده، ازگل پخته می‌باشد و زیباترینشان گلدان‌های مخروطی یا استوانه‌ای با دسته‌های کوچک است. بعضی از این گلدان‌ها با رنگ‌های زنده رنگ‌آمیزی شده‌اند. تعداد بیشتری از آنها هم خاکستری رنگ می‌باشند و نقوش بر روی آنها کنده‌کاری شده و درون گودی‌ها را با ماده‌ی خمیره‌ای سفید پر کرده‌اند و گاهی نیز خطوط سرخ رنگی را در آنها به کار برده‌اند. با شباهت‌هایی که میان این ظروف و ظروف پیدا شده در لارسا در همین زمان وجود دارد، همبستگی این شهرها و تمدن‌ها به اثبات می‌رسد. گونه‌ای دیگر از ظروف نیز ساخته شده که اصالت ایلامی در آنها زیادتر است و حتی می‌توان گفت که کاملاً ایلامی هستند. این ظرف‌ها از شکل‌های حیوانات ملهم شده‌اند؛ به این معنی که، برخلاف دوران‌های گذشته که ظرف به شکل حیوان ساخته می‌شد، اکنون حیوان ساخته شده به ظرف دگردیس می‌گردد. در این شیوه قسمت جلو ظرف که باید دسته را تشکیل دهد به شکل سر حیوانات و برجسته پیکره‌سازی شده و بدن حیوان گود شده و حالت ظرف را به خودگرفته است. یا در جام‌های زیبای سه پایه که پایه‌هایش به شکل بز کوهی زانو زده بوده و در چشم‌هایش صدف نشانی شده، همچنین بر بدنه ظرف نیز قطعات صدف به کمک میخ‌های طلایی نصب شده است (شکل ۱۹) و یا در ظرف دیگری، دو الهه‌ی کوچک کنار هم قرار گرفته دسته‌ی ظرف را تشکیل داده‌اند و بدنه نیز با صدف‌ها تزیین شده است. مهارتی که در ساختن شکل‌های حیوانی و یا انسانی به کار رفته بیان‌گر این است که سازنده‌ی این ظرف‌ها پیکرسازان ماهر و چیره‌دستی بوده‌اند و نخست پیکره‌ها را ساخته و سپس با بدنه‌ی ظرف اخت کرده‌اند. این ظرف‌ها از گورها به دست آمده است.

پیکره‌ی دیگری، به بلندای تقریبی ۱۰ سانتی‌متر، از عاج به دست آمده است که یک زن ایستاده را نشان می‌دهد. سر آن، که با یک میخ چوبی بر گردن نصب می‌شده، از بین رفته است. یک سر مینایی نیز به دست آمده که بدن آن از بین رفته است. این سر روی یک دسته کارگذاری، شده که احتمالاً مربوط به یک اسباب‌بازی بوده، زیرا در گور کودکی یافته شده است. ممکن است این سر متعلق به آن بدن باشد. سر حالت خندانی دارد و شبیه کارهای سومر نو است؛ لیکن چون با سنگ‌های گرانبهای رنگی، یعنی سبز پررنگ و لاجورد و نقره، ترصیع شده است در ایلامی بودن آن تردیدی نیست. به‌تازگی نظیر این‌گونه ترصیع‌ها در پیکره‌هایی که اجزای آن از هم جدا هستند در شیراز هم کشف شده، که این خود گستردگی نفوذ هنر ایلامی را در بخش بزرگی از فلات نشان می‌دهد؛ و یا اینکه این ابتکار در هنر ایرانی بود که به دست تجار و بازرگانان وارد ایلام شد و در هنر آنان مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

این‌گونه پیکره‌ها و ظروف و حتی زیورها برای مردم ثروتمند ایلامی ساخته می‌شد و برای، مردم قشر کارگر و زحمت‌کش، پیکره‌های کوچک از گل پخته و بدون آذین ساخته می‌شد. این پیکره‌ها به جای اینکه با دست ساخته و پرداخته شوند قالب‌گیری می‌شدند تا ارزان عرضه شود؛ زیرا از هر قالب می‌توان نمونه‌های متعددی تهیه کرد. حالت این پیکره کمی قدیمی است و احتمال دارد در اواخر هزاره‌ی سوم باب روز شده و تا آغاز هزاره‌ی دوم تداوم یافته باشد. اغلب این پیکره‌ها «تصاویر قدیسان» است که برای خوش‌یمنی و به نام «حرز» (چشم زخم) استفاده می‌شده است. این پیکره‌ها، درعین خشونت، صداقتی دارند که مبین روحیه‌ی سالم ایلامی و بیان‌گر تمدنی غنی و پیشرفته چون بابل است و برای عامه‌ی مردم ساخته می‌شده است. قطعه‌ای از یک لوح سنگی نیز از اواخر این دوره به دست آمده که احتمالاً لوح یادبود فتوحات شاهان بوده است؛ زیرا در پایین آن نقش اجسادی بر زمین دیده می‌شود. تزیینات این سنگ چندان غنایی ندارد و تأثیر بابل در آن نمایان است؛ مانند پیکره‌ی ایزد ایشتار، خدای، جنگ و عشق و فراوانی و برکت، که بر پشت شیری ایستاده و نیز تعداد زیادی تصاویر مشابه بر روی مهرهای بابلی یا در نقاشی‌های‌کاخ ماری. لیکن در این نقش ایزد عصای سلطنتی گُل‌داری در دست گرفته و صورتش ریش دارد! رب‌النوع ایشتار در این دوران هم به صورت مذکر و هم مؤنث ساخته می‌شده است. در متون آشوری نیز ایشتارهای ریش‌دار وجود دارند. احتمالاً میان آن‌ها و ونوس ریش‌دارِ قبرس رابطه‌ای وجود داشته است. در برنزهای لرستان نیز پیکره‌های دو جنسی زن و مرد دیده شده است که چون متأخرتر است، به احتمال زیاد، متأثر از ایشتارهای میان‌دورودی است.

پیکره‌های زیادی از رب‌النوع‌های سوار بر حیوانات درنده چون شیر و سوار بر ارّابه و یا همراه با جانورانی چون مار و غیره از فلزات و یا سنگ و سفال ساخته شده است که از افسانه‌های میان‌دورودی و بابلی ملهم شده ولی عنصر ایلامی نیز در آنها آشکار است؛ مانند ارابه‌ی چهارچرخ که اصل آن از ایران بوده است. نیز پیکره‌هایی از مفرغ که آب طلاکاری شده‌اند و، به عکس پیکره‌ی رب‌النوع ارابه‌سوار، با ظرافت بسیار ساخته شده، پیدا شده است. این پیکره‌ها نشان می‌دهند که صنعت و فن آب طلاکاری را ایلامی‌های ایرانی به وجود آورده‌اند؛ هرچند شیوه‌ی عمل آنها بر ما پوشیده مانده است.

بعضی از این پیکره‌های الهه‌ها طوری ساخته شده‌اند که حالت تزیینی به خودگرفته‌اند؛ مثلاً در زاویه‌ی صندلی کار گذارده شده‌اند و یا نیمی از پیکر آن جانوری چون ماهی و غیره بوده است. خود این احتمالاً از عقاید کهن ملهم شده است؛ زیرا در میان‌دورود رب‌النوع‌های مرد - ماهی و یا مرد - موج وجود داشته است که ایزد قلمروهای امواج، گرداب‌ها و مغاک‌ها بوده‌اند، ولی به صورت زن - ماهی مسلماً از ابتکارهای هنرمندان ایلامی است. این تصویر بر روی مهرهایی که بر الواح می‌زدند نیز دیده می‌شود: رب‌النوع روی یک بز یا اژدهایی نشسته است و موجودات آبزی و مقدس اطراف او را گرفته‌اند. در بعضی از نقش‌های دوره‌ی «سوکالماهو»ها این ایزد را می‌بینیم که روی ماری‌گره خورده و حلقه شده نشسته و چه بسا، این جانور را با سری انسانی تصویر کرده‌اند که مجموعه‌ی بدن ماری و سر انسانی تخت ایزد را تشکیل می‌دهد. یکی، از زیباترین این نقش‌ها بر مهرِ کوک ناشور'، شاهزاده‌ی شوشی (ق ۳۴۱۷ پ.ه) می‌باشد.گاهی این مهرها را از قیر، برای استفاده‌ی عموم، می‌ساختند و از این تزیینات آنها هم ساده‌تر بود. نقش این مهرها اغلب درختی است که ساده شده و شیوه گرفته و یا حیوانی جهنده که در صحنه‌ی مذهبی ساده‌ شده‌ای قرار گرفته است. مضمون این صحنه از مهرهای بابلی‌گرفته شده و برای، احکام و دولتمردان ساخته می‌شده است. ما به نقش‌های کاملاً ایلامی بر روی مهرها، در این

1. Kuk Nashur

دوره، کمتر برخورد می‌کنیم. نقش، میان‌دورودی است؛ لیکن با ویژگی‌های ایلامی ساخته‌اند. هرچند که این دوره از تمدن ایرانی ایلام در تاریکی فرو رفته است، لیکن شواهدی که از معماری‌های خانه‌های مستحکم محله‌ی اشراف‌نشین به دست آمده نشان‌گر آن است که ایلامی‌ها دوره‌ی مقتدر و نیرومند و آرامی را گذرانده‌اند. آثار هنری این دوره، بویژه مهرها، را هوری‌های ناحیه‌ی نوزی، یا کرکوک کنونی، بسیار تقلید کرده‌اند.

در اواسط هزاره‌ی چهارم کاسی‌های ایران مرکزی و زاگرس به میان‌دورود یورش آوردند و حکومتی کاسی را در بابل بنیان‌گذاردند که نزدیک به سه قرن دوام داشت. آنان تا ایلام هم نفوذ خود را گسترش دادند؛ اما شاید به دلیل قرابت‌های ملی و ایرانی، از ویران‌گری در ایلام پرهیز کردند. بنابراین، ایلام به حکومت سوکالماهوی خود ادامه داد و به سبب ضعف حکومت کاسی‌ها عظمت و اقتدار گذشته‌ی خود را دوباره ترمیم کرد. آنها دوباره با نبوغ ویژه‌ی خود دست به اصلاح خط اکادی زدند و آن را ساده‌تر کرده و بر آن واج، یا هجاهایی نیز افزودند و سرانجام از آن یک خط جدید ایلامی ساختند که بتواند بخوبی زبان و فرهنگ ایلامی را گسترش دهد.

کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود

همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان، که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌ کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.

کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، به‌تدریج به مرکز ایران هم نفوذ کرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌ راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.

کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آن‌ها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آن‌ها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است. گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آن‌ها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.

حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ به‌ویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آن‌ها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، به‌ویژه در بابل، سکنی‌ گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی، گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.

به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.

کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آن‌ها ایلام را هم گشودند ولی در آن‌جا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آن‌ها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.

کاسی‌ها، همچنان‌که گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آن‌ها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند^{۱} و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آن‌ها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.

کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آن‌که در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.

این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول

۱. تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند ح. ۱.

۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمد کرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آن‌ها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آن‌ها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.

ایلام و تجدید عظمت آن

سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان')، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای

1. Levant

ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی^{۱} بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.

برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک گلوله‌های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی

1. Nuzi

عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آن‌جا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.

این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آن‌که به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.

بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و در عین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.

اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش، کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک، که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آن‌ها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.

این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.

این معبد یادآور بیشه‌ای مذهبی و افسانه‌ای بود که دو محافظ انسان -گاو در کنار الهه‌های، متبرک کننده از آن محافظت می‌کردند. درحقیقت چنین بیشه‌ای در شوش بوده است. درخت‌هایی که نمایان‌گر این بیشه‌اند روی یک نمونه‌ی کوچک معبدی مفرغی، برای ستایش طلوع خورشید^{۱} ساخته شده بود، دیده می‌شوند.

همه‌ی شاهان ایلام، مانند اونتاش - ناپیرشا، در زیرزمین‌هایی نزدیک معبد اینشوشیناک به خاک سپرده شده‌اند. از این مقبره‌ها آثار هنری بسیار زیاد و بسیار ظریف به دست آمده است که برخی از آنها با فن خیره‌کننده‌ای ساخته شده‌اند و تنوع خارق‌العاده‌ای در آنهاست. پیکره‌های سیمین و زرین حالت جدّی هنر ایلامی را آشکار می‌سازند. بعضی از این پیکره‌ها به حالت‌های انسان‌مداری سومری پیوند دارند، و برخی دیگر حالت کاملاً شاد ایلامی را نشان می‌دهند. برخی از آثار هنری طلایی و مفرغی ایلامی شباهت زیادی به آثاری دارند که در ایران اصلی ساخته شده است. آیا آنها تقلید از هنر ایلام بوده‌اند یا ایلام از آنها نسخه‌برداری کرده است؟ آثار ایلامی با چنان ظرافت و مهارتی در فن اجرا شده است که می‌توان قاطعانه گفت هنرمندان ایرانی از آنها تقلید کرده‌اند. لیکن در این تقلید کوشیده‌اند در آنها تحول و ابداعی نیز ایجاد کنند که صورت کمال یافته‌ی آن هفت سده بعد، در آثار هخامنشیان آشکار می‌شود.

1. Sit Shamshi