هنر صفویان: تفاوت میان نسخهها
جز ویرایش جزیی متن |
جز ویرایش جزیی متن |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
==== الف) اصل و نسب صفویان ==== | ==== الف) اصل و نسب صفویان ==== | ||
صفویان سلسلهای ایرانی بودند از تبار رسول خدا(ص) و شیعی مذهب. جد ایشان، شیخ صفیالدین اردبیلی، از کودکی به دین و عرفان علاقهای وافر داشت و برای تهذیب و دستیابی به مدارج عرفان به شیراز رفت تا به شیخ نجیبالدین بزغش شیرازی بپیوندد. لیکن هنگامی رسید که شیخ وفات یافته بود. ناچار به خدمت دیگر بزرگان عرفان در شیراز | صفویان سلسلهای ایرانی بودند از تبار رسول خدا (ص) و شیعی مذهب. جد ایشان، شیخ صفیالدین اردبیلی، از کودکی به دین و عرفان علاقهای وافر داشت و برای تهذیب و دستیابی به مدارج عرفان به شیراز رفت تا به شیخ نجیبالدین بزغش شیرازی بپیوندد. لیکن هنگامی رسید که شیخ وفات یافته بود. ناچار به خدمت دیگر بزرگان عرفان در شیراز در آمد، که از آن جمله شیخ اجل [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C سعدی شیرازی] بود. لیکن هیچکدام نتوانستند عطش او را فرو نشانند تا آنکه پسر و جانشین شیخ بزغش، موسوم به ظهیرالدین، به او پیشنهاد کرد که به گیلان نزد شیخ زاهد گیلانی رود. [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B5%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C شیخ صفیالدین] پس از ۴ سال به خدمت شیخ زاهد رسید و ۲۲ سال در نزد او به سر برد. او با دختر شیخ زاهد ازدواج کرد و پس از وفات شیخ زاهد، به مدت ۳۵ سال به جای او به ارشاد مردم پرداخت و پس از وفاتش در سال ۵۷۳۵(۷۱۳ه ش) فرزندش صدرالدین به جای پدر به ارشاد مریدان پرداخت. ارشاد مریدان شیخ پس از صدرالدین به پسرش خواجه علی و پس از او به فرزندش شیخ ابراهیم، مشهور به شیخ شاه، و سپس به فرزند او جنید رسید. جنید به دیار بکر رفت و در دستگاه سلطان آق قویونلو اوزن حسن احترام یافت و با خدیجه خواهر او ازدواج اکرد. شیخ جنید با سپاهی از مریدان خود به جنگ شروانشاه رفت و در آن جنگ شهید گردید. فرزندش شیخ حیدر با دختر اوزن حسن، عالم شاهبیگم، ازدواج کرد و پس از شهادت پدر برای انتقام جویی به جنگ شروانشاه رفت و او نیز در جنگ کشته شد. از شیخ حیدر سه پسر برجا مانده بود که سلطان یعقوب، پسر اوزن حسن، قصد نابودی آنها را داشت؛ لیکن از بیم مریدان شیخ حیدر و نیز به دلیل قرابت خانوادگی به واسطهی خواهرش، آنها را در جزیرهای در دریاچهی وان زندانی کرد. لیکن آنها توانستند به لاهیجان بگریزند. اسماعیل، که در این هنگام ۱۳ سال داشت با تنی چند از مریدان پدر به سوی اردبیل حرکت کرد. در طول راه مریدان بیشتری به او پیوستند و بدین وسیله سپاه کوچک ولیکن معتقد و فداکاری فراهم شدند. اسماعیل با این سپاه به جنگ شروانشاه رفت. شروانشاه و تمام افراد خانوادهاش در این جنگ کشته شدند. پس از آن اسماعیل در سال ۸۷۰ه.ش آذربایجان را از امیر آق قویونلو گرفت و در سال ۸۷۹ باکو را به تصرف درآورد و در ۵۸۸۱.ش در تبریز تاج گذاری کرد. او در سال ۸۸۷ه.ش بغداد را به تصرف در آورد و دو سال بعد مرو را از دست ازبکان بیرون آورد و خراسان را تسخیر کرد. در سال ۸۹۳ه.ش در چالدران از عثمانیان شکست خورد، ولیکن در سال ۹۰۳ه.ش گرجستان را فتح کرد و در همان سال از دنیا رفت. پس از او پسرش طهماسب اول به پادشاهی نشست و تا سال ۹۵۳ه.ش پادشاهی کرد. پس از طهماسب اول ۷ پادشاه حکومتکردند و دو نفر نیز ظاهراً نام شاهی را با خود داشتند. | ||
از میان پادشاهان صفوی، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DB%8C%DA%A9%D9%85 شاه اسماعیل اول]، شاه طهماسب اول و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%AA%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%A8_%DB%8C%DA%A9%D9%85 شاه عباس اول] (فرزند شاه محمد خدابنده و نوهی شاه اسماعیل) و شاه صفی برجستهترین آنها بودند. شاه عباس اول، به دلیل کارهای اساسی و بنیادی که انجام داد، به لقب «کبیر» ملقب شد. او ۴۳ سال پادشاهی کرد. در زمان او صنعت و هنر و فرهنگ رونق زیادی یافت. وی پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل ساخت و کاخها، مساجد و بناهای عامالمنفعه باشکوه بنیاد کرد. | |||
در سال ۱۰۸۸ه.ش در قندهار، عدهای از پیروان مذاهب تسنن شورش کردند و در سال ۱۱۰۱ه.ش سردستهی شورشیان، محمود افغان، اصفهان راگرفت و سلطان حسین و تمام افراد خاندان صفوی را کشت؛ بجز طهماسب دوم که توانست به گرگان پناه برد و رئیس یکی از قبایل خراسان، نادرقلی، به خدمت او درآمد. در سال ۱۱۰۹ نادرقلی سپاه افغانها را تارومار کرد و در سال ۱۱۱۳ دربند و باکو را، که روسها در ۱۱۰۲ گرفته بودند، از آنها بازپس گرفت. وی در ۱۱۱۵ه رسماً به نام نادرشاه تاجگذاری کرد. نادرشاه در ۱۱۱۶، براساس پیمان دوم قسطنطنیه، ایروان را از ترکهای عثمانیگرفت و به ایران ملحق ساخت. ۲ سال بعد افغانستان را نیز فتح کرد. در سال ۱۱۲۶ه.ش لاهور راگشود و دهلی را قتل عام کرد. او، به دلیل سختگیریها و ظلمی که به اطرافیان خود میکرد، در سال ۱۱۲۷ه.ش به قتل رسید و پس از او نوهاش، شاهرخ، در خراسان حکومت را به دست گرفت. در این هنگام فتنه و آشوب و ناامنی در ایران شیوع یافت و مردی از طوایف لر به نام کریمخان هرج و مرج کشور را فرو نشاند و در سال ۱۱۲۹ زمام امور ایران را رسماً در دست گرفت؛ ولیکن هرگز نام «شاه» بر خود ننهاد و خود را «[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A7 وکیلالرعایا]» نامید. او نخست تهران و سپس شیراز را پایتخت خود کرد؛ وحدت ایران را تأمین کرد، و مالیات را برای چندین سال بر مردم بخشید. او در سال ۱۱۷۸ه.ش وفات یافت. پس از او هرج و مرج دوباره ایران را فرا گرفت. | |||
==== ب) معماری صفوی ==== | |||
[[پرونده:شکل 135.png|بندانگشتی|شکل ۱۳۵. نقشهی استانه حضرت معصومه(س)]] | |||
پایتخت صفویان، در آغاز قزوین بود و به دست شاه عباس اول به اصفهان منتقل گردید. شاید هیچکدام از شاهان صفوی، پیش از عباس اول، مانند او به معماریهای شکوهمند علاقهمند نبودند. آنچه که هست در تزیینات و هنرهای دیگر از خود ذوق و سلیقهی زیادی نشان دادهاند؛ به ویژه در نقاشی و تصویرگری کتاب، فرش، و تزیینات بنا و غیره.... شاه عباس اول پس از انتقال پایتخت به اصفهان اقدام به ساخت کوشکها، کاخها، مساجد و میدانها و بازارهای، مجلل کرد. همین مطالب را در باب شاه طهماسب، در قزوین، نوشتهاند. ولیکن متأسفانه، به دلیل زلزلههای سخت، هیچکدام از آنها باقی نمانده است. بعضی از آثار نیز در زمان شاه اسماعیل آغاز شد و در زمان شاه طهماسب پایان پذیرفت؛ مانند مسجد شاه قزوین که آن هم در برابر زمین لرزه دوام نیاورد. شاه اسماعیل در اصفهان نیز آثاری از خود برجا گذاشته است، مانند بنای «هارون ولایت» که در سال ۸۹۱ه.ش (۹۱۸ه) بنا گردید. این ساختمانی است بر قبر مرد مقدسی که ناشناس است، ولیکن مورد احترام همهی ادیان الهی میباشد. این بنا به سبب تزیین کاشیکاری سردر رو به حیاطش اهمیت بسزایی دارد. کاشیهای شفاف و درخشان آن، در هنر کاشیکاری، از بهترین نوع کاشی میباشد. شاید در ترکیب هنری همتراز کاشیکاری «درب امام» نباشد؛ اما در اجرا بر آن برتری و فزونی دارد. آستانهی حضرت معصومه(ع) در قم نیز در زمان شاه اسماعیل ساخته شد، ولیکن ساختمانهای فرعی آن، بعضی از آنها، در زمان قاجاریه بنا شد که در آنها ذوق چندان زیادی به کار نرفته است. البته ساختمانهای جدیدتری نیز به آنها افزوده شده است، مانند ساختمان کتابخانه و نگارستان (موزه)، و در سالهای اخیر مسجد اعظم قم. جبههی شمالی، که از زمان شاه اسماعیل برجا مانده است، آذین بسیار زیبایی است و تاریخ اَن ۸۹۸ه.ش (۵۹۲۵) است، مقرنسهای طلایی ایوان طلا از زمان ناصرالدین شاه قاجار است. ساختمان گنبد دقیقاً معلوم نیست از چه زمان است؛ ولیکن پوشش طلای آن به دست فتحعلیشاه انجام شده است. هرچند، با توضیحی که آندره گدار از کاشیهای برجا مانده زیر پوشش طلایی که او از آنها عکس گرفته است، داده است، چنین برمیآید که کاشیکاری معرق مینایی داشته و از زمان پیش از شاه عباس اول بوده است.(شکل ۱۳۵) | |||
پایتخت صفویان، در آغاز قزوین بود و به دست شاه عباس اول به اصفهان منتقل گردید. شاید هیچکدام از شاهان صفوی، پیش از عباس اول، مانند او به معماریهای شکوهمند علاقهمند نبودند. آنچه که هست در تزیینات و هنرهای دیگر از خود ذوق و سلیقهی زیادی نشان | |||
دادهاند؛ | |||
از انتقال پایتخت به اصفهان اقدام به ساخت | |||
شاه عباس، برخلاف شاه طهماسب اول، شیفتهی عمران و معماری بود. در زمان او بود که بیشتر بناهای مذهبی ایران پوشش کاشیکاری یافتند. این کاشیکاریها در آغاز به شیوهی معرق بودند و بناهای اولیه زمان شاه عباس، مسجد مقصود بیک، مسجد شیخ لطفالله، سردر قیصریه و سردر مسجد شاه، همه از این گونه است. ولیکن سایر تزیینات مسجد، تقریباً تمام آنها، از کاشیکاریهای مربعی شکل نقشدار درست شدهاند، و این تنها برای صرفهجویی در وقت و مخارج بوده است. این صرفهجوییها به سبب ناتواناییهای مالی شاه عباس نبوده است، بلکه برای تعجیل در کار و دستیابی به حداکثر بناهای زیبا در پایتخت بود. یکی از شرق شناسانی که در زمان شاه عباس از اصفهان دیدن کرده میگوید: «در سال ۱۶۶۶ (۱۰۴۵هش) اصفهان ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه، ۱۸۲ کاروانسرا، و ۲۷۳ گرمابه داشته است. و به این مجموعه باید بازارها و میدانها و پلها و کوشکها و کاخها را افزود». | |||
[[پرونده:میدان نقش جهان.jpg|بندانگشتی|میدان نقش جهان<nowiki/>https://www.tabnak.ir/fa/tags/11101/1/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86]] | |||
مهمترین مجموعهی باقی مانده میدان بزرگ نقش جهان و کوشکها و کاخهای اطراف آن است. آنچه که از این مجموعه برجا مانده است میدان است که محل چوگانبازی و رژهی سربازان و جشنها بوده است. اطراف این ایوان را ردیفی از طاقهای دو طبقه گرفته است که طبقهی اول آنها مغازهها و دکانهای پیشهوران و هنرمندان است، و طبقهی دوم آنها تنها نمایی از طاق است که برای زیبایی افزوده شده است. در کانون این طاقها، جلوخان یا پیشتاق مسجد شاه (مسجد امام کنونی) قرار دارد. در طرف مقابل و در انتهای شمالی میدان کاروانسرا و بازار سلطنتی بنا شده است و دور تا دور میدان و پشت طاقها بازار دیگری با شاخههای فرعی واقع است که به بازار اصلی راه دارد. در میانهی ضلع باختری میدان کاخ عالیقاپو واقع شده است و روبروی آن، در سمت دیگر میدان، مسجد زیبای شیخ لطفالله قرار گرفته است.گفته میشود که از این مسجد به کاخ، راهرویی زیرزمینی برای رفت و آمد زنان دربار به مسجد تعبیه شده بوده است. | |||
[[پرونده:شکل 136.png|بندانگشتی|شکل ۱۳۶. نقشهی مسجد شاه اصفهان]] | |||
آغاز بنای مسجد شاه سال ۹۹۱ه.ش و پایان آن ۱۰۱۷ه.ش میباشد. این بنا، که به شیوهی مساجد چهار ایوانی است، اوج سنت مسجدسازی هزار سالهی ایران است. طرح و نقشهی آن متکامل شدهی نقشههای پیشین، ولی، آرامتر و سادهتر میباشد. عناصر بزرگ ساختمانی و آذینها با چنان شکوه و بزرگی محقق شده است که این مسجد را درشمار بزرگترین شاهکارهای بناهای مذهبی جهان قرار داده است.(شکل ۱۳۶) | آغاز بنای مسجد شاه سال ۹۹۱ه.ش و پایان آن ۱۰۱۷ه.ش میباشد. این بنا، که به شیوهی مساجد چهار ایوانی است، اوج سنت مسجدسازی هزار سالهی ایران است. طرح و نقشهی آن متکامل شدهی نقشههای پیشین، ولی، آرامتر و سادهتر میباشد. عناصر بزرگ ساختمانی و آذینها با چنان شکوه و بزرگی محقق شده است که این مسجد را درشمار بزرگترین شاهکارهای بناهای مذهبی جهان قرار داده است.(شکل ۱۳۶) | ||
تناسبات بسیار زیبا و شکوهمند آن بر شالودهای وسیع استوار شده است. بلندای قوس نیم گنبد پیشتاق بیرونی آن ۲۷ متر است و بلندی منارهها به ۳۳ متر میرسد و بلندای منارههای بالای شبستان از آنها هم بیشتر است و گنبد نیز ارتفاع فراتر از همهی آنها دارد. پیشتاق بیرونی چنان روحانیتی دارد که بیننده را به درون مسجد و نیایش خداوند فرا میخواند. آذین کاشیکاری معرق و مقرنسهای آن نیز در این روحانیت سهیم هستند. نمای درونی حیاط از دالانها، طاقچهها و مقرنسهای روشن و کتیبههای سفید درخشان آراسته شده است. مایههای آبی کاشیها بیننده را بیشتر بر متن کتیبهها متوجه میکند. این بنا با کاشیکاریهای زیبا و آبی رنگش برتری ویژهای برکاخ عالیقاپو دارد، و شاید هدف شاه عباس انشان دادن برتری دین بر حکومت بوده است. جلوخان ورودی مسجد، بهتنهایی، شاهکار معماری است. این جلوخان رو به شمال است، که موقعیت میدان است، ولیکن قبله در جهت جنوبغربی است. بنابراین میبایستی این کجی و قناسی برطرف شود. از این رو، از پیشتاق وارد دهلیزی مدور میشویم که هیچ جهت خاصی ندارد. از دست راست دهلیز وارد تاق بلند ایوان اشمالی میشویم و ناگهان از تاریکی به حیاط روشن چشم میگشاییم. این اساس حکمت این معماری است که از ظلمات وارد نور میشویم، و اشارهای است به آیهی سوم «آیة الکرسی»، و از طرف چپ دهلیز بیرون میآییم. روبروی این دهلیز ورودی سردر ایوان بلند شبستان است که آن خود نیز شاهکاری از آذینگری و زیبایی است. ترکیب عناصر ساختمانی این شبستان با گنبد و منارههایش طوری است که مجال توصیف آن در چند جمله ممکن نیست. حجم شبستان ساده است. رابطهی اجزای آن بسیار آگاهانه تبیین شده است. از گنبد، قاب و چارچوب در، منارهها و از شکلهای متضاد آنها هماهنگی زیبایی ساخته شده؛ مستطیل درگاه، نیمکرهی گنبد را قطع میکند و هر دو با منارههای بلند به صورت عمودی بریده و قطع شدهاند. منحنی تاقنمای سردر تکرار منحنی گنبد است. با حرکت به سمت جلو و عقب در حیاط، این عناصر به حرکت درمیآیند و روابط و تناسبات آنها پیوسته تغییر میکند. این محاسبهی دقیق را میتوان در ایوان غربی بهتر مشاهده کرد. در وسط ایوان تاقی ورودی تعبیه شده است. از نزدیکترین فاصلهی آن، یعنی درست در پایین آن نسبت تاق نسبت طلایی است. از بیرون از ایوان این نسبت به ۷۳ تغییر میکند و در فاصلهی کمی بیشتر نسبت آن نسبت واحد به 1/840 میباشد، و این تمهید کاملاً آگاهانه بوده است. | |||
تناسبات بسیار زیبا و شکوهمند آن بر شالودهای وسیع استوار شده است. بلندای قوس نیم گنبد پیشتاق بیرونی آن ۲۷ متر است و بلندی منارهها به ۳۳ متر میرسد و بلندای منارههای بالای شبستان از | |||
کاشیکاریهای زیبا و آبی رنگش برتری ویژهای برکاخ عالیقاپو دارد، و شاید هدف شاه عباس انشان دادن برتری دین بر حکومت بوده است. جلوخان ورودی مسجد، بهتنهایی، شاهکار معماری است. این جلوخان رو به شمال است، که موقعیت میدان است، ولیکن قبله در جهت جنوبغربی است. بنابراین میبایستی این کجی و قناسی برطرف شود. از | |||
مسجد شیخ لطفالله در سال ۹۸۰ه.ش آغاز و در سال ۱۰۰۷ پایان پذیرفت. این مسجد براساس چهارتاقی سنتی کهن ساسانی بنیاد شده است. گنبد آن تک پوشهای است و بر روی چهار تاقی بنا شده است. در واقع این مسجد نمازخانهی خصوصی شاهی است. در این مسجد نیز حالت قناس بنا با پیچی ناپیدا و ابتکاری در دالان از میان رفته است. این تغییر جهت از بیرون پیدا نیست. زیرا تنها پیشتاق و گنبد کوتاه آن به قطر ۱۲ متر، از بیرون دیده میشود. دیوارهای حامل گنبد ۱۷۰ سانتیمتر کلفتی دارند، و این استحکام بنا را بسیار زیاد کرده است. اتاق چهارگوش چهارتاقی از همان پایه به هشت گوشی گنبد دار با قابهای بسیار جدی و عناصر اصلی و جنبی متضاد تعدیل شده است. پی چهارگوش بنا با سه کنجیهایی که از زمین تا بالای بنا امتداد دارد به صورت هشت گوش در آمده است. این هشت سه کنجی یا تاقنما با حاشیهای فیروزهای روشن با نوارهای پهنی از کتیبههای سفید خیرهکننده که روی متنی از آبی تیرهی، لاجوردی به خط علیرضا عباسی، بزرگترین خوشنویس دوران صفویه، پوشیده شده است. رنگهای مسلط این مجموعه، که تماماً پوشیده از کاشی است، فیروزهای، سفید شیری، و لاجوردی میباشند. ازاره و تاقنماهای وسط دیوار با کاشیهای ۷ رنگ اطلسی پوشیده شده. نقش درونگنبد، که در نوک آن یک شمسهی بزرگ قرار دارد، از عناصر اسلیمی و زیبای تکراری، که به صورت مارپیچهایی از دو طرف، همانندگل بابونه و آفتابگردان قرار گرفتهاند، تشکیل شده است. این مجموعه به وسیله نوار کتیبهای از پنجرهها و تاقنماهای نورگیر جدا شدهاند، و این پنجرهها نیز توسط یک نوار کتیبهای دیگر به سهکنجیها یا تاقنماهای بلند هشتگانه متصل میگردد. نور آرایی بنا به گونهای است که هرکس وارد آن شود به ناگهان در حالتی از حضور و روحانیت عبادی فرو میرود و کمتر کسی میتواند خلاف این مطلب را مدعی شود. | |||
یکی دیگر از آثار دوران شاه عباس بازسازی مجموعهی مرقد مطهر حضرت رضا(ع) است. شاه عباس، که با پای پیاده به زیارت آن حضرت رفته بود، در سال ۹۷۶هش وارد مشهد شد و بازسازی مدفن آن حضرت در سال ۹۸۰ه ش آغاز گردید. این مجموعه شامل بیش از ۳۰ بناست و معرف بیش از ۵ سده ساختمان سازی و تعمیرات است. ۴ صحن کهن دارد که هرکدام از ۵۰ تا ۱۰۰ متر طول دارند و در جمهوری اسلامی نیز چند صحن تازه به آنها افزوده شده است. علاوه بر آنها، مسجدها، شبستانها، مدرسهها، کتابخانهها، نمازخانهها، کاروانسراها، حمامها، بازار و بازارچهها داشته است که این بناهای اخیر ویران شدهاند تا مجموعه گسترش یابد. همهی صحنها را دو ردیف تاقهای دو طبقه با کاشیهای مینایی احاطه کردهاند و شیوهی ساختمانسازی همان طرح چهار ایوانی مشهور ایرانی است. بخشی از بناهای کهن نزدیک به حرم و یران و به صورت رواقهایی بازسازی شده است تا بتواند سیل جمعیت زائران را، که هر روز بر شمارشان افزوده میشود، پاسخگو باشد. بر این مجموعهی زیبای صفوی، که کتیبهای هم به خط علیرضا عباسی دارد، تالارهای اجتماعات، کتابخانه، غذا خوری همگانی و اختصاصی، بیمارستان، فوریتهای پزشکی و غیره افزوده شده است. این بنا یک گنبد با پوشش طلایی و پایهای بلند و مدور و دو گلدستهی طلایی دارد که یکی بر پیشانی ایوان طلا و دیگری بر پیشانی ایوان مقابل آن است. این مجموعهی بسیار مجلل در میان آثار اسلامی، چه در تأسیسات ساختمانی و پیوستگی بناها و چه در تزیینات و غیره بیمانند است و بررسی، زیباشناسانه و هنری آن در چند صفحه نمیگنجد. صحن طلا از امیر علیشیر نوایی است. رو در روی ایوان طلای آن، ایوان شاه عباسی قرار دارد که ایوانی کور و بسیار ژرف با کاشیهای ۷ رنگ است. عمق ان اَبی رنگ است و با منارهی طلای بالای آن تضاد زیبایی دارد. | |||
ساختمان گنبد روی مرقد و چهارتاقی مرقد، به دست الله وردی خان، همزمان با ساختمان مسجد شیخ لطفالله و به دست امیر اصفهانی معمار ساخته شده است؛ ولیکن سبک اتاق گنبد دار مجاور آن کار استاد تبریزی است. گنبد ۱۰ متر قطر و ۲۰ متر ارتفاع دارد که پایهی آن را دو ردیف تاقنماهای بر روی هم قرار گرفته تشکیل میدهند و درون فضای زیر گنبد آیینه کاری، بسیار باشکوهی دارد. پایهی ساختمان با ازارههای 1/5 متری از مرمر طلایی صیقل خورده پوشیده شده است. | |||
کاخهای شاه عباس در اصفهان، که دوتای آن باقی مانده است، سبک کهن تالار با ایوان ستوندار با سقف مسطح، همانند آپادانای تخت جمشید را زنده کرده است.کاخ چهل ستون، که ۲۰ ستون بیشتر ندارد، و با انعکاس در آب حوض بزرگ آن چهل ستون خواهد شد، زیبایی، ویژهای دارد. این شیوهی معماری سدههای متمادی است که برای کاخ، معبد، مسجد، مقبره یا خانههای بزرگ مورد استفاده قرار گرفته است. ایوان مجلل ستوندار که رواق وسیعی است، و به ساختمان اصلی و اندرونی کاخ پیوسته است، حالت تالار پذیرایی فراخی دارد که نقش و نگار بسیار مجلل آن با قابها و مقرنسهای آینه کاری و سقف معرق الوان کامل شده است. دیوارهای درون کاخ پوشیده از آذینهای نقاشی شده از طرحهای تجریدی و تصویری انسانی و حیوانی است و ترکیب رنگ تند، ولیکن یکنواخت سقف از لاجوردی، ارغوانی، سبز روشن و طلایی است. | |||
عالیقاپو، که به ترکی یعنی آستان عالی، در کنار میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیح لطفالله، اقامتگاه و مرکز اصلی حکومت بوده است. تالار پذیرایی این کاخ میتواند بیش از ۲۰۰ تن درباری را در خود جای دهد و، برخلاف تالار پذیرایی چهل ستون، که از سطح زمین چندان ارتفاعی ندارد، بسیار مرتفع است؛ به طوری که از آنجا میتوان مجموعهی شکوهمند میدان و مسجدها و بناهای دیگر شهر را دید. اتاقهای متعدد این کاخ در چندین طبقه، از یک طرف باز است و از طرف دیگر بخاری دیواری دارد و این شیوهای از معماری ایرانی است که برون و درون بنا را به هم میپیوندد. تزیینات داخلی اتاقها متفاوت است و از نقاشیهای، نگارگری تا فضاهای خالی دو پوستهی نازک به شکل ظروف شیشهای تزیینی پوشیده شده است. اتاق موسیقی آن چنان محاسبه شده است که کوچکترین انعکاس صدا در آن ایجاد نمیشود. تناسبات این بنا براساس نسبتهای هماهنگ و زیبای ریاضی است. در عقب این بنا ساختمان خانقاه شاه به نام توحید خانه قرار گرفته است، که شامل حیاط وسیعی با یک ردیف تاقنما و تالارهایی در اطراف و یک ساختمان شانزده پهلوی گنبد دار است که با گنبدهای کوتاه و بدون پایه در وسط حیاط قرار گرفته است و از چهار طرف چهار پیشتاق دارد؛ ولیکن پیشتاق سمت قبله با کاشیهای هفت رنگ پوشیده شده است. | |||
تعدادی مقبرههای گنبد دار زیبا نیز در زمان شاه عباس و پس از او، ساخته شدهاند که مهمترین آنها مقبرهی خواجه ربیع است که در سال ۱۰۰۱ه.ش در باغی در بیرون از مشهد مقدس ساخته شده است. نقشهی آن، همانند مقبرهی الجایتو هشت گوش میباشد، ولیکن چهار ضلع آن را با بریدن گوشههای اضلاع اصلی ایجاد کردهاند. این بنا دارای سرسراهای دو طبقه است و آگاهانندهی معماری تاج محل میباشد که سبکی کاملاً ایرانی است. سراسر این بنا را کاشیکاریهایی با چنان طرح و نقش نیرومندی پوشانده است که در تنوع فوقالعاده میباشد و مانند آن را کمتر میتوان یافت. تزیینات داخلی با برخی نقشهای برجستهی دلفریب نقاشی، تذهیب و رنگآمیزی شده است. طرح گوشوارهها بسیار دقیق و ماهرانه است، یعنی آنها را با زاویههای زیادیکه رو به بیرون است به زمین پیوستهاند.گنبد آن روی چهار تاق نما قرارگرفته است که با افزودن به گودی زیر طاقیها در دو ردیف و افزودن حالت عمودی تاقها از سنگینی جرزها کاستهاند. | |||
بین رفته و به و یرانی کشیده شده است. بنای قدمگاه چهار ایوان مقرنسکاری شدهی زیبا دارد که بر دو محور عمود برهم قرار گرفتهاند و چهار ضلع میان چهار ایوان را چهار جفت ایوان کوچکتر، که بر روی یکدیگر قرار دارند، تشکیل میدهند.گنبد بر پایهی مدور و کمی بلند استوار شده و نقش | قدمگاه، که از سال ۱۰۲۲ه ش است، ساختمان هشت ضلعی گنبد دار است با سرسراهای باز و متناسب که در میان باغی روبروی تپهای در نیشابور واقع شده است. این ساختمان از بنای خواجه ربیع «هشت ضلعی»تر است و با گنبدش متناسبتر مینماید. این ساختمان دو قطعه سنگ را پناه میدهد که مردم معتقدند نقش قدمهای حضرت امام رضا(ع) بر آنها مانده است. این ساختمان یک بار در سال ۱۰۵۹ در زمان شاه سلیمان تعمیر اساسی شد. اعتقاد به «قدمگاه» مقدسان در اغلب شهرهای ایران وجود داشته است؛ هرچند که بسیاری از این بناها هماکنون از بین رفته و به و یرانی کشیده شده است. بنای قدمگاه چهار ایوان مقرنسکاری شدهی زیبا دارد که بر دو محور عمود برهم قرار گرفتهاند و چهار ضلع میان چهار ایوان را چهار جفت ایوان کوچکتر، که بر روی یکدیگر قرار دارند، تشکیل میدهند. گنبد بر پایهی مدور و کمی بلند استوار شده و نقش آنها با کاشیهای معرق و به شکل «مداخل» به حالت لوزیهای دو قلو میباشد. این نقش خاص ساختمانهای مذهبی فارس و کرمان است و احتمال میرود هنرمند آذینکار یا معمار آن از اهالی فارس بوده است. | ||
از ساختمانهای مشهور دوران صفوی که هماکنون پابرجا هستند باید کاخ کوچک هشت بهشت و مدرسه کاروانسرای مادر شاه را نام برد. | از ساختمانهای مشهور دوران صفوی که هماکنون پابرجا هستند باید کاخ کوچک هشت بهشت و مدرسه کاروانسرای مادر شاه را نام برد. | ||
هشت بهشت یک ساختمان هشت ضلعی با گنبدی زیباست که در میان باغ بلبلان قرار گرفته است. | هشت بهشت یک ساختمان هشت ضلعی با گنبدی زیباست که در میان باغ بلبلان قرار گرفته است. این کاخ کوشک مانند در دو طبقه با تزیینات بسیار زیبا، مانند تزیینات عالیقاپو میباشد و به فرمان شاه سلیمان در سال ۱۰۴۸هش ساخته شده است. با این همه، ملک شخصی بود و به همین دلیل کمتر در گزارشهای تاریخی از آن نام برده شده است. این ساختمان چهار ایوان دو طبقه با آبنماها و آبشارهایی از مرمر دارد و خود بنا هم بر پایهای مرمرین ساخته شده است. هشتیهای ضلع شمالی و جنوبی آن سقفهایی بلند متکی بر ستونهای گرد بسیار بلند (به ارتفاع ۲۰ متر) است. این ستونها در زمان خودشان آیینه کاری شده بود. یک تالار مرکزی هشت گوش بزرگ دارد که در میان آن حوضی است که در اصل نقرهکاری بوده است و گنبدی کوچک با مقرنسهای بسیار زیبا و ظریف و رنگارنگ آن را میپوشاند. | ||
اطراف این کوشک باز بوده است، به طوری که از هر طرف باغ دیده میشد، و درون آن نیز با طلا و لاجورد تزیین شده بود. این تزیینات در زمان قاجاریه ضایع شده و پس از آن درحد نازلتری بازسازی شدهاند. طارمیها و زیر تاقنماها در اصل طلاپوش، و به اصطلاح هنری «زرنگار»، بوده است. این بنا در فضاسازی و استفادهی حداکثر از فضاهای مثبت و منفی مفید بسیار درخور توجه است. | اطراف این کوشک باز بوده است، به طوری که از هر طرف باغ دیده میشد، و درون آن نیز با طلا و لاجورد تزیین شده بود. این تزیینات در زمان قاجاریه ضایع شده و پس از آن درحد نازلتری بازسازی شدهاند. طارمیها و زیر تاقنماها در اصل طلاپوش، و به اصطلاح هنری «زرنگار»، بوده است. این بنا در فضاسازی و استفادهی حداکثر از فضاهای مثبت و منفی مفید بسیار درخور توجه است. | ||
از بناهای مهم دیگر صفوی مسجد و مدرسهای است که شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه صفوی، در میان سالهای ۱۰۸۵ و ۱۰۹۳هش بنا کرده است، که از نظر ساختمانی با مدرسهی مادر شاه شباهتهای زیادی دارد. مدرسهی مادر شاه از نقشهی چلیپایی یا چهار ایوانی پیروی میکند. در اطراف آن یک ردیف از حجرههای دو اتاقهی تودرتو | از بناهای مهم دیگر صفوی مسجد و مدرسهای است که شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه صفوی، در میان سالهای ۱۰۸۵ و ۱۰۹۳هش بنا کرده است، که از نظر ساختمانی با مدرسهی مادر شاه شباهتهای زیادی دارد. مدرسهی مادر شاه از نقشهی چلیپایی یا چهار ایوانی پیروی میکند. در اطراف آن یک ردیف از حجرههای دو اتاقهی تودرتو قرار گرفته است. ایوان جنوبی از ایوان شمالی بزرگتر است و در پشت آن تالار چهار گوش گنبد دار قرار دارد. حیاط آن تقریباً چهار گوش است، که از میان آن نهر آبی میگذرد. این نهر از زیر ایوان شرقی عبور کرده و در وسط حیاط کاروانسرا ادامه مییابد. کاروانسرا نیز که پیوسته به مدرسه است ولی با کوچهای از هم جدا شدهاند، یک بنای چهار ایوانی است با حجرههایی تودرتو در اطراف آن که در ضلع شرقی، یک حیاط مستطیل با حجرههایی در اطراف به آن پیوسته است، که ظاهراً اسطبل کاروانسرا بوده است. در ضلع شمالی مدرسه و کاروانسرا بازار طولانی و سر پوشیده قرار دارد که از ایوانها به مدرسه و کاروانسرا راه دارد و در دو طرف آن مغازهها قرار گرفتهاند. این ساختمانها، و به ویژه مدرسه، تماماً از کاشیهای هماهنگ آبی پوشیده شدهاند، که هرچند به شکوه مسجد شاه نمیرسند ولی باز عظمتی ویژه دارند. سردر مدرسه، که به چهار باغ باز میشود، یکی از زیباترین پیشتاقهاست و بسیاری از متخصصان آن را از سردر مسجد شاه برتر میدانند. کاشیکاریهای این مدرسه به صورت معرق است. | ||
ایوان شمالی بزرگتر است و در پشت آن تالار | |||
مدرسه و مسجد شاه سلطان حسین بنایی برازنده و موقر است؛ هرچند در حد مساجد عباسی، مانند مسجد شاه، نیست ولی در قیاس با آثار اسلامی آن دوران در خور توجهاند. پیشتاق زیبای آن در چهار باغ باز میشود و به صحن باشکوهی منتهی میگردد. نمای صحن را تاقنماهای دو طبقه تشکیل میدهند، که همهی آنها کاشیکاری شدهاند. چهار ایوان بلند و تاقدار در چهار طرف قرار دارند. شبستان آن به شیوهی شبستان مسجد شاه ساخته شده است، که گنبد زیبایی با ارتفاع کمتر آن را میپوشاند. نقش گنبد از اسلیمیهای درشت زرد و سیاه است که با شکوه فراوان بر زمینهای فیروزهای قرار گرفتهاند. رو کاری متنوع بنا از قابهای کوچک، به رنگهای طلایی و سبز و سایههای آبی تشکیل شده است. بسیاری از کارشناسان معماری ایرانی، این بنا را آخرین ساختمان با عظمت اسلامی ایران میدانند. ساختمانهای دیگری که در زمان زندیه یا قاجاریه ساخته شدهاند، با همهی زیبایی، به عظمت بناهای صفوی نمیرسند. مهمترین این بناها مسجد حکیم اصفهان و مسجد وکیل در شیراز است. | |||
از آثار معماری دیگری که از زمان صفویان برجا مانده است و درخور توجه است، چندین حمام و پل و بازار و سراهای تجاری در کنار بازارها هستند. شیوهی این سراها معمولاً همان شیوهی معماری مدارس علمی با یک ایوان و پیشتاق ورودی و حتی بدون ایوان نیز میباشد. بازارها از همان روال سنتی کهن، با سقف گنبدی شکل مکرر پیروی میکنند و سراها نیز تقریباً بازاری با عظمت بیشتر و با طول کمتر و بنبست است، و معمولاً در انتها به یک تالار بزرگ هشت ضلعی با گنبدی نسبتاً بلندتر، که از درون مقرنس کاری یا کاشی کاری شده است، پایان میپذیرد. | |||
تعداد کاروانسراهایی که از دوران صفویان برجا مانده است زیاد است. بسیاری از آنها مرمت شدهاند و بسیاری نیز نیمه ویرانهاند و یا استفادهای از آنها نمیشود. این کاروانسراها عموماً در مسیر راههای اصلی و محورهای تجاری کشور قرار گرفتهاند. مثلاً، در مسیر جادهی ابریشم، از کرمانشاه تا مرزهای خراسان کنونی، بیش از ۳۰ کاروانسرا مشاهده میشود که برخی از آنها از زمان ساسانیان است. این بناها سپس ویران شدند و بر نقشهی آن با تغییراتی (چهار ایوانی شدن) درعهد صفویان کاروانسرای تازهای بنیاد شده است. چندتایی از اینها نیز از دوران قاجاریهاند. نمونهی بسیار مشهور این کاروانسراها، رباط شرف است. در مسیر تجاری شمال - جنوب نیز تعدادی کاروانسرای صفوی یافت میشود، که برخی از آنها نقشهای هشت ضلعی دارند، کاروانسرای ده بید فارس که از آن و یرانهای بیش برجا نمانده است. | |||
از | از آثار دیگر دوران صفوی باید از حمامها، آب انبارها و کتابخانهها و بناهای شخصی طبقات بالای جامعه نام برد. از حمامهای برجا مانده، یکی حمام خسروآقا در اصفهان بود که متأسفانه در سال ۱۳۷۵ش، بدون هیچ دلیلی، درحالی که در دست مرمت بود، به دست شهرداری، اصفهان، به بهانهی گسترش خیابان ویران گردید. دیگری، مجموعهی گنجعلی خان در کرمان است که در سالهای اخیر مرمت شده و به صورت موزهی مردم شناسی در آمده است. | ||
خانقاهها و مصلاها نیز از بناهایی هستند که از دوران صفویه برجا ماندهاند. توحیدخانه، جنب عالیقاپو در اصفهان، که هماکنون محل استقرار یک دانشکدهی هنری است و مرمت کامل آن پایان یافته است، نمونهی خوبی از خانقاه صفوی میباشد. یک کوشک شانزده پهلوی بزرگ در میان صحنی قرار گرفته که از چهار طرف به حجرههایی، مانند مدرسهها، محصور میباشد. این کوشک شانزده ضلعی از چهار طرف دهانه تاقهایی باز شبیه به ایوان دارد، ولی ارتفاع آنها با ارتفاع دیگر پهلوها یکی است و ایوان جهت قبله کاشیکاری شده است. تالار میانی را گنبدی نیم کره، که بر یک پایهی کوتاه هشت ضلعی استوار است، میپوشاند. | |||
[[پرونده:آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی.png|بندانگشتی|آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی<nowiki/>https://fa.wikishia.net/view/%D8%A8%D9%82%D8%B9%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B5%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C]] | |||
خانقاه دیگر، که سالم برجا مانده، خانقاه و آرامگاه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B5%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%86%D8%B7%D9%86%D8%B2%DB%8C شیخ عبدالصمد اصفهانی] در نطنز است. نقشهی درونی این خانقاه شبیه نقشهی کاخ شاپور اول در بیشابور است و سردر آن با یک کاشیکاری بسیار عالی و ارزشمند آذین شده است، و ترکیبی از آجر و کاشی به شیوهای خاص است، که از ربع اول سدهی هشتم به جا مانده است. بنای این خانقاه، مانند خانقاه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B5%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C شیخ صفیالدین اردبیلی] در اردبیل، از پیش از صفویان است؛ ولی در دوران صفویان مرمت شده است. | |||
از مصلاهای مشهور، مصلای پایین خیابان و مصلای طرق در مشهد، و مصلای یزد را باید نام برد. مصلاهای مشهد از عهد صفویان است و مصلای یزد به صورت چهارتاقی عهد ساسانیان است، که در سال ۹۳۲ه.ش تجدید بنا شده و در سال ۱۰۰۷هش در زمان شاه عباس اول تعمیر گردیده است. | |||
در یزد، تفت و بافق حسینیهها و تکیههایی است که بنای آن از دوران صفویان و یا شاید زودتر باشد و بر اساس سنت آتشکدهها بنا گردیده است، ولی در معماری ارزش و اهمیت زیادی، ندارد و شرح آنها در اینجا لازم به نظر نمیرسد. | |||
پل و بندهایی که در برابر آب روی رودخانهها بسته میشد، از کهنترین ایام در ایران رواج داشته است. شاید تاریخ ابداع آن با زمان ابداع کاریز یکی باشد، ولی به هر حال، معلوم نیست از کی و از کجا شروع شده است. تاریخ از کهنترین آنها، یعنی سدی که به دستور کوروش بزرگ در قفقاز برای جلوگیری از تهاجم هونها بنا کرد، سخن گفته است. از دوران ساسانیان، ویرانههای چند پل و چند بند در گوشه و کنار ایران دیده میشود، ولی کهنترین پل و سد سالم برجا مانده، سدی است به نام بند امیر در مرودشت فارس، که از زمان آلبویه است و به شیوهی بند بهمن، که آن هم در فارس و نیمه ویرانه است، ساخته شده است. | |||
[[پرونده:پل خاجو.png|بندانگشتی|پل خاجو https://iraniraniha.ca/show/1/6/]] | |||
از دوران بعد کمتر پلهای سالمی برجا مانده است؛ آنچه که درخور ذکر است دو پل سی و سه پل و خواجو در اصفهان است. پل خواجو تنها یک پل نیست، یک آب بند نیز هست که بر پایههای سنگی سنگین بنا شده و تا حد تراز مختلف میتواند آب پشت بند را بالا آورد و زمینهای اطراف را مشروب سازد. از سوی دیگر، پس از انباشته شدن آب پشت بند، تفریحگاهی شاهانه بوده است و محل قایقرانی، و به همین دلیل بخش میانی پل به یک کوشک کوچک یا «منظر» تبدیل شده است. پل دیگر، که سیوسه پل نامیده میشود، نام خود را از سی و سه دهانهی آن گرفته است و صرفاً پلی است برای ایجاد ارتباط میان دو کرانهی رود و ایجاد راه ارتباطی مسافرتی میان اصفهان و شیراز. | |||
[[پرونده:باغ فین کاشان.jpg|بندانگشتی|باغ فین کاشان<nowiki/>https://shahrmajazi.com/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%81%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86]] | |||
باید یادآوری کرد که هنر باغ سازی و باغ آرایی نیز در زمان صفویان رونق ویژهای یافته است. شماری از این باغها در برخی از شهرها برجا مانده است؛ از جمله، باغ چهلستون در اصفهان و باغ فین کاشان و به ویژه باغ فین کاشان با جویها و فوارهها و آب نماهایش خاطرهی باغهای کهن ایرانی را که در تاریخ از آنها یاد شده است زنده میسازد. باغهای دوران زندیه و قاجاریه تا زمان ناصرالدین شاه نیز ادامهی همان شیوهی باغسازی صفویه میباشند. | |||
تعدادی کلیسا از زمان صفویه در آذربایجان، اصفهان و شیراز برجا مانده است که مهمترین آنها کلیسای وانک (اسقف نشین اصفهان) و کلیسای بیت لحم در اصفهان، کلیسای طاطاووس در تهران (در محله چالمیدان)، کلیسای حضرت شمعون غیور در شیراز و کلیسای تجلیل مسیح در قلات شیراز و کلیسای ظهور مسیح در بوشهر میباشد. ساختمان این کلیساها معماری کاملاً اسلامی دارند و با سقفگنبدی پوشیده شدهاند. | |||
از | ==== ج) هنرهای تجسمی ==== | ||
منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید میآیند، که مهمترین آنها در عصر صفویه، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرفهای مسین، سیمین و سفال میباشد. هم در این دوران است که هنر صورت نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا میکند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهتهای ظاهری و دقیق با الگو اهمیت میدهد، سبب میشود که در آینده، موریانهوار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از انقلاب اسلامی ایران، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره نگاری، که از برخی دیدگاهها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهتسازی و استفاده از اندازههای بزرگ)، از دیدگاههای متفاوت دیگر، گونهای زیباشناسی که منتج از زیباشناسیهای نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آنها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث قاجاریه از آن سخن خواهیم گفت. | |||
نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقهای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاههای هنری پرداخت. او در یکی از جنگها، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF کمالالدین بهزاد] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C شاه محمود نیشابوری]، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم اینکه به آنان آسیب رسد، در صندوقهایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمالالدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاههای هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت میگرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است، گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات میدانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوهی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت میکرد و احتمال میرود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در شیراز بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است. | |||
شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوهی او پیروی میکردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده و کامل کنندهی شیوههای زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژهای برخوردار است. | |||
پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداختکه خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیببندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر میکنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور میکرد و جایی نیز برای خط نمیگذاشت، مگر آنکه خود در ترکیببندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهرههای اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالتهای روحی و روانی در چهرهها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشتههایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است. | |||
از هنرمندان دیگری که وابسته به مکتب هرات هستند ولی بخش بزرگی از زندگی خود را در دوران صفویه به فعالیت هنری پرداختهاند، قاسم علی است که برخی از تصاویر خمسهی نظامی محفوظ در موزهی انگلستان (لندن) را او، در معیت بهزاد، کشیده است. شیوهی او شیوهی بهزاد است، به طوری که اگر امضاء بر کارهای خود نداشته باشد شاید بیننده را به اشتباه اندازد. منتها شهرت بسیار زیاد بهزاد یکی از عواملی است که سبب شده است کارشناسان به آثار قاسم علی توجه کمتری کنند و یا در مورد او بیمهری کرده آثارش را به بهزاد نسبت دهند. | |||
از هنرمندان دیگر این دوران، که هم در مکتب هرات و هم در مکتب صفوی قرار میگیرند، شیخ زادهی خراسانی، میررمنصور سلطان، آغا میرک و مظفرعلی را میتوان نام برد، که هرکدام واجد شیوهای شخصی و ابتکاری بودند و در مبحث نقاشی صفوی از آنان سخن خواهد رفت. پس از تهاجم ازبکها به هرات و غارت آن (در سال ۹۱۴هش)، تعدادی از هنرمندان که شیعی مذهب بودند، به بخارا، که در تسلط صفویان بود، رفتند؛ بنابراین باید آنها را به مکتب صفوی منصوب کرد. از میان آنها نامهای محمد مؤمن، محمود مذهب، و عبدالله نقاش، بیشتر از دیگران به چشم میخورد؛ محمود مذهب مشهورترین اینان است. آثار این هنرمندان اغلب در شیوهی بهزاد و یا به تبعیت اوست. مورخان این گروه نقاشان را به مکتب بخارا نسبت دادهاند، و این مکتب و این جریان آیندهی چندانی نداشت، زیرا تنوع و کثرت و تجمع هنرمندان در داخل ایران، با نام مکتب صفوی یا مکتب اصفهان سبب شد که مرکزیت هنر از ماوراء النهر دوباره به ایران مرکزی منتقل شده و در آنجا تثبیت گردد. | |||
مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگیهای خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار شاه طهماسب، که با نامهای بهزاد، سلطان محمّد، محمود مذهب، سید علی سلطان محمد، آغا میرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاهقلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص میشود. در تراز بعد از آنها میتوان نامهای سید پیر نقاش، شاه محمد، دوست محمد و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصور محمدی نیز نقاش چیرهدستی بود که جای ویژهای برای خود دارد و موجد سبک و شیوهای است که متأسفانه ادامه نیافت. | |||
مشهورترین نقاشان، آغا میرک و سلطان محمداند. سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقاشی و نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت. ترکیبهای سلطان محمد بسیار پر و پیچیده از عناصر تزیینی ریز است و عموماً در یک حرکت دورانی و با یک هندسهی تقریباً مخروطی و براساس تناسبات طلایی انجام گرفته است. تنوع ترکیب و رنگ آمیزی در آثار سلطان محمد و شکوه و زیباییای که بیانگر دوران رفاه و فراخ دستی عهد شاه طهماسب است، آثار سلطان محمد را متمایز کرده است. فرزندش، مصور محمدی، نقاش روستاها و زندگی و فعالیتهای روستایی است و جز او کسی، در این شیوه کار نکرده است. او از شکوه و جلال درباری برکنار است و علاقهی وافر او به طبیعت و زندگی غیر شهری او را نقاشی استثنایی کرده است. هنر دوران شاه طهماسب مرحلهای انتقالی، میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشانترین دورهی نقاشی ایرانی میباشد. از آثار این دوره دو کتاب ارزشمند است: یکی خمسهی نظامی، که هماکنون در موزهی بریتانا (لندن) نگاهداری میشود؛ و دیگری شاهنامهای است با ۲۵۶ تصویر که اغلب تصاویر آن از سلطان محمد است، یا اینکه او طراحی کرده و دیگران رنگ آمیزی نمودهاند. البته ۱۵ نقاش این دوران در تصویرگری آن کوشیدهاند. این دو کتاب را شاه طهماسب به پادشاه عثمانی، برای، تهنیت جلوس او بر تخت، و به نام میثاق برادری و صلح هدیه کرد؛ اما در طی زمان از ترکیه خارج شده و به دست بارون روچیلد، یهودی ثروتمند فرانسوی، افتاد و او آن را به هوتون، ثروتمند امریکایی، فروخت. هوتون آن را از شیرازه به در آورده، ۷۰ برگ آن را به موزهی متروپولیتن نیویورک هدیه کرد، تعدادی از آنها را فروخت و مابقی آن که، تقریباً نیم بیشتر آن است، در سال ۱۳۷۵هش به کوشش دکتر حبیبی معاون اول ریاست جمهوری اسلامی ایران، با یک اثر غربی از دوکونینگ معاوضه شد. | |||
از خوشنویسان مشهور دوران صفوی میتوان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمد نور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است. | از خوشنویسان مشهور دوران صفوی میتوان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمد نور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است. | ||
نسخهٔ ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۴۹
هنر صفویان
الف) اصل و نسب صفویان
صفویان سلسلهای ایرانی بودند از تبار رسول خدا (ص) و شیعی مذهب. جد ایشان، شیخ صفیالدین اردبیلی، از کودکی به دین و عرفان علاقهای وافر داشت و برای تهذیب و دستیابی به مدارج عرفان به شیراز رفت تا به شیخ نجیبالدین بزغش شیرازی بپیوندد. لیکن هنگامی رسید که شیخ وفات یافته بود. ناچار به خدمت دیگر بزرگان عرفان در شیراز در آمد، که از آن جمله شیخ اجل سعدی شیرازی بود. لیکن هیچکدام نتوانستند عطش او را فرو نشانند تا آنکه پسر و جانشین شیخ بزغش، موسوم به ظهیرالدین، به او پیشنهاد کرد که به گیلان نزد شیخ زاهد گیلانی رود. شیخ صفیالدین پس از ۴ سال به خدمت شیخ زاهد رسید و ۲۲ سال در نزد او به سر برد. او با دختر شیخ زاهد ازدواج کرد و پس از وفات شیخ زاهد، به مدت ۳۵ سال به جای او به ارشاد مردم پرداخت و پس از وفاتش در سال ۵۷۳۵(۷۱۳ه ش) فرزندش صدرالدین به جای پدر به ارشاد مریدان پرداخت. ارشاد مریدان شیخ پس از صدرالدین به پسرش خواجه علی و پس از او به فرزندش شیخ ابراهیم، مشهور به شیخ شاه، و سپس به فرزند او جنید رسید. جنید به دیار بکر رفت و در دستگاه سلطان آق قویونلو اوزن حسن احترام یافت و با خدیجه خواهر او ازدواج اکرد. شیخ جنید با سپاهی از مریدان خود به جنگ شروانشاه رفت و در آن جنگ شهید گردید. فرزندش شیخ حیدر با دختر اوزن حسن، عالم شاهبیگم، ازدواج کرد و پس از شهادت پدر برای انتقام جویی به جنگ شروانشاه رفت و او نیز در جنگ کشته شد. از شیخ حیدر سه پسر برجا مانده بود که سلطان یعقوب، پسر اوزن حسن، قصد نابودی آنها را داشت؛ لیکن از بیم مریدان شیخ حیدر و نیز به دلیل قرابت خانوادگی به واسطهی خواهرش، آنها را در جزیرهای در دریاچهی وان زندانی کرد. لیکن آنها توانستند به لاهیجان بگریزند. اسماعیل، که در این هنگام ۱۳ سال داشت با تنی چند از مریدان پدر به سوی اردبیل حرکت کرد. در طول راه مریدان بیشتری به او پیوستند و بدین وسیله سپاه کوچک ولیکن معتقد و فداکاری فراهم شدند. اسماعیل با این سپاه به جنگ شروانشاه رفت. شروانشاه و تمام افراد خانوادهاش در این جنگ کشته شدند. پس از آن اسماعیل در سال ۸۷۰ه.ش آذربایجان را از امیر آق قویونلو گرفت و در سال ۸۷۹ باکو را به تصرف درآورد و در ۵۸۸۱.ش در تبریز تاج گذاری کرد. او در سال ۸۸۷ه.ش بغداد را به تصرف در آورد و دو سال بعد مرو را از دست ازبکان بیرون آورد و خراسان را تسخیر کرد. در سال ۸۹۳ه.ش در چالدران از عثمانیان شکست خورد، ولیکن در سال ۹۰۳ه.ش گرجستان را فتح کرد و در همان سال از دنیا رفت. پس از او پسرش طهماسب اول به پادشاهی نشست و تا سال ۹۵۳ه.ش پادشاهی کرد. پس از طهماسب اول ۷ پادشاه حکومتکردند و دو نفر نیز ظاهراً نام شاهی را با خود داشتند.
از میان پادشاهان صفوی، شاه اسماعیل اول، شاه طهماسب اول و شاه عباس اول (فرزند شاه محمد خدابنده و نوهی شاه اسماعیل) و شاه صفی برجستهترین آنها بودند. شاه عباس اول، به دلیل کارهای اساسی و بنیادی که انجام داد، به لقب «کبیر» ملقب شد. او ۴۳ سال پادشاهی کرد. در زمان او صنعت و هنر و فرهنگ رونق زیادی یافت. وی پایتخت را از قزوین به اصفهان منتقل ساخت و کاخها، مساجد و بناهای عامالمنفعه باشکوه بنیاد کرد.
در سال ۱۰۸۸ه.ش در قندهار، عدهای از پیروان مذاهب تسنن شورش کردند و در سال ۱۱۰۱ه.ش سردستهی شورشیان، محمود افغان، اصفهان راگرفت و سلطان حسین و تمام افراد خاندان صفوی را کشت؛ بجز طهماسب دوم که توانست به گرگان پناه برد و رئیس یکی از قبایل خراسان، نادرقلی، به خدمت او درآمد. در سال ۱۱۰۹ نادرقلی سپاه افغانها را تارومار کرد و در سال ۱۱۱۳ دربند و باکو را، که روسها در ۱۱۰۲ گرفته بودند، از آنها بازپس گرفت. وی در ۱۱۱۵ه رسماً به نام نادرشاه تاجگذاری کرد. نادرشاه در ۱۱۱۶، براساس پیمان دوم قسطنطنیه، ایروان را از ترکهای عثمانیگرفت و به ایران ملحق ساخت. ۲ سال بعد افغانستان را نیز فتح کرد. در سال ۱۱۲۶ه.ش لاهور راگشود و دهلی را قتل عام کرد. او، به دلیل سختگیریها و ظلمی که به اطرافیان خود میکرد، در سال ۱۱۲۷ه.ش به قتل رسید و پس از او نوهاش، شاهرخ، در خراسان حکومت را به دست گرفت. در این هنگام فتنه و آشوب و ناامنی در ایران شیوع یافت و مردی از طوایف لر به نام کریمخان هرج و مرج کشور را فرو نشاند و در سال ۱۱۲۹ زمام امور ایران را رسماً در دست گرفت؛ ولیکن هرگز نام «شاه» بر خود ننهاد و خود را «وکیلالرعایا» نامید. او نخست تهران و سپس شیراز را پایتخت خود کرد؛ وحدت ایران را تأمین کرد، و مالیات را برای چندین سال بر مردم بخشید. او در سال ۱۱۷۸ه.ش وفات یافت. پس از او هرج و مرج دوباره ایران را فرا گرفت.
ب) معماری صفوی

پایتخت صفویان، در آغاز قزوین بود و به دست شاه عباس اول به اصفهان منتقل گردید. شاید هیچکدام از شاهان صفوی، پیش از عباس اول، مانند او به معماریهای شکوهمند علاقهمند نبودند. آنچه که هست در تزیینات و هنرهای دیگر از خود ذوق و سلیقهی زیادی نشان دادهاند؛ به ویژه در نقاشی و تصویرگری کتاب، فرش، و تزیینات بنا و غیره.... شاه عباس اول پس از انتقال پایتخت به اصفهان اقدام به ساخت کوشکها، کاخها، مساجد و میدانها و بازارهای، مجلل کرد. همین مطالب را در باب شاه طهماسب، در قزوین، نوشتهاند. ولیکن متأسفانه، به دلیل زلزلههای سخت، هیچکدام از آنها باقی نمانده است. بعضی از آثار نیز در زمان شاه اسماعیل آغاز شد و در زمان شاه طهماسب پایان پذیرفت؛ مانند مسجد شاه قزوین که آن هم در برابر زمین لرزه دوام نیاورد. شاه اسماعیل در اصفهان نیز آثاری از خود برجا گذاشته است، مانند بنای «هارون ولایت» که در سال ۸۹۱ه.ش (۹۱۸ه) بنا گردید. این ساختمانی است بر قبر مرد مقدسی که ناشناس است، ولیکن مورد احترام همهی ادیان الهی میباشد. این بنا به سبب تزیین کاشیکاری سردر رو به حیاطش اهمیت بسزایی دارد. کاشیهای شفاف و درخشان آن، در هنر کاشیکاری، از بهترین نوع کاشی میباشد. شاید در ترکیب هنری همتراز کاشیکاری «درب امام» نباشد؛ اما در اجرا بر آن برتری و فزونی دارد. آستانهی حضرت معصومه(ع) در قم نیز در زمان شاه اسماعیل ساخته شد، ولیکن ساختمانهای فرعی آن، بعضی از آنها، در زمان قاجاریه بنا شد که در آنها ذوق چندان زیادی به کار نرفته است. البته ساختمانهای جدیدتری نیز به آنها افزوده شده است، مانند ساختمان کتابخانه و نگارستان (موزه)، و در سالهای اخیر مسجد اعظم قم. جبههی شمالی، که از زمان شاه اسماعیل برجا مانده است، آذین بسیار زیبایی است و تاریخ اَن ۸۹۸ه.ش (۵۹۲۵) است، مقرنسهای طلایی ایوان طلا از زمان ناصرالدین شاه قاجار است. ساختمان گنبد دقیقاً معلوم نیست از چه زمان است؛ ولیکن پوشش طلای آن به دست فتحعلیشاه انجام شده است. هرچند، با توضیحی که آندره گدار از کاشیهای برجا مانده زیر پوشش طلایی که او از آنها عکس گرفته است، داده است، چنین برمیآید که کاشیکاری معرق مینایی داشته و از زمان پیش از شاه عباس اول بوده است.(شکل ۱۳۵)
شاه عباس، برخلاف شاه طهماسب اول، شیفتهی عمران و معماری بود. در زمان او بود که بیشتر بناهای مذهبی ایران پوشش کاشیکاری یافتند. این کاشیکاریها در آغاز به شیوهی معرق بودند و بناهای اولیه زمان شاه عباس، مسجد مقصود بیک، مسجد شیخ لطفالله، سردر قیصریه و سردر مسجد شاه، همه از این گونه است. ولیکن سایر تزیینات مسجد، تقریباً تمام آنها، از کاشیکاریهای مربعی شکل نقشدار درست شدهاند، و این تنها برای صرفهجویی در وقت و مخارج بوده است. این صرفهجوییها به سبب ناتواناییهای مالی شاه عباس نبوده است، بلکه برای تعجیل در کار و دستیابی به حداکثر بناهای زیبا در پایتخت بود. یکی از شرق شناسانی که در زمان شاه عباس از اصفهان دیدن کرده میگوید: «در سال ۱۶۶۶ (۱۰۴۵هش) اصفهان ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه، ۱۸۲ کاروانسرا، و ۲۷۳ گرمابه داشته است. و به این مجموعه باید بازارها و میدانها و پلها و کوشکها و کاخها را افزود».

مهمترین مجموعهی باقی مانده میدان بزرگ نقش جهان و کوشکها و کاخهای اطراف آن است. آنچه که از این مجموعه برجا مانده است میدان است که محل چوگانبازی و رژهی سربازان و جشنها بوده است. اطراف این ایوان را ردیفی از طاقهای دو طبقه گرفته است که طبقهی اول آنها مغازهها و دکانهای پیشهوران و هنرمندان است، و طبقهی دوم آنها تنها نمایی از طاق است که برای زیبایی افزوده شده است. در کانون این طاقها، جلوخان یا پیشتاق مسجد شاه (مسجد امام کنونی) قرار دارد. در طرف مقابل و در انتهای شمالی میدان کاروانسرا و بازار سلطنتی بنا شده است و دور تا دور میدان و پشت طاقها بازار دیگری با شاخههای فرعی واقع است که به بازار اصلی راه دارد. در میانهی ضلع باختری میدان کاخ عالیقاپو واقع شده است و روبروی آن، در سمت دیگر میدان، مسجد زیبای شیخ لطفالله قرار گرفته است.گفته میشود که از این مسجد به کاخ، راهرویی زیرزمینی برای رفت و آمد زنان دربار به مسجد تعبیه شده بوده است.

آغاز بنای مسجد شاه سال ۹۹۱ه.ش و پایان آن ۱۰۱۷ه.ش میباشد. این بنا، که به شیوهی مساجد چهار ایوانی است، اوج سنت مسجدسازی هزار سالهی ایران است. طرح و نقشهی آن متکامل شدهی نقشههای پیشین، ولی، آرامتر و سادهتر میباشد. عناصر بزرگ ساختمانی و آذینها با چنان شکوه و بزرگی محقق شده است که این مسجد را درشمار بزرگترین شاهکارهای بناهای مذهبی جهان قرار داده است.(شکل ۱۳۶)
تناسبات بسیار زیبا و شکوهمند آن بر شالودهای وسیع استوار شده است. بلندای قوس نیم گنبد پیشتاق بیرونی آن ۲۷ متر است و بلندی منارهها به ۳۳ متر میرسد و بلندای منارههای بالای شبستان از آنها هم بیشتر است و گنبد نیز ارتفاع فراتر از همهی آنها دارد. پیشتاق بیرونی چنان روحانیتی دارد که بیننده را به درون مسجد و نیایش خداوند فرا میخواند. آذین کاشیکاری معرق و مقرنسهای آن نیز در این روحانیت سهیم هستند. نمای درونی حیاط از دالانها، طاقچهها و مقرنسهای روشن و کتیبههای سفید درخشان آراسته شده است. مایههای آبی کاشیها بیننده را بیشتر بر متن کتیبهها متوجه میکند. این بنا با کاشیکاریهای زیبا و آبی رنگش برتری ویژهای برکاخ عالیقاپو دارد، و شاید هدف شاه عباس انشان دادن برتری دین بر حکومت بوده است. جلوخان ورودی مسجد، بهتنهایی، شاهکار معماری است. این جلوخان رو به شمال است، که موقعیت میدان است، ولیکن قبله در جهت جنوبغربی است. بنابراین میبایستی این کجی و قناسی برطرف شود. از این رو، از پیشتاق وارد دهلیزی مدور میشویم که هیچ جهت خاصی ندارد. از دست راست دهلیز وارد تاق بلند ایوان اشمالی میشویم و ناگهان از تاریکی به حیاط روشن چشم میگشاییم. این اساس حکمت این معماری است که از ظلمات وارد نور میشویم، و اشارهای است به آیهی سوم «آیة الکرسی»، و از طرف چپ دهلیز بیرون میآییم. روبروی این دهلیز ورودی سردر ایوان بلند شبستان است که آن خود نیز شاهکاری از آذینگری و زیبایی است. ترکیب عناصر ساختمانی این شبستان با گنبد و منارههایش طوری است که مجال توصیف آن در چند جمله ممکن نیست. حجم شبستان ساده است. رابطهی اجزای آن بسیار آگاهانه تبیین شده است. از گنبد، قاب و چارچوب در، منارهها و از شکلهای متضاد آنها هماهنگی زیبایی ساخته شده؛ مستطیل درگاه، نیمکرهی گنبد را قطع میکند و هر دو با منارههای بلند به صورت عمودی بریده و قطع شدهاند. منحنی تاقنمای سردر تکرار منحنی گنبد است. با حرکت به سمت جلو و عقب در حیاط، این عناصر به حرکت درمیآیند و روابط و تناسبات آنها پیوسته تغییر میکند. این محاسبهی دقیق را میتوان در ایوان غربی بهتر مشاهده کرد. در وسط ایوان تاقی ورودی تعبیه شده است. از نزدیکترین فاصلهی آن، یعنی درست در پایین آن نسبت تاق نسبت طلایی است. از بیرون از ایوان این نسبت به ۷۳ تغییر میکند و در فاصلهی کمی بیشتر نسبت آن نسبت واحد به 1/840 میباشد، و این تمهید کاملاً آگاهانه بوده است.
مسجد شیخ لطفالله در سال ۹۸۰ه.ش آغاز و در سال ۱۰۰۷ پایان پذیرفت. این مسجد براساس چهارتاقی سنتی کهن ساسانی بنیاد شده است. گنبد آن تک پوشهای است و بر روی چهار تاقی بنا شده است. در واقع این مسجد نمازخانهی خصوصی شاهی است. در این مسجد نیز حالت قناس بنا با پیچی ناپیدا و ابتکاری در دالان از میان رفته است. این تغییر جهت از بیرون پیدا نیست. زیرا تنها پیشتاق و گنبد کوتاه آن به قطر ۱۲ متر، از بیرون دیده میشود. دیوارهای حامل گنبد ۱۷۰ سانتیمتر کلفتی دارند، و این استحکام بنا را بسیار زیاد کرده است. اتاق چهارگوش چهارتاقی از همان پایه به هشت گوشی گنبد دار با قابهای بسیار جدی و عناصر اصلی و جنبی متضاد تعدیل شده است. پی چهارگوش بنا با سه کنجیهایی که از زمین تا بالای بنا امتداد دارد به صورت هشت گوش در آمده است. این هشت سه کنجی یا تاقنما با حاشیهای فیروزهای روشن با نوارهای پهنی از کتیبههای سفید خیرهکننده که روی متنی از آبی تیرهی، لاجوردی به خط علیرضا عباسی، بزرگترین خوشنویس دوران صفویه، پوشیده شده است. رنگهای مسلط این مجموعه، که تماماً پوشیده از کاشی است، فیروزهای، سفید شیری، و لاجوردی میباشند. ازاره و تاقنماهای وسط دیوار با کاشیهای ۷ رنگ اطلسی پوشیده شده. نقش درونگنبد، که در نوک آن یک شمسهی بزرگ قرار دارد، از عناصر اسلیمی و زیبای تکراری، که به صورت مارپیچهایی از دو طرف، همانندگل بابونه و آفتابگردان قرار گرفتهاند، تشکیل شده است. این مجموعه به وسیله نوار کتیبهای از پنجرهها و تاقنماهای نورگیر جدا شدهاند، و این پنجرهها نیز توسط یک نوار کتیبهای دیگر به سهکنجیها یا تاقنماهای بلند هشتگانه متصل میگردد. نور آرایی بنا به گونهای است که هرکس وارد آن شود به ناگهان در حالتی از حضور و روحانیت عبادی فرو میرود و کمتر کسی میتواند خلاف این مطلب را مدعی شود.
یکی دیگر از آثار دوران شاه عباس بازسازی مجموعهی مرقد مطهر حضرت رضا(ع) است. شاه عباس، که با پای پیاده به زیارت آن حضرت رفته بود، در سال ۹۷۶هش وارد مشهد شد و بازسازی مدفن آن حضرت در سال ۹۸۰ه ش آغاز گردید. این مجموعه شامل بیش از ۳۰ بناست و معرف بیش از ۵ سده ساختمان سازی و تعمیرات است. ۴ صحن کهن دارد که هرکدام از ۵۰ تا ۱۰۰ متر طول دارند و در جمهوری اسلامی نیز چند صحن تازه به آنها افزوده شده است. علاوه بر آنها، مسجدها، شبستانها، مدرسهها، کتابخانهها، نمازخانهها، کاروانسراها، حمامها، بازار و بازارچهها داشته است که این بناهای اخیر ویران شدهاند تا مجموعه گسترش یابد. همهی صحنها را دو ردیف تاقهای دو طبقه با کاشیهای مینایی احاطه کردهاند و شیوهی ساختمانسازی همان طرح چهار ایوانی مشهور ایرانی است. بخشی از بناهای کهن نزدیک به حرم و یران و به صورت رواقهایی بازسازی شده است تا بتواند سیل جمعیت زائران را، که هر روز بر شمارشان افزوده میشود، پاسخگو باشد. بر این مجموعهی زیبای صفوی، که کتیبهای هم به خط علیرضا عباسی دارد، تالارهای اجتماعات، کتابخانه، غذا خوری همگانی و اختصاصی، بیمارستان، فوریتهای پزشکی و غیره افزوده شده است. این بنا یک گنبد با پوشش طلایی و پایهای بلند و مدور و دو گلدستهی طلایی دارد که یکی بر پیشانی ایوان طلا و دیگری بر پیشانی ایوان مقابل آن است. این مجموعهی بسیار مجلل در میان آثار اسلامی، چه در تأسیسات ساختمانی و پیوستگی بناها و چه در تزیینات و غیره بیمانند است و بررسی، زیباشناسانه و هنری آن در چند صفحه نمیگنجد. صحن طلا از امیر علیشیر نوایی است. رو در روی ایوان طلای آن، ایوان شاه عباسی قرار دارد که ایوانی کور و بسیار ژرف با کاشیهای ۷ رنگ است. عمق ان اَبی رنگ است و با منارهی طلای بالای آن تضاد زیبایی دارد.
ساختمان گنبد روی مرقد و چهارتاقی مرقد، به دست الله وردی خان، همزمان با ساختمان مسجد شیخ لطفالله و به دست امیر اصفهانی معمار ساخته شده است؛ ولیکن سبک اتاق گنبد دار مجاور آن کار استاد تبریزی است. گنبد ۱۰ متر قطر و ۲۰ متر ارتفاع دارد که پایهی آن را دو ردیف تاقنماهای بر روی هم قرار گرفته تشکیل میدهند و درون فضای زیر گنبد آیینه کاری، بسیار باشکوهی دارد. پایهی ساختمان با ازارههای 1/5 متری از مرمر طلایی صیقل خورده پوشیده شده است.
کاخهای شاه عباس در اصفهان، که دوتای آن باقی مانده است، سبک کهن تالار با ایوان ستوندار با سقف مسطح، همانند آپادانای تخت جمشید را زنده کرده است.کاخ چهل ستون، که ۲۰ ستون بیشتر ندارد، و با انعکاس در آب حوض بزرگ آن چهل ستون خواهد شد، زیبایی، ویژهای دارد. این شیوهی معماری سدههای متمادی است که برای کاخ، معبد، مسجد، مقبره یا خانههای بزرگ مورد استفاده قرار گرفته است. ایوان مجلل ستوندار که رواق وسیعی است، و به ساختمان اصلی و اندرونی کاخ پیوسته است، حالت تالار پذیرایی فراخی دارد که نقش و نگار بسیار مجلل آن با قابها و مقرنسهای آینه کاری و سقف معرق الوان کامل شده است. دیوارهای درون کاخ پوشیده از آذینهای نقاشی شده از طرحهای تجریدی و تصویری انسانی و حیوانی است و ترکیب رنگ تند، ولیکن یکنواخت سقف از لاجوردی، ارغوانی، سبز روشن و طلایی است.
عالیقاپو، که به ترکی یعنی آستان عالی، در کنار میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیح لطفالله، اقامتگاه و مرکز اصلی حکومت بوده است. تالار پذیرایی این کاخ میتواند بیش از ۲۰۰ تن درباری را در خود جای دهد و، برخلاف تالار پذیرایی چهل ستون، که از سطح زمین چندان ارتفاعی ندارد، بسیار مرتفع است؛ به طوری که از آنجا میتوان مجموعهی شکوهمند میدان و مسجدها و بناهای دیگر شهر را دید. اتاقهای متعدد این کاخ در چندین طبقه، از یک طرف باز است و از طرف دیگر بخاری دیواری دارد و این شیوهای از معماری ایرانی است که برون و درون بنا را به هم میپیوندد. تزیینات داخلی اتاقها متفاوت است و از نقاشیهای، نگارگری تا فضاهای خالی دو پوستهی نازک به شکل ظروف شیشهای تزیینی پوشیده شده است. اتاق موسیقی آن چنان محاسبه شده است که کوچکترین انعکاس صدا در آن ایجاد نمیشود. تناسبات این بنا براساس نسبتهای هماهنگ و زیبای ریاضی است. در عقب این بنا ساختمان خانقاه شاه به نام توحید خانه قرار گرفته است، که شامل حیاط وسیعی با یک ردیف تاقنما و تالارهایی در اطراف و یک ساختمان شانزده پهلوی گنبد دار است که با گنبدهای کوتاه و بدون پایه در وسط حیاط قرار گرفته است و از چهار طرف چهار پیشتاق دارد؛ ولیکن پیشتاق سمت قبله با کاشیهای هفت رنگ پوشیده شده است.
تعدادی مقبرههای گنبد دار زیبا نیز در زمان شاه عباس و پس از او، ساخته شدهاند که مهمترین آنها مقبرهی خواجه ربیع است که در سال ۱۰۰۱ه.ش در باغی در بیرون از مشهد مقدس ساخته شده است. نقشهی آن، همانند مقبرهی الجایتو هشت گوش میباشد، ولیکن چهار ضلع آن را با بریدن گوشههای اضلاع اصلی ایجاد کردهاند. این بنا دارای سرسراهای دو طبقه است و آگاهانندهی معماری تاج محل میباشد که سبکی کاملاً ایرانی است. سراسر این بنا را کاشیکاریهایی با چنان طرح و نقش نیرومندی پوشانده است که در تنوع فوقالعاده میباشد و مانند آن را کمتر میتوان یافت. تزیینات داخلی با برخی نقشهای برجستهی دلفریب نقاشی، تذهیب و رنگآمیزی شده است. طرح گوشوارهها بسیار دقیق و ماهرانه است، یعنی آنها را با زاویههای زیادیکه رو به بیرون است به زمین پیوستهاند.گنبد آن روی چهار تاق نما قرارگرفته است که با افزودن به گودی زیر طاقیها در دو ردیف و افزودن حالت عمودی تاقها از سنگینی جرزها کاستهاند.
قدمگاه، که از سال ۱۰۲۲ه ش است، ساختمان هشت ضلعی گنبد دار است با سرسراهای باز و متناسب که در میان باغی روبروی تپهای در نیشابور واقع شده است. این ساختمان از بنای خواجه ربیع «هشت ضلعی»تر است و با گنبدش متناسبتر مینماید. این ساختمان دو قطعه سنگ را پناه میدهد که مردم معتقدند نقش قدمهای حضرت امام رضا(ع) بر آنها مانده است. این ساختمان یک بار در سال ۱۰۵۹ در زمان شاه سلیمان تعمیر اساسی شد. اعتقاد به «قدمگاه» مقدسان در اغلب شهرهای ایران وجود داشته است؛ هرچند که بسیاری از این بناها هماکنون از بین رفته و به و یرانی کشیده شده است. بنای قدمگاه چهار ایوان مقرنسکاری شدهی زیبا دارد که بر دو محور عمود برهم قرار گرفتهاند و چهار ضلع میان چهار ایوان را چهار جفت ایوان کوچکتر، که بر روی یکدیگر قرار دارند، تشکیل میدهند. گنبد بر پایهی مدور و کمی بلند استوار شده و نقش آنها با کاشیهای معرق و به شکل «مداخل» به حالت لوزیهای دو قلو میباشد. این نقش خاص ساختمانهای مذهبی فارس و کرمان است و احتمال میرود هنرمند آذینکار یا معمار آن از اهالی فارس بوده است.
از ساختمانهای مشهور دوران صفوی که هماکنون پابرجا هستند باید کاخ کوچک هشت بهشت و مدرسه کاروانسرای مادر شاه را نام برد.
هشت بهشت یک ساختمان هشت ضلعی با گنبدی زیباست که در میان باغ بلبلان قرار گرفته است. این کاخ کوشک مانند در دو طبقه با تزیینات بسیار زیبا، مانند تزیینات عالیقاپو میباشد و به فرمان شاه سلیمان در سال ۱۰۴۸هش ساخته شده است. با این همه، ملک شخصی بود و به همین دلیل کمتر در گزارشهای تاریخی از آن نام برده شده است. این ساختمان چهار ایوان دو طبقه با آبنماها و آبشارهایی از مرمر دارد و خود بنا هم بر پایهای مرمرین ساخته شده است. هشتیهای ضلع شمالی و جنوبی آن سقفهایی بلند متکی بر ستونهای گرد بسیار بلند (به ارتفاع ۲۰ متر) است. این ستونها در زمان خودشان آیینه کاری شده بود. یک تالار مرکزی هشت گوش بزرگ دارد که در میان آن حوضی است که در اصل نقرهکاری بوده است و گنبدی کوچک با مقرنسهای بسیار زیبا و ظریف و رنگارنگ آن را میپوشاند.
اطراف این کوشک باز بوده است، به طوری که از هر طرف باغ دیده میشد، و درون آن نیز با طلا و لاجورد تزیین شده بود. این تزیینات در زمان قاجاریه ضایع شده و پس از آن درحد نازلتری بازسازی شدهاند. طارمیها و زیر تاقنماها در اصل طلاپوش، و به اصطلاح هنری «زرنگار»، بوده است. این بنا در فضاسازی و استفادهی حداکثر از فضاهای مثبت و منفی مفید بسیار درخور توجه است.
از بناهای مهم دیگر صفوی مسجد و مدرسهای است که شاه سلطان حسین، آخرین پادشاه صفوی، در میان سالهای ۱۰۸۵ و ۱۰۹۳هش بنا کرده است، که از نظر ساختمانی با مدرسهی مادر شاه شباهتهای زیادی دارد. مدرسهی مادر شاه از نقشهی چلیپایی یا چهار ایوانی پیروی میکند. در اطراف آن یک ردیف از حجرههای دو اتاقهی تودرتو قرار گرفته است. ایوان جنوبی از ایوان شمالی بزرگتر است و در پشت آن تالار چهار گوش گنبد دار قرار دارد. حیاط آن تقریباً چهار گوش است، که از میان آن نهر آبی میگذرد. این نهر از زیر ایوان شرقی عبور کرده و در وسط حیاط کاروانسرا ادامه مییابد. کاروانسرا نیز که پیوسته به مدرسه است ولی با کوچهای از هم جدا شدهاند، یک بنای چهار ایوانی است با حجرههایی تودرتو در اطراف آن که در ضلع شرقی، یک حیاط مستطیل با حجرههایی در اطراف به آن پیوسته است، که ظاهراً اسطبل کاروانسرا بوده است. در ضلع شمالی مدرسه و کاروانسرا بازار طولانی و سر پوشیده قرار دارد که از ایوانها به مدرسه و کاروانسرا راه دارد و در دو طرف آن مغازهها قرار گرفتهاند. این ساختمانها، و به ویژه مدرسه، تماماً از کاشیهای هماهنگ آبی پوشیده شدهاند، که هرچند به شکوه مسجد شاه نمیرسند ولی باز عظمتی ویژه دارند. سردر مدرسه، که به چهار باغ باز میشود، یکی از زیباترین پیشتاقهاست و بسیاری از متخصصان آن را از سردر مسجد شاه برتر میدانند. کاشیکاریهای این مدرسه به صورت معرق است.
مدرسه و مسجد شاه سلطان حسین بنایی برازنده و موقر است؛ هرچند در حد مساجد عباسی، مانند مسجد شاه، نیست ولی در قیاس با آثار اسلامی آن دوران در خور توجهاند. پیشتاق زیبای آن در چهار باغ باز میشود و به صحن باشکوهی منتهی میگردد. نمای صحن را تاقنماهای دو طبقه تشکیل میدهند، که همهی آنها کاشیکاری شدهاند. چهار ایوان بلند و تاقدار در چهار طرف قرار دارند. شبستان آن به شیوهی شبستان مسجد شاه ساخته شده است، که گنبد زیبایی با ارتفاع کمتر آن را میپوشاند. نقش گنبد از اسلیمیهای درشت زرد و سیاه است که با شکوه فراوان بر زمینهای فیروزهای قرار گرفتهاند. رو کاری متنوع بنا از قابهای کوچک، به رنگهای طلایی و سبز و سایههای آبی تشکیل شده است. بسیاری از کارشناسان معماری ایرانی، این بنا را آخرین ساختمان با عظمت اسلامی ایران میدانند. ساختمانهای دیگری که در زمان زندیه یا قاجاریه ساخته شدهاند، با همهی زیبایی، به عظمت بناهای صفوی نمیرسند. مهمترین این بناها مسجد حکیم اصفهان و مسجد وکیل در شیراز است.
از آثار معماری دیگری که از زمان صفویان برجا مانده است و درخور توجه است، چندین حمام و پل و بازار و سراهای تجاری در کنار بازارها هستند. شیوهی این سراها معمولاً همان شیوهی معماری مدارس علمی با یک ایوان و پیشتاق ورودی و حتی بدون ایوان نیز میباشد. بازارها از همان روال سنتی کهن، با سقف گنبدی شکل مکرر پیروی میکنند و سراها نیز تقریباً بازاری با عظمت بیشتر و با طول کمتر و بنبست است، و معمولاً در انتها به یک تالار بزرگ هشت ضلعی با گنبدی نسبتاً بلندتر، که از درون مقرنس کاری یا کاشی کاری شده است، پایان میپذیرد.
تعداد کاروانسراهایی که از دوران صفویان برجا مانده است زیاد است. بسیاری از آنها مرمت شدهاند و بسیاری نیز نیمه ویرانهاند و یا استفادهای از آنها نمیشود. این کاروانسراها عموماً در مسیر راههای اصلی و محورهای تجاری کشور قرار گرفتهاند. مثلاً، در مسیر جادهی ابریشم، از کرمانشاه تا مرزهای خراسان کنونی، بیش از ۳۰ کاروانسرا مشاهده میشود که برخی از آنها از زمان ساسانیان است. این بناها سپس ویران شدند و بر نقشهی آن با تغییراتی (چهار ایوانی شدن) درعهد صفویان کاروانسرای تازهای بنیاد شده است. چندتایی از اینها نیز از دوران قاجاریهاند. نمونهی بسیار مشهور این کاروانسراها، رباط شرف است. در مسیر تجاری شمال - جنوب نیز تعدادی کاروانسرای صفوی یافت میشود، که برخی از آنها نقشهای هشت ضلعی دارند، کاروانسرای ده بید فارس که از آن و یرانهای بیش برجا نمانده است.
از آثار دیگر دوران صفوی باید از حمامها، آب انبارها و کتابخانهها و بناهای شخصی طبقات بالای جامعه نام برد. از حمامهای برجا مانده، یکی حمام خسروآقا در اصفهان بود که متأسفانه در سال ۱۳۷۵ش، بدون هیچ دلیلی، درحالی که در دست مرمت بود، به دست شهرداری، اصفهان، به بهانهی گسترش خیابان ویران گردید. دیگری، مجموعهی گنجعلی خان در کرمان است که در سالهای اخیر مرمت شده و به صورت موزهی مردم شناسی در آمده است.
خانقاهها و مصلاها نیز از بناهایی هستند که از دوران صفویه برجا ماندهاند. توحیدخانه، جنب عالیقاپو در اصفهان، که هماکنون محل استقرار یک دانشکدهی هنری است و مرمت کامل آن پایان یافته است، نمونهی خوبی از خانقاه صفوی میباشد. یک کوشک شانزده پهلوی بزرگ در میان صحنی قرار گرفته که از چهار طرف به حجرههایی، مانند مدرسهها، محصور میباشد. این کوشک شانزده ضلعی از چهار طرف دهانه تاقهایی باز شبیه به ایوان دارد، ولی ارتفاع آنها با ارتفاع دیگر پهلوها یکی است و ایوان جهت قبله کاشیکاری شده است. تالار میانی را گنبدی نیم کره، که بر یک پایهی کوتاه هشت ضلعی استوار است، میپوشاند.

خانقاه دیگر، که سالم برجا مانده، خانقاه و آرامگاه شیخ عبدالصمد اصفهانی در نطنز است. نقشهی درونی این خانقاه شبیه نقشهی کاخ شاپور اول در بیشابور است و سردر آن با یک کاشیکاری بسیار عالی و ارزشمند آذین شده است، و ترکیبی از آجر و کاشی به شیوهای خاص است، که از ربع اول سدهی هشتم به جا مانده است. بنای این خانقاه، مانند خانقاه شیخ صفیالدین اردبیلی در اردبیل، از پیش از صفویان است؛ ولی در دوران صفویان مرمت شده است.
از مصلاهای مشهور، مصلای پایین خیابان و مصلای طرق در مشهد، و مصلای یزد را باید نام برد. مصلاهای مشهد از عهد صفویان است و مصلای یزد به صورت چهارتاقی عهد ساسانیان است، که در سال ۹۳۲ه.ش تجدید بنا شده و در سال ۱۰۰۷هش در زمان شاه عباس اول تعمیر گردیده است.
در یزد، تفت و بافق حسینیهها و تکیههایی است که بنای آن از دوران صفویان و یا شاید زودتر باشد و بر اساس سنت آتشکدهها بنا گردیده است، ولی در معماری ارزش و اهمیت زیادی، ندارد و شرح آنها در اینجا لازم به نظر نمیرسد.
پل و بندهایی که در برابر آب روی رودخانهها بسته میشد، از کهنترین ایام در ایران رواج داشته است. شاید تاریخ ابداع آن با زمان ابداع کاریز یکی باشد، ولی به هر حال، معلوم نیست از کی و از کجا شروع شده است. تاریخ از کهنترین آنها، یعنی سدی که به دستور کوروش بزرگ در قفقاز برای جلوگیری از تهاجم هونها بنا کرد، سخن گفته است. از دوران ساسانیان، ویرانههای چند پل و چند بند در گوشه و کنار ایران دیده میشود، ولی کهنترین پل و سد سالم برجا مانده، سدی است به نام بند امیر در مرودشت فارس، که از زمان آلبویه است و به شیوهی بند بهمن، که آن هم در فارس و نیمه ویرانه است، ساخته شده است.

از دوران بعد کمتر پلهای سالمی برجا مانده است؛ آنچه که درخور ذکر است دو پل سی و سه پل و خواجو در اصفهان است. پل خواجو تنها یک پل نیست، یک آب بند نیز هست که بر پایههای سنگی سنگین بنا شده و تا حد تراز مختلف میتواند آب پشت بند را بالا آورد و زمینهای اطراف را مشروب سازد. از سوی دیگر، پس از انباشته شدن آب پشت بند، تفریحگاهی شاهانه بوده است و محل قایقرانی، و به همین دلیل بخش میانی پل به یک کوشک کوچک یا «منظر» تبدیل شده است. پل دیگر، که سیوسه پل نامیده میشود، نام خود را از سی و سه دهانهی آن گرفته است و صرفاً پلی است برای ایجاد ارتباط میان دو کرانهی رود و ایجاد راه ارتباطی مسافرتی میان اصفهان و شیراز.

باید یادآوری کرد که هنر باغ سازی و باغ آرایی نیز در زمان صفویان رونق ویژهای یافته است. شماری از این باغها در برخی از شهرها برجا مانده است؛ از جمله، باغ چهلستون در اصفهان و باغ فین کاشان و به ویژه باغ فین کاشان با جویها و فوارهها و آب نماهایش خاطرهی باغهای کهن ایرانی را که در تاریخ از آنها یاد شده است زنده میسازد. باغهای دوران زندیه و قاجاریه تا زمان ناصرالدین شاه نیز ادامهی همان شیوهی باغسازی صفویه میباشند.
تعدادی کلیسا از زمان صفویه در آذربایجان، اصفهان و شیراز برجا مانده است که مهمترین آنها کلیسای وانک (اسقف نشین اصفهان) و کلیسای بیت لحم در اصفهان، کلیسای طاطاووس در تهران (در محله چالمیدان)، کلیسای حضرت شمعون غیور در شیراز و کلیسای تجلیل مسیح در قلات شیراز و کلیسای ظهور مسیح در بوشهر میباشد. ساختمان این کلیساها معماری کاملاً اسلامی دارند و با سقفگنبدی پوشیده شدهاند.
ج) هنرهای تجسمی
منظور ما از هنرهای تجسمی، هنرهایی است که با شکل و رنگ، چه در دو بعد فضایی و چه در بیشتر از آن (حداقل سه بعد فضا) پدید میآیند، که مهمترین آنها در عصر صفویه، نگارگری، تذهیب و تشعیر، نقش کاشی، نقش فرش و پارچه و نقش ظرفهای مسین، سیمین و سفال میباشد. هم در این دوران است که هنر صورت نگاری، به تقلید از نقاشی اروپا (گوتی و باززایش هنری ایتالیا)، رواج پیدا میکند. این هنر تقلیدی سطحی، که فقط به شباهتهای ظاهری و دقیق با الگو اهمیت میدهد، سبب میشود که در آینده، موریانهوار، از داخل هنر نگارگری ایرانی، اسلامی را ضایع کند و خود جایگزین آن شود تا جایی که، پیش از انقلاب اسلامی ایران، عملاً اثر مطلوبی از این هنر اصیل برجا نماند. از سوی دیگر، این چهره نگاری، که از برخی دیدگاهها مطلوب هنرمندان ایرانی قرار گرفته بود (مثلاً در شباهتسازی و استفاده از اندازههای بزرگ)، از دیدگاههای متفاوت دیگر، گونهای زیباشناسی که منتج از زیباشناسیهای نگارگری و هنر اصیل ایرانی بود، در آنها آشکار و جریانی تازه را به وجود آورد که ما در بحث قاجاریه از آن سخن خواهیم گفت.
نگارگری، در دوران صفویه، تداوم شیوه و مکاتب عهد گورکانیان است. شاه اسماعیل صفوی به هنر و فرهنگ علاقهای وافر داشت و پس از تأمین تمامیت ارضی ایران به تأسیس کتابخانه و کارگاههای هنری پرداخت. او در یکی از جنگها، کمالالدین بهزاد و شاه محمود نیشابوری، خوشنویس مشهور آن زمان، را از بیم اینکه به آنان آسیب رسد، در صندوقهایی، مخفی کرد و پس از پایان جنگ به سراغ آنان آمد. او کمالالدین بهزاد را به ریاست کتابخانه و کارگاههای هنری شاهی برگزید (۹۰۱هش) شهرت بهزاد بدان اندازه رسید که شاهان عثمانی و هند در گردآوری آثار او از هم سبقت میگرفتند. او هنرمندی از مکتب هنری موسوم به بخاراست و چون بخشی از آثار هنری خود را در زمان اقامت در هرات آفریده است، گروهی از مورخان، او را هنرمندی از مکتب هرات میدانند. بهزاد شاگرد «پیرسید احمد» تبریزی بود و او خود هنر نقاشی را از هنرمندان شیرازی آموخته بود که تیمور آنها را به سمرقند و ماوراء النهر کوچ داده بود. پیرسید احمد، استادِ بهزاد، از شیوهی جنید که نقاشی را در شیراز آموخته بود، تبعیت میکرد و احتمال میرود شاگرد او بوده باشد، و خود جنید نیز شاگرد میرعلی شیرازی نامی در شیراز بوده است که به دلیل امضاء نکردن کارهای خود، اثری به نام او در دست نیست و یا بسیار کمیاب است.
شهرت بهزاد سبب شد که برخی از نقاشان زمان، که از شیوهی او پیروی میکردند، آثار خود را به نام بهزاد کنند. در هر حال بهزاد ایجاد کننده و کامل کنندهی شیوههای زیباشناسانه نگارگری، ایرانی است. هموست که تأثیرات مغولی و احتمالاً چینی را از هنر ایران زدود و هنری ناب به وجود آورد که از تنوع و شکوفایی ویژهای برخوردار است.
پس از شاه اسماعیل، فرزندش طهماسب میرزا یا شاه طهماسب، بهزاد را نواخت و او به تربیت شاگردانی چند پرداختکه خالق مکتب صفوی در نقاشی و در نقش فرش و کاشی و غیره بودند. یکی از امتیازات بهزاد در آثارش، ترکیببندی خطوط عمود و افقی با خطوط آزاد و اریب است که در گردشی دورانی فضای اثر را پر میکنند. او چون مایل نبود که خوشنویسی در نقاشی تأثیر گذارد و یا برعکس، همیشه دو صفحه مقابل هم را مصور میکرد و جایی نیز برای خط نمیگذاشت، مگر آنکه خود در ترکیببندی اثر آن را لازم دیده باشد. ساختن چهرههای اشخاص سرشناس زمان و یا ایجاد حالتهای روحی و روانی در چهرهها نیز یکی از ابتکارات بهزاد است. اغلب نوشتههایی که در آثار بهزاد آمده است خط میرعلی کاتب است.
از هنرمندان دیگری که وابسته به مکتب هرات هستند ولی بخش بزرگی از زندگی خود را در دوران صفویه به فعالیت هنری پرداختهاند، قاسم علی است که برخی از تصاویر خمسهی نظامی محفوظ در موزهی انگلستان (لندن) را او، در معیت بهزاد، کشیده است. شیوهی او شیوهی بهزاد است، به طوری که اگر امضاء بر کارهای خود نداشته باشد شاید بیننده را به اشتباه اندازد. منتها شهرت بسیار زیاد بهزاد یکی از عواملی است که سبب شده است کارشناسان به آثار قاسم علی توجه کمتری کنند و یا در مورد او بیمهری کرده آثارش را به بهزاد نسبت دهند.
از هنرمندان دیگر این دوران، که هم در مکتب هرات و هم در مکتب صفوی قرار میگیرند، شیخ زادهی خراسانی، میررمنصور سلطان، آغا میرک و مظفرعلی را میتوان نام برد، که هرکدام واجد شیوهای شخصی و ابتکاری بودند و در مبحث نقاشی صفوی از آنان سخن خواهد رفت. پس از تهاجم ازبکها به هرات و غارت آن (در سال ۹۱۴هش)، تعدادی از هنرمندان که شیعی مذهب بودند، به بخارا، که در تسلط صفویان بود، رفتند؛ بنابراین باید آنها را به مکتب صفوی منصوب کرد. از میان آنها نامهای محمد مؤمن، محمود مذهب، و عبدالله نقاش، بیشتر از دیگران به چشم میخورد؛ محمود مذهب مشهورترین اینان است. آثار این هنرمندان اغلب در شیوهی بهزاد و یا به تبعیت اوست. مورخان این گروه نقاشان را به مکتب بخارا نسبت دادهاند، و این مکتب و این جریان آیندهی چندانی نداشت، زیرا تنوع و کثرت و تجمع هنرمندان در داخل ایران، با نام مکتب صفوی یا مکتب اصفهان سبب شد که مرکزیت هنر از ماوراء النهر دوباره به ایران مرکزی منتقل شده و در آنجا تثبیت گردد.
مکتب نقاشی صفوی را باید به دو بخش مجزا و با ویژگیهای خاص تقسیم کرد: مکتب تبریز در دوران اقتدار شاه طهماسب، که با نامهای بهزاد، سلطان محمّد، محمود مذهب، سید علی سلطان محمد، آغا میرک، میرزاعلی، مظهرعلی، شاهقلی، مظفرعلی، میرسیدعلی، عبدالصمد، مشخص میشود. در تراز بعد از آنها میتوان نامهای سید پیر نقاش، شاه محمد، دوست محمد و شاه قلی تبریزی را افزود. فرزند سلطان محمد، مصور محمدی نیز نقاش چیرهدستی بود که جای ویژهای برای خود دارد و موجد سبک و شیوهای است که متأسفانه ادامه نیافت.
مشهورترین نقاشان، آغا میرک و سلطان محمداند. سلطان محمد استاد مسلم نقاشی عهد شاه طهماسب و حتی استاد خود شاه بوده است و شاه نقاشی و نقش فرش و پارچه را از سلطان محمد آموخت. ترکیبهای سلطان محمد بسیار پر و پیچیده از عناصر تزیینی ریز است و عموماً در یک حرکت دورانی و با یک هندسهی تقریباً مخروطی و براساس تناسبات طلایی انجام گرفته است. تنوع ترکیب و رنگ آمیزی در آثار سلطان محمد و شکوه و زیباییای که بیانگر دوران رفاه و فراخ دستی عهد شاه طهماسب است، آثار سلطان محمد را متمایز کرده است. فرزندش، مصور محمدی، نقاش روستاها و زندگی و فعالیتهای روستایی است و جز او کسی، در این شیوه کار نکرده است. او از شکوه و جلال درباری برکنار است و علاقهی وافر او به طبیعت و زندگی غیر شهری او را نقاشی استثنایی کرده است. هنر دوران شاه طهماسب مرحلهای انتقالی، میان مکتب بغداد و مکتب صفوی اصفهان است و درخشانترین دورهی نقاشی ایرانی میباشد. از آثار این دوره دو کتاب ارزشمند است: یکی خمسهی نظامی، که هماکنون در موزهی بریتانا (لندن) نگاهداری میشود؛ و دیگری شاهنامهای است با ۲۵۶ تصویر که اغلب تصاویر آن از سلطان محمد است، یا اینکه او طراحی کرده و دیگران رنگ آمیزی نمودهاند. البته ۱۵ نقاش این دوران در تصویرگری آن کوشیدهاند. این دو کتاب را شاه طهماسب به پادشاه عثمانی، برای، تهنیت جلوس او بر تخت، و به نام میثاق برادری و صلح هدیه کرد؛ اما در طی زمان از ترکیه خارج شده و به دست بارون روچیلد، یهودی ثروتمند فرانسوی، افتاد و او آن را به هوتون، ثروتمند امریکایی، فروخت. هوتون آن را از شیرازه به در آورده، ۷۰ برگ آن را به موزهی متروپولیتن نیویورک هدیه کرد، تعدادی از آنها را فروخت و مابقی آن که، تقریباً نیم بیشتر آن است، در سال ۱۳۷۵هش به کوشش دکتر حبیبی معاون اول ریاست جمهوری اسلامی ایران، با یک اثر غربی از دوکونینگ معاوضه شد.
از خوشنویسان مشهور دوران صفوی میتوان شاه محمود نیشابوری، میرعلی تبریزی، سلطان محمد نور، حاج میرک خطاط، و میرعماد خطاط را نام برد. میرعماد استاد مسلم خط نستعلیق است و اوست که این شیوه را به کمال رسانده است.
آنچه که در هنر دوران صفویان درخور توجه است، یگانگی هنرها در همهی شهرهای هنرخیز ایران است. وحدت سیاسی و مذهبی با وحدت هنری همراه میباشد. و این یگانگی و وحدت بدان حد است که هر نوآوری و ابداع که در یکی از هنرها واقع میشود بسرعت در دیگر هنرها نیز آشکار میشود. شاید به این دلیل که هنرمندانی چون سلطان محمد، علاوه بر نگارگری، طراحی فرش و پارچه و کاشیکاری نیز میکردند و به یک هنر تنها توجه نداشتند، بلکه وحدت هنرها را اصل کار خود میدانستند. در این دوره، که تبریز پایتخت کشور است، به اصالت هنر و ایرانی بودن آن توجه خاصی میشود. شیوههای ایرانی در کاشیکاری و در فرش به
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۸۹
کمال خود میرسد. معرقکاشی پیشرفتی صعودی را میپیماید و فرش و بافتههای دیگر، بویژه زری و ترمه، رونق زیادی مییابند. هنر فلزکاری، که در دورههای پیشین پیشرفت چندانی نیافته بود، رونق مییابد و آغازی میشود برای تحولی فراگیر، که در زمان شاه عباس اول جهانگردان غربی را به سوی ایران میکشاند.
در زمان شاه عباس بزرگ، پایتخت از تبریز به اصفهان منتقل میشود. شاهعباس مایل است در زیبایی و شکوه زندگی کند و درعینحال آنچه که انجام میدهد باری سنگین بر دوش او نباشد. از اینرو، هنرهایی را که هزینههای زیادی میطلبیدند، به سوی سادگی متحول میکند. کاشیکاری معرق را کنار میگذارد و دیوارههای مساجد را از پوششی از کاشی مربعی شکل میپوشاند که کار کردن با آنها سریعتر و آسانتر و کم هزینهتر است. از نظر طراحی کاشی، این هنر به کمالی والاتر دست مییازد، ولی در فن نازلتر است. در هنر کتابسازی و کتابآرایی نیز توجه درخور نمیشود. در صنعت فرش نیز دیگر فرشهایی مانند فرش خانقاه اردبیل بافته نمیشود. طرحهایی که از حیوانات و پرندگان پر میباشد و به طرح شکارگاه مشهور است، به دلیل اینکه در بیرون از مرزهای ایران طرفدار دارد، رونق مییابد و اندازهها نیز کوچکتر شده و قابل حملونقل میشود. سفالینه رونق خود را از دست میدهد، ولی فلزکاری و ظروف پر نقشونگار مسین اعتبار زیادی پیدا میکند.
شاه عباس طرفدار تجدد است. با کشورهای خاوری و باختری ایران ارتباط های سیاسی، برقرار میکند و میکوشد ایران را با پیشرفتهای باختر و اروپا هماهنگ نماید. آزاد شدن بازرگانی خارجی، سبب سرازیر شدن آثار هنری بیگانه، بویژه آثار حکاکی و نقاشیهای کوچک اروپایی، در شیوههای گوتیک هلندی، و دوران باززایش هنری ایتالیا، میگردد. نقاشانی مانند یوحنای هلندی، که مدتی در دربار شاه عباس بود و در نقاشی کردن دیوارهای کاخهای اصفهان سهم بسزایی داشته است، سبب شدند که نظر هنرمندان ایرانی را از کتابآرایی به تنوع فنون هنری منعطف سازند. در این زمان نقاشی دیواری و یا نقاشی روی دیوار، خواه به شیوهی تقریباً غربی و خواه به شیوهی ایرانی رونق فراوان مییابد؛ ولیکن هنرمندان ایرانی از هنر غرب تنها آنچه را که به هویت ایرانی هنر لطمهای وارد نمیسازد، میگیرند و درواقع گونهای تجدیدنظر در کارهای خود دارند. مهمترین نقاشان این دوره، رضا عباسی، مصور محمدی و از شاگردان رضا عباسی، شفیع عباسی فرزند او، افضل محمد، قاسم تبریزی، محمد یوسف، و محمدعلی
۲۹۰
تاریخ هنر
تبریزی را میتوان نام برد. از این گروه رضا عباسی سرآمد همه بوده و میتوان گفت که شیوهی، کاملاً ایرانی در نقاشی به او پایان میپذیرد.
در این دوره، که دورهی دوم هنر صفویان است، تکچهرهسازی و مرقعات نقاشی رواج بیشتری مییابد و صدور اینگونه آثار به اروپا از سویی، و به هند از سوی دیگر، هنرمندان دیگر نقاط را به تقلید از هنر ایران وا میدارد. اروپا در این زمان دورانگو تیک و باززایش هنری را پشت سر گذاشته و جریان باروک بهسرعت فراگیر میشود. رامبراند، یکی از شیفتگان هنر ایرانی و هندی -ایرانی است. این دوره را میتوان دورهی تأثیر متقابل ایران و اروپا دانست.
شاه عباس دوم،که از ۱۰۴۵ - ۱۰۲۱هش پادشاهیکرد، شیفته و مشوق و مروج اسلوب هنر اروپا و باختر در ایران است. او گروهی از جوانان را به سرپرستی محمد زمان به اروپا (ایتالیا) میفرستد تا فنون نقاشی باختری را بیاموزند. اما او تغییر مذهب داده با نام پائولو زمان وارد ایران میشود. این گروه، که برخی از آنها از امضاء کردن آثار خود بیم داشتهاند، مورد بیمهری، مردم قرار میگیرند. اغلب آثار آنان داستانهای مذهبی تورات و انجیل است. محمد زمان چند صفحه سفید باقی مانده از خمسهی نظامی شاه طهماسبی را،که صدسال پیش نقاشی شده بود، مصور میکند. این تصاویر درعین باختری و اروپایی بودن ویژگیهای ایرانی خود را، از نقطهنظر ترکیببندی و شکل و رنگآمیزی حفظ کرده است. این دوره، دورهی انحطاط هنر صفویه است. در این دوره، بجز در فرش و نقشکاشی، آثار مهمی خلق نشده است و آنچه نیز در زمینههای نام برده شده انجامگرفته ادامهی شیوههای دوران دوم بوده است.
این باخترگرایی در نقاشی آغاز تحولی است در نقاشی ادوار بعدی ایران که دوران زند و قاجار است و در جای خود از آنها یاد خواهد شد.
از دوران صفویه آثار ارزشمند دیگری نیز در کتابخانههای ایران وجود دارد و نام نقاشان دیگری ذکر شدهکه چندان شهرتی نیافتهاند. متأسفانه این آثار،که درکتابخانهی مسجد سپهسالار (شهید مطهری کنونی) و کتابخانهی سلطنتی و کتابخانهی حاج آقا ملک وجود دارد، بررسی و مطالعه نشدهاند.
.
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۹۱
د) هنرهای دیگر (سفال، فلز، فرش، پارچه و غیره)
امروزه، آنچه از هنر غیر از معماری، پیکرتراشی و نقاشی است، به نام «صنایع دستی» خوانده میشوند. آنها عبارتند از هنر سفال، فلز، چوب، فرش و انواع بافتنیها یا «بافه»ها.
در باب سفال و فلز شاید نتوان، پس از پیروزی اسلام، به گونهای از آنها سخنگفتکه هرکدام مشخصه و ویژگی دورانی را ارائه کنند. این دو هنر، پس از سقوط ساسانیان، به همان شیوهی ساسانی ادامه یافتند، و حتی تا سدههای سوم و چهارم هجری میتوان نقشها و اشکال تجسمی ساسانی را در آنها بازیافت. متأسفانه از دوران مختلف تاریخی ایران نمونههای درخور توجهی به دست نیامده است. هرچند که نخستین سلسلههای مستقل ایرانی در شرق و شمالشرقی ایران، یعنی در خراسان بزرگ ظهور کردند (طاهریان، صفاریان و سامانیان)، لیکن کهنترین آثار به دست آمده از دوران بوییان (آلبویه: ۴۴۲ - ۳۱۱هش) در عراق و جنوب ایران (فارس) و از سامانیان (۳۸۴-۱۹۶هش) در شمال است، که تعداد آنها بسیار کم و تقریباً نادر است و اندکی هم که وجود داردگویای سبک و شیوهای ویژه نیست و تحولی را نشان نمیدهد. تنها در این دوران است که برای نخستین بار از خط عربی -کوفی برای تزیین حاشیههای ظروف همراه با نقوشگیاهی،گل و برگ، نوارهای هندسی و نقشهای اسلیمی ساده و برجسته استفاده شده است.
در باب سفال، از آثار موجود در موزهها چنین برمیآید که اوج رونق آن سدههای سوم و چهارم هجری بوده و مراکز مهم آن سمرقند و بخارا و نیشابور بوده است. در این دوره ساخت ظرفهای سفالین زیبا با لعاب شفاف شیشهای و نقشهایگیاهی و حیوانی و نوشتههایکوفی متداول بوده است. این ظرفهای لعابدار یکرنگ، رنگارنگ با نقش قالب زده، طلایی، مینایی، با نقش کندهکاری شده در مراکزی چون نیشابور،گرگان (جرجان)، ری و کاشان گسترش یافت. زیباترین ظرفها، متعلق به نیشابور است و اغلب یک یا دو حلقهی کتیبهی کوفی در کنارهی ظرف و یا کمی درونتر، با حروفی قالبی و متنی ساده میباشد. روش کار چنین بوده است که ظرف ساخته شده از گل سفید یا رُس یک بار پخته شده، روی آن نقش زده شده و سپس در محلول لعاب شیشه داخل کرده و پس از خشک شدن، آن را دوباره میپختند. زیباترین ظرفها، سفالهای مشهور به «زرین فام» هستند.
تحول شکل سفالها و نقشآرایی اَنها بسیار کند بود و در دوران مغول وقفه و رکودی در آن
۲۹۲
تاریخ هنر
پیش آمد. در تهاجم نخستین مغولان، شهر نیشابور با خاک یکسان شد و بر ویرانهی آن یک هفته آب بسته و سپس جو کاشتند. پس از تجدید حیات نیشابور دیگر از سفالهای زیبای گذشتهاش اثری نبود. در سدههای هفتم و هشتم مرکزیت سفال به تخت سلیمان - سلطانآباد و ورامین انتقال یافت. میتوان این دوران را عصر تجدید حیات سفال لعابدار دانست. در دورهی، ایلخانیان در سفالسازی ابداعی کردند و آن سفال مینایی بود که نخستین بار در معماری (گنبد مراغه) آشکار گردید. سپس در اصفهان و در کاشان تحقیق و ساخت این گونه سفالهای مینایی، آشکار شد؛ ولیکن بیشتر برای ایجاد معرقهای کاشی و برای آذین بناها، بویژه بناهای مذهبی، بود. محرابهای بزرگ چند پارچه و حتی یک پارچه در کاشان به وجود آمد و از این پس اصطلاح کاشی رواج زیادی یافت. در دوران تیمور و پس از آن، معرق کاشی زیباترین شاهکارهای خود را آفرید، که مسجد گوهرشاد مشهد نمونهی کامل و بسیار ارزشمند آن است. به دلیل رواج بیشتر ظروف فلزی در این دوران، و بویژه در عهد صفویان، هنرمندان سفالگر، تنها برای رفع نیاز مصرفی مردم ظروف سفالین میساختند. ورود سفالهای لعابدار، آبی و سفید از چین سبب شد که تقلید از آنها در ایران رواج یابد و در مراکز کرمان، اصفهان، تبریز و محدودهی خلیجفارس از آنها ساخته شود. در این زمان شاید نتوان نقشی یافت که اصالتاً ایرانی باشد و از تأثیر چین عاری. لیکن هنرکاشی و نقش آن رونق زیادی به دست آورد و در آن تحول بسیار ارزشمندی، بویژه در عهد شاه عباس اول، آشکار گردید. زیباترین نمونههای آن را باید در مسجد شاه و مسجد شیخ لطفالله و درب امام اصفهان جستجو کرد.
روال یکنواخت سفالگری لعابدار در دوران زند و قاجار به همان شیوهی صفویه ادامه یافت؛ ولیکن عموماً لعابهای مینایی بودند و شیوهی نیشابوری سدههای سوم و چهارم تقریباً به فراموشی سپرده شد. در اواخر قاجاریه و دوران پهلوی، به دلیل وفور واردات ظرف و وسایل مختلف از بیرون از مرزهای ایران، هنر سفالگری کیفیت خوب خود را از دست داد و تا حد ابتذال تنزل کرد. هرچند که، در نیمهی دوم دوران پهلوی، بهظاهر، از «صنایع دستی» حمایت شد اما در آن حد نبود که بتوان از تحول یا از ظهور شاهکارهای سفالین و یا حتی از آثار خوب با کیفیت مطلوب سخن گفت.
در باب هنر «فلز» مسئلهکاملاً متفاوت است. این هنر،که در عصر ساسانیان از هنرهای پایه و صادراتی ایران محسوب میشد، در دوران اسلامی، از زمان آلبویه، دوباره رواج یافت و در عهد
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۹۳
سلجوقیان به یک کمال نسبی رسید. عصر سلجوقیان را میتوان یکی از درخشانترین دوران رواج هنرها از پس از پیروزی اسلام دانست. زیباترین آثار فلزی در دوران نخستین اسلامی از خراسان میباشد که بیشتر با تزیینات گوناگون از نوشتهها و کتیبههای کوفی، طرحهای انسان و حیوانات و گیاهان و اسلیمیهاست. در زمان تسلط مغولان بر ایران این هنر به کمال نسبی خود دست یازیده بود، از اینرو، در دوران ویرانگری مغولی و رکود اقتصادی ایران از میان نرفت و در عهد ایلخانان با همان قدرت و زیبایی به حیات دوبارهی خود ادامه داد. در عهد تیمور سمرقند و بخارا مرکزیت هنری یافتند، ولیکن هنر فلزکاری، همانند سفال لعابدار، چندان پیشرفتی نکرد. تیمور به معماریهای غولپیکر و آذینهای معرق آنها اهمیت بیشتری میداد. اما در عهد صفویان این هنر دوباره زنده شد و انواع ظروف و ابزار فلزیگوناگون، از شمعدانهای پایه بلند، سینی و بشقاب، کاسه و جامهای بزرگ، شربتدانهای بزرگ مشهور به دیسکومی و گلدانهای تزیینی گرفته تا قابهای آیینه و غیره با طرحهای متنوع و نقشهایی که با نقش کاشیها و فرشها هماهنگی و همخانوادگی داشتند ساخته شدند. شیوهی ظروف طلا و نقرهکوبی،که پس از ساسانیان متروک و مهجور مانده بود، دوباره رونق یافت و در زمان زندیه و آغاز قاجاریه نیز ادامه یافت.
در باب طرح و شکل ظروف فلزی نیز بایدگفت که دوران سلجوقی آغازگر بسیار ارزشمندی، در این زمینه بوده است. در این دوران مفرغهای قالبی با تزیینات قلمزنی و یا کندهگری شده ساخته میشدند و بسیاری از شکلهای کهن حفظ گردیدند. اشکال نمونهی این دوران چراغها، آفتابههای هرمی شکل، هاون، تنگ، کوزه و طشت و کاسه میباشد و علاوه بر مفرغ، مس نیز رواج کامل دارد.
در اواسط سدهی ششم تا هفتم انواع تازهای از آفتابهها با شکل استوانهای، پیه سوزهایی به شکل جانوران مختلف و با تزیینات مشبککاری، شمعدانهای پایه پهن، گلابپاشهای گردن باریک و آفتابههای شکمدار و گردن باریک به شکلهای کهن ساسانی، لگنها و ظروف دیگر با طرحها و نقشهای متحول شده ساخته شدند، تزیین در این زمان تمام سطح بیرونی اثر را میپوشاند و اغلب با مسکوبی، طلاکوبی یا نقرهکوبی آنها را غنیتر و ارزشمندتر میساختند. پیکرهی انسانی را در مجالس دربار و صحنههای شکار روی ظروف و روی گردنبندهایی با اشکال هندسی و نوارهای تزیینی نشان میدادند. در آغاز سدهی هفتم برجستهکاری در تزیینات
۲۹۴
تاریخ هنر
بیرونی ظروف آشکارگردید.
پس از رکود این هنر در عهد مغول، در اواخر سدهی هفتم، این هنر در شمال غربی ایران متمرکز گردید. در زمان پادشاهی غازانخان (اواخر سدهی هفتم تا اوایل هشتم هجری) با بهبود وضع اقتصادیکشور، هنر فلزکاری به اوج اهمیت خود رسید. ایلخانیان، که در اصل به بوداییت علاقه داشتند، عناصر شرقی را وارد تزیینات فلزکاری کردند. پس از زوال ایلخانیان در نیمهی اول سدهی هشتم، هنر فلزکاری زیر نظر اینجوها و مظفریان (آل مظفر) به فارس منتقل شد. در این دوران دو گونه آثار با طرحهای متفاوت دیده میشود. تأثیراتی که از شرق آمده و عبارت است از گلهای نیلوفر، اجزای لباسهای مغولی و موضوعهایی که بیشتر به طبیعت نزدیکترند، و اشکال هندسی و شکلهای چلیپایی که به دست هنرمندانیکه از موصل و بغداد آمده بودند در آثار آنان پدید آمد. پیکر انسانهای بلندقد (برخلاف انسانهای کوتاه قد مغولی شکل دوران ایلخانیان) و خوشقامت در مزرعهها و شکارگاهها به صورت برجسته بر ظروف آشکار شدند. گونهای شطرنج کوچک با لبههای مایل و سر هرمی شکل نیز با این تصاویر مخلوط شده بود. صورتهای ادعیهیی که گاهی نام فرمانروایان فارس را نیز به همراه داشت با امضای «نسابهی شیرازی» نمایانگر مکتب فلزکاری مظفریان فارس میباشد.
تیمور لنگ پس از فتح شیراز، عدهی زیادی از هنرمندان را، که فلزکاران نیز در شمار آنان بودند، با خود به سمرقند برد. متأسفانه آثار چندان با اهمیتی از دوران تیموری از هنر فلزکاری برجا نمانده است.
در دوران صفویه، فلزکاری در آغاز با نقشهای اسلیمی کوچک و نوشتههایی به سبک تیموری بود. مفرغهایی که تزیینات قلمزنی کندهکاری شده و کمی هم کوبهای داشتند هنوز ساخته میشد. اما برای ساختن لگن و دیگر ظروف از مفرغ قالبی به عنوان فلز استفاده میکردند. نوشتن اشعار و نامهای پیامبران و ائمهی اطهار بر روی ظروف همگانی شده بود، که در قابهایی با خط نستعلیق به کار میرفتند. صحنههای بزم و شکار نیز بر روی زمینههایی با گلهای تکراری و به هم بافته در حاشیهها و قابهای گرد و ترنجی شکل، دیده میشود. در دوران صفویان هنرمندان میکوشیدند که پیوسته شکل اشیای فلزی را دگرگون کرده و گسترش دهند. آفتابه -لگنهایی با طرحهای زیبا و کاسههایگود با منحنیهای زیبا و ظریف ساخته شد. در این دوران هنرمندان استادانه از آهن و فولاد استفاده کرده، آنها را با ظرافت آرایش میکردند.
هنر ایران پس از اسلام تا...
۲۹۵
وسایل جنگی، شمشیرهای ایرانی و خنجرهایی با تیغههای جوهردار،کلاهخودهای زیبا، سپر و دیگر سلاحها و ابزار جنگی از آهن و فولاد فلزکوب و کندهکاریهای فلزکوب شده با طلا و نقره، در این دوران فراوان ساخته میشدند.
ظروف و گلدانها و شمعدانهای نقرهای و زرین با آذینهای بسیار ظریف نیز برای درباریان ساخته میشد. این هنر فلزکاری در عهد زندیه و قاجاریان نیز به همان شیوهی صفویه ادامه یافت. در دوران قاجار نقشهایی، به تقلید از نگارگریها و نقاشیهای گل و بوتهای که در این دوران رواج زیادی یافته بود، بر روی ظروف فلزی ایجاد میکردند. از سوی دیگر، تأثیراتی برگرفته از شیوهی باروک - روکوکوی غربی نیز در آثار فلزکاری قاجار اَشکار شده، که به روش ایرانی استحاله و دگرگون شده است. هنر فلزکاری از هنرهایی است که هنوز هم، با قدرت، در بسیاری از مراکز ایران، ازجمله اصفهان، ادامه دارد و هنرمندان این رشته رموز هنری خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردهاند.
به هنر طرح و بافت فرش در زمان صفویه بسیار توجه شده است. گفته میشود که در کارگاههای هنری شاه تهماسب اول، علاوه بر نگارگری و صحافی و کتابت، نقش و بافت طرح نیز مطرح بوده. و خود شاه طهماسب هم به دانش این هنر آراسته بوده است. مهمترین آثاری که از این دوران باقی مانده است دو فرش بسیار ارزشمند است که هماکنون در موزهی ویکتوریا و آلبرت لندن نگاهداری میشود. نخستین و مشهورترین، فرش اردبیل است که از خانقاه شیخ صفیالدین اردبیلی (که هماکنون مقبرهی اوست) به سرقت رفته و به بیگانگان فروخته شده است. فرش اردبیل بسیار ریز بافت است و در هر مترمربع ۰۰۰/۵۲۰ گره دارد. تار و پود این فرش از ابریشم و کرک میباشد. احتمال دارد این فرش پیش از شاه اسماعیل صفوی، و یا حداقل در زمان او، بافته شده باشد. آنطورکه از نوشتهی رو فرش برمیآید درکارگاهی در کاشان بافته شده و گره آن از نوع «فارسباف» یاگره «سنه» میباشد. اما فرش دوم، که به فرش چلسی (نام سفیر انگلستان در ایران آن دوره) مشهور است، در هر مترمربع ۰۰۰/۷۴۰گره دارد، و آن هم فارسباف و بافت کاشان است و قدمت آن از فرش اردبیل زیادتر میباشد. نقش این قالی مشهور به نخجیرگاه یا شکارگاه است؛ ولیکن تنها حیوانات در لابلای گل و بوتههای اسلیمی دیده میشوند.
فرشهای دیگری نیز در مجموعههای خصوصی آمریکا و اروپا، و بویژه مجموعهی،
۲۹۶
تاریخ هنر
شخصی شاهزادهی لوگزامبورگ، وجود دارند که از نظر تعداد گرهها و مصالح به کار برده شده و ابعاد در ترازی پایینتر قرار دارند. آنچه که در نقش فرشهای صفوی درخور توجه است این است که، بهرغم نزدیکیها و همانندیهایی که میان نقش آنها و نقش قابهای کاشیکاری مساجد و مکانهای مذهبی وجود دارد، از افزودن تصویرهای جانوری و انسانی در میان اسلیمیها و گل و بوتههای تجریدی شده پرهیز نشده است، شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران اسلامی فرشهایی با نقش شکارگاه، جنگل و جانورانش، حیوانات اهلی و وحشی، پرندگان واقعیگرا و تخیلی، بافته و سنت شده است و پس از صفویان نیز این روال ادامه یافته است.
هنرهای دیگری که در دوران صفویان اعتلا مییابند، پارچهبافی، زریدوزی، ترمهبافی، سرمهدوزی و غیره است که ما میکوشیم در مبحث تجدید حیات هنرهای سنتی در نظام جمهوری اسلامی از آنها بهتفصیل سخن بگوییم.
درخور ذکر است که پارچههای بافته شده در دوران صفوی را شاید بتوان با پارچههای عهد ساسانی، در بعضی ویژگیها، همانند دانست.
در باب هنر «سنگ» و سنگنگاری و «نقش برجسته» یا پیکرتراشی از دوران صفویان، بجز دیسکومیهای سنگی بزرگ که در ایام و یژهای در آن شربت میکردند، و یا فوارههای سنگی با پایههای تراشیده شده به پیکر جوانان، چیز مهمی برجا نمانده است. شاید به سبب آن عقیدهی حرمت پیکرسازی باشد که بسیاری از علمای دین را دل مشغول داشته است. اما شاید بتوان به جرأت گفت که ازارههای سنگی مشبک که برای نورگیر سردابها در دوران زندیان رواج داشته است از ابتکارهای عهد صفویان است. زیرا دورهی کوتاه حکومت زندیان فرصت کافی برای، آفرینشهای هنری و ابداع آثار تازه نبوده است. زندیان تداوم صفویان هستند و میراث آنها را با تغییراتی چند به قاجاریان انتقال دادهاند.
.