پرش به محتوا

بلوچ: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''بلوچ،''' جماعت بزرگي از گروه‌هاي قومي گوناگون مستقر در منطقة گسترده‌اي به نام بلوچستان در سرزمین‌های ايران، پاكستان و بخش مجاور آن‌ها در افغانستان و نواحي و سرزمين‌هاي ديگر. در رسالة جغرافيايي شهرستان‌هاي '''ايران''' به زبان پهلوي، احتمال...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''بلوچ،''' جماعت بزرگي از گروه‌هاي قومي گوناگون مستقر در منطقة گسترده‌اي به نام بلوچستان در سرزمین‌های ايران، پاكستان و بخش مجاور آن‌ها در افغانستان و نواحي و سرزمين‌هاي ديگر.
[[پرونده:ابعاد-جدید-کاور1.jpg|بندانگشتی|بلوچ برگرفته از وبسایت سفرزون مگ قابل بازیابی از<nowiki/>https://safarzon.com/mag/%D9%82%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86/]]
'''[[بلوچ]]،''' جماعت بزرگی از گروه‌های قومی گوناگون مستقر در منطقه گسترده‌ای به نام بلوچستان در سرزمین‌های ایران، پاکستان و بخش مجاور ان‌ها در افغانستان و نواحی و سرزمین‌های دیگر.


در رسالة جغرافيايي شهرستان‌هاي '''ايران''' به زبان پهلوي، احتمالاً از سدة 2ق/8م، از بلوچ، نام يكي از نواحي هفت‌گانه با فرمانروايي جداگانه، ياد شده است.<sup>1</sup> ابن حوقل نيز از 7 طايفة ساكن در كوه قُفص (= كوچ) ياد مي‌كند كه از اكراد (شبانان چادرنشين) بودند و هر يك رئيسي داشتند.<sup>2</sup> ظاهراً اشارة مؤلف گمنام شهرستان‌هاي ايران و ابن حوقل هر دو به يك قوم يعني بلوچ معطوف بوده است.  
در رساله جغرافیایی شهرستان‌های '''ایران''' به زبان پهلوی، احتمالاً از سده 2ق/8م، از بلوچ، نام یکی از نواحی هفت‌گانه با فرمانروایی جداگانه، یاد شده است<ref>  Markwart, J., '''''A Catalogue of the Provincial Capitals of Ēranshahr''''', Rome: 1931, 75.


واژة بلوچ كوه‌نشين چند بار در شاهنامة فردوسي و نيز به صورت «بَلوص» در كتاب‌هاي جغرافيايي سدة 4ق به بعد و بيشتر همراه نام كوچ يا كوفْچ و يا قُفْص در معرفي دو گروه قومي ايراني مستقر در كوهستان قُفْص كرمان به كار رفته است.<sup>3</sup>
هدایت، صادق. «شهرستان‌های ایرانشهر»، '''''نوشته‌های پراکنده'''''. تهران: امیرکبیر، 423.</ref>. ابن حوقل نیز از 7 طایفه ساکن در کوه قُفص (= کوچ) یاد می‌کند که از اکراد (شبانان چادرنشین) بودند و هر یک رئیسی داشتند<ref>ابن‌حوقل، محمد. '''''صورهالارض.''''' بیروت: 1979، 269-270.</ref>. ظاهراً اشاره مؤلف گمنام شهرستان‌های ایران و ابن حوقل هر دو به یک قوم یعنی بلوچ معطوف بوده است.  


بررسي‌ها در زمينة مردم‌شناسي جسماني بلوچ، پيوستگي بلوچان را از لحاظ شكل، اندازة جمجمه، گونه، شكل و رنگ چشم و مو به گونة هند و ايراني مردم فلات ايران نشان مي‌دهد. ايوانف صريحاً اصل و تبار بلوچ‌هاي كوچنده را ايراني، اما از لحاظ خصوصيات جسماني متفاوت با ايراني‌ها و كردها مي‌داند.<sup>4</sup> بررسي‌هاي زبان‌شناختي بلوچ، زبان بلوچی را شاخة ايراني از خانوادة زبان‌هاي هند و اروپايي به شمار می‌آورد.<sup>5</sup>
واژه بلوچ کوه‌نشین چند بار در شاهنامه فردوسی و نیز به صورت «بَلوص» در کتاب‌های جغرافیایی سده 4ق به بعد و بیشتر همراه نام کوچ یا کوفْچ و یا قُفْص در معرفی دو گروه قومی ایرانی مستقر در کوهستان قُفْص کرمان به کار رفته است<ref>نکـ: فردوسی. '''''شاهنامه'''''. به کوشش برتلس و دیگران، مسکو: 1965-1970م، 3/42، 4/28، 8/74؛ مقدسی، محمد. '''''احسن‌التقاسیم'''''. به کوشش دخویه، لیدن: 1906م، 471، 482؛ ابن حوقل،بیروت: 1979 . </ref>.


با همة آگاهي‌هايي كه پژوهش‌هاي باستان‌شناختي دربارة زيستگاه مردم در سرزمين بلوچستان در هزاره‌هاي پيش از ميلاد مي‌دهند، آگاهي‌هاي تاريخي ما از سرزمين و مردم اين خطه مربوط به دورة هخامنشيان و نوشته‌هاي يوناني است.<sup>6</sup> در نبشته‌هاي ميخي فارسي باستان در زمان داريوش در بيستون و تخت‌ جمشيد، از بلوچستان كنوني به نام «مكه» (Maka) با تلفظ قومي «مچيه» (Mačiya) نام برده شده است. اين واژه بايستي با مَكْران يا مَكُران (به گويش بلوچي)، سرزمين ساحلي بلوچستان غربي مربوط باشد.<sup>7</sup> هرودت «موكي» ها يا «ماكا» ها را يكي از گروه‌هاي ساكن در سواحل خليج‌فارس و در ناحيه‌اي كه امروز مكران نام دارد، دانسته، و اين ناحيه را بخشي از ولايت چهاردهم ایران‌ زمین در روزگار پادشاهي داريوش شمرده است.<sup>8</sup>  
بررسی‌ها در زمینه مردم‌شناسی جسمانی بلوچ، پیوستگی بلوچان را از لحاظ شکل، اندازه جمجمه، گونه، شکل و رنگ چشم و مو به گونه هند و ایرانی مردم فلات ایران نشان می‌دهد. ایوانف صریحاً اصل و تبار بلوچ‌های کوچنده را ایرانی، اما از لحاظ خصوصیات جسمانی متفاوت با ایرانی‌ها و کردها می‌داند<ref>   Field, H., '''''Contributions to the Anthropology of Iran'''''. Chicago: Natural History Museum, 1939, 138, 142.</ref>. بررسی‌های زبان‌شناختی بلوچ، زبان بلوچی را شاخه ایرانی از خانواده زبان‌های هند و اروپایی به شمار می‌اورد<ref>    Curzon, G.N''''', Persia and the Persian Question'''''. London: 1966, 11/258.</ref>.


مُكران، بخش جنوبي و شرقي بلوچستان، به قولي در زمان خلافت عمر بن خطاب، در 23ق / 644م، و به قولي ديگر در دورة خلافت معاويه در 44ق/664م به تصرف اسلام درآمد، در این زمان هنوز بلوچان به اين سرزمين نيامده بودند<sup>9</sup> و ظاهراً تا نيمة سدة 4ق/10م در ناحيه‌اي كوهستاني در مشرق كرمان مي‌زيستند كه جغرافيانويسان از آن‌ها به نام دو گروه كوه‌نشين كوچ و بلوچ (قُفص و بلوص) ياد مي‌كنند.<sup>10</sup>
با همه اگاهی‌هایی که پژوهش‌های باستان‌شناختی درباره زیستگاه مردم در سرزمین بلوچستان در هزاره‌های پیش از میلاد می‌دهند، اگاهی‌های تاریخی ما از سرزمین و مردم این خطه مربوط به دوره هخامنشیان و نوشته‌های یونانی است<ref>    بلوکباشی، علی. '''''«بلوچ'''''»، '''''دایرهالمعارف بزرگ اسلامی'''''. تهران: 1381، مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 12/502.</ref>. در نبشته‌های میخی فارسی باستان در زمان داریوش در بیستون و تخت‌ جمشید، از بلوچستان کنونی به نام «مکه» (Maka) با تلفظ قومی «مچیه» (Mačiya) نام برده شده است. این واژه بایستی با مَکْران یا مَکُران (به گویش بلوچی)، سرزمین ساحلی بلوچستان غربی مربوط باشد<ref>Frye, R.N., "Remarks on Baluchi History". '''''Central Asiatic Journal''''', Harvard: 1961. vol. VI, 44-45.</ref>. هرودت «موکی» ها یا «ماکا» ها را یکی از گروه‌های ساکن در سواحل خلیج‌فارس و در ناحیه‌ای که امروز مکران نام دارد، دانسته، و این ناحیه را بخشی از ولایت چهاردهم ایران‌ زمین در روزگار پادشاهی داریوش شمرده است<ref>   هرودت. '''''تاریخ'''''. ترجمه هادی هدایتی، تهران: 1339، 3/192.</ref>.


بنابر نظر غالب، مهاجرت بلوچان به مناطق جنوبی و شرقی ایران از سرزميني در نواحي شمال ايران و در نتيجة حملات هياطله (سدة 5م) آغاز شد و در دورة سلجوقيان (سدة 5ق/11م)، مغولان (سدة 7ق/13م) و كشورگشايي تيمور گوركاني (سدة 8ق/13م) به تدريج به جنوب و بعد به شرق ايران رفتند و در سرزمين گسترده‌اي پراكنده شدند.<sup>11</sup> به احتمال نزديك به يقين در زمان حملة سلجوقيان به كرمان، بلوچان كه در كرمان و سيستان مي‌زيستند، از اين نواحي به مكران و مناطق شرق تا مرز هندوستان مهاجرت كردند. از اين زمان بود كه سرزمين مسكوني بلوچ‌ها در مكران، بلوچستان ناميده شد.<sup>12</sup>
مُکران، بخش جنوبی و شرقی بلوچستان، به قولی در زمان خلافت عمر بن خطاب، در 23ق / 644م، و به قولی دیگر در دوره خلافت معاویه در 44ق/664م به تصرف اسلام درامد، در این زمان هنوز بلوچان به این سرزمین نیامده بودند<ref>  یاقوت، '''''بلدان'''''. 4/612؛                                                                  '''''Iranica''''', 111/608 ؛ '''''El<sup>2</sup>''''' , 1/1005           </ref> و ظاهراً تا نیمه سده 4ق/10م در ناحیه‌ای کوهستانی در مشرق کرمان می‌زیستند که جغرافیانویسان از ان‌ها به نام دو گروه کوه‌نشین کوچ و بلوچ (قُفص و بلوص) یاد می‌کنند<ref>مقدسی، 470-471.</ref>.


جامعة بلوچ جامعه‌اي چند قومي و طبقاتي بود كه در آن 4 طبقة اجتماعي حاكُمزات، بلوچ، شهري و غلام، كه به ترتيب بر گروه‌هاي اشراف، كوچنده، زارع، و برده اشتمال داشت، زندگي مي‌كردند. هر يك از سه طبقة حاكمزات، بلوچ و شهري سازمان‌دهي اجتماعي ويژه و گروه‌بندي محلي و قلمرو خاص خود را داشتند.  
بنابر نظر غالب، مهاجرت بلوچان به مناطق جنوبی و شرقی ایران از سرزمینی در نواحی شمال ایران و در نتیجه حملات هیاطله (سده 5م) اغاز شد و در دوره سلجوقیان (سده 5ق/11م)، مغولان (سده 7ق/13م) و کشورگشایی تیمور گورکانی (سده 8ق/13م) به تدریج به جنوب و بعد به شرق ایران رفتند و در سرزمین گسترده‌ای پراکنده شدند<ref>Great Soviet Encyclopedia(G.S.A), trans. From BSE (BSE= Bol’shaya Sovetskaya Entsiklopedia), New York, 1973-1987, 111/18 ; El<sup>1</sup>, 11/628.</ref>. به احتمال نزدیک به یقین در زمان حمله سلجوقیان به کرمان، بلوچان که در کرمان و سیستان می‌زیستند، از این نواحی به مکران و مناطق شرق تا مرز هندوستان مهاجرت کردند. از این زمان بود که سرزمین مسکونی بلوچ‌ها در مکران، بلوچستان نامیده شد<ref>'''''El<sup>1</sup>''''', 11/627''''', El<sup>2</sup>''''', 1/1005, Frye, 44.</ref>.


حاكمزات به دودمان و روابط سببي، بلوچ به روابط نَسَبي و شهري به روابط جانبي اهميت مي‌دادند. تودة بزرگ بلوچ كوچنده و شهري زارع تابع قدرت دودمان حاكمزات بودند.<sup>13</sup>
جامعه بلوچ جامعه‌ای چند قومی و طبقاتی بود که در ان 4 طبقه اجتماعی حاکُمزات، بلوچ، شهری و غلام، که به ترتیب بر گروه‌های اشراف، کوچنده، زارع، و برده اشتمال داشت، زندگی می‌کردند. هر یک از سه طبقه حاکمزات، بلوچ و شهری سازمان‌دهی اجتماعی ویژه و گروه‌بندی محلی و قلمرو خاص خود را داشتند.  


بلوچ گروه قومي بزرگ كوچنده‌اي بودند كه نام بلوچ و زبان بلوچي را با خود به اين سرزمين آوردند. اين گروه تمام ارزش‌هاي هويتي گذشتة خود را حفظ كرده بودند. هويت هر فرد كوچنده به عضويتش در يك ايل و طايفه كه به يكي از طبقات اجتماعي جامعه وابسته بود، شناخته مي‌شد. كوچندگان غالباً از مراكز قدرت سياسي دور بودند و سازماني اجتماعي مبتني بر روابط برابر در ميان اعضاي هَلْك (واحد اجتماعي متشكل از چند «گِدام» (چادر) بود كه اعضای آنها با هم گله‌اي مشترك برای كوچ و چرا ترتیب می‌دادند) داشتند و با شهري‌ها (زمينداران يكجانشين زارع و احتمالاً غير بلوچ) از راه مبادلة فرآورده‌هاي دامي و زارعي رابطه داشتند.<sup>14</sup>
حاکمزات به دودمان و روابط سببی، بلوچ به روابط نَسَبی و شهری به روابط جانبی اهمیت می‌دادند. توده بزرگ بلوچ کوچنده و شهری زارع تابع قدرت دودمان حاکمزات بودند<ref>'''''Iranica''''' , 111/622’.


گروه غلام بردگاني بودند كه از جاهاي گوناگون بلوچستان مركزي و جنوبي و از برخي مناطق ديگر در ايران و خارج ايران آورده شده بودند. غلامان به طوايف بلوچ وابسته بودند و با اعضاي هَلْك كوچ مي‌كردند و مهارت‌هاي بايسته و مقتضي با زندگي عشيره‌اي بلوچ را آموخته بودند، ليكن به سبب پايگاه اجتماعي‌شان نمي‌توانستند با اعضاي هلك و ايل بياميزند. غلامان بعداً گروه‌هايي جدا به نام «غلام‌زيي» يا «غلام‌زايي» تشكيل دادند.<sup>15</sup>
سالزمن، فلیب، ک. '''''خویشاوندی و پیمان در بین عشایر بلوچ'''''. ترجمه محمد دانشور، زاهدان: 1375، 7.</ref>.


ساختار طايفگي هر طايفة بلوچ بر اصل پدر تباري استوار بوده است و اعضاي هر طايفه از خط بدر در كه بنيان‌گذار طايفه است، نسب مي‌برند. رئيس طايفه، كه او را سردار يا مير مي‌نامند، به گروه نسبي دودمان سرداران، تعلق داشته است.<sup>16</sup> در ساختار طايفه، در جامعة بلوچ، زير طايفه ← كه با اصطلاح‌هاي «حَشَم»، «شلوار»،  «طايفه»، و در ميان برخي گروه‌ها با اصطلاح «تيره» مشخص مي‌شد، هويت‌دهنده به واحد اجتماعي- اقتصادي، هلك بود.<sup>17</sup>  
بلوچ گروه قومی بزرگ کوچنده‌ای بودند که نام بلوچ و زبان بلوچی را با خود به این سرزمین اوردند. این گروه تمام ارزش‌های هویتی گذشته خود را حفظ کرده بودند. هویت هر فرد کوچنده به عضویتش در یک ایل و طایفه که به یکی از طبقات اجتماعی جامعه وابسته بود، شناخته می‌شد. کوچندگان غالباً از مراکز قدرت سیاسی دور بودند و سازمانی اجتماعی مبتنی بر روابط برابر در میان اعضای هَلْک (واحد اجتماعی متشکل از چند «گِدام» (چادر) بود که اعضای انها با هم گله‌ای مشترک برای کوچ و چرا ترتیب می‌دادند) داشتند و با شهری‌ها (زمینداران یکجانشین زارع و احتمالاً غیر بلوچ) از راه مبادله فراورده‌های دامی و زارعی رابطه داشتند<ref>Spooner, B. "Who are the Baluch?". '''''Qajar Iran'''''. Edinburgh: 1983, 103; Iranica , 111/623; Pastner , S.L., "Baluch", Muslim Peoples. ed. By Richard V. Weekes , USA: Westport, Greenwood Press, 1984, 93.</ref>.


نظام سياسي ايلي را سرداران يا ميران مي‌گرداندند. سرداران با خانواده و افرادي از دودمان خود در قلعه‌هايي مي‌زيستند و وابستگان ايلياتي و غلامان در خانه‌هاي گلي يا كَپَرها و چادرهايي در پيرامون قلعه‌ها. اين قرارگاه‌ها معمولاً داراي كشتزار‌ها، نخلستان‌ها و باغ‌هاي ميوه هم بودند.<sup>18</sup>  
گروه غلام بردگانی بودند که از جاهای گوناگون بلوچستان مرکزی و جنوبی و از برخی مناطق دیگر در ایران و خارج ایران اورده شده بودند. غلامان به طوایف بلوچ وابسته بودند و با اعضای هَلْک کوچ می‌کردند و مهارت‌های بایسته و مقتضی با زندگی عشیره‌ای بلوچ را اموخته بودند، لیکن به سبب پایگاه اجتماعی‌شان نمی‌توانستند با اعضای هلک و ایل بیامیزند. غلامان بعداً گروه‌هایی جدا به نام «غلام‌زیی» یا «غلام‌زایی» تشکیل دادند<ref>Salzman, Ph. C., "Continuity and Change in Baluchi Tribal Leadership". International '''''Journal of Middle East Studies''''', Cambridge, 1973, 436.


پس از فروپاشي قدرت سياسي 3 واحد عمدة ايلي بلوچ، یعنی رِنْد، لِشار و نارويي‌، طايفه‌ها در جامعة بزرگ بلوچ نقش سياسي يافتند. رده‌بندي سازمان سنتي كهن ايلي اين ايل‌ها عبارت بود از ايل، طايفه، خِيْل (انجمني متشکل از چند گِدام)، و گِدام (چادر: در برگيرندة يك خانواده). در اين نظام رده‌بندي، خيل ظاهراً همان نقش هلك را ايفا مي‌كرد.<sup>19</sup>  
سالزمن، فلیب، ک. '''''خویشاوندی و...'''''، 65.</ref>.


بزرگ‌ترين گروه ايلي بلوچ طايفة بامّري و گروه‌هاي كوچك‌تر ياراحمدزيي (= زهي و زايي)، گُمشادزيي، شيرخان‌زيي، سِمال‌زيي (اسماعيل‌زيي) كه بعداً «شه‌بخشي» خوانده شدند، مير مرادزيي، شيراني، مباركي، ريگي وچند طایفة دیگر بوده‌اند.<sup>20</sup> ايل‌ها و طايفه‌هاي ديگري در جامعة بلوچ بلوچستان زندگي مي‌كنند كه خاستگاه‌هاي قومي- زباني و جغرافيايي متفاوت با گروه قومي بلوچ دارند، ليكن چون در ساختار سياسي جامعة بلوچ انسجام يافته‌اند، به اعتباري بلوچ ناميده مي‌شوند، مانند براهويي،<sup>*</sup> باركزايي،<sup>*</sup> كُرد، (از كردان مهاجر كردستان)، دِهوار يا دهواري (از بازماندگان زارعان بومي منطقه)، نوشيرواني (مهاجران از نواحي اصفهان) بُلِيْدِهي (احتمالاً از مهاجران مسقط)، جَت و جَدگال ولاسي (از گروه قومي جت‌هاي هند)، لوري (كولي‌ها) و ميد (ماهيگيران بومي سرزمين مكران) و چند گروه قومي ديگر.<sup>21</sup>  
ساختار طایفگی هر طایفه بلوچ بر اصل پدر تباری استوار بوده است و اعضای هر طایفه از خط بدر در که بنیان‌گذار طایفه است، نسب می‌برند. رئیس طایفه، که او را سردار یا میر می‌نامند، به گروه نسبی دودمان سرداران، تعلق داشته است<ref>سالزمن. '''''«'''''کوچ متفاوت دو طایفه بلوچ'''''»'''''. ترجمه نیما همای، '''''ایلات و عشایر'''''. تهران: 1362، اگاه، 184-185.</ref>.در ساختار طایفه، در جامعه بلوچ، زیر طایفه ← که با اصطلاح‌های «حَشَم»، «شلوار»،  «طایفه»، و در میان برخی گروه‌ها با اصطلاح «تیره» مشخص می‌شد، هویت‌دهنده به واحد اجتماعی- اقتصادی، هلک بود<ref>سازمان برنامه و بودجه، '''''بررسی کلی طایفه مبارکی'''''. نشریه مرکز پژوهش خلیج‌فارس و دریای‌ عمان، 1356، 75،73.</ref>.


كل جمعيت بلوچ‌هاي جهان را در 1379ش حدود 8 ميليون و شمار بلوچان منطقة جنوب شرقي ايران را حدود 200/589 تن برآورده كرده‌اند.<sup>22</sup> بلوچان امروزي ايران بيشتر سني حنفي مذهب و گروه‌هايي از آن‌ها مانند شيرواني‌ها و بامري‌ها و برخي بلوچ‌هاي مهاجر به خراسان و كرمان شيعه مذهب‌اند.<sup>23</sup>  
نظام سیاسی ایلی را سرداران یا میران می‌گرداندند. سرداران با خانواده و افرادی از دودمان خود در قلعه‌هایی می‌زیستند و وابستگان ایلیاتی و غلامان در خانه‌های گلی یا کَپَرها و چادرهایی در پیرامون قلعه‌ها. این قرارگاه‌ها معمولاً دارای کشتزار‌ها، نخلستان‌ها و باغ‌های میوه هم بودند<ref>رزم‌ارا، علی. '''''جغرافیای نظامی ایران (مکران).''''' تهران: 1320، بی ناشر، 44؛ نیز نک.


تلخيص از «بلوچ»، نوشتة علي بلوكباشي
                                                                                                                      Spooner, "who are the Baluch?",57.  </ref>.


''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي''، 1383، 12/501-519
پس از فروپاشی قدرت سیاسی 3 واحد عمده ایلی بلوچ، یعنی رِنْد، لِشار و نارویی‌، طایفه‌ها در جامعه بزرگ بلوچ نقش سیاسی یافتند. رده‌بندی سازمان سنتی کهن ایلی این ایل‌ها عبارت بود از ایل، طایفه، خِیْل (انجمنی متشکل از چند گِدام)، و گِدام (چادر: در برگیرنده یک خانواده). در این نظام رده‌بندی، خیل ظاهراً همان نقش هلک را ایفا می‌کرد<ref>لوکباشی. '''''«بلوچ».''''' 508؛ Pottinger , H., '''''Travels in Beloochistan and Sinde'''''. London, 1816, 61-62.</ref>.


بزرگ‌ترین گروه ایلی بلوچ طایفه بامّری و گروه‌های کوچک‌تر یاراحمدزیی (= زهی و زایی)، گُمشادزیی، شیرخان‌زیی، سِمال‌زیی (اسماعیل‌زیی) که بعداً «شه‌بخشی» خوانده شدند، میر مرادزیی، شیرانی، مبارکی، ریگی وچند طایفه دیگر بوده‌اند<ref>Spooner, "who are…", 60</ref>. ایل‌ها و طایفه‌های دیگری در جامعه بلوچ بلوچستان زندگی می‌کنند که خاستگاه‌های قومی- زبانی و جغرافیایی متفاوت با گروه قومی بلوچ دارند، لیکن چون در ساختار سیاسی جامعه بلوچ انسجام یافته‌اند، به اعتباری بلوچ نامیده می‌شوند، مانند براهویی،<sup>*</sup> بارکزایی،<sup>*</sup> کُرد، (از کردان مهاجر کردستان)، دِهوار یا دهواری (از بازماندگان زارعان بومی منطقه)، نوشیروانی (مهاجران از نواحی اصفهان) بُلِیْدِهی (احتمالاً از مهاجران مسقط)، جَت و جَدگال ولاسی (از گروه قومی جت‌های هند)، لوری (کولی‌ها) و مید (ماهیگیران بومی سرزمین مکران) و چند گروه قومی دیگر<ref>نک: بلوکباشی، علی. '''''«بلوچ»،''''' دایرهالمعارف ...، 510-511.</ref>.


'''''مآخذ:'''''
کل جمعیت بلوچ‌های جهان را در 1379ش حدود 8 میلیون و شمار بلوچان منطقه جنوب شرقی ایران را حدود 200/589 تن براورده کرده‌اند<ref>"Western Baluch of Turkmenistan , The Unreached Peoples Prayer Profiles , www. Ksaf. Com/ profiles P_ code/ 896 htm.</ref>. بلوچان امروزی ایران بیشتر سنی حنفی مذهب و گروه‌هایی از ان‌ها مانند شیروانی‌ها و بامری‌ها و برخی بلوچ‌های مهاجر به خراسان و کرمان شیعه مذهب‌اند<ref>«جغرافیا و تاریخ بلوچستان». '''''فرهنگ ایران زمین'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: 1368، 28/(2)، 805؛ جعفری، علی‌اکبر. '''''«بلوچ و بلوچی».''''' سخن، تهران: 1343، س14، ش10، 872.</ref>.


1.     Markwart, J., '''''A Catalogue of the Provincial Capitals of Ēranshahr''''', Rome: 1931, 75.
== نیز نگاه کنید به ==


هدايت، صادق. «شهرستان‌هاي ايرانشهر»، '''''نوشته‌هاي پراكنده'''''. تهران: اميركبير، 423.
== ماخذ ==


2.     ابن‌حوقل، محمد. '''''صورةالارض.''''' بيروت: 1979، 269-270.
== منبع اصلی ==
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،


3.     نكـ: فردوسي. '''''شاهنامه'''''. به كوشش برتلس و ديگران، مسكو: 1965-1970م، 3/42، 4/28، 8/74؛ مقدسي، محمد. '''''احسن‌التقاسيم'''''. به كوشش دخويه، ليدن: 1906م، 471، 482؛ ابن حوقل، همانجا.
== نویسنده مقاله ==
 
علی بلوکباشی
4.     Field, H., '''''Contributions to the Anthropology of Iran'''''. Chicago: Natural History Museum, 1939, 138, 142.
 
5.     Curzon, G.N''''', Persia and the Persian Question'''''. London: 1966, 11/258.


6.     بلوكباشي، علي. '''''«بلوچ'''''»، '''''دايرةالمعارف بزرگ اسلامي'''''. تهران: 1381، مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 12/502.
تلخیص از «بلوچ»، نوشته علی بلوکباشی


7.     Frye, R.N., "Remarks on Baluchi History". '''''Central Asiatic Journal''''', Harvard: 1961. vol. VI, 44-45.
''دایرهالمعارف بزرگ اسلامی''، 1383، 12/501-519
 
8.     هرودت. '''''تاريخ'''''. ترجمة هادي هدايتي، تهران: 1339، 3/192.
 
9.     ياقوت، '''''بلدان'''''. 4/612؛                                                                  '''''Iranica''''', 111/608 ؛ '''''El<sup>2</sup>''''' , 1/1005          
 
10.  مقدسي، 470-471.
 
11.  Great Soviet Encyclopedia(G.S.A), trans. From BSE (BSE= Bol’shaya Sovetskaya Entsiklopedia), New York, 1973-1987, 111/18 ; El<sup>1</sup>, 11/628.
 
12.  '''''El<sup>1</sup>''''', 11/627''''', El<sup>2</sup>''''', 1/1005, Frye, 44.
 
13.  '''''Iranica''''' , 111/622’.
 
سالزمن، فليب، ك. '''''خويشاوندي و پيمان در بين عشاير بلوچ'''''. ترجمة محمد دانشور، زاهدان: 1375، 7.
 
14.  Spooner, B. "Who are the Baluch?". '''''Qajar Iran'''''. Edinburgh: 1983, 103; Iranica , 111/623; Pastner , S.L., "Baluch", Muslim Peoples. ed. By Richard V. Weekes , USA: Westport, Greenwood Press, 1984, 93.
 
15.  Salzman, Ph. C., "Continuity and Change in Baluchi Tribal Leadership". International '''''Journal of Middle East Studies''''', Cambridge, 1973, 436.
 
سالزمن، فليب، ك. '''''خويشاوندي و...'''''، 65.
 
16.  سالزمن. '''''«'''''كوچ متفاوت دو طايفة بلوچ'''''»'''''. ترجمة نيما هماي، '''''ايلات و عشاير'''''. تهران: 1362، آگاه، 184-185.
 
17.  سازمان برنامه و بودجه، '''''بررسي كلي طايفة مباركي'''''. نشرية مركز پژوهش خليج‌فارس و درياي‌ عمان، 1356، 75،73.
 
18.  رزم‌آرا، علي. '''''جغرافياي نظامي ايران (مكران).''''' تهران: 1320، بي ناشر، 44؛ نیز نک.
 
                                                                                                                      Spooner, "who are the Baluch?",57. 
 
لوكباشي. '''''«بلوچ».''''' 508؛ Pottinger , H., '''''Travels in Beloochistan and Sinde'''''. London, 1816, 61-62.
 
20.  Spooner, "who are…", 60
 
21.  نك: بلوكباشي، علي. '''''«بلوچ»،''''' دايرةالمعارف ...، 510-511.
 
22.  "Western Baluch of Turkmenistan , The Unreached Peoples Prayer Profiles , www. Ksaf. Com/ profiles P_ code/ 896 htm.
 
23.  «جغرافيا و تاريخ بلوچستان». '''''فرهنگ ايران زمين'''''. به كوشش ايرج افشار، تهران: 1368، 28/(2)، 805؛ جعفري، علي‌اكبر. '''''«بلوچ و بلوچي».''''' سخن، تهران: 1343، س14، ش10، 872.
 
 
علی بلوکباشی

نسخهٔ ‏۱۹ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۹

بلوچ برگرفته از وبسایت سفرزون مگ قابل بازیابی ازhttps://safarzon.com/mag/%D9%82%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86/

بلوچ، جماعت بزرگی از گروه‌های قومی گوناگون مستقر در منطقه گسترده‌ای به نام بلوچستان در سرزمین‌های ایران، پاکستان و بخش مجاور ان‌ها در افغانستان و نواحی و سرزمین‌های دیگر.

در رساله جغرافیایی شهرستان‌های ایران به زبان پهلوی، احتمالاً از سده 2ق/8م، از بلوچ، نام یکی از نواحی هفت‌گانه با فرمانروایی جداگانه، یاد شده است[۱]. ابن حوقل نیز از 7 طایفه ساکن در کوه قُفص (= کوچ) یاد می‌کند که از اکراد (شبانان چادرنشین) بودند و هر یک رئیسی داشتند[۲]. ظاهراً اشاره مؤلف گمنام شهرستان‌های ایران و ابن حوقل هر دو به یک قوم یعنی بلوچ معطوف بوده است.

واژه بلوچ کوه‌نشین چند بار در شاهنامه فردوسی و نیز به صورت «بَلوص» در کتاب‌های جغرافیایی سده 4ق به بعد و بیشتر همراه نام کوچ یا کوفْچ و یا قُفْص در معرفی دو گروه قومی ایرانی مستقر در کوهستان قُفْص کرمان به کار رفته است[۳].

بررسی‌ها در زمینه مردم‌شناسی جسمانی بلوچ، پیوستگی بلوچان را از لحاظ شکل، اندازه جمجمه، گونه، شکل و رنگ چشم و مو به گونه هند و ایرانی مردم فلات ایران نشان می‌دهد. ایوانف صریحاً اصل و تبار بلوچ‌های کوچنده را ایرانی، اما از لحاظ خصوصیات جسمانی متفاوت با ایرانی‌ها و کردها می‌داند[۴]. بررسی‌های زبان‌شناختی بلوچ، زبان بلوچی را شاخه ایرانی از خانواده زبان‌های هند و اروپایی به شمار می‌اورد[۵].

با همه اگاهی‌هایی که پژوهش‌های باستان‌شناختی درباره زیستگاه مردم در سرزمین بلوچستان در هزاره‌های پیش از میلاد می‌دهند، اگاهی‌های تاریخی ما از سرزمین و مردم این خطه مربوط به دوره هخامنشیان و نوشته‌های یونانی است[۶]. در نبشته‌های میخی فارسی باستان در زمان داریوش در بیستون و تخت‌ جمشید، از بلوچستان کنونی به نام «مکه» (Maka) با تلفظ قومی «مچیه» (Mačiya) نام برده شده است. این واژه بایستی با مَکْران یا مَکُران (به گویش بلوچی)، سرزمین ساحلی بلوچستان غربی مربوط باشد[۷]. هرودت «موکی» ها یا «ماکا» ها را یکی از گروه‌های ساکن در سواحل خلیج‌فارس و در ناحیه‌ای که امروز مکران نام دارد، دانسته، و این ناحیه را بخشی از ولایت چهاردهم ایران‌ زمین در روزگار پادشاهی داریوش شمرده است[۸].

مُکران، بخش جنوبی و شرقی بلوچستان، به قولی در زمان خلافت عمر بن خطاب، در 23ق / 644م، و به قولی دیگر در دوره خلافت معاویه در 44ق/664م به تصرف اسلام درامد، در این زمان هنوز بلوچان به این سرزمین نیامده بودند[۹] و ظاهراً تا نیمه سده 4ق/10م در ناحیه‌ای کوهستانی در مشرق کرمان می‌زیستند که جغرافیانویسان از ان‌ها به نام دو گروه کوه‌نشین کوچ و بلوچ (قُفص و بلوص) یاد می‌کنند[۱۰].

بنابر نظر غالب، مهاجرت بلوچان به مناطق جنوبی و شرقی ایران از سرزمینی در نواحی شمال ایران و در نتیجه حملات هیاطله (سده 5م) اغاز شد و در دوره سلجوقیان (سده 5ق/11م)، مغولان (سده 7ق/13م) و کشورگشایی تیمور گورکانی (سده 8ق/13م) به تدریج به جنوب و بعد به شرق ایران رفتند و در سرزمین گسترده‌ای پراکنده شدند[۱۱]. به احتمال نزدیک به یقین در زمان حمله سلجوقیان به کرمان، بلوچان که در کرمان و سیستان می‌زیستند، از این نواحی به مکران و مناطق شرق تا مرز هندوستان مهاجرت کردند. از این زمان بود که سرزمین مسکونی بلوچ‌ها در مکران، بلوچستان نامیده شد[۱۲].

جامعه بلوچ جامعه‌ای چند قومی و طبقاتی بود که در ان 4 طبقه اجتماعی حاکُمزات، بلوچ، شهری و غلام، که به ترتیب بر گروه‌های اشراف، کوچنده، زارع، و برده اشتمال داشت، زندگی می‌کردند. هر یک از سه طبقه حاکمزات، بلوچ و شهری سازمان‌دهی اجتماعی ویژه و گروه‌بندی محلی و قلمرو خاص خود را داشتند.

حاکمزات به دودمان و روابط سببی، بلوچ به روابط نَسَبی و شهری به روابط جانبی اهمیت می‌دادند. توده بزرگ بلوچ کوچنده و شهری زارع تابع قدرت دودمان حاکمزات بودند[۱۳].

بلوچ گروه قومی بزرگ کوچنده‌ای بودند که نام بلوچ و زبان بلوچی را با خود به این سرزمین اوردند. این گروه تمام ارزش‌های هویتی گذشته خود را حفظ کرده بودند. هویت هر فرد کوچنده به عضویتش در یک ایل و طایفه که به یکی از طبقات اجتماعی جامعه وابسته بود، شناخته می‌شد. کوچندگان غالباً از مراکز قدرت سیاسی دور بودند و سازمانی اجتماعی مبتنی بر روابط برابر در میان اعضای هَلْک (واحد اجتماعی متشکل از چند «گِدام» (چادر) بود که اعضای انها با هم گله‌ای مشترک برای کوچ و چرا ترتیب می‌دادند) داشتند و با شهری‌ها (زمینداران یکجانشین زارع و احتمالاً غیر بلوچ) از راه مبادله فراورده‌های دامی و زارعی رابطه داشتند[۱۴].

گروه غلام بردگانی بودند که از جاهای گوناگون بلوچستان مرکزی و جنوبی و از برخی مناطق دیگر در ایران و خارج ایران اورده شده بودند. غلامان به طوایف بلوچ وابسته بودند و با اعضای هَلْک کوچ می‌کردند و مهارت‌های بایسته و مقتضی با زندگی عشیره‌ای بلوچ را اموخته بودند، لیکن به سبب پایگاه اجتماعی‌شان نمی‌توانستند با اعضای هلک و ایل بیامیزند. غلامان بعداً گروه‌هایی جدا به نام «غلام‌زیی» یا «غلام‌زایی» تشکیل دادند[۱۵].

ساختار طایفگی هر طایفه بلوچ بر اصل پدر تباری استوار بوده است و اعضای هر طایفه از خط بدر در که بنیان‌گذار طایفه است، نسب می‌برند. رئیس طایفه، که او را سردار یا میر می‌نامند، به گروه نسبی دودمان سرداران، تعلق داشته است[۱۶].در ساختار طایفه، در جامعه بلوچ، زیر طایفه ← که با اصطلاح‌های «حَشَم»، «شلوار»،  «طایفه»، و در میان برخی گروه‌ها با اصطلاح «تیره» مشخص می‌شد، هویت‌دهنده به واحد اجتماعی- اقتصادی، هلک بود[۱۷].

نظام سیاسی ایلی را سرداران یا میران می‌گرداندند. سرداران با خانواده و افرادی از دودمان خود در قلعه‌هایی می‌زیستند و وابستگان ایلیاتی و غلامان در خانه‌های گلی یا کَپَرها و چادرهایی در پیرامون قلعه‌ها. این قرارگاه‌ها معمولاً دارای کشتزار‌ها، نخلستان‌ها و باغ‌های میوه هم بودند[۱۸].

پس از فروپاشی قدرت سیاسی 3 واحد عمده ایلی بلوچ، یعنی رِنْد، لِشار و نارویی‌، طایفه‌ها در جامعه بزرگ بلوچ نقش سیاسی یافتند. رده‌بندی سازمان سنتی کهن ایلی این ایل‌ها عبارت بود از ایل، طایفه، خِیْل (انجمنی متشکل از چند گِدام)، و گِدام (چادر: در برگیرنده یک خانواده). در این نظام رده‌بندی، خیل ظاهراً همان نقش هلک را ایفا می‌کرد[۱۹].

بزرگ‌ترین گروه ایلی بلوچ طایفه بامّری و گروه‌های کوچک‌تر یاراحمدزیی (= زهی و زایی)، گُمشادزیی، شیرخان‌زیی، سِمال‌زیی (اسماعیل‌زیی) که بعداً «شه‌بخشی» خوانده شدند، میر مرادزیی، شیرانی، مبارکی، ریگی وچند طایفه دیگر بوده‌اند[۲۰]. ایل‌ها و طایفه‌های دیگری در جامعه بلوچ بلوچستان زندگی می‌کنند که خاستگاه‌های قومی- زبانی و جغرافیایی متفاوت با گروه قومی بلوچ دارند، لیکن چون در ساختار سیاسی جامعه بلوچ انسجام یافته‌اند، به اعتباری بلوچ نامیده می‌شوند، مانند براهویی،* بارکزایی،* کُرد، (از کردان مهاجر کردستان)، دِهوار یا دهواری (از بازماندگان زارعان بومی منطقه)، نوشیروانی (مهاجران از نواحی اصفهان) بُلِیْدِهی (احتمالاً از مهاجران مسقط)، جَت و جَدگال ولاسی (از گروه قومی جت‌های هند)، لوری (کولی‌ها) و مید (ماهیگیران بومی سرزمین مکران) و چند گروه قومی دیگر[۲۱].

کل جمعیت بلوچ‌های جهان را در 1379ش حدود 8 میلیون و شمار بلوچان منطقه جنوب شرقی ایران را حدود 200/589 تن براورده کرده‌اند[۲۲]. بلوچان امروزی ایران بیشتر سنی حنفی مذهب و گروه‌هایی از ان‌ها مانند شیروانی‌ها و بامری‌ها و برخی بلوچ‌های مهاجر به خراسان و کرمان شیعه مذهب‌اند[۲۳].

نیز نگاه کنید به

ماخذ

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

علی بلوکباشی

تلخیص از «بلوچ»، نوشته علی بلوکباشی

دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 1383، 12/501-519

  1.   Markwart, J., A Catalogue of the Provincial Capitals of Ēranshahr, Rome: 1931, 75. هدایت، صادق. «شهرستان‌های ایرانشهر»، نوشته‌های پراکنده. تهران: امیرکبیر، 423.
  2. ابن‌حوقل، محمد. صورهالارض. بیروت: 1979، 269-270.
  3. نکـ: فردوسی. شاهنامه. به کوشش برتلس و دیگران، مسکو: 1965-1970م، 3/42، 4/28، 8/74؛ مقدسی، محمد. احسن‌التقاسیم. به کوشش دخویه، لیدن: 1906م، 471، 482؛ ابن حوقل،بیروت: 1979 .
  4.    Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran. Chicago: Natural History Museum, 1939, 138, 142.
  5.     Curzon, G.N, Persia and the Persian Question. London: 1966, 11/258.
  6.     بلوکباشی، علی. «بلوچ»، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی. تهران: 1381، مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، 12/502.
  7. Frye, R.N., "Remarks on Baluchi History". Central Asiatic Journal, Harvard: 1961. vol. VI, 44-45.
  8.    هرودت. تاریخ. ترجمه هادی هدایتی، تهران: 1339، 3/192.
  9.   یاقوت، بلدان. 4/612؛                                                                  Iranica, 111/608 ؛ El2 , 1/1005           
  10. مقدسی، 470-471.
  11. Great Soviet Encyclopedia(G.S.A), trans. From BSE (BSE= Bol’shaya Sovetskaya Entsiklopedia), New York, 1973-1987, 111/18 ; El1, 11/628.
  12. El1, 11/627, El2, 1/1005, Frye, 44.
  13. Iranica , 111/622’. سالزمن، فلیب، ک. خویشاوندی و پیمان در بین عشایر بلوچ. ترجمه محمد دانشور، زاهدان: 1375، 7.
  14. Spooner, B. "Who are the Baluch?". Qajar Iran. Edinburgh: 1983, 103; Iranica , 111/623; Pastner , S.L., "Baluch", Muslim Peoples. ed. By Richard V. Weekes , USA: Westport, Greenwood Press, 1984, 93.
  15. Salzman, Ph. C., "Continuity and Change in Baluchi Tribal Leadership". International Journal of Middle East Studies, Cambridge, 1973, 436. سالزمن، فلیب، ک. خویشاوندی و...، 65.
  16. سالزمن. «کوچ متفاوت دو طایفه بلوچ». ترجمه نیما همای، ایلات و عشایر. تهران: 1362، اگاه، 184-185.
  17. سازمان برنامه و بودجه، بررسی کلی طایفه مبارکی. نشریه مرکز پژوهش خلیج‌فارس و دریای‌ عمان، 1356، 75،73.
  18. رزم‌ارا، علی. جغرافیای نظامی ایران (مکران). تهران: 1320، بی ناشر، 44؛ نیز نک.                                                                                                                       Spooner, "who are the Baluch?",57.  
  19. لوکباشی. «بلوچ». 508؛ Pottinger , H., Travels in Beloochistan and Sinde. London, 1816, 61-62.
  20. Spooner, "who are…", 60
  21. نک: بلوکباشی، علی. «بلوچ»، دایرهالمعارف ...، 510-511.
  22. "Western Baluch of Turkmenistan , The Unreached Peoples Prayer Profiles , www. Ksaf. Com/ profiles P_ code/ 896 htm.
  23. «جغرافیا و تاریخ بلوچستان». فرهنگ ایران زمین. به کوشش ایرج افشار، تهران: 1368، 28/(2)، 805؛ جعفری، علی‌اکبر. «بلوچ و بلوچی». سخن، تهران: 1343، س14، ش10، 872.