پرش به محتوا

وادی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''[[وادی]]،''' در لغت به معنی صحرا و بیابان است و در اصطلاح شاعرانه ـ عارفانة شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری (540- 618ق /؟م) از هر مرحلة سیر و سلوك عرفانی به وادی و از مراحل هفتگانة این سیر معنوی به وادی‌های هفتگانه تعبیر می‌شود كه چون سالك از آن‌ها بگذرد به مقام فنا می‌رسد و به حقیقت واصل می‌گردد. در بیابان نمادین عطار، مرغان (= پرندگان) نماد سالكان‌اند؛ هدهد، نماد مرشد و راهنماست كه سالكان را به درگاه سیمرغ، كه نماد حقیقت مطلق یا خداست، ره می‌نماید، و وادی، نماد مرتبه و مرحله‌ای است كه سالك باید طی كند تا به مرتبه و مرحلة بالاتر برسد.<sup>1</sup> وادی‌های هفتگانه<sup>2</sup> عبارتند از:  
'''[[وادی]]،''' در لغت به معنی صحرا و بیابان است و در اصطلاح شاعرانه ـ عارفانه شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری (540- 618ق /؟م) از هر مرحله سیر و سلوک عرفانی به وادی و از مراحل هفتگانه این سیر معنوی به وادی‌های هفتگانه تعبیر می‌شود که چون سالک از ان‌ها بگذرد به مقام فنا می‌رسد و به حقیقت واصل می‌گردد. در بیابان نمادین عطار، مرغان (= پرندگان) نماد سالکان‌اند؛ هدهد، نماد مرشد و راهنماست که سالکان را به درگاه سیمرغ، که نماد حقیقت مطلق یا خداست، ره می‌نماید، و وادی، نماد مرتبه و مرحله‌ای است که سالک باید طی کند تا به مرتبه و مرحله بالاتر برسد<ref>عطار. '''''منطق‌الطیر'''''. به کوشش سیدصادق گوهرین، تهران: 1356، ص35 به بعد.</ref>. وادی‌های هفتگانه<ref>همو، '''''همان'''''. ص180.</ref> عبارتند از:  


'''1) وادی طلب:''' بیانی است از احساس و درد جستجوی حقیقت كه باید در سالك پدید آید. سالك با داشتن چنین احساسی طالب نامیده می‌شود و مال و جاه را ترك می‌گوید و ماسوی‌الله را به فراموشی می‌سپارد و مطلوب را هر جا می‌جوید و از جستجو خسته نمی‌شود.<sup>3</sup>
'''1) وادی طلب:''' بیانی است از احساس و درد جستجوی حقیقت که باید در سالک پدید اید. سالک با داشتن چنین احساسی طالب نامیده می‌شود و مال و جاه را ترک می‌گوید و ماسوی‌الله را به فراموشی می‌سپارد و مطلوب را هر جا می‌جوید و از جستجو خسته نمی‌شود<ref>همو، '''''همان'''''. ص180- 181.</ref>.


'''2) وادی عشق:''' طالب واقعی به گوهر عشق دست می‌یابد. عشق، كیمیایی است كه مس وجود سالك را به زر بدل می‌سازد یعنی او را از نقص به كمال می‌رساند و ابزاری است كه دل او را صافی می‌گرداند و جلوه‌گانه حقیقت می‌سازد و به معرفت می‌رساند.<sup>4</sup> [←عشق]
'''2) وادی عشق:''' طالب واقعی به گوهر عشق دست می‌یابد. عشق، کیمیایی است که مس وجود سالک را به زر بدل می‌سازد یعنی او را از نقص به کمال می‌رساند و ابزاری است که دل او را صافی می‌گرداند و جلوه‌گانه حقیقت می‌سازد و به معرفت می‌رساند<ref>همو، '''''همان'''''. ص186- 187.</ref>. [←عشق]


'''3) وادی معرفت:''' عاشق با مركب عشق به وادی معرفت وارد می‌شود یعنی به‌وسیلة عشق و در پرتو صافی دل در حدّ خود به شناخت اسرار نایل می‌آید و بر حسب حال خود به معرفت حق می‌رسد و به زبان عارفانه ـ شاعرانه به دیدار معشوق نایل می‌شود.<sup>5</sup>  
'''3) وادی معرفت:''' عاشق با مرکب عشق به وادی معرفت وارد می‌شود یعنی به‌وسیله عشق و در پرتو صافی دل در حدّ خود به شناخت اسرار نایل می‌اید و بر حسب حال خود به معرفت حق می‌رسد و به زبان عارفانه ـ شاعرانه به دیدار معشوق نایل می‌شود<ref>  همو، '''''همان'''''. ص194- 195.</ref>.


'''4) وادی استغنا:''' استغنا یعنی اظهار بی‌نیازی و بی‌نیازی صفت معشوق است. از بی‌نیازی معشوق به زبان شاعرانه ـ عارفانه به «ناز» تعبیر می‌شود. ناز در برابر «نیاز» كه صفت عاشق است، قرار دارد. در پی شناخت حق و دیدار معشوق، ناز معشوق آغاز می‌شود و عاشق باید سراپا در برابر معشوق نیاز شود و اظهار نیاز كند، جان برافشاند و دل نثار كند از این امتحان سرافراز بیرون آید و از وادی خطرخیز استغنا رخت بیرون كشد.<sup>6</sup>
'''4) وادی استغنا:''' استغنا یعنی اظهار بی‌نیازی و بی‌نیازی صفت معشوق است. از بی‌نیازی معشوق به زبان شاعرانه ـ عارفانه به «ناز» تعبیر می‌شود. ناز در برابر «نیاز» که صفت عاشق است، قرار دارد. در پی شناخت حق و دیدار معشوق، ناز معشوق اغاز می‌شود و عاشق باید سراپا در برابر معشوق نیاز شود و اظهار نیاز کند، جان برافشاند و دل نثار کند از این امتحان سرافراز بیرون اید و از وادی خطرخیز استغنا رخت بیرون کشد<ref>همو، '''''همان'''''. ص200- 201.</ref>.


'''5) وادی توحید:''' چون سالك وادی استغنا را پشت سر نهد و در امتحان ناز و نیاز پیروز گردد از سوی معشوق پذیرفته می‌شود، دنیا و تعلّقات دنیوی را ترك می‌كند، جمله كردارها را نه از خود كه از خدا می‌بیند، از مردم متمایز می‌گردد و با همة وجود درمی‌یابد كه جز حق، وجودی نیست و این، معنای واقعی توحید، یا به تعبیر عطار معنای توحید پاك است.<sup>7</sup> [← توحید]
'''5) وادی توحید:''' چون سالک وادی استغنا را پشت سر نهد و در امتحان ناز و نیاز پیروز گردد از سوی معشوق پذیرفته می‌شود، دنیا و تعلّقات دنیوی را ترک می‌کند، جمله کردارها را نه از خود که از خدا می‌بیند، از مردم متمایز می‌گردد و با همه وجود درمی‌یابد که جز حق، وجودی نیست و این، معنای واقعی توحید، یا به تعبیر عطار معنای توحید پاک است<ref>همو، '''''همان'''''. ص206</ref>. [← توحید]


'''6) وادی حیرت:''' چون سالك به وحدت برسد، در آیینة معشوق خود را و آیینة خود، معشوق را می‌بیند و حیران از تماشای جمال وی می‌پرسد كه: «تو منی یا من توأم؟» و پرسش‌های دیگری از این دست برایش پیش می‌آید كه در عین حیرت، جمله حكایت از وصول و وصال می‌كند.<sup>8</sup>
'''6) وادی حیرت:''' چون سالک به وحدت برسد، در ایینه معشوق خود را و ایینه خود، معشوق را می‌بیند و حیران از تماشای جمال وی می‌پرسد که: «تو منی یا من توأم؟» و پرسش‌های دیگری از این دست برایش پیش می‌اید که در عین حیرت، جمله حکایت از وصول و وصال می‌کند<ref>همو، '''''همان'''''. ص212.</ref>.


'''7) وادی فقر و فنا:''' سالك حیران در معشوق، سرانجام در معشوق گم می‌شود و به تعبیر مولانا گم شدن خویش را هم گم می‌كند و «گم شدن در گم شدن دینِ» او می‌گردد یعنی كه به مقام فناء و فناءالفنا می‌رسد یعنی جزء به كل و قطره به دریا می‌پیوندد.<sup>9</sup> [← فنا]
'''7) وادی فقر و فنا:''' سالک حیران در معشوق، سرانجام در معشوق گم می‌شود و به تعبیر مولانا گم شدن خویش را هم گم می‌کند و «گم شدن در گم شدن دینِ» او می‌گردد یعنی که به مقام فناء و فناءالفنا می‌رسد یعنی جزء به کل و قطره به دریا می‌پیوندد<ref>همو، '''''همان'''''. ص219- 220.</ref>. [← فنا]


==  '''ماخذ:''' ==


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کید به ==


1.    عطار. '''''منطق‌الطیر'''''. به كوشش سیدصادق گوهرین، تهران: 1356، ص35 به بعد.
== منبع اصلی ==
 
دانشنامه ایران
2.    همو، '''''همان'''''. ص180.
 
3.    همو، '''''همان'''''. ص180- 181.
 
4.    همو، '''''همان'''''. ص186- 187.
 
5.    همو، '''''همان'''''. ص194- 195.
 
6.    همو، '''''همان'''''. ص200- 201.
 
7.    همو، '''''همان'''''. ص206.
 
8.    همو، '''''همان'''''. ص212.
 
9.    همو، '''''همان'''''. ص219- 220.


== نویسنده مقاله ==
اصغر دادبه
اصغر دادبه

نسخهٔ ‏۳۱ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۲۰:۴۹

وادی، در لغت به معنی صحرا و بیابان است و در اصطلاح شاعرانه ـ عارفانه شیخ فرید‌الدین عطار نیشابوری (540- 618ق /؟م) از هر مرحله سیر و سلوک عرفانی به وادی و از مراحل هفتگانه این سیر معنوی به وادی‌های هفتگانه تعبیر می‌شود که چون سالک از ان‌ها بگذرد به مقام فنا می‌رسد و به حقیقت واصل می‌گردد. در بیابان نمادین عطار، مرغان (= پرندگان) نماد سالکان‌اند؛ هدهد، نماد مرشد و راهنماست که سالکان را به درگاه سیمرغ، که نماد حقیقت مطلق یا خداست، ره می‌نماید، و وادی، نماد مرتبه و مرحله‌ای است که سالک باید طی کند تا به مرتبه و مرحله بالاتر برسد[۱]. وادی‌های هفتگانه[۲] عبارتند از:

1) وادی طلب: بیانی است از احساس و درد جستجوی حقیقت که باید در سالک پدید اید. سالک با داشتن چنین احساسی طالب نامیده می‌شود و مال و جاه را ترک می‌گوید و ماسوی‌الله را به فراموشی می‌سپارد و مطلوب را هر جا می‌جوید و از جستجو خسته نمی‌شود[۳].

2) وادی عشق: طالب واقعی به گوهر عشق دست می‌یابد. عشق، کیمیایی است که مس وجود سالک را به زر بدل می‌سازد یعنی او را از نقص به کمال می‌رساند و ابزاری است که دل او را صافی می‌گرداند و جلوه‌گانه حقیقت می‌سازد و به معرفت می‌رساند[۴]. [←عشق]

3) وادی معرفت: عاشق با مرکب عشق به وادی معرفت وارد می‌شود یعنی به‌وسیله عشق و در پرتو صافی دل در حدّ خود به شناخت اسرار نایل می‌اید و بر حسب حال خود به معرفت حق می‌رسد و به زبان عارفانه ـ شاعرانه به دیدار معشوق نایل می‌شود[۵].

4) وادی استغنا: استغنا یعنی اظهار بی‌نیازی و بی‌نیازی صفت معشوق است. از بی‌نیازی معشوق به زبان شاعرانه ـ عارفانه به «ناز» تعبیر می‌شود. ناز در برابر «نیاز» که صفت عاشق است، قرار دارد. در پی شناخت حق و دیدار معشوق، ناز معشوق اغاز می‌شود و عاشق باید سراپا در برابر معشوق نیاز شود و اظهار نیاز کند، جان برافشاند و دل نثار کند از این امتحان سرافراز بیرون اید و از وادی خطرخیز استغنا رخت بیرون کشد[۶].

5) وادی توحید: چون سالک وادی استغنا را پشت سر نهد و در امتحان ناز و نیاز پیروز گردد از سوی معشوق پذیرفته می‌شود، دنیا و تعلّقات دنیوی را ترک می‌کند، جمله کردارها را نه از خود که از خدا می‌بیند، از مردم متمایز می‌گردد و با همه وجود درمی‌یابد که جز حق، وجودی نیست و این، معنای واقعی توحید، یا به تعبیر عطار معنای توحید پاک است[۷]. [← توحید]

6) وادی حیرت: چون سالک به وحدت برسد، در ایینه معشوق خود را و ایینه خود، معشوق را می‌بیند و حیران از تماشای جمال وی می‌پرسد که: «تو منی یا من توأم؟» و پرسش‌های دیگری از این دست برایش پیش می‌اید که در عین حیرت، جمله حکایت از وصول و وصال می‌کند[۸].

7) وادی فقر و فنا: سالک حیران در معشوق، سرانجام در معشوق گم می‌شود و به تعبیر مولانا گم شدن خویش را هم گم می‌کند و «گم شدن در گم شدن دینِ» او می‌گردد یعنی که به مقام فناء و فناءالفنا می‌رسد یعنی جزء به کل و قطره به دریا می‌پیوندد[۹]. [← فنا]

ماخذ:

نیز نگاه کید به

منبع اصلی

دانشنامه ایران

نویسنده مقاله

اصغر دادبه

  1. عطار. منطق‌الطیر. به کوشش سیدصادق گوهرین، تهران: 1356، ص35 به بعد.
  2. همو، همان. ص180.
  3. همو، همان. ص180- 181.
  4. همو، همان. ص186- 187.
  5.   همو، همان. ص194- 195.
  6. همو، همان. ص200- 201.
  7. همو، همان. ص206
  8. همو، همان. ص212.
  9. همو، همان. ص219- 220.