پرش به محتوا

زبان های ایرانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی « '''زبان‌هاي ايراني'''/ Zæbanhaye zirani/؛ شاخه‌اي از زبان‌ها كه در كنار شاخة زبان‌هاي هندي، خانوادة زبان‌هاي هند و ايراني يا آريايي را از خانوادة بزرگ زبان‌هاي هند و اروپايي تشكيل مي‌دهد.<sup>1</sup> زبان‌هاي ايراني سه يا چهار هزار سال است كه در سرزمين...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:




'''زبان‌هاي ايراني'''/ Zæbanhaye zirani/؛ شاخه‌اي از زبان‌ها كه در كنار شاخة زبان‌هاي هندي، خانوادة زبان‌هاي هند و ايراني يا آريايي را از خانوادة بزرگ زبان‌هاي هند و اروپايي تشكيل مي‌دهد.<sup>1</sup> زبان‌هاي ايراني سه يا چهار هزار سال است كه در سرزمين ايران، بخش‌هاي مختلف جنوب روسيه، قفقاز، جمهوري‌هاي آسياي مركزي، سين كيانگ* چين، افغانستان، پاكستان، عراق و تركيه رواج دارند.<sup>2</sup> هرچند به مرور گسترة كاربرد آنها كمتر شده است.<sup>3</sup>
'''زبان‌های ایرانی'''/ Zæbanhaye zirani/؛ شاخه‌ای از زبان‌ها كه در كنار شاخه زبان‌های هندی، خانواده زبان‌های هند و ایرانی یا آریایی را از خانواده بزرگ زبان‌های هند و اروپایی تشكیل می‌دهد.<sup>1</sup> زبان‌های ایرانی سه یا چهار هزار سال است كه در سرزمین ایران، بخش‌های مختلف جنوب روسیه، قفقاز، جمهوری‌های آسیای مركزی، سین كیانگ* چین، افغانستان، پاكستان، عراق و تركیه رواج دارند.<sup>2</sup> هرچند به مرور گستره كاربرد آنها كمتر شده است.<sup>3</sup>


نام اين شاخة زباني برگرفته از نام «ايران» است كه در گذشته منطقه‌اي بسيار وسيع‌تر از ايران كنوني و قلمرو رواج اين زبان‌ها بود. نام ايران نيز مأخوذ از نام قوم آريايي،<sup>4</sup> يكي از اقوام هند و اروپايي بوده است كه در هزارة سوم پيش از ميلاد از محل سكونت خود، احتمالاً آسياي مركزي، اروپاي شرقي يا جنوب روسيه،<sup>5</sup> به سمت جنوب حركت كردند<sup>6</sup> و در هزارة دوم پيش از ميلاد در هندوستان و ايران ساكن شدند. اين امر سبب جدايي دو شاخة زباني هندي و ايراني از هم شد و هر يك مسير تحول جداگانه‌اي را پيمود.
نام این شاخه زبانی برگرفته از نام «ایران» است كه در گذشته منطقه‌ای بسیار وسیع‌تر از [[کشور ایران|ایران]] كنونی و قلمرو رواج این زبان‌ها بود. نام ایران نیز مأخوذ از نام قوم آریایی،<sup>4</sup> یكی از اقوام هند و اروپایی بوده است كه در هزاره سوم پیش از میلاد از محل سكونت خود، احتمالاً آسیای مركزی، اروپای شرقی یا جنوب روسیه،<sup>5</sup> به سمت جنوب حركت كردند<sup>6</sup> و در هزاره دوم پیش از میلاد در هندوستان و ایران ساكن شدند. این امر سبب جدایی دو شاخه زبانی هندی و ایرانی از هم شد و هر یك مسیر تحول جداگانه‌ای را پیمود.


زبان‌هاي ايراني به سه دورة باستان، ميانه و نو تقسيم مي‌شوند. دورة باستان از آغاز هزارة دوم پيش از ميلاد، و جدايي شاخة زبان‌هاي ايراني از شاخة هندي تا سده‌هاي سوم و چهارم پيش از ميلاد، همزمان با اواخر دورة هخامنشي، دورة ميانه از اواخر دورة هخامنشي تا سده‌هاي هشتم و نهم ميلادي / دوم و سوم هجري قمري همزمان با گسترش اسلام در ايران و دورة نو از سده‌هاي هشتم و نهم ميلادي تا به امروز.<sup>7و8</sup>  
زبان‌های ایرانی به سه دوره باستان، میانه و نو تقسیم می‌شوند. دوره باستان از آغاز هزاره دوم پیش از میلاد، و جدایی شاخه زبان‌های ایرانی از شاخه هندی تا سده‌های سوم و چهارم پیش از میلاد، همزمان با اواخر دوره هخامنشی، دوره میانه از اواخر دوره هخامنشی تا سده‌های هشتم و نهم میلادی / دوم و سوم هجری قمری همزمان با گسترش اسلام در ایران و دوره نو از سده‌های هشتم و نهم میلادی تا به امروز.<sup>7و8</sup>  


'''دورة باستان:''' چهار زبان به دورة باستان نسبت داده مي‌شوند: فارسي باستان و مادي كه به گروه غربي و اوستايي و سكايي كه به گروه شرقي وابسته‌اند. از ميان اين چهار زبان، به دو زبان فارسي باستان و اوستايي اسناد مكتوب در دست است.  
'''دوره باستان:''' چهار زبان به دوره باستان نسبت داده می‌شوند: فارسی باستان و مادی كه به گروه غربی و اوستایی و سكایی كه به گروه شرقی وابسته‌اند. از میان این چهار زبان، به دو زبان فارسی باستان و اوستایی اسناد مكتوب در دست است.  


'''فارسي باستان:''' زبان قوم پارس بوده كه در جنوب غربي ايران سكونت داشتند و پادشاهي هخامنشي را پايه‌ريزي كردند.<sup>9</sup> اين زبان تنها براي نگارش كتيبه‌ها و امور مشابه به كار مي‌رفته و زبان رسمي و اداري سلسلة هخامنشي زبان آرامي بوده است.<sup>10</sup> از جمله مهم‌ترين و قديمي‌ترين آثار به جا مانده از اين زبان مي‌توان به كتيبه‌هاي داريوش اول بر كوه بيستون،<sup>11</sup> نقش رستم و تخت جمشيد، كتيبه‌هاي خشايارشاه و اردشير دوم در شوش اشاره كرد،<sup>12</sup> كه به خط ميخي نوشته شده‌اند. اين خط از چپ به راست و با استفاده از 36 نشانه هجانگار و 8 واژه‌نگار نوشته مي‌شد.<sup>13</sup>
'''فارسی باستان:''' زبان قوم پارس بوده كه در جنوب غربی ایران سكونت داشتند و پادشاهی هخامنشی را پایه‌ریزی كردند.<sup>9</sup> این زبان تنها برای نگارش كتیبه‌ها و امور مشابه به كار می‌رفته و زبان رسمی و اداری سلسله هخامنشی زبان آرامی بوده است.<sup>10</sup> از جمله مهم‌ترین و قدیمی‌ترین آثار به جا مانده از این زبان می‌توان به كتیبه‌های داریوش اول بر كوه بیستون،<sup>11</sup> نقش رستم و تخت جمشید، كتیبه‌های خشایارشاه و اردشیر دوم در شوش اشاره كرد،<sup>12</sup> كه به خط میخی نوشته شده‌اند. این خط از چپ به راست و با استفاده از 36 نشانه هجانگار و 8 واژه‌نگار نوشته می‌شد.<sup>13</sup>


'''اوستايي:''' زبان كتاب ديني زرتشتيان كه از هزارة دوم تا پانصد پيش از ميلاد در آسياي مركزي، افغانستان و شرق ايران رايج بود. دو دوره براي اين زبان شناخته شده است، اوستايي متقدم حدود هزارة دوم پيش از ميلاد (يا گاهاني با ويژگي‌هاي آوايي و صرف كهن‌تر)<sup>14</sup> و اوستاييِ متأخر حدود هزار تا پانصد پيش از ميلاد.<sup>15</sup>
'''اوستایی:''' زبان كتاب دینی زرتشتیان كه از هزاره دوم تا پانصد پیش از میلاد در آسیای مركزی، افغانستان و شرق ایران رایج بود. دو دوره برای این زبان شناخته شده است، اوستایی متقدم حدود هزاره دوم پیش از میلاد (یا گاهانی با ویژگی‌های آوایی و صرف كهن‌تر)<sup>14</sup> و اوستاییِ متأخر حدود هزار تا پانصد پیش از میلاد.<sup>15</sup>


متون اوستايي با خط اوستايي يا «دين دبيري» (به معناي خط ديني) نوشته شده است. اين خط در حدود سدة ششم ميلادي براي مكتوب كردن اوستا، كه در طول سده‌هاي متمادي به صورت شفاهي و سينه به سينه نقل شده بود، از روي الفباهاي فارسي ميانة كتابي و فارسي ميانة زبوري ساخته شد. خط اوستايي با داشتن حدود 53 نويسه از نظر آوايي بسيار دقيق است،<sup>16و17</sup> و از راست به چپ نوشته مي‌شود.<sup>18</sup>
متون اوستایی با خط اوستایی یا «دین دبیری» (به معنای خط دینی) نوشته شده است. این خط در حدود سده ششم میلادی برای مكتوب كردن اوستا، كه در طول سده‌های متمادی به صورت شفاهی و سینه به سینه نقل شده بود، از روی الفباهای فارسی میانه كتابی و فارسی میانه زبوری ساخته شد. خط اوستایی با داشتن حدود 53 نویسه از نظر آوایی بسیار دقیق است،<sup>16و17</sup> و از راست به چپ نوشته می‌شود.<sup>18</sup>


'''سكايي:''' زبان قبيله‌اي كوچ‌نشين به همين نام كه از هزارة اول پيش از ميلاد تا هزارة اول پس از ميلاد در بخش وسيعي از مرزهاي چين تا سواحل درياي سياه مي‌زيستند.<sup>19و20</sup> از اين زبان در دورة باستان متني به جا نمانده و فقط تعداد معدودي، حدود 200 واژه<sup>21</sup> (بيشتر اسامي خاص و نام مكان‌ها) در متون يوناني ديده مي‌شود.<sup>22</sup>
'''سكایی:''' زبان قبیله‌ای كوچ‌نشین به همین نام كه از هزاره اول پیش از میلاد تا هزاره اول پس از میلاد در بخش وسیعی از مرزهای چین تا سواحل دریای سیاه می‌زیستند.<sup>19و20</sup> از این زبان در دوره باستان متنی به جا نمانده و فقط تعداد معدودی، حدود 200 واژه<sup>21</sup> (بیشتر اسامی خاص و نام مكان‌ها) در متون یونانی دیده می‌شود.<sup>22</sup>


'''مادي:''' زبان قبايل مادي كه در نيمة اول هزارة نخست پيش از ميلاد در شمال فلات ايران و جنوب درياي خزر ساكن بودند.<sup>23</sup> از اين زبان در دورة باستان اثري جز چند واژه (بيشتر اسامي خاص و واژه‌هاي حكومتي)<sup>24</sup> در نوشته‌هاي يوناني و فارسي باستان در دست نيست.<sup>25</sup>
'''مادی:''' زبان قبایل مادی كه در نیمه اول هزاره نخست پیش از میلاد در شمال فلات ایران و جنوب دریای خزر ساكن بودند.<sup>23</sup> از این زبان در دوره باستان اثری جز چند واژه (بیشتر اسامی خاص و واژه‌های حكومتی)<sup>24</sup> در نوشته‌های یونانی و فارسی باستان در دست نیست.<sup>25</sup>


'''ويژگي‌هاي زباني ايراني دورة باستان:''' ويژگي اصلي زبان‌هاي اين دوره، تعريفي بودن آنهاست.<sup>26</sup> اسم بسته به آواي پايان ستاك، هشت حالت مختلف مي‌گرفته و با سه جنس دستوري به صورت‌هاي مختلف صرف مي‌شده است. فعل هم بر حسب شخص، شمار، وجه، جهت، زمان و نمود، پايانه‌هاي صرفي متفاوتي مي‌پذيرفته است.<sup>27</sup>   
'''ویژگی‌های زبانی ایرانی دوره باستان:''' ویژگی اصلی زبان‌های این دوره، تعریفی بودن آنهاست.<sup>26</sup> اسم بسته به آوای پایان ستاك، هشت حالت مختلف می‌گرفته و با سه جنس دستوری به صورت‌های مختلف صرف می‌شده است. فعل هم بر حسب شخص، شمار، وجه، جهت، زمان و نمود، پایانه‌های صرفی متفاوتی می‌پذیرفته است.<sup>27</sup>   


'''دورة ميانه:''' شش زبان اين دوره را بر پاية معيارهاي زبان‌شناختي و نيز منطقة رواج آنها به دو گروه شرقي و غربي و هر گروه را به دو شاخة شمالي و جنوبي تقسيم مي‌كنند. سغدي و خوارزمي، در گروه شرقي شمالي، بلخي و سكايي در گروه شرقي جنوبي، پهلوي اشكاني يا پارتي در گروه غربي شمالي و فارسي ميانه يا پهلوي در گروه غربي جنوبي جاي دارند.<sup>28</sup>  
'''دوره میانه:''' شش زبان این دوره را بر پایه معیارهای زبان‌شناختی و نیز منطقه رواج آنها به دو گروه شرقی و غربی و هر گروه را به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم می‌كنند. سغدی و خوارزمی، در گروه شرقی شمالی، بلخی و سكایی در گروه شرقی جنوبی، پهلوی اشكانی یا پارتی در گروه غربی شمالی و فارسی میانه یا پهلوی در گروه غربی جنوبی جای دارند.<sup>28</sup>  


'''سُغدي:''' زبان مردم سرزمين سغد در آسياي مركزي كنوني بوده و با متوني مربوط به سده‌هاي چهارم تا دهم ميلادي يا تا چهارم هجري قمري شناخته مي‌شود.<sup>29</sup> از اين زبان آثار زيادي در ناحية تورفان چين، ماوراءالنهر، مغولستان و پاكستان پيدا شده است،<sup>30</sup> كه بر حسب موضوع به دو دستة غير ديني (سكه‌ها، اشياي نقره‌اي، پارچه، چرم، سفالينه‌ها و سنگ‌هاي قيمتي)<sup>31</sup> و ديني (آثار ديني متون مذهبي مربوط به پيروان دين بودايي، مسيحي و مانوي) تقسيم مي‌شوند. اين آثار همگي در نواحي تورفان و تون هوانگ در تركستان چين كشف شده‌اند.<sup>32</sup>
'''سُغدی:''' زبان مردم سرزمین سغد در آسیای مركزی كنونی بوده و با متونی مربوط به سده‌های چهارم تا دهم میلادی یا تا چهارم هجری قمری شناخته می‌شود.<sup>29</sup> از این زبان آثار زیادی در ناحیه تورفان چین، ماوراءالنهر، مغولستان و پاكستان پیدا شده است،<sup>30</sup> كه بر حسب موضوع به دو دسته غیر دینی (سكه‌ها، اشیای نقره‌ای، پارچه، چرم، سفالینه‌ها و سنگ‌های قیمتی)<sup>31</sup> و دینی (آثار دینی متون مذهبی مربوط به پیروان دین بودایی، مسیحی و مانوی) تقسیم می‌شوند. این آثار همگی در نواحی تورفان و تون هوانگ در تركستان چین كشف شده‌اند.<sup>32</sup>


'''خوارزمي:''' زبان سرزمين خوارزم (ازبكستان و تركمنستان كنوني)<sup>33</sup> كه تا سدة چهارده ميلادي / هشتم هجري قمري كه زبان تركي ازبكي جاي آن را گرفت، زباني زنده بود.<sup>34</sup> آثار به‌دست آمده از اين زبان را به دو دستة خوارزمي متقدم و خوارزمي متأخر تقسيم مي‌كنند.<sup>35</sup> متون خوارزمي متقدم مربوط به سده‌هاي دوم يا سوم پيش از ميلاد تا هشتم ميلادي است و با الفباي آرامي ـ خوارزمي نوشته شده<sup>36</sup> و متون خوارزمي متأخر مربوط به سده‌هاي شش، هفت و هشت هجري است<sup>37</sup> و به الفباي عربي ـ خوارزمي نوشته شده‌اند.<sup>38</sup> در نوشته‌هاي بعضي از نويسندگان دورة اسلامي مانند بيروني، به برخي از واژگان و جملات خوارزمي متأخر اشاره شده است.<sup>39</sup>
'''خوارزمی:''' زبان سرزمین خوارزم (ازبكستان و تركمنستان كنونی)<sup>33</sup> كه تا سده چهارده میلادی / هشتم هجری قمری كه زبان تركی ازبكی جای آن را گرفت، زبانی زنده بود.<sup>34</sup> آثار به‌دست آمده از این زبان را به دو دسته خوارزمی متقدم و خوارزمی متأخر تقسیم می‌كنند.<sup>35</sup> متون خوارزمی متقدم مربوط به سده‌های دوم یا سوم پیش از میلاد تا هشتم میلادی است و با الفبای آرامی ـ خوارزمی نوشته شده<sup>36</sup> و متون خوارزمی متأخر مربوط به سده‌های شش، هفت و هشت هجری است<sup>37</sup> و به الفبای عربی ـ خوارزمی نوشته شده‌اند.<sup>38</sup> در نوشته‌های بعضی از نویسندگان دوره اسلامی مانند بیرونی، به برخی از واژگان و جملات خوارزمی متأخر اشاره شده است.<sup>39</sup>


'''بلخي:''' زبان پادشاهي كوشان در بلخ (شمال افغانستان كنوني)<sup>40</sup> كه تا سدة چهارم ميلادي زباني زنده بود.<sup>41</sup> آثار باقي‌مانده از اين زبان متعلق به اواسط سدة دوم تا اواسط سدة نهم ميلادي است؛<sup>42</sup> مهم‌ترين آنها كتيبه‌اي است 25 سطري كه در ورودي معبدي در سرخ كتل واقع در جنوب شرقي بغلان در شمال افغانستان به دست آمده<sup>43</sup> و به زبان بلخي و خط يوناني است.<sup>44</sup>  
'''بلخی:''' زبان پادشاهی كوشان در بلخ (شمال افغانستان كنونی)<sup>40</sup> كه تا سده چهارم میلادی زبانی زنده بود.<sup>41</sup> آثار باقی‌مانده از این زبان متعلق به اواسط سده دوم تا اواسط سده نهم میلادی است؛<sup>42</sup> مهم‌ترین آنها كتیبه‌ای است 25 سطری كه در ورودی معبدی در سرخ كتل واقع در جنوب شرقی بغلان در شمال افغانستان به دست آمده<sup>43</sup> و به زبان بلخی و خط یونانی است.<sup>44</sup>  


'''خُتني:''' احتمالاً بازماندة سكايي باستان،<sup>45</sup> و زبان اقوام سكايي بود كه در ختن، واقع در جنوب غربي سين كيانگ چين سكنا داشتند.<sup>46</sup> آثار به‌دست آمده از اين زبان مربوط به سدة ششم تا پايان سدة دهم ميلادي است<sup>47</sup> و به دو گويش شمال غربي يا تومشوقي، در تومشوق، واقع در شمال شرقي كاشغر و شرقي يا ختني، واقع در جنوب شرقي شهر ختن تقسيم مي‌شود.<sup>48و49</sup>
'''خُتنی:''' احتمالاً بازمانده سكایی باستان،<sup>45</sup> و زبان اقوام سكایی بود كه در ختن، واقع در جنوب غربی سین كیانگ چین سكنا داشتند.<sup>46</sup> آثار به‌دست آمده از این زبان مربوط به سده ششم تا پایان سده دهم میلادی است<sup>47</sup> و به دو گویش شمال غربی یا تومشوقی، در تومشوق، واقع در شمال شرقی كاشغر و شرقی یا ختنی، واقع در جنوب شرقی شهر ختن تقسیم می‌شود.<sup>48و49</sup>


آثار به‌دست آمده از زبان ختني را آثار ديني بودايي، نامه‌هاي خصوصي و مكاتبات ديواني تشكيل مي‌دهند.<sup>50</sup> اين آثار به گونه‌هاي مختلف خط براهمي هندي كه خطي هجايي بود<sup>51</sup> و از چپ به راست نوشته مي‌شد نوشته شده است.<sup>52</sup>
آثار به‌دست آمده از زبان ختنی را آثار دینی بودایی، نامه‌های خصوصی و مكاتبات دیوانی تشكیل می‌دهند.<sup>50</sup> این آثار به گونه‌های مختلف خط براهمی هندی كه خطی هجایی بود<sup>51</sup> و از چپ به راست نوشته می‌شد نوشته شده است.<sup>52</sup>


زبان ختني تا سدة يازدهم ميلادي كه تركي جاي آن را گرفت در كاشغر رواج داشت. گويش‌هاي پامير را بازماندة اين زبان مي‌دانند.<sup>53</sup>
زبان ختنی تا سده یازدهم میلادی كه تركی جای آن را گرفت در كاشغر رواج داشت. گویش‌های پامیر را بازمانده این زبان می‌دانند.<sup>53</sup>


'''پهلوي اشكاني:''' يا پارتي، زبان قوم پارت است كه در پَهله يا پَهلوْ در شمال شرقي ايران (حدوداً برابر با استان خراسان، منطقة گرگان و جمهوري تركمنستان كنوني)<sup>54</sup> سكونت داشتند. اين زبان در دورة اشكانيان از اواسط سدة سوم پيش از ميلاد تا اوايل سدة سوم ميلادي زبان دولتي ايران بود.<sup>55</sup> هر چند پادشاهان نخست اشكاني از خط و زبان يوناني براي ضرب سكه استفاده مي‌كردند، وليكن از اواسط سدة اول ميلادي خط و زبان اشكاني رسماً جاي خط و زبان يوناني را گرفت.<sup>56</sup> پهلوي اشكاني تا اوايل دورة اسلامي<sup>57</sup> زباني زنده بود و سپس جاي خود را به زبان فارسي داد.<sup>58</sup>
'''پهلوی اشكانی:''' یا پارتی، زبان قوم پارت است كه در پَهله یا پَهلوْ در شمال شرقی ایران (حدوداً برابر با استان خراسان، منطقه گرگان و جمهوری تركمنستان كنونی)<sup>54</sup> سكونت داشتند. این زبان در دوره اشكانیان از اواسط سده سوم پیش از میلاد تا اوایل سده سوم میلادی زبان دولتی ایران بود.<sup>55</sup> هر چند پادشاهان نخست اشكانی از خط و زبان یونانی برای ضرب سكه استفاده می‌كردند، ولیكن از اواسط سده اول میلادی خط و زبان اشكانی رسماً جای خط و زبان یونانی را گرفت.<sup>56</sup> پهلوی اشكانی تا اوایل دوره اسلامی<sup>57</sup> زبانی زنده بود و سپس جای خود را به زبان فارسی داد.<sup>58</sup>


خط پهلوي اشكاني مأخوذ از خط آرامي است، از راست به چپ نوشته مي‌شود، در آن نويسه‌ها به يكديگر نمي‌پيوندند و هزوارش دارد.<sup>59</sup> آثار زبان پارتي به سه خط پارتي، پهلوي و مانوي باقي مانده‌اند.
خط پهلوی اشكانی مأخوذ از خط آرامی است، از راست به چپ نوشته می‌شود، در آن نویسه‌ها به یكدیگر نمی‌پیوندند و هزوارش دارد.<sup>59</sup> آثار زبان پارتی به سه خط پارتی، پهلوی و مانوی باقی مانده‌اند.


'''فارسي ميانه:''' صورت تحول يافتة فارسي باستان و نياي فارسي نو است. اين زبان تا سدة سوم ميلادي در جنوب غربي ايران رواج داشت و زبان محلي پارس بود و در زمان ساسانيان يعني از سدة سوم تا هفتم ميلادي زبان رسمي و اداري كشور شد.<sup>60</sup> از اين زبان آثاري تا سدة دهم ميلادي در دست است.<sup>61</sup>
'''فارسی میانه:''' صورت تحول یافته فارسی باستان و نیای فارسی نو است. این زبان تا سده سوم میلادی در جنوب غربی ایران رواج داشت و زبان محلی پارس بود و در زمان ساسانیان یعنی از سده سوم تا هفتم میلادی زبان رسمی و اداری كشور شد.<sup>60</sup> از این زبان آثاری تا سده دهم میلادی در دست است.<sup>61</sup>


از فارسي ميانه آثاري به چهار خط مختلفِ مأخوذ از آرامي به جاي مانده است كه عبارتند از:  
از فارسی میانه آثاری به چهار خط مختلفِ مأخوذ از آرامی به جای مانده است كه عبارتند از:  


1ـ خط فارسي ميانة كتيبه‌اي يا منفصل كه نوزده حرف دارد<sup>62</sup> و از راست به چپ نوشته مي‌شود و هزوارش دارد (كتيبه‌هاي اوايل دورة ساساني).<sup>63</sup>
1ـ خط فارسی میانه كتیبه‌ای یا منفصل كه نوزده حرف دارد<sup>62</sup> و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد (كتیبه‌های اوایل دوره ساسانی).<sup>63</sup>


فارسي ميانة كتابي يا متصل (شكسته) كه چهارده حرف دارد<sup>64</sup> و از راست به چپ نوشته مي‌شود و هزوارش دارد<sup>65</sup> (كتيبه‌هاي دوران متأخر). نوشته‌هاي ديني و غيرديني شامل ترجمه‌ها و تفسيرهاي اوستا، واژه‌نامه‌ها، اندرزنامه‌ها، متون حماسي، تاريخي و جغرافيايي به اين خط نوشته شده‌اند.<sup>66</sup>
فارسی میانه كتابی یا متصل (شكسته) كه چهارده حرف دارد<sup>64</sup> و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد<sup>65</sup> (كتیبه‌های دوران متأخر). نوشته‌های دینی و غیردینی شامل ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا، واژه‌نامه‌ها، اندرزنامه‌ها، متون حماسی، تاریخی و جغرافیایی به این خط نوشته شده‌اند.<sup>66</sup>


3ـ زبور پهلوي، گونة خاصي از خط پهلوي و حد فاصل فارسي ميانة كتيبه‌اي و كتابي به شمار مي‌رود و از راست به چپ نوشته مي‌شود و هزوارش دارد<sup>67</sup> (ترجمة آثار مسيحيان ايران از سرياني به پهلوي مربوط به سده‌هاي هفتم و هشتم ميلادي در ترفان چين).<sup>68</sup>
3ـ زبور پهلوی، گونه خاصی از خط پهلوی و حد فاصل فارسی میانه كتیبه‌ای و كتابی به شمار می‌رود و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد<sup>67</sup> (ترجمه آثار مسیحیان ایران از سریانی به پهلوی مربوط به سده‌های هفتم و هشتم میلادی در ترفان چین).<sup>68</sup>


4ـ خط مانوي كه توضيح آن پيش‌تر آمد.
4ـ خط مانوی كه توضیح آن پیش‌تر آمد.


'''ويژگي‌هاي زبان‌هاي ايراني ميانه.''' يكي از ويژگي‌هاي مهم اين دوره از بين رفتن تدريجي ويژگي‌هاي تصريفي و گرايش زبان به ساخت‌هاي تحليلي است. نظام حالت، جنس دستوري و شمار مثني در اين دوره از بين مي‌رود و نظام فعل ساده مي‌شود.<sup>69</sup> در اين دوره تغييرات مهمي نيز در نظام آوايي به‌وجود مي‌آيد. تبديل واكه‌هاي مركب به واكه‌هاي ساده، تبديل همخوان‌هاي انسدادي به سايشي در برخي جايگاه‌ها و نيز حذف واكه‌هاي پاياني اسم‌ها و فعل‌هاي ايراني باستان از جملة اين تغييرات است.<sup>70</sup>
'''ویژگی‌های زبان‌های ایرانی میانه.''' یكی از ویژگی‌های مهم این دوره از بین رفتن تدریجی ویژگی‌های تصریفی و گرایش زبان به ساخت‌های تحلیلی است. نظام حالت، جنس دستوری و شمار مثنی در این دوره از بین می‌رود و نظام فعل ساده می‌شود.<sup>69</sup> در این دوره تغییرات مهمی نیز در نظام آوایی به‌وجود می‌آید. تبدیل واكه‌های مركب به واكه‌های ساده، تبدیل همخوان‌های انسدادی به سایشی در برخی جایگاه‌ها و نیز حذف واكه‌های پایانی اسم‌ها و فعل‌های ایرانی باستان از جمله این تغییرات است.<sup>70</sup>


'''دورة نو.''' آغاز دورة نو در زبان‌هاي ايراني را به گسترش اسلام در ايران و رواج خط عربي براي كتابت اين زبان‌ها ـ سده‌هاي دوم و سوم هجري قمري (هشتم و نهم ميلادي) ـ نسبت مي‌دهند.<sup>71و72</sup>
'''دوره نو.''' آغاز دوره نو در زبان‌های ایرانی را به گسترش اسلام در ایران و رواج خط عربی برای كتابت این زبان‌ها ـ سده‌های دوم و سوم هجری قمری (هشتم و نهم میلادی) ـ نسبت می‌دهند.<sup>71و72</sup>


زبان‌هاي ايراني نو كه علاوه بر ايران، در افغانستان، بخش‌هايي از عراق، پاكستان، شبه قارة هند، روسيه، تاجيكستان، سوريه و تركيه رواج دارند،<sup>73و74</sup> به دو گروه اصلي غربي و شرقي تقسيم مي‌شوند. هر يك از اين دو گروه نيز خود زيرگروه‌هاي شمالي و جنوبي دارند. برخي منابع مبناي اين تقسيم‌بندي را توزيع جغرافيايي صورت‌هاي باستان و ميانة اين زبان‌ها دانسته‌اند<sup>75</sup> و برخي تمايزات آوايي، ساختواژي و واژگاني؛<sup>76</sup> يا آوايي، دستوري و واژگاني<sup>77</sup> و گاه عمدتاً آوايي<sup>78</sup> را مبناي آن قلمداد كرده‌اند. از ميان زبان‌هاي ايراني نو، تنها فارسي، دري، تاجيكي و تاتي بازماندة مستقيم فارسي ميانه و يغنابي بازماندة مستقيم يكي از گويش‌هاي سغدي دانسته شده است،<sup>79</sup> هر چند به اعتقاد برخي، هيچ يك از زبان‌هاي ايراني نو را نمي‌توان جانشين بي‌واسطة زبان‌هاي ايراني ميانة شناخته شده دانست.<sup>80</sup>
زبان‌های ایرانی نو كه علاوه بر ایران، در افغانستان، بخش‌هایی از عراق، پاكستان، شبه قاره هند، روسیه، تاجیكستان، سوریه و تركیه رواج دارند،<sup>73و74</sup> به دو گروه اصلی غربی و شرقی تقسیم می‌شوند. هر یك از این دو گروه نیز خود زیرگروه‌های شمالی و جنوبی دارند. برخی منابع مبنای این تقسیم‌بندی را توزیع جغرافیایی صورت‌های باستان و میانه این زبان‌ها دانسته‌اند<sup>75</sup> و برخی تمایزات آوایی، ساختواژی و واژگانی؛<sup>76</sup> یا آوایی، دستوری و واژگانی<sup>77</sup> و گاه عمدتاً آوایی<sup>78</sup> را مبنای آن قلمداد كرده‌اند. از میان زبان‌های ایرانی نو، تنها فارسی، دری، تاجیكی و تاتی بازمانده مستقیم فارسی میانه و یغنابی بازمانده مستقیم یكی از گویش‌های سغدی دانسته شده است،<sup>79</sup> هر چند به اعتقاد برخی، هیچ یك از زبان‌های ایرانی نو را نمی‌توان جانشین بی‌واسطه زبان‌های ایرانی میانه شناخته شده دانست.<sup>80</sup>


زبان‌ها و گويش‌هاي عمدة ايراني نو عبارتند از:<sup>81</sup> '''ايراني جنوب غربي:''' فارسي، دري، تاجيكي، لري و بختياري، كومزاري، گويش‌هاي غيرفارسي منطقة فارس (سيوندي، كازروني و لاري) و تاتي. '''ايراني شمال غربي:''' كَُردي، تالشي، بَلوچي، گيلكي، مازندراني، زازا، گوراني، بَشكردي، پَراچي، اُرموري، سمناني، وَفسي، آشتياني و گويش‌هاي مركزي ايران و متمركز در كاشان، اصفهان، يزد، كرمان و دشت كوير. '''ايراني جنوب شرقي:''' پشتو، يزغلامي، روشني، بَرتنگي، مونجي و غيره. '''ايراني شمال شرقي:''' آسي و يَغنابي.
زبان‌ها و گویش‌های عمده ایرانی نو عبارتند از:<sup>81</sup> '''ایرانی جنوب غربی:''' فارسی، دری، تاجیكی، لری و بختیاری، كومزاری، گویش‌های غیرفارسی منطقه فارس (سیوندی، كازرونی و لاری) و تاتی. '''ایرانی شمال غربی:''' كَُردی، تالشی، بَلوچی، گیلكی، مازندرانی، زازا، گورانی، بَشكردی، پَراچی، اُرموری، سمنانی، وَفسی، آشتیانی و گویش‌های مركزی ایران و متمركز در كاشان، اصفهان، یزد، كرمان و دشت كویر. '''ایرانی جنوب شرقی:''' پشتو، یزغلامی، روشنی، بَرتنگی، مونجی و غیره. '''ایرانی شمال شرقی:''' آسی و یَغنابی.




خط ۶۶: خط ۶۶:
2.             Skjærvø, P.O. 2006. "Iranian Languages", '''''The Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. Edited by Keith Brown, Cambridge, MA: Elsevier Ltd. 14 Vols, Vol: 6, P. 18.
2.             Skjærvø, P.O. 2006. "Iranian Languages", '''''The Encyclopedia of Language and Linguistics'''''. Edited by Keith Brown, Cambridge, MA: Elsevier Ltd. 14 Vols, Vol: 6, P. 18.


3.    اشميت، روديگر. «زبان‌هاي ايراني: مفاهيم و اصطلاحات»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). ويراستار: روديگر اشميت. ترجمة فارسي زير نظر حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.
3.    اشمیت، رودیگر. «زبان‌های ایرانی: مفاهیم و اصطلاحات»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). ویراستار: رودیگر اشمیت. ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.


4.    همان. ص 23.
4.    همان. ص 23.


5.    قريب، بدرالزمان. «زبان‌هاي ايراني»، '''''خبرنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسي'''''. سال دهم، 1384، ص 2.
5.    قریب، بدرالزمان. «زبان‌های ایرانی»، '''''خبرنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی'''''. سال دهم، 1384، ص 2.


6.    ابوالقاسمي، محسن. '''''تاريخ زبان فارسي'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)، 1384، ص .
6.    ابوالقاسمی، محسن. '''''تاریخ زبان فارسی'''''. تهران: سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، 1384، ص .


7.    ارانسكي، اي. م. '''''مقدمة فقه اللغه ايراني'''''. ترجمة كريم كشاورز، تهران: پيام، 1379، ص 45.
7.    ارانسكی، ای. م. '''''مقدمه فقه اللغه ایرانی'''''. ترجمه كریم كشاورز، تهران: پیام، 1379، ص 45.


8.    ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص .
8.    ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص .


9.    ارانسكي، يوسيف، م. '''''زبانهاي ايراني'''''. ترجمة علي اشرف صادقي، تهران: سخن، 1378، ص 46.
9.    ارانسكی، یوسیف، م. '''''زبانهای ایرانی'''''. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص 46.


10.  اشميت. «فارسي باستان»، '''''همان.''''' ص 110 و 111.
10.  اشمیت. «فارسی باستان»، '''''همان.''''' ص 110 و 111.


11.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 18.
11.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 18.


12.  اشميت. '''''همان'''''. ص 115.
12.  اشمیت. '''''همان'''''. ص 115.


13.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 18.
13.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 18.


14.  ارانسكي. زبان‌هاي ايراني.. ص 51.
14.  ارانسكی. زبان‌های ایرانی.. ص 51.


15.          Skjærvø. Ibid.
15.          Skjærvø. Ibid.


16.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 2-41.
16.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 2-41.


17.  قريب. '''''همان'''''. ص 3.
17.  قریب. '''''همان'''''. ص 3.


18.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 41-42.
18.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 41-42.


19.  همان. ص 14.
19.  همان. ص 14.


20.  قريب. '''''همان'''''. ص 3.
20.  قریب. '''''همان'''''. ص 3.


21.  ارانسكي. '''''زبانهاي ايراني'''''. ص 52.
21.  ارانسكی. '''''زبانهای ایرانی'''''. ص 52.


22.  ارانسكي. '''''مقدمة فقه اللغه ايراني'''''. ص 19.
22.  ارانسكی. '''''مقدمه فقه اللغه ایرانی'''''. ص 19.


23.  همان.
23.  همان.


24.  قريب. '''''همان'''''. ص 2.
24.  قریب. '''''همان'''''. ص 2.


25.  زرشناس، زهره. '''''زبان و ادبيات ايران باستان'''''. تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1382، ص 13-14.
25.  زرشناس، زهره. '''''زبان و ادبیات ایران باستان'''''. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1382، ص 13-14.


26.  ارانسكي. '''''مقدمة فقه اللغه ايراني'''''. ص 139.
26.  ارانسكی. '''''مقدمه فقه اللغه ایرانی'''''. ص 139.


27.  ارانسكي. '''''زبانهاي ايراني'''''. ص 56.
27.  ارانسكی. '''''زبانهای ایرانی'''''. ص 56.


28.  آموزگار، ژاله و احمد تفضلي. '''''زبان پهلوي، ادبيات و دستور آن'''''. تهران: معين، 1375، ص 11.
28.  آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. '''''زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن'''''. تهران: معین، 1375، ص 11.


29.          Skjærvø. '''''Id.''''' P. 18.
29.          Skjærvø. '''''Id.''''' P. 18.


30.  قريب، بدرالزمان. «تولد زبانهاي ايراني ميانة غربي»، '''''مجموعة مقالات نخستين همايش ملي ايرانشناسي'''''. ج 2، تهران: بنياد ايرانشناسي، 1383، ص 26.
30.  قریب، بدرالزمان. «تولد زبانهای ایرانی میانه غربی»، '''''مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی'''''. ج 2، تهران: بنیاد ایرانشناسی، 1383، ص 26.


31.  تفضلي، احمد. '''''تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام'''''. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1378، ص 362.
31.  تفضلی، احمد. '''''تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام'''''. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1378، ص 362.


32.  همان. ص 362.
32.  همان. ص 362.


33.  هومباخ، هلموت. «خوارزمي»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). همان، ص 303.
33.  هومباخ، هلموت. «خوارزمی»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). همان، ص 303.


34.  قريب. '''''مجموعة مقالات نخستين همايش ملي ايرانشناسي'''''. ص 48.
34.  قریب. '''''مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی'''''. ص 48.


35.  همان.
35.  همان.
خط ۱۳۴: خط ۱۳۴:
36.  هومباخ. '''''همان'''''. ص 303.
36.  هومباخ. '''''همان'''''. ص 303.


37.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 131.  
37.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 131.  


38.  هومباخ. '''''همان'''''. ص 303.
38.  هومباخ. '''''همان'''''. ص 303.


39.  تفضلي. '''''همان'''''. ص 366.
39.  تفضلی. '''''همان'''''. ص 366.


40.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 94.
40.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 94.
خط ۱۴۴: خط ۱۴۴:
41.          Comrie, B. "Turkic Languages", '''''International Encyclopadia of Linguistics.''''' W. Bright (ed). New  York – oxford: OUP 1992, v.4, P. 518.
41.          Comrie, B. "Turkic Languages", '''''International Encyclopadia of Linguistics.''''' W. Bright (ed). New  York – oxford: OUP 1992, v.4, P. 518.


42.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 126.
42.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 126.


43.  تفضلي. '''''همان'''''. ص 367.
43.  تفضلی. '''''همان'''''. ص 367.


44.  قريب. '''''مجموعة مقالات نخستين همايش ملي ايرانشناسي'''''. ص 42.
44.  قریب. '''''مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی'''''. ص 42.


45.  قريب. '''''خبرنامة فرهنگستان زبان و ادب فارسي'''''. ص 3.
45.  قریب. '''''خبرنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی'''''. ص 3.


46.  مصاحب، غلامحسين. '''''دايرةالمعارف فارسي'''''. تهران: شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، ج 1، ص 884.
46.  مصاحب، غلامحسین. '''''دایرهالمعارف فارسی'''''. تهران: شركت سهامی كتاب‌های جیبی، ج 1، ص 884.


47.          Skjærvø. '''''Id.''''' P. 18.
47.          Skjærvø. '''''Id.''''' P. 18.


48.  امريك، رونالد ئي. «ختني و تمشقي»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). همان، ص 319.
48.  امریك، رونالد ئی. «ختنی و تمشقی»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). همان، ص 319.


49.  تفضلي. '''''همان'''''. ص 365.
49.  تفضلی. '''''همان'''''. ص 365.


50.  همان.  
50.  همان.  


51.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 127.
51.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 127.


52.  قريب. '''''مجموعة مقالات نخستين همايش ملي ايرانشناسي'''''. ص 38.
52.  قریب. '''''مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی'''''. ص 38.


53.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 127.
53.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 127.


54.  زوندرمان، ورنر. «پارتي»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). همان، ص 190.
54.  زوندرمان، ورنر. «پارتی»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). همان، ص 190.


55.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 33.
55.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 33.


56.  تفضلي. '''''همان'''''. ص 75.
56.  تفضلی. '''''همان'''''. ص 75.


57.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 131.
57.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 131.


58.  همان.
58.  همان.
خط ۱۸۰: خط ۱۸۰:
59.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 35.
59.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 35.


60.  زوندرمان. «فارسي ميانه»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). همان، ص 223.
60.  زوندرمان. «فارسی میانه»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). همان، ص 223.


61.  همان. ص 224.
61.  همان. ص 224.
خط ۱۸۶: خط ۱۸۶:
62.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 40.
62.  زرشناس. '''''همان'''''. ص 40.


63.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 133.
63.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 133.


64.  همان.  
64.  همان.  


65.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 133.
65.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 133.


66.  آموزگار. '''''همان'''''. ص 23-27.
66.  آموزگار. '''''همان'''''. ص 23-27.


67.  ابوالقاسمي. '''''همان'''''. ص 133.
67.  ابوالقاسمی. '''''همان'''''. ص 133.


68.  تفضلي. '''''همان'''''. ص 353.
68.  تفضلی. '''''همان'''''. ص 353.


69.  اشميت. « زبان‌هاي ايراني ميانه در يك نگاه». '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). همان، ص 169.
69.  اشمیت. « زبان‌های ایرانی میانه در یك نگاه». '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). همان، ص 169.


70.  ارانسكي. '''''زبان‌هاي ايراني'''''. ص 72-73.
70.  ارانسكی. '''''زبان‌های ایرانی'''''. ص 72-73.


71.  همان. ص 103.
71.  همان. ص 103.
خط ۲۰۶: خط ۲۰۶:
72.          Bailey, H.W. "Persia [Language and Dialects]", First Encyclopedia of Islam: 1913-1936. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. Wensinck, H.A.R. Gibb and The Others. Leiden: E.J. Brill, vol. VIII, P. 1052.
72.          Bailey, H.W. "Persia [Language and Dialects]", First Encyclopedia of Islam: 1913-1936. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. Wensinck, H.A.R. Gibb and The Others. Leiden: E.J. Brill, vol. VIII, P. 1052.


73.  ويندفور، گرنوت ال. «زبان‌هاي ايراني نو: نگاهي گذرا»، '''''راهنماي زبان‌هاي ايراني: زبان‌هاي ايراني باستان و ايراني ميانه''''' (جلد اول). ويراستار: روديگر اشميت، ترجمة فارسي زير نظر حسن رضايي باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.
73.  ویندفور، گرنوت ال. «زبان‌های ایرانی نو: نگاهی گذرا»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه''''' (جلد اول). ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.


74.          Pakhalina, T.N. "Iranian Languages", '''''Great Soviet Encyclopedia'''''. Vol. 10., New York: Mac millan, 1976, Inc. P. 401.
74.          Pakhalina, T.N. "Iranian Languages", '''''Great Soviet Encyclopedia'''''. Vol. 10., New York: Mac millan, 1976, Inc. P. 401.
خط ۲۱۴: خط ۲۱۴:
76.          Bailey. '''''Id'''''. P. 1055.
76.          Bailey. '''''Id'''''. P. 1055.


77.  يارشاطر. احسان. '''''زبان‌ها و لهجه‌هاي ايراني، ضميمة مجلة دانشكدة ادبيات.''''' ش 1 و 2، س پنجم، ص 23.
77.  یارشاطر. احسان. '''''زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی، ضمیمه مجله دانشكده ادبیات.''''' ش 1 و 2، س پنجم، ص 23.


78.          Pakhalina. '''''Id'''''. P. 401-402.
78.          Pakhalina. '''''Id'''''. P. 401-402.
خط ۲۲۰: خط ۲۲۰:
79.          Payne. '''''Id'''''. P. 230.
79.          Payne. '''''Id'''''. P. 230.


80.  ويندفور. '''''همان'''''. ص 412.
80.  ویندفور. '''''همان'''''. ص 412.


81.          Payne. '''''Id'''''. P. 514.
81.          Payne. '''''Id'''''. P. 514.

نسخهٔ ‏۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۳۱


زبان‌های ایرانی/ Zæbanhaye zirani/؛ شاخه‌ای از زبان‌ها كه در كنار شاخه زبان‌های هندی، خانواده زبان‌های هند و ایرانی یا آریایی را از خانواده بزرگ زبان‌های هند و اروپایی تشكیل می‌دهد.1 زبان‌های ایرانی سه یا چهار هزار سال است كه در سرزمین ایران، بخش‌های مختلف جنوب روسیه، قفقاز، جمهوری‌های آسیای مركزی، سین كیانگ* چین، افغانستان، پاكستان، عراق و تركیه رواج دارند.2 هرچند به مرور گستره كاربرد آنها كمتر شده است.3

نام این شاخه زبانی برگرفته از نام «ایران» است كه در گذشته منطقه‌ای بسیار وسیع‌تر از ایران كنونی و قلمرو رواج این زبان‌ها بود. نام ایران نیز مأخوذ از نام قوم آریایی،4 یكی از اقوام هند و اروپایی بوده است كه در هزاره سوم پیش از میلاد از محل سكونت خود، احتمالاً آسیای مركزی، اروپای شرقی یا جنوب روسیه،5 به سمت جنوب حركت كردند6 و در هزاره دوم پیش از میلاد در هندوستان و ایران ساكن شدند. این امر سبب جدایی دو شاخه زبانی هندی و ایرانی از هم شد و هر یك مسیر تحول جداگانه‌ای را پیمود.

زبان‌های ایرانی به سه دوره باستان، میانه و نو تقسیم می‌شوند. دوره باستان از آغاز هزاره دوم پیش از میلاد، و جدایی شاخه زبان‌های ایرانی از شاخه هندی تا سده‌های سوم و چهارم پیش از میلاد، همزمان با اواخر دوره هخامنشی، دوره میانه از اواخر دوره هخامنشی تا سده‌های هشتم و نهم میلادی / دوم و سوم هجری قمری همزمان با گسترش اسلام در ایران و دوره نو از سده‌های هشتم و نهم میلادی تا به امروز.7و8

دوره باستان: چهار زبان به دوره باستان نسبت داده می‌شوند: فارسی باستان و مادی كه به گروه غربی و اوستایی و سكایی كه به گروه شرقی وابسته‌اند. از میان این چهار زبان، به دو زبان فارسی باستان و اوستایی اسناد مكتوب در دست است.

فارسی باستان: زبان قوم پارس بوده كه در جنوب غربی ایران سكونت داشتند و پادشاهی هخامنشی را پایه‌ریزی كردند.9 این زبان تنها برای نگارش كتیبه‌ها و امور مشابه به كار می‌رفته و زبان رسمی و اداری سلسله هخامنشی زبان آرامی بوده است.10 از جمله مهم‌ترین و قدیمی‌ترین آثار به جا مانده از این زبان می‌توان به كتیبه‌های داریوش اول بر كوه بیستون،11 نقش رستم و تخت جمشید، كتیبه‌های خشایارشاه و اردشیر دوم در شوش اشاره كرد،12 كه به خط میخی نوشته شده‌اند. این خط از چپ به راست و با استفاده از 36 نشانه هجانگار و 8 واژه‌نگار نوشته می‌شد.13

اوستایی: زبان كتاب دینی زرتشتیان كه از هزاره دوم تا پانصد پیش از میلاد در آسیای مركزی، افغانستان و شرق ایران رایج بود. دو دوره برای این زبان شناخته شده است، اوستایی متقدم حدود هزاره دوم پیش از میلاد (یا گاهانی با ویژگی‌های آوایی و صرف كهن‌تر)14 و اوستاییِ متأخر حدود هزار تا پانصد پیش از میلاد.15

متون اوستایی با خط اوستایی یا «دین دبیری» (به معنای خط دینی) نوشته شده است. این خط در حدود سده ششم میلادی برای مكتوب كردن اوستا، كه در طول سده‌های متمادی به صورت شفاهی و سینه به سینه نقل شده بود، از روی الفباهای فارسی میانه كتابی و فارسی میانه زبوری ساخته شد. خط اوستایی با داشتن حدود 53 نویسه از نظر آوایی بسیار دقیق است،16و17 و از راست به چپ نوشته می‌شود.18

سكایی: زبان قبیله‌ای كوچ‌نشین به همین نام كه از هزاره اول پیش از میلاد تا هزاره اول پس از میلاد در بخش وسیعی از مرزهای چین تا سواحل دریای سیاه می‌زیستند.19و20 از این زبان در دوره باستان متنی به جا نمانده و فقط تعداد معدودی، حدود 200 واژه21 (بیشتر اسامی خاص و نام مكان‌ها) در متون یونانی دیده می‌شود.22

مادی: زبان قبایل مادی كه در نیمه اول هزاره نخست پیش از میلاد در شمال فلات ایران و جنوب دریای خزر ساكن بودند.23 از این زبان در دوره باستان اثری جز چند واژه (بیشتر اسامی خاص و واژه‌های حكومتی)24 در نوشته‌های یونانی و فارسی باستان در دست نیست.25

ویژگی‌های زبانی ایرانی دوره باستان: ویژگی اصلی زبان‌های این دوره، تعریفی بودن آنهاست.26 اسم بسته به آوای پایان ستاك، هشت حالت مختلف می‌گرفته و با سه جنس دستوری به صورت‌های مختلف صرف می‌شده است. فعل هم بر حسب شخص، شمار، وجه، جهت، زمان و نمود، پایانه‌های صرفی متفاوتی می‌پذیرفته است.27

دوره میانه: شش زبان این دوره را بر پایه معیارهای زبان‌شناختی و نیز منطقه رواج آنها به دو گروه شرقی و غربی و هر گروه را به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم می‌كنند. سغدی و خوارزمی، در گروه شرقی شمالی، بلخی و سكایی در گروه شرقی جنوبی، پهلوی اشكانی یا پارتی در گروه غربی شمالی و فارسی میانه یا پهلوی در گروه غربی جنوبی جای دارند.28

سُغدی: زبان مردم سرزمین سغد در آسیای مركزی كنونی بوده و با متونی مربوط به سده‌های چهارم تا دهم میلادی یا تا چهارم هجری قمری شناخته می‌شود.29 از این زبان آثار زیادی در ناحیه تورفان چین، ماوراءالنهر، مغولستان و پاكستان پیدا شده است،30 كه بر حسب موضوع به دو دسته غیر دینی (سكه‌ها، اشیای نقره‌ای، پارچه، چرم، سفالینه‌ها و سنگ‌های قیمتی)31 و دینی (آثار دینی متون مذهبی مربوط به پیروان دین بودایی، مسیحی و مانوی) تقسیم می‌شوند. این آثار همگی در نواحی تورفان و تون هوانگ در تركستان چین كشف شده‌اند.32

خوارزمی: زبان سرزمین خوارزم (ازبكستان و تركمنستان كنونی)33 كه تا سده چهارده میلادی / هشتم هجری قمری كه زبان تركی ازبكی جای آن را گرفت، زبانی زنده بود.34 آثار به‌دست آمده از این زبان را به دو دسته خوارزمی متقدم و خوارزمی متأخر تقسیم می‌كنند.35 متون خوارزمی متقدم مربوط به سده‌های دوم یا سوم پیش از میلاد تا هشتم میلادی است و با الفبای آرامی ـ خوارزمی نوشته شده36 و متون خوارزمی متأخر مربوط به سده‌های شش، هفت و هشت هجری است37 و به الفبای عربی ـ خوارزمی نوشته شده‌اند.38 در نوشته‌های بعضی از نویسندگان دوره اسلامی مانند بیرونی، به برخی از واژگان و جملات خوارزمی متأخر اشاره شده است.39

بلخی: زبان پادشاهی كوشان در بلخ (شمال افغانستان كنونی)40 كه تا سده چهارم میلادی زبانی زنده بود.41 آثار باقی‌مانده از این زبان متعلق به اواسط سده دوم تا اواسط سده نهم میلادی است؛42 مهم‌ترین آنها كتیبه‌ای است 25 سطری كه در ورودی معبدی در سرخ كتل واقع در جنوب شرقی بغلان در شمال افغانستان به دست آمده43 و به زبان بلخی و خط یونانی است.44

خُتنی: احتمالاً بازمانده سكایی باستان،45 و زبان اقوام سكایی بود كه در ختن، واقع در جنوب غربی سین كیانگ چین سكنا داشتند.46 آثار به‌دست آمده از این زبان مربوط به سده ششم تا پایان سده دهم میلادی است47 و به دو گویش شمال غربی یا تومشوقی، در تومشوق، واقع در شمال شرقی كاشغر و شرقی یا ختنی، واقع در جنوب شرقی شهر ختن تقسیم می‌شود.48و49

آثار به‌دست آمده از زبان ختنی را آثار دینی بودایی، نامه‌های خصوصی و مكاتبات دیوانی تشكیل می‌دهند.50 این آثار به گونه‌های مختلف خط براهمی هندی كه خطی هجایی بود51 و از چپ به راست نوشته می‌شد نوشته شده است.52

زبان ختنی تا سده یازدهم میلادی كه تركی جای آن را گرفت در كاشغر رواج داشت. گویش‌های پامیر را بازمانده این زبان می‌دانند.53

پهلوی اشكانی: یا پارتی، زبان قوم پارت است كه در پَهله یا پَهلوْ در شمال شرقی ایران (حدوداً برابر با استان خراسان، منطقه گرگان و جمهوری تركمنستان كنونی)54 سكونت داشتند. این زبان در دوره اشكانیان از اواسط سده سوم پیش از میلاد تا اوایل سده سوم میلادی زبان دولتی ایران بود.55 هر چند پادشاهان نخست اشكانی از خط و زبان یونانی برای ضرب سكه استفاده می‌كردند، ولیكن از اواسط سده اول میلادی خط و زبان اشكانی رسماً جای خط و زبان یونانی را گرفت.56 پهلوی اشكانی تا اوایل دوره اسلامی57 زبانی زنده بود و سپس جای خود را به زبان فارسی داد.58

خط پهلوی اشكانی مأخوذ از خط آرامی است، از راست به چپ نوشته می‌شود، در آن نویسه‌ها به یكدیگر نمی‌پیوندند و هزوارش دارد.59 آثار زبان پارتی به سه خط پارتی، پهلوی و مانوی باقی مانده‌اند.

فارسی میانه: صورت تحول یافته فارسی باستان و نیای فارسی نو است. این زبان تا سده سوم میلادی در جنوب غربی ایران رواج داشت و زبان محلی پارس بود و در زمان ساسانیان یعنی از سده سوم تا هفتم میلادی زبان رسمی و اداری كشور شد.60 از این زبان آثاری تا سده دهم میلادی در دست است.61

از فارسی میانه آثاری به چهار خط مختلفِ مأخوذ از آرامی به جای مانده است كه عبارتند از:

1ـ خط فارسی میانه كتیبه‌ای یا منفصل كه نوزده حرف دارد62 و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد (كتیبه‌های اوایل دوره ساسانی).63

2ـ فارسی میانه كتابی یا متصل (شكسته) كه چهارده حرف دارد64 و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد65 (كتیبه‌های دوران متأخر). نوشته‌های دینی و غیردینی شامل ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا، واژه‌نامه‌ها، اندرزنامه‌ها، متون حماسی، تاریخی و جغرافیایی به این خط نوشته شده‌اند.66

3ـ زبور پهلوی، گونه خاصی از خط پهلوی و حد فاصل فارسی میانه كتیبه‌ای و كتابی به شمار می‌رود و از راست به چپ نوشته می‌شود و هزوارش دارد67 (ترجمه آثار مسیحیان ایران از سریانی به پهلوی مربوط به سده‌های هفتم و هشتم میلادی در ترفان چین).68

4ـ خط مانوی كه توضیح آن پیش‌تر آمد.

ویژگی‌های زبان‌های ایرانی میانه. یكی از ویژگی‌های مهم این دوره از بین رفتن تدریجی ویژگی‌های تصریفی و گرایش زبان به ساخت‌های تحلیلی است. نظام حالت، جنس دستوری و شمار مثنی در این دوره از بین می‌رود و نظام فعل ساده می‌شود.69 در این دوره تغییرات مهمی نیز در نظام آوایی به‌وجود می‌آید. تبدیل واكه‌های مركب به واكه‌های ساده، تبدیل همخوان‌های انسدادی به سایشی در برخی جایگاه‌ها و نیز حذف واكه‌های پایانی اسم‌ها و فعل‌های ایرانی باستان از جمله این تغییرات است.70

دوره نو. آغاز دوره نو در زبان‌های ایرانی را به گسترش اسلام در ایران و رواج خط عربی برای كتابت این زبان‌ها ـ سده‌های دوم و سوم هجری قمری (هشتم و نهم میلادی) ـ نسبت می‌دهند.71و72

زبان‌های ایرانی نو كه علاوه بر ایران، در افغانستان، بخش‌هایی از عراق، پاكستان، شبه قاره هند، روسیه، تاجیكستان، سوریه و تركیه رواج دارند،73و74 به دو گروه اصلی غربی و شرقی تقسیم می‌شوند. هر یك از این دو گروه نیز خود زیرگروه‌های شمالی و جنوبی دارند. برخی منابع مبنای این تقسیم‌بندی را توزیع جغرافیایی صورت‌های باستان و میانه این زبان‌ها دانسته‌اند75 و برخی تمایزات آوایی، ساختواژی و واژگانی؛76 یا آوایی، دستوری و واژگانی77 و گاه عمدتاً آوایی78 را مبنای آن قلمداد كرده‌اند. از میان زبان‌های ایرانی نو، تنها فارسی، دری، تاجیكی و تاتی بازمانده مستقیم فارسی میانه و یغنابی بازمانده مستقیم یكی از گویش‌های سغدی دانسته شده است،79 هر چند به اعتقاد برخی، هیچ یك از زبان‌های ایرانی نو را نمی‌توان جانشین بی‌واسطه زبان‌های ایرانی میانه شناخته شده دانست.80

زبان‌ها و گویش‌های عمده ایرانی نو عبارتند از:81 ایرانی جنوب غربی: فارسی، دری، تاجیكی، لری و بختیاری، كومزاری، گویش‌های غیرفارسی منطقه فارس (سیوندی، كازرونی و لاری) و تاتی. ایرانی شمال غربی: كَُردی، تالشی، بَلوچی، گیلكی، مازندرانی، زازا، گورانی، بَشكردی، پَراچی، اُرموری، سمنانی، وَفسی، آشتیانی و گویش‌های مركزی ایران و متمركز در كاشان، اصفهان، یزد، كرمان و دشت كویر. ایرانی جنوب شرقی: پشتو، یزغلامی، روشنی، بَرتنگی، مونجی و غیره. ایرانی شمال شرقی: آسی و یَغنابی.


مآخذ:

1.             Payne, John R. 1992. "Iranian Languages", Internatinal Encyclopedia of Linguistics. Edited by William Bright. Oxford University Press, 3 Vols, Vol 3, P. 228.

2.             Skjærvø, P.O. 2006. "Iranian Languages", The Encyclopedia of Language and Linguistics. Edited by Keith Brown, Cambridge, MA: Elsevier Ltd. 14 Vols, Vol: 6, P. 18.

3.    اشمیت، رودیگر. «زبان‌های ایرانی: مفاهیم و اصطلاحات»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). ویراستار: رودیگر اشمیت. ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.

4.    همان. ص 23.

5.    قریب، بدرالزمان. «زبان‌های ایرانی»، خبرنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی. سال دهم، 1384، ص 2.

6.    ابوالقاسمی، محسن. تاریخ زبان فارسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، 1384، ص .

7.    ارانسكی، ای. م. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ترجمه كریم كشاورز، تهران: پیام، 1379، ص 45.

8.    ابوالقاسمی. همان. ص .

9.    ارانسكی، یوسیف، م. زبانهای ایرانی. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص 46.

10.  اشمیت. «فارسی باستان»، همان. ص 110 و 111.

11.  ابوالقاسمی. همان. ص 18.

12.  اشمیت. همان. ص 115.

13.  ابوالقاسمی. همان. ص 18.

14.  ارانسكی. زبان‌های ایرانی.. ص 51.

15.          Skjærvø. Ibid.

16.  ابوالقاسمی. همان. ص 2-41.

17.  قریب. همان. ص 3.

18.  ابوالقاسمی. همان. ص 41-42.

19.  همان. ص 14.

20.  قریب. همان. ص 3.

21.  ارانسكی. زبانهای ایرانی. ص 52.

22.  ارانسكی. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ص 19.

23.  همان.

24.  قریب. همان. ص 2.

25.  زرشناس، زهره. زبان و ادبیات ایران باستان. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1382، ص 13-14.

26.  ارانسكی. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ص 139.

27.  ارانسكی. زبانهای ایرانی. ص 56.

28.  آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن. تهران: معین، 1375، ص 11.

29.          Skjærvø. Id. P. 18.

30.  قریب، بدرالزمان. «تولد زبانهای ایرانی میانه غربی»، مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی. ج 2، تهران: بنیاد ایرانشناسی، 1383، ص 26.

31.  تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به كوشش ژاله آموزگار، تهران: سخن، 1378، ص 362.

32.  همان. ص 362.

33.  هومباخ، هلموت. «خوارزمی»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). همان، ص 303.

34.  قریب. مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی. ص 48.

35.  همان.

36.  هومباخ. همان. ص 303.

37.  ابوالقاسمی. همان. ص 131.

38.  هومباخ. همان. ص 303.

39.  تفضلی. همان. ص 366.

40.  زرشناس. همان. ص 94.

41.          Comrie, B. "Turkic Languages", International Encyclopadia of Linguistics. W. Bright (ed). New York – oxford: OUP 1992, v.4, P. 518.

42.  ابوالقاسمی. همان. ص 126.

43.  تفضلی. همان. ص 367.

44.  قریب. مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی. ص 42.

45.  قریب. خبرنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی. ص 3.

46.  مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف فارسی. تهران: شركت سهامی كتاب‌های جیبی، ج 1، ص 884.

47.          Skjærvø. Id. P. 18.

48.  امریك، رونالد ئی. «ختنی و تمشقی»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). همان، ص 319.

49.  تفضلی. همان. ص 365.

50.  همان.

51.  ابوالقاسمی. همان. ص 127.

52.  قریب. مجموعه مقالات نخستین همایش ملی ایرانشناسی. ص 38.

53.  ابوالقاسمی. همان. ص 127.

54.  زوندرمان، ورنر. «پارتی»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). همان، ص 190.

55.  زرشناس. همان. ص 33.

56.  تفضلی. همان. ص 75.

57.  ابوالقاسمی. همان. ص 131.

58.  همان.

59.  زرشناس. همان. ص 35.

60.  زوندرمان. «فارسی میانه»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). همان، ص 223.

61.  همان. ص 224.

62.  زرشناس. همان. ص 40.

63.  ابوالقاسمی. همان. ص 133.

64.  همان.

65.  ابوالقاسمی. همان. ص 133.

66.  آموزگار. همان. ص 23-27.

67.  ابوالقاسمی. همان. ص 133.

68.  تفضلی. همان. ص 353.

69.  اشمیت. « زبان‌های ایرانی میانه در یك نگاه». راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). همان، ص 169.

70.  ارانسكی. زبان‌های ایرانی. ص 72-73.

71.  همان. ص 103.

72.          Bailey, H.W. "Persia [Language and Dialects]", First Encyclopedia of Islam: 1913-1936. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. Wensinck, H.A.R. Gibb and The Others. Leiden: E.J. Brill, vol. VIII, P. 1052.

73.  ویندفور، گرنوت ال. «زبان‌های ایرانی نو: نگاهی گذرا»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه (جلد اول). ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1382، ص 24.

74.          Pakhalina, T.N. "Iranian Languages", Great Soviet Encyclopedia. Vol. 10., New York: Mac millan, 1976, Inc. P. 401.

75.          Payne. Id. P. 515.

76.          Bailey. Id. P. 1055.

77.  یارشاطر. احسان. زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی، ضمیمه مجله دانشكده ادبیات. ش 1 و 2، س پنجم، ص 23.

78.          Pakhalina. Id. P. 401-402.

79.          Payne. Id. P. 230.

80.  ویندفور. همان. ص 412.

81.          Payne. Id. P. 514.


* . xinjiang

افشنگ پرهیزی راد و فریار اخلاقی