شهود: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «'''شهود،''' در لغت به معني ديدن و مشاهده كردن و در اصطلاح تصوف و عرفان عبارت است از ادراك بيواسطه و دريافت مستقيم حقيقت. بدين معنا كه چون ميان عاشق و معشوق (= عالم و معلوم) حجابي نماند، شهود تحقق مييابد. شهود را به زبان اصطلاح «رؤيت حق به حق»<sup>1</s...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
اصغر دادبه | اصغر دادبه | ||
'''شهود،''' ديدار حق به حق. | |||
شهود، در لغت، ديدن<sup>1</sup> و حاضر شدن<sup>2</sup> است و در اصطلاح عرفان، رؤيت حق به حق و خاص حضرت وجود.<sup>3</sup> حصول به اين رؤيت كه در آن حس، واسطه نيست، موقوف است به اين كه شعور و وجدان عارف در ميان نباشد؛ شهود، ادراك بلاواسطة حق است و اهل شهود، قائمان به حقاند كه از خودي خود در تجلي الهي، فاني شده، به حق، قائم گشته و حق، عين ذات و صفات ايشان شده، حق را به حق ديدهاند.<sup>4</sup> شهود، معرفت يا آگاهي مستقيم و بيواسطه است در مقابل معرفت و آگاهي حاصل از تجربه يا استدلال؛ ابن عطاءالله اسكندري، اهل برهان و استدلال را در مقام قياس با اهل شهود، عوام ميداند؛ اهل استدلال را سالك و اهل شهود را مجذوب ميخواند.<sup>5</sup> ابن عربي در ديوان خود، ميگويد: تاب و توان ديدار خدا نيست، زيرا همه در محاقند، اگر خلق، توان شهود را داشت، زمين و طبقات آن، آن را در مييافتند و به مقام شهود ميرسيدند، پس ديدار من شهود نيست، بلكه گسترش نور است كه در اثر تجلي نور حق، انسان به مقام شهود قلبي ميرسد و خالق و مخلوق و ظاهر و باطن، يكي ميشوند.<sup>6</sup> شهود، خود به دو گونه است: شهود مفصل در مجمل كه رؤيت كثرت در ذات احديت است و شهود مجمل در مفصل كه رؤيت احديت است در كثرت.<sup>7</sup> | |||
'''مآخذ:''' | |||
1. دهخدا، علياكبر. '''''لغتنامه.''''' تهران: دانشگاه تهران، مؤسسة دهخدا، ج10، 14627. | |||
2. منتهيالارب. | |||
3. ابنعربي'''''، فرهنگ اصطلاحات عرفاني'''''. ترجمه: گل باباسعيدي، تهران: انتشارات شفيعي، 1383، ص412- 414. | |||
4. مصاحب، غلامحسين. '''''دايرةالمعارف بزرگ فارسي'''''. چاپ فرانكلين، ج2، 1518. | |||
5. ابن عربي، '''''ديوان ابن عربي، شرح الجرا'''''ح. بيروت: دارالكتاب العلميه، 1996، ص168. | |||
6. '''''فرهنگ اصطلاحات عرفاني'''''. همانجا. | |||
اسدالله معظمی گودرزی | |||
نسخهٔ ۱۶ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۶:۵۴
شهود، در لغت به معني ديدن و مشاهده كردن و در اصطلاح تصوف و عرفان عبارت است از ادراك بيواسطه و دريافت مستقيم حقيقت. بدين معنا كه چون ميان عاشق و معشوق (= عالم و معلوم) حجابي نماند، شهود تحقق مييابد. شهود را به زبان اصطلاح «رؤيت حق به حق»1 تعريف كردهاند و چنانكه مولوي تصريح كرده است در جريان شهود موانع (= حجابها) از ميان برميخيزد و آفتاب دليل آفتاب ميآيد2 و حق به حق شناخته ميشود. شهود را به تبع تجلي به سه قسم تقسيم كردهاند:
1) محاضره، يعني شهود افعال، و آن چنان است كه افعال حق بر دل صافي سالك جلوهگر ميشود و سالك افعال حق را شهود (= محاضره) ميكند و با همة وجود در مييابد كه فاعل واقعي خداست. درپي اين دريافت، سالك به «مقام محو» يا «توحيد افعالي» ميرسد يعني افعال خود و ديگران را محو در افعال حق ميبيند و خدا را يگانه فاعل ميشمارد.
2) مكاشفه، يعني شهود صفات، و آن چنان است كه ذات حق با صفات جلال و يا با صفات جمال خود بر دل صافي سالك متجلّي ميشود و سالك، صفات حق را شهود (= مكاشفه) ميكند. در پي تجلي صفات جلال، كه صفات قهر خداوندي است، سالك به خضوع و خشوع ميرسد و به دنبال تجلي صفات جمال، كه صفات مهر الهي است براي سالك سرور و انس به بار ميآيد. سالك به دنبال مكاشفه به «مقام طَمْس» يا «توحيد صفاتي» ميرسد يعني صفات خود و ديگران را در جنب صفات حق تعالي نابود ميبيند.
3) مشاهده، يعني شهود ذات، و آن چنان است كه ذات (= وجود) حق بر دل صافي سالك متجلي ميگردد و سالك آن را شهود (= مشاهده) ميكند و در پي آن، هستي خود را فاني در هستي حق ميبيند و به مقام فناء في الله ميرسد صاحب مشاهده به «مقام محق» يا «توحيد ذاتي» ميرسد و در اين مقام است كه خود در ميان نميبيند.3 [← فنا]
مآخذ:
1. جرجاني. تعريفات. قاهره: 1306ق، ص57.
2. مولوي. مثنوي معنوي. به كوشش نيكلسن، تهران: اميركبير، 1359، 1/ بيت 116.
3. كاشاني، عزّالدين محمود. مصباح الهدايه. به كوشش جلالالدين همايي، تهران: ، ص .
اصغر دادبه
شهود، ديدار حق به حق.
شهود، در لغت، ديدن1 و حاضر شدن2 است و در اصطلاح عرفان، رؤيت حق به حق و خاص حضرت وجود.3 حصول به اين رؤيت كه در آن حس، واسطه نيست، موقوف است به اين كه شعور و وجدان عارف در ميان نباشد؛ شهود، ادراك بلاواسطة حق است و اهل شهود، قائمان به حقاند كه از خودي خود در تجلي الهي، فاني شده، به حق، قائم گشته و حق، عين ذات و صفات ايشان شده، حق را به حق ديدهاند.4 شهود، معرفت يا آگاهي مستقيم و بيواسطه است در مقابل معرفت و آگاهي حاصل از تجربه يا استدلال؛ ابن عطاءالله اسكندري، اهل برهان و استدلال را در مقام قياس با اهل شهود، عوام ميداند؛ اهل استدلال را سالك و اهل شهود را مجذوب ميخواند.5 ابن عربي در ديوان خود، ميگويد: تاب و توان ديدار خدا نيست، زيرا همه در محاقند، اگر خلق، توان شهود را داشت، زمين و طبقات آن، آن را در مييافتند و به مقام شهود ميرسيدند، پس ديدار من شهود نيست، بلكه گسترش نور است كه در اثر تجلي نور حق، انسان به مقام شهود قلبي ميرسد و خالق و مخلوق و ظاهر و باطن، يكي ميشوند.6 شهود، خود به دو گونه است: شهود مفصل در مجمل كه رؤيت كثرت در ذات احديت است و شهود مجمل در مفصل كه رؤيت احديت است در كثرت.7
مآخذ:
1. دهخدا، علياكبر. لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسة دهخدا، ج10، 14627.
2. منتهيالارب.
3. ابنعربي، فرهنگ اصطلاحات عرفاني. ترجمه: گل باباسعيدي، تهران: انتشارات شفيعي، 1383، ص412- 414.
4. مصاحب، غلامحسين. دايرةالمعارف بزرگ فارسي. چاپ فرانكلين، ج2، 1518.
5. ابن عربي، ديوان ابن عربي، شرح الجراح. بيروت: دارالكتاب العلميه، 1996، ص168.
6. فرهنگ اصطلاحات عرفاني. همانجا.
اسدالله معظمی گودرزی