احمد قوام السلطنه: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «'''قوامالسلطنه، احمد،''' فرزند ميرزا ابراهيم معتمدالسلطنه (1252- 1334ه.ش). ملقب به دبيرحضور، وزير حضور، قوامالسلطنه، از فعالان سياسي دوران قاجار و پهلوي. او در 11 سالگي به پيشكاري ناصرالدين شاه در آمد.<sup>1</sup> در هفده سالگي براي تحصيل علوم سياسي به...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
'''قوامالسلطنه، | '''[[احمد قوام السلطنه|قوامالسلطنه، احمد]]،''' فرزند میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه (1252- 1334ه.ش). ملقب به دبیرحضور، وزیر حضور، قوامالسلطنه، از فعالان سیاسی دوران قاجار و پهلوی. او در 11 سالگی به پیشكاری ناصرالدین شاه در آمد<ref> چرچیل، جورج. پ. '''''فرهنگ رجال قاجار'''''. تهران: 1369، انتشارات زرین، ص142.</ref>.در هفده سالگی برای تحصیل علوم سیاسی به فرانسه رفت. اما تحصیل را به پایان نرساند. پس از بازگشت به ایران رئیس دفتر مخصوص مظفرالدین شاه شد<ref>عاقلی، باقر. '''''قوامالسلطنه'''''. تهران: 1376، سازمان انتشارات جاویدان، ص 52-47.</ref>. با نهضت مشروطهخواهی همراهی داشت و پس از فتح تهران معاون وزارت كشور شد<ref>ناظمالاسلام كرمانی، میرزا محمد. '''''تاریخ بیداری ایرانیان'''''. به اهتمام سعید سیرجانی، بخشدوم، تهران: 1362، نشرآگاه، ص 495.</ref>. او مدارج ترقی را طی كرد و به مقامهای وزرات، نمایندگی مجلس و نخستوزیری رسید. مدتی والی خراسان بود. در جریان كودتای سید ضیاء دستگیر و به زندان افتاد. پس از سقوط سید ضیاء به مدت هشت ماه به نخستوزیری رسید. سپس به اروپا تبعید شد. از آغاز حكومت رضاشاه به ایران آمد. در 1321ش نخستوزیر ایران شد اما كناره گرفت و در 1324ش در همین مقام در سفر به مسكو مسألة تخلیة آذربایجان از قوای شوروی را دنبال كرد<ref>مهدینیا، جعفر. '''''زندگی سیاسی قوامالسلطنه'''''. تهران: 1375، انتشارات پانوس، ص 18-15.</ref>.در زمان او ژاندارمری تأسیس شد. زمانی كه دكتر مصدق در 1330ش از نخستوزیری كناره گرفت. | ||
محمدرضا شاه او را به این مقام منسوب كرد كه در اثر قیام مردمی 30 تیر1331ش دوباره مصدق به نخستوزیری رسید. او كه مشاور شاهان پهلوی بود در 31 تیر 1334ش در سن 82 سالگی درگذشت و در مقبرة خانوادگی در قم به خاك سپرده شد<ref>بامداد، مهدی. '''''رجال ایران'''''. ج1. تهران: 1371، انتشارات زوّار، ص 99.</ref>. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
== مآخذ == | |||
6. عاقلی، باقر. '''''نخستوزیر ایران'''''. تهران: 1370، انتشارات جاویدان.'''ه در اثر قیام مردمی 30 تیر1331 دوباره مصدق به نخستوزیری رسید. او كه وران قار سمتننم''' | |||
6. | |||
== منبع اصلی == | |||
دانشنامه ایران | |||
== نویسنده مقاله == | |||
اکبر فلاحی | اکبر فلاحی | ||
نسخهٔ ۴ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۵:۳۳
قوامالسلطنه، احمد، فرزند میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه (1252- 1334ه.ش). ملقب به دبیرحضور، وزیر حضور، قوامالسلطنه، از فعالان سیاسی دوران قاجار و پهلوی. او در 11 سالگی به پیشكاری ناصرالدین شاه در آمد[۱].در هفده سالگی برای تحصیل علوم سیاسی به فرانسه رفت. اما تحصیل را به پایان نرساند. پس از بازگشت به ایران رئیس دفتر مخصوص مظفرالدین شاه شد[۲]. با نهضت مشروطهخواهی همراهی داشت و پس از فتح تهران معاون وزارت كشور شد[۳]. او مدارج ترقی را طی كرد و به مقامهای وزرات، نمایندگی مجلس و نخستوزیری رسید. مدتی والی خراسان بود. در جریان كودتای سید ضیاء دستگیر و به زندان افتاد. پس از سقوط سید ضیاء به مدت هشت ماه به نخستوزیری رسید. سپس به اروپا تبعید شد. از آغاز حكومت رضاشاه به ایران آمد. در 1321ش نخستوزیر ایران شد اما كناره گرفت و در 1324ش در همین مقام در سفر به مسكو مسألة تخلیة آذربایجان از قوای شوروی را دنبال كرد[۴].در زمان او ژاندارمری تأسیس شد. زمانی كه دكتر مصدق در 1330ش از نخستوزیری كناره گرفت.
محمدرضا شاه او را به این مقام منسوب كرد كه در اثر قیام مردمی 30 تیر1331ش دوباره مصدق به نخستوزیری رسید. او كه مشاور شاهان پهلوی بود در 31 تیر 1334ش در سن 82 سالگی درگذشت و در مقبرة خانوادگی در قم به خاك سپرده شد[۵].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
6. عاقلی، باقر. نخستوزیر ایران. تهران: 1370، انتشارات جاویدان.ه در اثر قیام مردمی 30 تیر1331 دوباره مصدق به نخستوزیری رسید. او كه وران قار سمتننم
منبع اصلی
دانشنامه ایران
نویسنده مقاله
اکبر فلاحی
- ↑ چرچیل، جورج. پ. فرهنگ رجال قاجار. تهران: 1369، انتشارات زرین، ص142.
- ↑ عاقلی، باقر. قوامالسلطنه. تهران: 1376، سازمان انتشارات جاویدان، ص 52-47.
- ↑ ناظمالاسلام كرمانی، میرزا محمد. تاریخ بیداری ایرانیان. به اهتمام سعید سیرجانی، بخشدوم، تهران: 1362، نشرآگاه، ص 495.
- ↑ مهدینیا، جعفر. زندگی سیاسی قوامالسلطنه. تهران: 1375، انتشارات پانوس، ص 18-15.
- ↑ بامداد، مهدی. رجال ایران. ج1. تهران: 1371، انتشارات زوّار، ص 99.