پرش به محتوا

تالشی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Karimian (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
   
   
'''تالشی'''/ taleši/ از گروه شمال غربی زبان‌های ایرانی<sup>1</sup> و از زیر شاخه‌های خانواده زبان‌های هند و اروپایی. درباره معنای واژگانی «تالش» اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را واژه‌ای محلی و برگرفته از «تِوِل» (/tevel/) به معنای گِل و لای می‌دانند و گروهی دیگر آن را صورت تغییر یافته واژه‌ای عبری، به معنای خطرناك و اسرارآمیز، می‌پندارند.<sup>2</sup> قوم تالش كه برخی برای آن‌ها نسب تركی<sup>3</sup> و برخی آریایی<sup>4</sup> قائل شده‌اند در ایران به طور عمده در استان گیلان و نیز در شرق استان آذربایجان، و در خارج از ایران، در بخش‌های جنوبی جمهوری آذربایجان ساكن‌اند.<sup>6و5</sup>
'''تالشی'''/ taleši/ از گروه شمال غربی زبان‌های ایرانی<ref>ارانسکی، یوسیف. م. '''''زبان‌های ایرانی'''''. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص139.</ref> و از زیر شاخه‌های خانواده زبان‌های هند و اروپایی. درباره معنای واژگانی «تالش» اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را واژه‌ای محلی و برگرفته از «تِوِل» (/tevel/) به معنای گِل و لای می‌دانند و گروهی دیگر آن را صورت تغییر یافته واژه‌ای عبری، به معنای خطرناک و اسرارآمیز، می‌پندارند<ref>عبدلی، علی. '''''تات‌ها و تالشان'''''. تهران: 1369، مؤلف (با همکاری ققنوس)، ص8.</ref>. قوم تالش که برخی برای آن‌ها نسب ترکی<ref>خودزکو، الکساندر. '''''سرزمین گیلان'''''. 1354، ترجمه سیروس سهامی، ص78.</ref> و برخی آریایی<ref>نیکیتن، ب. '''''ایرانی که من شناخته‌ام'''''. 1329، ترجمه علی محمد فره‌وشی، نقل از علی‌پورصفر قصابی‌نژاد، «قوم تالش» '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص293.</ref> قائل شده‌اند در ایران به طور عمده در استان گیلان و نیز در شرق استان آذربایجان، و در خارج از ایران، در بخش‌های جنوبی جمهوری آذربایجان ساکن‌اند<ref>Campbell, George. 2000. "Talysh", '''''Compendium of the world’s Languages'''''. London & New York: Rout ledge, P. 1601.</ref><ref>لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص489.</ref>.


منابع مختلف، آمار متفاوتی از شمار تالشی‌ها به دست داده‌اند. براساس آمار 1368هجری شمسی (1989م)، جمعیت تالشی‌های خارج از [[کشور ایران|ایران]] بیش از 370 هزار نفر است و تالشی زبان‌های ایران بیش از 300 هزار نفرند.<sup>7</sup>  
منابع مختلف، آمار متفاوتی از شمار تالشی‌ها به دست داده‌اند. براساس آمار 1368هجری شمسی (1989م)، جمعیت تالشی‌های خارج از [[کشور ایران|ایران]] بیش از 370 هزار نفر است و تالشی زبان‌های ایران بیش از 300 هزار نفرند<ref>  رضایتی کیشه خاله، محرم. 1382، «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)''''' ج1، ش1، ص42.</ref>.


تالشی را زنجیره‌ای گویشی[1] مركب از سه گونه اصلی دانسته‌اند: جنوبی، مركزی و شمالی.<sup>8</sup> تالشی شمالی در اطراف آستارا و تالشی مركزی در اطراف اسالم و هشتپر رایج است و به تالشی جنوبی در اطراف شاندرمن، ماسال، ماسوله و نیز در مناطق كوهستانی اطراف آن‌ها تكلم می‌شود.<sup>9</sup> در منابع قدیمی‌تر، تالشی مركب از دو گونه اصلی شمالی و جنوبی دانسته شده است.<sup>10</sup> گفته می‌شود كه تالشی جنوبی از نظر رده و درك متقابل به بعضی از گونه‌های تاتی نزدیك‌تر است تا به تالشی مركزی یا شمالی.<sup>11</sup>  
تالشی را زنجیره‌ای گویشی(Dialect chain)مرکب از سه گونه اصلی دانسته‌اند: جنوبی، مرکزی و شمالی<ref>Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". '''''Iranica''''', p. 660.</ref>. تالشی شمالی در اطراف آستارا و تالشی مرکزی در اطراف اسالم و هشتپر رایج است و به تالشی جنوبی در اطراف شاندرمن، ماسال، ماسوله و نیز در مناطق کوهستانی اطراف آن‌ها تکلم می‌شود<ref>ویندفور، گرنوت‌ل. و اِن آربور. 83- 1382. «ایرانی نوی غربی»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص486.</ref>. در منابع قدیمی‌تر، تالشی مرکب از دو گونه اصلی شمالی و جنوبی دانسته شده است<ref>یارشاطر، احسان. 1336. '''''زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی'''''. ضمیمه '''''مجله دانشکده ادبیات'''''. ص27.</ref>.گفته می‌شود که تالشی جنوبی از نظر رده و درک متقابل به بعضی از گونه‌های تاتی نزدیک‌تر است تا به تالشی مرکزی یا شمالی<ref>Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". '''''Iranica''''', p. 660.</ref>.


در برخی منابع، تالشی واسطه‌ای بین تاتی و گیلكی دانسته شده است.<sup>12</sup> در طبقه‌بندی دیگری تالشی در كنار گیلكی، مازندرانی و تاتی یكی از لهجه‌های حاشیه دریای خزر دانسته شده،<sup>13</sup> هر چند عده‌ای قرار دادن آن‌ها را در دسته‌ای واحد معمول نمی‌دانند.<sup>14</sup>  
در برخی منابع، تالشی واسطه‌ای بین تاتی و گیلکی دانسته شده است<ref name=":0">شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص296.</ref>. در طبقه‌بندی دیگری تالشی در کنار گیلکی، مازندرانی و تاتی یکی از لهجه‌های حاشیه دریای خزر دانسته شده،<ref>یارشاطر، احسان. 1336. '''''زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی'''''. ضمیمه '''''مجله دانشکده ادبیات'''''. ص27.</ref> هر چند عده‌ای قرار دادن آن‌ها را در دسته‌ای واحد معمول نمی‌دانند<ref>مصاحب، غلامحسین. '''''دایرهالمعارف مصاحب'''''. ص2538.</ref>.


تفاوت گونه‌های تالشی ایران با یكدیگر ناچیز و درك متقابل بین تالشی‌های مناطق مختلف ایران امكان‌پذیر، اما گاه دشوار است.<sup>15</sup> تفاوت تالشی جمهوری آذربایجان نیز با گونه‌های رایج در ایران بسیار اندك است.<sup>16</sup> همخوان‌های تالشی مشابه فارسی معیار و واكه‌های آن از فارسی گسترده‌تر است و حدود هشت واكه را در بر می‌گیرد.<sup>17</sup> در برخی از گونه‌های تالشی واكه /y/ (واكه بسته پیشین گرد) نیز وجود دارد.<sup>18</sup> تعداد واكه‌ها در برخی از گونه‌ها (مثلاً ماسوله‌ای) از این هم بیشتر است و به 9 عدد می‌رسد.<sup>19</sup>
تفاوت گونه‌های تالشی ایران با یکدیگر ناچیز و درک متقابل بین تالشی‌های مناطق مختلف ایران امکان‌پذیر، اما گاه دشوار است<ref name=":0" />. تفاوت تالشی جمهوری آذربایجان نیز با گونه‌های رایج در ایران بسیار اندک است<ref>Barthold, w. 1987. "Talish", '''''First Encyclopedia of Islam: 1913-1936'''''. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. wensinck, H. A. R Gibb and The Others. Leiden: E. J. Brill, vol. VIII. P.642.</ref>. همخوان‌های تالشی مشابه فارسی معیار و واکه‌های آن از فارسی گسترده‌تر است و حدود هشت واکه را در بر می‌گیرد<ref name=":1">لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.</ref>. در برخی از گونه‌های تالشی واکه /y/ (واکه بسته پیشین گرد) نیز وجود دارد<ref>بازن، مارسل. 1367، '''''طالش منطقه‌ای قومی در شمال ایران'''''. ترجمه مظفر امین فرشچیان، 2ج، مشهد: آستان قدس رضوی، ص417.</ref>. تعداد واکه‌ها در برخی از گونه‌ها (مثلاً ماسوله‌ای) از این هم بیشتر است و به 9 عدد می‌رسد<ref>شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص297.</ref>.


اسم در تالشی در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی ظاهر می‌شود. در حالت فاعلی شناسه‌ای ندارد و در حالت غیرفاعلی معمولاً به شناسه –i ختم می‌شود.<sup>20</sup> به عنوان نمونه:<sup>21و22</sup> «چهره»  dim – i؛ «سیب»sif – i  .
اسم در تالشی در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی ظاهر می‌شود. در حالت فاعلی شناسه‌ای ندارد و در حالت غیرفاعلی معمولاً به شناسه –i ختم می‌شود<ref name=":2">لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو.''''' ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.</ref>. به عنوان نمونه:<ref>رضایتی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)'''''، ج1، ش1، ص44.</ref><ref>لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص495.</ref> «چهره»  dim – i؛ «سیب»sif – i  .


اسم در حالت مضاف‌الیهی، در جایگاه مفعول صریح، به همراه حرف اضافه پسین (حرف اضافه‌ای كه بعد از اسم می‌آید)، و نیز زمانی كه اسم عامل (فاعل منطقی جمله) است، در حالت غیرفاعلی ظاهر می‌شود.<sup>23</sup>  
اسم در حالت مضاف‌الیهی، در جایگاه مفعول صریح، به همراه حرف اضافه پسین (حرف اضافه‌ای که بعد از اسم می‌آید)، و نیز زمانی که اسم عامل (فاعل منطقی جمله) است، در حالت غیرفاعلی ظاهر می‌شود<ref>لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص493- 494.</ref>.


تالشی دارای دو شمار مفرد و جمع است و شمار جمع در گونه‌های مختلف، پسوندهای متفاوتی دارد، به عنوان نمونه، صورت جمع واژه «درخت» در چند گونه تالشی چنین است:<sup>24</sup> لنكُرانی: do – on؛ تولارودی:do:r – e ؛ ماسالی:dar – en ؛ زیده‌ای: dar – an.
تالشی دارای دو شمار مفرد و جمع است و شمار جمع در گونه‌های مختلف، پسوندهای متفاوتی دارد، به عنوان نمونه، صورت جمع واژه «درخت» در چند گونه تالشی چنین است:<ref name=":2" /> لنکُرانی: do – on؛ تولارودی:do:r – e ؛ ماسالی:dar – en ؛ زیده‌ای: dar – an.


برخی از گونه‌ها، نشانه جمع در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی نیز متفاوت است.<sup>25</sup> در ساخت اضافی، مضاف‌الیه قبل از مضاف می‌آید و معمولاً به –i<sup>26</sup> و در برخی گونه‌ها (مثلاً اسالمی) به –æ ختم می‌شود،<sup>27</sup> مثل:<sup>28و29</sup> لنكرانی: žen – i dæs  «دستِ زن»؛ وزنه‌ای و تولارودی:mæzællimi kæ  «خانه معلم»؛ اسالمی: sif – æ dare «درخت سیب».
برخی از گونه‌ها، نشانه جمع در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی نیز متفاوت است<ref>رضایی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)'''''، ج1، ش1، ص44.</ref>. در ساخت اضافی، مضاف‌الیه قبل از مضاف می‌آید و معمولاً به –i<ref name=":2" /> و در برخی گونه‌ها (مثلاً اسالمی) به –æ ختم می‌شود،<ref name=":0" /> مثل:<ref name=":0" /><ref name=":1" /> لنکرانی: žen – i dæs  «دستِ زن»؛ وزنه‌ای و تولارودی:mæzællimi kæ  «خانه معلم»؛ اسالمی: sif – æ dare «درخت سیب».


در ساخت وصفی نیز موصوف قبل از صفت می‌آید و پسوند – æ می‌گیرد، به عنوان نمونه:<sup>30</sup> ماسالی: Xas– æ kinæ   «دختر زیبا»؛ لنكرانی:yol – æ do   «درخت بزرگ».
در ساخت وصفی نیز موصوف قبل از صفت می‌آید و پسوند – æ می‌گیرد، به عنوان نمونه:<ref>لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص494.</ref> ماسالی: Xas– æ kinæ   «دختر زیبا»؛ لنکرانی:yol – æ do   «درخت بزرگ».


در تالشی نظام گسترده‌ای از حروف اضافه پسین وجود دارد كه غالباً به همراه حروف اضافه پیشین به كار می‌روند.<sup>31و32</sup> تالشی زبانی تحلیلی[2] است و ویژگی منحصر به فرد آن ساخت تحلیلی زمان حال از زمان مصدر فعل است. در تالشی، افعال متعدی در برخی از اشكالِ زمان گذشته ساخت ارگاتیو[3] دارند<sup>33</sup> (یعنی در آن‌ها فاعل افعال لازم با مفعول مستقیم افعال متعدی صورت یكسانی دارد و فاعل افعال متعدی به لحاظ صورت متفاوت است). در دهه 1930 میلادی (1319ش) تلاش‌هایی در جهت ایجاد خط برای تالشی به عمل آمد اما با شكست روبه رو شد و تالشی امروزه صورت مكتوب ندارد.<sup>34</sup>
در تالشی نظام گسترده‌ای از حروف اضافه پسین وجود دارد که غالباً به همراه حروف اضافه پیشین به کار می‌روند<ref name=":3">Campbell, George. 2000. "Talysh", '''''Compendium of the world’s Languages'''''. London & New York: Rout ledge, P. 1602.</ref><ref name=":4">Prokhorov, A. M. (ed). 1980. "Talyshi". '''''Great Soviet Encyclopedia'''''. New York: Macmillan, INC., vol. 25, p. 345.</ref>. تالشی زبانی تحلیلی(analytic ) است و ویژگی منحصر به فرد آن ساخت تحلیلی زمان حال از زمان مصدر فعل است. در تالشی، افعال متعدی در برخی از اشکالِ زمان گذشته ساخت ارگاتیو(ergative) دارند<ref name=":4" /> (یعنی در آن‌ها فاعل افعال لازم با مفعول مستقیم افعال متعدی صورت یکسانی دارد و فاعل افعال متعدی به لحاظ صورت متفاوت است). در دهه 1930 میلادی (1319ش) تلاش‌هایی در جهت ایجاد خط برای تالشی به عمل آمد اما با شکست روبه رو شد و تالشی امروزه صورت مکتوب ندارد<ref name=":3" />.


تالشی‌ها همگی دو زبانه (یا با در نظر گرفتن، فارسی سه زبانه) هستند و علاوه بر تالشی به تركی نیز تكلم می‌كنند.<sup>35</sup> همین امر در كنار برتری تركی در منطقه، تالشی را در معرض خطر نابودی قرار داده است.
تالشی‌ها همگی دو زبانه (یا با در نظر گرفتن، فارسی سه زبانه) هستند و علاوه بر تالشی به ترکی نیز تکلم می‌کنند<ref name=":3" />. همین امر در کنار برتری ترکی در منطقه، تالشی را در معرض خطر نابودی قرار داده است.


== نیز نگاه کنید به ==


'''مآخذ:'''
== '''مآخذ'''   ==
 
1.  ارانسكی، یوسیف. م. '''''زبان‌های ایرانی'''''. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص139.
 
2. عبدلی، علی. '''''تات‌ها و تالشان'''''. تهران: 1369، مؤلف (با همكاری ققنوس)، ص8.
 
3. خودزكو، الكساندر. '''''سرزمین گیلان'''''. 1354، ترجمه سیروس سهامی، ص78.
 
4. نیكیتن، ب. '''''ایرانی كه من شناخته‌ام'''''. 1329، ترجمه علی محمد فره‌وشی، نقل از علی‌پورصفر قصابی‌نژاد، «قوم تالش» '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص293.
 
5.      Campbell, George. 2000. "Talysh", '''''Compendium of the world’s Languages'''''. London & New York: Rout ledge, P. 1601.
 
6. لكوك، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص489.
 
7.    رضایتی کیشه خاله، محرم. 1382، «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)''''' ج1، ش1، ص42.
 
8.     Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". '''''Iranica''''', p. 660.
 
9.    ویندفور، گرنوت‌ل. و اِن آربور. 83- 1382. «ایرانی نوی غربی»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص486.
 
10.  یارشاطر، احسان. 1336. '''''زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی'''''. ضمیمه '''''مجله دانشکده ادبیات'''''. ص27.
 
11.  Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". '''''Iranica''''', p. 660.
 
12.  شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص296.
 
13.  یارشاطر، احسان. 1336. '''''زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی'''''. ضمیمه '''''مجله دانشکده ادبیات'''''. ص27.
 
14.  مصاحب، غلامحسین. '''''دایرهالمعارف مصاحب'''''. ص2538.
 
15.  شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام'''''.  ص296.
 
16.  Barthold, w. 1987. "Talish", '''''First Encyclopedia of Islam: 1913-1936'''''. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. wensinck, H. A. R Gibb and The Others. Leiden: E. J. Brill, vol. VIII. P.642.
 
17.  لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.
 
18.  بازن، مارسل. 1367، '''''طالش منطقه‌ای قومی در شمال ایران'''''. ترجمه مظفر امین فرشچیان، 2ج، مشهد: آستان قدس رضوی، ص417.
 
19.  شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام'''''. ج6، ص297.
 
20.  لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو.''''' ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.
 
21.  رضایتی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)'''''، ج1، ش1، ص44.
 
22.  لكوک، پیر. گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی زبان‌های ایرانی نو'''''. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس ص495.
 
23.  همان، ص493- 494.
 
24.  همان. ص493.
 
25.  رضایی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، '''''گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)'''''، ج1، ش1، ص44.
 
26.  لکوک، پیر. گویش‌های حاشیه دریای خزر و...»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی:...،''''' ص493.
 
27.  شکری، گیتی. «گویش تالشی»، '''''دانشنامه جهان اسلام.''''' ج6، ص296.
 
28.  همان‌جا.
 
29.  لکوک، پیر. گویش‌های حاشیه دریای خزر و...»، '''''راهنمای زبان‌های ایرانی:...،''''' 83ـ1382، ص493.
 
30.        همان، ص494.
 
31.  Campbell, George. 2000. "Talysh", '''''Compendium of the world’s Languages'''''. London & New York: Rout ledge, P. 1602.
 
32.  Prokhorov, A. M. (ed). 1980. "Talyshi". '''''Great Soviet Encyclopedia'''''. New York: Macmillan, INC., vol. 25, p. 345.
 
33.  Ibid.
 
34.  Campbell, George. 2000. "Talysh", '''''Compendium of the world’s Languages'''''. London & New York: Rout ledge, P. 1601.
 
35.  Ibid.
 
   
   
----[1]. Dialect chain
----  
 
[2]. analytic  
 
[3]. ergative


فریار اخلاقی
فریار اخلاقی

نسخهٔ ‏۹ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۵۱

تالشی/ taleši/ از گروه شمال غربی زبان‌های ایرانی[۱] و از زیر شاخه‌های خانواده زبان‌های هند و اروپایی. درباره معنای واژگانی «تالش» اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را واژه‌ای محلی و برگرفته از «تِوِل» (/tevel/) به معنای گِل و لای می‌دانند و گروهی دیگر آن را صورت تغییر یافته واژه‌ای عبری، به معنای خطرناک و اسرارآمیز، می‌پندارند[۲]. قوم تالش که برخی برای آن‌ها نسب ترکی[۳] و برخی آریایی[۴] قائل شده‌اند در ایران به طور عمده در استان گیلان و نیز در شرق استان آذربایجان، و در خارج از ایران، در بخش‌های جنوبی جمهوری آذربایجان ساکن‌اند[۵][۶].

منابع مختلف، آمار متفاوتی از شمار تالشی‌ها به دست داده‌اند. براساس آمار 1368هجری شمسی (1989م)، جمعیت تالشی‌های خارج از ایران بیش از 370 هزار نفر است و تالشی زبان‌های ایران بیش از 300 هزار نفرند[۷].

تالشی را زنجیره‌ای گویشی(Dialect chain)مرکب از سه گونه اصلی دانسته‌اند: جنوبی، مرکزی و شمالی[۸]. تالشی شمالی در اطراف آستارا و تالشی مرکزی در اطراف اسالم و هشتپر رایج است و به تالشی جنوبی در اطراف شاندرمن، ماسال، ماسوله و نیز در مناطق کوهستانی اطراف آن‌ها تکلم می‌شود[۹]. در منابع قدیمی‌تر، تالشی مرکب از دو گونه اصلی شمالی و جنوبی دانسته شده است[۱۰].گفته می‌شود که تالشی جنوبی از نظر رده و درک متقابل به بعضی از گونه‌های تاتی نزدیک‌تر است تا به تالشی مرکزی یا شمالی[۱۱].

در برخی منابع، تالشی واسطه‌ای بین تاتی و گیلکی دانسته شده است[۱۲]. در طبقه‌بندی دیگری تالشی در کنار گیلکی، مازندرانی و تاتی یکی از لهجه‌های حاشیه دریای خزر دانسته شده،[۱۳] هر چند عده‌ای قرار دادن آن‌ها را در دسته‌ای واحد معمول نمی‌دانند[۱۴].

تفاوت گونه‌های تالشی ایران با یکدیگر ناچیز و درک متقابل بین تالشی‌های مناطق مختلف ایران امکان‌پذیر، اما گاه دشوار است[۱۲]. تفاوت تالشی جمهوری آذربایجان نیز با گونه‌های رایج در ایران بسیار اندک است[۱۵]. همخوان‌های تالشی مشابه فارسی معیار و واکه‌های آن از فارسی گسترده‌تر است و حدود هشت واکه را در بر می‌گیرد[۱۶]. در برخی از گونه‌های تالشی واکه /y/ (واکه بسته پیشین گرد) نیز وجود دارد[۱۷]. تعداد واکه‌ها در برخی از گونه‌ها (مثلاً ماسوله‌ای) از این هم بیشتر است و به 9 عدد می‌رسد[۱۸].

اسم در تالشی در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی ظاهر می‌شود. در حالت فاعلی شناسه‌ای ندارد و در حالت غیرفاعلی معمولاً به شناسه –i ختم می‌شود[۱۹]. به عنوان نمونه:[۲۰][۲۱] «چهره»  dim – i؛ «سیب»sif – i  .

اسم در حالت مضاف‌الیهی، در جایگاه مفعول صریح، به همراه حرف اضافه پسین (حرف اضافه‌ای که بعد از اسم می‌آید)، و نیز زمانی که اسم عامل (فاعل منطقی جمله) است، در حالت غیرفاعلی ظاهر می‌شود[۲۲].

تالشی دارای دو شمار مفرد و جمع است و شمار جمع در گونه‌های مختلف، پسوندهای متفاوتی دارد، به عنوان نمونه، صورت جمع واژه «درخت» در چند گونه تالشی چنین است:[۱۹] لنکُرانی: do – on؛ تولارودی:do:r – e ؛ ماسالی:dar – en ؛ زیده‌ای: dar – an.

برخی از گونه‌ها، نشانه جمع در دو حالت فاعلی و غیرفاعلی نیز متفاوت است[۲۳]. در ساخت اضافی، مضاف‌الیه قبل از مضاف می‌آید و معمولاً به –i[۱۹] و در برخی گونه‌ها (مثلاً اسالمی) به –æ ختم می‌شود،[۱۲] مثل:[۱۲][۱۶] لنکرانی: žen – i dæs  «دستِ زن»؛ وزنه‌ای و تولارودی:mæzællimi kæ  «خانه معلم»؛ اسالمی: sif – æ dare «درخت سیب».

در ساخت وصفی نیز موصوف قبل از صفت می‌آید و پسوند – æ می‌گیرد، به عنوان نمونه:[۲۴] ماسالی: Xas– æ kinæ   «دختر زیبا»؛ لنکرانی:yol – æ do   «درخت بزرگ».

در تالشی نظام گسترده‌ای از حروف اضافه پسین وجود دارد که غالباً به همراه حروف اضافه پیشین به کار می‌روند[۲۵][۲۶]. تالشی زبانی تحلیلی(analytic ) است و ویژگی منحصر به فرد آن ساخت تحلیلی زمان حال از زمان مصدر فعل است. در تالشی، افعال متعدی در برخی از اشکالِ زمان گذشته ساخت ارگاتیو(ergative) دارند[۲۶] (یعنی در آن‌ها فاعل افعال لازم با مفعول مستقیم افعال متعدی صورت یکسانی دارد و فاعل افعال متعدی به لحاظ صورت متفاوت است). در دهه 1930 میلادی (1319ش) تلاش‌هایی در جهت ایجاد خط برای تالشی به عمل آمد اما با شکست روبه رو شد و تالشی امروزه صورت مکتوب ندارد[۲۵].

تالشی‌ها همگی دو زبانه (یا با در نظر گرفتن، فارسی سه زبانه) هستند و علاوه بر تالشی به ترکی نیز تکلم می‌کنند[۲۵]. همین امر در کنار برتری ترکی در منطقه، تالشی را در معرض خطر نابودی قرار داده است.

نیز نگاه کنید به

مآخذ  

 


فریار اخلاقی

  1. ارانسکی، یوسیف. م. زبان‌های ایرانی. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص139.
  2. عبدلی، علی. تات‌ها و تالشان. تهران: 1369، مؤلف (با همکاری ققنوس)، ص8.
  3. خودزکو، الکساندر. سرزمین گیلان. 1354، ترجمه سیروس سهامی، ص78.
  4. نیکیتن، ب. ایرانی که من شناخته‌ام. 1329، ترجمه علی محمد فره‌وشی، نقل از علی‌پورصفر قصابی‌نژاد، «قوم تالش» دانشنامه جهان اسلام. ج6، ص293.
  5. Campbell, George. 2000. "Talysh", Compendium of the world’s Languages. London & New York: Rout ledge, P. 1601.
  6. لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص489.
  7.   رضایتی کیشه خاله، محرم. 1382، «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان) ج1، ش1، ص42.
  8. Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". Iranica, p. 660.
  9. ویندفور، گرنوت‌ل. و اِن آربور. 83- 1382. «ایرانی نوی غربی»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص486.
  10. یارشاطر، احسان. 1336. زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی. ضمیمه مجله دانشکده ادبیات. ص27.
  11. Stilo, Donald. "[Gilān] Languages". Iranica, p. 660.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ شکری، گیتی. «گویش تالشی»، دانشنامه جهان اسلام. ج6، ص296.
  13. یارشاطر، احسان. 1336. زبان‌ها و لهجه‌های ایرانی. ضمیمه مجله دانشکده ادبیات. ص27.
  14. مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف مصاحب. ص2538.
  15. Barthold, w. 1987. "Talish", First Encyclopedia of Islam: 1913-1936. Edited by: M. Th. Houtsma, A. J. wensinck, H. A. R Gibb and The Others. Leiden: E. J. Brill, vol. VIII. P.642.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.
  17. بازن، مارسل. 1367، طالش منطقه‌ای قومی در شمال ایران. ترجمه مظفر امین فرشچیان، 2ج، مشهد: آستان قدس رضوی، ص417.
  18. شکری، گیتی. «گویش تالشی»، دانشنامه جهان اسلام. ج6، ص297.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ لکوک، پیر. 83-1382. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، ص493.
  20. رضایتی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)، ج1، ش1، ص44.
  21. لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص495.
  22. لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص493- 494.
  23. رضایی کیشه‌خاله. محرم. 1382. «چند نکته دستوری در گویش تالشی»، گویش‌شناسی (ضمیمه نامه فرهنگستان)، ج1، ش1، ص44.
  24. لکوک، پیر. «گویش‌های حاشیه دریای خزر و گویش‌های شمال غرب ایران»، راهنمای زبان‌های ایرانی: زبان‌های ایرانی نو. ویراسته رودیگر اشمیت، ترجمه فارسی زیر نظر حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: 83-1382، ققنوس، ص494.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ Campbell, George. 2000. "Talysh", Compendium of the world’s Languages. London & New York: Rout ledge, P. 1602.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Prokhorov, A. M. (ed). 1980. "Talyshi". Great Soviet Encyclopedia. New York: Macmillan, INC., vol. 25, p. 345.