شیوههای نمایش تعزیه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
== مآخذ == | == مآخذ == | ||
<references /> | |||
== منبع اصلی == | |||
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== نویسنده مقاله == | |||
محمد صادق فربد | |||
نسخهٔ ۲ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۳۳
تعزیه پدیدهای اجتماعی - تاریخی است که طی سالهای متمادی و براساس انگیزههای مذهبی، سیاسی، روانی، فرهنگی و اجتماعی تکوین یافته است؛ از این روی چون فرآیند تکرار و اتصال از نسلی به نسل دیگر است از ویژگیهای یک سنت اجتماعی برخوردار است. تعزیه از لحاظ هدف، موضوع، متن، حرکات و ابزارها یک هنر مردمی و عام است بنابراین از آنچه هنر اشرافی نامیده میشود فاصله دارد و با شیوههای نمایشی معمول در دیگر کشورهای جهان متفاوت است انگیزههای عبادت، شفاعت، آخرت، تجلیل از بزرگان دین و ترویج شعائر مذهبی، تعزیه و عناصر تشکیل دهنده آن را از قداست خاصی برخوردار کرده است.
تعزیه و سوگواری در مصائب امام حسین (ع) به عنوان یک نمایش سنتی که ریشه در تاریخ و مبانی اعتقادی درونی مردم دارد یکی از مهمترین عوامل انتقال دهنده فرهنگ و به تبع آن شعائر مذهبی از نسلی به نسل دیگر است زیرا در جریان نمایش و روایت حوادث کربلا به تحلیل شرایط تاریخی و روابط بین ظالم و مظلوم، حق و باطل، خیر و شر، عدالتخواهی و مردم ستیزی و... میپردازد. به این سبب تعزیه سنت و نمایشی است که از کارکردهای معتبری برخوردار و در نوع خود بینظیر است.
در تعزیه پرده و دکور نقشی ندارد و حوادث آن از واقعه دشت کربلاگرفته تا حادثه شام و اسارت خاندان حسین (ع) همه با نظم و ترتیب پشت سر هم آورده میشوند. اگر نمایش در تکیه باشد همه حوادث بر روی سکوی وسط تکیه اجرا میشود و چنانچه نمایش در میادین و فضای باز اجرا گردد همه حوادث بر روی تختی که وسط میدان قرار گرفته نمایش داده میشود. بدون آنکه دکور آن تغییر پیدا کند.
هر تعزیه نامه کامل را یک «مجلس» یا «دستگاه» میگویند. اشخاص، شبیه نام دارند. شبیه خوانهایی که حرف و کلام داشته باشند نسخه خوان و آنهایی که متن یا شعری نداشته باشند «نعش» یا «سیاهی لشگر» میگویند.
بر صفحهای از هر تعزیه نامه فهرست نسخه خوانان و اسباب و لوازم مجلس نوشته شده است تا ترتیب و گواهی نسخه خوانان و استفاده از ابزارهای مخصوص هر یک مشخص شود. اصطلاح نسخه در تعزیه برای دو مورد به کار برده میشود:
- کاغذ بلند طومار مانندی به عرض ده سانتیمتر و طول متناسب با متن که آن را به صورت لوله استوانهای در میآورند و هر یک از نسخه خوانان (تعزیه خوانان) یکی از آنها را در اختیار دارد.
- به تمام نسخههای یک تعزیه اطلاق میشود.
تعزیه گردان که به اصطلاح همان کارگردان است یک نسخه اصلی از تعزیه را در دست دارد که آن را سرنسخه یا فهرست میگویند وی با استفاده از همین نسخه اصلی شبیه خوانان را به ترتیب با علامت دست و اشاره به اجرای نقش دعوت میکند. برای آگاه شدن تعزیه خوانان از شروع و پایان هر صحنه کارگردان به طبّال اشاره میکند تا با صدای طبل آغاز و پایان صحنهها را معلوم کند.
نظر به اینکه در آیینهای نمایشی تعزیه، شبیه خوانان بالنسبه ثابت هستند و چندین سال به اجرای نقشهای خویش پرداختهاند و از مهارت لازم در نسخه خوانی و نمایش حرکات سنجیده و متناسب برخوردار شدهاند از این روی تعزیه گردان در اداره صحنهها با مشگل خاصی مواجه نمیشوند. آنها زمان و نحوه خواندن، زمان نواختن طبل و ورود به صحنه جنگ و... را خوب میدانند و بیشتر اوقات نیازی به استفاده از نسخه ندارند.
تعزیه نمایش جنگ و محاوره بین دو گروه اولیاء (خاندان پیامبر (ص)) و اشقیاء (فرماندهان و سربازان حکومتی) است بنابراین باید نسخه خوانان برای نمایش خصوصیات اعتقادی و شخصیتی دو گروه فوق از مهارت لازم برخوردار باشند که عمدتاً اشقیاء خوانان و اولیاء خوانان واجد همین صفت میباشند.
وقتی تعزیه خوانی در آستانه شروع است دو نفر از تعزیه خوانان بر بالای دیوار یا سکوی بلند یا غرفهای خارج از صحنه تعزیه قرار میگیرند و شروع به نوحه خوانی میکنند، بقیه تعزیه خوانان در وسط صحنه ایستادهاند و در حالیکه سرشان را به هم نزدیک میکنند به طور دسته جمعی نوحه میخوانند و به آنها پاسخ میدهند. این نوحهها را که در واقع پیامی برای برگزاری تعزیه است «نوحه اول» میگویند.
با صدای طبل، سنج یا قرهنی اجرای تعزیه آغاز میشود و مناقب خوانی به صورت همسرایی یا همنوایی به عنوان پیش درآمد «پرولوگ» اجرا میشود تا فضای مناسب روحانی و اعتقادی لازم را برای شروع تعزیه و جلب توجه تماشاگران به وجود آورد. پس از آن اجرای تعزیه آغاز میگردد.
تعزیه بر روی سکویی که در وسط تکیه ساخته شده یا تختی که در وسط میدان قرار دارد و به عنوان صحنه تلقی میگردد اجرا میشود پرده و دکور در صحنه وجود ندارد و علائم و نشانهها به صورت سمبولیک مورد استفاده قرار میگیرند مثلاً با استفاده از چند شاخه نخل یا مشک آب و... نخلستانها و رود فرات و... را نشان میدهند. تماشاگران نیز که خود با متن تعزیه آشنایی دارند و از چگونگی حوادث و عاقبت آن مطلع میباشند و از معنی و مفهوم این علائم آگاهی دارند از این روی اثرات و کارکردهای لازم را القاء میکنند.
در هنگام اجرای تعزیه خاندان امام عمدتاً بر روی سکو یا تخت نشستهاند (اولیاء) ولی لشگریان و اشقیاء خوانان در اطراف سکو یا تخت حرکت میکنند و نقش خود را ایفاء مینمایند مفهوم این نحوه استقرار این است که حسین (ع) و خاندانش در محاصره اشقیاء قرار دارند و حتی اگر یکی از افرادی که بر روی سکو یا تخت ایستاده است محل خود را ترک کند مثل آن است که به جبهه جنگ رفته باشد از این روی در گوشهای از صحنه محاوره و رجزخوانی؛ سرانجام نبرد تن به تن به نمایش گذاشته میشود. البته نبرد تن به تن فقط به صورت حرکت و رقص پادر اطراف صحنه و روبروی یکدیگر است که گاه به صورت کوبیدن شمشیر بر سرهای یکدیگر نمایانده میشود.
جریان کامل اجرای یک مجلس تعزیه را بهرام بیضایی در کتاب نمایش در ایران با توجه به زوایای فرهنگی، هنری، نمایشی دینی و روانی آن چنین آورده است:
«بازی هنوز شروع نشده، سکو خالی است. هیچ پردهای تماشاگر را از صحنه جدا نمیکند. هیچگونه زمینه نقشی یا صحنهآرایی خاصی برای بازی وجود ندارد. آنچه که هست جزء تزیینات موقوفی ساختمان تکیه است: یعنی علم و کتلهای سیاه و سبزی که چند جا پایههاشان در زمین فرو شده است شمایلها و بیرقها و آویزهای دیگری که با رنگهای تبره و تلخ از در و دیوار غرفهها آویخته است و نشانههایی چون پنجه و عماری که با تداعی خاطراتی به ذهن تماشاگر احساسات او را تحت تأثیر قرار میدهد همه اینها یک فضای کلی، و پر مهابت برای نمایش ایجاد میکند. روی سکو یک طرف مقداری کاه خرد شده ریختهاند و طرف دیگر حداقل یک مسند از قبیل چهار پایه یا سریر و نظایر آن هست که بعدها میفهمیم تنها شخص امام حسین یا قهرمان تعزیه روی آن مینشیند و این دلیل اهمیت او است. مقدمات شروع میشود. ناگهان دسته موسیقی آهنگ اندوه آوری را سر میکند. سپس همه شبیههای تعزیه روز که پیشاپیش آنها معین البکاء قرار گرفته در یک صف و با نظم و حزن عمیق وارد تکیه میشوند و با کندی یکی دوبار دور سکو میگردند و نوحهای را به طور دسته جمعی میخوانند (این کار «پیشخوانی» نام دارد) و سپس همگی در حالیکه معین البکاء از آنها جدا میشود از صحن تکیه خارج میشوند. معین البکاء روی سکو میرود، حمدی میگوید و دعایی به «بانی» (یعنی به تهیه کننده) مجلس و تماشاگران و غیره میکند و بعد خلاصهای از داستان تعزیه روز را با تفسیر مختصر و نفرین کوتاهی نسبت به غاصبان همراه میکند (این کار «حدیث کردن» نام دارد) در این حال شبیه خوانانی که باید کار را آغاز کنند دوباره وارد شدهاند و در موضعهای خود قرار گرفتهاند، ولی هیمنه و جاذبه کلام معین البکاء به حدی است که کسی متوجه ورود آنها نشده است.
پس از آخرین دعا به اشاره چوبدست معین البکا دسته موسیقی شروع به نواختن آهنگ پر شور و کوتاهی میکند و با توقف این آهنگ نسخه خوانها تعزیه را شروع میکنند. نسخه خوانها عنوانهای خاصی دارند. از جمله «زن خوان» جوانی است که با صدای زیر نقش زن را بازی میکند و «بچنه خوان» طبعاً پسر و گاهی دختر بچهای که یکی از کودکان اولیاء را نشان میدهد. ولی تقسیم بندی کلی تر و مهمتر مایه تاریخی دارد آنها که جزء یاران امام هستند به «موالف خوان» یا «مظلوم خوان» و آنها که دشمنانش را ایفاء میکنند به «مخالف خوان» و کلاً به «اشقیاء» معروفاند. این عنوانهای مطلق، معرف شخصیت و ذات این شبیههاست. عنوانهای جزئیتری هم هست چون «امام خوان» یا «شمر خوان» و غیره... که همیشه به یاد بازیگر میآورد که مثلاً «شمر خوان» است نه «شمر» و «مخالف خوان» است نه «مخالف» و دارد بازی میکند. به هر حال این نمایش طی سالها مقداری قرار و سنت و یک گونه سبک بازی خاص به دست آورد. جای خاندان امام روی سکواست و جای لشکریان مخالف عرصه محیط بر سکو. خاندان امام هیچگاه سکو را ترک نمیکنند چون در محاصرهاند، وقتی هم که روی سکوکاری ندارند در گوشهای بی حرکت میمانند و تماشاگر حضور آنها را فراموش میکند. وقتی یک موالف خوان سکو را ترک میکند میدانیم که دارد میرود بجنگد یا بمیرد. در این نمایش احتیاجات صحنهای ابعاد طبیعی را تغییر میدهد: گاه چند مجلس که از هم دورند، در طول و حتی به موازات هم - یکی روی سکو و دیگری روی عرصه محیط بر سکو بازی میشود و مجلس بعدی بی فاصله در طاقنمای روبروی سکو میگذرد. گذشت زمان یا فصلهای مابین یا طی راه طولانی با یک یا چند دور گردش به گرد سکونشان داده میشود و اگر یک شبیه از شهری به شهر دیگر رفت کافی است که ضمن شعر آنجا را به نام تازهاش بخواند. از طرفی یک تشت یا دو استکانی آب و چند ساقه گیاه نشان دهنده دجله و نخلستان است و از طرف دیگر اسباب مجلس مانند شمشیر و سپر و نیزه و تسبیح و چنته و غیره همه طبیعی و واقعی است.
بازیگران موالف باید آواز خوش و رسا داشته باشند تا بتوانند لااقل مایههای سنتی نقش خود را خوب بخوانند ولی اشقیاء نمیخوانند و فقط محکم و بیپروا فریاد موزون بر میآورند. با وجود حس و حتی ایمان کامل و کافی بازیگر کل بازیها و نمایش از واقع نمایی و طبیعی گرایی دور است. تاکید و غلو در حرکات - چه برای نشان دادن معصومیت معصومان و چه برای معرفی شقاوت اشقیاء - مایه اصلی کار بازیگران بوده و هست ولی این افراط زننده نیست چه هماهنگی در مجموع بازیها و زیبایی و نرمی حرکات از یک سو و مایه حماسی نمایش از طرف دیگر آن را قابل قبول میسازد. هر نسخه خوان اشعار خود را میداند و با اینهمه نسخه دستنویسی از سهم محاورهایش را در دست دارد اگر جایی تردید کرد یا ماند آن را با کمال وقار بالا میگیرد و از رو میخواند. معین البکاء نیز نسخههای نقش تمام شبیه خوانها را همراه دارد که به شکل یک دسته یک رطلی، کاغذ مرتب کرده و به جلوی شال خود جا داده است. این کار محض احتیاط است که اگر یکی از شبیه خوانها نسخه خود را گم کند، عوضش حاضر باشد، گاهی هم متن دستش است و اگر لازم شد آهسته به آنها میگوید. سبک بازی و حرکات (چون لگد به زمین زدن و کف دستها را به هم کوبیدن) و تاکیدهای کلام بیشتر از نقالی میآید.
اما قرارها: کاه بر سر ریختن و با دست روی ران کوبیدن نشانه عزاداری بر مرگ عزیزان است و مثلا در مقدمه صحنه های «شهادت خوانی» دست بردن زنان به طرف کاه به تماشاگر خبر میدهد که بزودی مصیبتی اتفاق میافتد. هنگامی که یک سردار مخالف خوان به تنهایی از سپاه جرار خود صحبت میکند، با گشودن هر چه بیشتر دستها از هم و ایستادن بر پنجه یک پا و به نعره گفتن کلمات چنین سپاهی را تصویر میکند. هنگامی که در صحنه روشن تکیه از شب ظلمانی سخن میرود در آغاز با حرکات کورمال و پاورچین خود شب را به تماشاگر القاء میکنند و پس از آن تدریجاً به بازی آزاد میپردازند. برای نمایش جست و جو یا گم بودن در بیابان یا آزرده بودن از آفتاب یک دست را بر پیشانی حایل آفتابی که نیست میکنند و لحظهای با تکیه بر پنجه پا سرک میکشند. یکی از حماسیترین قرارهای بازی صحنههای «رجز خوانی» است هنگامی که یک مخالف و یک موالف از طرفین سکو دلاوریها و اصل و نسب خود را به رخ یکدیگر میکشند (بازمانده شاهنامه خوان؟) و در این حال با حفظ همان فاصله هر چند یکبار دور سکو میگردند. جنگها و شهادتها همه در عرصه محیط بر سکو که جای اسب تازی نیز هست - اتفاق میافتد مگر شهادت شخص امام که روی سکو میگذرد. در جنگها گشتن دور سکو و کوس بستن و سپس حمله کردنها یک حالت نیمه رقصی دارد به طور وضوح دیده میشود که نمیجنگند بلکه جنگ را یادآوری میکنند.
شبیهها به میزان طبل و سنج از روبرو به هم حمله میکنند و از کنار هم میگذرند و هنوز چند قدم نگذشته باز میگردند و باز روبرِو میشوند (اما این حمله نیست، یک نوع آهسته بر پنجه دویدن نرم و میزان شده است) و بعد سرگام معین شمشیرها را نه به یکدیگر و بلکه به سپرهای یکدیگر میکوبند و فریاد میکشند. تعزیه گردان همیشه در محیط بازی است، شاید یکی دوبار بین نمایش به اشاره دست او بازی معلق میماند و او به کوتاهی با مردم حرف میزند: آنها را به نکتهای حساس توجه میدهد یا همدردی و یا عبرت آنها را طلب میکند و دوباره به اشاره دستش بازی از همانجا ادامه مییابد. وقتی کسی به آخرین جنگش میرود تعزیه گردان به او کفن میپوشاند: یا خنجر را میکشد و بدستش میدهد، یا رکاب را نگه میدارد تا سوار شود، یا کاه بر سر بازماندگان میریزد و اینها تماشاگر را از تخیل بیرون نمیآورد. مجروح شدن چنین است که شبیه کفن پوش حین جنگ و گریز از تکیه خارج میشود و دیگران در پی او لحظهای بعد که در همان حال باز میگردد کفن چاک چاک و پاره و خون آلودی به تن دارد. یکی از قراردادهای بازی تعزیه این قرینه پر سابقه ادبی است که شبیه زخمی - که ضربات بسیار خورده - سوار بر اسب به تاخت از محوطه تکیه خارج میشود و چند نفر هم به دنبالش، لحظهای بعد اسب او بی سوار با تیرهایی که بر بدنش نقش شده باز میگردد. بازگشتن اسب بی سوار از قدیم در ادبیات فارسی نشان دهنده مرگ سوار است.
گاه مرگ یک شبیه با خارج شدن او در حال فرار در حالیکه قاتل به دنبال او است نشان داده میشود و گاه نسخه خوان که در صحن تکیه شهید شد چند لحظه بعد به طوری که جلب توجه نکند بر میخیزد و آهسته بیرون میخزد و شاید دوباره در لباس یکی از افراد سپاه مخالف باز گردد. در لحظه شهادت امام که گفتیم روی سکو صورت میگیرد بنا بر سنت ده سپاهی مخالف حلقه محاصره امام را تنگتر میکنند و ناگهان بر او میریزند و در همانحال میمانند تا عمل قتل از چشم تماشاگران پنهان بماند. سپس «شمر خوان» در حالیکه خودش هم به صدای بلند گریه میکند و از مردم هم میخواهد که گریه کنند به میان میرود و امام را شهید میکند. در همان لحظه از آنجا که امام هست و دیده نمیشود کبوتری به فضا پرواز میدهند که هم معرف روح امام باشد و هم نمایش دهنده کبوترهایی که خبر قتل امام را بردند. در لحظه محاصره امام، اهل بیت او از سکو میگریزند و ابن سعد و سپاهیانش در عرصه محیط بر سکو آنها را تعقیب میکنند. دو صحنه شهادت امام و اسیری زنان و کودکان همزمان اتفاق میافتد. ابن سعد و سپاهیانش در حالیکه خود گریه میکنند زنان و کودکان را شلاق میزنند با روی خاک کِشان کشان میبرند، در این حال چند تنی هم که سرهای از قبل ساخته را بر نیزه کردهاند وارد میشوند. ناگهان معین البکاء بر روی سکو میرود، به اشاره دست او بازی و کمی بعد موج گریهها قطع میشود: او دعایی میخواند و برای همه بخشایش طلب میکند و وعده میدهد که در آخرت امام شفاعت آنها را خواهد کرد، و احتمالاً به کنایه خلعت و انعامی هم طلب میکند و نام و نشان تعزیه فردا را میگوید و با صلواتی مجلس را ختم میکند.»[۱]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- ↑ بیضایی، بهرام. نمایش در ایران. تهران: نشر کاویان، ۱۳۴۴، صص ۱۴۹-۱۴۴.
منبع اصلی
فربد، محمد صادق (1385). کتاب ایران: سوگواری های مذهبی در ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
محمد صادق فربد