پرش به محتوا

پارت ها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبه‌های بیستون، تخت جمشید و نقش رستم «پرثوه» نامیده شده‌است. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیده‌اند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود،...» ایجاد کرد
 
Azadeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبه‌های بیستون، تخت جمشید و نقش رستم «پرثوه» نامیده شده‌است. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیده‌اند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود، آن را پارت گویند. سرزمین پارت شامل خراسان امروزی و بلکه خراسان بزرگ است. نویسندگان قرون نخستین اسلامی، پادشاهان این دوره را «اشکانی» یا «اشغانی» نامیده‌اند و از آن با عنوان «دوره ملوک‌الطوایف» یاد می‌کنند، که البته با توجه به شیوه زمینداری سنتی در ایران، اصطلاح درستی نیست.  
سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبه‌های بیستون، تخت جمشید و نقش رستم «پرثوه» نامیده شده‌است. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیده‌اند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود، آن را پارت گویند. سرزمین پارت شامل خراسان امروزی و بلکه خراسان بزرگ است. نویسندگان قرون نخستین اسلامی، پادشاهان این دوره را «اشکانی» یا «اشغانی» نامیده‌اند و از آن با عنوان «دوره ملوک‌الطوایف» یاد می‌کنند، که البته با توجه به شیوه زمینداری سنتی در ایران، اصطلاح درستی نیست.


بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارت‌ها را از مردمان سکایی دانسته‌اند و گفته‌اند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارت‌ها را از مردم «داژ» می‌داند که آنان نیز سکایی بوده‌اند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانی‌تبار و آریایی‌نژاد بوده‌اند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان می‌دهد که پارت‌ها به زبان «پهلوی» تکلم‌می‌کرده‌اند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشته‌است. پس پارت‌ها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانی‌تبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کرده‌است. هرودوت نیز پارتها را جزو ایرانیان ذکر کرده‌است.^{۱} در کتیبه‌های پادشاهان  
بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارت‌ها را از مردمان سکایی دانسته‌اند و گفته‌اند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارت‌ها را از مردم «داژ» می‌داند که آنان نیز سکایی بوده‌اند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانی‌تبار و آریایی‌نژاد بوده‌اند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان می‌دهد که پارت‌ها به زبان «پهلوی» تکلم‌می‌کرده‌اند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشته‌است. پس پارت‌ها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانی‌تبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کرده‌است. هرودوت نیز پارتها را جزو ایرانیان ذکر کرده‌است.<ref>-حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۱۹۶.</ref> در کتیبه‌های پادشاهان سکاها سخن رفته‌است که خود نشان دهنده تقرب ممتاز نژادی آنان  است.


۱-حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۱۹۶.  
مؤدب به آداب یونانی را مورد مرحمت قرار می‌داد.


ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه عصر اشکانی اقتصاد شبانی چنین است:


{| class="wikitable"
# خانوارهای چندی را در خود جای می‌دادند.
|گزیده تاریخ ایران
# که کلیتی مستقل به شمار می‌رفت و می‌توان آن را به «روستا» تعبیر  کرد.
|۸۰
# از ویس بود و می‌توان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد.
|-
|سکاها سخن رفته‌است که خود نشان دهنده تقرب ممتاز نژادی آنان  است.
|
|-
|مؤدب به آداب یونانی را مورد مرحمت قرار می‌داد.
|
|-
|ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه عصر اشکانی
|
|-
|اقتصاد شبانی چنین است:
|
|-
|خانوارهای چندی را در خود جای می‌دادند.
|
|-
|که کلیتی مستقل به شمار می‌رفت و می‌توان آن را به «روستا» تعبیر  کرد.
|
|-
|از ویس بود و می‌توان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد.
|
|}
هخامنشی نیز، که انساب و نزدیکی‌ها رعایت می‌شد، به ترتیب از پارسیان- مادها- پارتیان و


به روایت اعتمادالسلطنه، پارتی‌ها در دوره‌ای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومی‌ها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی می‌گفتند و می‌نوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار می‌رفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین  
هخامنشی نیز، که انساب و نزدیکی‌ها رعایت می‌شد، به ترتیب از پارسیان- مادها- پارتیان و به روایت اعتمادالسلطنه، پارتی‌ها در دوره‌ای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومی‌ها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی می‌گفتند و می‌نوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار می‌رفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین اصولاً جامعه پارت جامعه کوچ‌نشین آریایی بوده است. ساختار جامعه آریایی بر مبنای


اصولاً جامعه پارت جامعه کوچ‌نشین آریایی بوده است. ساختار جامعه آریایی بر مبنای
۱ -نمان<ref>vis</ref> یا دمان <ref>nman</ref>های مستقل (خانمان‌ها یا دودمان‌ها): این هسته که کوچک‌ترین واحد جمعیتی جامعه به شمار می‌رفتند، همان خانواده گسترده یا «گروه خانوادگی» بودند که


۱ -نمان^{۱} یا دمان^{۲}های مستقل (خانمان‌ها یا دودمان‌ها): این هسته که کوچک‌ترین واحد جمعیتی جامعه به شمار می‌رفتند، همان خانواده گسترده یا «گروه خانوادگی» بودند که
۲ -ویس:<ref>dman</ref> چند گروه خانوادگی (نمان- دمان) بر روی هم یک «ویس» را پدید می‌آوردند،


۲ -ویس:^{۳} چند گروه خانوادگی (نمان- دمان) بر روی هم یک «ویس» را پدید می‌آوردند،
۳ - زنتو:<ref>dahyu</ref> چند «ویس» یک «زنتو» را پدید می‌آورد. زنتو از نظر اجتماعی و جمعیتی برتر


۳ - زنتو:^{۴} چند «ویس» یک «زنتو» را پدید می‌آورد. زنتو از نظر اجتماعی و جمعیتی برتر
۴ - دهیو: <ref>Zantu</ref>دو تا سه «زنتو» بر روی هم یک «دهیو» را پدید می‌آورد، که بزرگ‌ترین واحد جمعیتی و اجتماعی مستقل جامعه به شمار می‌رفت. «بزرگ دهیو» فرمانروایی بود که بر فرمانرواهای کوچک‌تر زنتوها فرمان می‌راند. تسلط یک دهیو بر دیگر دهیوها معمولاً با جنگ یا از راه‌های سیاسی صورت می‌گرفت.<ref>اعتمادالسلطنه، دررالتیجان فی اخبار بنی‌اشکان، ص ۱۹۵.</ref>


۴ - دهیو:۵ دو تا سه «زنتو» بر روی هم یک «دهیو» را پدید می‌آورد، که بزرگ‌ترین واحد جمعیتی و اجتماعی مستقل جامعه به شمار می‌رفت. «بزرگ دهیو» فرمانروایی بود که بر فرمانرواهای کوچک‌تر زنتوها فرمان می‌راند. تسلط یک دهیو بر دیگر دهیوها معمولاً با جنگ یا از راه‌های سیاسی صورت می‌گرفت.۶
قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور به‌مرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان ماد و هخامنشی با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریایی‌های شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیک‌تر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچ‌نشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کرده‌بود. اشکانیان از میان قوم پارت با چنین ساختار سیاسی و اجتماعی روی‌کار آمدند. اما در ایران به علت تقویت ریشه‌ای حکام نیمه مستقل توسط اسکندر و سلوکیان، ناگزیر بودند به آنان امتیازاتی بدهند. محققین ایجاد و تشکیل دولت اشکانی را نوعی انتقال قدرت از غرب ایران به شمال شرقی ایران می‌دانند. همچنین دولت اشکانی را دولتی پاک‌تر به حساب می‌آورند و ویژگی‌های ایرانی‌گری را در آنان چشمگیرتر می‌دانند. هر چند این دولت تا مدتی در ظاهر صبغه و رنگ یونانی داشت؛ اما به عنوان حافظان سنن ایرانی در برابر حاکمیت یونانی، یعنی وارثان اسکندر، و همچنین به عنوان حافظان بزرگ ایران در مقابل روم و قبایل مهاجم شمال و شرق اهمیت عمده‌ای پیداکرد. چون اشکانیان نزدیک‌ترین نوع زندگی را به حیات اولیه آریایی داشتند؛ خانواده‌های هفت‌گانه آریایی را در جریان مبارزه با مهاجمان و حکام بیگانه به خدمت‌گرفتند و آنها را تقویت‌کردند، بویژه خانواده‌های سورن و قارن که به نظر می‌رسد در این دوران اهمیت بیشتری یافته‌اند.


1- nman 2- dman 3- vis
مالکیت زمین‌های وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانواده‌ها می‌افزود. به نظر می‌رسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه در حکم «ملک‌الملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت می‌کردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت می‌یافتند ملوک‌الطوایف قدرتمند را از میان برمی‌داشتند، ولو آنکه بزرگ‌ترین خدمت‌ها را نیز به آنها کرده‌بودند، یکی از نمونه‌های بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط می‌یافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر می‌رسد در مواردی قدرت آنها تعیین‌کننده بوده‌است؛ مثلاً سورن در نبرد با کراسوس بیش از ده‌هزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بوده‌است. همه والیان ولایات هجده‌گانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب می‌آمدند.گاهی دیده می‌شد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع می‌کردند. عمده آنان عبارتند از: خاندان‌های سورن پهلو در سیستان، قارن پهلو در نهاوند، مهران در ری، اسپندیاد در ری، زیک، اسپهبت در گرگان. گرچه اشکانیان کشوری وسیع و امپراتوری پهناوری همانند هخامنشیان تشکیل ندادند، اما در یک امر تفاوتی بین این دو سلسله دیده نمی‌شود و آن، قدرت شاهنشاه است. شاه در انجام اعمال خود در برابر هیچ‌کس مسئول نبود.گاه دیده می‌شد که شاه همه افراد ذکور خاندان خود را از میان برمی‌داشت تا مبادا در آینده با مدعی یا مدعیانی روبرو شود. در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع می‌کرد.


4- Zantu 5- dahyu
هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانه‌ای داشتند. به موازات زندگی افسانه‌ای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی می‌کردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگی‌کنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه می‌دهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را می‌نمایاند.


۶- اعتمادالسلطنه، دررالتیجان فی اخبار بنی‌اشکان، ص ۱۹۵.  
با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوه‌های عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمی‌توان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازه‌ای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیل‌های بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند<ref>آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.</ref> و حتی در سال‌های پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایران‌بانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند.


'''اوضاع اجتماعی'''


حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکان‌پذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومت‌ها و حاکمیت‌ها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان می‌پردازیم.


پارت‌ها
'''حقوق خانوادگی و توجه به اجداد'''


۸۱
کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکی‌ها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمی‌رسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حق‌شناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان می‌دهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکه‌ها، به شکل‌های‌گوناگون (در پشت بعضی از سکه‌ها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است)<ref>حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۷۶.</ref> از سوی پادشاهان بعدی به نوعی نیاپرستی تعبیر شده‌است، که این مسئله با توجه.به مجسمه‌های اجداد اشکانیان که در حفاری‌های محل سکونت ایشان یافت شده‌است، توجیه می‌شود.


قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور به‌مرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان ماد و هخامنشی با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریایی‌های شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیک‌تر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچ‌نشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کرده‌بود. اشکانیان از میان قوم پارت با چنین ساختار سیاسی و اجتماعی روی‌کار آمدند. اما در ایران به علت تقویت ریشه‌ای حکام نیمه مستقل توسط اسکندر و سلوکیان، ناگزیر بودند به آنان امتیازاتی بدهند. محققین ایجاد و تشکیل دولت اشکانی را نوعی انتقال قدرت از غرب ایران به شمال شرقی ایران می‌دانند. همچنین دولت اشکانی را دولتی پاک‌تر به حساب می‌آورند و ویژگی‌های ایرانی‌گری را در آنان چشمگیرتر می‌دانند. هر چند این دولت تا مدتی در ظاهر صبغه و رنگ یونانی داشت؛ اما به عنوان حافظان سنن ایرانی در برابر حاکمیت یونانی، یعنی وارثان اسکندر، و همچنین به عنوان حافظان بزرگ ایران در مقابل روم و قبایل مهاجم شمال و شرق اهمیت عمده‌ای پیداکرد. چون اشکانیان نزدیک‌ترین نوع زندگی را به حیات اولیه آریایی داشتند؛ خانواده‌های هفت‌گانه آریایی را در جریان مبارزه با مهاجمان و حکام بیگانه به خدمت‌گرفتند و آنها را تقویت‌کردند، بویژه خانواده‌های سورن و قارن که به نظر می‌رسد در این دوران اهمیت بیشتری یافته‌اند.  
اما باید توجه داشت روحیه پدرسالاری و احترام به پدر، در همه سلسله‌های ایرانی قبل از اسلام حتی در دوره اسلامی نیز رعایت می‌شده است، وجود نام هخامنشیان به احترام هخامنش بنای نخستین این سلسله بر سنگ مخروطی یادآور عمل یونانیان هم است زیرا در معبد دلف مجسمه آپلون رب‌النوع آفتاب، پسر زئوس، رب‌الارباب یونانی را بر چنین سنگی نصب‌کرده‌اند. سلسله ساسانی به احترام ساسان خود را به این نام نامیده‌اند و حتی در دوره اسلامی نیز طاهریان- سامانیان و.... تا صفویان همه این سنت را رعایت کرده‌اند و نام جد خود را بر سلسله خویش نهاده‌اند. اما پارتها در رأس هرم حفظ و ارائه سنن خالص و قدیم پدرسالاری ایرانی قرار می‌گیرند؛ چون افراط آنان در این زمینه،گاه شائبه پرستش اجداد را به ذهن‌ها متبادر کرده‌است.


مالکیت زمین‌های وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانواده‌ها می‌افزود. به نظر می‌رسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه در حکم «ملک‌الملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت می‌کردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت می‌یافتند ملوک‌الطوایف قدرتمند را از میان برمی‌داشتند، ولو آنکه بزرگ‌ترین خدمت‌ها را نیز به آنها کرده‌بودند، یکی از نمونه‌های بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط می‌یافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر می‌رسد در مواردی قدرت آنها تعیین‌کننده بوده‌است؛ مثلاً سورن در نبرد با
'''حقوق خانوادگی شاه'''


تقدس شاه و احترام فوق‌العاده به شخص وی نمونه دیگری از سنت احترام به بزرگان است. این امر نیز بیانگر احترام به ارزش‌ها و سنن جامعه قدیم آریایی است. شاید قدیمیترین نشان آن را بتوان در ساختار سیاسی خاص آریایی‌های مهاجر به آسیای صغیر در هزاره سوم قبل از میلاد یافت، مانند نظام حاکمیت خاص اشرافیت هند و اروپایی حاکم در میان میتانی‌ها- هیتی‌ها و کاسی‌ها.<ref>هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: یزدان، ۱۳۶۸، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۷</ref> اساساً در ساختار هرمی‌شکل جامعه آریایی، به خصوص در دوران مهاجرت از اورازی و ائرونج و مهاجرت به ایران، احترام به سران خانواده متبلور است و همچنان تداوم می‌یابد.


اشکانیان شخص شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش نام او را با تعظیم و تکریم می‌بردند. شاه اشکانی در موقع صرف غذا میزی جداگانه داشت که آن را بر جایی بلندتر از محل میز مدعوین می‌گذاردند و کسی از دوستان شاه بر سر میز او نمی‌نشست. نزدیکان او خیلی پایین‌تر بر زمین می‌نشستند و از سفره شاه به آنها غذا می‌دادند. قراولان مخصوص، وزرا و آجودان ها در اطراف شاه می‌ایستادند تا به یک اشاره حکم شاه را مجری دارند.»<ref>حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۹۵.</ref>


۸۲
«شاه بر تخت زرین می‌خوابید و جز او احدی مجاز نبود بر بستری از زر بخوابد. یک نفر بیگانه نمی‌توانست شاه را ببیند و اگر آمدن چنین کسی مقتضی می‌شد، صاحب منصبی مخصوص او را به‌نزد شاه می‌برد. شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش مجسمه او را می‌ساختند و محترم می‌داشتند. حتی بعضی گفته‌اند که می‌پرستیدند. بلندکردن دست بر شاه اشکانی، فعلی حرام بود، حتی مدعیان سلطنت هنگامی که شاهی را اسیر می‌کردند او را نمی‌کشتند.<ref>همان، ص ۲۶۹۵.</ref> این امر درباره شاه متخلف و خلع‌شده هم صادق بود. اما از هنگامی که تمدن مادّی‌گرای یونانی در خانواده اشکانی نفوذکرد، مسموم‌کردن پدر و پدرکشی به‌خصوص از دوره نفوذکنیزک رومی، یعنی موزا، دیده می‌شود که فرهاد چهارم را مسموم کرد. این امر ثمره تسلط فرهنگ بیگانه است. شاه می‌توانست هرکس را بدون محاکمه به قتل برساند و در برابر هیچ‌کس (حتی مجلس مهستان) پاسخگو نبود. این قدرت فراوان توسط مورخان و محققان از هرودوت تا سرجان ملکم با این عبارت نقل شده‌است که «شاه در ایران دارای بالاترین قدرت است».<ref>همان.</ref> ارد حدود سی تن از برادران خود را به قتل رساند و این بدترین نوع سوء استفاده از قدرت بود. قتل سورنا توسط ارد را می‌توان در همین ارتباط مورد بررسی قرار داد.


گزیده تاریخ ایران
'''ولیعهد'''


کراسوس بیش از ده‌هزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بوده‌است. همه والیان ولایات هجده‌گانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب می‌آمدند.گاهی دیده می‌شد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع می‌کردند. عمده آنان عبارتند از: خاندان‌های سورن پهلو در سیستان، قارن پهلو در نهاوند، مهران در ری، اسپندیاد در ری، زیک، اسپهبت در گرگان. گرچه اشکانیان کشوری وسیع و امپراتوری پهناوری همانند هخامنشیان تشکیل ندادند، اما در یک امر تفاوتی بین این دو سلسله دیده نمی‌شود و آن، قدرت شاهنشاه است. شاه در انجام اعمال خود در برابر هیچ‌کس مسئول نبود.گاه دیده می‌شد که شاه همه افراد ذکور خاندان خود را از میان برمی‌داشت تا مبادا در آینده با مدعی یا مدعیانی روبرو شود. در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع می‌کرد.  
سلاطین اشکانی چنین قرار داده‌بودند که فرزند ارشد خود را ولیعهد کنند، اما همیشه از این روال پیروی نمی‌شد.گاهی رشد و قابلیت یکی دیگر از فرزندان و علاقه پدر موجب می‌شد غیر از فرزند اول شخص دیگری ولیعهد شود. این تخلف باعث جنگ و جدال می‌شد؛ زیرا درگذشت پادشاه، طغیان سایر فرزندان حتی اعمام و بنی‌اعمام را به دنبال داشت و هر کدام داعیه سلطنت داشتند. امرا، رجال ، حکام بلاد و عمال نیز هر یک با توجه به حرفه خود با یکی از شاهزادگان همراهی می‌کردند. بدین سبب نفاق و خلاف درمی‌گرفت تا شاهزاده‌ای به واسطه لیاقت و استعداد فطری یا اتفاقات خارجی بر سایرین غلبه یابد و آنها را مضمحل نماید و به سلطنت بپردازد.گاه پسر پادشاه با جمعی همدست می‌شده و پدر را با زور اسلحه مقهور می‌کرد. طبیعی است که حکام ولایات نیز، با آنکه وابسته به دودمان و دستگاه سلطنت بودند، اغتشاش می‌آفریدند. به قول اعتمادالسلطنه: «مکرر اتفاق می‌افتاد که سلاطین اشکانی فرزندان خود را هلاک و یا تبعید کرده‌اند؛ فرهاد چهارم پسرانش را به روم نزد اگوست اعزام داشت، بلاش اول پسرش را به خدمت نرون فرستاد. بعضی دیگر اولاد خود را به بیت‌المقدس یا به پایتخت سلاطین عرب می‌فرستادند و پس از فراغت، پسری را که بیشتر دوست می‌داشتند در حیات خود لقب پادشاهی می‌دادند.گاهی نیز به جهت علاقه به همسر دوم، فرزند وی را، با آنکه کوچک‌تر بود، به ولیعهدی انتخاب می‌کردند. ولی پس از مرگ شاه ولیعهد اول حتی متوسل به دول اجنبی می‌شد و با عساکر خارجه به ایران می‌آمد و بر سر تاج و تخت خونریزیهای فراوان می‌کرد، تا اینکه موفق شود و تاج را به دست آورد. اغلب اوقات مجلس شورای دولتی شاهزاده‌ای را به ولیعهدی معین می‌کرد. اما در هنگام اجرای خیالات خود، رقبا و طامعین و متغلبین ناسخ شده و نگذاشته‌اند مجرا شود، مگر بعد از زحمت بسیار و رنج بی‌شمار.»<ref>اعتمادالسلطنه، همان کتاب، ص ۱۸۶.</ref> پیرنیا توضیح می‌دهد که: «فرهاد اول قبل از مرگ جانشین خود را تعیین کرد. با آنکه چند پسر داشت اما چون نمی‌خواست مقدرات پارت به دست شخصی جوان و بی‌تجربه بیفتد، لذا مهرداد برادر خود را به سلطنت انتخاب کرد، حال آنکه موافق عادات پارتی باید پسر ارشد خود را انتخاب می‌نمود. ژوستن در این باب‌گوید: او پسران خود را از تخت دور کرده، برادر خود مهرداد را، که جنگی و دلاور بود، بر پسران ترجیح داد. زیرا او پنداشت که وظیفه‌اش نسبت به پسرش پایین‌تر از وظیفه‌ای است که نسبت به سلطنت دارد او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست».۲<ref>حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۲۱۹.</ref>البته عمل فرهاد اول در تاریخ ایران منحصربه‌فرد نیست. این بزرگواری و مصلحت‌اندیشی در مورد روی کار آمدن امیراسماعیل سامانی هم صادق است. اما مصلحت مهمی که فرهاد در نظر گرفت با توجه به موقعیت خاص دولت پارت در شرایط هجوم دولت سلوکی از غرب و دولت باختر از شرق بود و سرنوشت دولت جوان پارت چنین تصمیم‌گیری‌ای را می‌طلبید.


هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانه‌ای داشتند. به موازات زندگی افسانه‌ای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی می‌کردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگی‌کنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه می‌دهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را می‌نمایاند.  
باگذشت ایّام و دور شدن پارت‌ها از اخلاق بزرگوارانه آریایی و توجه به امیال شخصی و قرارگرفتن تحت تأثیرکنیزان و نفوذ فرهنگ و عوامل یونان و روم، در اراده حاکمیت، و به دنبال آن گسترش خوددوستی‌ها؛ سنت‌های صالح گذشتگان در انتخاب جانشین نقض شد و مصالح کشور و حتی قوم هم فراموش‌گردید. شاهانی چون فرهاد چهارم به خطا رفتند و تبعید فرزندان به روم مرسوم شد. تربیت رومی برای شاهزادگان اشکانی مشکلی شد، و اشراف و بزرگان را مجبور کرد تا آنان را کنار بزنند. جنگ‌های بی‌پایان جهت تعیین جانشین با دخالت امیال و مطامع اشراف، در ابعادی وسیع گسترش یافت و اشکانیان را دچار ضعف و انحطاط کرد تا آنکه سرانجام در کام انقراضشان فروبرد.


با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوه‌های عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمی‌توان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازه‌ای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیل‌های بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند^{۱} و حتی در سال‌های پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری ۱- آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.
'''ملکه، زنان و کنیزان'''


ملکه از میان زنان پارتی، و در اکثر موارد از میان شاهزاده خانم‌های اشکانی، انتخاب می‌شد و به ندرت دختر یکی از شاهان دست‌نشانده به این مقام می‌رسید. ملکه محترم‌ترین زن حرمسرا، زوجه شاه و شاهبانوی‌کشور بود. بقیه زنان در حکم متعه، مغنیه و مطربه بودند. ملکه به هنگام جنگ در خانه می‌ماند و سایرین عموماً همراه اردو می‌رفتند.گاهی شاهان اشکانی، مفتون رعنایی و زیبایی کنیزکانی رامشگر و غیر آنها می‌شدند و حتی کنیزکی را به مقام ملکه می‌رساندند. البته این کار در موارد استثنایی و معدودی اتفاق افتاده‌است. زنان غیر عقدی شاهان اشکانی غالباً دختران رجال یونانی بودند.گرچه پلوتارک این مسئله را فقط در مورد «سورنا» گفته است اما ظاهراً عمومیت داشته‌است.<ref>حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۲۶۱</ref>


زنان به طور کلی از مردان جدا بودند و داخل مجالس مردان نمی‌شدند. شاهان اشکانی، بر خلاف هخامنشایان، اجازه دخالت در امور را به زنان نمی‌دادند. تنها استثناء خاص در این مورد «موزا» مادر فرهاد پنجم است، که نمونه کامل انحطاط اخلاقی جامعه اشکانی است. غیر از این مورد، شاه تحت نفوذ زنان نبود و با قدرت تمام مملکت را اداره می‌کرد. همچنین به هیچ خواجه یا وزیری اجازه دخالت نمی‌داد. بر روی سکه‌های اشکانی هرگز عکس زنان نقش نشده‌است، مگر در یک مورد و آن هم نفش موزا مادر فرهادپنجم است. در یک مورد دیگر هم نقش ملکه در حال دعا در کتیبه‌ای دیده می‌شود.<ref>همان، ص ۲۷۰۶ و ص ۲۶۵۸</ref> شأن ملکه به حدی بوده که بعضی محققین معتقدند ملکه از حیث مقام خیلی پایین‌تر از شاه نبوده است. زنان غیرعقدی شاه از ملکه جدا بودند و برای هر یک قصری جداگانه می‌ساختند.<ref>همان.</ref> حفظ حقوق ملکه و زنان و در عین حال عدم دخالت آنها در امور کشور، حفظ نسبی پاکدامنی دربار از دشواریهایی است که بر اثر وساوس زنان و نوجوانان حرمسرایی پدید می‌آمد. پارت‌هادر مقایسه با هخامنشیان و ساسانیان از این نظر افتخارات بیشتری دارند، زیرا پارت‌ها در این مورد از دو سلسله مقتدر نامبرده موفق‌ترند. پیرنیا این امر را یکی از عوامل دیرپایی و دوام حکومت پارت‌ها می‌داند. حقوق زنان در عصر اشکانی


پارت‌ها
زن قبل از فوت شوهر می‌توانست شوهری دیگر اختیارکند، یعنی طلاق جائز نبود. اما زن محترمه در صورت عدم رضایت از شوهر خود، به‌آسانی طلاق می‌گرفته‌است.


۸۳
مرد فقط در چهار صورت زن خود را طلاق می‌داد: ۱- اگر زن عقیم بود. ۲-اگر جادوگری می‌کرد. ۳- اخلاقش فاسد بود ۴-ایام قاعده را از شوهر پنهان می‌کرد.<ref>همان، ص ۲۶۹۳.</ref>


آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایران‌بانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند.  
زن‌های پارتی با مردان آمیزش نداشتند. اندرونی از بیرونی جدا بود و زنان در کارهای خارج از خانه دخالت نمی‌کردند. چنانکه ذکر کردیم عدم مداخله زنان در امور، در دوره پارت‌ها یک اصل بود. در موارد جنایات واقع‌شده در خانواده؛ مثل قتل زن به دست شوهر، یا قتل پسر و دختر به دست پدر، یا قتل خواهر به دست برادر و یا هرنوع جنایتی مابین پسران و برادران به عدلیه رجوع نمی‌شد. خانواده خود باید در این مورد تصمیمی می‌گرفت؛ زیرا پارتی‌ها این گونه جنایات را به حقوق عمومی مرتبط نمی‌دانستند، بلکه آنها را منحصراً مربوط به حقوق خانوادگی می‌دانستند. اما اگر این جنایت در مورد دختر یا خواهرشوهرداری اتفاق می‌افتاد، امر به عدلیه ارجاع می‌شد؛ زیرا زن شوهرکرده، جزو خانواده شوهر محسوب می‌شد. مجازات خیانت زن به شوهر خیلی سخت بود، در این زمینه مرد حتی حق کشتن زن را داشت. اگر کسی، مرتکب عمل شنیعی بر ضد طبیعت می‌شد، می‌بایست خودکشی‌کند، پارتی‌ها در این باب هیچ استثنایی روا نمی‌داشتند.<ref>علی سامی «آیین دادرسی در ایران باستان (عصر اشکانی)»، مجله بررسی‌های تاریخی، شماره ۱، سال ۶ ، ص ۲۶۳.</ref>


اوضاع اجتماعی
ملکه شدن کنیزک و پیامدهای آن


حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکان‌پذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومت‌ها و حاکمیت‌ها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان می‌پردازیم.  
«موزا» کنیزکی رومی بود که قیصر به عنوان هدیه برای فرهاد چهارم فرستاد و فرهاد مهر این زن را به دل گرفت و با او ازدواج کرد. او پسری به دنیا آورد به نام فرهادک (۲۰ ق .م.). فرهاد برای اینکه او را ولیعهد کند، بقیه پسرانش را به روم فرستاد و امرکرد در روم اقامت‌گزینند. این چهار شاهزاده به نامهای ونن، سراس پاران، رداسپ و فرهاد بودند. قطعاً موزا در انتخاب ولیعهد جدید دست داشت و کوشید تا فرهادک را به تخت بنشاند. فرهاد پدر را در سال ۲ ق .م. زهر داد و بعد با مادر مشترکاً به تخت نشست.


حقوق خانوادگی و توجه به اجداد
در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر داده‌بود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود


کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکی‌ها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمی‌رسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حق‌شناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان می‌دهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکه‌ها، به شکل‌های‌گوناگون (در پشت بعضی از سکه‌ها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است) از سوی پادشاهان بعدی به نوعی نیاپرستی تعبیر شده‌است، که این مسئله با توجه.به مجسمه‌های اجداد اشکانیان که در حفاری‌های محل سکونت ایشان یافت شده‌است، توجیه می‌شود.
== نیز نگاه کنید به ==


اما باید توجه داشت روحیه پدرسالاری و احترام به پدر، در همه سلسله‌های ایرانی قبل از اسلام حتی در دوره اسلامی نیز رعایت می‌شده است، وجود نام هخامنشیان به احترام هخامنش بنای نخستین این سلسله بر سنگ مخروطی یادآور عمل یونانیان هم است زیرا در معبد دلف مجسمه آپلون رب‌النوع آفتاب، پسر زئوس، رب‌الارباب یونانی را بر چنین سنگی نصب‌کرده‌اند. سلسله ساسانی به احترام ساسان خود را به این نام نامیده‌اند و حتی در دوره اسلامی نیز طاهریان- سامانیان و.... تا صفویان همه این سنت را رعایت کرده‌اند و نام جد خود را بر سلسله
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها]
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها]
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی]


۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۷۶.  
== '''منبع اصلی''' ==
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی].


 
== '''نویسنده مقاله''' ==
 
رضا شعبانی
۸۴
[[رده:تاریخ]]
 
گزیده تاریخ ایران
 
خویش نهاده‌اند. اما پارتها در رأس هرم حفظ و ارائه سنن خالص و قدیم پدرسالاری ایرانی قرار می‌گیرند؛ چون افراط آنان در این زمینه،گاه شائبه پرستش اجداد را به ذهن‌ها متبادر کرده‌است.
 
حقوق خانوادگی شاه
 
تقدس شاه و احترام فوق‌العاده به شخص وی نمونه دیگری از سنت احترام به بزرگان است. این امر نیز بیانگر احترام به ارزش‌ها و سنن جامعه قدیم آریایی است. شاید قدیمیترین نشان آن را بتوان در ساختار سیاسی خاص آریایی‌های مهاجر به آسیای صغیر در هزاره سوم قبل از میلاد یافت، مانند نظام حاکمیت خاص اشرافیت هند و اروپایی حاکم در میان میتانی‌ها- هیتی‌ها و کاسی‌ها.۱ اساساً در ساختار هرمی‌شکل جامعه آریایی، به خصوص در دوران مهاجرت از اورازی و ائرونج و مهاجرت به ایران، احترام به سران خانواده متبلور است و همچنان تداوم می‌یابد.
 
اشکانیان شخص شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش نام او را با تعظیم و تکریم می‌بردند. شاه اشکانی در موقع صرف غذا میزی جداگانه داشت که آن را بر جایی بلندتر از محل میز مدعوین می‌گذاردند و کسی از دوستان شاه بر سر میز او نمی‌نشست. نزدیکان او خیلی پایین‌تر بر زمین می‌نشستند و از سفره شاه به آنها غذا می‌دادند. قراولان مخصوص، وزرا و آجودان ها در اطراف شاه می‌ایستادند تا به یک اشاره حکم شاه را مجری دارند.»۲
 
«شاه بر تخت زرین می‌خوابید و جز او احدی مجاز نبود بر بستری از زر بخوابد. یک نفر بیگانه نمی‌توانست شاه را ببیند و اگر آمدن چنین کسی مقتضی می‌شد، صاحب منصبی مخصوص او را به‌نزد شاه می‌برد. شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش مجسمه او را می‌ساختند و محترم می‌داشتند. حتی بعضی گفته‌اند که می‌پرستیدند. بلندکردن دست بر شاه اشکانی، فعلی حرام بود، حتی مدعیان سلطنت هنگامی که شاهی را اسیر می‌کردند او را نمی‌کشتند.^{۳} این امر درباره شاه متخلف و خلع‌شده هم صادق بود. اما از هنگامی که تمدن مادّی‌گرای یونانی در خانواده اشکانی نفوذکرد، مسموم‌کردن پدر و پدرکشی به‌خصوص از دوره ۱. هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: یزدان، ۱۳۶۸، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۷. ۲- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۹۵. ۳- همان، ص ۲۶۹۵.
 
 
 
پارت‌ها
 
۸۵
 
نفوذکنیزک رومی، یعنی موزا، دیده می‌شود که فرهاد چهارم را مسموم کرد. این امر ثمره تسلط فرهنگ بیگانه است. شاه می‌توانست هرکس را بدون محاکمه به قتل برساند و در برابر هیچ‌کس (حتی مجلس مهستان) پاسخگو نبود. این قدرت فراوان توسط مورخان و محققان از هرودوت تا سرجان ملکم با این عبارت نقل شده‌است که «شاه در ایران دارای بالاترین قدرت است».۱ ارد حدود سی تن از برادران خود را به قتل رساند و این بدترین نوع سوء استفاده از قدرت بود. قتل سورنا توسط ارد را می‌توان در همین ارتباط مورد بررسی قرار داد.
 
ولیعهد
 
سلاطین اشکانی چنین قرار داده‌بودند که فرزند ارشد خود را ولیعهد کنند، اما همیشه از این روال پیروی نمی‌شد.گاهی رشد و قابلیت یکی دیگر از فرزندان و علاقه پدر موجب می‌شد غیر از فرزند اول شخص دیگری ولیعهد شود. این تخلف باعث جنگ و جدال می‌شد؛ زیرا درگذشت پادشاه، طغیان سایر فرزندان حتی اعمام و بنی‌اعمام را به دنبال داشت و هر کدام داعیه سلطنت داشتند. امرا، رجال ، حکام بلاد و عمال نیز هر یک با توجه به حرفه خود با یکی از شاهزادگان همراهی می‌کردند. بدین سبب نفاق و خلاف درمی‌گرفت تا شاهزاده‌ای به واسطه لیاقت و استعداد فطری یا اتفاقات خارجی بر سایرین غلبه یابد و آنها را مضمحل نماید و به سلطنت بپردازد.گاه پسر پادشاه با جمعی همدست می‌شده و پدر را با زور اسلحه مقهور می‌کرد. طبیعی است که حکام ولایات نیز، با آنکه وابسته به دودمان و دستگاه سلطنت بودند، اغتشاش می‌آفریدند. به قول اعتمادالسلطنه: «مکرر اتفاق می‌افتاد که سلاطین اشکانی فرزندان خود را هلاک و یا تبعید کرده‌اند؛ فرهاد چهارم پسرانش را به روم نزد اگوست اعزام داشت، بلاش اول پسرش را به خدمت نرون فرستاد. بعضی دیگر اولاد خود را به بیت‌المقدس یا به پایتخت سلاطین عرب می‌فرستادند و پس از فراغت، پسری را که بیشتر دوست می‌داشتند در حیات خود لقب پادشاهی می‌دادند.گاهی نیز به جهت علاقه به همسر دوم، فرزند وی را، با آنکه کوچک‌تر بود، به ولیعهدی انتخاب می‌کردند. ولی پس از مرگ شاه ولیعهد اول حتی متوسل به دول اجنبی می‌شد و با عساکر خارجه به ایران می‌آمد و بر سر تاج و تخت خونریزیهای فراوان
 
۱. همان.
 
 
 
۸۶
 
گزیده تاریخ ایران
 
می‌کرد، تا اینکه موفق شود و تاج را به دست آورد. اغلب اوقات مجلس شورای دولتی شاهزاده‌ای را به ولیعهدی معین می‌کرد. اما در هنگام اجرای خیالات خود، رقبا و طامعین و متغلبین ناسخ شده و نگذاشته‌اند مجرا شود، مگر بعد از زحمت بسیار و رنج بی‌شمار.»^{۱} پیرنیا توضیح می‌دهد که: «فرهاد اول قبل از مرگ جانشین خود را تعیین کرد. با آنکه چند پسر داشت اما چون نمی‌خواست مقدرات پارت به دست شخصی جوان و بی‌تجربه بیفتد، لذا مهرداد برادر خود را به سلطنت انتخاب کرد، حال آنکه موافق عادات پارتی باید پسر ارشد خود را انتخاب می‌نمود. ژوستن در این باب‌گوید: او پسران خود را از تخت دور کرده، برادر خود مهرداد را، که جنگی و دلاور بود، بر پسران ترجیح داد. زیرا او پنداشت که وظیفه‌اش نسبت به پسرش پایین‌تر از وظیفه‌ای است که نسبت به سلطنت دارد او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست».۲ البته عمل فرهاد اول در تاریخ ایران منحصربه‌فرد نیست. این بزرگواری و مصلحت‌اندیشی در مورد روی کار آمدن امیراسماعیل سامانی هم صادق است. اما مصلحت مهمی که فرهاد در نظر گرفت با توجه به موقعیت خاص دولت پارت در شرایط هجوم دولت سلوکی از غرب و دولت باختر از شرق بود و سرنوشت دولت جوان پارت چنین تصمیم‌گیری‌ای را می‌طلبید.
 
باگذشت ایّام و دور شدن پارت‌ها از اخلاق بزرگوارانه آریایی و توجه به امیال شخصی و قرارگرفتن تحت تأثیرکنیزان و نفوذ فرهنگ و عوامل یونان و روم، در اراده حاکمیت، و به دنبال آن گسترش خوددوستی‌ها؛ سنت‌های صالح گذشتگان در انتخاب جانشین نقض شد و مصالح کشور و حتی قوم هم فراموش‌گردید. شاهانی چون فرهاد چهارم به خطا رفتند و تبعید فرزندان به روم مرسوم شد. تربیت رومی برای شاهزادگان اشکانی مشکلی شد، و اشراف و بزرگان را مجبور کرد تا آنان را کنار بزنند. جنگ‌های بی‌پایان جهت تعیین جانشین با دخالت امیال و مطامع اشراف، در ابعادی وسیع گسترش یافت و اشکانیان را دچار ضعف و انحطاط کرد تا آنکه سرانجام در کام انقراضشان فروبرد.
 
ملکه، زنان و کنیزان
 
ملکه از میان زنان پارتی، و در اکثر موارد از میان شاهزاده خانم‌های اشکانی، انتخاب ۱- اعتمادالسلطنه، همان کتاب، ص ۱۸۶. ۲- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۲۱۹.
 
 
 
پارت‌ها
 
۸۷
 
می‌شد و به ندرت دختر یکی از شاهان دست‌نشانده به این مقام می‌رسید. ملکه محترم‌ترین زن حرمسرا، زوجه شاه و شاهبانوی‌کشور بود. بقیه زنان در حکم متعه، مغنیه و مطربه بودند. ملکه به هنگام جنگ در خانه می‌ماند و سایرین عموماً همراه اردو می‌رفتند.گاهی شاهان اشکانی، مفتون رعنایی و زیبایی کنیزکانی رامشگر و غیر آنها می‌شدند و حتی کنیزکی را به مقام ملکه می‌رساندند. البته این کار در موارد استثنایی و معدودی اتفاق افتاده‌است. زنان غیر عقدی شاهان اشکانی غالباً دختران رجال یونانی بودند.گرچه پلوتارک این مسئله را فقط در مورد «سورنا» گفته است اما ظاهراً عمومیت داشته‌است.۱
 
زنان به طور کلی از مردان جدا بودند و داخل مجالس مردان نمی‌شدند. شاهان اشکانی، بر خلاف هخامنشایان، اجازه دخالت در امور را به زنان نمی‌دادند. تنها استثناء خاص در این مورد «موزا» مادر فرهاد پنجم است، که نمونه کامل انحطاط اخلاقی جامعه اشکانی است. غیر از این مورد، شاه تحت نفوذ زنان نبود و با قدرت تمام مملکت را اداره می‌کرد. همچنین به هیچ خواجه یا وزیری اجازه دخالت نمی‌داد. بر روی سکه‌های اشکانی هرگز عکس زنان نقش نشده‌است، مگر در یک مورد و آن هم نفش موزا مادر فرهادپنجم است. در یک مورد دیگر هم نقش ملکه در حال دعا در کتیبه‌ای دیده می‌شود.^{۲} شأن ملکه به حدی بوده که بعضی محققین معتقدند ملکه از حیث مقام خیلی پایین‌تر از شاه نبوده است. زنان غیرعقدی شاه از ملکه جدا بودند و برای هر یک قصری جداگانه می‌ساختند.^{۳} حفظ حقوق ملکه و زنان و در عین حال عدم دخالت آنها در امور کشور، حفظ نسبی پاکدامنی دربار از دشواریهایی است که بر اثر وساوس زنان و نوجوانان حرمسرایی پدید می‌آمد. پارت‌هادر مقایسه با هخامنشیان و ساسانیان از این نظر افتخارات بیشتری دارند، زیرا پارت‌ها در این مورد از دو سلسله مقتدر نامبرده موفق‌ترند. پیرنیا این امر را یکی از عوامل دیرپایی و دوام حکومت پارت‌ها می‌داند. حقوق زنان در عصر اشکانی
 
زن قبل از فوت شوهر می‌توانست شوهری دیگر اختیارکند، یعنی طلاق جائز نبود. اما زن
 
۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۲۶۱. ۲- همان، ص ۲۷۰۶ و ص ۲۶۵۸. 3- همان.
 
 
{| class="wikitable"
|گزیده تاریخ ایران
|
|-
| colspan="2" |محترمه در صورت عدم رضایت از شوهر خود، به‌آسانی طلاق می‌گرفته‌است.
|-
|
|می‌کرد. ۳- اخلاقش فاسد بود ۴-ایام قاعده را از شوهر پنهان می‌کرد.۱
|}
۸۸
 
مرد فقط در چهار صورت زن خود را طلاق می‌داد: ۱- اگر زن عقیم بود. ۲-اگر جادوگری
 
زن‌های پارتی با مردان آمیزش نداشتند. اندرونی از بیرونی جدا بود و زنان در کارهای خارج از خانه دخالت نمی‌کردند. چنانکه ذکر کردیم عدم مداخله زنان در امور، در دوره پارت‌ها یک اصل بود. در موارد جنایات واقع‌شده در خانواده؛ مثل قتل زن به دست شوهر، یا قتل پسر و دختر به دست پدر، یا قتل خواهر به دست برادر و یا هرنوع جنایتی مابین پسران و برادران به عدلیه رجوع نمی‌شد. خانواده خود باید در این مورد تصمیمی می‌گرفت؛ زیرا پارتی‌ها این گونه جنایات را به حقوق عمومی مرتبط نمی‌دانستند، بلکه آنها را منحصراً مربوط به حقوق خانوادگی می‌دانستند. اما اگر این جنایت در مورد دختر یا خواهرشوهرداری اتفاق می‌افتاد، امر به عدلیه ارجاع می‌شد؛ زیرا زن شوهرکرده، جزو خانواده شوهر محسوب می‌شد. مجازات خیانت زن به شوهر خیلی سخت بود، در این زمینه مرد حتی حق کشتن زن را داشت. اگر کسی، مرتکب عمل شنیعی بر ضد طبیعت می‌شد، می‌بایست خودکشی‌کند، پارتی‌ها در این باب هیچ استثنایی روا نمی‌داشتند.^{۲}
 
ملکه شدن کنیزک و پیامدهای آن
 
«موزا» کنیزکی رومی بود که قیصر به عنوان هدیه برای فرهاد چهارم فرستاد و فرهاد مهر این زن را به دل گرفت و با او ازدواج کرد. او پسری به دنیا آورد به نام فرهادک (۲۰ ق .م.). فرهاد برای اینکه او را ولیعهد کند، بقیه پسرانش را به روم فرستاد و امرکرد در روم اقامت‌گزینند. این چهار شاهزاده به نامهای ونن، سراس پاران، رداسپ و فرهاد بودند. قطعاً موزا در انتخاب ولیعهد جدید دست داشت و کوشید تا فرهادک را به تخت بنشاند. فرهاد پدر را در سال ۲ ق .م. زهر داد و بعد با مادر مشترکاً به تخت نشست.
 
در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر داده‌بود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود و 1. همان، ص ۲۶۹۳.
 
۲- علی سامی «آیین دادرسی در ایران باستان (عصر اشکانی)»، مجله بررسی‌های تاریخی، شماره ۱، سال ۶ ، ص ۲۶۳.
 
 
 
پارت‌ها
 
۸۹
 
ایران و روم در آستانه جنگ قرار داشتند. موزا با یک تیر دو هدف زد، هم پسرش به تخت نشست و هم روم از شکستی قطعی نجات یافت. فرهاد چهارم اساس انحطاط سلسله اشکانی راگذارد و اگر در نظر آوریم که او بیرق‌های رومی به جا مانده از شکست کراسوس را باز پس داد؛ اهمیت این کنیزک را بهتر درمی‌یابیم. فرهادک تقاضای استرداد برادران را از قیصر نمود تا آنان را به قتل برساند. قیصر از فرهادک وثیقه خواست و سپاهی را به فرماندهی نوه خود به سمت پارت فرستاد. فرهادک با کایوس، نوه قیصر و فرمانده سپاه، وارد مذاکره شد و از ارمنستان چشم پوشید. و این نتیجه دیگر تسلط کنیزک رومی بر تخت بود. در این موقع ارمنستان شورش کرد، حتی کایوس کشته‌شد، اما فرهادک هیچ اقدامی نکرد. پدرکشی فرهادک، تواضع فرهادک نسبت به رومیان، که همنژاد مادر او بودند، رابطه خاصی که با مادر به هم رسانیده بود، به تخت نشستن با وی، ملکه خواندن او، نقش کردن صورت مادر بر سکه‌ها و شناختن مادر به عنوان ربةالنوع و واگذاری ارمنستان، که سنگر مقدم ارتباط دو امپراتوری بود به روم، منجر به شورش در ایران و خلع و قتل فرهادک شد.^{۱}
 
فرهادک آدمی نالایق بود. وی نخستین شاه اشکانی است که ابهت پارت را شکست و تسلیم رومی‌ها شد. بعد از وی ارد را به شاهی برداشتند اما او هم آن قدر تعدی کرد که نابودش کردند. سپس ونن را که پسر فرهاد چهارم بود و در روم به سر می‌برد به شاهی فرا خواندند و قیصر با شادمانی پذیرفت. ونن به تخت نشست اما اخلاق رومی ونن، اشراف را ناراحت کرد، او را نیز از شاهی برانداختند و سرانجام اردوانِ اشکانی، شاه آذربایجان، بر تخت مسلط شد. بیشتر کنیزان و رامشگران و متعه‌های سلاطین و بزرگان، یونانی بودند. آنها را از شهرهای یونانی نشین اسیر نموده، می‌آوردند و داخل حرم‌خانه می‌کردند. بعضی اوقات یونانی‌هایی که در بلاد و ممالک اشکانیان بودند، دخترهای خود را تربیت می‌نمودند به آنها ساز و آواز می‌آموختند و به عنوان هدیه و پیشکش برای حرمسرای پادشاه اشکانی می‌فرستادند.^{۲}
 
پدرکشی در پارت
 
فرهاد را دو پسرش، مهرداد و اُرُد، که با هم همدست شده‌بودند، مسموم کردند. دلیل این ۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۳۷۸. ۲- اعنمادالسلطنه، همان کتاب، ص ۲۱۹.
 
 
 
گزیده تاریخ ایران
 
واقعه و چگونگی آن معلوم نیست. در میان اشکانیان فرهاد اولین کسی بود که به دست پسرش
{| class="wikitable"
|۹۰
|-
|کشته شد. از این زمان پدرکشی و بعد برادرکشی در خانواده اشکانی  رواج یافت.
|-
|
|}
ارد سی فرزند پسر داشت، اما در پایان سلطنت او پسر محبوبش فرهاد چهارم، تمام آنان را از دم شمشیر گذراند. قلمرو اشکانی از نظر وجود و حضور شاهزادگان لایق دچار کمبود شد و به زودی روم، بهای شاهزاده‌هایی که در آنجا ذخیره کرده‌بود بسیار بالا برد.^{۱}
 
چرا چنین وضعی در میان پارت‌ها رواج یافت؟ مادر فرهاد چهارم، آوازه‌خوانی یونانی بود. سیاست «فیل هلنی» پارت‌ها در این ایام به حرمسرا هم نفوذ کرده‌بود و چون ارد به برادرکشی، فرهاد چهارم اعتراض کرد خودش نیز بی‌رحمانه به دست پسر به آنها ملحق شد.^{۲}
 
جنگ میان شاهزادگان
 
در غیاب مهرداد سوم، برادرش ارد به رجال دولت نزدیک شد و خود را شاه ایران خواند. چون این خبر در ارمنستان به مهرداد رسید، شتابان عازم ایران شد. ارد وقتی شنید که برادرش با لشکری در می‌رسد،گریخت. مهرداد سوم از همراهان او هر کس را یافت از دم شمشیر گذرانید.۳ پس از بلاش چهارم دو مدعی قدرت در ایران بودند؛ بلاش پنجم و اردوان پنجم. به نظر می‌رسد بلاش در شرق ایران و اردوان در مغرب حاکمیت داشته‌اند. در این زمان مدعیان سلطنت یکی پس از دیگری و به خصرص پس از مرگ هر شاهی سربلند می‌کردند. کار چنان شد که امپراتور روم کشمکش بین اردوان و بلاش را به سنای روم تبریک گفت. پس از فرهاد پنجم نفاق درونی در خانواده اشکانی و پیدایش مدعیان تخت و تاج تقریباً در هر گوشه از حکومت دولت پارت را سست کرد و کار به جایی رسید که در هر گوشه یک مدعی بر تخت می‌نشست.
 
نیروهایی که باید صرف امور مملکتی می‌شد، و یا صرف مقابله با قوای مهاجم خارجی،
 
۱. عبدالحسین زرین کوب، همان کتاب، ص ۳۶۸. 2- همان، ص ۳۶۷.
 
3- حسن پبرنیا، همان کتاب، ص ۲۲۸۹.
 
 
 
پارت‌ها
 
۹۱
 
می‌گردید، درگیر جنگ‌های داخلی می‌گشت. نفاق درونی خانواده‌های اشکانی بیشترین کمک را به این شورش‌ها کرد. آتش نفاق در خانواده اشکانی عامل اساسی انحطاط بود. وجود سرداران منافق و ضعف درونی اشکانیان باعث شکست اردوان شد، چون اردشیر ساسانی توانایی روحی بیشتری از او داشت و ثابت کرده‌بود که از عزم قوی‌تری برای حکومت کردن برخوردار است.
 
خانواده‌های حاکم
 
درباره پیدایش حکام نیمه‌مستقل، که مشخصه اساسی عصر پارتی است، مورخین قرون نخستین اسلامی، مانند مسعودی، نوشته‌اند: «اسکندربن فیلیپ چون دارا پسر دارا راکشت، بر هر ناحیه‌ای رئیسی‌گماشت و مقصود اسکندر آن بودکه بین آنها تشتت‌کلمه به وجود آید و خراب شوند. بنابراین هر رئیسی بر منطقه‌ای غلبه کرد و نظام مملکت و اطلاعات از میان رفت. بعد اکثر آنها مطیع اشغانیون شدند. اسکندر این کار را به اشاره معلمش ارسطاطالیس کرد تا با هم اتحاد نکنند و درگیر باشند.
 
ابن اثیر می‌نویسد:«اسکندر برای جلوگیری از شورش ممالک مسخره، پس از شور با ارسطاطالیس، که افضل و اعلم علمای یونان بود، آنها را به قسمت‌های کوچک تقسیم کرد و هر یک را به پادشاهی دست‌نشانده سپرد... سپس شخصی که نامش اشک بود خروج کرد. وی از اولاد دارای اکبر بود و در ری به دنیا آمد. بعد قشون زیادی جمع کرد و با آنتیوخوس در موصل جنگید و او را کشت. در سواد سلطنت کرد و از موصل تا ری و اصفهان حکمرانی داشت. از ملوک‌الطوایف از نظر سنن و شرف و فعل بزرگ‌تر بود و سایرین او را پادشاه می‌خواندند، بی‌آنکه بتواند کسی از آنها را عزل‌کند.»^{۲}
 
نویسنده کتاب دررالتیجان در این باره می‌نویسد: «از سلاطین آسیا جز پادشاه ایران کسی خود را شاهنشاه نمی‌نامید. این‌کلمه مرادف با «امپراتور» است که معمول فرنگ است، و هرکس این لقب را اختیار کرده طرف استهزا شده‌است. آرساس یا ارشک هم خود را شاه ننامید، بلکه همان آرساس‌گفت. خلاصه آنکه از شورش آرساس اول تا مدت یکصد سال اشکانیان رؤسای قبیله پارت بودند، نه پادشاهان‌عجم. نهایت آنکه چون قوم اسکیت بودند و به همجنسان خود ۱- مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، به نقل از حسن پیرنیا، ایران باستان ، ص ۲۵۵۰. ۲-الکامل ابن‌اثیر، به نقل از حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۱۲۶.
 
 
 
۹۲
 
گزیده تاریخ ایران
 
استظهاری داشتند و آنها هم از معاونت مضایقت نمی‌نمودند، قدری قوت و قدرتشان از رؤسای، سایر قبایل بیشتر بود و رقبا فی‌الجمله ملاحظه از ایشان می‌کردند و از این جاست که مورخین مشرق زمین گویند بعد از فوت اسکندر کبیر، دوره ملوک‌الطوایف شد، دیگر هیچ شائبه‌ای در گفته ایشان نبود و آن دوره فی‌الحقیقه یکصد سال است از زمان آرشاک اول پادشاه اشکانی تا عصر مهرداد اول ششمین پادشاه این سلسله.۱
 
اما رعایای غیر پارتی اشکانی به زور شمشیر، کمال اطاعت و انقیاد و بندگی و خشوع را نسبت به پادشاهان و امنا و ارکان دولت و عمال حکومت ولایات داشته‌اند و ایالات را نیز دو حالت و صورت بوده؛ یکی ولایاتی که حاکم پارتی و اشکانی داشتند، که این ولایات از هر جهت محکوم و مطیع بودند. دیگر ایالاتی که در تحت فرمان ولات یا ملوک‌الطوایف به سر می‌بردند، این قسم حکمرانان اظهار اطاعتی به سلاطین اشکانی می‌نمودند و در قلمرو حکومت خود اختیار کامل داشتند و به دربار و دولت اشکانی رجوع نمی‌کردند و مجبور به اعلام وحصول اجازه از سلاطین اشکانی و امنای آنها نبودند. علامت تبعیت و اطاعت آنها فقط این بودکه؛ خراج معینی می‌دادند و در وقت لزوم و هنگام جنگ قشونی جمع می‌کردند و به میدان جنگ یا محل مخصوص می‌فرستادند. حکمرانی آنها موروثی بود و از پدر به پسر می‌رسید. سلاطین اشکانی نمی‌توانستند غیری را حاکم و مأمور آن ایالت و نواحی نمایند. این وضع نظیر حال صوبه‌داران هند بود و تقریباً همین رسم و وضع حکومت تا سده دوازدهم میلادی در تمام فرنگ معمول بود؛ هر ناحیه‌ای را به رسم سیورغال و تیول به یک نفر دوک یا مارکی یا کنت یا بارون اعطا می‌نمودند. ناحیه بزرگ‌تر را به دوک و ناحیه بالنسبه کوچک‌تر را به مارکی و کوچکتر را به کنت و خیلی کوچک‌تر را به بارون می‌دادند.
 
بعدها این رسم بر افتاد و بعضی گمان می‌کردند که این وضع حکمرانی خاص فرنگستان بود. حال آنکه از سوالف ایام این رسم در ایران و هندوستان مجرا می‌شده‌است و ملوک‌الطوایفی تبعه اشکانیان همین حال را داشته‌اند.^{۲}
 
اعتمادالسلطنه، که در این باب شرح مشبعی دارد، اضافه می‌کند: «ازمسطورات مصنفین معتبر چنین مستفاد می‌شود که از ولات کذا و ملوک‌الطوایف تابعه اشکانیان بعضی لقب ۱- اعتمادالسطنه، همان کتاب، ص ۱۲۹۱ و صص ۱۸۱ - ۱۸۲. ۲- همان.
 
 
 
پارت‌ها
 
۹۳
 
پادشاهی داشته‌اند؛ از جمله وقتی هفت نفر به این لقب ملقب بوده‌اند و سلطان اشکانی را «شاهنشاه» خطاب می‌کرده‌اند. در حقیقت دولت اشکانی را باید دولت نظامی دانست و این وضع اختصاص به این طبقه نداشت. قبل از آنها دولت بنی‌آشور و سلاطین‌کیان هم همین رویه را داشته‌اند.»^{۱}
 
بدیهی است که با توجه به شرایطی که اشکانیان قدرت را در دست‌گرفتند و بر پادشاهان سلوکیه سوریه غلبه کردند و ایشان را از مملکت ایران به آن طرف فرات راندند، ملوک‌الطوایف ناگزیر از تمکین به آنها شدند، تبعیت آنها را به گردن نهادند بدون اینکه قبول باج و خراجی‌کنند. فقط متقبل شدند که در اوان جنگ، قشون به معسکر شهریار اشکانی‌گسیل نمایند. پس ولات «ملوک» بودند و شاه اشکانی «ملک‌الملوک». به همین جهت مورخین عرب و عجم، این دوره را «ملوک‌الطوایف» نام داده‌اند. از مجموع نوشته‌های مورخان بر می‌آید که شاه اشکانی هرگاه خیلی مقتدر بود از ولات ملوک‌الطوایف پیشکشی می‌گرفت و آنها در صورت لزوم قشونی به کمک شاهنشاه می‌فرستادند. در زمان اشکانی اکثر ممالک مجاور حکمرانان مستقل داشتند، که باجگذار اشکانیان بودند؛ مانند بابل، خوزستان و ولایات شرقی. اشکانیان در امور داخلی آنها مطلقاً دخالت نمی‌کردند.کشتار یهودیان شهر سلوکی توسط یونانی‌ها و مردم سوریه انجام گرفت که پنجاه هزار نفر راکشتند و شاه اشکانی هیچ دخالتی نکرد. در کلیّات، اشک اول اگرچه بعد از غلبه بر حاکم یونانی به استقلال رسید، اما آن پایه و رتبه را نیافت که خود را «شاهنشاه» بخواند و روسای قبایل هم تمکین نمی‌نمودند، بلکه هر یک خود را در عرض او می‌دانستند و با او دم از همشأنی می‌زدند. این بودکه معاهده‌ای مابین او و ملوک‌الطوایف منعقد شد و قرار دادند که در احکام و فرامین اسامی تمامی ولایات، به ترتیب رتبه و شأن نوشته‌شود، نهایت اینکه اسم اشک را، چون بالنسبه کهن‌تر است، مقدم بر سایر اسامی بنویسند. نیز قرار دادند که اشک حق نداشته باشد که ولیعهدی برای خود تعیین کند. بعد از فوت او مجلس منعقد گردد، رؤسای طوایف و سران سپاه و مردان کارآگاه و علمای دین در آن مجلس جمع شوند و پادشاهی برای جانشینی اشک و تخت سلطنت منتخب نمایند.^{۲}
 
بدون شک سخنان مسعودی، ابن‌اثیر و اعتمادالسلطنه هر کدام در باب پیدایش حاکمیت ۱- همان، صص ۱۸۲ و ۲۳۲. ۲- همان، ص ۲۳۴.
 
 
 
۹۴
 
گزیده تاریخ ایران
 
زمینداران بزرگ بیانگر برخی واقعیات است. تشبیه ملوک‌الطوایف به اوضاع قرون وسطی در اروپا، قطعاً برگرفته از نظرات محققین فرنگی است و الزاما هماهنگی کاملی با نظام ملکداری، ایرانیان ندارد. نکته دیگر آنکه انطباق ساخت اجتماعی -سیاسی اشکانیان با سلاطین آشور، ماد و کیان هم امکان‌پذیر نیست. شیوه کشورداری ایرانیان در اعصار گذشته، ریشه در ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه آریایی دارد و اساساً وجود نهادهای «نمان»، «ویس»، «زنتو» و «دهیو» ساختار هرم قدرت و حاکمیت را تشکیل می‌داد. در نهایت ساختار حاکمیت در سطح کلان، نوعی قدرت یکپارچه بود و عوامل حاکم در رأس اقوام و مناطق با شاه در اداره امور کشور مشارکت داشتند.
 
علل پیدایش نظام‌کشورداری پارتی
 
۱ - دولت پارت خود در آغاز وضع عشایری داشت و طبیعی بود که نظام مردم‌سالاری را تشویق‌کند.
 
۲ - دولت سلوکی از ابتدا، و بویژه در دوره ضعف خود، از عهده ولات برنمی‌آمد. بنابراین برای آنکه ایالات از مرکز جدا نشوند با ولات مدارا می‌کرد. ممالک تابع آذربایجان، ارمنستان، کاپادوکیه، نپت، پرگام، ماد و پارس کمابیش همین وضع را داشتند. چون پارت‌ها به حکومت ایران رسیدند، ناچار بودند یا همین وضع را بپذیرند یا به جنگ‌های پیاپی بپردازند، آنها با توجه به شرایط، راه اول را برگزیدند.
 
۳ - پارتها از نظر سطح تمدن پایین‌تر از مادها، پارس‌ها و عیلامی‌ها و سایر مردم ایران غربی و جنوبی بودند. در این‌گونه موارد، مردم غالب نسبت به مردم مغلوب گذشت‌هایی می‌کنند تا آنها را راضی نگه دارند. بویژه اداره مغلوبین متمدن به لحاظ عادات، آداب اخلاق و فرهنگ برتر کاری دشوار است؛ لابد که مطاع از مطیع فقط شناسایی تسلط خود و کمک مادی را خواهان است، اما اینکه مردم مطیع چطور خود را اداره کنند، مورد توجه مطاع نیست، و اگر حاکمیت غالب بخواهد مستقیماً ولایات را اداره کند جز کشمکش و نزاع دائمی چیز دیگری به دست نخواهد آورد. وضع حاکمیت پارت‌ها مشابه با حاکمیت قبایل چادرنشین در اروپا در
 
 
 
پارت‌ها
 
۹۵
 
سده‌های میانه است.۱
 
تصویر سورنا به عنوان یک شاه کوچک توسط پلوتارک چنین ترسیم می‌شود: «سورنا از حیث نژاد و ثروت و نام، بعد از پادشاه مقام اول را داشت. از جهت شجاعت و عزم در میان پارتی‌ها اول کس بود، از حیث قد و قامت از کسی عقب نمی‌ماند، وقتی که مسافرت می‌کرد هزار شتر بار و بنه او را حرکت می‌داد، دویست ارابه حرم او را نقل می‌کرد و هزار سوار غرق آهن و پولاد و بیش از آن سپاهیان سبک‌اسلحه همراه او بودند. زیرا دست‌نشانده‌ها و بردگانش می‌توانستند ده‌هزار سوار برای او تدارک‌کنند.
 
(مقصود پلوتارک از دست‌نشانده‌ها مالکین درجه دوم و مقصود از بردگان رعایای او هستند) نجابت خانوادگیش به او این حق ارثی را داده‌بود که در روز تاجگذاری شاهان پارت، کمربند شاهی را ببندد . این سردار ارد را بر تخت نشانده بود و حال آنکه او را رانده بودند. شهر سلوکیه را گرفت و اول کسی بود که بر دیوار شهر آمد، با دست خود اشخاصی را که مقاومت می‌کردند به زیر افکند و در این وقت سی‌سال نداشت، اما حزم و عقل او باعث نامی بزرگ برای او شده‌بود و اساساً همین حزم و احتیاط او بود که کراسوس را در هم شکست.»۲
 
مجلس در عصر اشکانیان
 
شاه اشکانی باید با دو مجلس مشورت می‌کرد؛ یکی «شورای خانوادگی»، که گفته‌اند از اعضای ذکور خانواده سلطنت که به حد رشد رسیده‌بودند ترکیب می‌یافت و انتخاب آنها هم مشروط به میل شاه نبود. مجلس دیگر «مجلس شیوخ» (مجلس سنا) نام داشت. مجلس دوم از مردان پیر و مجرب و روحانیون بلندمرتبه قوم پارت تشکیل می‌شد.گاه هم مجلسی از ترکیب دو مجلس فوق تشکیل می‌شد که آن را «مغستان» یا «مجلس بزرگان» می‌نامیدند. لفظ مغستان احتمالاً مصحف «مهستان» است؛ زیرا اکنون هم بزرگ را «مه»گو ییم. از طرفی این مجلس تنها از مغ‌ها تشکیل نمی‌شد. تعیین شاه اشکانی بیشتربه صورت انتخابی و توسط مجلس مهستان با تقید به اینکه از خانواده اشکانی باشد انجام می‌گرفت.
 
پس از فوت شاه عموماً پسر ارشد را به شاهی انتخاب می‌کردند مگر آنکه این پسر لایق ۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۵۳. ۲- همان، ص ۲۳۰۴.
 
 
 
۹۶
 
گزیده تاریخ ایران
 
نباشد یا به حد رشد نرسیده یاشد. در این صورت برادر شاه و اگر برادر نداشت، عموی شاه را انتخاب می‌کردند. وقتی که سلطنت از شاخه‌ای از دودمان اشکانی خارج می‌شد دیگر به شاخه اول باز نمی‌گشت، مگر آنکه شاخه به‌سلطنت‌رسیده، عقیم گشته یا شرایط ادامه سلطنت را نداشته باشد. تاجگذاری بر سر شاه را رئیس خانواده سورن انجام می‌داد و بعضی نوشته‌اند کمربند سلطنت را او برای شاه می‌بست. مقام رئیس خانواده سورن ارثی بود، شخصی که تاج بر سر شاه می‌گذاشت مقام «سپهسالاری» را نیز به دست می‌آورد. مجلس مهستان در مواردی شاهان نالایق را تغییر داده‌است، اما در چنین مواقعی عموماً کار به شمشیر کشیده می‌شده و حکم شمشیر مشکل شاه با مجلس را حل کرده‌است. مجلس مهستان در مواقع فترت، همواره عامل ایجاد وحدت بود و بندرت عامل تفرقه در حکومت اشکانی می‌شد. ظاهراً این مجلس از آداب و رسوم شیخوخیت قبایل و عشایر ایرانی اخذ شده‌بود.
 
این مجلس قبل از عهد مهرداد اول نیز در مواقع جنگ و تعیین سرکردگان نظامی، نقش اساسی داشت. بویژه کشمکش‌های فراوان داخلی در دوره اشک چهارم «فری‌یاپث» و اشک پنجم «فرهاد» با طوایف سرکش داخلی، بر ایجاد مجلس مهستان توسط مهرداد اول نقش اساسی، ایفادکرد.
 
از سوی دیگر گسترش امپراتوری هم در این امر؛ یعنی تشکیل مجلس مهستان در دوره مهرداد، مؤثر بود. مجلس نجبا و بزرگان (مهستان) در لحظات خطیری همانند قتل فرهاد دوم توسط سکاها و فرار یونانیان اسیر در سپاه او، شورش سلوکیه بابل به علت عملکرد بدهیمروس، که امپراتوری نوبنیاد را در معرض انهدام قرار داده بود، موفق شد با انتخاب جانشینی شایسته کشور را از خطر تجزیه نجات دهد. شاه از مجلس شیوخ (به قول رومی‌ها مجلس سنا) ملاحظه زیادی داشت، زیرا عضویت بزرگان و مغ‌ها در این مجلس و نفوذ آنها در میان مردم باعث قوت و قدرت فوق‌العاده آن می‌شد. اعیان ملک از نظر نظامی و اقتصادی، قدرت منحصر به خود داشتند و در صورت اتحاد اعیان با هم، شاه از نظم نظامی و سیاسی در فشار قرار می‌گرفت. در هیچ دوره‌ای در تاریخ ایران چنین ترتیبی نداریم. اعیان پارتی بر اعمال شاه نظارت می‌کردند و در امور دولتی دارای رأی بودند. عیب قدرت اشراف، ایجاد جنگ‌های داخلی بود که در اثر تضاد بین شاه و اشراف ایجاد می‌شد. شاهان بعدی به فکر محدود نمودن قدرت مغستان افتادند و این امر یکی از عوامل انحطاط و زوال اشکانیان شد.
 
 
 
پارت‌ها
 
۹۷
 
وقتی که دولت پارت خبر می‌یافت که قشونی از خارج به مملکت حمله خواهد کرد، پیک‌هایی سوار بر اسب‌های تندرو به اطراف و اکناف کشور می‌فرستاد و از پادشاهان دست‌نشانده و ولات یاری می‌طلبید. امرا و نجبای پارتی هم به امر دولت، از تیول خود سواره و پیاده می‌گرفتند و حرکت می‌کردند. آنها در جایی جمع می‌شدند و لشکری به وجود می‌آوردند. دسته‌هایی که از طرف پادشاهان دست‌نشانده می‌آمدند، می‌بایست دارای لباس و اسلحه باشند. افراد صاحب تیول هم مسلح بودند. ژوستن نوشته‌است: «عده نجبا در جنگ با کراسوس به چهارصد نفر می‌رسید و عده قشون اشکانی به چهل یا پنجاه هزار نفر بالغ می‌شدند، اما افراد جنگی یک رئیس خانواده یا ملاک گاهی به ده‌هزار نفر می‌رسید.» اقتدار و نفوذ اشراف و اعیان پارتی بیش از اقتدار اعیان و اشراف هر پادشاهی بود که در مشرق سلطنت کرده است. مقام اعیان و حقوق آنها موروثی بود. البته جنگ حرّان برای سورن سردار و سپهسالار تاج‌بخش اثر معکوس داشت، زیرا ارد به جای قدردانی از زحمات بسیار او به نامش رشک برد و نابودش کرد. درواقع در حق سورنا بسیار حق‌ناشناسی‌کرد. طبعاً اگر شاه یکی از نجبا را به قتل می‌رساند، سایر نجبا علیه او با هم متحد می‌شدند در صورتی که شاه در کشتن افراد خانواده خود در دوره اقتدار (فرهاد چهارم ۳۹ نفر از برادران خود را کشت-گودرز و دیگران همچنین کردند).۱ از آزادی، بیشتری برخوردار بود اما در صورت تعدی به نجبا با اتحادیه‌ای مواجه می‌شد که نیروی نظامی، و امکان اقتصادی کافی داشت. بعدها شاهان در صدد محدود نمودن هر چه بیشتر قدرت بزرگان برآمدند و این امر نیز یکی از عوامل ضعف و انقراض اشکانیان بود؛ زیرا در مجموع تسلط نجبا بر شاه بیشتر بود تا سلطه شاه بر نجبا. آخرکار هم تسلط نجبا باعث انقراض اشکانی‌ها شد؛ زیرا نجبا از شورش اردشیر ساسانی حمایت کردند. عضویت در مجلس مهستان چیزی نبود که بر حسب میل شاه اعطا شده‌باشد، بلکه مبتنی بر حقی بود که طبقه اعیان داشت و ممکن نبود حق مزبور را از این طبقه سلب کرد. عموماً اشراف مورد ملاحظه و احترام شاه بودند؛ زیرا مجلس مهستان شاه را انتخاب می‌کرد. حسن و امتیاز مجلس مهستان آن بود که به حکومت پارتها استحکام و ثبات می‌داد و این حکومت را در برابر بیگانگان، قوی و مهیب و با ثبات می‌نمود. یادآوری شده که منافع شاه با اشراف به هم وابسته بود؛ تلاش اشراف در جهت اقتدار و ادامه
 
.
 
۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۴۸.
 
 
 
۹۸
 
گزیده تاریخ ایران
 
حیات پارت‌ها، در واقع تلاش در جهت ادامه حیات خود آنها هم بود. این ترتیب را هیچ یک از دول مشرق زمین نداشتند، فقط پارت چنین بود. به همین دلیل این حکومت پنج قرن دوام آورد و در دوره ضعف و انحطاط هم به سادگی لژیون‌های رومی را تار و مار کرد و غرامتهای سنگین از آنها گرفت.
 
با اینکه نمی‌توان مجلس مهستان را همان مغستان دانست ولی حضور مغ‌ها در مجلس مهستان نشان دهنده اهمیت مذهب در نزد اشکانیان است. وجود این مجلس علاوه بر نشان توانمندی نظامی اشکانیان، نوعی تسامح ناشی از تحمل یکدیگر و انعطاف‌پذیری را در حکومت اشکانی ایجاد کرده‌بود. بعدها نجبا و اشراف، مالکیت اراضی و قدرت نظامی خود را هرچه بیشتر توسعه دادند و در عمل کشور در عصر اشکانیان به صورت یک اردوگاه نظامی درآمد. نجبا بیشتر از شاه خواهان جنگ بودند؛ زیرا جنگ برای آنها ثروت، زمین و قدرت بیشتر را به دنبال داشت.
 
در هنگام صلح، نجبا با فرزندانشان در رکاب اشک حضور می‌یافتند و آمادگی خود را برای قبول تعهد و هرگونه خدمتی نشان می‌دادند و اجرای این‌گونه خدمت‌ها غالباً قدرت و نفوذ آنها را به طور قابل ملاحظه‌ای می‌افزود. در زمان جنگ هم، نجبا فرماندهان قسمت‌های مختلف سپاه بودند. این امر باعث تثبیت قدرت آنها در حوزه تحت فرماندهی و موجب توسعه ثروت آنها از راه کسب غنیمت می‌شد. نفوذ و قدرت زیاد این خاندان‌هاگاهی موجب تهدید و دغدغه خاطر اشک بود، مخصوصاً در اواخر عصر اشکانی قدرت خاندان‌ها و مغ‌ها خطرناک می‌نمود. قدرت نجبا نسبت به زیردستان خود، از قدرت امپراتوران جبار روم هم بیشتر بود در کینه کشی، نسبت به گنهکاران و مخالفان، کمتر از نجبای روم خشونت نشان نمی‌دادند. لباس نجبا مشابه شاه بود، تنها تفاوت در این بود که نجبا در مهمانی‌ها و جشن‌ها تاج‌گل بر سر می‌نهادند، اما شاه تاج واقعی داشت. در اواخر سلطنت اشکانی، نجبا البسه زربفت و گلابتون‌دوزی‌شده هم می‌پوشیدند. فرهاد چهارم از همان آغاز جلوس، به علت عقده، حقارتی که داشت (چون مادرش آوازه‌خوانی یونانی بود) برادران و پدر را کشت و نجبای بزرگ را، که اعضای مجلس مهستان بودند، در معرض بدگمانی قرار داد؛ بعضی را هلاک کرد و عده‌ای هم از ترس متواری شدند. یکی از نجبا با نام مونه‌زیس که از دوستان پاکور بود و شاید به همین دلیل بیشتر هم مورد سوءظن فرهاد قرار داشت، به آنتونیوس سردار روم پناه برد.
 
 
 
پارت‌ها
 
۰
 
۹۹
 
نجبای ناراضی، دربار روم را وادار به لشکرکشی به ایران علیه فرهاد چهارم کردند. و سرانجام مردم در سال ۳۳ ق .م. علیه او شوریدند . فرهاد چهارم پسر ارشد خود را هم هلاک‌کرد تا مردم برضد وی مدعی نتراشند، اما درنهایت از کار خود پشیمان شده، کسی نزد مونه‌زیس فرستاد و وعده داد که گذشته را فراموش‌کند و نیکی‌های فراوان نماید. عاقبت مونه‌زیس به ایران بازگشت.
 
هنگامی‌که سپاهیان روم به فرماندهی آنتونیوس از سپاهیان ایران شکست خورده و در حال عقب‌نشینی بودند، مهرداد پسر عموی مونه‌زیس که بزرگ‌ترین نجبای پارتی محسوب می‌شد، به اردوی آنتونیوس رفت و اسرار تعقیب و جنگ سپاه پارتی علیه رومی‌ها را با او در میان گذاشت و به آنان توصیه‌هایی کرد تا دچار سرنوشت کراسوس نشوند. مهرداد یکبار دیگر، که نزدیک بود سپاه آنتونیوس، به دام بیفتد، به اردوی او رفت و توصیه‌های لازم را به آنتونیوس نمود و مقدار زیادی جام و تنگ طلا هدیه گرفت. او اشیا را در زیر لباس خود پنهان‌کرد و رفت. در جریان جنگ قدرت بین اردوان و پسر فرهاد چهارم (فرهاد) هم شخصی به نام «سین‌ناکس» که از نجبای پارت و بسیار ثروتمند بود با خواجه‌ای «آیدوس» نام، علیه اردوان متحد شد، اما از اقبال نجبا فرهاد پسر فرهاد چهارم مرد. دولت روم پادشاه ارمنستان را تحریک کرد تا به ایران بتازد این جنگ به قیمت قتل هزاران پارتی تمام شد. سرانجام اردوان به «داهی»ها پناه برد و تیرداد، که توسط قیصر روم به ایران فرستاده شده‌بود، با کمک سین‌ناکس و آیداگر از اشراف پارتی، به تخت نشست.
 
در جنگ بین گودرز و مهرداد هم که روم از مهرداد حمایت می‌کرد، پس از آنکه مهرداد به شهر زگما رسید، جمعی از نجبای پارتی و اکبر پادشاه خسرون،که دست‌نشانده پارت‌ها بود به شاهزاده ملحق شدند. پارتی‌ها می‌خواستند مهرداد هر چه زودتر به تیسفون برسد، و حاکم خسرون، که عملاً دوست و متحد گودرز بود، چند روزی شاهزاده را در جشن‌های «رادس» پایتخت خسرون معطل کرد و سرانجام مهرداد را از راه ارمنستان روانه ساخت. «عزت» پادشاه آدیابن طرفدار مهرداد بود. بنابراین اعراب (عزت و اکبر پادشاه خسرون) مهر داد را رها کردند و وی با طرفداران پارتی خود باگودرز جنگید. هر چند که با تلاش‌های‌کارن، سردار مهرداد،گودرز شکست خورد، اما سرانجام کارن خود در دام افتاد و شکست خورد. مهرداد اسیر و به گودرز تحویل داده‌شد، شاه دستور داد گوش‌های او را بریدند تا بر تخت ننشیند.
 
 
 
۱۰۰
 
۰
 
گزیده تاریخ ایران
 
وقتی‌گودرز برای بار اول به قدرت رسید جنایات فراوانی کرد و از جمله برادر خود را با زن و پسر او کشت. این امر تنفر نجبای پارت را دامن زد و نجبا او را از تخت به زیر آوردند. وی به نزد داهی‌ها گریخت و با کمک آنها و گرگانی‌ها به سلوکیه آمد تا تاج را از برادر پس بگیرد. اما وقتی دو برادر فهمیدند نجبا مذاکراتی دارند تا هر دو راکنار بگذارند، دست از جنگ کشیدند و گودرز والی گرگان شد.
 
نجبا بار دیگر در سال ۴۶ م.گودرز را علیه برادرش، بردان، شوراندند.کار طرفین به جنگ کشید و گودرز شکست خورد. بردان هم بعد از آن بر بزرگان سخت گرفت تا اینکه همان بزرگان بردان را در شکارگاهی کشتند.گودرز از اقربای ذکور خود، هر که را به دست آورد کشت، حتی اطفال و زنان آبستن پارتی هم از تیغ وی در امان نماندند. او چون عادتاً تنبل بود در جنگ‌ها هم بهره‌مندی نداشت. سرانجام سفرایی از سوی ناراضیان به سوی «کلودیوس» قیصر روم رفتند و یکی از شاهزادگان اشکانی موجود در روم را برای حکومت خواستند. قیصر هم مهرداد را با احترامات فراوان و سفارش به عدالت به آسیا فرستاد. نجبای پارت در طی سال‌ها جنگ خانگی تدریجاً از خاندان اشک مأیوس شده‌بودند و در همان حال‌که به‌شدت با یکدیگر مخالف بودند؛ شاید از پیروزی اردوان بر روم ناراضی شدند؛ زیرا ممکن بود اردوان تحریکات خیانت‌آمیز آنها را با تنبیه پاسخ دهد، به همین دلیل بود که وقتی شورش اردشیر و پدرش، بابک در پارس به معارضه با شاه پارت تبدیل شد، نجبا از کمک جدّی به اردوان خودداری‌کردند و حتی به طور پنهانی اردشیر را حمایت کردند. اردشیر در درگیری بلاش با اردوان، از بلاش جانبداری می‌کرد. بعد از اینکه بلاش از اردوان شکست خورد، شورش اردشیرگسترش یافت. نیروفر پادشاه عیلام که فرمان مبارزه با اردشیر را یافته بود نتوانست آنطور که حکم شاه بود اردشیر را زنجیر کند و بیاورد. لذا اردوان خود به سوی وی تاخت و سرانجام به سال ۲۲۴ م. در دشت هرمزگان در جنگی که روی داد کشته شد.
 
نجبای پارت برای تجدید قدرت اشکانی کمکی نکردند. با آنکه بلاش، برادر اردوان، و ارته‌وزد پسرش تلاش قابل توجهی کردند اما توفیقی نیافتند و خاندان‌های بزرگ پارت برای کسب تفوق، و نگاهداری مقام و منزلت خویش سعی داشتند در تسلیم شدن به اردشیر از هم
 
 
 
۱۰۱
{| class="wikitable"
|پارت‌ها
|-
|سبقت بگیرند.^{۱}
|-
|پارت‌ها و قانون
|}
پس ازاینکه دولت پارت دارای ممالک وسیع گردید، اشک نهم، مهرداد اول، لازم دانست برای آن نظام حکومت همانند ماد و پارس تشکیل دهد. انعکاس این تصمیم را در ادوار بعد می‌بینیم که دیودور سیسیلی آن را بدین گونه روایت کرده است: عنوان پادشاه اشکانی، که ابتدا «پادشاه» و بعد هم «شاه بزرگ» بود در زمان مهرداد به «شاهنشاه» تبدیل شد. عنوان «بازیلوس بازی لیون» بر روی مسکوکات اشکانی ترجمه «شاه شاهان» است. این عنوان مختص شاهان هخامنشی بود. آشوری‌ها، مادها و سلوکی‌ها چنین عنوانی نداشتند. شاهان اشکانی همیشه نظری به سوریه و آسیای صغیر داشتند و صراحتاً اظهار می‌کردند که آنجا سرزمین نیاکان آنان است. علت امر این بود که ولایت مزبور از آنِ شاهان هخامنشی بود و اشکانیان خود را وارث آنان می‌دانستند و سایر عنوان‌ها مثل «شاهنشاه آریانا برادر آفتاب و ماه» در سکه‌های اشکانی دیده شده‌است، که طبعاً تحت تأثیر معتقدات ایشان بوده‌است. بر بعضی از سکه ها لفظ «تئوس» خوانده می‌شود که به معنی خداوندگار است. برخی خود را «تئوپاتر» یعنی «پسر خدا» یا کسی که پدرش خداست می‌نامیدند.
 
این نوع عناوین ناشایست را به تقلید از اسکندر و سلوکی‌ها به خود می‌دادند. الفاظ یونانی دیگری مثل «اپی‌فان» (نامی)، «دی کایس» (عادل)، «راورکت» (نیکوکار) هم در میان اشکانیان دیده می‌شود. اگر شاه عنوان خداوندگار داشت، ملکه را نیز ربةالنوع یا ربةالنوع آسمانی می‌خواندند.
 
اطاق محاکمات شاه
 
بر سقف یکی از اطاق‌ها آسمان با ستارگان و نیز خدایانی که اشکایان می‌پرستیدند نقش شده بود. این نقش‌ها را با یاقوت کبود آسمانی و سنگ‌های دیگر ایجاد کرده بودند در چنین اطاقی شاه برای محاکمه و صدور حکم می‌نشست. چهار چرخ سحرانگیز زرین‌که بر روی محور
 
۱- عبدالحسین زرین کوب، همان کتاب، ص ۴۰۷.
 
 
 
۱۰۲
 
گزیده تاریخ ایران
 
خود می‌چرخیدند از سقف اطاق آویزان بودند. این چرخ‌ها را مغانی که در قصر بودند به جای خود می‌آویختند و آنها را زبان خدایان می‌دانستند و عقیده داشتند که گردش روزگار را به شاه می‌نماید. دولت پارت یک قانون اساسی داشت که حکومت شاه را محدود می‌کرد. بعضی، تیرداد اول و بعضی مهرداد اول را واضع آن گفته‌اند؛ زیرا در زمان مهرداد دولت اشکانی، امپراتوری شد.^{۱} این قانون اساسی و این اساس در وضع زندگی پارت‌ها سابقه داشت؛ زیرا چنانکه متذکر شدیم در میان آریایی‌های نخستینی که به ایران آمدند، متداول بود.
 
در اوستا خانواده را «ناقه» و خانه را «نمان» تیره «تئوما» و محل سکنای آن را «ویس»، یعنی، ده نامیده و عشیره را «زنتو» و مسکن آن را «دهیو» یا «دن‌یو» خوانده است. در سوابق بحث گفته شد که رؤسای خانواده، رئیس تیره را انتخاب می‌کردند و او را «ویس پت» می‌نامیدند. ویس‌پت‌ها رئیس عشیره را انتخاب می‌کردند که «زنتوپت» نامیده می‌شد. «دهیوپت» یا رئیس مملکت هم انتخابی بود. معلوم است با این تشکیلات حکومت «دهیوپت»ها انتخابی است و محدود و باید با رؤسای عشایر و تیره‌ها شورکنند. در هنگام جنگ «دهیوپت»ها بر قدرت خود می‌افزودند. شاهان ماد به‌سرعت نظام دولت آشور و بابل را اقتباس‌کردند و پارسی‌ها هم الگوی ماد را برگزیدند. اما پارت،که برخاسته از شرق بود، ساختار قدیم آریایی خود را حفظ کرده‌بود. بنابراین طبیعی است مؤسسات پارت همچنان اصیل باقی بماند، حتی پس ازگسترش حاکمیت پارت هم این ساختار حفظ شد. از سوی دیگر تیرداد، و حتی مهرداد اول، چاره‌ای جز اتکا به قوم پارت و نجبا نداشتند؛ چراکه برای مقابله با سلوکی‌ها باید دولت ملی تشکیل دهند. پس موجب اصلی تشکیل این نوع حکومت، اوضاع و شرایط خود پارت بود.
 
اشخاصی در تمام مملکت بودند که آنها را چشم‌ها یاگوش‌های شاه می‌خواندند و اخباری، را که راجع به منافع شاه یا سلامت او بود به او می‌رساندند. پیرنیا به نقل از مورخ معروف، دیودور سیسیلی، می‌گوید: «مهرداد اول پس از اینکه تسخیر ممالک را به انجام رساند، بهترین قوانین ملل تابعه خود را جمع و در پارت داخل کرد (منظور از قوانین باید عادات باشد).^{۲} دیودور در دنباله سخن می‌افزاید: «مهرداد می‌گوید اگر فراموش‌کنی که بشری و بخواهی خودت را فوق آن بدانی، گرفتار غضب «نی مه زیس» (خدای قوانین) خواهی شد». دولت اشکانی در ۱- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۶۵۵. ۲- همان، ص ۲۶۵۹.
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۰۳
 
اجرای قوانین سخت‌گیری می کرد و ملاحظه کمتر در کار بود؛ مثلاً قاتل را حتماً می‌کشتند، اگر کسی زخمی به دیگری می‌زد همانطور به او زخم می‌زدند. زانی و زانیه را به شدت سیاست می‌کردند. این وضع مرسوم آنها در حالت عشایری بود و آداب و رسوم اولیه خود را حفظ کرده‌بودند.
 
.
 
حقوق اسرا و پناهندگان
 
اسرا اشخاصی بودند که در جنگ اسیر گشته‌بودند. اینها را بین نجبای پارتی تقسیم می‌کردند و ایشان به اسرا زن می‌دادند و فرزندان آنان را برای جنگ تربیت می‌کردند. هریک از امرا و بزرگان می‌بایست در موقع جنگ عده‌ای از اسرا یا اسیرزادگان خود را برای دخول در سپاه شاه به اداره نظام بفرستند. پارتی‌ها با اسرا رفتار بسیار خوبی داشتند و به اشخاصی که به آنان پناه آورده‌بودند پناه می‌دادند و به قول خود بسیار متعهد بودند.۱ با آنکه قسمتی از سواران تیرانداز از بین فرزندان اسیران جنگی بیرون می‌آمدند، اکثریت آنها از طبقات آزاد بودند و ارتباط آنها با سرکردگان خویش، که از طبقات نجبای زمین‌دار بودند، ارتباط بین تابع و متبوع بود نه ارتباط بین بنده و خداوندگار. بدون شک گاه برخی از کارهای کشاورزی و دامداری، مخصوصاً در املاک وسیع نجبا، به‌وسیله بردگان که بیشتر از اسیران جنگی بودند، انجام می‌شد. محتملاً در املاک متعلق به معابد و در معادن متعلق به پادشاه نیز از نیروی کار بردگان استفاده می‌شد. نوشته‌اند که همیروس بعضی اهالی شهر مشهور بابل را به بردگی فروخت. حتی قلعه بسیار محکم آدشیره به دست عده قلیلی از اسرای رومی تسخیر گردید. به این معنی که چون اسرا از نزدیک شدن رومی‌ها مطلع شدند، بر ضد ساخلو قلعه قیام کرده، آنها راکشتند و درب قلعه را به روی رومی‌ها گشودند.
 
خواجه‌ها و خانواده‌ها
 
بالاترین مقامی که به «خواجه»ها داده می‌شد مقام والی ایالت بود. افکار آزادیخواهانه، که در ایران سابقه کهن داشت و از طریق یونان نیز به روم رفته بود، در عصر اشکانی عمل می‌شد.
 
۱- همان، ص ۲۶۹۵.
 
 
 
۱۰۴
 
گزیده تاریخ ایران
 
غلامان آزاد می‌شدند و هم‌آنان بهترین مصنوعات هنری را می‌ساختند. در ایران‌کنیزی که روم به فرهاد چهارم اهدا کرد، ملکه شد. او در زمان پسرش فرهاد پنجم -که بعدها شوهرش هم محسوب گردید - نقش مهمی در امور دولتی داشت. ایرانیان همواره با غلامان رفتاری نیکو داشتند. اسناد تخت جمشید مبنی بر پرداخت مزد به کارگران شرکت کننده در ساختن کاخ تخت جمشید، بیانگر میزان توجه حاکمیت و به تبع آن جامعه ایرانی به غلامان است. بهبود وضع غلامان در دوره پارت‌ها، در مقایسه با دوره سلوکی را از زاویه سیادت ذاتی عنصر حاکم ایرانی و بزرگواری ایرانیان می‌توان مورد توجه قرار داد، زیرا قیام اسپارتاکوس در روم به‌خوبی ثابت‌کننده وضع بردگان در روم است. وضع طبقات پایین جامعه در دوره اشکانیان، نسبت به سلوکیان، قطعاً بسیار بهتر است. علت اساسی را نیز باید در تفکر ایرانی و نحوه نگرش انسان‌دوستانه آریایی‌های مقیم در این ملک جستجو کرد؛ چون آنها با هرکس، به عنوان موجودی زنده و صاحب حق برخورد می‌کردند و حقوق شهروندی برای وی قائل بودند. درحالیکه شدت عمل رومیانِ معاصر اشکانی‌ها در مراوده با بردگان آنان قابل انکار نیست و طغیان‌های بزرگی نظیر قیام اسپارتاکوس را باید واکنش ناگزیرگروه‌های فرودست و مظلوم در برابر ارباب قدرت شمرد.
 
تقسیم ولایات
 
چگونگی تقسیم‌بندی کشور در عصر اشکانی روشن نیست. تقسیم‌بندی دقیق ایالات در دوره هخامنشی از روی‌کتیبه‌های بازمانده مشخص است، اما به نظر می‌رسد نحوه تقسیم‌بندی ولایات در دوره اشکانی (با توجه به نوشته‌های مورخان رومی) متأثر از ساختار خاص سیاسی و اجتماعی جامعه آنان بوده‌است. ولایات مرزی دارای استقلال داخلی بودند و توسط شاهی کوچک یا خاندانی بزرگ اداره می‌شدند.
 
مناطقی که دارای استقلال داخلی نبودند، توسط والیان اشکانی که «بیس‌تاکس» نامیده می‌شدند، اداره می‌شدند. ضمناً تحولات ارضی دایمی در دوره باستان هم بر تقسیم‌بندی ایالات تأثیر اساسی داشته‌است. پیرنیا به نقل از آمین مارسلن تعداد ایالات را ۱۸ ایالت نوشته‌است: ۱- بابل ۲- آپلوتیاتیس (سی‌تاسن سابق) ۳- خالونیت ۴-کارنیا (شاید نهاوند) ۵-کامبادن (کرمانشاه) ۶- مادبالا (همدان) ۷- ماد پایین یا مادرازی (ری) ۸- خوآرن (خوار) ۹-کمرین (قومیش = سمنان و دامغان کنونی) ۱۰- وهرکان = گرگان ۱۱- آسئوئین ۱۲- پارت خاص ۱۳-
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۰۵
 
آپاآوارتاکن (ناحیه‌ای که بالاخص جزو پارت بوده‌است) ۱۴- مرگیان (مرو) ۱۵- آریا (هرات) ۱۶- آنائوئر (جزء هرات) ۱۷-زرنگ (سیستان) ۱۸-آراخوزیا (رخج یا هندوستان سفید). به احتمال قوی هر مملکت تابع شهری بوده که حق زدن سکه را داشته‌است؛ زیرا تعداد شهرهای نوشته‌شده بر پشت سکه‌ها زیاد است. جالب آنکه دمتریوس، پادشاه سلوکی اسیر در گرگان، چون والی گرگان و داماد شاه بود، سکه زده‌است و عنوان سکه چنین است: «شاه دمتریوس خداوند - محب برادر فاتح»
 
نویسنده دررالتیجان به نقل از پلین تقسیم‌بندی کشور را در عصر اشکانی چنین نوشته است: کشور در این زمان ۱۸ ایالات داشته که هرکدام پادشاه مستقل داشته‌اند. یازده ایالت موسوم به «ایالات علیا» که از طرفی به ارمنستان و محل طایفه خزر -که درکنار بحر خزر سکنی دارند -از طرفی به بلاد توران‌که طوایف تورانی و پارتی در آن هستند، ایالات موسوم به «ایالات سفلی» در بین‌النهرین (مزوپوتامی) و «آشوری» و «بابل» و برخی از ولایات اعراب که گاهی مشایخ عرب سلطنت می‌کنند، اما عموماً سلاطین اشکانی حکمرانی می‌کنند. در بین‌النهرین به‌خصوص شهرهایی هست که سلاطین سلوکیه‌ای سوریه بنا کرده‌اند و مردم آن امصار یونانی هستند و حکام ایشان یونانی است، حکومتی مشابه وضع جمهوری دارند. شهرهای یهودی‌نشین قبول حکام اشکانی نمی‌کنند. «کلدانی‌ها» که در بابل و آن نواحی هستند، چندان تبعیتی از شاهان اشکانی ندارند. «آذربایجان» کلیتاً پادشاه مخصوصی دارد که از عهد اسکندرکبیر پدر بر پدر در این ایالت سلطنت نموده و مستقل بوده‌اند و تا سنه سی بعد از میلاد سلاطین آذربایجان مستقل بوده‌اند؛ و چون شاه آذربایجان به مارک آنتوان کمک کرده‌بود، شاهنشاه اشکانی بر او حمله کرد و او را شکست داد و از آن به بعد آذربایجان به ولیعهد سپرده می‌شد. پایتخت‌های اشکانی هم به ترتیب زیر بوده است: تیسفون، که در مقابل سلوکیه بوده و ادارات دولتی هم در آن واقع شده‌بود، پایتخت اصلی و محل استقرار شاه در زمستان‌ها بوده‌است. اشکانیان بهار را در ری می‌گذرانده‌اند، در تابستان به حوالی‌گرگان می‌رفته‌اند، البته در همدان و صد دروازه هم توقف داشته‌اند. پایتخت اولیه اشکانی را محققین شهر «نسا» گفته‌اند و آثار فراوانی از این شهر به‌دست آمده‌است.^{۲} ۱- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۶۵۰. 2- همان، ص ۲۶۴۴.
 
 
 
۱۰۶
 
گزیده تاریخ ایران
 
این ممالک از خود پادشاهانی داشته‌اند و در امور داخلی مستقل بوده‌اند، به هنگام جنگ به تقاضای شاهنشاه پارت باید به کمک می‌آمدند و یا قشون می‌فرستادند. نویسندگان غربی در مورد پرداخت باج چیزی ننوشته‌اند، ظاهراً پارس و ماد و خوزستان باج نمی‌داده‌اند، اما هدایایی به شاه می‌داده‌اند. شاه پارت مقام اول، آذربایجان مقام دوم و شاه ارمنستان مقام سوم را داشت. به استناد سخنان بلاش اول، گاهی ایالات مستقل در مناسبات و روابط بین اشکانی و سلوکی و روم دردسر می‌آفریدند. هنگامی که آنتیوخوس سوم می‌خواست با اشکانیان بجنگد و آنان را مطیع خودکند، پادشاهان ماد و پارس و بعضی دیگر به نزد او رفته اظهار مساعدت و همراهی، کردند. پمپه سردار روم روابطی با ماد و خوزستان ایجاد کرد که همین امر یکی از جهات کدورت دولت پارت از او گردید.
 
پارت‌ها و آذربایجان
 
ولایت آذربایجان از شمال با ارمنستان بزرگ و اران، از جنوب با ماد بزرگ و از شرق با کادوسیان از غرب با ارمنستان بزرگ و کوچک و کردون و آدیابن همسایه بود. پایتخت آذربایجان به قول رومی‌ها «بَرسَبَه» در محل تخت‌سلیمان کنونی بود. در ایالت آذربایجان «آتورپات» حکومت می‌کرد و آن منطقه را به نام خود آتروپاتکان نامید. پادشاه مقدونی، که از سرکشی، ولات در دوره هخامنشیان آگاه بود، برای جلوگیری از شورش حاکمیت، آن را به دو قسمت کرد. یعنی علاوه بر والی پارسی، فرماندهی نظامی نیز به آن ولایت فرستاد. آذربایجان خیلی زود از دولت سلوکی جدا شد، چون قطعاً قبل از پارت و باختر دعوی استقلال داشته است. سلوکی‌ها مجبور بودند استقلال داخلی آنها را بپذیرند. یونانی‌ها در آذربایجان حضور جدی نداشتند اصولاً آذربایجان در برابر تمدن یونانی سنگر حفظ سنن ایرانی بود و سنن و آداب زرتشتی در اینجا پناهگاه مطمئنی داشت. آذربایجان در زمان مهرداد اول به دولت پارت پیوست در زمان بلاش اول برادر بزرگ‌تر او یعنی «پاکر» در آذربایجان پادشاه بود، یعنی سلسله اشکانی بر آذربایجان حاکم بود. رومی‌ها سعی فراوان داشتند تا آذربایجان را از پارت جدا کنند، اما موفق نشدند. اقدامات پمپهِ و آنتونیوس از آن جمله بود. حتی یکبار حدود سال‌های ۲۰ ق.م. آذربایجان از روم پادشاهی خواست و روم «آری برزن» دوم پسر «ارته‌واز» اول را فرستاد. پس از اقتدار پارت‌ها، آذربایجان متحد دولت پارت شد، یعنی پادشاه آن کاملاً دست‌نشانده پارت بود. در اختلاف بین
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۰۷
 
شاه آذربایجان و شاه پارت، آذربایجان‌گاه جانب روم را می‌گرفت. در دهه چهارم قبل از میلاد، که شاه آذربایجان در جریان تقسیم غنایم از فرهاد چهارم شاه پارت رنجش یافت و هنگامی‌که بحث شدیدتر شد، شاه ماد ترسید سلطنتش را از دست بدهد، سفرایی نزد آنتونیوس فرستاد و وعده داد همه‌گونه همکاری با او بکند، حتی سپاه روم «بَرْسَبَهْ» = تخت (سلیمان) را در محاصره‌گرفت. اما همکاری مادها با شاه پارت موجب شد رومی‌ها موفق نشده عقب‌نشینی کنند. یکبار دیگر بین شاه پارت و شاه آذربایجان بحث درگرفت. پادشاه ماد (آذربایجان) سفیری به نام «پول‌مون» به اسکندریه فرستاد. حتی آنتونیوس پس از تصرف ارمنستان دختر شاه آذربایجان به نام «پوتایا» را نامزد آلکساندر پسرش کرد. اما پس از درگیری آنتونیوس و اکتاویوس در روم، پارت و ارمنستان، مشترکاً به آذربایجان تاختند، شاه آذربایجان را اسیر نمودند و ساخلوهای رومی را غارت کردند. در مناسبات پارت با ولایات تابعه، پارت‌ها خیلی خوب عمل کرده‌اند. اصولاً همبستگی‌ها و پیوندهای فرهنگی بین مردم ساکن این ولایات با فرهنگ و تمدن ایران به‌عنوان مهمترین عامل عمل می‌کرد. حاکمیت‌ها معمولاً به دنبال منافع خود،گاهی با رومی‌ها اتفاق می‌نمودند، به‌خصوص در مورد آذربایجان که دولت روم به این منطقه ثروتمند و مهم چشم طمع داشت، اما مهارت و پیش‌دستی پارتی‌ها مانع اقدامات جدی آنان می‌شد. به نظر می‌رسد آزادی عمل شاهان ولایات مستقل و اختیارات آنها بسیار زیاد بوده‌است، به گونه‌ای که شاه آذربایجان بر سر غنایم با شاه پارت جدال داشته و از سهم خود اظهار نارضایتی می‌کرده و در نهایت از رومی‌ها کمک طلبیده‌است. در این شرایط، دیگر تغییر پادشاه آذربایجان توسط شاه پارت امری طبیعی بوده‌است. هرقدر به پایان حیات سیاسی اشکانیان نزدیک‌تر می‌شویم، سرکشی شاه آذربایجان نیز مانند دیگر ولات منطقه‌ای بیشتر است و به تعبیر دیگر نماینده سوء سلوک پادشاهان آخری اشکانی و عدم درک درست آنها از مناسبات صحیح است.
 
پارت‌ها و ارمنستان
 
پس از آنکه مهرداد اول ایالات غربی ایران، یعنی ماد و خوزستان و بابل را از دولت سلوکی انتزاع کرد، ارمنستان هم بر دولت سلوکی شورید و از آن جدا شد. موافق منابع ارمنی شاهزاده‌ای به نام «واگارشک» یا «وال‌ارشک» با حمایت مهرداد بر تخت ارمنستان نشست و زیر نفوذ شاه پارت مستقلاً ارمنستان را اداره می‌کرد. پس از او پسرش «آرداش» به تخت نشست
 
 
 
۱۰۸
 
گزیده تاریخ ایران
 
احتمالا این شخص همان ارتواَدیس ژوستن است. وی نخواست از اشکانیان اطاعت کندو مهرداد مجبور شد بدانجا لشکر کشد. پس از شکست ارتوآدیس و برقراری صلح مجدد بین پارت و ارمنستان، تیگران (شاهزاده) به‌صورت گروگان در دربار پارت اقامت‌گزید. نامبرده پس از آنکه به کمک اشکانیان بر تخت سلطنت جلوس کرد، در اندیشه گسترش سرزمین خود افتاد و به صفحات اطراف نینوا و اربیل تعرض کرد. وان و آدیابن را ضمیمه ارمنستان کرد و خود را «شاهنشاه» نامید. ارمنستان در این زمان با دشمن متجاوز و قوی خود، روم، مواجه شد و شاه پارت هم در منازعه ارمنستان و روم ساکت و بی‌طرف ماند. اختلاف در ارمنستان بین تیگران بزرگ و تیگران کوچک (پدر و پسر) و پناهندگی تیگران کوچک به دربار فرهاد سوم موجب دخالت فرهاد در ارمنستان شد. طبعاً تیگران بزرگ هم به سوی رومیان رفت و پمپه، سردار روم، در ارمنستان دخالت کرد. وی تیگران کوچک را زنجیر کرده به روم فرستاد. در جریان حمله کراسوس به ایران، اَرُد پادشاه پارت، پیشدستی نموده به ارمنستان رفت تا از کمک آرتاواسد شاه ارمنستان "به کراسوس جلوگیری کند و اتفاقاً موفق هم شد. آرتاواسد و کراسوس نتوانستند کمکی به یکدیگر بنمایند. حتی اُرُد خواهر آرتاواسد را برای پسرش پاکر گرفت. در همین سفر بود که اَرُد و پادشاه ارمنستان مشغول تماشای نمایش «آگاو» بودند و بازیگری از تصنیف «اوری پید» اشعاری می‌خواند و حضار با دقت هرچه‌تمام‌تر این نمایش را تماشا می‌کردند، که سر کراسوس را برای اَرُد آوردند. در مراحل بعدی تحولات، باتوجه به ضعف و انحطاط اشکانیان و تسلط روم بر منطقه، رومی‌ها بر ارمنستان تسلط بیشتر یافتند و سعی کردند این منطفه را کاملاً در چنگال خود بگیرند. مردم ارمنستان به جهت نژاد مشترک، فرهنگ مشترک و باورها و منافع مشترکی که با پارت‌ها و ایرانیان داشتند، تمایل بیشتری به سوی پارت‌ها داشته‌اند تا رومی‌ها. حادثه زیر نشان‌دهنده میزان نفرت ارمنی‌ها از احاطه روم بر این سرزمین است، البته این واقعه در دوره انحطاط پارت‌ها رخ داده‌است: کاراکالا امپراتور روم (۲۱۲ م) پادشاه ارمنستان را با خانواده‌اش در محبس انداخت، اما ارامنه اسلحه برداشتند قیام کردند و حتی سردار اعزامی امپراتور را با قشون روه‌ی شکست دادند.
 
پارت‌ها، ملیت‌ها، قومیت‌ها
 
بعضی از محققین می‌گویند پارت‌ها در مسائل زیادی از یونانی‌ها و سلوکی‌ها تقلید
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۰۹
 
کرده‌اند؛ زیرا در ابتدای امر آنها سعی داشتند نژاد خودشان را به هخامنشی‌ها برسانند و خود را جانشین آنها بدانند، پس چگونه است که از نظر فرهنگی و آداب از آنها دور شدند؟ عده‌ای گفته‌اند: «اشکانیان ابتدا به پارس‌ها نزدیک شدند و خواستند از آنها استفاده‌کنند. اما پارس‌ها، که پارت‌ها را دوست نداشتند، آنها را به بازی نگرفتند. درنتیجه پارت‌ها از آنها مأیوس شده، آداب و فرهنگ یونانی را تشویق کردند تا بتوانند یونانی‌ها را جذب خود کنند.» این سخن از بعضی نویسندگان جدید است.
 
نویسندگان قدیم چنین مطلبی نگفته‌اند و دلیلی هم برای عدم همکاری پارس‌ها با پارت‌ها در ابتدای کار آنها در دست نیست.گذشته از آن، ولایت پارس، برخلاف بسیاری از قسمت‌های دیگر ایران، بدون جنگ و خونریزی فراوان تسلیم پارت‌ها شد. ضمناً آداب و ترتیبات پارسی در این زمان تا حدودی فراموش شده و آداب یونانی جانشین آنها شده‌بود. پارت‌ها حس می‌کردند با وجود شهرهای یونانی در ایران و سرو کار داشتن با سلوکی‌ها و یونانی‌ها و رومی‌ها، بر گرداندن زبان، خط، پول و سایر چیزها به‌ترتیب عصر هخامنشی، مشکلی را حل نمی‌کند. از طرفی هم این کار ممکن نبود؛ زیرا خط و زبان یونانی به تمام مشرق تحمیل شده‌بود و حالت عالمگیر داشت. در تجارت خارجی با مصر، هند، یونان و آسیای صغیر فرهنگ یونانی مسلط بود و استفاده از زبان و خط یونانی در سکه‌ها و ... اجتناب‌ناپذیر می‌نمود. در ابتدای حاکمیت اشکانی، فرهنگ یونانی قوی بود. به مرور زمان هرقدر دولت سلوکی ضعیف‌تر می‌شد، از قوت تمدن یونانی کاسته می‌شد. سکه‌ها به خط و زبان آرامی تبدیل شد و حتی دانستن ادب و زبان یونانی رو به انحطاط گذارد و خود انتخاب لقب «شاهنشاه» گرایش پارت‌ها به هخامنشیان را نشان می‌دهد. استفاده از لقب‌های «عادل، «نیکوکار»، «محب برادر»، «پدر دوست» و ... برای رقابت با سلوکی‌هاست. عبارت «محب یونان» برای جذب قلوب یونانی‌هاست. اشکانی‌ها را رومی‌ها «اتوکرات» لقب داده‌ند (یعنی حاکم مطلق، شاهی که حکومتش محدود نیست). معنی بخشی این لقب البته نسبی است و برای اشکانیان چندان مصداق ندارد؛ زیرا مجلس مهستان قدرت شاه پارت را تا حدی محدود می‌کرد.^{۱}
 
۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۸۱.
 
 
 
۱۱۰
 
گزیده تاریخ ایران
 
پارت‌ها و پارس
 
ایالت پارس در دوره حکومت پارتی‌ها موقع غریبی دارد و از آن کم صحبت می‌شود، اما محققین از روی سکه‌های یافت‌شده اطلاعاتی به دست آورده‌اند. سکه‌های به دست آمده سه‌گونه است: سیمین و سربی و مفرغی، سکه‌های نقره‌ای که یک طرف آن نوشته‌ای به خط پهلوی و در طرف دیگر نقش آتشکده دارد. این سکه‌ها سه نوع و متعلق به سه دوره‌اند. الف: سکه‌هایی که در کنار آتشکده یک بیرق است، صاحبان سکه‌ها عنوان «خداتاکارا» دارند. ب: سکه‌هایی که صاحبان آنها خود را «ملکا» (شاه به آرامی) می‌خوانند و به جای بیرق ستونی دیده می‌شود که روی آن پرنده‌ای قرار گرفته است. ج: سکه‌هایی که پادشاهان لباس پارتی پوشیده‌اند و نقش آتشکده که مشهود است گاهی یک نفر موبد هم کنار آتشکده است. بعضی شاهان نامهای، هخامنشی دارند، مانند «داریو»، «ارته»، «خشتر» و بعضی نامهای ساسانی مثل «نرسی» و «یزد کرت» و بعضی هم نامهای داستانی، مثل «منوچهر». سکه‌های نوع اول از سرب است که خط یونانی داشته است و نقش سرافیم را داشته، ولی بعدها «مِثرّ» یعنی ایزد آفتاب را می‌نموده‌است. دوره اول را دوره مقدونی می‌دانند، دوره‌ی دوم را دوره استقلال پارس پس از قبول عنوان شاهی و جدا شدن از سلوکی‌ها و دوره سوم را دوره پارتی؛ یعنی دوره‌ای که پارس دست‌نشانده پارت است.^{۱}
 
امرا و شاهان پارس «آثرپات» نام دارند؛ زیرا شاهان روحانی‌اند؛ یعنی هم شاهند و هم رئیس آتشکده.کار عمده شاهان مزبور این بود که آتشکده‌ها را حفظ و مغ‌ها را اداره‌کنند و اصول مذهب را از تصرف و بدعت محفوظ دارند. چون این مذهب، مذهب ملی ایرانیان بوده‌است، با حفظ آن شعار قومیت پارس و ملیت ایرانی از روایات، آداب، اخلاق و ... در اینجا حفظ می‌شد. پارس در عصر مهرداد اشکانی تسخیر شد. پیرنیا به نقل از ژوستن معتقد است که برای فتح پارس جنگی رخ نداده و پارس بدون جنگ مطیع گشته و پادشاه دست‌نشانده داشته و یا احتمالاً پادشاه قبلی آن ابقا شده‌است و اگر هم پادشاهی نداشته مهرداد برای آن معین کرده است. این نظر را وجود سلسله شاهان دست‌نشانده پارس یا «آذربانان» هم، با سکه‌هایی که از خود باقی گذاشته‌اند تأیید می‌کنند. سلاطین «بازرنگی» حاکم در فارس، که پاپک و اردشیر با آنها پیوند
 
۱- همان، ص ۲۶۲۵.
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۱۱
 
برقرار کردند و عملاً وارث آنها شدند، استقلال داشتند. در واقع زن ساسان (که موبد معبد استخر بود) دختر یکی از شاهان بازرنگی از سلاطین استخر بود. پاپک پسر ساسان حاکم شهر «میز» در کنار دریاچه بختگان شد و اردشیر منصب دژبانی (قلعه‌بیگی) داراب را داشت که این منصب را پاپک از گوزهر بازرنگی برای پسرش گرفته‌بود. پاپک گوزهر را کشت و عنوان شاهی را برای پسرش شاپور خواست. اردوان امتناع کرد، اما شاپور خود را شاه نامید. شاپور ناگهان درگذشت و اردشیر تاج بر سر نهاد. اردشیر پادشاه دست‌نشانده پارس بود و در سال ۲۲۰ م. بر اردوان خروج کرد. اردشیر روحانی‌زاده‌ای بود که از اسرار مذهب اطلاع داشت. به علت تساهل و تسامح مذهبی، اشکانیان و بی‌عنایتی آنان به مذهب زرتشت، پیشروی مسیحیت در غرب کشور و بودایی‌گری در شرق گسترش یافت. در اواخر عصر اشکانیان، مغ‌ها به اردشیر پیوستند؛ زیرا از سویی اشکانیان به فکر محدود کردن قدرت مغ‌ها بودند و از سوی دیگر نجبا هم به علت مخالفت با اشکانیان و پیشروی‌های نظامی روم و در نتیجه از دست دادن زمین‌ها و تلفات نظامی ناشی از حملات روم جانب اردشیر را گرفتند و اردوان را ترک کردند. این امور به پیروزی اردشیر بر پارت‌های ضعیف و درگیر تأثیر اساسی داشت. یکی از عواملی که پارس‌ها در جهت تضعیف اشکانیان به کار می‌بردند، تبلیغ این نکته بود که اشکانیان از ایرانیت فاصله گرفته‌اند.
 
پارت‌ها و یهودیان
 
یهودی‌ها از زمان بخت‌النصر دوم به بنای عماراتی در بابل پرداخته‌بودند و در آن نواحی، بویژه در بین‌النهرین و بابل عده یهودیان بیش از بقیه بود. سلوکی‌ها دشمن یهودی‌ها بودند، اما پارت‌ها چون تعصب مذهبی نداشتند، برای یهودی‌ها فرصت‌های خوبی را به وجود آوردند. حتی یهودی‌ها در متصرفات پارت انجمنی تشکیل داده‌بودند که دولت پارت آن را به رسمیت می‌شناخت. شهرهایی مختص به خود و یک خزانه عمومی داشتند و گاهگاه پول‌هایی با سی یا چهل هزار نفر به اورشلیم می‌فرستادند. اشکانی‌ها از یهودی‌ها در مقابل یونانی‌ها و سریانی‌ها حمایت می‌کردند. پس از شکست کراسوس توسط سورنا تمام مشرق زمین از این فتح پارت‌ها متأثر گردید و تا اندازه‌ای به جنب و جوش آمد، به خصوص یهودی‌ها که از دستبرد کراسوس به ذخایر معبدشان متنفر و مغموم بودند، لابد اسلحه برداشتند و به مقابله با رومی‌ها پرداختند. اندکی بعد هیرکانیوس، پادشاه یهود، با برادرزاده خود آنتی‌گون در سر تاج و تخت به رقابت و
 
 
 
۱۱۲
 
گزیدة تاریخ ایران
 
منازعه پرداخت. چون هیرکانیوس آنتی‌گون را رانده‌بود، آنتی‌گون حاضر شد طرفدار پارت‌ها شود و مانند یک پادشاه دست‌نشانده باج دهد. علاوه بر آن هزار تالان پول نقد و پنج هزار زن یهودی به پاکر تقدیم‌کرد تا وی این شاهزاده را به جای عمویش به تخت بنشاند. پاکر این شرایط را پذیرفت و با کمک پارتی‌ها انقلابی در اورشلیم روی داد که در نتیجه هیرکانیوس از سلطنت افتاد و آنتی‌گون پادشاه روحانی یهودگردید و مانند والی دولت پارت به مدت سه سال در آنجا سلطنت کرد.۱ پیرنیا می‌نویسد:«دو برادر یهودی که مورد تعدی صاحب کارخانه‌ای قرار گرفته‌بودند، فرار کردند و در شهری سرحدی واقع در دو بازوی فرات، به راهزنی پرداختند. آن دو، دسته‌ای را دور خود جمع کردند و خود باج می‌ستاندند. چون والی بابل مأمور دفع آنها شد و شکست خورد، اردوان ولایت بابل را به برادر اول به نام «آسی نای» داد. مدتی بعد که آنی‌لای برادر دوم، زن یکی از نجبای پارتی راگرفت. آسی‌نای تصمیم‌گرفت به خواست یهودی‌ها او را به ترک بت‌پرستی مجبور کند، لذا زن آنی‌لای، آسی‌لای را مسموم کرد و آنی‌لای بدون اجازه، حکومت بابل را به دست‌گرفت و تجاوز به خاک ایالت همجوار را،که والی آن مهرداد نام پارتی داماد اردوان بود، شروع‌کرد. مهرداد در یک شبیخون اسیر آنی‌لای شد. یهودی‌ها به مهرداد توهین فراوان کردند و او را سربرهنه سوار الاغ کردند و تا نزد آنی‌لای بردند. اندکی بعد مهرداد آزاد شد. زن مهرداد گفت این توهین را تحمل نمی‌کنم تا آنی‌لای را شکست دهی. مهرداد سپاهی جمع کرد و اتفاقاً آنی‌لای شکست خورد. آنی‌لای پس از آن خسارت فراوانی به بابلی‌ها وارد کرد. بعد به شهر آرا گریخت. بابلی‌ها تسلیم او را خواستند و قراری نهادند، شبی در خواب بر سپاه او شبیخون زدند و همه را کشتند. تضاد بین بابلی‌ها و یهودی‌ها شدیدتر شد و طرفین دشمن خونین یکدیگر شدند. یهودی‌های بابل از ترس کوچ‌کردند و به سلوکیه رفتند و پنج سال در آن شهر ماندند. در این بین منازعه‌ای بین سریانی‌ها و یهودی‌ها واقع شد، اما یهودی‌ها زرنگی کردند و سریانی‌ها را به خود نزدیک نمودند؛گویا مراتب پیوندهای نژادی هم در این مورد مؤثر بود. اما یونانی‌ها این حیله را فهمیدند و با سریانی‌ها کنار آمدند و متفقاً علیه یهودی‌ها قیام کردند. جدالی روی داد که پنجاه‌هزار یهودی کشته‌شدند و بقیه هم به تیسفون رفتند و باز هم تحت تعقیب قرار گرفتند. سرانجام یهودی‌ها قرار گذاشتند از شهرهای بزرگ مهاجرت کنند و در
 
ا- حسن پبرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۳۲۱.
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۱۳
 
شهرهای کوچک زندگی کنند. این بحران، که عدم وجود امنیت اجتماعی را نشان می‌دهد، انشان‌دهنده ضعف پارتها است. از نظر زمانی هم باید اوضاع سیاسی حکومت پارت‌ها را درنظر گرفت؛ به‌خصوص در دوره اردوان پنجم، که پارت‌ها در آستانه انقراض کامل بودند و به دلیل شورش اردشیر در معرض زوال قدرت سیاسی و نظامی قرار داشتند.»^{۱}
 
پارت‌ها و یونانیان
 
شهرهای یونانی زیادی در ممالک پارت بودند که خودمختاری داشتند؛ یعنی جمعیتی مستقل بودند و دولت پارت نظارتی بر آنها نداشت. «آپ‌پیان» و «ایزیدورخاراکسی» تعداد آنها را تا شصت شهر گفته‌اند. بعضی شهرها هم مجلسی چون مجلس سنای مستقل برای خود داشتند. سلوکیه شهری بود که بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر جمعیت داشت. این شهر دارای دیوار محکم و زمین‌های حاصلخیز بود که از هر طرف زمین‌های زراعی سلوکیه را احاطه می‌کرد. اعضای سنای آن به قول «تاسی توس» به سیصدنفر می‌رسید. در اوقات عادی شهر باج خود را می‌داد و شاهان اشکانی دخالتی در امور شهر نداشتند. این شهر به‌گونه‌ای مقام «شهر آزاد» را داشت. هرگاه منازعه‌ای در شهر روی می‌داد قشون پارتی داخل شهر می‌شد و هر تغییری را که صلاح می‌دانست در تشکیلات اداری شهر ایجاد می‌کرد. سایر شهرها هم کم و بیش مثل سلوکیه بودند. اما اهالی این شهرها در صورت ستمگری والی پارتی عصیان می‌کردند. چنانکه شهر بابل به علت عملکرد غلط هیمروس، معشوق فرهاد دوم، شورش‌کرد. تعدی و خشونت هیمروس حتی قیام سلوکیه را هم به دنبال داشت. فرمانروای ناحیه خاراکس هم از فرصت استفاده کرده، در اطراف تاخت و تاز می‌کرد. مردم بابل هیمروس را گرفتند و به قتل رساندند و در عمل به فرمانروایی اشکانی بر بابل خاتمه دادند.۲ به طور کلی اشکانیان با شهرهای یونانی دشمنی و خصومت نداشتند.
 
به موجب بعضی روایات درزمان فری‌یاپت اشک چهارم (۱۷۶-۱۹۱ ق.م.) باختری‌ها توانستند یک چند نواحی نسا و ابیورد را، که اولین مهد دولت اشکانی محسوب می‌شد، از دست آنها بیرون‌کنند.عنوان «فیل هلن» = یونانی دوست، که نخستین بار این چهارمین اشک بر ۱- همان.
 
۲- عبدالحسین زرین‌کوب، همان کتاب، ص ۳۳۵.
 
 
 
۱۱۴
 
گزیده تاریخ ایران
 
سکه‌های اشکانی نقش زد، ظاهراً برای جلب دوستی بیشتر شهرهای یونانی‌نشین داخل قلمرو پارت و جلوگیری از فتنه‌جویی آنها بوده‌است. پدرش (اشک سوم) اردوان اول در هنگام عقب‌نشینی از مقابل آنتیوخوس، سکنه یونانی شهرگرگان را قتل عام کرده‌بود و این امر یونانی‌ها را نسبت به خاندان اشک بی‌اعتماد کرده‌بود. انتخاب عنوان «فیل هلن» در آن شرایط زمانی اقدامی بسیار عاقلانه و به‌جا بود. تسامح پارتی‌ها موجب شدکه به مرور زمان یونانی‌هابه آنان با نظر تسلیم بنگرند و عنوان فیل هلنی را عملاً بپذیرند. در حکومت اشکانی، شهرها به‌جز حاکمیت سیاسی همه‌چیز داشتند. نظیر این طرز تلقی در ولایات بومی (عیلام، بابل، پارس و ماد) نیز وجود داشت. شهرهای یونانی‌نشین امور تجارت، تبادل کالا و صناعت را در دولت پارت و ایران به عهده داشتند و سیاست اشکانیان نسبت به این شهرها بسیار عاقلانه بود. البته این شهرها در عین حال، مدافع همیشگی و سنتی سلوکیان به حساب می‌آمدند و سلوکی‌ها آن را متحدین طبیعی خود می‌دانستند. رومی‌ها، با آنکه یونانی نبودند، خود را وارث اسکندر می‌شمردند و در مواقع جنگ‌ها در بین‌النهرین از وجود چنین شهرهایی استفاده می‌کردند. چنانکه ضعف اردوان و نارضایتی نجبا و توطئه رومی‌ها موجب شد اردوان به «داهی‌ها» پناه برد. «وی تلیّوس» سردار رومی، تیرداد را به جای اردوان به تخت نشانید. شهرهای یونانی دروازه‌ها را به شادی برای تیرداد گشودند، زیرا امیدوار بودند شاه تربیت‌شده در روم بهتر از شاه تربیت‌شده در میان سکاهای غیر متمدن باشد. حتی شهرهای پارتی مثل آرته می و هالوس هم، چنین‌کردند. اهالی سلوکیه رفتاری چاپلوسانه نمودند. درکنار این چاپلوسی‌ها حتی سلف مهرداد را حرامزاده و غاصب تاج و تخت خواندند و گفتند که او از خانواده اشکانی، نبوده‌است. تیرداد با یونانی‌ها عهد بست و حقوق مردم را در اداره شهرستان افزود. تا این وقت این شهر سنایی داشت مرکب از سیصد نفر اشخاص مسن و ثروتمند، مردم هم نظارتی بر اعمال سنا داشتند. پیش‌تر اردوان تغییراتی در قوانین داده و حکومت اشرافی را تقویت کرده‌بود. تیرداد برعکس این سیاست رفتارکرد و حکومت ملی را تقویت نمود. در تیسفون در میان مجمع نجبا، سورنا تاج بر سر تیرداد گذاشت و چون بین‌النهرین، بابل و تیسفون تیرداد را به سلطنت پذیرفتند، سایر قسمت‌های مملکت هم مخالفتی نکردند.۱ پس از شکست خوردن مهرداد از
 
۱- حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۴۰۰.
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۱۵
 
سورنا و اُرُد و قتل مهرداد، اُرُد سکه مخصوصی زد که در آن شهر سلوکیه به صورت تایبی‌گنهکار در مقابل اُرُد زانو زده‌بود و اُرُد با دست خویش او را از خاک برمی‌گرفت.
 
سرداران رومی عادت داشتند فتح خود را در روم جشن بگیرند و بعد از غلبه بر بعضی اشاهان آسیای صغیر و ممالک دیگر، این پادشاهان را مجبور می‌کردند با حال فلاکت‌بار و به صورت شخصی مغلوب و ذلیل در این جشن‌ها شرکت کنند. سورنا خواست شبیه همین رفتار را درباره کراسوس مجری دارد. اهالی سلوکیه، یونانی و طرفدار رومی‌ها بودند، سورنا از میان اسرا اشخصی را به نام «کایوس پاک سیانوس» که شبیه به کراسوس بود برگزید، بر او لباس پارتی پوشید به او آموختند که هرزمان او را امپراتور یا کراسوس نامیدند جواب دهد. او را بر اسبی، نشاندند و چند نفر شیپورچی و فراش همراه او کردند که بر شترها سوار بودند و به تقلید از کتیبه‌های رومی دسته‌ای از چوب و تبری به دست داشتند. از این چوب انبان‌هایی آویخته‌بود و به تبرها سرهای رومی‌هایی که به تازگی کشته شده‌بودند نصب شده‌بود. از عقب پاک سیانوس دسته‌ای از زنان بدعمل سلوکیه، که تماماً سازنده و نوازنده بودند، می‌آمدند و آوازهایی می‌خواندند که تماماً توهین و استهزا به کراسوس بود.
 
این نمایش برای عوام سلوکیه بود. سورنا برای خواص نیز چنین کرد: سنای سلوکیه را منعقد کرد و امر کرد کتاب هزلیات «آریستید» را که «محال زیاک» نام داشت بیاورند. این کتاب را در ارابه «لوس تیوس» یافته‌بودند و سورنا می‌خواست به اعضای سنای سلوکیه نشان دهد که رومی‌ها تا چه اندازه از حیث اخلاق مردمان پستی هستند، که حتی در وقت جنگ از خواندن هزلیات و اشتغال به کارهای شنیع خودداری ندارند. پناه بردن اردوان به «عزت» پادشاه آدیابر (۴۰ م.) فرصتی برای سلوکیه (شهر دوم پارت) به وجود آورد که شورش کند و خود را مستقل شمارد. سلوکی‌ها هیچ‌وقت از حاکمیت پارت‌ها راضی نبودند. شورش سلوکیه باتوجه به باروهای محکم شهر، هفت سال ادامه یافت و سرانجام «بردان» در سال ۴۶ م. این شهر را به اطاعت درآورد در جریان این شورش رومی ها دخالتی نکردند. (در جریان حمله تراژان به ایران شهر سلوکیه تسلیم تراژان شد). رومی‌ها پس از آنکه سلوکیه راگرفتند، آن را آتش زدند (۱۷۷م.)، توضیح آنکه کاسیوس سردار رومی، شهر سلوکیه را، که ۵۰ سال پیش تراژان
 
۱- عبدالحسین زرین‌کوب، همان‌کتاب، ص ۳۴۶.
 
 
 
۱۱۶
 
گزیده تاریخ ایران
 
گرفته‌بود، تسخیر کرد و بسوخت این عمل جهت تنبیه اهالی بود.
 
پارت‌ها و روم
 
در مورد رعایت حقوق شهروندی و حقوق مردم از طرف روم و پارت، به طور کلی دو دوره متفاوت را می‌بینیم. دوره اول دوره عظمت پارت است که اوج آن با شکست کراسوس همراه است. بدیهی است که در این دوران ایالت‌های ارمنستان و بین‌النهرین و آذربایجان، که مانند ایالت‌های حائل بین ایران و روم بودند، به علت عدالت نسبی پارت‌ها در قیاس با روم، و وفای به عهد پارت‌ها، به‌اضافه مشترکات فرهنگی، قومی و ... تسلط پارت را بر روم ترجیح می‌دادند. البته ایالت‌های مرزی عموماً تابع قدرت بودند و به سوی‌کفه سنگین‌ترگرایش داشتند و هرگاه قدرت نظامی و سیاسی روم بیشتر بود و پارت در موضع ضعف قرار می‌گرفت، جانب روم را می‌گرفتند. اما در دوره قدرت پارت‌ها این ولایات کاملاً طرفدار آنها بودند. با شروع دوره انحطاط پارت و به ویژه با گسترش مسیحیت در بین‌النهرین و ارمنستان از زمان فرهاد چهارم به بعد، و ضعف سیاسی - نظامی فزاینده پارت‌ها، و گرفتار شدن شاهان پارت در جنگ‌های خانگی، و سرکشی ولات و نجبا، توطئه‌ها و دخالت‌های روم در ولایات و حتی در دربار پارت شدت یافت. اما در عین حال، هرگاه حاکمی لایق بر پارت حکم می‌راند رومی‌ها شکست می‌خوردند. در اواخر دوره اشکانی این امر در تفوق اردوان پنجم در مقابل رومی‌ها کاملاً مشهود است. حوادث تاریخی زیر به نحو بارزتری واقعیات را روشن می‌کند:کراسوس پس از ورود به سوریه بر روی فرات پلی ساخت و چند شهر در بین‌النهرین تابع او شدند. فقط یک شهر که یونانی‌ها آن را «زفودوتی» می‌نامیدند باختر و حاکم آن آپولونیوس رومی را شکست داد. ولی کراسوس قشون خود را به شهر نزدیک کرد و آن راگرفت و تمام اموال و ثروت امکنه را غارت کرد و اهالی را مانند بردگان فروخت. پس از این کار از سربازان خواست تا عنوان امپراتور را به وی بدهند، و این جز مایه شرمساری نبود.^{۲} کراسوس مثل تاجری رفتارکرد. او هر روز به‌شخصه به شهر دن‌نفوذ می‌آمد و با ترازو به کشیدن ذخایر معبد الهه «هی‌پروپویس» می‌پرداخت. بعد مأمورینی فرستاد و از شهرها سپاهی خواست و پس از آن بعضی از آنها را در ازای و جهی که پاکر ۱- حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۴۸۳. ۲- همان، ص ۲۲۹۸.
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۱۷
 
با آنکه مجبور شد می‌دادند، مرخص کرد. این رفتار، او را در انظار مردم پست و حقیر کرد.۱ از سوریه عقب‌نشیند، نباید تصور کرد که از جهانگیری منصرف شد، زیرا او می‌دانست به واسطه رفتار خوبی که با اهالی سوریه داشته است و به‌واسطه حسن اداره او سوری‌ها، او را بر رومی‌های طمّاع و حریص ترجیح می‌دهند. او به درستی تشخیص داده بود که پادشاهان کوچک دست‌نشانده، که در بین دولت پارت و دولت روم در ممالکی محدود حکمرانی داشتند از قبیل آنتیوخوس پادشاه کماژن، لیزیناس، امیرای تور، آمال فوس، شیخ عرب نبطی، خاونه‌اوس و آنتی‌گون و دیگران متحدین او بودند. آنتی‌گون که به دست پاکر بر تخت نشسته‌بود، بعد از عقب‌نشینی پارت‌ها در مقابل رومی‌ها، که می‌خواستند پسر هیرکانوس را بر تخت نشانند، ایستاد. حال آنکه اکتاویوس و آنتونیوس او را به پادشاهی یهود نامزد کرده‌بودند.^{۲}
 
آنتونیوس با صد و سیزده هزار نیرو آذربایجان را غارت کرد و کرسی آذربایجان، شهر «فرادآسپ» را محاصره کرد. پس از ضربات محدود و حملات تعرضی سپاه پارت به آنتونیوس، محاصره‌شدگان «فرادآسپ» بیرون آمدند و موجب وحشت سپاه روم شدند، سپاه روم فراری شد. آنتونیوس گریختگان را تنبیه سخت کرد، از هر ده نفر فراری یک نفر را به قید قرعه کشت.۳ پارنا مازیریس، پسر خسرو، با تراژان که در انطاکیه مشغول جمع‌آوری لشکر بود، وارد مذاکره‌گردید. ابتدا در نامه‌ای به قیصر خود را «شاه» خواند. چون قیصر جوابی به او نداد، نامه‌ای، متعارف نوشت و مذاکرات شروع شد. بعد از آنکه تراژان دو شهر ارمنستان را تصرف کرد، پارنامازیریس به خدمت تراژان رفت و در حضور همه حضار، شاهزاده پارتی تاج را برداشت و جلو تراژان گذاشت. به امید آنکه قیصر آن را به او برگرداند، ولی قیصر حرکتی نکرد و قشون با شادی و هلهله این جشن را به قیصر تبریک گفتند، چون بدون خونریزی ارمنستان راگرفته بود. تراژان گفت تاج را نمی‌دهد و ارمنستان تابع روم است و والی رومی می‌خواهد. پس از بیرون رفتن پارنا مازیریس از اردو، رومی‌ها او را تعقیب کردند و کشتند. تراژان برای دفع بدنامی از خود گفت شاهزاده پارتی به علت خلف وعده کشته شده است. اما همگان دانستند که تراژان بی‌وفا به عهد و دروغگوست. پس از کشته شدن پارنا مازیریس، ارمنستان کاملاً مطیع شد و خسرو هم با ۱- همان، ص ۲۹۹۹. ۲- همان، ص ۲۳۴۶. 3- همان، ص ۲۳۵۵.
 
 
 
۱۱۸
 
گزیده تاریخ ایران
 
شنیدن خبر کشته‌شدن برادرزاده‌اش هیچ اقدامی نکرد. ارمنستان ایالتی از روم شد. حرص و طمع رومی‌ها به خسرو کمک می‌کرد؛ زیرا آنها مردم را غارت و آنها را ناراضی می‌کردند، حتی جان مردم در امان نبود. نتیجه این امر بغض شدید مردم نسبت به رومی‌ها بود. شورش همگانی اهالی بین‌النهرین نتیجه این عملکرد بود؛ چون مردم اسلحه برداشته و راه عقب‌نشینی و تدارک رومی‌ها را قطع کرده‌بودند. تراژان تصمیم گرفت بین‌النهرین سفلی را ولایتی دست‌نشانده کند. پس شخصی اشکانی به نام «پارساماسپات» را که دشمن خسرو بود، شاه این ولایت‌کرد و تاجی بر سرش‌گذاشت و او را «شاه پارت» خواند. شهر «الحضر» در بین‌النهرین شهری عرب‌نشین بود که تراژان عاشق گنج‌های آن بود، اما با قلاع محکم خود سرسختانه دفاع کرد. محاصره سخت به‌اضافه مصائب فراوان، تراژان را مجبور به عقب‌نشینی کرد و رومی‌های زیادی تلف شدند (۱۱۶ م) «هادریان» جانشین تراژان (۱۱۷ م) به این نتیجه رسیدکه باید ایالات پارت‌ها را بازپس دهد. لذا این ایالات پارتی را پس داد: ۱- آدیابن (آسور قدیم) را پارت‌ها اشغال کردند ۲- بین‌النهرین علیا به پارت بازگشت ۳- «پارساماسپات»، که اصل وی اشکانی بود، شاه ارمنستان شد. خسرون جزء روم شد و صلح ممتدی بین ایران و روم برقرار شد. رومی‌ها به علت شکست‌های تراژان، مجبور به مماشات بودند. حتی «هادریان» دختر خسرو را پس داد (توضیح آنکه دختر خسرو در حمله روم به تیسفون همراه با تخت زرین اسیر شده بود). یکی از علل اساسی جنگ‌های ایران و روم، میل سرداران روم به نام‌آوری و پیروزی در جنگ برای امپراتور شدن بود. فقط در جنگ‌های سال ۱۶۳ م. بود که روم توانست بخشی از این طرف فرات را بگیرد که آن هم به علت انحطاط پارت پیش آمد.
 
توطنه رومی‌ها
 
«کاراکالا» سردار رومی در صدد نام‌آوری و گسترش فتوحات در شرق بود، لذا جنگ با پارت را اجتناب‌ناپذیر می‌دانست. ابتدا دو نفر پناهنده را از بلاش طلب کرد (این دو یکی تیرداد شاهزاده اشکانی و دیگری فیلسوفی به نام آنتیوخوس بودند). بلاش نیز آن دو را مسترد کرد. اندکی بعد بلاش درگذشت و اردوان شاه غرب ایران شد. کاراکالا از او درخواست کرد یکی از دخترهای شاه را به او بدهند تا پیوندی بین دو خانواده شاهی صورت گیرد و هدایایی گرانبها فرستاد. اردوان ابتدا دچار حیرت شد، بعد جواب رد داد و گفت: «دو همسر ناهم‌زبان و ناهم‌خون
 
 
 
پارت‌ها
 
۱۱۹
 
نمی‌توانند خوشبخت باشند. امپراتوران از پاترسین‌ها (نجبای روم) همسر گرفته و می‌گیرند و عیبی هم در کارشان وجود ندارد.» اصرار مجدد کاراکالا باعث شد تا اردوان این پیشنهاد را بپذیرد، به شرط آنکه امپراتور خود بیاید و زنش را ببرد. پارت‌ها به تهیه اسباب پذیرایی از روم پرداختند. کاراکالا با رومی‌ها وارد خاک ایران شد، و مثل اینکه خاک خود او باشد همه‌جا با استقبال فراوان پارت‌ها روبرو شد. اردوان در نزدیکی پایتخت به استقبال او رفت تا در دشت بیرون شهر از او پذیرایی کند. پارت‌ها با لباس‌های زربفت و تاج گل به استقبال او آمدند و به عیش و عشرت پرداختند. کاراکالا ناگهان به همراهان مسلح خویش دستور حمله داد و پارت‌ها قتل‌عام شدند. قراولان فقط اردوان را از معرکه دور کردند و بر اسب نشاندند. کاراکالا پس از کشتار فراوان و گرفتن اسرا و غنایم به سربازان خود دستور داد شهرها و دهات را بسوزانند و هرجا را بخواهند غارت کنند. حتی در راه بازگشت دستور داد مقبره شاهان اشکانی را در «آدیابن» خراب کردند و استخوان‌ها را بیرون آوردند و دور انداختند (مقبره شاهان اشکانی در شهر اربیل در آدیابن بود). این حوادث در سال ۲۱۷ م. اتفاق افتاد.
 
پارت‌ها در خواب
 
سه سردار بزرگ روم جویای مقام امپراتوری بودند و هرکدام ادعا می‌کردند که باید امپراتور شوند؛ «نیگر» که در سوریه بود، وقتی خود را امپراتور خواند، دولت پارت و شاهان دست‌نشانده اشکانی سفرایی فرستادند و ضمن تبریک به نیگر گفتند حاضرند به او کمک‌کنند. نیگر با ادب این موضوع را رد کرد. پس از آنکه رقیب نیرومندش «بسوروس» به سوی او تاخت، نیگر از شاه اشکانی و ارمنستان والحضر کمک خواست. بلاش نمی‌خواست به نیگر کمک کند و از سویی، نمی‌خواست جواب رد دهد، در نتیجه از پارت نیرویی فرستاده نشد. اما برسیموس، پادشاه الحضر، فرستادگان نیگر را پذیرفت و دسته‌ای کماندار به کمک وی فرستاد. بی‌شک این کار با اجازه بلاش اشکانی بوده‌است (الحضر شهری در بین‌النهرین وسطی و پایتخت دولت کوچک عربی بود). طولانی‌شدن جنگ بین سور و نیگر تا سال ۱۹۴م. باعث شد مردم بین‌النهرین،که در زیر تسلط رومی‌ها بودند، اسلحه بردارند و اقدام به کشتار رومی‌ها کنند. بیشتر مناطق، به‌جز نصیبین که مکان اصلی رومی‌ها بود، مورد هجوم قرار گرفت و قتل عام شد. چون سوروس پیروز شد، گفتند: «به مخالفت با نیگر این کار راکردیم». سوروس به بین‌النهرین تاخت و به علت
 
 
 
۱۲۰
 
گزیده تاریخ ایران
 
ضعف پارت موقعیت روم را مستحکم کرد و نصیبین را به صورت مستعمره رومی درآورد. سوروس می‌خواست انتقام کمک به نیگر و سرافکنده کردن تراژان را از الحضر بگیرد، لذا این شهر تسخیرناپذیر را محاصره نمود. شهر معبدی به نام «معبد آفتاب» داشت که پر از ذخایر و نفایس بود و سوروس به آنها دل باخته بود، رومی‌ها تمام اسباب محاصره را به کارگرفتند، اما الحضری‌ها مقاومت کردند و با استفاده از نفت اسباب قلعه‌گیری روم را سوزاندند. رومی‌ها برای، بار دوم آماده شدند و با آلات جدید شهر الحضر را محاصره کردند. حتی سوروس دو تن از صاحب‌منصبان خود راکشت، تا نظامیان شورش نکنند. دیوار شهر توسط رومی‌ها آسیب دید، اما سوروس به خاطر خزاین معبد دستور یورش نداد!
 
الحضری‌ها دیوار را ترمیم کردند. صبح روز بعد سوروس تصمیم گرفت دستور یورش دهد، اما لژیون‌ها اطاعت نکردند و سوروس مجبور شد به سوریه بازگردد، زیرا نظامیان از او اطاعت نمی‌کردند. امراض مختلف هم شایع شده‌بود و گرمای تابستان نیز بیداد می‌کرد. بلاش چهارم در این موقع خاموش و بی‌حرکت بود، چنانکه گویی پارت‌ها اصلاً وجود ندارند. جنگ داخلی، عدم لیاقت شاه اشکانی و یأس عمومی پارت‌ها را فراگرفته‌بود.

نسخهٔ ‏۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۱۹

سرزمین پارت در قدیمترین منابع، یعنی کتیبه‌های بیستون، تخت جمشید و نقش رستم «پرثوه» نامیده شده‌است. یونانیها نیز آن را «پارثیا» یا «پارثرآیا» نامیده‌اند. در واقع تلفظ صحیح کلمه پارت، «پارث» است اما برای آنکه این تلفظ با «پارس» اشتباه نشود، آن را پارت گویند. سرزمین پارت شامل خراسان امروزی و بلکه خراسان بزرگ است. نویسندگان قرون نخستین اسلامی، پادشاهان این دوره را «اشکانی» یا «اشغانی» نامیده‌اند و از آن با عنوان «دوره ملوک‌الطوایف» یاد می‌کنند، که البته با توجه به شیوه زمینداری سنتی در ایران، اصطلاح درستی نیست.

بعضی از مورخین مثل ژوستن، پارت‌ها را از مردمان سکایی دانسته‌اند و گفته‌اند پارت در زبان سکایی، به معنی تبعیدشده است. استرابون پارت‌ها را از مردم «داژ» می‌داند که آنان نیز سکایی بوده‌اند. در اینکه سکاهای ساکن ایران نیز، ایرانی‌تبار و آریایی‌نژاد بوده‌اند، تردیدی نیست و تحقیقات علمای جدید نیز نشان می‌دهد که پارت‌ها به زبان «پهلوی» تکلم‌می‌کرده‌اند. البته «پهلوی شمالی» که اندکی با «پهلوی جنوبی» تفاوت داشته‌است. پس پارت‌ها آریایی هستند، اما بر اثر همجواری و همنشینی با سکاهای ایرانی‌تبار، اخلاق و عادات آنها در ایشان رسوخ کرده‌است. هرودوت نیز پارتها را جزو ایرانیان ذکر کرده‌است.[۱] در کتیبه‌های پادشاهان سکاها سخن رفته‌است که خود نشان دهنده تقرب ممتاز نژادی آنان است.

مؤدب به آداب یونانی را مورد مرحمت قرار می‌داد.

ساختار اجتماعی- سیاسی جامعه عصر اشکانی اقتصاد شبانی چنین است:

  1. خانوارهای چندی را در خود جای می‌دادند.
  2. که کلیتی مستقل به شمار می‌رفت و می‌توان آن را به «روستا» تعبیر کرد.
  3. از ویس بود و می‌توان آن را به «شهرستان» تعبیرکرد.

هخامنشی نیز، که انساب و نزدیکی‌ها رعایت می‌شد، به ترتیب از پارسیان- مادها- پارتیان و به روایت اعتمادالسلطنه، پارتی‌ها در دوره‌ای از عمر پادشاهی خود، در مذاکرات با رومی‌ها و سایر دول خارجه، با زبان یونانی می‌گفتند و می‌نوشتند. این امر بدون شک کنایه از اقداماتی دارد که برای جلب نظر عناصر یونانی به کار می‌رفت و از طرفی نیز جماعات شهرنشین اصولاً جامعه پارت جامعه کوچ‌نشین آریایی بوده است. ساختار جامعه آریایی بر مبنای

۱ -نمان[۲] یا دمان [۳]های مستقل (خانمان‌ها یا دودمان‌ها): این هسته که کوچک‌ترین واحد جمعیتی جامعه به شمار می‌رفتند، همان خانواده گسترده یا «گروه خانوادگی» بودند که

۲ -ویس:[۴] چند گروه خانوادگی (نمان- دمان) بر روی هم یک «ویس» را پدید می‌آوردند،

۳ - زنتو:[۵] چند «ویس» یک «زنتو» را پدید می‌آورد. زنتو از نظر اجتماعی و جمعیتی برتر

۴ - دهیو: [۶]دو تا سه «زنتو» بر روی هم یک «دهیو» را پدید می‌آورد، که بزرگ‌ترین واحد جمعیتی و اجتماعی مستقل جامعه به شمار می‌رفت. «بزرگ دهیو» فرمانروایی بود که بر فرمانرواهای کوچک‌تر زنتوها فرمان می‌راند. تسلط یک دهیو بر دیگر دهیوها معمولاً با جنگ یا از راه‌های سیاسی صورت می‌گرفت.[۷]

قبایل ایرانی ساکن غرب ایران در اثر تماس و تبادل نظر مدنی دایمی با بابل، عیلام و آشور به‌مرور زمان در ساختار اجتماعی خود تغییراتی دادند که طبعاً تحولات ناشی از یکجانشینی هم در این امر مؤثر بوده. پادشاهان ماد و هخامنشی با گذشت زمان از اقتدار و قدرت رؤسای طوایف کاستند و به قدرت خود افزودند. طبیعتاً چون زندگی اقوام ساکن ایران (آریایی‌های شرق ایران) به شکل اولیه خود نزدیک‌تر بود، ساختار اجتماعی- سیاسی حیات کوچ‌نشین بر محور اقتصاد شبانی را بیشتر حفظ کرده‌بود. اشکانیان از میان قوم پارت با چنین ساختار سیاسی و اجتماعی روی‌کار آمدند. اما در ایران به علت تقویت ریشه‌ای حکام نیمه مستقل توسط اسکندر و سلوکیان، ناگزیر بودند به آنان امتیازاتی بدهند. محققین ایجاد و تشکیل دولت اشکانی را نوعی انتقال قدرت از غرب ایران به شمال شرقی ایران می‌دانند. همچنین دولت اشکانی را دولتی پاک‌تر به حساب می‌آورند و ویژگی‌های ایرانی‌گری را در آنان چشمگیرتر می‌دانند. هر چند این دولت تا مدتی در ظاهر صبغه و رنگ یونانی داشت؛ اما به عنوان حافظان سنن ایرانی در برابر حاکمیت یونانی، یعنی وارثان اسکندر، و همچنین به عنوان حافظان بزرگ ایران در مقابل روم و قبایل مهاجم شمال و شرق اهمیت عمده‌ای پیداکرد. چون اشکانیان نزدیک‌ترین نوع زندگی را به حیات اولیه آریایی داشتند؛ خانواده‌های هفت‌گانه آریایی را در جریان مبارزه با مهاجمان و حکام بیگانه به خدمت‌گرفتند و آنها را تقویت‌کردند، بویژه خانواده‌های سورن و قارن که به نظر می‌رسد در این دوران اهمیت بیشتری یافته‌اند.

مالکیت زمین‌های وسیع و اصالت خون، همچنین داشتن نیروی نظامی، و موروثی بودن مشاغل، روز به روز بر قدرت این خانواده‌ها می‌افزود. به نظر می‌رسد حکام ولایات نیز غالباً همین تیول داران و مالکان بزرگ بودند. اقتدار بزرگان به حدی بود که در انتخاب شاه بزرگ هم نقش اساسی داشتند و شاهان، که به تعبیر محمد حسن‌خان اعتمادالسلطنه در حکم «ملک‌الملوک» بودند، بویژه در ایام ضعف و سستی باید جانب این شرکا را رعایت می‌کردند. اما طبعاً هرگاه که شاهان قدرت می‌یافتند ملوک‌الطوایف قدرتمند را از میان برمی‌داشتند، ولو آنکه بزرگ‌ترین خدمت‌ها را نیز به آنها کرده‌بودند، یکی از نمونه‌های بد رفتاری اُرُد با سورنا است. ملوک کوچک با رعایا و عوامل کار و تولید هم، مناسبات و روابط مستحکمی داشتند و در حقیقت شاه از طریق آنان با قاطبه رعیت ارتباط می‌یافت. اگر چه اقتدار نظامی این شرکای شاه متغیر بود، اما به نظر می‌رسد در مواردی قدرت آنها تعیین‌کننده بوده‌است؛ مثلاً سورن در نبرد با کراسوس بیش از ده‌هزار نیروی نظامی داشت در حالی که کل نیروی ارتش درگیر با کراسوس چهل یا پنجاه هزار نفر بوده‌است. همه والیان ولایات هجده‌گانه عنوان «شاه» نداشتند، بلکه آنان که از تخمه شاهی بودند سزاوار چنین لقبی به حساب می‌آمدند.گاهی دیده می‌شد که این عوامل قدرت در امپراتوری با همدستی یکدیگر شاه را خلع می‌کردند. عمده آنان عبارتند از: خاندان‌های سورن پهلو در سیستان، قارن پهلو در نهاوند، مهران در ری، اسپندیاد در ری، زیک، اسپهبت در گرگان. گرچه اشکانیان کشوری وسیع و امپراتوری پهناوری همانند هخامنشیان تشکیل ندادند، اما در یک امر تفاوتی بین این دو سلسله دیده نمی‌شود و آن، قدرت شاهنشاه است. شاه در انجام اعمال خود در برابر هیچ‌کس مسئول نبود.گاه دیده می‌شد که شاه همه افراد ذکور خاندان خود را از میان برمی‌داشت تا مبادا در آینده با مدعی یا مدعیانی روبرو شود. در واقع علاج واقعه را قبل از وقوع می‌کرد.

هیچ یک از رعایا دسترسی به شاه نداشت و اساساً شاهان زندگی افسانه‌ای داشتند. به موازات زندگی افسانه‌ای شاهان، طبعاً عناصر مالک و قدرتمند نیز دارای امتیازات خاص بودند. هرکدام از اینها سعی می‌کردند از نظر تجملات و تشریفات مانند شاه زندگی‌کنند. تصویری که پلوتارک از باروبنه و همراهان و خدم و حشم سورنا، حتی در میدان جنگ، ارائه می‌دهد به خوبی موقعیت وی و سایر اشراف را می‌نمایاند.

با این همه سلسله پانصدساله اشکانی را باید در ردیف بهترین دودمان های حکومتگر ایران شمرد، چه در خلال تمامی دوران حکومت خود توانستند با کفایت بسیار در برابر دشمنان کشور در شرق و غرب ایستادگی کنند. خاصه آنکه دولت رو به توسعه روم، در اوج توانایی و قدرت نظامی بود و حکومت اشکانی تنها دولتی بود که توانست با شیوه‌های عملی و درست در برابر آن ایستادگی کند. اما فشار اقوام مهاجم زردپوست را نیز به هیچ وجه نمی‌توان دست کم گرفت، چون این اقوام به طور مستمر در صدد پیدا کردن مراکز تازه‌ای برای زندگی بودند. به گواهی تاریخ، این فقط تلاش دایمی پادشاهان اشکانی و بیداری مستمر آنان در برابر سیل‌های بنیاد برافکن مهاجم بود که توانست موجودیت ایران را حفظ کند[۸] و حتی در سال‌های پایانی عمر سلسله نیز به رومیان درس عبرتی دهد. آخرین سخن لازم به ذکر درباره نحوه کشورداری آنان این است که؛ سرانجام پس از پنج سده حکومت، قدرت ایران را به گروه ایرانی دیگری، سپردند و در حالی صحنه ایران‌بانی را وداع گفتند که از ورود اغیار به درون مرزهای مملکت جلوگیری کرده بودند.

اوضاع اجتماعی

حقوق خانوادگی در عصر اشکانی از اهمیتی خاص برخوردار است. چون بررسی کم و کیف زندگی شهروندان، اعم از ایرانی و غیر ایرانی، بدون در نظرگرفتن چگونگی رعایت حقوق خانواده امکان‌پذیر نیست، و این قاعده در تمامی حکومت‌ها و حاکمیت‌ها مصداق بارز دارد؛ بنابراین ابتدا به بررسی نهاد خانواده و نحوه توجه حکام بدان می‌پردازیم.

حقوق خانوادگی و توجه به اجداد

کار «اشک اول» در قیام علیه تجاوز سلوکی‌ها اقدامی خطیر بود و کارهای دیگر شاهان اشکانی به پای او نمی‌رسد. افزودن نام اشک به اول نام همه شاهان اشکانی، حق‌شناسی آنان را نسبت به جد بزرگشان نشان می‌دهد. ضرب صورت اشک اول بر پشت بیشتر سکه‌ها، به شکل‌های‌گوناگون (در پشت بعضی از سکه‌ها ارشک برروی سنگ مخروطی نشسته و کمانی به دست دارد، در بعضی دیگر ارشک عقاب و عصای سلطنت را به دست گرفته است)[۹] از سوی پادشاهان بعدی به نوعی نیاپرستی تعبیر شده‌است، که این مسئله با توجه.به مجسمه‌های اجداد اشکانیان که در حفاری‌های محل سکونت ایشان یافت شده‌است، توجیه می‌شود.

اما باید توجه داشت روحیه پدرسالاری و احترام به پدر، در همه سلسله‌های ایرانی قبل از اسلام حتی در دوره اسلامی نیز رعایت می‌شده است، وجود نام هخامنشیان به احترام هخامنش بنای نخستین این سلسله بر سنگ مخروطی یادآور عمل یونانیان هم است زیرا در معبد دلف مجسمه آپلون رب‌النوع آفتاب، پسر زئوس، رب‌الارباب یونانی را بر چنین سنگی نصب‌کرده‌اند. سلسله ساسانی به احترام ساسان خود را به این نام نامیده‌اند و حتی در دوره اسلامی نیز طاهریان- سامانیان و.... تا صفویان همه این سنت را رعایت کرده‌اند و نام جد خود را بر سلسله خویش نهاده‌اند. اما پارتها در رأس هرم حفظ و ارائه سنن خالص و قدیم پدرسالاری ایرانی قرار می‌گیرند؛ چون افراط آنان در این زمینه،گاه شائبه پرستش اجداد را به ذهن‌ها متبادر کرده‌است.

حقوق خانوادگی شاه

تقدس شاه و احترام فوق‌العاده به شخص وی نمونه دیگری از سنت احترام به بزرگان است. این امر نیز بیانگر احترام به ارزش‌ها و سنن جامعه قدیم آریایی است. شاید قدیمیترین نشان آن را بتوان در ساختار سیاسی خاص آریایی‌های مهاجر به آسیای صغیر در هزاره سوم قبل از میلاد یافت، مانند نظام حاکمیت خاص اشرافیت هند و اروپایی حاکم در میان میتانی‌ها- هیتی‌ها و کاسی‌ها.[۱۰] اساساً در ساختار هرمی‌شکل جامعه آریایی، به خصوص در دوران مهاجرت از اورازی و ائرونج و مهاجرت به ایران، احترام به سران خانواده متبلور است و همچنان تداوم می‌یابد.

اشکانیان شخص شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش نام او را با تعظیم و تکریم می‌بردند. شاه اشکانی در موقع صرف غذا میزی جداگانه داشت که آن را بر جایی بلندتر از محل میز مدعوین می‌گذاردند و کسی از دوستان شاه بر سر میز او نمی‌نشست. نزدیکان او خیلی پایین‌تر بر زمین می‌نشستند و از سفره شاه به آنها غذا می‌دادند. قراولان مخصوص، وزرا و آجودان ها در اطراف شاه می‌ایستادند تا به یک اشاره حکم شاه را مجری دارند.»[۱۱]

«شاه بر تخت زرین می‌خوابید و جز او احدی مجاز نبود بر بستری از زر بخوابد. یک نفر بیگانه نمی‌توانست شاه را ببیند و اگر آمدن چنین کسی مقتضی می‌شد، صاحب منصبی مخصوص او را به‌نزد شاه می‌برد. شاه را مقدس می‌دانستند و پس از مرگش مجسمه او را می‌ساختند و محترم می‌داشتند. حتی بعضی گفته‌اند که می‌پرستیدند. بلندکردن دست بر شاه اشکانی، فعلی حرام بود، حتی مدعیان سلطنت هنگامی که شاهی را اسیر می‌کردند او را نمی‌کشتند.[۱۲] این امر درباره شاه متخلف و خلع‌شده هم صادق بود. اما از هنگامی که تمدن مادّی‌گرای یونانی در خانواده اشکانی نفوذکرد، مسموم‌کردن پدر و پدرکشی به‌خصوص از دوره نفوذکنیزک رومی، یعنی موزا، دیده می‌شود که فرهاد چهارم را مسموم کرد. این امر ثمره تسلط فرهنگ بیگانه است. شاه می‌توانست هرکس را بدون محاکمه به قتل برساند و در برابر هیچ‌کس (حتی مجلس مهستان) پاسخگو نبود. این قدرت فراوان توسط مورخان و محققان از هرودوت تا سرجان ملکم با این عبارت نقل شده‌است که «شاه در ایران دارای بالاترین قدرت است».[۱۳] ارد حدود سی تن از برادران خود را به قتل رساند و این بدترین نوع سوء استفاده از قدرت بود. قتل سورنا توسط ارد را می‌توان در همین ارتباط مورد بررسی قرار داد.

ولیعهد

سلاطین اشکانی چنین قرار داده‌بودند که فرزند ارشد خود را ولیعهد کنند، اما همیشه از این روال پیروی نمی‌شد.گاهی رشد و قابلیت یکی دیگر از فرزندان و علاقه پدر موجب می‌شد غیر از فرزند اول شخص دیگری ولیعهد شود. این تخلف باعث جنگ و جدال می‌شد؛ زیرا درگذشت پادشاه، طغیان سایر فرزندان حتی اعمام و بنی‌اعمام را به دنبال داشت و هر کدام داعیه سلطنت داشتند. امرا، رجال ، حکام بلاد و عمال نیز هر یک با توجه به حرفه خود با یکی از شاهزادگان همراهی می‌کردند. بدین سبب نفاق و خلاف درمی‌گرفت تا شاهزاده‌ای به واسطه لیاقت و استعداد فطری یا اتفاقات خارجی بر سایرین غلبه یابد و آنها را مضمحل نماید و به سلطنت بپردازد.گاه پسر پادشاه با جمعی همدست می‌شده و پدر را با زور اسلحه مقهور می‌کرد. طبیعی است که حکام ولایات نیز، با آنکه وابسته به دودمان و دستگاه سلطنت بودند، اغتشاش می‌آفریدند. به قول اعتمادالسلطنه: «مکرر اتفاق می‌افتاد که سلاطین اشکانی فرزندان خود را هلاک و یا تبعید کرده‌اند؛ فرهاد چهارم پسرانش را به روم نزد اگوست اعزام داشت، بلاش اول پسرش را به خدمت نرون فرستاد. بعضی دیگر اولاد خود را به بیت‌المقدس یا به پایتخت سلاطین عرب می‌فرستادند و پس از فراغت، پسری را که بیشتر دوست می‌داشتند در حیات خود لقب پادشاهی می‌دادند.گاهی نیز به جهت علاقه به همسر دوم، فرزند وی را، با آنکه کوچک‌تر بود، به ولیعهدی انتخاب می‌کردند. ولی پس از مرگ شاه ولیعهد اول حتی متوسل به دول اجنبی می‌شد و با عساکر خارجه به ایران می‌آمد و بر سر تاج و تخت خونریزیهای فراوان می‌کرد، تا اینکه موفق شود و تاج را به دست آورد. اغلب اوقات مجلس شورای دولتی شاهزاده‌ای را به ولیعهدی معین می‌کرد. اما در هنگام اجرای خیالات خود، رقبا و طامعین و متغلبین ناسخ شده و نگذاشته‌اند مجرا شود، مگر بعد از زحمت بسیار و رنج بی‌شمار.»[۱۴] پیرنیا توضیح می‌دهد که: «فرهاد اول قبل از مرگ جانشین خود را تعیین کرد. با آنکه چند پسر داشت اما چون نمی‌خواست مقدرات پارت به دست شخصی جوان و بی‌تجربه بیفتد، لذا مهرداد برادر خود را به سلطنت انتخاب کرد، حال آنکه موافق عادات پارتی باید پسر ارشد خود را انتخاب می‌نمود. ژوستن در این باب‌گوید: او پسران خود را از تخت دور کرده، برادر خود مهرداد را، که جنگی و دلاور بود، بر پسران ترجیح داد. زیرا او پنداشت که وظیفه‌اش نسبت به پسرش پایین‌تر از وظیفه‌ای است که نسبت به سلطنت دارد او منافع وطنش را برتر از منافع پسرانش دانست».۲[۱۵]البته عمل فرهاد اول در تاریخ ایران منحصربه‌فرد نیست. این بزرگواری و مصلحت‌اندیشی در مورد روی کار آمدن امیراسماعیل سامانی هم صادق است. اما مصلحت مهمی که فرهاد در نظر گرفت با توجه به موقعیت خاص دولت پارت در شرایط هجوم دولت سلوکی از غرب و دولت باختر از شرق بود و سرنوشت دولت جوان پارت چنین تصمیم‌گیری‌ای را می‌طلبید.

باگذشت ایّام و دور شدن پارت‌ها از اخلاق بزرگوارانه آریایی و توجه به امیال شخصی و قرارگرفتن تحت تأثیرکنیزان و نفوذ فرهنگ و عوامل یونان و روم، در اراده حاکمیت، و به دنبال آن گسترش خوددوستی‌ها؛ سنت‌های صالح گذشتگان در انتخاب جانشین نقض شد و مصالح کشور و حتی قوم هم فراموش‌گردید. شاهانی چون فرهاد چهارم به خطا رفتند و تبعید فرزندان به روم مرسوم شد. تربیت رومی برای شاهزادگان اشکانی مشکلی شد، و اشراف و بزرگان را مجبور کرد تا آنان را کنار بزنند. جنگ‌های بی‌پایان جهت تعیین جانشین با دخالت امیال و مطامع اشراف، در ابعادی وسیع گسترش یافت و اشکانیان را دچار ضعف و انحطاط کرد تا آنکه سرانجام در کام انقراضشان فروبرد.

ملکه، زنان و کنیزان

ملکه از میان زنان پارتی، و در اکثر موارد از میان شاهزاده خانم‌های اشکانی، انتخاب می‌شد و به ندرت دختر یکی از شاهان دست‌نشانده به این مقام می‌رسید. ملکه محترم‌ترین زن حرمسرا، زوجه شاه و شاهبانوی‌کشور بود. بقیه زنان در حکم متعه، مغنیه و مطربه بودند. ملکه به هنگام جنگ در خانه می‌ماند و سایرین عموماً همراه اردو می‌رفتند.گاهی شاهان اشکانی، مفتون رعنایی و زیبایی کنیزکانی رامشگر و غیر آنها می‌شدند و حتی کنیزکی را به مقام ملکه می‌رساندند. البته این کار در موارد استثنایی و معدودی اتفاق افتاده‌است. زنان غیر عقدی شاهان اشکانی غالباً دختران رجال یونانی بودند.گرچه پلوتارک این مسئله را فقط در مورد «سورنا» گفته است اما ظاهراً عمومیت داشته‌است.[۱۶]

زنان به طور کلی از مردان جدا بودند و داخل مجالس مردان نمی‌شدند. شاهان اشکانی، بر خلاف هخامنشایان، اجازه دخالت در امور را به زنان نمی‌دادند. تنها استثناء خاص در این مورد «موزا» مادر فرهاد پنجم است، که نمونه کامل انحطاط اخلاقی جامعه اشکانی است. غیر از این مورد، شاه تحت نفوذ زنان نبود و با قدرت تمام مملکت را اداره می‌کرد. همچنین به هیچ خواجه یا وزیری اجازه دخالت نمی‌داد. بر روی سکه‌های اشکانی هرگز عکس زنان نقش نشده‌است، مگر در یک مورد و آن هم نفش موزا مادر فرهادپنجم است. در یک مورد دیگر هم نقش ملکه در حال دعا در کتیبه‌ای دیده می‌شود.[۱۷] شأن ملکه به حدی بوده که بعضی محققین معتقدند ملکه از حیث مقام خیلی پایین‌تر از شاه نبوده است. زنان غیرعقدی شاه از ملکه جدا بودند و برای هر یک قصری جداگانه می‌ساختند.[۱۸] حفظ حقوق ملکه و زنان و در عین حال عدم دخالت آنها در امور کشور، حفظ نسبی پاکدامنی دربار از دشواریهایی است که بر اثر وساوس زنان و نوجوانان حرمسرایی پدید می‌آمد. پارت‌هادر مقایسه با هخامنشیان و ساسانیان از این نظر افتخارات بیشتری دارند، زیرا پارت‌ها در این مورد از دو سلسله مقتدر نامبرده موفق‌ترند. پیرنیا این امر را یکی از عوامل دیرپایی و دوام حکومت پارت‌ها می‌داند. حقوق زنان در عصر اشکانی

زن قبل از فوت شوهر می‌توانست شوهری دیگر اختیارکند، یعنی طلاق جائز نبود. اما زن محترمه در صورت عدم رضایت از شوهر خود، به‌آسانی طلاق می‌گرفته‌است.

مرد فقط در چهار صورت زن خود را طلاق می‌داد: ۱- اگر زن عقیم بود. ۲-اگر جادوگری می‌کرد. ۳- اخلاقش فاسد بود ۴-ایام قاعده را از شوهر پنهان می‌کرد.[۱۹]

زن‌های پارتی با مردان آمیزش نداشتند. اندرونی از بیرونی جدا بود و زنان در کارهای خارج از خانه دخالت نمی‌کردند. چنانکه ذکر کردیم عدم مداخله زنان در امور، در دوره پارت‌ها یک اصل بود. در موارد جنایات واقع‌شده در خانواده؛ مثل قتل زن به دست شوهر، یا قتل پسر و دختر به دست پدر، یا قتل خواهر به دست برادر و یا هرنوع جنایتی مابین پسران و برادران به عدلیه رجوع نمی‌شد. خانواده خود باید در این مورد تصمیمی می‌گرفت؛ زیرا پارتی‌ها این گونه جنایات را به حقوق عمومی مرتبط نمی‌دانستند، بلکه آنها را منحصراً مربوط به حقوق خانوادگی می‌دانستند. اما اگر این جنایت در مورد دختر یا خواهرشوهرداری اتفاق می‌افتاد، امر به عدلیه ارجاع می‌شد؛ زیرا زن شوهرکرده، جزو خانواده شوهر محسوب می‌شد. مجازات خیانت زن به شوهر خیلی سخت بود، در این زمینه مرد حتی حق کشتن زن را داشت. اگر کسی، مرتکب عمل شنیعی بر ضد طبیعت می‌شد، می‌بایست خودکشی‌کند، پارتی‌ها در این باب هیچ استثنایی روا نمی‌داشتند.[۲۰]

ملکه شدن کنیزک و پیامدهای آن

«موزا» کنیزکی رومی بود که قیصر به عنوان هدیه برای فرهاد چهارم فرستاد و فرهاد مهر این زن را به دل گرفت و با او ازدواج کرد. او پسری به دنیا آورد به نام فرهادک (۲۰ ق .م.). فرهاد برای اینکه او را ولیعهد کند، بقیه پسرانش را به روم فرستاد و امرکرد در روم اقامت‌گزینند. این چهار شاهزاده به نامهای ونن، سراس پاران، رداسپ و فرهاد بودند. قطعاً موزا در انتخاب ولیعهد جدید دست داشت و کوشید تا فرهادک را به تخت بنشاند. فرهاد پدر را در سال ۲ ق .م. زهر داد و بعد با مادر مشترکاً به تخت نشست.

در این هنگام روم در امور ارمنستان دخالت کرده و شاه آن را تغییر داده‌بود. در عین حال به علت پیری «آگوست» و نداشتن سرداری لایق برای اداره امور، امپراتوری در حال ضعف بود

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی

  1. -حسن پیرنیا، ایران باستان، ص ۲۱۹۶.
  2. vis
  3. nman
  4. dman
  5. dahyu
  6. Zantu
  7. اعتمادالسلطنه، دررالتیجان فی اخبار بنی‌اشکان، ص ۱۹۵.
  8. آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۷۰، ص ۳۷.
  9. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۷۶.
  10. هنری لوکاس، تاریخ تمدن، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، تهران: یزدان، ۱۳۶۸، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۷
  11. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۶۹۵.
  12. همان، ص ۲۶۹۵.
  13. همان.
  14. اعتمادالسلطنه، همان کتاب، ص ۱۸۶.
  15. حسن پیرنیا، همان‌کتاب، ص ۲۲۱۹.
  16. حسن پیرنیا، همان کتاب، ص ۲۲۶۱
  17. همان، ص ۲۷۰۶ و ص ۲۶۵۸
  18. همان.
  19. همان، ص ۲۶۹۳.
  20. علی سامی «آیین دادرسی در ایران باستان (عصر اشکانی)»، مجله بررسی‌های تاریخی، شماره ۱، سال ۶ ، ص ۲۶۳.