خلافت سفّاح و ظهور طاهریان: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی « ا'''ز خلافت سفّاح تا ظهور طاهریان''' ابوالعباس سفاح (۱۳۶-۱۳۲ ه) هنگامی که وارد کوفه شد در خانه ابوسلمه، که ایرانی و داماد بکیربن ماهان بود، فرودآمد و بعد از نیل به خلافت او را با لقب «وزیر آل محمد» به وزارت خود برگزید. به کمک این دو مرد بزرگ ایران...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
ا'''ز خلافت سفّاح تا ظهور طاهریان''' | ا'''ز خلافت سفّاح تا ظهور طاهریان''' | ||
ابوالعباس سفاح (۱۳۶-۱۳۲ ه) هنگامی که وارد کوفه شد در خانه ابوسلمه، که ایرانی و داماد بکیربن ماهان بود، فرودآمد و بعد از نیل به خلافت او را با لقب «وزیر آل محمد» به وزارت خود برگزید. به کمک این دو مرد بزرگ ایرانی، یعنی ابوسلمه خلاّل و ابومسلم، ایرانیان مسلمان جایگاه بلندی در دولت جدید پیداکردند. پایتخت سفاح شهر «انبار» در غرب فرات بود. معروف است که ایرانیان، که در اساس دل به خاندان علی (ع) داشتند، متوجه اشتباه خود شدند. لذا به زودی ابوسلمه و ابومسلم درصدد انتقال قدرت از آل عباس به علویان برآمدند. سفاح، ابوسلمه را محبوس و مقتول ساخت و خالد برمکی را جانشین او نمود ولی نتوانست بر ابومسلم دست یابد. بعد از سفاح، برادر او ابوجعفر منصور این کار را به انجام رسانید و با نیرنگ و خدعه ابومسلم راکشت (شعبان ۱۳۷ ق). | ابوالعباس سفاح (۱۳۶-۱۳۲ ه) هنگامی که وارد کوفه شد در خانه ابوسلمه، که ایرانی و داماد بکیربن ماهان بود، فرودآمد و بعد از نیل به خلافت او را با لقب «وزیر آل محمد» به وزارت خود برگزید. به کمک این دو مرد بزرگ ایرانی، یعنی ابوسلمه خلاّل و ابومسلم، ایرانیان مسلمان جایگاه بلندی در دولت جدید پیداکردند. پایتخت سفاح شهر «انبار» در غرب فرات بود. معروف است که ایرانیان، که در اساس دل به خاندان علی (ع) داشتند، متوجه اشتباه خود شدند. لذا به زودی ابوسلمه و ابومسلم درصدد انتقال قدرت از آل عباس به علویان برآمدند. سفاح، ابوسلمه را محبوس و مقتول ساخت و خالد برمکی را جانشین او نمود ولی نتوانست بر ابومسلم دست یابد. بعد از سفاح، برادر او ابوجعفر منصور این کار را به انجام رسانید و با نیرنگ و خدعه ابومسلم راکشت (شعبان ۱۳۷ ق).<ref>- رجوع کنید به تاریخ مختصرالدول، صص ۸۴-۱۸۱؛ الکامل، ج ۹، صص ۱۱۸-۶۸؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، صص ۵۷-۳۲۹؛ مروجالذهب، ج ۲، صص ۹۶-۲۵۶.</ref> | ||
با این همه، تغییر خاندان خلافت و نیز مرکز حکومت از دمشق به بغداد، تأثیر خود را بخشید و در نهایت با رویکار آمدن عباسیان، عنصر ایرانی جان تازهای یافت. «گرچه ابومسلم ایرانی به دست منصور کشته شد، اما هم منصور و هم جانشینان او، ایرانیان را در کارهای، مملکت جلو آورده، امور مهمی را به دست آنان سپردند که از آن جمله مقام وزارت، عالیترین منصبهای دربار عباسی، با ایرانیان بود و درنتیجه برمکیان (وزیران ایرانی دوره عباسی) در زمان هارونالرشید دارای قدرت و نفوذ بسیاری شدند. هارون که این دانست، برمکیان را سرکوب کرده از میان برداشت». | با این همه، تغییر خاندان خلافت و نیز مرکز حکومت از دمشق به بغداد، تأثیر خود را بخشید و در نهایت با رویکار آمدن عباسیان، عنصر ایرانی جان تازهای یافت. «گرچه ابومسلم ایرانی به دست منصور کشته شد، اما هم منصور و هم جانشینان او، ایرانیان را در کارهای، مملکت جلو آورده، امور مهمی را به دست آنان سپردند که از آن جمله مقام وزارت، عالیترین منصبهای دربار عباسی، با ایرانیان بود و درنتیجه برمکیان (وزیران ایرانی دوره عباسی) در زمان هارونالرشید دارای قدرت و نفوذ بسیاری شدند. هارون که این دانست، برمکیان را سرکوب کرده از میان برداشت».<ref>جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۶، ص ۷۱.</ref> از طرفی نیز در داخل ایران آرامش مورد نظر خلفا به زودی ظاهر نگشت؛ قتل ابومسلم اعتراضاتی را برانگیخت و سبب ایجاد نهضت هایی گشت که از آن جمله بود طغیان اسحق ترک، نهضت سنباد، قیام مقنع<ref>عبدالحسین زرینکوب، همان کتاب، ص ۴۰۴.</ref> و جنبش خرمیان، که به امامت ابومسلم عقیده داشتند و به «مسلمیه» مشهور بودند.<ref>ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان کتاب، ج ۲، ص ۲۹۷.</ref> | ||
پس از منصور، مهدی (۱۶۹-۱۵۸ ق) هادی (۱۷۰-۱۶۹ ق) و هارونالرشید (۱۹۳-۱۷۰ ق) به ترتیب به خلافت رسیدند. هارونالرشید که، اعظم خلفای عباسی است و شهرت دربار و تجملات او عالمگیر است، از ۱۷۰ تا ۱۹۳ ق خلافتکرد. از حوادث مهم دوره خلافت هادی، قیام هاشمبن عطا معروف به «المقنع» بود. از وقایع مهم دوران هارونالرشید نیز میتوان به قتل برامکه اشاره کرد که به بهانههایی بس واهی اتفاق افتاد و در حقیقت از ترس خلیفه از ظهور جّدی ایرانیان خردمند وباکفایت در عرصه ملکداری نشأت میگرفت.<ref>احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، همان کناب، ج ۲، صص ۲۹۳ و ۴۱۱-۴۰۶.</ref> پس از درگذشت هارون میان دو فرزند او، امین و مأمون، اختلاف افتاد و این امربه ظاهر موجب تجزیه دولت بنی عباس شد. چون مادر پسر دوم یعنی مأمون ایرانی بود ایرانیها او را نزدیک به خود میدانستند و به طرفداری از او برخاستند و در مرو به نفع او قیام کردند و این امر مقدمه ظهور اولین سلسله محلی ایرانی گردید. | |||
از این پس علم و دانش ایرانیان نیز به صورتهای مختلف در خدمت جهان اسلام قرار داده شده، که ازجمله آنها تأسیس بیتالحکمه یا دارالحکمه بودکه در زمان مأمون صورت گرفت. | |||
از | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D9%86 سلسله هخامنشیان] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1 عصر اسکندر] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C_%D9%87%D8%A7 سلوکی ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA_%D9%87%D8%A7 پارت ها] | |||
* [https://iranology-e.ir/%D8%B9%D8%B5%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C عصر ساسانی] | |||
== '''منبع اصلی''' == | |||
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی]. | |||
== '''نویسنده مقاله''' == | |||
رضا شعبانی | |||
[[رده:تاریخ]] | |||
نسخهٔ ۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۸
از خلافت سفّاح تا ظهور طاهریان
ابوالعباس سفاح (۱۳۶-۱۳۲ ه) هنگامی که وارد کوفه شد در خانه ابوسلمه، که ایرانی و داماد بکیربن ماهان بود، فرودآمد و بعد از نیل به خلافت او را با لقب «وزیر آل محمد» به وزارت خود برگزید. به کمک این دو مرد بزرگ ایرانی، یعنی ابوسلمه خلاّل و ابومسلم، ایرانیان مسلمان جایگاه بلندی در دولت جدید پیداکردند. پایتخت سفاح شهر «انبار» در غرب فرات بود. معروف است که ایرانیان، که در اساس دل به خاندان علی (ع) داشتند، متوجه اشتباه خود شدند. لذا به زودی ابوسلمه و ابومسلم درصدد انتقال قدرت از آل عباس به علویان برآمدند. سفاح، ابوسلمه را محبوس و مقتول ساخت و خالد برمکی را جانشین او نمود ولی نتوانست بر ابومسلم دست یابد. بعد از سفاح، برادر او ابوجعفر منصور این کار را به انجام رسانید و با نیرنگ و خدعه ابومسلم راکشت (شعبان ۱۳۷ ق).[۱]
با این همه، تغییر خاندان خلافت و نیز مرکز حکومت از دمشق به بغداد، تأثیر خود را بخشید و در نهایت با رویکار آمدن عباسیان، عنصر ایرانی جان تازهای یافت. «گرچه ابومسلم ایرانی به دست منصور کشته شد، اما هم منصور و هم جانشینان او، ایرانیان را در کارهای، مملکت جلو آورده، امور مهمی را به دست آنان سپردند که از آن جمله مقام وزارت، عالیترین منصبهای دربار عباسی، با ایرانیان بود و درنتیجه برمکیان (وزیران ایرانی دوره عباسی) در زمان هارونالرشید دارای قدرت و نفوذ بسیاری شدند. هارون که این دانست، برمکیان را سرکوب کرده از میان برداشت».[۲] از طرفی نیز در داخل ایران آرامش مورد نظر خلفا به زودی ظاهر نگشت؛ قتل ابومسلم اعتراضاتی را برانگیخت و سبب ایجاد نهضت هایی گشت که از آن جمله بود طغیان اسحق ترک، نهضت سنباد، قیام مقنع[۳] و جنبش خرمیان، که به امامت ابومسلم عقیده داشتند و به «مسلمیه» مشهور بودند.[۴]
پس از منصور، مهدی (۱۶۹-۱۵۸ ق) هادی (۱۷۰-۱۶۹ ق) و هارونالرشید (۱۹۳-۱۷۰ ق) به ترتیب به خلافت رسیدند. هارونالرشید که، اعظم خلفای عباسی است و شهرت دربار و تجملات او عالمگیر است، از ۱۷۰ تا ۱۹۳ ق خلافتکرد. از حوادث مهم دوره خلافت هادی، قیام هاشمبن عطا معروف به «المقنع» بود. از وقایع مهم دوران هارونالرشید نیز میتوان به قتل برامکه اشاره کرد که به بهانههایی بس واهی اتفاق افتاد و در حقیقت از ترس خلیفه از ظهور جّدی ایرانیان خردمند وباکفایت در عرصه ملکداری نشأت میگرفت.[۵] پس از درگذشت هارون میان دو فرزند او، امین و مأمون، اختلاف افتاد و این امربه ظاهر موجب تجزیه دولت بنی عباس شد. چون مادر پسر دوم یعنی مأمون ایرانی بود ایرانیها او را نزدیک به خود میدانستند و به طرفداری از او برخاستند و در مرو به نفع او قیام کردند و این امر مقدمه ظهور اولین سلسله محلی ایرانی گردید.
از این پس علم و دانش ایرانیان نیز به صورتهای مختلف در خدمت جهان اسلام قرار داده شده، که ازجمله آنها تأسیس بیتالحکمه یا دارالحکمه بودکه در زمان مأمون صورت گرفت.
نیز نگاه کنید به
منبع اصلی
شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی
- ↑ - رجوع کنید به تاریخ مختصرالدول، صص ۸۴-۱۸۱؛ الکامل، ج ۹، صص ۱۱۸-۶۸؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، صص ۵۷-۳۲۹؛ مروجالذهب، ج ۲، صص ۹۶-۲۵۶.
- ↑ جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۶، ص ۷۱.
- ↑ عبدالحسین زرینکوب، همان کتاب، ص ۴۰۴.
- ↑ ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، همان کتاب، ج ۲، ص ۲۹۷.
- ↑ احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، همان کناب، ج ۲، صص ۲۹۳ و ۴۱۱-۴۰۶.