پرش به محتوا

هنر در دوران کاسی‌ها: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Mina (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
=== '''کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود''' ===
همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان، که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌ کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.


کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، به‌تدریج به مرکز ایران هم نفوذ کرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌ راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.


'''کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود'''
کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آن‌ها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آن‌ها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است. گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آن‌ها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.


همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان،که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.  
حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ به‌ویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آن‌ها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، به‌ویژه در بابل، سکنی‌ گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی، گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.


کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، بتدریج به مرکز ایران هم نفوذکرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان
به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.


کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آن‌ها ایلام را هم گشودند ولی در آن‌جا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آن‌ها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.


کاسی‌ها، همچنان‌که گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آن‌ها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند<ref>تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند.</ref> و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آن‌ها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.


هنر ایران پیش از اسلام
کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آن‌که در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.


۴۵
این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول ۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمد کرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آن‌ها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آن‌ها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.


میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.  
==== ایلام و تجدید عظمت آن ====
سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان Levant)، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی(Nuzi) بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.


کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آنها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آنها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است.گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آنها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.  
برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک گلوله‌های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آن‌جا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.


حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ بویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آنها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، بویژه در بابل، سکنی‌گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی،گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.  
این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آن‌که به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.


بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و در عین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.


اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش، کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک، که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آن‌ها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.


۴۶
این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.


تاریخ هنر
این معبد یادآور بیشه‌ای مذهبی و افسانه‌ای بود که دو محافظ انسان -گاو در کنار الهه‌های، متبرک کننده از آن محافظت می‌کردند. درحقیقت چنین بیشه‌ای در شوش بوده است. درخت‌هایی که نمایان‌گر این بیشه‌اند روی یک نمونه‌ی کوچک معبدی مفرغی، برای ستایش طلوع خورشید(Sit Shamshi) ساخته شده بود، دیده می‌شوند.


به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.  
همه‌ی شاهان ایلام، مانند اونتاش - ناپیرشا، در زیرزمین‌هایی نزدیک معبد اینشوشیناک به خاک سپرده شده‌اند. از این مقبره‌ها آثار هنری بسیار زیاد و بسیار ظریف به دست آمده است که برخی از آنها با فن خیره‌کننده‌ای ساخته شده‌اند و تنوع خارق‌العاده‌ای در آنهاست. پیکره‌های سیمین و زرین حالت جدّی هنر ایلامی را آشکار می‌سازند. بعضی از این پیکره‌ها به حالت‌های انسان‌مداری سومری پیوند دارند، و برخی دیگر حالت کاملاً شاد ایلامی را نشان می‌دهند. برخی از آثار هنری طلایی و مفرغی ایلامی شباهت زیادی به آثاری دارند که در ایران اصلی ساخته شده است. آیا آنها تقلید از هنر ایلام بوده‌اند یا ایلام از آنها نسخه‌برداری کرده است؟ آثار ایلامی با چنان ظرافت و مهارتی در فن اجرا شده است که می‌توان قاطعانه گفت هنرمندان ایرانی از آنها تقلید کرده‌اند. لیکن در این تقلید کوشیده‌اند در آنها تحول و ابداعی نیز ایجاد کنند که صورت کمال یافته‌ی آن هفت سده بعد، در آثار هخامنشیان آشکار می‌شود.


کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آنها ایلام را هم گشودند ولی در آنجا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آنها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.
== نیز نگاه کنید به ==


کاسی‌ها، همچنانکه گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آنها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند^{۱} و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آنها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.  
* '''[https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B2%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%B3_%D9%88_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C_%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AA هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات]'''
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%A7%D8%AF هنر دوران ماد]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%87%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C هنر دوران هخامنشی]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D9%84%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D9%88_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر سلوکیان و اشکانیان]
* [https://iranology-e.ir/%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86 هنر ساسانیان]


کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آنکه در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.
== مآخذ ==
<references />


این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول ۱. تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند ح. ۱.  
== منبع اصلی ==
'''تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.'''


== نویسنده مقاله ==
'''احمد تمیم داری'''


 
[[رده:هنر]]
هنر ایران پیش از اسلام
 
۴۷
 
شکل ۲۰
 
۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمدکرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آنها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آنها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای
 
 
 
۴۸
 
تاریخ هنر
 
۰
 
شکل ۲۱.کودورو
 
تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.
 
.
 
ایلام و تجدید عظمت آن
 
سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان')، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای
 
1. Levant
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۴۹
 
ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی^{۱} بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.
 
برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک (گلوله)های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی
 
1. Nuzi
 
 
۵۰
 
تاریخ هنر
 
عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آنجا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.
 
این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آنکه به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.
 
بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و درعین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.
 
اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش،کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک،که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آنها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.
 
 
 
هنر ایران پیش از اسلام
 
۵۱
 
این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.
 
این معبد یادآور بیشه‌ای مذهبی و افسانه‌ای بود که دو محافظ انسان -گاو در کنار الهه‌های، متبرک کننده از آن محافظت می‌کردند. درحقیقت چنین بیشه‌ای در شوش بوده است. درخت‌هایی که نمایان‌گر این بیشه‌اند روی یک نمونه‌ی کوچک معبدی مفرغی، برای ستایش طلوع خورشید^{۱} ساخته شده بود، دیده می‌شوند.
 
همه‌ی شاهان ایلام، مانند اونتاش - ناپیرشا، در زیرزمین‌هایی نزدیک معبد اینشوشیناک به خاک سپرده شده‌اند. از این مقبره‌ها آثار هنری بسیار زیاد و بسیار ظریف به دست آمده است که برخی از آنها با فن خیره‌کننده‌ای ساخته شده‌اند و تنوع خارق‌العاده‌ای در آنهاست. پیکره‌های سیمین و زرین حالت جدّی هنر ایلامی را آشکار می‌سازند. بعضی از این پیکره‌ها به حالت‌های انسان‌مداری سومری پیوند دارند، و برخی دیگر حالت کاملاً شاد ایلامی را نشان می‌دهند. برخی از آثار هنری طلایی و مفرغی ایلامی شباهت زیادی به آثاری دارند که در ایران اصلی ساخته شده است. آیا آنها تقلید از هنر ایلام بوده‌اند یا ایلام از آنها نسخه‌برداری کرده است؟ آثار ایلامی با چنان ظرافت و مهارتی در فن اجرا شده است که می‌توان قاطعانه گفت هنرمندان ایرانی از آنها تقلید کرده‌اند. لیکن در این تقلید کوشیده‌اند در آنها تحول و ابداعی نیز ایجاد کنند که صورت کمال یافته‌ی آن هفت سده بعد، در آثار هخامنشیان آشکار می‌شود.
 
1. Sit Shamshi

نسخهٔ ‏۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۲۹

کاسی‌ها و فرمانروایی آنان بر میان‌دورود

همچنانکه پیش از این‌گفتیم،کاسی‌ها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در دره‌های سلسله جبال زاگرس زندگی می‌کردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبی‌های لرستان و گوتی‌های کردستان و یا مانائی‌های سواحل دریاچه‌ی اورمیه که در زمان‌های متفاوت حکومت‌هایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروه‌های آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینی‌گزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال می‌رود که آنان، به دلیل مشغله‌ی اصلی‌شان، که‌کشاورزی و دامداری بود، جز به برآورده‌ کردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمی‌اندیشیدند؛ از این‌رو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامی‌های همسایه یا از سومری‌های آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بی‌اهمیت و یا کم‌اهمیت بود.

کاسی‌ها، که در آغاز در دره‌ها و دشت‌های میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی می‌کردند، به‌تدریج به مرکز ایران هم نفوذ کرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاری‌های تازه‌ی سازمان میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفته‌ای از هزاره‌ی سوم (و به احتمال زیاد از نیمه‌ی دوم هزاره‌ی چهارم) در میان‌ راه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباط‌کریم، و محل فرودگاه بین‌المللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان می‌دهد که پیشه‌ی اصلی آنان سفال‌گری و کشاورزی و باغداری بوده است.

کاسی‌های زاگرس با دو یا سه طایفه‌ی ایرانی دیگر هم‌جوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبی‌ها و گوتی‌ها و مانّایی‌ها همجواری و همزیستی داشته‌اند. تفوق گوتی‌ها بر لولوبی‌ها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتی‌ها را بپذیرند و پیوسته به میان‌دورود سرازیر شوند. یورش‌های پیوسته‌ی لولوبی‌ها و گوتی‌ها به میان‌دورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی می‌کرد، بالاخره آن‌ها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیه‌ی میان‌دورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آن‌ها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است. گوتی‌ها با مردم میان‌دورود به خشونت رفتار می‌کردند و از آن‌ها مالیات‌های سنگین می‌گرفتند و مجسمه‌های خدایان آنها را به غارت می‌بردند. از دوران‌گوتی‌ها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبه‌ی‌گوتی در دست می‌باشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نام‌ها در سیاهه‌ی پادشاهان میان‌دورود نیامده است.

حکومت گوتی‌ها را سلسله‌ی پنجم اوروک، یعنی سومری‌ها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسله‌ی پادشاهان اوروک بود، منقرض‌کرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ به‌ویژه کاسی‌ها که در ایران مرکزی و غربی حکومت‌هایی تشکیل داده بودند و ازگوتی‌ها بسیار آرام‌تر و ملایم‌تر بودند. آن‌ها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میان‌دورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، به‌ویژه در بابل، سکنی‌ گزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی، گاه و بیگاه، یورش‌هایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسی‌هاگروه‌گروه به میان‌دورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آماده‌کردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسله‌ها و شاهان میان‌دورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتی‌ها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ می‌داند، در حالیکه پی‌بر امیه‌ی معاصر، آغاز گوتی‌ها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ می‌نویسد.

به گفته‌ی پی‌یر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسله‌ی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیده‌ی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.

کاسی‌ها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آن‌ها ایلام را هم گشودند ولی در آن‌جا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسی‌ها کتیبه‌ها و نقش برجسته‌هایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازه‌ای به وجود نیامده است. آنچه که از آن‌ها برجا مانده ادامه‌ی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسله‌ی اول بابل می‌باشد.

کاسی‌ها، همچنان‌که گفتیم، پرورش‌دهندگان اسب بودند و اسب و ارّابه‌ی جنگی را آن‌ها به بابل و میان‌دورود وارد کردند. کاسی‌ها در وضع و طرح لباس میان‌دورودی‌ها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دوره‌ی سلسله‌ی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگ‌های ارزشمند افزودند. لیکن کاسی‌ها لباس‌های خود را با قلاب‌دوزی و گل‌دوزی‌های نفیس مستور می‌کردند[۱] و این رسم، از آن پس، به آشوری‌ها هم سرایت کرد. شاهان آن‌ها کلاه‌های (تاج‌های) استوانه‌ای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر می‌گذاشتند.

کاسی‌ها در میان‌دورود، بیشتر از آن‌که در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماری‌ای درخور ستایش. موفق‌ترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الهه‌ی، اینانای اوروک در پایانِ سده‌ی پانزدهم بنا شده است.

این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سده‌ی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقش‌ها به صورت برجسته قالب‌گیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سده‌ی هجدهم بود. رف‌ها و فرورفتگی‌هایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا می‌کرد، پوشیده از نقش برجسته‌های اجری می‌شدند؛ نقش‌هایی از خدایان کوهستان و الهه‌ی آب، یک در میان، قرار می‌گرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانه‌ای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول ۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دوره‌ی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفت‌وآمد کرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هسته‌ی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوری‌که نخستین مسافران می‌پنداشتند که باقی‌مانده‌ی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آن‌ها بر صخره‌ها و سنگ‌هایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال می‌دادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آن‌ها کنده‌کاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص می‌کردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده می‌شد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونه‌ای تجرید در شکل‌های هوشمندانه که باهم ترکیب می‌شدند.

ایلام و تجدید عظمت آن

سده‌های طولانی، هنگامی که بابل درعین داشتن مناسبات سیاسی با کشورهای شکوفای فلسطین و سواحل مدیترانه (لوان Levant)، در خواب بود ایلام، در عمل، از جهان بیرونی بریده شده بود. لیکن در سده‌های سیزدهم و دوازدهم پ.م سلسله‌ای تازه سرنوشت ایلام را به دست‌گرفت؛ زیرا موفقیت همسایه‌های بابلی رو به ضعف می‌نهاد و محیط را برای تجدید حیاط و عظمت ایلام فراهم می‌کرد. شاهزاده‌های آن کتیبه‌های خود را به زبان ایلامی، که خط میخی را برای آن ساده کرده بودند، می‌نوشتند. این برتری زبانی، که هنوز ادبیات تثبیت شده نداشت، گونه‌ای ملی‌گرایی را به وجود آورد که ریشه‌هایش را در سنت‌های بومی دوانیده بود. تمدن این دوره‌ی، ایلام پیوند های نزدیکی با تمدن هوری داشت: ازجمله ذوق و سلیقه‌ی آنان در آذین‌های لعابی، مانند آنچه که در نوزی(Nuzi) بود؛ و حتی در مراسم تدفین شاهان، یعنی تنها کسانی که با مراسم به خاک سپرده می‌شدند. (آیا براستی این شاهزادگان با ساکنان شمال فلات (هوری‌ها) خویشاوندی داشته‌اند؟) آنها می‌کوشیدند که مناسبات امپراتوری خود را با حکومت‌های دیگر مستحکم‌تر سازند و این کار را «توسعه» یا «بزرگ‌سازی» نامیده بودند. این ارتباط با کشورِ انشان در فارس کنونی و جزیره‌ی بوشهر در خلیج‌فارس بود.

برای دست‌یابی به این خواسته، انتاش ناپیریشا (۱۲۴۰ - ۱۲۷۵ پ.م) شهری تازه در سرزمین خوزستان امروزی، در ناحیه‌ی چغازنبیل، در فاصله‌ی کمی از شوش بنا کرد. ساکنان همه‌ی شهرستان‌ها می‌توانستند خدایان خود را آنجا، در معابدی که در اطراف معبد اصلی و بزرگ موقوف به خدای شهر شوش اینشوشیناک، و خدای شهر انشان ناپیریشا، ساخته شده بودند، ستایش و پرستش‌کنند. ساختمان در آغاز به صورت یک بنای مربع شکل بود که در میان آن حیاطی وجود داشت. وقتی که شاه از فردای حکومت اطمینان یافت تصمیم گرفت معبد را عظمت دیگری دهد و آن را به یک برج مطبّق تبدیل کرد؛ یعنی از حیاط آغازین چهار حجم تو پُر، یکی در درون دیگری، برافراشت که با پلکان عمودی، که با تاق‌ها پوشیده شده بود، به طبقه‌ی آخر که معبد بود، هدایت می‌کرد. مجموعه، با آجرها و سیبک گلوله‌های لعابین تزیین شده بود. بلندای ساختمان به ۵۲ متر، یعنی نیمی از طول ضلع پایه‌ی آن، می‌رسید و نیم‌رخی کشیده‌تر و شکیل‌تر از نیم‌رخ زیگورات‌های سنتی سومری‌ها داشت. از بنای اصلی، معبدی در درون طبقه‌ی همکف وجود داشت. دیواری این نخستین مجموعه را محصور می‌کرد؛ دیواری دیگر، فضای وسیع‌تری را محصور می‌کرد که قسمت کمی از آن تعدادی از معابد دیگر را که برای، زوج‌های خدایان ملت‌های مختلف ساخته شده بود در خود جای می‌داد. تالار مقدس آن به شکل مکعبی جدا از آنها و در وسط حیاتی قرار داشت. این سنت سومری بود که مدت‌ها نیز سامی‌ها از آن پیروی می‌کردند:کعبه در مکّه نمونه‌ای از آن است. حصار و دیوار سوم خود شهر را محصور می‌کرد که خانه‌های آن هرگز ساخته نشدند. در نزدیکی دروازه‌ی بزرگی،که «دروازه‌ی عدالت» نامیده می‌شد و شاه در آنجا به داددهی و دادگستری می‌نشست، چندین کاخ در اطراف یک، دو یا چند حیاط ساخته شده بود. این کاخ‌ها طرح و نقشه‌ی ویژه نداشتند و این نشان می‌دهد که آنها را برای سکونت شاهزادگان ساخته بودند. یکی از این کاخ‌ها برای مراسم تدفین شاه و خانواده‌اش که می‌بایستی در آن‌جا به خاک سپرده شوند، تخصیص داده شده بود.

این مراسم، که در میان هوری‌ها و هیتی‌ها (دو قوم آریایی) نیز مرسوم بود، احتمالا به تقدیس آتش نیز مربوط می‌شد که در معبدی خیلی نزدیک به آن‌کاخ و کاملاً متفاوت از سایر معابد دیگر، با پرستشگاهی بدون سقف و با آسمان باز انجام می‌گرفت. این گونه مراسم که در میان ایرانیان پیش از آن‌که به ایلام وارد شوند رواج داشت اهمیّت بسزایی دارد؛ زیرا این مسئله را مطرح می‌کند که شاید به توسط ایلامی‌ها یا یک قوم مهاجر به ایرانی‌ها رسیده باشد.

بنیان‌گذار این شهر بر فراز یک سنگ - ازاره در برابر خدایش و همراه با کاهنه‌ای و همسرش، نپیراسو، حکاکی شده است. از نپیراسو پیکره‌ای از مفرغ در اندازه‌ی طبیعی وجود دارد که خبر از وجود مهارتی شگفت‌انگیز در صنعت ذوب فلز در ایلام می‌دهد، و در عین‌حال اهمیت مقامی را که زن در سرزمین ایلام داشته است نشان می‌دهد.

اوج قدرت ایلام در سده‌ی دوازدهم پ.م بود؛ یعنی هنگامی که یک شاه جنگجو، شوتروک تاهونته، زمام امور را در دست گرفت و پس از او دو پسرش، کویتر تاهونته و شیلهاک - اینشوشیناک، که چون پدر سرسخت بودند، بر آن سرزمین حکومت‌کردند. این شاهزادگان بابل را و یران کردند و به حکومت کاسی‌ها پایان دادند. آنان به جای آنکه همه چیز را نابود کنند یک غنیمت بزرگ جنگی شامل آثار فراوان هنری با خود به شوش آوردند. آن‌ها شاهکارهای تمدن میان‌دورودی را به معابد ساخته شده در ارگ شوش اهدا کردند: سنگ - ازاره‌ها و پیکره‌های، شاهان آگده، چندین نمونه از قانون حمورابی، یک مجموعه از اسناد -کتیبه‌های‌کاسی که حاوی، سیاهه‌ی هدیه‌های شاهان کاسی به معابد بود، و یادگارهای باشکوه دیگر. یکی از این یادگارها، علاوه بر قانون، شاهی را درحال عبادت در برابر خدایش نشان می‌داد. چهره‌ی شاه محو شده و به جای آن چهره‌ی شاه حاکم نقش شده بود، نقشی خشن و زبر و مطمئناً غیرقابل ستایش. این نقش نشان‌دهنده‌ی خشونتی بود که در زبان ایلامی هم وجود دارد و نمایانگر تمدن آنهاست. با این همه، این هنر تضاد شدیدی با هنر پیشین داشت. چهره‌ی شاه حالتی خندان دارد؛ حتی آثار خوش‌خلقی ظریف و نجابت و اصالتی تحمیل شونده در آن دیده می‌شود.

این پادشاه و دو پسرش معبدی را ساختند که از آجرهای لعابین سبز و زرد پوشیده شده بود. دستیابی به این فن لعاب‌کاری ساده و سریع نبود. نقش‌های این پوشش لعابین زوج شاهی را نشان می‌داد که یادآور سلسله‌ی آنان باشد. از سوی دیگر، دو فرزند شوتروک ناهونته معبد دیگری را بنا کردند که «لعابین» نبود.

این معبد یادآور بیشه‌ای مذهبی و افسانه‌ای بود که دو محافظ انسان -گاو در کنار الهه‌های، متبرک کننده از آن محافظت می‌کردند. درحقیقت چنین بیشه‌ای در شوش بوده است. درخت‌هایی که نمایان‌گر این بیشه‌اند روی یک نمونه‌ی کوچک معبدی مفرغی، برای ستایش طلوع خورشید(Sit Shamshi) ساخته شده بود، دیده می‌شوند.

همه‌ی شاهان ایلام، مانند اونتاش - ناپیرشا، در زیرزمین‌هایی نزدیک معبد اینشوشیناک به خاک سپرده شده‌اند. از این مقبره‌ها آثار هنری بسیار زیاد و بسیار ظریف به دست آمده است که برخی از آنها با فن خیره‌کننده‌ای ساخته شده‌اند و تنوع خارق‌العاده‌ای در آنهاست. پیکره‌های سیمین و زرین حالت جدّی هنر ایلامی را آشکار می‌سازند. بعضی از این پیکره‌ها به حالت‌های انسان‌مداری سومری پیوند دارند، و برخی دیگر حالت کاملاً شاد ایلامی را نشان می‌دهند. برخی از آثار هنری طلایی و مفرغی ایلامی شباهت زیادی به آثاری دارند که در ایران اصلی ساخته شده است. آیا آنها تقلید از هنر ایلام بوده‌اند یا ایلام از آنها نسخه‌برداری کرده است؟ آثار ایلامی با چنان ظرافت و مهارتی در فن اجرا شده است که می‌توان قاطعانه گفت هنرمندان ایرانی از آنها تقلید کرده‌اند. لیکن در این تقلید کوشیده‌اند در آنها تحول و ابداعی نیز ایجاد کنند که صورت کمال یافته‌ی آن هفت سده بعد، در آثار هخامنشیان آشکار می‌شود.

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. تا پیش از کاسی‌ها، قلاب‌دوزی و گل‌دوزی بر روی لباس‌ها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسی‌های ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند.

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری