ایرانشناسی: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «'''ايرانشناسي'''، دانش معرفت به اوضاع و احوال ايران و ايرانيان و يكي از شاخههاي شرقشناسي. شرق شناسي ترجمه اوريانتاليسم[1] است كه از ربانهاي اروپايي وارد زبان فارسي شد. و به معناي لغوي پژوهش و شناخت تمام دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمين ميب...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
''' | '''[[ایرانشناسی]]'''، دانش معرفت به اوضاع و احوال ایران و ایرانیان و یكی از شاخههای شرقشناسی. | ||
شرق | شرق شناسی ترجمه اوریانتالیسم[Orientalsm.] است كه از ربانهای اروپایی وارد زبان فارسی شد. و به معنای لغوی پژوهش و شناخت تمام دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمین میباشد و به رشتهای اطلاق میشود كه در باره شرق گفتگو میكند، مینویسد و میآموزد و در یك مفهوم عینی و تاریخی برای بیان تسلط غرب بر شرق به كار میرود<ref>سعید ادوارد: '''''شرقشناسی'''''، ترجمه دكتر علی اصغر عسگری خانقاه و دكتر حامه فولادوند تهران. ص 5-6.</ref>.در غرب، شرقشناسی در مفاهیم و تعبیرات گوناگونی همچون مفهوم سیاسی یعنی خطری كه غرب از جانب شرق احساس میكند، مفهوم جغرافیایی یعنی واحد جغرافیای آسیا (خاور دور، خاور نزدیك و خاورمیانه)، مفهوم ایدئولوژیكی یعنی مذاهب آسیای قبل اسلام و بودایی، مفهوم اقتصادی یعنی ........... تولید و توزیع و مصرف در قالب روابط استعماری، مفهوم تاریخی یعنی ........... استبدادی خشن و خاندانهای ملوكالطوایف، مفهوم جامعه شناختن یعنی تعمق در شیوههای زندگی، آداب و رسوم و هنجارها و ... مفهوم فلسفی یعنی شیوههای خاص عرفانی و مصنوعی جدای از فلسلفه غرب به كار میرود<ref>صالحی حمید '''''«ماهیت شرقشناسی»''''' در فصلنامه بنیاد مطالعات آسیای (شرقشناسی) شماره 1، سال اول بهار 76. ص 24.</ref>. پس شرقشناسی عبارت است از مطالعه شرق توسط غریبان به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنها كه نه تنها از لحاظ جغرافیایی در جای دیگر قرار دارند بلكه فرق ماهیتی با غرب دارند<ref>آشوری داریوش، '''''ایرانشناسی چیست''''' و چند مقاله دیگر. تهران: آگاه؛ 2535، ص 9.</ref>. به این معنا شرقشناسی از سال 1312 میلادی كه انجمن علمای مسیحی در وین تشكیل و تصمیم به ایجاد كرسیهای زبان نعربی و علوی و یونانی در شهرهای مختلف اروپا با هدف نفوذ در میان اعراب گرفتند، آغاز میشود<ref>سعید، ص 5- 4. ژ</ref>. و بعدها با تبدیل شدن به ابزار استعماری اروپائیان از حالت مذهبی خارج و شكل سرمایهداری به خود گرفت. واژه شرقشناسی در سال 1779م در انگلستان و در سال 1838م در فرانسه به كار گرفته ش<ref>فصیحی سیمین، '''''گفتاری پیرامون ایرانشناسی و نقش استعماری لمبتون در ایران'''''، ضمیمه كتاب لمبتون آ. ك. سی، ایران عصر قاجار، ترجمه سیمین فصیحی، تهران: جاودان خود 1375. ص 423. </ref> و با توجه به سیاست كشورها رفته رفته اشكال گوناگون شرقشناسی ایجاد و اهمیت پیدا كرد مثلاً در انگلستان هنرشناسی و [[ایرانشناسی|ایرانشناسی]] با اهمیتتر و قویتر از فرانسه شده <ref>تكمیل همایون، ناصر، '''''«روند تاریخی پژوهشهای ایرانی در كنگرههای بینالملل»'''''. مندرج در كتاب بررسی مسائل ایرانشناسی، به كوشش علی موسوی گرمارودی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1369، ص 124- 123. </ref> و با تبدیل شدن به آلت استعماری نتوانست بیرو از فضای مسلط تاریخی بر آن به فرهنگهای غیر غربی بنگرد و با چنین تصویری از تاریخ، تاریخها و تمدنهای شرقی ضرورتاً در جایگاهی ما قبل تمدن غرب جای گرفتند و به آنها نه همچون میراثهای زنده بشری بلكه همچون قبرهای متعلق به گذشته نگریسته شد<ref>آشوری، ص 14- 13.</ref>. شرقشناسی از زمان آغاز به كار یعنی 11 سپتامبر د1873م 8 رجب 1289ق مجموعه كنگرههایی تشكیل داد كه به سه دوره تقسیم میشود. دوره اول از آغاز تا جنگ جهانی اول (1914- 1873) یعنی از كنگره پاریس تا كنگره آتن كه دوره شكلگیری و مطالعه زبان و زبانشناسی میباشد، دوره دوم میان دوجنگ جهانی (1938- 1918) یعنی كنگره آكسفورد تا كنگره بروكسل كه دوره مطالعه منطقهشناسی توسط شرقشناسی بیگانه بود، دوره سوم پایان جنگ جهانی تا كنگره هیجده (1970- 1948) یعنی از كنگره پاریس تا كنگره كامبرا كه در همان روند قبلی توسط شرقشناسان شرقی ادامه پیدا كرد<ref>تكمیل همایون، ص 128 به بعد.</ref>. از این دوره شرقشناسی سنتی كنار گذاشته شده و مطالعات آسیایی یعنی مطالعه تمدنهای مدیترانه شرقی تا اقیانوس آرام جایگزین آن شد<ref>عدل شهریار، «'''''نگاهی به كنگره خاورشناسی پاریس و نتایج آن'''''». مجله راهنمای كتاب، سال شانزدهم مهر- آذر 1352، شمارهها 7 و 8 و 9، ص 373.</ref>. مهمترین شخصیتهایی كه در این روند به شرقشناسی روی آوردند عبارتاند از: در ترجمه متون شرقی میخانیل دخویه[M.. degoeje]، در زمینه تاریخ علوم دوره اسلامی هایتریش سوتر[H. suter]، یولیوس روسكا[. J. F. Ruska]، ماكس مایرهوف[ M. Neyerh. f]، در زمینه تصوف و عرفان دوره اسلامی رینولد آلن نیكلسون[ R. A. nicholson]، لوئی ماسینون[R. A. nacinion]، هانری كوربن[H. c. rbin]، در زمینه فقه و كلام اسلامی یوید سانتیلانا[D. sontillana]، یوزف شاف[ j. schoct]، و در زمینه مطالعات اسلامی گلدزیهر[11]، كارل هاینوشن بكر[12] و كریستان اسنوك و هور قرونیه<ref>بدوی عبدالرحمان؛ '''''دایرهالمعارف مستشرقان'''''، ترجمه صالح طباطبایی، تهران: روزنه، 1377. ص 15- 13.</ref>.[13] | ||
[[ایرانشناسی]] نیز شاخهای از شرقشناسی است كه موضوعی به نام تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را مطالعه میكند. این رشته كه اروپائیان بنیان نهادند و ما ایرانیان راه آنان را ادامه دادیم <ref>آشوری، ص 439.</ref> به دنبال مطالعه در ربانها، باستانشناسی، علم و ادب و تاریخ میباشد و از زمان ترجمه اوستا آنكتیل دوپرون فرانسوی[14] گسترش زیادی یافت<ref>فصیحی، ص 439.</ref>. | |||
مطالعات | مطالعات ایرانشناسی دو دسته هستند. دسته اول مطالعاتی كه بدون دید و نقد علمی و غالباً براساس مشاهدات یا معلومات تألیف و تنظیم شدهاند و مربوط به دوره پیش علمی هستند و شامل آثاری چون نویسندگان روم و یونان، ماركوبولو، اولئاریوس، كلاریخو، شاردن... میباشند و دسته دوم شامل تتبعات و تحقیقات و مطالعات و اكتشافات و تجسمات مختلفی است با دید انتقادی برای روش نمودن تمدن و فرهنگ ایران و معرفی آنها <ref>فصیحی، ص 439.</ref>. بر این اساس تاریخ مطالعات ایرانشناسی به پنج دوره تقسیم میشوند. اول دوره ابتدایی كه از زمان نویسندگان یونان و روم آغاز و تا قرن 18 ادامه پیدا میكند و در این دوره آناری از نقارخوس، گزنفون، هرودت، استرابوه، ماركوبولو و عموم سیاحان دور 16 تا 18 پدید آمد. دوره دوم دوران استعمار انگلستان در هند و تاسیس كمپانی هند شرقی و امحای زبان فارسی در هند میباشد كه تحقیقاتی در زبان فارسی و انتشار متون این زبان صورت گرفت. دوره سوم دوره آغاز تحقیقات علمی در باره ایران به خصوص در زمینه زبانشناسی جغرافیا، تاریخ و دین به همراه اكتشافات باستان شناس، دوره چهارم ورود ایرانیانی از قبیل تقیزاده، محمد قزوینی، ابراهیم پورداود به غرب و آشنایی با روش تحقیق جدید در این دوره افرادی چون عباس اقبال، سعید نفیسی، مجتبی مینوی آثاری به روش غربی و دهخدا و ملكالشعرای بهار، احمد بهمنیار فروزانفر و جلال همایی تحقیقات مفید عرضه كردند. دوره پنجم دوره توسعه تحقیقات ایرانشناسی و جدایی كامل آن از شرقشناسی كه به عنوان مجموعهای از تحقیقات دینی، تاریخی و فرهنگی و زبانی در این دوره شكل گرفت<ref>افشار ایرج، '''''راهنمای تحقیقات ایرانی'''''، تهران: مركز بررسی و معرف فرهنگ ایران. تهران 1349، ص 607.</ref>. | ||
[[ایرانشناسی|ایرانشناسی]] به عنوان یك علم حاصل كار غریبان بود كه به عنوان یك سیاست طراحی شده و به دور از روشهای قرون وسطایی و با اصول تعیین شدهای مثل تمدن غربی جهان شمول است، شرقیان باید از گذشته خود جدا شده و تمدن غرب را اقتباس كنند و اقتباسی كه باید به دور از ابداع باشد<ref>تكمیل همایون، ص 431.</ref>، كه برگرفته از مكتب اروپاسانترسیم است به دنبال شناخت ایران برای اهداف از پیش تعیین شده است. بر این اساس ایرانشناسی غربی سعی كرد با دو مكتب اروپا سانتراسیم كه تمدن یونان را خاستگاه فرهنگ و تمدن آسیایی و مقدم بر ایران قرار میداد و مكتب یهود سانترسیم كه فرهنگ یهود را پایه و اساس فرهنگ و تمدن آسیا و ایران معرفی میكرد به معرفی و شناخت ایران بپردازد امری كه باعث اعتراض بسیاری از محققان جهان و ایران قرار گرفت<ref>فصیحی، ص 431.</ref>. حتی در شوروی نیز این دو مكتب مورد قبول قرار نگرفت ولی نوعی سویت سانترسیم بر ایران شناسی حاكم بود. یعنی سعی میشد تا سرزمینهای داخل اراضی شوروی از جمله آسیای مركزی و قفقازب را به عنوان مراكز اصلی فرهنگ و تمدن ایران و آسیای مقدم معرفی كند<ref>رضا عنایتالله، '''''ایرانشناسی در شوروی'''''، مجموعه مقالات انجمندار. مسائل ایرانشناسی، تهران. دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی 1369، ص 223.</ref>. البته این مساله مورد اعتراض ایران شناسان شوروی قرار گرفت كه ایرانشناسی شوروی را نوعی مبارزه علیه گرایشهای مركز گرایی، استعمارگرایی و نژادگرایی اروپا معرفی كرده و به استفاده از بعضی مفاهیم تاریخی متكی به این گرایشها پرداخت<ref>پطروشفسكی، ایلیا پاولوویج، '''''ایرانشناسی در شوروی'''''، ترجمه یعقوب آژند. </ref>. | |||
نكته مهم در | نكته مهم در ایران شناسی اینكه به مانند شرقشناسی زائیده ضرورت سیاسی و اقتصادی بود. یعنی از زمانی شروع شد كه نیاز سیاسی و اقتصادی اروپا، آنها را به داشتن افراد آشنا به زبان و تاریخ و رسوم محلی ممالك شرقی نیازمند كرد به خصوص بعد از جنگ جهانی این نیاز به دلیل اندیشه سرمایه داری و روشهای حكومتی جدید و توسعه اقتصادی بیشتر شد و اكثر دولتهای غربی را وادار نمود تا به صورت جداگانهای به این مساله بپردازند به عبارت بهتر اینكه در شرقشناسی علمی دست سیاست دولتها هیچگاه بیكار نبوده است<ref>افشار، ص 49.</ref>. | ||
اروپا در دوره | اروپا در دوره تمدنی جدید سعی كرد با واژگون سازی تاریخ و با پیش گرفتن شیوههایی چون خاموش ماندن در برابر عظمت تمدنهای غیراروپایی، وارونه جلوه دادن ارزشهای تمدنی دیگر و وانمود كردن اینكه برتری اروپائیان به علت خودگرایی و دور شدن از عادات كهنه است نه تنها دستیابی به دانش و فن <ref>حائری عبدالهادی، نخستین رویارویی اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن غرب، تهران: امیركبیر، 1367، همچنین فصیحی، ص 440.</ref> به اهداف خود از شرقشناسی دست یابد. ایرانشناسی نیز به مانند شاخههای دیگر شرقشناسی غربی جزئی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر شرق بوده است و اگر ایرانشناسی در گذشته جنبه سیاسی داشت همین پیوستگیاش با تاریخ بود ولی امروزه ایرانشناسی به علت آگاهی و بیداری قومی و دامنه نفوذ نظارت دولتها دوباره به عرصه مناقشات سیاسی كشده شده است<ref>فصیحی، ص، 443- 444.</ref>. در كنگرههای شرقشناسی، ایرانشناسی هم به عنوان شاخهای از آن مورد مطالعه قرار گرفت و از ایران نیز افرادی در آن شركت كردند<ref>تكمیل همایون، ص 150- 146.</ref>. در ایران نیز ایرانشناسان داخلی سعی كردند تا تاریخ ملت خود را براساس سه مكتب ماركسیستی، ناسیونالیستی و مكتبی در اصول علمی تاریخنویسی بنویسید <ref>عنایت، ص 43.</ref>. به این ترتیب ار سال 1345 كه كنگره جهانی ایرانشناسان در تهران تشكیل شد مجموعه كنگرههای ایرانشناسی آغاز شد كه نخستین كنگره در سال 49 در تهران تشكیل شد تا مسائل ایرانشناسی را در سطح بینالمللی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و به دنبال آن تا سال 57 نه كنگره سالیانه در مشهد، تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، تهران، كرمان و ارومیه تشكیل شد و بزرگانی چون محیط طباطبایی، مجتبی مینوی، پرویز ناقل خانلری، حمید عنایت و ... كوشیدند تا در زمینه ایرانشناسی پژوهشهای نوینی عرضه كنند<ref>تكمیل همایون، '''''كنگرههای تحقیقات ایرانی''''' (1349 تا 1357) پژوهشهای ایرانشناسی نامدار، دكتر محمود افشار، جلد 16، به كوشش ایرج افشار، تهران: بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار 1384، ص 1007 و همچنین رسول دریاگشت، '''''یادی ازكنگرههای تحقیقات ایرانی'''''، همان، ص، 1047- 1046.</ref>. بعد از انقلاب نیز نخستین همایش ملی ایرانشناسی در 27 تا 30 خرداد1381 به كوشش بنیاد ایرانشناسی تشكی شد و ایرانشناسانی از داخل و خارج به ارائه مقالات پرداختند<ref>نخستین '''''همایش ملی ایرانشناسی'''''، '''''(خلاصه مقالات بیناد ایرانشناسی)'''''. گردآورنده محسن تهرانیزاده سید مجدالدین میرحسینی، تهران: دایره سبز 1381.</ref>. ایرانشناسی دركشورهای مختلف= ایرانشناسی در انگلیس: با آغاز روابط تجاری در قرن 17 ایرانشناسی در این كشور آغاز شد و علاوه بر سفرنامههای نگاشته شده محققانی چون ولادییلومینورسكی[15] در جغرافیای تاریخی، والترونینگ هنبگ[16] در زبان و ادیان الهی، جگنن و دست[17] در زبانهای ایرانی، ریچاردسن[18]، جانسون[19]، پالمر[20] در زمینه لغت و دستور زبان فارسی، سرجان ملكم[21]، سرپرسی سایكس[22]، ادوارد براون[23] لرد كرزن[24] و لمبتون[25] راجرسیوری[26] و ... در زمینه تاریخ آثاری پدید آوردند<ref>افشار، ص 32- 42، طاهری ابوالقاسم، مدیر فرهنگ ایران در بریتانیا، تهران انجمن آثار ملی، 1252 و همچنین اسدی مرتضی، '''''مطالعات اسلامی در غرب انگلیس''''' زبان از آغاز تا شورای دوم واتیكان. تهران: سمت، 1381.</ref>. | ||
ایرانشناسی در فرانسه: از قرن 17 و با انتشار كتابخانه شرقی اثر هم بلو آغاز شد و وجود مركزی چون مركز ملی تحقیقات علمی و روابط مستمر با ایران جایگاه مهمی به این كشور در باستانشناسی و حفاریهای علمی و فلسفه اسلامی نهضتهای فكری و عرفانی ایرانیان داده است و بزرگانی چون انكتیل دوپروه[27] در دین زرتشتی، گروسه[28]، كلمان هوار[29] گوبینو[30] و ... در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، در فلسفه و عرفان ماسینون[31]، هنری كوبی[32]، گواشون[33] و ... به این رشته پرداختند<ref>پاكدامن، ناصر، ابوالمحمد عبدالحمید، كتابشناسی تمدن ایران در فرانسه، همتی، ص 68- 1.</ref>. | |||
ایرانشناسی در آلمان: با انتشار سفرنامه آرام اولتاریوس[34] به ایران آغاز میشود كه بر پرداختن محققان آلمانی به زبانهای باستانی و باستان شناسی و هنرشناسی اهمیت پیدا میكند كه افرادی چون لوستی.[35] اشپیگل[36] و ولف[37] در زبانشناسی، نلدكه[38] در تصحیح متون و هرتسفلد[39] و دانشمندان دیگری در باستان شناسی و معماری ظهور كردند<ref>Schnitt, Rudiger and Fragner, Bert.G:»Germany, Iranians tudiesin Germany«</ref>. | |||
ایرانشناسی در شوروی: به علت همسایگی توجه خاصی به ایران به خصوص قسمتهای شمالی دارند به خصوص بعد از انقلاب 1917 توجه به این مساله بیشرت شد و محققانی چون خانیكف[40]، درن[41]، بارتلد[42] به مناطق شمالی و ماورالنهر، اورانسكی[43] به زبانشناسی، دیاكونف[44]، لوكونین[45]، یبكولوسكایا[46]، اشتروه[47] به تاریخ پیش از اسلام و بارتلد، كراچكوفسكی[48]، پطروشفسكی[49] و ایوانف[50] به تاریخ بعد از اسلام پرداختند<ref>مفتاح الهامه، وهاب ولی، '''''نگاهی به ایران شناسی و ایرانشناسان''''' '''''كشورهای مشتركالمنافع و قفقاز'''''، تهران: الهدا، 1372. </ref>. در كشورهای ایتالیایی، ژاپن، هلند، لهستان، آمریكا و ... نیز كرسیهای ایرانشناسی دایر میباشد كه به شناخت ایران و تاریخ و تمدن و فرهنگ و زبان آن میپردازند<ref>متیرودی وكدی نیكی، '''''ایرانشناسی در اروپا وزاین'''''، ترجمه مرتضی اسدی تهران: الهدی، 1371.</ref>. | |||
== نیز نگاه کنید به == | |||
== ماخذ == | |||
== منبع اصلی == | |||
دانشنامه ایران | |||
== نویسنده مقاله == | |||
اکبر قاسمی | |||
'''''in Encyclopaedia Iranica Vol,10'''''.Bibliothecapersicapress: 1999. PP. 531- 555. | '''''in Encyclopaedia Iranica Vol,10'''''.Bibliothecapersicapress: 1999. PP. 531- 555. | ||
----[1] - | |||
[2] - | |||
[2] - | |||
[3] - | [3] - | ||
[4] - | [4] - | ||
[5] - | [5] - | ||
[6] - | [6] - | ||
[7] - | [7] - | ||
[8] - | [8] - | ||
[9] - | [9] - | ||
[10] - | [10] - | ||
[11] - I. GoldZiher | [11] - I. GoldZiher | ||
نسخهٔ ۵ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۴۹
ایرانشناسی، دانش معرفت به اوضاع و احوال ایران و ایرانیان و یكی از شاخههای شرقشناسی.
شرق شناسی ترجمه اوریانتالیسم[Orientalsm.] است كه از ربانهای اروپایی وارد زبان فارسی شد. و به معنای لغوی پژوهش و شناخت تمام دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمین میباشد و به رشتهای اطلاق میشود كه در باره شرق گفتگو میكند، مینویسد و میآموزد و در یك مفهوم عینی و تاریخی برای بیان تسلط غرب بر شرق به كار میرود[۱].در غرب، شرقشناسی در مفاهیم و تعبیرات گوناگونی همچون مفهوم سیاسی یعنی خطری كه غرب از جانب شرق احساس میكند، مفهوم جغرافیایی یعنی واحد جغرافیای آسیا (خاور دور، خاور نزدیك و خاورمیانه)، مفهوم ایدئولوژیكی یعنی مذاهب آسیای قبل اسلام و بودایی، مفهوم اقتصادی یعنی ........... تولید و توزیع و مصرف در قالب روابط استعماری، مفهوم تاریخی یعنی ........... استبدادی خشن و خاندانهای ملوكالطوایف، مفهوم جامعه شناختن یعنی تعمق در شیوههای زندگی، آداب و رسوم و هنجارها و ... مفهوم فلسفی یعنی شیوههای خاص عرفانی و مصنوعی جدای از فلسلفه غرب به كار میرود[۲]. پس شرقشناسی عبارت است از مطالعه شرق توسط غریبان به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنها كه نه تنها از لحاظ جغرافیایی در جای دیگر قرار دارند بلكه فرق ماهیتی با غرب دارند[۳]. به این معنا شرقشناسی از سال 1312 میلادی كه انجمن علمای مسیحی در وین تشكیل و تصمیم به ایجاد كرسیهای زبان نعربی و علوی و یونانی در شهرهای مختلف اروپا با هدف نفوذ در میان اعراب گرفتند، آغاز میشود[۴]. و بعدها با تبدیل شدن به ابزار استعماری اروپائیان از حالت مذهبی خارج و شكل سرمایهداری به خود گرفت. واژه شرقشناسی در سال 1779م در انگلستان و در سال 1838م در فرانسه به كار گرفته ش[۵] و با توجه به سیاست كشورها رفته رفته اشكال گوناگون شرقشناسی ایجاد و اهمیت پیدا كرد مثلاً در انگلستان هنرشناسی و ایرانشناسی با اهمیتتر و قویتر از فرانسه شده [۶] و با تبدیل شدن به آلت استعماری نتوانست بیرو از فضای مسلط تاریخی بر آن به فرهنگهای غیر غربی بنگرد و با چنین تصویری از تاریخ، تاریخها و تمدنهای شرقی ضرورتاً در جایگاهی ما قبل تمدن غرب جای گرفتند و به آنها نه همچون میراثهای زنده بشری بلكه همچون قبرهای متعلق به گذشته نگریسته شد[۷]. شرقشناسی از زمان آغاز به كار یعنی 11 سپتامبر د1873م 8 رجب 1289ق مجموعه كنگرههایی تشكیل داد كه به سه دوره تقسیم میشود. دوره اول از آغاز تا جنگ جهانی اول (1914- 1873) یعنی از كنگره پاریس تا كنگره آتن كه دوره شكلگیری و مطالعه زبان و زبانشناسی میباشد، دوره دوم میان دوجنگ جهانی (1938- 1918) یعنی كنگره آكسفورد تا كنگره بروكسل كه دوره مطالعه منطقهشناسی توسط شرقشناسی بیگانه بود، دوره سوم پایان جنگ جهانی تا كنگره هیجده (1970- 1948) یعنی از كنگره پاریس تا كنگره كامبرا كه در همان روند قبلی توسط شرقشناسان شرقی ادامه پیدا كرد[۸]. از این دوره شرقشناسی سنتی كنار گذاشته شده و مطالعات آسیایی یعنی مطالعه تمدنهای مدیترانه شرقی تا اقیانوس آرام جایگزین آن شد[۹]. مهمترین شخصیتهایی كه در این روند به شرقشناسی روی آوردند عبارتاند از: در ترجمه متون شرقی میخانیل دخویه[M.. degoeje]، در زمینه تاریخ علوم دوره اسلامی هایتریش سوتر[H. suter]، یولیوس روسكا[. J. F. Ruska]، ماكس مایرهوف[ M. Neyerh. f]، در زمینه تصوف و عرفان دوره اسلامی رینولد آلن نیكلسون[ R. A. nicholson]، لوئی ماسینون[R. A. nacinion]، هانری كوربن[H. c. rbin]، در زمینه فقه و كلام اسلامی یوید سانتیلانا[D. sontillana]، یوزف شاف[ j. schoct]، و در زمینه مطالعات اسلامی گلدزیهر[11]، كارل هاینوشن بكر[12] و كریستان اسنوك و هور قرونیه[۱۰].[13]
ایرانشناسی نیز شاخهای از شرقشناسی است كه موضوعی به نام تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را مطالعه میكند. این رشته كه اروپائیان بنیان نهادند و ما ایرانیان راه آنان را ادامه دادیم [۱۱] به دنبال مطالعه در ربانها، باستانشناسی، علم و ادب و تاریخ میباشد و از زمان ترجمه اوستا آنكتیل دوپرون فرانسوی[14] گسترش زیادی یافت[۱۲].
مطالعات ایرانشناسی دو دسته هستند. دسته اول مطالعاتی كه بدون دید و نقد علمی و غالباً براساس مشاهدات یا معلومات تألیف و تنظیم شدهاند و مربوط به دوره پیش علمی هستند و شامل آثاری چون نویسندگان روم و یونان، ماركوبولو، اولئاریوس، كلاریخو، شاردن... میباشند و دسته دوم شامل تتبعات و تحقیقات و مطالعات و اكتشافات و تجسمات مختلفی است با دید انتقادی برای روش نمودن تمدن و فرهنگ ایران و معرفی آنها [۱۳]. بر این اساس تاریخ مطالعات ایرانشناسی به پنج دوره تقسیم میشوند. اول دوره ابتدایی كه از زمان نویسندگان یونان و روم آغاز و تا قرن 18 ادامه پیدا میكند و در این دوره آناری از نقارخوس، گزنفون، هرودت، استرابوه، ماركوبولو و عموم سیاحان دور 16 تا 18 پدید آمد. دوره دوم دوران استعمار انگلستان در هند و تاسیس كمپانی هند شرقی و امحای زبان فارسی در هند میباشد كه تحقیقاتی در زبان فارسی و انتشار متون این زبان صورت گرفت. دوره سوم دوره آغاز تحقیقات علمی در باره ایران به خصوص در زمینه زبانشناسی جغرافیا، تاریخ و دین به همراه اكتشافات باستان شناس، دوره چهارم ورود ایرانیانی از قبیل تقیزاده، محمد قزوینی، ابراهیم پورداود به غرب و آشنایی با روش تحقیق جدید در این دوره افرادی چون عباس اقبال، سعید نفیسی، مجتبی مینوی آثاری به روش غربی و دهخدا و ملكالشعرای بهار، احمد بهمنیار فروزانفر و جلال همایی تحقیقات مفید عرضه كردند. دوره پنجم دوره توسعه تحقیقات ایرانشناسی و جدایی كامل آن از شرقشناسی كه به عنوان مجموعهای از تحقیقات دینی، تاریخی و فرهنگی و زبانی در این دوره شكل گرفت[۱۴].
ایرانشناسی به عنوان یك علم حاصل كار غریبان بود كه به عنوان یك سیاست طراحی شده و به دور از روشهای قرون وسطایی و با اصول تعیین شدهای مثل تمدن غربی جهان شمول است، شرقیان باید از گذشته خود جدا شده و تمدن غرب را اقتباس كنند و اقتباسی كه باید به دور از ابداع باشد[۱۵]، كه برگرفته از مكتب اروپاسانترسیم است به دنبال شناخت ایران برای اهداف از پیش تعیین شده است. بر این اساس ایرانشناسی غربی سعی كرد با دو مكتب اروپا سانتراسیم كه تمدن یونان را خاستگاه فرهنگ و تمدن آسیایی و مقدم بر ایران قرار میداد و مكتب یهود سانترسیم كه فرهنگ یهود را پایه و اساس فرهنگ و تمدن آسیا و ایران معرفی میكرد به معرفی و شناخت ایران بپردازد امری كه باعث اعتراض بسیاری از محققان جهان و ایران قرار گرفت[۱۶]. حتی در شوروی نیز این دو مكتب مورد قبول قرار نگرفت ولی نوعی سویت سانترسیم بر ایران شناسی حاكم بود. یعنی سعی میشد تا سرزمینهای داخل اراضی شوروی از جمله آسیای مركزی و قفقازب را به عنوان مراكز اصلی فرهنگ و تمدن ایران و آسیای مقدم معرفی كند[۱۷]. البته این مساله مورد اعتراض ایران شناسان شوروی قرار گرفت كه ایرانشناسی شوروی را نوعی مبارزه علیه گرایشهای مركز گرایی، استعمارگرایی و نژادگرایی اروپا معرفی كرده و به استفاده از بعضی مفاهیم تاریخی متكی به این گرایشها پرداخت[۱۸].
نكته مهم در ایران شناسی اینكه به مانند شرقشناسی زائیده ضرورت سیاسی و اقتصادی بود. یعنی از زمانی شروع شد كه نیاز سیاسی و اقتصادی اروپا، آنها را به داشتن افراد آشنا به زبان و تاریخ و رسوم محلی ممالك شرقی نیازمند كرد به خصوص بعد از جنگ جهانی این نیاز به دلیل اندیشه سرمایه داری و روشهای حكومتی جدید و توسعه اقتصادی بیشتر شد و اكثر دولتهای غربی را وادار نمود تا به صورت جداگانهای به این مساله بپردازند به عبارت بهتر اینكه در شرقشناسی علمی دست سیاست دولتها هیچگاه بیكار نبوده است[۱۹].
اروپا در دوره تمدنی جدید سعی كرد با واژگون سازی تاریخ و با پیش گرفتن شیوههایی چون خاموش ماندن در برابر عظمت تمدنهای غیراروپایی، وارونه جلوه دادن ارزشهای تمدنی دیگر و وانمود كردن اینكه برتری اروپائیان به علت خودگرایی و دور شدن از عادات كهنه است نه تنها دستیابی به دانش و فن [۲۰] به اهداف خود از شرقشناسی دست یابد. ایرانشناسی نیز به مانند شاخههای دیگر شرقشناسی غربی جزئی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر شرق بوده است و اگر ایرانشناسی در گذشته جنبه سیاسی داشت همین پیوستگیاش با تاریخ بود ولی امروزه ایرانشناسی به علت آگاهی و بیداری قومی و دامنه نفوذ نظارت دولتها دوباره به عرصه مناقشات سیاسی كشده شده است[۲۱]. در كنگرههای شرقشناسی، ایرانشناسی هم به عنوان شاخهای از آن مورد مطالعه قرار گرفت و از ایران نیز افرادی در آن شركت كردند[۲۲]. در ایران نیز ایرانشناسان داخلی سعی كردند تا تاریخ ملت خود را براساس سه مكتب ماركسیستی، ناسیونالیستی و مكتبی در اصول علمی تاریخنویسی بنویسید [۲۳]. به این ترتیب ار سال 1345 كه كنگره جهانی ایرانشناسان در تهران تشكیل شد مجموعه كنگرههای ایرانشناسی آغاز شد كه نخستین كنگره در سال 49 در تهران تشكیل شد تا مسائل ایرانشناسی را در سطح بینالمللی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و به دنبال آن تا سال 57 نه كنگره سالیانه در مشهد، تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، تهران، كرمان و ارومیه تشكیل شد و بزرگانی چون محیط طباطبایی، مجتبی مینوی، پرویز ناقل خانلری، حمید عنایت و ... كوشیدند تا در زمینه ایرانشناسی پژوهشهای نوینی عرضه كنند[۲۴]. بعد از انقلاب نیز نخستین همایش ملی ایرانشناسی در 27 تا 30 خرداد1381 به كوشش بنیاد ایرانشناسی تشكی شد و ایرانشناسانی از داخل و خارج به ارائه مقالات پرداختند[۲۵]. ایرانشناسی دركشورهای مختلف= ایرانشناسی در انگلیس: با آغاز روابط تجاری در قرن 17 ایرانشناسی در این كشور آغاز شد و علاوه بر سفرنامههای نگاشته شده محققانی چون ولادییلومینورسكی[15] در جغرافیای تاریخی، والترونینگ هنبگ[16] در زبان و ادیان الهی، جگنن و دست[17] در زبانهای ایرانی، ریچاردسن[18]، جانسون[19]، پالمر[20] در زمینه لغت و دستور زبان فارسی، سرجان ملكم[21]، سرپرسی سایكس[22]، ادوارد براون[23] لرد كرزن[24] و لمبتون[25] راجرسیوری[26] و ... در زمینه تاریخ آثاری پدید آوردند[۲۶].
ایرانشناسی در فرانسه: از قرن 17 و با انتشار كتابخانه شرقی اثر هم بلو آغاز شد و وجود مركزی چون مركز ملی تحقیقات علمی و روابط مستمر با ایران جایگاه مهمی به این كشور در باستانشناسی و حفاریهای علمی و فلسفه اسلامی نهضتهای فكری و عرفانی ایرانیان داده است و بزرگانی چون انكتیل دوپروه[27] در دین زرتشتی، گروسه[28]، كلمان هوار[29] گوبینو[30] و ... در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، در فلسفه و عرفان ماسینون[31]، هنری كوبی[32]، گواشون[33] و ... به این رشته پرداختند[۲۷].
ایرانشناسی در آلمان: با انتشار سفرنامه آرام اولتاریوس[34] به ایران آغاز میشود كه بر پرداختن محققان آلمانی به زبانهای باستانی و باستان شناسی و هنرشناسی اهمیت پیدا میكند كه افرادی چون لوستی.[35] اشپیگل[36] و ولف[37] در زبانشناسی، نلدكه[38] در تصحیح متون و هرتسفلد[39] و دانشمندان دیگری در باستان شناسی و معماری ظهور كردند[۲۸].
ایرانشناسی در شوروی: به علت همسایگی توجه خاصی به ایران به خصوص قسمتهای شمالی دارند به خصوص بعد از انقلاب 1917 توجه به این مساله بیشرت شد و محققانی چون خانیكف[40]، درن[41]، بارتلد[42] به مناطق شمالی و ماورالنهر، اورانسكی[43] به زبانشناسی، دیاكونف[44]، لوكونین[45]، یبكولوسكایا[46]، اشتروه[47] به تاریخ پیش از اسلام و بارتلد، كراچكوفسكی[48]، پطروشفسكی[49] و ایوانف[50] به تاریخ بعد از اسلام پرداختند[۲۹]. در كشورهای ایتالیایی، ژاپن، هلند، لهستان، آمریكا و ... نیز كرسیهای ایرانشناسی دایر میباشد كه به شناخت ایران و تاریخ و تمدن و فرهنگ و زبان آن میپردازند[۳۰].
نیز نگاه کنید به
ماخذ
منبع اصلی
دانشنامه ایران
نویسنده مقاله
اکبر قاسمی
in Encyclopaedia Iranica Vol,10.Bibliothecapersicapress: 1999. PP. 531- 555.
[1] -
[2] -
[3] -
[4] -
[5] -
[6] -
[7] -
[8] -
[9] -
[10] -
[11] - I. GoldZiher
[12] - K. H. Becker
[13] - snouck, Hurgronje.
[14]- Anquetil Duperron
[15] - V. F. minorsky.
[16] - W. B. Henning.
[17] - West.
[18] - Richordson.
[19] - Johnson.
[20] - E. H. polmer
[21] - Sirjhonmolkom.
[22] - S. P. Sykes.
[23] - E. D. Brown.
[24] - Curzon.
[25] - K. A. Slambton
[26] - R. M. Savpry.
[27] - A. Duperron.
[28] - R. Cr.ousset
[29] - Clement Hoort.
[30] - J. Ar. Cobineou.
[31] - L. mossirnon
[32] - H. Corbin.
[33]- A. M. Goichon.
[34] -A. Oleorius
[35] - Josti.
[36] - F. Spiegel.
[37] -
[38] - T. Noldeke.
[39] -Herzfeld.
[40] -
[41] -J. A. Dorn.
[42] -Barrold.
[43] -Oranski
[44] - Diakonov.
[45] - Lokonin.
[46] - Pigouleskoy.
[47] - Strove.
[48] - Krackovskiy.
[49] -
[50] - Ivanov
- ↑ سعید ادوارد: شرقشناسی، ترجمه دكتر علی اصغر عسگری خانقاه و دكتر حامه فولادوند تهران. ص 5-6.
- ↑ صالحی حمید «ماهیت شرقشناسی» در فصلنامه بنیاد مطالعات آسیای (شرقشناسی) شماره 1، سال اول بهار 76. ص 24.
- ↑ آشوری داریوش، ایرانشناسی چیست و چند مقاله دیگر. تهران: آگاه؛ 2535، ص 9.
- ↑ سعید، ص 5- 4. ژ
- ↑ فصیحی سیمین، گفتاری پیرامون ایرانشناسی و نقش استعماری لمبتون در ایران، ضمیمه كتاب لمبتون آ. ك. سی، ایران عصر قاجار، ترجمه سیمین فصیحی، تهران: جاودان خود 1375. ص 423.
- ↑ تكمیل همایون، ناصر، «روند تاریخی پژوهشهای ایرانی در كنگرههای بینالملل». مندرج در كتاب بررسی مسائل ایرانشناسی، به كوشش علی موسوی گرمارودی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، 1369، ص 124- 123.
- ↑ آشوری، ص 14- 13.
- ↑ تكمیل همایون، ص 128 به بعد.
- ↑ عدل شهریار، «نگاهی به كنگره خاورشناسی پاریس و نتایج آن». مجله راهنمای كتاب، سال شانزدهم مهر- آذر 1352، شمارهها 7 و 8 و 9، ص 373.
- ↑ بدوی عبدالرحمان؛ دایرهالمعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایی، تهران: روزنه، 1377. ص 15- 13.
- ↑ آشوری، ص 439.
- ↑ فصیحی، ص 439.
- ↑ فصیحی، ص 439.
- ↑ افشار ایرج، راهنمای تحقیقات ایرانی، تهران: مركز بررسی و معرف فرهنگ ایران. تهران 1349، ص 607.
- ↑ تكمیل همایون، ص 431.
- ↑ فصیحی، ص 431.
- ↑ رضا عنایتالله، ایرانشناسی در شوروی، مجموعه مقالات انجمندار. مسائل ایرانشناسی، تهران. دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی 1369، ص 223.
- ↑ پطروشفسكی، ایلیا پاولوویج، ایرانشناسی در شوروی، ترجمه یعقوب آژند.
- ↑ افشار، ص 49.
- ↑ حائری عبدالهادی، نخستین رویارویی اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن غرب، تهران: امیركبیر، 1367، همچنین فصیحی، ص 440.
- ↑ فصیحی، ص، 443- 444.
- ↑ تكمیل همایون، ص 150- 146.
- ↑ عنایت، ص 43.
- ↑ تكمیل همایون، كنگرههای تحقیقات ایرانی (1349 تا 1357) پژوهشهای ایرانشناسی نامدار، دكتر محمود افشار، جلد 16، به كوشش ایرج افشار، تهران: بنیاد موقوفات دكتر محمود افشار 1384، ص 1007 و همچنین رسول دریاگشت، یادی ازكنگرههای تحقیقات ایرانی، همان، ص، 1047- 1046.
- ↑ نخستین همایش ملی ایرانشناسی، (خلاصه مقالات بیناد ایرانشناسی). گردآورنده محسن تهرانیزاده سید مجدالدین میرحسینی، تهران: دایره سبز 1381.
- ↑ افشار، ص 32- 42، طاهری ابوالقاسم، مدیر فرهنگ ایران در بریتانیا، تهران انجمن آثار ملی، 1252 و همچنین اسدی مرتضی، مطالعات اسلامی در غرب انگلیس زبان از آغاز تا شورای دوم واتیكان. تهران: سمت، 1381.
- ↑ پاكدامن، ناصر، ابوالمحمد عبدالحمید، كتابشناسی تمدن ایران در فرانسه، همتی، ص 68- 1.
- ↑ Schnitt, Rudiger and Fragner, Bert.G:»Germany, Iranians tudiesin Germany«
- ↑ مفتاح الهامه، وهاب ولی، نگاهی به ایران شناسی و ایرانشناسان كشورهای مشتركالمنافع و قفقاز، تهران: الهدا، 1372.
- ↑ متیرودی وكدی نیكی، ایرانشناسی در اروپا وزاین، ترجمه مرتضی اسدی تهران: الهدی، 1371.