پرش به محتوا

نفس: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''نفس،''' در فلسفه، جوهر مجرد مدبر/ محرك امور مادي و غير مادي جهان هستي. وجود نفس تقريباً در تمامي نظام‌هاي فلسفي پس از ارسطو تا دوران جديد پذيرفته و اثبات شده است و آن را به اشتراك لفظي بر چند معني فلكي، انساني، حيواني و نباتي قابل اطلاق دانسته...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''نفس،''' در فلسفه، جوهر مجرد مدبر/ محرك امور مادي و غير مادي جهان هستي. وجود نفس تقريباً در تمامي نظام‌هاي فلسفي پس از ارسطو تا دوران جديد پذيرفته و اثبات شده است و آن را به اشتراك لفظي بر چند معني فلكي، انساني، حيواني و نباتي قابل اطلاق دانسته‌اند. در جهان‌شناسي قدما، نفس دومين مرتبه از وجود را داراست ـ مرتبة نخست عقل و مرتبة سوم فلك است. نفس در اين مرتبه موجودي مفارق و ازين رو از عالم مادي ـ زميني به كلي جداست و طبيعتي ديگر دارد. از يك سو به ذات خود، به مرتبة بالاتر از خود، عقل، مي‌انديشد و آن را درك مي‌كند و بنا بر اين صاحب ارادة عقليه است. از سوي ديگر با قوه‌اي كه در جسم آن منطبع است، منشاء حركت دائمي و مستدير فلك، مي‌باشد.<sup>1</sup> ''طبقه‌بندي نفس:'' نفس را از جهات مختلفي تقسيم كرده‌اند كه از جملة آن‌هاست: الف) ''به اعتبار ذات،'' بدون در نظر گرفتن فعل، شامل: 1) ''جوهر مفارق'' از ماده يعني نفس فلكي و نفس انساني؛ 2) قوه‌اي مادي مخصوص عالم طبيعت و ويژة كون فساد، شامل نفس حيواني و نفس نباتي. ب) به اعتبار فعل، و آن عبارت است از: 1) نفس سماوي يا فلكي؛ 2) نفوس ارضي (= زمينيكه شامل نفس نباتي و حيواني و انساني است.<sup>2</sup> با توجه به تقسيم بالا، در تعريف نفس ـ كه معمولاً نفس فلكي را از آن خارج مي‌كنند ـ گفته مي‌شود: كمال اول براي جسم طبيعي آلي. در اين تعريف كه از ارسطو باقي‌مانده معاني كمال، كمال اول، جسم طبيعي و آلي را چنين توجيه مي‌كنند: كمال، جهت فعليت است (در برابر قوه)؛ كمال اول: امري است كه ذات شي در پرتو آن تمام مي‌گردد و نوع، به واسطة آن نوع محصَّل بالفعل مي‌شود، چنان‌كه في‌المثل حيوان در پرتو نفس انساني، نوعي خاص يعني انسان مي‌گردد. ذكر «جسم» در تعريف براي آن است كه كمالات ويژة مجردات مانند علم و قدرت شامل نفس نشود و ذكر «طبيعي» به دنبال جسم براي آن است كه صورت جسم صناعي مثل صورت ميز و صندلي كه صنعت بشر است از تعريف بيرون برود و «آلي» حكايت از آن دارد كه نفس فعل خود را به آلت‌هائي كه در جسم وجود دارند و او در تصرف مي‌گيرد انجام مي‌دهد و مراد از اين آلات هم قوا هستند مانند غاذيه و ناميه، هم اعضا و جوارح مانند دست و پا و قلب. اعمال حياتي ماده به تدبير نفس انجام مي‌گيرند كه قواي مورد نياز را در اختيار دارد، مانند قوة‌ نمو و توليد در نبات و حس و حركت در حيوان و علم و تمييز در انسان.<sup>3</sup> نفس نباتي داراي قوة تغذيه، نمو و توليد مثل است؛ نفس حيواني، علاوه بر قواي مذكور داراي دو نيروي ويژه است: يكي حس و ديگري حركت ارادي و سرانجام نفس انساني، علاوه بر قواي تغذيه، نمو، توليد مثل، حس و حركت ارادي داراي دو نيروي خاص است: نيروي عامله يا عملي و نيروي عالمه يا نظري. قوة عامله مبداء و محرك بدن است به سوي اعمال جزئي و مشخص و نقش نفس در مراتب ديگر را در انسان دارد. مرتبة ديگر آن يعني قوة نظري، همان نفس ناطقه است كه امور جزئي را با واسطة اندام‌هاي حسي و امور كلي مستقيماً و بي‌واسطه ادراك مي‌كند و انديشيدن از آن اوست. به خاطر همين قوه است كه در تقسيم اول، نفس انسان را با نفس فلكي در يك مرتبه قرار مي‌دهند. نفس ناطقه، در قياس به جنبة بالاتر از خود، يعني نفس فلكي، قابل و متأثر است و همين وجه او آن را به عقل مبدل مي‌سازد. در حالي‌كه نفس عامله قبول اثر نكرده و نسبت به بدن كه آمر و مدبر آن است مافوق محسوب مي‌گردد.<sup>4</sup>  
'''[[نفس]]،''' در فلسفه، جوهر مجرد مدبر/ محرک امور مادی و غیر مادی جهان هستی. وجود نفس تقریباً در تمامی نظام‌های فلسفی پس از ارسطو تا دوران جدید پذیرفته و اثبات شده است وان را به اشتراک لفظی بر چند معنی فلکی، انسانی، حیوانی و نباتی قابل اطلاق دانسته‌اند. در جهان‌شناسی قدما، نفس دومین مرتبه از وجود را داراست ـ مرتبا نخست عقل و مرتبا سوم فلک است. نفس در این مرتبه موجودی مفارق و ازین رو از عالم مادی ـ زمینی به کلی جداست و طبیعتی دیگر دارد. از یک سو به ذات خود، به مرتبا بالاتر از خود، عقل، می‌اندیشد وان را درک می‌کند و بنا بر این صاحب ارادا عقلیه است. از سوی دیگر با قوه‌ای که در جسمان منطبع است، منشاء حرکت دائمی و مستدیر فلک، می‌باشد<ref>افلوطین. '''''تاسوعات'''''. ترجما محمدحسن لطفی، تهران: 1366، ص1/544؛ نصیرالدین طوسی، شرح اشارات. تهران: 1403ق، ص2/414، 415، 425.</ref>. ''طبقه‌بندی نفس:'' نفس را از جهات مختلفی تقسیم کرده‌اند که از جملاان‌هاست: الف) ''به اعتبار ذات،'' بدون در نظر گرفتن فعل، شامل: 1) ''جوهر مفارق'' از ماده یعنی نفس فلکی و نفس انسانی؛ 2) قوه‌ای مادی مخصوص عالم طبیعت و ویژا کون فساد، شامل نفس حیوانی و نفس نباتی. ب) به اعتبار فعل، وان عبارت است از: 1) نفس سماوی یا فلکی؛ 2) نفوس ارضی (= زمینیکه شامل نفس نباتی و حیوانی و انسانی است<ref>تهانوی. '''''کشاف''''' '''''اصطلاحات''''' '''''الفنون'''''. کلکته: 1869م، 2/1398.</ref>. با توجه به تقسیم بالا، در تعریف نفس ـ که معمولاً نفس فلکی را ازان خارج می‌کنند ـ گفته می‌شود: کمال اول برای جسم طبیعیالی. در این تعریف که از ارسطو باقی‌مانده معانی کمال، کمال اول، جسم طبیعی والی را چنین توجیه می‌کنند: کمال، جهت فعلیت است (در برابر قوه)؛ کمال اول: امری است که ذات شی در پرتوان تمام می‌گردد و نوع، به واسطاان نوع محصَّل بالفعل می‌شود، چنان‌که فی‌المثل حیوان در پرتو نفس انسانی، نوعی خاص یعنی انسان می‌گردد. ذکر «جسم» در تعریف برایان است که کمالات ویژا مجردات مانند علم و قدرت شامل نفس نشود و ذکر «طبیعی» به دنبال جسم برایان است که صورت جسم صناعی مثل صورت میز و صندلی که صنعت بشر است از تعریف بیرون برود و «آلی» حکایت ازان دارد که نفس فعل خود را بهالت‌هائی که در جسم وجود دارند و او در تصرف می‌گیرد انجام می‌دهد و مراد از اینالات هم قوا هستند مانند غاذیه و نامیه، هم اعضا و جوارح مانند دست و پا و قلب. اعمال حیاتی ماده به تدبیر نفس انجام می‌گیرند که قوای مورد نیاز را در اختیار دارد، مانند قوا‌ نمو و تولید در نبات و حس و حرکت در حیوان و علم و تمییز در انسان<ref>صدرالدین شیرازی. '''''اسفار'''''. قم: 1425ق، ص8/8- 10، 15، 17.</ref>. نفس نباتی دارای قوا تغذیه، نمو و تولید مثل است؛ نفس حیوانی، علاوه بر قوای مذکور دارای دو نیروی ویژه است: یکی حس و دیگری حرکت ارادی و سرانجام نفس انسانی، علاوه بر قوای تغذیه، نمو، تولید مثل، حس و حرکت ارادی دارای دو نیروی خاص است: نیروی عامله یا عملی و نیروی عالمه یا نظری. قوا عامله مبداء و محرک بدن است به سوی اعمال جزئی و مشخص و نقش نفس در مراتب دیگر را در انسان دارد. مرتبا دیگران یعنی قوا نظری، همان نفس ناطقه است که امور جزئی را با واسطا اندام‌های حسی و امور کلی مستقیماً و بی‌واسطه ادراک می‌کند و اندیشیدن ازان اوست. به خاطر همین قوه است که در تقسیم اول، نفس انسان را با نفس فلکی در یک مرتبه قرار می‌دهند. نفس ناطقه، در قیاس به جنبا بالاتر از خود، یعنی نفس فلکی، قابل و متأثر است و همین وجه اوان را به عقل مبدل می‌سازد. در حالی‌که نفس عامله قبول اثر نکرده و نسبت به بدن کهامر و مدبران است مافوق محسوب می‌گردد<ref>ابن‌سینا. '''''نجاه'''''. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص163- 165.</ref>.


==  '''مآخذ:''' ==


'''مآخذ:'''


1. افلوطين. '''''تاسوعات'''''. ترجمة محمدحسن لطفي، تهران: 1366، ص1/544؛ نصيرالدين طوسي، شرح اشارات. تهران: 1403ق، ص2/414، 415، 425.
== نیز نگاه کنید به ==


2. تهانوي. '''''كشاف''''' '''''اصطلاحات''''' '''''الفنون'''''. كلكته: 1869م، 2/1398.


3. صدرالدين شيرازي. '''''اسفار'''''. قم: 1425ق، ص8/8- 10، 15، 17.
== منبع اصلی ==
 
دانشنامه ایران
4. ابن‌سينا. '''''نجاه'''''. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص163- 165.


== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
منوچهر پزشک

نسخهٔ ‏۱ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۲۶

نفس، در فلسفه، جوهر مجرد مدبر/ محرک امور مادی و غیر مادی جهان هستی. وجود نفس تقریباً در تمامی نظام‌های فلسفی پس از ارسطو تا دوران جدید پذیرفته و اثبات شده است وان را به اشتراک لفظی بر چند معنی فلکی، انسانی، حیوانی و نباتی قابل اطلاق دانسته‌اند. در جهان‌شناسی قدما، نفس دومین مرتبه از وجود را داراست ـ مرتبا نخست عقل و مرتبا سوم فلک است. نفس در این مرتبه موجودی مفارق و ازین رو از عالم مادی ـ زمینی به کلی جداست و طبیعتی دیگر دارد. از یک سو به ذات خود، به مرتبا بالاتر از خود، عقل، می‌اندیشد وان را درک می‌کند و بنا بر این صاحب ارادا عقلیه است. از سوی دیگر با قوه‌ای که در جسمان منطبع است، منشاء حرکت دائمی و مستدیر فلک، می‌باشد[۱]. طبقه‌بندی نفس: نفس را از جهات مختلفی تقسیم کرده‌اند که از جملاان‌هاست: الف) به اعتبار ذات، بدون در نظر گرفتن فعل، شامل: 1) جوهر مفارق از ماده یعنی نفس فلکی و نفس انسانی؛ 2) قوه‌ای مادی مخصوص عالم طبیعت و ویژا کون فساد، شامل نفس حیوانی و نفس نباتی. ب) به اعتبار فعل، وان عبارت است از: 1) نفس سماوی یا فلکی؛ 2) نفوس ارضی (= زمینی)، که شامل نفس نباتی و حیوانی و انسانی است[۲]. با توجه به تقسیم بالا، در تعریف نفس ـ که معمولاً نفس فلکی را ازان خارج می‌کنند ـ گفته می‌شود: کمال اول برای جسم طبیعیالی. در این تعریف که از ارسطو باقی‌مانده معانی کمال، کمال اول، جسم طبیعی والی را چنین توجیه می‌کنند: کمال، جهت فعلیت است (در برابر قوه)؛ کمال اول: امری است که ذات شی در پرتوان تمام می‌گردد و نوع، به واسطاان نوع محصَّل بالفعل می‌شود، چنان‌که فی‌المثل حیوان در پرتو نفس انسانی، نوعی خاص یعنی انسان می‌گردد. ذکر «جسم» در تعریف برایان است که کمالات ویژا مجردات مانند علم و قدرت شامل نفس نشود و ذکر «طبیعی» به دنبال جسم برایان است که صورت جسم صناعی مثل صورت میز و صندلی که صنعت بشر است از تعریف بیرون برود و «آلی» حکایت ازان دارد که نفس فعل خود را بهالت‌هائی که در جسم وجود دارند و او در تصرف می‌گیرد انجام می‌دهد و مراد از اینالات هم قوا هستند مانند غاذیه و نامیه، هم اعضا و جوارح مانند دست و پا و قلب. اعمال حیاتی ماده به تدبیر نفس انجام می‌گیرند که قوای مورد نیاز را در اختیار دارد، مانند قوا‌ نمو و تولید در نبات و حس و حرکت در حیوان و علم و تمییز در انسان[۳]. نفس نباتی دارای قوا تغذیه، نمو و تولید مثل است؛ نفس حیوانی، علاوه بر قوای مذکور دارای دو نیروی ویژه است: یکی حس و دیگری حرکت ارادی و سرانجام نفس انسانی، علاوه بر قوای تغذیه، نمو، تولید مثل، حس و حرکت ارادی دارای دو نیروی خاص است: نیروی عامله یا عملی و نیروی عالمه یا نظری. قوا عامله مبداء و محرک بدن است به سوی اعمال جزئی و مشخص و نقش نفس در مراتب دیگر را در انسان دارد. مرتبا دیگران یعنی قوا نظری، همان نفس ناطقه است که امور جزئی را با واسطا اندام‌های حسی و امور کلی مستقیماً و بی‌واسطه ادراک می‌کند و اندیشیدن ازان اوست. به خاطر همین قوه است که در تقسیم اول، نفس انسان را با نفس فلکی در یک مرتبه قرار می‌دهند. نفس ناطقه، در قیاس به جنبا بالاتر از خود، یعنی نفس فلکی، قابل و متأثر است و همین وجه اوان را به عقل مبدل می‌سازد. در حالی‌که نفس عامله قبول اثر نکرده و نسبت به بدن کهامر و مدبران است مافوق محسوب می‌گردد[۴].

مآخذ:

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

دانشنامه ایران

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک

  1. افلوطین. تاسوعات. ترجما محمدحسن لطفی، تهران: 1366، ص1/544؛ نصیرالدین طوسی، شرح اشارات. تهران: 1403ق، ص2/414، 415، 425.
  2. تهانوی. کشاف اصطلاحات الفنون. کلکته: 1869م، 2/1398.
  3. صدرالدین شیرازی. اسفار. قم: 1425ق، ص8/8- 10، 15، 17.
  4. ابن‌سینا. نجاه. قاهره: 1357ق/ 1938م، ص163- 165.