پرش به محتوا

مراتب وجود: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''مَراتب وجود،''' در فلسفه، از لوازم اصالت وجود و به معني اصل بودن وجود واحد در صدق بر موجودات كثير. اين معني را تشكيك پذير بودن حقيقت وجود خوانده‌اند و مراد از آن اين است كه وجود به موجودات گوناگون تعلق مي‌گيرد كه هر يك مرتبه و منزلتي دارند و از...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''مَراتب وجود،''' در فلسفه، از لوازم اصالت وجود و به معني اصل بودن وجود واحد در صدق بر موجودات كثير. اين معني را تشكيك پذير بودن حقيقت وجود خوانده‌اند و مراد از آن اين است كه وجود به موجودات گوناگون تعلق مي‌گيرد كه هر يك مرتبه و منزلتي دارند و از آن‌جا كه اين موجودات گوناگون در تحصل و تعين خارجي خود، بدون وجود چيزي نيستند، بنابر اين، منشاء و اصل اين گوناگوني و تكثر هم در وجود است نه در ماهيات. در واقع حقيقت وجود كثير است در عين آن‌كه واحد است و واحد است در عين آن‌كه كثير است.<sup>1</sup> كثرت در موجودات دو گونه قابل ملاحظه است؛ نخست به اختلافي كه در ذات دارند مانند انسان و اسب و درخت؛ ديگر به اختلافي است كه در نحوة وجود دارند، مانند تقدم و تأخري كه متناسب با قوه، فعل، علت، معلول و غيره، به آنان تعلق مي‌گيرد يعني كه وجود امر بالقوه يا بالفعل فرق دارد و وجود علت با معلول و به همين سان. در مورد نخست مذهب اصالت وجود بر آن است كه اختلاف و كثرت به كمال و نقص و درجة قابليت ماهيات باز مي‌گردد. در مورد دوم پرسش اين است كه كثرت در تقدم و تأخر چگونه با وحدت حقيقت وجود سازگار است؟ در پاسخ گفته مي‌شود كه تقدم و تأخر به چند نحو لحاظ مي‌گردد: به ذات، به طبع و به قوه. مثلاً تقدم پدر بر فرزند، تقدم شخص بر شخص كه منجر به اصالت ماهيت گردد نيست، بلكه تقدم در معني پدري نسبت به معني فرزندي است. همچنين در علت و معلول، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد؛ نيز جوهر بر عرض و بر همين منوال.<sup>2</sup> به اين ترتيب وجود داراي مراتبي از شدت و ضعف است و اين كثرت در حقيقت و ذات اوست كه بر موجودات تسري مي‌يابد. مانند نور، كه هر چيزي به او نزديك‌تر باشد نور و گرمي بيشتري مي‌گيرد و هر چه دورتر باشد كمتر و به سخن ديگر هر چه منبع نور نزديك‌تر باشد قوي‌تر و هر چه دورتر باشد ضعيف‌تر است. وجود را به لحاظ مراتب كلي به سه گونه مي‌توان تقسيم كرد: 1) ''وجود بسيط'' در خود و براي خود و نياميخته به ماهيت، كه بايد منشاء و مبداء همه چيز باشد؛ 2) ''وجود وابسته به علت'' (متعلق به غير خود) مانند عقول و نفوس (موجودات مفارق بذات) و طبايع و اجرام و مواد و به طور كلي موجودات حادث؛ 3) ''وجود منبسط''، كه بر همة موجودات و ماهيات گسترش يافته و هر يك از آنان به اندازة خود از او بهره مي‌گيرند. اين مرتبه از وجود، اصل و منشاء جهان هستي به شمار مي‌رود. در هر چيزي كه قرار گيرد همانند آن مي‌شود؛ مثلاً در جوهر، جوهر؛ در عرض، عرض؛ در طبع، طبع و در جسم، جسم مي‌شود. نسبت اين مرتبه از وجود به وجود بسيط نخستين مانند نسبت اشعة آفتابست به آفتاب.<sup>3</sup>  
'''[[مراتب وجود|مَراتب وجود]]،''' در فلسفه، از لوازم اصالت وجود و به معنیاصل بودن وجود واحد در صدق بر موجودات کثير. اين معنیرا تشکيک پذير بودن حقيقت وجود خوانده‌اند و مراد از ان اين است که وجود به موجودات گوناگون تعلق مي‌گيرد که هر يک مرتبه و منزلتیدارند و از ان‌جا که اين موجودات گوناگون در تحصل و تعين خارجیخود، بدون وجود چيزینيستند، بنابر اين، منشاء و اصل اين گوناگونیو تکثر هم در وجود است نه در ماهيات. در واقع حقيقت وجود کثير است در عين ان‌که واحد است و واحد است در عين ان‌که کثير است<ref>طباطبائي، محمدحسين. '''''نهايه''''' '''''‌الحکمه'''''. قم: دارالتبليغ اسلامي، ص17.</ref>. کثرت در موجودات دو گونه قابل ملاحظه است؛ نخست به اختلافیکه در ذات دارند مانند انسان و اسب و درخت؛ ديگر به اختلافی است که در نحوه وجود دارند، مانند تقدم و تأخریکه متناسب با قوه، فعل، علت، معلول و غيره، به انان تعلق مي‌گيرد يعنیکه وجود امر بالقوه يا بالفعل فرق دارد و وجود علت با معلول و به همين سان. در مورد نخست مذهب اصالت وجود بر ان است که اختلاف و کثرت به کمال و نقص و درجه قابليت ماهيات باز مي‌گردد. در مورد دوم پرسش اين است که کثرت در تقدم و تأخر چگونه با وحدت حقيقت وجود سازگار است؟ در پاسخ گفته مي‌شود که تقدم و تأخر به چند نحو لحاظ مي‌گردد: به ذات، به طبع و به قوه. مثلاً تقدم پدر بر فرزند، تقدم شخص بر شخص که منجر به اصالت ماهيت گردد نيست، بلکه تقدم در معنیپدرینسبت به معنیفرزندیاست. همچنين در علت و معلول، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد؛ نيز جوهر بر عرض و بر همين منوال.<ref>صدرالدين شيرازي. '''''اسفار'''''. قم: 1425ق، ص1/62.</ref> به اين ترتيب وجود دارایمراتبیاز شدت و ضعف است و اين کثرت در حقيقت و ذات اوست که بر موجودات تسریمي‌يابد. مانند نور، که هر چيزیبه او نزديک‌تر باشد نور و گرمیبيشتریمي‌گيرد و هر چه دورتر باشد کمتر و به سخن ديگر هر چه منبع نور نزديک‌تر باشد قوي‌تر و هر چه دورتر باشد ضعيف‌تر است. وجود را به لحاظ مراتب کلیبه سه گونه مي‌توان تقسيم کرد: 1) ''وجود بسيط'' در خود و برایخود و نياميخته به ماهيت، که بايد منشاء و مبداء همه چيز باشد؛ 2) ''وجود وابسته به علت'' (متعلق به غير خود) مانند عقول و نفوس (موجودات مفارق بذات) و طبايع و اجرام و مواد و به طور کلیموجودات حادث؛ 3) ''وجود منبسط''، که بر همه موجودات و ماهيات گسترش يافته و هر يک از انان به اندازه خود از او بهره مي‌گيرند. اين مرتبه از وجود، اصل و منشاء جهان هستیبه شمار مي‌رود. در هر چيزیکه قرار گيرد همانند ان مي‌شود؛ مثلاً در جوهر، جوهر؛ در عرض، عرض؛ در طبع، طبع و در جسم، جسم مي‌شود. نسبت اين مرتبه از وجود به وجود بسيط نخستين مانند نسبت اشعه افتابست به افتاب<ref>همو. '''''المشاعر،''''' '''''عکسي'''''. به کوشش غلامحسين اهني، اصفهان: 1340ش، ص55- 59.</ref>.


'''مآخذ:'''
== '''ماخذ:''' ==


1. طباطبائي، محمدحسين. '''''نهايه''''' '''''‌الحكمه'''''. قم: دارالتبليغ اسلامي، ص17.
== نیز نگاه کنید به ==


2. صدرالدين شيرازي. '''''اسفار'''''. قم: 1425ق، ص1/62.


3. همو. '''''المشاعر،''''' '''''عكسي'''''. به كوشش غلامحسين آهني، اصفهان: 1340ش، ص55- 59.
== منبع اصلی ==
دانشنامه ایران


== نویسنده مقاله ==
منوچهر پزشک
منوچهر پزشک

نسخهٔ ‏۱ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۸

مَراتب وجود، در فلسفه، از لوازم اصالت وجود و به معنیاصل بودن وجود واحد در صدق بر موجودات کثير. اين معنیرا تشکيک پذير بودن حقيقت وجود خوانده‌اند و مراد از ان اين است که وجود به موجودات گوناگون تعلق مي‌گيرد که هر يک مرتبه و منزلتیدارند و از ان‌جا که اين موجودات گوناگون در تحصل و تعين خارجیخود، بدون وجود چيزینيستند، بنابر اين، منشاء و اصل اين گوناگونیو تکثر هم در وجود است نه در ماهيات. در واقع حقيقت وجود کثير است در عين ان‌که واحد است و واحد است در عين ان‌که کثير است[۱]. کثرت در موجودات دو گونه قابل ملاحظه است؛ نخست به اختلافیکه در ذات دارند مانند انسان و اسب و درخت؛ ديگر به اختلافی است که در نحوه وجود دارند، مانند تقدم و تأخریکه متناسب با قوه، فعل، علت، معلول و غيره، به انان تعلق مي‌گيرد يعنیکه وجود امر بالقوه يا بالفعل فرق دارد و وجود علت با معلول و به همين سان. در مورد نخست مذهب اصالت وجود بر ان است که اختلاف و کثرت به کمال و نقص و درجه قابليت ماهيات باز مي‌گردد. در مورد دوم پرسش اين است که کثرت در تقدم و تأخر چگونه با وحدت حقيقت وجود سازگار است؟ در پاسخ گفته مي‌شود که تقدم و تأخر به چند نحو لحاظ مي‌گردد: به ذات، به طبع و به قوه. مثلاً تقدم پدر بر فرزند، تقدم شخص بر شخص که منجر به اصالت ماهيت گردد نيست، بلکه تقدم در معنیپدرینسبت به معنیفرزندیاست. همچنين در علت و معلول، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد؛ نيز جوهر بر عرض و بر همين منوال.[۲] به اين ترتيب وجود دارایمراتبیاز شدت و ضعف است و اين کثرت در حقيقت و ذات اوست که بر موجودات تسریمي‌يابد. مانند نور، که هر چيزیبه او نزديک‌تر باشد نور و گرمیبيشتریمي‌گيرد و هر چه دورتر باشد کمتر و به سخن ديگر هر چه منبع نور نزديک‌تر باشد قوي‌تر و هر چه دورتر باشد ضعيف‌تر است. وجود را به لحاظ مراتب کلیبه سه گونه مي‌توان تقسيم کرد: 1) وجود بسيط در خود و برایخود و نياميخته به ماهيت، که بايد منشاء و مبداء همه چيز باشد؛ 2) وجود وابسته به علت (متعلق به غير خود) مانند عقول و نفوس (موجودات مفارق بذات) و طبايع و اجرام و مواد و به طور کلیموجودات حادث؛ 3) وجود منبسط، که بر همه موجودات و ماهيات گسترش يافته و هر يک از انان به اندازه خود از او بهره مي‌گيرند. اين مرتبه از وجود، اصل و منشاء جهان هستیبه شمار مي‌رود. در هر چيزیکه قرار گيرد همانند ان مي‌شود؛ مثلاً در جوهر، جوهر؛ در عرض، عرض؛ در طبع، طبع و در جسم، جسم مي‌شود. نسبت اين مرتبه از وجود به وجود بسيط نخستين مانند نسبت اشعه افتابست به افتاب[۳].

ماخذ:

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

دانشنامه ایران

نویسنده مقاله

منوچهر پزشک

  1. طباطبائي، محمدحسين. نهايه ‌الحکمه. قم: دارالتبليغ اسلامي، ص17.
  2. صدرالدين شيرازي. اسفار. قم: 1425ق، ص1/62.
  3. همو. المشاعر، عکسي. به کوشش غلامحسين اهني، اصفهان: 1340ش، ص55- 59.