پرش به محتوا

خلافت: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''خلافت،''' اصطلاحي حكومتي، عرفاني. خلافت به معناي «جانشيني» است و واژة «خليفه» كه لقب رئيس امت اسلامي است، از آن مشتق مي‌شود. خليفه نامي است كه جانشينان پيامبر اسلام را بدان مي‌خواندند و منظور از آن خليفه و جانشين رسول الله است. از نظر شيعيان،...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''خلافت،''' اصطلاحي حكومتي، عرفاني. خلافت به معناي «جانشيني» است و واژة «خليفه» كه لقب رئيس امت اسلامي است، از آن مشتق مي‌شود. خليفه نامي است كه جانشينان پيامبر اسلام را بدان مي‌خواندند و منظور از آن خليفه و جانشين رسول الله است. از نظر شيعيان، خلافت بر حق، همان مقام «امامت<sup>*</sup>» و «ولايت<sup>*</sup>» است. نزد حكما و عرفا، مقام خلافت، از آنِ حقيقت محمديه<sup>*</sup> است. عالم سراسر جلوه‌هاي اسماء الهي‌ست و حقيقت محمديه واسطه‌اي است كه فيض الهي را به موجودات عالم مي‌رساند. صورت و ظاهر عالم، به واسطة صورت خارجية آن و باطن عالم، به واسطة باطن آن، شكل مي‌يابد. پيامبر(ص) نظر به جنبة انساني و بشري‌اش، عبد و مربوب است ولي نظر به حقيقتش منشاء و مصدر همة عوالم ارواح و اجسام. پس براي اوست همة اسماء و او هر طور كه بخواهد در اين عوالم تصرف مي‌كند. خلافت و احياء و امامت و لطف و قهر و همة صفات براي اوست تا در عالم و در نفس خود تصرف كند. و بالجمله ربوبيت او نسبت به اين عالم به واسطة صفات الهي است.<sup>2</sup> خلافت بر دو قسم است، خلافت صغري كه امامت و رياست ظاهري است و خلافت كبري به معناي امامت و رياست باطني.<sup>1</sup>
'''[[خلافت]]،''' اصطلاحی حكومتی، عرفانی. خلافت به معنای «جانشینی» است و واژه «خلیفه» كه لقب رئیس امت اسلامی است، از ان مشتق می‌شود. خلیفه نامی است كه جانشینان پیامبر اسلام را بدان می‌خواندند و منظور از ان خلیفه و جانشین رسول الله است. از نظر شیعیان، خلافت بر حق، همان مقام «امامت<sup>*</sup>» و «ولایت<sup>*</sup>» است. نزد حكما و عرفا، مقام خلافت، از انِ حقیقت محمدیه<sup>*</sup> است. عالم سراسر جلوه‌های اسماء الهی‌ست و حقیقت محمدیه واسطه‌ای است كه فیض الهی را به موجودات عالم می‌رساند. صورت و ظاهر عالم، به واسطه صورت خارجیه ان و باطن عالم، به واسطه باطن ان، شكل می‌یابد. پیامبر(ص) نظر به جنبه انسانی و بشری‌اش، عبد و مربوب است ولی نظر به حقیقتش منشاء و مصدر همه عوالم ارواح و اجسام. پس برای اوست همه اسماء و او هر طور كه بخواهد در این عوالم تصرف می‌كند. خلافت و احیاء و امامت و لطف و قهر و همه صفات برای اوست تا در عالم و در نفس خود تصرف كند. و بالجمله ربوبیت او نسبت به این عالم به واسطه صفات الهی است<ref>قیصری، داود. '''''شرح فصوص محیی‌الدین عربی'''''. تهران: 1299، 38؛ تهانوی، '''''همان'''''.</ref>. خلافت بر دو قسم است، خلافت صغری كه امامت و ریاست ظاهری است و خلافت كبری به معنای امامت و ریاست باطنی<ref>  تهانوی، محمد بن علی. '''''كشاف''''' '''''اصطلاحات الفنون و العلوم'''''. هند: 1862م، 1/441.</ref>.


==  '''ماخذ:''' ==


'''مآخذ:'''
== نیز نگاه کنید به ==


1.    تهانوي، محمد بن علي. '''''كشاف''''' '''''اصطلاحات الفنون و العلوم'''''. هند: 1862م، 1/441.
== منبع اصلی ==
دانشنامه ایران


2.    قيصري، داود. '''''شرح فصوص محيي‌الدين عربي'''''. تهران: 1299، 38؛ تهانوي، '''''همان'''''.
 
نویسنده مقاله


'''اصغر دادبه'''
'''اصغر دادبه'''

نسخهٔ ‏۳ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۴۴

خلافت، اصطلاحی حكومتی، عرفانی. خلافت به معنای «جانشینی» است و واژه «خلیفه» كه لقب رئیس امت اسلامی است، از ان مشتق می‌شود. خلیفه نامی است كه جانشینان پیامبر اسلام را بدان می‌خواندند و منظور از ان خلیفه و جانشین رسول الله است. از نظر شیعیان، خلافت بر حق، همان مقام «امامت*» و «ولایت*» است. نزد حكما و عرفا، مقام خلافت، از انِ حقیقت محمدیه* است. عالم سراسر جلوه‌های اسماء الهی‌ست و حقیقت محمدیه واسطه‌ای است كه فیض الهی را به موجودات عالم می‌رساند. صورت و ظاهر عالم، به واسطه صورت خارجیه ان و باطن عالم، به واسطه باطن ان، شكل می‌یابد. پیامبر(ص) نظر به جنبه انسانی و بشری‌اش، عبد و مربوب است ولی نظر به حقیقتش منشاء و مصدر همه عوالم ارواح و اجسام. پس برای اوست همه اسماء و او هر طور كه بخواهد در این عوالم تصرف می‌كند. خلافت و احیاء و امامت و لطف و قهر و همه صفات برای اوست تا در عالم و در نفس خود تصرف كند. و بالجمله ربوبیت او نسبت به این عالم به واسطه صفات الهی است[۱]. خلافت بر دو قسم است، خلافت صغری كه امامت و ریاست ظاهری است و خلافت كبری به معنای امامت و ریاست باطنی[۲].

ماخذ:

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

دانشنامه ایران


نویسنده مقاله

اصغر دادبه

  1. قیصری، داود. شرح فصوص محیی‌الدین عربی. تهران: 1299، 38؛ تهانوی، همان.
  2.   تهانوی، محمد بن علی. كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم. هند: 1862م، 1/441.