پرش به محتوا

صحو: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
خط ۱: خط ۱:
'''[[صحو]]،''' در برابر [[سکر]]. در لغت به معنی هوشیار شدن و از مستی به هوش آمدن است. می‌توان صحو را بر اساس سخنان آشکار اهل عرفان و [[تصوف]] در معنایی مکمل [[سکر]] و بر بنیاد سخنان ضمنی و نهفته آنان در معنایی متقابل با سکر تفسیر کرد:  
'''[[صحو]]،''' در برابر [[سکر]]. در لغت به معنی هوشیار شدن و از مستی به هوش آمدن است. می‌توان صحو را بر اساس سخنان آشکار اهل عرفان و [[تصوف]] در معنایی مکمل [[سکر]] و بر بنیاد سخنان ضمنی و نهفته آنان در معنایی متقابل با سکر تفسیر کرد:  


1) صحو، مکمل [[سکر]]: معنای شایع و شناخته شده صحو، عبارت است از به خودآمدن (= با خودی) و هوشیار شدن بعد از [[سکر]] و سرمستی است. از معنا و از این حالت به صحو ثانی، صحوالجمع، و صحو بعد المحو تعبیر کرده‌اند و در تعریفان با عبارات گوناگون از یک معنا که همانا هوشیار شدن بعد از مستی است، سخن گفته‌اند<ref>1.    نک: مستملی نجاری. '''''شرح التعرف لمذهب اهل التصوف'''''. ج 5، به کوشش محمد روشن، تهران: اساطیر، 1363، ص 1487-1501؛ هجویری. '''''کشف‌المحجوب'''''. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 279-283؛ قشیری، ابوالقاسم. '''''الرساله'''''. ترجمه از مترجمی ناشناخته، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1340، ص 112-114؛ بقلی شیرازی، روزبهان. '''''شرح شطحیات'''''. به کوشش هانری کربن، تهران: طهوری، 1385، ص 552؛ همو. '''''مشرب الارواح'''''. استانبول: نشریات جامعه استانبول کلیه الآداب، 1973م، ص 122.</ref>. به نظرانان صحو در این معنا با [[سکر]]، نسبت مستقیم دارد و به گفته ابن عربی، صحو هر سالک به اندازه [[سکر]] اوست<ref>  ابن عربی. '''''الفتوحات'''''. ج 2، قاهره: چاپ بولاق، 1269 تا 1274ق، ص 576-547.</ref> و چون سالک‌اند سرمست از سکر به صحواید به مشاهده حقیقت نایل می‌شود<ref>شاه نعمت‌الله ولی. '''''رسائل'''''. ج 3، به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ص 254.</ref>.  
1) صحو، مکمل [[سکر]]: معنای شایع و شناخته شده صحو، عبارت است از به خودآمدن (= با خودی) و هوشیار شدن بعد از [[سکر]] و سرمستی است. از معنا و از این حالت به صحو ثانی، صحوالجمع، و صحو بعد المحو تعبیر کرده‌اند و در تعریفان با عبارات گوناگون از یک معنا که همانا هوشیار شدن بعد از مستی است، سخن گفته‌اند<ref name=":0">مستملی نجاری. '''''شرح التعرف لمذهب اهل التصوف'''''. ج 5، به کوشش محمد روشن، تهران: اساطیر، 1363، ص 1487-1501.</ref><ref>هجویری. '''''کشف‌المحجوب'''''. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 279-283.</ref><ref>قشیری، ابوالقاسم. '''''الرساله'''''. ترجمه از مترجمی ناشناخته، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1340، ص 112-114.</ref><ref>بقلی شیرازی، روزبهان. '''''شرح شطحیات'''''. به کوشش هانری کربن، تهران: طهوری، 1385، ص 552.</ref><ref>بقلی شیرازی، روزبهان. '''''مشرب الارواح'''''. استانبول: نشریات جامعه استانبول کلیه الآداب، 1973م، ص 122.</ref>. به نظرانان صحو در این معنا با [[سکر]]، نسبت مستقیم دارد و به گفته ابن عربی، صحو هر سالک به اندازه [[سکر]] اوست<ref>  ابن عربی. '''''الفتوحات'''''. ج 2، قاهره: چاپ بولاق، 1269 تا 1274ق، ص 576-547.</ref> و چون سالک‌اند سرمست از سکر به صحواید به مشاهده حقیقت نایل می‌شود<ref>شاه نعمت‌الله ولی. '''''رسائل'''''. ج 3، به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ص 254.</ref>.  


2) صحو، مقابل [[سکر]]: صحو در این معنا کمتر شناخته است و بایدآن را معنایی غیر شایع به شمار آورد و مراد از آن حالت هوشیاری، استشعاری و خردمندی و به تعبیر مولوی حالت «با خودی»<ref>مولوی. '''''غزلیات شمس'''''. به کوشش توفیق هـ . سبحانی، تهران: قطره، 1381، ج 1، غزل 323، ص 202.</ref> (در برابر «بی‌خودی») است. این صحو را که باید صحو قبل المحو، صحو قبل از سکر یا صحو اول<ref>تهانوی، محمدعلی. '''''کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم'''''. ج 1، به کوشش د. علی دحروج و...، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 1996م، ص 962.</ref> نامید. از نظر اهل عارفان و عشق وجهی ندارد و اساساً آن را صحو نمی‌خوانند<ref>شاه نعمت‌الله ولی. '''''رسائل'''''. ج 2، ص 162.</ref> و به گفته مولوی، حالتی است منفی که دارنده آن توانایی باطنی و معنوی ندارد به کشف [[حقیقت]] نایل نمی‌شود،<ref>مولوی. '''''غزلیات شمس'''''. همانجا.</ref> اما از دیدگاه اهل خرد و فلسفه و حتی در نظر اهل [[زهد]]، حالتی است لازمه شناخت حقیقت و دست یافتن به معرفت که جستجوگر هر چه هوشیارتر باشد به [[حقیقت]] نزدیک‌تر خواهد بود.
2) صحو، مقابل [[سکر]]: صحو در این معنا کمتر شناخته است و بایدآن را معنایی غیر شایع به شمار آورد و مراد از آن حالت هوشیاری، استشعاری و خردمندی و به تعبیر مولوی حالت «با خودی»<ref name=":1">مولوی. '''''غزلیات شمس'''''. به کوشش توفیق هـ . سبحانی، تهران: قطره، 1381، ج 1، غزل 323، ص 202.</ref> (در برابر «بی‌خودی») است. این صحو را که باید صحو قبل المحو، صحو قبل از سکر یا صحو اول<ref>تهانوی، محمدعلی. '''''کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم'''''. ج 1، به کوشش د. علی دحروج و...، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 1996م، ص 962.</ref> نامید. از نظر اهل عارفان و عشق وجهی ندارد و اساساً آن را صحو نمی‌خوانند<ref>شاه نعمت‌الله ولی. '''''رسائل'''''. به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ج 2، ص 162.</ref> و به گفته مولوی، حالتی است منفی که دارنده آن توانایی باطنی و معنوی ندارد به کشف [[حقیقت]] نایل نمی‌شود<ref name=":1" />، اما از دیدگاه اهل خرد و فلسفه و حتی در نظر اهل [[زهد]]، حالتی است لازمه شناخت [[حقیقت]] و دست یافتن به معرفت که جستجوگر هر چه هوشیارتر باشد به [[حقیقت]] نزدیک‌تر خواهد بود.


اهل صحو و اهل [[سکر]]: بر اساس دومعنایی که از صحو به دست داده شد می‌توان اهل صحو را خردمندانی دانست که هوشیاری و خردمندی را لازمه شناخت [[حقیقت]] می‌شمارند و اهل سکر را عاشقان سرمستی محسوب داشت که بی‌خودی و سرمستی (= سکر) را شرط کشف [[حقیقت]] می‌دانند. نیز می‌توان اهل صحو را آن دسته از عارفان دانست که در مقایسه صحو (= هوشیاری بعد از مستی) و [[سکر]]، صحو را بر [[سکر]] ترجیح می دهند؛ چرا که به نظر آنان اولاً، صحو مرحله پس از [[سکر]] است یعنی مرحله تمام و کمال است؛ ثانیاً، آن که در حالت [[سکر]] است بسا که به سبب بی‌خبری دست به کرداری مکروه بزند و هوشیار چنین نمی‌کند. در برابر اهل صحو، اهل [[سکر]]، عارفانی هستند که به سبب تأکید بر اهمیت «بی‌خودی» و این که [[سکر]] چیزی جز بی‌خودی نیست، [[سکر]] را بر صحو رجحان می‌نهند<ref>مستملی نجاری. '''''شرح التعرف'''''. همانجا؛ نیزنک: هجویری. '''''کشف‌المحجوب'''''. ص 278-282؛ انصاری، خواجه عبدالله. به کوشش دی لوجدیه دی بورکی الدومیلی، قاهره: 1960م، ص 291-292.</ref>. [← [[سکر]]]
اهل صحو و اهل [[سکر]]: بر اساس دومعنایی که از صحو به دست داده شد می‌توان اهل صحو را خردمندانی دانست که هوشیاری و خردمندی را لازمه شناخت [[حقیقت]] می‌شمارند و اهل سکر را عاشقان سرمستی محسوب داشت که بی‌خودی و سرمستی (= [[سکر]]) را شرط کشف [[حقیقت]] می‌دانند. نیز می‌توان اهل صحو را آن دسته از عارفان دانست که در مقایسه صحو (= هوشیاری بعد از مستی) و [[سکر]]، صحو را بر [[سکر]] ترجیح می دهند؛ چرا که به نظر آنان اولاً، صحو مرحله پس از [[سکر]] است یعنی مرحله تمام و کمال است؛ ثانیاً، آن که در حالت [[سکر]] است بسا که به سبب بی‌خبری دست به کرداری مکروه بزند و هوشیار چنین نمی‌کند. در برابر اهل صحو، اهل [[سکر]]، عارفانی هستند که به سبب تأکید بر اهمیت «بی‌خودی» و این که [[سکر]] چیزی جز بی‌خودی نیست، [[سکر]] را بر صحو رجحان می‌نهند<ref name=":0" /><ref>هجویری. '''''کشف‌المحجوب'''''. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 278-282.</ref><ref>انصاری، خواجه عبدالله. به کوشش دی لوجدیه دی بورکی الدومیلی، قاهره: 1960م، ص 291-292.</ref> [← [[سکر]]]


== نیز نگاه کنید به ==
== نیز نگاه کنید به ==
خط ۱۲: خط ۱۲:
* [[سکر]]<br />
* [[سکر]]<br />


== ماخذ ==
== مآخذ ==
<references />
<references />
== منبع اصلی ==
== منبع اصلی ==

نسخهٔ ‏۱۸ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۲۰

صحو، در برابر سکر. در لغت به معنی هوشیار شدن و از مستی به هوش آمدن است. می‌توان صحو را بر اساس سخنان آشکار اهل عرفان و تصوف در معنایی مکمل سکر و بر بنیاد سخنان ضمنی و نهفته آنان در معنایی متقابل با سکر تفسیر کرد:

1) صحو، مکمل سکر: معنای شایع و شناخته شده صحو، عبارت است از به خودآمدن (= با خودی) و هوشیار شدن بعد از سکر و سرمستی است. از معنا و از این حالت به صحو ثانی، صحوالجمع، و صحو بعد المحو تعبیر کرده‌اند و در تعریفان با عبارات گوناگون از یک معنا که همانا هوشیار شدن بعد از مستی است، سخن گفته‌اند[۱][۲][۳][۴][۵]. به نظرانان صحو در این معنا با سکر، نسبت مستقیم دارد و به گفته ابن عربی، صحو هر سالک به اندازه سکر اوست[۶] و چون سالک‌اند سرمست از سکر به صحواید به مشاهده حقیقت نایل می‌شود[۷].

2) صحو، مقابل سکر: صحو در این معنا کمتر شناخته است و بایدآن را معنایی غیر شایع به شمار آورد و مراد از آن حالت هوشیاری، استشعاری و خردمندی و به تعبیر مولوی حالت «با خودی»[۸] (در برابر «بی‌خودی») است. این صحو را که باید صحو قبل المحو، صحو قبل از سکر یا صحو اول[۹] نامید. از نظر اهل عارفان و عشق وجهی ندارد و اساساً آن را صحو نمی‌خوانند[۱۰] و به گفته مولوی، حالتی است منفی که دارنده آن توانایی باطنی و معنوی ندارد به کشف حقیقت نایل نمی‌شود[۸]، اما از دیدگاه اهل خرد و فلسفه و حتی در نظر اهل زهد، حالتی است لازمه شناخت حقیقت و دست یافتن به معرفت که جستجوگر هر چه هوشیارتر باشد به حقیقت نزدیک‌تر خواهد بود.

اهل صحو و اهل سکر: بر اساس دومعنایی که از صحو به دست داده شد می‌توان اهل صحو را خردمندانی دانست که هوشیاری و خردمندی را لازمه شناخت حقیقت می‌شمارند و اهل سکر را عاشقان سرمستی محسوب داشت که بی‌خودی و سرمستی (= سکر) را شرط کشف حقیقت می‌دانند. نیز می‌توان اهل صحو را آن دسته از عارفان دانست که در مقایسه صحو (= هوشیاری بعد از مستی) و سکر، صحو را بر سکر ترجیح می دهند؛ چرا که به نظر آنان اولاً، صحو مرحله پس از سکر است یعنی مرحله تمام و کمال است؛ ثانیاً، آن که در حالت سکر است بسا که به سبب بی‌خبری دست به کرداری مکروه بزند و هوشیار چنین نمی‌کند. در برابر اهل صحو، اهل سکر، عارفانی هستند که به سبب تأکید بر اهمیت «بی‌خودی» و این که سکر چیزی جز بی‌خودی نیست، سکر را بر صحو رجحان می‌نهند[۱][۱۱][۱۲] [← سکر]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ مستملی نجاری. شرح التعرف لمذهب اهل التصوف. ج 5، به کوشش محمد روشن، تهران: اساطیر، 1363، ص 1487-1501.
  2. هجویری. کشف‌المحجوب. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 279-283.
  3. قشیری، ابوالقاسم. الرساله. ترجمه از مترجمی ناشناخته، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1340، ص 112-114.
  4. بقلی شیرازی، روزبهان. شرح شطحیات. به کوشش هانری کربن، تهران: طهوری، 1385، ص 552.
  5. بقلی شیرازی، روزبهان. مشرب الارواح. استانبول: نشریات جامعه استانبول کلیه الآداب، 1973م، ص 122.
  6.   ابن عربی. الفتوحات. ج 2، قاهره: چاپ بولاق، 1269 تا 1274ق، ص 576-547.
  7. شاه نعمت‌الله ولی. رسائل. ج 3، به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ص 254.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ مولوی. غزلیات شمس. به کوشش توفیق هـ . سبحانی، تهران: قطره، 1381، ج 1، غزل 323، ص 202.
  9. تهانوی، محمدعلی. کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم. ج 1، به کوشش د. علی دحروج و...، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 1996م، ص 962.
  10. شاه نعمت‌الله ولی. رسائل. به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ج 2، ص 162.
  11. هجویری. کشف‌المحجوب. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 278-282.
  12. انصاری، خواجه عبدالله. به کوشش دی لوجدیه دی بورکی الدومیلی، قاهره: 1960م، ص 291-292.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اصغر دادبه