پرش به محتوا

خرقه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «'''خرقه'''، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهي با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌هاي مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است. خرقه به معناي پاره، وصله و تکه پارچه نيز آمده است. خرقه يا دَل...» ایجاد کرد
 
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
'''خرقه'''، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهي با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌هاي مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است.  
'''خرقه'''، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهی با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌های مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است. خرقه به معنای پاره، وصله و تکه پارچه نیز آمده است. خرقه یا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌های رنگارنگ را ملمّع می‌گفتند<ref>یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، '''''پوشاک در ایران زمین'''''. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374.</ref><ref>Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190</ref>.  


خرقه به معناي پاره، وصله و تکه پارچه نيز آمده است. خرقه يا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌هاي رنگارنگ را ملمّع مي‌گفتند.<sup>1</sup>  
دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند<ref>ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529.</ref><ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.</ref>. غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند<ref>بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. '''''تاریخ بغداد او مدینه السلام'''''. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.</ref>. پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود<ref>مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، '''''مصائب حلاج'''''. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.</ref>. اما مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.</ref>. از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص 457- 458.</ref>. ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27، ج2، ص459.</ref>


دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند.<sup>2</sup> غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند.<sup>3</sup> پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود.<sup>4</sup> اما مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود.<sup>5</sup> از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند.<sup>6</sup> ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد.<sup>7</sup> مؤلف کشف المحجوب که خود از صوفیان قبل از مغول است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان" ، "تیریز" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر".<sup>8</sup> برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند.<sup>9</sup> نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند.<sup>10</sup> فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن صوفی می‌پوشاند. برخی مواقع اضافة سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند.<sup>11</sup> آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند.<sup>12  </sup> نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود.<sup>13</sup> جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد.<sup>14</sup> اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان صوفیه مشهور بوده، بیان وجد وجذبه صوفی در حالات بی‌خودی است. <sup>15</sup>    
مؤلف کشف المحجوب که خود از صوفیان قبل از مغول است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان" ، "تیریز" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر"<ref>هجویری، علی بن عثمان. '''''کشف المحجوب'''''. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57.  </ref>. برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص461.</ref>. نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.</ref>. فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن صوفی می‌پوشاند. برخی مواقع اضافه سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند[1].<ref>بهار، محمد تقی ملک الشعراء. '''''سبک شناسی.''''' تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203.</ref><ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.</ref>. آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند<ref>باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.</ref>. <sup> </sup>  
 
نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود<ref>محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،  ج2، ص460. </ref>. جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد<ref>کاشفی سبزواری. '''''فتوت نامه سلطانی''''' (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171. </ref>. اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان صوفیه مشهور بوده، بیان وجد وجذبه صوفی در حالات بی‌خودی است<ref>بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. '''''مقامات حمیدی.''''' به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.</ref>
 
نیز نگاه کنید به 
 
تصوف 
 
پاورقی 
 
[1]. البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.  


'''مآخذ''':
'''مآخذ''':


1.     يوسفي، غلامحسين. «واژه‌نامة تاريخي پوشاك ايران»، '''''پوشاك در ايران زمين'''''. ترجمة پيمان متين، تهران: اميركبير، 1382، ص 373-374؛  
1.     یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، '''''پوشاک در ایران زمین'''''. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374؛  


Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190.
Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190.
خط ۱۳: خط ۲۳:
2.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529؛ محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.
2.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. '''''الکامل فی التاریخ'''''. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529؛ محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.


3.     بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. '''''تاریخ بغداد او مدینة السلام'''''. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.
3.     بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. '''''تاریخ بغداد او مدینه السلام'''''. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.


4.     مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، '''''مصائب حلاج'''''. ترجمة ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
4.     مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، '''''مصائب حلاج'''''. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.


5.     باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.
5.     باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.
خط ۳۱: خط ۴۱:
11.  بهار، محمد تقی ملک الشعراء. '''''سبک شناسی.''''' تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203؛ محمد بن منور، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602، البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.
11.  بهار، محمد تقی ملک الشعراء. '''''سبک شناسی.''''' تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203؛ محمد بن منور، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602، البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.


12.  باخرزی، ج2، ص161، 168.
12.  باخرزی، ابوالمفاخریحیی. '''''اوراد الاحباب و فصوص الآداب'''''. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.


13.  محمد بن منور، ج2، ص460.  
13.  محمد بن منور. '''''اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید'''''. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367،  ج2، ص460.  


14.  کاشفی سبزواری. '''''فتوت نامه سلطانی''''' (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.  
14.  کاشفی سبزواری. '''''فتوت نامه سلطانی''''' (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.  

نسخهٔ ‏۲۱ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۷:۱۳

خرقه، نوعی قبای پشمی و گشاد با آستین‌هایی بلند و جلو باز که گاهی با تکه پارچه‌هایی به رنگ‌های مختلف وصله و پینه شده است. خرقه جامه اصلی و معروف و مخصوص صوفیان و دراویش بوده است. خرقه به معنای پاره، وصله و تکه پارچه نیز آمده است. خرقه یا دَلق زیاد وصله شده و پر وصله را مُرقع و خرقه با وصله‌های رنگارنگ را ملمّع می‌گفتند[۱][۲].

دراویش اغلب پشمینه‌ای سفید یا شتری رنگ، کبود و یا سیاه بر تن می‌کردند[۳][۴]. غیر از صوفیان، گاه برخی از واعظان نیز مرقع می‌پوشیدند[۵]. پیراهن‌های پشمینه و خشن، به همراه جامه‌هایی از پشم سفید (صوف) و مرقع‌ها و خرقه‌های پروصله رنگین و گشاد، که نوارهای سیاه و سفید داشتند، سه جامه معمول صوفیان بود[۶]. اما مهم‌ترین بالاپوش صوفیان و زاهدان خرقه بود[۷]. از خرقه با نام‌های دیگری چون، مُرقع، صوف، جُبه، خَشِن، فََرَجی، دَلق، مُلَمَع، هزارمیخی، پشمینه، کبل، پلاس، چپ و راست، و خُلقان و مانند آن یاد شده که با هم تفاوت‌هایی در برش و دوخت و رنگ و تزئینات داشته‌اند[۸]. ملمع یا خرقه مانند معنی خود (دریده، پاره) بالاپوشی بود پُروصله و رنگارنگ که گاه، به این خاطر، بسیار کلفت و سنگین نیز می‌شد[۹].

مؤلف کشف المحجوب که خود از صوفیان قبل از مغول است شش قسمت خرقه را چنین نام برده است: "قب" که قسمت بالای گریبان بود، "خود گریبان" ، "تیریز" که سجاف پهن دو طرف روی سینه قبا بود، "دوآستین"، "فراویز"  که افزوده‌های رنگی روی قبا بود، و سرانجام "کمر"[۱۰]. برخی خرقه را در زیر لباس‌های خود طوری می‌پوشیدند که مقداری از آن دیده می‌شد اما اغلب آن را بر روی لباس‌های خود می‌پوشیدند[۱۱]. نوعی از این مرقع‌ها و خرقه‌ها، جلو بسته بود، و بدین خاطر آن‌ها را از سوراخ سر می‌پوشیدند[۱۲]. فرجی بالاپوشی پشمین بود که اغلب فراویز یعنی نقوش و افزوده‌هایی به رنگی دیگر بر خود داشت. ظاهراً این لباس گشاد و بلند را که آستین‌هایی گاه بسیار بلند و دراز داشت، و بدون کمر و شال کمر استفاده می‌شد، از پشت می‌پوشیدند، زیرا جلوی آن کاملاً بسته بود اما پشت آن از بالا به پایین باز و دارای ردیفی از دگمه‌ها بود که اغلب کسی دیگر باید آن را بر تن صوفی می‌پوشاند. برخی مواقع اضافه سرآستین‌ها را یا  در محل مچ دست برمی‌گرداندند و یا این که انتهای آویخته آن را، که گاه تا زانوان یا پایین‌تر هم می‌رسید، با بندی خِفت (گره) می‌کردند[1].[۱۳][۱۴]. آنان اغلب در این آستین‌های بلند و گشاد،  وسایل شخصی خود، و یا گاه حتی کفش، غذا، و مانند آن را می‌گذاشتند[۱۵].  

نام خرقه هزار میخی به دلیل سوزن کاری‌های بسیار آن بود[۱۶]. جنس خرقه اغلب از پشم یا پنبه یا پلاس و پوست بود، رنگ آن نیز می‌توانست سیاه، سفید، سبز، کبود، و یا "خود رنگ" (خاکی یا کرم کم رنگ) باشد[۱۷]. اصطلاح «خرقه در انداختن» و یا «خرقه سوختن» که در میان صوفیه مشهور بوده، بیان وجد وجذبه صوفی در حالات بی‌خودی است[۱۸].

نیز نگاه کنید به

تصوف

پاورقی

[1]. البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.

مآخذ:

1.     یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، پوشاک در ایران زمین. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374؛

Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190.

2.     ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529؛ محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.

3.     بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. تاریخ بغداد او مدینه السلام. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.

4.     مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.

5.     باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.

6.      محمد بن منور، ج2، ص 457- 458.

7.     همانجا، ج1، ص27، ج2، ص459.

8.     هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57. 

9.     محمد بن منور، ج2، ص461.

10.  محمد بن منور، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.

11.  بهار، محمد تقی ملک الشعراء. سبک شناسی. تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203؛ محمد بن منور، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602، البته فراویز نهادن مرتبه‌ای از مقامات صوفیان بود و هر صوفیی نمی‌توانست آن را داشته باشد.

12.  باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.

13.  محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص460.

14.  کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.

15.  بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.


محمدرضا چیت ساز

  1. یوسفی، غلامحسین. «واژه‌نامه تاریخی پوشاک ایران»، پوشاک در ایران زمین. ترجمه پیمان متین، تهران: امیرکبیر، 1382، ص 373-374.
  2. Dozy, R. P. R; Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam, 1845, pp. 189-190
  3. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن. الکامل فی التاریخ. بیروت: دارصادر، داربیروت، 1385ق/ 1965م، ج8، ص529.
  4. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ص194.
  5. بغدادی، لحافظ ابی بکر احمد بن علی. تاریخ بغداد او مدینه السلام. بیروت: 1931م، ج1، ص 359- 360.
  6. مخزومی در شعری مرقع را توصیف کرده . ماسینیون، لوئی، مصائب حلاج. ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 64- 66.
  7. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358 (جلد دوم در فصوص‌الآداب)، ج2، ص27.
  8. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص 457- 458.
  9. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص27، ج2، ص459.
  10. هجویری، علی بن عثمان. کشف المحجوب. تصحیح والنتین ژوکوفسکی، لنینگراد: 1926م، چاپ افست، با مقدمه و فهارس محمد لوی عباسی، تهران: امیرکبیر، 1336، ص57.  
  11. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص461.
  12. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص273، ج2، ص 458- 459، 602.
  13. بهار، محمد تقی ملک الشعراء. سبک شناسی. تهران: امیرکبیر، 1337، ج2، ص203.
  14. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج1، ص 66، 95، 146- 147، 212، 223- 224، 273، ج2، ص460- 461، 602.
  15. باخرزی، ابوالمفاخریحیی. اوراد الاحباب و فصوص الآداب. به کوشش ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1358، ج2، ص161، 168.
  16. محمد بن منور. اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید. تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص460.
  17. کاشفی سبزواری. فتوت نامه سلطانی (در مجموعه رسایل جوانمردان). تصحیح محمد جعفر محجوب، مقدمه و خلاصه فرانسوی هانری کربن، انستیتو فرانسوی، تهران: 1352، ص 170- 171.
  18. بلخی، حمیدالدین ابوبکرعمر. مقامات حمیدی. به تصحیح رضا انزابی‌نژاد، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1365، ص198.