پرش به محتوا

دوره بنی عباس

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۳۵ توسط Azadeh (بحث | مشارکت‌ها)


دوره بنی عباس (۶۵۶-۱۳۲ ق.)

بنی‌امیه بیشتر بر قبایل عرب تکیه می‌کردند و مسلمانان غیر عرب، از جمله ایرانیان، را موالی می‌خواندند و به چشم تحقیر در آنان می‌نگریستند. این امر طبعاً ایرانیان را، که به گذشته درخشان تمدنی خود افتخار می‌کردند، آزرده می‌ساخت. بویژه واقعه جانگداز کربلا و شهادت مظلومانه امام حسین (ع) و یاران صدیق و جان‌نثار او، نارضایتی ایرانیان از بنی امیه را دامن زد، به نحوی که در جنگهایی که برای خونخواهی آن بزرگوار برپاشد، بخش عظیم سپاه مختار ثقفی را ایرانیان تشکیل می‌دادند و زبان فارسی همیشه در اردوگاه او شنیده می‌شد. در اواخر حکومت بنی امیه، نارضایتی موالی به اوج خود رسیده بود و ضعف فاحش آخرین خلفای آل‌مروان هم مزید بر علت شد تا قیام‌های متعددی در این احوال برپاشود. ادامه واگذاری مزایای نخستین به اعراب، و مخصوصاً شناخت وضع و موقع اجتماعی آنها،به عنوان طبقه اشراف، هم از جهت دینی و هم از دیدگاه سیاسی، غیرقابل قبول گشته بود و تعداد مسلمانان غیر عرب تا آن حد افزایش یافته بود که دیگر امکان نداشت از هرگونه قبول مشارکت در حیات کشور برکنار بمانند، خصوصاً ایرانیان با قریحه که از حیث تهذیب و فرهنگ هم پیشرفته بودند و سوابقی طولانی در مهمّات مختلف فرهنگی و مدنی داشتند، به طور بارزی نشان می‌دادند که من‌بعد آماده نیستند که به نقشی تبعی و فرعی تن در دهند.[۱]

قطعاً رفتار خلفای اُموی کینه موالی را بر ضد آنها برانگیخت و در این اعتراضات، دشمنی‌های دیرینه میان عراق و شام نیز دخالت داشت و نهضت‌های ضد بنی‌امیه در عراق بیشتر از سایر نواحی پدید آمد، زیرا در آنجا گروهی از مسلمانان عرب به واسطه آنکه نفوذ سیاسی از عراق به شام انتقال یافته‌بود، آتش فتنه را دامن می‌زدند».[۲]در این میان پیروان مختار که «کیسانیه» نامیده می‌شدند و پس از فوت ابوهاشم، پسر محمدبن حنفیه، با محمدبن علی‌بن عبدالله‌بن عباس‌بن عبدالمطلب بیعت کردند، او را «امام» لقب دادند و خود را «شیعه آل‌عباس» نامیدند. در خراسان و ماوراءالنهر جمع کثیری به بیعت محمد امام در آمدند، از جمله آنان یکی بکیربن ماهان بود که ابومسلم خراسانی از غلامان او محسوب می‌شد. ابومسلم دعوت بنی هاشم را آشکار ساخت، او مردی با سیاست و داهی بود و به لشکرشکنی شهرت داشت، به همین دلیل نصربن سیار، که عامل بنی امیه در خراسان بود، خواهان صلح با وی شد، اما نصر در همان اوان درگذشت. ابومسلم از فرصت استفاده کرد و به سرعت نیشابور را گرفت. ابراهیم امام که جانشین پدر شده‌بود قحطبةبن شبیب را به کمک ابومسلم فرستاد و پسر قحطبة یعنی حمید نیز در یاری کردن به او کوشش‌ها کرد. پس از اندک مدتی قحطبة به عراق بازگشت و در هفتم محرم ۱۳۲ ق یزیدبن عمربن هبیره را در واسط در هم شکست و عازم «زاب» شد. قحطبة هنگام عبور از فرات غرق شد و پسرش حمید شهر کوفه را فتح کرد. سفیان‌بن مهلب از دیگر یاران آنها هم بر بصره دست یافت. پس از قتل ابراهیم امام به دست مروان، آخرین خلیفه اموی، ابوالعباس جانشین او شد و به همراه برادران و خاندانش در محرم ۱۳۲ ق وارد کوفه شدند. ابوالعباس عموی خود، عبدالله‌بن علی‌بن عباس را به جنگ مروان فرستاد و مروان در نزدیکی زاب شکست خورد و سرانجام در ذی‌الحجه ۱۳۲ ق در میدان نبرد کشته شد. بدین ترتیب پس از تمام شدن دوران خاندان‌های امیه و مروان، بنی عباس عهده‌دار امور خلافت‌گردیدند.[۳]

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

شعبانی، رضا(1381). کتاب ایران: گزیده تاریخ ایران. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی

  1. برتولد اشپولر، جهان اسلام، ترجمه دکتر قمر آریان، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۴، ص ۸۰.
  2. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان، ۱۳۷۱، ص ۴۰۴.
  3. رجوع کنید به تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 28-313؛ مروج‌الذهب، ج 2، صص ۶۲-۲۴۱؛ الکامل، ج 8، ص ۹۵، ۲۶۵، ۲۷۳، ۲۸۷، ۲۹۸ الی آخر و نیز ج ۹ صص ۷۸-۹؛ تاریخ مختصرالدول، صص ۱۸۰-۱۷۷.