دیلمیان
ناحیه «دیلم» را در قدیم شامل بخشی ازگیلان کنونی میدانستند، که از جنوب به ولایت قزوین و از مشرق به خاک چالوس محدود میشد و گاهی تمام گیلان و زمانی هم جمیع ولایات ساحلی بحر خزر را در جزو سرزمین دیلم آوردهاند، لیکن در حقیقت «دیلم» فقط اسم بخش کوهستانی گیلان کنونی بوده است.[۱]خاندانهای حاکم بر ناحیه دیلم را «دیلمیان» مینامند. دیلمیان دو شعبهاند: آل زیار و آل بویه.
آل زیار (۴۳۳-۳۱۶ ق)
مردآویج بن زیار (۳۲۳-۳۱۶ ق): مردآویج نخستین فردی از دودمان خود بود که سودای، پادشاهی و برقراری استقلال و آزادی ایران کهن را در سر داشت. وی از طرفداران علویان طبرستان و از اتباع اسفار بن شیرویه بود. پس از آنکه اسفار، داعی صغیر راکشت، مردآویج نیز در ۳۱۶ ق اسفار را کشت و بر طبرستان و گرگان دست یافت. با هارونبن غریب، سردار خلیفه جنگید و او را منهزم ساخت. اما در ۳۲۱ ق مجبور شدگرگان را به سامانیان واگذارد. مردآویج در ۳۲۳ ق به دلیل خشونتی که در رفتارش بود به دست مخالفان خود کشتهشد. جانشینان وی عبارت بودند از:
وشمگیر،که با امیرنصرسامانی و علیبن بویه چندینبار جنگید و در سال ۳۵۷ ق درگذشت.
بهستون پسر وشمگیر که در ۳۶۶ ق درگذشت.
قابوس پسر وشمگیر، که فخرالدوله پسر رکنالدوله دیلمی به وی پناه برد و برادرانش عضدالدوله و مؤیدالدوله او را از قابوس طلب کردند اما وی ابا نمود. وی از برادران آلبویه شکست خورد و به خراسان گریخت، اما مجدداً به گرگان بازگشت و در ۴۰۳ ق به علت درشتخویی و سختکشی به دست لشکریان خود کشته شد.
منوچهر پسر قابوس که به علت رقابت با برادرش دارا، به محمود غزنوی متوسل شد ودختر او را به زنی گرفت.
نوشیروانبن منوچهر، که چون طفلی خرد بود، باکالیجار از سوی وی حکومت میکرد و نوشیروان سرانجام تبعیت طغرل سلجوقی را پذیرفت و تا زمان مرگش در ۴۳۵ ق، این وضع همچنان ادامه داشت.
اسکندربن قابوس که به دلیل تألیف قابوسنامه شهرت یافتهاست. او نیز دختر محمود غزنوی را به زنی داشت و مراتب فضل وی در امور کشوری، و خاصه در مسائل مربوط به ملوک، مشهور است.[۲]
شعبه دیگر دیلمیان «آل بویه» است. مؤسسین این سلسله (علی، احمد، حسن) پسران بویه ماهیگیر ابتدا در خدمت مرد آویج بودند و سپس خود سلسلهای تشکیل دادند. پادشاهان آل بویه
علی ملقب به «عمادالدوله»، که از طرف مردآویج مأمور حکومت بخشی از عراق عجم بود، اما مردآویج بهزودی از عمل خود پشیمان شد و برادرش وشمگیر را به جنگ او فرستاد. علی به اهواز رفت و وشمگیر اصفهان را گرفت. سرانجام علی با مردآویج صلح کرد و در ۳۳۸ ق در شیراز وفات یافت و چون پسری نداشت، پناه خسرو ملقب به «عضدالدوله»، پسر حسن رکن لدله جانشین وی شد.
دومین مرد نامدار این سلسله «رکنالدوله حسن» بود که تا سال ۳۳۶ ق زنده بود. او در هنگام مرگش که در اصفهان اتفاق افتاد، «عضدالدوله» را به عنوان ولیعهد خود اعلام کرد و همدان و قزوین و ری را به پسر دیگرش علی ملقب به «فخرالدوله» و اصفهان را به پسر سومش «مؤیدالدوله» واگذار کرد.
«احمد معزالدوله» که در ۳۳۴ ق در اهواز به سر میبرد. او پس از آگاه شدن از اوضاع آشفته دربار خلیفه مستکفی بالله «در ماه جمادیالاول سال سیصد و سی و چهار به بغداد آمد با سپاه، و پیش مستکفی، باستاد بپای، بر طریق خدمت، و خلیفه او را بنواخت و کرامت کرد و خلعت داد و لقب «معزالدوله» بداد، و برادرش را «عمادالدوله» علی لقب داد، و حسن را «رکنالدوله» و منشور و لوا و خلعت فرستاد، و بعد از آن اضطراب و فتنه بنشست و رعیت آرام گرفتند، و معزالدوله کار پادشاهی به نظام داشت و تدبیر ملک به وی بازگشت، و خلیفه به فرمانی قناعت کرد، و از آن پس خلفا را جز لوا و منشور فرستادن، و خلعت دادن و پاسخ پادشاهان اطراف، کاری نماند».[۳]
۱ - م
بدین ترتیب خلفای عباسی از قدرت سیاسی محروم گردیدند و فقط به قدرت مذهبی اکتفا نمودند. سلسلههای بعدی نیز که در ایران روی کار آمدند، تنها برای کسب مشروعیت سلطنت خویش به تأیید و رضایت خلیفه بغداد نیاز داشتند. معزالدوله میخواست خلافت عباسی را از میان بردارد و یکی از علویان را به مقام خلافت انتخاب کند، لیکن بعضی از نزدیکانش به او فهماندند که این کار به مصلحت نیست و گفتند چون بنیعباس به عقیده شیعیان غاصب خلافتند هرآن ایشان را میتوان عزل کرد یا مقتول ساخت؛ اما با علویان، که براساس اعتقاد شیعه، خلفای برحقاند چنین معاملهای را نمیتوان روا داشت.۱
معزالدوله در بغداد دستور داد: «بر درهای مساجد کندند که لعنالله علی معاویةبن ابیسفیان و لعن من غصب عن فاطمه، رضیالله عنها، فدکا و لعن من منع ان یدفنالحسن عند قبر جده علیهالسلام و من نفی اباذرالغفاری و من اخرج ابوالعباس عنالشوری».^{۲} اما به علت اعتراضات و شورشهای بسیار اهل سنت سرانجام به جای آن عبارات نوشتند: «لعنالله الظالمین لال رسولالله صلیالله علیه و آله».
احمد در ۳۵۶ ق وفات یافت.^{۳} پس از مرگ حسن رکنالدوله، سرزمینهای آلبویه میان «عضدالدوله» پسر وی و «عزالدوله بختیار»، پسر احمد معزالدوله و دیگر پسر رکنالدوله یعنی «مؤیدالدوله» تقسیم شد و هر کدام به حکومت بخشی از ایران رسیدند و در آنجا تشکیل سلسلههایی دادند که این سه شعبه را به ترتیب دیالمه فارس، دیالمه عراق و خوزستان و کرمان، و دیالمه ری و همدان و اصفهان مینامند. با اینکه همیشه میان آنان روابط نیکو حکمفرما نبود، اما مدت مدیدی بر بخشهای مختلف مرکزی و غربی کشور حکمراندند. حکمرانان دیالمه فارس عبارتند از:
عضدالدوله (پناه خسرو) پسر رکنالدوله، که از معروفترین پادشاهان آلبویه است و با کشتن عزالدوله بختیار پسر عموی خود، ممالک او را نیز تصرف کرد. وی مردی کشوردار بود و به عمران و آبادی علاقه بسیار داشت و آثار متعددی مانند «بند امیر» در فارس از او باقی مانده
۱ - عباس اقبال آشتیانی، همانکتاب، ص ۱۵۹.
۲ - غیاثالدین خراندمیر، حبیبالسیر فی اخبار افراد بشر، تهران: کتابفروشی خیام، ۱۳۵۳، ج ۲، ص ۴۲۶. ۳ - همان.
| ۱۸۹ | از طاهریان تا غزنویان |
| اسلامی راگرفت. وی در ۳۷۲ ق درگذشت. | |
| شرفالدوله پسر عضدالدوله، از سال ۳۷۲ ق تا ۳۷۹ ق سلطنت کرد. | |
| بهاءالدوله پسر شرفالدوله که سلطنت او تا ۴۰۳ ق دوام داشت. | |
| سلطانالدوله که تا ۴۱۵ ق فرمانروایی کرد. | |
| . | |
| ابوکالیجار مرزبان پسر سلطانالدوله تا ۴۴۰ ق سلطنت نمود. | |
| سلطنت برکنار شد. |
است. سرحد قلمرو عضدالدوله تا حدود شام رسید و شهرت قدرت و عظمتش سراسر ممالک
آخرین فرد از این دودمان ملک رحیم است که در ۴۴۷ ق با ورود طغرل سلجوقی به بغداد از
دیالمه عراق و خوزستان و اهواز و کرمان: اینها در واقع خاندان هایی بودند که از تقسیم شدن ممالک احمد معزالدوله در میان پسران و نوادگان عضدالدوله روی کار آمدند، و جهت اطلاع بیشتر از احوال آنها باید به تاریخ همان دیالمه فارس مراجعه کرد. اسامی فرمانروایان این شاخه در تواریخ ایرانی به ترتیب ذکرگردیده است:۱ دیالمه ری و همدان و اصفهان:
مؤیدالدوله پسر رکنالدوله که از طرف برادر خود عضدالدوله بر تمام عراق عجم فرمانروایی داشت و پس از مرگ برادر استقلال تمام یافت.
فخرالدوله که پس از مرگ برادرش مؤیدالدوله در ۳۷۳ ق از نیشابور آمد و به جای وی نشست. این فخرالدوله را عضدالدوله به این بهانه که در منازعه میان او و پسر عمویش عزالدوله بختیار، جانب عزالدوله راگرفتهبود از مملکت خویش محروم ساختهبود.
۱ - ر.ک: عباس اقبال آشتیانی، همان کتاب، صص ۷۷-۱۷۶.
۱۹۰
گزیده تاریخ ایران
مجدالدوله که پس از مرگ پدرش فخرالدوله در ۳۸۷ ق به جای او نشست. در این زمان (۳۸۸ ق) سلطان محمود غزنوی بر خراسان استیلا یافته بود، اما خطری از سوی او متوجه مجدالدوله نبود، تا اینکه محمود در ۴۲۰ ق شخصاً به ری آمد و مجدالدوله را دستگیر کرد و به بغداد فرستاد.^{۱}
- ↑ اقبال آشتیانی، همان کتاب، ص ۱۲۶.
- ↑ جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به الکامل، ج ۱۳، ص ۲۰۹، ۲۲۶، ۲۲۹، ۲۵۵. ۲۵۸، ۲۷۳، ۲۸۸، ج ۱۴، صص ۲۸.۹-۲۰، ۷۹، ۱۱۰-۱۰۸، ۱۶۲، ۱۹۵، ۲۲۳، ج ۱۵، صص ۱۰۲، ۱۳۲، ۲۵۳، ۳۱۳، ۳۴۴؛ قابوسنامه، صص ۲۱۲.۸۵؛ حبیبالسیر، ج۲، صص ۴۹-۴۳۹؛ مجملالتواریخ و القصص، صص ۴۰۴-۳۸۸؛ مروجالذهب، صص ۷۵۴-۷۴۱؛ تاریخ طبرستان، ج ۱، صص ۳۰۰-۲۸۹.
- ↑ ملکالشعراء بهار (مصحح)، همان کتاب، ص ۳۷۹.