پرش به محتوا

شهود

از ویکی ایران

شهود، در لغت به معنی دیدن و مشاهده کردن و در اصطلاح تصوف و عرفان عبارت است از ادراک بی‌واسطه و دریافت مستقیم حقیقت. بدین معنا که چون میان عاشق و معشوق (= عالم و معلوم) حجابی نماند، شهود تحقق می‌یابد. شهود را به زبان اصطلاح «رؤیت حق به حق»[۱] تعریف کرده‌اند و چنان‌که مولوی تصریح کرده است در جریان شهود موانع (= حجاب‌ها) از میان برمی‌خیزد و افتاب دلیل افتاب می‌اید[۲] و حق به حق شناخته می‌شود. شهود را به تبع تجلی به سه قسم تقسیم کرده‌اند:

1) محاضره، یعنی شهود افعال، و ان چنان است که افعال حق بر دل صافی سالک جلوه‌گر می‌شود و سالک افعال حق را شهود (= محاضره) می‌کند و با همه وجود در می‌یابد که فاعل واقعی خداست. درپی این دریافت، سالک به «مقام محو» یا «توحید افعالی» می‌رسد یعنی افعال خود و دیگران را محو در افعال حق می‌بیند و خدا را یگانه فاعل می‌شمارد.

2) مکاشفه، یعنی شهود صفات، و ان چنان است که ذات حق با صفات جلال و یا با صفات جمال خود بر دل صافی سالک متجلّی می‌شود و سالک، صفات حق را شهود (= مکاشفه) می‌کند. در پی تجلی صفات جلال، که صفات قهر خداوندی است، سالک به خضوع و خشوع می‌رسد و به دنبال تجلی صفات جمال، که صفات مهر الهی است برای سالک سرور و انس به بار می‌اید. سالک به دنبال مکاشفه به «مقام طَمْس» یا «توحید صفاتی» می‌رسد یعنی صفات خود و دیگران را در جنب صفات حق تعالی نابود می‌بیند.

3) مشاهده، یعنی شهود ذات، و ان چنان است که ذات (= وجود) حق بر دل صافی سالک متجلی می‌گردد و سالک ان را شهود (= مشاهده) می‌کند و در پی ان، هستی خود را فانی در هستی حق می‌بیند و به مقام فناء فی الله می‌رسد صاحب مشاهده به «مقام محق» یا «توحید ذاتی» می‌رسد و در این مقام است که خود در میان نمی‌بیند[۳]. [← فنا]

ماخذ:

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

دانشنامه ایران

نویسنده مقاله

اصغر دادبه

شهود، دیدار حق به حق.

شهود، در لغت، دیدن و حاضر شدن2 است و در اصطلاح عرفان، رؤیت حق به حق و خاص حضرت وجود.3 حصول به این رؤیت که در ان حس، واسطه نیست، موقوف است به این که شعور و وجدان عارف در میان نباشد؛ شهود، ادراک بلاواسطه حق است و اهل شهود، قائمان به حق‌اند که از خودی خود در تجلی الهی، فانی شده، به حق، قائم گشته و حق، عین ذات و صفات ایشان شده، حق را به حق دیده‌اند.4 شهود، معرفت یا اگاهی مستقیم و بی‌واسطه است در مقابل معرفت و ‌اگاهی حاصل از تجربه یا استدلال؛ ابن عطاءالله اسکندری، اهل برهان و استدلال را در مقام قیاس با اهل شهود، عوام می‌‌داند؛ اهل استدلال را سالک و اهل شهود را مجذوب می‌خواند.5 ابن عربی در دیوان خود، می‌گوید: تاب و توان دیدار خدا نیست، زیرا همه در محاقند، اگر خلق، توان شهود را داشت، زمین و طبقات ان، ان را در می‌یافتند و به مقام شهود می‌رسیدند، پس دیدار من شهود نیست، بلکه گسترش نور است که در اثر تجلی نور حق، انسان به مقام شهود قلبی می‌رسد و خالق و مخلوق و ظاهر و باطن، یکی می‌شوند.6 شهود، خود به دو گونه است: شهود مفصل در مجمل که رؤیت کثرت در ذات احدیت است و شهود مجمل در مفصل که رؤیت احدیت است در کثرت.7


ماخذ:

1.     دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه دهخدا، ج10، 14627.

2.     منتهی‌الارب.

3.     ابن‌عربی، فرهنگ اصطلاحات عرفانی. ترجمه: گل باباسعیدی، تهران: انتشارات شفیعی، 1383، ص412- 414.

4.     مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف بزرگ فارسی. چاپ فرانکلین، ج2، 1518.

5.     ابن عربی، دیوان ابن عربی، شرح الجراح. بیروت: دارالکتاب العلمیه، 1996، ص168.

6.     فرهنگ اصطلاحات عرفانی. همانجا.


اسدالله معظمی گودرزی

  1. جرجانی. تعریفات. قاهره: 1306ق، ص57.
  2. مولوی. مثنوی معنوی. به کوشش نیکلسن، تهران: امیرکبیر، 1359، 1/ بیت 116.
  3. کاشانی، عزّالدین محمود. مصباح الهدایه. به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران:    ، ص  .