پرش به محتوا

ایلات کهگیلویه

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۵۳ توسط Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)

ایلات کهگیلویه، شش‌ گروه ایلی از ایلات لر شیعه مذهب که در استان کهگیلویه و بویراحمد* در جنوب خاک ایران و در میان دو استان فارس و خوزستان زندگی می‌کنند.

کهگیلویه از یک هزار سال پیش زیستگاه گروه‌های کوچنده چادرنشین بوده است. در سده 4ق/10م در ناحیه کوهستانی فارس، که بعداً کهگیلویه نامیده شد، 5 زمَه کُرد (کوچنده شبان) مسکن و چراگاه داشتند[۱]. از قدیم تا اوایل دوره اسلامی، ناحیه رِوِن کهگیلویه در میانه شمال و شرق بهبهان ییلاق یا «تابستان‌نشین» طایفه شبانکاره فارس بوده است[۲].

3 گروه ایلی- قومی جاکی، اقاجری* و باوی*،  یا بابویی از دیرباز در سرزمین کهگیلویه شناخته شده بودند و از ان‌ها در متون جغرافیایی و تاریخی قدیم یاد شده است. جاکی‌ها از مهاجران لُر به این سرزمین بودند که به دو شاخه عمده چاربنیچه، و لیراوی تقسیم می‌شدند[۳]. چاربنیچه به 4 ایل بویراحمدی*، چَرام*، دشمن‌زیاری* و نویی، و لیراوی به دو دسته ایلات لیراوی کوه و لیراوی دشت تقسیم می‌شدند. ایلات لیراوی کوه شامل بَهْمئی*، تِیْبی* (طیبی)، شیرالی (شیرعالی) و یوسفی و ایلات لیراوی دشت، که در صحرای بین بلوک زیدون و حیات‌ داود زندگی می‌کردند، شامل باوی و اقاجری بودند[۴]. امروزه فقط 6 ایل مستقل بویراحمدی، بهمئی، چرام، دشمن‌زیاری، تیبی و باوی در این استان می‌زیند و بویراحمدی مهم‌ترین و بزرگ‌ترین ان‌ها به شمار می‌رود.

نیز نگاه کنید به

ماخذ

1.     Le Strange , G., The Lands of The Eastern Caliphate. Cambridge: 1905, 266.

2.     حسینی‌فسایی، حسن. فارسنامه ناصری. به کوشش منصور رستگارفسایی، تهران: 1367، امیرکبیر، 2/1473.

3.     باور، محمود. کوه گیلویه و ایلات ان. گچساران: 1324؛ نیزنک: El2,V/822.

4.     باور. همانجا، ص86-87.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

علی بلوکباشی

  1. Le Strange , G., The Lands of The Eastern Caliphate. Cambridge: 1905, 266.
  2.   حسینی‌فسایی، حسن. فارسنامه ناصری. به کوشش منصور رستگارفسایی، تهران: 1367، امیرکبیر، 2/1473.
  3. باور، محمود. کوه گیلویه و ایلات ان. گچساران: 1324؛ نیزنک: El2,V/822.
  4.   باور. همانجا، ص86-87.