وادی
وادی، در لغت به معنی صحرا و بیابان است و در اصطلاح شاعرانه ـ عارفانه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (540- 618ق /؟م) از هر مرحله سیر و سلوک عرفانی به وادی و از مراحل هفتگانه این سیر معنوی به وادیهای هفتگانه تعبیر میشود که چون سالک از انها بگذرد به مقام فنا میرسد و به حقیقت واصل میگردد. در بیابان نمادین عطار، مرغان (= پرندگان) نماد سالکاناند؛ هدهد، نماد مرشد و راهنماست که سالکان را به درگاه سیمرغ، که نماد حقیقت مطلق یا خداست، ره مینماید، و وادی، نماد مرتبه و مرحلهای است که سالک باید طی کند تا به مرتبه و مرحله بالاتر برسد[۱]. وادیهای هفتگانه[۲] عبارتند از:
1) وادی طلب: بیانی است از احساس و درد جستجوی حقیقت که باید در سالک پدید اید. سالک با داشتن چنین احساسی طالب نامیده میشود و مال و جاه را ترک میگوید و ماسویالله را به فراموشی میسپارد و مطلوب را هر جا میجوید و از جستجو خسته نمیشود[۳].
2) وادی عشق: طالب واقعی به گوهر عشق دست مییابد. عشق، کیمیایی است که مس وجود سالک را به زر بدل میسازد یعنی او را از نقص به کمال میرساند و ابزاری است که دل او را صافی میگرداند و جلوهگانه حقیقت میسازد و به معرفت میرساند[۴]. [←عشق]
3) وادی معرفت: عاشق با مرکب عشق به وادی معرفت وارد میشود یعنی بهوسیله عشق و در پرتو صافی دل در حدّ خود به شناخت اسرار نایل میاید و بر حسب حال خود به معرفت حق میرسد و به زبان عارفانه ـ شاعرانه به دیدار معشوق نایل میشود[۵].
4) وادی استغنا: استغنا یعنی اظهار بینیازی و بینیازی صفت معشوق است. از بینیازی معشوق به زبان شاعرانه ـ عارفانه به «ناز» تعبیر میشود. ناز در برابر «نیاز» که صفت عاشق است، قرار دارد. در پی شناخت حق و دیدار معشوق، ناز معشوق اغاز میشود و عاشق باید سراپا در برابر معشوق نیاز شود و اظهار نیاز کند، جان برافشاند و دل نثار کند از این امتحان سرافراز بیرون اید و از وادی خطرخیز استغنا رخت بیرون کشد[۶].
5) وادی توحید: چون سالک وادی استغنا را پشت سر نهد و در امتحان ناز و نیاز پیروز گردد از سوی معشوق پذیرفته میشود، دنیا و تعلّقات دنیوی را ترک میکند، جمله کردارها را نه از خود که از خدا میبیند، از مردم متمایز میگردد و با همه وجود درمییابد که جز حق، وجودی نیست و این، معنای واقعی توحید، یا به تعبیر عطار معنای توحید پاک است[۷]. [← توحید]
6) وادی حیرت: چون سالک به وحدت برسد، در ایینه معشوق خود را و ایینه خود، معشوق را میبیند و حیران از تماشای جمال وی میپرسد که: «تو منی یا من توأم؟» و پرسشهای دیگری از این دست برایش پیش میاید که در عین حیرت، جمله حکایت از وصول و وصال میکند[۸].
7) وادی فقر و فنا: سالک حیران در معشوق، سرانجام در معشوق گم میشود و به تعبیر مولانا گم شدن خویش را هم گم میکند و «گم شدن در گم شدن دینِ» او میگردد یعنی که به مقام فناء و فناءالفنا میرسد یعنی جزء به کل و قطره به دریا میپیوندد[۹]. [← فنا]
ماخذ:
نیز نگاه کید به
منبع اصلی
دانشنامه ایران
نویسنده مقاله
اصغر دادبه