پرش به محتوا

صحو

از ویکی ایران

صحو، در برابر سکر. در لغت به معنی هوشیار شدن و از مستی به هوش آمدن است. می‌توان صحو را بر اساس سخنان آشکار اهل عرفان و تصوف در معنایی مکمل سکر و بر بنیاد سخنان ضمنی و نهفته آنان در معنایی متقابل با سکر تفسیر کرد:

1) صحو، مکمل سکر: معنای شایع و شناخته شده صحو، عبارت است از به خودآمدن (= با خودی) و هوشیار شدن بعد از سکر و سرمستی است. از معنا و از این حالت به صحو ثانی، صحوالجمع، و صحو بعد المحو تعبیر کرده‌اند و در تعریفان با عبارات گوناگون از یک معنا که همانا هوشیار شدن بعد از مستی است، سخن گفته‌اند[۱][۲][۳][۴][۵]. به نظرانان صحو در این معنا با سکر، نسبت مستقیم دارد و به گفته ابن عربی، صحو هر سالک به اندازه سکر اوست[۶] و چون سالک‌اند سرمست از سکر به صحواید به مشاهده حقیقت نایل می‌شود[۷].

2) صحو، مقابل سکر: صحو در این معنا کمتر شناخته است و بایدآن را معنایی غیر شایع به شمار آورد و مراد از آن حالت هوشیاری، استشعاری و خردمندی و به تعبیر مولوی حالت «با خودی»[۸] (در برابر «بی‌خودی») است. این صحو را که باید صحو قبل المحو، صحو قبل از سکر یا صحو اول[۹] نامید. از نظر اهل عارفان و عشق وجهی ندارد و اساساً آن را صحو نمی‌خوانند[۱۰] و به گفته مولوی، حالتی است منفی که دارنده آن توانایی باطنی و معنوی ندارد به کشف حقیقت نایل نمی‌شود[۸]، اما از دیدگاه اهل خرد و فلسفه و حتی در نظر اهل زهد، حالتی است لازمه شناخت حقیقت و دست یافتن به معرفت که جستجوگر هر چه هوشیارتر باشد به حقیقت نزدیک‌تر خواهد بود.

اهل صحو و اهل سکر: بر اساس دومعنایی که از صحو به دست داده شد می‌توان اهل صحو را خردمندانی دانست که هوشیاری و خردمندی را لازمه شناخت حقیقت می‌شمارند و اهل سکر را عاشقان سرمستی محسوب داشت که بی‌خودی و سرمستی (= سکر) را شرط کشف حقیقت می‌دانند. نیز می‌توان اهل صحو را آن دسته از عارفان دانست که در مقایسه صحو (= هوشیاری بعد از مستی) و سکر، صحو را بر سکر ترجیح می دهند؛ چرا که به نظر آنان اولاً، صحو مرحله پس از سکر است یعنی مرحله تمام و کمال است؛ ثانیاً، آن که در حالت سکر است بسا که به سبب بی‌خبری دست به کرداری مکروه بزند و هوشیار چنین نمی‌کند. در برابر اهل صحو، اهل سکر، عارفانی هستند که به سبب تأکید بر اهمیت «بی‌خودی» و این که سکر چیزی جز بی‌خودی نیست، سکر را بر صحو رجحان می‌نهند[۱][۱۱][۱۲] [← سکر]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ مستملی نجاری. شرح التعرف لمذهب اهل التصوف. ج 5، به کوشش محمد روشن، تهران: اساطیر، 1363، ص 1487-1501.
  2. هجویری. کشف‌المحجوب. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 279-283.
  3. قشیری، ابوالقاسم. الرساله. ترجمه از مترجمی ناشناخته، به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1340، ص 112-114.
  4. بقلی شیرازی، روزبهان. شرح شطحیات. به کوشش هانری کربن، تهران: طهوری، 1385، ص 552.
  5. بقلی شیرازی، روزبهان. مشرب الارواح. استانبول: نشریات جامعه استانبول کلیه الآداب، 1973م، ص 122.
  6.   ابن عربی. الفتوحات. ج 2، قاهره: چاپ بولاق، 1269 تا 1274ق، ص 576-547.
  7. شاه نعمت‌الله ولی. رسائل. ج 3، به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ص 254.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ مولوی. غزلیات شمس. به کوشش توفیق هـ . سبحانی، تهران: قطره، 1381، ج 1، غزل 323، ص 202.
  9. تهانوی، محمدعلی. کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم. ج 1، به کوشش د. علی دحروج و...، بیروت: مکتبه لبنان ناشرون، 1996م، ص 962.
  10. شاه نعمت‌الله ولی. رسائل. به کوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمت‌اللهی، 1357، ج 2، ص 162.
  11. هجویری. کشف‌المحجوب. به کوشش محمود عابدی، تهران: سروش، 1383، ص 278-282.
  12. انصاری، خواجه عبدالله. به کوشش دی لوجدیه دی بورکی الدومیلی، قاهره: 1960م، ص 291-292.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

اصغر دادبه