مراسم نیایش نوروز
نوروز پیش از هر چیز، نشان درک زمان است و تعلق به وقت معینی دارد. فهم زمان، خود معلول تکاملی است که در فرهنگها و تمدنهای بشری رخ میدهد و آدمیان را به جهانی که در آن هستند و گذران عمری که دارند واقف میسازد. قرآن مجید در سوره مبارکه والعصر به زمان اشاره دارد و بدان سوگند میخورد که انسان ناآگاه «در زمان» است. چه انسان به زمان وابسته است و باید که حساب ماه و سال را نگهدارد. گذارهها و گذرها را بشمارد و به آنها بیندیشد. ایرانی «نوروز» را در آغاز سال و آغاز گردش طبیعت قرار داده است و جشن میگیرد و پای میکوبد که: هان سالی دیگرگذشت زندگی نوکُن و کهنگیها به سال کهنه بگذار. اتقویم بدینگونه که امروز هست همیشه در دسترس همگان نبوده است تا از زمان آگاه باشند و جشنهای زمانی (هفتگی، ماهانه و سالانه) را برگذار کنند تا هم یادآور اوقات و تاریخها باشند و هم در فرصتهای معینی که با طبیعت سازگارتر است به جشن و خوشی پردازند. «واژه جشن» هم به نوبه خود از ریشه یز ،yaz- یزشن و یجشن به معنا نیایش و
۴۴
آداب و رسوم نوروز
پرستش آمده است و بخشهایی از اوستایکهن در قالب یسن و یشت بدان برمیگردد. بدین تعبیر درمییابیم که:
جشن نوروز نیایش در روز نو است و سپاس اینکه سالی دیگر از زندگانی آغاز شده که سر سال است و پیشانی سال نو .. و اعتقاد پارسیان اندر نوروز آن است که اوّل روزی است از زمانه و بدو فلک آغازیدگشتن^{۱}
هدف از مراسم نیایش نوروز
به اعتقاد گوپیر هندشناس هلندی آغاز هر سال جدید نموداری از تجدیدنظامگیتی و شروع دورهای جدید بوده است. هدف مراسم مذهبی و نیایشهایی که در زمینه نوشدن سال به عمل میآمده آن بوده استکه از رجعت مجدد جهان به وضع ناشناس و پرهرج و مرج قبل جلوگیریگردد. این افسانه آفرینش هندی که فقط شبح و سوادی از داستان اصلی و اساسی آن است. بدون تردید به دوران زندگی مشترک اقوام آریایی مربوط میگردد. در ایران میتوانیم شبیه این مراسم را در سنن و رسومی که اکنون در صورتهای جدیدتر خود متداول است جستجو کنیم. جشن سالیانه ایرانیان در نوروز که حتی پس از غلبه اسلام نیز برپا میشود بدون شک اساس و سابقهای بسیار قدیمی دارد و نشانه و رمزی از خلقت جدید هر سال است.^{۲}
۱- آئینهای نوروزی، یاد شده، ص ۷.
۲- پرفسور بارهکای، اسموس و بویس، مری، دیانت زرتشی، ترجمه: فریدون، وهمن، مجموعه مقاله بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸، ص ۸-۸۷.
۴۵
نوروز و جنبههای مختلف أن نوروز یا زمان مقدّس
تحقیقات تاریخی نشان میدهد که در میان همه ملل باسابقه جهان، مفهوم زمان ارزش ویژهای داشته است زمان در دیدگاه انسان اعصار کهن به دو گونهی مقدّس و نامقدّس بخش میشده زمان مقدّس آن بود که صرف امور مقدّس ایمانی میگشت و زمان نامقدّس آن بود که در گذران امور عادی زندگی به کار میرفت. اما زمانی که مقدّس بهشمار میآمد باز خود به چندگونه تقسیم میشد. یکی زمانی بود که صرف به جای آوردن شعایر ایمانی میشد، از جمله نمازها و فراز خواندن سرودهای دینی، دیگری زمانی بود که در طی آن، با تکرار بعضی اعمال که در نمونه کهن اسطورهای وجود داشت، انسان اعصار کهن میکوشید تا با بازسازی صحنههای آن وقایع دوردست، که توسط خدایان در آغاز خلقت انجام یافته وگاه توسط قهرمانان سلف در گذشتههای دور و آغاز شکلگیری قوم و قبیله رخ داده بود، خود را با خدایان و قهرمانان افسانهای خویشتن یگانه سازد و به اصل و منشأ خویش بازگردد. در این گونه زمانهای مقدّس معمولا نیایشهای مذهبی و آئینهائی برپا میشد که گاه نموداری از شادیها و گاه نموداری از ملالتها بود. سرانجام زمانهایی هم بود که یادآور نبضهایکیهانی شمرده میشد، مانند فرارسیدن هلال ماه یا ورود خورشید به برج جدی و حمل. طبعاً انسان اعصار کهن میکوشید تا آن جا که ممکن اوست، دایره زمانهای مقدّس را گسترش دهد و از دامنه زمانهای نامقدّس کم کند. امّا تقدّس زمانهای مربوط به نبضهایکیهانی و طبیعی به معنای ستایش جنبه فیزیکی پدیدههای کیهانی و طبیعی نبود. انسان اعصار باستان که کیفیات جهان و نظام آفرینش را به قیاس از خود
۴۶
آداب و رسوم نوروز
برگرفته بود، همه پدیدههای جهان را دارای جان و روان میانگاشت و آنچه او را به ستایش و نیایش وامیداشت، توجه به روح جهان و جان آن بود.^{۱} ستایش پدیدههای نبضگونه (Rhythmic) و پیدایش آئینهای سترگ وابسته به آنها سبب اعتقاد به وجود ماوراء طبیعی آنها بر اساس معتقدات دینی و ایمانی انسان بود. امر احساسی در جهان گیاهان، تولد گیاه، باززایی طبیعت و نوشدن زندگی است و نه صرفاً سبزشدن دانه و جوانهزدنگیاه، و نیز امر احساسی دیگر مرگگیاه است نه پژمردن آن، هر هلال ماهی تولد تازهای و هر محاقّی مرگی دیگر محسوب میشد. گاه گمان میرفتکه خورشید هر روز زاده میشود. بدینگونه، طبیعت ژرفا، گسترش و معنایی بس وسیعتر از آن داشت که انسان زمان ما اغلب باور دارد. معنای هر رویداد نبضگونه طبیعی و کیهانی از این نیز وسیعتر مینمود و باور این بود که رخدادهای کیهانی و طبیعی که هر ساله تکرار میشود، دقیقاً تکرار همان چیزی است که در ازل رخ داده است. بنابراین، آئینهای وابسته به زمان مقدّس رخدادهای نبضگون نیز میتوانست با نمایشهایی تؤام باشد که با اجراء آنها زمان اسطورهای و آغازین به زمانی حاضر و ابدی تبدیل میگشت.۲
اما، همانگونه که برداشت انسان اعصارکهن از خودکلیت مییابد و موجود بشری تصویر جهان را نیز چون ساختار وجودی خود میانگارد، برداشت وی ازگیتی نیز بر زندگی او مؤثر میافتد. بیگمان وجود ساخت منظم جهان، باعث دریافت نظم و سامان دقیق در برگزاری نیایشها، ۱- بهار، جستاری چند در فرهنگ ایران، یاد شده، ص ۲۲۱. 2- همان کتاب، همان جا.
نوروز و جنبههای مختلف آن
۴۷
عبادات و آئینهای انسانی شد و در باورهای ایرانیان قدیم، فرشتهای را آفرید که با نام اشایاارته مسئول و مأمور حفظ نظم کیهانی گردید. پیدایش حکومت و سامان یافتن زندگی انسانها در پناه نظم و قانون خود، نموداری از حضور قدرت ازلی در ارائه خواست و مشیت استوار تلقی میشد و به باورهایی قوت میبخشید که پیوندهای یگانهای را در ماورای پیشآمدها و حوادث روزمرّه، در میان اجزای کاینات جستجو میکردند.
از نتایج دیگر این توجه به نظم و قانون کیهانی و طبیعی پدیدآمدن گاهشماری بود که نهتنها دربرآوردن نیازهای مادی، مانند کشت و برداشت محصولات، بلکه در امور ایمانی نیز یاور بزرگی برای انسانها شمرده میشدند، هر چند باید یادآوری کرد که اموری چون کشت و برداشت محصولات و مانند آنها نیز، هرگز از دایرهی امور دینی خارج نبود. وجود رنگی دینی و ایمانی در تقویمها و نام روزها و ماههاگواهی بر تقدس گاهشماری و ارتباط آن با زمانهای مقدّس نبضگونه بود.
جشنهای مربوط به زمان مقدّس «ریتمیک»گاه ماهیانه بود به مانند رؤیت هلال ماه، وگاه سالانه، مانند روز مهرگان و یا جشن سده که ازلی و ابدی به شمار میآمدند، اما انجام بعضی از این گونه جشنها چونان گاهنبارها که ماهیتی فصلی دارند، هدفی اضافی نیز داشتند: برگزاری دقیق و مناسب این جشنها انسان را قادر میساخت تا زمان نامقدّس پیشین و خطاهای فردی و اجتماعی گذشته خود را پشت سر بگذارد و از میان بردارد و روزی نو و روزگاری نوتر بسازد. درواقع، برگزاری این جشنهای فصلی و سالانه یک دوره زمانی را در مینوشت و دورهای تازه را میگشود و به باززایی زمانی دیگر و آفرینش موجودی دیگر یاری
۴۸
آداب و رسوم نوروز
میرسانید.
این پدیدهی خاص نوشدن دوره زمانی یا سال نو، به سبب اهمیت عمیقی که علاوه بر جنبههای مادی درهم تنیده با زندگی معنوی انسان، داشته است، سبب پدید آمدن یک رشته آئینها و سنّتهای پربار و غنی گشته است که به نحوی شگفتآور در میان جوامع گوناگون بشری مشترک است. و این اشتراک درواقع واکنش همانند جوامع بشری نسبت به کنش واحد طبیعت پیرامون ما است. از جمله این آئینها و سنن میتوان از: ۱- پاکسازی محیط، تطهیر خویشتن، اقرار به گناهان، بیرون راندن دیوان و شیطانها از خانه و کاشانه و روستا به یاری او راد و ادعیه و جز آن، ۲- فروکشتن و برافروختن مجدد آتشها، ۳- راه افتادن دستههایی با صورتکهای سیاه (وجود صورتک سیاه مانند حاجیفیروز محتملاً معرف روان مردگان است.) و رفتن از سوی مرزهای خانه و روستا به سوی دریا یا رودخانه به هنگام پایان راهپیمایی ۴-پدیدآمدن مسابقات بهلوانی چون کشتی و جز آن، ۵-برپا کردن عیاشیها و برهم آشفتن نظم معمول و اجرای مراسم لهو و لعب (ارجی) یادکرد.
بدیهی است که همه این مراسم در همه گوشهها و کنارهای جهان به یک صورت برگذار نمیشده و این فهرست پنجگانه همه گوشههای آئین سال نو را نیز دربرنمیگیرد. امّا به هر حال در هر کجا و در هر شکل که بوده، این مراسم همان مقصود کلی را دربرداشته است که عبارتند از به فراموشیسپردن سوابق، از میان برداشتن آثارگذشته و نوکردن زمانه. بدینگونه میتوان کلیات این گفتار را در مورد جشنهای سال نو چنین طبقهبندیکرد: این جشنها دارای سه جنبهاند و از این سه نظر قابل
نوروز و جنبههای مختلف آن
۴۹
مطالعهاند. ۱ -از نظر دیدگاههای انسانها، ۲-از نظر اساطیر پیرامون آنها، ۳-از نظر آئینهای مرتبط با مراسم.^{۱}