شهود
شهود، در لغت به معني ديدن و مشاهده كردن و در اصطلاح تصوف و عرفان عبارت است از ادراك بيواسطه و دريافت مستقيم حقيقت. بدين معنا كه چون ميان عاشق و معشوق (= عالم و معلوم) حجابي نماند، شهود تحقق مييابد. شهود را به زبان اصطلاح «رؤيت حق به حق»1 تعريف كردهاند و چنانكه مولوي تصريح كرده است در جريان شهود موانع (= حجابها) از ميان برميخيزد و آفتاب دليل آفتاب ميآيد2 و حق به حق شناخته ميشود. شهود را به تبع تجلي به سه قسم تقسيم كردهاند:
1) محاضره، يعني شهود افعال، و آن چنان است كه افعال حق بر دل صافي سالك جلوهگر ميشود و سالك افعال حق را شهود (= محاضره) ميكند و با همة وجود در مييابد كه فاعل واقعي خداست. درپي اين دريافت، سالك به «مقام محو» يا «توحيد افعالي» ميرسد يعني افعال خود و ديگران را محو در افعال حق ميبيند و خدا را يگانه فاعل ميشمارد.
2) مكاشفه، يعني شهود صفات، و آن چنان است كه ذات حق با صفات جلال و يا با صفات جمال خود بر دل صافي سالك متجلّي ميشود و سالك، صفات حق را شهود (= مكاشفه) ميكند. در پي تجلي صفات جلال، كه صفات قهر خداوندي است، سالك به خضوع و خشوع ميرسد و به دنبال تجلي صفات جمال، كه صفات مهر الهي است براي سالك سرور و انس به بار ميآيد. سالك به دنبال مكاشفه به «مقام طَمْس» يا «توحيد صفاتي» ميرسد يعني صفات خود و ديگران را در جنب صفات حق تعالي نابود ميبيند.
3) مشاهده، يعني شهود ذات، و آن چنان است كه ذات (= وجود) حق بر دل صافي سالك متجلي ميگردد و سالك آن را شهود (= مشاهده) ميكند و در پي آن، هستي خود را فاني در هستي حق ميبيند و به مقام فناء في الله ميرسد صاحب مشاهده به «مقام محق» يا «توحيد ذاتي» ميرسد و در اين مقام است كه خود در ميان نميبيند.3 [← فنا]
مآخذ:
1. جرجاني. تعريفات. قاهره: 1306ق، ص57.
2. مولوي. مثنوي معنوي. به كوشش نيكلسن، تهران: اميركبير، 1359، 1/ بيت 116.
3. كاشاني، عزّالدين محمود. مصباح الهدايه. به كوشش جلالالدين همايي، تهران: ، ص .
اصغر دادبه