پرش به محتوا

آموزش و پرورش در دوره علویان

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۰:۰۳ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «نواحی مجاور دریای خزر، به ویژه گیلان و دیلم، به علت دوری و صعوبت راه هیچ گاه تحت نفوذ کامل دستگاه خلافت قرار نگرفت و فرهنگ و مظاهر اجتماعی آن، مدت مدیدی پس از اسلام پایدار ماند. وجود کتیبه‌هایی با خطّ پهلوی ساسانی بر برج‌های رسکت و لاجیم در او...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نواحی مجاور دریای خزر، به ویژه گیلان و دیلم، به علت دوری و صعوبت راه هیچ گاه تحت نفوذ کامل دستگاه خلافت قرار نگرفت و فرهنگ و مظاهر اجتماعی آن، مدت مدیدی پس از اسلام پایدار ماند. وجود کتیبه‌هایی با خطّ پهلوی ساسانی بر برج‌های رسکت و لاجیم در اوایل قرن پنجم گواه بر تداوم و استمرار فرهنگ قدیم در این نواحی است.^{۱} اسلام در این منطقه بدون پیروزی نظامی و از طریق مبلغان علوی رواج یافت. در اواسط قرن سوم هجری، مردم طبرستان که از سختگیری‌های حاکم طبرستان به ستوه آمده بودند؛ گرد علویان جمع شدند و حسن‌بن زید ملقب به داعی کبیر را به رهبری خود انتخاب کردند. او در سال ۲۵۰ قمری وارد طبرستان شد و بخش مهمی از دیلم و ری را تصرف کرد و بعد از ۲۰ سال در ۲۷۰ قمری درگذشت. دولت علویان از ویژگی‌های مثبتی برخوردار بود و عدالت آنان شهرت داشت. ابوریحان بیرونی در انتقاد از حسن اطروش، یکی از حاکمان علوی و دفاع از نظام طبقاتی می‌نویسد: «دهقانان را شاه ایران باستان فریدون (اساطیری) مستقر ساخت و اکنون

۱. نصرت الله مشکوتی، فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران، تهران: سازمان ملی حفاظت آثار باستانی، ۱۳۴۹، ص ۱۸۶.


۸۴

تاریخ آموزش و پرورش در ایران

حسن اطروش می‌خواهد آنها را برکنار کند تا هر عاصیی نیز مانند (مردم محترم) صاحب زمین شود.»^{۲}

ابودلف نیز در سفرنامه خود (حدود سال ۳۴۱ ق) می‌نویسد: «این خاندان مردمی دادگستر و سیاست مملکت‌داری‌شان دقیق و منظم و کار رعایا با ایشان سر راست و درست است.» علویان به تعلیم و تربیت (عمدتاً دینی) بی‌توجه نبودند و مدارسی در آمل تأسیس کردند. آنان در تعالیم خود به ترویج معارف و اصول تشیع توجه و تأکید داشتند.^{۳}

۲. پطروشفسکی و دیگران، همان، ص ۲۳۱.

۳. ابودلف، سفرنامه، (تحقیقات ولادمیر مینورسکی)، ترجمه ابوالفضل طباطبایی، تهران: [بی نا]، ۱۳۴۲، ص ۷۹: محمد سلطانزاده، همان، ص ۷۷.