نوروز در عصر صفوی
حمله وحشتناک مغولان به ایران و آسیبهایی که پس از یکصد و بیست سال ستم ایلخانی و اعقاب چنگیز به این کشور رسید (۷۳۶-۶۱۶ ه.ق) باعث شد که شهرهای کشور از رونق بیفتد و زندگانی مدنی که بر پایه چندین هزار سال جهد طولانی ایرانیان شکل پذیرفته بود، ارج و اعتبار خود را از دست بدهد. اتلاف نفوس کثیری که بر اثر یورشهای ددسیرتان چنگیزی به وقوع پیوست و ارقام وحشتناک از دست رفتگان این فاجعه دردناک را تا شش میلیون تن بالا برد، چنان ضربه سنگینی بر پیکر استوار فرهنگ و تمدن اسلامی وارد آورد که ترمیم آن هنوز هم بعد از گذشت قرنها امکان پذیر نشده است. خاصه آنکه به دنبال ترکتازیهای مصیبتبار خونخواران مغول، این بار تاتارها وارد عرصه دغا شدند و آنچه را که به دست جور چنان دشمنان بیباک و قهّاری از میان نرفته بود، با یورشهای پیدرپی خود به نابودی کشانیدند.
بر روی هم سه قرن فاصله میان آغاز هجوم زاغ سیرتان مغول و رویکارآمدن دولت با اقتدار صفوی را باید از اعصار تباه و سیاه و تاریک حیات ایرانیان خواند. چه که در سر مادیان سواران ریگستانهای قرهقوروم و گبینشینان و نیز ژندهپوشان متهور و چالاک آسیای مرکزی چیزی سوای نهب و تطاول نبود و همّ و غمّ عمده آنان را دشمنشکنی و لشکرکشی و سوداهای جنونآمیز کشورگشایی تشکیل میداد. بالمآل مردم ستمدیده روستایی و آن عده از گریختگان شهری که به بیغولهها خزیده بودند و جرأت خودنمایی و حضور در صحنه عادی کشت و کار و گلهبانی را هم از دست داده بودند، تنها در شرایط حفظ جان قرار گرفتند؛ زندهماندن آن هم به هر قیمتی که باشد!
تردید نیست که با دمیدن سبزهها بر لب جویبارها، دگر باره زندگی نطفه میزد و جان میگرفت و با رشدگیاه و دانه، حیات وحش و نیز انسان تعادلی تازه به هم میرسانید و خود به خود ساز وکارهای زیستی سامان مییافت و قالبهای متعدد آداب و سنن شکل دوباره پیدا میکرد. همانگونه که کودکان جدید از پسر و دختر پا به عرصه زندگانی مینهادند و در میان چشمهای نگران پدران و مادرهایی که چهرههای خشمناک و دژخیمی زردپوستها را دیده و فراموش نکرده بودند، به رشد و بالندگی میپرداختند، قانون حیات و ناموس زندگی استوار بود و لامحاله چرخ بازیگر میچرخید و نمایشهای رنگارنگ به صحنه میآورد.
معلوم است که ایرانیان ستم رسیده ایام را یارای برگذاری جشنهای پِرتفصیل نبود ولی نادیده گرفتن ارزشهای مسلّم نیز به منزله انکار موجودیت انسانی آنان بود و نیروهای تلاشگر و آرزومند تن به چنان مهلکهای نمیدادند. بهخصوص که در دوران جانشینی تیمور، که کمابیش به یک قرن انجامید، کوششهایی هم برای احیای آثار گذشته و مآثر با اعتبار کهن به عمل آمد والحق در زمینههای هنر و ادب و فرهنگ، قدمهای مهمّی برداشته شد.
ولی بازسازی جدّی و صحیح و اصولی مبانی مدنی و بازیابی رسم و راههای ارجمند پیشین، امری بود که در روزگار فرمانروایی فرزندان شیخ صفیالدین اردبیلی (۷۳۵-۶۵۰ ه.ق) حاصل شد و شاهان این سلسله نامدار که نزدیک به دو قرن و نیم (۱۱۴۸-۹۰۷ ه.ق) دایر مدار امور کشور بودند و حکومتی ملی و مردمی و متکی بر مذهب شیعه را بنا نهادند، توانستند هویت ایرانیان مسلمان را بدانها بازگردانند.[۱]
به تعبیر درست، حکومت صفوی را میتوان حاکمیتی مردمی دانست. تمامی شاهان این سلسله از آغاز تا به انتها و از بزرگ تا کوچک، در یک جهت متفق و مصمّم بودند و آن جلب رضایت اکثریت مردم بود. به همین دلیل در تمامی طول دوران حکمرانی خود از حمایت جامعه برخوردار بودند و حتی تا بیش از نیم قرن از زوال رسمی و واقعی،باز کسانی به ادّعای تبار صفوی داشتن، قیام میکردند و یا در گوشه و کنار سرزمین پهناور ایران، به اسم این خاندان فرمان میراندند.
طبیعی است که در عصری چنین گشاده دامن، فاصله میان هسته مرکزی اقتدار و تودهها، بسیار کم شود و با وجود انتخاب زبان ترکی،به عنوان زبان رسمی درباری، باز تمامی پادشاهان فارسیگوی و شعردوست و حتی خود شاعر باشند و اطوار مردمی پیشه کنند. [۲]سیر حوادث معلوم میدارد که در هیچ عصر از ادوار تاریخ ایران بعد از اسلام، نزدیکی میان دولت و ملّت به حدّ صفویان نرسیده بود و تا این درجه زبان مشترکی برای فهم عادات و آداب و سنن و شعائر مردمی نشده بود. ناگزیر فرهنگ ملّی اوج یافت رسوم ملی نیز فراخی پیشه گرفت. ایرانیان هر چه را که از قواعد فکری و ترتیبات زیستی بود، همه را از خود یافتند و به گسترش نمادهای اجتماعی و مردمی دامن زدند.
در این میان نوروز هم جایگاه ویژه خود را حفظ کرد و حتی با تظاهرات و اعمال و اقدامات دیگری که جنبه مذهبی داشت، عجین گردید. به نحویکه علمای شیعهکوشیدند حدیثهای متعددی را که در این زمینه وجود داشت گردآوری کنند و اخبار ائمه علیهمالسلام را در مورد نوروز جمع نمایند. از همه مهمتر کتاب «السماء والعالم» علامه مجلسی است (جلد ۱۴ بحارالانوار)، که حاوی فصلی مشبع است
در اخبار و روایات و اعمال و ادعیه و اذکار و فضایل نوروز و جنبه دینی آن، که از جمله اینها را نقل میکنیم: حدیث «یوم النیروز هوالذی...» یعنی روز نوروز آن است که در آن خدا به دعای یکی از پیامبران باران به مردم فرستاد و آب به ایشان داد و آبپاشی به یکدیگر در نوروز سنت شده، این حدیث اشاره به نکتهای است که در زمان قدیم معمول بوده است که آب بر یکدیگر میپاشیدند (آبریزان) و حتی در برخی از نواحی ایران هنوز هم معمول است و آن را شگون میگیرند. حدیثی دیگر چنین است: «هوالیوم الذی وجه رسولالله...» یعنی آن روزی است که پیامبر علیرا به وادی جشن فرستاد. حدیث دیگر «وهوالیوم الذی حمل فیه...» یعنی روزی است که در آن رسول خدا، علی(ع) را بر دوش خود گرفت و بتهای قریش را از بالای خانه حرم فرو ریخت و شکست. و نیز این حدیث «روی ان المجوس اهدوا الی امیرالمؤمنین...» یعنی آوردهاند که زرتشتیان در نوروز جامهایی سیمین به امیرالمؤمنین(ع) پیشکشکردند که در آنها شکر بود وی در میان یارانش پخش کرد و آن را به جای جزیه از ایشان پذیرفت. هم در این عصر جشن نوروز صبغه مذهبی یافت که در این مورد مختصری از «السماء والعالم» مجلسی که از حضرت صادق(ع) روایت گردیده نقل میشود: «... در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخندهای است برای طلب حاجتها و برآوردهشدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی مییابند و نوزادان به آسانی زاده میشوند و روزیها فراوان میگردد. در نوروز خوب شستشو کنید و خود را پاک نگهدارید و بهترین جامهها را بپوشید و بوهای خوش بکار برید و سپاس خدای را بجای آرید، زیرا در آن روز پیغمبر اسلام در غدیر خم برای ولایت علی (ع) از مردمان بیعتگرفت، و هم در آن روز علی(ع) بر مردم نهروان چیره شد. هنگامی که جشن نوروز فرا میرسد، ما منتظر هستیم که از جانب خدا پیروزی و شادی برسد، چه اینکه آن روز به ما اختصاص دارد و پارسیان آن را نگهداریکردهاند، اما شما مقام آن را از میان بردهاید و خوب نگهداری نکردهاید...)»[۳] و نیز از حضرت موسیبن جعفر(ع) آمده است که: «این روز بسیار کهن است. و خداوند از بندگان پیمانگرفت تا او را پرستش کنند و برای او شریک قائل نشوند و به آئین فرستادگانش درآیند و دستورشان بپذیرند و آنرا اجرا نمایند و آن نخستین روزی است که آفتاب بدمید و بادهای باردهنده بوزید و گلهای روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است که ابراهیم بتها را شکست و هم پیامبر(ص)، علی(ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از خانه کعبه بینداخت.»[۴]
در کتابهای مذهبی عهد صفوی در باب آداب نوروز از جمله سفره هفت سین و جز آن به تفصیل سخن رفته است. میتوان گفت آنجه از آئینهای مذهبی نوروز، امروزه رایج است در آن روزگار به قوت و شوکت هر چه تمامتر برگذار میشده است.[۵]
ما در فصل دیگری که از نوروز در اسلام سخن میگوئیم به بررسی این احادیث و نیز روایات دیگر خواهیم پرداخت و از آداب نوروز در اسلام سخن خواهیم گفت. و اما درباره نحوه انجام مراسم نوروز و مشارکت پادشاهان مطالبی از کتب معاصران صفویه باقی مانده است که قابل ذکر است.
شاردن سیّاح و جواهر فروش فرانسوی که به دلیل داشتن مذهب پروتستان ناگزیر شد سالیان آخر عمر را در انگلستان بگذراند خود در مراسم جشن تاجگذاری شاه سلیمان صفوی شرکت داشته و وضع این کاخ را چنین ثبت کرده است:
«تالار کاخ، مفروش به قالی زربفت و ابریشم بغایت نفیسی بود، تشکچههای اطراف از منسوجات درست شده بود، که بافت ایران میباشد و یحتمل زربافت خوانده میشود، و عبارت از منسوجات مخملی ابریشم مخلوط با طلا است، گل و شاخههای زرین رویش نقش انداخته شده است، شمعدانهای زرین شمش توبُر که بعضی از آنها مرصع به فیروزه و یاقوت بود، در این جا وجود داشت.
جایگاه مخصوص شاه، تشکچه کوچک به غایت نرم زربفت به ضخامت چهار انگشت و به درازای تقریباً سه تا چهار پاگذارده شده بود، روی تشکچه مزبور را با روپوش کوچک بغایت ظریف و بسیار لطیفی از منسوجات هندوستان که زردوزی شده، کاردستی عالی داشت، پوشانده بودند، این روپوش کوچک تمام تشکچه را پوشانیده و به اندازه چهارانگشت از اطراف آویخته بود و بدین طریق مانع دید آن میگردید» در دو گوشه در پایین به دو گویچه زرین شمش توپر، آراسته به گویها تعبیه گشته بود. دوتفلان طلا نیزکه همچنان مرصع بود، در دو طرف قرار داشت، این محل را چهارده شعله چراغ، بالتّمام از طلای شمش توپر، غیر معلق گذاشته به زمین چنانکه ما شمعدانهایمان را بر روی میز یا سه پایه میگذاریم، روشن میکرد، این چراغها، که از طلای دو (سکه زرین معروف) میباشد چنان سنگین است که معادل چهار من و نیم وزن دارد، هشت شعله در تالار و در اتاقهای بزرگ طرفین هم هشت شعله شمعدان دو شاخه وجود داشت که همه از طلای توپر شمش بود.کرسی یا تخت سلطنت عبارت از چهار پایه مربع میباشد که بر روی چهار گویچه زرین بزرگی قرار گرفته است. روی کرسی کاملاً مسطح و از طلای توپر شمش تا اندازهایکلفت، هر چهار پایه و چهار گویچه زرین، به قطعات کوچک یاقوت و زمرد آراسته میباشد.» سپس شاردن ترتیب استقرار شاهزادگان و مقامات کشوری و لشکری را در حضور شاه پس از جلوس، چنین توصیف نموده است. شاهزادهها، در دور پادشاه نیم دایره تشکیل داده و دستهای خود را به روی سینهگذارده در روبروی شاه بیحرکت ایستاده بودند. در طرف چپ پادشاه، که ایرانیان محترمتر میدانند، به ترتیب صدر اعظم، رئیس قشون، ناظر دربار، وقایعنویس، داروغه اصفهان، عالم اصفهان، در طرف راست مسند، تفنگدار باشی، دیوان بیگی (رئیس شهربانی) منجم باشی، شیخ الاسلام و وزیر اصفهان. در تالار به استثنای مقامات نام برده، دیگری حق جلوس در مجلس را نداشت. در اطاقهای جانبی، صاحبمنصبان مستقر بودند که همگی ایستاده بودند. در سلام نوروز، شیخالاسلام، با کسب اجازه از پادشاه در حضور پادشاه قرار میگرفت، و به دو زانو مینشست و مکتوبی (خطابهای) را قرائت میکرد و در پایان چینن دعا مینمود:
«بارالها وجود مقدس پادشاه جمجاه، فلک تخت ثریا تاج، از جمیع بلیات و آفات محفوظ و مصون ماناد. تختش بلندپایه، طایر اقبالش قرین و بساط عدلش گسترده باد.»[۶]
همین شخص، در جای دیگری از کتاب خود، شرح مفصلی در باره مراسم نوروزی دارد که با وجود اطناب شنیدنی است، چون در عین حال منحصر به فرد نیز هست:
«در بیست و یکم مارس، چهل و هفت دقیقه بعد از طلوع، آفتاب مطابق غُرّه ذیالحجه دوازدهمین ماه سنه هجری قمری توپخانه و ساخلو سه بار شلیک کردند و بدین طریق حلول سال نو (نوروز) را اعلام داشتند. معمولاً همیشه در موقع ورود آفتاب به برج حمل خواه شب باشد و خواه روز، سال جدید اعلام میشود. ایرانیان اعیاد و ایام سوگواری مذهبی و غیرمذهبی بسیار متعددی دارند بعضی از این مراسم به یادبود حوادث و وقایع بزرگ دینی است و برخی مخصوص انقلابات مهم است، معهذا، فقط سه عید و تعزیه مذهبی را با شکوه و جلال تمام برگذار میکنند: عید فطر که به مثابه جشن قیامت و بعد از اختتام ایام پرهیز است، عید اضحی و شهادت آل علی(ع)، یک جشن غیرمذهبی (ملی) دارند که عید نوروز است. باید متذکر شویم که ایرانیان اگر چه فقط چنین جشنی (ملی) دارند ولی آنرا به طرز بسیار باشکوهی برگذار میکنند. فیالمثل سه روز تمام طول میکشد و در بعضی مقامات، مانند دربار، تا هفت روز ادامه دارد و چنانکه گفتیم از ورود آفتاب به برج حمل آغاز مییابد.
«این عید را نوروز سلطانی مینامند، تا از سال جدید و واقعی تاریخ فعلی ایران که مبدأ آن هجرت حضرت محمّد(ص) از مکه (به مدینه) است مشخص باشد، پیغمبر اسلام از خوف کفار که میخواستند شارع آئین جدید را مقتول سازند مهاجرت فرمود، و تمام مسلمین جهان حادثه مزبور را مبدأ تاریخ خود قرار دادهاند. آغاز سال تاریخ اسلامی که قمری است، و غرّه محرم است که اول سال هجری است. ایرانیان جشن نوروز را مطابق سال شمسی که تاریخ باستانی این قوم است برگذار میکنند و بانی این عید را جمشید میدانند که چهارمین شاهنشاه ایران است و از همین سنت باستانی به ثبوت میرسد که مردم این کشور برای اعیاد مربوط به تحول آفتاب و اعتدال ربیعی بسیار اهمیت قائل بودهاند و آغاز بهار را سخت نیکو و مبارک میشمردهاند، جشن نوروز هشت روز تمام ادامه داشته است، در نخستین روز عید شاهنشاه بار عام میداده، روز دوّم مخصوص شرفیابی عُلما و دانشمندان و مخصوصاً اخترشناسان بوده است، سوم به منجمان و موبدان اختصاص داشته، چهارم ویژه قضات بوده، پنجم مخصوص بزرگان و اعیان و اشراف کشور، ششم برای خویشاوندان و منسوبین شاهنشاه و دو روز آخر به زنان و کودکان سلطان اختصاص داشته است، این جشن تا هجوم اعراب به ایران باشکوه و جلال تمام ادامه داشت و امّا در دوران بعد از اسلام اختلالاتی به وجود آمد که مدت چند قرن ادامه داشت و بعد از روی کارآمدن سلسله سلجوقی و تثبیت کارآل سلجوق، به هنگام پادشاهی ملکشاه در سال چهارصد و هفتاد و پنج هجری در روز اعتدال ربیعی هنگام تحویل آفتاب به برج حمل، منجمین مملکت فرصت را برای احیای سنت باستانی ایرانیان مغتنم شمرده گفتند: این در نتیجه مشیت الهی است که سلطان در نخستین روز سال، البته بر حسب تقویم باستانی، به تخت امپراتوری جلوس فرموده است.^{۱} و بدین طریق توانستند که رسم قدیمی کشور راکه یادگار عهود بسیار باستانی است، به وی بقبولانند و جشن (ملّی) مردم را مثل ادوار پیش از اسلام همچنان استوار و برقرار سازند. اخترشناسان به سلطان اظهار داشتند که جشن نوروز را نمیتوان در آغاز سال قمری تثبیت کرد، چون ابتدای سنه این تقویم، مصادف با ایام سوگواری است و مسلم است که تصادف عید با عزاداری منحوس خواهد بود، بالنتیجه صلاح آنست که نوروز در آغاز سال خورشیدی تثبیت گردد که همیشه مصادف با آغاز بهار، نیکوترین فصل سال است، در صورتی که ابتدای سنه قمری بر حسب گردش ماه در فصول مختلف و متوالی واقع میشود. منجمین برای جلب توجّه شاهشان گفتند که وضع تقویمی واجد خصوصیت شایان توجّه دیگری هم هست، توضیح آنکه بر حسب یک رسم باستانی، ایرانیان آغاز سلطنت پادشاهان خود را ابتداء تاریخ قرار میدهند و بدین طریق همیشه نوروز سال شمسی مصادف با روز جلوس وی خواهد بود. سلطان جلالالدین را پیشنهاد اخترشناسان خوش آمد و عید باستانی را در آغاز سال جدید سلطانی تثبیت فرمود و از آن وقت به بعد این جشن همیشه با شکوه و جلال هر چه تمامتر برگذار میگردد. با شلیک توپ و تفنگ، البته در نقاطی که این تسلیحات موجود باشد، از قبیل پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ و مهم، حلول سال نو برای مردم ۱- شاردن در این بخش توضیحاتی دارد که مأخوذ از اطلاعات غیردقیق اوست. سلطان ملکشاه از سال ۴۶۵ هق. به مدت بیست سال پادشاهی کرد و واقعه بازشناسی تقویم شمسی نیز در خلال سالهای ۴۷۱-۴۶۷ ه.ق. انجام پذیرفته است. به این مسئله در جای دیگری از همین تألیف اشاره شده است: ر.ک. نوروز سلطانی.اعلام میشود. منجمین لباس فاخر در بر کرده یک یا دو ساعت پیش از اعتدال ربیعی برای تعیین تحویل آفتاب به برج حمل، به کاخ سلطنتی و یا عمارت حکومت محل میروند و در پشتبام یا روی مهتابی با اسطرلاب خود مشغول کار میشوند و به محض اینکه علامت دادند، برای اعلام حلول سال جدید شلیک میشود و صدای آلات موسیقی: طبل و شیپور، نای و نقاره در هوا طنینانداز میگردد، بدین ترتیب ترانه و طرب، جشن و سرور تماشاچیان و بزرگان مملکت آغاز میشود. در اصفهان در همه روزهای عید، در مقابل کاخ شاهنشاه، مراسم سرور با رقص و طرب و آتشبازی و صحنههای کمدی، همانند هفته بازار برگذار میگردد و هر فردی هشت روز عید را با شادی بیپایان بسر میبرد.
«ایرانیان برای نوروز نامهای مختلفی دارند، از جمله آن را عید لباس نو میخوانند، چون هر کس هر اندازهای نادار باشد، در این جشن یکدست لباس نوی به تن میکند و افراد متمکن در ایام عید، هر روزی ملبوس دیگری دربرمینمایند. ایام نوروز فرصت مناسبی است برای مطالعه شکوه و جلال دربار، چه در این جشن، عظمت و ابهت این دستگاه بیش از هر موقع دیگر جلوهگر میگردد. هر درباری عالیترین و نفیسترین وسایل تجمّل خویش را در روزهای عید زینت تن و بیکر خود میکند. در ایام نوروز در تمام هشت روز گردش و تفریح در خارج شهر به طرز بیسابقهای جریان دارد. هر کس هدایا و تحفی فراهم میکند، و روز عید برای یکدیگر تخم مرغهای منقش و مطلایی ارسال میدارند بعضی از اینها سه دوکای طلا ارزش دارد. شاهنشاه پانصد تخم مرغ از نوع مزبور در بشقابهای نفیس در سرای خود بین سوگلیهای خویش بخشش میکند. چندتایی از اینها را من هنگام مراجعت به یادگار آوردهام. این تخممرغها مستور از طلا و مزین به چهار صورت یا مینیاتور بسیار نفیس است. روایت میکنند که ایرانیان در تمام ادوار (تاریخ خود) در ایام نوروز به یکدیگر تخم مرغ هدیه میدادهاند، چون تخممرغ نشان پیدایش حیات و آغاز تکوین موجودات است. تعداد مصرف آن در ایام عید باورکردنی نیست.
«بزرگان کشور بعد از تحویل آفتاب به برج حمل، برای تهنیت عید نوروز به حضور شاه میروند، اعیان و اشراف تاج مرصعی بر سر، با تجهیزات حتیالامکان سبک و چابک به پیشگاه همایونی شرفیاب شده، و هدیهای ازگوهرهای گرانبها و جواهرات قیمتی منسوجات نفیس عطریات عالی و نوادر دیگر، اسب و نقدینه و غیره بر حسب مقام و مقدور خویش به حضور ملوکانه تقدیم میدارند. اکثر بزرگان طلا پیشکش میکنند و استدلال مینمایند که در تمام عالم تحفه مناسبی برای صندوقخانه (گنجه) همایونی وجود ندارد و معمولاً از پانصد تا چهارهزار دوکا تسلیم میدارند. رجال و بزرگانی که در ایالات و ولایات مأموریت دارند. نیز هدایا و تحف خود را تقدیم حضور همایونی میکنند و احترامات لازم را به جا میآورند. هیچکس از انجام این مراسم معاف نیست و معمولاً مقام و منزلت هر شخصی بر حسب هدایای تقدیمی در سالهای متمادی منظور نظر و مورد توجه است.
«بدین ترتیب شاه در عید نوروز ثروت سرشاری به جیب میزند و یک قسمت از آن را در سرای همایونی بین اعضای بیشمار اندرون بعنوان عیدی تقسیم و توزیع میفرماید. شاه در تمام ایام عید از ساعت ده تا ساعت یک، از اعیان و اشراف کشور باشکوه و جلال تمام پذیرایی به عمل میآورد و سپس به اندرون میرود. معمولاً رجال و بزرگان مملکت نیز هر یک به نوبه خود در منزل خویش مشغول پذیرایی از واردین میگردند و همه مدت روز را برای قبول مراجعین و دریافت هدایا و تحف تابعین تخصیص میدهند، این رسم مسلم مشرق زمین است که کوچکان به بزرگان میبخشند و ناداران به دارایان میدهند و از دهقان تا سلطان این سلسله مراتب در داد و دهش مرعی و مراعات میگردد.
«اشخاص مؤمن و متدین در صورت امکان تمام ساعت نخستین روز عید سال جدید را با دعا و عبادت در منزل خویش میگذرانند. این گروه در طلیعه صبحدم غسل میکنند و آنگاه پوشاک بسیار تمیزی میپوشند، و از نزدیکی به زنان امتناع میورزند، نماز عادی و فوقالعاده روز را میخوانند به قرائت قرآن و کتب نفیس خویش مشغول میگردند و با زهد و عبادت آرزو میکنند که سال نو را به خوشی و خرّمی بسر برند. «افراد دیگری که «اهل زمانه»اند و مدام در توسعه جاه و جلال و افزایش ثروت و مکنت خویش میکوشند ایام عید را طور دیگری میگذرانند. این گروه تمام اوقات تعطیلات را به جشن و سرور، تفریح و تفرّج میگذرانند و مدعی هستند که برای میمنت سال جدید بایستی در ایام نوروز به شادی و سرور پرداخت تا تمام سال را در رفاه و راحت گذراند. نکتهای که بیش از پیش بر رونق و شکوه عید نوروز میافزاید آنست که این روز را مصادف با انتصاب حضرت علی(ع) به ولایت توسط حضرت ختمیمرتبت(ص) میدانند. مسلمانان (شیعیان) مدعی هستند که در روز تحویل آفتاب به برج حمل حضرت محمّد(ص) جانشین خود را در حضور قوای مسلح خود رسماً اعلام فرمود، بالنتیجه علیرغم دیگر اعیاد و ایام سوگواری که با تقویم قمری تعیین میگردد، این یگانه جشن بزرگ مذهبی باگاهنامه خورشیدی تثبیت و تعیین میشود و نخستین روز سال شمسی عید مذهبی مسلمین (شیعیان) است، در این رباعی اشاره به همین نکته شده است:
بهار با لالههای جام مانند جلوهگر است
در آرزوی نثار شبنم به خاک نجف است
در این روز نو، علی بر مسند رسول نشست
بدین جهت نوروز میمون و مبارک است
«شاهنشاه فقید، شاه عباس ثانی اندکی پیش از فوت خویش فرمان داده بود بمانند ایرانیان باستان تحویل آفتاب را در تمام بروج دوازدهگانه ملی سال با نوای نی و طنبور و ساز و شیپور تجلیل کنند. ولی مرگ انابهنگام و سریع شاهنشاه مزبور استقرار این آئین باستانی را فرصت نداد. در بیست و دوم (مارس) بعد از ظهر برای تهنیت عید به کاخ حکومتی رفتم و یک قبضه خنجر بسیار نفیس و عتیقی که دسته و غلاف ظریف مطلای مینائی داشت تقدیم حضور خان ایروان کردم. این هدیه مطبوع اطبع حاکم و بسیار مورد توجه وی واقع گشت، در ایران یک رسم قانون مانند است که در عید نوروز، نمیتوان بدون تقدیم تحفهای به حضور بزرگان باریافت. حاکم مرا در کنار خویش نشاند و مرا به خوردن میوههای تر و خشک و شرابهای بسیار نفیس و عالی گرجستان و شیراز خواند.»[۷] از میان دیگر پادشاهان صفوی، شاه عباس اول نیز به جشنهای ۱- شاردن، ژان، سباحتنامه ترجمه محمدعباسی، جلد ۲،.طص ۳۶۷-۳۶۰.
نوروزی اهمیت فراوان میداد و در سفر و حضر هر جا که نوروز فرا میرسید، مراسم مفصّلی تدارک میدید. در روز عید، شاه بار عام میداد و سران سپاه و ناموران عالیمقام دولت را به حضور میپذیرفت و با مهمانان ایرانی و بیگانه و سرداران و وزیران و ندیمان خویش به خوشگذرانی میپرداخت. درین روز وزیران و حکّام بزرگ پیشکشهای گرانبها به شاه تقدیم میکردند و او نیز متقابلاً به کسانی که خدمات شایسته کرده بودند، خلعت و منصب تازه عطا میکرد [۸]
مورخ مخصوص او، اسکندر بیک منشی، درباره جشن و چراغانی میدان نقش جهان اصفهان در ایام نوروز مینویسد: «در باغ مزبور جشن عالی طرح فرمودند. اطراف نهر آبی راکه از میان باغ جاری است و حوض بزرگی که مثل دریا[۹]چهای در میان آن ترتیب یافته، به اکابر و اعیان دارالسلطنه اصفهان و بلوکات و اهالی خراسان و صواحب تبریز و تجار و اصناف خلایق، که در پایتخت همایون بودند، علیقدر مراتبهم قسمت فرموده، هر طبقه مجلسی طرح انداختند و اطراف اربعه آن دریاچه را به امراء و وزراء و ارکان دولت و مقربان بارگاه سلطنت اختصاص دادند. محافل فیض بخش بهجت افزا انعقاد یافته، برابر هر مجلس چهار طاقها افراشته، استادان نجّار و مهندسان نادرهکار به فنون غریبه انواع هیاکل پرداخته، چراغدانها بر آنها تعبیه کردند و همه شب تا صبح، روشنایی سپهر مینائی به هزاران چشم حسرت بر آن چراغان و مجالس بهشت نشان مینگریستند.»
شاه عباس، در این جشن به هر طرف میرفت و در هر محفلی مینشست و با بزرگان درباری خود و مردمی که گرد آمده بودند، به حشر و نشر میپرداخت و در شادی آنها شرکت میجست. شدت علاقه او را به مراسم نوروزی به حدّی دانستهاند که در برابر همه پیشامدها مقاومت میکرد و اصرار میورزید که مردم مملکت از او تأسی کنند و در خوشی و شادی بسر برند. نوروزهایی که در کتب تاریخی عصر شاهعباس یادی از آنها رفته است، نشان دهنده تعلقات پرشور او به انجام کامل مراسم این جشن است و شهرت دارد که شاه به شخصه در مراسم تخممرغ بازی که مقبول مردم عصر هم بوده، شرکت میجسته است و بنا به دستور او، در دکانها جوانانی میایستادهاند که با تخم مرغهای رنگین بازی کنند و از توجهات و نوازشهای وی سرافرازی یابند. چنانکه شاعری نیز سروده است:
به هردکه ای نوجوان خرمی
گرفته به کف بیضه شبنمی
که با شاه هنگامه سازی کند
ز روی طرب تخم بازی کند[۱۰]
نیز نگاه کنید به
مآخذ
- شاهنامه به کوشش دکتر محمد دبیرسیافی
- محققان زمان پیامبر اریایی را قریب یک هزار و یک صد سال یپش از میلاد تخمین میزنند.
منبع اصلی
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
رضا شعبانی index.php?title=رده:تاریخ
- ↑ موضوع پیدایش دولت صفوی و تشکیل دولت ملی، عنوان کتابها و تحقیقات معتبری را در تاریخ ایران به وجود اَورده است که بالاختصاص میتوان ازکتابی به همین نام «تشکیل دولت ملی» از والتر هینتس آلمانی یاد کرد، این کتاب به وسیله کیکاووس جهانداری ترجمه شده و کراراً در ایران به چاپ رسیده است. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۱.
- ↑ رسمی شدن زبان ترکی در دربار و به تبع حریمهای آنان برای نخستین بار در این دوره روی داد.
- ↑ قمی، حاج شیخ عباس، سفینة بحارالانوار و میهنة الحکم وآلاثار، ج ۲، چاپ نجف، ۱۳۵۵دق، ص ۵۳.
- ↑ همان کتاب، همان جا.
- ↑ تاریخچه نوروز و مرجع شناسی، یادشده، ص ۱۹-۱۸،
- ↑ به نقل از: فرهنگ مردم، یادشده، ص ۳۳.
- ↑ شاردن، ژان، سباحتنامه ترجمه محمدعباسی، جلد ۲،.طص ۳۶۷-۳۶۰
- ↑ فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، مجلد دوم، چاپ پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۳، ص ۳۱۷.
- ↑ عالم آرای عباسی، ص ۵۵۰ به نقل از زندگانی شاه عباس اول، یادشده، ص ۳۱۸.
- ↑ فرهنگ مردم، یادشده، ص ۳۵