استضعاف، مستضعف
استضعاف: يعني، ضعيف نگه داشتن ديگران و ناتوان شمردن آنها از طرف استكبار. واژهي استضعاف واژهاي سهل ممتنع و داراي معاني متعددي است از جمله، زبون كردن و زبون داشتن آدمي و آدميان از راه سلب حقوق مدني يا سياسي آنها. ضرورتي ندارد كه مستضعف از مردم حقير و كوچك باشد، چنانكه هارون و موسي مورد استضعافِ فرعونيان واقع شدند (لنگرودي، ج 1، 334) استضعاف يك معني ايجابي و پسنديده نيز دارد كه داراي ارزش اجتماعي است و آن قانونپذيري و اطاعت از قانون است، بنابراين تحكيم اساسي جامعه و حاكميت قانون اساسي مبتني بر چنين استضعافي در افراد جامعه است (مهدوي، 23) مستضعف، كسي است كه بر اثر ستمهاي ديگران ضعيف شده است و فرقي نميكند كه اين استضعاف فكري و فرهنگي باشد يا اجتماعي سياسي. فرد مستضعف، به خوديِ خود ضعيف نيست و ضعيف كسي است كه ناتوان است ولي مستضعف ناتوان نيست بلكه در اثر استضعافِ مستكبران، تضعيف گرديده است. (قريب، ج 1، 673) در طولِ تاريخ پرفراز و نشيب بشر، همواره دو جبههي مستضعفان و مستكبران و اهل حق و اهل باطل وجود داشتهاند. اگر در غرب باستان عدهاي از افراد جامعه حق رأي نداشتند و همواره برده بودند، در قرون وسطي نيز هر مخالفتي با فكر و رأي كشيشان به شدت سركوب ميشد همانطور كه در غرب مدرن نيز استضعاف ادامه دارد گرچه استضعاف جديد، از نوعِ تسلطِ كميت و سلطهي ابزار و وسايل بر انسانِ مدرن است. تمدن سرمايهداري غرب مدرن كه متكي بر اومانيسم است، فكر بشر جديد را مشغولِ ابزار و وسايل مدرن كرده به گونهاي كه به جايِ اينكه همهچيز در اختيار انسان باشد كه يكي از شعارهاي مهم ليبراليسم است، بشر در اختيار ابزار قرار گرفته است. به وجود آمدن مكاتب انتقادي مانند پستمدرنها و اصحاب مكتب فرانفكورت و پديد آمدن آثاري نظير انسانِ تكساحتي هربرت ماركوزي و موج سوم تافلرو... دالّ بر اين مهم است كه بشر مدرن نيز دچار استضعاف شده است. دين اسلام در عين حال كه استضعاف فكري و سياسي را رد ميكند و مستضعفان را به قيام عليه مستكبران دعوت ميكند (نساء/ 75)، اطاعت و خضوع در برابر خدايِ يگانه را به عنوان يكي از اصول بنيادين خود، معرفي ميكند. منطق اسلام نفي ظلم و نفي سلطهپذيري است (لايَظْلِمون و لايُظلمون) بقره/ 279، در دين اسلام وجه اثباتيِ استضعاف پذيرفته شده و آن اشاره به اقليتِ محدود مؤمن دارد كه در آيات زيادي غلبهي آن اقليت بر اكثريت به عنوان يكي از نشانههاي محكم الهي، آمده است گرچه پيروزي ظاهري را آن اقليت محدود به دست نياورند ولي پيروزي نهايي بنا بر وعدههاي الهي از آنِ همين اقليت محدودِ مستضعف است. (قصص/ 5، نور/ 55، بقره، 249)، علامه طباطبايي ذيل آيهي 97 نساء روايتي از كتب معتبر به نقل از امام صادق (ع) بيان ميكند كه حضرت فرمود: مستضعفين (در اين آيه) كساني هستند كه روزه ميگيرند، نماز ميخوانند، شكم و دامانِ خود را حفظ ميكنند و معتقد هم نيستند كه حق در غير ماست (ولايت ما را قبول دارند) (علامه طباطبايي، ج 9، ص 93) در ايران و در يكصد سالهي اخير، زمزمههاي استكبارستيزي و مبارزه با استبداد و رهايي از استضعاف در آراء انديشمندانِ مختلفي مانند سيد جمال، علامه نائيني، آخوند خراساني از طيف مشروطهخواه و شيخ فضلالله نوري از طيف مشروعهخواه منجر به صدور فرمانِ مشروطه در سال 1324 ه. ق شد. پس از انحراف جريان مشروطه و بر دار رفتن شيخ شهيد فضلالله نوري، زمينهي استبداد رضاخاني با پشتوانهي استعمار انگليس فراهم شد. در عهد رضاخان اقشار مختلفي از مردم و روحانيت مورد استضعاف قرار گرفتند، خلع لباس روحانيت، برخورد اهانتآميز رضاخان با روحانيت، از جمله شيخ محمّدتقي بافقي در حرم مطهر حضرت معصومه (س) و قانونِ نظامِ اجباري، علما را به ستوه درآورد كه منجر به قيام حاجآقا نورالله اصفهاني در سال 1306 ش عليه رضاخان و سياستهاي استبدادياش شد. (نجفي، 164) پس از فرار رضاشاه در سال 1320 ش فرزندش محمّدرضا به پادشاهي رسيد، در دوران محمّدرضا گرچه فضا اندكي باز شده بود لكن روحانيت همچنان در انزوا بودند، از طرف ديگر سرنگوني دولت ملي- مردمي در اين روزگار صورت گرفت، توهين به مقام روحاني امام در تاريخ 17/10/56 در روزنامه اطلاعات طي مقالهاي كه توسط دربار تهيه شده بود، قيام خونين مردم مظلوم قم را به همراه داشت. حوادث خونين 15 خرداد و حادثهي مدرسهي فيضيه و حادثهي خونين 17 شهريور از لكههاي ننگين تاريخ عهد پهلوي دوم ميباشد، در چنين فضاي پيچيده و پر اختناقي خورشيد انقلاب اسلامي دميد و مردم مظلوم ايران پس از سالها شكنجه و تحمل سختي با پيروي از رهبر مظلوم و هجرانكشيده كه سالهاي زيادي در ديار غربت به سر ميبردند، در 22 بهمن 1357 ش به پيروزي رسيدند. انقلاب اسلامي، استكبار پهلوي، را از بين برد لكن استكبار شرق و غرب همچنان به استضعاف ملتها ميپرداختند. در واقع انقلاب اسلامي زمينهاي براي مستضعفان فراهم كرد تا بتوانند عليه مستكبران قيام كنند و از حق خود دفاع كنند. انقلاب اسلامي هنميهي پوشالي غرب را به جهانيان نمايان ساخت و نامه امام به گورباچف در واقع زمينهاي براي فروپاشي استكبار شرق شد. پس از فروپاشي شوروي، استكبار غرب همچنان خود را يكهتاز صحنه يافت و به استعمار كشورهاي ضعيف پرداخت. تجاوز آمريكا به كشورهاي آفريقايي و اخيراً به عراق و افغانستان ناشي از همين خوي استبدادي است. امام خميني (ره) با دعوت مستضعفانِ جهان به قيام عليه مستكبران، شعائر انقلاب اسلامي را در سطح جهان مطرح كردند كه سياستِ صدور انقلاب ايشان، مبتني بر اين بود كه انقلاب اسلامي، انقلابي ايدئولوژيك و عقيدهاي است كه فرامرزي است و به جغرافياي خاصي منحصر نميشود. چراكه رسالتِ انقلاب اسلامي طنين لااِلهاِلاالله و محمّد رسولالله بر كل عرصهي خاكي است. يكي از نتايج صدور انقلاب، به وجود آمدن جواناني مؤمن و شجاع در خط مقدم جهان اسلام، يعني حزبالله لبنان است، سپاهي كوچك كه در نبرد 33 روزه عليرغم تجهيزات پيشرفتهي دشمن صهيونيستي، در مقابل آن مقاومت كردند و دشمن را عزتمندانه از خاك خود بيرون كردند. پيروزي حزبالله لبنان در مقابل دشمن صهيونيستي، تحقق يكي از وعدههاي الهي است كه از مؤمنان خواسته كه استقامت كنند تا خداوند ملائله و جنود الهي را به كمك آنها بفرستد و اين وعده الهي است كه (كم من فئـﺔٍ قليلـﺔٍ غَلَبَت بها كثيرﺓً باذن الله) چه بسا گروهي كم به اذن خدا بر گروه كثيري پيروز شوند. در عصر جمهوري اسلامي، تحريمهاي اقتصادي متوالي از طرف آمريكا، يكي از مظاهر استضعاف ميباشد كه بحمدالله تاكنون نظام جمهوري اسلامي توانسته روي پاي خود بايستد و به استكبار نه بگويد. پس از انقلاب، در خصوص حمايت مالي از مستضعفين مالي و اقتصادي نهادهاي مختلفي مانند كميته امداد امام خميني (ره) بنياد مستضعفان و جانبازان و بهزيستي تشكيل شده و در وصيتنامه سياسي الهي امام توجه دولت و مجلس به اين قشر آسيبپذير كه امام از آنان به عنوانِ ولينعمتان ياد ميكنند، مدّنظر قرار گرفته است، مستضعفان براي مقابله با مستكبران بايد: اولاً توكل بر خدا كنند و بر ناملايمات و سختيها صبر كنند و در مقابل آنها قيام كنند. اگر به اين تكليف الهي عمل كردند خداوند رحمت و نصرتش را بر آنها ميفرستد. همچنين بايد سعي كنند منافع مستكبران را به خطر اندازند و وحدت كلمهي خود را در مقابل مستكبران حفظ كنند تا مستكبران نتوانند با تهديد يا تطميع در درون آنها رخنه كنند. بر مستضعفان است كه لحظهاي در مقابل ظلم و زورگويي ساكت ننشينند و جلوي زيادهخواهيهاي مستكبران را بگيرند.
فهرست منابع و مآخذ:
قرآن مجيد
1- اسماعيلي جمكراني، عليرضا، وصيتنامه امام، تهران، عروج، چاپ دوازدهم، 1382
2- جعفري لنگرودي، محمّدجعفر، مبسوط در ترمينولوژي حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، جلد اول، چاپ اول، 1378
3- [امام] خميني، روحالله، صحيفه نور، ج 6، تهران، شركت سهامي چاپخانه وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1361
4- [امام] خميني، روحالله، صحيفه امام، ج 6، 5، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ سوم، 1379
5- خرمشاهي، بهاءالدين، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامي (فارسي- انگليسي)، بنياد پژوهشگران آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1370
6- دهخدا، علياكبر، لغتنامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1371
7- زرشناس، شهريار، فرهنگ واژگان فرهنگي سياسي، كتاب صبح، چاپ اول، 1382
8- رهبر، محمّدتقي، استكبار و استضعاف از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1362
9- [علامه] طباطبايي، محمّدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمّد خامنه، ترجمه تفسير الميزان، ج 9، مؤسسه انتشارات دارالعلم، چاپ دوم، 1350
10- قريب، محمّد، فرهنگ لغات قرآن، ج 1، تهران، انتشارات بنياد، چاپ اول، 1366
11- قاضيزاده، كاظم، انديشه فقهي- سياسي امام خميني، تهران، دفتر تحقيقات استراتژيك نهاد رياست جمهوري، چاپ اول، 1377
12- مهدوي، اصغر، استكبار از ديدگاه قرآن و عترت، پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشگاه امام صادق (ع)، 1369
13- نجفي، موسي، تعامل ديانت و سياست در ايران، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، بنياد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول، 1378
14- استضعاف و استكبار از ديدگاه امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1381
15- حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت، تهران، اميركبير، چاپ دوم، 1364
نویسنده مقاله
سيروس خندان