آخوند
آخوند، عنوان عام قديمي براي عالمان ديني و پيشوايان مذهبي.1 اين عنوان از عصر تيموريان به بعد، در ايران و كشورهاي همجوار متداول شد و نخست، مخصوص عالمان بزرگ ديني و دانشمندان روحاني طراز اول بود.2 از عصر صفوي به بعد، عنوان آخوند (مانند عنوان شيخ) در ميان شيعيان، مخصوصاً به آن دسته از عالمان ديني و دانشمندان روحاني اطلاق ميشد كه سيّد نبودند و دستار سفيد بر سر مينهادند.3 نمونهي نامبردارترين كساني كه در عصر صفوي بهعنوان آخوند شناخته شدهاند، آخوند ملاصدرا «صدرالمتألهين» شيرازي صاحب اسفار و آخوند ملا محمّدباقر مجلسي صاحب بحارالانواراند و معروفترين كسي كه در عصر قاجار بهطور مطلق به اين عنوان خوانده شده است، آخوند ملا محمّدكاظم خراساني صاحب كفايه است.4 عنوان تفخيمآميز آخوند، بعدها اندكاندك از اعتبار و احترام پيشين خود افتاد و سرانجام بيآنكه امتيازي تلقي شود، به نوع طبقهي روحانيون و حتا به معلّمان مكتبخانهها اطلاق شده است. در عين حال حرمت و احترام عنوان آخوند تا چندين سال پس از برآمدن رضاشاه پهلوي، در ايران محفوظ بود و به همين دليل پس از الزام ايرانيان به اخذ شناسنامه، بسياري از خاندانهاي روحاني نامخانوادگي خود را آخوندي، آخوندزاده و امثال آنها برگزيدند. امّا پس از محدودشدن قدرت روحانيون و مخصوصاً الزام به برداشتن عمامهها و كشف حجاب و تأسيس دانشگاه يعني از سالهاي 1313 به بعد، واژهي آخوند در ادبيات داستاني و مخصوصاً زبان محاورهي فارسي با صبغهي تخفيف و گاهي استهزاء مورد استفاده قرار گرفته است. براي مثال، صادق هدايت در حاجيآقا به كنايه و استهزا ميگويد: «بيشتر عمرم، صرف علم و ادب شده، پيش آخوند ملا كاظم، جامع عباسي و جفر خواندم...»5 اين واژه در ادبيات ديني پس از انقلاب اسلامي 1357، براي هيچيك از طبقات روحاني چه بهطور عام و چه بهطور خاص بهطور كتبي بهكار نميرود و بهكارگيري آن در محاورهي شفاهي نيز خالي از تعريض و تخفيفي نيست.
مآخذ:
- معين. فرهنگ فارسي؛ دهخدا. لغتنامه.
- خواندمير، غياثالدين. حبيبالسير. ج 4، ص 352ـ353.
- مشايخ فريدني، محمّدحسين. دايرهالمعارف تشيّع. ج 1، ص 14.
- مدرس. ريحانهالادب. ج 1، ص 41؛ قزويني، محمّد. حواشي جهانگشاي قزويني. ج 3، ص 300.
- هدايت، صادق. حاجيآقا. تهران: جاويدان، 2536، ص 88.
سیدحسن امین