پرش به محتوا

بلوغ

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۶:۰۰ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''بلوغ'''، در لغت به‌معني وصول و رسيدن و در اصطلاح فقهي به‌معني «پايان دوران كودكي» است. در فقه، با بلوغ، شخص مكلّف مي‌شود. سن بلوغ، مرز ميان كودكي و مردانگي يا زنانگي است و با ورود به اين دوران، كليـﺔ احكام شرعيه بر پسر يا دختر بالغ مترتب مي‌ش...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

بلوغ، در لغت به‌معني وصول و رسيدن و در اصطلاح فقهي به‌معني «پايان دوران كودكي» است. در فقه، با بلوغ، شخص مكلّف مي‌شود. سن بلوغ، مرز ميان كودكي و مردانگي يا زنانگي است و با ورود به اين دوران، كليـﺔ احكام شرعيه بر پسر يا دختر بالغ مترتب مي‌شود، بدين دليل، در اصطلاح عامه، مردم دوران بلوغ را دوران تكليف مي‌گويند.

علايم بلوغ در پسران عبارت است از: 1ـ روييدن موي خشن بر روي شرمگاه و اطراف آلت تناسلي؛ 2ـ احتلام يا تراوش مني؛ 3ـ ورود به شانزده سالگي. علايم بلوغ در دختران عبارت است از: 1ـ روييدن موي خشن بر روي شرمگاه و اطراف آلت تناسلي؛ 2ـ احتلام؛ 3ـ ديدن خون حيض؛ 4ـ ورود به ده سالگي.

بنا بر روايات و متون فقه، از لحظه‌يي كه كودك (اعم از پسر يا دختر) بالغ مي‌شود، در واقع شخصيت مستقلي‌ست و لذا:

1ـ كليـﺔ واجبات شرعيه از قبيل نماز، روزه، خمس و زكات بر انسان بالغ واجب است.

2ـ فرد بالغ (به فرض رشد) مسؤوليت جزايي و صلاحيت مدني دارد و مي‌تواند قرارداد امضا كند، در حالي‌كه شخص نابالغ، حق تصرف در اموال، حق خريد، فروش، قرض‌گرفتن و دادن، ازدواج، طلاق، اجاره، مضاربه، مزارعه، مساقاﺓ، ضامن‌شدن، حواله‌دادن و گرفتن، كفالت، هبه‌دادن، وقف‌نمودن، اقرارنمودن، شهادت، امامت جماعت و جمعه، قذف و مرتدشدن را ندارد (تنها شهادت نابالغ در مورد قتل قبول است).

3ـ كليـﺔ حدود شرعي بر بالغ جاري مي‌شود، نابالغ در صورت ارتكاب قتل از حد معاف است.

4ـ هر مسلماني ملزم است پسر خود را پس از تولد ختنه نمايد و اگر در سال‌هاي طفوليت اين امر به تأخير افتاده باشد، در هنگام بلوغ بايد ختنه شود.

تلخيص از: دايرة‌المعارف تشيّع

مآخذ:

1.    منهاج الصالحين. ج 1، ص 36 به بعد و ج 2، ص 18 به بعد؛ مباني العروﺓ الوثقي. ج 1، ص 20؛ مباني تكملـﺔ المنهاج. ج 1، ص 10 به بعد؛ وسايل الشيعـﺔ. ج 18؛ ابواب مقدمات الحدود. باب 6، شهادات، باب 22.


سید حسن امین