یعقوب لیث
يعقوبليث، ابو يوسف مؤسس و نخستين امير سلسلة صفاريان* ملقب به صفار و مشهور به ملك الدنيا (حك 247- 265ق/ 859- 879م). يعقوب پسر ليث در روستاي قرنين شهر زرنگ سيستان به دنيا آمد1 و از آنجا كه در جواني حرفة رويگري (صفاري) داشت به اين لقب ناميده شد.2 وي زماني وارد دستة عياران سيستان شد (232ق/ 846م) كه صالح بن نضر (نصر) امير بست اين دسته را رهبري ميكرد3 و با اخراج والي طاهريان،* ابراهيم بن حصين، بر قدرت عياران افزوده شد. يعقوب كه جوانمردي عيار پيشه بود به زودي مورد توجه اطرافيان خود قرار گرفت و تا 247ق/ 861م بر صالح بن نضر و در هم بن نضر سران عياران در زرنگ (زرنج) و بُست چيرگي يافت4 و در 251ق/ 865م حامي صالح ـ پادشاه محلي درة كابُل (كابلشاه) به نام زنبيل [1](رتبيل)- و رهبر خوارج سيستان، عمار بن ياسر، را شكست داد5 و بر سراسر سيستان امارت (حكومت) يافت و در تعقيب خوارج به كروخ[2] در هرات مركز فرامانروايي خوارج لشكر كشيد و با شكست آنان خوارج را نيز در سپاه خود استخدام كرد. در اين زمان حركت نظامي يعقوب به جنوب خراسان (قلمرو طاهريان)،* بم و كرمان و در شرق به سرزمينهاي شرقي و دور دست درة كابل نيز ادامه يافت و از غنايم كفار قلمرو كابلشاه هداياي بسيار براي خليفة عباسي، معتز، روانة بغداد كرد.6 يعقوب در طي چند جنگ، كرمان، فارس و خراسان را به تصرف درآورد. در بلخ و طخارستان نيز به پيروزي رسيد (257ق/ 871م). در 259ق/ 873م بر محمد بن طاهر آخرين امير طاهري در نيشابور و در 260ق/ 874م بر حسن بن زيد فرامانرواي علوي طبرستان پيروز شد.7 پيروزيهاي درخشان يعقوب در زماني بود كه خليفة عباسي، معتمد، توسط برادر خود، الموفق، بر قيام علي بن محمد برقعي معروف به صاحب الزنج در بصره و واسط پيروز شد و در مقابِل يعقوب كه پيروزمندانه به جنگ با خليفه روانة بغداد شده بود صفآرايي كرد. يعقوب در كرانة دجله، ديرالعاقول، از سپاه خليفه شكست سختي خورد (262ق/ 876م)8 و در 265ق/ 879م در حالي كه خليفة عباسي امارت او را بر فارس تأييد كرد بر اثر بيماري در گنديشاپور* درگذشت و برادرش عمروبن ليث جانشين او در حكومت صفاريان شد.9 حكومت يعقوب با آرايش نظامي، در برابر دستگاه خلافت مستقل قلمداد ميشود كه در كمتر از بيست سال گسترة عظيمي از ايران را به قلمرو خود افزود. مدت 7 سال به امر خليفه، به نام يعقوب در مكه و مدينه خطبه ميخواندند.10 او عيارپيشه بود و سپاهيانش را مطوعه، عياران، خوارج، صعلوكان، و بيشتر كساني كه از دستگاه خلافت ناراضي بودند تشكيل ميدادند.11 مطابق روايت مورخان، پارسي سخن گفتن را به عربي ترجيح ميداد12 و زماني كه درگذشت ثروت بسيار بر جاي گذاشت.
مآخذ:
- گرديزي، ابوسعيد عبدالحي. زينالاخبار (تاريخ گرديزي). تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران: بنياد فرهنگ ايران، 1347، ص304.
- مسعودي، علي بن حسين. مروج الذهب و معادن الجوهر. ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1344، ج2، ص599.
- [تاريخ سيستان]، تصحيح ملكالشعراءبهار. تهران: كلالهخاور، 1314، ص192.
- باسورث، كليفورد ادموند «طاهريان و صفاريان»، تاريخ ايران. پژوهش دانشگاه كمبريج. گردآورنده، ر. ن. فراي، ترجمة حسن انوشه، تهران: اميركبير. 1363، ج4، ص96.
- شبانكارهاي، محمد بن علي. مجمعالانساب. تصحيح ميرهاشم محدث، تهران: اميركبير، 1366، ص20.
- زرينكوب، عبدالحسين. تاريخ مردم ايران از پايان ساسانيان تا پايان آلبويه. تهران: اميركبير، 1367، ص103- 108.
- مستوفي، حمدالله. تاريخ گزيده. تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، 1339، 371.
- طبري، محمد بن جرير. تاريخ طبري. ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران: اساطير، 1372، ج15، ص6415.
- براي آگاهي بيشتر← باستانيپاريزي، محمدابراهيم. يعقوبليث. تهران: نگاه، 1376.
- دايرةالمعارف فارسي، مصاحب. 3/3360.
- حاكمي، اسماعيل. آيين فتوت و جوانمردي. تهران: اساطير، 1382، ص88.
- تاريخ سيستان. ص210. [1]. ZanbiL/ Ratbil
[2]. Karokh
کوروش صالحی