پرش به محتوا

معقول

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۰:۱۴ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''معقول،''' اصطلاح كثير المعاني در فلسفه، به معني عام، صورت مدرك تعقل شدني چه موجود چه معدوم و چه بسيط چه مركب.<sup>1</sup> معقول هم در معرفت‌شناسي و هم در هستي‌شناسي معني و جايگاه دارد و از اين رو درك آن‌گاه دشوار مي‌گردد. در نظام‌هاي فلسفي كه عقل...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

معقول، اصطلاح كثير المعاني در فلسفه، به معني عام، صورت مدرك تعقل شدني چه موجود چه معدوم و چه بسيط چه مركب.1 معقول هم در معرفت‌شناسي و هم در هستي‌شناسي معني و جايگاه دارد و از اين رو درك آن‌گاه دشوار مي‌گردد. در نظام‌هاي فلسفي كه عقل در آن‌ها از مراتب اصلي هستي‌شناسي به شمار مي‌رود، مانند فلسفة ارسطو، افلوطين، فارابي و ابن‌‌سينا، به اعتبار آن‌كه عقل به‌ذات خود مي‌انديشد، معقول همان عقل است و در معرفت‌شناسي، معقول، در باب علم و ادراك مطرح مي‌گردد. بنابراين  الف) معقول در معرفت‌شناسي يعني مفهوم كلي كه از سوي عقل دريافت مي‌شود و در برابر صورت محسوس، قرار دارد. معقول در اين معني صورتي است كه پس از تجريد نفس از صور محسوس و متخيل به‌دست مي‌آيد. تفاوت صورت محسوس با صورت معقول در اين است كه صورت حسي به اجزاي متباين قابل تقسيم است اما صورت معقول، مجرد و محل آن كه نفس ناطقه باشد نيز مجرد است. معقول در معرفت‌شناسي دو گونه است: معقول اوّل، معقول ثاني.

يك) معقول اوّل: آن است كه داراي ما به ازاي خارجي است مثل مفهوم كلي انسان و حيوان كه بر موجود خارجي حمل مي‌شوند؛ مثلاً مي‌توان گفت اين انسان است؛ اسب حيوان است؛ دو) معقول ثاني: آن است كه در خارج مابازاي آن يافت نشود، مانند جنس و فصل و نوع كه قابل حمل بر موجود خارجي نيستند.2 اين گونه معقولات ثاني منطقي مي‌باشند. مي‌توان مفاهيم منطقي را معقول ثاني منطقي به شمار آورد در مرحله‌اي بالاتر مي‌توان معقول سومي هم ساخت كه خود، وجود ذهني دارد، امّا صفت موجودات خارجي قرار مي‌گيرد. اين گونه معقولات را معقولات ثاني فلسفي مي‌خوانند؛ مانند مفاهيم كلي كه در فلسفه به كار مي‌روند و وجود خارجي ندارند همچون مفهوم وحدت و كثرت و وجود و امثال آن كه جملة ذهني هستند، امّا صفت موجودات خارجي قرار مي‌گيرند، چنان‌كه مي‌توان يك موجود خارجي را واحد خواند يا يك پديده را موجود دانست و فرق معقول ثاني فلسفي با معقول ثاني منطقي نيز همين امر است.3 نظرية معقول ثاني، نظريه‌اي است كه حكماي متأخر اسلامي مطرح كرده‌اند.4

ب) معقول در حوزة هستي‌شناسي، دو گونه است: 1) معقول با لذات مجرد، يعني معقولي كه به نفس خود مجرد است، امّا نسبت به افعال همراه با تصرف در ماده است؛ مانند نفس ناطقة انسان كه بدن و حواس آلت اويند؛ 2) معقولي كه هم به نفس خود و هم به فعل خود مجرد است، مانند عقول مفارق.5 افلاطون در تقسيم‌ ديگري از معقول كه در آن معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي در هم آميخته‌اند، دو گونه معقول ارائه مي‌كند: نخست صور كليه‌اي كه نفس از صورت محسوسات اخذ مي‌كند و اين تبديل صورت محسوس به صورت معقول مي‌باشد. مرحلة دوم، ادراك اصل معقول اين صورتهاست. زيرا در نظر او، همة محسوسات و آن‌چه در اين جهان به حس در‌آيد، نمودها و سايه‌هايي هستند كه به معقولات واقعي (مثل) تعلق دارند. ادراك عقلي و علم حقيقي وقتي براي نفس حاصل مي‌شود كه به درك اين معقولات جاويدان موفق شود و از مراحل پائين‌تر ادراك يعني گمان و عقيده و استدلال كه به محسوسات و صور محسوس و صور كليه اوليه تعلق دارند، در گذشته باشد.6


مآخذ:

1. تهانوي. كشاف‌اصطلاحات الفنون. 1862م، 2/1035.

2. جرجاني. التعريفات. بيروت: 1990م، ص237.

3. سبزواري. شرح منظومة حكمت. چاپ سنگي، ص؟؛ مطهري. شرح منظومه. تهران: حكمت، 1360ش، 1/124- 127.

4. همو، همان. 1/127.

5. طوسي، نصيرالدين. شرح اشارات و تنبيهات. تهران: 1403ق، 2/377-379، 404.

6. افلاطون. جمهوري. ترجمة فؤاد روحاني، تهران: 1348ش، ص387- 389.

منوچهر پزشک