ماهیت
ماهيت، در فلسفه، پاسخ به پرسش از گوهر شيء. ماهيت، پاسخي است كه هنگام پرسش از «اين چيست؟» با عنايت به حقيقت آن داده ميشود. به اين ترتيب، ماهيت يعني چيستي؛ يا آنچه كه چيزي، در پرتو آن، چيزي ميشود كه هست. مثلاً در پاسخ به پرسش «انسان چيست؟» گفته ميشود: «حيوان ناطق». ماهيت، مفهومي است كلي كه ذات و حقيقت هر چيز را بيان ميكند. مفهوم كلي در اينجا به اين معني است كه از حيث ماهيت بودنش (به طور كلي) و نه از حيث ماهيت چيزي بودن، چيزي جز خودش نيست؛ يعني از حيث ماهيت بودنش نه موجود است نه ناموجود، نه واحد است نه كثير، نه كلي و نه جزئي؛ چرا كه ماهيت به هريك از اينها كه توصيف شود، با نقيض آن هم ميتواند توصيف گردد. بدين معنا كه ماهيت هم ميتواند كلي باشد، هم جزئي، هم واحد باشد هم كثير و... اين مفهوم كلي يا امر عقلي، چون در پاسخ چيستي لحاظ شود، ماهيت؛ و چون از حيث ثبوتش در خارج منظور نظر باشد، حقيقت؛ و چون در مقام مقايسه با غير خودش در نظر گرفته شود، هويت؛ و چون از حيث لوازمي كه بر او حمل شود اعتبار گردد، ذات؛ و چون محل حوادث باشد، جوهر خوانده ميشود.1 ماهيت را سه گونه ميتوان تصور (اعتبار) كرد، مجرد و مطلق و مخلوط كه آنها را اعتبارات ماهيت ميخوانند. ماهيت مخلوط (به شرط شيء) آن است كه در امر معين و جزئي ملاحظه شود. ماهيت مجرد (به شرط لا) كه مقابل آن دو ديگر است، اعتبار كردن ماهيت بدون هر گونه لواحق حتي بدون لحاظ كردن وجود خارجي يا ذهني است. اين همان ماهيت است كه در فلسفه، مورد نظر است و به همين سبب موجود بودن يا معدوم بودنش لحاظ نميشود. ماهيت مطلق(لا به شرط) همان كلي طبيعي است كه در خارج موجود است اما موجود بودنش اينگونه نيست كه جزء فردي از افراد خود باشد. نسبت كلي طبيعي را به افرادش به نسبت پدران با فرزندان تشبيه كردهاند نه نسبت پدر به فرزندان2 و اين از اين روست يك فرزند، فقط فرزند پدر خود نيست زيرا اگر پدر بزرگش نميبود او هم نبود.
مآخذ:
1. جرجاني. التعريفات. بيروت: 1990م، ص205- 206.
2. سبزواري. شرح منظومه. «فلسفه». قم: مكتبه المصطفوي، ص92- 99.
منوچهر پزشک