صبر
صبر، در لغت به معني شكيبايي است و در تصوف، پنجمين مقام از مقامات سلوك به شمار ميآيد. اهل تصوف عقيده دارند كه صبر، لازمة فقر است و اگر طالب حق، در فقر و محنت و اساساً در سختيهاي سلوك، شكيبايي نورزد، ره به مشرب مقصود نتواند برد.
صاحب اللمع1 صبر را شامل سه مرحله ميداند:
الف) صبر متصبرّ: صبر كسي كه گاه توان شكيبايي دارد، و گاه در برابر ناملايمات طاقتش طاق ميشود و ناشكيبايي ميورزد.
ب) صبر صابر: صبر كسي كه براي حق شكيبايي ميورزد و جزع نميكند.
ج) صبر صبّار: صبر كسي كه به مدد عنايت حق، براي حق شكيبايي ميورزد و اين عنايت موجب ميشود كه بتواند در برابر تمام بلاها تحمل ورزد و ناتوان نگردد. بدين ترتيب سالك، در كار صبر، به مرحلهاي ميرسد كه در دشواريهاي سلوك و در فراز و نشيبهاي آن به هيچ وجه روي ترش نميكند و جز به خدا شِكوَه نميبرد. چنين است كه صبر را كيميايي دانستهاند كه مس وجود سالك را به زر بدل تواند كرد:
صد هزاران كيميا حق آفريد كيميايي همچو صبر آدم نديد2
صابر، خود را به بلا عادت ميدهد و خويشتن را با بلا قرين ميسازد از آمدن بلا نميهراسد. حتي خود را به چشيدن تلخيها و شكيبايي در برابر ناملايمات وا ميدارد.3 اهميت صبر تا بدانجاست كه به استناد خبري، آن را نيمي از ايمان شمردهاند. طبق اين خبر «ايمان دو نيمه است: نيمي صبر و نيمي شكر».4 سالك با صبر به نتايج مطلوب و موفقيتآميزي در جهت وصول به حقيقت ميرسد.
اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد اجر صبري است كز آن شاخ نباتم دادند5
متصوفين تقسيماتي براي صبر در نظر گرفتهاند كه براي اطلاع بايد به كتابهاي تصوف مراجعه كرد.
مآخذ:
1. سراج نيشابوري. چاپ نيكلسن، ليدن: 1914م، ص49.
2. مولوي، مثنوي معنوي.
3. قطبالدين ابوالمظفر.... . صوفينامه. به كوشش دكتر غلامحسين يوسفي، تهران: 1368، ص71- 74.
4. همو، همان. ص76؛ سراج نيشابوري، اللمع... . ص49.
5. حافظ. ديوان. به كوشش محمد قزويني؛ قاسم غني، غزل 183، بيت.
اصغر دادبه