سکر
سكر، در برابر صحو در لغت به معني مستي و مست شدن است. در اصطلاح تصوف و عرفان، سُكر، از جمله احوال قلبي است و آن بيخودي و سرمستيي است كه از ذكر و تعظيم خدا1 و در پي غلبة محبت حق تعالي بر دل سالك به بار ميآيد.2 سكر، اصطلاحي است در حوزة معرفت شناسي و بدين معنا كه به نظر اهل عشق لازمة كشف حقيقت، غير از تصفيه و تزكية دل، خروج از حالت استشعاري و رسيدن به حالت سرمستي و بيخودي نيز هست. به همين سبب كَلابادي يا كلاباذي (د 380ق / ؟م) تصريح ميكند كه سالك در حالت سكر، ماهيت اشيا را ميفهمد3 و به حقيقت اشيا پي ميبرد و مولوي در يك غزل حالت بيخودي را در برابر حالت باخودي (= صحو) قرار ميدهد و نتيجه ميگيرد كه تا وقتي سالك، بيخود نشود به وصال معشوق نايل نميگردد4 و به كشف حقيقت دست نمييابد.
طبقهبندي: سكر داراي اقسام و درجاتي است كه از جملة آنها طبق نظر ابوالقاسم قشيري (سدة 5 هجري قمري) دو گونه است: 1) سكر ناقص يا سكر متساكر است و آن سرمستي ناتمام است؛ 2) سكر كامل و تمام، يعني بيخودي و سرمستي كامل است و آن سرمستيي است كه نتيجة آن توجه تمام به الله و بيتوجهي كامل به ماسويالله است.5 [← صحو]
مآخذ:
1. سراج نيشابوري. اللمع... . چاپ نيكلسن، ص343.
2. كلابادي. التعرّف. چاپ ، ص413- 417؛ هجويري. كشف المحجوب. چاپ عابدي، ص279- 283.
3. كلابادي. التعرف. همانجا.
4. مولوي. غزليات شمس.
5. قشيري. الرساله. چاپ بيروت، 2001م، ص112- 114؛ نيزنك: هجويري. كشف المحجوب. چاپ عابدي، ص279- 283؛ ابنعربي. الفتوحات. چاپ بولاق، 2/554- 546.
اصغر دادبه