زهد
زهد، در لغت به معني ترك چيزي گفتن است و در اصطلاح تصوف سومين مقام از مقامات هفتگانه به شمار ميآيد و مراد از آن ترك دنياست؛1 چرا كه صوفي دوستداري دنيا را سرچشمة هر خطا ميداند2 و ترك كردن دنيا را منشا هر خير و بركت ميشمرد و چنين است كه بنياد زهد، ترك دنيا و ترك تعلقات دنيوي است. تمام تعريفهايي كه از زهد به دست دادهاند مبتني بر اصل «ترك دنيا» است. براي نمونه يحيي بن معاذ رازي، صوفي سده سوم هجري / نهم ميلادي، زهد را براساس حروف تشكيل دهندة آن، اين گونه تفسير ميكند: «ز»، ترك زينت؛ «هـ»، ترك هوا؛ و «د» ، ترك دنياست3 و بدين سان بر ترك دنيا و تعلقات دنيوي به عنوان تعريف و تفسير زهد تأكيد ميورزد.
1) مراحل زهد: زهد را شامل سه مرحله دانستهاند:
الف) مرحلة ابتدايي، زهد مبتديان: در اين مرحله، زاهد، نه مال دارد، نه طمع مال، دست از دنيا شسته و دل از طمع دنيا تهي كرده است.
ب) مرحلة متوسط، زهد متحققان: در اين مرحله، زاهد هر حظ و لذتي را ترك ميگويد و قلباً نسبت به لذات مادي بي ميل ميشود.
ج) مرحلة عالي، زهد خواص: در اين مرحله، زاهد ماسوي الله را هيچ ميانگارد و جز به خدا دل نميبندد و جز او چيزي نميبيند و نميخواهد.
ابونصر سَراج (د. 378ق / ؟م) ضمن به دست دادن طبقهبندي مذكور در كتاب اللُمْعَ في التّصوّف بر اين معنا تأكيد ميورزد كه زهد بنياد مقامات و احوال به شمار ميآيد و نخستين گام سالكان راه حق به سوي حق محسوب ميشود؛ سالكاني كه در پي زهد ورزيدن و دست يافتن به مرحلة عالي اين مقام كار خود به خدا باز ميگذارند (= توكل) و سرانجام «همان كه خواست خداي جهان است همان ميخواهند» يعني به مقام رضا، كه مقام نهايي سير و سلوك زاهدانه است ميرسند. به نظر سراج اگر بنياد زهد سالكي استوار نباشد، او نه به مقاماتي كه پس از زهد است ميرسد، يعني به مقامات فقر و صبر و توكل و رضا، و نه به احوالي كه نتيجة آن مقامات و ملازم كشف حقايق است دست مييابد.3
2) سير تاريخي: در برابر نظريههايي كه تصوف اسلامي را پديدهاي غير اصيل و وارداتي ميدانند نظريههايي قرار دارد كه بر طبق آنها تصوف اسلامي، پديدهاي است اصيل، برآمده از اسلام كه از زهد مايه ميگيرد و بنياد زهد را بايد در قرآن و سنت جستجو كرد. زهد به طور كلي، معلول دو عامل است: عامل دروني؛ و عامل بيروني:4
الف) عامل دروني، يا علت اعتقادي زهد، عاملي است نهفته در سرشت آيين اسلام و اين از آن روست كه در آيين الهي اسلام، چونان هر آيين الهي ديگر، اصل، آخرت است و اصالت از آنِ، آن دنياست و اين دنيا در هر حال اصالت ندارد و مزرعة آخرت5 است و كشتزار و معدن شرّ6 است و دوستداري آن، سرچشمة خطاها و بديها است.7 بنابراين اين دنيا را كه دام اهريمن8 است بايد به سود و صلاح آن دنيا ترك گفت. اينها باورهايي است كه همواره يك مسلمان را به ترك نسبي و معتدل دنيا يا گرايش معتدل به دنيا و نه دلبستگي و دلباختگي نسبت بدان بر ميانگيزد.
ب) عامل بيروني، يا علل اجتماعي ـ سياسي، علل و عواملي است كه از اوضاع و احوال اجتماعي و سياسي و اقتصادي به بار ميآيد و در شدت و ضعف گرايش به زهد مؤثر واقع ميشود. بر اين اساس ميتوان گرايش به زهد را از آغاز ظهور اسلام و محدوديت اسلام در مكه تا روزگار سلطة امويان (حكـ 40- 132ق/ 660- 750م) به سه دوره تقسيم كرد:9
يك) دورة اول، دورة زهد شديد: اين دوره، دورة گرايش مسلمانان به زهد در مكه است. در اين دوره عوامل مختلف سياسي ـ اجتماعي به عامل اعتقادي گرايش به زهد پيوست و زهد مسلمانان را به زهد شديد بدل ساخت؛ چرا كه در اين دوره مسلمانان نسبت به كافران در اقليت بودند و يك چند در «شِعب (= درّة) ابوطالب» در محاصرة كافران قرار داشتند. در نتيجه گرايش شديد به زهد به عنوان ابزار مبارزة منفي عليه كافران سلطهگر يگانه راهي بود كه ميتوانستند و ميبايست انتخاب كنند.
دو) دورة دوم، زهد معتدل: و آن گرايش مسلمانان به زهد در مدينه است. اسلام در مدينه به پيروزي ميرسد و به شكوفايي سياسي، اجتماعي و اقتصادي دست مييابد و در نتيجه عوامل تشديد كنندة زهد از ميان ميرود و تنها عامل اعتقادي، كه همواره باقي است، باقي ميماند. در اين دوره است كه مسلمانان به «بهرهگيري از نعمتهاي دنيا» روي ميآورند كه به تصريح قرآن كريم: «لا تنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدّنيا: [اي مسلمان] بهرة خود را از نعمتهاي دنيا فراموش مكن»10 و از ترك كردن دنيا به شيوة رهبانان و تاركان دنيا در مسيحيت منع شدند و پيامبر(ص) فرمود: «لا رهبانيّةَ و لا تَبَتُّلَ في الاسلامِ: ترك دنيا گفتن و از مردم بريدن در آيين اسلام مردود است».11
سه) دورة سوم، بازگشت به زهد شديد: در پي پيروزيها و كشورگشاييهاي اسلام، ثروتهاي باد آوردهاي به دست عربها افتاد و آنان رابه دنياگرايي و لذتجويي كشاند. اين گرايش در پي شهادت حضرت علي(ع) و پيروزي ظاهري معاويه و تكيه زدن وي برمسند قدرت در كاخ سبز و رواج و تأثير تبليغات دنياگرايانة حكومت معاويه در ميان مردم نه فقط دنياگرايي و كامجويي را جانشين گرايش معتدل به دنيا ضمن توجه به آخرت، ساخت؛ بلكه رفته رفته اعتقاد به اصالت دنيا را جايگزين ايمان به اصالت آخرت كرد. مقرّ خلافت از مسجد به كاخ منتقل شد، نابرابريها و تبعيضها به جاي برابريها و تساويها نشست و سادگيها جاي خود را به تجمّلگراييها داد و در نتيجه معناي اين كلام خداي بزرگ كه: «إنَّ أَكْرَمَكُم عِنْدَ اللهِ أَتْقيكُمْ: بيگمان گراميترين شما نزد پروردگار پرهيزگارترين شماست»12 فراموش شد و سخن پيامبر(ص) كه: «لا فَضْلَ إلّا بالتّقوي»13 كه تفسير كلام خداست در زندان الفاظ محبوس ماند و چنين بود كه بار ديگر عوامل بيروني تشديد كنندة زهد، دست كم در نظر مؤمنان و باورمندان و اكثريت تحت فشار و ستم، به عامل اقتصادي ـ ايماني زهد پيوست و موجب شد تا بار ديگر مردم مخلص مؤمن يك جهت به زهد شديد روي آورند و از آن ابزاري جهت مبارزة منفي عليه بيدادگران بسازند و با اتخاذ شيوة زاهدانه در زندگي به مردم نشان دهند كه شيوة زندگي پيامبر(ص) و پيروان واقعي آن بزرگ مرد در صدر اسلام نه شيوهاي دنياگرايانه و لذتجويانه، كه شيوهاي زاهدانه بوده است. شيوة زاهدانه، به عنوان يگانه شيوهاي كه رستگاري به بار ميآورد در سده اول هجري قمري با ظهور هشت تن زاهد موسوم به زهّاد ثمانيه تشخّص مييابد. در سدة دوم نيز كار زهدگرايي و ترك دنيا به همين منوال با همين هدفها دنبال ميشود و زهدگرايي به سدة سوم ميرسد.14
3) نظريهپردازي: سدة سوم آغاز استقلال سياسي ايران اسلامي (آغاز استقلال: 206ق / ؟م) است. در دو سدة گذشته ايرانيان فرهنگ و دانش خود را به عالم اسلام منتقل كردند و در سدة سوم مقدمات تجديد حيات علمي و فرهنگي ايران اسلامي را فراهم آوردند. در سدة چهارم، كه عصر زرين فرهنگ اسلامي ايران، ناميده ميشود اين تلاشها به نتيجه رسيد و دانشهاي گوناگون پديد آمد و نظريههاي مختلف پرداخته شد كه نظريهپردازي در زمينة زهد از جملة آنها است. به دنبال يك سلسله زهدگرايي عملي در سدههاي اول و دوم و سوم، اولاً، بدان سبب كه از جمله خصلتهاي عمل، نظرزايي است؛ ثانياً به علت ارتباط مسلمانان با فرهنگ ايران و روم و يونان و هند و آشنا شدن با آثار علمي برآمده از اين فرهنگها مقدمات نظريهپردازي، در زمينههاي مختلف، از جمله در زمينة زهد فراهم آمد. اين نظريهپردازي، كه صورتهاي اولية آن به سبب از ميان رفتن بسياري از آثار علمي و فرهنگي در طول زمان، در اختيار ما نيست، سرانجام در نيمة دوم سدة 4ق/م از سوي صوفي نامدار ابونصر سراج نيشابور (د 378ق) در كتاب اللّمع في التصوّف به كمال رسيد و روششناسي و معرفتشناسي مكتب زهد با طرح و تنظيم مقامات هفتگانه و احوال دهگانه تدوين شد [← حال، تصوف].
مآخذ:
1. سراج نيشابوري، ابونصر. اللّمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص46.
2. آمدي عبدالواحد بن محمد تميمي. غرر الحكم و دررالكلم. شرح جمالالدين محمد خوانساري، به كوشش ميرجلالالدين محدّث ارموي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1360، 1/108.
3. سراج نيشابوري. اللّمع... . ص43- 54.
4. دادبه، اصغر. «ارزش روش شناختي اللّمع»، خرد جاويدان. به كوشش علياصغر محمدخاني؛ حسن سيدعرب، تهران: انتشارات فرزانروز، 1377، ص278- 280.
5. فروزانفر، بديعالزمان. احاديث مثنوي. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، بيتا، ص112.
6. آمدي. غررالحكم... . 1/108.
7. همو، همان، 1/383.
8. همو، همان، 2/279.
9. دادبه. ارزش روش شناختي... . ص280- 281.
10. سورة القصص/ 28/ 77.
11. فروزانفر. احاديث مثنوي. ص189.
12. سورة الحجرات / 49/ 13.
13. ؟
14. نك: رجايي، احمدعلي. فرهنگ اشعار حافظ. تهران: ؟.
اصغر دادبه