زمان و مکان
زمان و مكان، در فلسفه و طبيعت/ فيزيك (و در كلام). زمان و مكان از اموري هستند كه بودنشان، به علت همراهي و ربط مستقيم با حركت، براي همگان آشكار است و دائماً در زندگي روزمرة انسان مورد گفتگو و اشاره قرار ميگيرند اما شناخت حقيقت و تعريف آنها دشوار است. به همين جهت نيز از ديرباز موضوع انديشة متفكران قرار گرفته است. محصول پرداختن انديشمندان پيش سقراطي به زمان و مكان، به وسيلة بررسي نسبتاً مفصل ارسطو، به عالم اسلامي راه يافت و فيلسوفان و متكلمان مسلمان را متناسب با زيربناي فكري و باورهايشان به انديشه و نظريه پردازي دربارة آنها واداشت. زمان و مكان هر دو در رابطه با حركت مشخص و تعريف ميشوند.
1- مكان: در يونان باستان، زنون اليائي، وجود مكان را با استناد به تسلسل، رد كرده بود. وي ميگفت اگر مكان چيزي باشد بايد خودش در چيز ديگري باشد و همينطور تا بينهايت. ديگران، مكان را ماده (هيولي)، صورت و شكل، و امتداد دانسته بودند. ارسطو با بحث علمي دربارة مكان، آراي مذكور را رد كرد و مكان را به عنوان چيزي كه هست اثبات كرد. از آنجا كه نوعي حركت تغيير در مكان است و اجسام جابجا ميشوند، همچنين با توجه به حركت اجسام بنيادين (عناصر، مانند آب، آتش و خاك) به سوي مكان طبيعي خودشان (پائين، بالا)، پيداست كه مكان وجود دارد. به اين معني كه چيزها، همواره در چيزي ديگر قرار دارند. پس «مكان درونيترين مرز بيحركت جسم حاوي (= در برگيرنده) است». بنا بر اين تعريف، مكان، منطبق با چيزي است كه در آن قرار ميگيرد، يعني، حدود حاوي (ظرف، مكان) با حدود محوي (مظروف، چيزي كه حاوي است) منطبق خواهند بود.1 مكان، سطح جسم حاوي به طور مطلق نيست، بلكه سطحي است كه نهايت جسم حاوي باشد (معناي درونيترين) و ممكن نيست كه دو جسم با هم در يك مكان واقع شوند و از همين جا وجود و ماهيت مكان روشن ميشود.2 اين توصيف نشان ميدهد كه مكان، اگر چه هست، امري اعتباري است. با توجه به همين جهت، متكلمان در تعريف خود، وصف «موهوم» را نيز به تعريف مكان اضافه كردهاند.3
2- زمان: وجودش آشكار و چيستياش پنهان است. زمان را مقدار حركت دانستهاند. وجود تغيير و حركت در جهان با مشاهده ثابت است و در آن، تقدم و تأخر (قبل و بعد) پيداست. تقدم و تأخر در ذات زمان است و هرگز با هم جمع نميشوند. يعني چون قبل باشد بعد نيست و چون بعد آمد ديگر قبل نخواهد بود. بر عكس مسافت، كه فاصلة حركت در مكان است، تقدم و تأخر هر دو قابل مشاهده و جمع هستند. بنابراين زمان را «كم متصل غير قارالذات» تعريف ميكنند.4 كم است (كميت) چون عرض است ـ حركت تا پيش از فرضية حركت جوهري ملاصدرا در عرض فرض ميشد ـ و مقداري به خودي خود چيزي نيست بلكه در موضوعي يافت ميشود كه همان حركت است؛ متصل است زيرا اجزاي آن (كه در عقل به گذشته و حال و آينده تقسيم ميشوند) در عالم واقع جداناشدني ميباشند؛ و غير قارالذات است زيرا ذات او مستلزم تقدم و تأخر است و ثابت نيست بلكه سيال است. از اين رو است كه زمان دائماً در حالت تجدد مستمر يافت ميشود و الا زمان نيست.5
مآخذ:
1. ارسطو. طبيعيات. ترجمة مهدي فرشاد. تهران: 1363ش، ص127- 140.
2. فروغي، محمدعلي. فن سماع طبيعي (از كتاب شفا). تهران: 1360ش، ص176.
3. جرجاني، اتعريفات. بيروت: 1990م، ص244- 245.
4. نصيرالدين طوسي. شرح اشارات. در، ابنسينا، الاشارات و التنبيهات. تهران: 1403ق، 3/86، 94- 97.
5. بهمنيار بن مرزبان. التحصيل. به كوشش مرتضي مطهري، تهران: 1375ش، ص456.
منوچهر پزشک