رضا
رضا، در لغت به معني خشنودي و خوشدلي است و در اصطلاح، آخرين مقام از مقامات هفتگانة عارفان در سلوك اليالله است.1 سالك پس از آنكه يگانگي خدا را باور داشت و دانست كه حق، سرچشمة خير و بركت است و تنها اوست كه بر هر كار توانا و به هر چيز داناست (= توحيد) كار خود را بدو واميگذارد (= توكّل) و همان ميخواهد كه او خواسته است، يعني به قضا رضا ميدهد و بر آستانة تسليم سر مينهد و باور ميدارد كه «در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست»2 و يقين ميكند كه «بر قلم صنع خطايي نرفته»3 و «هر چيز كه هست آنچنان ميبايد». سالكي كه به مقام رضا ميرسد، نه دل به آينده ميبندد، نه خود را به گذشته سرگرم ميدارد، بلكه صوفياي است «ابن الوقت» كه دم را غنيمت ميشمرد و ميداند كه «فردا گفتن از شرط طريق نيست».4 اين همه موجب ميشود تا سالك لب از شكوه و شكايت فرو بندد، بدبيني را به يكسو نهد و به خوشبيني روي آورد، از صفات ناپسنديده و نيز از اندوه برهد و به شادي و سرور و آزادگي برسد و به آرامش كامل دست يابد. چنين است كه توحيد، توكل و رضا را سه اصل بنيادي سلوك شمردهاند. سه اصلي كه ميان آنها پيوندي علت و معلولي برقرار است. يعني از توحيد، توكل به بار ميآيد و از توكل، رضا حاصل ميگردد.5
طبق نظر برخي مشايخ صوفيه، رضا، حال و طبق نظر برخي ديگر، رضا، مقام است. چنانچه فرقة محاسبيّه، رضا را از جملة احوال به شمار آوردهاند و بر خلاف آنها، صوفيان عراق رضا را از جملة مقامات دانستهاند.6
چنين مينمايد كه از قرن چهارم هجري قمري به بعد، نظرية صوفيان عراق در باب رضا پذيرفته شد. چنانكه ابونصر سرّاج (متوفي 387ق / ؟م) صاحب كتاب اللّمع، رضا را هفتمين مقام شمرد و هجويري (متوفي 465ق / ؟م) در كشف المحجوب، رضا را «نهايت مقامات و بدايت احوال»7 به شمار آورد و كوشيد تا ميان دو نظريه را به گونهاي آشتي دهد.
مآخذ:
1. سراج نيشابوري. اللمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن، 1914، ص53.
2. حافظ. ديوان. به كوشش محمد قزويني، قاسم غني، غزل 71، بيت2.
3. همو. همان. غزل 105، بيت3.
4. مولوي، مثنوي معنوي. به كوشش نيكلسن، تهران: .
5. سراج نيشابوري. اللمع.... . ص53؛ لاهيجي. مفاتيح الاعجاز. چاپ زوار، ص223- 225.
6. هجويري. كشف المحجوب. به كوشش دكتر محمود عابدي، 1383، ص267- 268.
7. همو، همان. ص276.
اصغر دادبه