خوف
خوف، در لغت به معني ترس و بيم است و در اصطلاحِ تصوّف، حالِ خوف، عبارت است از ترسيدن سالك از خدا. اين ترس، با معرفت حق نسبتِ مستقيم دارد. بدين معني كه هر چه سالك خدا را بيشتر بشناسد، خوف وي نيز افزون ميگردد.1 اين معني را قرآن و روايات نيز تأييد ميكند. به عنوان نمونه:
الف) در قرآن آمده است كه: «اِنَّما يَخْشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمْاءُ: از ميانِ بندگان، تنها دانايان خدا ترساند».2
ب) پيامبر(ص) فرموده است كه: «رأسُ الْحِكْمَةِ مَخافَةُ اللهِ: آغاز حكمت و دانايي خدا ترسي است».3
سالكِ خدا ترس، خوفِ آن دارد كه مبادا در آينده:
الف) امري مطلوب و پسنديده را از دست بدهد، امري كه در نزديكياش به حق مفيد و مؤثر است.
ب) پيش آمدي بد و ناگوار برايش پيش آيد، پيش آمدي كه به تقّربش به حق لطمه زند.
اقسام خوف: خوف را دو گونه دانستهاند:
الف) خوفِ عوام: و آن بيم كودكانة عوام است از خداوند، خوفي كه معلولِ معرفت و شناخت درست نيست. اين خوف، از ديدگاه تصوف مردود و ناپسنديده است.
ب) خوفِ خواص: و آن خوف معتدلي است كه از معرفتِ سالك نسبت به حق پديد ميآيد. اين خوف، سالك را به طاعت برميانگيزد و از معصيت باز ميدارد و خوفي است پسنديده و مقبول.4
مآخذ:
1. نيشابوري، سراج. اللّمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص60.
2. الفاطر/ 35/ 28.
3.
4. نيشابوري، سراج. اللّمع.... . ص60- 61، نيزنك: لاهيجي، مفاتيح الاعجاز. چاپ زوّار، تهران: 1371، ص352- 353.
اصغر دادبه